نتایج پست ها برای عبارت :

ای فلک خسته شدم

خسته؛ ولی خوشحال، مثل وقتی که تو بچگی از پارک برمیگشتیم خونه.خسته؛ ولی پر از ذوق، مثل وقتی که چمدون‌هات رو بستی و فردا ۵ صبح بلیط داری. خسته؛ ولی آروم، مثل نفس‌نفس زدن‌هاي بعد از پايان مسابقه.خسته؛ ولی راضی، مثل تیک زدن اخرین مورد از لیست‌کارهاي روزانه در ساعت صفر.خسته؛ ولی امیدوار، مثل نگاهت به آینه بعد از یه روز شلوغ.خسته؛ ولی خوشحال و پر از ذوق و آروم و راضی و امیدوار، مثل لحظه‌ی پايانِ سالِ سومِ پزشکی. به همین سادگی، به همین سرعت، به ه
از تکرار خسته ام . از زیاده روی . از خشم و صداي بلند . از لحن بد . از نیشخند.از برداشت غلط.من از تکرار حرفِ از در اين متن خسته ام ‌‌‌‌. من از گفتنِ خسته ام ، خسته ام:/  کاراي بیهوده ، حرفاي اشتباه . بدبین بودن و اسمون ریسمون بافتن. انگاری مغز منو و مغز ادماهاي زیادی ویروس گرفته و پر از کپی اطلاعات هرز و باطله ست که سرعتمونو کند میکنه. مارو گیج میکنه .و وقتمون رو تلف. 
کاش می‌دانستیروشن است که #خسته امزیرا آدمیان در جايی بايد خسته شونداز چه خسته ام، نمی دانمدانستنش به هیچ رو به کارم نیايدزیرا خستگی همان است که هستسوزش زخم همان است که هستو آن را با سببش کاری نیستآری خسته امو به نرمی #لبخند می زنمبر خستگی که فقط همین استدر تن آرزویی براي خوابدر روح تمنايی براي نیندیشیدن.
یه كوچولو خسته ام و نايی ندارماز صبح آبفاي كشور و دارايی سعادت آباد و گود پاسداران دنبال پولم و گود محسن ص و بعدش شركت بودم و خیلی خسته ام.فردا صبح میرم زنجان.4 صبح بايد پاشم و برم ترمینال غرب.یه جوری شدم.یه جوری كه خودمو نمیشناسم.خدايا به امیدت. 
در کوچه پس کوچه‌هاي ذهن ول می‌گردم و دنبال یک نشانه‌ام که شوق و میلی براي زندگی در دستانم بگذارد. خسته‌ام، خیلی خسته، دلم هیجان و آدرنالین و جوانی می‌خواد‌. هنوز با خودم و سنم و محدودیتم کنار نیامده‌ام. خسته‌ام از اين اوضاع و سردرگمم و افسردگیم بیش از آنکه هورمونی باشد ناشی از بی‌هدفی و بی‌انگیزگی‌ست.
راستی من از زندگی چه می‌خواهم؟ شايد هنوز امیدوارم که شق القمری کنم و اين عذابم می‌دهد. راضی نمی‌شوم و اين پرفکشنالیسم خود اشتباه زندگ
نمیدانم چرا اينطوری شده ام!کلا باران که می‌بارد، حال دلمان به هم می‌خورد.نمی‌فهمم چرا اينطوری میشوم. اصلا یهو همه خاطراتت، همه حرف هايی که در ته قلبت مانده، همه و همه یهو زنده می‌شوند.یهو همه حرف هايی که دلت میخواهد بزنی و از خاطر برده اي، یهو، همه و همه، زنده می‌شوند.کاش دیگر باران نبارد!.یا لااقل اگر می‌بارد،.آرام ببارد!. مراعات دل خسته مان را بکند. اخر گوشه دلمان کودکی، خواب رفته!کودکی که خیلی خسته است.خسته از زندگیاز دنیا با
از زندگی از اين همه تکرار خسته اماز هاي و هوی کوچه و بازار خسته امدلگیرِ آسمانم و آزرده ی زمینامشب براي هرچه و هر کار خسته امدل خسته سویِ خانه تنِ خسته می کشموايا. از اين حصارِ دل آزار خسته امبیزارم از خموشیِ تقویمِ روی میزاز دنگ دنگِ ساعتِ دیوار خسته اماز او که گفت: یارِ تو هستم» ولی نبوداز خود که زخم خورده ام از یار خسته امبا خویش در ستیزم و از دوست در گریز
از حالِ من مپرس که بسیار خسته ام
محمدعلی بهمنی
پ.ن: از جنگ دائمی درونم خسته ام.
از آدرس هاي ناشناس و چرخیدن دور خودم
از شرايط یه لنگه پا 
از موندن بین دو مرحله برا رسیدن به هدف
از بی خوابی
از محدودیت
از آدمی که معنی عقبه رو نمی فهمه
از آدمی که معذرت خواهی بلد نیس
از آدم تکراری
از آدم دگم
از ارتباط زیادی
خسته خسته خسته میشم.
خسته ام . خیلی خسته . از زندگی و همه ی آدمها خسته ام . دیگه نمی خوام براي زندگی تلاشی بکنم . حتی آینده ی بچه هام هم دیگه برام مهم نیست . دیگه اينهمه زحمت و تلاش و بدو بدو بسه . وقتی آدم اينهمه زحمت می کشه و همش بی نتیجه می مونه . وقتی حتی نزدیک ترین آدمهاي اطرافمون هم قدر نمی دونند و نمی فهمند . یعنی فاتحه همه چی خونده شده . 
از قدیم و ندیم گفتند براي کسی بمیر که برات تب کنه . و من توی اين دنیا هیچ کسی رو ندارم که برام تب کنه ! هیشکی رو ندارم .
دارم فکر می‌کنم تا کی بايد همین ریتم زندگی کردن رو داشته باشیم و همین غذاها رو بخوریم و خسته نشیم؟ :)) منِ در آستانه‌ی نوزده‌سالگی احساس خسته شدن از اين روند رو دارم.خوابیدن،بیدار شدن،غذا خوردن،غذاهاي تکراری خوردن :)) خب کافیه به‌نظرم.
راست یا دروغش را نمی دانم ولی می گویند که روز اول ماه رمضان همانی بوده که تقویم همه ما آن را نشان می دهد. اما چرا اولین روز ماه خدا را آخرین روز شعبان نامیده اند؟! اي واي از حرف هايی که می شنویم. که فلان روز سالگرد مرگ خمینی است و نبايد شادی کرد، پس ماه خدا را جا به جا کنیم تا عیدی به اين شیرینی و شادی بیفتد در روز دیگری! به کجا می رویم؟!! دقیقا به کجا می رویم؟! آخر مگر می شود ماه خدا را عقب بیندازیم که چی؟! خمینی ناراحت نشود!! پس روزه اين همه انسان چه
خسته ام ?. نه هر‌چه فکرش را میکنم من خسته نیستم .چون کاری انجام نداده ام که به خاطرش خسته شده باشم .احساس تنهايی میکنم?.نه ، احساس تنهايی هم نمیکنم. بی حوصله ام ?.نه ،ینی شايد. حوصله ی درگیری با چیز هايی که دوست ندارم را ندارم .دلتنگم?.اره، من دلم براي خیلی چیز ها تنگ شده .حتی براي چیزهايی که در زندگی ام هرگز نبودند. دلتنگی دلیل خوبی براي بی حوصله بودنه?.من نمیدونم . و فکرم نمیکنم اينطوری باشه دلم خیلی چیزا میخواد ولی هیچکدومو ندارم . ینی هس
همیشه خسته ام،خسته.ورزش هم كه تعطیل و بدنم كرخت هست و چند تا مریضی پشت هم امونم رو بریده.خستگی نمیذاره خیلی با نفسم بازی كنم.بازی میخواد،ازم میخواد كتاب چشم قلمبه اي ها رو براش بخونم.بدو بدو كنم اونم خیلی.اما من تا یه حدی میتونم و میكشم و بعدش میبرم.جوونی كجايی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟41 سالم شده.اي بابامن برم جمع كنم برم طالقان یه ذره بخوابم.
خستم ! 
خیلی خسته ! اصلا دیگه حوصله خودم ندارم ! 
+ اي کاش اينجوری نبود دنیا :(،
+ خدايا چرا بابا جی الان پیش ما نیست
+ خدايا نتیجه کنکور چی میشه ‌‌
+خدايا دیگه حوصله هیچ کس ندارم نه اين جا نه اونجا .
+ دوست دارم حذفش کنم بره ولی  نمی تونم بهش معتاد شدم میدونم! 
+ خدايا دلم گرفته از همین دوستان بیانی 
+ دلم گرفته از همین دوستان مجازی 
+ خسته خسته خسته  حوصله سریال دیدن ندارم. 
+ حوصله نقد و داستان ندارم 
پ.ن: هنوز همون سه تا سریالم تموم شون نکردن
دانلود اهنگ ايمان غلامی اهاي دنیا من خسته شدم جونمو بگیر mp3
کلیپ اهنگ اهاي دنیا من خسته شدم جونمو بگیر با لینک مستقیم
دانلود آهنگ آهاي دنیا من خسته شدم ♫ دانلود اهنگ آهاي دنیا من خسته شدم جونمو بگیر به نام آدما با صداي ايمان غلامی به همراه تکست و بهترین کیفیت.
دانلود آهنگ ايمان غلامی بنام آدما Download Song Iman Gholami Adama . آهاي دنیا من خسته شدم جونم و بگیر ک خیلی پــُرَم آهاي دنیا. دانلود آهنگ با .
دانلود آهنگ جدید ايمان غلامی آدما دانلود آهنگ جد
+ من بی مايه که باشم که خریدار تو باشم؟!
- خسته است. شبها دیر میخوابه!
× آدم فقط تو آغوش مادرش تنها نیست!
+ حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم.
× دیالوگ حمید جبلی‌ـه!
- سرش شلوغه!
+ شب و روز در خیالی و ندانمت کجايی.؟!
- ولی خدايی بیکاره! بی کار، بی عار، خسته، مشغول.!
× پ بده!
- حالا یهویی همین وسط؟! دارن نگامون میکنن!
+ پروانه‌ی او باشم و او شمع جماعت.
~ استعاره است.
- پِ یا پَ ؟!
+ تو ز ما فارغ و 
ما از تو پریشان
تا چند؟!
~ تا نیمه‌ی شب!
- زدی تو کار نو
دانلود اهنگ ايمان غلامی اهاي دنیا من خسته شدم جونمو بگیر mp3
کلیپ اهنگ اهاي دنیا من خسته شدم جونمو بگیر با لینک مستقیم
دانلود آهنگ آهاي دنیا من خسته شدم ♫ دانلود اهنگ آهاي دنیا من خسته شدم جونمو بگیر به نام آدما با صداي ايمان غلامی به همراه تکست و بهترین کیفیت.
دانلود آهنگ ايمان غلامی بنام آدما Download Song Iman Gholami Adama . آهاي دنیا من خسته شدم جونم و بگیر ک خیلی پــُرَم آهاي دنیا. دانلود آهنگ با .
دانلود آهنگ جدید ايمان غلامی آدما دانلود آهنگ جد
به اون اينترنايی که با هزار مکانیسم ریسکی و خطرناک،کشیک هاي دو نفره رو یک نفره می ايستن تا تعداد کشیک هاشون نصف بشه سخت نگیرین.اينا ماه آخرشونه،حال ندارن،جون ندارن،نا ندارن.خسته ان،میفهمی?خسته!
*کشیک قبلی که من نرفتم،با هر زنگ تلفنم که شماره ی بیمارستان بود میمردم و زنده میشدم.با خودم میگفتم می ارزه واقعا که بشینی تو خونه و هی چهار ستون بدنت بلرزه?و با لبخند شیطانی جواب میدادم آره!
چون خسته ام. چون رو پله برقی مدام آرنجم رو میذارم رو دسته هاش و پشت دستمو رو پیشونیم. چون خیلی وقته حتی تو سررسیدمم ننوشتم! چون خسته ام. انقدری که مثل قدیما نمیرم بشمرم ببینم چند روز میگذره که تو سررسید چیزی ننوشتم. 
راستشو بگم؟ چون ترسیده ام. دارم نگران خودم میشم. به بدنم نگاه میکنم و باورم نمیشه اين همه چاق شدم! راستشو بگم؟ برگشتم چون ترسیدم!
به تصویر زمینه گوشیم نگاه میکنم. خیلی خوب افتادم تو اون عکس! دماغم قلمی و سمت چپش اون چال ریز لپم. 
 دلم
وقتی خسته ام و داغان ، و از یک بیرونِ پر هیاهو به آرامش خانه پناه می آورم ، با لبخند گرمی مواجه می شوم که ارزشش وصف ناشدنی است . یک نفر هست که در کنارش می توانم غصه هايم را فراموش کنم . اما گاهی غصه ها هردویمان را احاطه کرده است و سنگِ صبور بودن تبدیل می شود به یک دورِ باطل . یک نفر بايد از خودگذشتگی کند و اين دور باطل را بشکند .دیر وقت بود که به خانه رسیدم . همه خواب بودند . جز یک نفر که به انتظار نشسته بود . نه به انتظار یک لبخند ، یک محبت و یا یک آغوش
سلام.
امروز حال و هوام توش غمه. دلم گرفته.
خسته شدم از اين همه تلاش. خسته شد از اين همه کار کردن و به نتیجه نرسیدن.
من الان 10 ساله که دارم کار میکنم. 10 ساله که دارم تلاش میکنم.
کاش تمام میشد. کاش از توی اين دوران میپریدم و میرفتم. 
کاش مثل کامپیوتر بعد از چند بار تلاش میشد دکمه اسکیپ را زد و دیگه ازش پرید. اصلا به بهش فکر نکرد.
خدايا من به امید تو اين همه کار میکنماااا
اگه امید تو نبود ، اگر خوش بینی و چشم امید به تو نبود ول میکردم اين همه تلاش را.
امروز کنکور کارشناسی ارشد بود !
از مهرماه سال پیش نخوندم تا همین امروز .
راستش را بخواهی از مهر ۹۳ نخواندم تا به امروز
میترسم از نرسیدن به نتیجه دلخواه
میترسم
من آدم تنبلی هستم ، تنبل و نامید ، تنبل و بی هدف
از سال ۸۵ مسیرم را گم کرده ام ، خیلی ها را مقصر میدانم از جمله خودم را
توان ايستادن ندارم
ضعیف شده ام ، نمیدانم 
نمیدانم هاي زیاد شده است به قدر ندانستن هايم
ايده آل هايم رنگ باخته اند
ازدواج کرده ام امازیستنم  همچون مجردهاست.
خسته ام
خسته
سلام شايد باور نکنی اما خیلی خیلی خسته شدم .خسته که میگم منظور م خستگی جسمی نیست واقعا از لحاظ روحی خسته شدم دلم یه تغییر میخواد یادم میاد یه بزرگی گفته بود هروقت چیزی خواستیداز امام زمان بخوايد منم الان با اين خستگی درد دل میکنم من خیلی وقته فقط نفس میکشم علائم حیاتی خوبه مثل ساعت کار میکنه.من راه علاج میخوام من خسته میشم وقتی میبینم چطور به من وزندگیم لطمه زدن والان راحت دارن زندگی میکنن و به رخ من میکشن .من چیکار کنم با اين درد بزرگ به خدا
درد دل ما به درد هیچ کس نمیخوره واسه اين میام اينجا.
راستش اهل درد دل کردن هم نیستم  شايد به همین خاطره ک به کسی چیزی نمیگم جز روزمرگی ها هوا خوب شده ها اخ اخ دیدی چقدر وسايل گرون شده .گوشت رو دیدی قیمتش چقد زیاد شد .اخی  چقدر زمونه ی بدی شده .خسته شدم از شب وروز هاي تکراری از زندگی بی هدف ازبی برنامگی از بی ايمانی جدی از اين اخری بیشتر خسته شدم من مسلمانم اما ايمانم .ايمان ندارم جدی میگم ازخودم بیزارم که چی بشه دارم زندگی میکنم و بی برنامه جلو
بدبختی است که شاعر یک شهر باشی وعشقت نخواندت و نماند به پايِ توراضی شوی به اينکه شنیدی فقط که اوحالش به هم نمیخورد از شعر هاي توهر شب پناه میبرم از تو به مثنویاسطوره هاي کل جهانم عوض شدهمن با زبانِ کوچه و بازار من شدمبا من چه کرده اي که زبانم عوض شده موندم ، زخم خوردم از قلبمچون نمیشد از عشق برگردمبا غرورم ، یه شهر همدردهبس که شعرامو زندگی کردممن یه عُمره تمام درداموقِصه کردم براي یک دنیاشعر گفتم براي اين مردمکه تو حرفامو بشنوی تنهابشنوی تن
گاهی وقتا به خودم میگم خجالت نمیکشی بعد از رفتنش میخندی؟ شرمت نمیاد داری خوش میگذرونی؟»
نمیدونم. هیچی نمیدونم. 
من خجالت میکشم خوشحال باشم وقتی هنوز میبینم در خانواده م کسی از یاد داداش منفک نشده. 
من دلم میخواد خوشحال باشم که خانواده م بجاي نبودن داداش دلشون به خنده هاي من خوش شه.
اما؛ نمیتونم. 
من نهايت 6 ساعت میتونم ممتد بگم و بخندم و در جمع باشم. امتحان کردم ک میگم. 
واقعا احساس می کنم بند بند وجودم از کش دادن اين زندگی خسته س. 
خسته تر از
دانلود آهنگ چشم آبی محمد دل افکار
 
به روی چشم آبی نشسته خسته جونم
آهنگ بی کسیمو من زیر لب میخونم
خسته ام خسته ام خسته از اين زمونه
شدم مثال صیدو فلک تشنه به خونم
فلک چو صیاد کرده نشونم
شده یه جلاد تشنه به خونم
 
براي دانلود به ادامه مطلب برویددانلود آهنگ
از صبح که بیدار شده بودم بعد از کارهاي روزمره به دیوار هال تکیه زده و به روبه رو زل زده بودم.یک ساعت در همان حال زمان را به هدر داده بودم.گویی مرده ام و استخوان در بدن ندارم.در ذهنم به دنبال دلیل و رمز اين بی حوصلگی بودم.عاقبت به اين نتیجه رسیدم که راز در هورمونهاست.سالهاست که من هر وقت به زمان پریود و ساعت بیولوژیک بدن نزدیک می شوم دل از زمین و زمان میبرم.دلم نمی خواهد با احدی حرف بزنم و کسی سکوت دلم را بشکند و سالهاست که کس حرمت اين خودخواهی را
امروز اتفاق خاصی نیوفتاد که بخوام بنویسم فقط خیلی خسته ام حال هیچکاری ندارم مامانم عصبیه فشارش بالاس مامانم دپرس باشه رو منم تاثیر داره .منم دپرسم
خونه بهم ریختس ولی اصلاااا حال ندارم مرتب کنم :/ 
+بچه ها میگفتن تو گروه پسره گفته دخترا ریاصیشون ضعیفه! بعد امروز استاد اوردش پادتخته یه سوال راحت داد بهش ولی هی تحت فشارش گذاشت گف تا نری تو گروه از جامعه دخترا عذرخواهی  نکنی ولت نمیکنیم :))). من که اينستا و واتساپ همه رو جمع کردم بی خبر فقط داشتم نگ
*اين نوشته حرف  اين روزها من خواهد بود براي تمام افرادی که میشناسمیه روز جمع می‌کنم میرم و فقط یه یادداشت براتون میذارم:"گفته بودم حالم خوب نیست."»
*شرايط همچنان پا برجاست, سخت و وحشتناک
* به خودم تو آینه  نگاه کردم و گفتم بسه دیگه چرا خسته نمیشی دختر ، داری میمیری،قید همه چیز رو بزن و خلاص اما
* بابت تايید نکردن کامنت ها شرمنده.
* اگر نبودم به حمدالله مُردم :)
مامان و خاله و دايی معمولا آخر هفته ها میرن دماوند،به با ما هم همیشه میگن که بیايید آخرین باری که رفتم خیلی خسته شدم علاوه بر اينکه شلوغه و نمیشه آدم بیکار باشه، آخر خسته و کوفته میرسی خونه و صبح شنبه بايد بری سر کار و اين خیلی سخته برام
اين هفته هم گفتن بیايید و من دوباره گفتم نه، به شدت نیاز به تنهايی و خلوت دارم چیزی که اونجا امکان پذیر نیست و کلا هم جو بعد از فوت دايی براي من غمگینه
ولی از طرفی وقتی یاد آخرین دماوندی که دايی محمد
خب من یه یک ساعت هست که اومدم که نهار خوردمو تازه میخوام شروع کنم به کار کردن. امتحان دیگته امو هیجده شدم اين همه هم مثلا کار کردما :/ بی دقتی بود دوتا کلمه اي که اشتباه کردم. بايد یادبگیرم دقت کنم. استرس امتحان پس فردارو دارم اما به هر قیمتی شده بايد یاد بگیرم. در نتیجه فردا که کلا زبان امروزم یه فصل از فلاسفه ی بزرگ رو میخونمو بقیشو زبان کار میکنم. یه ذره هم خسته ام اما کدوم ادم بزرگی رو میشناسین که وقتی خسته است بگیره بخوابه اصلا خستگی معنايی د
وقتی یه مدت مستقل زندگی کنی(چه متاهل بشی،چه خوابگاهی بشی،چه خونه ی جدا بگیری)دیگه زندگی کردن تو خونه ی پدر و مادرت برات سخت میشه،حس میکنی استقلالت زیر سوال میره.
من دقیقا همین حس رو دارم،الان حدود دو ماه و خورده اي هست که خونه ی بابام هستم. یه زمان اينجا بهترین جاي دنیا برام بودم،حاضر نبودم آرامشِ اتاقم رو با جايی عوض کنم ولی الانلحظه شماری می کنم براي رفتن.
نه اينکه بهم بد بگذره نه،ولی دیگه مثل قبل راحت نیستم.
خونه ی خودم و همسرم،خیلی راحت
حس میکنم زمان داره ازم انتقام میگیره. میدونه میخوام چه کارايی انجام بدم و نمیذاره. میخواد خسته م کنه. زود میگذره. منو تنهاتر میکنه و کاری میکنه من بی عرضه به نظر بیام. روزا از پی هم میگذرن بدون اينکه کاری انجام داده باشم. و بسیار خسته ام. دارم میدوام. با همه ی توان. اما اين مسیر ته نداره. یه مسیر دايره ايه واسه تماشا کردن دیگرون. حتی دور هامم کسی نمیشمره و شمارش معکوسی در کار نیست که امید داشته باشم تموم شه. قرار نیست به جايی برسم، ولی وظیفه مه که
اين روز ها، مثل شیشه اي شکسته ام و دلم هزارن قطعه .
دیر زمانی ست در اوج به سکوت نشسته ام، بی آنکه شوقی براي لب گشودن در من موج زند.
چهره ام را با نقاب لبخندهاي مصنوعی پوشانده ام تا از قاب رُخم، کسی درون خسته ی مرا نخواند.
 و هنوز که هنوز است؛ چشمان خسته ام در عمق دلتنگی ها، غرق در بی خوابی است.
و اين سحرها که در میان انبوه خاکسترِ خاطرات تلخ نشسته ام،
و در میان بغض ها. گاه و بی گاه، دلم می شکند،
به یاد می آورم که بی تو،
سال هاي سال است، من در دری
آبان. دختری مو مشکی با صورتی کشیده بود. اما بیشترین جذابیت مطلق به چشمانش میشد. ساده واقعا ساده اما بینهايت آرام بخش. انگار تمام فضاي آرام باران پايیزی آبان ماه در یک روستا کوچک رو تمام و کمال در چشمانش کار گذاشته اند. غم بی دلیل خاصی هم داشت. یک بغز ناشکفته همیشگی. آدم مهر و موم شده ايی هم بود. و نم پس نمیداد. منظورم اين نیست که خسیس بود. نه اصلا اما پر بود از راز نگفته. کسی سعی نکرده بود علتش را جویا شود. آبان؛ صداي خاصی هم زمینه چشمان قهوه ايی خ
هو
خیلی ازت دور موندم، خیلی زیاد. اونقدر که اصلن هیچوقت فکرشو نمیکردم؟ نکنه باز با من قهری؟ نکنه یه حال گیری اساسی تو راهه؟ نکنه چی؟ من که نمیفهمم اين همه دوری رو. نمیفهمم بخدا. خستم. خیلی خسته. خسته ی روحی. فکری. جسمی. حال و حوصله ی هیچکس و هیچ چیز رو ندارم. دنبال یه راه حلم. یه گشايش. یه نیم نگاه. تو که مارو تحویل نمیگیری. قبول اصلن. از همین راه دور بهت میگم. خودت همه چیز رو درست کن. خودت راه رو نشونم بده. خودت چراغ بده دستم. اين چه وضعیه آخه؟اين
نمی دونم چی میشه که گاهی دلم نمی خواد توی اين وبلاگ بنویسم و مدتها بی خیالش میشم . ولی بعد یه موقعی هم هوس می کنم بیام اينجا بنویسم . 
مشغله هاي زندگیم خیلی زیاد شده . خیلی خسته میشم . توانم کم شده . دیگه انگار حوصله و توان روحی هم ندارم براي خیلی از مسائل . 
چند روزه که اصلا توی یه حال عجیبی هستم . از روز اخر خرداد ریختم به هم . هی سعی می کنم بی خیال باشم و غرق بشم توی همین روزمره هاي زندگی . ولی گاهی به خودم میام میبینم یه اندوه عمیق و عجیبی
فرض کن یک غروب بارانی ست و تو تنها نشسته اي مثلابعدش احساس می کنی انگار، سخت #دلتنگ و خسته اي مثلادر همان لحظه اي که اين احساس مثل یک #ابر بی دلیل آنجاست. .شده یک لحظه احتمال دهی که دلی را شکسته اي مثلا ؟ که دلی را شکسته اي و سپس #ابرهاي ملامت آمده اند.پلک خود را هم از پشیمانی روی هم سخت بسته اي مثلامثلاهاي مثل اين، هر شب، دلخوشی هاي کوچکم شده اند. در تمام ردیف هاي جهان ، تو کنارم نشسته اي مثلا. . .و دلی را که اين همه #تنهاست ، ژاپنی ها قشن
امروز بعد از کلاس آناتومی خوابیده بودم و بیدار نمیشدم! انقدر خسته بودم که دلم میخواست یه روز کامل بخوابم.
تنها چیزی که میتونست منو از خواب بیدار کنه، شنیدن صداي دختر کوچولوی همسايه بود. اومد، کلی بازی کردم باهاش، فیلمشو گرفتم، لاک زدم به دست و پاهاش، آهنگ باز کردم رقصید و . . تا حد امکان سعی میکردم بخورمش^__^ ولی فشار که میومد به بدنش، فرار میکرد:( . هنوزم مزه ش زیر دندونامه:)) . سر تا پاشو بوسیدم و خوردم:) (زیاد اجازه نمیداد متاسفانه).
شبم رفتیم خ
بذار تویِ اين درد غرق بشی. بذار اين درد لِهِت کنه. قورتت بده. بذار با تمام وجود بهت مشت و لگد بزنه. گوشه‌یِ رینگ وايسا و ببین چجوری داره نابودت می‌کنه. که تا کِی می‌خواد مشت بزنه بهت؟ تا کِی می‌تونه ادامه بده به خورد کردنت؟ که یه جايی بلاخره خسته می‌شه و از رینگ خارج می‌شه. که اون‌موقع هرچقدرم زخمی و خسته و مجروح باشی، حداقل دیگه دردی نیست که بخواد باهات مبارزه کنه. که ما باز دستِ همو می‌گیریم و بلند می‌شیم. بلند می‌شیم و می‌خندیم به همه‌
✨ ‌به نام امید شب هاي تار. ✨
چه سخت است شب ها را تا صبح گریستن.چه سخت است، نصف شب با صداي شلیک، پریدن.◼چه سخت است. که بدانی هم سن و سالی هايت دارند در خانه هايشان، غذاهاي خوشمزه میخورند اما تو داری گوشتی که ده سال تاریخ انقضايش گذشته میخوری، چه سخت است!.
چه سخت است که بدانی هم سن و سالی هايت مشغول تفریح و گردش و عشق و حال هستند اما تو اينجا کارَت شده خیره شدن به دربی که باز شود و نمی شود!.چه سخت است.❌ روز ها فحش ناموس شنیدن و دست هاي بسته و
هفته عجیبی بود. شايدم سخت . شايدم شلوغ. شايدم نمی دونم!چند شب پیش تر انقدر خسته و‌ تبدار بودم که وقتی رسیدم خونه به خاطر خستگی و تب گریه کردم.
ینی اومدم خونه بعد نشستم روی زمین گریه کردم. از نظر من گریه توی اون شرايط بدیهی بود.حتی براي خودم آهنگ گذاشتم که خوب شم! نشدم!عجیبی ش اينجاست که تمام طول هفته اتفاقاتی بود که من براي تک تکشون ناراحت  بودم اما خسته بودم و سردرد اذیتم می کردعصر پنجره رو باز کردم باد می اومد.عصرتر وقتی برمی گشتم خونه انتهاي
ذهنم درگیره و تمرکز نمیتونم بکنم.
کاش فقط بتونم تمرکز کنم و کارمو جلو ببرم.
به صورت باورنکردنی اي خسته‌ام تمام مدت.
نمیتونم کار کنم.
خسته‌ام.
تو دیگه نیا تو ذهنم اين جور وقتا. میشه؟!
دور شو از ذهنم.
نمیخام بمونه اثری ازت.
دور شو.
لطفن.
نمیتونم. قوی نیستم انقدری که کنار بیام با قضیه.
انقدری هم اعتماد به نفس ندارم که قبول کنم اوکی بوده رفتنت.
هنوز بهت فکر میکنم. یادت میفتم. اشک جمع میشه تو چشمام غصه‌م میگیره.نمیدونم. آدماي دیگه زیاد میبینم. دلم نم
اين روزها به شدت خسته ام از شکستن ها.از تردیدها.از.از خودم خسته ام.از حرفايی که از گفتنش همیشه ترسیده ام .و می ترسم باز هم دیر شود و من دیگر هرگز فرصتی براي گفتن حرف هاي تازه ام نداشته باشم. می ترسم دوباره متولد شوم و اين راه هاي اشتباه را تکرار کنم.می ترسم دیگر در مسیر بودنم رقم نخوری. می ترسم مرا به خود واگذاری. دلم می خواهد هر روز، هزار بار فریاد بزنم و درخت دلم را پیش رویت بگیرم و بگویم نگاه کن؛
شاخه هايش خشکیده و برگهايش ریخته. و ا
هیچ وقت عاشق تابستان نبوده‌ام، نه تنها عاشق که هیچ‌گاه دوست‌دارش هم نبوده‌ام، تابستان براي من یعنی ظهرهاي گرم و سوزان مرداد و شهریور، عصرهاي حبس شده در خانه از ترس شرجی نفس‌گیر، سیلی‌هاي بی‌رحمانه‌ی تَش‌باد بر گونه‌هاي سرخ تیر، خلوت زود هنگام رخنه کرده‌‌ی اوايل ظهر در دل شهر، تنهايی هراس انگیز و تشنگی عابر خسته در کوچه‌ پس‌کوچه‌هاي سوزان، فریاد‌هاي گم‌شده در صداي کولر، شرشر عرق کارگر خسته‌ی نشسته در سايه‌ و هجوم وحشیانه‌ی با
دیروز با یک تازه آشنايی سکس چت داشتم و سبک شدم. هورمون‌هام بهم ریخته و دچار شیدايی جنسی‌ام. شب غمی از دوری ح داشتم. و در کل دیروز افسرده حال بودم چون خسته‌ام از اين علافی. بی‌هدفی، بی‌برنامگی.
میم میگه بايد هدف داشته باشی و مدام بهش فکر کنی، اينجور که چه چیزی تو رو می‌تونه به هدفت برسونه؟ ااماتش رو دنبال کنی؟ هدف مثل خوره به جونت باشه.
راستش فعلا هدفم دکتری و رفتن از ايران هست. و در مرحله‌ی بعدی داشتن تزهاي بزرگ در فلسفه. چطور له اينها باي
 وقتی دلت  گرفته و سنگینیِ پلک هاي نگاهت، در هجوم ثانیه ها تو را سر به زانوی اندوه می کند. دلت پر می کشد براي هوايی که بوی اسپند و عطر گلابش مست می کند آدم را. از آن هواهايی که تازگی اش جان و دلت را می گشايد به بد مستی. چه شوقی دارد وقتی فکر میکنی در اين هوايی بی کسی ها، کسی حسابی هوايت را دارد. کسی که می توانی در حریمش آشیانه بسازی و به اندازه ی آسمان در اين آشیانه، پر بگشايی .کسی که مثل هیچکس نیست.

راستی قول داده بودمت اگر کبوترم کنی چنین م
کد اهنگ پیشواز مهراب همراه اول بانو

کد آهنگ پیشواز همراه اول مهراب خسته صدا

کد آهنگ پیشواز مهراب همراه اول

کد پیشواز همراه اول مهراب بانو


کد پیشواز همراه اول مهراب خسته صدا

کد آهنگ پیشواز همراه اول مهراب کاسه خون

کد پیشواز همراه اول مهراب سرباز

کد پیشواز همراه اول مهراب زیر تیغ
مرا محکم در آغوش بگیر .
اين روزها بیش از هر وقت دیگر احساس شکستن دارم.

راه علاج ندارد.
دلی که بدجور هوايت دیوانه اش کرده .
جز زنجیر بازوهات .

تو دور و من دور تر ‌.
و هر دو خسته از روزگار .
کاش .‌‌
کاش .
صبحم با تو بخیر میشد !
.
دلم تنگ است .
 
 حضرت امیر توبره به دست به سمت صحرا میرفت
یکی گفت یا علی! بارت چیه؟! فرمود نخلستان!!
شايد بعضی ها هم خندیده باشند (یه شاخه نخلم تو اين جا نمیشه میگه نخلستان)
اما طولی نکشید که دانه هاي خرماي درون توبره تبدیل به نخلستان عظیمی شده بود.
در نحوه جوابدهی مولا درس بزرگی نهفته ست و اون اينکه اگه نگاه انسان در کار به خود کار باشه احتمال ورود سستی و خلل در اون وجود خواهد داشت ولی اگه نگاهو به جلو برده و به جاي کار به نتیجه کار معطوف بسازه، قطعا به انگیزه و
امروز پنجم یا شیشمه ماه رمضونه. نمیدونم دقیقن از کی ماه رمضون دیگه برام حس خوبی نداشت. بیشتر عصبیم میکنه اين روزا. اينم نمیدونم چرا! شايد گشنگیش. شايد رخوتش. نمیدونم. یه حس خیلی بدی بهم میده. دیگه چیزی نیس که دوس داشته باشم. نه که قبلنا دوسش داشته باشما. یادم نمیاد هیچ وقت. ولی بدمم نمیومد. الان ولی نه دیگه.
نمیدونم چرا اين چند روزه همش یاد ماه رمضوناي خیلی وقت پیش میفتم. اون وقتا که مدرسه میرفتم مثلن. مدرسه مون هرسال افطاری داشت. بعضی وقتا تو خود
آدم ها براي زندگی‌شان تصمیم هاي قشنگی می‌گیرند! اما مسیر از ايده به فعل رسیدن آنقدر طولانی‌ست که ده بار در اين مسیر می‌زايید، بیست بار می‌چايید، سی بار می‌رینید. آری، دقیقن ! براي بار سی‌ام ریده‌ام. . و نمی‌دانم چرا خسته نمی‌شوم؟ چرا رویم کم نمی‌شود؟ چرا کسی نیست گوش‌م را بپیچاند؟ چرا سرم نمی‌شکند با اين همه سنگ؟ چرا یکی نیست دستم را محکم بگیرد و بگوید هییییس، آرام باش، بنشین، رسیدی. . دارم می‌جنگم، به جان خواهر مادرم هر سکانس و هر
اين فشار ترک اينستاگرام اذیت که میکنه 
 دوباره نصب میکنم ازش خسته میشم باز حدفش میکنم
منی که عاشقه مَمَد بودم اما وقتی بود، حوصلشو نداشتم میپروندمش بره
منی که عاشق زبان یاد گرفتنم اما چن روزه حالم بهم میخوره  دلم میخواد بذارم کنار کلاً
حتی گاهی از آهنگ هايی که عااااششقشونم هم خسته میشم و عق میزنم
دو هفتس هیییچی زبان نخوندم
کلاس هامم یه خط درمیون میرم
دیگه لپ تاپ و اينترنت و چت و فوتوشاپ و با کدها ور رفتن و اينا بم حال نمیده
کاش حداقل  هوا ان
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فايل هاي صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهاي رايج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با اين حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش اين فايل را براي تان فراهم آورد.




یا اباعبدالله یا اباعبداللهیارا دلبر و دلدارا ماه جهان آرا میکشد عشق تو آخر سر ما راجانا سید و مولانا حضرت سلطانا تشنه تو هستم سید العطشاناجانم جانم به صداي نوکرات به دلهاي مب
خسته از ریسک نپذیر بودن و خسته تر از غم و اندوهی که میاد و میره و ثابته!دوشنبه عصر "بریدا" از "پائولو کوئلیو" رو خریدم.
هوا سرد و بادی بود و با دوستام به یه قرار عاطفی رفتیم و خب نتیجه ش جذاب نبود ولی تجربه بود و تجربه موثره!
و دیروز عصر "خاطرات یک مغ" و "پدران،فرزندان،نوه ها" رو از کتابخونه قرض گرفتم اگر مثل بقیه کتاب هاي پائولو نظرم رو جلب کنن در اينده میخرم شون.
چند تا کتاب واسه ی مسابقه کتابخوانی تهیه کردم وقتی اونها رو تموم کردم بازم مینویسم.
ا
بر خلاف همیشه، وقتی مادرم یک بار صدام کرد از جام بلند شدم.
خوشحال بودم و همچنان هم هستم.
دیشب هم خسته بودم و هم از فکر کردن به اين که بايد ساعت 3،4 صبح بیدار شم، ناخودآگاه چشم هام بسته شد.
و بالاخره ماه برکت.
ان شاءالله خدا، سفره ها دل و خونتون رو پر و پربرکت کنه.
نماز و روزه هاتون قبول
التماس دعا
هاي گايزامروز با پیام معذرت خاهی خاهرم بابت دیشب از خاب بیدار شدمبعدم نزدیک بود خاب بمونم اول کاری :)پاشدم رفتم سرکار و یه خامه عسل بردم به هواي اينکه سر راه بربری بگیرم و کارمند بازی دربیارم صبحونه مو تو بیمارستان بخورمکه بربریه بسته بود و خجالت کشیدم از بقیه نون بگیرم تاساعت سه فقط چندتا خرما خوردم :dی مریض تصادفی اوردن. یه عکس تو بخش تنها گرفتمدیگه اينجوریراستی گفته بودم تو بخش عاشق صداي یکی شدم بعد فهمیدم متاهله؟ :dتو کل عمرم شايد سه چهار
با اينکه نتونستم کنکور شرکت کنم ولی با اعلام نتايج حال منم بد شده.چرا؟ چون امسال کلی تلاش کردم و از همه چیز زدم تا درس بخونم اما نشد که نتیجه شو ببینم‌.
دارم به گزینه هاي محدود پیش روم نگاه میکنم و به صداهايی که میگن برو دانشگاه گوش میدم.
کاش یکی دستمو بگیره و فارغ از همه چیز، راه درست رو نشونم بده.
من.اين منِ ناتوان از تصمیم گیری.‌‌خسته است، سردرگم و بی پناهه
من کمم، کوچکم، ضعیفم، تنهام. خلاصه که درخور نیستم که با دبدبه و کبکبه ی خدايی ات بیايی بايستی مقابلم به زور آزمايی.
از پا افتادن من به افتادن ِ برگِ خشکیده ی زمستان زده‌ی درخت می‌ماند از شاخه . چه بسا سهل تر . به نسیمی که به خیالش آمده است که دست نوازش بر سرم بکشد، می‌افتم از شاخه ام .
کوتاه بیا کمی. خسته ام!
ساعتم را کوک کرده ام به وقت عاشقانه ها. جايی حوالی خواستن تو.
نسیم را استشمام کرده اي؟ از میان آسمانِ ابری عصر که بگذری،کسی منتظر است تا سرشار از طراوت عطر ناب زمین ، در زمان عاشقی سحرگاه، تو را در آغوش گیرد.فقط لطف کن و کمی زودتر بیا .
من خسته ام!
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت دوستان و مشتریان گرامی؛
ضمن عرض خوش آمد گویی به وب سايت رسمی گروه تبلیغاتی مونیکس،
به اطلاع میرساند سايت در دست ساخت و طراحی بوده و به زودی راه اندازی میگردد.
 
با تشکر، امیرحسین مومنی، مدیریت گروه
اصولا زمانی که بی حالم قسمت خلاق مغزم در فکر کردن فعال میشه .  خلاقیت مغز من تخیلی فکر کردنه ،به چیزايی رسیدن که تو واقعیت مسخره است.
 اين روزا به سمتی میرم که شايد یه درصد به تخیلاتم در واقعیت راه پیدا کنماما من همیشه یه طرز تفکر عجیبی داشتم و تا حدودی دارم ، چیزی که بهش فکر میکنم برام دست نیافتنی میشه و واقعا هیچ جوره به دستش نمیارم
حالا اين مسئله با فکر کردن بیش از اندازه ی من یه جورايی میشه اونم اينکه من میدونم فکر کردن یعنی نرسیدن
اگه خسته شدی بازم بخون از مناگه کهنه شدم بازم بمون با منمنم که حجم تنهايی تو پر کردممنم که عاشقونه با تو سر کردممنم که خاطراتم از تو رد میشهچه خوبه با تو حالم بی تو بد میشهمنم که آسمونم با تو قسمت شدتویی که گرمی دستات یه عادت شد+گذری بزنیم به اين آهنگ ! 
یه وقتايی سرتو گرم یه کار می کنی و هر چقدر که می تونی درگیر اون کار میشی تا از شر فکرهاي بی خودی که تو سرت میاد خلاص شی
بعد از اون لحظات شاد و لذت بخش، انقدر خسته و کوفته میشی که بجز فکر کردن عملاً نمی تونی کار دیگه اي انجام بدی.شکنجه بدتر از اين؟!
+اثرات جانبی کمک در اثاث کشی  
هو
بعد از قریب به سه سال اين طولانی ترین مدتی ه که ازت بی خبرم.
دلم براي صدات، لبخند هات، حتی براي اخمت تنگ شده. 
می دونم که خسته از راه میاي پیشم. با دست هايی که اين ساعتها با اسلحه هم آغوش شدن، با دلی که ايمان داره به اين راه. با چشم هايی که مست خوابن. منتظرت هستم.
مکس: چرا یک‌بار هم که شده پیاده نمی‌شی؟ چرا؟!

1900: چرا! چرا! چرا! آدم‌هاي خشکی زمان زیادی براي اين چراها تلف می‌کنن. زمستون که می‌آد، اون‌ها منتظر تابستونن و تابستون که می‌شه، در وحشت رسیدن زمستون به سر می‌برن، براي همینه که هیچ‌وقت از سفر خسته نمی‌شن، اون‌ها دنبال جاي دیگه‌اي می‌گردن تا همیشه تابستون باشه.

The Legend Of 1900
وقتی توی شلوغی خیابون وسظ همه ی صداهاي جور و واجور لحظه اي به خود می آیی ؛خسته اي از بی کسی از شلوغی میخواهی ارام شوی میخواهی سکوت باشدپیش خودم میگم کاش نبودمحال و روز اين روزام اينجوریهخلوت ترین روزهاي وبلاگمه و کسی سرنمی زنهبرا همین به اين جا پناه اوردمخیلی بی حال و انگیزه امدل و دماغ کار کردن ندارمکمک
پنل آمار و وبلاگ‌هايی رو که دنبال می‌کنم از صفحه‌ی مدیریت وبلاگم حذف کردم. به خودم می‌آم و نور از ترک‌هاي روی پوستم گذشته و قلبم رو روشن کرده؛ به خودم می‌آم و قلبم شبیه حیاط کوچک پايیز در زندانیه که اخوان حرفش رو می‌زد. خسته شدم از اين بازی امید و ناامیدی. اون روز دفتر فیروزه‌اي رو که آرزوهام رو می‌نوشتم، برداشتم و نشستم روی تاب. دفتر رو باز کردم، دونه دونه آرزوهام رو خوندم تا بلکه جون بگیرم. ولی دلم هیچ کدوم رو نمی‌خواست دیگه. نمی‌دونم؛
اعصابم خورده هرچی کار انجام میدم خوب در نمیاد و تموم نمیشه داره اون روی من بالا میاد .
هی منتظرم یه پیامی بده که دلم گرم بشه به یادش روزی صد بار پیاماشو چک میکنم البته نه وسط درسام ، 
اخه  خودش گفته بود که بهم پیام میده منم چشم به راه اين روزنه کوچیک نشستم که یه پیام بیاد و تو دلم پروانه ها پر پر بزنن ولی .
خب میخوام در مورد خستگی بنویسم.به نظرم خستگی اصلا دلیلی براي وجود نداره. مثلا ما میگیم حتی مگس یا فلان میکروارگانیسم هم یه علت وجودی داره و هرچند ما متوجه نقشش در هستی نشویم، ولی بالاخره تاثیر داره تو نظام جهان.
ولی من میگم خستگی اصلا چیزی نیست که وجود داشته باشه!
میدونید چرا؟ نشستم فکر کردم که علت هاي خستگی چی هست، مثلا وقتی حس میکنم خسته ام، دیگه نمیتونم ادامه بدم، واي مردم، دلیل اين حسم چیه؟
یا از درون خودمه
یا از محیط
یعنی یا خودم بیماری ر
تو اون روزاي احمقانه اي که خودم با دستاي خودم براي خودم درست کردم اين رمان میخوندم و تا زمانی که کتاب دستم بود در دنیاي دیگه اي غرف میشدم و حواسم پرت میشد و مادامیکه کتاب زمین میزاشتم همه ی اون افکار وحشتناک و خودخوریاااا به سراغم می اومد و چقدر خوبن اين کتابا و دنیاهاي تازه اي که برامون میسازن
و مرسی خانم مهریزی مقدم که تو کتاباش همیشه یه دختر خسته دلی وجود دار که تمام کمال توکلش به خداست و با نماز و قران خوندن سعی میکنه در اوج مشکلاتی که ب
اي عاشقان اي عاشقان زنجیر پاي خود منم
تن خسته ام همچون شرر شوق فناي خود منم
راه گریز از اين قفس بر من نمی بندد کسی
بر پاي تاول دیده ام بند وفاي خود منم
آئینه چشمان او صد رنگ بازی میکند
گر من سیه روزم بدان رنگ بلاي خود منم
چشم امید از یاری یاران جانی بسته ام
در خلوتی بی مدعا دست بدعاي خود منم
در بی نیازی هاي من همت اگر نازد روا
در خلوت بی خویشتن درد آشناي خود منم
آئینه چشمان او صد رنگ بازی می کند
گر من سیه روزم بدان رنگ بلاي خود منم
آئینه چشمان او ص
امروز یکی از سخت ترین روزهايی بود که گذشت
اگر هرچقدر من از استرسهايی که امروز داشتم بگم کمه.
صبح که امتحان کتبی رو دادم
ساعت 3 بعد از ظهر هم اورال رو دادم.
الان بینهايت خسته هستم و فقط میخوام شب بشه و من بخواابم
اورال بعدیم جمعه است
فعلا پتانسیل بیشتر توضیح دادن ندارم چون خیلیی خسته هستم.
 
دیروز بايد شمواد رو رد میگردم و میرفتم رو شپلی.گاف دادم،امروز توی منفی مطلق دادم رفت و بعد كه برگشت خرید زدم .15 درصد حداقل ضرر بودخیلی اشتباه بزرگی كردم.دورم شلوغ بود ،حرف و سر و صدا و تمركز بر فنا  رفت و اين اشتباه رو كردم.راه برگشتی نیست و تمام.چه روزی بود امروز.خسته ام و كلافهتوكل به خدا. 
من گزارش تهیه می‌کنم . یک گزارشگرِ سرخپوست ؛ بنابراين همه‌ی موضوع‌هاي آشغال به من می‌رسد ! نه که فکر کنید موضوعاتِ خطرناک یا خسته کننده ، نه ! من بايد مقاله‌هايی بنویسم که چشم ، گوش و جان‌ها را شاد کند ، و هیچ ژورنالیسمی براي روح آنقدر خطرناک نیست که نوشتن به هدفِ خُرسند کردن !
قُلچماق‌ترین سرخپوست دنیا ( شرمن الکسی )
هر وقت فکر میکنم خودم رو دستکاری کنم و میرم بین پزشک هاي جراحی بینی و زاویه سازی صورت و پیکرتراشی و دنبال بهترین دکتر و زودترین وقت میگردم میفهمم حالم بده و از خودم خسته ام؛ گاها یک وقت مشاوره حالم رو بهتر میکرد اما اين بار از صرافت نیفتادم. میخوام بگم اين تغییرات وما نشان دهنده ی حال خوب نیست.
نگو نمیخاهمت ، بی تو زندگی معنا ندارد به من زنگ نزنبه دیدنم بیااين تلفن لعنتی دست اغوش نداردرفتی. رفت از دلم امید حسرتت. مرا به رسوايی کشیدخسته ام. مثل سرباز برگشته از جنگکه ببیند شهرش نیست.مثل پرواز بعد از شلیک توفنگکه ببیند دگر بالش نیست. بعد هشت سال انتظارکه ببیند یارش نیست.  
از ساختنهاي الکی که یاد گرفتن به صورت دوره اي خراب شن خسته شدم دیگه
از تکرار ناملايمات
از صبر کردن
کاش بخوابیم و بیدار شیم ببینیم یه چیزايی عوض شده
خیلی وقت بود تو سرم بود دیگه اينجا هم ننویسم.هی خودم رو سینه خیز کشوندم
احساس میکنم امروز دیگه وقتشه
اگه تا دوهفته دیگه نیومدم ، براي همیشه میرم و اينجا رو هم تخته میکنم
آمدمممممم
جانم به قربانمممممم
ولی حالا چراااا

بعد صد سال و اندی بازگشتم به وطنم بیان
درگیر روزمرگیه شدیدی بودم که با فوت دخترعموم شکسته شد.
روزها رو شب میکردم و شب ها را روز
تا اينکه یک خبر ناگوار به من نهیبی زد.
باعث شد از خودم دائما سوال کنم که چرا واقعا زنده ام.
چرابراي چی خلق شدمبايد کجا برمچیکار کنم
الان 3 روزه که دیگ نیست و من همون شب اول کلی گریه کردم
دقیقا شب کنکوربله من دوباره کنکور دادم.رشته ریاضی
شب کنکور دیدم
یه حالتی ام انگار روحم گرسنه ست و اصلا هم سیر نمیشه
چیکار بايد بکنم؟
میخواد از همه چی یه گاز بزنه مثل تیری که منتظره از کمان رها بشه شده
منتها من میترسم زه کمانو رها کنم
نمیدونم بذارم به کدوم هدف بخوره؟ اينم خسته ست اصا صداي جیر جیر کمانو میشنوم دیگه کشش نداره میترسم بشکنه
کز کردم یه گوشه از دست اين همه تردید
میفهمین چی میگم؟
کسی میتونه پیشنهاد مثبتی در اين راستا بده دوستان؟
حدیث عشق تو غم را، به آسمان  بسپردشراب ناب نگاهت ، دلم  به رویا بردبه خوابهاي خوش و به ابرها  بالا برداگرچه بال ندارم ،  نیستم عاشقولی بسان کبوتر به بیکران ها بردبخواب چشم خمارم ،بخواب آیه عشقکه  موجهاي نگاهت  مرا به  دریا بردکجا رود دل خسته کجا کند ماواکه دین و دل بگرفت  و مرا به فردا برد
سرما خوردم درد دارم دردمو به کی بگم بتونه درک کنه بعد سال ها یکی رو پیدا کردم که بتونم حرفتمو بهش بزنم بتونه درکم کنه حالا چی هی بهونه ی کار دارم کار دارم میاره نمیتونم باهاش حرف بزنم زنگش هم میزنم جواب نمیده داره کاراشو میکنهبعضی وقتا سکوت بهترین راه حله ولی بعضی ادما نمیزارن که سکوت کنی هی می خوان ازت حرف بکشنکیه که درد منو بفهمه کیه اخه کیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟دلم یه نفر میخواد همیشه پیشم باشه یکی که همه ی حرفام رو بفهمه یکی که درک کنه من چی میگ
کاغذتم رفیقسردت شد بسوزونمدلت گرفت خط خطیم کنگریت گرفت باهام اشکاتو پاک کناگه سردت شد باهام خودتو باد بزناگه حوصلت سر رفت باهام قايق درست کن و بزارم روی آباگرم از دستم خسته شدی باهام موشک درست کن و پرتم کن یه جاي دورز-امینیبا اندکی تضمین
روی یک موضوع خیلی مهم تمرکز کرده‌ام؛ اينکه افسار فکرم به دست خودم باشد. رنج می‌کشم از اينکه حرف‌ها و قضاوت‌هاي آدم‌‌ها می‌تواند روحم را خسته کند. که به آنها، وراي آنچه سزاوارش باشند، اهمیت می‌دهم. شايد کم‌فعالیتی و خلوت بیشتر اين روزها هم، به اين حساسیت‌ها دامن زده است. ولی نبايد، نبايد ضعیف باشم. نبايد کم ظرفیت باشم.
از آدماي جدید خسته ام از تمام مراسمات خسته ام آدم هايی که می نشینند روبه روی یک دیگر نظر می دهند میپرسند و بعد از هر نتیجه منفی همگی در سکوت مینشینن و در نگاهشان پر از حرفست که من از ترجمه تک تکشان بیزارم براي همین سرم را می اندازم پايین و دوباره سعی میکنم خودم باشم بخندم و فراموش کنم خانوادم چه انتظاری ازم دارن .
دفعه اخر چنان خورد شدم که نه حرفی براي گفتن داشتم نه رویی براي نگاه کردن به چشمان تک تکشان دلم نمی خواست خدا را صدا کنم یادم هست فردا
به خودم قول دادم از امروز
شاعری دست و پا شکسته شوم
آن قَدَر از تو شعر بِنویسم
تا از اين حال زهر، خسته شوم

به خودم قول دادم از امروز
می روم تا که هر چه بادا باد
ما ندیدیم روز خوش اما
خانه ی عاشقیتان آباد
#حمید_رفايی 
#شاعرانه
@hamidrefaeipoem
از اينجا تا نگاه تو  ، بقدر آسمان راه هست دلم لبریز یاد تو ولی بیتاب بیتاب استنگاهت میکنم دايم که  شايد قسمتم گردی نمیدانم دلت اينجاستنگاهم میکنی گاهی؟ تمام قصه ها باقی تمام عشق ها جاریامان از قصه عشقی که بی فرجام و تو خالیچه دلگیر است اين قصهچه دل خسته است اين دنیاچه بی آهنگ و بی موزونروان است روزگار مادلم از اين سکوت بیزارازاين بی همزبانی زاراز اينکه ذره اي امید به درمان نیست، نالان استدلم از دست تو زار است
بشدت حس میکنم اختلال دوقطبی گرفتم.
گاهی انقد غمگین و تنهام ک هیچی نمیتونه حالمو خوب کنه.
و گاهی انقد سرخوش ک بقیه رو هم میخندونم با خل بازی طورها م.
انقدر زودرنج و حساس و شکستنی ک اشکم دم مشکم منتظره .
و هیچکس نمیدونه.
و همه میگن چرا انقد خسته اي.
انقد میخوابی؟
انقد سردرد.
چرا من از یه سوراخ دو و حتی سه بار گزیده شدم؟
چرا اجازه دادم؟


+حال آوا:
#حاصل عمر #همايون شجریان
#کجا بايد برم #روزبه بمانی
تو اين 1 سال پیش رو ، هر روز که از درس خوندن خسته بشم، هر روزی که ناامید و بی حوصله بشم بايد واسه خودم کل اين 1 ماه یا لااقل همین امروزش رو یادآوری کنم ، همین امروزی که مریض اگرسیو وسايل رگ گیری رو پرت کرد ! من اين همه سختی نمیکشم که نهايتش بخواد برسه به اينکه مریض ها وسايل طرفم پرت کنن! بايد درس بخونم ،بايد ادامه بدم ، بايد خودمو نجات بدم . یادم میمونه .
از هفته پیش درگیر تمرین براي امتحان برنامه نویسی پیشرفته بودم . البته بیشتر براي تمرین شی گرايی اينکارو انجام دادم و فکر میکنم به تسلط خوبی تو اين مبحث رسیدم . امتحان هم دوشنبه بود که خوب دادم . راستش تنها درسی که باهاش حال میکنم و اصلا سر کلاس خسته نمیشم همین درسه . علاوه بر علاقه ، تسلط استاد و انتقال مطالب به بهترین نحو عامل اصلی بوده .
اين هفته ، هفته پژوهش بود و از روز یکشنبه یه نمايشگاهی تو دانشگاه برگزار شد که تیم ما هم یه غرفه داشت م
نمیدانم بزرگترین گناه بشریت چیست یا چه چیز می تواند باشد،اما اگر از من بپرسند بزرگترین مظلومیت بشر چیست.شايد نفس عمیقی بکشم،صدايم را صاف کنم،سیگاری گوشه ی لبم روشن کنم و بگویم:"دلتنگی بزرگترین مظلومیت بشر،که هرروز بیشتر از دیروز شیره ی جان آدم را از ابریشم خام وجودش بیرون می کشد و قوی تر از دیروز ضعیفت می کند" نمی دانم شايد اشتباه باشد اما من.از.دلتنگ بودن.خسته.شده ام!
شب جاي دلتنگیهاي ساده ولی زیاد من را ندارد نمیدانم یا دلتنگیهايم مثل من بزرگ شده یا شب گنجايش ندارط سخته اينجور زندگی کردن خدايا مرا به دعاهاي کمیل پنح شنبه هاي مسجد دانشگاه ببخش یااصلابه خاطر روضه هاي جان سوز آذری ببخش یا اصلا به خاطر اين جمله اگر خسته جانی بگو "یا حسین"دلتنگم براي اين زندگی ساده 
 
پ ن:اينو چن وقت پیش نوشته بودم شايد اون موقع دلم بارانی بوده
6 سال از اولین وبلاگی که ساختم می‌گذره. اون روز کلی ذوق کردم که وبلاگ دارم، ولی حالا شايد حتی آدرس‌ـش رو هم به یاد نیارم. اون موقع البته مثل الآن وبلاگ نمی‌نوشتم، ولی از وبلاگ داشتن خوشحال بودم. یه مدت بعد اما خسته شدم. یه وبلاگ دیگه. و باز هم خسته شدم و یه وبلاگ جدید. به همین منوال پشت سر هم وبلاگ افتتاح می‌کردم و بعداً که به رکود ذهنی میخوردم تعطیل میکردم. اما اين وبلاگ موند. هشتصد و هشتاد و هشت روزه که از رکود جون سالم به در برده. و دلیلش؟ شما
همسر. همونی که کنارش انگشتتو ت میدادی بیدار میشد. اين روزا اونقدر خسته‌س که یه ساعت تمام کنارش ناله زدم و بیدار نشد!!!
+ ولی من اگه خدا بودم مریضی نمی‌آفریدم!! . شايدم می‌آفریدم! ولی خب انصافا آدم وقتی سالمه خب خوشحاله که سالمه دیگه. وقتی هم مریضه به جون خودم قدر سلامتی رو نمیدونه!!! صرفا ناشکری میکنه و ناله میزنه!!
با سلام و خسته نباشید خدمت مراجعین محترم.
لیست پودر ها ادویه هاي زیر در فروشگاه آنلاين لوازم قنادی بوغدا شارژشد.
1- ادویه ی سوسیس
2- ادویه ی کالباس
3- ادویه ی پاستارمی
4- پودر پاپریکا
5- پودر سفیده ی تخم مرغ
6- پودر شیر خشک نارنجی
با مراجعه به سايت www.buvghda.ir میتوانید از دیگر محصولات دیدن کرده و محصول مورد نظر خودذ را سفارش دهید.
اينکه چند صباحی است نمینویسم نشان از احمق بودن من هست آخر نوشتن مرا آرام میکند ولی همچون بچه اي که تمايلی به زدن آمپول از ترس ندارد من نیز از اين کار هی در می روم. تعداد نخ هاي سیگارم زیاد شده است و از طرفی هم خانواده نمیداند من سیگار میکشم انگار اگر بفهمند دنیا بهآخر رسیده و من خسته از اينکه همش بايد نیم ساعتی زودتر بیرون بروم تا بتوانم سیگارم را بکشم. من هر چه قدر هم آدم ضعیفی باشم حالا کهسیگار شده ام آخر چرا نبايد بتوانم به مادر و پدر بگویم
به تازگی علاقه مند شده ام در مورد طراحی و معماری ايرانی مطالعه کنم. در ولايت ما، اصفهان، مسجد و گلدسته هاي زیادی وجود دارد که من شخصا تا ابد هم به آنها نگاه کنم خسته نمیشوم. چند وقت پیش که تازه میخواستم زبان یاد بگیرم، با توریستی صحبت میکردم. هرچه میگفت من نمیفهمیدم! ناچار به گنبد مسجد شیخ لطف الله اشاره کرد و بعد دستش را گذاشت روی قلبش و گفت: Beautiful
ادامه مطلب
دارم دلتنگیم را بغل می‌کنم و یاد ح همراهم است اما خوب می‌دانم به تجربه که اين نیز بگذرد، چه اين حس و چه اين آدم.
با میم نشستیم و درمورد جهان‌، زندگی، لذت ، زیبايی، ارزش و و و حرف زدیم و من فهمیدم همه‌ی چیزهايی که در ذهنم دارم تنها براي دوام آوردن است و دردم گرفت از اين آگاهی دوباره و دیگرباره.
که اين بگذرد و می‌گذرد و چیست که ماندگار است و و و 
چرا من هنوز نمی‌توانم دست به خودکشی بزنم؟ چرا اينقدر می‌ترسم! مگر جز هیچ بزرگ چیزی هست؟ 
آه که چه خس
نمیدونم تا حالا به اين موضوع دقت کردین یا نه! که گاهی اوقات همه کاری براي رسیدن به هدفت میکنی، اما همش بدبیاری میاری و انگار دنیا تمام سعیش رو میکنه تا به مراد دلت نرسی. گاهی هم با اينکه کاری نمیکنی ولی همه چی انقدر خوب پیش میره که خودت هم اون لحظه رو باور نمیکنی. قبل تر ها به هردری میزدم، هرکاری میکردم اما نمیشد، نمیشد، نمیشد! انگار اون مسیری که توش قدم گذاشته بودم یه مسیر طلسم شده بود. همیشه بدبیاری و ناامیدی در پی داشت. تا اينکه خسته شدم و دست
با اين بازی میتوانید شرظبندی کنید بر تمام موظوعات  فوتبال والیبال بسکتبال و با انجام اين بازی  میتوانید کسب درامد کنید وبا انجانم اين بازی میتوانید بدون اينکه کار کنید و خسته شوید کسب درامد کنید
براي ورود به سايت بت بازکلاب به لینک زیر مراجعه کنید
بابا موسم گل رو گوش میده با صداي خانوم پوران و با خواننده همخوانی میکنه. من دارم قرمه سبزی و زرشک پلو درست میکنم؛ میگه خسته نکن خودتو. غذا از بیرون میگیریم؛ گفتم درست میکنم فردا که سرکارم بخوری بدونی خیلی دوستت دارم. گفت میدونم دوستم داری بیا چاي بخوریم؛ چاي دم کردم با گل محمدی و بهارنارنج و هل و زعفران و دارچین. چاي خوردن رو با تو دوست دارم که بهترین رضاي دنیاي منی.
دیگه خسته شدم! ی سال استرس پشت کنکور موندن؛حالا هم استرس جوابها از وقتی ک کنکور رو تموم کردم! از ی طرف پیگیری فامیل و دوستان و هفت پشت جد وآباد عزیز! از ی طرف که میگن اولویت نظام جدیده و تلاش شما پر! از ی طرف استرس دادن هاي مادر گرامی که من میدونم امسالم کنکور رو بد دادی!از ی طرفم معلوم نیست جوابا کی میاد!تابستون کلا زهرمارم شده! اهنه میخوام جواب رو ببینم نه میتونم اين حال بلاتکلیفی رو تحمل کنم!فقط خدا کنه نتیجه خوب باشه:)وگرنه ی سال دیگهنه!
هرکجا مینگرم خاطره هايی از توست خط به خط اين کتاب دست‌نویسی از توست بوی اين شهرغریب بویی از وجود توست رنگ اين دیوار ها رنگی از بودن توست دور نیستی ولی چشم در انتظار توست عطر اين قلب نشان از بودن توست رد عشق را در دلم میبینم ، ردپاي نفس آرام توست لبخند اين لب خسته ، تورا میخواهد ، حتی خنده ی اين لب هم از آن توست 12 KHOR 17.38
نیکتا ناصرداسنها و متنهاي نویسنده ی ۱۲ ساله نیکتا ناصر
توو کامنتا دیدم ک پنج مرداد وبم یکساله شده بوده!!
قد سه سال گذش اين یه سال.
کلن چندماهی بیشتر فعالیت آدمیزادی نداشتم اينجا
ولی امیدوارم بعد ازین خوب بگذره.
از یه طرف استرس و از یه طرفم گشادیسم (دومی بیشتر!) حالمو بد میکنه
از یه طرفم فامیل ب شدت شلوغ کردن دورمو ک تنها نباشم یه وخ
منم خسته تر از همیشه نصف شبا بیدار میمونم تا اذان صبح.!
فرصت فکر کردنم ندارم.!
هیفدهمم نتم کلن تموم میشه. تاااااا. نمیدونم تا کِی!
یادتونه یه زمانی انرژی مثبت خیلی د
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب