نتایج پست ها برای عبارت :

امشب مست کردم

من امروز از این لحظه تمام کسانی که بر من حقی دارند می بخشم، من امشب تمام کسانی که من دا از خود رنجانده اند می بخشم، من از امشب تمام خاطرات بد کودکی را فراموش میکنم، من از امشب تمام کاستی های زندگیم رو فراموش می کنم، من از امشب دوران بد دانشجویی و مدرسه را فراموش می کنم، من از امشب تمام معلم هایم را می بخشم، من امشب تمام استادهای دانشگاهم را می بخشم، من امشب تمام مسئولین کشورم را که به من ظلم کردن می بخشم، من امشب تمام کسانی را که باعث بی کاری من
دانلود آهنگ جدید مجید خراطها امشب چته
Download New Music Majid Kharatha – Emshab Chete
پخش بزودی – دمو آهنگ اضافه شد

مجید خراطها امشب چته

امشب چته همش رو اعصابی چرا
امشب چته اصلا نمی خوابی چرا
امشب چته دوباره بیتابی چرا
امشب چته با کی کجا بودی
امشب چته فاز تموم خنده هات
امشب چته سرخه چشات
امشب چته امشب چته
بس کن برو و خاطره هاتو هم از یادم ببر
تنها چیزی که دادی قرصای خوابه ببر
پاشو برو! این بی کس دیوونه رو تنها بذار
امشب ولی عمدی برو شیرای گازو وا بذار
مردن برام ر
امروز عصر رفتم باشگاه . خیلی عالی بود. ۱۴ کیلومتر . از بالا رفتن سن این که گذشت زمانی که پسرهای اطرافم سنشون بالاتر بود. الان اکثرا همه کم سن ترن. چه خوب شد صبر کردم هاهاها. امشب با ل مقاله رو فرستادیم واسه کری که ادیت کنه و خوشگل تر بشه. از فردا کار ک رو شروع می کنم تا تموم بشه. امشب احساس کنم خروارها خروار احساس به چه سرعتی امد بالا. وای چقدر اکوییلو رو دوست دارم . چقدر ارامش دارن این دو تا. 
سرم گذاشتم روی بالشت اشکم اومد پایین دلم خواست میتونستم و میشد به ژینو پیام بدم و بگم امشب واقعا از ته دل برای اولین بار احساس دلتنگی شدیدی نسبت بهت کردم،اونقدر که اشکم ریخت بعد اون تابستون لعنتی امشب اولین بار بود که بغض کردم بابت اینکه دیگه دوست نیستیم و ازت بدم میاد.
واقعا چی میشه که این میشه؟دلم تنگ شده واسه خیلی چیزا خیلی چیزا هیچکس نمیتونه بفهمه چقدر اشک دلشون میخواد بریزن پایین از چشام،بچه شدم میبینین؟.من خیلی چیزا از دست دادم که هنو
خب بگم این چند روز رو طبق معمول جاوا اسکریپت کار کردم و آموزشا رو دیدم . الان به مبحث Timing functions رسیدم که مبحث خیلی مهمیه توی جاوا اسکریپت . به احتمالی خیلی زیاد امشب تمومش میکنم . بعدش دیگه لذت اصلی شروع میشه . یعنی Jquery . دیگه باید رو خلاقیت و کد های باحال کار کنم از جمله انیمیشن های تحت وب و از اینجور چیزا . 
تا بادا چنین باد ;)
خیلی بهم ریختم امشب.خیلی.ولی خوبم الان.حالم بهتره.+گاهی وقتا یه حرفایی هرچقدر هم كه ساده باشه بدجور دل ادم میشكنه.خیلی دلم شكست امشب.اشك تو چشام جمع شد.ولی با وجود همه اینا یه خوبی كه وجود داشت این وسط این بودش كه دیگه مُرد واسه من.+امشب ارزو كردم واسه همیشه دور شم از این شهر.اونقدر دور شم كه دست هیچكس بهم نرسه. 
امشب گودبای پارتی داریم.
دوتا از همکلاسی های ارشد میان خونم.
منم برخلاف مهمون های قبلی که ماکارانی درست می کردم، می خوام از این دو دوست مهربان با الویه پذیرایی کنم.
آخه اینا دفعه اول و آخرشونه که میان اینجا.
در خونه رو که باز کردم، رفیقان جان با یک عدد کیک بزرگ اومدن داخل.
و بالاخره شیرینی پایان سربازی رو خوردیم.
از امشب ماه باید تیره باشه
باید تاریک شه باید بگیره
اونی که خیبر و میکند از جاش
یکی باید که دستاشو بگیره
تموم درد زینب اینه امشب
نباید حیدر زهرا بمیره
از امشب کربلا آغاز میشه
از امشب دختر مولا اسیره
اخه سخته یه دختر بعد باباش
تموم ارزوش اینه ،بمیره
پاشو مولا نباید ،نه نباید
کسی حیدر رو اینجوری ببینه
پاشو شمشیر ها رو تیز کردن
بلند شو تا دل زهرا نگیره
از امشب ماه باید تیره باشه
نباید حیدر زهرا بمیره
#حمید_رفائی
⛭ @hamidrefaeipoem
دیشب غصه ها خندیدن!امشب گمشدمو پیدا کردم رفیقی که حراقل دو ساله نداشتیم همو خیلی خوشحال شدیم اونقدر ذوق !! خیلی چیزا تو فکرمه! خیلی حرفا، 
اصلا یادم رفته بود خوبی هم هست! میخاستم شبیه همه ی اونایی باشم که تنهام گذاشتن همه اونایی که بی دلیل بدجنس بودن و اونایی که الان داره مشخص میشه چی ان ولی امشب حسابی فکرام بلند داد میزنن! که همین جوری بمون ! حالا که یاد گرفتم زندگی کنم بین این مردم میتونم مواظب خودم باشم.
هنوز تموم نشده
نباید آفریدگار
قبل از اینکه یادگیری PHP رو شروع کنم تو دوره جاوااسکریپت یکمی AJAX رو کار کرده بودم ولی به تسلط نرسیدم و درکش نکردم چون یه بخش خیلی مهمش وابسته به PHP بود . امشب با چندین بار تمرین پروژه وبلاگ تونستم به راحتی درخواست AJAX رو با جاوا اسکریپت بفرستم سمت سرور و اطلاعات رو بدون رفرش شدن مرورگر تو صفحه نمایش بدم . خیلی جذاب بود . خوب شد PHP رو شروع کردم تا قبلش فکر میکردم هرچی هیجان بود تو همون جاوا اسکریپت خلاصه میشد اما الان که تعامل این چندتا زبان رو با
 از دور نیمه نهایی مسابقات رمضان فوتسال جوانان شهرستان گرگان امشب از ساعت ۲۳:۳۰ در سالن امام خمینی گرگان فوتسالیست های پدیده غرب گرگان در برابر نوده ملک صف آرایی خواهند کرد.امیدواریم فرزندان روستا امشب برنده بازی و یکی از دو فینالیست این مسابقات باشند. اغذیه میخوش با مدیریت مظلومی حامی فوتسالیست های جوان نودیجهنودیجه آنلاین
امتحانام تموم شد بالاخره:))
این اخریا هر امتحانی میدادم حس میکردم یه جون ازم کم میشد
روزای سختی بود واقعا از ترم بعد من غلط بکنم درس نخونم وسط ترم
برای تولد یکی از بچه های خوابگاهیمونم اینو درست کردم امشب ببرم☺️
امیدوارم مزه ش خوب شده باشه-_- کلاسی چیزی ک نرفتم از تو اینترنت یه چی دراوردم سر هم کردم:)))) 
روستا بودیم.با همسر و داداش رفتیم کوه باد خیییلی شدید بود چند بار نزدیک بود بیفتم.
 باد بدتر شد منم فقط چشمامو بستم و وایسادم حس کردم باد تموم شد ولی صداشو هنوز میشنیدم
چشامو بازکردم و دیدم داداشم روبروم وایساده
اینم از فوائد داداش 100 کیلویی :)
+ امشب هم از ساعت 8شب تا 1 شیفتم دیر رسیدم و با نیم ساعت تاخیر لاگین کردم ولی ساعت کاری خوبیه معلومه مردم هنوز از سیزده بدر برنگشتن یا خستن و زود خوابیدن :)
Ehaam
Taab o Tab
#Ehaam
امشب از دیدنمان 
همه انگشت به دهان می مانند
همه خوب حال مرا 
حالو احوال  مرا میدانند
گل نیلوفر من آتشی تازه بیا برپا کن
من که در تابو تبم تو بتابانو شبم زیبا کن
بیا در شهر دل من پادشاهی کن
این توو این دل من هر چه تو خواهی کن
ای امان ای امان ای امان از منو حالم
وای عجب ماهی
تو چه دلخواهی
تا ابد با من بگو همراهی
عاشقی باتو دردسر دارد
دل تورا امشب زیر سر دارد
به چه شبی بگو امشب مارا می طلبی
بگو همچون من در تابو تبی در تابو تبی
تاج سرم مگ
همین امشب یک کتاب رو که هزار سال نصفه مونده بود تموم کردم. مسخ ِکافکا. گاهی وقتا یک کتاب ۶۰ صفحه ای رو میشه سال کنکور سراسری شروع کرد و سال کنکور ارشد تموم. در تقویم گوشی‌م یک پیام کوچک یادداشت کردم و منتظرم ببینم آیا فردا ساعت ۸ روی گوشیم ظاهر میشود یا نه. کار میکند یا نه. در آن یک چیز کوتاه نوشته ام که همان سر صبح تقریبا یادم یادم بیاورد تنها یک چیز خوب است این که دیگر فکر نکنم.
دانلود آهنگ جدید مجید خراطها امشب چته
Download New Music Majid Kharatha Emshab Chete
آهنگ جدید مجید خراطها بنام امشب چته
امشب چتِ همش رو اعصابی چرا امشب چتِ اصلا نمیخوابی چرا
امشب چتِ دوباره بیتابی چرا امشب چته امشب چتِ با کی کجا بودی چشات
 
 
 
دانلود آهنگ با کیفیت 320
 
متن آهنگ امشب چته
 
آهنگ های مجید خراطها
من کسی را همین امشب همین ساعت خوشحال کردم :)
همیشه میگفتمـ آدمـ وقتی میتونه کسی رو خوشحال کنه که خودش خوشحال باشهکسی میتونه یه نفر و آروم کنه که خودش آرامش داشته باشه
اونقدری دنبال خوشحالی و خوشبختی و دل آروم رفتمـ و نشد 
که الان با یه دل حسابی شکسته و یه ضعف بزرگ بهم میگن چقدر صبور و قوی تو ( اونی که منو توی ضعفمـ ندیده ) من بیمار نیستم من ٩٠ سال ندارم ولی اونقدرا پای درد بیمارا و تنهایی ٩٠ ساله هایی که هر روز توی بیمارستان میبینم نشستمـ که بت
میون این همه جایی که کار کردم کمتر . یا بهتره بگم هیچ جا این محیط کار رو تجربه نکردم
جایی که میتونی با یکسری ادمها حس هم خانواده بودن پیدا کنی 
میتونی درددل کنی و درددل بشنوی 
کمک کنی مشکلات حل بشه و حتی اگر حل نشه میتونی همراهی کنی و کمی از درد مشکل رو تو به دوش بکشی!
امشب با یکی از بچه ها صحبت میکردم و هماهنگ میکردم بره سر نمایشگاه وایسه که یهو عصبی گفت الان نمیتونم تصمیم بگیرم تمرکز ندارم
فکر کردم برای درسهاش هست گفتم خب پس ولش کن خودم می
مردم شهر به گوشید .؟
امشب همه ی میکده را سیر بنوشید .
با مردم این کوچه و آن کوچه بجوشید .

دیوانه و عاقل همگی جامه بپوشید .
در شادی این کودک و آن پیر زمینگیر و فلان بسته به زنجیر و زن و مرد بکوشید .
امشب غم دیروز و پریروز و فلان سال و فلان حال و فلان مال که بر باد فنا رفت .
نخور جان برادر به خدا حسرت دیروز عذاب است . مردم شهر به هوشید .؟
هر چه دارید و ندارید بپوشید و برقصید و بخندید که امشب سر هر کوچه خدا هست .
روی دیوار دل خود بنویسید خ
امشب جشن عقدِ یکی از اقوامِ مادری بود،بعد از سالِ نودویک که عقد دختر داییم بود، خاطرم نمیاد مجلس عقد دیگه ای از طرف خانواده مادریم رفته باشم.هرچی فکر میکنم چیزی خاطرم نمیاد قاعدتا من تو سن ازدواج بودم از اون سال به بعدولی خب سالها به سرعتِ برق و باد گذشتند و منم که هنوز یارِ گمشده رو پیدا نکردم
چیزی که امشب برام شوکه کننده بود دیدنِ آدم ها تو یه قالبِ دیگه بود!بچه هایی که اون موقع دبستانی و کوچولو بودن الان در شرف دانشجو شدن هستنیا بچه ه
بعد از کلی تاخیر و 14ساعت تو قطار بودن با خستگی و گرسنگی تو این گرمای انقلاب سوز چشممون به جمال میدان انقلاب افتاد و تو چه می‌دانی چه قول و قرارها گذاشتم با خودم! اما رمقی برایم نمانده بود تا بایستم و از امروز بسازم آنچه که رویاپردازی می‌کردم! آنقدر این بی‌رمقی را تلقین کردم که اساسا تا شب گوشی به دست بین خواب و بیدار بودم! وقتی چای گذاشتم و رفتم اتاق دوستم انگار انقلابی کرده باشم! همانطور خود را فاتح می‌دیدم که عضو جدید اتاقشان مرا به وجد آو
خب یه مدتی میشه وقت نکردم گزارش کار بدم . شروع میکنم . از 21 شهریور اومدیم دانشگاه . روز اول که طبق معمول خسته بودم و کلا استراحت کردم . روز دوم هرچی آموزش میخواستم دانلود کردم (دانشگاه خلوت بود سرعت هم خیلی خیلی بالا ) . از دیروز هم کار با Git رو شروع کردم . از اون ده تا پروژه هم یکیشو شروع کردم و بیسش رو نوشتم البته هنوز خیلی کار داره . 
از امشب هم زبان رو شروع کردم . فعلا دارم با سریال MR Robot پیش میرم . همچنین یه وبلاگ هم ساختم که اگه بشه هر شب
#جشن_نامزدی
 
دلم شاده که شادی میزنه موج/   گلم مسرورم امشب
دگر غم از دلم امشب گند کوچ/گلم مسرورم امشب
میخوام یاری بگیرم همدمم شه/  گلم مسرورم امشب
شب نامزدیِ دو همدل وزوج/گلم مسرورم امشب
 
دلم پر شوره امشب/جهان پرنوره امشب
شب نامزدی دل مسروره امشب
 
خدا یارقشنگی قسمتم کرد/گلم مسرورم
امشب
یک همراز ویه همدل نعمتم کرد/،،،
کسی که برتر  از حوربهشت است/،،،
خدا این حور جزای همتم کرد/،،،
 
دلم پر شوره امشب/جهان پرنوره امشب
شب نامزدی دل مسروره امشب
 
ع
من متوجه زیبایی‌های جهان نمی‌شوم. احتمالا دلیل اصلی‌اش آن باشد که زیادی تا کنه واقعیت‌های وجودی زندگی پیش می‌روم. من از این دست دوستداران فلسفه هم نیستم که در باب چگونگی حرکت جهان فلسفه ببافم و یا پیرو نظریات قدما شوم. مساله‌ی من، جهان، و زندگی بسیار بنیادی‌تر از آن است که بتوانم روی قله‌های زمثبت‌اندیشی و زیبا نگریستن به جهان و وقایع بایستم. مساله‌ی من مواجهه و کنار آمدن با انسان فانی و تنها است. مرگ و تنهایی دو مساله‌ی مهم و همیشگی م
سلام
امشب دومین شب از شب های قدره
ماه رمضون امسال برای من خیلی سریع گذشت ، شاید امسال توفیقم اینقدر کم شده که نتونستم اونطور که باید از این ماه استفاده کنم.
وبلاگ جدید رو برای نوشتن انتخاب کردم اما مهمه نوشتن برای خودم یا همه اونهایی که میبینن.
ویژگی های اینجا امنیت و پایداریشه.
باید برم ، برای نوشتن بر میگردم
۵ خرداد ۹۸ ساعت ۲۲:۱۶
حمید
کاش میموندی خانوم کوچولو کاش حالا که بعد ده سال اومدی میموندی کاش حالا که قلب کوچولوت تشکیل شده بود میموندی کاش حالا که اروم با پاهای کوچولوت لگت میزدی میموندی کاش حالا که شده بودی همه ی دنیای مامان بابات میموندی کاش بودی چشمای مامان وبابات که فکر میکردن همه دنیا تو چشمای تو جمع شده میدیدی کاش میموندی ولباس چین چین صورتیدا میپوشیدی ودلشونا میبردی کاش فقط 3ماه دیگه تحمل میکردی. بمیرم که امشب اخرین شب سه نفر بودنتونه بمیرم که امشب باهم نشس
سلام نرگسم!
سلام عزیزتر از جانم!
امشب تو پیش من نیستی. مادرت دوست داشت برود خانه ی مادربزرگ من و یک روزی را آنجا با عمه های من سر کند. دوره ی نامزدی بعد از اینکه مادرت را آورده بودم اهواز و چند روزی را اینجا گذراند، برگشتیم اردبیل و یک بار به دایی اش گفتم: این دختر شما به پدر من می گوید: پدرجون! و به مادرم: مادرجون، این مشکلی ندارد اما اینکه به عمه های من بگوید: عمه جون، این را کجای دلم بگذارم؟ دایی مادرت و مادربزرگت و مادربزرگ مادرت که همگی آنجا ب
از بیرون اومدم ماسك موهامو گذاشتم منتظرم تایمش تموم شه برم دوش بگیرم.تازه رسیدم خونه.اومدم تو اتاقم در بستم كه صدای هیچكس نشنوم.خیلی ناراحت شدم امشب.خیلی زیاد.دلم به حال خودم سوخت كه باید همچین وضعیتی رو تحمل كنم.خیلی خسته ام از این وضعیت.ولی میدونم میگذره تموم میشه راحت میشم از همه این سختی ها.دختر خالم سالها قبل یه حرفی زد كه هنوز تو ذهنمه.اونشبی كه این حرف زد با خودم فكر كردم مگه میشه ادم همچین حسی داشته باشه؟ اصن امكان ندارهول
امشب که شب بیست و سومه یاد اون روزی افتادم که ساکت نشستم، بلند نشدم بگم چرا داری سخت‌ترین لحظه‌های زندگی یک زن رو مسخره می‌کنی،چرا تویی که با این پوشش و اعتقاداتی داری این‌کار رو می‌کنی.بلند نشدم بگم اون شهیدی که مسخره‌ش می‌کنی هرچقدر با اعتقادات تو نخونه بالاخره همسر و امید یک زن بوده، یکی هم‌جنس خودت، چطور به خودت اجازه می‌دی این‌طور باشکوه‌ترین لحظات و در عین حال سخت‌ترین لحظه‌هاش رو مسخره کنی.
حرف نزدم سکوت کردم.نمی‌گم رفتم نشس
بیرون خوابیدیم تو حیاط چهارتایی.اون سه تا خواب رفتن و من از شدت نور زیاد ماه که امشب همه جا رو روشن کرده نتونستم بخوابم.اومدم داخل و الان یه باد خنکی میاد و دارم تو تاریکی عزیزِ جانِ فریدون رو گوش میکنم؛ دیده بر رهت دارم، در دل شب تارم، در غم تو بیمارم، تا دوباره برگردی، بر هر کرانه رفته ای، به یک بهانه رفته ای، دلم نشانه رفته ای، بجویمت ز بی نشان ها، دوباره پیش من بیا، ببین که میشود به پا، نوای شور و نغمه ها، ز کوه و دشت و آسمان ها.
شبها چه قدر ه
اعصاب نداشتم میخواستم بخوابم 
صدای لودر و کامیون از چند تا ساختمون اونورتر نمیذاره من بخوابم! 
چند تا خونه رو انگار دارن خراب میکنند میخوان مجتمع کنند چند شب بود سروضداشون نمیذاشت بخوابم
اعصاب خوردی امشب م نذاشت دیگه تحمل کنم 
زنگ زدم 137 و شکایت کردم!!! چه معنی داره اخه ساعت 3 نصف شب لودر و کامیون تو میدون کار کنه اونم تو منطقه کااااااااااااااااملا مسی!! 
خدا بخیر کنه فردا رو !!
عین بولدوزر میخوام جمع کنم همه رو :)))))))
امشب نتونستم بخوابم. رفتم به حیاط خواب‌گاه و باز گریم گرفت. گریه‌هامو قبلا کرده بودم، چند روزی بود که داشت فراموش می‌شد اما امشب برای اولین بار به یک دوستی ماجرا رو گفتم؛ چون فکر می‌کردم بهش کمک می‌کنه. اصلاً نمی‌دونم چرا! ولی تا امروز سکوت کرده بودم و مثل یک بازیگر ناراحتیم رو پنهان می‌کردم. شما احتمالاً قضیه رو شنیدین اما ربطش رو به من نمی‌دونین. در هر صورت بذارین فعلاً تو دل خودم باشه.
این چند روز برای آروم شدن به این آهنگ گوش می‌دم. آه
یادم نمی‌آد که قبلش داشتم برنامه می‌ریختم یا بعدش؛ نمی‌دونم کی ناامید شدم که اومدم و این‌جا نوشتمش، ولی می‌دونم که دیگه هوا کم کم داره روشن می‌شه واسه من. امشب وقتی واسم نوشت بی‌شوخی چی از جون خودت می‌خوای؟» من بعد مدت‌ها دوباره فکر کردم که چی از جون خودم می‌خوام. مگه همه این تلاش‌ها و دوییدن‌ها واسه این نبود که وقتی می‌ایستم جلوی آینه، تصویر توی آینه از ته دل خوشحال باشه؟ مگه قرار نبود مسیر خودش لذت‌بخش باشه؟ حالا که جز ناراحتی و ا
.
.
میدانـے
امشبــ چو دیگر شب ها باز هم دلمــ هواے عطرٺــ را ڪردهـ.
هر چہ برایش میگویمـــ ڪ اے دل تو لیاقٺــ آن صحنــ و سراے را ندارے.
نمیشنود. دل اسٺ دیگر منطق ندارد.
امشبــ دلمــ میخواسٺ روبہ روے گنبدٺ باشمــ.
لب ها را بدوزمــ و فقط چشمــ باشمــ.
امشبــ دلمــ حال و هواے مشہد دارد 
هـے میگوید ڪ منــ امام رضا دوسٺ دارمـ.
امشبــ دلمــ بیدارے میخواسٺ.
بیایم در صحن بنشینمـــ.
تڪیه زنم بر در و دیوار حرمٺ.
زائرانت را نگاهـ ڪنم.
پرچمتــ را ن
از تنهاموندن تو خونه، بیزارم ولی خب این راهیه که خودم انتخاب کردم.
شب ها و روزهای اول خیلی سخت می گذشت اما دلم گرم بود به همسایه ای که گفته بود حواسش به خونه ی ما هست و هر وقت احتیاج داشتم کافیه یه زنگ بزنم، دلم گرم بود برای دوستی که گفته بود با یه زنگ خودش رو میرسونه.
امروز باز هم نوبت تنهاییمه، اما دلم گرم نیستهمسایه و دوست هر دو رفتن به خانواده هاشون سر بزنن و این یعنی تنها خونه ی دیوار به دیوارمون خالیه:(
امشب با دلگرمی شما و کتاب هام باید ص
این پست با حس زیبای موسیقی خاتون عزیزم نوشته شده. همزمان پلی کنید و بذارید موسیقی به پست من، روح بِدَمه :)
امشب ماه گرفت. مثل سال‌هایی که دبیرستانی بودم و هرشب ساعت‌ها محو آسمون شب می‌شدم، رفتم که بین ستاره‌ها دنبالت بگردم.
شهر پر از نور و چراغ‌های اضافه بود. ندیدمت. دلم برات پر کشید. دنیا تنگ تر شد.
میدونی! وقتی دل آدمیزاد قد یه سر سوزن می‌شه، هیچ دو دوتایی، چهارتا نمی‌شه. بیا امشب رو تا صبح زیر طاق آسمون کنار هم بمونیم. مثلا عطرت بپیچه تو
تو حیاط بودیم که صدای داد و جیغ یه زن رو شنیدیم، سریع رفتیم تو کوچه تا ببینیم چه خبر شده، نمیدونم چجور بگم.فقط چیزایی که شنیدم رو می نویسم.
_ چطور تونستی علیرضا؟ منه احمقو بگو گفتم بعد یه هفته دارم میام الان منتظرمی. ولم کنید شما نمیدونید.من اینو با زن شوهر دار دیدمآخه نجس من بچه دارم، چطور تونستی؟ چند بار گفتم تو دوست دختر داری هی گفتی نه. من این خونه زندگی رو با خون دل ساختم کثافت چطور تونستی؟ میخوام طبل بی آبروییت رو همه جا بکوبم تا
خدایا خودت میدونی چی میخوام.
نمیام هِی الکی همشو برات بازنویسی کنم.بیکار هم نیستم.خودت میدونی این روزها چقدر گرفتارم.حتی یه مدته فرصت نکردم به آرزوهام فکر کنم.
آرزوهام تغییری نکرده ، همون قبلیان.همونا که هیچ وقت نشد.همونا که داره از یادم میره.
خدایا ، بعضی وقتا حس می کنم میتونی ولی کاری نمی کنی.ببخش رُک حرف میزنم.من اصولا آدم رُکی نیستم.اما امشب فرق میکنه.امشب شب آرزوهاست ، پس لطفا لَج نکن باهام.انصاف نیست.
سال ۹۸ نزدیکه.همون دم تحویل
چهارسال دانشگاه و توی خوابگاه زندگی کردن بزرگترین درس های زنرگیم رو بهم داد من میتونم از صفر صفر شروع کنم میتونم روی پاهای خودم بایستم وقتی هیچ کس کنارم نبود و با تمام وجود تلاش کردم اشتباه نکنم برای رهایی از تنهایی هرکاری نکنم والان ثمره ان روزهایم سکوت صبری است که امشب به ان رسیدم او نمی دانم وقتی کنارم می ایستد وضو گرفته و نگاهم میکند و طعنه نداسته هایم را می زند هیچ حسی در من به وجود نمی اورد به جز حس پست بودنش وقتی میگویم نمازت دیر شد می
سلام
شب تولد امام رضاست
اما دل من ناآروم ترینه
تنهای تنها
امشب رفتم هیات و توی مراسم مولودی برای دل غم زده خودم گریه کردم
ولی باز دلم داغونه
انگار با هر باد دلم ت میخوره
دلتنگی گاهی نفس رو توی سینم حبس میکنه
هنوز با آهنگ های قدیمی و یا غمگین بی هوا دل من می پاشه از هم.
رفتم داروخانه-!
امروز رفتیم واسه فروش و بد نبود
خیلی کلافه ام
خیلی دلم میخواد مسیری و دری برام باز بشه
سرده.حال دلمو میگمسرد و تاریکه
خیلی دیرهچرا خواب نمیرم.
بیخیال
هوا ابری بود. شیطان کوه در لایه ای از مه فرو رفته بود. ترمینال خلوت بود. به جز چند سربازی که منتظر اتوبوس کرمانشاه بودند کسی نبود. تلویزیون سالن انتظار ترمینال برای خودش تصاویری از سیل ها را نشان می داد. دور ساختمان ترمینال راه می رفتم. مجید کنار کیسه خواب و کوله ی سربازی اش ایستاده بود. مرخصی وسط آموزشی اش تمام شده بود و باید برمی گشت. مسافر کرمانشاه بود.
دلم یک چیزی مثل سیگار می خواست. چیزی که حجم اندوه آسمان ابری و انتظار برای اتوبوس کرمانشاه
احساساتی که جدیدا بهم دست میده خیلی متفاوت تر شده،شاید عادت کردم نمیدونم اما دیگه از یکباره ایجاد شدن تغییرات ناراضی نیستم،شبیه یه گل مقاوم شدم،شاید مثال گل یکم خودخواهانه باشه اما واقعا منظورم زیبایی و ظرافتش نیست،گلی که رسیدگی خاصی بهش نمیشه و نه خاک خوبی داره نه نور مناسب دریافت میکنه و حتی دیر به دیر بهش آب میرسه،اما زنده س!گل های زیادی داشتم،خیلی از اونها بارز حقیقی تشبیه من بودن؛
حالشون خوب بود بی اهمیتیهای من رو تحمل میکردن،اما یه
هوالرئوف الرحیم
اصلا نیاز نشد پیش دکتر بریم. خودش خوب شد.
امشب بعد دو سال رفتیم خونه ی این یکی ها. خوب بود خیلی خوش گذشت.
در نهایت ولی فسقلک کاری کرد کارستون. شستیم و آب کشیدیم و رفت پی کارش. حالا یاسمین هی می گفت. گفتم:
"مگه تو نمی کنی ازین کارها؟"
هم خودش هم مامان باباش بدشون اومد. ولی دیگه تکرار نکرد. 
رضا میگه یادشون می ره. ولی من می گم نه!
بگذریم.
امشب شور بامیه خوردم. و مربای لیمو ترش. محشر بود. هنوز مزه شون زیر زبونمه.
خدا با خودتم 
با خود خود خودت 
۳۶ ساله امروز افتاده مرده 
درسته؟ 
منم دارم ۳۴ ساله میشم 
اون حاجی بوده 
حتتتتمی که زن و بچه هم داشته 
من حاجی نیستم هیچی نیستم زن و بچه هم ندارم 
من بمیرم فقط یه جا خالی میشه یه بیکار بیاد سر کار 
یعنی نفع هم داره مردنم 
من زنده بمونم جز مایه خنده و شوخی پسرها چی ام؟ جز اینکه پسره امروز میگه میخوام ازدواج کنم و من ته دلم میگم خوشششششششششش به حالت که می تونی تصمیم بگیری 
نه مثل من که امشب رفتم دم طلافروشی ها انگشت
نزدیک ۹ شب است. امروز هوا، همانند اکثر روزهای قبل، خیلی دلنشین بود. اواخر زمستان و اوایل بهار تهران، به مراتب از هوای دلنشینِ رشت، دلنشین‌تر است. امروز، استثنائاً، راضی بودم. و این برای من، بسیار ترسناک است. سال‌ها می‌گذرد از روزهایی که از خودم راضی بوده‌ام. نوشتن را تا حدودی از یاد برده‌ام. این را وقتی فهمیدم، که این آهنگ چارتار را شنیدم، و بعدش، از نوشتن لبریز بودم، از خاطره‌ی او، خاطره‌ی پاک او، لبریز بودم، اما انگار که سد بزرگی مانع ب
آقا خابم نمیبره
اگ گند بزنم چی؟
اگ هیچی یادم نیاد چی؟
اگ سخ باشه چی؟!
اگ همش ا اونجاهایی باشه ک من حذفش کردم برا خودم چی؟!!
خدایا پشمام
منو به حال خودم رها نکن!جونه من غلط کردم هر چی گناه کردم غیبت کردم به مامان بابام دروغ گفدم منو عفو کن دهنم صاف نشه پن شمبه خدایاااااا
عصری هوا ابری و گرفته و فوق العاده گرم بود.میم هم نبود.کارامون رو کردیم و دخترها پیراهن صورتی و شلوارک مشکی پوشیدن و تل زدن به موهاشون و ست کردن با هم و رفتیم خونه دایی بچه ها.برگشتنی یه تلفن داشتم از همونا که بعدش دل آدم آشوب میشه.باید به این احساس بد بی توجه باشم تا خودش کم کم رفع بشه.نباید بهش پروبال بدم.
فردا کلاس دارم و طبق معمول کارم مونده واسه امشب.اصن من از اون موقع که یادم میاد همیشه شب امتحانی و دیقه نودی بودم!چه تو دوران مدرسه و چه تو د
دانلود آهنگ جدید مجید خراطها امشب چته
دانلود آهنگ مجید خراطها به نام امشب چته کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ ، با لینک مستقیم ، همراه با پخش آنلاین و متن آهنگ
دانلود آهنگ فوق العاده امشب چته با صدای مجید خراطها از جوان ریمیکس
ترانه و موزیک: مجید خراطها, تنظیم: مجید الماسی
Download New Music Majid Kharatha – Emshab Chete

جدیدترین ساخته مجید خراطها در تاریخ ۹ مرداد منتشر شد.
ساخته جدید مجید خراطها، امشب چته نام گرفته است.
این موزیک در سبک پاپ قرار دارد.
تنظیم حرفه ای این موزیک به
دانلود بیت پاپ شاد شیشو هشت به همراه تکست پاپ شاد برای اجرا , که امیدوارم این بیت پاپ شاد مورد استقبال شما هنرمندان قرار گیرد . از ویژگی های این بیت پاپ می توان به :


به همراه تکست پاپ شاد
تنظیم در سبک الکترونیک
فضای شاد و پر انرژی
سرعت ضرب بالا
لید های ملودیک


اشاره کرد . که می تواند زمینه مناسبی برای تکست های پاپ شما باشد .
همچنین یک تکست پاپ مناسب جهت اجرا بر روی این بیت پاپ در اختیار شما
عزیزان قرار می گیرد , در ادامه با دانلود بیت پاپ با ما هم
امروز از اون روزاییه که خیلی خسته ام . جسمی و روحی کم اوردم . هورمونام قاطی شده . انگار اصلا نمی دونم باید چیکار کنم . یه ذره استراحت کردم . یه ذره به کارای روزانه رسیدم . چهارشنبه 14 فروردینه و عید مبعث . ولی هیچ کس بهمون زنگ نزد . هیچ جایی هم دعوت نبودیم . دیگه توی این 13 روز همه ی مهمونی ها و برو و بیاها انجام شده . دیگه کسی حوصله نداره ! توی خونه موندیم و هر کدوم یه طرفی ولو شدیم . من هفت سین رو جمع کردم . خونه رو سر و سامون دادم . بچه ها رف
 
عاقا من عاشق شدم :))
عاشق شیرین زبونی های برادر زاده ام شدم :)))
روزی بیش از ۴ - ۵  ساعت فقط با من حرف میزنه و از من نظر میخواد :))
و هی مرتب میگه عمه از خاطرات خوبتون بگین :)
خاطرات تون خیلی جالب و قشنگه و البته  هیجانی :))) 
امشب (دیشب)  باباش بخاطر اینکه دلش تنگ شده بود واسش :)
 مرخصی گرفت اومد خونه ولی ( بزنم به تخته )بچمون به باباش گفت :
شما برین من امشب دوست دارم پیش عمو و عمه و بابا حاجی بمونم :)))
بقول پری بچه مون (بزنیم به تخته) بهش خدا رو شکر این دو ر
1. یک حالتی امشب آمد سراغم که یک ماهی بود پیدایش نبود
کمی بعدش فکر کردم که موضعم چه باید باشد، یاد مواضعم افتادم :)
2. حرف تلخی شنیدم که پشت سرم گفته شده. شاید دو ساعت نشده باشد از شنیدنش. البته پیش رویم پیش از این شنیده بودم و این خصوصیت حرفهای تلخ است که زهرشان گرفته نمی شود. الان البته حالم بهتر است. آنقدر تلخ و وحشتناک به نظر نمی آید
همین که زمان میگذرد و حال دوران ثابت نیست خودش کلی حرف است. به هر حال تصمیمم این است که از این قبیل مسائل نرنجم.
3.
امشب دوباره خیلی یهویی شروع کردم به شعر نوشتن.‌ البته اسمشو که نمیشه شعر گذاشت، بهتره بگم نوشته های هم قافیه. من کجا، شعر کجا. من هرچی که از دلم بیرون اومد نوشتم. لیلی بی عشقت شدم، مجنون بی تابم بشووابسته عشقت شدم، آرام و دلدارم بشواین دل دگر بی عشق تو، هم خانه حزن و غم استاین قلب من بی روی تو، شبگرد و بی تاب تو استای یار دیرین جفا، پادشه این دنیاقلبم دگر آشوب نکن؛ بامن بیا، بامن بیامهرت فتاده در دلم، ای یار تابان دلمدوری ز تو آتش زده بر دا
آرامشی که به خودم میدم کاملا موقتیه
اولش خیلی حالم خوب میشه ولی چند ساعت بعد دوباره همونم
23 روز گذشته اما هنوز انگار زیر بار این نرفتم که پیش هم نیستیم.!
به هر بهانه ی کوچیک و نامربوطی بهم می‌ریزم.
با اینهمه، توی این 23 روز فقط سه بار گریه کردم ها
ولی درونم آروم نیست.
مخصوصا از وقتی همسر هم دیگه دلتنگی هاش معلوم شد.
امشب اولین شب قدره
بجای این‌که 4 صفحه قرآن بخونم و با معبود خودم حرف بزنم و ارتباطم رو قوی کنم، تا قوی بشم،
دارم شکایت می‌کنم که چر
امروز با میم رفتیم تا زیتون. بار تحویل بگیریم.هنوزم وقتی ک هست منو یاد کاف میندازه . اخه بدجوری با اسمش کافو اذیت کردم قبل ماه رمضون. خیلی. جوری ک میخواست آتیشم بزنه. وقتیم بهش گفتم شبو خونشون رفته بودیم کم موند بمیره ولی خب حالا اونیکه مونده میمه. نه کاف.میم بد نیست. برای انجام هرکاری از جون مایه میزاره تا ما خسته نشیم. برای تحویل بارها گاهی باهاش میریم میشه خرخاکی ولی هیچی نمیگه. تازه هربار کلی خوردنی میخره هی بهش میگیم نمیخااد اقا جون میگه م
 
.: خیلی عکس نگرفتم ولی این بهترینشونه که مستقیم از استوری اینستا منتقل کردم!
.:. امشب توی بین الحرمین، دعاهای همه تون رو از توی گوشی خوندم و چند تا نماز به نیابت از شماها خوندم. جاتون خیلی خالیه.
.:.:  عجیب ترین مختصات دنیاست.
00:00
صبحش سنجش اعلامیه زد که امروز نتایجو میدیم.بعد چند دقیقه اون اعلامیه رو حذف کرد و اعلامیه جایگزینی زد با محتوای اینکه نه غلط کردیم فردا میذاریم! اکثر رفقا میگفتند که احتمالا همین امشب میزنن و واسه این گفتن فردا که سایت شلوغ نشه!! من هم از حدود ساعت هشت شب شروع کردم به رفرش زدن سایت سنجش!هر سی ثانیه یک رفرشاز جمله اعمال مشترک همه ی کنکوری ها در همه ی نسل ها!!» تا حدود ساعت ده شب این کار عبث و بیهوده رو تکرار کردم!دیگه بیخیالش شدم و گفتم بذار امشب
تقویم شیعه
بیست و پنجم ذی القعده
۱- حرکت امام رضا علیه السلام از مدینه به سوی مرو
در این روز در سال ۲۰۰ هجری قمری حضرت رضا علیه السلام از مدینه به سوی مرو حرکت کردند.
مامون، رجاء بن ابی ضحاک را برای آوردن حضرت مأمور کرد و به او دستور داد که حضرت را از راه اهواز بیاورد و از طریق کوفه و قم عبور ندهد. هنگامی که خواستند حضرت را به طرف خراسان حرکت دهند داخل مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله شد تا با آن حضرت وداع کند و این کار را چند مرتبه انجام داد و هر
امشب موقع برگشتن از پاساژ، ویترین یه مغازه ای که از قضا چراغاش خاموش و تعطیل بود،چشممو گرفت.رفتم پشت ویترین وایسادم اجناسِ جذابشو تماشا کردم ! مغازه ى متفاوتی بود.
انگشترای نفیس،با نگین های فیروزه و عقیق و که برق نگیناشون چشمامو میزد.اسکناس ها و سکه های قدیمی! بشقاب های نقاشی شده.سماورِ طلایی! جعبه های جواهر و قاب عکس های نفیس.مغازه،مغازه ی عتیقه فروشی بود.رفتم پشت درش تا شاید محتویات داخل مغازه رو ببینم.با دستم رو پیشونیم سایبون گرفتم و دا
امشب ددلاین آخرین پروژه‌ی این ترمه و فردا قراره برم دانشگاه که استاد منو ذبح کنه به دلیل غیبت طولانی و بی‌خبرم. البته که استاد خیلی مهربون‌تر از این حرفاس، ولی خودم نسبت به این که این چند روز نرفتم دانشگاه اصلا حس خوبی ندارم.
پروژه‌هه این جوریه که تقریبا ۶ سری داده به ما دادن(مربوط به تمرین‌های طی ترم) بعد الان گفتن برای یکی از داده‌ها یه مدل مناسب پیشنهاد بدید و استدلال کنید چرا مناسبه و نتیجه رو هم تحلیل کنید و با تمرینی که قبلا انجام دا
شب که رسیدم خونه بعد از تقریبا ۸ کیلومتر راه رفتن  این قصه هرروزه اما امشب خیلی خسته شدم وقتی رسیدم شاید چون از شب قبلش چیزی نخورده بودم   ای خدا وقتی لوکاس هست چه خوبه چه قدر حس سبکی دارم . انقدر دوست دارم سبک باشم همیشه مثل پرنده. فقط مشکل اینه که من چیزی به جون ندارم و کلا بی انرژی می شم هیچی نخورم اما من عاشق اینم روزههای ۳ روزه بگیرم  و۳ روز هیچی نخورم. فقط آب .ببینم  ایا می شه از الان که هست شب ۵ شنبه شروع کنم و یه شنبه روزه م رو ب
می تونم تو یه لحظه تمامت رو بالا بیارم. می تونم تو چند ثانیه باز عاشقت بشم. تو روی یه خطی که می تونم فوتت کنم این ور خط یا اون ور خط. یه طرف اوج ددگی و یه طرف ماورای دل تنگی .تو همونی بودی که می گفتی می تونی با یه دکمه احساساتت رو خاموش کنی . حالا می گی همش توی ذهنتم؟! مگه من دکمه نداشتم؟! پس چرا دکمه لعنتیم برات خراب شد؟!آفتابگردون زرد من. من؛ یه آدم عوضیم. انگار که گشتام رو توت زدم؛ شاید همه کوچه هات رو ندیدم اما بناهای معروفت رو دیدم. دیگه نمی خوا
دارم برای روز مادر کیک می‌پزم. چون فردا و پس‌فردا خونه نیستم، مجبورم امشب و فردا شب کار کنم.
یه کیک رو درآوردم. یکی داخل توستره، یکی هم موادش آماده است که بره داخل. اولی بد نشده، دومی رو گند زدم، زیرا که زودتر درش آوردم و خام بود و دوباره گذاشتم داخل و حالا نمی‌پزه :| سومی حتما افتضاح خواهد شد، زیرا به خیال اینکه دومی پخته شده، مایه‌شو آماده کردم و حالا نیم ساعته همین‌طور مونده :|


+ بعدا نوشت: ساعت یک و یک دقیقه؛ هر سه تا رو گذاشتم لای حوله، تو
چقدر دلم میخواد حرف بزنم چقدر دلم میخواد بشینم تا صبح بنویسم و درد و دل کنم‌. ولی نمیدونم چجوری سر حرف دلم باز کنم. امشب یک چییزی فهمیدم که با بولد کردن خوبیای طرف اونو خواه و ناخواه مجبور میکنین و بهش انرژی میدین که خودش هی بهتر و بهتر کنه. با توجه و محبت.
داشتم با یه دوستی حرف میزدم بهش گفتم همه ما بدیای خودمون داریم حالا شما بدیای من برات اهمیت نداره ولی یکیم هس که اونقدر این بدیای من براش غیرقابل تحمل که حالش ازم بهم میخوره! ینی همه جور ادمی
نمی‌دونم حالا که هوا گرم شده و پنجره‌ها باز، شما هم با گردهمایی حشرات دور لامپ مشکل دارین یا نه. امشب وقتی دیوار رو نگاه کردم و اون سیاهیِ حاصل از اجماع حضور رو دیدم، اولش با خودم گفتم چه غریزه‌ی خوبی، هر کجا که باشی تو رو به سمت نور رهنمون می‌کنه. ولی بعد فکر کردم حتی اگه تو رو دور یه مهتابی گیر بندازه.؟ 
چندین سال پیش به زندگی‌ای که در بطن هر هسته و دونه‌ای نهفته‌اس جذب شده بودم، این‌که بالقوه بدونی مسیر رشدت چطور باید باشه و فقط منتظر ف
نتیجه کنکور بی نام چه میشود؟
 آیا بی نام پس از دیدن نتیجه خود
از خوشحالی در هوا میپرد 
یا که از ناراحتی هدفون به گوش
بر تخت خود مینشیند و زار زار میگریستد !
بررسی این خبر  در اخبار ساعت 22:30 امشب
میگن امشب رتبه برتری ها رو
اعلام میکنن و خوده سازمان سنجش
به نفرات اول زنگ میزنه
با بچه ها به شوخی تو کافی شاپ
میگفتیم گوشی هاتون رو خاموش نکنین
حسینی بای امشب حتما زنگ میزنه
مصاحبه میکنه باهاتون
به مامان میگم استرس دارم
شروع میکنه غر زدن این مدل :
است
شب بخیر دوستانه
شب بخیر شعر
شب بخیر عارفانه
شب بخیر رسمی
پیامک شب بخیر زیبا
شب بخیر عشقم
شب بخیر عاشقانه کوتاه
اس ام اس شب بخیر خنده دار

نمایندگی پیامک صوتی


آرزوهای من برای امشب شما رویاهایی پر از عشق، صلح، آرامش و افکار مثبت است.


-*-*-*-*-*-*-*-*-*
---------------------
-*-*-*-*-*-*-*-*-*

امیدوارم خیلی دیر نشده باشد که به شما بگویم شب خوبی است و بیشتر از هر چیز در این دنیا دوستت دارم

-*-*-*-*-*-*-*-*-*
---------------------
-*-*-*-*-*-*-*-*-*

آیا این را می شنو
شب بخیر دوستانه
شب بخیر شعر
شب بخیر عارفانه
شب بخیر رسمی
پیامک شب بخیر زیبا
شب بخیر عشقم
شب بخیر عاشقانه کوتاه
اس ام اس شب بخیر خنده دار

نمایندگی پیامک صوتی


آرزوهای من برای امشب شما رویاهایی پر از عشق، صلح، آرامش و افکار مثبت است.


-*-*-*-*-*-*-*-*-*
---------------------
-*-*-*-*-*-*-*-*-*

امیدوارم خیلی دیر نشده باشد که به شما بگویم شب خوبی است و بیشتر از هر چیز در این دنیا دوستت دارم

-*-*-*-*-*-*-*-*-*
---------------------
-*-*-*-*-*-*-*-*-*

آیا این را می شنو
در روزی و روزگاری زندگی میکنم که تمام آرزوهام رو فراموش کردم.
چیزی نمیخوام و یادم نمیاد چیا میخواستم. اصلا، انگار تمام چیزهایی که میخواستم رو هیچوقت واقعا نخواسته باشم.
زندگی میکنم چون همه این کار رو میکنن و خب، روز رو شب نکنیم، شب رو روز، پس چه کنیم؟
کتاب میخونم، فیلم میبینم ولی فقط کتاب میخونم و فیلم میبینم.
چیزی رو واقعا تماشا نمیکنم، نمیفهمم و گوش نمیدم.
چی به سرمون میاد که حتی نمیتونیم بفهمیم ریشه‌ش کجاست که بسوزونیمش.
امشب در ادامه فرا
امشب سجاد یه ویدیوکلیپ از یکی از ترانه های ابراهیم منطفی واسم فرستاد، اینقد صداش غم داشت که یه لحظه دلم واسه غم تنگ شد. یاد بقیه ی آهنگای رامی هم افتادم، خنیاگرِ جنوب. ظرفیتِ گوش کردنِ آهنگاشو ندارم تو این ایام. کلاً کم پیش میاد آهنگ گوش کنم (وقتی خونه ام، وقتی تنها و یه جای دور نیستم)، اینجوری هیچوقت خسته کننده نمیشه. 
داشتم میگفت، دلم واسه غم تنگ شده. واسه عصبانیت و ناامیدی نه! واسه یه نوع ناراحتی. عصبانیت و ناامیدی خیلی مزخرف و نخواستنی ان،
یعنی تنها نقطه تردیدمو از بین بردی.حالا که فهمیدم با من مشکلی نداری و منو میخوای و دوسم داری حتما دیگه همینجا میمونم تا ابد.اصلا الان پاسپورتمو پاره میکنم:///
+بعضیا این همه اعتماد به نفس و از کجا میارن؟
++به آخرین چیزی که تو این دنیا نیاز داشتم انگیزه ها و نصیحت های آقای دکتر بود :|| یعنی قراره بمیرم امشب؟!!! :///
+++ به خدا خندم گرفته بودکشتم خودمو تا نخندمیعنی اولش که مامان منو کشوند پشت پیانو و بعد از زدن دیدم غیب شده و فقط منم و جناب دکتر مخم د
بسم‌اللهبعد از همه تلخی‌های ماه شعبان، شیرینی ماه‌رمضان، بهترین هدیه خدا بود، هست.اگر یادتان ماند و یادتان بود حقیر را در رمضان دعا کنید.پست بعدی بماندان‌شاءالله عید فطرپ.ن: یک توصیه از حاج اقا قرائتی، امشب دعای وداع ماه رمضان را بخوانید.
دیشب حال نداشتم بیام پای سیستم البته امشب هم ندارم و خیلی خوابم میاد ولی مجبورم تا نیم ساعت 40 دیقه دیگه که سیب زمینی های غذا هم بپزن به اجبار صبر کنم بنابراین گفتم بیام اینجا تَ تَ تَق تایپ حداقل زمان زودتر بگذره.این پیرهن رنگین کمونیه رو که خریدم نمی دونستم با چی بپوشم از یه طرفی هم دلم نمی خواست یه چیز جدید بخرم بنابراین گفتم از چیزای قدیمی که دارم باید یه چیزی برای روش درست کنم. 4 پنج سال پیش یه مانتو چین گلدوزی شده خریده بودم که الان دیگه عم
با واژه ای به نام ِ student of life آشنا شدم .واژه ای که قلبمو آروم میکنه چون من عاشقِ یادگرفتنم .میتونم بگم لحظاتِ عمیقی که حس ِ  لذت اعماق وجودمو پُر کرد وقتایی بود که داشتم چیزی یادمیگرفتم .سر کلاسا ،موقعِ درس خوندن،کتاب خوندن ،پادکست گوش دادن ،با مریضا و ادمای مختلف حرف زدن و بودن کنارِ خودم.و این واژه میتونه یادم بندازه که جهتم باید به چه سمت باشه.
.
امشب شب سومه .شب سومی که آرومم .که دستِ سیاهِ افسرده‌گی از گلوم برداشته شده .ذهنم آرومه .قدمام مح
هعی کنکوریای نود و هشت امشب از این استرس کشنده خلاص میشید اگه تا قبلش خودتونو خلاص نکنید. من که کلا به . بود _ببخشید_ برام کلا مهم نبود الان راحتم خونواده از این استرس درمیان و دست از پافشاری برمیدارن شایدم پا از دست فشاری برمیدارن.
دیشب خواب دیدم.
گویا مامانم با همه فامیل برنامه شام چیده بود ب منم قول داده بود داداشتم هست، من هرچی نگاه می‌کردم نبود. عصبانی شدم و با همشون دعوا‌کردم که کو داداشم؟ چرا نیست» بعد مامانم گفت تو اتاق خوابه، رفتم بیدارش کردم و سفت بغل کردیم همدیگر رو.
چقد دلم برا بغلش تنگ شده!
یه سوپه خوشمزه درست کردم تو خوابگاه که نگو و نپرس!!
خیلی راحت درست میشه!!
سوپ جو و قارچ الیت رو درست کردم تو یه قابلمه بعدش
 تو یه قابلمه ی دیگه نودالیت سبزیجات درست کردم.
بعدش این نودالیت که آماده شد
 ریختمش تو سوپ!!!بعدش جعفری تازه رو خورد کردم ریختم
 توشو یه مزه ی عاااالی داد بهش!!لیموی تازه هم ریختم آخرش. 
برای کنار غذا یه خورده جعفری رو خورد کردم و با
 پیاز خلالی و آبلیمو مخلوط کردم!!
امتحان کنین!!
نمی دونم چرا این روزها دست و دلم به هیچ کاری نمی ره.همین امروز دوستم پیام داد که فردا عصر با چندتا دیگه از دوست هامون بریم بیرون.منم موافقت کردم و اون لحظه خیلی خوشحال شدم و گفتم آخ جون می ریم بیرون اونم با دوست جان ها.ولی الان می بینم اصلا حوصله ی بیرون رفتن رو ندارم ولی خب قول دادم و باید برم.شاید حالا تا فردا دوباره دلم خواست که با دوست هام برم بیرون.یا بعد کنکور کلی کتاب خریدم که هنوز لای هیچ کدومشون رو باز نکردم.جالب این جاست که دوتا از این ک
تقدیم به همسر عزیزم 

مرا در شعر هایم پیدا کن ای زن
و عشقت را بیا حاشا کن ای زن 
بیا در خلوتم تنها ی تنها 
کم امروز و فردا کن ای زن
بیا با من بزن بر طبل مستی 
بیا در من هی تو غوغا کن ای زن 
بکن عاشق ترین بدنام شهرم
نمی ترسم مرا رسوا کن ای زن 
بیا قافیه ی اشعار من باش
عشق را پشت هم معنا کن ای زن
برایت سورپرایز دارم امشب
بیا و تو کم بد تا کن ای زن

سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
امشب چشمامو رو همه چی بستم و فقط نشستم به روزای ازدست رفته ای که میشد به بهترین شکل با مشکات بگذرونم و نشد فکر کنم. فقط به این فکر کردم که من هنوزم چقد مشکاتو دوست دارم. فقط به فکر این بودم که ما بخاطر یه موضوع کوچولوی کوچولو که از همون اول میتونستیم حلش کنیم چقد دور و دورتر شدیم ازهم.آتیش گرفتم وقتی یچیزایی رو شنیدم. اصلا نمیدونم چرا این اتفاقا افتاد. همش از همونروز لعنتی شروع شد. البته حالاکه تموم شده ست.عادتمه، اینموقع هرسال نابود با
یکی بیاد
این لحظه های شبو
یه کاری کنه
که هیچکی
هیچ غلطی نکنه
که فرداش بگه غلط کردم ک دیشب اون غلطو کردم
عاره دیگه
همین
زندگی انقد سخ شده
دیدین؟!
من جدیدن
تسلطی روی رفتارم ندارم.
جدیدن هم
البته نمیدونم ک جدیدنه یا نه!
حالا هر چی
یه شخصیتی بدجور منو به خودش جذب کرده
دلم میخاد 
هرطوری شده
با هر نسبتی
کنارش باشم
نردیکش باشم
حالا من چیکار کنم
برم بگم بیا بیشتر پیشه هم باشیم؟
بیشتر باهم حرف بزنیم؟
نمیدونم
خیلی ضایعس
میدونین
جدیدن
به کاکتوس علاقه خا
من سوار کشتی امید و قدرتم بودم و داشتم کارمو میکردم
.
.
.
اما هیچ کدومشون درست و انجام نشد-در واقع کشتی هام غرق شدن
.

.
بغضم گرفته ودرست شدم عین بادکنک پر آبی که اگر سوزنم بزنن میترکه و همه جا رو آب بر میداره

خیلی تو دلم گریه کردمحس شکست میکنمامشب که کلا داغونم  :(  اما
.
.
.
از اونجایی که من به همتون انگیزه و میدادموو بمب امید بودم.

قول میدم فردا توپ باشم.
.
.
.
این شکست رو میزارم بنا بر خستگی و فردا حتما انجامش میدم و پرچم تسلیم رو آتیش میزن
امشب و در همین لحظه عمیقا دلم میخواد دوستی رو داشتم که راحت و بدون فکر میرفتم تو صفحه چتش و مینوشتم.از هرچی که تو ذهنم میاد.متن آهنگایی که گوش میدم رو تیکه تیکه بنویسم براش و خیالم راحت باشه صبح که میبینه لبخند میزنه با دیدن اون همه پیام.
شب شده
و اما ماه من
همچنان در میان ابر هاست.
عزیزکم
از همان جا سلام مرا به تمام شب زنده داران برسان
بهشان بگو الان ساعت عاشقی است
بگو که به ساعت بنگرند تا بدانند کسی بهشان فکر می کند
کسی که چون خودشان تنهاست
و امشب را
به بیداری گذرانده
کسی که دلتنگ دوستانش است
واقعی
و 
مجازی
کسی که فکر میکند هرشب
اشک میریزد زیر پتو
و آن کس
منم
من

!
احمد آزاد


آهنگ بی نظیر زندون خیال
تو زندونه خیال تو دلم پوسید یه فکری کن
گلستونه امید من همه خشکید یه فکری کن
برای من یه فکری کن جدا ماندن
جدا گشتن برای تو چه آسونه
ولی من بی تو میمیرم به حال من یه فکری کن
برای من یه فکری کن هنوز بوی تورو داره
در و دیوار این خونه هنوز عکسه توی طاقچه
میونه اون دوباره داره تو زندونه خیال تو
دلم پوسید یه فکری کن گلستونه امید من
همه خشکید یه فکری کن برای من یه فکری کن
ولی با من چرا ای آشناتر از همه با من
بدون دنیا بر
سلام
گاهی وقتا آدم همه کس و همه چیز رو مقصر میدونه
جز خودشو
امشب میخوام بگم
از خودم گله دارم
از خودم ناراحتم.
زیادی به خودم بها دادم که نمیتونم جلوش رو بگیرم
خدایا خودِ من را در خودِمن زمین بزن
من به نگاهت نیاز دارم
فردا روز زیارتی امام رضاست.
کاش نبودم 
امشب دمامون هفت درجه است و خب اون کدوم عقده ایه که میخواد در بالکن رو تا صبح باز بزاره؟
احسنت،نامبرده
از اونجایی که از اول تابستون تا الان من یک روز هم تو گرمای یخچال آب کن تهران خونه نبودم،قندیل بستن رو حق مسلم خودم میدونم:دی)
بله هوا سرده اینقدر که ظهر باید با سوییشت و بافت و اینا میرفتی بیرون تازه ظهر که آفتاب وسط آسمونه:/
+ میلاد امام مهربونی‌ها، امام رضا(علیه‌السلام) مبارک!
 امیدوارم دلتون به لطف رضا همیشه راضی و شاد باشه :)
++ شب عیده، امشب یه نفر کنار پنجره فولاد رضا نشسته، یه نفر شیفت و گرفتار کار، یه نفر تو خونه‌اش تخت خوابیده یه نفر هم از این پهلو به اون پهلو میشه و خوابش نمی‌بره، اما این وسط یه عده چشم انتظارن، یه عده تو بیمارستان‌ها مریض دارن و دل نگرانن، یه عده هم رو تخت بیمارستان از دور زمزمه میکنن "السلام علیک یا علی‌ بن موسی الرضا المرتضی" !
دعا کنی
داشتم همینجور پستای جدیدتون رو میخوندم گفتم یه پست بزارم که وبلاگم دیگه کم کم داره میپوسه
شاید باورتون نشه ولی انقدر از قبولیم مطمئنم که حتی الان که رتبه ها هم نیومده ویس پزشکیا رو گیر اوردم نشستم گوش میدم =// داغون تر از اون اینه که پاورشون هم میبینم =|| و از اون داغون تر اینه که جزوه هم مینویسم =/ و حتی از این هم داغون تر اینه که جزوه م انگلیسی و با وسواس عجیبی مینویسم =//// و از همه ی اینا داغون تر اینه که از رفرنس های مختلف حتی مطالب اضافه هم وارد
هر شب این ساحل انبوه از شن
موجی از خاطره ای دور را می نگرد
موج برخاسته از یک لبخند
موج برخاسته از یک چشمان !
یا که همچون امشب
موج برخاسته از رنگ کلام
و صدای نفسی در دل دور
می دواند باد ، شن ها را پی مهتاب
می دواند موج ، غم ها را به سمت ساحل
می دواند عشق من را به سوی یک خیال از یار
چه روان می باری
در دل این دریا
یه شب مزخرف دیگه. چندتا حرف که باهاش میگه یه دختر نابود کرد بگید میخوام ببینم چیز دیگه مونده؟ من دیگه تموم شدم نمیتونم با کلمات بگم حالمو نمیتونم توصیف کنم چه حسی دارم نه مرگه نه آسایش نه خورد شدن یه حس گه که از آدمایی که با محبت باهاشون سر کردی بهت رسیده.امشب هیچ وقت یادم نمیره هیچ وقت.
اهنگ مریم چرا با ناز متن کیفیت بالا 320 و لینک مستقیم : مریم چرا با ناز و با افسون و لبخندی به جانم شعله افکندی مرا دیوانه کردی امشب چه با ناله غم از هر دیده می بارد دلم در سینه می نالد مرا دیوانه کردی مرا دیوانه .
اهنگ مریم چرا با ناز متن کیفیت بالا 320 و لینک مستقیم 
مریم چرا با ناز و با افسون و لبخندی
به جانم شعله افکندی مرا دیوانه کردی
امشب چه با ناله
غم از هر دیده می بارد
دلم در سینه می نالد
مرا دیوانه کردی مرا دیوانه کردی
رفتی مرا تنها به دست غم
امشب رفته بودم یکم چیز میز بخرم، یه دختره با یه ماشین شاسی بلند که نمیدونم چی بود با یه پسره که فک کنم پژو داشت کورس گذاشته بودن، اونم تو خیابون و محل عبور مرور مردم، دختره کم مونده بود من و چند نفر دیگه رو کتلت کنه .اینقد سرعتش زیاد بود که وقتی زد رو ترمز کم مونده بود چپ کنه، نمیدونم این عقده اییا کی آدم میشن :/
امشب یکم دلم گرفت از  رنج نبودنش نمیدونم ته زندگی من چیه . حس میکنم عمرم رفته رفته داره کوتاه تر میشه. نمیدونم چرا حتی وقتایی هم که حواسم نیست ولی یهو بهم میشینه ک عمرم خیلی قراره کوتاه باشه.خیلی غمگینم. بدترین حالت ی آدم غمگین بروز ندادنشه. اینروزا اگر کسی بامن دورادور درارتباط باشه شاید خیلی از نظرش فرق کرده باشم. شاید بگوبخند تر شده باشم شاید میزان چرت و پرت گوییم زیادترشده باشه. توی خونه شاید اون بزله گوئه هنوز خودمم.اما یه گودی عمیقی زیر
نرفتم امامزاده و نمیرم به مراسم شام امشب چون واقعا حالم خوب نیست سر همون قضیه شیری که خوردم :دی اما دوباره شروع کردم. حتی اگه توی حالت روحی خوبی نیستم. این یک هفته انگار یه قرن گذشت. اما دیگه بسه. باید بلند بشم. بلند شمو دوباره شروع کنم. شروع کردن سخته نمیدونم چرا همش این اتفاقا میفته و منم هر بار خودمو گم میکنم. میترسم نتونم اما میگم گور بابای ترس حرکت کن شد شد نشد بازم امتحان میکنی. نمیخوام تو این وضعیت بمونم. فقط میدونم باید رهاش کنم. نمیدونم م
از احوالات خودم عرض شود که :دو نمونه کرم تولید کردم من حیص المجموع (اگر درست نوشته باشم!) ک یکیش برای جوشه یکیش نرم کننده ست. به قول ن ک میگه هیچی نشدیم ولی دکتر شدیم.یعنیا اوضاع خرتو الاغیه. اینقد افتادیم تو  کار تولید محتوا ک حس تولید کردن کاف هم بهم دست داده. خلاصه ک روزای سختیه. واسه پر کردن ویترین هنوزززز یه عالمه کارهست ک بقشیش همین محصولات میشه.ب هم رفته بود دنبال مجوز گفته بودن ی مدت پخش کنید همینجوری تا بعدا. فعلا ک رو خودم امتحان کردم هم
خب اول از همه روز حضرت معصومه (ع) مبارکا(: اینم کیکی که به مناسبت امروز برای عاطفه درست کردم، در حال بردن دم در و تقدیم کردن بهش واسه مراسم امشبشون:

بله دیگه! گفته بودم اعتماد به نفسم زده بود بالا و سفارش کیک درست کردن گرفته بودم و اینچنین این هفته سه تا کیک درست کردم.
اینم کیک تولد لیلون که در واقع هدیه من بهش بود:

اون یکی کیکم برای تولد خواهر کوچیکم درست کردم که امسال دقیقا مصادف شده با تولد حضرت معصومه(ع). ولی فرصت نشد ازش عکس بگیرم و خورده شد.
نشستم وسط اتاق و از بین سه گلدون کوچک مرجانی که خریده بودم، قشنگ ترینشون رو انتخاب کردم. گلدون سرامیکی رو آوردم جلو و گل رو با احتیاط از گلدونش در آوردم و گذاشتم تو گلدون سرامیکی. بعد با بیلچه خاک رو آروم آروم ریختم دورش. خوب نگاهش کردم و ازش خواهش کردم تا چند روز دیگه که قراره تو دست های تو آروم بگیره مراقب گل هاش باشه. به دوتا جوونه گل جدیدی که زده بود سلام کردم و ازشون تشکر کردم که ذوق حیات دارن، دست کشیدم روی سرشون و بهشون گفتم دووم بیارید، ه
هیچ کس تا کنون نتوانسته از مرده‌ای علت مرگش را بپرسد،
پس مردم این خرافات را از کجا می آوردند که میگویند:
تنهایی کسی را نمی‌کُشَد [؟!] ۰
__________________________
امشب تو دلتنگ ترین حالت ممکنم ام
__________________________
03:18
------
کاش فردا زندگیم تمومشه
امید و انگیزه ای ندارم واسه ادامش
------
#دلتنگی   #عشق 
#تنهایی.   #بی‌قراری
#بی‌هدف.  #بی‌انگیزه
#بی امید.   #دوری
#شب
-------
ساعت 03:22
-------
فکر کنم تنها کسی که حال دلمو میدونه حافظههر بار تفال میزنم انقدر قشننننگ حالو روزم و احساساتمو توصیف میکنه که ذوق میکنم امشب هم روی مود خیره به افق وبی انگیزگی بودم.یه تفالی زدم و الان با لبخندی گنده در خدمتتونم.انگار باید یکی اون حرفا رو بهم میزد که حافظ عزیز زحمتش رو کشید. شما هم یه فاتحه نثارش کنید و باهاش صحبت کنیدضرر نداره
هر روز که می‌گذره حس می‌کنم یک تیکه دیگه از خودم رو گم می‌کنم. مدام سعی می‌کنم همه چیز رو آروم نگه دارم. به دور از هر حاشیه‌ای. دلم نمی‌خواد دیده بشم. اگه حس کنم کسی راجع بهم حرف میزنه حالم بد میشه. وقتی فکر می‌کنم که چند هفته دیگه باید برگردم دانشگاه و دوباره سرک کشیدن آدم‌ها توی زندگی هم‌دیگه بهم استرس بده حالم بد میشه. من متاسفانه آدمی نیستم که بگم برام مهم نیست. شاید برای همین همیشه سعی کردم توی سایه باشم. دلم نمی‌خواد مرکز توجه بشم. یا
در یکی از بهترین شب های خدا هستم.شبی که از هزار ماه بهتر است یکی از شب های مبارک نزول قران. یکی از شب های ماه مهمانی خدا .بهترین ماه خدا.شب قدر.هستم،هستم،هستم. اما نیستم.در عین اینکه هستم،نیستم و متحیرم.گیجم.گنگم.
میخواهم دعا کنم ولی انگار کن که لالم.میخواهم ضجه بزنم ولی انگار کن که سنگم.میخواهم عین ابر ببارم اما  تو انگار کن کویرم.
دلم به اندازه ی همه ی این بوی نمی که توی کوچه های این شهر پیچیده گرفته.هوس کرده ام همه ی شب را زیر نو
چه خاکی برداشته اینجا!
یهو یادم افتاد یه صفحه سوت و کور وبلاگی هم بین زندگی ای که به توییتر و اینستاگرام و تلگرام پیچیده دارم.
نام کاربریم و پسوردمم یاد نمیومد ،بین نُت هام پیداشون کردم و چه عجیب که یادداشت کرده بودم.
عجیب تر اینکه وقتی به اینجا نگاه میکنم دلم نمیگیره،انگاری بهم نشون میده چقد تغییر کردم و فکر میکنم از مرحله گیر کردن تو زمان عبور کردم .
زخم خوردم، صبر کردم؛ داغ دیدم، صبر کردم.
سالها اندوه تنهایی چشیدم، صبر کردم!
خواستی از دوستانم بگذرم، من هم گذشتم
دشمن دیرینه‌ام را با تو دیدم، صبر کردم.
گفتم آیا وصل نزدیک است؟ گفتی: خوش خیالی»!
طعنه‌ای تلخ از لبی شیرین شنیدم، صبر کردم.
از دلیل گریه‌ام پرسیدی و بغض گلویم
آمدم پاسخ بگویم، لب گزیدم، صبر کردم.
دل شکستن، بی وفایی، دل به او بستن، جدایی
هر چه کردی من فقط آهی کشیدم، صبر کردم.!
| سجاد سامانی |
طی 10 روز گذشته وقت نشد که انگلیشیسم و این بلاگ رو آپدیت کنم . یکم سرم شلوغ بود . میخواستم به یه نیمچه ثباتی تو برنامه ریزیم برسم . فعلا که خوب پیش رفته فقط باید یجوری زبان رو تو برنامه قرار بدم . یکم این درسا فشار میارن اما خب میشه یکاریش کرد . زبان رو همون آخر شب بزارم بهتره با خیال راحت هم سریالو میبینم هم زبانو همزمان تمرین میکنم . انگلیشیسم رو هم سعی میکنم کم کم آپدیت کنم :)
در حال حاضر دارم روی شی گرایی با جاوااسکریپت کار میکنم . درسا رو
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب