نتایج پست ها برای عبارت :

اصغرم چ بی تابی میزنی چرا پرپر

دانلود آهنگ جدید پرپر از محسن ابراهیم زاده به همراه متن از رسانه رز موزیک با بالاترین سرعت و قابلیت پخش آنلاین در قالب mp3.
از بخش آهنگ های محسن ابراهیم زاده بازدید کنید.
Download Music Mohsen Ebrahimzadeh–ParPar + Lyrics
بزودی

متن آهنگ محسن ابراهیم زاده پرپر
منبع: دانلود آهنگ محسن ابراهیم زاده پرپر
دانلود آهنگ جدید مهدی جهانی پرپر
Download New Music Mehdi Jahani – Par Par
پخش بزودی – تیزر آهنگ اضافه شد
 
مهدی جهانی پرپر
 
تو چشات فرق داره با همه به تو وابسته ام من یه عالمهتورو من تا همیشه یادمهیادمه که چشات فرق داره با همه به تو وابسته ام من یه عالمهتورو من تا همیشه یادمه یادمهپرپر کن این دلو من هر وقت دل زدم با هرکی بد باشی منم باهاش بدمغصه میخوره دلم واست تو یه کاری کن نرم راحتپرپر کن این دلو من هر وقت دل زدم با هرکی بد باشی منم باهاش بدمغصه میخوره دلم و
اهنگ ای خدای عالم چگونه باورم شد آن که روزگاری پناه و یاورم شد با کیفیت عالی دانلود اهنگ رفتی و ندیدی که بي تو شکسته بال و خسته ام آهنگ بسیار زیبای رفته با صدای خانم الهه
اهنگ ای خدای عالم چگونه باورم شد
اهنگ ای خدای عالم چگونه باورم شد 
ای که رفته با خود دلی شکسته بردی
اینچنین به طوفان تن مرا سپردی
ای که مهر باطل زدی به دفتر من
بعد تو نیامد چه ها که بر سر من
بعد تو نیامد چه ها که بر سر من
ای خدای عالم چگونه باورم بود
آن که روزگاری پناه و یاورم من
چرا درس نمیخونی دختر؟ چرا به هدفت فکر نمیکنی؟ اصن به درک،انقدر درس نخون تا بترکی.
انقدر بيخیال و بي عار شدی که وقتی دیشب تو خوابت دبيری قبول شدی از ذوقت نمیدونستی چیکار کنی،یعنی خااااک
تا کی میخوای بشینی و به کوه درسای عقب افتادت نگاه کنی؟به خودت بيا دختره ی سر به هوا.
بخون بخون بخون بخون 
اگه نخونی شمعدونیا دق می کنن،پرنده ها آواز غمگین میخونن،گل های باغچه پرپر میشن،دنیات خراب میشه اصن.
 
 
 
من، شباهت های دردآلود با در» داشتماز فشار بي کسی دیوار، در بر داشتمتکیه ام بر شانه ی دیوار بود و مثل دراز عبور او دلی در سینه پرپر داشتممی گذشت از من، عبورش درد و درمان بود و منسخت بر اعجاز چشمی ناز، باور داشتمدست در دست یکی که من نبود، از من گذشتقژقژی در سینه انگاری ترک برداشتمچینی قلبم ترک برداشت، ویران تر شدمدردهایی بود و من، یک درد دیگر داشتممی رود با یاری جز من، می رود با رفتنشمثل زلف او به باد آنچه که در سر داشتممن گذرگاهی برایش
محمد، پری، بهار، نیلو، لیمو، آراگل (اگه اشتباه نکنم باید کنکوری باشه :/)، علی، صخی، اسی، محمدعلی، پرپر:دی، ریحانه، کژال، مهدی، آریا (پسرعموم)، احسان (پسرعموم)، بچه‌های دوازدهم مدرسه‌مون که باهاشون دوستم و هرکس دیگه‌ای که کنکوریه اینجا و من نمیدونستم؛ براتون آرزوی آرامش میکنم و دعا میکنم بتونید بي‌استرس‌ترین آزمونتون رو بدید و بهترینا اتفاق بيفته براتون [لبخند چپلوک] مطمئن باشید به فکرتونم و دعای همه‌ی ما بلاگرها پشتتونه [لبخند چپلوک]
دانلود اهنگ ایلیا ای جی میتپه تند قلبم وقتی ميزني دست ب من
دانلود اهنگ ایلیا میتپه تند قلبم
میتپه تند قلبم ایلیا
اهنگ میتپه تند قلبم از ایلیا

دانلود اهنگ ایلیا ای جی میتپه قلبم
دانلود اهنگ میتپه تند قلبم وقتی ميزني دست به من از عرفان کالبد
دانلود اهنگ میتپه تند قلبم وقتی ميزني دست ب من
آهنگ میتپه تند قلبم وقتی ميزني دست به من باتو حاضرم حتی تودریا غرق بشم 
یه موقع هایی خدا به زور بغلت میکنه
تو گریه میکنی
میگی: نمیام .منو بذار زمینمیگم بذارم زمین
نمیذاره
ورت میداره با خودش میبرتت 
توی بغلش دست و پا ميزني 
میگی: ولم کن میگم میگم نمیام
ولت نمیکنه
عینهو بچه ها لج بازی میکنی،نق ميزني، دری وری میگی
لبخند میزنه بهت
بعدش که یکم میگذره تازه میفهمی چیکار کرده برات
خیلی کیف میده .خیلی . وقتی میفهمی انقدر حواسش بهت هست.
خندم گرفته از خودم.
از بچه بازیام.
 
 
 
ریتم: 6/8            گام: A
Am   Dm              B                            A    Dm             B      Am
گل بارون زده ی من گل یاس نازنینم . میشکنم پژمرده میشم نذار اشکاتو ببينم
Am     Dm           B                               A     Dm              B        Am
تا همیشه تو رو داشتن داشتن تمام دنیاست . از تو و اسم تو گفتن بهترینِ همه حرفاست
Am           E          G                                Am          E               G      Am
با تو با تو اگه باشم وحشت از مردن ندارم . لحظه هام پر میشه از
ماهنوش تو ، می رَوی ومی نو شَم #جرعه های بي تابياَ ز #نگاهِ بارا نیم #می لَغزی اَ ز دو دیده اَ م چون اَشگ دَ ر #غمِ و وَ عدِ ه های #پنهانی یک عُمر #حسرت و پَشیما نی چو می دانَمفردا می روی زین جا مَن در اِنتِظار باز گشتَتمی نِشینَم بر #درگاه خونه #چشم می دوزَم به راه #ماهنوش_منشی زاده❤️
باید تحقیرهای بعد از شکست‌های سنگین ایران در دو جنگ با روسیه و تحمیل شدن قراردادهای خفت‌بار گلستان و ترکمنچای را چشیده باشیم تا لذت این روزها را درک کنیم.
باید تلخی قراردادهای ۱۹۰۷ و ۱۹۱۵ مابين روسیه و انگلیس را که ایران را بين خود تقسیم کرده بودند، در ژرفای جان احساس کرده باشیم تا شیرینی فتح و ظفر این روزها را بفهمیم.
باید اندوه فلاکت ایران و ایرانی را در تحملِ گذاشتن و برداشتن شاه این مملکت به دست بيگانگان (انگلیس) در دوره پهلوی اول و دوم
زیبای من ! چه حکایت از فراقت؟! 
چه بگویم که دیگر توانی برایم نمانده است، تسلیم شده ام ‌. تسلیم همین ناچاری  . تسلیم همین تکرار مکررات . تسلیم بي تابي های تو . تسلیم ناتوانی ات در حرف زدن . مدل تو همین است و من می فهمم. کاش . هیچ. هیچ نمی خواهم جز بودنت . جز صدای خنده هایت ‌. اگر برایت قابل تحمل بود بيا تا ببينمت . اگر نتوانستی هم هیچ
اشعار تاسوعای حسینی
 
جان زینب به لب رسید     ای رسیده به علقمهکی می آیی عباس (2)ای قرار  دل علی           دل به تو بسته فاطمهکی می آیی عباس (2)برگردان : قلب بي کینه   عشق در سینه     آب و آیینهکی می آیی عباس (2)
خیمه ها چشم انتظار دیدنتتیغ دشمن در کمین چیدنتمی رسدکی دست ما بر دامنتکی می آیی عباس (2)
 
جان زینب ، جان اصغر ، جان منبر لب خشکیده ات آبي بزنقلب تو تنگ است و جنگت تن به تنکی می آیی عباس (2)
 
دست تو تنها پناه اصغر استخشم تو سرمایه ی این لشکر ا
زیر بـاران بنشینیم که بـاران, خوب استگم شدن با تـــو در انبــوه خیـابـان خــوب است.با تو بي تابي و بي خوابي و دل مشغولیبا تو حال خوش و احوال پریشـــان خــوب است
پ ن:هنوز نمیتوانم باور کنم که وصال نزدیک است دست هایم بهانه پنجه هایت را کرده
گناهت هیچ  هست وگناه من فراوان است به جرم غفلت من, توشدی درگیر این دنیاتمام جرم عالم رابه جانم نوش میباشداگر دنیا رها سازددلت را از گناه منفدای چشم مست توفدای قلب پر صبرتکه گشته مبتلای غمز جرم و انتخاب مندلم میگیرد از دنیادلم از دست دل، خون استدلم بيتاب، بي تابي قلب مهربان توستپر از مهر و صفایی توعزیز جان جانی تو دعا کردم که تاجان هست نبينی هیچ دردی تو نشی هرگز تو در بندیهمه دردت بجان منهمه شادی برای تو همه شور و نشاط زندگی باشدنصیب قلب پا
از دیشب همش بي اختیار این جمله رو میگم
"داغ رو دلمه" دارم میسوزم انگار یه تکه ذغال داغ گذاشتن رو جگرم
آه میکشم و نفسم بالا نمیاد
خدایا خدایا حرفم بزنم ميزني تو دهنم
باشه من بد ولی بگو کی خوب بود؟ کدومشون عزیز دردونت بودن؟ کدومشون دل مارو نشدن
خستم از نفس کشیدن 
تو کوچه پس کوچه ها ی قدیمی دور حرم نمیدونی چی انتظارتو میکشه درست عین زندگی یهو میری تا ته یک کوچه بعد کلی پیچ میفهمی بن بست بوده یا یهو یه کوچه باغ پیدا میکنی یا یه جا یه کوچه پیدا میکنی و می پیچی و خب چند بلوک رو تو یه دقیقه دور ميزني . بر عکسِ خیابون کشی های منطقیِ محله ی های نوساز که 2 به علاوه 2 توش همیشه 4 میشه نه کمتر نه بيشتر
امروز با معلم پژوهشمون قرار داشتم ر اینکه بخوام مکاسیستم درس بدم و این حرفا
کلی کار کردیم و صحبت و اینجور چیزا گفت خیلی دوس دارم معلم وایسی و میدونم که میتونی
ولی میدونی مشکل چیه؟
گفتم چی؟
گفت چهرت :|
خیلی بچه ميزني D:
اولشم رفتم تو فکر کردن یه بچه 14-15 ساله م D:
خلاصه که یه فرصت یه هفته ای خواستم فکر کنم ببينم چه میشه کرد
با سلام!
دوستان یکی با پست های که میذارم مخالفه ، یعنی میاد به جای اینکه بزنه موافقم ( همون فلش رو به بالا ) میزنه مخالفم ( همون فلش رو به پایین ) خب! شاید از یکی از پست هام خوشش نیاد ، بقیه پست هام چی . . . ؟؟؟ نمیدونم دشمنی داره ، یا میخواد اذیت کنه !!!
خب! یه حرفم با خودش دارم که داداش اگه پست هام عیب و ایراد داره ، بيا بگو اصلاحش کنم. چرا دزدکی مخالف رو ميزني و در میری؟
اگه من حرفی زدم که ناراحت شدی ، بگو معذرت خواهی کنم.
توی تصوراتم،
همیشه یه نیمه شب رو تصور کردم ،
که ساعت از ۱۲ گذشته.
نشستی و من
با دوتا فنجون #شکلاتِ_داغ
میام کنارت.
همونجور که موهای بلندمو دست میکشی 
دستات رو باز میکنی تا منو به خودت نزدیک تر کنی،
لبخند ميزني منو به خودت میچسبونی.
دراز میکشم
سرمو میزارم روی پات و با چشمهای بسته،
از سالهایی میگم که چقدر بهمون سخت گذشت
وتو
از سالهایی میگی که چقدر قراره خوشبخت بشیم.
:)
ورق برگشته بود اما ورق اولی نبود .مثل همیشه نبود و نمیشد سراغش رو گرفت.بي تابي و هیاهو نبود.حتی دیگه سراغ گرفتن از همدیگه نبود و نمیشد با هم کنار هم نشست وخوند و خندیدو گفت.سعی کردم نباشم اما دلم اجازه نداد و مغزم همونکاری رو که دلم دستور داد انجام داد.اینقدری که دیگه مطمئن شدم هیچ خبری از روزای اولی نیست و من نمیتونم به خوب گذشته باشم.نمیدونم اینقدر پرت و پلا گفته بودم که همچی و همچی بهم ریخته بود و زمان میخواست تا ورق برگردد.کمی سخت بود اما غ
حالا ک تلگرامو دلیت اکانت کردم تنها دلخوشیم میشه همین وب بي صاحابم.جایی ک میام .میخونمش .گریه میکنم.دوباره میام .اونقد ک برای بار هزارم غمام خفتم کنن گوشه ی همین وب. ازم بپرسن چته ؟چ مرگته اینقد پرسه ميزني بين اینهمه نا امیدی .بين اینهمه درد.چیکار میکنی اینجا مهدیه ؟:)چن سالته  تو ؟چی میخوای ع جون خودت ؟چرا نمیمیری ؟چرا نمیمیری ؟چرا نمیمیری ؟چرا نمیمیری ؟چرا نمیمیری؟چرا ؟ نمیدونم
- هروقت منتظر شروع نماز جماعت هستم جای نگاه کردن این ور و اون ور، 70 تا استغفرالله. اگه تو سجده بگم که خیلی خوبه.
- نگاه حرام یعنی تو خیابون یا تو اتوبوس که هستی اصلا به بيرون یا حداقل پیاده رو ها نگاه نکن که ناخودآگاه چشمت به اون خانومای بي حجاب نیفته. یاعلی محمد.
 - مسخره کردن یعنی همین حرفای الکی که به رفیقات ميزني. نباید بزنی.
ان شاءا. رعایت کنم
چه جالب است !!!
ناز را می کشیم .
آه را می کشیم .
انتظار را می کشیم.
فریاد را می کشیم .
درد را می کشیم .
ولی بعد از این همه سال آنقدر نقاشی خوبي نشده ایم که بتوانیم دست بکشیم 
از هر آنچه که آزارمان می دهد .
آخر یکی نیست به او بگوید ما که می دانیم دوستمان نداری پس چرا 
با حرف ها و نگاه هایت کنایه مان ميزني 
اما خدایا گله ای دارم گناه من چیست ؟
خودش اول نگاهم کرد خدایا
به خواهش صدایم کرد خدایا 
گناه این غم و جدایی گردن اوست
که او آخر رهایم کرد خدایا
#
فکر می‌کنم همان شب کذایی بود. به صفحۀ چت تلگرام خیره شده بودم که نوشته بود: بيا برویم کوه.» پیش خودم گفتم واقعا؟ آخر در این شرایط.
حدود 12 ساعت بعد، وسط مترو ایستاده بودم که یک آن حس کردم دیگر نمی‌توانم نفس بکشم. خانم فروشنده روبروی من ایستاده بود و داد می‌زد: خانمااا شلوارای گیاهی دارم.»
اتفاقات اخیر، مثل تصاویر تلویزیون‌های قدیمی در سرم پرپر می‌کرد و صداها درهم دیزالو می‌شدند. یادم آمد که مامان دیشب به شوخی گفته بود: اشکالی ندارد، صد
توی جمع هایی که خواسته ناخواسته الان باهاشون درگیرم( دانشگاه، فامیل، یه عدهی متفاوتی از دوستا، فامیلای دور) ، هی میگن کاش یکی بياد از این وضع نجاتمون بده ( این وضع: وضعِ مسخره ی نارضایتی از استاد، وضعِ تعصب بيخود شوهر، وضعِ کنترل ببش از اندازه ی والدین و .)
اون لامصبي که شرایط رو تغییر میده، خودتی. اون لامصب تویی که جای یه کاری کردن، داری غر ميزني حالیته؟ نه جداً حالیته؟ تویی
متاسفم، تو به خودت نیاز داری
شاید بتونی به همه دروغ بگی اما به خودت نه! پس بهتره با خودت روراست باشی. 
تو اونقدر قوی نیستی که بتونی جلوی یک سری اتفاقات را بگیری پس بهتره چشماتو باز کنی و باورشون کنی. 
تو هم گند ميزني، مثل خیلی دیگه از آدمها پس بهتره به خودت سخت نگیری. 
پایان قصه یعنی مردن، اگه میخوای زنده باشی بهتره یک داستان جدید را شروع کنی یک داستان قشنگتر. 
------------------------------------------------
آخرین سنگر سکوت نیست، آخرین سنگر بلاگه :) 
به نام الله
احساس میکنم هیچ تلاشی برای تغییر نوع حرف زدنش نکرده و با هر باراینطور حرف زدن و ناراحت شدنم باز براش تجربه نشده.عجیبه
مرغ درست کردم عجب مرغی خیلی دوست داشت از حجم خوردن مرغ ها و اشتیاقش به غذا مشخص بود
بعد میگه ازین به بعد حرف وقت مرغ درست کردی اینجوری درست کن
آخه عزیز من نمیشه اینطوری بگی که برام انگیزه بشه بگی عزیزم عجب مرغ خوشمزه ای نزدیک بود انگشتامم بخورم
اونوقت من هروقت بخوام درست کنم کلی تلاش میکنم و با شوق و ذوق غذا درست م
عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟ چرا آب به گلدان نرسیده است؟ چرا لحظه باران نرسیده است؟ به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است به ایمان نرسیده است و هنوزم که هنوز است غم عشق به پایان نرسیده است بگو حافظ دلخسته ز شیراز بياید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گم گشته به کنعان نرسیده است، چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است، دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد، زمین مرد زمان بر سر دوشش غم و اندوه ب
خانم اکسیژن!
عینک ميزني اما همیشه تاکیید میکنی که نمره چشمت خیلی پایین نیست و فقط برای مطالعه ميزني!اما من از وقتی دیدم که روی چشمت هست.بله نمیخوای نشان دهی نقصی داری.بله کمال گرا دوست داشتی.
هر دفعه باید عذر خواهی کنم بابت همان دفعه که با تنه زدن و با کلیشه ی همیشگی ایرانی اشنا شدن دو جوان سه ثانیه چشم در چشم شدیم.شاید بازوی نحیفت درد گرفته بود اما از روی غرور خم به ابرو نیاوردی بلند نشدی و فریاد بزنی سکوت کردی و من دستپاچه تر از ان بودم که بتو
وقتی موهایتروی صورتت می افتدحتما دلشانبرای دیدن چشمهایتتنگ شده وقتی خمیازه میکشیو دستت جلوی دهانت میرود حتما انگشتانتدلشان برای عطر نفست تنگ شده وقتی حرف ميزنيحتما گوشهایت دلشان برای صدایت تنگ شدهحالا بگو من بدون "تو"چگونه زنده بمانم؟؟؟؟؟؟
بعضی از آدمها مثل یک آپارتمان هستند
 
مبله . شیک . راحتاما دو روز که توش زندگی میکنی ، دلت تا سرحد مرگ میگیره بعضی آدمها مثل یه قلعه هستند ،خودت را می کشی تا بری داخلش ،بعد می بينی اون تُو هیچی نیست جز چند تا سنگ کهنه و رنگ و رو رفته اما .بعضی ها مثل باغند میری تُو ، قدم ميزني ؛ نگاه میکنی عطرش رو بو می کشی ؛ رنگ ها رو تماشا میکنی میری و میری آخری در کار نیست به دیوار که رسیدی بن بست نیست میتونی دور باغ بگردی 
چه آرامشی داره ؛ همنفس بودن با ک
بسم الله
راستش خیلی عنوان و مطلب اینجا هست که به صورت پیش نویس ذخیره شده تا به وقتش اجازه انتشار پیدا کنه ولی خب این حرفای وزیر بهداشت که خدا از غرض ایشون بهتر از ما خبر داره باعث شد تا یه حدیث در مورد گریه بشه پست  شروع مطالب وبلاگ . 
امام صادق علیه السلام میفرمایند :
هر کس از غم و اندوه مصیبتی بر جان خویش ترسید ،اشک بریزد،چه را که آن تسکین غم اوست .(ابن بابویه ،بي تا،الف،جلد ۱ ،ص۱۸۷)

پ.ن ۱ : ای که دم ميزني از عشق حسین بن علی(ع) آنچنان باش که ارب
دیشب حال نداشتم بيام پای سیستم البته امشب هم ندارم و خیلی خوابم میاد ولی مجبورم تا نیم ساعت 40 دیقه دیگه که سیب زمینی های غذا هم بپزن به اجبار صبر کنم بنابراین گفتم بيام اینجا تَ تَ تَق تایپ حداقل زمان زودتر بگذره.این پیرهن رنگین کمونیه رو که خریدم نمی دونستم با چی بپوشم از یه طرفی هم دلم نمی خواست یه چیز جدید بخرم بنابراین گفتم از چیزای قدیمی که دارم باید یه چیزی برای روش درست کنم. 4 پنج سال پیش یه مانتو چین گلدوزی شده خریده بودم که الان دیگه عم
 
اولوبدی بزم فراق هر ایکی دل آرایه
بيله وصییت ائدردی خانم اومولایه
 
اونون وصیتی قلب امامی داغلاردی
همان وصییته مولا اوزیده آغلاردی
 
اگر چه وقت آزیدی چوخلی سوز لر ایتدی بيان
نئچه سینی اولارین شعرده ایلورم عنوان
 
گجه زمانی منی غسل ایله اوزن ایوده
منیم بوسوزلریمی قو یما سن قالایئرده
 
ایلکه غسل ایلدین سن گجه مزاره آپار
اوزون نمازیمی قیل  قاز گیلان بوزاره مزار
 
دئیو بله اوغلان اوشاقی  یتیم اولار آتادان
اولار یتیمه بلی قیز عیالیده آنادان
ده سالم بود که یک پسر دبيرستانی به من  کرد. در زمین فوتبال با دو نفر از همسن و سالهایم بازی می کردیم که او آمد و آزارم داد.دوستانم فقط تماشا می کردند چون جراًت دعوا نداشتند، اما از فردایش متلک ها شروع شد. سرکوچه منتظر بود تو راه مدرسه اذیتم کند یا از مدرسه می آمدم، جلویم را می گرفت. من ازترس فرار می کردم یا قایم می شدم که برود.اول راهنمایی بودم که معلم ریاضی آمد سرکلاس. شبيه اون یارو بود از ترس داشتم میمردم. صدای قلبم را توی صورتم حس می
سلام
بعضی موقع ها مثل الان دلم برای نوشتن پرپر میزنه وقتی تو ذهنم مرور میکنم میبينم یکاری نکردم میفهمم ننوشتم نمیمونه برای اینده نمیفهمم خودمم دقیقا تو همین لحظه ها مثل یه قرص اکسار تو معدم جذب میشی و ارومم میکنی انگار قرار نیست دست بکشم از کارم هر روز قوی تر از قبل میشم امروز داشتم میگفتم قراره یه خونه بسازم که فول امکانات داشته باشه اما ببخشید که یادم رفتم که بگم مهم امکانات خونمون نیس مهم تویی مهم حرفاییه که تو خونه ميزنيم مهم کمک هایه ک
عشق و روح در هم امیخته شد و موجودیت این دو باعث اغاز خلقت گردید .روح در جسم به اشتیاق ظهور گشت و انچه شوق او را برانگیخت همانا عشق بود ،وجد ظهور داشت و به هر بيان در عطشی دیگر که خود را نمتیان سازد.کس نمیداند که عشق صفت شد و روح ذات یا عشق ذات شد و روح ،صفت .هر چه هست چنان در امیزش این دو به یکتایی رسیدند که تفارقی بين انها نبود.روح همچون عشق چون در خاک دمیده شد ،بي تابي و بيقراری پدید آورد که مرا معشق ،بين است و ظهور و نیازم همه انکه ،در مشاهده باش
یه دونه از این سورت ها گرفتم که ميزني به جای هندفری گوشی و میتونی دو تا هدفون رو بش وصل کنی که با دو تا هندزفری مختلف بتونی همزمان یه اهنگ رو بشنوی:))))))))
الان اینقدر ذوق دارم باش با یکی اهنگ گوش بدم و راه برم که نمیتونم تا شنبه وایستم و الان حتی دلم میخواد با یه غریبه یا باغبون محل راه برم و اهنگ گوش بدم:)))))))
اصلا با این سورت و اهنگ های درست و حسابي میتونم تو این خیابون بنفش پرواز کنم
هر چند که باید یا با یه دوست صمیمی بری یا اون شخص مورد نظر که بتو
+هی
-هوم؟
+چته؟
-هیچی!
+پس چرا کم باهام حرف ميزني؟
-خوب!
+خوب چی؟
-باهات حال نمیکنم!
+هاااا!؟
-خوب رک گفتم که معطل نشی :)
+با من حال نمیکنی؟
-اوهوم!
+هه، دلتم بخواد، تو خود منی!
-هععععععی :(
+چته، فهمیدی اشتباه کردی خخخ، بيخیال بخشیدمت:)
چ!
چی؟
-حیف من، که تو ام :(
 جدا خودت با خودت حال میکنی؟
+اوممممم، هعععععی:(
 نه راس میگی، حیف تو که منی :(
-اوهوم :(
 نمیخوای درست بشی؟
+نمیتونم:/
-هععععععی:/
+اوهوم، هعععععی:/
سین سکوت محض
:(
پنهان شدی در برف ها ، بدجور بي تابم

من کودکی کز شوق بُردن ، دست می سابم

یک ، دو ، سه . ، ده ، حالا تمام حدس هایم را .

امّا تو را هر قدر می گردم نمی یابم

برگرد ، باشد ، باز هم این بار بردی تو

برگرد من سردم شده ، برگرد ، دریابم

اصلاً تو رفتی تا که خیلی زود برگردی

شوخی نکن ، برگرد ، می بينی که بي تابم

.

.

.

بي تابي ام دست خودم که نیست می دانی

من کشته ی این خنده هایِ زنده ی قابم

تو رفتی و چشمان من بي تاب از گریه

تو رفتی و عمریست من از غصّه بي خوابم

.

.
حمیدرضا صدر منتقد سینما و پژوهشگر در تازه‌ترین پست اینستاگرامی خود، یادداشتی را درباره رابين ویلیامز بازیگر فقید سینمای جهان و پنجمین سالی که از خودکشی‌اش می‌گذرد، منتشر کرده است که بدین شرح است: از وداع رابين ویلیامز پنج سال گذشت. به این عکس دوران کودکی رابين ویلیامز خیره شده ام. پسری با نگاهی ساده و صمیمی در جامه ای آراسته که به دوربين چشم دوخته. چگونه می شود چنین پسری در بزرگسالی اش با آن همه محبوبيت و معروفیت زندگی اش را با دستان خ
اینجا کلیک کنید
این یوتیوب چنل یکی مثل اوشو هست که حرفای جالبي ميزني و میتونید یک بعد از ظهر رو باهاش سپری کنید.

"وقتی ملت دعا میکنن و نگاه به آسمون میکنن در 99 درصد مواقع به جهت اشتباهی نگاه میکنن چون به هر حال بهشت در یک طرف این دنیا قرار داره. بعد میگه اصلا بالا و پایین چه معنی میده؟ به اصطلاح around اصلا مهم نیست چیزی که درون تو هست مهمه!" 
_با اندکی تغییر 

No body knows which is down, which is up it is just a assumption*. isn't it? isn't it so?
Assuption: a thing that is accepted as true or as certain to happen, w
سال 97 دیشب تمام شد؛ و ما در حالی سال جدید را شروع کردیم که پدر بزرگ و مادربزرگ پدری و عمه‌ها در کنارمان بودند. فکر می‌کنم اولین سالی بود که در کنار اقوام تحویلش کردیم و تا جایی که ذهنم یاری می‌کند، هرسال در خانۀ خودمان بودیم چون والدین معتقدند که آدم باید لحظۀ سال تحویل، یا در خانه‌اش باشد و یا یک مکان مذهبي مانند حرم امامان و امام‌زادگان؛ بنابراین گاهی پیش می‌آمد که ما در خانه می‌ماندیم و پدر تنها به پابوس فلان امامزاده می‌رفت و من ته دل
ساعت‌های ششِ باغ را که یادت هست؟ درست پشت سرمان. و دیگر ساعات را!؟ اینکه با هم می‌دویدیم تا تهی فضا را به تکاپو بيندازیم و سرازیری لاله زار را به لرز. و آن نسیم را که دستم بود. و محیط را که موهایت. موهایت. صد آه. هزار افسوس. .
می‌دانی؟ بوی اسفند شنیده‌ام. یقینا نفس کم‌ می‌آورم اما جرأت کرده‌ام قدر قدحی قلم‌زنی کنم. باری، بدمستی‌ام را دیده‌ای و می‌دانی که چه آرامم اکنون. و آن نسیم که آرام گیرد را بيندیش.
اما بنای شکوه نمی‌گذارم. شاید هنو
اگه این سوال رو ازم بپرسید میگم بستگی داره.
یه روزهایی که میری تو پیله ی تنهاییت و نمیخوای کسی کنارت باشه، غربت خوبه. روزهایی که با شهر و فرهنگش آشنا میشی خیلی خوبه، مثل یه دنیای جدیده که هی کشفش می کنی و تموم نمیشه.
اما نگم از بقیه ی روزها
روزهایی که مریض میشی و همسرت هم سرکاره و کسی نیست برات سوپ داغ بياره و ازت پرستاری کنه روزهایی که دلت خونه ی بابا رو میخواد و نمیتونی بری، فقط زل ميزني به تقویم و روزهای ندیدنشون رو میشماری. روزهایی
همیشه وقتی خیلی ناراحت میشم
به هر دری ميزني تا یکم فقط یکم من آروم شم
کارایی که من دوست دارم انجام میدی
مراقبمی
ازم حمایت میکنی
تنهام نمیذاری
همیشه بهم فکر میکنی
دنبال اینی که چطور میشه پیشرفت کنم؟
حال و هوام خیلی برات مهمه
به نیازهام توجه میکنی و بهش پاسخ میدی
درکم میکنی
برام وقت میذاری
باهام مهربونی
دوستم داری
به فکر خوشحال کردن منی
همیشه همراهمی
فقط خداست که بيشتر از تو برام مایه میذاره
وقتای ناراحتی برام کادو میگیری
وقتایی که هیچکس حوا
بعد از یه پیاده روی وحشتناک طولانی با کفش ها نا مناسب کنار نار نارک غر غرو ناز نازو که انگار صبح را از دنده چپ بلند شده است به سوی بازگشت به خانه برفتیم:| 
و در اخرم تصمیم گرفتیم کافه سرخیابانمان را افتتاح بنماییم :دی
بعد از نشستن و سفارش و همین داستانک ها که حال ندارم بگم :/ نارین خانوم به عمل آمد که اسم اینجا چیه :|||||||خواهرم داری اشتباه ميزني ناموسا :| 
بدیدیم دارن سفارشامونو میارن برای همین به زبان بي زبونی بدون اومدن هیچ صدای هی لب میزدم " ژیو
قبل‌تر توی قسمت عمیق استخر، وقت کرال رفتن، اونجا که هی کله‌تو میچرخونی و نفس میگیری و می‌چرخونی و یه منحنی ميزني توی آب و خودتو توی آب جلو می‌کشی، یاد نشدن‌ها می‌افتادم. اینکه ردخور نداره، همونطور که تا الان نشده و منو تبدیل به یه آدم خشمگین و ضعیف کرده، از این به بعدم.
اما آخرین بار، جای اینکه سرمو کنم زیر آب و گریه کنم، بدنمو با زور توی آب جلو میکشیدم، و هر بار میگفتم، من به رویام میرسم. می‌رسم. می‌رسم. می‌رسم. می‌رسم. و آبو پس میزدم. حا
تو شکل دیگری هستی. شکل دیگری از انسان. شکلی کامل. چقدر کورند کسانی که تو را ندیده‌اند. و چه گناهکار آن‌ها که با یک نگاهت عاشق نشدند.
صحبت از نگاه نیست اما. صدای تو روح را می‌پروازاند. بوی تو گام‌ها را بي‌اراده‌ به سمت گل می‌کشاند. نامت آسمان را رنگ می‌زند. ای ستاره سرخ! من رفته‌ام. مدت‌هاست مرا از زمینم بيرون برده‌ای. مدت‌هاست. .
لب‌ها و نگاه‌ها، دست‌ها و صحبت‌ها، چشم‌ها و غمزه‌ها، صورت و نوازش‌ها، گیسو و کشتن‌ها، من و بي‌تابي‌ها، م
ای مرگ بر این ساعت بي هم بودن.

راستش را بخواهی عزیز دلم .گاهی بدجور از دست عکس هایت کفری میشوم .انقدر که دوست دارم بکوبمشان به دیوار و به لبخند وامانده ات که هیچ وقت از جایش تکان نمیخورد بدو بيراه نثار کنم ‌.چطور میتوانی به من زل بزنی و بخندی و پلک هم نزنی .چطور میتوانی گونه های خیسم را با خنده های آدمکشت به مسخره بگیری ؟؟؟واقعا چطور؟؟؟توی یکی از منفور ترین هایشان با آن کلاه لبه دار و دست هایی که همیشه به سینه ميزني به وسعت تاریخ لبخند ز
 
مستی نه از پیاله نه از خُم شروع شد
از جاده سه شنبه شب قم شروع شد
آیینه خیره شد به من و من به آینه
آن قدر خیره شد که تبسم شروع شد
 
خورشید، ذره بين به تماشای من گرفت
آنگاه آتش از دل هیزم شروع شد
وقتی نسیم آه من از شیشه ها گذشت
بي تابي مزارع گندم شروع شد
 
موج عذاب یا شب گرداب؟! هیچ یک
دریا دلش گرفت و تلاطم شروع شد
از فال دست خود چه بگویم که ماجرا
از ربنای رکعت دوم شروع شد
 
در سجده توبه کردم و پایان گرفت کار
تا گفتم السلام علیکم، شروع شد
 
فاضل نظری
 
مجنون هم حال خودش را فقط خودش می فهمید و چه دلی داشت و دارد بعد از این همه سال.سال ها از بودنش، سرودنش، خواندنش، بي قراری هایشو بي تابي های همیشگی اش میگذرد اما دریغ از درک حتی یک ثانیه ی فانتزی های زندگی اش، دریغ از فهمیدن حال خرابِ خوبش.مجنون خوشبخت بود از همه لحاظ، از اینکه لیلی اش را فقط خودش میخواست، از اینکه لیلی اش در نظر همگان زشت بود.مگر آدم چقد می‌تواند خوشبخت باشد که یک نفر فقط برای خودش باشد و خودش خواهانش باشد.مجنون خوشبخت بود از ب
ادعای بي تفاوتی آدمی را عوض می کند از تو چیزی را میسازد که هیچ وقت نبودی . گاه آنقدر بي تفاوت مثل سنگ گاه آنقدر حساس مثل شیشه . آنقدر با خودت حرف ميزني که برای حرف زدن با دیگران لام تا کام دهانت باز نمیشود . ساعت ها به یک آهنگ تکراری گوش میکنی ولی هیچ وقت آهنگ را حفظ نمیشوی . شب ها علامت های سوال فکرت را میشماری تا خوابت ببرد. ادعای بي تفاوتی از تو آدمی میسازد که دیگر شبيه آدم نیست :) 
لعنتی اسمش سردرد است. اوج که میگیرد، درد بي درمان است.تمام جسم و جانم را زیرو رو میکندآن روی مدفون شده را
انگار که گدازه ای در جمجمه ام گذاشته باشند همانقدر تبدارمیسوزم.
داشتم میگفتم آن روی مدفون را، آن دخترکی که مدت هاست زنده به گور کرده ام، این درد بي امان جان دوباره میدهد
تو بگو با دردی که به اوج رسیده،نای مقاومت با دخترک هم میماند؟ دخترکی که همیشه در پستوی قلبم دفنش کرده ام تازندگی راحت تر باشد
اصلا بگو ببينم مگر این همه بي تابي،د
بعده یه مدت دوباره اعلام شد که یه آزمون دیگه در راهه!
ماهم که خسسسسسسته!.آزمون سنجش هم که قبلش بود قوز .اینم اومده بود بشه بالای قوز!
خانم نایاب با تمام احساساتش (به طرز تهدید واری)بهمون فهموند که اگه ایندفعه هم گند بزنین.متقابلن گند میزنم به زندگیتون!هرچند که گوش شنوایی در کار نبود!.بچه های ما پیر گوشی زود رس داشتن!
خانم  راستگو هم که در اون گوشه کنارا کمین کرده بود یه لبخند دانش آموز هراس زد و افتضاح خیط کننده قبلی رو بهمون یادآور شد!
بچه ه
روز هشتم
نمیدونم شمایی که داری این مطلب رو میخونی تا حالا عاشق کسی شدی که دوستتون نداره ؟
کسی که میخوای کنارش باشی اما اون نمیخواد کنارت باشه
کسی که وقتی پیش اون هستی احساس خوشبختی میکنی ولی اون وقتی کنار تو هست حتی ذره ایی احساس نمیکنه خوشبخته
کسی که هر لحظه و هر ثانیه باهاش حرف ميزني جلو اینه ،حین راه رفتن ،بيدار شدن اما اون حتی لحظه ایی هم بهت فکر نمیکنه
کسی که میخوای تا اخر عمرت باهاش باشی اما اون نمیخوادت
نمیدونم تا حالا برای شما هم پیش ا
"بعضی آدمها دنیارو زیبامیکنند"؛آدمایی که هروقت ازشون بپرسی چطوری؟ میگن #خوبم. وقتی بهشون زنگ ميزني وبيدارشون میکنی! میگن بيداربودم !! یا میگن خوب شدزنگ زدیوقتی میبينن یه #گنجشک داره رو زمین غذا میخوره راهشون روکج میکنن که اون نپرهاگه یخ ام بزنن،دستتو ول نمیکنن بزارن تو جیبشونادم هایی که با صد تا #غصه تو دلشون بازم صبورانه پای درد دلات می شینن!همینها هستند که دنیارا جای بهتری میکنند؛مثل آن راننده تاکسی که حتی اگردر ماشینش رامحکم ببندی بل
بهار، یا دقیق‌‌تر بگویم، عید، مثل خنده‌ی بعد از دعوای زن و شوهری‌ست. مثل رهایی بعد از گریه. مثل آسمان آبي، بعد از طوفان شن. رسالتش، غبار روبي و رنگ پاشیدن به دنیای خاکستری ماست و چه خوب رسولی‌ست. قرار نانوشته‌ای دارد که هرسال، تو را می‌فرستد در گل‌فروشی محله. بي‌تابي و عجله‌ات را می‌گیرد و مجاب‌ات‌ می‌کند سر صبر، میان گلدان‌ها بگردی و یک‌دل‌سیر، چشم بدوزی به گل‌ها. حسن‌یوسف و پیچکی برداری تا خانه‌ات سبز شود. فقط بهار است که تو را ر
داشتم شربت پرتقال میخوردم.شربتو غلیظ ریخته بودمهی آب بستم بهش که شیرینیش کم بشههی آب بستم هی آب بستم.به جایی رسید که دلم درد گرفت و این یعنی که دیگه بسّهبا خودم فکر کردم که رابطه هم همینطوره.اولش غلیظ و در شور شروعش میکنی، همه چیز رنگیه همه چیز قشنگهبعد یواش یواش اشتباها و اختلافا نمودار میشنهی آب میبندی به رابطه که از حجمش کم نشهاما شیرینیش کم میشه .و الخ تا جایی که میگی دیگه بسسسه».رابطه صحیح؟همونقدر که به آبِ شربت توجه میشه، ش
به نام تو که اویی برای تو ، هیچگاه دیر نیست :) گویا باز مرا خواندی ، که دلم یاد تو کرد. صدایم می زنی ، صدایت می زنم ؛ صدایت می زنم ، صدایم ميزني. و این چنین ، هیچ صدایی جز تو نیست. اگر نبودی ، نمی دانستمت ، نمی خواندمت ، و نمی یافتمت. نشانت کجا بود ؟ گفتی قلب های شکسته!؟ یا. دوباره بگو لطفا" شنیدم می آیم منتظرم بمان! هر گام ما به سوی تو ، نخستین خواهد بود :) لطفت بود که مرا بازگرداند ؛ لطفا" مرا بازمگردان! ممنون. هر که با کریم کارش افتاد
از همه چیت ميزني، از همه اصولت میگذری خودتو تا حد اون میاری پایین بعد بهت میگه من درحد تو نیستم بودن با تو اعتماد به نفسمو کم میکنه و بهت نمیرسم پس میرم چون اگه باشم حالم بده! قشنگه نه؟همه دلخوشیت بين حال بدش اینه که براش با همه فرق داری بعد میاد مستقیم بهت میگه بعد از اینهمه سال شدی یکی مثل بقیه! همه دلخوشیتو میگیره اون کور سوی امیدتو نابود میکنه و همه چی اوار میشه رو سرت.میره تنهات میذاره و هروقت دلش تنگ میشه میاد پیام میده صدات میکنه و ناله
در حاشیه شهری کوچک،درختی رویده بود. او همیشه تنها بود و چون وقتی نهالی کوچک بود توسط روستایان لگد مال میشد به همین خاطر از مردم بدش می امد
روزی از روز های گرم تابستان دختری به سایه های او پناه برد و با صدایی آرام،ان گونه که انگار دارد با درخت حرف میزند،شروع به  خواندن داستانی از کتابکش کرد
او هر روز و هر روز می پامد و برای درخت داستانی میگفت و درخت نیز کم کم با او شروع به حرف زدن میکرد و برایش سیبي می انداخت.
روزی درخت از دخترک پرسید
-چرا هر روز
دانلود آهنگ جدید میثم ابراهیمی به نام از دستت
Meysam Ebrahimi - Az Dastet
ترانه و موزیک : نوید بهبودی ؛ تنظیم : فتاح فتحی
+ متن ترانه از دستت از میثم ابراهیمی
ماه منی دور ميزني قلب منو / لجبازی نکن خواهشا هیچ جا نرو
اخلاقم بده ولی دلم صافه / ولی دل تو بي انصافه

ادامه مطلب
مامانم رفته پارچه خریده، صدام کرده میگه بيا گربه کارت دارم. پارچهه چطوره؟خوشت میاد؟
نگاهمو با تردید به گیپور دوختمو با اخم در یه حرکت انتحاری گفتم: به شدت زشته:| (و موج منفی احساساتم با غلظت اضافه جو خونه رو سیاه کرد)
یهو قیافه ی مامانم آویزون شد، خشکم زد با تردید پرسیدم  برای خودته؟؟ بيرحمانه تایید کرد(موج منفی پرغلظت بر سرم آوار شد)
احساس میکنم به کل روز مامانم گند زدم و این حس بد که یه خرید ناموفق داشته و پولشو هدر داده رو به جونش انداختم.
پا
وقتی از بلند های زمانی که داشتی پرت زمین میشی،متوجه میشی تازه خیلی هم بد نیست و تو رو به موندگار کردن در جایی که انتخاب کردی وادار میکنه بعد میبينی قشنگه زشت نیست.اینکه ما هر بار با همدیگه چقدر بي راهه میریم و بر میگردیم و هی به خودمون میگیم الان نه بزار باشه بعدمیتونه چیزی باشه که هر بار خواستیم به خود بودنمون نزدیک تر باشیم یا بشیم اما نه اینکار رو نکردیم و یه قدم به عقب و جایی که بودیم میریم و خوب سرجامون میشینیم.خواستم به خودم نهیب بزنم ک
 کلیپ عاشقانه از آهنگ جدید سعید کرمانی به نام تو خانومی
متن آهنگ کلیپ:
یه حس تازه نزدیکه بوی عطر تو پیچیده دلم عاشق شده انگار از اون وقت که تورو دیده تو نیستی بي تو من ماتم مثه سنگ خشک و سرسختم تو باشی عاشقی خوبه کنارت خوب و خوشبختم تو ، تو خانومی تو ، چه جذابي تو خود ماهی که داری می تابي
  دانلود و پخش آنلاین این کلیپ زیبا در ادامه مطلب. لاویها - بهترین سایت عاشقانه | لاوی ها | رمان | چت روم | داستان | اس ام اس | عکس | آهنگ | کلیپ | کارت پستال | دا
گاهی چنان دلتنگ می شوی
ک حتی اشکها هم راهی ب جایی نمی برند.
گاهی چنان می سوزد این دل
ک حتی بيقراری
بي تابي
ب دیوار کوبيدن سر هم
تو را تسکین نمی بخشد .
صدایت می کنم ای عشق.
و تنها قرارم تویی تو
چه با رأفت
چه با الفت
فدای تو شود روح و روانم
تو جان منی، جان من

متاسفانه مرورگر شما، قابيلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان تو
بله اینم از امشبمون:-)
با مامانم اینا دعوام شد سر اردو ی هسل خب من معرفی کردم این گروهو ب فاطمه حالا انصافه اون بره من نرم؟؟؟ ایشالا ک سفرش ب خوبيو خوشی با دل خوش بره و برگرده ولی این رسمش نی
چرا من نمیرم؟چون من یه مامان بابای نگران دارم ک امنیتو برام فقط تو خونه میبينن :-|   و در امتداد این تفکر زندگی منو گوه برمیداره دلتون نخاد 
آآآآآههههههه فاطمه ای ک بدن این پستو میبينی امیدوارم یه روزی شاهد این پست باشی ک داره از جزایر قناری یا ته تهش دگ پار
آن سال و
آن ماه و آن روز،بيش از همه وقت احساس کردم که اینچنین است،و بيش از
همیشه احساس کردم که تنها هستم و قربانی زمانه.و دردناک تر از همیشه،یافتم
که در آخراّمان،چگونه فضیلت ها،رذیلت می نماید!و آخراّمان،گوئی،همیشه
است!
و
اینها هیچ کدام دردآور نیست،زیرا که خصومت دشمن،ایمان را بارور می کند و
امید را سیراب،و به وجود،معنا و نیرو می بخشد؛و خصومت دوست،نومید کننده
است و ضعیف کننده و . بد!
بي
خودی نیست کهعلی(ع)»،وقتی در اُحُد،هنگامی
 محسن جان ! دیروز که نمی دانم حوالیِ چه ساعتی بود آمدی کنارم.آمدی کنارم و من که مدت ها بود فقط شنونده ی خوبي شده بودم حرف می زدم و تو گوش می کردی.دیروز که بغض تا پشت پلکم آمده بود تو آمدی کنارم و آرام گفتی با من حرف بزن.نه که دور و برم پر باشد از آدم های بي معرفت که گوشی برای شنیدنِ حرف هایم نداشتند نه!خیلی وقت ها سراپا گوش بودند که من حرفی بزنم، خیلی وقت ها با بي تابي هایم بي تاب تر شده بودند تو که خوب می شناسی عزیزانِ مرا، ما جانمان برای هم می ر
پارسایی تفکر
فیلسوف آلمانی هایدگرمی گوید  پرسشگری  پارسایی تفکر است.راستی که ما اگر همین یک قلم را زینت زندگیمان نماییم چه
امکان بزرگی را برای مراوده و تساهل در روابط اجتماعی ساخته ایم  و چه وزنی از منزلت را از وجه انسانی خویش به
فعل  در آورده ایم نیاز به پارسایی در همه جنبه های زندگی نیاز
امروز و هر روزه بشر است اما در جنبه پرسشگری و پاسخگویی والاترین نیازهاست که اگر
به زیور زندگی آدمی درآید در پی آن دانایی و منزلت گزینی نوع بشر نسبت به
شب، اوقات عجیبي‌ه برای خونه. وقت خواب، که خونه به خواب می‌ره، همه اهالی خونه به خواب می‌رن و تو بيداری! سیاهی شب، میدوعه تو خونه، فرششو پهن می‌کنه رو اثاث‌ها، و صداشو زمزمه می‌کنه تو گوشت و از رازهاش می‌گه. به خودت می‌آیی می‌بينی وسط اون تاریکی‌ها داری یه چیزایی می‌بينی، گاهی خوب، بيشتر ترسناک!
انگاری تو این حال، خونه میره رو مود ماورایی‌ش، میتونه جزیی از کل دنیای ناشناخته‌ی دیگه باشه و تو، توی این دنیا تنهایی.
اما وقتی یکی بيدار باش
مادر

سلام ؛ سلام میدهم برای سلامتی ات ، برای پایدار بودنت برای استوار بودنت
سلام عزیزتر از جانم ،
ملکه ی ، قلب تپنده ام ،
خوب میدانم ، که میدانی ، دوست داشتنم ، عشقم ، در هیچ کلمه ای گنجانده نمیشود ،
پس حرفی نمیزنم ،
فقط میخواهم بدانی که این روز ، روز شادی من است 
اخر میدانی؟ قلب من به قلب تو متصل است ، لبخند که ميزني ، قلبت که شاد میشود ، در قلب من هم همهمه ای از شوق برپامیشود
بر قلبم همیشه فرمانروایی کن، که فرمانروایی، بهتر از تو ، هیچ
آهای عالیجناب عشق از ایوان باند با کیفیت عالی
دانلود آهنگ بسیار پرطرفدار عالیجناب از ایوان باند
Singer: Evan Band | Song : Alijenab
↓ کیفیت اصلی + متن آهنگ + پخش آنلاین از حنا موزیک ↓
آهای عالیجناب عشق فرشته ی عذاب عشق
 
متن عالیجناب ایوان باند
عشق چشم بسته دلو بهم دادم با پای خودم به دامت افتادم دیگه چی میخوای از جون یه آدم عشق تو این قهر و آشتیای یه ریزی بهم ميزني هی مگه مریضی با این همه باز چه عزیزی عشق بوسه ای وسط پیشونی یه زخمی که تا همیشه میم
بسم الله الرحمن الرحیم
پیشنهاد علامه طباطبایی برای نفی خواطر و تمرکز بر یک موضوعی:یکی جای آرام و ساکت بدون نور و صدای مزاحم رو انتخاب میکنی و میشینی به طوری که مشغول چیزی نباشی. بعد به یک موضوعی که دوست داری فکر میکنی(مثلا حرف ا» =الف را تصور میکنی) این کار رو ادامه میدی میبينی که افکار دیگه مزاحم میشن. میگی نه! من باید به یک موضوع فکر کنم. این کار ادامه میدی و همینطور افکار دیگه رو کنار ميزني.
ادامه مطلب
گفت خوابم میاد،حرف ميزني بخوابم؟شروع کردم از هر دری سخنی،ریاضیش خوب بود،زدم تو کار زاویه ها،گفتم ببين زاویه مکمل یه خط بازه،۱۸۰درجس،من نمیخوام مکملت باشمکه بينمون اون همه فاصله بيفته،گفت پس چی؟گفتم ببين،اون یکی چی بهش میگفتن؟۹۰بود مجموع جفتش؟گفت متمم؟!گفتم اره همین،میدونی چرا؟چون گوشه داره،من واسه بوسیدنت گوشه میخوام،اینکه بخوابي گوشه میخوام،حرف بزنم باهات گوشه میخوام،فرق نمیکنه چه گوشه ای،دیوار،بغل،خونه،فقط یه جا باشه که فرار نک
دیشب دوباره دنیایم را دیدم: طبق عادتش زیباتر شده بود. رایحه‌ای نرم شد، و چون خورشید به باغِ زمختی از واژگانِ نپرداخته‌ام تراوید. صداش چقدر دلنشین، سخن چه نامتناهی، هوا چقدر مناسب. و دل چقدر پر بود، چقدر تهی بود: از عشق، از فکر. آن‌وقت شهر-با این‌همه فریاد، با این‌همه جیغ- چو کودک آرامی می‌نمود که در آغوش پدر خفته باشد: بي هیچ جلب توجهی. بر روی چمن نشستیم که به آسمان نزدیک‌تر باشیم. سخن، خود، نسیم بود؛ سخن، خود، پرواز بود: نسیمی که نمی‌خواست
تو ای گلبرگ نیلوفر
که می لغزی و می تابي
بر این مرداب
 آبي تر
صلاح صلح انسان باش
به صبحی روشن از امید
یاری تر!
از سروده صلاح صلح ماهشهر ع-بهار
در باره صلح طلبي و نه
به جنگ!
آموزش است که انسان را صلح طلب یا جنگ طلب بار می آورد هیچ
انسانی متعصب و کینه ورز پای بر هستی نمی گذارد آنچه به  ما انسانها سیرت مهر
یا کین می دهد همانا آموزش هایی ست که در مدرسه و اجتماع بدست میاوریم.هانا ارنت
فیلسوف ضد جنگ اعتقاد دارد که روحیه جنگ طلبي به این علت است که ما صلح
دیدین ایرانیا خیلی اهل پز دادن خیلی تابلو و نمیدونم فخر فروشی و پاچه خواری و چاچلوسی هستن ولی ممکنه در باطن از یارو حالشون به هم بخوره؟ خیلی شو آف دارن؟ این دو تا ایرانی از وقتی اومدن گروه قبلی من توی انتاریو، به فاک دادن دو تا از دخترا رو.
یعنی افتضاح شده همه چی.
از صبح تا شب این 4 تا دارن به هم پز میدن همه چی رو و شو آف میکنن اوننم چیزای چرت و پرتو، مثلا: تولدت مبارک صفدر اقا، بعد اینو استوری میکنن، بعد استوری رر دوباره پست میکنن. این دو تا ایران
 
دانلود آهنگ جدید میثم ابراهیمی به نام از دستت
Download New Music Meysam Ebrahimi – Az Dastet
میثم ابراهیمی از دستت
ماه منی دور ميزني قلب منو لجبازی نکن خواهشا هیچ جا نرو خلاقم بده ولی دلم صافه ولی دل تو بي انصافه نگو حسی که بهت دارم حقیقت نیست لافه هی از دستت پیله میشم از قصد بهت میگی نمیخوای کوتاه نمیای ولی دلو دادم دستت
برای دانلود روی لینک زیر کلیک کنید .
دانلود آهنگ با کیفیت 320
از دستت دانلود آهنگ دانلود آهنگ از دستت دانلود آهنگ ایرانی دانلود آهنگ جد
دانلود آهنگ جدید میثم ابراهیمی از دستت
Download New Music Meysam Ebrahimi Az Dastet
آهنگ جدید میثم ابراهیمی بنام از دستت
ماه منی دور ميزني قلب منو لجبازی نکن خواهشا هیچ جا نرو
اخلاقم بده ولی دلم صافه ولی دل تو بي انصافه نگو حسی که بهت دارم حقیقت نیست لافه
 
 
 
دانلود آهنگ با کیفیت 320
 
متن آهنگ از دستت
 
آهنگ های میثم ابراهیمی
وقتی به من کامنت می‌دهید برایمان بنویس؛ بنویس از روزهای قبل کنکور و روز کنکور، بنویس چگونه آرام باشیم و استرس نداشته باشیم، دلم می‌خواهد یک‌باره بمیرم برایتان؛ از بس دوستتان دارم و می‌بينم پرپر می‌زنید از دست این کنکور لاکردار! بيایید رفقای کنکوری من؛ بيایید و بنشینید دورتادور ایوان خانهٔ کوچکم تا برگردم به دوسال پیش و برایتان از آن روزها بگویم تا شاید اندکی آرام‌شوید و از نگرانی‌هایتان کم شود. 
هفتهٔ آخر:
کنکور در ذهن اکثر بچه مدرسه
مانده ام ! 
شاید دقیق ترین واژه همین " ماندن " باشد
آنروز که آشنا شدیم و تو حرفهای مرا تکرار میکردی  .  من اخم کردم و گفتم تو چرا حرفهای مرا تکرار میکنی ؟ گفتی حرفهای تو نیست که ، تکه کلام های خودم است
آن روز که میرفتی میدانستم  که برای داستان ساختگی ات زیادی پایه ریزی نکرده ای ، من هم گفتم باشد برو  من که نخواستم تو را اذیت کنم هیچوقت!
اما الان چطور میشود که اینقدر احساست میکنم، تو حرفهای مرا ميزني چطورست که کوچکترین اشارات تو به هر چیز همانی
خب 
این چثد روز اخری بيام پیشتون 
شروع کنیم 
وبلاگ حذف نمیکنم.
نمیفروشم.
نمیام.
امانت میخوام برام نگهش دازید تا وقتی برگردم.احتمالا یکی هم بزارم نویسنده.
موضوعات بعدی.


دلم خیلی تنگ شده.میدونم این اخرین خیلی دارم تلخ و غمگین مینویسم.اما واقعا شرایط منو نمیبينید.کاش یکی میومد میگفت خسته شدی. یکم بار زندگیتو بده کمکت حمل کنم.یا خدا میومد میگفت.دختر جون.تو دیگه بسته.زیاد امتحان پس دادی.بيا بقیه سوال هارو خودم جواب میدم 

از اتفاقات اخیر بگم.جهی
  
اگر اشتباه نکنم ، تابستون ۷۵ یا ۷۶ بود که عزم سفر به مشهد کردیم.
خواهرزاده کوچکم که چند ماهی شایدم چند روز بود که بدنیا اومده بود بيمار بود و شب و روز آسایش رو از همه مون بخصوص خواهرم و دومادمون گرفته بود.
هر روز بي قرارتر از روز قبل گریه و بي تابي میکرد
برده بودنش دکتر و دکتر به خواهرم اینا گفته بود که باید آماده اش کنید برای جراحی و اتاق عمل ، مشکلش تا جاییکه یادم میاد نافش بود که گویا نیاز به جراحی داشت 
وقت عمل مشخص شد و گفتند شنبه روزی بای
دانلود آهنگ سامان جلیلی عاشقتم | متن و بهترین کیفیت موزیک
ترانه ای بسیار زیبا و شنیدنی از خواننده سامان جلیلی با نام عاشقتم همینک از رسانه بزرگ جاز موزیک
Exclusive Song: Saman Jalili – Asheghetam With Text And Direct Links In jazzMusics
متن آهنگ عاشقتم سامان جلیلی»───♫♫●|●|●♫♫───
این که هنوز عاشِقَم و این که هنوز به یادتم … !این که هنوز یه جا دارم حتی توی خیالتماین که دارم غرورمو بدون تو میبازم … !من که هنوز با همه چی به خاطرت میسازم … !»──|♫●|──هنوزم بهت وفادارم ه
یکی از دلایلی که من فیلم ایرانی نگاه نمی
کنم کپی برداری و سرقت های هنری هستش که نه فقط در حوزه فیلم و سینما بلکه
در همه چیز شایع شده ، چه در نقاشی و طراحی و هنر ،موسیقی و خوانندگی و حتی
شعر و نویسندگی !نمیدونم واقعا یه عده چه فکری پیش خودشون می کنند
!هنرمندی که خلاقیت نداشته باشه که دیگه هنرمند نیست!یارو هر آلبومی که
منتشر کرده دقیقا و عینن از یه خواننده ترک کپی کرده آهنگ رو یا مثلا فیلم !
میدونید
خوشم نمیاد یه روز یک کلاسیک رو ببينم که مثلا
 
بعضی آدم ها دنیا رو زیبا می کنند
آدمایی که هر وقت ازشون بپرسی چطوری؟
میگن :با تو حالم عالیه
وقتی بهشون زنگ ميزني ور بيدارشون میکنی!
میگن بيداربودم! یا میگن خوب شد زنگ زدی
وقتی میبينن یه گنجشک داره رو زمین غذا میخوره راهشون رو کج میکنن که اون نپره.
اگه یخم بزنن،دستتو ول نمیکنن بزارن تو جیبشون
آدم هایی که با صد تا غصه تو دلشون بازم صبورانه پای درد دلات می شینن
همینها هستند که دنیا را جای بهتری می کنند؛
آدمهایی که توی اتوبوس وقتی تصادفی چ
دیروز نتونستم بنویسم، نه اینکه وقت نداشته باشم یا لب تاپم خراب باشه نه ، چون حال نداشتم
 
خیلی ها نوشتن را سخت میدانند خیلی ها هم میگویند هروقت میخواهند آرام بشوند شروع به نوشتن میکنند در هر صورت من جز هیچ یک از این دو گروه نیستم. من سبک و راحت مینویسم هرچی بر ذهنم می آید ولی اگر حالمم خوب نباشه نمینوسم چون ذهن آرام حرف های بهتری برای گفتن دارد.
 
خیلی از آدم های پولدار یا به قول خودمان موفق اصلا دست به قلم نمیشوند، انها منشی و کارکنان زیادی دا
دلم میخواست ازش دست بردارم.دلم میخواست بهش سر نزنم و چیزی از اون رو تو ذهنم جا ندم.اما یواشکی هم دلم میخواست که اینجا براش بنویسم و اون یواشکی بخونه اون تنها کسی بود که از همه دلنوشته های من خبر داشت از جسمم و از روحم خبر داشت.نمیدونم چطور با یه بدقولی تموم خواسته ها و زمین و زمان به هم گره خورد و چیزی از هم ت نخورد.دلم براش بي تابي میکنه بقدری که هر بار که میام بهش پیام بدم دلم میگه پیام بده و بعد عقلم بهم میگه مگه نگفته چیزی نگو و دیگه ایمیل
جمعه مسابقات کنگفو سبک توآ نیمه آزاد بود پسر خالم یه سال ازم کوچیک تره مسابقه داشت
منم که قبلا میرفتم و دوتام مدال دارم(قصد پز دادن ندارم صرفا جهت اطلاع بود)یه کشوری و یه استانی 
اما درسم یکم ضعیف شد و ولش کردم
ازین بابت اکثرا باهاشون آشنا بودم
خلاصه رفتیم و پسر خالمو معرفی کردم بشون
و پسر خالم قهرمان شد
اما باید فینال می بودین جاتون خالی با دوستام و هم باشگاهیاش جم شدیم یه ضرب تشویق میکردیم من از بس عربده کشیدم پسر خالم که فیلمشو دید(ارشد باش
فیلمسازی حرفه مزخرفی است. فیلم‌ساختن، معنی‌اش ارتباط با تماشاگران، رفتن به جشنواره‌ها، خواندن نقدها و مصاحبه‌ کردن‌ نیست. معنی‌اش این است که هر روز صبح، ساعت شش از خواب بيدار شوی. یعنی سرما، یعنی باران، یعنی گل و شُل، و اجبار به حمل پروژکتورهای حجیم و سنگین!

فیلم‌سازی یک حرفه‌ی اعصاب‌خُردکُن است که در یک نقطه‌ی مشخص از آن، مجبور می‌شوی همه‌چیز را در درجه‌ی دوم اهمیت قرار بدهی؛ حتی خانواده‌، احساسات و زندگی خصوصی‌ات را. البته شای
نوشته ی خاصی نیس. دوس نداشتید نخونید.
چند سالِ بعد عصر یک روزِ ابری دلت برای مادربزرگ و پدربزرگت تنگ میشود و بي هوا تصمیم میگیری به دیدنشان بيایی. بنیامین که بيشتر از هرکس وابسته به توست دنبالت راه می افتد و تو دلت نمی آید دلِ کوچکش را بشکنی و او را هم با خودت همراه میکنی. مسیر هشتاد کیلومتری بينمان را طی میکنی. مستقیم راه منزل مادربزرگ را در پیش میگیری. زنگ ميزني ولی خودت را معرفی نمیکنی. درِ حیاط که باز میشود مادربزرگت سرک میکشد تا ببيند کیس
+ چهل هشت ساعت از بيست و چهار ساعت دچار چشم دردم (واقعا نسبت به قبلم خیلی کم از گوشی استفاده میکنم، شبام نسبتا زود میخوابم!) و بيست و چهارساعتشم دچار سردردم. تمام کارایی که دوست دارم انجام بدمم چشمین. کتاب خوندن، فیلم دیدن، نقاشی کردن. سه تا سابجکت بزرگی که تا الانشم تابستون با اونا گذشته! تازه مزخرف تر اینکه خوابمم نمیاد! -.- مثن تو این حالت باید چیکار کرد؟ باید مرد ینی؟ ینی چشم نداشته باشم باید برم سرمو بذارم بمیرم -.- 
+ پسر. همه چیزای این یارو ه
خاطرات شهید محمدمهدی آفرند

قسمت ۱۰: 

جنگ شروع می‌شود. صدام ، وحشیانه و با کمک سلاح‌های آمریکا و انگلیس و فرانسه
و . به ایران نوپا حمله می‌کند. ایرانی که هنوز دوسالش تمام نشده است. محمّدمهدی
وقتی فرمان امام را می‌شنود که سنگرهای جبهه و جهاد را خالی نگذارید، خیلی بي‌تاب
می‌شود. لحظه‌ای آرام و قرار ندارد مثل اسپند روی آتش می‌گدازد و بي‌قراری می‌کند.
رضایت پدر و مادر را با زیرکی جلب  و به
همراه دوستش محمد سلطانمرادی[1] برای
تشکیل پر
 
حالا تو هی بيا بگو مردها پررو میشوند من می گویم، زن اگر زن باشد، باید بشود روی عاشقیش حساب کرد که باید عاشقی کردن بلد باشد که جا نزند، جا نماند، جا نگذارد  که بداند، مرد هم آدم است دیگر گاهی باید لوسش کرد گاهی باید نازش را کشید و گاهی باید به پایش صبر کرد حتی من میگویم زن اگر زن باشد، از دوستت دارم گفتن نمی ترسد تو میگویی خوش به حال زنی که عاشق مردی نباشد، بگذار دنبالت بدوند، و من نمیفهمم این که ازش حرف ميزني، زندگی است یا مسابقه اسب
در میدان جنگ ما نیز به یک فرمانده نیاز داریم. من از اردیبهشت سال جاری خدمت مقام معظم رهبری هم در جلسه خصوصی و دو نفره و هم در جلسه‌ای با حضور مسئولین عالی رتبه گفتم شرایط امروز ما شرایط جنگ روانی دشمن و جنگ اقتصادی است و در مرحله جنگ کشور به یک فرمانده نیاز دارد تا دشمن را وادار به شکست کند. در این مقطع پیشنهاد من این بود که خدمت مقام معظم رهبری گفتم خود جناب عالی به عنوان رهبر نظام و انقلاب فرماندهی این جنگ را عهده دار شوید و همه دولت قوا و مسؤ
الان داشتم به مامانم میگفتم آره این نظرو دادم، این کارو کردم، این فکرو کردم، این حرفو زدم. و یهو بعد کلی مسخره بازی و اینا لبخند زد بهم گفت پریسا چقدر زود بزرگ میشی :) (نمیدونم چرا نمیخوام بنویسم میلوا، و ترجیح میدم اسم خودمو بنویسم. اینطوری اسمی ک برا خودم گذاشتمم جا نمیوفته و بده ولی خب چیکار کنم. آدمی به دلش زنده است!) گفت هر بار که باهام حرف ميزني به این نتیجه میرسم که چقدر زود زود داری بزرگ میشی! 
میدونین چیه؟ من اینو بد نمیدونم. حس میکنم به
این پست روزانه نویسی است و محتوای علمی نَ دارد
نمی‌دونم اولین باری که تصمیم گرفتم از دلِ یک عکس نوشته بيرون بکشم و ازش الهام بگیرم و بعد اسمش رو مثل ایسم ندیده‌ها بزارم إلهایسم کی بود. تصاویر هدرِ وبلاگ الآن همین طورند، یک عکس انتخاب می‌کنم و بعد منتظرِ حرف زدنش می‌شم، گاهی یک هفته طول میشکه تا به حرف بياد.
اگر بودجۀ یک دوربينِ عکاسی داشتم، عکاس می‌شدم و توی موضوعاتم هم یک موضوع به اسمِ عکاسی‌ها اضافه می‌کردم. (موضوعات دائما تغییر می‌کن
تی شرت محرم 96 با ظاهری زیبا و خاصیت شب نما

توضیحات تی شرت محرم یا ابا عبدالله
تی شرت با طرح یا اباعبدالله یک تیشرت خاص و زیبا میباشد که میتوانید آن را در ماه محرم استفاده کنید. همچنین این تیشرت خاصیت شب تابي دارد که باعث میشود نوشته یا اباعبدالله که به رنگ سفید نوشته شده است در شب جلوه زیبایی پیدا کند.
تی شرت محرم 96 با نوشته یا اباعبدالله
دارای خاصیت شب نمایی
بسیار شیک و مناسب ماه محرم
تولید شده از جنس ویسکوز درجه یک
فری سایز : مناسب سایزها
صدای اذان ظهر که از مناره‌های مسجد روستا به گوش رسید سرش را به سمت آسمان بلند کرد، خورشید وسط آسمان بود و زمان برگشتن دختران از کار روزانه فرا رسیده بود.
بيلِ دسته بلندش را به کناری انداخت و مسیرِ راه خاکی خانه را در پیش گرفت که صدای دامون* متوقفش کرد.
_کجا میری هیرمان؟
_میرم ببينم حیدر از شهر برگشته یا نه!
_هیرمان! حواست به خودت و حیدر باشه!
خندید، می‌دانست که دامون بهانه‌های هر روزه‌اش را از بر است.
_حواسم هست کوکا*
راهِ خاکی خانه را با عجله ط
میدانم چقدر سخت است زندگی برایت در این جامعه امروزی .
میدانم برای فرار چشمانت دست به هرکاری ميزني
میدانم که وقتی با خانواده داخل مغازه میروی یک راست سرت را در گوشی میکنی تا چشمت به هیچکس نیفتد و مردم نادان می گویند خیر سرش مذهبيه همش سرش تو گوشیه .




آنان نمیفهمند ولی من میدانم .
میدانم قلبت چه دردی می کشد وقتی مردان جامعه ات را میبينی که مردانگی از تن دریده و همه فقط نر شده اند .

برادرم چه عذابي میکشی وقتی زنانی با صدها رنگ و لعاب برایت
ژل بازی شب تاب اسلایم کودکان و نوجوانان را سرگرم میکند و همچنین برای بزرگسالان مفید است و باعث آرامش اعصاب میشود.

توضیحات ژل بازی شب تاب اسلایم
ژل یا خمیر بازی یک اسباب بازی مناسب برای کودکان است که باعث رشد و شکوفایی خلاقیت کودکان میشود همچنین این وسیله دارای خاصیت آرامش بخشی میباشد که میتواند توسط بزرگسالان نیز مورد استفاده قرار گیرد. ژل اسلایم در رنگهای مختلفی عرضه شده است که یک رنگ به صورت تصادفی برای شما ارسال میشود.
ژل بازی شب تاب اس
صبح با سر و صدا و هیاهوی اهل خانه بيدار شدم، چند دقیقه‌‌ای طول کشید تا بتوانم به خاطر بياورم این همه سر و صدا بخاطر چیست، قرار بود آن روز مادر و خواهر‌ها به دعوت‌ چند تن از اقوام راهی زیارت بيبي حکیمه شوند و این هیاهوی سرِ صبح هم برای جمع کردن بار و بندیل سفری یک روزه بود!
غرغرکنان از اتاق بيرون آمدم، ساعت دیواری حدود ۸ صبح را نشان می‌داد،‌ پایم که به حیاط رسید چشمم به برادرها که کنار هم وسط حیاط نشسته‌ بودند افتاد ؛ به شاخه‌ی بریده‌ی در
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب