نتایج پست ها برای عبارت :

اھنگ میان ادما ستار

 دارم به این فکر میکنم که من دقیقا چند بار اومدم اینجا نوشتم که دیگه درباره ی کاف صحبت نمیکنم !حتی نوشته بودم که خطش زدم . اره نوشتم دیگه . خیلی . اما خب نمیدونم چرا باز یکی دو شبه به این فکر میکنم که عجب دوره و زمونه ای اِ!به کسایی گفتیم دوست . که الان هر چقدر چشم بگردونیم نمیتونیم پیداشون کنیم . نیستن . دیگه تو قلبمون نیستن .دارم به این فکر میکنم که چطوری میشه که ادما اینطوری میشن! اصلا چه بلایی سر خودمون میاد .که دیگه نمیتونیم منعطف باشی
یازده نکته از مرحوم رجبعلی خیاط رحمه الله علیه 
نکته۱- اگر به قدر ترسیدن از یک عقرب، از عِقاب خدا بترسیم، عالَم اصلاح می شود. 
 
نکته۲- تو برای خدا باش، خدا و همه ملائکه اش برای تو خواهند بود. مَن کانَ لله، کان الله لَه» 
 
نکته۳- سعی کنید صفات خدایی در شما زنده شود؛ خداوند کریم است، شما هم کریم باشید. رحیم است، رحیم باشید. ستاّر است، ستار باشید. 
 
نکته۴- دل جای خداست، صاحب این خانه خداست. آن را اجاره ندهید. 
 
نکته۵- کار را فقط برای رضای خدا
سرما خوردم درد دارم دردمو به کی بگم بتونه درک کنه بعد سال ها یکی رو پیدا کردم که بتونم حرفتمو بهش بزنم بتونه درکم کنه حالا چی هی بهونه ی کار دارم کار دارم میاره نمیتونم باهاش حرف بزنم زنگش هم میزنم جواب نمیده داره کاراشو میکنهبعضی وقتا سکوت بهترین راه حله ولی بعضی ادما نمیزارن که سکوت کنی هی می خوان ازت حرف بکشنکیه که درد منو بفهمه کیه اخه کیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟دلم یه نفر میخواد همیشه پیشم باشه یکی که همه ی حرفام رو بفهمه یکی که درک کنه من چی میگ
خوابام هر چی باشن دوسشون داشتم. ترسناک بودن دوسشون داشتم برام الهام میشدن برای نوشته های ترسناکم. هر چی بودن دوسشون داشتم. رویایی , غم انگیز و.
 ولی این خوابای این روزامو اصلا نمیتونم تحمل کنم. تنها حسی که بهم تحمیل میشه ازشون محدودیت هست و محدودیت.
تکرارین. حداقل هر کدوم از این خوابامو سه بار دیدم در زمان مختلف. منظورم قدمتشونه حداقل میتونم بگم یکی از خوابام اولین باری که دیدم پنج سال پیش بود. نمیدونم چرا باز دارن برام تکرار میشن فقط میدونم
نمیدونم چرا ، چرا یهو دلم از عالم و ادم گرفت گرمم شد قلبم تند تند زد ! 
چه اشتباهی کردم من ! ولی اشتباه نکردم یه نوع اعتماد بنفسه بذار بدونه منم دارم تلاش میکنم منم میخوام اونی بشم ک میخوام .
نمیدونم چرا اینجوری شدم یهو *_*
خیلی بده از ی سری ادما بدت بیاد خیلییییی خیلییی بده ! کاش اصلا اینجور نشه واقعا ! ولی عجیب از ی سریا بدم امد چراشو خودمم نمیدونم 
نمیدونم چرا دلم نمیخواد دیگه پر مفهوم بنویسمش!
هیچ وقت دوست نداشتم و علاقه مند نبودم نسبت به ادما نظرم رو عوض کنم،خصوصا اگر اون ادم ها روزی جزء کسایی بودن که دوست شون داشتمبدگویی از اون ها پیش دیگران یعنی اشتباه بودن انتخاب من!حالا شاید این رفتار به غرور و ترس از شکسته شدنش برگرده،اما هرچی که هست الان دوست دارم بگم که تولدت مبارک!به دور از تمومی حاشیه ها کینه ها ناراحتی ها و تمومی کارهای بچه گانه!هیچ زمان نمیتونی متوجه بشی که اینطور لطیف و دوستداشتنی بهت تبریک گفتم.
سالی که نکوست از بهارش پیداست .
دیشب دوباره مهمون حرم بودم.
جایی که رفتنش دست خودتهولی برگشتنش دست دلت چون دل نمیکنه.
جایی که دور میشی از تمام دنیا و حرفا و ادما.
جایی که در تقابل پنجره فولاد و گنبد می مانی.
جایی که میفهمی هنوز خیلی عقبی
.
.شبی بس عجیب و اروم.
هوای مثل بهار.بارون نم نم.
زیارت عاشورا زیر بارونو شدت بارون هنگام سلام بر حسین (ع)و روضه مادر.
بگذار هرچه می خواهند بگویند.
دنیای من با شماست که معنا پیدا می کند.‬
‫#هم_از_
از روی بی حرفی این صفحه رو باز کردم تا شاید کمی بتونم حرف بزنم
یه ادم پر حرفی مثل من وقتی انقد بی حرفی پیشه میکنه یه چیزیشه نه؟
وقتی با تقریب خوبی هر شب کابوس میبینه!
هی نیگا میکنم میبینم همه چی سرجاشه!همه چی درسته!استراحت کافی به موقع هم درس و دانشگاه!تقریحات خوب!همه چی دارم!
همه چیزایی که میخواستم!ولی بی حرفم!ولی تو فکرم!ولی تمرکز ندارم!ولی خستم!ولی حوصله ندارم!ولی .
خیلی فکر کردم که چمه!که چرا پنجشنبه شبیه جمعه شده برام!یا حتی شنبه
حتی دیگ
 سلام به هرکی حرفام رو خوند:) یک کوچولو دیر امدم .
یسری ادما هستن واقعا نیاز به روان درمانگر دارن روان کاوه یا هرچیز دیگه ای که هست آخه چرا تا کی میخوان این اخلاقاشونو تو خودشون نگه دارن .
دلم میخواست حرفام رو بزنم باهاشون خیلیییی محترمانه و مودبانه ولی متاسفانه وقتی حرفای من با اون همه ارزشی که داره یکی ک شعورشم پایینه بیاد سرت بخاطرش داد بزنه قطعا ک نتیجه خوبی نمیده و ارزشی نداره خودمو خراب کنم .
سختی کشیدن در گرو موفقیت می ارزه تو بدترین
سلام خودم
هوا گرگ و میشه و ساعت حوالی 6 صبح  پروژه تحلیل همین الان تموم شد
دلم یجوریه نمیدونم چرا آخه .
این روز هارو با سال پیش مقایسه میکنم میبینم همه چی عوض شده  وای چقدر تقییرات داشتیم خیلی ادما از زندگیم رفتن و خیلی اندک وارد شدن
جدا خیلی زمان همه چیزو درست میکنه  گذر زمان حوبه کی گفته بده واقعا خیلی خستم ولی خوابم نمیاد نمیدونم چرا
فکرم درگیر بود خیلی الان اروم شده خدارو شکر
خدا خودش کمک کنه  کارام به روال پیش بره تا همه چیز حل بشه
خدا
یسری ادم هستن تو زندگیامون همش دروغ میگن بعد خیال
میکنن ما نمیفهمیم اخه نفهم چلمنگ بیشعور اسکول فکر میکنی فللان کارو بکنی من نمیفهمم 
مثل خودت نفهمم بدبخت من خیلی وقته هبر دارم 
بعد از هرچی ادما بدت بیاد عینهو دم وصلن بهت که بفهمنن 
چ غلطی میکنی 
بابا کسافط برو سرت تو زندگی خودت باشه اه 
بدم ازت میاد متظاهر نمای دروغگو و سواستفاده گر.
#دورشوازم #دروغگو
هی فشار پشت فشار، گریه و درس و دوری، دلم میخواست وسط همه ی اینا تو بودی، تو بودی تا به جای این بالشو پتو سرمو بذارم رو بازوتو تو بغلت اروم بگیرم، دلم میخواست تو بودی وسط همه این شلوغیا، وسط بود و نبود ادما، تو بودی که صبح چشمام رو به تو باز شه نه دیوار زرد بی روح، دلم میخواست تو بودی و بغلم میکردی دستتو میبردی لای موهام و میذاشتی تو بغلت اروم بگیرم تو بغلت گریه کنم حتی شده بمیرمدلم میخواد باز بهم بگی دوستم داری بهم بگی خواستن تو چشماتو الکی نمی
.به ما زنا یاد دادنفلان جور لباس نپوشیم،فلان حرف رو نزنیم،فلان آرایش رو نکنیم،فلان شوخی رو نکنیم،فلان جور راه نریم،فلان ساعت بیرون نباشیم،با فلان ادما نگردیم،فلان طرح و مدل رو رو بدنمون اجرا نکنیم،فلان شغل رو انتخاب نکنیم،برای اینکه #فکر_نکنن_ما_از_اوناشیمبه مردامون یاد دادن اگر یه زنی،فلان جور لباس پوشید،فلان جور خندید،فلان ساعت بیرون بود،فلان جور آرایش کرد،فلان جور حرف زد،با فلانی دوست بود،فلان شغل رو انتخاب کرد،#دلش_میخواد و #از_اون
1. امروز حال نداشتم از ماشین پیاده شم داداشم رفت نون خرید بستنی نذری دادن بهش :| حالا اگه من میرفتم نون و خرما میدادن شانس نداریم که :|
بعد همزمان داداش من رفت تو صف اشتباهی جلو یه اقای رفتگر وایساد. بهش گفتم برو پشتش وایسا. رفت پشتش بعد پسره داداشمو فرستاد جلو. همچین چشمام قلبی شد :)) ادما هرچی هیچی ندارن مهربونترن :))
2. امروز همه تو خونه با هم دعوامون شد، بعد یهو تو اون فضای سنگین بابام زارت خورد زمین و همه پکیدیم :))
3. یه فیلم یافتم خیلی باحاله. Level 1
داشتم صفحه ی "الی"رو میخوندم اخرین پستش جالب بود.
وقتی از دل یه تجربه ی تلخ تجربه ی جذاب بیرون میاد!
اگر بخوام اتفاقای خیلی تلخ رو بنویسم که باعث شدن پخته و بزرگ شم خیلی خیلی طولانی و احساسی میشه و خب حس میکنم خوب نیست چیزای خیلی شخصی رو اینطوری بیان کرد!
همه مون توی زندگیامون به اندازه ی خودمون سختی کشیدیم هرکسی در حد خودش؛
اولین و سخت ترین تجربه ی بد زندگیم تنهایی بود!سختم بود که کسی توی خونه منتظرم نباشه,وقتی دیر برمیگردم بهم بگه تو این هوای
 
من آدم ساده ایی هستم.
اصلا بزار ببینم به شما بگن 5 تا از نقصها و اخلاقای بدتون رو بنویسید میتونید بنویسید؟
اگه نتونستین پس خودتون رو نشناختین!اما من فهمیدم خیلی ساده ام.نمیگم مهربونم اما هر کاری تونستم کردم بدون منت و چشم داشت.
برای این میگم ساده ام چون براحتی حرفای ادما رو باور میکنم.متوجه منظور واقعی نمیشم اینو نفهمیدم هر کی دنبال یه چیزی هست از گفتگو.
چیزایی دیدم که دیدم رو به همه بد کرده لااقلش گاردم رو کاملا میبندم و دیگه به هیچ کس اجا
#پارت27((امیر))قطع کرد ولی بلافاصله یه چیزی تغییر کرد نمیدونم چی ؟ به زور رهام دو لقمه غذا خوردم و برگشتم خونه از رهام تشکر کردم یه تشکر پر از متلک و کنایه و شوخی شاید واسه خنده یه ذره دیر بود ولی این سد مسخره این زیپه رو لبام که نمیزاشت بخندم و امروز درستش کردم با هم بودیم استراحت کردیم ساعت 6 بود که باهم راه افتادیم ضبط تموم شد یه موزیک جدید اماده کردیم در کمال بی میلی یه استوری از خودم گرفتمتظاهر کردم خوشحالم و حالم بهتره  چون دیگه
و بلاخره دیروز اینگار که اجبار باشه به سرِ قرارم با ژینو رفتم.
کتاب"رویا در شب نیمه ی تابستان" از ویلیام شکسپیر،رو بهم هدیه داد،با یه چیزی که شبیه جاکلیدیِ و با رزین و پوست گردو و یه کم خرت و پرت درست شده بود.
اگر ف.ح اونجا نبود احساس خوبی نداشتم،واشنا رو شکر کردم که حداقل گاهی اون رو کنار خودم دارم.
یکم شیطنت کردیم و خندیدیم و مثل اکثر اوقات هیچ چیز خوردنی و نوشیدنی و غیر خوراکی تهیه نکردیم.
سینما اونقدر شلوغ بود که از کنار باجه تا کنار درخت های
از داستانایی که شخصیت اصلیشون خیلی تخس و تا حد زیادی انزوا طلبه و از اکثر ادما یه ایرادایی میگیره و بدش میاد شدیدا خوشم میاد :)
مردی به نام اوه ، ناطور دشت :)
هردوشون شخصیت اصلیشون دقیقا همینطوریه :))
جذاب جذاب جذاب :)
هرچند به نظرم وجود بعضی فصلاش بیخود بود :| یعنی کش داده بود خیلی الکی :|
بعد یهو رفت یک نیویورک تایمز شد :) نمیدونم :) کتابای جذاب تر از مردی به نام اوه هم خوندم ولی نمیشه بگم بد بود که :)
اوه بامزه بود :) یه پیرمرد تنهای منزوی متنفر و منتق
امروز خودم را ورق زدم و آدمی را یافتم که من نبودم.
من آدمی بودم که در لابه لای شلوغی ذهن و قلب ادما گم شدم.
زندگی من درست مثل کشیدن ناخن روی تخنه سیاه مدرسه آزار دهنده بود. و روحمم همینطور. روحم به همون اندازه آسیب دیده بود.
من خودم رو از بین قضاوت آدما بیرون کشیدم.
من خودم رو از دست آدما نجات دادم. 
من امروز آدمی رو دیدم که دور از من ایستاده بود. نفس میکشید و زندگی میکرد. و من او را نمی شناختم.
من هر روز از توانایی هام دور میشم و به نقطه ضعف هایم نزد
خیلی ذوق نکنین رفقا و فرزندانم،
کسانی که خیلی پیر درون فعالی دارن،
معمولا فقط همین یه مورد خوب بلدن، یعنی خوب تصمیم بگیرن، خوب برنامه ریزی کنن، و .
بلد نیستن که دل کسی رو به دست بیارن، بلد نیستن صبور باشن (قبلنم توضیح دادم)، بلد نیستن خوب و دلنشین و صبورانه رفتار کنن.
شماها همتون، اعم از دختر و پسر، بابا لنگ درازو دیدین.
دیدین اون جرویس خیلی صبور و قابل اعتماده؟ خیلی صبوره و باهوش.
این قسمت صبر و حوصله رو کسانی که پیر درون دارن، فاقدش هستن.
فکر
اولش که وارد شدم و رفتم قسمت اساتید نشستم چشمم افتاد بهش
مادرش بدون توجه به من با منشی حرف میزدیه چیزایی شنیدم ولی سرمو کردم تو گوشیم و حواسمو ازونا پرت کردم
بعد که گذشت دیدم رفتن پیش پسرا و راهنماییش کردن به سمت کلاس مناول بلند اعتراض کرد نمیخوام!
من نمیرم،بعد بهش گفتن ببین این یه کلاس دیگست معلمتونم یکی دیگست
و بعد یکم بعد خانم منشی اومد و گفت: رامین آوردم سرکلاس شمایکم مشکل ذهنی داره سر اونیکی کلاس بوده گویا یه چیزیو بد میگه،بچه ها ب
.
برای همه مون اتفاق اوفتاده که قلبمون شکسته به خاطر حرف یا رفتار ِ یک آدم دیگر .یا حتی در یه روز و یه لحظه از آدمایِ مختلف .حسِ تلخ بعد از این تجربه باعث شده یه وقتایی بگیم دیگر به ادما اعتماد نمی کنم و یا دیگر با هیچکی گرم و صمیمی نمیشم یا اینکه دیگر از خودم و دلنگرانی هام و دغدغه هام به کسی نمی گم چون درک نشدیم و یا حتی مسخرمون کردن به خاطرِ اون دغدغه .
شاید بعضی هامونم مدتی دور شده باشیم از ادما ولی اکثرمون بازم بر میگردیم .بازم اعتماد میکنیم .ب
دو ساعت پیش میخواستم حمله کنم اینجا و کلی غر بزنم و از این بگم‌که چقد از دست ادمای به ظاهر دوست عصبانیم!
ولی به جاش فرندز دیدم :)))
بعد سنتور زدم بعد از دو ماه!و بعد دوباره فرندز دیدم!
خوشحالم که خودم بالاخره میتونم واسه همین چیزای کوچولو حال خودمو خوب کنم و نشینم غر بزنم!
خیلی وقته تلگرام نیستم!میدونی حس‌خوب میده بهم!یه حس تونستنی طور :)
امروز داشتم اینستا رو یه نیگا مینداختم یهو یه جوریم شد!انگار اینجوری شده که به جا اینکه رمان بخونیم و داستان
خب از اونجایی که شروع کردم فاصله گرفتن از دنیای مجازی و این حرفا اینجا بیشتر حرفم میاد!
یا شایدم نمیدونم بدجور یاد قدیم الایام افتادم!
من از اون دسته ادمام که تصمیماشونو مینویسن!
که تایم تیبل میچینن واسه درست کردن روزاشونو و اینا.
امروز حس کردم برای اینکه به تصمیمام متعهد بم باید تصمیم هامو بنویسم!یه جایی که یه عده دیگه هم شاهدش باشن!باحال میشه نه؟!
اینجوری از رو کم نیاوردن هم که شده تلاش میکنی تا انجامشون بدی!
خب و حالا بریم سراغ کارایی که د
بغ کرده بودم ک چرا از خواب بیدارم کرده عاخه؟بعد کظم غیظ نمودمک زشته بداخلاق باشی ـ
و اینگونه بود ک سعی نمودم بداخلاق نباشم و
 از خویش راضی گشتم:))
#بداخلاق_نباشا
الله اکبر از این همه برکت
ماشاالله،
یعنی همینطور خیره که داره به لطف خدا میریزه
#داره_میریزه
گف من روت خیلی حساب میکنما!
گفتم چرا؟
گفت چهره ی ادما باهات حرف میزنه.
حالا بیا ثابت کن نه باو،چهره ی من پرچونه اس توجه نکن
بعدترش حاج خانوم سپردنم دست خدا
 گفتن مراقب خوبیام باشم
حالا درسته ح
یه وقتایی بوده ک ب خودم میگفتم ( قراره روزای سختی رو پشت سر بزاری)
و بعد مثل تمام ادما سعی میکردم لبخند بزنم و بگم ( همه‌ی اینا زود گذرند، اینم میگذره فقط کافیه کمی صبر کنی)
خب من ، هر کاری ک برای ارامش خودم نیاز بوده رو سعی کردم انجام بدم
توی زندگی همه‌مون لحظاته غم‌انگیزی وجود داشته
برای مثال => ارامش نداشتن ، بیماری ، دعوا ، شکست ، خیانت ، مرگ
اینا چیزایی هستن ک برای هر کدوممون یه بار اتفاق افتادن
خب تو این وقتا چیکار میکنید؟ اول کیو ا
نزدیک دو ساعت بلکه بیشتره که حرف زدیم . حرف زد از ناراحتی هاش . از همه چی ! دل و زدم به دریا و ازش پرسیدم هنوز هم باهاش ارتباطی داری ؟! منتظر نه بودم اما گفت اره هر از گاهی سلام احوال پرسی داریم . بهش گفتم پس نرفته ! گفت چرا رفته . خیلی وقته که رفته . بهش میگم این سبد گل های خشک شده توی این اتاق . اون تلفن هایی که میگی هر از گاهی هست . این میشه بودن !گفت بودن ؟نه !نه!گفتم پس میشه نصفه نیمه رفتن . نصفه نیمه رفتن هم به درد لای جرز دیوار میخوره !ا
همیشه با این شروع نوشتنه مشکل دارم!که از کجا بگم!
صدای منو میشنوید از تهران!از خانه!
داشتم به این فکر میکردم که این بلاگ قراره جایی باشه برای تجربه های من!برای اینکه توی 25 سالگی بدونم دغدغه ها و روزمرگی های مبینای 20 ساله چی بود!
پس میگم!از دغده های این روزام!از چیز هایی که باهاشون درگیرم.از احساسم.از اطرافیانم ، و از شریطم :)
امروز یازدهم مرداد ماه یکهزارو سیصد و نود و هشت خورشیدی هست :)
مبینا 21 سال داره. رشته ی تحصیلیش فیزیک و دانشگاهی که توش بزرگ
تو می‌شنوی صدامو
خودت گفتی تو دلای نگرانیتو دل آدمای ناامیدی که جز تو کسی رو ندارن.
منم الآن جز تو کسی رو ندارم.
امروز که قرآن خوندم همون چیزایی که تا الآن حفظ کرده بودم ازشون خواستم از کلمه‌ها خواستم دعام کنن، ازشون خواستم بگن که یه روزی من بهشون متوسل شدم و الآن کمکم کنن به خاطر همون روزای هرچند کم و بی‌توجه.
نیمه‌ی شعبانهمی‌گن اماما جشن و شادی رو بیشتر دوست دارن، و بیشتر حاجت می‌دن.الآن که عیده و دلتون شاده دل مارم شاد کنیدخواسته‌ی
دوست نداشتم در این صفحه از دلتنگی بگم اما خب دلتنگی هم بخشی از زندگی ادما ست . خودم را مشغول کردم با پرتره یک زن که به دلتنگی هام فکر نکنم.  گاهی اوقات ادم به بن بست می رسه.  یه روزی یه درویشی بهم گفت اگه به بن بست رسیدی به خدا توکل کن . لطفش همیشه شامل حالت میشه.  منم توکل کردم . امیدوارم لطف خداوند شامل حالم بشه . 
با اینکه توکل کردم اما جلوی احساسم نمی تونم بگیرم . دلتنگی و هزار کوفت و مرض دیگه . دیدین وقتی از یه کاری منع میشین بی اختیار می رین سرا
کلا سعی میکنم اتفاقات رو تو ذهنم نگه ندارم دانشگاه جای عجیبیه و گاهی مغزم تحلیل چند تا اتفاق رو باهم نمیتونه انجام بده ، از بدترین اتفاق امروز میتونم غش کردن یکی از دانشجو ها رو بگم ، با سر رو زمین فرود اومد و جیغ من بود که تو کل سالن پیچید ، سعی کردم نقش کمک کننده داشته باشم تا یه ادم هول . هرچند که دیدم از من هول ترم هست ، طرف زد در قمقمه ی جدیدم رو شد و من هی اون وسط میگفتم کشیدنی نیست بچرخونش و در نهایت تق . شد |: خیلی غصه خوردم ، نو بود ا
با عوض شدن خونمون حس عجیبی دارم
احساس میکنم اینجا فضای بیشتره برای ارامش ذهنیم وجود داره
اتاقم بهم ارامش خاصی میده ک توی اتاقای قبلیم نبوده
بعد مدت ها به نوشتن روی اوردم
نمیدونم اما هرچی با ادما بیشتر معاشرت میکنم بیشتر دوست دارم ازشون فاصله بگیرم چون شخصیت واقعیشون خیلی ترسناک هستش
دوستی با رفیقای اکیپ داره منو اذیت میکنه شوخی هاشون ، رفتاراشون خیلی اذیتم میکنه جوری ک دیگه دوست ندارم بهشون نزدیک بشم دوست دارم از دور فقط یه دوست عادی باشی
دعا كردن برای دیگران، كاری است كه نجات دهندهٔ ما خدا را خشنود می‌سازد، زیرا او مشتاق است كه همهٔ مردم نجات یابند و به این حقیقت پی ببرند كه خدا واحد است، و ميان خدا و مردم، انسانی وجود دارد به نام عیسی مسیح كه جان خود را فدای تمام بشریت كرد تا با این كار، خدا و انسان را با یكدیگر آشتی دهد. این پیغامی است كه خدا در زمان مناسب به جهانیان داد؛
اول تیموتائوس 2:3 - 6
چرا عزا نمیگیرم من؟ عجیبه. خیلی شکل قبلنام نیستم دیگه.
صبح ِ امروز اولین روز ِ روان بود و تقسیم بندی، قرعه کشی شد و با اتندی افتادم که یه عالم تخت و مریض داشت. حالا من ۶ تا تخت دارم و هم گروهیم ۵ تا، اکسترن بقیه اتندا؟ ۲ یا نهایت ۳ تا. یه سری بحثا هم با هم کلاسی پیش اومد که خب دیگه اذیت نمیشم فقط نفرتم از خود اون آدم بیشتر میشه. ۶ تا تخت و شرح حال میگذره ولی گندی که همکلاسی به رفاقت زد نمیگذره و فراموش نمیشه، که خب مدتیه میدونم چقدر نباید گیر ِ ادم
کلی اتفاق افتاد که دلم نیومد ننویسمشون،عروسی م.ع هم تموم شد(24 م) و به چشم همزدنی گذشت،نه آرایشگاه رفتم نه زیاد وقت گذاشتم روی آرایشم،راستش خیلی بی حوصله بودم حتی چندبار به سرم زد که نرم مراسم و بگم مشکل پیش اومد‌.اما کم کم بهتر شدم و اماده شدم و رفتم،قشنگ شده بود =) کاش زندگی مشترکش هم مثل چهره ش قشنگ باشه و خوشبختی حس کنه.
آخرای شب پیام های باب به ف.ح رو خوندم،غمم گرفت،عکس پارتنرش رو واسش سند کرده بود،یادم رفت بگم فلانی!گفتم باب!ببخشید.
ف.ح لحظ
خدایا نذار امید هامون ناامید بشه
امشب به خاطر جمله ی یه کسی خیلی .
به اوضاع احوالمون دلسوزای انقلاب سوخت.
که دارن یه جور هدر میرین میسوزن و کسی هم نیست از نیت های پاکشون  از درستکاریشون استفاده کنه !
وسط فیلم ایستاده در غبار پاشد رفت خونشون
حین رفتن حس منو دید و میدونست دغدغ هی منم چیه یه جور غریبی داشت گلایه میکرد
انگار که هنوز هم با این سن امید داره یه جا به کار گرفته شه یه گوشه ی کار رو بگیره زیر لب با خودش میگفت
خب که چی داره میگه که یه هم
من اوصولا سالی ی بار شاید خواب ببینم . شاید دو بار ! اتفاق عجیب این بود که همه ی چیزایی ک به اصطلاح خواب میدیدم اتفاق میوفتادن ! حالا یا مستقیم یا به نحوی . وقتی میچیندی کنار هم میدیدی بی ربط نیستن .اوایل خب ترسناک بود !چون من خواب ادمایی رو میدیدم که روز های بعدش طی اتفاقی فوت میشدن ! یا مریضی ای براشون پیش اومده بود . یا یه خبری از این دست .فکر کنم اولین اتفاق جدی این بود که چند روز بعد از خوابی که دیدم طاقت نیوردم و به مامانم رفتم گفتم خال
سرانه‌ی گوش دادن به موسیقی یکهو چند ساعتی زیاد شد، همه‌ـش هم تقصیر شماست! لذا یک دنیا ممنون و متشکر!
به عنوان زکات، همه‌ـشون را اینجا میذارم که بقیه هم لذت ببرند! گفتن نداره که این آهنگها بهترین آهنگهایی هستند که دوستان گوش میدن، پس احتمال اینکه دوست‌ـشون داشته باشید خیلی زیاده! شاید فکر کنید دروغ میگم، ولی خودم بلا استثنا همه‌ـشون رو دوست داشتم؛ فقط یکسری را بیشتر، که رنگی کردم! :))
طعم شیرین خیال - دال | از سرزمین‌ـهای شرقی - پالت | دل یار -
+به قاعده ی یک دست که پیچک میشه دور شونم
در امن ترین کنج جهان جا میگیرم
و خداروشکر 
++اشکام قطره قطره میریزه و شعر میشم.
+++عشق اگه شکل داشت
مثل مرد پیرهن نارنجی امشب بود
یه ظرف برنج حضرت داشت قاشق قاشق بین تک تک ادما پخش کرد
پوست افتاب سوخته ای داشت و لاغر بود
وقتی به زائرا ادرس میداد و اشاره میکرد به صحن ازادی
حس میکردم داره عشق بازی میکنه.
کف دست دوستم برنج ریخت،
دوستم عطرشو بو کشید و شیرین گفتـ
:"شدیم مثل کبوتراش " و لبخند زد

++++پیر نشید!شما مسئ
سلام :)
1. امروز رفتم یه جایی. با تپ سی. بعد دلم میخواست تو راه به راننده تپ سی کرانچی تو کیفمو بدم خوشحال بشه :( اخه خیلی عصبانی و ناراحت بود :( بعد روم نشد با خودم گفتم اگه بهش خوراکی بدم بدتر ناراحت میشه. الان دارم غصه میخورم کاش بهش کرانچی میدادم به درک اگه داد میزد سرم :(
2. میدونم هم تو اینستا گفتم هم تل ولی یه دوست پیدا کردم یه هاپوی پشمکی :) برا اولین بار از حیوونی نترسیدم و بغلش کردم و نازش کردم. ملی هم باهام دوست شد. دلم براش تنگ میشه. دماغ دک
بعدها تاریخ می‌گوید که چشمانت چه کرد؟            با منِ تنهاتر از ستار خانِ بی سپاه!
جام جهانی چشم هایت به میزبانی حصارِ آغوشت در حالِ برگزاری است و من تنها راه یافته به مرحله ی نهایی این مسابقاتِ ناعادلانه ام. منی که باید با دستِ خالی در مقابلِ چشمانِ سیاهِ عاشق کُشَت مقاومت کنم.به یاد دارم که در مراحل قبل چگونه حریفان را مغلوب کردی و حال دلهره ی مواجه شدن با دو منبع آرامشی که آشوب گرانی قهارند سراپایم را فرا گرفته است. میدانی، آخر حکم چشمانت
اول قضیه ی صالح نیا رو بگم بعد برم سراغ خودم 
عاغا ایشون برگشتن و اینکه منم از برگشتشون استقبال کردم رو به هیشکی نگفتم چون میدونم همه قضیه رو یه طرفه میبینن (از طرف من) و میخوان که من خوشحال باشم و طرف دیگه ی قضیه که صالح نیا باشه رو نمیبینن و اینجوری در حقش ظلم میشه چون فقط خودمو خودش میدونیم که چه سختیایی رو داشت میگذروند .
مثلا به ماعده گفتم صالح نیا میخواد بیاد شمال -گرگان نه ، شمال !
گفت وقتایی که باید میومد گرگان که حالش خوب نبود حالا میخوا
سرم گیج میره معدمم درد میکنه پشتیبانم برام اس ام اس داده دست مریزاد و من پوزخند میزنم میگم واسه چی دقیقا ؟  ایده ال گرای درونم بهم تشر میزنه خاک برسرت ببین این مدت چی بودی که بخاطر یه پیشرفت کوچیک ملت ساز و دهل راه انداختن و مامان درونم میگه چیکار داری دخترمو چش نداری ببینی بعد این همه مدت داره کم کم رو غلتک می افته من دوباره پوزخند میزنم 
یک شنبه ساعت هشت صبح میخوام برم خونه صاد  برای ح اتفاق افتاده بود که من ازش بی خبر بودم احساس مادریو دارم
:)

پ.ن : کتابی مگه "." از تاریخ ایالات متحده هم هست ؟ :/
چقدر بد نوشته شده !
چقد پشیمونم که براش وقت گذاشتم !

پ.ن2 : تاهمین چند وقت پیش داشتم با هیجان میگفتم :
وای این به نظرم خوشگلترین ادم تو کل دنیاست :)
مگه از این خوشگلترم داریم اصلا ؟ :)
بعد همین پریروز این قانون شکست :)
خدایاااااا تو کی بودی دقیقا؟ :)
نمیشه گفت خوشگلترین :/
واقعا نمیشه گفت :/
باید گفت جزو خوشگل ها ؟ :/
یه همچین چیزی ؟ :)

پ.ن3 : ما از مشهد میایم و مهموناااااا ميان :(
اتاقم کثیفه :(
باید تمیزش
در اقتصاد ایران تورم و گرانی وجود ندارد، همه
آن براساس عملکر بد بانک مرکزی ایجاد شده است. یک نمونه: برخلاف گفته سخنگوی دولت،
حذف چهار صفر، 10هزار بار تورم را کاهش می دهد! یعنی یک دلار می شود 12 تومن! کاری
که باید سالها پیش انجام می شد، و بانک مرکزی مانع می شد. الان هم باید 5صفر حذف
بشود، تا دلار برابر 1تومن شود. زیرا تورم و گرانی، همه به واسطه افزایش برابری
دلار تنظیم می شده. اما بانک مرکزی، آن را به امورد دیگر ربط می داده! هیچ وقت
کمبود تولید و یا کم
آزاد شدم خوشحالم ننه.
ایشاالله آزادی همه.
سرانجام در نیمه های یک روز گرم تابستامی آخرین امتحان خــــــر رو دادم و تمام شد رفت:))
این ترم به خاطر فوت برادرم ميان ترم ندادم کلا ولی بدون ميان ترم همه رو پاس کردم تا اینجا فقط یه زبان تخصصی منو نگران کرده:(
اونم حله ان شاالله.
روانشناسی ۴۰۰ صفحه ای رو بدون نمره استاد ۱۶ شدم برگای رفقا ریخت:))
بقیه با ۸نمره ميان ترم به زور ۱۵ شدن:))
 سکوت می کنم ميان این همه بغض .  ميان این همه درد.  شکستنی در کار نیست!  بگذار خاموش بمانم.  تو بگویی و من بشنوم!دلم اندازه ی تمامِ……نـــه…انـــدازه ندارد …بی اندازه دلگیرم بی تــــــــــــو … من تمـــام شده ام از دوریت.
امشب گودبای پارتی داریم.
دوتا از همکلاسی های ارشد ميان خونم.
منم برخلاف مهمون های قبلی که ماکارانی درست می کردم، می خوام از این دو دوست مهربان با الویه پذیرایی کنم.
آخه اینا دفعه اول و آخرشونه که ميان اینجا.
در خونه رو که باز کردم، رفیقان جان با یک عدد کیک بزرگ اومدن داخل.
و بالاخره شیرینی پایان سربازی رو خوردیم.
 گویند که ازدل برود هر آنکه از دیده برفت.عمریست از دیده برفته است و در دل مانده.باز نشستم رو بروی همه ی خاطراتم. روبروی یک دنیا زندگی، اما فقط توی قاب پیام های شیشه ای.زنده ی زنده.این روزها حس میکنم عقربه های ساعتِ زمان افتاده انگار روی دورِ تند. ساعت را که نگاه میکنم زود میگذره، ثانیه هاش تند تند جابجا میشن و دقیقه هاش چشم به هم میزنی رفتن روی عدد بعدی. و ساعتشو که دیگه نگو! عین برق و باد میگذره ، اما موندم چه حکمتی داره که عمر من تموم نم
امروز بسیار مستقل و آرام گذشت.
با غروبی بس زیبا.
چند تا چیز جالبش رو میگم تا یادم نرفته.
۱. دیروز توی افتتاحیه مراسم با چند نفر حرف زدیم.نکته جالب این بود که بدون اینکه کسی از من بپرسه تو اهل کجایی همه میگفتن ایرانیا فلان.همه میفهمیدن من مال کجام.
همونجا دو تا محقق یه شرکت بودن که توی سنگاپور کار میکردن و در اصل هم مال همون ورا بودن.خیلی مهربون بودن و یکیشون هم اومده بود ایران و خیلی میدونست در مورد ایران.بعد که با من و دختر هنگ کنگیه کلی
گریه ام را در ميان خنده پنهان میکنمبودنش را در ميان سینه اذعان میکنم باز اگر دستم شود حلقه به دور گردنشمن برایش بیقراری عهد وپیمان میکنم آه از آن لحظه نگاهش بر تنم جا خوش کندمن لبان مست اورا بوسه مهمان میکنم عاشق قد قامت ِ او با صدایش جان دهممن برای خنده ی او عزم میدان میکنم گفته بودم چون پرنده در هوایش می پرمبی حضورش این جهان را همچو زندان میکنم خ سعادتی_پامچال
غزاله علیزاده جایی گفته بود: خانه ام شلوغ است، دورم پر از آدم است اما احساس تنهایی عمیقی می‌کنم و هیچکس نمی‌فهمد.»من هم نمی‌فهمیدم، فکر می‌کردم حتما یک نفر پیدا می‌شود که حرف آدمی را بفهمد و تنهایی را از بین ببرد. اما امروز که در ميان شلوغی آدم‌ها تنها کلمات تنهایی‌ام را پر می‌کنند و به من آرامش می‌دهند، کاملا علیزاده را می‌فهمم.
اما آدمی گاه به دوستی از جنس خود احتیاج دارد
عسل می بارد از لب ها، چه شیرین ست مردن ها
دعا می جوشد از خیمه، ميان چادر زن ها
تنی تب کرده در خیمه، سری بی تن شده آن سو
و قاسم میل میدان کرد که مولایش تک و تن ها
خلاصه بی زره آمد شبیه حضرت حیدر
به بابای حسن رفته، چه شیرین ست رفتن ها
ميان رفت و آمد ها کسی ورد زبانش من
و قاسم بر زمینش زد، امان از کبر دشمن ها
خود ازرق به میدان شد که من جنگ آورِ رزمم
ذبیح دست قاسم شد، اسیر آن همه فن ها
دم میدان علمدار و صدای آفرین قاسم
همه محو تماشایش، چه شیرین ست دیدن ها
گفته بودم آدمها گم میشوند در ميان بیکران زندگی هرکسی یک قصه می ماند برات لا به لای قصه های زندگی گفته بودم اختری کردی نشان  تا شب دیگر نمی یابی مکان از ميان دوستان  و دلبران  اندکی تا انتها ماند بجا جز یکی یار همیشه ماندنی  باقی یاران دمی باشند ز تو  مدعی باشد فراوان در جهان معرفت اما بسی کم یاب شد  بی توقع ، بی حساب و هرکتاب قصه ها را بی تعلق کن نگاه
اولین باری که پامو تو اتاق عمل گذاشتم بر خلاف تصورم به جای یه اتاق یه راهروی طولانی و بلند رو دیدم که حدود ده تا اتاق بزرگ درون خودش داشت
و من با لباسایی که هیچکدوم اونجوری که باید اندازه م نبود با سردرگمی وارد شدم 
مانتوی تنگ و ناراحت و شلوار گشاد و بد ریخت و مقنعه ای که از شدت کلفتی اجازه نمیداد هیچ چیزی بشنوم باعث میشد حس خوبی نداشته باشم
جنب و جوش غریبی اونجا بود
همه ی ادما یه شکل دیگه بودن حتی مریضا با اون لباسای آبی یه بار مصرف گشادشون
لبا
سلامقَالَ علی علیه السلام :مَنْ أَصْلَحَ مَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللَّهِ أَصْلَحَ اللَّهُ مَابَیْنَهُ وَ بَیْنَ النَّاسِ * وَ مَنْ أَصْلَحَ أَمْرَ آخِرَتِهِأَصْلَحَ اللَّهُ لَهُ أَمْرَ دُنْیَاهُ * وَ مَنْ كَانَ لَهُ مِنْنَفْسِهِ وَاعِظٌ كَانَ عَلَیْهِ مِنَ اللَّهِ حَافِظٌعلی علیه السلام فرمود:هر كس آنچه را ميان او و خداست اصلاح نماید،خداوند آنچه را بین او و مردم است اصلاح كند.و هر كس كار آخرتش را به اصلاح آورد،خداوندكار دنیایش را اصلا
دانلود رایگان تحقیق در مورد خرافات و خرافه پرستی در ميان توده مردم
You can download تحقیق در مورد خرافات و خرافه پرستی در ميان توده مردم in a safe manner on this site.
فروش تحقیق در مورد خرافات و خرافه پرستی در ميان توده مردم برای درک بهتر مطالب.
برای دریافت تحقیق در مورد خرافات و خرافه پرستی در ميان توده مردم با کیفیت علمی بالا کلیک کنید.
This site is equipped with all articles around تحقیق در مورد خرافات و خرافه پرستی در ميان توده مردم.
Buy تحقیق در مورد خرافات و خرافه پرستی در می
 امنیتییكی از محبوب ترین قفل ها در ميان مردم قفل های رمزی است، قفل های رمزی هم نوع خاصی از قفل دیجیتال است كه قیمت مناسب تر و كاربرد ساده تری در مقایسه با دیگر قفل هوشمند ها دارد.در تولیدات قفل های هوشمند از ویژگی هایی استفاده شده است كه  باعث افزایش راحتی و امنیت كاربران و افرادی كه از آنها استفاده میكنند شود.از مهمترین ویژگی های این قفل ها دسترسی دادن به چند كاربر برای استفاده از آنها به صورت همزمان است، میتوان چند كاربر را
توی دنیا دو طبقه مردم هستند:
بچاپ و چاپیده. اگر نمی خواهی جزو چاپیده ها باشی ، سعی کن که دیگران را بچاپی.
سواد زیادی هم لازم نیست ، آدم را دیوانه میکنه و از زندگی عقب میندازه. فقط سر
درس حساب و سیاق دقت بکن. چهار عمل اصلی را که یاد گرفتی کافیست ، تا بتوانی حساب
پول را نگه داری و کلاه سرت نره ، فهمیدی؟ حساب مهمه ، باید هرچه زودتر وارد زندگی
شد. همینقدر روزنامه را توانستی بخوانی بسه. باید کاسبی یاد بگیری، با مردم طرف
بشی. از من میشنوی برو بند کفش توی
پس از روز ها میخوام بنویسم :)
الان ک مینویسم انقد خستم که حال ندارم لپتابو روشن کنم هات اسپات کنم و.
و با گوشی مینویسم.
اومدم دزفول!شهری که بار ها میگم ازش متنفرم!
نه از خوده شهرش!از ادماش!
نه از همه ی ادماش!از فامیلام!
از حاشیه های فامیلی!
از دعوا!
از حرفِ مفت!از ننه من قریب انبازی (حتی بلد نیستم درست بنویسمش!)
از دو رویی!
از میش بودن تو لباس گرگ!و تظاهر!
وقتی میام دزفول فقد منتظرم از شهر بزنم بیرون تا از این قالب لعنتی که برای خودم ساختم رها شم!
من غ
چه غم که #عشق به جایی رسید یا نرسیدکه آنچه زنده و زیباست نفس این #سفر است. حسین منزوی . خاطره :از ميان ازدحام جمعیت در مسیر به سختی عبور میکرد، مرد جوان خواست کمکش کند و دسته های ویلچر را گرفت تا از بلندی ميان جاده عبورش دهد.اما او به سرعت و با سختی به سمت عقب برگشت و دست یاری رسان را کناری زد.راستش را بخواهی، همه میخواهند قدم به قدم این راه را خودشان بروند، تنها با نگاه تو #یاحسین
من در ميان کسانی هستم که با ذات من مخالف اند؛ و بدون آنکه تغییری اساسی در خودم ایجاد کنم به سختی می توانم خودم را با آنان وفق دهم. یک انسان آزاد تا زمانی می تواند در ميان جاهلان زندگی کند که بتواند از علایق آنان اجتناب کند. یک انسان آزاد صادقانه زندگی می کند، نه فریب کارانه. فقط انسانهای آزاد برای یکدیگر مفیدند و می توانند دوستی ای واقعی را شکل دهند.
داشتم یه مقاله ای از سایت ترجمان میخوندم، راجع به بحران پوچی زندگی در ميان سالی صحبت کرده بود، زیرشم کلی ملت کامنت گذاشته بودن که آره وابسته به تجربه های فرد ، این اتفاق بالاخره تو یه سنی از ميان سالی برای همه رخ میده و اینا.
حالا از اینکه انقدر فراگیره بگذریم، تو 21 سالگی توش افتادن، به سان افتادن ته دره رو چه بکنم.
این افسردگی نیست روان پزشک بهم معرفی نکنید لعنتیا! 
زیبا،مهربان و نجیب بود
چشمانش همانند طلوع آفتاب در ميان کوهی زیبا بود،لبخندش گلی سرخ بود که در ميان گاری از لبخد مردمان میدرخشید و من همیشه ی همیشه ی همیشه برای بدست آوردن آن لبخند میکوشیدم.وزش باد در ميان موهایش زیباترین نقشی بود که میدیدم و صدایش زیباترین سمفونی بود که گوش هایم را نوازش میداد.
دوستش داشتم، ولی جرعت گفتنش را نه
با خود میگفتم:فردا بهش خواهم گفت. و شب را با خیال به آن که چگونه به او ابراز کنم میگذراندم.
حال در فردایم اما دخت
شب می بارد چای را دم کردم
گوشه ای از این اتاق کم نور کز کردم
طعم یک لذت سرد را می نوشم با چای
تکیه دادم به دیواری سرد تر
می زنم نقشی درون سر ز ماه
با دست می چینم از آسمان 
ماه را می گیرم در آغوش 
با خود می گویم
حتما این ماه می دهد گوش
آخربن جرعه را می نوشم
با خود می گویم
آه از فرق ميان من و دوست
آه از فرق ميان و من و ماه
می زند احساس ، پتکی بر اندیشه ی یک کام از دور
پیرمردی فرتوت و عاشق
گاه گاهی هم خرفت و بی فکر
گوشه ای از ذهن بازی می کند با خود
و زنی جل
امروز دیدمت، بی آن که دیده شوم.
دست خودم نبود، تو تنها کسی هستی که هیچ‌گاه چشمانم از پیداکردنش در ميان شلوغی باز نمی‌ایستد. باورت نمی‌شود اما حس کردم که چقدر دلم برای نداشتند تنگ شده. احمقانه نیست دل برای نداشتن کسی تنگ شود؟ دل‌تنگِ نبودنِ کسی هم مگر می‌توان بود؟ نمی‌دانم، فقط می‌دانم که اندازهٔ لغتی که در هیچ لغت‌نامه‌ای نیست دل‌تنگ شدم. سنگین از ثقل کلماتی که حتی نمی‌شود یک‌جا برای یک‌نفر تعریفشان کرد. قلبم برای باز شدن از این دل‌
هتل ارم کیش : 5 ستاره
این هتل در شمال شرقی جزیره کیش واقع شده که برای مسافران تور کیش محترمی که دید دریا در اتاق ها حائز اهمیت است به دلیل اشراف 70% به دریای نیلگون خلیج فارس قابل توجه بوده. هتل بزرگ ارم دارای 210 اطاق،30 رویال وپرزیدنت سوئیت در ساختمان اصلی و140 سوئیت آپارتمان در محوطه و دو استخر و سونا با کلیه امکانات مراکز و فروشگاههای تجاری، رستوران، کافی شاپ های متنوع با انواع غذاهای ایرانی و خارجی،رستوران گردان ، رستوران سنتی ، فست فود، تا
میدونیمشکل من اینکه نمیتونم خودمو به یه زندگیِ عادی راضی کنم![و آدم های اطرافم برعکس من هستن!]نمیتونم پنت هاوسم رو بیخیال شم! =)رویای تورنتوفراریِ قرمزم!پسرخالم بعد کنکور در حال روحیه دادن بودو همشون هم داشتن برای سال بعد منو آماده میکردنامروز با عصبانیت و حرص میگه انتخاب رشته کنو دلایلی رو واسم ردیف میکنه که به نظرم میاد منطقیِ.!منطق در کنارِ رویا!کدومش بهتره؟زندگیِ عادی ساختنیا از هیچی بیای رویاهاتو واقعی کنی؟ریسکه نه؟اونوقت میگن چرا ن
موهایش را نوازش می کردم و انگشتانم را ميان تک به تک تار موهایش بازی می دادم،آرام خم شد و کنار گوشم گفت:"دوستت دارم." لبخند عمیقی زدم،به عمق دره های پر پیچ و تاب مارمیشو،خواستم خودم را لوس کنم،اخمی کردم و گفتم:"دختر به این زشتی را چرا دوست داری:("
گفت:"زشت بودنت را دوست دارم چون کس دیگری سراغت نمی آید;)"
اخمی بچگانه ميان ابرو هایم نشاندم،قهری بچگانه،نگاهی بچگانه.گفتم:"تایید کردی که زشتم:("
آرام خم شد و زمزمه کرد:"چهره ت زیباترین پدیده ایست که چشمان
یادمه یكی بهم میگفت تو خیلی صبوری هر كی دیگه ای بود اینطوری ریكشن نشون نمیداد یادمه همون ادم كاری كرد كه خرد شدم اما بازم صبور بودم مثه خودش نتونستم رفتار كنم یادمه وقتی عذر خواهی كرد ازم بابت هر چیزی كه سرم اورده بود وقتی منتظر كلمه ی بخشیدم بود حرفی نزدم تنها ادمی كه هنوز نبخشیدم همون ادمه ادم كینه ای نیستم ولی نمیتونم ببخشمش یادمه ی نَفَر دیگه هم میگفت هر اتفاقی كه بیوفته من فقط تو رو باور دارم یادمه اونم گذاشتو رفت باورت نداشت به من همون
این روز ها، مثل شیشه ای شکسته ام و دلم هزارن قطعه .
دیر زمانی ست در اوج به سکوت نشسته ام، بی آنکه شوقی برای لب گشودن در من موج زند.
چهره ام را با نقاب لبخندهای مصنوعی پوشانده ام تا از قاب رُخم، کسی درون خسته ی مرا نخواند.
 و هنوز که هنوز است؛ چشمان خسته ام در عمق دلتنگی ها، غرق در بی خوابی است.
و این سحرها که در ميان انبوه خاکسترِ خاطرات تلخ نشسته ام،
و در ميان بغض ها. گاه و بی گاه، دلم می شکند،
به یاد می آورم که بی تو،
سال های سال است، من در دری
خدمت دانشجویان محترم موسسه آموزش عالی فردوس
سلام و آرزوی موفقیت در نیمسال تحصیلی جدید 961
همانطور که در کلاس های درس عنوان شد
قرار است هر یک از دانشجویان از مباحث مطرح شده در هرجلسه تعداد 7 تا 10 پرسش چهارگزینه ای طرح و به نماینده کلاس برای تحویل به اینجانب اقدام نمایند. با این توضیح لازم است پیش از شروع کلاس هفته بعدی مجموعه سوالات طرح شده دانشجویان توسط شخص نماینده ارسال شود. بی تردید از ميان سوالات شما در آزمون ميان و پایان ترم تحصیلی استفاد
تفاوت سیاره و ستاره
تفاوت سیاره و ستاره : شاید برای شما نیز جای سوال باشد که ستاره و سیاره چه تفاوت هایی باهم دارند و دلیل اینکه گاهی اوقات به آسمان نگاه می کنیم و برخی از سیارات 
نظیر مشتری و اورانوس را نیز در ميان ستاره ها مشاهده می کنیم، چه می باشد؟ اگر سیارات نیز مانند ستارگان از خود نور منتشر می کنند پس چه تفاوتی ميان آن ها وجود 
دارد؟!

ادامه مطلب
در چند هفته گذشته بزرگان دینی و مراجع و افراد صاحب منسب و حزب اللهی سفرهایی به استان های ایران عزیز و کشورهای مختلف داشته اند . از ميان مسئولین و اعضای شوراهای مختلف کشوری هم هر کدام سفرهایی به استان های مختلف داشته اند . اما شما و تقریبا 60 میلیون ایرانی از آن ها خبری ندارند . 
در حالی که دولت پیر و فرتوت به سختی کارها جلو میبره ، مردان و زنانی هستند که بدون دیده شدن ميان مردم می روند ، کارآفرینی می کنند و . 
اما صداوسیمای دشمن و کثیف
پویا رستمی پور حقوق شیراز, [05.07.19 00:25]سلام اقای مدرس احوال شما خوبینپویا رستمی پور حقوق شیراز, [05.07.19 00:26]ببخشیس مشاوره میخاستمپویا رستمی پور حقوق شیراز, [05.07.19 00:27]ما اومدیم محلمون بعد خلاصه که میخام بگم   منطقه ما ترک نشین هستن و جمعیتش هم داره روز به روز زیاذ میشه اما فرهنگ مردم متاسفانه پیش رفت ندارهپویا رستمی پور حقوق شیراز, [05.07.19 00:30]کارا های فرهنگی هم بعضی بچه ها کردن ولی بعد مدتی خسته شدن  حالا به هر دلیلی  مثلا میگفتن فرهنگ نداره نمیشه کا
به عصای تکیه داده به کنج اتاق نگاه میکنمعصایی که در این لحظه از زندگیم بیشتر از هرچیزی در دنیا  ازش نفرت دارمدوست دارم لهش کنمجرش بدمنابودش کنمریز ریزش کنم اما اون  خشک و بی روح به کنج اتاق تکیه داده .بهش میگم چرا زودتر به من نگفتین؟ میگه چون چیز خاصی نیست نمیخواستیم نگرانت کنیم مادر.به قدم های آهسته و سختش نگاه میکنم و با هر قدمش انگار یه نفر میکوبه به دیوار دلمبهش نگفتم که وقتی نمیگی و همش میگی همه چی خوبه و یه دفعه اینجوری میبینم
معشوق پاییزی من!
سلام!
حال که این نامه را می‌خوانی هنوز بوی آش‌رشته در فضای کلبه پراکنده است و حتی بوی گلدانِ یاس‌ روی میز هم نتوانسته است عطر خوش آش‌رشته را دور کند!
بعد از پخت آش با ظرف کوچکی ميان گل‌ها و درخت گیلاس حیاط رفته و در کنار موسیقی لذت بخش گنجشک‌ها آش‌رشته‌ای که طعم دوری ميان عدس و لوبیاهایش حس می‌شد را مزه کردم؛ راستش را بخواهی چند سالی بود که دست و دلم به پختن آش نمی‌رفت، خاطرات شب‌های زمستانی و کاسه‌‌های داغ آش وسط خیابا
با افزایش شیوع اختلالات بارداری و ناباروری در ميان زوج‌های جوان تلاش برای پیدا کردن بهترین راه حل درمانی بیش از پیش ادامه دارد. تقریباً ۵۰ درصد ناباروری‌ها علت مردانه 
داشته و نیازمند درمان مرد هستند.
یکی از شایع‌ترین مشکلات در مردان تعداد کم اسپرم‌ها و البته ضعیف بودن اسپرم‌ها است. از ميان هر ۲۵ مرد یک نفر اختلال کم بودن تعداد اسپرم‌ها را دارد. فاکتورهای سبک 
زندگی نظیر استرس، چاقی، و رژیم غذایی نامناسب می‌تواند بر تعداد و فعالیت اسپ
پروژه : تشخیص بدرفتاری در شبكه های حسگر بیسیم با استفاده از سیستمهای ایمنی مصنوعی
 
 
 
در شبکه های حسگر بی سیم، مانند دیگر سیستم ها امکان نفوذ عامل های بیگانه وجود دارد. همچنین از آنجا که این سیستم ها در محیط های طبیعی قرار می گیرند، امکان آنکه بر اثر آسیب دیدن یا اتمام ذخیره ی انرژی رفتار معمول خود را از دست دهند، بسیار زیاد است. لذا استفاده از روش هایی که بتواند شبکه را از این بدرفتاری مطلع سازد، بسیار قابل توجه است. تلاش های اخیر ع
 
بدون شک مرورگر Google Chrome را می‌توان یکی از محبوب‌‌ترین مرورگرهای حال حاضر دنیای وب دانست. در این ترفند قصد داریم به معرفی لیستی کامل از ميان‌برهای موجود در این مرورگر بپردازیم. به وسیله این کلیدهای ميان‌بر می‌توانید سرعت عمل خود را هنگام کار با این مرورگر بیش‌تر کرده و خود را نیز حرفه‌ای تر نشان دهید.
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیم

 مسئله خیلی مهمی که خیلی جاها به گوشم خورده و برام عجیب بوده مسئله ازدواج و آگاهی های اونه!
استاد شجاعی توی یکی از سخنرانیاشون خیلی جالب به این قضیه اشاره کردن که توی دنیا همه چیز بر طبق معادلات و قوانینه! یعنی چی یعنی اینکه برای یه ازدواج موفق شما نیازمند آگاهی هستی،این آگاهی نباشه نتیجش شکسته! بی برو برگرد!
متاسفانه متاسفانه انقدر این شناخت کمه،که خودش دلیل اصلی این ازدواج های نا موفقه،بازم طبق صحبتای استاد تنها کم
طرز چیدمان مبلمان

 
به طور حتم یکی از اجزای اصلی هر خانه ای مبلمان آن می باشد
و طرز چیدمان مبلمان در طراحی داخلی و دکوراسیون خانه پر اهمیت و بسیار تاثیر گذار است.
اولین مرحله در چیدمان مبل ها طرز چیدمان آن ها می باشد.
 
 
 
و همچنین جایگاه تابولها، نوع نور پردازی، گلدان ها، فرش ها و میز غذاخوری
و خیلی از لوازم و وسایل دیگر بر اساس نوع چیدمان مبلمان مشخص می شوند.
 
به طور حتما همه ی ما به این مساله اشراف داریم که محوریت چیدمان ها
ازدواج سفید 
 این روزها هشدارهایی در خصوص رواج مخفیانه ازدواج سفید در کشورمان می شنویم. اتفاقی که نه از نظر سنت و نه از نظر شرع برای خانواده های اصیل ایرانی پذیرفتنی 
نیست.
هم‌خانگی بدون ازدواج یا ازدواج سفید، پدیده‌ای است که دختر و پسر به عنوان هم‌خانه با یکدیگر زندگی می‌کنند، بی آنکه ميان آن‌ها پیوند رسمی ازدواج و رابطه زن و شوهری 
باشد. رواج چنین پدیده ای در جامعه صدای هشدار کارشناسان را به دلیل مخاطرات گسترده حقوقی، روانی و اجتماعی
چرا اینطوریه از یه طرف خوشحالم شوقی دارم میدونم تازست
اینکه امیدی هست
سمت ها کار خدا رو میبینم

از یه طرف هم اونقدر ناراحتم قلبم می سوزه میگیره که .
بگذریم حرفهام رو به وقتش یه جای دیگه میزنم
هر چی خدا بخواد .
اما مگه دارن کجا زندگی میکنن حتی اون مذهبی هاشو میگم
چقدر سخته فهمیدن محیط , بروز موندن, شرایط
فهمیدن اینکه باید چطور مسئولی بود انقدر کتاب هست حداقل باید از یه جایی رفرنس داشته باشی یا از تعقلت یا از کتابی چیزی
چه مانعی هست چه سدیه ک
گلشیفته وقتی دردنیای هنرمطرح شده بودباخودگفت بایددورترین نقطه دنیاراهم کشف کنددرآنجاهم مطرح شودوبعدازدنیابرود.
به دورترین نقطه دنیاکه رسیدفرهنگ قوم یاجوج وماجوج رامیدیدکه ذوالقرنین به آنان لباس پوشانیده بودوازدنیارفته بود.
هرخط مترویی راسوارمیشدمتوجه میشدکه قوم یاجوج وماجوج بالباسی که درتن دارندحس راحتی نمیکنندبلکه عارمیدانندکه لباسی باشدکه بدنشان راپوشانده باشد.یادداستان پادشاهی افتادکه خیاطش برایش لباسی دوخته بودکه پادشاه ب
 

خواب دیدم خواب، اینکه مرده ام                           خواب دیدم خسته و افسرده ام

روی من خروارها از خاک بود                                    وای قبر من چه وحشتناک بود

تا ميان گور رفتم دل گرفت                                 &nb
به این عبارات  رسانه های خارجی دقت کنید: تصویر حججی الهام‌بخش حس میهن‌پرستی در ميان ایرانی‌ها شد.سرباز ایرانی همچون یک "نماد" تشییع شد در حالی که داعش تلاش می‌کرد از دستگیری و سربریدن حججی به عنوان پروپاگاندا انتخاب کند، بسیاری در ایران این موضوع را متفاوت دیدندشهادت وی، باعث یک وحدت بی‌سابقه در ميان طیف‌های مختلف ی در این کشور شدخیل عظیمی از جمعیت روز چهارشنبه در مرکز تهران در مراسم سوگواری سربازی که به نماد مبارزه علیه داعش تبدی
راستش را بخواهد همیشه از معمولی بودن گریزان بوده‌ام. از این‌که مثل دیگران فکر و رفتار کنم و شبیه آدم‌هایی بشوم که می‌شناسم واهمه داشتم‌. با آدم‌ها دوست و هم‌صحبت خوبی می‌شدم اما صمیمی هرگز. من درونگرا هستم، درونگرایی که  کمال طلب هم هست! از تنهایی و غرق شدن در خیالات لذت می‌برم. از توضیح دادن خودم به دیگران همیشه گریزان بوده‌ام و هنوز هم هستم، اما نه به شدت گذشته. اصلا همین که در این وبلاگ من از احوالاتم می‌نویسم خودش انقلاب بزرگی است آ
من آدمی نیستم که بخوام توجه‌ها رو به سمت خودم جلب کنم. وبلاگ برام فرق داره، انگار یه گوشه نشستم، آدم‌ها هم ميان و رد می‌شن و خیلی وقتا کاری بهم ندارن. در راستای مبارزه با این ویژگیم:کانال تلگرام
اگه که خواستین. می‌خوام یاد بگیرم واسه آدم‌ها حرف زدن رو. 
 همچون آونگ در حد فاصل بودن و نبودن در نوسانم .
آیا توفیری ميان این دو است ؟!
آیا این ميانه چیزی هست که ارزش این نوسان را داشته باشد ؟
این همه تلاش از چه روی است وقتی میدانم که نقطه ی پایانم همان آغازین لحظه خواهد بود ؟!
و رنج را آیا پایانی هست ؟ بی شک نخواهد بود چرا که رنج و بودن را  گره ای کور همنشین است  .
ادم های مختلفی با مرام های مختلفی رو با لطف خدا دارم اشنا میشم
+حالا نه این کار خوب یا به درد بخوری باشه یا پدیده نوعی باشه نه کلا یه چیز دیگه ست منظورم شاید تو این مقطع برای زندگی من خوبه ! شرایط من!
مختصر اینو گفتم که زود بگذرم.
حالا بیشتر توضیح میدم یعنی چجوری !
که واقعا یه حسی تمام وجود ادم رو میگیره که با هیچ عنصری انقدر به هیجان نمیاد درونت :) ارزوهات
قابل بیان و مقایسه با هیچی نیست
وقتی میبینی کسایی هستند که دارن کار میکنن هم رو خودشون و
طراحی و کیفیت ساخت ميان‌رده‌های هواوی همواره جز بهترین گزینه‌ها از نظر کیفیت ساخت در برابر بهایی که می‌پردازید بوده و هستند. P30 lite
نیز به لطف استفاده از متریال باکیفیت، از این قاعده مستثنی نیست. بر خلاف
سایر محصولات این رده قیمتی که بیشتر از پلاستیک در ساخت آن‌ها استفاده
می‌شود، ميان‌رده جدید هواوی دارای بدنه‌‌ای از جنس شیشه و فریم پلاستیکی است.
استفاده هواوی از پلاستیک به جای ف در ساخت فریم P30 lite
از جمله اقداماتی است که در راستای
میگن،زندگی مثل یه تاس میمونه.هرکی از یه طرف میبیندش ولی اصل اتفاق تغیر نمیکنه.هیچکس درست نمیبینه.
 
معلم انشا به هر کدام از بچه ها گفت که دوست دارن چی بپوشن.نوشتن از احساسات،مهم ترین ویژگی یه متن خوبه.پس میخوام با احساساتتون بنویسید.
همه دخترها اون رو به سخره گفتن و داشتن میخندیدن.
ميان دخترا کسی بود که نوشتنش از همه بدتر بود.با خود گفت مینویسم تا شاید نمره ای بگیرم.از پنجر به ابر ها داشت نگاه میکرد که چیزی ذهنش را مشغول کرد و شروع به نوشتن کرد
اگر در طی چند سال اخیر به‌جای تاسیس وبلاگ ته‌دیگ‌سیب زمینی و ساعت ها اراجیف بافی،یک گونی سیب‌زمینی گرفته بودم و به صورت چیپس خلالی میفروختم،الان دربه‌در کتاب تست و کنکورازمایشی نبودم و به عنوان نخبه‌ی اقتصادی منو میشناختید.
+آیا کسی ميان شما نیست که مرا یاری کند؟
برنامه

افق
 
گروه اندیشه و فرهنگ رادیو ایران تقدیم میکند
**********************************************************
به افق آفتاب
*********************************************************
به نام ِ خدایی که ستار ِ و پوشاننده عیبهاست
و سلام
*********************************************************
امروز و در همین لحظات ِ آغازین برنامه از خدای
ِ بزرگ میخوایم که ما رُ به جای ِ توجه به دیگران ، به خودمون متوجه کنه. توجهی که
اجازه بده بدون تعصب و با انصاف درباره دیگران قضاوت کنیم و نگاهی از روی ِ خشم و
طمع و نداشته باشیم.
****
درباره بر طرف کردن عقد وکالت باید بیان داشت، همانطور که موکل با اذن خود شخصی را مامور انجام کاری از جانب خود می نماید، لذا بنا بر صلاحدید خود خواهد توانست هر زمان شخص وکیل را از سمت خود عزل نماید؛ مگر آنکه این حق را در وکالت اعطایی از خود سلب کرده باشد. از آن طرف همین حق و اختیار برای وکیل نیز وجود خواهد داشت تا هر زمان که بخواهد از سمت خود استعفا دهد؛ مگر آنکه چنین حقی برای وی وجود نداشته باشد.از همین روی باید بیان داشت که علاوه بر این موارد، و
شب شده
و اما ماه من
همچنان در ميان ابر هاست.
عزیزکم
از همان جا سلام مرا به تمام شب زنده داران برسان
بهشان بگو الان ساعت عاشقی است
بگو که به ساعت بنگرند تا بدانند کسی بهشان فکر می کند
کسی که چون خودشان تنهاست
و امشب را
به بیداری گذرانده
کسی که دلتنگ دوستانش است
واقعی
و 
مجازی
کسی که فکر میکند هرشب
اشک میریزد زیر پتو
و آن کس
منم
من

!
کتاب او در ميان ماست : حسین شریعتمداری، نشر کیهان
معرفی:
خیلی غمگین بود وقتی جبرائیل دلیل ناراحتی اش را پرسید فرمود: برای امتم می ترسم ازقیامتشان, جبرائیل دوباره آمد:خدایت فرمود: آنقدر ازامت تو ببخشم که راضی شوی.خواندن این کتاب لحظاتی ما رو گره می زنه به بهترین بنده خدا, همون که مهمترین نگرانی اش خوشبختی مابوده…
بریده کتاب(۱):
انوشیروان وحشت زده ازخواب برخواست……همهمه ای مرموزهمه جای کاخ رافراگرفته بود. واهمه ای ناشناخته به جان انوشیروان
تابستان است و داغی آسمان و زمین.آنقدر این روزهای درهم، مشغولیت ذهنی و فکری دست و پای آدم ها را گرفته که فراموش می کنند سری به هم بزنند. حتی فرصت مجازی این پیامک های گوشی و خط های همراه اول و دوم و غیره هم ناهمراه شده اند. و کسی دیگر حوصله ندارد سراغی از تو بگیرد. خودت هم حسِ پاسخ دادن به پیامک های درهم و برهم برخی مخاطبان را نداری.اصلا ميان این همه انبوه خالی و پوچ دنیا دنبال جایی دنج برای خلوت با خودت می گردی.دوست داری جایی آرام تکیه کنی ب
برقراری تعادل ميان وظایف و کارهای گوناگون در زندگی‌ آسان نیست. کار، درس، خرده‌کاری‌های هر روزه‌ی زندگی؛ درحالی‌که باید هوای دوستان و خانواده را هم داشته ‌باشید! به همه‌ی اینها زمانی را که نیاز دارید به خودتان برسید هم اضافه کنید. در چنین معرکه‌ای بی‌شک برنامه ریزی روزانه به شما کمک می‌کند. با برنامه ریزی، مدیریت و کنترل کارها آسان‌تر می‌شود، می‌توانید ميان اهداف کوتاه‌مدت و بلند‌مدت تعادل برقرار و کارها
{علائم ظهور - شماره 30}
 
چندین خَسف (فرو رفتن در زمین)
 
در روایات تنها سخن از خَسف بَیداء بر لشکر سفیانی» نیامده بلکه از چند خَسفِ دیگر نیز سخن به ميان آمده:
۱- خسف جابیه: یکی از شهرهای شام که در سمت غرب شام واقع شده.
۲- خسف حرستا: مکانی بزرگ و آباد، ميان باغ های شام که بیش از یک فرسخ با شام فاصله داشت.
۳- خسف بغداد.
۴- خسف بصره.
۵- خسف جزیرة العرب .
(تأملی در نشانه‌های حتمی ظهور، ص۱۹۳-۲۰۲)
 
حتمی بودن خَسف بَیداء
در روایت معتبری از امام صادق(ع) پرسید
خواب رشت را دیدم.در ميان ابرهای عمیق و باران‌های جادویی اش کنار میدان شهرداری نشسته بودم و بیژن نجدی می‌خواندم.
سبزتر، جادویی‌تر، خنک‌تر از همیشه بود و من رهاتر از هر زمانی، آماده‌ی پرواز

پ.ن: به اندازه‌ی قرن‌ها دلتنگ رشت و عطرش هستم.
حالا داستان پیچیده تر شده
ماه مهر می آید
و این بار باید آب بابا را
خودم به بچه ها یاد بدهم
برای بچه ها شیرینی ِ خواندن
و برای من روضه
اشک شوق خواندن ِ  دانش آموزانم
بهانه ی خوبیست برای اشک ریختن در کلاس  برایت
نه؟
ماه مهر می آید
ماه ِ من
در ميان این آب. بابا.
مِهر ِ تورا چطور یاد ِ بچه ها بدهم؟
گاهی باید خودت برای خودت وسط یک عالمه چیز های مختلف یک نقطه بگذاری جلوی همه چی و در انتهای راه آغاز کنی.
زندگی راه بی نهایتی است که رفتنت نا گذیر است و شکست و خم شدن از آن ناگذیر تر ولی هر جا دلت نخواست باشی از ميان آن یک عالمه نقطه ای که داری یکی را خرج کن. نقطه ات را بگذار و از همان جایی که میخواهی شروع کن
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب