نتایج پست ها برای عبارت :

افسانه های فردا فصل 5

بعضی چیزها برای هیچکس نیست. افکار شبانه است و چون می خواهم فراموش نشود برای خودم می نویسم.
مقولات جهان به نظر من شامل چند دسته است البته فعلا و در این زمان :
1_اساطیر و افسانه هاي پیشینیان
2_علم و دانش
3_فلسفه و حکمت
4_ادیان و علوم الهی
5_سحر و جادوگری
در خصوص اساطیر و افسانه هاي پیشینیان که گاها خرافه نیز در آنها موجود است بایستی بگویم جنس انها احتمالا دو گونه باشد، یا از جنس ظن هستند ،(ظن =گمان و گمان باطل) و یا جنس انها در یک دوره ای از جنس علم و د
خببازم دارم دیر میخابم ولی خب خداروشکر باز بهتر از دیشبهاز خدا میخام فردا خیلی شلوغ نباشه چون گفتن شلوغه یکشنبه هافردا قراره با هم اتاقی دوران دانشگاهم(چقد غم انگیزه که دانشگاه شده فعل گذشته) قراره شیفت باشم ک  ترم بالاییم و اهل شهری توهمین اطراف بودخدایا فردا کار خرابی نکنم سوتی ندمبه خوبی و خوشی بگذرهمریض کمتر باشه والبته کمتر از امروز خسته بشم!تا پنجشنبه فیکس صبحم خدا بخیر کنه
فردا قراره یه تصمیم بزرگ بگیرم. یه اتفاق بزرگ تو زندگیم قراره بیفته.
بعد از اون همه روزهاي سخت و طاقت فرسا، چند روز خوب به لطف خدا رسید. حالا که اون مشکلات حل شده و امیدوارم آتش زیر خاکستر نباشه، فردا باید یه تصمیم بزرگتر بگیرم.
اینجا می نویسم که یادم باشه
دانلود رایگان فیلم افسانه عقاب دندان نقره ای با لینک مستقیم
دانلود افسانه عقاب دندان نقره ای کیفیت عالی ۱۰۸۰p
تیزر رسمی فیلم افسانه عقاب دندان نقره ای
لینک دانلود قرار داده شد
فیلم به زبان ترکی و زیرنویس فارسی
 

موضوع فیلم : 
این فیلم۱۱۰دقیقه ای به زبان ترکی و با زیر نویس انگلیسی و فارسی، در
جغرافیای ناب آذربایجان و با استفاده از موسیقی غنی فولکلور این منطقه، با
هدف ارتقای سطح سینمای مستقل و برای تماشای همه ‌ی افراد خانواده با سرمایه
گذ
دوسه روزه میخونم و از فردا سه روزی رو شروع میکنم که معادل 9 واحده رسما سنگین ترین روزهاي تاریخ دانشگاه و پیش رو دارم  ( از این سخت ترم بوده )
استرس فردا و پس فردا و پس اون فردا ودیگر مسائل کلا انرژیمو گرفته بود خدا روشکر بعد از ظهر تونستم کام بک بزنم  و دوباره بلند بشم الان واقعا حووصله ام نیست که به هیچی  فکر کنم حتی به امتحان فردا فقط دلم میخواد که دست پر برگردم  از این سه روز سخت که باید فقط بشینم پای جزوه و کتاب خدایا خودت کمکم کن
حوصله ام وا
لم دادم روی تختم و درس میخونم .
شادان برای نهار فردا مهمون دعوت کرده ام ! 
در حالی که خونه ام در به هم ریخته ترین حالت ممکنه ! 
و خب دلم میخواد یکی میومد که بلد بود هرچیزی رو باید کجا بذاره و بعد همه جا رو برق مینداخت و میرفت ! 
+قطعا با همچین خونه ای نمیذارم مهمونم رو به رو شه فردا ظهر :))
ظرفها رو میشورم که فردایی که فقط و فقط مال خودم است وقتم بابتش نرود و صد البته خانه مرتب سرحالترم کند. نورها رو کم میکنم شجریان میگذارم. بوی کباب تابه ای ساعت ۱۲ شب میچسبد.
قرار است فردا و پس فردا بابت استعلاجی بمانم منزل و بچسبانمش به جمعه. خوب است با حال نزارم عاشق حال فردایم هستم.
هو
حقوق 9 میلیونی خیلی اغوا کننده بود. برای همین در کسری از ثانیه رزومه را در مقابل پیشنهاد همکاری‌شان فرستادم! البته آن‌ها هم در کسری از ثانیه خیلی با رزومه‌ی من حال کردند و دقیقن فردا صبحش زنگ زدند و قرار مصاحبه گذاشتند. توی همان مصاحبه هم لو دادند که خیلی خوششان آمده، هرچند مثلن گفتند برو تا ما تماس بگیریم! فردایش زنگ زدند که بیا نمونه کار بده ما بین تو و یک نفر دیگر مرددیم! یک ساعت نشده فرمودند از فردا بیا!
فردا پنج‌شنبه بود که رفتم و حقوق
بلخره تاسیس شد! اما فقط تاسیس شده فردا کلی کار داریمممم^_^
.
توو زندگیم فقط سه بار تا صبح چت کردم، هر سه بارم با این بچه بوده! الانم فک کنم خوابش برد!
.
این موقع از روزو دوس دارم. کلن این ساعتا خوبن چون مردم خوابن و نمیتونن برن رو اعصاب!
.
باید سعی کنم بخابم وگرنه فردا گندش درمیاد ک یواشکی تا صبح بیدار بودم!! این خلاف قوانینه!-_-
.
تعجب بر انگیز تر از همه اینه ک یه نفر توو وبم آنلاینه این موقعِ وقت!!
.
صبحتونم بخیر! :دی
وااای خدایاساعت هشت و پتج دیقه سباید ورزش کنم ی ساعت، برم حموم، لباسامو بذارم لباسشویی، شام بذارم، یکم پوزیشنارو تمرین کنم که شنبه گیج و منگ نرم بخش (منحرفا پوزیشن گرافی مریضا رو میگم :d اوا خاک بسرم)بعدشم یکم تمرین فتوشاپ کنم و کارای قبل خابم رو بکنمزودم بخابم که فردا قراره بریم باغ. پس فردا هم خروسخون سر کارم! ساعت 7!
ما عادت کرده ایم که زنده ها را فراموش کنیم اصلا توجه ای به بود و نبود انها نکنیم و وقتی مردند ،خود را برای آنها هلاک کنیم و در وصف خوبیهاي بی نظیر و منحصر بفردشان همه جا داد سخن برباییم و از خاطرات بی شمار خود افسانه ها ببافیمما ادمها از انسانهاي زنده ،تصوری از شیطان داریم و چون مردند اسطوره ای افسانه ای.بهتر نیست تا زنده ایمقلب یکدیگرا با کلمه و عمل و رفتار نشکسته و در حد توان با هم مهربان باشیم و به هم کمک کنیم.؟از سویی دیگر تصور ما این ا
دانلود فیلم افسانه عقاب دندان نقره ای با کیفیت 1080p و لینک مستقیمکارگردان: رسول سلیمانیان | تهیه کننده: علیرضا رنجی پور | نویسنده: رسول سلیمانیان | بازیگران: بابک نهرین ، علیرضا رنجی پور ، بهمن تقی پور ، رسول سلیمانیان ، پرویز ظرافت ، فاطمه اسمعیلی ، رضا پرتوی ، عباداله اکبری ، علی محمودیسال تولید: 1398     |     تاریخ انتشار: 1398     |     مدت زمان: 110 دقیقهداستان فیلم:این فیلم به نام عقاب دندان نقره ای و افسانه عقاب دندان
بخاطر یه سری اتفاق بین جلسه قبلی کلاس با این جلسه ای که فردا قراره برم یک هفته فاصله افتاد و خب مفتخرم به عنوان یک دقیقه نودی عرض کنم حتی یک صفحه از سنگین ترین تکلیف تاریخ ،رو هم ننوشتم
لیکن با شعار مکن ای صبح طلوع میریم جلو و در همین حین به امید معجزه هیچ تلاشی نمیکنیم:)
بعدا نویس:همین الان به استادم پیام دادم که بپرسم فردا کلاس داریم یا نه که خب ازونجایی که مرز هاي گرامر زبان مذکور رو درهم شکستم یه پیامم فارسی بهش دادم که اصلن منظورمو متوجه شه
در این بخش پاورپوینت کاهش استرس مبتنی بر حضور ذهن (Mindfulness- Based Stress Reduction (MBSR شامل 69 اسلاید قابل ویرایش آماده دانلود گردیده است که می توانید پس از پرداخت هزینه به صورت آنلاین، این محصول را دریافت کنید.
جهت آشنایی شما عزیزان با محتوای پاورپوینت کاهش استرس مبتنی بر حضور ذهن چند تا اسلاید را قرار می دهیم .
محتوای اسلاید 3
کاهش استرس مبتنی بر حضورذهنزیربناها:
موج اول» رفتاردرمانی: کاربردهاي بالینی تحلیل تجربی رفتار
–آفریقای جنوبی، جوزف ولپه، حسا
عاقا دانشگاه که بودم رفتم باشگاه از پله ها نرسیده پایین شهریه رو ازم گرفتن و تهدیدات لازم رو انجام دادن که اگر غیبت کنی برگردونده نمیشه و جلسه جبرانی نیست و اینابعد اینجا زنگ زدم مربی میگه یه جلسه بیا این مربی یه جلسه اون مربی کدومو دوست داشتی بیا. خاستی بیا یه سرم خودتو ببینم.مردم ما اخلاقشون خوبه شکر خداچین این سگ اخلاق هاحالا اینو گفتم فردا یه جوری بهم برینن :dعاقا فردا روز سرنوشت سازیست. دعا کنیدشب همگی بخیر
فردا هم دارم میرم باهاشون طالقان فقط به خاطر شکم! چون یک عالمه چرت و پرت جاذاب خریدن! راحت خر شدم نه؟! 
سارا قرار بود بیاد باهم باشیم نشد و من تنهاي تنهاي :)) من میدونم فردا میرم میشینم سرم تو موبایل!
دیگه چی بگم؟! چرا اینقدر حرفم نمیاد؟ 
لعنت به هر چی خوابه! کاش میشد اصن نخوابید! چرا الان من باید برم بخوابم؟!
این جایی که الان دارم مینویسم عوض شده! شکلکم گذاشته!! :))
چرا من اینقدر عاشق خیارشورم؟!
 
+مریم جان زودی برگردی.
و چندان غلام و ضیاع و اسباب و زر و سیم و نعمت هیچ سود نداشت. او رفت و این قوم که این مکر ساخته بودند نیز برفتند، رحمه الله علیهم. و این افسانه ای است بسیار با عبرت. و این همه اسباب منازعت و مکاوحت، از بهر حُطام دنیا، به یک سوی نهادند. احمق مردا که دل در این جهان بندد، که نعمتی بدهد و زشت باز ستاند…
بیست دقیقه روز یکشنبه  نهم تیر 98 .
قبل هرچیحرف اول حرف اخردوست دارم تا ابد
فردا میرم واسه زندگیمون تار موهات کنار کنار کنارکنار منه مث تموم تو. میرم واسه ساختن زندگیمون.میرم با همه وجودم  بجنگم واسه شنیدن صدای تند خوش قلبتواسه داشتنت.با تموم دلخوشی تو.ب امید تو.ب هوای تو.به هوای تو که همه داروندارمیواسه شنیدن " آخیش" گفتنت
فردا کنارمی .باهم میریم واسه زندگیمون با دل تنگ تنگ اما خوش خوش خوش.
دنیام
میبوسمت.ببوس منو
منو راه
تیم پارس جنوبی جم از فردا(سه‌شنبه) اردوی تدارکاتی خود را در سرعین اردبیل برگزار می‌کند.




به گزارش "ورزش سه"، اعضای تیم فوتبال پارس جنوبی روز
سه‌شنبه جهت برپایی یک اردوی تدارکاتی 10 روزه تهران را به مقصد سرعین
اردبیل ترک می‌کنند.
ادامه مطلب
فردا امتحانام شروع میشه
اولین روز امتحانیمم دو تا امتحان دارم، اونم دو تا درس ریاضی. ریاضی مهندسی و ریاضی دو
فردا بعد امتحان، قبل از اینکه شروع کنم به خوندن اندیشه، اول یه چرت زیر باد کولر میخوابم و بعد یه کم کتاب میخونم و بعدش درس میخونم. میخواستم سریال ببینم، اما ترجیح میدم یه چند روز فیلم نبینم نیاز دارم یکم ذهنمو خالی کنم، بعد از اون شروع میکنم یکی یکی سریالامو تموم کردن.
به محض اینکه وقت داشته باشم و مشکی برای امتحانا پیش نیاد میرم بیرون
بهترین وضعیت آپ کردن وبلاگ هم؛ به طور دمر دراز کشیدن روی تخت بالا، همراه با باد کولر که دریم کچرای بالای پنجره رو ت میده و دیدن منظره ی بلوار پشت پنجره و عبور ماشینا توی پس زمینه و گوش دادن آهنگای مورد علاقس. که البته الان به دلیل شرایط سری و وجود مهمون ناشناخته ی توی پذیرایی که مطمئنن نمیشناسمش و الان دارم صداش و به عنوان پس زمینه ی شرایط ایده آلم میشنوم، نمیتونم قسمت آخر رو اجرا کنم.
بماند که این روزا شرایط چقدر تحت کنترل ام نبوده، ولی هن
قول دادم به خودم از صد شب برایت روایت بنویسم تا هر وقت گذار و گذرت به کوچه ایی افتاد که کلمات این روایات را بر دیوارهايش نوشته ام، یادت بیاید که همیشه امید است که با کلمات بر دیوار کچه ایی می ماند و اسم تو را امید است که می نویسد نه دست هاي چرکین و آفتاب سوخته از خورشیدی که باید هر روز اسمِ نبشته ی تو را بخواند. 
چرا صد شب ؟ مگر صد عدد نیست؟ مگر همیشه باید چهل یا هزار یا هفت یا نمی دانم چند باشد؟ تو که بهتر از من از افسانه و حکایت ها می دانی. تو هم ش
بسم الله الرحمن الرحیم ./
خب دیشب حضرت آقا ساعت ۸ از سر کار اومد ، ما هم طاقت نداشتیم دیگه بمونیم و فردا حرکت کنیم با خستگی تمام ساعت ۹ حرکت کردیم الانم مسیر ۷ ساعته رو ، ۸ ساعته که تو راهیم و هنوز دو سه ساعت دیگه مونده برسیم و اینکه ازین ۸ ساعت ۴ ساعتشو هی زدیم بغل خوابیدیم تو ماشین به حالت مچاله و هر بار بیشتر به عمق فاجعه ی {غلط کردم صبر نکردم فردا شه } ، پی‌بردیم ‍♀
_ صدای خر و پف ِ حضار _
تامام./
قبل اینکه از شرکت چار بزنم بیرون برنامه نویس آقای شین به برنامه نویس آقای محتبی ف گفت جام بده صاف جلوی کولر هستم گفت اشکالی نداره جاتو با آقای رضا ف عوض کن !!! بعد برگشت سمت من گفت آقای رضا ف جاتو فردا با برنامه نویس آقای شین عوض کن گفتم جامو خیلی دوست دارم !!! قشنگ هر کی میرسه بهم یه چیزی بهم میگه و روی اعصابم راه میره !!!! بعدش برنامه نویس آقای احسان ه بهم گفت چرا قبول کردی ؟ گفتم قبول نکرده ام !!! خب فردا اعصاب خوردی دارم !!! یعنی از الان اعصابم خورد
✍✍
به نام پدر.
پدران  سرزمینم !
مردان مُلک مادری !
مردانِ مرد! !
پدرانِ  پاک !
پایه هاي فولادین سقف هاي پرامید!
تنها خدا  می داندو دستهاي شما قصه ی رنج هاي ناشمار و چین هاي نوبه نو را !
تنها خدامی داندوزخم  هاي شما که چگونه میشود قدّی یک شبه  خم شود
وکمری زیر سنگینی مصایب زمان
 در  مژه برهم زدنی کمان  گونه!
روزگارغریبی ست !
تنها طَرفی که ازجهان میتوان بست کاراست و رنج !
سختی است وناآرامی 
دویدن وبازهم دویدن
زنده بودن و هرگز زندگی نکردن
وآخرالام
وااای دارم جون میدم از استرسپوزیشنارو کامل مرور نکردم فردام ساعت 7 باید بخش باشمهی میترسم سوتی بدماصلا نمیدونم چطور با کارمندا باید رفتار کنمچی خوبه چی بده. نکنه ازم سواستفاده بشه. نکنه اشتباهی بکنم امروز کیک یخچالی درست کردم عالی شد و البته پیتزا واسه ناهاربعد یکم پوزیشنارو خوندم و خابیدم. بعد رفتیم باغ خاهرم اینا سرزده برگشته بودن شهرمون. با اون یکی خاهرم که اینجاس و بچه هاشون یهویی رسیدن خیلی خوش گذشت کلی گفتیم خندیدیم و ایناان شالله ف
ده سال پیش، حدود چنین روزایی، توی مصاحبه ی تربیت معلم، توی چشم خانمه زل زدم گفتم: " راستش فکر می کنم من برای معلم شدن آفریده نشدم". وقتی از در اتاق مصاحبه اومدم بیرون یه بار دیگه که چشمم به جمعیت مضطربی افتاد که برای معلم شدن رقابت میکردن، معنی چشمای از حدقه بیرون زده ی مصاحبه کننده رو فهمیدم. اما من احتمالا برای معلمی آفریده نشدم. این حقیقتی بود که توی بیست سالگی بهش رسیده بودم.
فردا دارم میرم پیشنهاد تدریس توی مدرسه رو قبول کنم. امروز به خودم
دعا کنید برام ! 
یکی نیست بگه نونت نبود ، آبت نبود ، فشرده کردن برنامه هات چی بود :))) 
شنبه امتحان نسخه نویسی دارم ، حالا این وسط روتین هاي اینترنی ک شامل و راند و کشیک میشه هم هست .
۲۴ ام امتحان صلاحیت بالینی دارم ! باز این وسط هاش کشیک ها و راندها ! بعد تنها هم هستم ! همه ی دوستهام از شرکت تو امتحان دارن انصراف میدن و من همچنان پررو پررو میخوام امتحان بدم :)) 
باز عین آهو رفتم از استاد راهنمام وقت گرفتم ک نمونه هامم جمع کنم تو این مدت:))) 
فردا دوستم
خیلی مسائل واسه فکر کردن ، خیلی تصمیمات واسه گرفتن و خیلی کارها واسه انجام دادن دارمباید واسه همشون برنامه ریزی کنم
و این در حالیه که دیروز با دوستام تفریح بودیم ، امروز در حال جمع آوری وسایل و مرتب کردن اتاق و آماده شدن واسه کلاس هاي فردا و مهمونی بعد از ظهرشم
فردا الف میاد پیشم.
دیدار دیروز هم باعث شد دلم بیشتر واسه ف تنگ شه.دوستی که دنبالشم.اما حیف که خیلی همدیگه رو نمیبینیم
دیگه آدمی هم نیستم که توی مجازی بتونم باهاشون صحبت کنم آنچنان.هیچ
امان از این نخوابیدن هاي الکی . داره حالم از خودم بهم میخوره برنامم به هم ریخته از همینجا میگم از فردا به این وضع مسخره خاتمه میدم دیگه واقعا حالم از خودم بهم میخوره اونم بخاطر این بیدار بودنا و صبح خوابیدن . درضمن بیدار موندنم کلا پوچ شده و هیچ کاره مفیدی نمیکنم فقط pes بازی میکنم روانی شدم از این وضع . از فردا کلا خوابمو تنظیم میکنم میرم سراغ برنامه هام و به این وضع تخماتیک خاتمه میدم . رمان کوری هم چند روز پیش بدستم رسیده باید شروع کنم . ح
Tha'Thela-despina vandi
دیروز یه سری چیز خریدم که تونست تا چند ساعتی حالمو خوب کنه،فردا پودمان دوم یکی از کتابای تخصصی ترم رو امتحان دارم،مغزم همینطور فقططط پرواز میکنه،دلتنگی واقعا میگ♡د.فکر کنم دارم سرما میخورم آب ریزش بینی و گرفتگی صدا اومده سراغم،باید ویدیوهاي مربوط به امتحان فردا رو ببینم تجزیه تحلیل کنم بفهمم چند چندم.
ساعت یک و چهل و نه دقیقه ی بامداد شده و بعداز یک روز پرکار ، خسته ام اما ذهنم مشغول است.
خیالِ پریشانم ؛ کمی برایت بگویم که اینجا پراست از آدمهايی که عاشقند.خیلی هم زیاد.
مثلا امروز عاشق یک نفرند و دقیقه به دقیقه، محبت نثارش میکنند، عکس دونفره میگیرند و کادو میدهند.و فردا عاشق یک نفر دیگر.و باز هم محبت.
امروز عشق و نفس و زندگیشان یک نفر است و فردا ، یکی دیگر.
امروز در اوج احساسات و رمانتیک بودن ها، با یک نفر قول و قرار عاشقانه میگذارند که
 
پس از خدایان چند تن از آدمیان توانستند در هنر سرآمد روزگار خود شوند و در نوازندگی در ردیف نوازندگان آسمانی و ملکوتی قرار گیرند.اورفئوس بزرگترین و مشهورترینشان بود.او از تبار مادری والاگهر تر از آدمیان بود. او پسر یکی از موزها و شاهزاده ای اهل تراس بود.استعداد موسیقی را از مادر خود به ارث برده بود،و استعدادش را در تراس،یعنی در همان جایی که به بار آمده بود شکوفا کرد.مردم تراس بیش از یونانیان دیگر به موسیقی ارج می نهادند.امّا اورفئوس غیر از خ
دانیبروک ، فیلمی جنایی و مهیج محصول سال ۲۰۱۸ به کارگردانی تیم ساتون می‎باشد. داستان این فیلم در مورد دو مرد با گذشته‎ای تاریک می‎باشد که برای کسب جایزه‎ی صد هزار دلاری ، خود را برای رقابت در یک مبارزه‎ی افسانه‎ای و سخت آماده می‎کنند. اما…اپیزو فیلم | دانلود رایگان فیلم و سریال با لینک مستقیم
داداشم فردا کنکور داره، بالای تخته وایت برد تو اتاقش نوشته: به نامِ عادل ترین
دارم فکر میکنم منظورش چیه؟ یعنی داره میگه خدایا همون اندازه ای که تلاش کردم نتیجه بگیرم؟ یا می‌گه خدایا اگه یه جای زندگیم کم گذاشتی اینجا عدالت به خرج بده و برام جبران کن؟ :))
واقعا هم تلاش کرد و من امیدوارم نتیجه ش رو خیلی با برکت تر ببینه! ولی من بودم شب کنکورم یه همچین حسی داشتم که : خدایا من که اونقدری که باید نخوندم و بلد نیستم، احساس میکنم همشو یادم رفته :/ خودت ب
دارم برای روز مادر کیک می‌پزم. چون فردا و پس‌فردا خونه نیستم، مجبورم امشب و فردا شب کار کنم.
یه کیک رو درآوردم. یکی داخل توستره، یکی هم موادش آماده است که بره داخل. اولی بد نشده، دومی رو گند زدم، زیرا که زودتر درش آوردم و خام بود و دوباره گذاشتم داخل و حالا نمی‌پزه :| سومی حتما افتضاح خواهد شد، زیرا به خیال اینکه دومی پخته شده، مایه‌شو آماده کردم و حالا نیم ساعته همین‌طور مونده :|


+ بعدا نوشت: ساعت یک و یک دقیقه؛ هر سه تا رو گذاشتم لای حوله، تو
طی یک اقدام ناگهانی پا می‌شیم می‌ریم بیرون که مثلا یکم یادمون بره فردا/پس‌فردا نتایج رو می‌خوان بزنن،ولی دوباره مثل الان می‌رسم خونه و می‌شینم سر تخت و قلبم تند می‌زنه خیلی تند.داشتیم فکر می‌کردیم چه‌قدر خوب می‌شد اگر می‌تونستیم چندین سال آینده‌مون رو با هم باشیم،چه‌قدر تصورشم دوست‌ داشتنی بود ولی کی می‌دونه؟!
چه‌قدر از آخرین باری که دوتایی بیرون رفته بودیم گذشته بود.هرچه‌قدر بیشتر می‌گذره می‌بینم تصمیمای ۱۶-۱۷ سالگی‌مون چه
وضع ما در گردش دنیا چه فرقی می کندزندگی یا مرگ، بعد از ما چه فرقی می کندماهیان روی خاک و ماهیان روی آبوقت مردن، ساحل و دریا چه فرقی می کندسهم ما از خاک وقتی مستطیلی بیش نیستجای ما اینجاست یا آنجا چه فرقی می کند؟یاد شیرین تو بر من زندگی را تلخ کردتلخ و شیرین جهان اما چه فرقی می کندهیچ کس هم صحبت تنهايی یک مرد نیستخانه من با خیابان ها چه فرقی می کندمثل سنگی زیر آب از خویش می پرسم مدامماه پایین است یا بالا چه فرقی می کند؟فرصت امروز هم با وعده فردا
یه مدت داشتم آموزشا Bootstrap و Javascript رو با هم میدیدم . یکم برنامم جالب پیش نرفت تصمیم گرفتم فعلا bootstrap رو همینجا نگه دارم . دوره جاوا اسکریپت تقریبا تمومه . امروز یاد گرفتم چجور خودم یه کتابخونه جاوااسکریپت بنویسم . با یه سری چالش ها مواجه شدم که خیلی جالب بود از جمله یه رفع اروری که خیلی وقتمو گرفتم ولی باحال بود . فردا هم نحوه پلاگین نویسی برای Jquery رو یاد میگیرم . دیگه میشه گفت فردا آموزشا تمومه . فقط میمونه 7 تا پروژه که باید انجام بدم . بع
به نام خدا
چهارشنبه 98/1/21
از جاده ای که بخش هايی از آن را سیل برده است عبور می کنیم.(حس شب عملیات بهمان دست می دهد!)
حدودا ساعت یازدهِ شب است که به خرم آباد می رسیم.
در سازمان تبلیغات اسلامی می مانیم تا فردا صبح زود ان شاءالله راهی "معمولان" شویم.
مسئولان از سختی ها و شرایط خاص معمولان می گویند.
که مردم خسته اند.
که ممکن است پرخاش کنند.
ناسزا بگویند.
حتی به رهبری توهین کنند.
و شما باید سکوت کنید.
از گروهی به نام "جمعیت " حرف می زنند که در
الان دقیقا یه ساعته که میخوام بخوابم،همون کاری گه بزرگترا میگن بکن خوابت میبره،همه برقارو خاموش کردم،چشامو بستم،ولی تو اون چشمای بستم تو رو دیدم،با اون لباس سفید مزخرفت،میومدی باهام حرف میزدی،دقیقا تو همون باغ که همیشه بهت میگفتم،مثه توو قصه ها بود،مثه افسانه ها،کاش هیچوقت چشامو باز نمیکردم،ولی داشتم زجر میکشیدم،هیچوقت نتونستم بخوابم.مامان اون قرصا که دکتر جدیده داده رو بیار. |اطاق خودکشی|
خدا رحم کنه این روزای اخر کاراموزی رو همه میرن کاراموزی ما هم میریم
از فردا تا حدود چند هفته با اکیپ تکنسین و نصاب میریم برای تست و بازدید پست هاي فشاری قوی و متوسط و .  تقریبا هرروز میرن هروز
کمی به رشته ی من مرتبطه ولی انقدر نه :))
ما در حد میلی امپر . میکرو اونا قدرت کیلو امپر و مگا :)
ولی جالب میشه از الان استرس دارم که فردا لباس کار چی میدن ! یا اصلا نمیدن .حداقل کاش یه دستکشی بدن :))
البته شوخی کردم به کاراموزا زیاد سخت نمیگیرن من از دور نظارت م
سلام
با توجه به اینکه ماه رمضان از فردا شروع میشه، دوستانی که دیر اعلام کرده بودند و نتونسته بودیم اسمشونو توی لیست بذاریم میتونن امروز تا قبل از ساعت 18 دوباره اعلام آمادگی کنن و حتما توی کامنت سهمیه ای که هر روز میتونن بخونن بگن چقدر هست.
+ دوستانی که در ختم قرآن مشارکت دارن آدرس کانال مربوط به ختم قرآن رو به صورت خصوصی براشون ارسال می‌کنم. در صورت صلاحدید شماره موبایلتونو برام بفرستید برای وقتایی که بلاگ باز نمیشه (مثل دیروز) و پروکسی ها و
هر کسی عاشق نشد دیوانه نبست !!!
هر که دیوانه نشد پروانه نیست .♥
در پی عشق تو دل دیوانه شد .
شمع گشتی و دلم پروانه شد♡
از لهیب عشق تو افروختم♥
عشق را به سادگی نفروختم.
ناگهان .
           ناگهان .
ناگهان در بی کسی ها گم شدم .
رفتی . رفتی و افسانه ی مردم شدم♥
♥♥♥
تاکی چشم انتظاری ؟؟؟
تاکی ؟؟؟
بس که چشم را به راهت دوختم  سوختم.
اصلا تا  به کی دیدار چشمت در خیال ؟
زندگی با آرزوهاي محال♡ 
اما حیف زندگی را باختم 
زندگی را به هیچ باختم.
# اکرم  رشنو
"کیمیاگر" فوق العاده بود!
برام کتابی بود جذاب و همین طور یکم سنگین!
سنگین بودنش دلچسب بود.
واقعا چرا پائولو اینقده خوب مینویسه؟!D:
خوب درکش کردم،توی سکوت،شلوغی و درهم برهمی و هرجا!خوووب درکش کردم،خیلی ژرف.
وقتی از صمیم قلبت چیزی رو بخوای تموم دنیا تموم و کائنات دست به دست هم میدن تا بتونی به خواسته ت برسی،نباید ناامید شد و دست کشید!
دنبال افسانه ی شخصیمون بریم،بهش میرسیم.
فردا
فردا
کارگردان ایمان افشاریان،مهدی پاکدل
تهیه کننده حسین صابری
داستان فیلم

داستان دختری است که علاقه به عکاسی دارد و همراه با مادرش راهی سفر عکاسی می‌شود که در این سفر اتفاقاتی برای او پیش می‌آید.

1) دانلود با کیفیت 480

2) دانلود با کیفیت 720

3) دانلود با کیفیت 1080

4) دانلود با کیفیت HQ-1080
فردا و پس‌فردا که بگذرد، چیزی از ماه مبارکش باقی نمی‌ماند. من می‌مانم و آرزوهاي برباد رفته. همۀ اوقات فکریِ این خیالِ خامم که از فردایِ ماه رمضان، شروع می‌کنم به کارهايی که تویِ ماه مبارک از خدا خواسته‌ام موفقم بدارد در انجام دادن‌شان. 
آدمی همیشه در حال فریب‌دادن خودش است. اصلا تا خودت را نفریبی، نمی‌توانی دیگران را بفریبی. درست و حسابی که فکر کنی می‌بینی ماه رمضان، به‌ترین اوقاتی بوده که همان چیزهايی را که از خدا خواسته‌ای، شروع کن
متن آهنگ ای وای بر ما از حامد نیک پی تقدیم به شما عزیزان .زلف آشفته ات ، گشته آرام ِجاندل که رفت از بَرم ، تو کنارم بمانعقل راهی‌ نبرد ، مست و دیوانه شدعاشقی کن چُنان ، همچو افسانه شوای وای وای بر ما ، عشق داد بر بادهستیِ ما راای وای وای بر ما ، عشق داد بر بادهستیِ ما راوای اگر لحظه‌ ای ، بی‌ غمت بگذردآه عشقت ببین ، تا کجا میبَردیک نگَه کردی ، و بی‌ دل و جان شدمتا بسازی مرا ، سخت ویران شدمزلف آشفته‌ ات ، گشته آرامِ جاندل که رفت از بَرم ، تو کنار
خببب امروز روز عجیبی بودبه خوبی دیروز نبود ولی باز خداروشکرصبح که شیر تو شیر بود تو بخش. طول میکشه تا رابطه بین کارمندا و اخلاقشونو یاد بگیرم.بعدم ک برگشتم داداشم رفته بود کلیدارم برده بود قرار بود بده مغازه بغل خونه که نداده بود منم از همسایه نردبون گرفتم رفتم تو حیاط تا شش عصر تو یکی از اتاقای حیاط با ارایش و لباس بیرون خابیدم تا برادر گرامی برگشتبعدم ورزش کردم و شام یعنی تنها وعده ای که امروز خوردم رو درست کردمو خوردم. بعدم رفتم حموم و رف
مطمئنا فرداها ای کاش هايی فکرم را پر کنند که دیروزها اگر بودندفرداها دغدغه هايی خواهم داشت که دیروزها فقط برنامه بودندفردا من خودم را دوست خواهم داشت!خود آینده ام را!درحالیکه نفرت تنها واژه ایست که از خود گذشته به یاد دارم.دیدی متفاوت خواهم داشت مانند سهراب سوار بر قایق که آینده ام را با آن بسازم.اینده ای پر از هیجان. پراز عشق.پر از بودن.و آینده ای پر از امید.اینده ای که حتما می اید و آینده ای که هست!
فردا ها کمین کرده اند. فرداها منت
نمی دونم چرا این روزها دست و دلم به هیچ کاری نمی ره.همین امروز دوستم پیام داد که فردا عصر با چندتا دیگه از دوست هامون بریم بیرون.منم موافقت کردم و اون لحظه خیلی خوشحال شدم و گفتم آخ جون می ریم بیرون اونم با دوست جان ها.ولی الان می بینم اصلا حوصله ی بیرون رفتن رو ندارم ولی خب قول دادم و باید برم.شاید حالا تا فردا دوباره دلم خواست که با دوست هام برم بیرون.یا بعد کنکور کلی کتاب خریدم که هنوز لای هیچ کدومشون رو باز نکردم.جالب این جاست که دوتا از این ک
من سوار کشتی امید و قدرتم بودم و داشتم کارمو میکردم
.
.
.
اما هیچ کدومشون درست و انجام نشد-در واقع کشتی هام غرق شدن
.

.
بغضم گرفته ودرست شدم عین بادکنک پر آبی که اگر سوزنم بزنن میترکه و همه جا رو آب بر میداره

خیلی تو دلم گریه کردمحس شکست میکنمامشب که کلا داغونم  :(  اما
.
.
.
از اونجایی که من به همتون انگیزه و میدادموو بمب امید بودم.

قول میدم فردا توپ باشم.
.
.
.
این شکست رو میزارم بنا بر خستگی و فردا حتما انجامش میدم و پرچم تسلیم رو آتیش میزن
ستاد امام با بلندگو لغو اعلامیه‌هاي فرمانداری نظامی (منع رفت‌وآمد) را در سطح تهران اعلام کردند.1
تصور کنید رهبری امشب راهپیمایی فردا رو لغو کنند. چه اتفاقی می‌افته؟
لطفاً از مصلحت نظام و موقعیت‌هاي استراتژیک و. حرف نزنید؛ این صرفاً یه تصوره. 
1. منبع
روز یکشنبه روز فوق‌العاده خستع کننده ای بود ، صبح یکی از بیمارستان ها کارآموزی غدد داشتم و
عصر شیفت کاردانشجوییم بود ، همکارهاي نفهمم کلی تیکه بابت خستگی و بی حالیم بهم انداختن
ولی خب من جوابی ندادم ، اینقدر حرف هاشون رو مخ بود که حتی دلم نمیخواد اینجا بازگو کنم .
چون فردا امتحان عملی داریم و هیچ کدوم هیچی تمرین نکرده بودیم امروز رفتیم دانشگاه تمرین !
فردا صبح هم امتحان داریم ، این امتحان هم بدیم تموم شه بره . امتحان قرطی بازی با بی مرگی
احساس میکنم توی این دنیای شلوغ یکی اینجا رو پیدا کرده مثلا خواهرم یا یکی از دوستام شایدم اقوام زیاد برام مهم نیست ازادیم یکم از بین میره این سختش میکنه.
فردا امتحان دارم منم امیشه لحظه اخری همش مونده برای فردا.
شب سی و یکم شب عروسی دوستمه توی این شهر دخترا زود ازدواج میکنن بیشتر زیر بیست یادمه روزایی که امتحان خرداد میدادیم پساده کل مسیر رو برمیگشتیم سر راه یه پاساژ بود پر لباس عروس هر روز میرفتیم اونجا تا اپتحانا تموم بشه اینقدر با ذوق به لب
ماهنوش تو ، می رَوی ومی نو شَم #جرعه هاي بی تابیاَ ز #نگاهِ بارا نیم #می لَغزی اَ ز دو دیده اَ م چون اَشگ دَ ر #غمِ و وَ عدِ ه هاي #پنهانی یک عُمر #حسرت و پَشیما نی چو می دانَمفردا می روی زین جا مَن در اِنتِظار باز گشتَتمی نِشینَم بر #درگاه خونه #چشم می دوزَم به راه #ماهنوش_منشی زاده❤️
4 روز پیش یه سری اتفاقا افتاد کلا فکرمو مشغول کرد . باعث شد حتی این چند شب خواب درست و حسابی نداشته باشم . طی چند روز نتونستم هیچ کار خاصی انجام بدم فقط و فقط فکر فکر فکر . همیشه فکر میکردم فعالیت هاي جسمانی آدمو خسته میکنه ولی الان میبینم فکر بیشتر از هر چیزی انرژیو از آدم میگیره . با اینکه دیشب تقریبا خوب خوابیدم باز هم احساس خستگی میکنم . در ضمن فکر کنم چشمام هم ضعیف شدن امروز قراره برا فردا از چشم پزشکی نوبت بگیرم ولی معلوم نیست فردا دک
دیدین گاهی اوقات بعضی ها ( غیر از خانواده) رو خیلی خیلی دوست دارین و براتون خیلی مهمن و میدونین به توجه شما احتیاج دارن ولی به هیچ وجه نمی تونین رفتار و اعمال و افکارشون رو تحمل کنید؟ اینکه میدونین دوستتون دارن اما هیچ وقت نمیتونن جلوی زبونشون رو بگیرن و همش ناراحتتون میکنن؟
و هزاران مورد دیگر که فقط جاش تو قلب خودمه و قراره با خودم به گور ببرم. ازون حرفا که باید ته ته صندوقچه ی قلبتون باقی بمونه
فقط خواستم بگم خیلی سخته .مثل مرگ تدریجیه .
+ ا
ینی اگه فردا ازم ایراد الکی بگیره یا کارامو مسخره کنه بعد بره از اون نره خرا تعریف کنه میزنم جرش میدم
+محض اطلاع من با انتقاد و ایراد گرفتن از چیزایی که میکشم مشکلی ندارم 
مشکل من یکی با لحن طرف و  یکی ایراد گرفتناییه که ناعادلانس
فردا نیوز در راس است
سلام دوستان فروشگاه اینترنتی فردا نیوز در نظر دارد تا تعدادی منشی
ر استخدام نماید. این منشی ها باید توانایی کار در محیط هاي دارای ریسک زیاد را داشته باشند و بتوانند خودشان را
با شرایط جدید آداپته نمایند.
در هر صورت دانستن این موضوع چندان دور از انتظار نیست و نمی تواند 
خیلی هم دور از دسترس باشد.
رئیس بیمارستان تأمین اجتماعی در پاسخ به این پرسش که خانم اشاره شده چگونه پس از اتمام ساعت ملاقات وارد بیمارستان شده است، گفت: د
زیبا،مهربان و نجیب بود
چشمانش همانند طلوع آفتاب در میان کوهی زیبا بود،لبخندش گلی سرخ بود که در میان گاری از لبخد مردمان میدرخشید و من همیشه ی همیشه ی همیشه برای بدست آوردن آن لبخند میکوشیدم.وزش باد در میان موهايش زیباترین نقشی بود که میدیدم و صدایش زیباترین سمفونی بود که گوش هايم را نوازش میداد.
دوستش داشتم، ولی جرعت گفتنش را نه
با خود میگفتم:فردا بهش خواهم گفت. و شب را با خیال به آن که چگونه به او ابراز کنم میگذراندم.
حال در فردایم اما دخت
صبح شد هنوز نخوابیدم. این والیبال هم مصیبتی شده ها . آخه هیچ کس نیست بگه آخه تو تا همین دوسال پیش نمیدونستی والیبال چیه.چی شده الان شدی طرفدار دو آتیشه اش فقط اعصاب آدم خورد میشه. حالا بازم به فوتبال حدقل اگه ببازیم بخاطر بازی قشنگ اینقدر آدم غصه اش نمیگیره . عه بسه تمومش کن
فردا ساعت ده کلاس دارم.میخواستم ۸ بیمارستان باشم تا لاگ بوکم رو تحویل بدم مثل اینکه احتمالا تا ۹ خوابم.تازه فردا باید برم دنبال پروپوزال. هفته پیش رفتم و یک استاد مشاور خ
سلام ریچارد عزیز!
امروز سالگرد تولدت بود. صد و یکمین سالگردِ تولدت، اگر بخوایم دقیق باشیم. صد و یک سال از روزی که به این دنیا پا گذاشتی می‌گذره. امروز توی نوشته‌ها به عنوان فیزیکدانِ افسانه‌ای» ازت یاد می‌کنن. اگر بودی؛ می‌دیدی که چطور الکترودینامیکِ کوانتومی‌ای که توسعه‌ش دادی هنوز با قدرت پدیده‌هاي طبیعت رو توجیه می‌کنه. چطور بعد از اون سخنرانیِ تاریخیت؛ توجه‌ها به ابعاد کوچک معطوف شد و نانوتکنولوژی رونق گرفت. دیاگرام‌هايی که تو
چیزی که هنوز بهش عادت نکردم، واژه ی "خانم مهندس" ه.
تازه داشتم با فامیلیم کنار میومدم.
"مهندس" و "محدثه" شبیه هم هستش. ولی من با دومی راحت ترم

*مامان و بابا اومدن تهران. واسه اولین بار فردا مرخصی گرفتم که باهاشون برم بیرون :)
از سرگرمی هاي این روزهام همینقدر میتونم بنویسم که یهو دلم هوس فسنجون میکنهبه مامانم میگم
بعد سه چهار وعده پشت سر هم فسنجون میخورم
عصرها نیمروی عسلی میخورم
ظهرها یک عالمه سیب و آلوسیاه میخورم
از صبح که بیدار میشم تا شب که بخوابم گات و فرندز میبینم
و هیچ کار مفیدی که از نظر خودم نتیجه داشته باشه نمیکنم.مثلا درس نمیخونم.ورزش نمیکنم.چیز جدیدی یاد نمیگیرم.مهارتهاي قبلیمو تقویت نمیکنم.آشپزی نمیکنم.نمیرقصم.کتاب نمیخونم.
فقط وقت میگذرونم
از دست خ
تقدیم به همسر عزیزم 

مرا در شعر هايم پیدا کن ای زن
و عشقت را بیا حاشا کن ای زن 
بیا در خلوتم تنها ی تنها 
کم امروز و فردا کن ای زن
بیا با من بزن بر طبل مستی 
بیا در من هی تو غوغا کن ای زن 
بکن عاشق ترین بدنام شهرم
نمی ترسم مرا رسوا کن ای زن 
بیا قافیه ی اشعار من باش
عشق را پشت هم معنا کن ای زن
برایت سورپرایز دارم امشب
بیا و تو کم بد تا کن ای زن

سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
 در دل و جان خانه کردی عاقبتهر دو را دیوانه کردی عاقبتآمدی کاتش در این عالم زنیوانگشتی تا نکردی عاقبتای ز عشقت عالمی ویران شدهقصد این ویرانه کردی عاقبتمن تو را مشغول می‌کردم دلایاد آن افسانه کردی عاقبتعشق را بی‌خویش بردی در حرمعقل را بیگانه کردی عاقبتیا رسول الله ستون صبر رااستن حنانه کردی عاقبتشمع عالم بود لطف چاره گرشمع را پروانه کردی عاقبتیک سرم این سوست یک سر سوی تودوسرم چون شانه کردی عاقبتدانه‌ای بیچاره بودم زیر خاکدانه را دردانه
سلام
گاهی وقتا آدم همه کس و همه چیز رو مقصر میدونه
جز خودشو
امشب میخوام بگم
از خودم گله دارم
از خودم ناراحتم.
زیادی به خودم بها دادم که نمیتونم جلوش رو بگیرم
خدایا خودِ من را در خودِمن زمین بزن
من به نگاهت نیاز دارم
فردا روز زیارتی امام رضاست.
کاش نبودم 
۲۴ ساعت وقت دارم! و فقط حدودا ۱.۵ ساعتشو میزارم برای زبانم! افتضاحههه افتضاح!فردا هرچیزی رو که مانع میشه رو برمیدارم! هرچیزی که میخواد باشه، اینترنت؟ بازی؟ وبم؟ مهم نیست! افتضاحه اینطوریتاپ لیسینینگ دانش‌اموزای ای‌جی ۱۸ ساعت ، ۱۵ ساعت ، ۱۴ ساعت انگلیسی فقط گوش میکنن!من یک ساعت فقط؟نه نه نه!
عین سگ برای کلاس فردا استرس دارم به خاطر همینم هر چی میکشم عین هیولا میشه
هفته ی پیشم نرفتم ولی احساس میکنم 10 جلسه نرفتم 
جمعیت کلاسم این دو سه جلسه بیشتر شده و شت منو مدل نکنه منو مدل نکنه منو مدل نکنه ااااا
شیطونه میگه دیگه نرم :(
کلیسای گروس مونستر زوریخ
کلیسای گروس مونستر یکی از سه کلیسای مشهور در شهر زوریخ کشور سوییس است.
که در مرکز شهر قرار داشته و به عنوان نماد شهر زوریخ شناخته می‌شود.
گفته می‌شود زمان ساخت کلیسای گروس مونستر به دوره کارولنژی‌ها و حکومت شارلمانی مربوط می‌شود ولی بازسازی اصلی آن در سال ۱۱۰۰ میلادی شروع و درسال ۱۲۲۰ اتمام یافته است. ارزش هنری دیگر کلیسا بخاطر نقاشی هاي روی شیشه (ویترای) آن است که بازدیدکنندگان را به خود جلب می‌کند این نقاشی‌ها
. لحظه ها ، لحظه ها و لحظه هاهر لحظه، هر دقیقه، هر ثانیه، همه و همه منتظر اند.منتظر تر از هر منتظرند!.قرار است کسی متولد شود؛ کسی که امید هر ناامیدی ست.کسی که قرارِ هر بیقرار است!.نمیدانم کیست! ولی هر که هست، کار همه دست اوست، همینقدر را میدانم!.همینقدر را میدانم، که بدون او دیگر عشق و امید معنا ندارند، اصم مطلق میشوند، گنگ تر از هر گنگ!.بدون او جهان، ناقص است!بگذریم.هر گاه حالم از این دنیا سر تا سر نفرت، بهم میخورد، به او فکر میکنم، با خو
یه كوچولو خسته ام و نایی ندارماز صبح آبفای كشور و دارایی سعادت آباد و گود پاسداران دنبال پولم و گود محسن ص و بعدش شركت بودم و خیلی خسته ام.فردا صبح میرم زنجان.4 صبح باید پاشم و برم ترمینال غرب.یه جوری شدم.یه جوری كه خودمو نمیشناسم.خدایا به امیدت. 
امروز خیلی وقته شروع شده. از وقتی بیدار شدم نشستم پای زبان از اول همه رو دارم میخونم خدا کنه نمرم خوب بشه. بی دقتی نکنم یه خورده هم استرس دارم چون تا قبل این کلاس هرچی امتحان زبان دادم افتضاح بودم فقط یه بار ۱۹ شدم اونم فاطمه کنارم نشسته بود همه چیو از رو اون نوشتم:دی معلمم اینقدر سر بود که نفهمید. دانشگاهم یه بار پنج شدم ! دوباره برش داشتم پاسم کرد این یکی استاده. میخوام بگم ادم ممکن واقعا ندونه یا بلد نباشه فقط باید تلاش کنه تغییر بده وضعیت رو.
توی خانواده مون به فاصله ی چهار - پنج نسل، خانم زیبایی زندگی میکرده که روحیات و اخلاق خاصی داشته. خوش سلیقه، خوش اخلاق، کدبانو و هنرمند بوده و بیش از هم دوره ای ها به ظاهرش اهمیت میداده. شاید همین ویژگی ها باعث شده که سرنوشت خیلی غم انگیزی رو از سر بگذرونه و مسبب داستان هاي غم انگیزتری برای نسل هاي بعد خانواده باشه. با شنیدن جزییات قصه ش به این فکر فرو میرم که هنوز چقدر قصه ی ناشنیده و نانوشته هست. قصه هايی حقیقی  که از افسانه ها و حکایت ها پیشی
آیینه‌هاي
فراموش

نگاهی به کتاب
روزهاي بی‌آینه» مجموعة خاطرات منیژه لشکری»

 

کهنسالان
و جوانان دوران جنگ هر کدام تصویری از آن روزها در خاطر دارند. از ایشان که بگذریم
این واژه برای دهه شصتی‌ها، مفهومی است شگفت‌انگیز. شاید خاطرات شفافی از روزهاي
جنگ نداشته باشند اما تاثیر آن را از بن جان حس کرده‌اند. اخبار جنگ، اتوبوس‌هاي
خاکی رزمنده‌ها، نوای آهنگران، شایعه‌ها و افسانه‌سازی‌ها، خاطرة تشییع پیکر شهدا
و. همه خاطرات خاکستری‌ای هست
از طرف موسسه ای ک کار میکنم، فردا ی عالمه برنامه هاي تفریحی گذاشتن و الان دارم میرم برای اون، دو جا میخایم بریم و ناهار و همه همکارا هم تقریبا هستن، ولی احساس میکنم اونقد ک باید، خوشحال نیستم. نمیدونم چمه! این وضعیت رو دوست ندارم.
+ میخواستم با خودم پد بردارم چون نزدیک پریودمه ولی یادم رفت! اَه!
تو شعر تازه میسرایی دلمسر به هوای باغ رویا میشهبه واژه واژه هاي این شعرزخمی وعده هاي فردا میشههردفعه مرهم امیدی به زخمهردفعه زخم با غمی وامیشهآواره ی خاطره و غزلهاستبسکه به جرم عشق رسوا میشههردوتا پای دل و میشکنم تاکه نگی دوباره پیدا میشهايندفعه عاشق تو و شعر بشهقول میدم محشری برپا میشهخ سعادتی_پامچال
گوشی رو از مامان گرفتم تا گفتم "بله؟" شنیدم با حالت گریه میگه "به فنا رفتیم تو نه ها من به فنا رفتم و دوستم یادم رفته بازجذب نمک از کدوم قسمت شاخه هنله فعال بود خاک تو سرم یعنی شیش ماه دور خودم چرخیدم هی گفتم از فردا ریاضی میخونم از فردا تست فیزیک پایه میزنم نزدم که لامصب برنامم هم انقد وقت هاش دقیق از آب درمبومد که حالیم نبود یه چیزیش کمه ببین این سه ماه منم و چشمهاي خواب آلود و سردرد و قلب درد عید که ریده شد توش نشد بخونم که حالا ع
"شمس تبریزی گوید: اگر سخنی را شنیدید و به دلتان نشست، بدانید که آن سخن حق است و به دنبال آن بروید، پس بر این باور باشیم که: متبرکند انسان هاي اندک شماری که پیوسته در روح دیگران جاری هستند و آدمی را از روزمرگی به روز سبزی می برند. - شمس تبریزی
تو دو تن هستی، یکی بیدار در ظلمت و دیگری، خفته در نور!  یادمان نرود، در دفتر دیکته فردایمان بنویسیم: باید انسان بودن، پاک بودن ،مسئول بودن و در اندیشه سرنوشت دیگران بودن وظیفه نباشد، بلکه صفت آدمی باشد!"
برگ
مسخره است دنیای بی نور.
مسخره است دنیای بی صدا.
مسخره است دنیای بی حرکت.
.
بیخود به خودت امید نده.حواست هست؟! فرهاد ؟! 
فردا دیره . 
شاید خیلی زودتر از اون چیزی که فکرش رو کنی بمیری. 
بجنب پسر.بجنب.
.
هان؟! .آهان! . آره!آره! .میدونم.باشه!باشه!فهمیدم.چشم.
خبببامروز روز عجیبی بودصبح که از هشت بیدار شدم عین دیوونه ها بکوب زنگ زدم دانشگاه تا ساعت نه و نیم. به نتیجه نرسیدم کسی پاسخگو نبود که این نامه من کجا رفته. خیلی هم بی ادب و بی شخصیت  بودن یه سریاشون.باز خابیدم تا 12 از 12 بکوب زنگ زدم تا یک و نیماخرش انقد هی این گفت زنگ بزن اون و شوتم کردن این ور اونور که اعصابم خورد شد گریه م گرفت کلی به این سیستم دانشگاه و اینا فحش دادمبا وجود اینکه رئیس بخشم پا درمیونی کرده بود بازم مردک گفت که ممکنه یک هفته تا
هیچ کس تا کنون نتوانسته از مرده‌ای علت مرگش را بپرسد،
پس مردم این خرافات را از کجا می آوردند که میگویند:
تنهايی کسی را نمی‌کُشَد [؟!] ۰
__________________________
امشب تو دلتنگ ترین حالت ممکنم ام
__________________________
03:18
------
کاش فردا زندگیم تمومشه
امید و انگیزه ای ندارم واسه ادامش
------
#دلتنگی   #عشق 
#تنهايی.   #بی‌قراری
#بی‌هدف.  #بی‌انگیزه
#بی امید.   #دوری
#شب
-------
ساعت 03:22
-------
سروده فکر فردا
رو
به آسمان
در
شبی پر ستاره
به
دل می گویم
روزگار
بیدمشکی بشریت کی می رسد
از
پشت جبهه عرق بیدمشک هم رسیده است
سر
می کشم و به ستاره ها نگاه می کنم
منورهاي
بسیاری از بالای سرم عبور می کنند
به
سرباز کناری می گویم
اینها
ستاره هاي بشری هستند
ببین
چقدر حقیرند
با
چه هدفهاي شومی
روشن
می شوند
بیا
پنهان شویم در عمق شب
بیاد
معشوقه هاي معصوم
معشوقه
هاي تنها
معشوقه
هاي ناامید
حیف
است این همه ستاره وکهکشان را
این همه هستی را
از
دست بدهیم
جنگ
ا
خب ام وی جدید گات سون هم دقیقا یک ساعت پیش پخش شد و توی این یک ساعت ۳۷۹۴۵۶ عدد بازدید داشت.و همین طور در حال افزایشه.
این ام وی طرح کلی برای موزیک ویدیو نداشت و بیشتر پشت صحنه مثل نقاشی بودآهنگ هم جالب بود و ریتم نسبتا آرومی داشت.
به کلی من دوستش داشتم و واقعا زیبا بود.
امیدوارم شما هم خوشتون بیاد.
فردا هم لینکش رو با همین پست میزارم.
یکی از بهترین سریال هايی که تا حالا از شرقی ها دیدم، ادیسه ی کره ای » بوده نویسنده به طرز جذابــــــی  فیلمنامه ی این سریال رو در ژانر فانتزی نوشته و من بارها این خلاقیت نویسنده رو موقع دیدن سریال تحسین کردم . توی این سریال نویسنده یکی از افسانه هاي به شدت مشهور شرقی رو با زندگی مدرن ترکیب کرده بود و یه اثر فانتزی خوب با کمدی عالی و بازی خوب بازیگرها بیرون داده بود .
تنها نقص سریال دو قسمت اخرش بود که به طرز فجیعی در جلوه هاي ویژه افت کرد و س
امروز خیلی حال و حوصله درس خوندن نداشتم.زورمو زدم ولی کلا با خودم حال نکردم.یه سری فایل صوتی انگیزشی پیدا کردم که امیدوارم در روزهاي آتی کمکم کنه.
شیراز خیلی سرد شده اصلا نمیشه شب رفت بیرون!
سرم یه خورده درد میکنه.فکر کنم باد سرد خورده به کله مبارک!!!
امروز به خودم نمره ۵۵ از ۱۰۰ رو میدم.فردا باید خیلی بهتر باشم.
شب بخیر.
بعضی کتابا مرجع تقلید نوجوونی منم بود.مثه کتاب مکتوب از پائولو کوئیلو ، کتاب کیمیاگر و ساحره پرتوبلو که نقطه عطف زندگی من بود که مدت ها بعد مفهومشونو عمیق فهمیدم
اصن همین ساحره پورتوبلو یکی از دلایل شروع سفرهام و رشته کودک بود
و برباد رفته با جمله فردا بهش فکر میکنم»
شما چه کتابایی سرنوشت ساز یا رساله تقلید بودن براتون؟
و می‌رسیم به ترس. ترس از تغییر کردن. ممکن است آنچه امروز برایش می‌جنگم فردا کنار بگذارم؟ این جنگ تا کجا ادامه دارد؟ 
خدایا مرا در راهم ثابت قدم بگردان. تنها تو از نیتم آگاهی و تنها به تو پناه می‌برم. از تو می‌خواهم جانم را از من بگیری، پیش از آنکه بخواهم تردید کنم؛ و سختی‌هاي دنیا را به من بچشانی، پیش از آنکه خوشی‌ها اراده‌ام را سست کنند. 
مرگ شیرین است، اگر با زنده ماندن بخواهی آدمی شوی که نمیشناختی‌.
حدیث عشق تو غم را، به آسمان  بسپردشراب ناب نگاهت ، دلم  به رویا بردبه خوابهاي خوش و به ابرها  بالا برداگرچه بال ندارم ،  نیستم عاشقولی بسان کبوتر به بیکران ها بردبخواب چشم خمارم ،بخواب آیه عشقکه  موجهاي نگاهت  مرا به  دریا بردکجا رود دل خسته کجا کند ماواکه دین و دل بگرفت  و مرا به فردا برد
امروز عصر رفتم باشگاه . خیلی عالی بود. ۱۴ کیلومتر . از بالا رفتن سن این که گذشت زمانی که پسرهاي اطرافم سنشون بالاتر بود. الان اکثرا همه کم سن ترن. چه خوب شد صبر کردم هاهاها. امشب با ل مقاله رو فرستادیم واسه کری که ادیت کنه و خوشگل تر بشه. از فردا کار ک رو شروع می کنم تا تموم بشه. امشب احساس کنم خروارها خروار احساس به چه سرعتی امد بالا. وای چقدر اکوییلو رو دوست دارم . چقدر ارامش دارن این دو تا. 
Immortal: Unchained آخرین نسل از بازی هاي سبک اکشن، نقش آفرینی و به شدت خشن را به ارمغان می آورد. این بازی توسط استودیو Toadman Interactive توسعه و انتشار یافته و توانسته نظر بسیاری از منتقدین را به خود جلب کند. شما درواقع اسلحه ای هستید که جاندار است و رهاشده تا ریشه ی وقایع ترسناکی که باعث به خطرافتادن دنیا شده است را بسوزاند. تمامی اسرار موجود در دنیاهاي بازی را کشف کنید، در استفاده از تفنگ منحصر به فرد خود تبحر پیدا کنید و علیه رئیس هاي افسانه ای پیروز شوید.
دیشبش داشتیم فکر میکردیم که فردا کجا بریم باهم.
فرداش داشتیم از جلوی آکادمی هنر ولیعصر رد میشدیم، یه نگاه انداختم گفتم عه اونموقع که داشتیم دنبال مکان میگشتیم هی اینجا میومد تو ذهنم.
دستش رو انداخت دور گردنم سرش رو آورد پایین کنار گوشم گفت: باشه عزیزم ولی از این به بعد انقدر بلند نگو دنبال مکان میگشتیم.
S دوست صمیمیِ منه، و اتفاقا خیلی هم دوست دارم ک ارتباط خیلی بیشتری باهاش داشته باشم، اما معذب ام (چقد امروز از کلمه معذب استفاده کردم) ک بخوام بهش بگم خراب کردم در نتیجه بهش گفتم خوب دادم و هرچی اصرار کرد ک کارنامه:/ بفرست پیچوندم و جوری این دروغ لنتی رو پیش بردم ک فک میکنه دیگه امسال قبول ام پزشکی کلی هم گف وای همکار شدیم ایول چقد خوشال شدم شیرینی مارو کی میدی و منم با ذکر خاک تو سرت با استیکر جواب میدادم.اون جلبکی ک تو گروه پرسیده بود دکتر میش
صد بار پیامک می دهم!هزار بار تک زنگ میزنم که پیامک ها را چک کند!وقتی جواب داد شروع میکنم از اینکه شدیدا دلتنگش هستم و اگر تا همین فردا نبینمش قطعا به یک نحوی یا می میرم و یا خود کشی میکنم، بگویم !وقتی پاسخ می دهد که خب کجا قرار بگذاریم می گویم که اصلا مهم نیست و هر جایی که او بگوید! خلاصه مکالمه تمام می شود و قرار می شود فردا شب در فلان جا او را ملاقات کنم! صبح که می شود پیام می دهم که اصلا حال آن فلان جا را ندارم و هماهنگ کرده ام که به یک جای دیگر ب
از آدمای جدید خسته ام از تمام مراسمات خسته ام آدم هايی که می نشینند روبه روی یک دیگر نظر می دهند میپرسند و بعد از هر نتیجه منفی همگی در سکوت مینشینن و در نگاهشان پر از حرفست که من از ترجمه تک تکشان بیزارم برای همین سرم را می اندازم پایین و دوباره سعی میکنم خودم باشم بخندم و فراموش کنم خانوادم چه انتظاری ازم دارن .
دفعه اخر چنان خورد شدم که نه حرفی برای گفتن داشتم نه رویی برای نگاه کردن به چشمان تک تکشان دلم نمی خواست خدا را صدا کنم یادم هست فردا
قبلا هم گفته بودم هیچ کسی را بابت عملی مسخره یا تحقیر یا سرزنش نکرده ام مگر آنکه پیش از آنکه از دنیا بروم خود نیز مرتکب آن شده ام. امروز عصر داشتم خواهرم را می گفتم ماشین دست این بچه( خواهرزاده ام) نده، می زند، می کوبد، می مالد جایی دردسر می شود. خواهرم گفت البته رانندگی‌ اش خوب است. به استهزاء گفتم باشد. دو دقیقه بعد وقتی داشتم همان ماشین را عقب عقب می آوردم بیرون آینه و سپرش را مالاندم به در. چهار دقیقه بعدش هم وقتی داشتم ماشین بردارم را می آور
نمیدونم ما ادمها چرا جنس مون اینجوریه! 
تا وقتی یه چیزی رو داریم قدرش رو نمیدونیم به محضی که از دستش میدیم دلمون براش تنگ میشه و ناراحتی هاش سراغمون میاد 
حالا این چیزی میتونه کسی هم باشه! 
گاهی این دلتنگی یه پایانی داره چون مثلا دو روز یا دو هفته یا دو سال دیگه اون شخص رو میبینیم و همین اروم مون میکنه 
اما اگر خدا ناکرده این دلتنگی پایانی نداشته باشه 
همسر امروز صبح که من خواب بودم رفت سفر و فردا شب برمیگرده 
قرار بود دیروز عصر بره و من
و وقتی اون حرفا رو شروع بکنم
قطعا باید براشون یه برچسب جداگانه انتخاب بکنم و تا آخر عمرم درمورد این
موضوع بنویسم . ولی تا میام بنویسم میگم نه بیخیالش تو سایت
جدید بنویسشون ! الان خوددرگیری سایتی_ وبلاگی گرفتم ‍♀️‍♀️
من
اتاقم تو تابستون از بقیه نقاط خونه ۱۰ درجه خنک تره . بعد نصف شب بقیه
گرمشونه ولی هوا برای من عادیه . اونا میرن کولر روشن میکنن . و اتاق
من هواش دقیقا مثل اواسط آبان میشه و با افتخار اعلام میدارم که بنده
دارم س
سلام
نزدیک یک سال است که دیگه دستم به نوشتن هاي همیشگی ام نمیره
نوشته هايی که خواننده رو برآشفته کنه و تحسینم کنه
دارم بی تعارف مینویسم
سردرد ها داره نگرانم میکنه
شبها دوست دارم نفس هاي عمیق بکشم وبه مسائل عمیق تر فکر کنم
به آینده
به گذشته
به خودم و به زندگیم
راستش ایتجوری نمیشه
فردا باید زیارت شهدای گمنام برم
زیارت لازمم
خدا من خیلی بهت نیاز دارم
روز به لطف حضور مدیران تو نمایشگاه, معمولی بود نه اونقدر خلوت که بتونم زودتر از ساعت سه نهار بخورم نه اونقدر شلوغ که مجبور بشم چندین کار رو موازی پیش ببرم, لب تاپ رو برداشتم یه اتاق خنک پیدا کردمو نشستم به انجام دادن کارها و تهیه گزارشها.
آخر وقت با یکی از همکارها رفتم داروخانه نزدیک دفتر چند تا خنزر پنزر بهداشتی معمولی داخلی خریدم سیصدهزارتومان کارت کشیدمو خارج شدم.
سه ماهه حقوق نگرفتم البته به لطف سخاوت پدر و همسرم خیلی بی پولی نکشیدم ول
این وبلاگ غیرفعال شده است.
نویسنده وبلاگ خواندنی هاي جالب zm81 مجموعه‌ای از داستانک‌هاي طنز، تاریخی، افسانه و غیره را که مختص گروه سنی 12 تا 40 سال است گردهم آورده و منتشر می‌کند. با خواندن مطالب این بلاگ حتما آن را دنبال خواهید کرد.
لینک مستقیم: http://fzm81.blog.ir
این متن توسط نویسنده وبلاگ "تازه‌هاي بیان" تهیه و منتشر شده است. هر گونه بازنشر مطالب این سایت بدون اجازه نویسنده مجاز نیست.
نمیدونم چرا امروز به طرز معجزه اسایی دارم عالی پیش میرم. خب فصل قرون وسطی هم تموم شد. الان میخوام برم سر فرانسوی تا دوباره شروعش کنم حالا چرا الان؟ خب رو مودشم. بعدم زبانو یه دور خوندم فقط باید نگاه بندازم بش که هم شب وقت دارم هم فردا صبح قبل از کلاس. تازه امتحان اصلی سه شنبه است که دوشنبه براش میخونم باز. اینقدر خوشحالم راه افتادم فکر میکردم طول بکشه تا خوب بشه حالم. 
دیشب سی نفر مهمون داشتیم که به مناسبت خریدن و اومدن تو خونه جدید،اومده بودن خونه مون.من خیلی مهمون دوست دارم اما نهايتا تا پونزده نفر،نه بیشتر.
با اینکه مادرم و خاله ام هم خیلی کمکم کردن اما باز فشار زیادی بهم وارد شد.تو خونه مون یه دست مبل ده نفره داریم و چند تا صندلی میز ناهار خوری که برای پنج نفر کافی بود.برای ۱۵نفر باقی مونده با همسرم رفتیم صندلی اجاره گرفتیم.بعد برو بهترین قنادی شهر که دقیقا اون سر شهره شیرینی بخر،کلی بگرد میوه خوب بخر،
فردا یکى دیگه از ارزوهام تیک میخوره :)نباید بزارم اخرین سال مدرسم نابود بشه  :)
خدایا با تمام وجود ازت خواهش میکن کمکم کن
مبادا دستمو ول کنیا خودت خوبِ خوب میدونى تنها کسى که دارم تویى و تو :))))
- اخرین روز اول ^____*  
هم ناراحت کنندس هم بسى بسیار خوشحال کننده
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب