نتایج پست ها برای عبارت :

آین لرد او تهت ارزو لهلت تهت

خیلی وقت ها خواسنه هایی داریم که از کودکی با ما هستند میخواهم برم به سال ها پیش زمانی که ارزو داشتم ان هم ارزوهای همچون تبدیل شدن به یک پرنده یا یک فیل با خرطومی بزرگ .روز هایی که از ته دل خوشحال بودم و روز هایی که پاک ترین روز هام بودن عاری از هر چیز الوده روز هایی که همه ما خودمان هستیم.

کمی که حالیم شد فهمیدم تبدیل شدن امکانش وجود نداره و صرفا در فیلم و کارتون ها هست.کم کم نوع ارزو هام داشتن مادی میشدند میخواستم یک پلیس
ادامه مطلب
خیلی بهم ریختم امشب.خیلی.ولی خوبم الان.حالم بهتره.+گاهی وقتا یه حرفایی هرچقدر هم كه ساده باشه بدجور دل ادم میشكنه.خیلی دلم شكست امشب.اشك تو چشام جمع شد.ولی با وجود همه اینا یه خوبی كه وجود داشت این وسط این بودش كه دیگه مُرد واسه من.+امشب ارزو كردم واسه همیشه دور شم از این شهر.اونقدر دور شم كه دست هیچكس بهم نرسه. 
مرسی از همه دوستایی که اسمشون مجازیه اما از صدتا دوستم واقعی ترن❤❤❤
همینجا قول میدم که دیگه یبارم لب به سیگار نزنم و قول میدم حتی به اون فکر احمقانه حتی فکرم نکنم ، اخه واسه انجام ندادنش کلی دلیل وجود داره و بقول اون دوستی که یاد آوری کرد بهم که من هنوز به ارزو هایم یک رسیدن بدهکارم.
من تو خانواده خشکی بزرگ نشدم ، اما مقید و معتقد ، همچنان بر سر اعتقاداتم هستم و خواهم بود اما ارتباطم با خدا کم تر شده بود که فکر میکنم دوباره باید قوی ترش کنم ، م
پری روز خیلی روز بدی بود،(دوست ندارم راجبش بگم)
یه طوری شدم شبیه ی وسیله یا ی بادکنک ک بین زمین و اسمون رهاس!
دارم سعی میکنم نشون بدم که خیلی حالم خوبه
ولی اینگار اصلا موفق نیستم
مراسم پیمان بستن مریم و محمد رو نمیتونم برم ارزو میکنم خوشبخت بشن
چند روزی هست ک سخت سردردم افکار گریه اور ذهنم رو پر کرده
مثل این میمونه ک یه خونه رو خیلی کامل و از روی اصول بسازی و موقع تموم شدن اسباب کشی بفهمی برای کل ساختمون جای دودکش نذاشتی
همین قدر خسته همین قدر ن
تاحالا برایتان اتفاق افتاده شخصیتی از یک داستان انقدر خوب در ذهنتان مانده باشد که اگر کسی را شبیه او بینید بگویید:((چقدر شبیه فلانی است:؟!))خانم هاویشام یکی از این شخصیت هاست که سال های سال است در ذهن افراد زیادی در سراسر دنیا مانده و ادم ها هر وقت یک خانم بد اخلاق و لاغر و غرغر و می بینند که مدام به دنبال انتقام گرفتن است می گویند((شبیه خانم هاویشام است!))این شخصیت را چار دیکنز حدود 150 سال قبل در رمان((ارزو های بزرگ))خلق کرد اما انقدر خوب و واقعی
من برای یکبار دیدن تو هزاران بارگریسته ام،هزاران بار غصه خوردم،هزاران بار ارزو کردمت و هزاران مرتبه ختم گرفته ام وهزاران بار به سجده رفته ام و تا نفس داشتم صدایت زدم و بارهالباس سفید پوش شدم وهفت بار دورت گشته ام وباز ازخواب پریده ام،من بارهاهنگام نمازتوراحس کردم وحس کردم درمقابلم نشسته ای وبارهاخیال کردم انجاکنارت هستم،اماباور کن دلم هوایی شده وبسویت پروازکرده اگرصدایم رامیشنوی تادیرنشده به تمام این خوابهاورویاهاودعاهاوارزوهاوخیال
تبریک تولد ب یه ادم عالی و با استعداد و زیبا و شوخ.بله درسته امروز تولدمه.تولدم مبارک باز ی سال گذشت و دوباره ب نقطه اغاز رسیدمفووووووت فووووووت فوووووت تا صد سال زنده باشمدرچنین روزی برای خودم زندگی سرشار از شادز ارزو میکنم تولدم مبارک.عکسای تولد چن دیه پیش
عمیقا اعتقاد پیدا کرده‌ام چیزهایی را که باعث اذیت و ازار من هستند دور بیاندازم و با داستان‌ها یا ادم‌های جدید رو به رو شوم. این دو انقدر به هم پیوسته‌اند که نمیدانم یک اعتقاد دارم یا دو تا. با این اعتقاد پا به اجتماع نگذاشتم اما وقتی روندی فرسایشی اعصابم را به نازکی هر چیزی که فکر میکنید بسیار نازک است و سریعا فرو میپاشد، تبدیل کرد مجبور شدم ان را یکی از اعتقاداتم قراردهم. از اولین سال تحصیل بسیاری ازچیزها را کنار گذاشته‌ام. اغلب انچنان پ
ما مـرداد ماهیا از اوناشیم که :↜اگه یـِــه قَـدَم↝بَرامونْ بَرداری ➜
بَرات ⇚دَربَســت⇛ میگـیریم بِرِســے بِـــه خواســـتـِـه هات :)
مرداد ماهی همونیه که وقتی خیلی بهش نزدیک میشی  نمیتونی باور کنی این همون ادم مغروریه که ازدور میدی :)
پ.ن : این  دو تا جمله رو کاملا تایید میکنم :) کاملا !
پ.ن 2:من زیاد از تولد گرفتن خوشم نمیاد :( یعنی خنثی ام :/ حس خاصی ندارم :) اگه کادو باشه خوبه ! اگه کتاب باشه خوب تره :)
من از کادو خوشم میاد :) اما از جشن و مخلفات
از روی بی حرفی این صفحه رو باز کردم تا شاید کمی بتونم حرف بزنم
یه ادم پر حرفی مثل من وقتی انقد بی حرفی پیشه میکنه یه چیزیشه نه؟
وقتی با تقریب خوبی هر شب کابوس میبینه!
هی نیگا میکنم میبینم همه چی سرجاشه!همه چی درسته!استراحت کافی به موقع هم درس و دانشگاه!تقریحات خوب!همه چی دارم!
همه چیزایی که میخواستم!ولی بی حرفم!ولی تو فکرم!ولی تمرکز ندارم!ولی خستم!ولی حوصله ندارم!ولی .
خیلی فکر کردم که چمه!که چرا پنجشنبه شبیه جمعه شده برام!یا حتی شنبه
حتی دیگ
از وقتی زبونم باز شدوحرف زدن رو یادگرفتم اولین چیزهایی که به مامان و بابام میگفتم این بود:من میخوام برم خارج.این ارزو هنوز هم به دلم هست و هر روز و هرثانیه به خانواده م میگم وقابل ذکراست که بگم هیچ جابه اندازه ی کشورسوئدزیبانیست وسوئدرفتن برای ادامه ی تحصیل و زندگی ارزویی است که همواره برای مادرم روایت میکنم و او در مقابل روایت این ارزویم لبخندشیرینی میزند و میگویدتو حتما به سوئدمیری چون هرکی هرچی به دلش بیفته براورده میشه.همه ی زندگیم پ
سلام 
 زندگی رو وقتی از دور نگاه می کنید پر از فرازو نشیب گاهی درد ورنج گاهی شادی و پای کوبی کسانی برنده می شند تو بازی زندگی که به درد رنج نبازند بچها یه خبر خوب دارم هفدهم تولدمهبرا دعا کنید که وقتی شمع ها رو فوت میکنم آرزوهای قشنگ کنم و بیست سال از زندگی گذشت .یه خبر دیگم دارم اما ان شاءالله چند روز دیگه می رسم خدمتتون می گم براتون بهترینا رو ارزو دارم دوستای خوبم .
چند وقتی است به لطف قطع و وصل شدن ها راهی وات آپ شدیمبهش گفتم چرا عاشق شدم؟عاشقی که تو دنیای پر از سوال و سردرگمی نشسته ام و هیچ راه حلی ندارم
گفت تنهایی؟
گفتم  نه ، خداروشکر،خدا هم هست.اگر تنها بودم که تا الان دق کرده بودم
گفت تا حالا فکر کرده بودی اگر عاشق این نمیشدی شاید عاشق یکی دیگه میشدی؟.مگه ادم بدون عشق می تواند.
انگار حرف مال خدا بود
راست میگه.عاشق شدن که همیشه هست ،فقط ادمها و جنسشان فرق میکند.پس باید خدا روشکر کنم که عاشق خوب ادمی شدم
امروز بعد تصادف تمام چیز‌هایی که تو این مدت تلاش کردم یادم بره باز یادم اومد، من بعد تصادف تمام صحنه های تصادف اومد جلو چشمام تمام صدا ها، صدای شکستن شیشه، صدای له شدن ماشین، روزهایی که بیمارستان بودم همشون یادم اومد
وقتی افسر رفت و نشستم تو ماشین برای چند لحظه همه چیزو فراموش کردم هیچ چیز یادم نمیومد خیلی حال بدی بود خیلی شرایط روحی ترسناکی داشتم، قبل این که برسم خونه اینقد صدای له شدن ماشین و شیشه و تصادف تو سرم پیچید که بالا اوردم
پنج شنب
مثل ارامش و درخشش خورشید که طوفان رو اروم کرده باشهمثل یه فرشته که از اسمون اومده باشهدرست کنارم نشست و بهم سلام کرد صبر کنتا همین جا هشت سال برام آرزو بودو حالا به شیرینی تمام داشت بر اورده میشدخیلی کیف میده ارزویی که با همه وجودت میخاستیو درست توی سوسو زدن های از دست رفتشیدفعه ممکن بشهمیخاستم بهش بگم داشتم بهت زنگ میزدم که اومدیو حال از خوشحالی از استرس از این همه حس های خوب هم زده فراموش کردم رمز گوشیم رو :)خندید و دستش رو سمتم دراز کرد، 
طبیعی آدم روز تولدش به کارای کرده و نکردش فکر کنه به راه های رفته و نرفتش به شکست و نرسیدن هاش به رسیدن ها و موفقیت هام بماند که تو ذهنم برای خودم بیست سالگی رو یه جور دیگه میدیدم خب الان هیچ جوره شکل اون تصوراتم نیست هرچند که مهم نیست تصویرش هم غلط بود سعی میکنم هدف هام رو کوچیک تر کنم تا کم کم بدست بیارمشون نه اینکه گندش کنم تو ذهنم و مجالی نباشه برای بدست اوردشون سعی میکنم بیشتر بیخیال بی اهمیت ترین چیزها بشم برای خودم روزا
لینکدونی گروه

در این پست قصد معرفی کانالی را به شما مخاطبان عزیز دارم که اید خیلی از ماها دنبال این چنین کانالی باشیم

کانالی که در ان تنها لینک های گروه ها منتشر میشه،گروه های مختلفی که مخاطب های مختلفی هم داره ببه من قصد معرفی کانال

لینکدونی گروه 

را به شما دارم کانال که با عضویت در اون شما میتونید گروهی را که دوستش دارید انتخاب کنید و عضو اون بشید

کانال لینکدونی گروه مکانی برای اینکه به انچه ارزو دارید برسید

برای ورود به کا
 
۱۱ماه گذشت!!!!
 
بعضیا دلشون شکست.بعضیا دل شدن
 
خیلیا عاشق شدن. خیلیا تنها موندن
 
خیلیا از بینمون رفتن.خیلیا بینمون اومدن
 
گریه کردیم . خندیدیم
 
زندگی بر خلاف ارزو هامون گذشت
 
۳ روز مونده تا سال جدیدامید وارم روزهای سال ۹۲ بر خلاف ارزوهاتون نباشه
 
سال ۹۲ مبارک
✨ ‌به نام امید شب های تار. ✨
چه سخت است شب ها را تا صبح گریستن.چه سخت است، نصف شب با صدای شلیک، پریدن.◼چه سخت است. که بدانی هم سن و سالی هایت دارند در خانه هایشان، غذاهای خوشمزه میخورند اما تو داری گوشتی که ده سال تاریخ انقضایش گذشته میخوری، چه سخت است!.
چه سخت است که بدانی هم سن و سالی هایت مشغول تفریح و گردش و عشق و حال هستند اما تو اینجا کارَت شده خیره شدن به دربی که باز شود و نمی شود!.چه سخت است.❌ روز ها فحش ناموس شنیدن و دست های بسته و
از مبارک بودن روزی ک گذشت
همینقدر بگم 
ک چشمام ب هم نمیاد ک بخوابه
از باور نکردنی بودن میزان برکتش
خدا حسابی پارتی بازی راه انداخته بود
صبحی که با جآنت بخیر میشهـ
بعد از ظهری که امام رضا و این اهل کرامت بخیر میکنن
وقتی ک صورت جآنآ بی هوا تو حرم بین گلای قشنگ روسریش پیدا بشه
و بغلی که سیر نشه از فشردن دلبر.
میگنجه شکرش؟
حاشا،
حاشا که بگنجه.
سرمه میکشیم که عیده:)
کِل میکشیم ک عروسیه.
و مینویسم تو دفترم به نام عشق:)
به مریم نگاه میکنم و زیر لب میگ
امروز من سحر خیز شدم. آسمون حسابی دلبره و اصلا شبیه جمعه نیست. چقدر زود زمان میگذره چشم به هم زدن شد ۱۱ مرداد. دلم میخواد تابستون بگذره اما دیگه نه اینجوری. هرچند که دارم کار میکنم ولی خب نگران اینم هستم که نکنه زمان کم بیارم. با این حال هنوزم کند پیش میرم ولی سعیمو میکنم هم بفهمم هم یادم بمونه مطالب. و چقدر سخته. سرعتمم باید بیشتر کنم چون منابع زیاده و زمان نیست. من سال دیگه قبولم میشم. همه تلاشمو میکنم . 
بگذریم. رسیدم به لایب نیتس. نمیدونی چقدر
این روزهاکه حالم خوب نیست واطرافیان هم مدام یا خنجرمیزنند ویا دست رو ارزوهای براورده نشده م میذارن حالم خرابتروخرابترمیشه،به گمانم مدتهاست خدابهم خیره شده بدون اینکه بخوادواسه من کاری کنه فقط خیره شده احساس میکنم خداهم مونده واسه م چه کنه؟!!مدتهاست به دستهای خداخیره شدم امامعجزه ای نمیبینم،خدامنومیبینه اما واسه م کاری نمیکنه نمیدونم شایدم خیلی اهسته وپیوسته داره یه کارایی واسه م میکنه که پیداست امامن نمیبینم یا شایدنمیخوادفعلاببینم،
هر چقدر یشتر در فضای ی کشور که آلوده به فضای مجازی شده است، بیشتر ورود می کنم، آن را چون اسب سرکشی می بینم، که سوار دیوانه اش را به سوی عدم ممی برد. استدلال های بی محتوا، کذب و خارج از تفسیر  درست، ی، عقیدتی و فلسفی، مرا یاد سبک سورئال می اندازد تا رئال و آنچه باید باشدنمی دانم آیاشما هم عضو یکی از این گروه ها هستید یا خیر، که ارزو می کنم نباشید. سوال اینجاست، اگر حرف شمای مدیر و عضو اصلی، که ادعای فعال ی را دارد حق است، پس فرقی نم
به نام خالق هستی
هرانسانی از ازندگی کردن هدفی دارد خیلی
ها ارزو دارند که یکی از پولدارترین شخص دردنیا شوند.خیلی ها آرزو دارند
بهترین پزشک از دانشگاه فلان باشند و.
 محیط زندگی.اخلاقیات ونوع زندگی کردن فامیلها و وابستگان برای انسانها آرزو درست میکنند.

 ولی تمام این آرزها باتوجه به جویات است که انسان درون آنها قرار میگیرند مگرنه تمام انسانها فطرتا خواستار رسیدن به خدا هستند
معمولا کسانیکه از اهداف معنوی برای خود ندارند معلوم است که از
امروز یک مرداد است :) تاریخی که در قلب من جای دارد نمیدانم برای اینکه یک روز خاص شود دقیقا چه اتفاقی باید بیفتد باید عاشق شد یا نمیدانم!
اما میدانم خاصی این روز برای من در زیباترین پارادوکس دنیا نهفته است!امروز من با یک گریه سرشار از زندگی خاص میشود:)❤همان روزی که زندگی را به بهانه ی گریه ای اغاز کردی :)گاهی وقتا خود را سرزنش میکنی و میگویی کاش پسر میشدم!اما نمیدانی که با دختر شدنت چه دنیایی را برای من بنا کردی:) 
شاعر نیستم که زیبا ترین شعر
همین چند سال پیش بود که رایانه های بزرگ خانگی با اینترنت پر سر و صدای ((دیال اپ)) به خانه ها امدند.فهمیدیم که می توان در خانه نشست و با شخصی ان طرف کره ی زمین چت کرد.اینترنت که سریع تر شد فیس بوک هم امد و توانستیم دوستان و اعضای فامیل را در صفحه ی مانیتورمان جمع کنیم.اخرین عکس های همدیگر را ببینیم و از حال هم با خبر شویم و حتی توانستیم دوستان گمشده مان را هم پیدا کنیم.ولی کم کم خودمان در دنیای پر رنگ و لعاب شبکه های اجتماعی و کانال های تلگرام گم شدی
خانم نعیمی به عنوان مشاور وب بنده هستش و افتخار مصاحبه با من رو داده امیدوارم لذت ببرید من به عنوان مشاور شما سوالاتی رو میخواستم بپرسم تا همه طرفدارا ازتون اطلاعات کافی داشته باشند وبتونند به راحتی به سایت شما اطمینان کنند !بله حتما در خدمتماول از همه لطفا خودتونو معرفی کنیدخب من رایا هستم 14 سالمه متولد 84 ماکانی ام علاقه خاصی به موسیقی هنر های نمایشی و کتاب دارم و خودمم دیگه معلومه در حد توان دست به قلم دارم و اهل تهرانمآیا رمان دیگه ای غ
چه بخواهیم چه نخواهیم در این محدوده از اتفاقات و تغییر و تحولات جهان به دنیا آمدیم 
 چه از نظر علمی چه از نظر ی و تاریخی 
پس ساعت شنی عمر ما شروع شده نه آمدنمان  دست ما بود و نه رفتن 1 
از منظر فناوری 
چیز هایی را دیدیم که امروزه برای کودکان دهه 90 که هنوز درک درستی از اطراف خودشان ندارند مطمئناً در پنج سال بعدشان بی معنی خواهد بود و حتی شاید دیگر قابل لمس هم نباشد و اصلا ندانند که چگونه ابزار هایی بودند و ما چگونه با آنها کار میکردیم! 
مثل 
1_ اونی که گفتم فکر کردم مردست خداروشکر زندست و اینا ! الان دوباره فکر میکنم مرده یا حداقل یه چیزیش شده :| مرز گرفته :))
2_همونقدری که دوست دارم  اونی که بعضی پستامو دیس میزنه بشناسم :) همونقدرم دوست دارم اونی که خاموش دنبال میکنه رو بدونم
فضول بازی دوست :))))))
3_چهل مین تردمیل در نوردیدم :) بعدم 10 مین دمبل زدم :) بعدم حلقه ! خب الان هیچی احساس نمیشه ! اما فردااااااا ! بخوابم پاشم
گرفتگی ها نمایان میشه :/ من میدونم دیگه !!!!!!!!!
4_لپ بچه ر گرفتم :| کشیدم و کشید
پاچه های شلوارش را بالا داد و با مظلومیت به من خیره شد:
-اینجا رو نگا!
جای سوختگی روی پاهایش دلم را کباب کرد.  ارام روی سوختگی اش دست کشیدم:
- چیشده؟
با ناراحتی پاچه ی شلوارش را دوباره پایین داد:
-جای تنبیه مامانمه!
با شنیدن این حرف عین برق گرفته ها نگاهش کردم. باورم نمیشد یک مادر انقدر قسی القلب باشد که با 
بچه اش همچین کاری بکند. اخم غلیظی کردم:
-راس میگی؟ واسه چی اینکارو کرد؟
سرش را بالا و پایین کرد:
-اوهوم. واسه اینکه بدون اجازه رفته بودم خونه ی
به نظر یک جمله ساده کلیشه ای که حالا برای من شده سخترین جمله ی دنیا چون نباید بیشتر از این گفت
فقط همین اگر خدا بخواهد به معنای واقعی کلمه یعنی بدون تردید و احساسات یک چیز نامعلوم ,اشفته
فکر و دغدغه اضافه کن , شرمنده
شاید قریب به همه نوشته ها از اول این را نوشتم و ماند که اشتباه بود و یا میخواستم به نوعی دیگر بسطش بدم و حرف ان حیله گر قسم خورده را گوش کنم
که اما حسی محکمتر از اول میگفت که حتی یک قدم هم به این شیوه راه خدا نیست این شیوه خودش هست !
ا
-
دفترچه برنامه ریزی زندگی
مهم نیست که شما در چه قشری از جامعه زندگی میکنید و در حال انجام چه کاری هستید . سیستم ار ای اس  و بخش کورتکس مغز شما به طور غریزی نیازمند لیست دقیقی از اهداف - برنامه ها  یا به طور دقیق ارزوهای شماست . اگر شما لیست دقیق و واضحی از این برنامه ها و اهداف به مغزتان ندهید محیط اطراف این کار را برای شما انجام میدهند و شما ان چیزی میشوید که محیط اطراف شما میخواهد نه انچه که خودتان ارزو دارید
برنامه ریزی کردن و مکتوب کر
پس از روز ها میخوام بنویسم :)
الان ک مینویسم انقد خستم که حال ندارم لپتابو روشن کنم هات اسپات کنم و.
و با گوشی مینویسم.
اومدم دزفول!شهری که بار ها میگم ازش متنفرم!
نه از خوده شهرش!از ادماش!
نه از همه ی ادماش!از فامیلام!
از حاشیه های فامیلی!
از دعوا!
از حرفِ مفت!از ننه من قریب انبازی (حتی بلد نیستم درست بنویسمش!)
از دو رویی!
از میش بودن تو لباس گرگ!و تظاهر!
وقتی میام دزفول فقد منتظرم از شهر بزنم بیرون تا از این قالب لعنتی که برای خودم ساختم رها شم!
من غ
#پارت27((امیر))قطع کرد ولی بلافاصله یه چیزی تغییر کرد نمیدونم چی ؟ به زور رهام دو لقمه غذا خوردم و برگشتم خونه از رهام تشکر کردم یه تشکر پر از متلک و کنایه و شوخی شاید واسه خنده یه ذره دیر بود ولی این سد مسخره این زیپه رو لبام که نمیزاشت بخندم و امروز درستش کردم با هم بودیم استراحت کردیم ساعت 6 بود که باهم راه افتادیم ضبط تموم شد یه موزیک جدید اماده کردیم در کمال بی میلی یه استوری از خودم گرفتمتظاهر کردم خوشحالم و حالم بهتره  چون دیگه
#نقد_شعر_سپید پشیمانی از سلول،سلولانسان ضجه میکشد.آرزو دردوردست اینتصویرسایه مرگ دارد.وقت رفتن ازچنگال زندگیجایی که میان بد وبد هبوطمیکنیم،وفریادهادرلجن دنیامیپوسدوهمچیزفلسفه ای بدون سانسورکه میتراود وبنظرشهدیست.شکوه#شهر_آشوب#نقد_شعر_سپید بنام خداوند مهر از آنجایی که معتقدم اثر ارائه شده گویای تمام ویژگی های خواسته و ناخواسته خود خواهد بود ،بنابراین آن را بدون در نظر گرفتن نام صاحبش نقد و بررسی خواهم کرد . ☑️ قبل از اینکه بخواهم به
#پارت32((هلن))هیوا خیلی زود اماده شد رفت خیییییلی زود داشت یه اتفاقایی بینشون می افتاد که خودشونم نمیدونستن .((هیوا))ساعت پنج بود از خونه اومدم بیرون و همونجایی که ادرس داده بود رفتم ساعت حدودا پنج و نیم بود میدونم خیلی زود راه افتاده بودم یه پالتو نوک مدادی پوشیده بودم با یه بوت و یه شال مشکی یه جای دنج و اروم قرار گذاشته نه خبری از شلوغیه خیابونا بود نه همهمه ی کافه ها یه فضای ازاد  ، دنج و شاداب خیلی حال خوبی رو به ادم هدیه میکرد باد ملایم ا
تو چه دورانی زندگی میکنیم تو چه روزگاری کسایی که دور و برمون میبینیم که مشکل دارن یه دردی دارن یه غمی دارن ولی نمیتونیم کاری انجام بدیم که دارن ذره ذره اب میشن عمرشون داره تموم میشه ولی نه میتونیم بهوشون راهی و روشی بگیم و نه میتونی حتی کمی خوشحالشون کنیم از همسایه تااا فامیل  دور تا مردمی که میبینی که مثل خودت مثل خونواده ی خودت دارن این ور اونور میزنن که جا نمونن که اگه بمونن دیگه .نمیتونن ادامه بدن که زندگی از روشون رد میشه مردمی که هر جای
به نام خدا
ریحانه هستم. قبولی خرداد 98 دیپلم ریاضی با معدل قابل قبول احتمالا زیر 18 و ارزو به دل مانده از دو چیز : نمره 20 فیزیک و افتادن درسی در نوبت دوم.
اصل مطلب این است که من در مدرسه زندگی میکردم. و حالا تمام شده.و چه خاکی بر سر بگیرم.
میدانم. احتمالا نود درصد شما از این پست ها این چند روز زیاد خوانده اید.مدرسه تمام شد.12 سال تمام شد. و همه در تمبان عروسی گرفته اند. در نودو نه درصد پست ها احتمالا عمه مدرسه به فحش کشیده شده است. این را هم میدانم.اصلا ب
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب