نتایج پست ها برای عبارت :

برو با یه با ادب که بالاخره یه روز این دیوونه بی شک فحش میده

راستی بعد چند هفته بالاخره بالش مورد علاقه مو درست کردم که از خوابگاه اورده بودم :dاينو من بعد دو هفته بالاخره خالی کرده بودم کل خونه پر شده بود از پرکاورشو شستم باز امروز پر کردم مجددا خونه پر شد از پر :dولی الان خوشحالم حداقل با اين راحت تر میخابم
سلام .
بالاخره تموم شد. اولین مرحله جدی زندگیم تموم شد .
 اين تموم شد واسه کنکور فنی نظام جدید هست که میگم به خوبي تموم شد و توی دانشگاه ارم شیراز برگزار شد و ایشالا نتیجه خوبي هم داره.
و يه عذر خواهی میکنم برای اينکه اين مدت نبودم . با عرض پوزش.در خدمت تون هستم ممنون میشم همراهی کنید .
بالاخره بعد دوساعت گريه كردن و با سه تا ادم مختلف حرف زدن تونستم به خودم بيام الان دیگه بهش فك نمیكنم اولش كه با زهرا حرف زدم خیلی خودمو كنترل كردم ولی نشد بعدش فائزه زنگ بيست دیقه هم لا اون گريه كردم بعدش شفق پی ام داد ی ی ساعتم با اون حرف زدم گريه كردم گفت كه میاد پیشم گفتم نه نیاد  خیلی باهام حرف زد از خواب بيدارش كردم ولی چون حالم بد بود هیچی نگفت خیلی اروم شدم الان ارومم حالمم خوبه بریم كه به زندگیمون ادامه بدین اصن گور بابای همچی
در طول اين سال ها  وقتی مامان بعد از نبرد یک تنه با کار خانه کم می آورد و در رخت خواب می افتاد و ما هم گیج و سرگردان دنبال زودپز و هاون و ادويه و گوشت خورشتی و سبزی سوپ و آش و. می گشتیم و هر ثانيه دعا می کردیم مامان زودتر خوب شود تا از اين اوضاع داغان و شلم شوربا نجات پیدا کنیم.دقیقا همان لحظه ها با هم تصمیم می گرفتیم که از اين به بعد هر کدام گوشه ی کاری را بگیریم تا به آن اوضاع نیفتیم.دو سه روز اول خوب پیش می رفت و بعد دوباره و دوباره  از زیر کار در
دیروز بالاخره موفق شدم پارچه ها رو بدم خیاط
گفته برای دو هفته دیگه تحویل ميده مانتوهام رو
امیدوارم خوشگل بشه
کارش رو خیلی دوست دارم
اينکه حتما نظر ميده روی مدل
و حتی چند تا مدل رو با هم گاهی ترکیب میکنه تا اون چیزی بشه که دلت میخواد
اين بار چون سه تا پارچه داشتم و مانتو بنفشه رو دو ماه پیش داده بودم برام بدوزه
میخواستیم مدل های مانتو ها خیلی متفاوت باشه از هم
عاشق رنگ لیمویی پارچه شده بود و هی میگفت وای چقدر خوشگله
ادامه مطلب
سامسونگ بالاخره بعد از گذشت چند ماه، سکوت خود را در مورد گوشی تاشو گلکسی فولد
شکست. اين گوشی بعد از اينکه با مشکلات متعددی مواجه شد، تاریخ عرضه آن به
تعویق افتاد تا سامسونگ بتواند مشکلات موردنظر را حل و فصل کنید. حالا
بالاخره اين شرکت اعلام کرده که گوشی مذکور در ماه سپتامبر روانه‌ی بازار
می‌شود. اين شرکت همچنین تغییرات اعمال شده بر روی اين گوشی را هم اعلام
کرده است.
ادامه مطلب
اقا یادتون چقدر رفتم اومدم هی گشتم دنبال لباس.بالاخره خریدم.بالاخره.بقيه که هیچی خودمم باورم نمیشد بخرم خخخخخخخخخخ 
خلاصه فکر نمیکنم مغازه ای نرفته باشم خخخ.کلللللل شهر وجب به وجب گشتم.تو عروسی میدونم هر کی لباسشو از کجا و چند خریده خخخخ 
راستی فال هم گرفتم 
اينم عکسش 
فکر میکنید کيه؟
خب بالاخره یکی از لیسانسامو گرفتم (علوم کامپیوتر) و انشاالله از ترم آینده دانشجوی ارشد میشم که از فردا شروع میشه:) البته 19 واحد از رشته دومم(ریاضی) مونده که اين ترم، ترم آخرم هست.
از آنجایی که منابع خوب و کاملی برای الگوریتم FFT وجود نداشت تصمیم گرفتم که پروژه کارشناسی مو منتشر کنم تا اگر کسی دنبال یاد گرفتن الگوریتم FFT بود مثل من زیاد به زحمت نیفته :))
خیلی کوتاه بگم که الگوریتم FFT دوتا چندجمله ای با درجه n رو میگیره و حاصل ضربشون رو تحویلتون ميده
متن آهنگ اخماتو وا کن بهنام بانی
نه نمیشه از تو دست کشید و بدون تو نفس کشید و نمیشه بي تو زندگی کردمگه کسی هست با عشقشم بتونه بد شه از اين همه علاقه رد شه نمیشه آخه بچگی کردمگه دسته توئه ديوونه دیگه اخماتو واکن منو عشقم صدا کن توی چشمام نگاه کنديوونه دیگه دارم هواتو دلم آرومه با تو نبينم گريه هاتوديوونه دیگه اخماتو واکن منو عشقم صدا کن ديوونه دیگه دارم هواتو دلم آرومه با تو نبينم گريه هاتو فقط یادت نره شدی عشق کسی که از همه عاشق ترهاينو یادت ن
ارباب ده سال‌هاست که مالک تنها آسیاب آبادی است و مردم را استثمار
می‌کند. او از ساخته‌شدن آسیابي که بتواند منافع مردم را تأمین کند
جلوگیری می‌کند. مدت‌هاست که مردم ده سنگ عظیمی را برای آسیاب تراشیده و
آماده کرده‌اند، اما برای حملش آدمهای ارباب همیشه مانع شده‌اند. بالاخره
یک کولی به ده می‌آید. ورود کولی به روستا احساسات فروخفتهٔ مردم را
بيدار می‌کند؛ ولی اکثریت او را همراهی نمی کنند و بي‌تفاوت با
سخنانش روبه‌رو می‌شو
عاقاااابسیار خوشحالمندیم خداروشکر نامه رسید بالاخرهاز هشت صبح که زنگ زدم دانشگاه تا کارمو راه ننداختن ول نکردم پدرشونو دراوردمبالاخره رسید نامه اصلا باورم نمیشد هی به مرده میگفتم خب دیگه کجا زنگ بزنم؟؟؟خداروشکر مجبور نشدم برم مرکز استانبعد عاقا عجله ای اماده شده رفتم شبکه بهداشت نامه رو دادم گفتن بدو برو بانک صادراتبعد برو بيمهرفتم بانک دو ساعت و نیم حساب و موبایل بانک و همه چیو فعال کردم اخر سر از در که میومدم بيرون دیدم عاقااا اين که
حالا که سازمان سنجش اطلاعيه زده که نتایج رو چهارشنبه اعلام میکنه (که البته هم خودشون و هم ما میدونیم که سه شنبه شب نتایج رو سایته دی: ) ، بياید حداقل خسرو رو بهتون معرفی کنم.
من بالاخره برای کارهای ویترایم پیج زدم و بذارین همینجا اعتراف کنم سخت تر از اون چیزيه که فکر میکردم. اسمش هم از نم نم تغییر پیدا کرد به خسرو دی: متاسفانه هر اسم دیگه ای که پیدا میکردم، یکی قبل از من اشغال کرده بود و اين شد که بالاخره از بين هوشنگ، خسرو، جمشید و اسکندر، خسرو ر
داشتم يه مقاله ای از سایت ترجمان میخوندم، راجع به بحران پوچی زندگی در میان سالی صحبت کرده بود، زیرشم کلی ملت کامنت گذاشته بودن که آره وابسته به تجربه های فرد ، اين اتفاق بالاخره تو يه سنی از میان سالی برای همه رخ ميده و اينا.
حالا از اينکه انقدر فراگیره بگذریم، تو 21 سالگی توش افتادن، به سان افتادن ته دره رو چه بکنم.
اين افسردگی نیست روان پزشک بهم معرفی نکنید لعنتیا! 
حرف از عناد بود،یاد کج بحث گفتناش افتادم،خدایی از رو لجبازی نیس
واقعا درک نمیکنم یوختایی!
ـ
دیروز صبحونه الهه سادات پیشمون نشسته بود
بهش گفتم صبحم بخیر شد دیدمت❤
و چقدر دیروز روز بخیری بود
ظهر که با رفیقجان گذشت
غروب که با خانواده
و شب که با جان ِدل بخیر شد.
اونقدر ک بعد مدتها هی غش غش بخندم و موهام بریزه تو صورتم
اونقدر ک از از حواس پرتی راه گم کنم
ـ
امیرعلی بغلم کرده محکم فشارم ميده از اين بغلا که میچسبه
کوفته قلقلی به روم نمیاره دلش تنگ میش
فوری ، بالاخره شاهد یک Pro-Am دیگر خواهیم بود
با اعلام رسمی فورتنایت ، دومین سری از مسابقات Pro-Am دقیقا یک ماه دیگه در تاریخ 15 June 25 خرداد برگذار میشه
اين مسابقه قراره که یک ایونت 2 روزه باشه و طی اون مسابقاتی به صورت Duos برگذار میشه که هر تیم شامل یک پرو پلیر/استریمر و یک سلبریتی خواهد بود
تمامی جوایز و مبالغ جمع شده به خیريه تعلق میگیره!!
سال پیش Ninja به همراه Marshmello تونست در سری اول اين مسابقات جذاب اول بشه و مبلغ 1 میلیون دلار رو برای کمک به خیريه کسب
هفت سال پیش آقای ب از یکی از دوستاش میخواد که براش يه وام 20 میلیونی بگیره و قول ميده خودش اقساطش رو پرداخت کنه و در ازای اون وام يه چک 20 میلیونی هم به دوستش ميده. آقای ب نمیتونه اقساط رو پرداخت کنه و اون دوست شروع میکنه به پرداخت اقساط. بعد يه مدت يه پولی دست آقای ب میاد و میاد به دوستش میگه بيا شریکی يه کاری رو راه بندازیم. - دوستش همچنان در حال پرداخت اقساط آقای ب بوده-  خلاصه شریک میشن و يه کاری رو راه میندازن و آقای ب يه چک 60 میلیونی ميده دست کس
بالاخره اومد. اينو میگم
بعد از بيشتر از یک ماه چشم انتظاری، درحالی که دیدگانم به آیفون خشک شد تا بلکه پستچی در رو بزنه و چشمم به جمالش روشن بشه، و درحالیکه حضرت آقا تصمیم گرفته بود بره اداره ی راهنمایی رانندگی و یکی بخوابونه تو گوش افسر، بالاخره گواهینامه اومد و همه فتنه ها رو خوابوند.مبارکم باشه ایشالله
پ.ن1: عکسم يه جوری شده که انگار فقط زیرش يه بازگشت همه به سوی اوست» کم داره!
پ.ن2: بنظرتون چطور میتونم مخ حضرت آقا رو بزنم و ازش ماشین بگیرم؟
ساعت از سه گذشته، در حالی که پیتزا هنوز روی میزه، از اکیپ جدا میشیم و از فودلند بدو بدو میایم بيرون و توی راه فقط فحش میدم به نوید! بهش میگم ببين! تاکسی میگیری، توی راه هم هر جا دیدیم از "اينا" دارن نگه میداره تا من يه دونه نارنجی‌ـشو بخرم! بعد هم هر جور شده قبلِ چهار منو میرسونی شیخ بهایی وگرنه بلایی به سرت میارم که نفهمی از کجا خوردی! درسته میدونه بلایی به سرش نمیارم ولی اونقدر رفیق هست که کاری نکنه اعصابم خرد بشه! قبلِ پل‌فی از تاکسی می‌پر
از سختی رسیدن به بهشت می گفتم و انواع حقوقی که فردای قیامت گریبان هر کدوم از ما رو ممکنه بگیره
گفتم از اين روستا فقط يه شخص خاصو میتونم نام ببرم که یقین دارم از اهالی بهشته!!
با اين حرف اونایی هم که چرت میزدند گوشاشون تیز شد
بزرگان و ریش سفیدان خودشونو جمع و جور کردند
کربلایی ها و حاجيها
هیاتی ها و ومسجدی ها
حکمت داشت که اين حرفو زدم
يه ديوونه ای بود تو محل که خیلی سربسرش میذاشتن و بهش میخندیدن
گفتم: فلانی!!!
آب خنکی انگار روشون ریخته باشی
گفتم ب
اين روزام داره به آرامش بعد از طوفان‌هااای زیادی که داشتم می‌گذره.
بالاخره افتادم توی اون بازه‌ی "زمان داشتن برای استراحت"ی که لیاقتشو داشتم (از نیاز گذشته بود دیگه!) برای روزهام حداکثر دو-سه ساعت کار درنظر می‌گیرم و بقيه‌ش رو به خودم و يه سری کارهایی که خیلی وقته انجام ندادم اختصاص میدم :)
مثلا بيشتر سنتور می‌زنم، کتاب می‌خونم، مراقبه می‌کنم، هارد و لپتاپم رو مرتب می‌کنم، خواب‌هایی که دیده‌بودم و تحلیل نکرده بودم رو تحلیل می‌کنم،
بالاخره امتحانای ترم چهارمم از یازدهمه تموم شده بالاخره يه تابستون دیگه اومد و اين تابستونم اول آخر تکرار ناپذیر میشه برا خودش با همه ی خوبي ها و بدیاش از بيستم دوره ی خودکاویم شروع میشه و سرم یکم گرم میشه طبق معمول از بيکاری خسته شدم و اطرافیانم متعجب مامان امروز میگف دختر تو کلا يه هفته تایم استراحت داری ولی همونم نمیتونی تحمل کنی راس میگه روز مرگی اذیتم میکنه اونم نه یکم خیلی خیلی زیاد دلم تنوع میخواد دلم تجربه های جدید میخواد و چال
بر خلاف همیشه، وقتی مادرم یک بار صدام کرد از جام بلند شدم.
خوشحال بودم و همچنان هم هستم.
دیشب هم خسته بودم و هم از فکر کردن به اين که باید ساعت 3،4 صبح بيدار شم، ناخودآگاه چشم هام بسته شد.
و بالاخره ماه برکت.
ان شاءالله خدا، سفره ها دل و خونتون رو پر و پربرکت کنه.
نماز و روزه هاتون قبول
التماس دعا
ازقضا در اين شرایط سخت تو دو روز پشت هم ناخواسته با عروسی پسرخواهرهمسر و تولد دخترجان گره خوردیم.با کلی داستان و توضیح بالاخره با یک روز فاصله تولد دخترجون رو بگیریم. فعلا همینقدر بگم که بسیار مشغولیت ذهنی جدید دارم.مهربان باشیم.خدای مهربانم مرا دریاب.
خبر خوب اينکه با تلاش پیوسته یکی از پنج هدف برای مرداد ماه رسیدم و تکمیل کردم!
بعد از N بار برنامه ریزی بالاخره گویا قلق کمی دستم آمده!
جا داره از سید جواد هم تشکر کنم ؛ چت های نصف شب کمک بزرگی بود برام:))
 
خبر چهارتای دیگه بزودی همینجا ان شاالله:)))
اين که اين روزها دست به قلم نمی‌برم (نمی‌تونم ببرم) در هیچ جا، واقعا یکی از نعمات خفيه‌ی الهيه.
جهانم رو باران رحمت الهی داره با خودش می‌بره و من نشستم ببينم کجا فرود میایم بالاخره.
*دعای حضرت نوح عليه السلام، در هنگام سوار شدن بر کشتی و یاداور بسیار نزدیک روزی که ما در سیل تصمیم به گردش در شهر گرفتیم.
بعد از چندین روز درگیری فکری و دغدغه های جشن و تنبلی و ال و بل،امروز بالاخره به یک ساعت خوندن ایده آل رسیدم.!
 
*انقدر توی عکس های فارغ التحصیلی خوشگل افتادم که دلم میخواست پسر میبودم و به همچین دختری پیشنهاد ازدواج میدادم.اصلا کاش میشد یکی رو اينجا منتشر کنم و بکوبونم تو صورت اونایی که الان دارن توی دلشون میگن چه خودشیفته:))
خب میخوام در مورد خستگی بنویسم.به نظرم خستگی اصلا دلیلی برای وجود نداره. مثلا ما میگیم حتی مگس یا فلان میکروارگانیسم هم يه علت وجودی داره و هرچند ما متوجه نقشش در هستی نشویم، ولی بالاخره تاثیر داره تو نظام جهان.
ولی من میگم خستگی اصلا چیزی نیست که وجود داشته باشه!
میدونید چرا؟ نشستم فکر کردم که علت های خستگی چی هست، مثلا وقتی حس میکنم خسته ام، دیگه نمیتونم ادامه بدم، وای مردم، دلیل اين حسم چيه؟
یا از درون خودمه
یا از محیط
یعنی یا خودم بيماری ر
صدای غرش رعد و آوای خوش باران حواسش را پرت می کند. عینک را از روی چشمان دریایی اش بر میدارد و از پشت میز بلند می شود.
دو دل است که پشت پنجره به تماشا بنشیند یا به تراس برود و لمسش کند؟
تصمیمش را می گیرد،حقِ اين باران نه با تماشا ادا می شود نه با لمس.حقِ اين باران تنها با یکی شدن ، ادا می شود.
سرسری لباسی می پوشد و شالی بر سر میندازد و دوان دوان به سمت آسانسور می رود.
بالاخره انتظار به پایان رسید، با ذوق به سمت خیابان پرواز می کند.
دستانش را باز می ک
بسم الله
سلام 
درست حدس زدید . اينجا دخمه است شاید شعبه دوم dakhmeh.blogfa.com.
البته با قالب نوشتاری متفاوت و بيشتر گفتمان و محل قرارهای دوستانه
فعلا فقط شروع کردم تا ان شاءالله زودتر برنامه ریزیش انجام بشه . 
پ.ن : بالاخره موفق شدید .
امشب گودبای پارتی داریم.
دوتا از همکلاسی های ارشد میان خونم.
منم برخلاف مهمون های قبلی که ماکارانی درست می کردم، می خوام از اين دو دوست مهربان با الويه پذیرایی کنم.
آخه اينا دفعه اول و آخرشونه که میان اينجا.
در خونه رو که باز کردم، رفیقان جان با یک عدد کیک بزرگ اومدن داخل.
و بالاخره شیرینی پایان سربازی رو خوردیم.
بالاخره با همه خوبي ها و بدی ها اين ترم هم هر چند که مثل ترم اول باحال نبود ولی داره تموم میشه الان فرجه ها هم که شروع شده . کلاسامون دیروز تموم شد .
دیگه اين ترمو که هیچی درس نخوندم باید تو اين چند هفته درسامو بخونم تا حد اقل مشروط نشم :D
تصمیم گرفتم برای اين 2 ، 3 هفته از حجم کارام کم کنم و بيشتر درس بخونم تا پاس بشم .
تا ببينیم چی میشه :)
ساعت هشت رفتم اورژانس که یک ویزیت کوچیک انجام بدم و برگردم،ساعت 1:30تونستم لش گشنه و شرحه شرحه ی خودم رو برسونم پاویون برای شام.
آآما.مورنینگ رو لغو کردم!!!
خداییش بُرش تا کجا?انقدر برا کارای مریض سگ دو زده بودم که اتند قند عسل با وجود تمام سخت گیری هاش گفت باشه باشه باشه دکتر،لغو!!!تو فقط انقدر جیغ جیغ نکن و من زدم زیر خنده و گفتم ما چاکر شماییم خانم دکتر.یعنی کاری کردم که دکتر از شدت خنده دل درد گرفت و رفت خونه(ناگفته نماند که اين خانم دکتر سخ
رفتم مقر،بالاخره دیدمشون،خیلی حرف زدیم روی کاغذش چیزهای زیادی نوشته بود ، شاخص ترینش پر انرژی ، اخرای حرفش گفت آینده درخشانی میبينم برات ، نمیدونم خوشحال باشم یا ناراحت ، کاش میگفتی من آدم اين کار نیستم ،کاش میگفتی نمیتونم ، یک استعداد یا نه یک حسرت
خبببامروز روز عجیبي بودصبح که از هشت بيدار شدم عین ديوونه ها بکوب زنگ زدم دانشگاه تا ساعت نه و نیم. به نتیجه نرسیدم کسی پاسخگو نبود که اين نامه من کجا رفته. خیلی هم بي ادب و بي شخصیت  بودن يه سریاشون.باز خابيدم تا 12 از 12 بکوب زنگ زدم تا یک و نیماخرش انقد هی اين گفت زنگ بزن اون و شوتم کردن اين ور اونور که اعصابم خورد شد گريه م گرفت کلی به اين سیستم دانشگاه و اينا فحش دادمبا وجود اينکه رئیس بخشم پا درمیونی کرده بود بازم مردک گفت که ممکنه یک هفته تا
اول اومدم بنویسم اين روزا داره به سخت ترین شکلش می گذره بعد دیدم الان باز خدا می شنوه يه مرضی دردی دعوایی از گنجینه های غیبش به اين شرایط اضافه می کنه که بگه ها بيا دیدی از اين سخت ترم هست؟ 
همسر سر کار مدرسه ای نمیره و يه کار آزادطور رو تو خونه دنبال می کنه.
فشار مالی بعضی وقتا دیگه شورش رو دراورده بود ولی خوبيش اين بود که من سعی کردم غذاهای جدید با هر چی تو خونه موجود داشتیم درست کنم. مثلا خمیر درست کردن و انواع و اقسام غذاها که هم برا جلو مهمون
متن آهنگ جدید مهدی احمدوند به نام دردترانه ، آهنگ و تنظیم : مهدی احمدوندمتن آهنگ جدید مهدی احمدوند به نام دردعشق درده خیلیارو ديوونه کرده وقتی اسیرت کنه روزای خوشت برنمیگردههمیشه معشوق شاهه عاشق مث برده همیشه عاشق قبلشو يه جایی گم کردهافتادم به پای اونکه نمیخوادم وقتی همه دنیا تو و رویات شه يه آدمبفهمی ای کاش که هنوز هستی تو یادم به خاطر عمری که من پای تو دادمچندتا خط حرف دارم باهاتو چندتا خط درد و دل از وقتی تنها کردی منو تو خیابونو ولیکیو
بِ من كششِ اينهمه بي مهریُ نداره، عینِ برجِ زهرما میمونه، يه جو منطق تو وجودش نیست، همه یِ حرف هاشُ براساسِ نظريه هایِ شخصی با تحكم میخواد به كرسی بنشونه، دِ هركس يه اعتقادی داره پدرِ من، ولم كن، كاری نكن عینِ بعضی ها ارزویِ مرگتُ كنم، تو باید ازون دخترهایی میداشتی كه پدرشونُ میشورن میذارن كنار، نه منِ بدخت كه هرچی تا الان گفتی گفتم چشم، چشممُ رو همه یِ علایقم بستم، بازیگری نمونه یِ بارزشِ، كه به خاطرِ افكارِ پوسیده یِ تو كه هر كی بازیگر بش
با کلی بگیر وببند وسختی بالاخره کلاس نقاشی استارت خورد.استاد دختری رو با انواع مدلها محک زد .دختری يه مدل دختر که درحال کتاب خوندن تو طبيعت بودانتخاب کرد.خیلی با دقت وحساسیت از رنگ وقلم مو ها استفاده میکرد که استاد گفت:اين یعنی مهارت و شروع موفقیت. خلاصه که خوب پیش رفت.جالب وهیجان انگیز بود.مهربان باشیم. 
بِ من كششِ اينهمه بي مهریُ نداره، عینِ برجِ زهرمار میمونه، يه جو منطق تو وجودش نیست، همه یِ حرف هاشُ براساسِ نظريه هایِ شخصی با تحكم میخواد به كرسی بنشونه، دِ هركس يه اعتقادی داره پدرِ من، ولم كن، كاری نكن عینِ بعضی ها ارزویِ مرگتُ كنم، تو باید ازون دخترهایی میداشتی كه پدرشونُ میشورن میذارن كنار، نه منِ بدخت كه هرچی تا الان گفتی گفتم چشم، چشممُ رو همه یِ علایقم بستم، بازیگری نمونه یِ بارزشِ، كه به خاطرِ افكارِ پوسیده یِ تو كه هر كی بازیگر ب
دانلود آهنگ جدید وقتش شد از مهدی مقدم با بهترین کیفیت + پخش آنلاين
خیال نکن که من بهت بگم دوباره برگرد
تویی که بي دلیل فقط شدی باعث سردرد
منه ساده رو باش که واس تو زدم به هر در
آره سخته ولی بالاخره میفتی از سر
Mehdi Moghaddam – Vaghtesh Shod
دانلود آهنگ مهدی مقدم به نام وقتش شد با دو کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸
 
متن و ترانه آهنگ مهدی مقدم – وقتش شد
چقدر ساده گذشتی از آدمی که پات وایساده
جدی جدی حالم بي تو خیلی حاده
برو وقتی فکرم ازسرت افتاده
دیگه بسه هرچی که بوده خس
کلاً با لباس‌های آستین‌بلند ارتباط برقرار نمی‌کنم. يه لباس بافت ریز داشتم که از پارسال درز آستینش شکافته شده بود و دوختنش رو هی پشت گوش می‌انداختم. وقتی لباس رو می‌پوشیدم، مثل همۀ لباس‌های اين مدلی، آستینش رو بالا می‌زدم. اصلاً معلوم نبود، نه برای خودم، نه برای دیگران. امروز بالاخره آستینش رو دوختم و دوباره که پوشیدم باز آستینش رو بالا تا کردم.
يه درزهایی هست که ممکنه شکافته شدنش خیلی به چشم نیاد، ولی می‌دونی که آروم‌آروم داره باز می‌
من اومدم از امتحاااان. فکر میکنی چند شدم؟ ۸۱ ! همیشه باید متوسط باشم یعنی معلمم گفت خوبه ولی مها شد ۹۷ عالی شد. حالا نمیدونم مجموعش با کلاسیام چند میشه یا چجوری ۸۱ رو حساب کرده چون ۶۰ تا سوال بود نه ۱۰۰ تا. بيخیال مهم اينه اين ترم بخیر گذشت ترم دیگه بيشتر تلاش میکنم. هرچیم بگه انجام میدم. امروز بالاخره بعد چند روز میتونم کتابمو دوباره دست بگیرم هوووورااااا. 
بالاخره طلسم پارک ملت و بستنی متری هم شکست . از کی تا حالا میگفتم ها . آدم از هرچی بستنی عه اشباع میشه !سین امروز توی تست صدا پذیرفته شد و من خیلی براش خوشحالم :))) راستی رفتیم پارک !بابا کجایی که دخترت فوتبال بازی کرد !دروازه بان بود . تازه 6 تا گل هم خوردم! سر تا پام هم خاکی شد !ینی اون موقع بابا تو ترافیک بود و نبود ببينه شاهکار دختر شو ! يه دفتر طراحی گل گلی میخوام ! میخرم !
دانلود آهنگ ماکان بند ديوونه
♫♫ Download Ahang Macan Band Divooneh ♫♫
دانلود آهنگ ديوونه با صدای ماکان بند از سایت
♫♫میم موزیک♫♫

آهنگ ديوونه از ماکان بند که میتوانید با دوستان خود به اشتراک بزارید؛ ممنون
همچنین میتوانید برای درج نظرات خود مربوط به آهنگ ديوونه در پایین صفحه نظر خود را ارسال فرمایید.
آهنگ ديوونه رو میتونید از سایت میم موزیک با دو کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸ بصورت رایگان دانلود کنید


ادامه مطلب
برای اولین بار تو طول زندگیم يه اتفاق خفن و غیر منتظره افتاد!
بووممم. بالاخره موفق شدم تابستون رو بترم 
البته تردن نه به اون معنا که هر روز گردش و مسافرت و مهمونی باشم، نه. همین که دارم از روزام استفاده میکنم و کارایی که دوست دارم رو میکنم خوشحالم میکنه که مثل تابستون سالای پیش الکی وقتمو هدر نمیدم.
و خب اين بخاطر دوستای خوبيه که دارم، که خواسته و ناخواسته بهم انگیزه میدن
ولی من مطمئنم بالاخره يه روزی از همین هبوط گاه با هم عروج می کنیم درست به زیر همون درختی که آدم و حوا ازش هبوط کردن به زمین. بهت قول می دم که خود خدا، سیب های اون درختو بهمون تعارف میکنه. اصلا از همین الآن گاز زدن ِ امنِ اون سیب های مصیبت بار رو بهت وعده میدم. میدونی ؟ من سخت به لحظه های آخر ِ اين سقوط امیدوارم. به عروج ِ ته ِ اين سقوط امیدوارم. حالا واستا و نگاه کن! 
فکرکنم که امروز شلوغی خواهم داشت.چندروز قبل بود که متوجه شدم بهزاد از همه جا لفت داده. نه تو اينستا بود، نه واتساپ؛ نه تلگرام. برامم اصلا اهمیتی نداشت.ولی امروز صبح يهویی بهم خبر رسید که انگار از ایران رفته. همونموقعم میخواست که بره، ولی فکر نمیکردم به اين سرعت.درواقع نمیدونم؛ تونست آخرش اقامت بگیره، یا پناهنده شد‌‌. فقط میدونم رفت؛ حتی چه کشوری هم نمیدونم.بهزاد رفت، ولی بعد از اينکه قلب منو لگدمال کرد. رفت و يه تیکه از خاطرات تلخ
دیروز شنبه ۱۷ فروردین بود . مثل اون قدیما که بعد از عید تشنه دیدارت بودم بهت زنگ زدم . گفتی دندون عقلت رو کشیدی با بيهوشی کامل . هی ناز کردی، هی نازت رو کشیدم . هی سر به سرت گذاشتم . خیلی خندیدیم. اونقدر که گونه هام درد گرفت. گفتی استرس نداشتی. بالاخره دکتر دندون پزشک کار خودشو بلده . نگرانی نداره که . مثل اينه که قورمه سبزی نگران باشه من خوب می پزمش یا نه. کلی خندیدم به حرفهات. گفتی لپت ورم کرده و قلمبه شده . قربون صدقه ی لپ قلمبه ات هم ر
الحمدلله رب العالمین سال که نو می‌شه، يه سری از عادات ما که توی شلوغ‌پلوغی قبل از سال نو و کاروبار درهم‌برهم ازشون غافل بودیم هم نو می‌شن. 
توی دیدوبازدیدهای کوتاه اين ایام که برخی از اقوامْ به‌حق تمام تلاش‌شون رو به کار می‌بندن تا از همین فرصت کمْ بيشترین استفاده رو ببرن و در صحبت کردن گوی سبقت رو از هم بربایند، تا جایی که چند بار باید مبحث قبلی رو یادآوری کنم براشون، یکی از تجربيات شیرین و ناب اين حقیر اينه که با کشیده شدن صحبت به دغدغ
1. اوف اقا رفتم دندون پزشکی بالاخره :| صندلی رو با اين بيلبيلکا داشت میداد بالا و مشغول حرف زدن با یکی شد. منم همینجور داشتم میرفتم بالا. #معراج :| دیگه خوردم به اون لامپه ، زارت صدا داد برگشت دید عه يه دختر با پرهای ریخته داره پرواز میکنه :))) خلاصه که الان دهنم کجه :))
2. يه خررررروار سوال حسابان دارم که ننوشتم. يه خرواااااار چرک نویس که باید پاک نویس و يه خرواااااار ادبیات برای خوندن. درست حدس زدید هیچکدومو انجام نمیدم :))
3. بالاخره کتابمو آوردن با
امتحانام تموم شد بالاخره:))
اين اخریا هر امتحانی میدادم حس میکردم يه جون ازم کم میشد
روزای سختی بود واقعا از ترم بعد من غلط بکنم درس نخونم وسط ترم
برای تولد یکی از بچه های خوابگاهیمونم اينو درست کردم امشب ببرم☺️
امیدوارم مزه ش خوب شده باشه-_- کلاسی چیزی ک نرفتم از تو اينترنت يه چی دراوردم سر هم کردم:)))) 
روز گذشته برخی منابع شایعاتی در مورد باتری که به نظر آخرین نکته مبهم در مورد گلکسی نوت 10 است منتشر کرده بودند اما به نظر آنچه در نهایت از سامسونگ در اين گوشی خواهیم دید آن چیزی خواهد بود که ایوان بلاس در پست جدید حساب کاربری خود منتشر کرده و به سوالات ما پاسخ می‌دهد.آموزشی گیم وآی تی
× و بالاخره روز موعود رسید. اسباب کشی. اگر خدا بخواد امشب وسایلم رو میبرم جای جدید. البته که هنوز توش پر از کارگره و جا هنوز مرتب نیست و ممکنه چند روزی رو توی یک آشفته بازار به سر ببرم، تنها دغدغه ی من اتاقيه که باید دو تخته باشه و هنوز آماده نیست و کلی آدم براش دندون تیز کردن. کله ی صبح رفتیم اسمامونو چسبوندیم به درش ":)))) ولی خب دیگه خوابگاهه و قانون جنگلش.
×× روم نمیشه بگم ولی میگم، برام دعا کنید به انرژی مثبتش احتیاج دارم.
تو رو خدا اگه از آدم های از رگ گردن نزدیک تر زندگی منین با من چنین نکنین نکنین نکنین. من به شدت حواس قوی گهی دارم. ندونسته تپش قلب می گیرم ندونسته می لرزم و ندونسته حالم بده و چند ساعت بعد می فهمم تو زمانی که تنم داشته می لرزیده داشتن چه بلایی سرم میاوردن و اين حس های گه داشتن منو چنین تخریب می کردن . نکنین نکنین نکنین من رنج می کشم از فرق سر تا نوک پا رنج می کشم یا گم شین یا اگه حضور دارین نچزونین منو. یک بار برای همیشه باید تک تک آدم ها و شرایطی ک
امروز بالاخره اولین قرار وبلاگیم رو رفتم و يه دوست خیلی خوب رو ملاقات کردم.
خیلی خیلی خیلی خوش گذشت و کلی ذوق کردم*__*
کل دانشکده و دانشگاهش رو نشونم داد و من يه عالمه انگیزه گرفتم واسه درس خوندن.
انقدرخوشحال وذوق زدم که نمیدونم چجور باید بنویسمش،فقط می نویسم تاشیرینیش برای همیشه برام موندگار بشه.
ممنون دوست جونم:*
+آقا برید دوستای وبلاگیتون رو ببينید، خیلی خوووووووبه:-P 
با تشکر از دوست عزیزمون آنه ی عزیز بالاخره موفق شدم وبلاگ قبلی رو از دسترس خارج کنمکه نه چشم خودم بهش بيفته نه کس دیگه ای 
دوست ندارم از اوضاع اين روزا چیزی بنویسم.نه اينکه حالم بد باشه نهحالم خوبهزندگی رو رواله.فقط دوس دارم بي خبر از همه چی و همه بي خبر از من به زندگیم ادامه بدم.
امسال رو باید رو.خودم و هدف هام سرمايه گذاری کنمدیگه همه توجه ها فقط به خودم خواهد بودهمه هزینه ها هم برای خودم میشه برو بریم اپریلهواتو دارم
خیلی وقت بود دلم میخواست تموم برنامه هایی که روزمو مشغول میکنن و نمیزارن به هدفام برسم رو حذف کنم !
بالاخره حذف کردم تلگرام ، اينستاگرام ، توییتر ،پینترست و .
رفتم تو قسمت مدیریت برنامه ها دیدم بيشترین استفاده در روز رو همین اينستاگرام و تلگرام دارم !
مجموعا 9 ساعت در روز رتبه سوم هم برای اپ رادیوجوان بود !
چه وضعش بود ؟!
الان فقط میتونم بگم :
"آزاد شدم خوشحالم ننه 
ایشالله ازدی قسمت همه ."
ادامه مطلب
یعنی قشنگ خودمم موندم که با چه رویی صفحه انتشار پست رو باز کردم و دارم مینویسم :| و خب به واقع که خاک تو سرم که حتی نتونستم یک هفته هم پای حرفم بمونم و اينقدر بدقولم نسبت به خودم و خاک دو عالم تو سرم '_' 
الان که دارم بيشتر فکر میکنم میبينم واقعا خاک تو سر جوگیرم کنن :| البته جو نبود خدایی‌ها ولی خا :/ خلاصه که بهم ثابت شد من به هیچ وجه من الوجوه (املاش درسته؟) نمیتونم اينجا رو ترک کنم :/ مگر اينکه هیچگونه راهی نداشته‌باشم واقعا '_' البته قرار بود اينط
دانلود آهنگ جدید علی اصحابي بنام عاشق قدیمی با بالاترین کیفیت











Download New MusicAli Ashabi – Asheghe Ghadimi
ترانه: اشکان جعفر نژاد , تنظیم: شاهین طاها
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …










 
متن آهنگ جدید علی اصحابي بنام عاشق قدیمی :
دلم عاشقه قدیمیته خرابه چشمای مشکیته دوست دارم مگه حالیته آخه ديوونه فقط با تو عاشقی میشه اگه تو بيای چی میشه بي تو مگه زندگی میشه آخه ديوونه دونه دونه نم نم بارونه دل کندن از من چرا واست آسونه برگرد خو
اول مرداد شروعش کردم و امروز آخرین قسمتشو دیدمکلی باهاش خندیدم و دو قسمت آخر بي اختیار اشک ریختم و خندیدم
فکر نمیکنم نیاز باشه از خوب بودنش بگم چون همه میدونن دیگه:)
+بالاخره تونستم يه کار انجام بدم!یک ساعت تمام بدون هرگونه مزاحمی نشستم و  فقط و فقط نوشتم.خیلی خیلی انرژی گرفت ازم ولی نوشتن خودش نصف راه حله!
خب به اين لحاظ هم تو اين ده سال شبيه به میم شدم که هر وقت اندوهی عمیق دارم می‌گیرم می‌خوابم و بله الان ۱۰.۵ صبخ بعد از پایان و کات با ح است و من تازه از خواب بيدار شدم و به نحو عجیبي سنگینم. البته حالم بهتره. نمی‌تونم بگم گور باباش و نمی‌تونمم بگم تخممه هیچ، فعلا واسه ابله گفتنش ناراحتم و ترس دارم يه بار دیگه‌ای بياد و من بازم شل کنم. کاش بلد بشم شل نکنم و جلوش وایسم. لعنت به اين دل هرجایی ولی بالاخره که باید جلوش رو بگیرم که؟ خلاصه که امروز حمو
بالاخره يه روز باید تصمیم نهایی رو گرفت و فقط عمل کرد
باید يه جایی فکر کردن رو تعطیل کرد .
دیگه ادامه نداد .
دیگه عاشق نبود
دیگه خودخوری نکرد
دیگه همه چی رو تحمل نکرد .
برای يه بار هم که شده تکلیف خودتون رو با خودتون مشخص کنید
عاقل باشید .
درست تصمیم بگیرید
عمل کنید
فقط عمل
برای یک عمر .
برای یک عمر به حماقت ادامه ندید.
همین . تمام
دانلود آهنگ جدید علیرضا طلیسچی به نام زندگی جونم

متن آهنگ جدید علیرضا طلیسچی به نام زندگی جونم
درست تویی که تونستی منو درست کنی
دیگه هیشکی تو دلم بجز تو نی بجز تو نیست
تو قلبمی عشق من شدی خودت بخوای نخوای
عشق من فقط خودت به من میای به من میای
خود ماه انقدر ماه نی که تو انقدر ماهی
دیگه هیچوقت با هیشکی نمیشه میمیرم من بي تو
توی قلبمی تو یکی چقدر میتونه زندگیش شه
زندگی جونم من بدون تو يه لحظه ام نمیتونم
قبل تو یادم نمیادش نمیدونم تو
دانلود آهنگ شهرام شکوهی عشق ممنوع | کیفیت 320 و 128
همینک برای شما کاربران جاز موزیک ترانه عشق ممنوع با صدای شهرام شکوهی را آماده کرده ایم
Exclusive Song: Shahram Shokoohi | Eshgh Mamnoo With Text And Direct Links In jazzMusic
متن آهنگ شهرام شکوهی عشق ممنوع
ای وای ای وای ای وای ای وای ای وای ای وای ای وای
دل ديوونه ای دل دل ديوونه تو که تنها نشستی کنج می خونه
توی اين شهر پر از تابلو ممنوعه عاشقی جرمه واسه عاقل و ديوونه دل ديوونه
ای وای ای وای ای وای ای وای ای وای
دل ديوونه دلی که خونه توی
اين ترمو 100% مشروطم . شکی ندارم . نمیدونم برنامه نویسی پیشرفته پاس میشم یا نه البته مهم نیست چون اهمیتی نداره .
خب بگم که بالاخره سایت لومیر (www.Loomir.com) رو بردم روی سرور . مشتری کاملا راضی بود میگفت انتظار چنین چیزی رو نداشتم .
در حال حاضر دارم ادامه آموزشا جاوا اسکریپتو میبينم . اين روزا اعتیاد خیلی خاصی به کُد پیدا کردم . هر چی کد میبينم یا میزنم سیر نمیشم دوست دارم بيشتر کد ببينم و کد بزنم . اعتیاد خیلی جالب و باحاليه :)
بالاخره بعد از مدت ها انتظار کیفیت خوب اونجرز اند گیم وارد بازار شد و اکنون شما می توانید وارد سایت زیر شوید و کیفیت خوب به همراه زیرنویس را دانلود کنید و از تماشای اين فیلم زیبا و بي نظیر لذت ببرید
نمونه کیفیت :
دانلود فیلم اونجرز اند گیم
تیکه تیکه خوندن آمار بالاخره تمام شده و بعد از اتمام دور اول گرچه نمیتونم هنوز تست هاش رو جواب بدم اما خودم رو اينطور آروم میکنم که نگران نباش،فعلا درحال قلق گیری هستی.باید اکسترای فارما رو شروع کنم اما ازش وحشت دارم.از اينکه چطور اين حجم رو بخونم و اصلا چه تضمینی وجود داره بعد از خوندنش بتونم اون شش سوال دستیاری رو جواب بدم?
از نورو هم وحشت دارم.از درس هایی که مدتهاست نخوندمشون و با فکر بهشون توی اين ماراتون احساس ضعف میکنم.اما من نباید ا
نیگا نارنجیا رو، نیگا نارنجیا رو، به زبان حال با انسان سخن میگه! پادشاه فصل‌ها پاییز! اگه پاییز اينقدری که تو میگی خوبه، چرا همه رفته بودناشون رو میذارن واسه پاییز! پاییز همه‌ش شبه دیگه، نصف روز غروبه! پس کدوم رنگا قراره حال ما رو خوب کنن ما مرخص شیم بریم پی کارمون! لبت کجاست که خاک چشم به راه است؟! آدم به دلش چجوری حالی کنه که اشتباه شده اونم وقتی نشده! کنار دیوار تکيه داده خیره به روبرو! وردار يه نارنجی بزن رها کن اين حرفا رو! بلند شو بریم تو
در تضرعها و دعاها، از خدای متعال بخواهید گرفتاريهای امت اسلامی برطرف شود و شر دشمنان اسلام را از سر مسلمین کم کند/ دشمنی واقعی مستکبرین و آمریکا با حقایق اسلامی است. هرچه پایبندی بيشتر به مبانی اسلام نشان دادیم، کمک خدا بيشتر شامل حال ما شد و آنجا که غفلت کردیم، چوب غفلت خود را خوردیم/ دشمنان بالاخره مجبور خواهند شد در مقابل اسلام زانو بزنند و بتوفیق الهی آنچه در آینده پیش خواهد آمد، عزت و پیشرفت اسلام و مسلمین است؛ منتها تلاش لازم دارد.
کاراموزی تموم شد و "گریز دلپذیر"هم همینطور؛
يه کتاب کم حجم و بامزه،میتونم بگم تقریبا تا الان هرکتابي که خوندم اونقدراهم بد نبوده که از افتضاح بودنش حرف بزنم.
يه کتاب معمولی و ساده و از اون کتابا که اگر دست من باشن خیلی سریع تموم میشن،برداشت خاصی نمیشد ازش کرد اما بازم جذاب بود.
《.بدانیم نباید با آدم های کله پوک بحث کنیم،اين که بگذاریم نفله شوند،بالاخره که نفله خواهند شد،وقتی ما در سینما هستیم،در تنهایی میمیرند‌.》
در کنار"آیین دوستیابي"با
دیشب اونقدر پکر و درب و داغون رفتی گرفتی خوابيدی که يه آن دلم لرزید که نکنه بيش از حد غصه بخوری و زبونم لال يه بلایی سرت بياد 
شنیدن صدات از توی اتاقم  درحالی که دیشب يه ساعت خوابيدم و دارم زیر فشار کتابهام له میشم مثل آب روی آتیشه . شاید ندونی چقدر عاشقانه دوستت دارم همین که صدای ریش تراش قرمزت رو می‌شنوم یعنی من هنوز خیلی خوشبختم 
خداروشکر که هستی لطفا‌ حالا حالا ها باش
روزهای سخت میگذرن بالاخره ولی تو دووم میاری ، ما دووم میاریم و از اين ط
ساعت 6:36 صب از خماری خواب دارم کم کم ول میشم خوبم. فقط نتوسم بخوابممیدونی قوربونت بشم به همه چی فک کردم. .دلم واست تنگ شده از همه بيشتر همین موضوع من را داره از پا در میاره خیلی دلم واست تنگ شده تقریبا قوربونت بشم 4 بار آهنگ هایی که دوست داشتم را با هندسفری مرور کردم. .بالاخره هوا روشن شد و باید کم کم آماده خواب بشم خیلی دوستت دارم خیلی زیاد. .دورت بگردم خانمم؟ جمعه را اجازه نمیدم ثانيه ای ازش را پیشم نباشی الهی قوربونت بشم دلم واست تنگ ش
در راستای متنی که النای عزیز گذاشته بود،از دل چیزهای بد،چیزهای خوب بيرون کشیدن
من چند سال پیش با یک اقایی دوست بودم.
اولین دوس پسرم بود و خوب من اون موقعها فوق العاده احساستی و فوق العاده احمق بودم.اره. احمق؛ که با تمام بي حرمتیا و رفتارهایی زشتی که با من داشت من صرفا اين رابطه رو ادامه میدادم چون مثلا دوستش داشتم.
باید بگم اين داستان مختوم به یک ماه ،دو ماه یا سال نیست.۴ فاکینگ سال!
۴ فاکینگ سال من در افسردگی شدید به سر میبردم بابت رفتارهایی ک
روایت اول
 دست‌کم از شیش، هفت سالگی منتظرش بودم. امروز رو می‌گم. همون‌سال‌ها، به‌شوق اينکه روز اولش می‌رم بينی‌مو عمل می‌کنم و کلاس رانندگی ثبت‌نام می‌کنم و بالاخره می‌رم توی دسته‌ی آدم‌بزرگا. چندسال بعدش به‌خیال اينکه بالاخره از شر مدرسه خلاص و به آغوش دانشگاه پناه می‌برم؛ حساب‌بانکی مستقل خودمو دارم و می‌تونم رای بدم. امروز؟ امروز به توهم ذهنی‌م از هیجده‌سالگی فکر می‌کنم. توهم  کوه بلند و خوش‌منظره‌ای که دقیقن امروز فت
الان داشتم به مامانم میگفتم آره اين نظرو دادم، اين کارو کردم، اين فکرو کردم، اين حرفو زدم. و يهو بعد کلی مسخره بازی و اينا لبخند زد بهم گفت پریسا چقدر زود بزرگ میشی :) (نمیدونم چرا نمیخوام بنویسم میلوا، و ترجیح میدم اسم خودمو بنویسم. اينطوری اسمی ک برا خودم گذاشتمم جا نمیوفته و بده ولی خب چیکار کنم. آدمی به دلش زنده است!) گفت هر بار که باهام حرف میزنی به اين نتیجه میرسم که چقدر زود زود داری بزرگ میشی! 
میدونین چيه؟ من اينو بد نمیدونم. حس میکنم به
اينکه وسط روز، توو لحظه ای ک حتی فکزشم نمیکنی.
صدای پیامک گوشیت بياد و از طرف ديوونه ای باشه ک دلتنگ دیوونگیاته.
ديوونه ای ک دوره. ولی یادش همین نزدیکیاس.
يه جمله ی يهویی مث  "خوبي؟"  "چطوری رفیق؟"  "دلتنگتم."
يه جمله ک نشون بده حواسمون ب هم هست.
و یواشکی. وقتی دنیا و مشغله هاش حواسشون نیس. یاد رفاقتمون و خاطراتمون میوفتیم.
بودنمونو یاد آوری کنیم ب کسایی ک دوسشون داریم.
ب کسایی ک بودنمون براشون مهمه.
شاید معجزه نکنه ولی.
يه حس عجیب و غر
بالاخره تموم شد. زمانش انگار از پاک کردن ده کیلو آلبالو واسه مربا بيشتر طول کشید :دی. یعنی مخم داره میترکه اصلا در خودم نمیبينم دوباره بخونم اصلا هرچی شد (الکی) برم حموم بعدش بخوابم تا ساعت چهارو پنج بعد بيدار بشمو مرور کنم. شایدم نخوابم اسنرس دارم نمیدونم نه میخوابم که صبح زود بيدار بشم اينجوری بهتره. مخم نمیکشه به چیز دیگه فکر کنم از خود صبح سرم تو زبان بود. تو عمرم اينقدر زبان نخونده بودم فکر کنم. خلاصه که همین. دنیا هنوز قشنگیاشو داره. من بر
بسم الله


The Truman show
1998
من صحنه‌ای از یک فیلم کمدی با بازیِ جیم کری در ذهنم بود و فکر می‌کردم اين فیلم، همان فیلم است. شروع شد. می‌گفتم احتمالا اتفاق ویژه‌ای می‌افتد و او واردِ ماجرایی طنزآمیز می‌شود. دقایق می‌گذشتند. و من با حالت پوکرفیس به دیدنِ فیلم ادامه دادم چون هر چه منتظر بودم فیلم کمدی شود و همان سکانس‌هایی را که قبلا دیدم، ببينم بي‌فایده بود. فیلم به یک سومِ پایانیِ خودش رسید. فهمیدم. بالاخره فهمیدم که من هم مثل ترومن در اشتباه بزر
دلم می‌خواد بنویسم، از همه چیز.از اين که دوس دارم رانندگی یاد بگیرم، از اين که امروز سر مراسم بله‌برون حمید، يه تکه از گوشت مرغ رو داشتم می‌جویدم و هی می‌جویدم و هی می‌خواستم قورت بدم و نمی‌شد و صبا کنارم نشسته بود و جفتمون نشسته بودیم به در درون گریستن، که در اين موقعیت خطیر باید چه کنیم، آخرش بعد از يه ربع تلاش، بالاخره رها شدم ازش. از اين که با صبا Mary Poppins Returns رو دیدم و در کمال حیرتم خسته‌کننده بود، از اين که تازه الان دیدم ساعت ۱:۵۰ است
_
داستان ک نمیدونم دقیقا از کجا شروع شد ولی خیلی تابلو بود
اولین دیالوگ توی راهرو یادمه يه چیزی تو اين مايه ها بود که گفت شما هم محله ای مایین و اينا و من يه لحظه از ذهنم گذشت که از کجا فهميده
ولی خودش میگه از زمان نمایشگاه داخلی حواسش بهم بوده هیچ مکالمه یا برخوردی از اون روز یادم نیس
بالاخره راضی شدم بریم بيرون صحبت کنیم چون نمیدونم نیت اش واقعا چيه. میگه دوستی. اگه همون دوستی که همه میدونن باشه به چه دردی میخوره
پسر خوبي به نظر میرسه. يه کم مغر
و عزیزم، توی تابستون نوزده سالگی‌م، وقتی که بالاخره توی اتاقم بودم (چقدر پسوند مالکیت می‌تونه زیبا باشه)، به چمدون صورتی‌م که پر از لباس بود، و من هم حتی تصمیم نداشتم که خالی‌ش کنم چون دو ماه دیگه باز باید برمی‌گشتم، خیره شدم و فک کردم من نمی‌خوام اين‌طوری زندگی کنم.
نمی‌خوام هی از دست بدم. نمی‌خوام هی دلتنگ بشم. 
الان که اين رو می‌گم، ناراحت نیستم عزیزم. روزی هزار بار اون جهنم امتحانات رو با الان که فصل سوم Stranger things و Handmaid's tale رو می‌بين
دلم گرفته امشب.
از کجا و از چه کس نمیدونم
کلاس ها تمامی ندارند انگار . خدا رو شکر امروز بعد از ظهر خوابم برد تا برای ساعاتی هرچند اندک متوجه اين دل گرفتگی نباشم !!!
اتاق با وجود حضور بچه ها در خوابگاه ، خالی از سکنه است ؛ تقصیری ندارند دوستان ؛ یکی فردا امتحان داره ، یکی هم به دنبال انجام پروژه های روزهای آتی در حال دویدن! . انگار خوابگاه هم از قاعده ی دل گرفتگی مستثنا نیست؛ و همه انتظار اين رو می کشند که بالاخره شب آخر حضورشان در آن فرا رسد ، و
بارونه، اولین بارون ۹۷ ، تا امروز فقط یکبار مثل اين بارون رو دیدم اونم شبي بود که لیمر وحشتناک بود، در و پنجره‌ها می‌لرزید،برق‌ها رفته بود و خواهرم از ترس قران می‌خوند، شب ترسناکی بود بيشتر از اين جهت که يه مسافر هم تو راه داشتیم!
امروز صبحِ روشن يه دفعه شب شد، برق کوچه رفت و تیر چراغ برق خاموش شد، تا حالا همچین هوایی رو ندیده بودم، اول ابر بعد باد و گرد و خاک و بالاخره بارون، به قول ما "بارونِ هوفِ ریز"
انگار بالاخره برکت داره سرازیر میشه به
هم ثروتمند بود و هم جایگاه اجتماعی ویژه ای داشت خواستگارهای زیادی هم داشت یکی از یکی ثرتمندتر.  سران قبائل و طوایف یکی یکی می آمدند و دست از پا دراز تر برمیگشتند. و چه هزینه ها و عمرهایی که هدر دادند در راه به دست آوردن او. 
اما او جوانی را انتخاب کرد که هیچ کس انتظارش را نداشت
حضرت خدیجه هرچند ثرتمند و دارای جایگاه اجتماعی خاصی بود اما معیارهایش مادی نبودند و بالاخره محرم حریم نبوت شد و به همسری رسول خدا (ص) در آمد. 
میخوای بگی من عجیبم؟ که تو اينجوری نیستی؟ هیچکس نیست؟ فقط منم که به عمل آدما عکس العمل نشون میدم و عین احمقا و آویزون ها رفتار نمیکنم؟ که با کسی دوست بامعرفت میشم که اون معرفت نشونم ميده، که عاشق کسی میشم که عشق بهم ميده، که کسیو که قیدمو میزنه فراموش میکنم، که کسیو که اذیتم میکنه. نه. اذیتش نمیکنم. فقط عین بچه ها فرار میکنم.
یادتونه توی چند پست قبل راجع به درخت انگور خونه مون گفته بودم؟؟دیشب بالاخره انگور های درخت انگورمون رو چیدیم و خوردیمشون.جاتون خالی.هم ترش بودن وهم شیرین.هم رسیده بودن و هم نرسیده بودن.می دونید مزه ی اين انگور ها به چيه به اينه که خودت ازشون مراقبت کردی،خودت بهشون آب دادی و خودت منتظر رسیدنشون بودی.
چند روزی هست با بکس تیم برای حضور تو نمایشگاه الکامپ امسال رایزنی کردیم و بالاخره پریشب هماهنگیاشو انجام دادیم و تصمیم گرفتیم کل تیم با هم بریم تهران . امروز با قطار حرکت میکنم و فردا صبح تهرانم و اونجا بقيه بچه ها رو میبينم . کلی هیجان دارم چون قراره استارتاپای بزرگ ایرانو از نزدیک ببينم . همچنین مهرداد یکی از دوستان بلاگی رو هم اونجا میبينم  . در نظر داشتم يه روز برم و از نزدیک ببينمش اما فکرشو نمیکردم به اين زودی :دی . سعی میکنم درحین ب
یو نو من از ادمایی که مشروب میخورن خوشم نمیاد ینی برام عجیبه که بدتر از اين برام خط قرمز نیستن ولی مشروب هست (شاید اصن تنها چیزی باشه که نسبت بهش انقدر گارد دارم)
مثلا يه هم وطنی میره کشور خارجی و از تنها چیزی که حرف میزنه الکله و کلی خدارو شکر میکنه که بالاخره میتونه بخوره و من نباید از اين ادم بدم بياد چون که خب مشروبم مثل باقی چیزاست؟ يه عمر دوست داشته بخوره و تازه تونسته امتحانش کنه و کلیم خوشحاله و داره کیف دنیا رو میکنه ولی نمیدونم چرا هم
الان ساعت هفت و پنجاه دقیقه ست
زندگیم نمیدونم کی قراره ببينی اينجارو. مینویسم ک بمونه واسه همیشه. 
اينجا نوشتن يه جوری شبيه اينه که مشغول آشپزی باشی و يهو برسم چشماتو ببندم غافلگیرت کنم بگم اومدم بگم دوست دارم
يه وقتایی هم سرت داد بزنم .بگم حق نداری مال من نباشی فهمیدی؟؟؟
الان میخوام بگم 
تو که جان منی
تو که عمر منی
تو که همه دارایی منی
چای بریزم؟ بشینی پیشم . نگات کنم .باز نگات کنم.باز نگات کنم.توهم چشامو بگیری بگی اينجوری نگام نکنم
چند وقت پیش خواهرم يه کار اداری داشت .منم همراه خواهرم رفتم
چون کارهای خواهرم خیلی طول می کشید داخل سالن نشستم(چه همراه خوبي :دی)
سالن خیلی شلوغ بود همراها همه داخل سالن روی صندلیا نشسته بودن (چه همراهان خوبي )
بعد از چند دقیقه يه آقای با چمدون اومد داخل سالن .يه نگاهی به همه انداخت و مستقیم اومد بالای سر من و گفت :
میشه اين چمدون اينجا باشه و من برم کارهامو انجام بدم؛اخه اجازه نمیدن وسایلم رو داخل ببرم .
مِن مِن کنان گفتم آخه خواهرم الان میاد می
- خواهر پرژین یکی از بهترین وبلاگ نویس هایی که میشناسم فوت شدن، براشون از صمیم قلب آرزوی صبر میکنم. از وقتی وبلاگشون رو باز کردم و اون مطلب رو دیدم تا همین الان تو شوک هستم. امیدوارم اون دو تا بجه ی نازنینش آسیب نبينن و در آرامش بزرگ بشن با اينکه سخته.
- مزخرف تر از سندروم پیش از قاعدگی نداریم و نخواهیم داشت، فرشته مقرب الهی هم که باشی در اين دوران میشی سگ پاچه بگیر.
- برانکو گفته از چند ماه پیش با الاهلی مذاکره کرده بودم، چند ماه پیشش هم میشه همو
چند وقت پیش خواهرم يه کار اداری داشت .منم همراه خواهرم رفتم
چون کارهای خواهرم خیلی طول می کشید داخل سالن نشستم(چه همراه خوبي :دی)
سالن خیلی شلوغ بود همراها همه داخل سالن روی صندلیا نشسته بودن (چه همراهان خوبي )
بعد از چند دقیقه يه آقای با چمدون اومد داخل سالن .يه نگاهی به همه انداخت و مستقیم اومد بالای سر من و گفت :
میشه اين چمدون اينجا باشه و من برم کارهامو انجام بدم؛اخه اجازه نمیدن وسایلم رو داخل ببرم .
مِن مِن کنان گفتم آخه خواهرم الان میاد می
چسبيد! خیلی هم چسبيد! فوتبال را می‌گویم! فوتبالی که با تیم مضیف العتبه العلويه بازی کردیم! بالاخره پچ‌پچ‌ها و کری‌خوانی‌های داخل مطبخ کار خودش را کرد و ما را به مستطیل سبز فوتبال رساند! فوتبالی که پرشور بود ولی پرحاشيه نبود! جنجالی بود ولی کل‌کلی نبود! رقابت بود ولی حسادت نبود! فوتبالی که می‌توانستی اتحاد و همبستگی، عشق و صفا بين دو کشور را نه‌تنها ببينی بلکه لمس کنی!
از تاکسی پیاده می‌شوم و هنسفری می‌گذارم تا آهنگ گوش کنم. طبق معمول مردم و نگاه‌های آزار دهنده‌یشان. بالاخره کِی یاد می‌گیرند که آدم‌ها می‌توانند متفاوت باشند و قرار نیست که همه مثل هم لباس بپوشند؟! آه! در مسیر همیشگی دانشگاه قدم می‌زنم. راننده‌ی ماشین شاسی‌بلند شیشه را می‌دهد پایین و همزمان به سمت در خم می‌شود و من را نگاه می‌کند. نگاهم را از او می‌گیرم و به آهنگم گوش می‌کنم. حتی اگر حرفی هم زده باشد نمی‌شنوم. آه! یادم رفته بود که چه ق
در باغ عموم همه چی طبيعی است یعنی غذایی هم که میخورید از خود اونجا بدست اومده ما هم داریم میریم تو باقالی ها! یعنی باقالی هارا می چینیم و بعا اونارا میفروشیم .خب بالاخره تموم شد من و داداشم و دوستم میریم خونه تا اون باقالی ها و دست آورده مون را بسته بسته کنیم و بفروشیم یعنی اون ها را که تقسیم بندی کردیم بعد میریم کنار خیابون اونا را میفروشیم ولی همه چی مطابق میلمون پیش نرفت بعنب خریدار کم بود و ما قیمتو ارزون تر کردیم ولی به هر حال پول در آوردیم
احساس میکنم بازدهیم کمه ، صبحا خیلی سختمه زود بيدار شم و امروز صبح برای اينکه بيدار بمونم و خوابم نگیره وسط درس مجبور شدم همش دست و صورت و پامو آب بزنم ولی نمیذارم اين روندم متوقف بشه بالاخره بعد چند بار استارت زدن يه جا موتورم روشن میشه و مغزم دست از لجبازی برمیداره ، يه نفری میدونه که از من لجباز تر تو دنیا نیست و من حتی لجباز تر از خودمم .
دوشنبه ها و پنجشنبه ها میرم پیاده روی ولی به نظرم کافی نیست از طرفی دوست ندارم برم باشگاه چون اطرافیانم
سلام
بالاخره بعد از مدت های مدید و کش و قوس‌های فراوان و سر و کله زدن با اساتید بي‌سواد و ابله و نادان و . دفاع کردم :)
انگار يه تریلی 18 چرخ از رو شونه ام برداشته باشند :):):):):)
به قول شاعر آوازه خوان و خوش نام و فرهیخته پارسی:
"دفاع کردم خوشحالم ننه / ایشاالله دفاع قسمت همه" :)

ادامه مطلب
بالاخره جم و جور میشم تا برم سراغ نتایج
وارد سایت میشم و موقع وارد کردن مشخصات دعا دعا میکنم
خدایا از هزار بيشتر نشه دیگه میشه که بشه؟!
فاصله بين زدن اينتر و باز شدن صفحه هزار سال برام میگذره
و سرانجام کارنامه اعمالم رو می بينم 
اسکرول ریزی می کنم و درصدهام رو می بينم
نفس عمیقی می کشم و می رم سراغ قسمت رتبه
رتبه:ششصد(و خورده ای!)
خوابم یا بيدار؟! خدایا مرسی!
و يه تشکر ویژه از خودم((((:
گاهی دلم پر است ، گاهی بانشاطم و گاهی خسته ، گاهی شادم و گاهی هم غمگین ، گاهی راضی هستم از روزگاری که می گذرد ، گاهی باز هم راضی هستم اما .
گاهی حتی می نویسم؛آنچه را که در دل دارم می نویسم و هنوز جوهر قلم بر کاغذ خشک نشده پاره می کنم هرآنچه را که لحظاتی پیش با آه و ناله بر کاغذ آورده بودم!!! جالب است ؛ اينکه خودم هم نمی دانم دردم چیست و از چه چیز و چه کس گله مندم
شاید من بلد نیستم ؛ راه و رسم زندگی را ، شاید هم خوب است گاهی از خودم گلايه ای داشته باشم
بسم الله
بالاخره بعد از کلی وقت برگشتم تهران.برگشتم و دوستامو دیدم و دیروز هم با مامان بابام اومدیم لواسون خونه ی خالم.باغِ بزرگ و باد خنک شب ها و بالکنِ خیلی بزرگ برایم یادآور حس های خوبِ از دست رفته است.دورهم جمع شدن های شلوغِ فامیل و بازی کردن تا دمِ صبح.ولی حالا صبح ها که بيدار میشوم کسی کنارم نخوابيده است.به آرامی رخت خواب خودم را جمع میکنم و پای لپ تاپ مینشینم و بعد یکم در حیاط میگردم و گیلاس میخورم و عصر میشود و بعد هم دوباره برمیگردیم ت
حدود 5 ماه پیش ازتون پرسیدم که اگه با خانوادتون از نظر اعتقادات و تفکرات در تضاد باشید چه میکنید! (فقط عدد آدرس همین پست رو بکنید 459 تا اون پست رو ببينید!) اون موقع هیچ فکر نمیکردم روزی بيام و اين پست رو بذارم!
یکی دو هفته بعد از پرسیدن اون سوال، رفتم به مامان گفتم که. آره مامی ببين! آدما متفاوتن. از خیلی جهات. اوکی؟ گفت اوکی. حرفتو بزن. گفتم خب من دوست دختر دارم. گفت میدونم. گفتم اوه سیریسلی؟ چطور؟ گفت بالاخره بزرگت کردم مثلا! بعد گفتم خب مادرجان
امروز بالاخره بعد یک ماه رفتم مطب استاد!آخراش بود که يه خانم و آقایی اومدن و شرح حال گرفتم و منتظر بودم استاد بياد! خانمه بعد کلی خوش صحبتی پرسید دانشجویی؟ سال چندی!؟ قصد نداری از ایران بری؟!
گفتم سال پنج و چرا اتفاقا قصد دارم! داشتم با خودم میگفتم "کی قصد نداره آخه تو اين اوضاع" که يهویی گفت شمارتو به من بده.! ما یکی از آشناهامون تازه از امریکا اومده! سیتیزنه و استاد دانشگاه! دنبال يه دانشجوی پزشکی میگرده (عَجَب!) که باهم برن! قسمت بود شمارو دید
علاوه بر تنهایی افراطی که داشتم / بودن با چند نفر بهم آرامش خاصی ميده / اولیش خدا / هر وقت ازش دور میشم و کاری که باعث ناراحتیش میشه انجام میدم ناراحتیش رو از درون خودم حس میکنم / امیدوارم منو ببخشه / با خدا بودن خیلی لذت بخش و آرامش بخشه / دومیش مادر / نمیدونم در وصفش چی بگم / خلاصه که مادره مادر! / و با خانواده بودنو دوست دارم.تمام اشخاص زندگی من.
یادگیری گرامر انگلیسی مثل يه بازيه. بعضی ها استعداد خوبي تو یادگیری
زبان دارن و راحت تر به يه زبان دیگه مسلط میشن، ولی خیلی از ما باید با
فعل و ضمیر و جمله و …کلی سر و کله بزنیم تا بالاخره تو ذهنمون بمونه که چی
به چی شد! تو اين مقاله چندتا از روش هایی که بهتون کمک میکنه تو یادگیری
گرامر انگلیسی پیشرفت کنین رو بهتون معرفی میکنیم.
ادامه مطلب
سلام.خوبم .خوبي؟
منظور و مقصود از خوب بودن ک حال جسمانيه نمیدونم حال روحیم ادم در جواب اين سوال میگه یا ن مثلن الان نمیدونم حال روحیم چجوريه تا همین پنج ثانيه پیش میشه گف خوب نبودا اما همین ک شرو ب نوشتن کردم و حتی همین الان انگار بهترم نمیدونم چرا ینی نوشتن انقد تاثیر داره؟ من از بچگی فقطشبایی ک حالم بد بود خاطره مینوشتمو احتمالن بخاطر همین اثرش بوده خب خدارو شکر یجوری داره بم انرژی میرسه انگار غمی ندام تنگ گاد البته امروز صبم خوب بودا انرژی
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب