نتایج پست ها برای عبارت :

ای بهار زندگانی به امیدتو نشستم

بهار 96 روستاي سوچلما
بهار 96 روستاي سوچلما عکسهاي بسیار زیبا و جذاب از بهار سال 1396 با کیفیتی مناسب را براتون به نمايش میزارم امیدوارم از اين عکسها خوشتون بیاد.
نظر انتقاد و پیشنهاد یادتون نره.
سوچلما | وبسايت رسمی روستاي سوچلما | عکس سوچلما
پدر محمد تقی بهار نیز مانند خود او لقب ملک الشعرايی داشته است. وقتی بهار جوان بعد از مرگ پدر مطرح شد و مدعی عنوان ملک الشعرايی، برخی در قوت طبع شعر او تردید کردند و او را به امتحانی بسیار دشوار مکلف نمودند.امتحان از اين قرار بود که بهار می‌بايست در مجلسی حضور پیدا کند و با واژه‌هايی که به او گفته می‌شد، از خود رباعی بسرايد که دربرگیرنده همۀ آن واژه ها باشد.اولین سری واژه‌ها از اين قرار بود:خروس، انگور، درفش، سنگ
ادامه مطلب
بازم خدا بهار داد: طبیعت و نوروز از نگاه دین با زبان شیرین شعر.
 
بازم خدا بهار داد : سید محمد مهاجرانی، نشر جمال
معرفی:
نعمت زیبا و سرسبز پروردگار همان که همیشه صداي پايش شنیدنی، شکفتنش دیدنی و عطرش بوییدنی است، همان که همیشه با شادی به استقبالش می‌رویم و رسیدنش را جشن میگیریم.چه نعمت ارزشمند و نازنینیهمه چیز آن زیبا و پر از خیر و برکت استو زیبايی اش نشانه زیبايی خداستو پیامش اين است: طبیعت پر از بهار شد، دل هايتان را هم سرشار از بهار کنید.بها
چه بهار دلگیری.اصلا بهار همیشه دلگیر بوده، نمیدونم چرا بقیه انقدر ذوق اومدنش رو دارن‌.چه ذوقی داره شروع یه سالِ دیگه بدونِ تو؟!
چقدر رنگ سبزِ اين روزهاي شهر تو چشم میزنه و حالمو بد میکنه‌.
راستی بهت گفته بودم فصل بهار اذیتم میکنه؟ بهار هیچوقت مالِ من نبوده، درست مثل تو.
اگه یه روز خواستی بیاي، بهار نیا پايیز بیا، وقتی دارم پا به پاي طبیعت برات میبارم بیا، وقتی امید مثل پرنده ها از دلم کوچ میکنه بیا، وقتی هواي دلم ابری و تیره است بیا‌.
بذا
از چه.
افسوس که نامه ی جوانی طی شد 
                      آن تازه بهار زندگاني دی شد 
                                      آن مرغ طرب که نام او بود شباب 
                                                      افسوس ندانم که کی آمد و کی طی شد 
از چه.
افسوس که نامه ی جوانی طی شد 
                      آن تازه بهار زندگاني دی شد 
                                      آن مرغ طرب که نام او بود شباب 
                                                      افسوس ندانم که کی آمد و کی طی شد 
 بهار که می گویند دلم سبک می شود و اما دلتنگی آمدنش همیشه آزارم می داده.از کودکی دوستش نداشتم بوی عید را می گویم.دلتنگی عجیبی سالهاست هر اسفند من را به بهار بی باران می خواند .و بغض کال آخر اسفند که روز هاي آخر سال می رسد به اشک.و تو فقط دوست داری تنهايی و فرو شکستن بغضت را .بی بهانه دنبال جايی هستی تا برايت بشود بهانه اشک.و اين روز ها بهانه ها کم نیستند.نروی دنبال قطره هاي چشم زلالی اش تو را به بزمی دعوت می کند تا بر گونه هايت سرازیر شود و
دلم گرفته، برايم بهار بفرستیدز شهر کودکیم یادگار بفرستیددلم گرفته پدر! روزگار با من نیستدعاي خیر و صداي دوتار بفرستیداگر چه زحمتتان می‌شود ولی اين باربراي من قرار» بفرستیدغم از ستاره تهی کرد آسمانم راکمی ستاره‌ی دنباله دار بفرستیدبه اعتبار گذشته دو خوشه‌ی لبخنددر اين زمانه‌ی بی‌اعتبار بفرستیدتمام روز و شب من پُر از زمستان استدلم گرفته برايم بهار بفرستید. .منیژه درتومیان
.
ان‌قدر به جان خانه می‌افتم که بندبند انگشتانم درد می‌گیرد، اما بهار نمی‌آید. 
هِی می‌روم حسم را در شلوغی خیابان‌ها بهاری کنم، اما بهار نمی‌آید.
روی صندلی آرايشگاه نیم‌خیز می‌شوم، نگاهم توی آینه صورتم را بالاپايین می‌کند و صداي ذهنم می‌گوید: بهار نمی‌آید.
سبزه سبز می‌کنم، به مامان می‌گویم گندید، می‌گوید پارچه را بزن کنار. می‌بینم قد کشیده، اما بهار نمی‌آید.
ماهی‌ قرمزها یک هفته قبل از سال تحویل مردند؛ چشم‌شان رو به بالا مانده و
بیست مدل طراحی ناخن با رنگ قرمز
طراحی ناخن با رنگ قرمز
طراحی ناخن مدل ها، تنوع و رنگ هاي مختلفی دارد. در دنیاي مد اين روزها، طراحی ناخن با رنگ قرمز مد شده است. به همین بهانه در اين مقاله مدل هاي طراحی ناخن با رنگ قرمز را براي شما گردآوری کرده ايم. تمامی اين طراحی ناخن ها با ترکیب رنگ قرمز، سفید، طلايی و . طراحی شده است.
بیشتر بدانید : آموزش تصویری سه مدل طراحی ناخن زیبا
طراحی ناخن با رنگ قرمز براي بهار 2019 - عکس شماره 1نیمه روز
وقتی در ریسرچت کانهو حمار در گل گیر کرده اي و کم مانده که سر به بیابان نهی! و جناب حافظ اينگونه دلداری می دهد: 

ساقیا سايه ابر است و بهار و لب جوی
من نگویم چه کن ار اهل دلی خود تو بگوی :(  
بوی یک رنگی از اين نقش نمی‌آید خیز
دلق آلوده صوفی به می ناب بشوی
سفله طبع است جهان بر کرمش تکیه مکن
اي جهان دیده ثبات قدم از سفله مجوی
دو نصیحت کنمت بشنو و صد گنج ببر
از در عیش درآ و به ره عیب مپوی
شکر آن را که دگربار رسیدی به بهار (حافظ جان اينجا زمستان است و در د
یک روز بهار می شود با یک گل: تکلیف ما در دوران غیبت چیست؟ بخوانیم و عمل کنیم.
بهار که می آید، بهار فرج و ظهور . اما اينکه نقش من و شما، مسئولیت من و شما، وظیفه من و شما چیست؟ خیلی مهم است و موثر در آمدن امام . اين کتاب را با دقت بخوان تا کار خودت را بدانی .
 
بریده کتاب(۱):
اگر اعتقاد دارید ظهور یکی از دو حالت:چیزی که کاری از دستمان برنمی آیدیا تکلیفی نسبت به آن نداریمبهتر است دست از خواندن ادامه ی اين متن بردارید.اگر شما هم در مواجه با مشکلات اج
بهار 95 روستاي سوچلما
بهار 95 روستاي سوچلما
گشت گرداگرد مهر تابناک ، ايران زمین / روز نو آمد و شد شادی برون زندر کمیناي تو یزدان ، اي تو گرداننده ی مهر و سپر / برترینش کن برايم اين زمان و اين زمین . . .عید نوروز بر شما مبارک
 
سوچلما | وبسايت رسمی روستاي سوچلما | عکس سوچلما
قدیم ها هواي بهار با الان فرق داشت، یک لحظه ابر بود یک لحظه آفتاب، دلچسب بود اونم واسه ما که بچه بودیم و شوق تعطیلات بهاری را داشتیم. پاچه هاي شلوارمون را بالا میزدیم و با کاسه و جارو مشغول شستن فرش میشدیم، فرش هاي شسته شده از دیوار حیاط خونه ها آویزون بود و آفتاب میخورد، همه چیز بوی نو و تازگی میداد اما اومدن بهار براي من همیشه با یک غمی همراه بود مثل غم غروب جمعه، غمِ عصر روز سیزده بدر! گاهی فکر کردن به پايان جلوی لذت بردن از لحظات را میگیره. 
نمیخواستم دست بدم. چون نمیخواستم اين آخرین دست دادن باشه. چون میترسیدم. چون میخواستم مثل همیشه پیاده شم‌.
نشستم روی تخت. همون تختی که قلمرو پادشاهی من بود. اما حالا شبیه هیچی نیست جز یه تیکه آهن وسط بیابون. همون قدر بی معنی. بی‌حس نشستم روش. نه در واقع نمیتونم بشینم. دراز کشیدم و زل زدم به دیوار. فکر ها هجوم میارن به سمتم. تنم می‌لرزه. سرم منفجر میشه. دارم به نامه‌ی بعدی فکر میکنم. نمیتونه نامه اي وجود نداشته باشه.
پا میشم وضو میگیرم. حافظ
آنگاه که، شکوفه از شاخه هاي خشک دمید،و از میان ذراتِ خاکِ زمین،بهار، سر برکشید.کاش رویاي روشن تو،چون خورشید بر هستی من می تابید.افسوس که،در فراقِ بهاری که بی تو رسید.گویی دگرباره روح امیدهمچون تمام  سالی که گذشت؛پر کشید.
بهار توییکه می آیی و دستهايمشکوفه می دهند ناغافل!تویی که با تمامِ خستگیباز هم آرامشی!باز هزار ستاره ی بی افولهزار پروانه ی بیقرارهزار شوق بی دلیل رادر خلوتِ آغوشِ من میریزی انگاربهار تویی. .شرح خستگی. یادش بخیر آن روزهاي که نامش روزهاي "خوب" بود.
روزهايی فارغ از هر تعلق.روزهاي قلم به دست گرفتن هاي بی دغدغه، روزهاي عاری از هرکپی و تايپ و.
چقدر خوب بود فقط و فقط براي تو نوشتن.از تو نوشتن روی کاغذ هاي کاهی  و به رخ کشیدن عطر ناب گل نرگس بر ب
1398/01/01       01 : 28 : 27
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من
 آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی ست هوا؟
یا گرفته است هنوز ؟
من در اين گوشه که از دنیا بیرون است
 آفتابی به سرم نیست
 از بهاران خبرم نیست
نفسم می گیرد
 که هوا هم اينجا زندانی ست
 هر چه با من اينجاست
 رنگ رخ باخته است
ارغوان
 اين چه راز یست که هر بار بهار
با عزاي دل ما می آید ؟
 که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است
ارغوان بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگین رفیقانم را
 ب
بهار دارد تمام می شود. ماه اين روزها عجیب زیبا شده است. ساری گلین گوش می دهم و از هزاران حرف ناگفته در گلو رنج می برم. کاش می توانستم سازی بنوازم، نقشی بکشم، آوازی بخوانم. روزها را با سر اومد زمستون زمزمه کردن می گذرانم و شب ها را با گوش دادن به بندر تهران صبح می کنم. بهار سختی بود و گذشت. خوب که گذشت. سال ها بعد از اين بهار یاد می کنم. بهاری که ماهش ماه شده بود، که بی نهايت پروانه داشت، بابونه هايش با طروات بود، با مریم و محسن گوجه پلو خوردیم و من ز
تصاویری از بهار و تابستان 98 روستاي سوچلما
تصاویری از بهار و تابستان 98 روستاي سوچلما در اين پست قصد نمايش چند عکس بسیار زیبا از مناطق دیدنی روستاي سوچلما را داریم.
ششمین بهار و تابستان ثبت شده در سايت رسمی روستاي سوچلما
براي دیدن هر یک از عکسها در ابعاد بزرگتر روی عکس کلیک کنید.
براي دیدن عکسهاي بیشتر روی ادامه مطلب کلیک کنیدسوچلما | وبسايت رسمی روستاي سوچلما | عکس سوچلما
عاقبت روزی اردی‌بهشت ما هم از راه می‌رسد ؛ صداي خنده‌ی شکوفه‌ها گوش شهر را پر می‌کند و نواي زندگی در شریان‌هايمان به جنبش در می‌آید!عاقبت منجی ما می‌آید، و بهار می‌رسد ، و بهار می‌رسد ، و بهار می‌رسد .
آقا بیا بخاطر باران ظهور کن
ما را از اين هواي سراسیمه دور کن
وقتی براي بدرقه‌ی عشق می‌روی
از کوچه‌هاي خسته‌ی ما هم عبور کن

+ به والعصر قسم! مهدی ما آمدنیست .
 " اللهم عجل لولیک الفرج "
《 عیدتون مبارک 》
 
تابلو نقاشی سه بعدی طرح بهار
کد۱۲۳
۶تکه
ابعاد:قطر۷۰ سانت
جنس:MDF صفحه زیرین ABS
قیمت:۷۰۰,۰۰۰ تومان
ما را در اينستاگرام به نشانی:
instagram.com/silverrose.iran
دنبال کنید
جهت بازدید حضوری با شماره 09033162615 تماس حاصل فرمايید
انجمن بانوان هنرمند مهگل
امشب که شب بیست و سومه یاد اون روزی افتادم که ساکت نشستم، بلند نشدم بگم چرا داری سخت‌ترین لحظه‌هاي زندگی یک زن رو مسخره می‌کنی،چرا تویی که با اين پوشش و اعتقاداتی داری اين‌کار رو می‌کنی.بلند نشدم بگم اون شهیدی که مسخره‌ش می‌کنی هرچقدر با اعتقادات تو نخونه بالاخره همسر و امید یک زن بوده، یکی هم‌جنس خودت، چطور به خودت اجازه می‌دی اين‌طور باشکوه‌ترین لحظات و در عین حال سخت‌ترین لحظه‌هاش رو مسخره کنی.
حرف نزدم سکوت کردم.نمی‌گم رفتم نشس
تولد پانزده سال و چهارماهگی ام :)
به همین زودی، چهار ماه گذشت. من دختر بهارم و بهار را خیلی دوست دارم. با اين حال گاهی تصمیم میگیرم عاشق پايیز باشم. که فصل تکاپو و تغییر است. معلوم است که بهار هم هست. اما هرسال بهار به نحو ناجوری به درس خواندن و آمادگی براي امتحانات آخر سال می گذرد. آنقدر که متوجه رفت و آمدش نمی شوم. نه اينکه نشوم. لذت کافی را ازش نمی برم.
نامه اي که پايیز پارسال خود چهارده سال و چندماهه ام به خود پانزده سال و چندماهه ام نوشته بود، پ
مدح وسرود امام زمان ع ویژه عروسی
 بریز  ساقی دمادم می به جامم    مست مستم 
ازآن می که تولايش بنامم
مست،،،
که حُبّش برده از سر عقل هوشم،،،مست،،،
که مادر شیر به عشقش ریخته کامم
مست،،،

نخورده مست مستم،،بگیر مولا تودستم
شده عمری سر راهت نشستم  
مولا مولا حق پرستم
عزیزم زاروبیمار توهستم
جونِ جونم
بیا مولا هوادار توهستم
جون،،
ببخشا گر گنه کردم کم وبیش‌
جون،،
توگل باشی ومن خار توهستم
جون جونم
نخورده مست مستم،،بگیرمولا تودستم
شده عمری سرراهت نش
مامان عکس فرستاده از حیاط پر از برف و ماشینی که تبدیل به ماشین برفی شده است و پايینش نوشته "فصلا عوض شدن" می خندم. ذوق می کنم. خب تا جايی که یادم است برف آمدن تا خود اردیبهشت زیاد براي شهری که در آن بزرگ شدم عجیب نیست. ولی انگار اينبار واقعا فصل ها عوض شدند. اينبار انگار یکهو تقویم ورق خورده و افتاده وسط بهمن! کولاک و قندیل هاي آویزان از سقف ها و مه و هر آنچه که شهری در حوالی دامنه ی کوهستان وسط زمستان می تواند به خود ببیند الان  در دومین ماه از فصل
دریا دریا تباين است میان مکانی که ايستاده‌ام و قله‌اي که گمان می‌کردم خواهم ايستاد. دبیرستانی بودم، آن روزها که حقیقت بر دیوار آرزو‌ها تکیه داده‌بود اما رفته‌رفته خود را تاراند تا هر چه بیشتر از خواسته‌ها فاصله بگیرد و من دانش‌گاهی شدم. انگار که بهار دبیرستان، تابستان و پايیز را نادیده‌گرفت و صاف به زمستان رسید. من را با وعدهٔ آینده‌ به دانش‌گاه آوردند، نگذاشتن رشته‌اي که دوست داشتم را بروم و حالا بعد از چهار سال حس می‌کنم که هیچ آی
 
بهار نارنج ها " عاشق " که می شوند عطرشان همه جا را بر میدارد! و تو بین بهارنارنج ها هم ، سرآآمدی :) داشتم خواص بهار نارنج را میخواندم مطمئن شدم تو با بهار نارنج ها نسبت رگ و ریشه اي داری! عاشقمی مهربونمی آرامش بخشمی قوت قلب و روحم البته نه ! در اين مورد فراتر از بهارنارنج ها رفته اي!  تو خود قلب منی و تو خود روح و جانمی :) از تو هر چه بگویم کم گفته ام
فقط بدان که بهار نارنج ها هم پیش تو برگ می ریزند عزیزم  :)
 
بهار یکی از فصل هاي پرطرفدار بین ما آدم هاست. کسی به او بد و بیراه نمی گوید و همه او را سفت و محکم بغل می گیرند. بهار ساده نیست اصلا، پر زرق و برق است. انواع گل ها، انواع آب و هواها، انواع حشرات را در خود جاي داده است.
امسال هم یک بهار دیگر به بهارهاي عمرمان اضافه شد. اينکه چه درس هايی از بهار گرفتیم بماند براي خودمان. اما بايد از خودمان بپرسیم، بهارهاي بعدی را اگر دیدیم همینطور برخورد خواهیم کرد؟ بعضی هامان همینطور دمغ و سرد به او سلام خواهیم کرد
 تحلیل بهار 98 در مازندران - بهار 98 در مازندران گرم و پربارش رقم خورد .
 
بارندگی فصل بهار 1398 ايستگاه هاي مازندران :رامسر 249.6 م مسیاه بیشه 168.7 م منوشهر 167 م مبلده 154 م مآلاشت 146.8 م مقراخیل قائمشهر 136.7 م مکیاسر 131.6 م مساری 130.3 م مگلوگاه 125 م مپل سفید 124.3 م مبابلسر 115.4 م مبندر امیرآباد 108.3 م مدشت ناز 106.6 م مآمل 98.3 م مکجور 69.9 م ممیانگین دما فصل بهار 1398 ايستگاه هاي مازندران ( بر حسب درجه سانتیگراد ) :ساری 20.6آمل 20.1بابلسر 20دشت ناز 19.9قراخیل قائمشهر 19.8گلو
هر روز از کنار درخت شاه‌توت گوشه‌ی حیاط عبور می‌کنم اما تا همین صبح امروز شاه‌توت‌‌هاي تازه متولد شده‌اش را ندیده بودم، برگ‌هاي سبز گلدان خشک‌شده‌ام را هم، حتی گل‌هاي زرد و گوجه‌هاي کوچک بوته‌هاي گوجه‌ی مادر که حالا بزرگ و زیباتر شده‌اند را هم ندیده بودم، اصلا انگار بوی بهارِ درختان حیاط به مشامم نرسیده بود! 
حالا اما یک گوشه نشسته‌ام و در وزش آرام بادی که خبر از آمدن بهار می‌دهد به جوانه‌هاي سبز شده‌ی باغچه‌ها نگاه می کنم و از
اول دبیرستان بودم. نه سال پیش! معلم از نوروز و عید و دید و بازدید گفت. نظر خواست. بچه ها از بی‌حوصلگی و تکراری بودن و از اين که کاش آدمها در تعطیلات براي خودشان بودند، نه در اسارت تعارف و عرف کلیشه‌اي، گفتن. حرفشون خیلی برام عجیب بود. پر از ذوق و اشتیاق بودم براي بهار. اون موقع ها آرزویی داشتم که الان به نظرم آرزوی سوخته س و الان آرزوهايی دارم که اون موقع ها بهشون میخندیدم.
نظر من الان، نظر همون بچه هاست که من فکر میکردم افسردگی گرفتن. که سعی میک
سلام در اين مطلب همراه باشید با عکس نوشته زیبا با نام گلبهار که معنی آن (تلفظ: gol bahār) [گل + بهار = فصل اول سال، شکوفه ی درختان خانواده ی مرکبات، گیاهی زینتی از خانواده ی کاسنی، بابونه، بهارنارنج، به مجاز بخش آغازین یا دوره ی شادابیِ هر چیز]، روی هم به معناي گلِ بهاری، گلِ گیاه بابونه، بهار نارنج و کاسنی، گلِ تازه و شاداب، به مجاز) زیبا و با طراوت - گلی که در بهار شکفته می شود، شکوفه گل می باشد جملات تصویری و متن دار زیبا و جدید اسم گلبهار مناسب بر
شايع ترین بیماری هاي فصل بهار
علاوه بر بیماری‌هاي ویروسی، بیماری‌هاي دیگری هم وجود دارند که در فصل بهار عود می‌کنند. به‌عنوان‌مثال فاویسم و باقالی دو واژه‌اي است که همیشه کنار هم می‌آید. فاویسم همان بیماری حساسیت به باقلاست.
بیماری فاویسم یک بیماری ارثی خونی است که به علت کمبود یکی از آنزیم‌هاي گلبول قرمز ايجاد می‌شود. اين بیماری وابسته به جنس بوده و بیشتر در مردان دیده می‌شود. ارثی است که از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود. افراد مبتل
سلام مادرجان من، امیدوارم در روزهاي دوری که اين نامه را میخوانی حالت خوب باشد و من را دوست داشته باشی. پسرکم، دختر مهربانم دیروز که با عجله ی زیادی به جايی میرفتم به کسی برخورد کردم؛ او بهار بود عزیزکم. چند دقیقه اي با هم مشغول صحبت کردن بودیم. بهار چهره ی عجیب غریب زیبايی نداشت، پری نبود، شاهزاده نبود، شکل معمولی اي داشت. فهمیدم براي دیدنش لازم نیست گردن بلندی داشته باشی. فقط بايد کمی. نمیدانم. میدانی مادر؟ به حرف هايی که میزنم مطمئن نیستم،
خودم دارم به قلبم نقب میزنم.
به روحم هم.
نشستم آهنگ پشت اين جنگ ها رو گوش میکنم و میبینم واژه واژه ش منم.
آهاي بچه هاي کوچه هاي خاطره!
من فقط یک سیگار کم دارم که بشم یک آدم شکست خورده و غمگین کامل.
آخ که نمیدونی اين پشتم چه بیوه ست.
یه امروز من قم بودم و امام زاده صالح نیومدم بیان
شما بايد تند تند پست بزارین؟!
تکرار کنم بازم ؟ پارسال همین ساعت تو حرم نشستم تا نماز صبح؟
بازار تجریش منو یاد بازار رضا انداخت.
خلاصه کلی چیز براي تعریف دارم .
بگم که دعا کردم و اينا؟!
من آدمی نیستم که بخوام توجه‌ها رو به سمت خودم جلب کنم. وبلاگ برام فرق داره، انگار یه گوشه نشستم، آدم‌ها هم میان و رد می‌شن و خیلی وقتا کاری بهم ندارن. در راستاي مبارزه با اين ویژگیم:کانال تلگرام
اگه که خواستین. می‌خوام یاد بگیرم واسه آدم‌ها حرف زدن رو. 
که آفتاب بیايد، نیامد.
که سبزه قبا شود دشت خیال، نشد.
که شکوفه کند درخت رویا، نشد.
که گل کند بوته‌ی آرزو، نشد.
که بهار بماند، آن هم نشد.
آفتاب که نیامد هیچ، گویا میشد در دل بهار پايیز شد، خشک شد، برگریزان شد، ولی حتی نفهمید.
انقدر بهار باشی که از پايیز درونت بی‌خبر باشی! اين بدیع‌ترین اکتشاف من از من، زیباترین اکتشاف تاریخ بشریت هم که نباشد، اسمش را همین میگذارم چون تاریخِ بشریتِ من چیزی جز همین وجودِ شه‌ی شگفتی‌آفرینم نبوده و نیست.
پاي
عزیزِ پايیزی من!‌ شبیه اولین اطلسی پیش‌مرگ پايیز دوستت دارم و چون درختی و سر خم کرده پیشِ پاي خزان با تکه‌هاي تنم به استقبال لبخند بهاری‌ات می‌آیم!
عزیزِ پايیزی من! قول بده، قول بده در روزهاي زرد پايیز مثل سیبِ کال روی شاخه همیشه سبز بمانی‌ و لبخند سرخت را در فصل سرد و خزان‌زده زیر برگ‌هاي افتاده‌ی نارنج جا نگذاری.
عزیزِ پايیزی من، بهار بمان! 
در فصل خرمالوهاي رسیده و برگ‌هاي ترسیده به تپش‌هاي قلبت بسپار بهار را از یاد نبرند . سبز
نشستم تو یکی از دهنه هاي  پل خواجو ، هنوز جاي دندون عقلی که دیروز کشیدم درد می کنه .درد نبودنش تا مدت ها توی دهانت حس میشه ،
در اين لحظه به تمام شدن نیازمندم ،تمام شدن هرچیز ،هرکس
 وفکر می کنم هیچ وقت تمام نمیشود .
پ .ن:غول سیاه افسردگیتو بردی .
معشوق پايیزی من، سلام!
احتمالا هنگامی که اين نامه به دستت می‌رسد اولین سئوالی که می‌پرسی "اين دو هفته کجا بودی؟" خواهد بود! پس بگذار در همین ابتدا برايت از ماجراي صبح سه‌شنبه بگویم.
صبح سه‌شنبه در حالی که گرد و خاک نشسته بر قاب عکس‌ها و گلدان‌هاي کلبه‌ را می‌گرفتم دستم به گلدان سفالی یادگاری‌ات خورد، همان گلدان میخکی که در ۱۳ ژانویه هدیه داده بودی؛ قبل از انجام هر عکس‌العملی گلدان روی زمین افتاد و شکست، واقعه‌ی تلخی بود، احساس کردم نی
تازه5 صبح خوابیدم .غرق خواب بودم که دوباره صدا آهنگ میومد اونم چی آهنگ شاد ايرانیساعت 8 صبح اول نفهمیده بودم چی شده و پوکر بودم که همسايه ها اوکراينین :| چجوری دارن فارسی گوش میدنکه ریست شدم فهمیدم بعله هم خونه جان آهمگ گذاشتهاز اون موقع هم مثل ی خرس وحشی نشستم منتظرم پاچه بگیرم
اين که اين روزها دست به قلم نمی‌برم (نمی‌تونم ببرم) در هیچ جا، واقعا یکی از نعمات خفیه‌ی الهیه.
جهانم رو باران رحمت الهی داره با خودش می‌بره و من نشستم ببینم کجا فرود میايم بالاخره.
*دعاي حضرت نوح علیه السلام، در هنگام سوار شدن بر کشتی و یاداور بسیار نزدیک روزی که ما در سیل تصمیم به گردش در شهر گرفتیم.
.
کلافه‌ايم از اين فصلِ ناخلف، دیگر
چرا بهار نمی‌آید اين طرف، دیگر؟
چگونه با قلم و نان به خانه برگردد -
پدر که له شده در ازدحامِ صف، دیگر
کدام خانه؟ که اصلاً وطن نبايد گفت -
به اين مساحتِ ویران - مَع‌َالأسَف - دیگر
نه مریم آینه دارد، نه یاسمن شاد است
که خاک هیچ ندارد - مگر علف - دیگر
براهنی! چه کنم در سکوتِ اين سرسام؟
نمی‌زنند زنان دف دَدَف دَدَف، دیگر
زبانِ مادری‌ام در رسانه مُثله شده
چهار نقطه مگر مانده از شرف، دیگر؟ -
که شعرِ تازه به دنیا بیا
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک،شاخه‌هاي شسته، باران‌خورده پاک،آسمانِ آبی و ابر سپید،برگ‌هاي سبز بید،عطر نرگس، رفص باد،نغمۀ شوق پرستوهاي شادخلوتِ گرم کبوترهاي مستنرم‌نرمک می‌‌رسد اينک بهارخوش به‌حالِ روزگارخوش به‌حالِ چشمه‌ها و دشت‌هاخوش به‌حالِ دانه‌ها و سبزه‌هاخوش به‌حالِ غنچه‌هاي نیمه‌بازخوش به‌حالِ دختر میخک که می‌خندد به نازخوش به‌حالِ جام لبریز از شرابخوش به‌حالِ آفتاباي دلِ من گرچه در اين روزگارجامۀ رنگین نمی‌پوش
اعصابم خورده هرچی کار انجام میدم خوب در نمیاد و تموم نمیشه داره اون روی من بالا میاد .
هی منتظرم یه پیامی بده که دلم گرم بشه به یادش روزی صد بار پیاماشو چک میکنم البته نه وسط درسام ، 
اخه  خودش گفته بود که بهم پیام میده منم چشم به راه اين روزنه کوچیک نشستم که یه پیام بیاد و تو دلم پروانه ها پر پر بزنن ولی .
نشستم توو تاریکی اين اتاق
که دنیام بعد تو رنگی نشد
یه جوری به اين خونه حس داشتی
که تا وقتی بودی کلنگی نشد
نشستم به حرفات فک می کنم 
به احساسی که ریشه هامو سوزوند 
به ساکی که از توو کمد کوچ کرد
به چتری که روو چوب لباسی نموند
نگو خاطراتی که دارم ازت
یه روز درد دوری رو کم می کنه
هنوزم به عکسات زل می زنم
هنوزم چشات اذیتم می کنه 
من عادت ندارم لباسی به جز
لباسی که دوس داشتیو تن کنم
فقط کافیه اسم تو برده شه 
که سیگارو برعکس روشن کنم
چقد بگذره تا تو یادم
  در بهار پر گل اين بوستاندست من تک ساقه پايیز ماندبرگهاي خشک عشقی سوختهبر فراز شاخه ها آویز ماندگرچه دیگر آسمان ها تیره استشب ز دامان افق سر می کشدباز با پرواز مرغان بهارآرزویی در دلم پر می کشدمی فریبد دل به افسون ها مرامی سرايد بر من اين آواز هابال دارد بال دارد مرغ عشقباز خواهد کرد او پروازها((سیاوش کسرايی))
عید رو به اين وبلاگ و تمام خواننده‌هاش تبریک می‌گم : ) عید براي من پر از خاطره و خوشی هست و امیدوارم براي شما هم همین‌جوری باشه.
بهترین عیدی‌اي که می‌تونم بدم اين آهنگ بهارانه از یکی از بهترین موسیقی‌دان‌هاي ايرانی‌مونه.
بشنویم، رقص بهار از شهرداد
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فايل هاي صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهاي رايج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با اين حال ممکن است مرور
مثل رئیسی که با بچه ی تازه کارِ تازه وارد ِ چالش برانگیز ِ تن به کار نده برخورد می کنه دیشب پسره باهام صحبت کرد 
خیلی بهم برخورد 
اما نتونستم جواب بدم 
تهش اين بود که بلند نشدم ببینم اونی که میگه صداش میاد کیه 
نشستم سرجام و فقط رومو برگردوندم 
آیا تو فشار بود که اون حرف رو زد؟ 
نبود؟ 
نمی دونم 
ولی چنان آقاي ق.آ. آقاي ق‌.آ. به ک و ن ش می بندن که بیا و ببین 
صبح یک روز بهاری بود.
 باران می
بارید.
دوباره به پارک رفتم تا رقص گیسوانش در باد را
تماشا کنم. شکوفه هاي درختان هم به ساز نسیم بهاری می رقصیدند. هوا نسبتا سرد بود.

روی یک نیمکت چوبی منتظر دیدارش نشستم.
او فرق دارد. من می دانم که او به پول و شغل و
ماشین من اهمیت نمی دهد. برايش فرقی نمی کند که ویلاي آنچنانی در شمال داشته باشم
یانه. میزان تحصیلات من هم برايش مهم نیست. او با تمام دخترانی که تا به امروز
دیده ام فرق دارد.
چشمان آبی و شال  سبزرنگش دلم را
الان تو مطب دکتر نشستم حوصلم سر رفته تا زودتر نوبتم بشه. همون حس گند کلافگی و اضطراب توی یک محیط بسته.  ۱۵ مین هست که نشستم. واقعا تحملش برام سخته. بیا یه راه پیدا کنیم تا حواسم پرت بشه. فردا زبان دارم تقریبا تا ظهر که خواب بودم یه ذره کار کردم دوباره خوابم برد تا بعد رفتم حمومو حاضر شدم. مطب بر عکس همیشه بیش از حد شلوغه تقریبا بیشتر صندلیا پر شدن. بیمار دکترم رفت بیرون احتمالا 
همون موقع صدام کرد رفتم تو الانم که اومدم خونه فکر کن تازه میخوام بش
به بغض نشستم 
برا شدت ناتوانیم،
به بغض نشستم ازاينکه نمیتونم داد بزنم
آهاي مردم!!همو دوست داشته باشید
آهاي اونايی که میگفتید دوستمون دارید،مارو نشکنید!
و حالا به اشک رسیدم
از اينکه همیشه اونايی ک
بیشتر دوستمون داشتن،
بیشتر بهمون ضربه زدن،
بیشتر خردمون کردن،
کسايی که قرار بود بخشی از خوشبختیمون باشن
ناخوشی روبیشتر از همه چشوندن بهمون!
اشکام می ریزه
از ايــــن همــه ناتوان بودنم.
کاش وقتی نمیتونم دردی کم کنم از درداي عزیزام
میشد به سینه فشا
سلام.
دیروز با پايیز رفته بودم خونه دوستش بهار.(وبشون مشترکه)
زینب و زهرا هم بودن.
مثلا رفته بودیم کمک واسه مهمونی امروز که با دوستاي دبیرستانشون گرفتن.
فقط ظرفارو شستیم و نشستیم به حرف و خنده.خخخ:)))
نوشمک آورد بخوریم در نگاه اول یکی شون سرمه اي بود و بقیه مشکی.0_0
از وسط که جداشون کرد چند تاشون سبز لجنی و چندتاشون زرشکی بودن.:))))))))))
هرکی می خورد کلی فکر میکرد که ببینه مزه چی میده.:)))
حوصله مون داشت سر میرفت که زهرا گفت خرک شیم از رو هم بپری
دزیره داستان یک زندگیست، زندگی‌اي پر از فراز و نشیب با غم‌ها و شادی‌هاي زنانه ، عاشقانه ، مادرانه و . وطن‌پرستانه !
 دزیره یک قصه یا افسانه نیست یک ملکه است ، ملکه‌‌ی سوئد و نروژ که داستان زندگیش را هنرمندانه، لذت‌بخش و گیرا روايت می‌کند.
من در وسط تابستان همراه اوژنی قدم به روزهاي پايیزی نهادم، زیر درخت‌هاي شاه بلوط نشستم، در بهار روی نیمکت چوبی سپید باغ یا از پشت پنجره‌ی اتاق به باغچه‌ی پر از گل‌هاي سرخ خیره شدم، همراه اوژنی از فرا
گلی خوشبوی در حمام روزی - رسید از دست محبوبی به دستم- گرفتم آن گل و کردم خمیری _ خمیری نرم و نیکو چون حریری- معطر بود و خوب و دلپذیری _ به او گفتم که مشکی یا عبیری_ که از بوی دلاویز تو مستم_ بگفتا من گلی ناچیز بودم - ولیکن مدتی با گل نشستم- گل اندر زیر پا گسترده پر کرد - مرا با همنشینی مفتخر کرد- چو عمرم مدتی با گل گذر کرد- کمال همنشین در من اثر کرد- وگرنه من همان خاکم که هستم
خیلی حالم گرفتست چشمام شده بارون بهار
اگه اين متن رو میخونید برام کامنت بذارید
واقعا چه کار کنم ؟مدتهاست که قلبم از عشق یک طرفه میسوزه یه جورايی بی رگ شدم و احساس میکنم دیگه هرگز نمیخوام ازدواج کنم .
کاش خدا براي من و اين حجم اندوه یه کاری کنه.
خدايا منم دل دارم
امضا سکوتی که تبدیل به اشک شد.
مامان صبح باز نظرش عوض شدو قراره بره مراسم عقد کنان دختر عمو منو ابجی نریم چقد دلم میخواست برماا ولی درست نیس نریم بهتره الانم ارايشگر اومده خونه و داره مامان و درست میکنه منو ابجی هم همینطور نشستیم و نگاه میکنیم ابجی انقده حرص میخوره ک چرا زودتر نگفتی میریم کارامونو میکردیم همش تقصیر توهه دیگ غرغرمیکنه همشمنم ازحرصم رفتم ارايش کردم و نشستم  
بی تو، چگونه بهار را باور کنم.

و حتی؛ اردیبهشتی که، در راه است.

شايد چرخشِ حیرانِ ثانیه ها و اين تجلی رویشِ طبیعت،

و سرگیجه ی مدامِ عقربه هاي ساعت،

و اين دقیقه نگارِ پر از سرعت،

و تمام روزگاری که در طوافِ زمین می گردند.

 حتی، تنها گنجشکِ نغمه خوانِ اين ايام،

همه، حکايت از آوايِ شورِ دلِ تنگ من،

در گوشه ی دستگاهِ دل غمگین خلقت است!

اما در من، باور شیدايی بهار،

نه در شکوفه و نه در گل است!

و نه در آواي دل انگیزِ گنجشک پریشان حال است.

براي
الان جاي خالی دوستاي وبلاگیم کنارم حس میشه.
تو دنیاي اطرافم دوست واقعی ندارم،فقط تظاهر به دوستی میکنن.دوست داشتم الان یکی از دوستاي وبلاگیم کنارم بود،کنارش می نشستم و باهاش درددل میکردم،اشک میریختم و سبک میشدم.
امروز فهمیدم چقدر تنهامتو لیست مخاطبین گوشیم نتونستم یه همدم پیدا کنم.
 
  سحر آخر شد و با گریه نشستم به وداع.

  و
"نحن مودّعوه وداع من عزّ علینا فراقُه و غمّنا و أوحَشَنا إنصرافه عنّا"
"با کسی وداع می کنیم که فراقش برايمان سخت است."

 

  + کاش من همه بودم. به جاي همه دهان ها تو را صدا می زدم
  + شنیدمت که نظر می کنی به حال ضعیفان.
به حق اين سحر هاي آخر.
امروز کوه رفته بودم، اين کوه شیب تندی داره و پر از صخره‌ست،
با اون تپه‌هايی که شما می‌رین فرق داره. وقتی بالا میری چند متر جلوتر رو بیشتر
نمی‌بینی. ممکنه از یه صخره بالا بری و بعد روش گیر کنی، نه راه پیش داشته باشی و
نه راه پس. همچین موقعیتی خجالت‌آوره، براي من که خیلی سخته تو همچین موقعیتی گیر
کنم و داد بزنم کمک، کمک. زندگی هم همین‌طوریه، بعضی وقتا آدم یه غلطی می‌کنه توش
می‌مونه. به هر حال تا یک جايی بالا رفتم و پشت یک تکه سنگ بزرگ نشستم. با
از فروردین که خیری ندیدیم
نه آن که رفته بود برگشت 
نه آن که بود وفا کرد 
بهار بود جانم ولی رنگ خزان داشت.
حالا اردیبهشت آمده.
کاش حداقل اردیبهشت کمی منصف باشد 
سفر کرده‌اي را باز گرداند 
عاشقی را به معشوق برساند 
مرگ نباشد، تولد باشد 
از فروردین که گذشتیم 
کاش اردیبهشت 
اردیبعشق شود.!
حس بهارهايی که بی تو می رسد کمتر از مرگ نیست.بهارِ بی باران، دل شیدا
را مجنون می کند. بهار هم بی تو حس غریبی دارد، شبیه دلتنگیِ هنگام رفتن
زمستان. و هر فصل که می آید و می رود،  یک سال اندوه ما مکرر می شود بی
تو.

اين بهار هم می آید و باز اشک، تنها بهانه اي می شود براي دلتنگی ها و چشم
ها میزبانش. و تو اي تمام بهانه ی زندگی، باران شو و ببار از کرانه هاي
همیشه ابری آسمانِ غمگین دلم.
بگذار رگباری بی نهايت و صاعقه هاي بی تویی
ها مرا برساند به سر
دوست داشتم الان تو خونه می بودم و در حالی که سعی داشتم زینب رو سرگرم کنم یا بخوابونم، مشغول تمیز کردن ايوونا می شدم و تو دلم حرص می خوردم از اينکه چرا امیرحسین امروزم رفته سر کار و کی بریم خرید عید و اينا.
اما اينجا نشستم و دارم فکر می کنم اون سوزنی که می خواد آب نخاع بچمو بکشه چقدر دردش میاره و کی ايت ساعت ملاقات لعنتی تموم میشه که بعدش کاراش انجام شه و ببینن اين چه کوفتیه. 
و آینده اي که هیچ نظری درباره ش ندارم و هیچ کسم هیچ توضیح دیگه اي بهم
داشتم فکر می کردم به اينکه چی دوست دارم همین الان؟ دیدم خیلی دلم هواي یک مسافرت داره .
عجیب دلتنگم اين فصل، اصلا اسفند آرام و قرام نیست.هرگز تمايل ندارم زیر سقف نفس بکشم،
انگار یک تحولی زیر پوسته ی وجودم همه آرامشم را به یکباره نابود میکنه.
یک خلسه ی روحی! که احتیاج دارم تو هوايی آزادتر ترکش کنم.
هوايی که نسیم وزنده اي داشته باشه و شور و غربتی فراتر از زمین، تا بتونم پر بگیرم و تنفس کنم
و حس کنم هنوز میشه ادامه داد اونم به بهانه ی عشق و نه_ ب
شنبه اولین سالگرد پدربزرگمه،امروز مراسم سالگرد هست و امشب براي شام مهمون دعوت کردن.
من از صبح با فامیلام درگیرم که چرا براي سالگرد مشکی پوشیدن،آخر سر هم قرار شد اون ها کار خودشون رو بکنن و من هم کار خودم رو.
عصری تو حسینیه همه مشکی پوشیده بودن و من با مانتو و شال سبز داشتم ازشون پذیرايی میکردم،الانم مهمونا که دارن میان اکثرشون به جز بچه ها مشکی پوشیدن، من تو اتاق نشستم و به اين فکر میکنم که سارافن سبز و سفیدم رو بپوشم یا تونیک  نارنجی و کرمم ر
میگفت خشمت زیاده
غیر تنفس عمیق و.بايد چیزايی که ناراحتم میکنه را به بقیه بگم مثل الان که دارم اينجا مینویسم
یه سری آدم الکی گاهی میان رو مخم یه آدمايی که سال هاس گاهی ندیدمشون و شايد مدت ها نبینمشون
ذهنم بی کاره.بی کاره بی کار واسه همینه میگرده یه چیزی پیدا میکنه که بهش مشغول بشه
به حق اين ماه عزیز و روزهاي پر نور خداي مهربون نور بپاش به روح و جسم اين بنده ی ناشکرت تا قدر زندگی و نعمت هاشو بدونه
نشستم روبه روی کافی شاپ کتابخانه پاتوق تماس با
امروز در همون حالی که رو به موت بودمیک آهنگی در ذهنم مرور میشدبدین شکل که میگفت:اگه یادش بره که وعده با من داره واي واي وايدل بیچارم رو به دست غم بسپاره واي واي واياي خدا بهار اومد گل من نیومد واي واي وايفصل کشت و کار اومد یار من نیومد واي واي وايدل من شکسته طاقت نداره والااگه پیغوم بده دیگه دوسم نداره واي واي وايوخیلی باحالم نه؟ =)روانی هم عمته! =))با تشکر =)))
همین حالا که پیاده کردن وویساي پاتولوژی بالاخره تموم شدن و دارم از پنجره ی کتابخونه ی خوابگاه به شاخه هاي تازه جوونه زده ی درختا و آسمون ابری نگاه می کنم، احساس می کنم خوشبختی خیلی دور نیست.دخترا دارن تو حیاط زیر نم نم بارون چرخ می زنن و بلند با اِبی می خونن.اين روزاي اوج، اين روزاي پر از حس.کاش تموم نشه هیچ وقت اين روزا، کاش حسامون نمیرن هرگز. که بارون و درخت و جوونه و ترانه غریبه و بی معنی نشن یروز.من اين آخریا که حالم خوب نبود، از تاریکیا نو
اول مرداد شروعش کردم و امروز آخرین قسمتشو دیدمکلی باهاش خندیدم و دو قسمت آخر بی اختیار اشک ریختم و خندیدم
فکر نمیکنم نیاز باشه از خوب بودنش بگم چون همه میدونن دیگه:)
+بالاخره تونستم یه کار انجام بدم!یک ساعت تمام بدون هرگونه مزاحمی نشستم و  فقط و فقط نوشتم.خیلی خیلی انرژی گرفت ازم ولی نوشتن خودش نصف راه حله!
دیشب حال نداشتم بیام پاي سیستم البته امشب هم ندارم و خیلی خوابم میاد ولی مجبورم تا نیم ساعت 40 دیقه دیگه که سیب زمینی هاي غذا هم بپزن به اجبار صبر کنم بنابراين گفتم بیام اينجا تَ تَ تَق تايپ حداقل زمان زودتر بگذره.اين پیرهن رنگین کمونیه رو که خریدم نمی دونستم با چی بپوشم از یه طرفی هم دلم نمی خواست یه چیز جدید بخرم بنابراين گفتم از چیزاي قدیمی که دارم بايد یه چیزی براي روش درست کنم. 4 پنج سال پیش یه مانتو چین گلدوزی شده خریده بودم که الان دیگه عم
اتفاقا اومدن که دم کنکورم حسابی مورد عنايتم قرار بدن
مریضی بابا
و رفتنشون به مسافرت
به خاطر کاراي واحب
واسه راست و ریست کردن کاراي کوچ:)
خالم اومده پیشم نگم واستون که چقدر سختمه.
من ادم وسواسی اي نیستم
نمیدومم شايدم باشم
خوشم نمیاد یکی لباساش و بندازه گوشه اتاقم
و یا بشینه و امر کنه
سحر خاله قربون دستت درو ببند
سحر فداتبشم یه لیوان چايی بریز
سحر دورت بگردم چهارتا همبرگر بنداز تو روغن میزو بچین
سحر قربونت خاله غذات هضم شه میزو جمع کن.
و.
من
همسر با دوستاش رفته باغ و من تنهام:(
بهتر که رفت، چون اين چند روزه حوصله ی هیچکس و هیچ کاری رو ندارم. 
شايد عصری زنگ بزنم به دوست قدیمیم و باهاش برم بیرون، شايدم تنهايی برم.هنوز تصمیم نگرفتم.
به سرم میزنه پاشم برم پیش تیارا ولی خب راه دوره، حوصله ی اين همه پشت فرمون نشستنم ندارم:(
کاش نزدیک تر بود، کاش شماها نزدیکم بودید، آخه اين دوستم اصلا شبیه من نیست.
الان چی می کنم؟ با یه کاسه تخمه و یه عالمه لواشک نشستم پاي تلویزیون و دارم "رگ خواب" میبینم و
 
[پدرم] حالش بد بود، مرتب اين طرف و آن طرف می رفت. توی انباری رفت و برگشت. چفیه اي روی سرش انداخته بود. رو به مادرم کرد و گفت: زن، ساک مرا ببند، می خواهم بروم»
مادرم با تعجب گفت: کجا؟»
پدرم شروع کرد به پوشیدن لباس و گفت: می روم پیش امام. می خواهم شکايت کنم».
با خنده گفتم: باوگه، تو ناراحتی. بگذار خودم می روم شهر.»
حرفم را قطع کرد و گفت: نه. نمی خواهم بروی. بس است. بس است فرنگیس. اصلا دلم گرفته و می خواهم بروم امام را ببینم».
مادر خندید و گفت: پیرم
باز بهار آمد، اما بی تو،در دلِ یلداي تاریک زمان،هنوز زمستان بی داد میکند…باران، جلوه ی رحمت است و بهاران مژده رهايی .اگر در عصر اندوه زمین، تنها خرسندی انسان آمدن تو باشد،تداعی شیرینِ حقیقت جاوید بهار، یعنی تو .و ما در تمامی بهارهاي زمین،و در هر روز فروردین،به رویت اردیبهشت عاشقی که،نگاهت را به ارمغان بیاورد؛ به انتظار نشسته ايم.و چنین است که علی الدوام، اين همه بی تویی را تاب آورده ايم.برآی، اي آفتابِ ناب و اي حُسنِ بی بدیل.اي خورشید
سعید: روايتی شیرین و متفاوت از زندگاني نوجوانی سنی
سعید: نرجس شکوریان فرد
بریده کتاب(۱):
مادر در دلش، اعتقاد داشت به خانواده ی پیامبر؛ به اهل بیت. و الا که توسل و نذر در میان آن ها که اهل سنت بودند چندان رسم نبود.اما مادر در سال هاي پیش هم براي حال تب دار دخترش متوسل شده بود به حضرت اباالفضل.حتی بعضی مسیحی ها هم یک دل دارند که با حسین و ابالفضل مصفا می شود. و یک پنجره فولاد که خیلی ها دخیل بستن به آن را گشايش در کارشان می دانند.
 
ادامه مطلب
امروز کلاس زبان داشتم اولین جلسه از ترم جدیدخوب بود اونجا ولی رسیدم خونه خیلی بی حوصله بودم.نمیدونم چرااز خواب بیدار شدم تا یه چرخ زدم بابام گفت میخواد بره دنبال مامانم بیمارستاناخه حال پدر بزرگم خوب نیست زیادحالا هم نشستم آماده براي رفتن
دارم فکر میکنم چرا نمیشینم پاي پروژه ام چرا من اينطوری ام م.اين مسأله واقعا آزارم میدهاما هر طور شده بايد بلند شم تا دوباره بشم سوفی سابق!مطمئنم میتونم✌
مگه میشه کتابی با عنوان روزی که برف سرخ ببارد کنار دستت باشه وتو بی توجه فقط درستا بخونی!!! حالا میخادفقط 20روز به کنکور مونده باشه :)وقتی براي اولین بار بازش کردم  با اين ابیات مواجه شدم
به هیچ حیله در آغوش در نمی آئی 
مگر تو را ز نسیم بهار ساخته اند

بی گناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق 
یوسف از دامان پاک خود به زندان رفته است 
صائب تبریزی 
ماه مبارک رمضان، بهار قرآن
خداوند همیشه سفره خود را پهن کرده است و ما
مهمان او هستیم و در اين دو زمان و زمین ما را هم به ضیافت دعوت کرده است،
هم در ماه مبارک رمضان فرمود شما جزء ضیوف الرحمان هستید براي اين زمان،
هم در سرزمین وحی فرمود جزء ضیوف الرحمان هستید، حاجیان و معتمران جزء
مهمانان خدا هستند اما هر مهمانی، هر دید یک بازدید هم دارد فرمود من شما
را به عنوان مهمان دعوت کرده ام؛ ولی شما اگر مرا دعوت کنید من می آیم من
منتظر میزبانی شما هستم.
 رسیدم خانه و مام‌بزرگ با یک عالمه نان نشسته بود روی مبل و با قیچی تکه‌تکه می‌کردشان براي بسته‌بندی. کنارش روی زمین نشستم و یک‌ تکه‌ی خشکش را کندم و دندان گرفتم. دايی خانه‌ی ما بود. قرار بود شبانه راهی جاده شود براي سفری. توی آشپزخانه بود، پرسید شام می‌خورید؟ مام‌بزرگ گفت فعلا نه، تو بخور که زود راه بیفتی بیچاره نکنی من رو. دايی پرسید من شب تا صبح رانندگی می‌کنم، تو بیچاره می‌شی؟ گفتم مام‌بزرگ تا برسی نمی‌خوابه. گفت من چهل ساله دارم را
1. اولین بار که رفتم کتابخونه ملی بهار 95 براي پايان‌نامه‌ام بودش. همین که پشت میز نشستم گفتم اينجا یکی از اون جاهايیه که نمی‌ذاره من به پايانِ خودم برسم. الان که دارم فکر می‌کنم می‌بینم جهل می‌تونه یکی از بزرگ‌ترین نعمت‌هاي انسان باشه، که اگه نبود علم هم بی‌معنی می‌شد. و چه روزهاي سختی که من به یه شاخۀ جهلم پناه بردم تا درد یه شاخۀ دیگه رو فراموش کنم.
2. حدوداً دو ماه پیش کتاب سواد روايت نوشتۀ اچ. پورتر ابوت رو خریدم؛ اين کتاب رو نشر اطراف
سالها پیش، همان روزهاي خوش و ناب کودکی وقتی ترنم لطیف بهار در دقايقم
جاری می شد؛
می دانستم امسال سال بهتری خواهد بود. بدون اينکه کاری
متفاوت انجام دهم؛ آن سال بهتر از سال هاي قبل می شد.
شايد آن روزها تنها
تفکر خوب بودنِ سال نو می توانست سالی خوش را برايم رقم بزند و اما اين
سال ها، دیگر مثل روزهاي کودکی هايم شاد و خوب نیست.
دیگر اين "من" دیروز
بزرگتر شده و حالا می فهمد اين خوبی هاي دیروز هم شايد به خاطر همان کوچکی
خیالش بوده.
می خواهم بغض
بهار، یا دقیق‌‌تر بگویم، عید، مثل خنده‌ی بعد از دعواي زن و شوهری‌ست. مثل رهايی بعد از گریه. مثل آسمان آبی، بعد از طوفان شن. رسالتش، غبار روبی و رنگ پاشیدن به دنیاي خاکستری ماست و چه خوب رسولی‌ست. قرار نانوشته‌اي دارد که هرسال، تو را می‌فرستد در گل‌فروشی محله. بی‌تابی و عجله‌ات را می‌گیرد و مجاب‌ات‌ می‌کند سر صبر، میان گلدان‌ها بگردی و یک‌دل‌سیر، چشم بدوزی به گل‌ها. حسن‌یوسف و پیچکی برداری تا خانه‌ات سبز شود. فقط بهار است که تو را ر
دوباره حرارتو بردم بالا رو ۲۰۰ و تايمر رو روی ۱۵ ست کردمدر میارم ده دقیقه یه بار برشون میگردونم بعد میبینم یه ورشون سیاهشده که اين نشون میده آلبالو ها حداقل به یه ورشون هس:)خودمم نشستم تخمه میخورم و اينستا گردی میکنمانگار نه انگار که دو روز دیگه کنکور دارم حتی به اندازه البالوهاي زبون بسته هم به یه ورم نی:)ولی اشتباه من تو اين پروسه اين بود که البالوهاي خیلی درشت روانتخاب کردم اگه ریز بودن مثل همون قبلیه تا الان خشک شده بودنساعت اول تا چند دق
دانلود آهنگ شروین حاجی آقاپور تمام من { بهترین کیفیت }
امشب میتوانید ترانه تمام من با صداي خواننده خوب شروین حاجی آقاپور را دانلود کنید
Exclusive Song: Shervin Hajiaghapour | Tamame Man With Text And Direct Links In jazzMusic

متن آهنگ تمام من شروین
به جاي من یه قاصدک یه روز میاد توو خواب توتو قدرشو بدونبعد من اگه نبود کسی به یاد من تو شعرمو بخونبه جاي من شايد یکی بیاد که می فهمتتکه می بره فکرمو از سرتبعد من شايد یکی بیاد که می شناستتبیشتر از من می خوادتتمام من بیا ولی تو به مزار من
امروز روز عجیبی بود، یک آقايی تو محل فوت شده بود وسه چهار روز همینجوری صداي قرآن و مرثیه محل رو پر کرده بود،شب هاي قدرم بود منم تو حس و حال دعا و توبه و تحول و اينا بودم. واسه افطاری یه غذاي مفصل واسه خودمو بابا درست کردم بعدشم مامانم و خواهرم زنگ زدن با کلی دلتنگی یه عالمه حرف زدیم. بعدم نشستم درس خوندم خسته که شدم یه تیکه کاغذ گرفتم شبیه کامپوزیت دندون درست کردم گذاشتم زیر لبام. همیشه دوست داشتم وقتی میخندم دندونام معلوم بشه. چند تا سلفی با د
چند روزه خوابم بهم ریخته و شبا بیدارم و روزا خواب.
هر کاری میکنم نمیتونم درستش کنم.
از دیشب تا الان تو خونه تنهام،ساعت ۲و نیم بود که زله اومد و انقدر ترسیدم لباس پوشیدم و آماده نشستم تا اگه بازم زله اومد فرار کنم.
فشارم افتاد و دست و پام می لرزید، هیچی دیگه،کلا خوابم پرید.
هر کاری کردم حتی نتونستم ۵ دقیقه بخوابم، همش می ترسیدم بخوابم و زله بیاد.
حالا من موندم و چشماي پف کرده از خواب و آزمونی که ساعت ۸ شروع میشه:(
۷ و نیم بايد از خونه حرکت کن
حسد. تهمت. تهمت!
حسد. زخم زبون. زخم زبون!
حسد. حق رو ناحق کردن. حق رو ناحق کردن!
حسد. حق الناس. حق الناس!
حسد.
فخرفروشی!!
حسد. و . چیزهايی است که از کلاس درس اخلاق یاد گرفته بود.
حالا هم حتما" آنجا کلاس هاي درس شهادت است! هه. نشستم نگاه میکنم جنگی رو که میدونم برنده اش کیه نگاه میکنم و منتظرم منتظر حق ناحق شده مان منتظر کوتاه شدن دستتون از سرنوشت ما
منتظر خدا♡

 
اينجا همان زمین است و رسم آدم ها، هنوز هم فراموشی.اما زمان ِ دلـــــــِ من به وقت دلتنگی؛همیشه . صبح، عصر، شب. دوباره بامداد و صبح و.شامگاهِ دلتنگی .گویی همه ی هستیِ مرا، در انجمادی چون قندیل بسته اند، و به سقف آسمانِ غم ها آویخته اند!گلو بغض آلود و چشم هايم تَر،اما، هنوز تو در خاطری.بهانه ی من، دوباره بهار می رسد از راه، بگو چگونه زیستن آغاز کنم بی تو!؟وقتی هرگز، در توانِ من، رسم، فراموشی نیست.راستی شايد؛من آدم نیستم. وقتی فراموش نمی
تنهاي تنها نشستم گوشه ی یکی از اتاقهاي خونه ی مادرم
هیچکس نیست.
مامان بابا چن روزی میشه که عازم  سفر حج شدن.
من روزها میام اينجا یه دستی روی خونه میکشم و به گلها آب میدم و راه به راه چاي درست میکنم و میگذارم جلوی هرکی اومد اينجا تا حس غربت نبودن بابا مامان رو کمتر حس کنن.
چهل روز ،خیلی زیاده ،خیلییی
ولی به هرحال بايد تحمل کرد
ان شاء الله که سفر خوبی داشته باشن،نه فقط بابا مامان من که همه ی حاجی ها.
نمیدونم میدونین یا نه ولی پدر مادر برگشتن و خب از اون ماجراهاي اينکه: خونه شده آشغال دونی و اينا بگذریم میرسیم به دیروز ظهر
داشتم ps4 میزدم که مامانم جارو برقی رو روشن کرد، اول اينکه صداي رفیقم رو توی هدفون نمیشنیدم و دوم هم همه جاي خونه تمیز بود الا زیر پاي من، پاهامو جمع کردم و چهار زانو روی مبل نشستم، بدیش اين بود که مامانم جلوم بود و صفحه تلوزیون رو خوب نمیدیدم
جارو رو خاموش کرد، یه نفس راحت کشیدم ولی انگار اين پايانش نبود
مامان: بلند شو
ادا
الان نشستم تو فکر هیچیم نیستم :))
انگاری ن انگار دیشب گزارش نفرستادم !!! مثلا من دختر خوبیم و همه کارامم کردم:'))) 
خدايش با خودم یه عهدی بستم اگه شکستم خیلی بی چاره هستم :'))) 
سجع داشتا خدايش داشتااا :')))
اينکه خودمو به بابا بستنی دعوت کردم  یکم حس بدی داشت خب ! من پیتزا میخوام مخصوص از اوناش ولی خب یکی خیلییی زیاده خدايش :'))) 
وقتی یک ابان تشریف اوردم بابا بستنی و فستفودی دیگه قاعدتا نبايد فسفود بخورم تا 1 اذر :)) 
قوووول شرف میدهم من اگه زیر قولم زدم
چه بازی اي بود دیشب.
سر پنالتی پرتغال یه لحظه خودمو جاي بیرانوند تصور کردم، تمام تنم لرزید. گرفتن پنالتی رونالدو چیز کمی نیست.
طارمی جان آخه چرا فرزندم؟چرااا؟(اين فقط یه گله است وگرنه طارمی از وقتی که پرسپولیس بود، بازیکن محبوب منه)
همیشه رونالدو رو بیشتر از مسی دوست داشتم ولی دیشب تا تونستم فحشش دادم:||
کواریشما از کجا پیداش شد آخه؟ لامصب اين دو بازی قبلی کجا بودی پس؟ گل طلايیت رو به مراکش میزدی خو:(
بعد از بازی سردرد وحشتناک داشتم و مثل ابر ب
ساده نباش دیگر خبری در راه نیست.فقط یک گذر کوتاه بود، اين بهار هم رفت.اين بهار تیره و سیاه، رنگ آسمان نداشت. باز هم من از تو دورم و باز هم هیچ رویايی به حقیقت نرسید.باز هم روزگار رسید به گرماي سرسخت روزهاي بلند تابستان.
باز هم ماه تیر.  طعم شور اشک چشم. بغض کال هر شب. ازدحام خاطرات دوران نوجوانی و جوانی ام.و کلماتی که آرامش روزهاي بودنت را نمی تواند منتقل کند.
کاش هنوز کودک بودم. کودکی جسور که خسته از کلاس و درس، با کیفی پر از کتاب و بی
من عاشق بستنی شکلاتی ام. اينو هیچکسم ک ندونه من میدونم و همین کافیه. حالا اگر روزی هزار بارم دستم برسه میخورم اينقد تا علت مرگم رو تناول شدید بستنی شکلاتی اعلام کنن.حالا ی همچین آدمی باشی و ببینی کسی ک شدیدا شبیه بستنی شکلاتی بوده دیگه نیست. فکرکن بهت بگن ک کاکائو قحط شده و دیگه تمام بستنی هاي دنیا ساده ان.چه جهنمی میشه ؟ نه ؟ !همینقد جهنمی ام.همینقدر غمگینم . اينکه دنیام دیگ طعم تلخ دلنشینش رو از دست داده و من هیچکاری از دستم برنمیاد.تنهانشس
نشستم تا ٥:٣٠ بشه و زنگ بزنم فرودگاه که اگه پرواز تاخیر نداره، بریم
شادمهر داره میخونه، صداى جاروبرقى میاد، بوى شیشه پاک کن، غذاى ماهیا رو دادم، آبشون رو عوض کردم، تختم مرتبه، بابا جلسه ست و شايد نتونم ببینمش، پروژه ى لعنتى که همیشه توى ذهنم استرست رو دارم.
دارم برمیگردم خونه دومم. یار اونجاست پس از همون روز اول شد خونه ى دومم.
چمدونا دمه دره و مامان اصرار داره بسته هاى بیشترى از توى فریزر جا بده.
کلاس شیشم که بودم، دیوار اتاقم رو پر از کاغذ کرده بودم. آهنگايی که بهم انگیزه می‌دادن، چیزايی که اين ور اون ور خونده بودم. دو تاشون که الان یادمه، آهنگ wings لیتل میکس و who says سلنا گومز بود. آره اون موقع خیلی سلنا گومز گوش می‌دادم. خلاصه، همه هم و غمم رو گذاشته بودم که نمونه‌دولتی قبول شم. یادمه آزمون تیزهوشان قبل از نمونه بود. شايد هفته‌اي ده تا دونه تست می‌زدم که مامان و بابا هی نرن بیان بگن درس بخون. اما آزمون تیزهوشان رو که دادم، نشستم به درس
(براي دریافت فايل باکیفیت روی عکس کلیک کنید.)
 
دختران پدری
 
بهار آمده استو تمام می شود فصل هاي خدا!!!اما هنوز؛فصل انتظار تو ادامه دارد.دیگر همه بی تاب شده اند.اين خبر از حادثه اي بزرگ می دهد.ما تمام می کنیم فصل انتظار تو را.
*****
 
امام من
روحم را، ذهنم را
و قلبم  را
به تو می سپارم
می دانم خوشبختی در سايه امام بدست می آید
و
تلاش می کنم تا یاوری براي شما باشم.
و جوانان کشورم را با کتاب آشنا می کنم
و می دانم اين کار گامی بلند در راستاي ظهور شماست.
م
دیر به دیر که مینویسم اينگاری غریبه میشم با اينجا،یه اتفاقايی داره میوفته که خودمم نمیدونم مدیریتش دست کیه!و خب مثل همیشه قلبم اون استرس همیشگی رو داره ترسی که از عقلم سرچشمه میگیره.کتاب "کنار رود پیدرا نشستم و گریستم"رو همون 20 م ماه تمومش کردم و خیلی خوب بود و روم کلی اثر گذاشت.
مفتونش شدم.
احتمالا دوشنبه اقدام کنم براي خریدن چند تا جلد دیگه از پائولو.
به تازگی با کسی اشنا شدم که راجبش حس گنگی دارم،اينبار نمیخوام بازم محدود کنم خودم رو و بگذ
سالی که نکوست از بهارش پیداست .
دیشب دوباره مهمون حرم بودم.
جايی که رفتنش دست خودتهولی برگشتنش دست دلت چون دل نمیکنه.
جايی که دور میشی از تمام دنیا و حرفا و ادما.
جايی که در تقابل پنجره فولاد و گنبد می مانی.
جايی که میفهمی هنوز خیلی عقبی
.
.شبی بس عجیب و اروم.
هواي مثل بهار.بارون نم نم.
زیارت عاشورا زیر بارونو شدت بارون هنگام سلام بر حسین (ع)و روضه مادر.
بگذار هرچه می خواهند بگویند.
دنیاي من با شماست که معنا پیدا می کند.‬
‫#هم_از_
بابا ماشینش رو فروخته .همون که عید کم مونده بود آتیشمون بزنه اگه من بودم عید میفروختمش.
حالا هر کی چپ میره راست میاد میگه بهار ماشین بخر.
من ماشین نمیخرم اصلا دوست ندارم ماشین بخرم از اون طرف اگر ماشین بخرم میشه یه چیزی تو مايه هاي بی آرتی و اتوبوس هر کی بگه ماشین بده بايد بدم بره و اگر هم ندم میشم آدم بده .چرا بايد پولی رو که ریال ریال جمع کردم و بدم یه جا چیزی رو بخرم که هیچ وقت رویاي داشتنش رو نداشتم؟ دیگه دارن میرن روی اعصابم
گوشیم یکم ايرادات داشت گفتم reset factory کنم شايد درست بشه خلاصه که از صبح تا دوساعت قبل کلاسم درگیر اينکار بودممم هی برنامه میرختم رو کامپیوتر و زیر و رو میکردم که چیزی اشتباه جا نندازم بعد پاک بشه افسوس بخورم خلاصه که خیلی وقتم گرف هییییچ تاثیری هم در ايراداي گوشیم نداش خخ :/ 
حالا بايد بشینم گوشیم به حالت طبیعی قبل درش بیارم طهر اينقدررر حرص خوردم سیمکارت دومش فعال نمیشد تا اينکه ۵ بار هی کد گرفتم تا درست شد:/ تازه امتحانم داشتم باز نیم ساعت سرس
اينم وصف حالم از زبون حضرت حافظ :
گلبنِ عشق میدمد ، ساقی !  گلعذار  کو؟                 بادِ  بهار  میوزد ،   باده  ی   خوشگوار   کو؟
هر گلِ نو  ز گلرخی یاد  همی دهد   ولی                   گوشِ سخن  شنو  کجا  دیده ی اعتبار  کو؟
مجلسِ بزمِ عشق را غالیه ی مراد نیست                اي دمِ صبحِ خوش نفس،نافه ی زلف یار کو؟
حُسن فروشیِ گلم نیست تحمل،اي صبا!               دست  زدم  به  خونِ  دل ، بهرِ خدا نگار کو؟ 
شمعِ  سحرگهی  اگر  لاف ز  عارضِ تو زد         
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب