نتایج پست ها برای عبارت :

آی ننه من مسافرم آی ننه من میخوام برم mp3

بسم الله الرحمن الرحیم.
مسافرم برگشت.
با کوله باری از تجربه با کوله باری از خاطره
پلاکش رو که از گردنش درمی اورد گفت:بعد از 81روز این از  من جدا میشه
ولی من که میدونم پلاک جدا شد ولی هیچ کس نمیتونه هوایی که به سرش افتاده رو ازش جدا کنه
خداروشکر 
که فداییه زینب سلام الله شدی 
جانم  همه وجودم فدای فداییه زینب سلام الله.
مادر بزرگوار شهید سید سجاد خلیلی :
پنهان شدن را همیشه دوست داشتی
قایم باشک بازی میکردی
توی کمد!
پشتِ لباس ها!
تو حیاط خانه!
بین گل ها و درخت های خانه پدربزرگ
یادت می آيد حتی
برای همان چند لحظه که خودت را نشان بدهی چه بی تاب می شدم ؟!. 
سجاد جان! 
برگرد مادر
بی قرار آمدنت هستم.
این بار اسپند آماده می کنم و دورت می گردم ، که پسرم مدافع حرم عمه جانش بوده
بوی خوش برگشتنت را حس میکنم مادر
بیا دوباره علَم به دست بگیر و صدای ابوالفضل گفتنت مازندران ر
ميخوام حرف بزنم،راجب آدمایی که اومدن تو زندگیم،بعضیاشون موندن،بعضیاشون رفتن،بعضیاشون با دروغ منو شکستن،به هرحال.حالا ميخوام حرف بزنم
ميخوام بگم که چقدر از تعداد آدمایی که برام مهم بودم کاسته شده،آدمی که عاشقش بودم و اولین عشق واقعی زندگیمو باهاش تجربه کردم،و حالا اثری ازش تو زندگیم نیست.شاید حتی خودم خواستم که نباشه.اینجوری بهتره،انتظار آدما رو پیر میکنه.ميخوام بگم یاد گرفتم دیگه بهش فکر نکنم.یاد گرفتم هروقت لازم باشه فراموش کنم
 نوشت
 .There is Sex without love and there is love without Sex
and there is you, without both
بهتر از این نمیشد رابطمون رو تعریف کرد
ولی خب 
آره خب
من نه عشق ميخوام نه اون یکیشو.
ولی ميخوام همیشه پیشش باشم. اره الان خیلی دوریم از هم، ولی حتی حرف هم نمیزنیم اونقد.
میدونی
لعنت به بغض
4شنبه غروب رفتیم طالقانطالقان رو واسه استراحتش دوست دارم،چند هفته س قبل از طالقان رفتن كار اسكله و مصیبت های بنادر رو دارم و میرم طالقان فقط ميخوام فراموشش كنم و بس.دوشب خوب خوابیدم و با پشه گزیدگی و خوردگی كنه برگشتم و تمام بدنم میخاره اما می ارزه.زمین رو هنوز درست نكردم و پول هم دستم نبوده اما ایشالله تا 2 هفته دیگه یه حركتهایی میزنم.5شنبه قربونی كشتیم واسه نفس و گوشتش رو قسمت كردیم،كله و سیرابی رو هم تمیز كردم اما دلم نبود خودمون بخوریم
دکتر حمید که از دوران رزیدنتی شون خواننده ی وبلاگشون هستم و الان فلوشیپ جراحی پستان هستن به مناسبت تولد وبلاگشون پستی گذاشتن و خواستن خواننده های قدیمی ابراز وجود کنن.نوشتم از علوم پایه میخونمتون و چندماه آينده امتحان دستیاری دارم و علاقه ام ارتوپدیه.جواب دادن رشته ی سختی رو انتخاب کردی!!
یعنی ميخوام بگم طرف خودش رشته ی کمر شکن جراحی عمومی رو گذرونده که سختی رزیدنتیش معروفه بعد از سختی ارتوپدی حرف میزنه.یعنی ميخوام بگم که عشق آسان
خیلی ناناحنم و هی ميخوام به روی خودم نیارم و بگم بابا چیزی نشده که،باطری تلفنم رو به اتمام اما باید یه چیزایی رو بنویسیم اول صبح،دانشگاه فنی حرفه ایه شهرم درحال ساخته و خوب به نظر میاد،نمیفهمم چرا باید اینقدر بدشانس باشم که رشته ای که ميخوام رو نداره،تبدیل شدم به یه ادم پیگیر کَنه کلاسای ccna رو مرکز استان توی دانشگاه رایگان برگزار میکنن اما پیش زمینه ش  + network دیگه خودتون تا تهش رو برید که تو مغزم چی میگذره و چی ميخوام.بابِ لعنتیه لعنتی مدام ی
نمیدونم چرا ، چرا یهو دلم از عالم و ادم گرفت گرمم شد قلبم تند تند زد ! 
چه اشتباهی کردم من ! ولی اشتباه نکردم یه نوع اعتماد بنفسه بذار بدونه منم دارم تلاش میکنم منم ميخوام اونی بشم ک ميخوام .
نمیدونم چرا اینجوری شدم یهو *_*
خیلی بده از ی سری ادما بدت بیاد خیلییییی خیلییی بده ! کاش اصلا اینجور نشه واقعا ! ولی عجیب از ی سریا بدم امد چراشو خودمم نمیدونم 
نمیدونم چرا دلم نمیخواد دیگه پر مفهوم بنویسمش!
با سلام دوستان عزیزميخوام بدون مقدمه برم سر اصل مطلب که بنده تمام پست های وبلاگم رو حذف کردم و همچنین اسم و توضیحات وبلاگ رو نیز تغییر دادم و ميخوام از اول شروع کنم. یه شروع دوباره . . . (^-^)
و در این میان ميخوام بگم: کسانی که میخوان وبلاگم را دنبال کنند ، صد در صد دنبال خواهند شد. و کسانی که دنبال کرده اند و دنبال نشده اند ، لطفا اعلام حضور کنید تا دنبالتون کنم.
و ممنون که تا اینجا حمایتم کردید و ممنون میشم از این به بعد هم حمایتم کنید . . . (^-^)
و یه مو
دنبال نوشته جدید بودمشاید هم میخواستم از حال و هوایی که دارم فرار کنم و بگم که من نمیتونم تغییر کنم مداوم و باید همونی باشم که خودم ميخوام.اونم سخت بودهر دوی این عامل که میخواست منو به خودم برسونه سخت بود و نمیتونست منو به راهی بکشونه که بیشتر دنبالشم.فکر کردن به آدم های دور وبرم بیشتر منو به این فکر فرو میکنه که من به چی ميخوام برسم و دنبال چی هستم و ميخوام برای بودن چه کسی تلاش کننم و بودن چه کسی رو تو زندگیم فراموش کنم.تنها چیزی که منو واد
دانلود آهنگ اگه با من نباشی ميخوام دنیا نباشه ارون افشار
 
آخرش باخت دلم با همه چی ساخت دلم. نیستی و من تاب ندارم. اگه با من نباشی میخام دنیا نباشه. به این. دلشوره ها عادت ندارم. محاله بی تو من طاقت بیارم. منه دلواپس و تنها نزارم.
دانلود آهنگ آرون افشار دلشوره دانلود آهنگ دلشوره آرون افشار بی تو آوار شدم از همه بیزار . اگه با من نباشی ميخوام دنیا نباشه به این دلشوره ها عادت ندارم
دانلود آهنگ جدید آرون افشار با نام دلشوره با کیفیت های مختلف ب
متن آهنگ بابک مافی به عشق تو
ميخوام که فکر کنم الان تو فکرمی ميخوام که فکر کنم دلتنگی یه کمیميخوام که فکر کنم دلگیر شدی ازم ولی دلت میخواد که برگردی بازمهنوز با عکس تو سرگرم سرگرمم رفتی نفهمیدم انگار هنوز گرمموقتی تو زندگیم انقدر اثر داری چه فکری میکنی که تنهام میذاریای عشقم ای جونم به عشق تو جوون میمونم.ای عشقم ای جونم به عشق تو جوون میمونممعروفم من به تنهایی معروفی تو به زیباییت معروفم من که دلتنگم نیستی ولی اینجاییصدات کردم نمیشنیدی نگا
بخند که تنها چیزی که ازت برامون مونده عکساته.بخند بذار هرکی که نگاه میکنه فکرکنه حال دلت از خودت بهتره.بزار هیچکی صدای گریه های شبونتو پشت تلفن با دختری که همه دنیاش موندی نشنوه.پاشو پنجره رو ببند،اگه کسی هم نیست من بهت میگم؛پنجره رو ببند ؛پنجره رو باز کن؛پاشو آشغالا رو ببر دم در،اه چقدر میخوابی پاشو نگات کنم یکم چشای سیاتو ببینم که دارن میخندن.ده چرا صدأت میلرزه،مگه تو نبودی که میگفتی به اینده فکر کنم و امید داشته باشم گفتی به بچه ای فکر کن
صحبت کردیم به انتخابِ خودم 
با‌مخالفت مامان و اعتراض ِ بابا واسه سرخود بودنم.
اشتباه کردم؟!
نمیدونم ميخوام یطوری تمومش کنم. 
اشتباهه میدونم ، شاید همین اشتباه همینطور پیش بره!
از اول هم تصمیمم این بود .
هانیه گفت همینطور پیش بری همچیو میگه به مامانم. نمیدونم‌چقدر میتونم خودمو راضی کنم
اگه خودم راضی کنم دلمو. 
خداهم دیگه نگاه نمیکنه و فقط ازش ميخوام‌لحظات اخر باشه.
 تا از چیز هایی که من دوستشون دارم . . . .
من توی این پست ميخوام چند تا از چیز هایی رو که خیلی دوستشون دارم بذارم اون طرف قلبم که مامان و بابام جاشون کم نشه خخخخخخ
ولی خب من چند تا از چیز هایی رو که واقعا دوست دارم ميخوام بهتون بگم . . .
ادامه مطلب
حدود چهار ساله به خودم نگفتم ایول مریم خیلی خوب بودی!ذوق نکردم برای خودم.تو هیچی انتظار خودمو برآورده نکردم.الان پر از ترسم.تو شروع هر کاری میدونم اون چیزی که ميخوام نمیشه و نصفه نیمه رها میشه یا به سختی تموم میشهتو نوشتن هم حتی اینجور شدم.حوصله ندارم مثل چندسال قبل اتقاقات رو با جزییات بنویسم و تحلیل کنمیک ماه دیگه باید برگردم خونه و هیچ برنامه ای ندارم که چجور زندگی کنم و ميخوام چیکار کنم.راه زیاده ولی کی میره
اول اینکه سلام علیکم
دوم اینکه هر کی توییتر داره و دوس داره اونجا در ارتباط باشیم بگه
سوم اینکه احتمالا متوجه خوش بینی بیش از حد و " ما میتونیم دنیا رو عوض کنیم" من باید تا حالا شده باشید، در همین راستا ميخوام یه پیشنهاد بدم و اون اینکه هر چیز مفیدی که پیدا میکنیم رو از هم دریغ نکنیم و بگیم تا سال ۹۷ رو بتریم از" بهترین مدل و ورژن خودمون "
در همین راستا باید بگم که من پوست خوبی ندارم و دیگه ميخوام خیلی برسم به پوستم و فلان و در طی تحقیقات بسیار
دوستش دارم 
و دارم تمرینهام رو انجام میدم 
کم کم 
کم کم 
تابستون نمیرم 
گرمه 
اگه بشه ميخوام کلاس نقاشیمو کنسل کنم 
اصلا انگیزه ندارم 
حالمم که اون شب بد شد که هیچی دیگه 
فقط روم نمیشه بهشون زنگ بزنم بگم پولمو بدید :| 
ميخوام به داداشم بگم زنگ بزنه :/ 
باز میگم زشت نیست آخه؟ خودم یه زن خرس گنده باز داداشم زنگ بزنه :/ 
هزینه اون دو جلسه رو بردارن 
دارم آهنگهای دشتی رو میزنم 
غمگین و زیبا
غمگین ها 
یعنی اگه دل آدم غصه داشته باشه اشکتو درمیاره 
مث
از سرگرمی های این روزهام همینقدر میتونم بنویسم که یهو دلم هوس فسنجون میکنهبه مامانم میگم
بعد سه چهار وعده پشت سر هم فسنجون میخورم
عصرها نیمروی عسلی میخورم
ظهرها یک عالمه سیب و آلوسیاه میخورم
از صبح که بیدار میشم تا شب که بخوابم گات و فرندز میبینم
و هیچ کار مفیدی که از نظر خودم نتیجه داشته باشه نمیکنم.مثلا درس نمیخونم.ورزش نمیکنم.چیز جدیدی یاد نمیگیرم.مهارتهای قبلیمو تقویت نمیکنم.آشپزی نمیکنم.نمیرقصم.کتاب نمیخونم.
فقط وقت میگذرونم
از دست خ
زنگ زد.رسیده وین.یک ساعت و نیم دیگه پروازشه به زوریخ، اه چقد این پروازهای دو توقفه رو اعصابهالبته توقفاش کمه بازم خوبه.گفت دیگه بگیر بخواب ولی گفتم بیدارمو قبل پرواز زنگ بزنه.تازه نمی دونه ميخوام بیدار بمونم تا برسه زوریخ و وقتی از زوریخ پرید دیگه میخوابممیشه چهار صبح
چهار صبح میخوابم تا دهساعت 12 میرسه.ميخوام برم استقبالش فرودگاه.
ااااااااااااایز :))))
طبیعی آدم روز تولدش به کارای کرده و نکردش فکر کنه به راه های رفته و نرفتش به شکست و نرسیدن هاش به رسیدن ها و موفقیت هام بماند که تو ذهنم برای خودم بیست سالگی رو یه جور دیگه میدیدم خب الان هیچ جوره شکل اون تصوراتم نیست هرچند که مهم نیست تصویرش هم غلط بود سعی میکنم هدف هام رو کوچیک تر کنم تا کم کم بدست بیارمشون نه اینکه گندش کنم تو ذهنم و مجالی نباشه برای بدست اوردشون سعی میکنم بیشتر بیخیال بی اهمیت ترین چیزها بشم برای خودم روزا
چند شب پیش تا خود صبح کابوس دیدم حالم بد بود صبحش . ساعت 12 ظهر بابام زنگ زد گفتم سلام خوبی ؟؟؟ 
گفت نه .
گفتم چی شده ؟؟؟ و همه چیزو برام گفت و دیگه نتونست حرف بزنه گریش گرفت قطع کرد .
زنگ زدم مادرم کامل برام گفت . خودم و مادرم پشت گوشی زار زار گریه کردیم . بعد از قطع کردن من 1 روز تمام اشک ریختم برای داداشم .
نمیتونم بگم چی شده ولی دوستای عزیزم ازتون ميخوام برای برادر 2 دعا کنید و انرژی مثبت بفرستید .
من آدمی نیستم که اعتقادات مذهبی داشته باشم ولی به
اصلا حرفم نمیاد
خیلی بهم فشار اومد، این چند روزه فقط امتحان دادم
نمایشگاه امسالم تنها رفتم
تنهای تنها؛ حتی یه عکسم نگرفتم
حرف واسه نوشتن دارم لیکن حال نوشتن رو نه
چند وقته خونه هم نرفتم
ميخوام بگم خیلیا جوونی حال میکنن و دنیا پشمشونم نیست
پشیمون میشم عین سگ چند سال بعد، اگه بفهمم کارایی که میتونستم انجام بدم و ندادم همش درست بوده و باس انجامش میدادم
چه محدودیت های چرتی رو تجربه کردم
چقدر راه های سخت و پر پیچ و خم پیمودم تا به اینجا برسم، ب
1. دیشب ساعت دو و نیم نصف شب از خواب یهو پا شدم رفتم چراغ اتاقو روشن کردمرفتم سر کیفم زارتی زیپشو وا کردم بابام بیدار بود همه خواب بودن دندوناش ریخت گفت چی شده؟؟بعد من با این قیافه 0.o بودم. گفتم سلام. برو بیرون قیافه بابام :|بعد گفتم ميخوام برم مدرسه. برو بیرونقیافه بابام :|بعدش گفت ساعت دو و نیمه.گفتم اره. ميخوام درس بخونم. برو بیرون بعد بابام فهمید رد دادم، رفتمنم باز ساعتو نگاه کردم. زیپ کیفمو بستم چراغو خاموش کردم خوابیدم :))
واقعا باور نمیک
تایپ این مطلب رو در حالی شروع میکنم که مطمئن نیستم چطور ميخوام انجامش بدم، چطور قراره پیش بره و چطور میخواد تموم بشه!
هوم! خب، روش خیلی جالبی برای تولید محتوا نیست ولی بالاخره باید از یک گوشه ای شروع کرد دیگه!
ماجرا از این قراره که ميخوام درباره ی موضوعی صحبت کنم که خیلی وقت هست که در پستهای مختلف، پاسخ به کامنتها و یا در بخش گفتگو، وعده ی پرداختن به اون رو داده بودم اما هربار به دلیل بزرگ بودن و گستردگی موضوع، به سمت نوشتنش نمی رفتم. تا الآن!
ا
سلام به همه .
امروز در تاریخ ۱ مرداد ۹۸ شروع به ساخت این وبلاگ کردم
و ميخوام از ساده ترین نوع نوشتن استفاده کنم .
خوشم نمیاد از جملات نامفهوم استفاده کنم ولی ميخوام از ته دلم براتون بگم که مطمئنم زدن این حرفا برای شما سودی نداره اما شاید کمی دل من سبک بشه 
یه نکته بگم : من به هیچ وجه از کپی کردن خوشم نمیاد و تمام تلاشمو میکنم که متنا از خودم باشه ، اگر هم کپی کردم ، حتما منبع رو ذکر میکنم .
ممنون میشم با دنبال کردن و شنیدن حرفای من ، بهم آرامش بد
امتحانا دو‌ روز پیش تموم شدن.من گفته بودم هفته آخر امتحانام آسونن؟من غلط کردم‍♀️ولی دیگه از فاجعشون نمیگم همینکه تموم شدن برام کافیه.
زود برنگشتم.سر حوصله وسایلمو جمع کردم و یه روزم موندم خونه خالم و امروز صبح رسیدم خونه.یه جور حس خستگیِ بزرگی دارم که فقط دلم میخواد بخوابم.واقعا خستم و نميخوام فعلا زود شروع کنم برای خوندن علوم پایه.پوستم نابود شده و موهام ریزش شدید گرفته بود این مدت و باید برم دکتر یه فکری به حالش کنم.باید برم سراغ تحقیق ب
رویا.امروز ميخوام فقط از رویام بنویسمتمومه لحظه هایی که شدن تجسم روزو شبم،تمومه حس هایی که برای اینکه فرصت تجربه کردنشونو داشته باشم،از خیلی چیزا گذشتمدلم میخواد دانشگاه تهران یا شهید بهشتی،روانشناسی یا مشاوره قبول شمقبل اون دلم میخواد یه رتبه ای آورده باشم که وقتی مامانم شنید،اشم شوقو تو چشماش ببینمدلم میخواد خوابگاهی شمدنیای جدیدیو تجربه کنم فرنوشو ببینمفروغو.زینبوتمومه ادمایی که این یه سال ازشون میپرسیدمو میپرسیدمدلم عکسا
نميخوام واضح توضیح بدم یا حداقلش اینه ک الان نميخوام واضح توضیح بدم
فقط یه سوال ميخوام بپرسم لطفا بهم کامل جواب بدید
اگر بالای این صفحه(همین صفحه،همین وبلاگ) یه بنر یا یه لگو ببینید ک روش نوشته شده باشه ؛
"مرگ بر آمریکا"
ميخوام اولین چیزی که توی ذهن تون میاد رو بگید
مربوط به هرچیزی باشه فرقی نداره حتی اگه افکار تون تند هم باشه هیچ مشکلی نیست،بهم بگید
در پله ی اول چیزی ک در همون لحظه به ذهن تون خطور میکنه و در پله ی های بعدی چیزهایی ک راجب نویسند
برنامه نویس محمد حسین خ بهم میگه غذا سالم آوردی ؟ با خودت !!!! بهش خرما تعارف کرده ام 1!! بعدش برنامه نویس آقای ایمان سین میگه تو ازدواج کردی ؟ غذای سالم میخوری ؟ داستان داریم از دست اینها !!!!! شاید هم باورشون نمیشه دارم تغییر میکنم رضای که توی طول روز چیزی نمیخورد و اگر آبدارچی شرکت خانم کاف چای نیمورد چیز دیگه ی نمیخورد امروز با خودش غذا آورده فلاسک آب چای !!!! خرما !!!!!! بهرحال ميخوام تغییر کنم این قدر مسخره میکنند نمیذارند !!!! بهرحال فعلا ميخوام ی
و بلاخره دیروز اینگار که اجبار باشه به سرِ قرارم با ژینو رفتم.
کتاب"رویا در شب نیمه ی تابستان" از ویلیام شکسپیر،رو بهم هدیه داد،با یه چیزی که شبیه جاکلیدیِ و با رزین و پوست گردو و یه کم خرت و پرت درست شده بود.
اگر ف.ح اونجا نبود احساس خوبی نداشتم،واشنا رو شکر کردم که حداقل گاهی اون رو کنار خودم دارم.
یکم شیطنت کردیم و خندیدیم و مثل اکثر اوقات هیچ چیز خوردنی و نوشیدنی و غیر خوراکی تهیه نکردیم.
سینما اونقدر شلوغ بود که از کنار باجه تا کنار درخت های
خدایا 
گفتی بارهایم را بر دوش تو بگذارم 
با فرزندم مشکل دارم کمک کن حلشون کنم فعلا نمی برمش آزمون تا شهریور
هر چه تو بخوای اگه بخوای یکسال با تاخیر میبرمش مدرسه 
با عشقم چیکار کنم اونم سپردم دست تو اگه بخوای اونم از من بگیر اگه میدونی به صلاحم نیست با کسی باشم 
اونم به تو میسپارم 
خودم و زندگیم رو به تو میسپارم 
اگه فکر میکنی برم پیش مشاور بهتره خب میرم فقط تو اونو سر راهم قرار بده 
الان دیگه فهمیدم مشکل من اطرافیانم نیستن چون من بازهم افسرده
چراا بعضی خانم ها انقدرررر دوست دارن حرف بزنن؟؟
نمونه اش بنده.
البته چندساله که خودم رو خیلی محدود کردم
ولی بچه که بودم، از اینهایی بودم که یک ریییییییز حرف میزدم :)
قوه خیالم هم قوی بود
یه عالمه چیز هم میساختم و میگفتم.
بعد کم کم یاد گرفتم که بنویسم.
نوشتن رو که شروع کردم حرف زدنم کمتر شد.
کمتر
و کمتر.
الان به جایی رسیدم که به زور از زبونم حرف می‌کشن.
اماا.
خب این جلوی انحرافاتی رو گرفت، ولی خیلی هم خوب نبود.
چون من تنها شدم. چون روابط اجتماعی
امروز یكشنبه 12 خرداد 98 است و در استانه تعطیلی 14و15 خرداد و تعطیلی عید فطر 98 و یعنی باقی هفته تعطیله.قرقی پیدا شد.سه شنبه بردنش و شنبه بعدش پیداش كردن توو كن سولقون.بدون باطری و وسایل داشبورد.باطری خردیدیم عوارض شهرداری رو دادیم خلافی ها رو دادیم و پول جرثقیل تا پاركینگ سرستاری كنار بازار گل و ماشین رو گرفتیم،حدود 1.6 میلیونتومان خرجمون شد.10 روز بعدش جمعه صبح هم شیشه 206 رو شكوندن .كلافه بودیم و رفتیم واسه شیشه طرشت و قفل كاپوت.بعدش رفتیم
ینی دلم داره میترکه ميخوام فقط زار بزنم -__- لپ تاپم ال سی دیش داغون شده شده مثه تلویزیونای پنجاه سال پیش که وسط یه تیکه سفید میومد :(((پولم خودم ندارم یواشکی بدم درستش کنن قضیه ختم بخیر بشه میترسمم به بابام بگم جنجال شه :((آخه واقعا چقد آدم میتونه بدبخت باشه :((بدم میاد از این زندگی :(
باید یه رازی پشت روزهای آخر هر سال باشه که این همه سنگین و بی رحم و سخته. دو هفته‌س دلم سنگینه. یهو یاد بدترین تجربه‌هام میوفتم و تنها چیزی که تو ذهنم نقش می‌بنده اینه که آره، تا تهش قراره همین باشه. همین که تا چشمه بری و تشنه برگردی، سرنوشت محتوم توعه. حالا من وسط قسمت عمیق استخرم و تو سر آب میزنم جای همه‌ی عاملین نرسیدن هام و ضعیف بودن‌هام و گریه میکنم و میشه یه چیزی تو مایه های اون شعرا که تو بارون گریه میکنم چون هیشکی نمیفهمه که گریه کردم
از ساعت دو تا هشت شب کلاس زبان بودم و اگه سال بعد این موقع اونجایی که ميخوام ،نباشم همتونو به توپ میبندم که خب درسته شما حتی یک سر سوزن مقصر نیستید اما خب نباید اولین آخرین تابستون هیفده سالگیم انقدر سخت بگذره تا آخرشم شکست بخورم:d)
به خدا اگه فهمیده باشید چی گفتم-__-
گفت خوابم میاد،حرف میزنی بخوابم؟شروع کردم از هر دری سخنی،ریاضیش خوب بود،زدم تو کار زاویه ها،گفتم ببین زاویه مکمل یه خط بازه،۱۸۰درجس،من نميخوام مکملت باشمکه بینمون اون همه فاصله بیفته،گفت پس چی؟گفتم ببین،اون یکی چی بهش میگفتن؟۹۰بود مجموع جفتش؟گفت متمم؟!گفتم اره همین،میدونی چرا؟چون گوشه داره،من واسه بوسیدنت گوشه ميخوام،اینکه بخوابی گوشه ميخوام،حرف بزنم باهات گوشه ميخوام،فرق نمیکنه چه گوشه ای،دیوار،بغل،خونه،فقط یه جا باشه که فرار نک
با آقای الف برای تدریس صجبت میکنم و میگم هرچی زنگ زدم برای مدرک TTS کسی جواب نداد،میگه منظورت TTC بود؟گنگ نگاش میکنم و میگم مگه نگفتم TTC؟
زنگ زدم آژانس بیادبرم باشگاه ميخوام برم پشت اداره پستمیپرسه کجا میرید؟میگم پشت هتل پارس!میگه هتل پارس؟میگم اهان نه ببخشید منظورم اداره پسته پیش خودم میگم هتل پارس از کجا اومد تو دهن من؟
زنگ زدم بعد کل چرب زبونی راضیش کردم توی گروه مشاورشون عضوم کنه،میگه خانم ق کد بورسیتو بفرست برام میگم چشم چشم الان کد پست
ميخوام این کتاب تقریبا ۵۰۰ صفحه ای رو بخونمفعلا براش.امروز که ۲۲ امه شنبه اس،۱۴ روز بعد میشه.امممم۵ ام مرداد فک کنم؟!تا ۵ام مرداد وقت دارم که تمومش کنموقتی تموم شد سعی میکنم ازش بنویسماینجاهم اعلام کردم که نصفه و نیمه مثل بقبه رهاش نکنم و به یه جاییبرسونمش
نمیدونم چرا از ته دلم ميخوام این دختر و تا جایی که میتونم حمایت کنم.
برای کم شدن حساسیت های من و کوه بودن واقعی لازمه که تو این برهه از امتحانات حواسم هم به خودم و در عین حال به لیلا باشه ، می خوام احساس کنه که من پشتش ایستادم و میتونم ادامه بدم و اینجوری هم حال اون و هم حال خودم و بهتر کنم
سخت گیریایه خیلی کمتری از لحاظ بعد اجتماعی باید تو جریان باشه و بیشتر به بعد فردیت بپردازه و موفقیت های اساسی تو این زمینه بپردازه هر روز هر روز باید حواسم به
به نام خدا
میدونم خیلی نصفه نیمه و داغون مینویسم 
همین هارو هم به زور مینویسم
نمیتونم با نوشتن احساساتم رو منتقل کنم
نمیتونم افکارم رو اونجوری که ميخوام به نوشته تبدیل کنم
کاش رها بودم رهای رها. رها از هر بندی به جز بندگی خدا
کاش یا قضا تغییر کنه یا راضی بشم به قضای کنونی
التماس دعا
اگه بگم هدفم از سریای قبلم بیشتر و مهم تر شده دروغ نیست .
یه سری چیزا باید باشند تا همه چیز اوکی باشه .
مثل: ورزش کردن و گاهی اهنگ پلی کردن ولی ورزش از اهنگ پلی کردنم مهم تره و نقش اساسی داره خدایش .
باید تمام تلاشم رو بکنم حتی شده برای یک بار دیگه ام که شده قویتر پاشم نکه بگم الان شرایط فعلیم بده نه ولی اونی نیست که باید باشه راضیم نکه راضی نیستم ولی مطمئنم میشه که راضی ترم باشم اوکی و مفید باشم در هر صورت .
روی یه چیزایی کار کردم و تونستم ازشو
20 شهریورتولدم بود خواستم بیام و پست جدید بزارم نشد با خودم فکر می کردم الان7ساله شده وبلاگم 26 سال از عمرم گذشت چیزکمی نیست تقریبا4سال از زندگی مشترکتازه دارم به شناخت میرسم اول از همه خودم میشناسم که واقعا چی دوست دارم! چی ميخوام! چطوری ميخوام یا دوست دارم زندگی کنمکه الان دیگه دیرشده،چون دیگه نمی تونم خودم تصمیم بگیرمواسه زندگی مشترک،تازه ازطرف مقابلم به شناخت رسیدم،تازه فهمیدم هدفاش چین؟تازه فهمیدم دلیل یه سری از کارش داشتن چه افکاری ب
سال پیش همین موقع روبرو باب الجواد بودم که دوستم زنگ زد گفت رتبه اومد ببین.:)
و من زار زار اشک ریختم چون ۱۰۰درصدم مطمئن بودم چیزی که من ميخوام نمیشه !
هی دلم مشهد میخواد. :)
هی.
زیادی این روزایی که میگذره و قراره برسه نفس گیره که باهیچ خوشگذرونی حالم خوب نمیشه!
امروز شدید دلم میخواست که منم ، فقط واسه یک ساعت میشدم همونی که میخواستم
همون لحظه ای که اشتباهی وارد گروه بچه‌های تخصص شدم :) چقدرم گوگولی بودن
فکر کنم منم با اون روپوش سفید گوگولی میشدم D:
###
فکر کنم عاشق شدم چون هیچ چیزی دیگه ای دلم جز رسیدن به این خواستم نمیخواد
میگن عاشق ها متوجه نمیشن ، باور میکنم حالا :)
ترجیح ام اینکه به هیچ کس فکر نکنم و به مامان و بابام بگم دیگه در مورد هیچ خواستگاری با من حرف نزنن اصلا جوری هم رفتار نکنن که من کنجکاو
راستش اصلا نمیتونم دیگه به هیچ پسری اعتماد کنم اصلا وقتی میگه دوست دارم خندم میگره 
ببخشید ولی بران غیر قابل باور شدن
مهر پارسال یادتونه مریض شدم ۲۰ روز من همش بیمارستان بودم
امسال هم همینجوری شدم
اصلا من هر موقع ميخوام درس بخونم اینشکلی میشم
چ خبرا دوستان؟؟
سلام
گاهی وقتا آدم همه کس و همه چیز رو مقصر میدونه
جز خودشو
امشب ميخوام بگم
از خودم گله دارم
از خودم ناراحتم.
زیادی به خودم بها دادم که نمیتونم جلوش رو بگیرم
خدایا خودِ من را در خودِمن زمین بزن
من به نگاهت نیاز دارم
فردا روز زیارتی امام رضاست.
کاش نبودم 
گوشیم از دو ساعت پیش تا الان باید روشن میشد ولی نشده. تا چند دقیقه پیش صفحه سامسونگش میومد هی نورش کم و زیاد میشد ولی روشن نمیشد. گفتن باتریشو دربیار دوباره بذار روشن کن، ولی الان کلا واکنشی نداره. گوشیمو ميخوام بدون ریست ಥ_ಥ
امروز قراره کارت ورود به جلسه رو بدن که چهاردهم بریم و کنکور بدیم
بعد از یه سال پشت کنکور موندن این صحنه برام اشناس و خوب خودمم آروم ترم چون میدونم کار خودمو کردم و نتیجه ای که ميخوام رو به دست میارم
خواستم این متن هم لا به لای اینا بمونه
خلاصه که امسال ذوق دارم زود تَر برم سر جلسه و پاسخنامه ام رو پر کنم
:))))))
فکر کنم این نقل قول از بیهقی هست که میگه: " من هر موقع روز شنبه برای کار به دیوان میرفتم، نقصانی در کارم حس میکردم، دلیلش هم تعطیلی روز جمعه بود"
حالا من هم چند هفته ای بود به دلایلی کار رو تعطیل کرده بودم, حالا که ميخوام دوباره کارها رو شروع کنم، مثل بیهقی شدم و خیلی دست و دلم به کار نمیره.
آيا شما به قانون جذب و کائنات اعتقاد دارید ؟
جوابتون مثبت یا منفیه با ذکر دلیل شرح بدید
راجع به خودم بخوام بگم که بله اعتقاد دارم،هرچند نمیتونم ازش اونطور که شایسته ست بهره ببرم
اما فعلا نميخوام عقاید خودم رو مطرح کنم و بیشتر ميخوام با عقاید شما آشنا بشم 
سلام، میدونید سلام یکی از کلمات مورد علاقه منه.
یه مدته دارم سعی میکنم پوست بندازم این پوست انداختن یک سال اندی طول کشیده و هنوز ادامه داره، کم کم شناختم از خودم کامل میشه، اینکه میدونم من ادم کمال طلب کنترل گرایی هستم، که اگر اختیاراتم کم بشه حالم بد میشه، دارم مدتی سعی میکنم از کنترل دنیا دست بکشم، از اینکه توی باند دوستام باشم که سیاه و سفیدن خودمو بیرون کشیدم، دارم سعی میکنم از کنترل کردن خودم دست بردارم، برای اینکه بهتر بدونم چی دوست دا
:)ميخوامیکم جدا از تفکرات خودمصبر کن!شایدیکم جدا از تفکرات خودمعه!اینطور ک نمیشههردوتاش تفکرات خودمهیعنی چی؟.هیس!!!یکم بزار فکر کنم.هه :)یکم جدا از سکوتیکم جدا از. (شما اسمم رو بذار جاش).اهاعصابم داغونهخلاصه یکم جدا از من.ميخوام گریه کنمنمیدونم چی بگماصلا بذار بگم یکم راجع من(هوووووووووووووووووووف)هیس!!!کمی سکوت محض!راستی اصلا من کیم؟:)(هععععععععععععععععععی)بیخیالپشیمون شدمننوشتم که بخونیدنوشتم که خالی شم

ببخشید!!!

صبر کن!مگه چیزی هم در
نوشته جدیدی به ذهنم نمیرسه.یعنی هر کار میکنم که بتونم تموم حال و هوای که تو این روزای خنثی دارم رو تعریف کنم سخت  میشه فهمید و برداشت کرد و تونست فهمید چه حالی که بخوای براش توضیح نوشت اما خب ندانسته رو باید شناخت و از درونش به چیزی پی برد و فهمید که تموما و از درون باید میفهمیدی که نتونستی و پس کشوندی .در حالی که مدتی کم به کنکور میرسم و ميخوام بخونم دو روز از روزایی که باید شش ساعتی میوخوندم رو گذاشتم برای کارت پستالهایی که برای کسی که دوستش د
سلام دوستان
طبق گفته ی هفته ی پیش,من ایران هستم
حالم خوبه خداروشکر.اکثرا یا خونمون مهمان هست یا میریم مهمونی که خلاصه همدیگرو ببینیم و اینا
در کل اوضاع خوبهخداروشکر.
من از فردا ميخوام سعی کنم به نوشتن ادامه ی پستهای قبلیم.
دارم کتاب چهار اثر فلورانس اسکاول شین رو میخونم.
فردا ميخوام برم ببینم چه کلاس زبانی هست که من بخوام برم,محض اینکه کمی وقتم الکی به بطالت نگذره و مشغول باشم.اونم در حد هفته ای دوجلسه.
ميخوام کتاب اموزش زبان مجاری ر
دلم میخواد تهران خونمو عوض کنم
از صمیم قلبم دلم میخواد عوضش کنم ،اما اجاره ها داره بالا میره و دلم نمیهواد به خونواده فشار بیارم ، و حتی اگه بهشون فشارم نیاد دلم نمیخواد دیگه بیشتر از اینا خودمو خرد کنم و منت بکشم 
تنها چیزی که ميخوام اینه که این سه سال باقی مونده زودتر بگذره و امتحان ارشد بدم 
یه شب مزخرف دیگه. چندتا حرف که باهاش میگه یه دختر نابود کرد بگید ميخوام ببینم چیز دیگه مونده؟ من دیگه تموم شدم نمیتونم با کلمات بگم حالمو نمیتونم توصیف کنم چه حسی دارم نه مرگه نه آسایش نه خورد شدن یه حس گه که از آدمایی که با محبت باهاشون سر کردی بهت رسیده.امشب هیچ وقت یادم نمیره هیچ وقت.
بسم الله مهربون :)
 
1. یه نوع قرص میخورم، دونه ای 35 هزارتومن. دوازهم هرماه که میشه ( چون خوردن قرص رو از دوازدهم شروع کردم) شرمنده ی خونوادم میشم. البته ایرانیش هم هست که ده تاش میشه پنج هزارتومن! ولی دکتر برای من خارجیش رو نوشته، دوازدهم که میشه 30 تا میخرم دونه ای 35 تومن! چقدر هم به بدختی پیدا میشه. 
 
2. به خاک و خون کشیده شدم تا یه مانتویی پیدا کنم که دکمه داشته باشه، بلند باشه، آزاد باشه، جینگول پینگول نباشه و برای دانشگاه مناسب باشه! یعنی هر مغ
سلام دوستان . من یه دختر نوجوونم  ٬ اومدم تو این سایت تا بگم چرا همه ی دوستام یه دوست صمیمی تر از من دارن؟
بین دوستایی که دارم با دو تا خیلی صمیمی ام اما اونا دوست صمیمی تر از من هم دارن. من نمیگم اگه یکی باهام دوسته فقط با من باشه با بقیه حرف نزنه اما منم دلم یه دوستی رو میخواد که هر موقع منو میبینه خیلی خوشحال شه بغلم کنه و .
نمیگم دوستام این طوری نیستن و همو بغل و . نمیکنیم ( اینطوری هست ولی کم) ٬ ميخوام یه رابطه باشه بین دو نفر فقط . حتی خواه
سلام
یکم سخته باورش ولی من هنوز استرس دارم.یه استرس توام با غم  و گوشه نشینی.دلم میخواد بیشتر سکوت کنم و تا حتی حرفی بهم زده میشه سریع گریم میگیره.دلم نمیخواد با هیچکس حرق بزنم و ميخوام همه ازم دور باشن.فعلا این ارامش دو نفره و گوشه گیری رو واسه خودم تجویز میکنم تا بلکه چند روز دیگه بهتر بشم.دلم نمیخواد فعلا از اتفاقات کنکور و اینا حرف بزنم که حس میکنم مثل یه خواب گذشت از جلوی چشممانقدر دور میدیدمش از خودم.حس میکنم شوکم کرددر هرصورت
6 روز مونده  و 14 گیگ:))اصن مدیریت منو باید ستود:)) دفعه پیش دو هفته ای تموم کردم نتم رو :)) تابستون پارسال بود:))البته واقعا خودم این چند روزه اینقد اینستا رفتم که تمومش کنم :)) ولی انگاری میدونست ميخوام تمومش کنم ، تموم نشد!حالا ازونور بوم نیفتم :)) اضافه بیارم:))به نظرم سه روز مونده تموم شه ببینم جقد مونده فیلم دان کنم
نمیدونم چند وقت یه ساعت دوساعت یا حتی بیشتر زل زدم به لست سینت به تویی که این چند روز موقع پیام دادن من مدام آف میشدی اما حالا نمیدونم واسه کی اما عکستو عوض کردی و مدام آنلاینی به من میگی ميخوام تنها باشم اما خودت چی؟! امیدوارم مثل توجیه های همیشه ت دنبال اهنگی متنی چیزی باشی وگرنه هیچوقت نمیبخشمت.
امروز خواستم فضای وبلاگ رو عوض کنم. ميخوام یه چندتایی مطالب علمی یا اخبار فیلم و سریال بذارم. ببینم چی میشه.
به نظر شما چه جور پست های بذارم که بهتره یا در مورد چه موضوع های باشه عالی تر میشه ، خب! نظر شما دوستان گلم برام خیلی مهم هست.
با توجه به فیلم هایی که دانلود کردم ، ميخوام به شما چند فیلم پیشنهاد کنم که ببینید البته در زمان خودش نقدش رو خواهم نوشت اما خب تا اون زمان
1.- جنگجوی درونPeaceful Warrior
2.Hichki سکسکه
3.Joy
4.انیمه your name
5.A.Beautiful.Mind
اینها به نظرم جزئ بهترین ها بودن ، اگه شما هم فیلمی میشناسید بهمون معرفی کنید.
هر وقت فکر میکنم خودم رو دستکاری کنم و میرم بین پزشک های جراحی بینی و زاویه سازی صورت و پیکرتراشی و دنبال بهترین دکتر و زودترین وقت میگردم میفهمم حالم بده و از خودم خسته ام؛ گاها یک وقت مشاوره حالم رو بهتر میکرد اما این بار از صرافت نیفتادم. ميخوام بگم این تغییرات وما نشان دهنده ی حال خوب نیست.
این چند روزی که اینجا نبودم و چیزی نمینوشتم چطور گذشت:
امتحانا: هفت تا امتحان بالاخره تموم شدن و بار سنگینی از روی دوشم برداشته شد، احتمالا باید تا اخرین مهلت نمره ها صبر کنم تا بفهمم چه کردم این ترم. چون استادا اخرین لحظه نمره ها رو میذارن.

سریال: این چند وقت اخیر به طرز عجیبی تو مود سریال بودم و کلی سریال دیدم، حدودا شیش هفت تا، تا جایی که واقعا مخم نکشید و برای چند روزی ميخوام کلا فیلم و سریال رو بذارم کنار.
بهترین سریال هم(مینی سریال در واقع
یه قانون کلی وجود داره یا حداقل من فکر می کنم که وجود داره و اونم اینکه وقتی داری تو سوشال مدیا یچیزی رو به اشتراک میذاری، معمولا یه نفر یا چن نفر هستند که دیدنشون، و نظرشون برات مهم تره. مثلا لیست کسایی که استوریتو نگاه کردن داری بالا پایین می‌کنی و رو چند نفر مکث می‌کنی،ميخوام بگم به مرحله ای از زندگی اجتماعی رسیدم که همچین کسی رو ندارم دیگه. پایان.  
سلام!
چطوری :)؟
اول قبل از هر چیزی بابت اون دو سری که گفتی تماس بگیریم و من نبودم عذر ميخوام
ناتیفیکیشن اس ام اس هارو اون موقع بسته بودم چون بعضی از دوستان لطف داشتن و پیام هایی حاوی کلمات رکیک میفرستادن
میخواستم لو نرن
کلی خبر خوب و بد دارم
خوب ها بلند مدت و بد ها کوتاه مدتن
من به شدتتتتتتت سرم شلوغه
مطمعنا تو ده برابر من سرت شلوغه
ی روزی که وقتت خالی بود مشخص کن که همزمان باشیم
دیگه نه محبت آدم ها برام مهمه و نه دشمنیشون.
باهرکس حد و حدود رو رعایت میکنم و هرگونه حس بدی رو رها میکنم و همون لحظه که ميخوام حرص بخورم میگم که خدا این جنگ کار من نیست سپردمش به خودت و سکوت میکنم.
کتاب اسکاول شین اوایلش جذبم کرد وسطاش افت انرژی رو سبب شد و حالا در انتها داره تازه با جملات و فرهنگ و ادبیات ما همخوانی پیدا میکنه و میشه حرفاشو باور کرد.
منم می خوام ، می خوام داد بزنم بلکه صدام به یه جایی برسه
منم ميخوام دیده بشم جذاب باشم یکی باشه 
هه حتی نوشتن این چیزا اینجا داره خردم میکنه، شاید دیره شاید عشق یه چیز بچگونس، شاید برا ۲۰ ساله هاس
شاید برا این حرفا دیگه بزرگ شدم اما من دلم خیلی چیزا میخواد که به موقعش نداشته مشون هنوزم ندارمشون
یه جوریه که ترجیح میدم برم شرکت تا اینکه همش خوابگاه بمونم حیف که نمیشه. من واقعا آدمِ بیکار نشستن نیستم
بى حال و حوصله م.
کلا روزاى خوبى نیست
فکر زیاد میتونه هزار سال پیرت کنه حتى اگه همه فکر کنن ١٧،١٨ سالته. گاهى ترجیح میدم همون آدم کم سن و سالى باشم که بقیه فکر میکنن. شاید اینجورى کمتر بفهمم، حس کنم دغدغه هام ساده تر بشه. 
ميخوام بیشتر توضیح بدم اما در توانم نیس
اوایل که شروع کردم به طراحی وب و برنامه نویسی . ته تهش میخواستم یه توسعه دهنده خوب قالب های وردپرس بشم . تو این مدت خیلی مطلب خوندم و با آدمای مختلفی تو وب آشنا شدم و از تجاربشون استفاده کردم . بعد با خودم فکر کردم نهایت فکر من اینه یه توسعه دهنده پوسته بشم ؟ برای چند سال ؟ تا کی ؟ بالاخره یه روز خسته میشم چون تنوع تو کار نیست و به نظرم اون لذتی ميخوام رو نداره . برا همین تصمیم گرفتم اهدافو تغییر بدم و اتفاقا موقعی به این نتیجه رسیدم که دارم با
بالاخره طلسم پارک ملت و بستنی متری هم شکست . از کی تا حالا میگفتم ها . آدم از هرچی بستنی عه اشباع میشه !سین امروز توی تست صدا پذیرفته شد و من خیلی براش خوشحالم :))) راستی رفتیم پارک !بابا کجایی که دخترت فوتبال بازی کرد !دروازه بان بود . تازه 6 تا گل هم خوردم! سر تا پام هم خاکی شد !ینی اون موقع بابا تو ترافیک بود و نبود ببینه شاهکار دختر شو ! یه دفتر طراحی گل گلی ميخوام ! میخرم !
هشدار: این پست حاوی مطالب امیدبخشی نیست.درصورت امکان،نخونید!
 
فقط ميخوام بنویسم الآن چجوریم تا بعدا بدونم از کجا به کجا رفتم.
بعد از پیدا شدن اون دوست بعد از شش روز من فک کردم حالم خوش میشه.اما زهی خیال باطل!
هم اکنون با اینکه فهمیدم انقدرا هم ک فکر میکردم "ناچار" نیستم،اما خب گویا بدنم صرفا وانمود میکنه ک فهمیده.
رفتنم بیرون از خونه،حتی برای دیدن دوستای خوب،واقعا بزوره.
ینی ترجیح میدم فقط تو رختخواب بمونمو بخوابم.
خسته نیستم.
من برای فرار هم
خانوادم قراره هام و مادربزرگم برن مشهد،به منم اصرار می کنن که برم.دو دلم نمیدونم چی کنم،ميخوام برم خونه مادرشوهرم بمونم نرم.همسرم میگه برو ولی نمیدونم چرا تنهایی سختمه.شایدم امام رضا(ع) منو نطلبیده.
همسرم میگه برو،من نمیتونم اون دنیا به امام جواب پس بدم که چرا نذاشتم زائرش بره زیارتش.
به نظرتون چیکار کنم؟فک کنم قراره ۴ روز مشهد بمونن.
+ استخاره گرفتم بد اومد:(
سلام کاربران گرامی فکر نکنید درحال ساخت بازی هستیم و میدونم کمی وقت برده ولی بازی سه روز پیش ساخته شده و در حال کاربا سرور و دیتا بیس و این چیزا هستم که اصلا کار راحتی نیست همونطور که میدونید ميخوام امتیازاتون بدون نیاز به گوگل پلی برای همیشه تو هاستم ذخیره بشن برا همین دیر کردم وگرنه سه روز پیش میتونستم تو مایکت بازیم رو منتشر کنم لطفا شکیبایی خود را حفظ کنید
با سلام دوستان عزیزم
ميخوام بگم کسانی که بنده را دنبال میکنند ، دنبال خواهند شد و کسانی که دنبال کرده اند و دنبال نشده اند ، دنبال خواهند شد.
تبادل لینک هم میزنم ، تبلیغات هم قبوله و حالا مونده به شما دوستان عزیزم ، امیدوارم موفق باشید.
با تشکر
امون از چشم های تو از این زیبای خواب آلودندیدن کی تورو میخواست ندیدن عاشقت کی بودتحمل یعنی اینکه تو بفهمی معنی دردونمیدونی چه چیزایی بهم میریزه یه مردوتوی موهات غرقم کن تو این امواج طوفانیمن از تو عشق ميخوام و نوازش های طولانیدوباره شونه های تو دوباره های های منچه جای خوبیه آغوش برای درد های مندوباره شونه های تو دوباره های های منچه جای خوبیه آغوش برای درد های من
تورو جای همه ميخوام تورو جای همه دارم
شاید واسه همینه که من از تو واهمه دارممن
یک بار گفت مخالفم با حضور زنان در ورزشگاه وهنوز هم کنایه های وطنی و غیر وطنی به سمتش روانه میشه.ميخوام بگم،با قدرت بگم سحرخانوم هنوز انقدر زن هستی که منقلب بشی و این حس رو بفهمی،اما زنهایی هستند که انقدر زیاد منقلب شدن که دیگه یادشون رفته این منقلب شدن چه حسیِ و به تمسخر میگیرن.میگن مرد اگر تحریک نشه مرد نیست،شنیدین؟زن اگر منقلب نشه زن نیست.
نمیدونم من از دید اطرافیان آدم بسیار مرموز و شیادی هستم !!!! سال قبل کسی بهم گفت " بیش از حد مظلوم نمایی میکنی؟ " شاید حق با اون بوده و هست !!! من فقط مظلوم نمایی میکنم و هیچ خبری از درد و ناامیدی نیست !! یا یکی دیگه بهم گفت تو دو سوم ت توی زمین ! شاید حق با اون هاست ولی نمیدونم من فقط ميخوام خودم باشم یعنی من با درد بی حوصله ام و نمیتونم بخندم وقتی درد دارم .شاید هم حق با کس دیگری ست باید پارک مو عوض کنم
سلام دوستان وقت تون بخیر
من ميخوام یه فروشگاه بزرگ محصولات چوبی بزنم، (مبل،میز و صندلی،میز تلویزیون و .)، بیشتر مبل، چون چند تا از اقوام دورمون مبل سازی دارن، البته چون زیاد باهاشون در ارتباط نیستیم نمیتونم سوالاتم رو از اون ها بپرسم، هدف من اینه که این نمایشگاه مبل رو تو یه منطقه ای بزنم که بیشتر روستاست یعنی خارج از شهر، چون خودم قبلا تو روستا زندگی میکردیم.
البته الان از حالت روستا خارج شدن یعنی شلوغ تر شده و تعداد روستاها هم تو این منطق
خب! دوستان ميخوام دلیل کم بودن نظرات و لایک های وبلاگم را بفهمم . . .و شما هستید که باید بهم بگید:

پست هام خوب نیستند؟
قالب وبلاگم چرته؟
کد امنیتی اذیتتون میکنه؟
کلا از من خوشتون نمیاد؟
زیاد چرت و پرت میگم؟
مثل بهرنگ قدوسی نیستم؟
پست های عاشقانه نمیذارم؟
اگر دلایل شما در لیست نبود ، میتوانید خودتان اضافه کنید.
خلاصه اینکه حرف بزنید تا دق نکنیم . . .
نمیدونم چرا امروز به طرز معجزه اسایی دارم عالی پیش میرم. خب فصل قرون وسطی هم تموم شد. الان ميخوام برم سر فرانسوی تا دوباره شروعش کنم حالا چرا الان؟ خب رو مودشم. بعدم زبانو یه دور خوندم فقط باید نگاه بندازم بش که هم شب وقت دارم هم فردا صبح قبل از کلاس. تازه امتحان اصلی سه شنبه است که دوشنبه براش میخونم باز. اینقدر خوشحالم راه افتادم فکر میکردم طول بکشه تا خوب بشه حالم. 
صبح زود:
میرم پایین میبینم بوقول و جوجه هاش در حال استراحتن
من-بوقول چطوری؟ عدسات خوبن؟ خیلی خوشگلنا دستت درد نکنه
بوقول-قلقلقل قلقلقل
بعد از ظهر:
ميخوام بخوابم و سر و صدای جوجه زرده نمیذاره
من-بوقول این جغجغتو بخوابون! نمیذاره بخوابم!
بوقول-قلقلقل قلقلقل
متاسفانه زبان فارسی روش نصب نیست عین اینستای خودم:)
سلام
من بیست و یک سالمه، تو خانواده مذهبی بزرگ شدم ولی بهم سخت گیری نشد و انتخاب با خودم بود حجاب خوبی نداشتم هیچ وقت، ولی به مدته چند ماهه که شروع کردم به مطالعه قرآن و خب بهش ایمان آوردم، با نماز خوندن شروع کردم و امسال برای اولین بار روزه گرفتم.
خیلی این مدت فکر کردم و هر وقت خودم رو توجیح میکردم که حجابت مشکلی نداره و خدا می بخشه! ولی من ميخوام بیشترین شباهت رو به یک دختر مومن و مسلمان داشته باشم، نميخوام پیروی هوای نفسم باشم و بخاطر زندگی د
شور مناجاتی با امام حسین (ع)
وفات حضرت زینب (س) 97
هیئت علمدار مشهد الرضا
مهدی اکبری
امشب ميخوام برات مثِ لوتیا بخونم


(متن و سبک این شور مناجاتی زیبا رو در ادامه مطلب ببینید . کربلا نصیبتون)



























ادامه مطلب
دیگه خسته شدم! ی سال استرس پشت کنکور موندن؛حالا هم استرس جوابها از وقتی ک کنکور رو تموم کردم! از ی طرف پیگیری فامیل و دوستان و هفت پشت جد وآباد عزیز! از ی طرف که میگن اولویت نظام جدیده و تلاش شما پر! از ی طرف استرس دادن های مادر گرامی که من میدونم امسالم کنکور رو بد دادی!از ی طرفم معلوم نیست جوابا کی میاد!تابستون کلا زهرمارم شده! اهنه ميخوام جواب رو ببینم نه میتونم این حال بلاتکلیفی رو تحمل کنم!فقط خدا کنه نتیجه خوب باشه:)وگرنه ی سال دیگهنه!
هی میخواستم بیام و اونچه این مدت به حالم گذشته رو بنویسم دست و دلم نمیرفت.دلتنگی کجاس؟پیش من.
ميخوام کوتاه بنویسم کوتاه و مختصر،اما همونم نمیتونم.
 م.آ و ا.م،"متری شیش و نیم" و "چهار انگشت".
تعطیلات تموم شد و تباه.
دروغ اول اپریل چیه؟چی میشد به بهونه ی همون میومدی بگی دوسم داری و مسخرم کنی.
اره من بازم حالم بده هی افسردگیم برمیگردهبا خودم فکر میکنم اصلا مگه من هیچ زمان بوده که افسرده نباشم؟اصلا مگه افسردگیم هیچ وقت رفته؟همیشه بوده،تنها چیزی که همیشه همراهمه بهم چسبیده و خاطر منو خیلی میخواد و البته دوست داره منو ب*ا بده همین افسردگیه.
دیگه روم نمیشه بگم واشنا فلان کن فلان نکن،واشنا من ميخوام باهات قهر کنم واشنا من دارم دیوونه میشم اینو متوجه ای؟
بسم الله الرحمن الرحیم
سعی کردم بپذیرم همه چیز رو و خوشبختی رو بسازم
همه چیز داشت خوب پیش میرفت حالم عالی بود
اما انگار امتحان ها تمومی نداره و حس خوشبختی دوامی نداره.
اشکالی نداره این دنیا پایان داره ولی زندگی انسان نه
میدونین ترسم از اینه که به خاطر این نارضایتی ها زندگی ابدیم تحت الشعاع قرار بگیره
+ازاینکه قصه های سرگذشت رو کامل نکردم عذر ميخوام اصلا مرور خاطرات برام جذاب نیست
یک باگ بزرگ توی بیان وجود داره ميخوام یادتون بدم چجوری ازش استفاده کنید

و ویروس و صفحه ماتریکس به کاربر بفرستید


ادام
سلام ميخوام براتون سایت معتبر معرفی کنم.خب،سایت معتبر و خوب باید ویژگی های مهمی را داشته باشد. واریزـو برداشت آسان .کاربری راحت و عادلانه بودن ضرایب. خلاصه کلام.به شما سایت betbazclub رو معرفی میکنم که بی شک از بهترین سایت های ایرانه برای ورود روی عکس زیر کلیک کنید.
. زیاد میخوابم بد ميخوام اعصابم خورده! خوشم نمیاد اینجوری باشم اصلا. اه
 دارم
کتاب خودت باش دختر رو میخوندم. هنوز پنج فصلشو خوندم و احساس میکنم ک
خیلی روم تاثیر گذاشته.حس بهتری دارم نسبت ب خودم و اعتماد بنفسم بالاتر
رفته. انگار خودمو بیشتر دوس دارم.برای خودم احترام بیشتری قائلم. هرچند با
اون مورد خواب م مشکل دارم اون قضیه ش جداس
امروز از صبح تا شب مشغول عکاسی و فیلمبرداری بودیم و تمام این مدت با کفش پاشنه بلند سرپا بودیم و خب بذارید از تاول های کف پام چیزی نگم.
عکسهامون عالی شدن.خوشحالم که دست از لجبازی برداشتم و تصمیم گرفتم برم جشن.مطمئنم یک روزی حسرتش رو میخوردم.
*همکلاسی مون رضا گفت یه عکس دوتایی از من و گلی بگیرین?!بچه ها شاکی شدن که چرا با گلی?گفت ميخوام سال آينده وقتی نتایج دستیاری اومدن بذارمش اینستاگرام و بهش تبریک بگم و بنویسم رفیق منه دیگه.این حرفش خوشح
بسم الله مهربون :)
امتحان غدد خیلی آسون تر از چیزی بود که تصور میکردم، به خاطر همین هممممه ی غرهایی که زدم رو پس میگیرم =))))) الان ميخوام به خاطر فارمای تشریحی غر بزنم ^.^
دیشب همش منتظر بودم بیاد روز دختر رو بهم تبریک بگه که نیومد! به خودم گفتم خب شاید فردا میگه، صبح که بیدار شدم پیام هامو چک کردم بازم خبری از تبریک نبود، ناراحت شدم :(
یعنی عالم و آدم تبریک بگن، اونی که باید تبریک بگه و نگه، هیچ فایده ای نداره -__-
+ الهی که بخواین و بشه *_*
اعصاب نداشتم میخواستم بخوابم 
صدای لودر و کامیون از چند تا ساختمون اونورتر نمیذاره من بخوابم! 
چند تا خونه رو انگار دارن خراب میکنند میخوان مجتمع کنند چند شب بود سروضداشون نمیذاشت بخوابم
اعصاب خوردی امشب م نذاشت دیگه تحمل کنم 
زنگ زدم 137 و شکایت کردم!!! چه معنی داره اخه ساعت 3 نصف شب لودر و کامیون تو میدون کار کنه اونم تو منطقه کااااااااااااااااملا مسی!! 
خدا بخیر کنه فردا رو !!
عین بولدوزر ميخوام جمع کنم همه رو :)))))))
سلام :) حالتون چطوره ؟ 
این روزا اینقدر درگیرم که اومدنم به اینجا از اولویتام خارج شده 
پسر مدتیه سینه خیز میره و این روزا تبدیل به سینه خیز سرعتی شده 
مدام باید دنبالش این ور اون ور برم 
راستش خیلی خسته کننده است 
مخصوصا این که دست تنهام :( 
چقدر بده این تنهاییِ لعنتی !

همین پسر شیطون گاهی اینقدر خودشو لوس میکنه که میگم خدایا من چندتا دیگه ازین بچه ها ميخوام
ولی باید حواسم باشه احساسی تصمیم نگیرم :))))
وی از خرید درمانی بازمی گردد نیشش تا بناگوش باز است و به ناله هایش فکر میکند یا در مواردی ازشان خجالت میکشد ک انقدر داغونند ک با خرید درمانی حل میشوند._ینی الان تو خوشحالیتم میتونی نکته منفی پیدا کنی؟+کجاشو دیدیپ ن:از اینکه میشود با چنتا وسیله نقاشی خریدن عقده ام را خر کرد میترسم!از اینکه واقعا دغدغه هام دغدغن؟از اینکه آيا واقعا من غم عظیمی دارم یا یه دختر لوسم؟واقعا اون چیزی که تو ذهنمه رو ميخوام یا شرایطم باعث شدن فک کنم اون خواسته منه؟
دیگه حوصله ی هیچی رو ندارم .دوس دارم مامان بابام زودتر جدا شن.و دنیا به آسایش برسه.دوس دارم زودتر درسم تموم شه و من بتونم احساس آزادی کنم . دوس دارم یکی رو داشته باشم که حوصله ی منُ داشته باشه . فقط یکی.فقط همون یدونه رو ميخوام. دوس دارم به کامک بگم یه نازپروده ی لوسِ گریه اوی آب دماغیه و مادرش گند زده با تربیتش.و بهش بگم ازین ضعیف بودنش متنفرم. و اونم بدش بیاد و ناراحت شه و بیشتر به قول خودش احساس خشم و نفرت کنه .
الان دقیقا یه ساعته که ميخوام بخوابم،همون کاری گه بزرگترا میگن بکن خوابت میبره،همه برقارو خاموش کردم،چشامو بستم،ولی تو اون چشمای بستم تو رو دیدم،با اون لباس سفید مزخرفت،میومدی باهام حرف میزدی،دقیقا تو همون باغ که همیشه بهت میگفتم،مثه توو قصه ها بود،مثه افسانه ها،کاش هیچوقت چشامو باز نمیکردم،ولی داشتم زجر میکشیدم،هیچوقت نتونستم بخوابم.مامان اون قرصا که دکتر جدیده داده رو بیار. |اطاق خودکشی|
صبح شد هنوز نخوابیدم. این والیبال هم مصیبتی شده ها . آخه هیچ کس نیست بگه آخه تو تا همین دوسال پیش نمیدونستی والیبال چیه.چی شده الان شدی طرفدار دو آتیشه اش فقط اعصاب آدم خورد میشه. حالا بازم به فوتبال حدقل اگه ببازیم بخاطر بازی قشنگ اینقدر آدم غصه اش نمیگیره . عه بسه تمومش کن
فردا ساعت ده کلاس دارم.میخواستم ۸ بیمارستان باشم تا لاگ بوکم رو تحویل بدم مثل اینکه احتمالا تا ۹ خوابم.تازه فردا باید برم دنبال پروپوزال. هفته پیش رفتم و یک استاد مشاور خ
بدتون نمیومده از زندگی؟شما چقده قوی این!من خودمم نمیدونم دارم چه غلطی میکنم اصلا چمه چی ميخوام چرا اینطوری ام میخواین بگم مثلا توی یه روزم چیکار میکنم؟کاش حوصله داشتم واستون الگوریتمشو میکشیدم.اگر روز تعطیل باشه که یا خیلی میخوابم یا نمیذارن خیلی بخوابم و خب کل روز رو یا روی مبل دو نفره میشینم و میخوابم و تلفن به دست چت میکنم و وول میخورم توی اپلیکیشن ها و غر میزنم و اگرم حالم خوب باشه شاید یه غذایی هم درست کنم این روزا به علت کاروبارای هنرس
اولین نوه ی مامان بابام که به دنیا اومد،دارم راجب دخترِ داداشم حرف می زنم،من به عنوان ته تغاری کاملا یهویی فراموش شدم،همه ی توجها برا ثنا بود، حسودی می کردم ولی هیچکس هم نبود درکم کنه،هیچکس نبود بگه بچه س
اذیت میشدم ولی به روم نمیاوردم.سه ساله باران به دنیا اومده،نوه ی دوم،بچه ی داداشِ دومم،همه شدن آغوشی برای ثنا،که احساس خلا نکنه،حسودی نکنه به باران.ميخوام بگم همونطور که بچه ی آخر بودم،تو لیست اولویت هم بچه آخر بودم
به نام خدا
وقت بخیر خدمت کاربران عزیز
من دختری هستم که پارسال کنکور تجربی دادم و علاقه خیلی خوبی به فیزیوتراپی داشتم و دارم، اما رتبه ام نرسید و مجبور شدم رشته دیگه‌ای‌ بخونم البته از رشته و دانشگاه‌ فعلی خودم راضی ام، بازار کار داره اما حقوقش کمه.
من میخواستم بدونم آيا میشه ماساژ درمانی را جایگزین فیزیوتراپی کرد یا نه؟، من ميخوام از فنی‌ حرفه‌ای مدرک ماساژ درمانی بگیرم، ميخوام بدونم آيا میشه با این مدرک در مراکز فیزیوتراپی مشغول کار
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب