نتایج پست ها برای عبارت :

ای دامن چین چین رفتی ک بیای فردا دباره

تو رفتي رد پايت در دلم ماندشكوه خنده هايت در دلم مانددلم را با سحر خوش كرده بودمغروب ماجرايت در دلم ماندشریك درد هايم بودی اماغم بی انتهايت در دلم ماندهزارویك شبم چون باد بگذشتطنین غصه هايت در دلم ماندعلا رغم سكوت ساده منسفر كردی صدايت در دلم ماندوحالا مثل یك رویاي برفیتو رفتي رد پايت در دلم ماند
خببازم دارم دیر میخابم ولی خب خداروشکر باز بهتر از دیشبهاز خدا میخام فردا خیلی شلوغ نباشه چون گفتن شلوغه یکشنبه هافردا قراره با هم اتاقی دوران دانشگاهم(چقد غم انگیزه که دانشگاه شده فعل گذشته) قراره شیفت باشم ک  ترم بالايیم و اهل شهری توهمین اطراف بودخدايا فردا کار خرابی نکنم سوتی ندمبه خوبی و خوشی بگذرهمریض کمتر باشه والبته کمتر از امروز خسته بشم!تا پنجشنبه فیکس صبحم خدا بخیر کنه
فردا قراره یه تصمیم بزرگ بگیرم. یه اتفاق بزرگ تو زندگیم قراره بیفته.
بعد از اون همه روزهاي سخت و طاقت فرسا، چند روز خوب به لطف خدا رسید. حالا که اون مشکلات حل شده و امیدوارم آتش زیر خاکستر نباشه، فردا بايد یه تصمیم بزرگتر بگیرم.
اينجا می نویسم که یادم باشه
دوسه روزه میخونم و از فردا سه روزی رو شروع میکنم که معادل 9 واحده رسما سنگین ترین روزهاي تاریخ دانشگاه و پیش رو دارم  ( از اين سخت ترم بوده )
استرس فردا و پس فردا و پس اون فردا ودیگر مسائل کلا انرژیمو گرفته بود خدا روشکر بعد از ظهر تونستم کام بک بزنم  و دوباره بلند بشم الان واقعا حووصله ام نیست که به هیچی  فکر کنم حتی به امتحان فردا فقط دلم میخواد که دست پر برگردم  از اين سه روز سخت که بايد فقط بشینم پاي جزوه و کتاب خدايا خودت کمکم کن
حوصله ام وا
لم دادم روی تختم و درس میخونم .
شادان براي نهار فردا مهمون دعوت کرده ام ! 
در حالی که خونه ام در به هم ریخته ترین حالت ممکنه ! 
و خب دلم میخواد یکی میومد که بلد بود هرچیزی رو بايد کجا بذاره و بعد همه جا رو برق مینداخت و میرفت ! 
+قطعا با همچين خونه اي نمیذارم مهمونم رو به رو شه فردا ظهر :))
ظرفها رو میشورم که فردايی که فقط و فقط مال خودم است وقتم بابتش نرود و صد البته خانه مرتب سرحالترم کند. نورها رو کم میکنم شجریان میگذارم. بوی کباب تابه اي ساعت ۱۲ شب میچسبد.
قرار است فردا و پس فردا بابت استعلاجی بمانم منزل و بچسبانمش به جمعه. خوب است با حال نزارم عاشق حال فردايم هستم.
هو
حقوق 9 میلیونی خیلی اغوا کننده بود. براي همین در کسری از ثانیه رزومه را در مقابل پیشنهاد همکاری‌شان فرستادم! البته آن‌ها هم در کسری از ثانیه خیلی با رزومه‌ی من حال کردند و دقیقن فردا صبحش زنگ زدند و قرار مصاحبه گذاشتند. توی همان مصاحبه هم لو دادند که خیلی خوششان آمده، هرچند مثلن گفتند برو تا ما تماس بگیریم! فردايش زنگ زدند که بیا نمونه کار بده ما بین تو و یک نفر دیگر مرددیم! یک ساعت نشده فرمودند از فردا بیا!
فردا پنج‌شنبه بود که رفتم و حقوق
اين روزها حتی نسبت به آدم هاي بزرگتر از خودم هم حس مادری دارم. مثلا همین امروز که پست وبلاگ آسیاب را می خواندم،  دلم حس مادری را داشت که فرزندش را گذاشته توی دنیا و رفته پی ادامه ی مسیر جاودانگی اش. می خواستم به فرزندم بگویم، آرام باش فرزندم، با قوت ادامه بده، عشق جاری شده بین ما تنها شمه اي از عشق بی کران خدا به مابوده و هست.
به تو از اين جهت که مادری عاشقانه همه جوانب جسم و جانت را در آغوش پر مهر پرورانده تا قد و قواره ات از هیکل زنانه ی او درشت
بلخره تاسیس شد! اما فقط تاسیس شده فردا کلی کار داریمممم^_^
.
توو زندگیم فقط سه بار تا صبح چت کردم، هر سه بارم با اين بچه بوده! الانم فک کنم خوابش برد!
.
اين موقع از روزو دوس دارم. کلن اين ساعتا خوبن چون مردم خوابن و نمیتونن برن رو اعصاب!
.
بايد سعی کنم بخابم وگرنه فردا گندش درمیاد ک یواشکی تا صبح بیدار بودم!! اين خلاف قوانینه!-_-
.
تعجب بر انگیز تر از همه اينه ک یه نفر توو وبم آنلاينه اين موقعِ وقت!!
.
صبحتونم بخیر! :دی
واااي خداياساعت هشت و پتج دیقه سبايد ورزش کنم ی ساعت، برم حموم، لباسامو بذارم لباسشویی، شام بذارم، یکم پوزیشنارو تمرین کنم که شنبه گیج و منگ نرم بخش (منحرفا پوزیشن گرافی مریضا رو میگم :d اوا خاک بسرم)بعدشم یکم تمرین فتوشاپ کنم و کاراي قبل خابم رو بکنمزودم بخابم که فردا قراره بریم باغ. پس فردا هم خروسخون سر کارم! ساعت 7!
دانلود آهنگ ریمیکس باز منو کاشتی رفتي از مرتضی
دانلود ریمیکس باز منو کاشتی رفتي از مرتضی
باز منو کاشتی رفتي تنها گذاشتی رفتي دروغ نگم بجز من
دانلود آهنگ باز منو کاشتی رفتي لیلا فروهر

دانلود آهنگ باز منو کاشتی رفتي از محمود رامتین
دانلود آهنگ باز منو کاشتی رفتي شهره

ریمیکس باز منو کاشتی رفتي مرتضی
باز منو کاشتی رفتي متن
بخاطر یه سری اتفاق بین جلسه قبلی کلاس با اين جلسه اي که فردا قراره برم یک هفته فاصله افتاد و خب مفتخرم به عنوان یک دقیقه نودی عرض کنم حتی یک صفحه از سنگین ترین تکلیف تاریخ ،رو هم ننوشتم
لیکن با شعار مکن اي صبح طلوع میریم جلو و در همین حین به امید معجزه هیچ تلاشی نمیکنیم:)
بعدا نویس:همین الان به استادم پیام دادم که بپرسم فردا کلاس داریم یا نه که خب ازونجايی که مرز هاي گرامر زبان مذکور رو درهم شکستم یه پیامم فارسی بهش دادم که اصلن منظورمو متوجه شه
عاقا دانشگاه که بودم رفتم باشگاه از پله ها نرسیده پايین شهریه رو ازم گرفتن و تهدیدات لازم رو انجام دادن که اگر غیبت کنی برگردونده نمیشه و جلسه جبرانی نیست و اينابعد اينجا زنگ زدم مربی میگه یه جلسه بیا اين مربی یه جلسه اون مربی کدومو دوست داشتی بیا. خاستی بیا یه سرم خودتو ببینم.مردم ما اخلاقشون خوبه شکر خداچين اين سگ اخلاق هاحالا اينو گفتم فردا یه جوری بهم برینن :dعاقا فردا روز سرنوشت سازیست. دعا کنیدشب همگی بخیر
فردا هم دارم میرم باهاشون طالقان فقط به خاطر شکم! چون یک عالمه چرت و پرت جاذاب خریدن! راحت خر شدم نه؟! 
سارا قرار بود بیاد باهم باشیم نشد و من تنهاي تنهاي :)) من میدونم فردا میرم میشینم سرم تو موبايل!
دیگه چی بگم؟! چرا اينقدر حرفم نمیاد؟ 
لعنت به هر چی خوابه! کاش میشد اصن نخوابید! چرا الان من بايد برم بخوابم؟!
اين جايی که الان دارم مینویسم عوض شده! شکلکم گذاشته!! :))
چرا من اينقدر عاشق خیارشورم؟!
 
+مریم جان زودی برگردی.
#شب:
نشسته است بر دامن شب
ماه نقره فام
بی قرار است
دیداری روی ستاره هاي شب را

#سعید_فلاحی (زانا کوردستانی)
#شعر_سپکو
@ZanaKORDistani63
سپکوسراي میخانه
کانال شعرهاي سپکو(سپید کوتاه) سعید فلاحی(زانا کوردستانی)
https://t.me/sepkomikhaneh
https://www.instagram.com/zanakordistani?r=nametag
http://mikhanehkolop3.blogfa.com
بیست دقیقه روز یکشنبه  نهم تیر 98 .
قبل هرچیحرف اول حرف اخردوست دارم تا ابد
فردا میرم واسه زندگیمون تار موهات کنار کنار کنارکنار منه مث تموم تو. میرم واسه ساختن زندگیمون.میرم با همه وجودم  بجنگم واسه شنیدن صداي تند خوش قلبتواسه داشتنت.با تموم دلخوشی تو.ب امید تو.ب هواي تو.به هواي تو که همه داروندارمیواسه شنیدن " آخیش" گفتنت
فردا کنارمی .باهم میریم واسه زندگیمون با دل تنگ تنگ اما خوش خوش خوش.
دنیام
میبوسمت.ببوس منو
منو راه
وقتی مجبوری به خاطر رفقا بیاي سینما، فیلم مثلا کمدی ايرونی ببینی :|
نگذاشتن اين هفته برم شهرمون، اهل فیلم درست و درمون هم که نیستن!
دارم فکر می کنم منم از فردا بشینم فیلمنامه بنویسم، انصافا میتونم یه چیز مثل فیلمنامه فیلم آینه بغل بنویسم.
+ گوگل میگه براي ولنتاين برنامه داره، به گوگل اسیستنت بگید مثلا Hey google, I'm single سرگرمتون میکنه، حالا الان تو سینما نمیشه، ولی اومدم بیرون حتما امتحانش میکنم!
تیم پارس جنوبی جم از فردا(سه‌شنبه) اردوی تدارکاتی خود را در سرعین اردبیل برگزار می‌کند.




به گزارش "ورزش سه"، اعضاي تیم فوتبال پارس جنوبی روز
سه‌شنبه جهت برپايی یک اردوی تدارکاتی 10 روزه تهران را به مقصد سرعین
اردبیل ترک می‌کنند.
ادامه مطلب
خبببامروز روز عجیبی بودصبح که از هشت بیدار شدم عین دیوونه ها بکوب زنگ زدم دانشگاه تا ساعت نه و نیم. به نتیجه نرسیدم کسی پاسخگو نبود که اين نامه من کجا رفته. خیلی هم بی ادب و بی شخصیت  بودن یه سریاشون.باز خابیدم تا 12 از 12 بکوب زنگ زدم تا یک و نیماخرش انقد هی اين گفت زنگ بزن اون و شوتم کردن اين ور اونور که اعصابم خورد شد گریه م گرفت کلی به اين سیستم دانشگاه و اينا فحش دادمبا وجود اينکه رئیس بخشم پا درمیونی کرده بود بازم مردک گفت که ممکنه یک هفته تا
فردا امتحانام شروع میشه
اولین روز امتحانیمم دو تا امتحان دارم، اونم دو تا درس ریاضی. ریاضی مهندسی و ریاضی دو
فردا بعد امتحان، قبل از اينکه شروع کنم به خوندن اندیشه، اول یه چرت زیر باد کولر میخوابم و بعد یه کم کتاب میخونم و بعدش درس میخونم. میخواستم سریال ببینم، اما ترجیح میدم یه چند روز فیلم نبینم نیاز دارم یکم ذهنمو خالی کنم، بعد از اون شروع میکنم یکی یکی سریالامو تموم کردن.
به محض اينکه وقت داشته باشم و مشکی براي امتحانا پیش نیاد میرم بیرون
.
موهام بلند شدن.چن روزی میشی ک عادت کندنشونو ع سر گرفتم:)بايد برم دوباره کچل کنم تولد دلاراس فرداايد براش تولد گرفتم .قلبم پره خونه و نمیتونم حتی یه لبخند بزنممن اشتباه کردم.تو رابطه رفتنم اشتباه بود.راه برگشتنی نیس و خودمم دیگه فقد میخوام بگذرم.من همینم همیشه ادم بده منم .همیشه بدترین کارا رو من میکنم :)حقمه:)مدارا کردنمه ک بم ضربه میزنهبايد صگ شم .خیلی بدتر ع ادماي دورم :)بايد صگ شم ک بفمی صگا ن تنا زوزه میکشن حتی ادم میدرن :) م
چن روزی میشی ک عادت کندنشونو ع سر گرفتم:)
بايد برم دوباره کچل کنم
تولد دلاراس فردا .
شايد براش تولد گرفتم .
قلبم پره خونه و نمیتونم حتی یه لبخند بزنم
من اشتباه کردم.
تو رابطه رفتنم اشتباه بود.
راه برگشتنی نیس و خودمم دیگه فقد میخوام بگذرم.
من همینم
همیشه ادم بده منم .
همیشه بدترین کارا رو من میکنم :)
حقمه:)
مدارا کردنمه ک بم ضربه میزنه
بايد صگ شم .خیلی بدتر ع ادماي دورم :)
بايد صگ شم ک بفمی صگا ن تنا زوزه میکشن 
حتی ادم میدرن :)
 
متنفرم ع
بسم الله الرحمن الرحیم ./
خب دیشب حضرت آقا ساعت ۸ از سر کار اومد ، ما هم طاقت نداشتیم دیگه بمونیم و فردا حرکت کنیم با خستگی تمام ساعت ۹ حرکت کردیم الانم مسیر ۷ ساعته رو ، ۸ ساعته که تو راهیم و هنوز دو سه ساعت دیگه مونده برسیم و اينکه ازین ۸ ساعت ۴ ساعتشو هی زدیم بغل خوابیدیم تو ماشین به حالت مچاله و هر بار بیشتر به عمق فاجعه ی {غلط کردم صبر نکردم فردا شه } ، پی‌بردیم ‍♀
_ صداي خر و پف ِ حضار _
تامام./
روی یک موضوع خیلی مهم تمرکز کرده‌ام؛ اينکه افسار فکرم به دست خودم باشد. رنج می‌کشم از اينکه حرف‌ها و قضاوت‌هاي آدم‌‌ها می‌تواند روحم را خسته کند. که به آنها، وراي آنچه سزاوارش باشند، اهمیت می‌دهم. شايد کم‌فعالیتی و خلوت بیشتر اين روزها هم، به اين حساسیت‌ها دامن زده است. ولی نبايد، نبايد ضعیف باشم. نبايد کم ظرفیت باشم.
قبل اينکه از شرکت چار بزنم بیرون برنامه نویس آقاي شین به برنامه نویس آقاي محتبی ف گفت جام بده صاف جلوی کولر هستم گفت اشکالی نداره جاتو با آقاي رضا ف عوض کن !!! بعد برگشت سمت من گفت آقاي رضا ف جاتو فردا با برنامه نویس آقاي شین عوض کن گفتم جامو خیلی دوست دارم !!! قشنگ هر کی میرسه بهم یه چیزی بهم میگه و روی اعصابم راه میره !!!! بعدش برنامه نویس آقاي احسان ه بهم گفت چرا قبول کردی ؟ گفتم قبول نکرده ام !!! خب فردا اعصاب خوردی دارم !!! یعنی از الان اعصابم خورد
آدم بعضی چیزها رو تا نبینه نمیتونه درک کنه
بعضی کارها رو تا نبینه یا بعضی حرف ها رو تا نشنوهیا بعضی روضه ها رو.
امروز دیدم که صورت و گوش مادر بزرگم زخم شدهچون همش مجبوره خواب باشه
زخم بستر مطمئنا خیلی بدتر از اين چیزهاست.
با اين که مریضه و خیلی سخت می نشینه و قدرت بینايی و شنوايی اش ضعیف شده باز مادری کردن یادش نرفته است .
گاهی بايد دست به دامن مادر شد.
#مادر_اگه_مریضم_باشه_باز_مادری_میکنه
#فاطمیه_نزدیک_است .
واااي دارم جون میدم از استرسپوزیشنارو کامل مرور نکردم فردام ساعت 7 بايد بخش باشمهی میترسم سوتی بدماصلا نمیدونم چطور با کارمندا بايد رفتار کنمچی خوبه چی بده. نکنه ازم سواستفاده بشه. نکنه اشتباهی بکنم امروز کیک یخچالی درست کردم عالی شد و البته پیتزا واسه ناهاربعد یکم پوزیشنارو خوندم و خابیدم. بعد رفتيم باغ خاهرم اينا سرزده برگشته بودن شهرمون. با اون یکی خاهرم که اينجاس و بچه هاشون یهویی رسیدن خیلی خوش گذشت کلی گفتیم خندیدیم و ايناان شالله ف
ده سال پیش، حدود چنین روزايی، توی مصاحبه ی تربیت معلم، توی چشم خانمه زل زدم گفتم: " راستش فکر می کنم من براي معلم شدن آفریده نشدم". وقتی از در اتاق مصاحبه اومدم بیرون یه بار دیگه که چشمم به جمعیت مضطربی افتاد که براي معلم شدن رقابت میکردن، معنی چشماي از حدقه بیرون زده ی مصاحبه کننده رو فهمیدم. اما من احتمالا براي معلمی آفریده نشدم. اين حقیقتی بود که توی بیست سالگی بهش رسیده بودم.
فردا دارم میرم پیشنهاد تدریس توی مدرسه رو قبول کنم. امروز به خودم
دعا کنید برام ! 
یکی نیست بگه نونت نبود ، آبت نبود ، فشرده کردن برنامه هات چی بود :))) 
شنبه امتحان نسخه نویسی دارم ، حالا اين وسط روتین هاي اينترنی ک شامل و راند و کشیک میشه هم هست .
۲۴ ام امتحان صلاحیت بالینی دارم ! باز اين وسط هاش کشیک ها و راندها ! بعد تنها هم هستم ! همه ی دوستهام از شرکت تو امتحان دارن انصراف میدن و من همچنان پررو پررو میخوام امتحان بدم :)) 
باز عین آهو رفتم از استاد راهنمام وقت گرفتم ک نمونه هامم جمع کنم تو اين مدت:))) 
فردا دوستم
خیلی مسائل واسه فکر کردن ، خیلی تصمیمات واسه گرفتن و خیلی کارها واسه انجام دادن دارمبايد واسه همشون برنامه ریزی کنم
و اين در حالیه که دیروز با دوستام تفریح بودیم ، امروز در حال جمع آوری وسايل و مرتب کردن اتاق و آماده شدن واسه کلاس هاي فردا و مهمونی بعد از ظهرشم
فردا الف میاد پیشم.
دیدار دیروز هم باعث شد دلم بیشتر واسه ف تنگ شه.دوستی که دنبالشم.اما حیف که خیلی همدیگه رو نمیبینیم
دیگه آدمی هم نیستم که توی مجازی بتونم باهاشون صحبت کنم آنچنان.هیچ
امان از اين نخوابیدن هاي الکی . داره حالم از خودم بهم میخوره برنامم به هم ریخته از همینجا میگم از فردا به اين وضع مسخره خاتمه میدم دیگه واقعا حالم از خودم بهم میخوره اونم بخاطر اين بیدار بودنا و صبح خوابیدن . درضمن بیدار موندنم کلا پوچ شده و هیچ کاره مفیدی نمیکنم فقط pes بازی میکنم روانی شدم از اين وضع . از فردا کلا خوابمو تنظیم میکنم میرم سراغ برنامه هام و به اين وضع تخماتیک خاتمه میدم . رمان کوری هم چند روز پیش بدستم رسیده بايد شروع کنم . ح
Tha'Thela-despina vandi
دیروز یه سری چیز خریدم که تونست تا چند ساعتی حالمو خوب کنه،فردا پودمان دوم یکی از کتاباي تخصصی ترم رو امتحان دارم،مغزم همینطور فقططط پرواز میکنه،دلتنگی واقعا میگ♡د.فکر کنم دارم سرما میخورم آب ریزش بینی و گرفتگی صدا اومده سراغم،بايد ویدیوهاي مربوط به امتحان فردا رو ببینم تجزیه تحلیل کنم بفهمم چند چندم.
ساعت یک و چهل و نه دقیقه ی بامداد شده و بعداز یک روز پرکار ، خسته ام اما ذهنم مشغول است.
خیالِ پریشانم ؛ کمی برايت بگویم که اينجا پراست از آدمهايی که عاشقند.خیلی هم زیاد.
مثلا امروز عاشق یک نفرند و دقیقه به دقیقه، محبت نثارش میکنند، عکس دونفره میگیرند و کادو میدهند.و فردا عاشق یک نفر دیگر.و باز هم محبت.
امروز عشق و نفس و زندگیشان یک نفر است و فردا ، یکی دیگر.
امروز در اوج احساسات و رمانتیک بودن ها، با یک نفر قول و قرار عاشقانه میگذارند که
داداشم فردا کنکور داره، بالاي تخته وايت برد تو اتاقش نوشته: به نامِ عادل ترین
دارم فکر میکنم منظورش چیه؟ یعنی داره میگه خدايا همون اندازه اي که تلاش کردم نتیجه بگیرم؟ یا می‌گه خدايا اگه یه جاي زندگیم کم گذاشتی اينجا عدالت به خرج بده و برام جبران کن؟ :))
واقعا هم تلاش کرد و من امیدوارم نتیجه ش رو خیلی با برکت تر ببینه! ولی من بودم شب کنکورم یه همچين حسی داشتم که : خدايا من که اونقدری که بايد نخوندم و بلد نیستم، احساس میکنم همشو یادم رفته :/ خودت ب
دارم براي روز مادر کیک می‌پزم. چون فردا و پس‌فردا خونه نیستم، مجبورم امشب و فردا شب کار کنم.
یه کیک رو درآوردم. یکی داخل توستره، یکی هم موادش آماده است که بره داخل. اولی بد نشده، دومی رو گند زدم، زیرا که زودتر درش آوردم و خام بود و دوباره گذاشتم داخل و حالا نمی‌پزه :| سومی حتما افتضاح خواهد شد، زیرا به خیال اينکه دومی پخته شده، مايه‌شو آماده کردم و حالا نیم ساعته همین‌طور مونده :|


+ بعدا نوشت: ساعت یک و یک دقیقه؛ هر سه تا رو گذاشتم لاي حوله، تو
طی یک اقدام ناگهانی پا می‌شیم می‌ریم بیرون که مثلا یکم یادمون بره فردا/پس‌فردا نتايج رو می‌خوان بزنن،ولی دوباره مثل الان می‌رسم خونه و می‌شینم سر تخت و قلبم تند می‌زنه خیلی تند.داشتیم فکر می‌کردیم چه‌قدر خوب می‌شد اگر می‌تونستیم چندین سال آینده‌مون رو با هم باشیم،چه‌قدر تصورشم دوست‌ داشتنی بود ولی کی می‌دونه؟!
چه‌قدر از آخرین باری که دوتايی بیرون رفته بودیم گذشته بود.هرچه‌قدر بیشتر می‌گذره می‌بینم تصمیماي ۱۶-۱۷ سالگی‌مون چه
وضع ما در گردش دنیا چه فرقی می کندزندگی یا مرگ، بعد از ما چه فرقی می کندماهیان روی خاک و ماهیان روی آبوقت مردن، ساحل و دریا چه فرقی می کندسهم ما از خاک وقتی مستطیلی بیش نیستجاي ما اينجاست یا آنجا چه فرقی می کند؟یاد شیرین تو بر من زندگی را تلخ کردتلخ و شیرین جهان اما چه فرقی می کندهیچ کس هم صحبت تنهايی یک مرد نیستخانه من با خیابان ها چه فرقی می کندمثل سنگی زیر آب از خویش می پرسم مدامماه پايین است یا بالا چه فرقی می کند؟فرصت امروز هم با وعده فردا
دیشب سی نفر مهمون داشتیم که به مناسبت خریدن و اومدن تو خونه جدید،اومده بودن خونه مون.من خیلی مهمون دوست دارم اما نهايتا تا پونزده نفر،نه بیشتر.
با اينکه مادرم و خاله ام هم خیلی کمکم کردن اما باز فشار زیادی بهم وارد شد.تو خونه مون یه دست مبل ده نفره داریم و چند تا صندلی میز ناهار خوری که براي پنج نفر کافی بود.براي ۱۵نفر باقی مونده با همسرم رفتيم صندلی اجاره گرفتيم.بعد برو بهترین قنادی شهر که دقیقا اون سر شهره شیرینی بخر،کلی بگرد میوه خوب بخر،
یه مدت داشتم آموزشا Bootstrap و Javascript رو با هم میدیدم . یکم برنامم جالب پیش نرفت تصمیم گرفتم فعلا bootstrap رو همینجا نگه دارم . دوره جاوا اسکریپت تقریبا تمومه . امروز یاد گرفتم چجور خودم یه کتابخونه جاوااسکریپت بنویسم . با یه سری چالش ها مواجه شدم که خیلی جالب بود از جمله یه رفع اروری که خیلی وقتمو گرفتم ولی باحال بود . فردا هم نحوه پلاگین نویسی براي Jquery رو یاد میگیرم . دیگه میشه گفت فردا آموزشا تمومه . فقط میمونه 7 تا پروژه که بايد انجام بدم . بع
به نام خدا
چهارشنبه 98/1/21
از جاده اي که بخش هايی از آن را سیل برده است عبور می کنیم.(حس شب عملیات بهمان دست می دهد!)
حدودا ساعت یازدهِ شب است که به خرم آباد می رسیم.
در سازمان تبلیغات اسلامی می مانیم تا فردا صبح زود ان شاءالله راهی "معمولان" شویم.
مسئولان از سختی ها و شرايط خاص معمولان می گویند.
که مردم خسته اند.
که ممکن است پرخاش کنند.
ناسزا بگویند.
حتی به رهبری توهین کنند.
و شما بايد سکوت کنید.
از گروهی به نام "جمعیت " حرف می زنند که در
خدا رحم کنه اين روزاي اخر کاراموزی رو همه میرن کاراموزی ما هم میریم
از فردا تا حدود چند هفته با اکیپ تکنسین و نصاب میریم براي تست و بازدید پست هاي فشاری قوی و متوسط و .  تقریبا هرروز میرن هروز
کمی به رشته ی من مرتبطه ولی انقدر نه :))
ما در حد میلی امپر . میکرو اونا قدرت کیلو امپر و مگا :)
ولی جالب میشه از الان استرس دارم که فردا لباس کار چی میدن ! یا اصلا نمیدن .حداقل کاش یه دستکشی بدن :))
البته شوخی کردم به کاراموزا زیاد سخت نمیگیرن من از دور نظارت م
سلام
با توجه به اينکه ماه رمضان از فردا شروع میشه، دوستانی که دیر اعلام کرده بودند و نتونسته بودیم اسمشونو توی لیست بذاریم میتونن امروز تا قبل از ساعت 18 دوباره اعلام آمادگی کنن و حتما توی کامنت سهمیه اي که هر روز میتونن بخونن بگن چقدر هست.
+ دوستانی که در ختم قرآن مشارکت دارن آدرس کانال مربوط به ختم قرآن رو به صورت خصوصی براشون ارسال می‌کنم. در صورت صلاحدید شماره موبايلتونو برام بفرستید براي وقتايی که بلاگ باز نمیشه (مثل دیروز) و پروکسی ها و
فردا
فردا
کارگردان ايمان افشاریان،مهدی پاکدل
تهیه کننده حسین صابری
داستان فیلم

داستان دختری است که علاقه به عکاسی دارد و همراه با مادرش راهی سفر عکاسی می‌شود که در اين سفر اتفاقاتی براي او پیش می‌آید.

1) دانلود با کیفیت 480

2) دانلود با کیفیت 720

3) دانلود با کیفیت 1080

4) دانلود با کیفیت HQ-1080
فردا و پس‌فردا که بگذرد، چیزی از ماه مبارکش باقی نمی‌ماند. من می‌مانم و آرزوهاي برباد رفته. همۀ اوقات فکریِ اين خیالِ خامم که از فردايِ ماه رمضان، شروع می‌کنم به کارهايی که تویِ ماه مبارک از خدا خواسته‌ام موفقم بدارد در انجام دادن‌شان. 
آدمی همیشه در حال فریب‌دادن خودش است. اصلا تا خودت را نفریبی، نمی‌توانی دیگران را بفریبی. درست و حسابی که فکر کنی می‌بینی ماه رمضان، به‌ترین اوقاتی بوده که همان چیزهايی را که از خدا خواسته‌اي، شروع کن
و گاهی نمیدانی راه کجاست و به سرمنزل نمی رسی اينم حکايت ماست
بعضی وقتا داری میری ولی به خودت میاي که اي دادی بیداد راه و اشتباه رفتي ولی قربون خدا برم که راهنماست دمی شما گرم آخدا اااااا
 
حال و هوام اين روزا شبیه خودم نیس نمیدونم چرا شايد به خاطره اينه که هواسم به خودم نبوده شايد نمیدونم والا ولی بايد فردا حالا یکم حواسم به خودم باشه به خودم برسم  ايشالا
 
خب دیروزم که سالگرد ازدواج حضرت مادر با حضرت مولا بود به به واقعا که دل شیعه به شادی ارب
خببب امروز روز عجیبی بودبه خوبی دیروز نبود ولی باز خداروشکرصبح که شیر تو شیر بود تو بخش. طول میکشه تا رابطه بین کارمندا و اخلاقشونو یاد بگیرم.بعدم ک برگشتم داداشم رفته بود کلیدارم برده بود قرار بود بده مغازه بغل خونه که نداده بود منم از همسايه نردبون گرفتم رفتم تو حیاط تا شش عصر تو یکی از اتاقاي حیاط با ارايش و لباس بیرون خابیدم تا برادر گرامی برگشتبعدم ورزش کردم و شام یعنی تنها وعده اي که امروز خوردم رو درست کردمو خوردم. بعدم رفتم حموم و رف
مطمئنا فرداها اي کاش هايی فکرم را پر کنند که دیروزها اگر بودندفرداها دغدغه هايی خواهم داشت که دیروزها فقط برنامه بودندفردا من خودم را دوست خواهم داشت!خود آینده ام را!درحالیکه نفرت تنها واژه ايست که از خود گذشته به یاد دارم.دیدی متفاوت خواهم داشت مانند سهراب سوار بر قايق که آینده ام را با آن بسازم.اينده اي پر از هیجان. پراز عشق.پر از بودن.و آینده اي پر از امید.اينده اي که حتما می ايد و آینده اي که هست!
فردا ها کمین کرده اند. فرداها منت
1. امروز حال نداشتم از ماشین پیاده شم داداشم رفت نون خرید بستنی نذری دادن بهش :| حالا اگه من میرفتم نون و خرما میدادن شانس نداریم که :|
بعد همزمان داداش من رفت تو صف اشتباهی جلو یه اقاي رفتگر وايساد. بهش گفتم برو پشتش وايسا. رفت پشتش بعد پسره داداشمو فرستاد جلو. همچين چشمام قلبی شد :)) ادما هرچی هیچی ندارن مهربونترن :))
2. امروز همه تو خونه با هم دعوامون شد، بعد یهو تو اون فضاي سنگین بابام زارت خورد زمین و همه پکیدیم :))
3. یه فیلم یافتم خیلی باحاله. Level 1
نمی دونم چرا اين روزها دست و دلم به هیچ کاری نمی ره.همین امروز دوستم پیام داد که فردا عصر با چندتا دیگه از دوست هامون بریم بیرون.منم موافقت کردم و اون لحظه خیلی خوشحال شدم و گفتم آخ جون می ریم بیرون اونم با دوست جان ها.ولی الان می بینم اصلا حوصله ی بیرون رفتن رو ندارم ولی خب قول دادم و بايد برم.شايد حالا تا فردا دوباره دلم خواست که با دوست هام برم بیرون.یا بعد کنکور کلی کتاب خریدم که هنوز لاي هیچ کدومشون رو باز نکردم.جالب اين جاست که دوتا از اين ک
در چند روز اخیر، اِعمال نظام بودجه‌ریزی مبتنی بر عملکرد که از چند سال قبل براي همه اداره‌ها و دستگاه‌هاي کشور اجرا می‌شود، موجب نگرانی مدیران صدا و سیما شده است. در حالی که اين شیوه تخصیص بودجه‌، باعث شفافیت و کارآیی بیشتر می‌شود، معلوم نیست چرا به‌جاي حرکت بر اساس آن، به بحث‌هاي حاشیه‌اي دامن زده شده است. آیا سازمان صدا و سیما، به پیروی نکردن از قانون، معتاد شده است؟فناوری و تلویزیون دیجیتال
من سوار کشتی امید و قدرتم بودم و داشتم کارمو میکردم
.
.
.
اما هیچ کدومشون درست و انجام نشد-در واقع کشتی هام غرق شدن
.

.
بغضم گرفته ودرست شدم عین بادکنک پر آبی که اگر سوزنم بزنن میترکه و همه جا رو آب بر میداره

خیلی تو دلم گریه کردمحس شکست میکنمامشب که کلا داغونم  :(  اما
.
.
.
از اونجايی که من به همتون انگیزه و میدادموو بمب امید بودم.

قول میدم فردا توپ باشم.
.
.
.
اين شکست رو میزارم بنا بر خستگی و فردا حتما انجامش میدم و پرچم تسلیم رو آتیش میزن
چند روزه تا تصمیم به نوشتن میگیرم پشیمون میشم یا اگر هم بنویسم، میذارم‌ش تو لیست انتشار در آینده، ولی دقیقاً قبل از اينکه منتشر بشه سریع میرم پاکش میکنم. یا چند روزه(فکر کنید چند هفته) تا می‌خوام تو کانتکت‌هام دنبال primadonna girl بگردم از ترس گفتن درماندگی و بیچارگی یا حتا رد تماسام خودم رو به کداي پروژه و فیلم و آهنگ و اينستاگرام مشغول میکنم. شايد بخاطر همینه که بعضی حرفا رو نه میشه نوشت نه میشه گفت، گفتنش راحت نیست و نوشتنش بعدها نبش قبر. در عی
ستاد امام با بلندگو لغو اعلامیه‌هاي فرمانداری نظامی (منع رفت‌وآمد) را در سطح تهران اعلام کردند.1
تصور کنید رهبری امشب راهپیمايی فردا رو لغو کنند. چه اتفاقی می‌افته؟
لطفاً از مصلحت نظام و موقعیت‌هاي استراتژیک و. حرف نزنید؛ اين صرفاً یه تصوره. 
1. منبع
روز یکشنبه روز فوق‌العاده خستع کننده اي بود ، صبح یکی از بیمارستان ها کارآموزی غدد داشتم و
عصر شیفت کاردانشجوییم بود ، همکارهاي نفهمم کلی تیکه بابت خستگی و بی حالیم بهم انداختن
ولی خب من جوابی ندادم ، اينقدر حرف هاشون رو مخ بود که حتی دلم نمیخواد اينجا بازگو کنم .
چون فردا امتحان عملی داریم و هیچ کدوم هیچی تمرین نکرده بودیم امروز رفتيم دانشگاه تمرین !
فردا صبح هم امتحان داریم ، اين امتحان هم بدیم تموم شه بره . امتحان قرطی بازی با بی مرگی
احتکارهنگام گرانی رخ میداد.هیچ فردی بااحتکارکنندگان برخوردنمیکرد.افرادبرنج ونان سرسفره راباپول قرض کردن ووام گرفتن بابهره بالاتهیه مینمودند.
دراين بین عده زیادی هم به گرانی دامن میزدند.ملت راواردخیابان میکردند.تولیدکارخانجات وصنايع تعطیل میشدوروندچرخه تولیدوتبادلات مالی بهم میخورد.بورس اوراق بهادارقابلیت سرمايه گذاری دربیست وچهارساعت شبانه روزوآنلاين رانداشت.تنهاشنبه تاچهارشنبه ازساعت9تا12:30یعنی3:30(سه ساعت وسی دقیقه)درکل مدت زما
رنگ پر ریختهٔ الفت گار توايم
جسته‌ايم از قفس خویش و گرفتار توايم
خاک ما جوهر هر ذره‌اش آیینه‌گر است
در عدم نیز همان تشنهٔ دیدار توايم
مرکز دیده و دل غیر تمناي تو نیست
از نگه تا به نفس یک خط پرگار توايم
اشک و آه است سواد خط پیشانی شمع
همه وا سوختهٔ سبحه و زنار توايم
پیش ازین ساغر الفت چه اثر پیمايد
می‌رویم از خود و در حیرت رفتار توايم
دامن عفو حمايتکدهٔ غفلت ماست
خواب راحت نفس سايهٔ دیوار توايم
جنس موهوم هوس شیفتهٔ ارزش نیست
قیمت ما همه اين
بعد از سقوط شاه سلطان حسین صفوى ، و غلبه افغانها بر ايران ، محمود افغان
یکى از اقوام خود را که ((مگس خان )) نام داشت ، فرماندار شیراز کرد.
وى پس از چند روزى که در شیراز بود، روزى کنار قبر حافظ رفت ، بر اثر
تعصبات غلطى که داشت تصمیم گرفت قبر حافظ را خراب کند، هر چه اطرافیانش او
را نصیحت کردند که از اين تصمیم بگذرد، او گوش نکرد، سرانجام قرار بر اين
شد که از دیوان حافظ، در اين مورد، فالى بگیرند، وقتى که دیوان را باز
کردند، اين شعر در آغاز صفحه راست
احساس میکنم توی اين دنیاي شلوغ یکی اينجا رو پیدا کرده مثلا خواهرم یا یکی از دوستام شايدم اقوام زیاد برام مهم نیست ازادیم یکم از بین میره اين سختش میکنه.
فردا امتحان دارم منم امیشه لحظه اخری همش مونده براي فردا.
شب سی و یکم شب عروسی دوستمه توی اين شهر دخترا زود ازدواج میکنن بیشتر زیر بیست یادمه روزايی که امتحان خرداد میدادیم پساده کل مسیر رو برمیگشتیم سر راه یه پاساژ بود پر لباس عروس هر روز میرفتيم اونجا تا اپتحانا تموم بشه اينقدر با ذوق به لب
ماهنوش تو ، می رَوی ومی نو شَم #جرعه هاي بی تابیاَ ز #نگاهِ بارا نیم #می لَغزی اَ ز دو دیده اَ م چون اَشگ دَ ر #غمِ و وَ عدِ ه هاي #پنهانی یک عُمر #حسرت و پَشیما نی چو می دانَمفردا می روی زین جا مَن در اِنتِظار باز گشتَتمی نِشینَم بر #درگاه خونه #چشم می دوزَم به راه #ماهنوش_منشی زاده❤️
نگو نمیخاهمت ، بی تو زندگی معنا ندارد به من زنگ نزنبه دیدنم بیااين تلفن لعنتی دست اغوش نداردرفتي. رفت از دلم امید حسرتت. مرا به رسوايی کشیدخسته ام. مثل سرباز برگشته از جنگکه ببیند شهرش نیست.مثل پرواز بعد از شلیک توفنگکه ببیند دگر بالش نیست. بعد هشت سال انتظارکه ببیند یارش نیست.  
4 روز پیش یه سری اتفاقا افتاد کلا فکرمو مشغول کرد . باعث شد حتی اين چند شب خواب درست و حسابی نداشته باشم . طی چند روز نتونستم هیچ کار خاصی انجام بدم فقط و فقط فکر فکر فکر . همیشه فکر میکردم فعالیت هاي جسمانی آدمو خسته میکنه ولی الان میبینم فکر بیشتر از هر چیزی انرژیو از آدم میگیره . با اينکه دیشب تقریبا خوب خوابیدم باز هم احساس خستگی میکنم . در ضمن فکر کنم چشمام هم ضعیف شدن امروز قراره برا فردا از چشم پزشکی نوبت بگیرم ولی معلوم نیست فردا دک
وزیر اطلاعات: تأمین رضايت مردم با امکانات مادی میسر نیست، اما می‌توانیم خوش خُلق باشیمسیدمحمود علوی، وزیر اطلاعات: نقطه شروع بحران از اقدامات دشمنان نبود بلکه دامن زدن به نارضايتی‌ها موجب بروز حوادث گشت که با همکاری و همدلی دستگاه‌هاي امنیتی انتظامی و اطلاعاتی برطرف شد. مردم به خاطر امیدهايی که به نظام دارند از همراهی با اغتشاشگران!! پرهیز کردند، اما دشمنان و بدخواهان نظام با بزرگنمايی آشوب‌ها در صدد انتشار اغتشاشات به همه کشور بودند
دیدین گاهی اوقات بعضی ها ( غیر از خانواده) رو خیلی خیلی دوست دارین و براتون خیلی مهمن و میدونین به توجه شما احتیاج دارن ولی به هیچ وجه نمی تونین رفتار و اعمال و افکارشون رو تحمل کنید؟ اينکه میدونین دوستتون دارن اما هیچ وقت نمیتونن جلوی زبونشون رو بگیرن و همش ناراحتتون میکنن؟
و هزاران مورد دیگر که فقط جاش تو قلب خودمه و قراره با خودم به گور ببرم. ازون حرفا که بايد ته ته صندوقچه ی قلبتون باقی بمونه
فقط خواستم بگم خیلی سخته .مثل مرگ تدریجیه .
+ ا
ینی اگه فردا ازم ايراد الکی بگیره یا کارامو مسخره کنه بعد بره از اون نره خرا تعریف کنه میزنم جرش میدم
+محض اطلاع من با انتقاد و ايراد گرفتن از چیزايی که میکشم مشکلی ندارم 
مشکل من یکی با لحن طرف و  یکی ايراد گرفتنايیه که ناعادلانس
دانلود اهنگ اومدی تو زندگیم تا تو بیاي غمم بره (ايوان باند) با لینک مستقیم با متن
دانلود آهنگ جدید ايوان بند بمونی برام♫ دانلود اهنگ جذاب و شنیدنی آی دیوونه بمونی برام از خیالت نمیشه درام . اومدی توو زندگیم؛ تا تو بیاي، غمم بره…
آهنگ جدید ايوان بند به نام بمونی برام بمونی برام موزیک جدید ايوان بند با . اومدی توو زندگیم تا تو بیاي غمم بره بی اراده هر دفه میبینمت دلم بره.
دانلود آهنگ جدید ايوان بند به نام بمونی برام عکس جدید ايوان بند عکس
فردا نیوز در راس است
سلام دوستان فروشگاه اينترنتی فردا نیوز در نظر دارد تا تعدادی منشی
ر استخدام نمايد. اين منشی ها بايد توانايی کار در محیط هاي داراي ریسک زیاد را داشته باشند و بتوانند خودشان را
با شرايط جدید آداپته نمايند.
در هر صورت دانستن اين موضوع چندان دور از انتظار نیست و نمی تواند 
خیلی هم دور از دسترس باشد.
رئیس بیمارستان تأمین اجتماعی در پاسخ به اين پرسش که خانم اشاره شده چگونه پس از اتمام ساعت ملاقات وارد بیمارستان شده است، گفت: د
 
دامن علقمه و باغ گل یاس یکی است

قمر هاشمیان بین همه ناس یکی است

سیر کردم عدد ابجد و دیدم به حساب

نام زیباي اباصالح و عباس یکی است
 
تاسوعاي حسینی،
روز پاي مردی و وفاداری پیروان امام حسین علیه السلام
بر شما دوستدار خاندان عصمت علیهم السلام تسلیت باد
انجمن بانوان هنرمند مهگل
خب اين هفته اي که گذشت رو تو شهر خواهر گذروندیم :)
دو روزش کامل درگیر دکتر و بیمارستان بودیم ، 1 روز درگیر خرید لباس واسه عروسی آخر اين ماه ، و
بقیه روزهاي رو درگیر مهمونی و مهمونی بازی ! من جدا قصد خرید نداشتم و هر لباس خوشگلی که
میدیدم پا میذاشتم رو نفس اماره م که نههههه نمیخرم من به اندازه کافی لباس دارم ! تا اينکه یه کت
و دامن سرخابی فوق العاده خوش دوخت دیدم و به اصرار مامانم پرو کردم و لباس انگار واسه من
دوخته شده بود ! انقدر تو آینه ذوق خود
زیبا،مهربان و نجیب بود
چشمانش همانند طلوع آفتاب در میان کوهی زیبا بود،لبخندش گلی سرخ بود که در میان گاری از لبخد مردمان میدرخشید و من همیشه ی همیشه ی همیشه براي بدست آوردن آن لبخند میکوشیدم.وزش باد در میان موهايش زیباترین نقشی بود که میدیدم و صدايش زیباترین سمفونی بود که گوش هايم را نوازش میداد.
دوستش داشتم، ولی جرعت گفتنش را نه
با خود میگفتم:فردا بهش خواهم گفت. و شب را با خیال به آن که چگونه به او ابراز کنم میگذراندم.
حال در فردايم اما دخت
صبح شد هنوز نخوابیدم. اين والیبال هم مصیبتی شده ها . آخه هیچ کس نیست بگه آخه تو تا همین دوسال پیش نمیدونستی والیبال چیه.چی شده الان شدی طرفدار دو آتیشه اش فقط اعصاب آدم خورد میشه. حالا بازم به فوتبال حدقل اگه ببازیم بخاطر بازی قشنگ اينقدر آدم غصه اش نمیگیره . عه بسه تمومش کن
فردا ساعت ده کلاس دارم.میخواستم ۸ بیمارستان باشم تا لاگ بوکم رو تحویل بدم مثل اينکه احتمالا تا ۹ خوابم.تازه فردا بايد برم دنبال پروپوزال. هفته پیش رفتم و یک استاد مشاور خ
من دست و پاي خودم را از دست داده‌ام، از بس مسافت‌هاي
طولانی را براي غیر تو دویدم و عاجزانه به دست و دامن هر غریبه و آشنايی آویختم.
من صدايم گرفته و شنیده‌ نمی‌شود، از بس تمام عمر، غیر تو را با اخلاص و احساس
خواندم. من چشم‌هايم دیگر جايی را نمی‌بیند، از بس به انتظار یک توجه، یک محبت، یک
نگاه از اين و آن، خیره به راه ماندم. من گوش‌هايم گنگ و ناشنوا شده، از بس کلام
غیر تو در آن جمع شده است. من قلبم از کار افتاده، از بس عشق‌ها و علايق و تعلقاتِ
بی
مدت طولانیست که متنی ننوشتم،نه اينکه حرفی براي گفتن نداشته باشم،نه، اتفاقا گاهی انقدر جملات توی ذهن پخش و پلا هستند که یک فرمانده ی جدی نیاز داری براي به خط کردنشان!!!
نخواستم احوالاتِ پریشان را ثبت کنم و شما را شریکِ ملال اين روزهايم.
حال با خوشحالی و مسرت نیامدم بگویم که "رسید مژده که ايام غم نخواهد ماند" اتفاقا اين غم مثل همزادیست که بیخیال ما نخواهد شد و هردوره اي از شکلی به شکلِ دیگر رخ می نماياند!
سعی دارم طرحِ رفاقتی با او بریزم،هووووم
مدح شاه ولايت امیر المومنین علیه السلام توسط مرحوم صاحب تبریزی شاعر مشهور:
اي سواد عنبرین فامت سویداي زمین
مغز خاک از نهکت مشکین لباست خوشه چين
موجه‌اي از ریگ صحرايت صراط المستقیم
رشته‌اي از تار و پود جامه‌ات حبل المتین
غنچه پژمرده‌اي از لاله‌زارت شمع طور
قطره افسردهاي از زمزمت در ثمین
در بیابان طلب یک العطش گوی تو خضر
در حریم قدس یک پروانه‌ات روح الامین
مصرع برجسته‌اي دیوان موجودات را
از حجر اينک نشان انتخابت بر جبین
میهمانداری به ال
چیزی که هنوز بهش عادت نکردم، واژه ی "خانم مهندس" ه.
تازه داشتم با فامیلیم کنار میومدم.
"مهندس" و "محدثه" شبیه هم هستش. ولی من با دومی راحت ترم

*مامان و بابا اومدن تهران. واسه اولین بار فردا مرخصی گرفتم که باهاشون برم بیرون :)
پنجره
را باز می‌کنم تا نسیم ملايم تابستان قدری هواي محبوس در خانه را سر بکشد و بی‌رمقی
اين روزها را با خودش ببرد تا دورها. صداي یاهوی یاکریم‌ها و جیک‌جیک گنجشک‌ها و
هوهوی بادها و رقص گروهی برگ‌ها در خانه می‌پیچد.

آرامش،
با دامن سپید و توری‌اش از دل پرده‌ها عبور می‌کند و دستش را دراز می‌کند سوی من.
به هم دست می‌دهیم.
از سرگرمی هاي اين روزهام همینقدر میتونم بنویسم که یهو دلم هوس فسنجون میکنهبه مامانم میگم
بعد سه چهار وعده پشت سر هم فسنجون میخورم
عصرها نیمروی عسلی میخورم
ظهرها یک عالمه سیب و آلوسیاه میخورم
از صبح که بیدار میشم تا شب که بخوابم گات و فرندز میبینم
و هیچ کار مفیدی که از نظر خودم نتیجه داشته باشه نمیکنم.مثلا درس نمیخونم.ورزش نمیکنم.چیز جدیدی یاد نمیگیرم.مهارتهاي قبلیمو تقویت نمیکنم.آشپزی نمیکنم.نمیرقصم.کتاب نمیخونم.
فقط وقت میگذرونم
از دست خ
تقدیم به همسر عزیزم 

مرا در شعر هايم پیدا کن اي زن
و عشقت را بیا حاشا کن اي زن 
بیا در خلوتم تنها ی تنها 
کم امروز و فردا کن اي زن
بیا با من بزن بر طبل مستی 
بیا در من هی تو غوغا کن اي زن 
بکن عاشق ترین بدنام شهرم
نمی ترسم مرا رسوا کن اي زن 
بیا قافیه ی اشعار من باش
عشق را پشت هم معنا کن اي زن
برايت سورپرايز دارم امشب
بیا و تو کم بد تا کن اي زن

سعید فلاحی (زانا کوردستانی)
هر کسی عاشق نشد دیوانه نبست !!!
هر که دیوانه نشد پروانه نیست .♥
در پی عشق تو دل دیوانه شد .
شمع گشتی و دلم پروانه شد♡
از لهیب عشق تو افروختم♥
عشق را به سادگی نفروختم.
ناگهان .
           ناگهان .
ناگهان در بی کسی ها گم شدم .
رفتي . رفتي و افسانه ی مردم شدم♥
♥♥♥
تاکی چشم انتظاری ؟؟؟
تاکی ؟؟؟
بس که چشم را به راهت دوختم  سوختم.
اصلا تا  به کی دیدار چشمت در خیال ؟
زندگی با آرزوهاي محال♡ 
اما حیف زندگی را باختم 
زندگی را به هیچ باختم.
# اکرم  رشنو
سلام
گاهی وقتا آدم همه کس و همه چیز رو مقصر میدونه
جز خودشو
امشب میخوام بگم
از خودم گله دارم
از خودم ناراحتم.
زیادی به خودم بها دادم که نمیتونم جلوش رو بگیرم
خدايا خودِ من را در خودِمن زمین بزن
من به نگاهت نیاز دارم
فردا روز زیارتی امام رضاست.
کاش نبودم 
۲۴ ساعت وقت دارم! و فقط حدودا ۱.۵ ساعتشو میزارم براي زبانم! افتضاحههه افتضاح!فردا هرچیزی رو که مانع میشه رو برمیدارم! هرچیزی که میخواد باشه، اينترنت؟ بازی؟ وبم؟ مهم نیست! افتضاحه اينطوریتاپ لیسینینگ دانش‌اموزاي اي‌جی ۱۸ ساعت ، ۱۵ ساعت ، ۱۴ ساعت انگلیسی فقط گوش میکنن!من یک ساعت فقط؟نه نه نه!
عین سگ براي کلاس فردا استرس دارم به خاطر همینم هر چی میکشم عین هیولا میشه
هفته ی پیشم نرفتم ولی احساس میکنم 10 جلسه نرفتم 
جمعیت کلاسم اين دو سه جلسه بیشتر شده و شت منو مدل نکنه منو مدل نکنه منو مدل نکنه ااااا
شیطونه میگه دیگه نرم :(
. لحظه ها ، لحظه ها و لحظه هاهر لحظه، هر دقیقه، هر ثانیه، همه و همه منتظر اند.منتظر تر از هر منتظرند!.قرار است کسی متولد شود؛ کسی که امید هر ناامیدی ست.کسی که قرارِ هر بیقرار است!.نمیدانم کیست! ولی هر که هست، کار همه دست اوست، همینقدر را میدانم!.همینقدر را میدانم، که بدون او دیگر عشق و امید معنا ندارند، اصم مطلق میشوند، گنگ تر از هر گنگ!.بدون او جهان، ناقص است!بگذریم.هر گاه حالم از اين دنیا سر تا سر نفرت، بهم میخورد، به او فکر میکنم، با خو
یه كوچولو خسته ام و نايی ندارماز صبح آبفاي كشور و دارايی سعادت آباد و گود پاسداران دنبال پولم و گود محسن ص و بعدش شركت بودم و خیلی خسته ام.فردا صبح میرم زنجان.4 صبح بايد پاشم و برم ترمینال غرب.یه جوری شدم.یه جوری كه خودمو نمیشناسم.خدايا به امیدت. 
امروز خیلی وقته شروع شده. از وقتی بیدار شدم نشستم پاي زبان از اول همه رو دارم میخونم خدا کنه نمرم خوب بشه. بی دقتی نکنم یه خورده هم استرس دارم چون تا قبل اين کلاس هرچی امتحان زبان دادم افتضاح بودم فقط یه بار ۱۹ شدم اونم فاطمه کنارم نشسته بود همه چیو از رو اون نوشتم:دی معلمم اينقدر سر بود که نفهمید. دانشگاهم یه بار پنج شدم ! دوباره برش داشتم پاسم کرد اين یکی استاده. میخوام بگم ادم ممکن واقعا ندونه یا بلد نباشه فقط بايد تلاش کنه تغییر بده وضعیت رو.
دشت تنها بود و من تنها
و تنها دور از من 
دوور
عشق من تنهاا
باد میپیچید به دامن صحرا ها .
.وتنها فقط در سکوت خود و سرماي تاریک خانه . هیچ نبود میان من و اين دنیا و فقط خنده و احساس شعف مثل بیداری اول صبح . با نگاهی وحشت انگیز به رقص آمدم در خیال ، و در آن دور دست ها تمام راه ها را پیمودم و همه را فریاد زدم . 
از همه چیت میزنی، از همه اصولت میگذری خودتو تا حد اون میاری پايین بعد بهت میگه من درحد تو نیستم بودن با تو اعتماد به نفسمو کم میکنه و بهت نمیرسم پس میرم چون اگه باشم حالم بده! قشنگه نه؟همه دلخوشیت بین حال بدش اينه که براش با همه فرق داری بعد میاد مستقیم بهت میگه بعد از اينهمه سال شدی یکی مثل بقیه! همه دلخوشیتو میگیره اون کور سوی امیدتو نابود میکنه و همه چی اوار میشه رو سرت.میره تنهات میذاره و هروقت دلش تنگ میشه میاد پیام میده صدات میکنه و ناله
از طرف موسسه اي ک کار میکنم، فردا ی عالمه برنامه هاي تفریحی گذاشتن و الان دارم میرم براي اون، دو جا میخايم بریم و ناهار و همه همکارا هم تقریبا هستن، ولی احساس میکنم اونقد ک بايد، خوشحال نیستم. نمیدونم چمه! اين وضعیت رو دوست ندارم.
+ میخواستم با خودم پد بردارم چون نزدیک پریودمه ولی یادم رفت! اَه!
پنهان شدی در برف ها ، بدجور بی تابم

من کودکی کز شوق بُردن ، دست می سابم

یک ، دو ، سه . ، ده ، حالا تمام حدس هايم را .

امّا تو را هر قدر می گردم نمی یابم

برگرد ، باشد ، باز هم اين بار بردی تو

برگرد من سردم شده ، برگرد ، دریابم

اصلاً تو رفتي تا که خیلی زود برگردی

شوخی نکن ، برگرد ، می بینی که بی تابم

.

.

.

بی تابی ام دست خودم که نیست می دانی

من کشته ی اين خنده هايِ زنده ی قابم

تو رفتي و چشمان من بی تاب از گریه

تو رفتي و عمریست من از غصّه بی خوابم

.

.
یه دختر یعنی دامن بپوشه و رژ بزنه و برا خودش برقصه
یه دختر یعنی میره یه جا از خودش صد تا عکس بندازه
یه دختر یعنی وقتی از جلو آیینه رد میشه یا بیاد جلو و خودش رو نگاه کنه وتعریف کنه یا برقصه

یه دختر که باشی خوشی ها زیاد میشه و هیچ چیز نمیتونه جلو شادیتو بگیره
.

.
لايک کنین به افتخار دخترهايی که وقتی جدی هستی شوخی میکنن
.

.
به افتخار دخترهايی که وقتی میبینن دوستشون داغون همش کاری میکنن بخندع
.
.
.
به افتخار همشون لايک کنین و کامنت بزارین


نظرتـ
تو شعر تازه میسرايی دلمسر به هواي باغ رویا میشهبه واژه واژه هاي اين شعرزخمی وعده هاي فردا میشههردفعه مرهم امیدی به زخمهردفعه زخم با غمی وامیشهآواره ی خاطره و غزلهاستبسکه به جرم عشق رسوا میشههردوتا پاي دل و میشکنم تاکه نگی دوباره پیدا میشهايندفعه عاشق تو و شعر بشهقول میدم محشری برپا میشهخ سعادتی_پامچال
گوشی رو از مامان گرفتم تا گفتم "بله؟" شنیدم با حالت گریه میگه "به فنا رفتيم تو نه ها من به فنا رفتم و دوستم یادم رفته بازجذب نمک از کدوم قسمت شاخه هنله فعال بود خاک تو سرم یعنی شیش ماه دور خودم چرخیدم هی گفتم از فردا ریاضی میخونم از فردا تست فیزیک پايه میزنم نزدم که لامصب برنامم هم انقد وقت هاش دقیق از آب درمبومد که حالیم نبود یه چیزیش کمه ببین اين سه ماه منم و چشمهاي خواب آلود و سردرد و قلب درد عید که ریده شد توش نشد بخونم که حالا ع
"شمس تبریزی گوید: اگر سخنی را شنیدید و به دلتان نشست، بدانید که آن سخن حق است و به دنبال آن بروید، پس بر اين باور باشیم که: متبرکند انسان هاي اندک شماری که پیوسته در روح دیگران جاری هستند و آدمی را از روزمرگی به روز سبزی می برند. - شمس تبریزی
تو دو تن هستی، یکی بیدار در ظلمت و دیگری، خفته در نور!  یادمان نرود، در دفتر دیکته فردايمان بنویسیم: بايد انسان بودن، پاک بودن ،مسئول بودن و در اندیشه سرنوشت دیگران بودن وظیفه نباشد، بلکه صفت آدمی باشد!"
برگ
مسخره است دنیاي بی نور.
مسخره است دنیاي بی صدا.
مسخره است دنیاي بی حرکت.
.
بیخود به خودت امید نده.حواست هست؟! فرهاد ؟! 
فردا دیره . 
شايد خیلی زودتر از اون چیزی که فکرش رو کنی بمیری. 
بجنب پسر.بجنب.
.
هان؟! .آهان! . آره!آره! .میدونم.باشه!باشه!فهمیدم.چشم.
هیچ کس تا کنون نتوانسته از مرده‌اي علت مرگش را بپرسد،
پس مردم اين خرافات را از کجا می آوردند که میگویند:
تنهايی کسی را نمی‌کُشَد [؟!] ۰
__________________________
امشب تو دلتنگ ترین حالت ممکنم ام
__________________________
03:18
------
کاش فردا زندگیم تمومشه
امید و انگیزه اي ندارم واسه ادامش
------
#دلتنگی   #عشق 
#تنهايی.   #بی‌قراری
#بی‌هدف.  #بی‌انگیزه
#بی امید.   #دوری
#شب
-------
ساعت 03:22
-------
سروده فکر فردا
رو
به آسمان
در
شبی پر ستاره
به
دل می گویم
روزگار
بیدمشکی بشریت کی می رسد
از
پشت جبهه عرق بیدمشک هم رسیده است
سر
می کشم و به ستاره ها نگاه می کنم
منورهاي
بسیاری از بالاي سرم عبور می کنند
به
سرباز کناری می گویم
اينها
ستاره هاي بشری هستند
ببین
چقدر حقیرند
با
چه هدفهاي شومی
روشن
می شوند
بیا
پنهان شویم در عمق شب
بیاد
معشوقه هاي معصوم
معشوقه
هاي تنها
معشوقه
هاي ناامید
حیف
است اين همه ستاره وکهکشان را
اين همه هستی را
از
دست بدهیم
جنگ
ا
خب ام وی جدید گات سون هم دقیقا یک ساعت پیش پخش شد و توی اين یک ساعت ۳۷۹۴۵۶ عدد بازدید داشت.و همین طور در حال افزايشه.
اين ام وی طرح کلی براي موزیک ویدیو نداشت و بیشتر پشت صحنه مثل نقاشی بودآهنگ هم جالب بود و ریتم نسبتا آرومی داشت.
به کلی من دوستش داشتم و واقعا زیبا بود.
امیدوارم شما هم خوشتون بیاد.
فردا هم لینکش رو با همین پست میزارم.
امروز خیلی حال و حوصله درس خوندن نداشتم.زورمو زدم ولی کلا با خودم حال نکردم.یه سری فايل صوتی انگیزشی پیدا کردم که امیدوارم در روزهاي آتی کمکم کنه.
شیراز خیلی سرد شده اصلا نمیشه شب رفت بیرون!
سرم یه خورده درد میکنه.فکر کنم باد سرد خورده به کله مبارک!!!
امروز به خودم نمره ۵۵ از ۱۰۰ رو میدم.فردا بايد خیلی بهتر باشم.
شب بخیر.
بعضی کتابا مرجع تقلید نوجوونی منم بود.مثه کتاب مکتوب از پائولو کوئیلو ، کتاب کیمیاگر و ساحره پرتوبلو که نقطه عطف زندگی من بود که مدت ها بعد مفهومشونو عمیق فهمیدم
اصن همین ساحره پورتوبلو یکی از دلايل شروع سفرهام و رشته کودک بود
و برباد رفته با جمله فردا بهش فکر میکنم»
شما چه کتابايی سرنوشت ساز یا رساله تقلید بودن براتون؟
و می‌رسیم به ترس. ترس از تغییر کردن. ممکن است آنچه امروز برايش می‌جنگم فردا کنار بگذارم؟ اين جنگ تا کجا ادامه دارد؟ 
خدايا مرا در راهم ثابت قدم بگردان. تنها تو از نیتم آگاهی و تنها به تو پناه می‌برم. از تو می‌خواهم جانم را از من بگیری، پیش از آنکه بخواهم تردید کنم؛ و سختی‌هاي دنیا را به من بچشانی، پیش از آنکه خوشی‌ها اراده‌ام را سست کنند. 
مرگ شیرین است، اگر با زنده ماندن بخواهی آدمی شوی که نمیشناختی‌.
حدیث عشق تو غم را، به آسمان  بسپردشراب ناب نگاهت ، دلم  به رویا بردبه خوابهاي خوش و به ابرها  بالا برداگرچه بال ندارم ،  نیستم عاشقولی بسان کبوتر به بیکران ها بردبخواب چشم خمارم ،بخواب آیه عشقکه  موجهاي نگاهت  مرا به  دریا بردکجا رود دل خسته کجا کند ماواکه دین و دل بگرفت  و مرا به فردا برد
امروز عصر رفتم باشگاه . خیلی عالی بود. ۱۴ کیلومتر . از بالا رفتن سن اين که گذشت زمانی که پسرهاي اطرافم سنشون بالاتر بود. الان اکثرا همه کم سن ترن. چه خوب شد صبر کردم هاهاها. امشب با ل مقاله رو فرستادیم واسه کری که ادیت کنه و خوشگل تر بشه. از فردا کار ک رو شروع می کنم تا تموم بشه. امشب احساس کنم خروارها خروار احساس به چه سرعتی امد بالا. واي چقدر اکوییلو رو دوست دارم . چقدر ارامش دارن اين دو تا. 
دیشبش داشتیم فکر میکردیم که فردا کجا بریم باهم.
فرداش داشتیم از جلوی آکادمی هنر ولیعصر رد میشدیم، یه نگاه انداختم گفتم عه اونموقع که داشتیم دنبال مکان میگشتیم هی اينجا میومد تو ذهنم.
دستش رو انداخت دور گردنم سرش رو آورد پايین کنار گوشم گفت: باشه عزیزم ولی از اين به بعد انقدر بلند نگو دنبال مکان میگشتیم.
S دوست صمیمیِ منه، و اتفاقا خیلی هم دوست دارم ک ارتباط خیلی بیشتری باهاش داشته باشم، اما معذب ام (چقد امروز از کلمه معذب استفاده کردم) ک بخوام بهش بگم خراب کردم در نتیجه بهش گفتم خوب دادم و هرچی اصرار کرد ک کارنامه:/ بفرست پیچوندم و جوری اين دروغ لنتی رو پیش بردم ک فک میکنه دیگه امسال قبول ام پزشکی کلی هم گف واي همکار شدیم ايول چقد خوشال شدم شیرینی مارو کی میدی و منم با ذکر خاک تو سرت با استیکر جواب میدادم.اون جلبکی ک تو گروه پرسیده بود دکتر میش
صد بار پیامک می دهم!هزار بار تک زنگ میزنم که پیامک ها را چک کند!وقتی جواب داد شروع میکنم از اينکه شدیدا دلتنگش هستم و اگر تا همین فردا نبینمش قطعا به یک نحوی یا می میرم و یا خود کشی میکنم، بگویم !وقتی پاسخ می دهد که خب کجا قرار بگذاریم می گویم که اصلا مهم نیست و هر جايی که او بگوید! خلاصه مکالمه تمام می شود و قرار می شود فردا شب در فلان جا او را ملاقات کنم! صبح که می شود پیام می دهم که اصلا حال آن فلان جا را ندارم و هماهنگ کرده ام که به یک جاي دیگر ب
از آدماي جدید خسته ام از تمام مراسمات خسته ام آدم هايی که می نشینند روبه روی یک دیگر نظر می دهند میپرسند و بعد از هر نتیجه منفی همگی در سکوت مینشینن و در نگاهشان پر از حرفست که من از ترجمه تک تکشان بیزارم براي همین سرم را می اندازم پايین و دوباره سعی میکنم خودم باشم بخندم و فراموش کنم خانوادم چه انتظاری ازم دارن .
دفعه اخر چنان خورد شدم که نه حرفی براي گفتن داشتم نه رویی براي نگاه کردن به چشمان تک تکشان دلم نمی خواست خدا را صدا کنم یادم هست فردا
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب