نتایج پست ها برای عبارت :

ای یار دل آزارم

وقتی متاهل شدم خیلی از پاي سجاده نشستنام کم شد،یهو یاد مسئولیتاي تازم می‌افتادم و مثلا پا میشدم شام درست کنم
وقتی فسقل خان به دنیا اومد تسبیحات حضرت زهرا هم دچار همین مصیبت شد.
ی دلتنگی عجیب و غریبی براي خلوت و سجاده و عبادت دارم.
ی ترسی از عاقبت اين غفلت تدریجی آزارم میده.
نماز صبح همیشه معضل بزرگ زندگیم بوده:(((((((((((
دلم به اول وقت خوندناي دست و پا شکستم خوشه.نه نه خداياي دلم فقط به رحمت خودت خوشه.
از صبح چند بار تلاش کردم که بنویسم، و نتونستم. امیدوارم که اين بار بشه.
الان توی حیاط نشستم، که به لطف بازنشستگی مامان، سبز و پر از انواع گیاه‌هاس. روز نفس‌گیری داشتم. توش با هم‌اتاقی‌م حرف زدم و تلاش کردم روابط اجتماعی مناسبی داشته باشم. و چیزی که الان بهش رسیدم، اينه که روابط اجتماعی مناسب داشتن، با اعتقاد به اصول اخلاقی یکم سخت‌تر از حالت عادی‌ش می‌شه. نبايد توی زندگی فردی که چندان باهاش مناسبتی نداری، دخالت کنی، نبايد بهش توصیه‌ی خا
امروز کلاس زبان داشتم اولین جلسه از ترم جدیدخوب بود اونجا ولی رسیدم خونه خیلی بی حوصله بودم.نمیدونم چرااز خواب بیدار شدم تا یه چرخ زدم بابام گفت میخواد بره دنبال مامانم بیمارستاناخه حال پدر بزرگم خوب نیست زیادحالا هم نشستم آماده براي رفتن
دارم فکر میکنم چرا نمیشینم پاي پروژه ام چرا من اينطوری ام م.اين مسأله واقعا آزارم میدهاما هر طور شده بايد بلند شم تا دوباره بشم سوفی سابق!مطمئنم میتونم✌
به روال زندگیم نگاه میکنم
همیشه اين موضوع که معلولیت خواهر بزرگترم باعث شده هنوز در خانه باشد آزارم میداد ، همه ما انسان ها به دنبال بهترین ها هستیم و غالبا هیچ وقت خواهر نخواهد توانست طعم یک زندگی شیرین و ناب را تجربه کند ، تا مدت ها دوست نداشتم زودتر از او ازدواج کنم یا در عالم کودکی با خودم مثال میزدم که دختر فلان خاله یا عمه همسن خواهرم هستندو هنوز خواستگاری نداشته اند و با اين حرف ها باری از روی دوش خودم برمیداشتم اما هیچکس نمیتواند درک
     اين روزها حال خیلی خوبی دارم. انگار که یه فشاری از روی قلبم برداشته شده؛ با خودم مهربان تر شدم؛ بیشتر به خودم حق میدم؛ بیشتر به خودم کمک میکنم که رشد کنم؛ کمتر سرزنش یا گله میکنم از خودم؛ بیشتر به حس و حالم توجه میکنم تا حجم کارهاي مونده در خانه و از همه مهمتر بیشتر حق اشتباه و ايده آل عمل نکردن به خودم میدم.
     بیشتر پسر و همسرم رو دوست دارم. کمتر میزان نخوابیدن پسرم برام دغدغه اس؛ کمتر کارهاي نکرده همسرم آزارم میده.
     از همه مهمتر دوت
متن آهنگ جدید مهدی احمدوند به نام دردترانه ، آهنگ و تنظیم : مهدی احمدوندمتن آهنگ جدید مهدی احمدوند به نام دردعشق درده خیليارو دیوونه کرده وقتی اسیرت کنه روزاي خوشت برنمیگردههمیشه معشوق شاهه عاشق مث برده همیشه عاشق قبلشو یه جايی گم کردهافتادم به پاي اونکه نمیخوادم وقتی همه دنیا تو و رویات شه یه آدمبفهمی اي کاش که هنوز هستی تو یادم به خاطر عمری که من پاي تو دادمچندتا خط حرف دارم باهاتو چندتا خط درد و دل از وقتی تنها کردی منو تو خیابونو ولیکیو
 بهار که می گویند دلم سبک می شود و اما دلتنگی آمدنش همیشه آزارم می داده.از کودکی دوستش نداشتم بوی عید را می گویم.دلتنگی عجیبی سالهاست هر اسفند من را به بهار بی باران می خواند .و بغض کال آخر اسفند که روز هاي آخر سال می رسد به اشک.و تو فقط دوست داری تنهايی و فرو شکستن بغضت را .بی بهانه دنبال جايی هستی تا برايت بشود بهانه اشک.و اين روز ها بهانه ها کم نیستند.نروی دنبال قطره هاي چشم زلالی اش تو را به بزمی دعوت می کند تا بر گونه هايت سرازیر شود و
دیدن انسان هاي فقیر همیشه آزارم می ده.اگه همه ی انسان ها به فکر آدم هاي فقیر بودند دیگه هیچ فقیری توی جامعه نبود.
دیشب وقتی رفته بودم بیرون پسر بچه ی کوچکی رو که حدود 6 یا 7 ساله بود (شايد هم کم تر.) با یک پسر بچه ی دیگه که حدس می زنم حدود یک یا دو سال ازش بزرگ تر بود در حالی که پشت به یک پیتزا فروشی بزرگ و روی جدول کنار خیابون نشسته بودند دیدم.بعد از گذشت حدود 15 دقیقه هردوشون بلند شدند و در حالی که سعی می کردند یک گاری بزرگ رو هل می دادند از اون جا رفت
اردوگاه عنبر» خاطراتی از سه آزاده جنگ تحمیلی به نام‌هاي حسین فرهنگ اصلاحی، مهدی گلاب و غلامحسین کهن است:
آفتاب
غروب می‌کرد که به هوش آمدم. آن غروب چقدر برايم حزن‌انگیز بود! به
دوروبرم نگاهی انداختم. دو شهید پهلویم خفته بودند. آن‌ها چقدر آرام بودند و
من چقدر ناآرام. دستم تا مچ خونی بود. گلویم به‌سختی می‌سوخت و تشنگی
کلافه‌ام کرده بود. قمقمه‌ام خالی بود. با زحمت و مشقت، قمقمهٔ شهید
بغل‌دستم را باز کردم و آب داغ و گرم آن را سرکشیدم. اضا
متن آهنگ مهدی احمدوند به نام درد تقدیم به شما عزیزان Mehdi Ahmadvand - Dardمتن آهنگ درد مهدی احمدوند :
عشق درده خیليارو دیونه کرده
وقتی اسیرت کنه روزاي خوشت بر نمی گرده
همیشه معشوق شاهه عاشق مثه برده
همیشه عاشق قبلشو یه جايی گم کرده
افتادم به پاي اون که نمیخوادم
وقتی همه دنیات و رویاتشه یه آدم
بفهمی اي کاش که هنوز هستی تو یادم
بخاطر عمری که من پاي تو دادم
چند تا خط حرف دارم باهاتو چند تا خط درد و دل
از وقتی تنها کردی منو تو خیابون ول
یکیو ترجیح دادی به م
آهنگاي لینکین پارک رو که گوش میکنم یاد گذشته و مخصوصا اون یه سال کوفتی میفتم که زندگی رو کوفت خودم و عزیزترین آدماي اطرافم کردم.
فکر میکردم که سر اين انقد برام غمگینه که منو یاد اونموقع میندازه، ولی نه داره حرفايی رو میزنه که یه عمره دارم تو ذهنم فریادشون میزنم. سرکوبشون میکنم و کنارشون میزنم. ولی فقط ذره نمک لازمه که زخمش اونقد بسوزه که همه چی از جلو چشام بگذره. 
راستش میدونی از همه بیشتر چی ازارم میده؟ انتظار زیادم از خودم. 
اين که میدونم ا
حقیقت اين است که دیگر دلش را ندارم اينجا بنویسم.
من حرف هاي نگفتنی ام را میاوردم اينجا. غصه هاي توی دلم را. بغض هاي توی گلویم را. شادی هاي یواشکی ام را. نوشتن توی وبلاگ و خواندن کامنت هايش براي من، حکم برگشتن از سفر، ریختن یک لیوان چاي دبش در یک ماگ سفید که تویش فیروزه اي باشد، ولو شدن روی کاناپه، دراوردنِ جوراب ها، خاراندنِ جاي کش هايشان، دراز کردنِ پاها و سردادنِ یک آخیشِ بلندِ حسابی را داشت. به من توی زندگی خوش نمیگذرد، خودتان احتمالا فهمیده
بسم الله
درسم تو فامیل یک بود
هم راهنمايی هم دبیرستان مدارس نمونه درس خوندم
چند ماه مونده بود به کنکورم عروسم کردند و من که کلی ذوق و شوق داشتم براي همسرم و همه انرژیمو قبل از اون ذخیره کرده بودم براي شاهزاده رویاهام
کلا از درس کنده شدم و همش دنبال همسرم بودم
کنکور دادم رتبه ام عالی نشد اما خیلی بدم نشد
میتونستم یه رشته نسبتا خوب تو دانشگاه دولتی قبول شم
اما همسرم اصلا نذاشت انتخاب رشته کنم گفت یا تربیت معلم یا هیچی
یک سال پشت کنکور موندم تو ا
‍ ‍ درود همراهان گرامی#نقد_شعر #انجمن_ادبی_شعر_باران #مدیریت_برنامه ؛#بانو_مریم_راد #مورخ:۹۸/۴/۴ سه شنبه#ساعت_شروع:2⃣2⃣*⃣*⃣*⃣*⃣*⃣‍ حسرت نبودنش آزارم می دهد ندیدنش در دلم آشوب به پا می کندگوشه ی اتاقم شده مأواي تنهايی ام ناله هاي درونی ام عشق خیالی ام يار نداشته ام خیال هاي واهی امباز هم به انگشتانم خیره می شوم حلقه اي نیست جاي انگشتان کسی نیست استخوانی بیش نمانده استدستان سردم را بغل می گیرمدر را می بندم همان گو
سلام
تابستان هشت
احتمالا نام کتاب شیخ بهايی را شنیدید همان کشکول. ظاهراً شیخ، دفتری همیشه همراه خود داشت که مطالب جالب و مفیدی را که می‌خواند یا می‌شنید، در آن ثبت می‌کرد و چون اين مطالب، بدون هیچ نظم و ترتیبی و بدون فصل بندی در پی هم آمده است، نام آن را کشکول* گذاشت.
همطاف هم جسارت کرده قسمتی از دریافتی‌هايش را درهم و یک جا، کشکولی ارائه می‌دهد.

حال سخن ندارم  با اهل قال هرگز. گر خلوتی دهد دست هم صحبتم کتاب است
مرحوم محمد قهرمان
با پادکست
ده سالم بود که یک پسر دبیرستانی به من  کرد. در زمین فوتبال با دو نفر از همسن و سالهايم بازی می کردیم که او آمد و آزارم داد.دوستانم فقط تماشا می کردند چون جراًت دعوا نداشتند، اما از فردايش متلک ها شروع شد. سرکوچه منتظر بود تو راه مدرسه اذیتم کند یا از مدرسه می آمدم، جلویم را می گرفت. من ازترس فرار می کردم یا قايم می شدم که برود.اول راهنمايی بودم که معلم ریاضی آمد سرکلاس. شبیه اون يارو بود از ترس داشتم میمردم. صداي قلبم را توی صورتم حس می
مورچه ، خرده بیسکوئیتی بزرگ تر از خودش پیدا کرده و داره ب سختی دنبال خودش میکشونه
خیلی جالبه هر چند ثانیه یه بار ، می ايسته و میره ده سانتی متر جلوترش رو نگاه میکنه و مسیر رو بررسی میکنه!! و اينطوری لابد خستگی هم در میکنه ؛ و بعد دوباره میاد روزیشو از همون مسیر که چک کرده بود میبره پام درازه که مورچهه میرسه ، با دیدن شلوار طوسی ، لابد فکر میکنه برخورد کرده ب صخره و سنگ :| خخخ پامو جمع میکنم که آزارم ب مورچه هم نرسه، لابد مورچه با خودش فکر میکنه خ
سال 97 دیشب تمام شد؛ و ما در حالی سال جدید را شروع کردیم که پدر بزرگ و مادربزرگ پدری و عمه‌ها در کنارمان بودند. فکر می‌کنم اولین سالی بود که در کنار اقوام تحویلش کردیم و تا جايی که ذهنم ياری می‌کند، هرسال در خانۀ خودمان بودیم چون والدین معتقدند که آدم بايد لحظۀ سال تحویل، یا در خانه‌اش باشد و یا یک مکان مذهبی مانند حرم امامان و امام‌زادگان؛ بنابراين گاهی پیش می‌آمد که ما در خانه می‌ماندیم و پدر تنها به پابوس فلان امامزاده می‌رفت و من ته دل
سرمو بردم بالا و به سقف نگاه کردم. انگار وقتی سرمو بالا میگیرم صدامو بهتر میشنوه. + پس عدالتت کو؟ کجاست؟ چرا من نمیبینمش؟ چون آفریننده منی میتونی هرکاری دلت خواست باهام بکنی؟نشنیدم. نشنیدم چی جواب داد. شايد هیچی نگفت. شايد اونم فقط نگاهم کرد و هیچی نگفت.+ پس چرا؟ من که بهت گفتم. ازت خواستم. ازت خواهش کردم. گفتم اگه نمیخواي که بشه، جلومو بگیر. بهم یه نشونه کوچیک بده. باهام حرف بزن. تو هیچ کار نکردی. هیچی بهم نگفتی. هلم دادی تو گود. بعدشم تنهام گذاشت
ترانه سراي عزیز، سلام!
همین اول برايت بنویسم که متاسفانه نامت را نمی دانم و بايد ببخشی ام. ماجرا از اين قرار است امشب کسل شدم و هوس کردم چند آهنگ شاد و پاپ ِ شش و هشتی download  کنم و بنشینم و گوش کنم شايد موسیقی حالم را سر جايش بیاورد. راستش ملغمه ايی از ده دوازده آهنگ گرفتم و شروع کردم به گوش دادن و از شانس بد یا خوب تو اولین آهنگی که گوش دادم، همین آهنگی ست که تو دوست عزیز برايش ترانه ايی نوشته ايی و صدايی خوب و پخته آنرا خوانده. اسم خواننده را می ب
رمان دیزالو از آندرومدا
نام کتاب: دیزالو
نویسنده: آندرومدا
ژانر: عاشقانه، اجتماعی
ناشر: رمانسرا
تعداد صفحات: 566
خلاصه‌ی داستان:
ماهورا زند گریمور مطرح سینما، قربانی یک سوءظن غلط ساختگی می‌شود…
سناریوی تلخ و ناجوانمردانه‌اي که الوند رستگار، استار سینما برايش چیده…
 
 
توضیحات:
۱- کاربر عزیز، براي دانلود کافی‌ است بر روی لینک هر فرمت کلیک نمايید.
۲- براي باز کردن فرمت پی‌دی‌اف از برنامه‌ی ادوب ریدر استفاده نمايید.
۳- فايل‌هاي رمان
کتاب فوق العاده اي بود از سیمین بهبهانی البته در میان تنها کتابی که از اين
ايشان تا به حال خواندم. بیشترین لذت را از همان مقدمه کتاب که شرح زندگانی خود
سیمین هست، بردم. چراکه واقعاً قلم سحرانگیز سیمین من را جذب خودش کرده بود و دوست
داشتم اين قسمت بیشترین حجم کتاب را در بر بگیرد و هی ادامه پیدا کند.
با اين وجود کتاب پس از ارائه یک شرح زندگانی، داستان خودش را شروع می کند و
داستان اين کتاب در بردارنده داستان هايی تلخ از زندگی پر از درد و رنج انسانی
من بازم اومدم.
ببخشید اگر تصمیم دارم جسته گریخته و طولانی بنویسم.
دفعه قبل که رفتم مشاوره انقدر خسته و بی انرژی بودم که کاملا افسرده به نظر میرسیدم .راستش دیدن هر روزه پاتریک توی دفتر آزارم میده پاتریک به حد مرگ افسرده اس و باز به همون حد خنگه.
راستش حوصله دیدن باب رو هم ندارم در حالی که باب خیلییی بهتره .باب یه وقتايی خیلی خوبه مثلا وقتايی که بلند بلند و بدون ترس از قضاوت میخنده اما یه وقتايیم رو اعصابه. منم اختاپوسم دیگه
تازگی ها سنجاب هم به
نام کتاب: دیزالو
نویسنده: آندرومدا
ژانر: عاشقانه، اجتماعی
ناشر: رمانسرا
تعداد صفحات: 566
خلاصه‌ی داستان:
ماهورا زند گریمور مطرح سینما، قربانی یک سوءظن غلط ساختگی می‌شود…
سناریوی تلخ و ناجوانمردانه‌اي که الوند رستگار، استار سینما برايش چیده…
 
فرمت قابل دانلود رمان: پی دی اف و اندروید
دانلود رمان دیزالو با فرمت پی دی اف
دانلود رمان دیزالو با فرمت اندروید
 
توضیحات:
۱- کاربر عزیز، براي دانلود کافی‌ است بر روی لینک هر فرمت کلیک نمايید.
فیلسوف هنر و منتقد هنر، دو وظیفه‌ی جدا و متفاوت دارند و بايد از یکی دانستن‌ اين‌ها اجتناب شود‌.
وظیفه‌ فیلسوف علی‌القاعده محدود به مفهوم‌سازی فلسفی براي هنر است. براي مثال، فیلسوف هنر می‌تواند از طریق استدلال، به تاثیرات یک جریان‌ هنری نو بر یک مفهوم سنتی در هنر بپردازد، ارزش‌گذاری هنری از حدود وظايف او بیرون است. در مقابل، وظیفه منتقد، ارزش‌گذاری اثر هنری‌ست که به وسیله استدلال، محکم می‌شود. در واقع منتقد هنری اثر را ارزیابی می‌ک
اين مطلب طولانی هست و براي اينکه وقت گرامی تون گرفته نشه میتونید چند خط آخر رو که با خط آبی نوشتم بخونید

اصلا دوست ندارم هیچ عالِمی و اساسا هیچ انسانی رو بزرگتر از اونچه که هست جلوه بدم و اساسا اغراق در توصیفات در مورد اشخاص حتی در روايات هم نکوهش شده. اما وجود و کتابهاي اين عالِم گشايش هاي بزرگی براي من داشت. منی که دانشجوی هنر بودم و سالها چند ساز موسیقی رو با جدیت و با پشتوانه مطالعاتی و تحقیقاتی دنبال میکردم و براي کسب شناخت بیشتر حتی پا
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب