نتایج پست ها برای عبارت :

بر تب جنون میزد این لشکر شامی

من تمام زندگی ام با مار درگیر بوده ام. همیشه رویای مار را دیده ام. از بچگی. و فکر میکنم اين رویا بین آدمها (کم و زیاد) عمومیت دارد. همیشه خواب میدیدم که مثلا خانه و رختخواب پر از مار شده. من میترسم. هر جایی می روم که مارها نباشند اما آنها همه جا هستند. دیشب اما برای اولین بار خواب دیدم که شوخی شوخی سر یک مار را کندم و کشتمش. نمی توانم بگویم مار چیست. فروید می گوید مار سمبول غرایز جنسی است چون دقیقا شکل آلت تناسلی است. (برای همین مار حوا را فریب می دهد
که آفتاب بیاید، نیامد.
که سبزه قبا شود دشت خیال، نشد.
که شکوفه کند درخت رویا، نشد.
که گل کند بوته‌ی آرزو، نشد.
که بهار بماند، آن هم نشد.
آفتاب که نیامد هیچ، گویا میشد در دل بهار پاییز شد، خشک شد، برگریزان شد، ولی حتی نفهمید.
انقدر بهار باشی که از پاییز درونت بی‌خبر باشی! اين بدیع‌ترین اکتشاف من از من، زیباترین اکتشاف تاریخ بشریت هم که نباشد، اسمش را همین میگذارم چون تاریخِ بشریتِ من چیزی جز همین وجودِ شه‌ی شگفتی‌آفرینم نبوده و نیست.
پای
دیشب همه شب مست ِ لبت ی شهر تنمدر جنگل پر پیچ و خم زلفدستان من و عطر خوش اين بدنماز وسوسه ی آبتنی در چشمتپای دل من لیز خورد پرت شومدر عمق جنون بغلتمن مست ِ توام یا که کسی میکوبدبر طبل دل پر هوست؟گویا که دلت در قفس و من شده ام هم قسمتمستی زسرم زود پرید آه ای عکس عزیزعشق بازی باتو من را ببرد در قفستدست برداردانم که دگر من نشوم هم نفستخ سعادتی_پامچال  
وقتی در دایره ی بی نهایتِ دلتنگی های عالم، باز هم کم می آورم .

دست بر قلمِ تشنه ی حرف ها و کلماتی، می برم که او را ترجمانی دگر باشد.
پناه می برم به آسمانِ دلی که از آن جنون می بارد.
و اينک که صفحه ی غربت دلم، لبریز از حروف مقطعه ی حضورِ توست .
و اشک مهمان چشمان و گونه های عطش آلودم؛ سرخ از حُرم نفسگیر نبودنت.
و کویر جان خسته ام خیس از عباراتی که تو در آن نمی گنجی.
حالا می نویسمت؛ همه تو.
تو = همه عشق.
تو = جانِ جنون منِ مجنون.
تو = فصل بودن ها.
ساقی شبیه ساقی کوثر نیامدهجز او کسی به جای پیمبر نیامدهجز او برای فاطمه همسر نیامدهاز کعبه جز علی احدی در نیامدهیعنی کسی به پاکی حیدر نیامدههر کس غلام فاطمه شد در پناه اوستشاهی که عرش دوش نبی جایگاه اوستدر معرکه سلاح نبردش نگاه اوستاين گیسوی سیاه که تنها سپاه اوستبر شانه اش سیاهی لشکر نیامدهاولاد مرتضی همه ذاتاً مطهرندقرآن ناطقند، شفیعان محشرندشاهان روزگار غلامان قنبرندخدّام عرش گوش به فرمان حیدرنددور و برش که قحطی نوکر نیامدهابروش وق
اين چند روز خیلی فکرم درگیر بود بخشی از اين درگیری مربوط به قسمت آگاه مغزم بود و خودم میفهمیدمش بخش دیگه اش هم تو اون قسمت نا خود آگاه مغزم بود که بیشتر از همه CPU مصرف میکرد و کلا باعث خستگیم شده بود . امروز تقریبا به مرز جنون رسیدم البته قبل از اينکه ادامه PHP رو کار کنم . باید بتونم افکاری که تو ناخودآگاهم هست رو شناسایی کنم تا اينقدر ازم انرژی نگیره . از ساعتا 10 تا همین الان درگیر یادگیری PHP بودم . اين چند روز با اينکه اين افکار لامصب هجوم
من باید از اين واقعه ی شوم بگویم
بر هم نزن و گریه نکن اين دو سه خط را
گُه خوردن از اين خانه به آن خانه ندارد
بردار بخور سهمیه ی واجبی ات را!
من شاهره ی بد دهن هرزه زبانم
آداب نمانده است که اندوخته باشم
در سیطره ی خشم و جنون ، جانی و مجنون
من از چه کسانی ادب آموخته باشم؟
⁧#اشرف_گیلانی⁩
شهید مصطفی صدر زاده با نام
جهادیِ سید ابراهیم فرمانده دلاور گردان عمار از لشکر فاطمیون -نحوه درگیری
ها با آدم خواران افراطی مکتب سلفیت. برای دانلود کلیپ به ادامه مطلب مراجعه کنید
بهترین ها
نظر آیت الله مکارم شیرازی در مورد قمه زنی چیست؟   پاسخ: قمه زنی از جمله بدعتها است که بواسطه آن خسارات بسیاری بر ما وارد شده است و شیعه را در جهان به واسطه اين کار به جنون متّهم می کنند و در اين زمان، صراحتاً اعلام می کنیم که باید از اين کار خودداری شود و در عبارتی ساده، آسیب رساندن به بدن حرام است خواه از طریق قمه زنی باشد یا زنجیرهای تیغه دار یا ضربات شدید به بدن که باعث آسیب جدّی می شود.
ای هدهد صبا به سبا میفرستمت// بنگر که از کجا به کجا میفرستمت
حیفست طایری چو تو در خاکدان غم// زاينجا به آشیان وفا میفرستمت
در راه عشق مرحله قرب و بعد نیست// می بینمت عیان و دعا میفرستمت
هر صبح و شام قافله ای از دعای خیر// در صحبت شمال و صبا میفرستمت
تا لشکر غمت نکند ملک دل خراب// جان عزیز خود به نوا میفرستمت
ای غایب از نظر که شدی همنشین دل// می گویمت دعا و ثنا میفرستمت
در روی خود تفرج صنع خدای کن// کائینه خدای نما میفرستمت
تا مطربان ز شوق منت آگهی دهند
آفتاب آب پخش، فرمانده ناحیه مقاومت بسیج سپاه جوادالائمه علیه السلام شهرستان دشتستان از برگزاری یادواره گرامیداشت ۲۳ شهید عملیات والفجر ۲ در برازجان خبر داد. به گزارش ناصرون، سرهنگ نعمت اله غلامپور در جلسه هماهنگی برگزاری اين یادواره گفت: اين مراسم دوشنبه ۱۴ مرداد ساعت ۲۱ با حضور سردار جعفر اسدی فرمانده لشکر المهدی (عج) در دوران
پایگاه خبری تحلیلی آفتاب آبپخش
نشسته بود توی تخت آبی و مطابق معمول خودزنی میکرد .شصت سال از عمرش میگذشت و هنوز موهای جوگندمیش نریخته بود.پرستار جوان آمد و روی تخت نشست. به پیرمرد باباحاجی میگفتند درست قبل از اينکه دیوانه شود توی بازار حجره داشت .آجیل و خشکبار میفروخت به خاطر وضع مزاجش هیچوقت ازدواج نکرده بود .
میگفتند دعایست و هیچکس حاضر نبود دخترش را عروس او کند .میگفتند هر چند صباحی یک بار سیمهایش قاطی میکند .اما باباحاجی مهربان بود با یک قلب بزرگ. پرنده ها و گربه ها دم حج
نه غزل نوشته بودم نه ترانه ای سرودمکه به حرمت سکوتم تو بدیدنم بیاییمنم و ترانه هایم شب و بغض گریه هایمتو فقط اشاره ای کن تو بدرد من دواییدل من اسیر زلفت سر من فدای لطفتاگرم چه کفر باشد تو برای من خداییبسراغ تو بیایم سوی باغ تو بیایم که به پای گل نشینم بکنم غزلسرایینه ز بند تو گریزم نه به جنگ تو ستیزمتو بیا عنایتی کن که تو آن گره گشاییدل من بخون کشیدی من و به جنون کشیدیشده ام چو مرغ در دام که ندیده است رهایی(به کدام مکتب هستیم به کدام مذهب هستیم
یک عصر پاییزی بود جایی اواسط آبان ماه، عطر کیک اسفنجی (که تمام شکر توی کابینت و مصرف کرده بود و آنچنان دل خوشی ازش نداشتم) ترکیب شده با مربای آلبالو که با گذر زمان کمتر میشد، فضای خانه رو پر کرده بود. ساعت ها بود در حالی که روی کاناپه سبز رنگی که همان روزها موقع تغییر دکوراسیون گفته بودم : یه کاناپه شبیه اونی که توی فیلم "اينجا بدون من" بود، باشه اما سبز لجنی. گفته بودی: اما سبز لجنی. و جا خوش کرد بین پذیرایی دلبرانه‌ی خانه‌ی دنجی که حالا دیگر خا
اشکال در تکلم وگفتارداره دکترهرکسی رادوست داری بفکراين مریض باش چون نقش بزرگی در زندگی من ایفامیکنداوتنهاهمدمی هست که دارم.اين حرف های فائزه بود که مبتلابه بیماریMSبوداوبسیاردرمعرض دودسیگاروقلیان قرارمیگرفت و اين اتفاق باعث کمبود ویتامینD3دربدنش شده بود.کیفیت رفتاراودرحدافرادشیداوروانی بود.واقعیت اين بود که او وابسته به شخصیت های اهل دودودم بود اين افراد ساعتی بااوصیغه موقت مینمودندومیرفتند.بعداز مرگ هرهمسرسراغ فرد دیگری میرفت.اعت
منی که توو کل زندگیم
فقط خوردم و شستم
یه شب خواستم و توانستم
یه کیک خوب بپزم
سریع با جنون لذت زنگ زدم
تا یار دعوت کنم
خواستم پز بدم که بلدم
خواستم تا بگم دوست دارم
اما فراموش کردم
شمع تولد بخرم
مثل دیوانه ها ترسیدم
و روی کیک سیگار کاشتم
توو کوچه کثیف فقر
یه پسر همسن من
با لبی سرخ از خون
تکیه داده به دیوار سرد
رو به روش یه دختر ناز
با لبی سرخ از رژ
زانو زده مثل همدرد
مانده بین ماندن و رفتن
دختر به فکر پایانی
پسر به فکر رهایی
من با جنون غریبی
منتظر سرخ ترین بوسه جهانی
چهل ساله که هر سال میمیریم
چهل ساله که هر سال میباریم
هشتادو هشت،پلاسکو،سانچی،هواپیما.
چهل ساله که با تنوع میمیریم
مشگل ما ؟ یا شما ؟ یا خدا ؟.
چهل ساله که بی جواب میمیریم
کلیه فروختیم و آشغال خوردیم
چهل ساله که با جنون فقر میمیریم
خبر دیروز محمدعلی نجفی به نظرم غریب ترین خبر چند سال اخیر بود
حتی از مرگ هاشمی و پلاسکو و کشتی سانچی و شاید حتی منا هم غریب تر.

تو دانشگاه‌ها، معمولا بچه های علوم پایه خاصن بچه های ریاضی خاص‌تر از بقیه مخصوصا اوناییشون ک با عشق اين رشته رو انتخاب میکنن.

واسه منی ک ریاضی کاربردی رو خیلی دوس داشتم و دارم و امثال من، فهمیدن ریاضی محض عذاب آوره حتی گرایش های موجود در مرز بین شاخه محض و کاربردیش! مثل تخصص آقای نجفی( lie group ).
زیاد ایشونو نم
شهید محمد ابراهیم همت
محمد ابراهیم همت، در ۱۲ فرودین ۱۳۳۴ در شهرضا دیده به جهان
گشود. دوران تحصیل خود را در زادگاهش گذراند. وی در سال ۱۳۵۲ پس از اخذ دیپلم با
نمرات عالی، وارد دانشسرای اصفهان شد. محمد ابراهیم، پس از دریافت مدرک تحصیلی به
سربازی رفت ودر اين دوران با برخی جوانان انقلابی و مخالف رژیم شاه آشنا شد.
محمد ابراهیم همت پس از پایان دوره سربازی، در روستاهای
زادگاهش، مشغول تدریس شد و در همین زمان با تعدادی متعهد و انقلابی ارتباط
پ
به اطراف نگاه کنیم
به لشکر ته سیگارهای رها شده در شهر در طبیعت
کلاغ ها گربه ها و . همه ی موجودات زنده در طبیعت در معرض نابودی قرار دارند توسط همین ته سیگار رها شده در خاک در آب در طبیعت.
چگونه می توانیم دنیا را نجات دهیم؟
قدم اول شخصی (برای حفظ سلامت دنیای خود): ته سیگارهایمان را در طبیعت رها نکنیم یا حداقل در خاک نندازیم. در قسمت فوقانی سطل های زباله که سربسته هستند و در دسترس کودکان و حیوانات نیستند.
قدم دوم شهروندی (برای حفظ شهر و طبیعت): در ص
یه معده درد عجیب از ظهر گرفتم که سایز معده مو از رو لباس به قاعده شکم 3 ماه تغییر داده! لذا همینجور که به پشت روی تخت دراز کشیدم و صدای تبلیغ خاویار بادمجون چین چینو گوش میدم به اين فکر میکنم که آدما معمولا از کساییکه انتظار ندارن، بیشتر میخورن. حالا ااما خوردنم میتونه نباشه چون بهرحال اون فردم از دید خودش حق به جانبه ولی دونستن اين مطلبم حتی از درد اون خوردنه کم نمیکنه!
اگه سال 1384 بود قطعا میومدم سیر تا پیاز ماجرارو اينجا شرح میدادم، نه که ن
دریافتحجم: 94.5 کیلوبایت
دریافت
شهید محمد ابراهیم همت

محمد ابراهیم همت، در ۱۲ فرودین ۱۳۳۴ در شهرضا دیده به جهان
گشود. دوران تحصیل خود را در زادگاهش گذراند. وی در سال ۱۳۵۲ پس از اخذ دیپلم با
نمرات عالی، وارد دانشسرای اصفهان شد. محمد ابراهیم، پس از دریافت مدرک تحصیلی به
سربازی رفت ودر اين دوران با برخی جوانان انقلابی و مخالف رژیم شاه آشنا شد.

محمد ابراهیم همت پس از پایان دوره سربازی، در روستاهای
زادگاهش، مشغول تدریس شد و در همین زمان با تعدادی
{علائم ظهور - شماره 30}
 
چندین خَسف (فرو رفتن در زمین)
 
در روایات تنها سخن از خَسف بَیداء بر لشکر سفیانی» نیامده بلکه از چند خَسفِ دیگر نیز سخن به میان آمده:
۱- خسف جابیه: یکی از شهرهای شام که در سمت غرب شام واقع شده.
۲- خسف حرستا: مکانی بزرگ و آباد، میان باغ های شام که بیش از یک فرسخ با شام فاصله داشت.
۳- خسف بغداد.
۴- خسف بصره.
۵- خسف جزیرة العرب .
(تأملی در نشانه‌های حتمی ظهور، ص۱۹۳-۲۰۲)
 
حتمی بودن خَسف بَیداء
در روایت معتبری از امام صادق(ع) پرسید
عشق.
شور  بی بدیل ؛ انعکاس انفاس آسمانی بر مخلوق ،  یادمان  یار  در یاخته ها ؛ اين ودیعه ی بی نقصان  " ودود" ؛  
او همان همای نشسته بر اریکه ی جانها ، 
اعلیحضرت عشق ،  بارعام   داده است.
اين شورآفرین بی منت، پیغامبربی آیین؛ پیشوای بی پیرایه، چونان آفتاب؛عالمگیروجهان تاب ، سایه ی سودازدگی بر همه ی سرها وسامان ها  گسترانیده است. اين است سلطنت صادقانه ی حضرت عشق!
ای بزرگ؛  ای برترین آیت پروردگار! متعلقان و مصاحبان  تو صف بسته اند به دستیاری و دل
پاتنم در تاریخ فلسفه معروف است که مدام دیدگاه
فلسفی خود را تغییر می‌دهد. دیدگاه‌های او اغلب با یکدیگر سازگار نیستند و پر از
اشکال هستند. او در گفتگویی با موریس تغییر دیدگاه را سرگرمی و عادت خودش معرفی
میکند!

راسل در تغییر دیدگاه و از یک شاخه به شاخة دیگر
پریدن از پاتنم نیز جلوتر است. او حتی گاهی در یک کتاب یا در یک سخنرانی به راحتی از
دو دیدگاه ناسازگار کمک می‌گیرد. او در بیان علت اين کار یک تحلیل روان‌شناختی
دارد که می‌توان آن را مکانیسم گ
مجرم شناخته شدم،اما من.خوشحال بودم 
میگفتم مجرمم و با افتخار به جرمم اعتراف میکنم.
ولی چیزی شنیدم که فرو ریختم، خنده هایم تمام شد و میدانم که تا مرز جنون آنی رفتم.
میخواستند مجازاتم کنند.ترسی از مجازات نداشتم، ترسم از نوع مجازاتی بود که میخواستند برایم بنویسند.
گفتند مجازات تو فرق دارد،مانند جُرمت.
سکوت کرده بودم، قلبم میتپید و.
گفتند جُرم تو آسمانیست چون خطای تو دوست داشتن است.عشق به غیر انسان.به فرشته.فرشته ای که بودنش در میان انسا
قلم برصفحه سرگردان عشق استودفترسفره دارخان عشق استیتیم شهرمکه شد پیمبر؛همانکه صاحب قرآن عشق استاگرگفتندابترکوربودندکه زهراگوهرتابان عشق استپسرعمش ابل ایتام آنکه خودش بابای فرزندان عشق استکریم ومهربان  ودست دلبازحسن بانی هراحسان عشق استوآن نامی که سرخط جنون استحسینم وای سرگردان عشق استعجیب است اينکه بیماراست سجاددوای دردبی درمان عشق استامام باقرآن علامه دهردبیردانش آموزان عشق استکسی کز دست صادق آب خورده استمرید مردباایمان عشق اس
قلم را به دستِ دلی سرگشته دادم و دل باز هم، سررشته ی کلام را برد به سمت تو.
تویی که،عمر مرا؛ هر روز کهنه تر می کند عشقت؛ و من در عشقت می میرملطفا چند قدم پیش تر برو تا دل آرام را، بنگری.
آنجایی که جایی برای ایستادن نیست و رفتن، تنها راه ماندنِ ابدیِ یک عاشقانه است.فقط کمی بیشتر نگاهم کن.روزهاست، روی اين صفحه خاکستری، حرفی از عاشقانه های ناب نیست! و منِ خسته و دلبسته به دنیا را، هیچ کس نمی فهمد.تو هم حالم را نمی فهمی دلِ من.
نمی دانی چه می گ
از صدای نفس نفس زدنتهمسر تو چقدر شاکی بودشده پیراهن تنت تازهمثل آن چادری که خاکی بود**تا صدایِ غریبی ات نرسدبا کنیزانِ خانه کف ميزدناله ای از مدینه فاطمه وناله ای حیدر از نجف ميزد**و کنیزی که آب آورد وتو به یادِ هلال افتادیهمسرت کاسه را شکست و سپستشنه مثل حسین جان دادی**در میانِ تمام معصومیندر مقاتل مُوَرخان دیدنددر عزای حسین و تو تنهادشمنان کف زدند و رقصیدند**پیکر تو ز پشت بام افتادولی آقا به خون نشسته نشدبه لبِ پلّه خورد لبهایتولی دندان تو
زندگی یکبار و بار دیگری در کار نیست
فرصتش محدود و اين فرصت دگر هربار نیست
سخت و راحت باهم است و در کنار هم عزیز
بهترین تدبیر ما جنگیدن است و زار نیست
ناامیدی لشکر شیطان و فرصت سوزی است
با امید او می رود چون جنس اين بازار نیست
مثل هر درد دگر درمان خود را دارد او
زیر پایش گر گذاری با تو او را کار نیست
دیو را باید زمین زد، کشت، نابودش نمود
مرد اين میدان امید است و جز اين پندار نیست .
"مادر! شاهکار عجیبی است. نه فقط به خاطر فضاسازی‌های بی‌نظیر، پیرنگ‌های داستانی دیوانه‌وار و کارگردانی مریضی که دارد. نه فقط به خاطر اين که می‌تواند نه داستانی چند لایه بلکه سکه‌ای دو رو را نشان مخاطبانش دهد. نه فقط به خاطر اين که در عین روایت داستانی ادیسه‌وار، به مهم‌ترین عناصر چنین قصه‌هایی خیانت می‌کند." مادر! روایتی است متفاوت اما شامل همه‌ی کلیشه‌های اين سبک فیلمسازی، آن هم عمدا و برای منحرف کردن بیننده. آرنوفسکی در اين فیلم، با
مرتضی عطایی موبایلش را گذاشت روی ضبط و گرفت جلویسیدمهدی ذاکرحسینی و گفت: خاطره‌ای که از قدیر وروح‌الله داشتی تعریف کن.
سید مهدی گفت:
بسم‌الله الرحمن الرحیم
قدیر سرلک اولین شهید لشکر ۲۷ محمدرسول الله(ص) بود.
زودتر از همه‌ی ما به سوریه اومده و مدتی رفته بود پیش فرمانده تیپ حیدریون عراق.
تو سابقیه اومد به ما سر بزنه. ۵۵ روز بود که سوریه بود. دستش تیر خورده بود چرک کرده بود اما حاضر نمی‌شد برگردد عقب. با ماشین اومد کنار گروهان ۱ ما.
به من گفت: بچ
 
انکحتُ. عشق را و تمام بهار را !
زوّجتُ. سیب را و درخت انار را !
متّعتُ. خوشه‌خوشه رطب‌های تازه را 
گیلاس‌های آتشی آب‌دار را !
هذا موکّلی.: غزلم دف گرفت، گفت:
تو هم گرفته‌ای به وکالت سه‌تار را !
یک جلد. آیه‌آیة قرآن! تو سوره‌ای!
چشمت قیامت» است! بخوان انفطار» را !
یک آینه. به گردن من هست. دست توست،
دستی که پاک می‌کند از آن غبار را
یک جفت شمع‌دان.؟! نه عزیزم! دو چشم توست
که بردریده پردة شب‌های تار را !
مهریّة تو چشمه و باران و رودس
به اين امر معتقدم هر وقت احساس کردم که استاد صبر شدم در چندقدمی لبریز شدن کاسه‌اش هستم، و بله. تا جنون فاصله‌ای نیست از اينجا که منم.
دلم می‌خواد همه‌چی رو ول کنم و زندگی یک‌ساله تو روستای آباء و اجدادی‌ام رو شروع کنم؛ البته سال اول آزمایشیه. 
یعنی یه جوری خودم رو با کار خفه کردم که می‌ترسم از هرچی کتاب و متنه زده بشم؛ بدی‌اش اينجاست که هیچ اجباری درکار نیست، صرفاً انتخاب خودمه. بدی‌اش اينجاست که زندگی‌ام داره تک‌بعدی می‌شه.
با اينکه
در راستای اينکه حال فضای مجازی رو ندارم یه چند ده‌تایی از وبلاگ‌هایی که دنبال می‌کردم رو قطع دنبال کردن زدم اگه شما هم جز اون دسته از افراد هستید که دیگه وبلاگشون رو دنبال نمیکنم با انجام دادن همین‌کار برای وبلاگ من، بشدت ازتون ممنون میشم
و اينکه احتمالا یه پست در مورد جنبش‌های فلسطینی (به طور خاص حماس) که قولش رو داده بودم بعد المپیاد بذارم رو خواهم نوشت و بقیه چیزهایی که گفته بودم بعد المپیاد می‌نویسم رو بعدا می‌نویسم
پ.ن۱:
تا یه مدتی ح
آچو گفت میدون حسن آباد سوخت. گفتم خب. گفت اون گنبد خوشگلا هم سوختن. گفتم خب میسوزن دیگه. مگه کلیسای نتردام نسوخت؟ مگه تخت جمشید نسوخت؟ همه چی یه روز میسوزه، یه روز داغون میشه، نابود میشه. چه فرقی میکنه حالا یا صد سال دیگه؟ آدما خیال میکنن اگه یه چیزی رو بسازن و تا ابد بمونه که تازه نمی مونه هم، در واقع خودشون باقی موندن. میگه خب همین مهمه دیگه. میگم کجاش مهمه؟ هزار سال نه، صد سال دیگه چه فرقی میکنه چی از کی مونده؟ هیچکس اون آدمای صد سال قبلو نمیش
و چنین آمده است که اجنۀ خانگی برای جذب توجه بانوان خانه‌دار و رفعت‌بخشی به جایگاه خود در خانه‌ها به رب‌النوع خانه‌داری حمله کردند. رب‌النوع خانه‌داری در جنون جن‌زدگی تشریفات نویی به آیین نوروزی افزود از اين قرار که پیش از ورود به سال نوی خورشیدی، خانه و کاشانه رفت‌وروب شود تا پلیدی‌ها به سال جدید وارد نشود.
بانوان اين مرز و بوم که اجنۀ خانگی را بزرگ‌ترین پلیدی در خانۀ خود می‌دانستند، در نخستین گام آن‌ها را از خانه‌ها بیرون کردند. ا
از صب که بیدار شدم گرامپی و پیشی بیا منو بخور ام. در واقع از دیشب که داشتم میخابیدم. چون خیلی دیر و بد خابیدم. قبل از خاب کلی وقت گذاشتم واسه تمیز کردن کثافت کاریای کلاژی که از خیلی وقت پیشا رفته بود رو مخم. و به چند هفته ای هست نشستم پای درست کردنش. انقد جزئیات داره و سخته که هفته ای یه تیکه شو حوصلم میاد درست کنم و فقط امیدوارم تموم بشه. البته وقتی درست میشه، خوب میشه، ولی خب مثلن شیش ساعت واسه یه تیکه اش باید بشینم پشت میز و نه حوصله شو دارم نه ت
هو الرحمن الرحیم .یادی هم بکنیم از ذبیح 21 ساله ی لشکر فاطمیون شهید رضا اسماعیلیاو که دانشجوی دانشگاه فردوسی بودبرای دفاع از حرم درسش رو رها کرد و رفتسرش رو هم داد.
خوب گوش کن ببین شهید اسماعیلی چطور معامله میکند 











متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با اين حال ممکن است
داشتم فکر می کردم به اينکه چی دوست دارم همین الان؟ دیدم خیلی دلم هوای یک مسافرت داره .
عجیب دلتنگم اين فصل، اصلا اسفند آرام و قرام نیست.هرگز تمایل ندارم زیر سقف نفس بکشم،
انگار یک تحولی زیر پوسته ی وجودم همه آرامشم را به یکباره نابود میکنه.
یک خلسه ی روحی! که احتیاج دارم تو هوایی آزادتر ترکش کنم.
هوایی که نسیم وزنده ای داشته باشه و شور و غربتی فراتر از زمین، تا بتونم پر بگیرم و تنفس کنم
و حس کنم هنوز میشه ادامه داد اونم به بهانه ی عشق و نه_ ب
گیم پلی بازی Need for Speed: Rivals همانند نسخه قبلی خود Hot Pursuit است، با اتومبیل های عجیب و غریب و تعقیب و گریزهای پلیسی در سرعت های بالا. در اين نسخه نیز می توانید در هم در نقش پلیس باشید و هم یک رانند که هر کدام باید ماموریت های خود را انجام دهند. از ویژگی های بارز اين نسخه اضافه شدن اتومبیل های شرکت Ferrari” است که بر هیجان بازی افزوده است. نسخه جدید سری بازی های جنون سرعت” در سال 2015 معرفی خواهد شد. سیو کامل بازی Need for Speed: Rivals را در ادامه مطلب قرار داده ا
ازگفتارهای کتاب های عهدعتیق بود.زمانی خواهدرسیدکه همه خواب میرونداززمان و زمین چیزی جزمستی وجشن شهوت پرستی نمیفهمند.درحالیکه دربرابرخداگناه میکنندشیطان گویدمن توانستم همه رافریب دهم وبرعرش وحکومت عادلانه خداوندمهرباطل زنم.درهمین حین فردی از سمت نورمیایدونورانی ترازقبل دنیاراغرق درشادی وخشم شیاطین میکند.
عده ای بااعتقادابلیس زندگی میکنندوعده ای سمت هیچ جشن شهوت پرستی نخواهندرفت.مداراباظلمت نمیکنندوپرده های ظلمت را پاره پاره میکن
یوسف ار عاشق شده، قطعاً زلیخا داشته
عاشقِ ، عاشق شده، پس تا جنون جا داشته
مهربانی، هر دو سر، دیوانگی ها رو به رو
گرکه دریا موج در خود . موج دریا داشته
دل سپردن های مجنون، گر هزاران هر نفس
صدهزاران دلبری، چشمان لیلا داشته

ابر گر اينگونه می بارد بدون چشم داشت
 گوشه چشمی بر دلِ دلخونِ صحرا داشته
تا نباشد از سوی چشمانِ معشوقان، کشش
کوشش عشّاق، حکمِ خواب و رویا داشته
واژه ها تکراری امّا ، حرف دل ها ، تازه است
آتش عشّاق را معشوقه برپا داشته         
متن و دانلود آهنگ لب کارون آغاسی


لب کارون چه گلبارون
میشه وقتی که میشینند دلدارون
تو قایقها دور از غمها میخونند نغمه خوش روی کارون
هرروز و تنگه غروب تو شهرما
صفا داره لب شط پای نخلها
چه خوبو قشنگه لب کارون چه گلبارون
لب کارون چه گلبارون
میشه وقتی که میشینند دلدارون
تو قایقها دور از غمها میخونند نغمه خوش روی کارون
هرروز و تنگه غروب تو شهرما
صفا داره لب شط پای نخلها
چه خوبو قشنگه لب کارون
میشه وقتی که میشینند دلدارون
تو قایقها دور از غمها میخ
امام باقر(علیه السلام):چون قدری ازمکه خارج شودتابرسدبه "مر" که مکانی است به فاصله ی یک مرحله از مکه خبرقتل عامل اوبه اوبرسد, پس به مکه برگرددوکشندگان عامل خودرابکشدوزیاده برآن کسی رانکشد.
امام صادق(علیه السلام):وچون به مکه برگردداهل مکه خضوع کنندوبگویند:ای مهدی آل محمدتوبه توبه, پس ایشان راموعظه کندوبترساند, پس خلیفه ای بر ایشان بگذاردوبیرون رود دوباره اورابکشند. پس انصار خودرا ازجن ونقباء امرکندکه برویدوهمه رابکشیدوباقی نگذاریدمگرک
یکی از مفهوم‌هایی که  همیشه در زندگی بسیار به من کمک کرده است مفهوم استعاره است. استعاره نه به آن مفهومی که در ادبیات و صنایع ادبی وجود دارد. بیشتر منظور من در اين نوشته را استعاره‌های مفهومی در برمی‌گیرند. استعاره به نوعی روشی در بیان یک موضوع است که به معنای به‌کاربردن یک واژه یا عبارت به‌جای عبارت دیگر است. هر زمان که سخنرانی افراد بزرگ را دیده‌ام یا نوشته‌های نویسندگان بزرگ را خوانده‌ام چیزی که بیشتر از همیشه از آنها در ذهنم باقی ما
پریروز داشتم میرفتم خونهروز 2شنبه بود و واسه نفس پیراشكی گرفته بودم كه سمیر بهم زنگ زد كجایی؟ فقط خودتو برسون كه نفس افتاده.نفهیمدم چجوری رفتم،بدنم نمیكشید اما رسیدم.رفتیم بیمارستان علی اصغر،امكانات نداشتن و گفتن برین بیمارستان رسول اكرم شهرآراحتی ویزیت نكردن.یكی نگاه نكرد هیچترافیك بود و نفس بیحال بود و نا نداشت و حرف به زور ميزد و هی میفتاد.سخت بود.سخت بود ، تمام بدنم درد داشت،جوونی نداشتم.دوست داشتم همونجا بمیرم.نایی توی ب
دیشب با دوستم رضا رفتیم بیرون که هم شامي خورده باشیم و هم دوری زده باشیم ؛ اما وقتی برگشتیم به انبار من موندم و کلی فکر و دغدغه که فقط از خدا خواستم کمک کنه که تو اين دوره سخت ، بتونیم درست باشیم و درست زندگی کنیم .اول بگم که شیراز ، از نظر حجاب و حیا چه برای دختر و چه برای پسر اصلا اوضاع مناسبی نداره بخصوص هرچه به بالای شهر بری ، اوضاع هم بدتر می شه !!اوضاع طوری می شه که روسری برای دختر دیگه معنایی نداره ، بارها دیدم که بعضی از دخترخانم ها ، بدون ر
آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
بر جای بدکاری چو من یک دم نکوکاری کند

اول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام وی
وان گه به یک پیمانه می با من وفاداری کند

دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او
نومید نتوان بود از او باشد که دلداری کند

گفتم گره نگشوده‌ام زان طره تا من بوده‌ام
گفتا منش فرموده‌ام تا با تو طراری کند

پشمینه پوش تندخو از عشق نشنیده‌است بو
از مستیش رمزی بگو تا ترک هشیاری کند

چون من گدای بی‌نشان مشکل بود یاری چنان
سلطان کجا عی
آرام باش. نترس. اين من هستم.
 من تو را دیدم.
آن وقت که تکه تکه ات می‌کردند و تکه هایت را طوری کنار هم می چیدند که گویی هیچگاه تکه تکه نشده بودی و تو لبخند ميزدی و من شعر می خواندم.
من تو را دیدم.
وقتی که گیسوانت را به بدرقه ی باد حراج کرده بودی و فریاد ميزدی کسی قاصدک ها را ربوده است.
وقتی که درد، پنجه می کشید و چشمانت در آرام ترین اقیانوس ها غرق می شدند؛ دیدم که قلبت را بین سطرهای شعر جا گذاشتی و هیچگاه پی اش نیامدی
وقتی که دستم را می فشردی و میخوا
مغزم یک ایالت جداست، یک امپراطوری مستقل و خودکامه !
خودم بارها دیده‌ام که جنگجویانش در سکوت مرگ‌بار اتاق به پیکار با هم برخاسته‌اند و هم را متلاشی کرده‌اند، نبردی آنچنان سخت و طاقت‌فرسا که جنگ گلادیاتور‌ها هم در مقابلش بازیچه‌‌ی احمقانه‌یست؛ قاضی سنگدلی هم دارد که مدام می‌پرسد و حکم‌های عجیب‌گونه می‌دهد، مثلا همین چند روز پیش برای دادی از روی عصبانیت اعصابِ متشنجم را به رگبار بست!
دخترکی تخس، بهانه‌گیر و زودرنج هم‌ گاهی حوالی سل
 . یک استکان عرق کاسنی
سعدی میگه : 
عمر گرانمایه در اين صرف شد
تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا
ای شکم خیره به نانی بساز
تا نکنی پشت به خدمت دو تا
ماجرا از اين قرار است که اين شکم خیره هوس فلفل سبز دراز  به سر داشت و در حد ۴ تایی لمباند(فقط ۴ تای ناقابل) ، اما با لذت لمباند . فلفلها بسیار شیرین و آب دار بودند اما  از آنجایی که ذات خود را می شناختند ،احوالات درونی را در ناحیه حلق ، ملتهب ساختند . تند و تیز نبودند اما تا انتهای مسیر را گرم کردند . گویی هیزم
ندیدن‌ها و نشنیدن‌ها جانت را به لبت می‌رساند، زندگی‌ات دلگیر و تاریک می‌شود، می‌روی که باز هم آئینه‌ها نجاتت دهند؛ می‌دانی دوای دردت، عکس رخ اوست. 
خود را بین درختان جنگل گم می‌کنم. از تپه‌ها بالا می‌روم و بین انبوه درختان از اين سو به آن سو می‌روم. به خلوت دنجی در لابلای درختانِ لب چشمه پناه می‌برم؛ از جمع می‌گریزم که جز ترنّم آب و نوای پرندگان هیچ صدایی نشنوم. 
زهمه خلق رمیدم ز همه بازرهیدم
نه نهانم نه بدیدم چه کنم و مکان را
ز
شب واقعه
قاسم بن حسن در آن جمع نورانی حضور داشت و از گفت و شنودهای آن شب بین عمو و اصحابش بر خود می بالید و شور و التهاب سراسر وجودش را فرا گرفت. با خود نجوا کرد. آیا من هم مشمول اين وصال خواهم شد؟ امکان دارد چون نابالغ هستم مقصود امام نباشم. ازجای برخاست و از میان صفوف خدادوستان و حق باوران گذشت زبانش به سختی او را یاری می داد. رو به ابا عبد الله علیه السلام کرده عرض کرد عموجانم آیا من هم در زمره کشته شدگان خواهم بود؟
 
همه چشم ها به طواف اين قامت
استوارومحکم باش دونالد.ایمان داشته باش در عرصه ت قوی هستی.اين اطمینان خاطررامشاوراوبه دونالدترامپ میداد.زندگی دونالدترامپ تیترخبری رسانه های مختلف بوداواين اتفاق راخوشايندنمیدانست.ازطرفی دلش میخواست قوی وقدرتمندوجذاب باشدوازطرفی دلش میخواست مسلمانان رادرقدس سرکوب کند همچنین مهاجران کشورهای درگیرجنگ که به ایالات متحده آمده بودنداخراج کند.
بین پول و اسلام و قدرت جذب فقط پول دربرابراوارزش داشت.اگرمیگفتندهیولاودیوانه است بهش بر
دهنم مزه‌ی استفراغ و خون گرفته. مثل اون روز که محکم زدی تو دهنم. مثل اون روز که از درد بالا می‌آوردم. مثل اون روز که دستات شونه‌هامو ت میداد و اسممو صدا ميزد و من تو رو دور و سیاه می‌دیدم. دورتر و سیاه‌تر. نقطه و سیاهی مطلق.
امروزم با دیدن آخرین پستت مزه‌ی خون پیچید تو دهنم. بیا یه بار دیگه در جواب حرفام با عشق بکوب تو دهنم.
هاجر آدم نمیشه.
متن آهنگ علی سفلی به نام خوب من
 Text Music Ali Sofla Called Khoobe Man
✿●✿عاشق که بشی بی وفا با دل خوش میخوابی✿●✿✿●✿عشقت اگه بشه جنون از خوشی بیتابی✿●✿✿●✿جفت من دل نکن خوب من عشق اينه شیرینه✿●✿✿●✿خوب من عشق اينه✿●✿
به لینک زیر مراجعه نمایید :
 
متن آهنگ خوب من علی سفلیmatnetaraneh.rozblog.com
افلاطون یک فیلسوف شاعر است و آثار وی قبل از آنکه خردمندانه باشد، شاعرانه است. امّا در اندیشه او شعر تنها وسیله ای برای بیان زیبایی حقیقت است. افلاطون از اين جنون الهی (شعر) بهره می برد تا حالات، صحنه ها و شخصیتها را در مکالمات خود به زیباترین صورت بیافریند و تجسم بخشد. بنابر گزارش دیوگنس لائرتیوس، افلاطون در ابتدا، خود را به مطالعه نقاشی و گفتن شعر، نخست شعر ثنائی و سپس شعر غنایی و نوشتن تراژدی مشغول می داشته است.(1) ولی زمانی که با سقراط آشنا
بچه که بودم ابتدایی اينا کلاس زبان میرفتم . از مارکت در اومدم یهو سه تا خانوم دیدم یکیش اشنا ميزد منم نگاه میکرد معلم زبانم بود . بد پیر شده بودا . داغان :|
♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧
بهش پیام دادن : عاشقتم بای 
میگیم اين چیه؟ کیه ؟ چه خبر؟
میگه به من چه ؟ خط به اسم چنگیز 
اقا ما غلط کردیم برات خط گرفتیم ؟:|
تو داری از خط استفاده میکنی بعد چون خط به اسم من به من پیام دادن ؟ :|
 
امروز خوب بود خودش آخر شب من راضی بودم ولی تماس تصویری خانوادگی با داداش و دیدنش بعد بیست روز بهترش کردولی آخرشب که بعد خیلی وقت مامان رو مثل قدیما بغل کردم و به نفساش گوش دادم خیلی بهتر شد.+بابا هم اومد داداش رو دید و باهاش احوال پرسی کرد و رفت اونطرف وایساد.چشاش دلتنگیشو داد ميزد++امروز مث مزه آلبالو خوب و دوسداشتنی بود
نقل قول از وبلاگ http://thisismybluelife.blogfa.com/:تد موزبی رو درک می‌کردم که هردفعه که رابطش رو با کسی بهم ميزد از خودش و از همه می‌پرسید:  "اگه اون د وان بوده باشه چی؟"اگه اون د وان بوده باشه چی ؟ یا اون دیالوگ بهرام رادان تو پل چوبی. باید ده پونزده سال بگذره تا بفهمی فقط همون یه بار بوده.
فکر کنم تنها کسی که حال دلمو میدونه حافظههر بار تفال میزنم انقدر قشننننگ حالو روزم و احساساتمو توصیف میکنه که ذوق میکنم امشب هم روی مود خیره به افق وبی انگیزگی بودم.یه تفالی زدم و الان با لبخندی گنده در خدمتتونم.انگار باید یکی اون حرفا رو بهم ميزد که حافظ عزیز زحمتش رو کشید. شما هم یه فاتحه نثارش کنید و باهاش صحبت کنیدضرر نداره
بالاخره عنوان مورد انتظار GRIP: Combat Racing منتشر شد. اين بازی اثری در سبک ماشین سواری اکشن می باشد که می توانید به صورت اسپلیت-اسکرین هم با دوستان خود آن را تجربه کنید. بازی رانندگی GRIP که در آینده جریان دارد، الهام گرفته از سری بازی‌های Rollcage است. اين بازی در واقع تر‌کیبی است از سرعت، ماشین‌های جنگی وسلاح‌های قدر‌تمند. اگر بخواهم گیم پلی دانلود بازی GRIP Combat Racing را در چند کلمه خلاصه کنم، آن چند کلمه “سرعت”، “قدرت” و “جنون
از مذکر های
عصبی
کله شق
یک دنده
لجباز
بچـه
خودخواه
مغرور
جاهل عرف پرست
خودشیفته مامانی
بی ملاحظه
بدم بدم بدم بدم بدم بدم بدم میاد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
:|

پ.ن : اينا رو که میبینم میخوام خفشون کنم :| دلم میخواد قاتل شم !
پ.ن2 : اينا رو که میبینم میگم خدایا اينم جنس بود تو افریدی ؟ :|
پ.ن3 : اينا رو میبینم میگم خاک تو سر اون دیوانه ایی که به اسم سازش داره تورو تحمل میکنه و تهشم به خودش بابت اين صبر
بی انتهاش افتخار میکنه :| مثلا چند سال زودتر پیر و چروک میشه :
رئیس
شورای شهر شاهین‌شهر گفت: شیر زنی همچون بی‌بی مریم بختیاری با آن‌همه
رشادت‌هایی که انجام داده باید سرمشق و الگوی زنان همیشه در صحنه ایران
اسلامی باشد.









به گزارش پایگاه خبری صدای جویا
از اصفهان، همایش نکوداشت سردار بی‌بی مریم بختیاری عصر روز جمعه ۲۱
تیرماه با استقبال باشکوه مردمی در تالار شیخ بهایی شاهین‌شهر برگزار شد.
حسین ابراهیمی ناغانی د
 السَّلَامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْإِمَامُ الْعَادِلُ وَ الْبَدْرُ التَّمَامُ وَ اللَّیْثُ الْهُمَامُ وَ الْبَطَلُ الضِّرْغَامُ وَ الْفَارِسُ الْقَمْقَامُ وَ مَنْ فَضَّلَهُ اللَّهُ عَلَى سَائِرِ الْأَنَامِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْکَ وَ عَلَى آلِکَ الْکِرَامِ أَشْهَدُ أَنَّکَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ صِدْقاً وَ حَقّاً
أَنَّکَ وَصِیُّ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ الْخَلِیفَةُ مِنْ بَعْدِهِ وَ وَارِثُ عِلْمِهِ لَعَنَ اللَّه
عشق بیماری روانی و ناشی از غلبه سوداست و زیر مجموعه ای از
وسواس طبقه بندی می شود و اينکه دریا، غروب و پاییز آن را تشدید می کند
ناشی از سودا بودن آن است. آنچه مثبت و الهیست محبت است از ریشه حب و
روییدن که انسان را افسرده و متوهم نمی کند بلکه باعث رشد و تعالی انسان می
شود و دین چیزی جز حب نیست، محبت انسان به کمال و جمال ازلی. در قرآن کریم
واژه حب آمده نه عشق. واژه حب از روییدن است و عشق از خشک شدن و نابودی.
از امام صادق علیه ‏السلام درباره عشق پرسی
بسم الله
درسم تو فامیل یک بود
هم راهنمایی هم دبیرستان مدارس نمونه درس خوندم
چند ماه مونده بود به کنکورم عروسم کردند و من که کلی ذوق و شوق داشتم برای همسرم و همه انرژیمو قبل از اون ذخیره کرده بودم برای شاهزاده رویاهام
کلا از درس کنده شدم و همش دنبال همسرم بودم
کنکور دادم رتبه ام عالی نشد اما خیلی بدم نشد
میتونستم یه رشته نسبتا خوب تو دانشگاه دولتی قبول شم
اما همسرم اصلا نذاشت انتخاب رشته کنم گفت یا تربیت معلم یا هیچی
یک سال پشت کنکور موندم تو ا
می‌نویسی و می‌نویسی و می‌نویسی اما بدون کلمات. کلماتی در کار نیست. صدایی نیست، حتی پچ‌پچی هم به گوشت نمی‌رسد، پچ پچ که سهل است خش خشی هم نمی‌شنوی.
حرف می‌زنی و حرف می‌زنی و حرف می‌زنی اما بدون کلام. 
گریه می‌کنی و گریه می‌کنی و گریه می‌کنی اما بدون اشک.
می‌خندی و می‌خندی و می‌خندی اما بدون لبخند و قهقهه.
هستی و هستی و هستی اما نیستی.
نیستی و نیستی و نیستی اما بیش از هر زمان دیگری هستی.
تا به حال چنین حالاتی داشته‌ای؟

 پُر بوده‌ای از خا
عشقش داشت میخندید بهش بلند بلند قهقه ميزد 
مرد از جاش بلند شد اروم گف بسه!
زن ادامه داد بلندتر و بیشتر خندید مرد سمتش اومد و فریاد زد ایوی بسه! 
مرد گلوی زنش فشرد گریه کرد و فریاد زد بسه! 
اونقدر فشار داد که از بی جان تو بغل مرد افتاد.
گریه‌ی مرد شدت گرفت سر زن توی سینه اش فشرد و محکم بغلش کرد و بین هق هق های مردانش مدام میگف "دوست دارم" "دوست دارم"."دوست دارم"
بچه که بودم هر چیزِ لازم و غیرِ لازم رو نگه‌میداشتم.قوطیِ شیشه‌ایِ عطرم که دیگه تموم شده بود و ته‌مونده‌هایی از بوهایِ آرامش‌بخش،کف‌ش مونده بود!قابِ طلاییِ موبایلی‌ که دیگه موبایلش رو نداشتم و موبایلی جدید با یه قابِ جدیدتر جاش رو گرفته بود!گلدونِ سبزی که من رو یادِ بهترینِ کاکتوسِ گلدارِ اتاقم می‌انداخت و لبه‌ش کمی شکسته بود!ساعت مچیِ سفیدم که عقربه‌های شب‌نما و فسفری‌ش شب‌ها توی اتاقم برق ميزد ولی دیگه کار نمیکرد!پلیورِ صورتی
عقد عاریه
در تعریف عقد عاریه ماده ۶۳۵ قانون مدنی مقرر می دارد عاریه عقدی است که به موجب آن احد طرفین به طرف دیگر اجازه میدهد که از عین مال او مجانا متنفع شود عاریه دهنده را معیر عاریه گیرنده را مستعیر گویند .
اوصاف عقد عاریه ، عاریه عقد اذنی است
۱_ عاریه عقد اذنی است . اثر اصلی و مستقیم عاریه عطای اذن به مستعیر در استفاده از عین مال می باشد بعد از انعقاد عالیه و تسلیم مال به مستعیر تعهدات طرفین ایجاد می گردد لذا باید عاریه را از عقود اذنی بدانیم.
تمام روز های دلتنگی م را با قلمم گذراندمو به خدای احد و واحد سوگندهیچ کسی مانند قلمم اين گونه به من وفادار نبود زمانی که رهایش کردم .و حتی انگاه که از شدت عصبانیت فراموشش کردم و یا حتی ان لحظه ای که تلاش برای گم کردنش داشتمچیزی از خودش ، که در قلبم به یادگار گذاشته بود . جوانه ميزد و سکوت کرده بود قلمم ؛همان که میبینی نیست .دنیایی هم از او در درونم پنهان است ولی کسی نمیبیند قلمم وفا دار استوقتی دوستش نداشتم هم من را دوست داشت وبین تم
خودت را اذیت کرده‌ای. من نمی‌توانم از زندان اين "طرز فکر کردن"هام آزاد شوم. بیماری به سرعت مشغول ویران کردن تن و روان منست. حالا تنم شاید یک سی چهل سالی زمان ببرد که بهتر می‌شود اگر نبرد. مامان می‌گوید اين‌همه آدم مثل تو می‌رن خوابگاه، همه درماتیت نمی‌دونم چی می‌گیرن؟ اين‌قدر بیماری‌های روانتو تنی نکن.» اولین بار است که حس می‌کنم یک چیزیش می‌شود. ایستاده بالای سرم و فریاد می‌کشد. من خودم فریادش می‌شوم، فرود می‌آیم روی سر خودم، دیوان
حالا من هی به خونواده میگم منتظر چی یید؟ میگن نتیجه -_- اين هیچ. میگن بشین درس بخون امسال خوب بدی. میگم ضعف من مدیریت آزمون بود نه درس. میگن اگه بخونی آزمون خوب میدی. چی بگم اگه بگم تو کنکور تمرین کتاب درسی رو دیدم و رد کردم باز میگن تو درس نخوندی.نیست خب به درس نیست فقط. یه نفر اندازه رتبه یک میخوند و میفهمید ولی ترازش 4000 میشد. بعضی روزا پاسخبرگشو میدیدم فاجعه بود؛ من پاسخبرگمو داده بودم ولی هنوز نشسته بود دینی ميزد و پاسخبرگش مثل قلب مومن. من ای
برپایی عزای تو هر روز کار ماست


برپایی
عزای تو هر روز کار ماست
افغان
و آه و ناله و غم روزگار ماست
ما
از حریم عشق تو بیرون نمی رویم
اين
بیرق حسینیه به خدا اعتبار ماست
شکر
خدا که گریه کن روضه ی توایم
بر
سر زدن به سینه زدن افتخار ماست
یک
ذره خاک کرب و بلا بهتر از بهشت
پیش
دل شکسته ی زار و فکار ماست
ما
روضه اش به روضه ی رضوان نمی دهیم
زیرا
حسین فاطمه پروردگار ماست
ما
را به عشق روی شما آفریده اند
دلدادگی
و عشق و جنون هر سه کار ماست

دانلود صـوت
 
رژیم مدیترانه ای ممکن است احتمال ابتلا به جنون و آایمر را کاهش دهد. بین تمام بیماری‌هایی که بر اثر بالا رفتن سن رخ می‌دهد، ضعف حافظه و زوال عقل جزو بدترین و نگران‌کننده‌ترین عوامل هستند. اما خبر خوب برای جمعیت رو به افزایش افراد مسن اين است که شواهد رو به رشدی وجود دارد که نشان می‌دهد عوامل خطر، قابل اصلاح هستند. اين عوامل شامل عادت‌ها و سبکِ زندگی هستند که تحتِ کنترل ما قرار دارند و نقش مهمی در جلوگیری از زوال عقل
 میگفت :من آخرین عروس بودم ،بدون هیچ دلیلی  تو سرم ميزد ومیگفت خاک تو سرت:|
چند باری خوابم برد ،نتونستم برای همسرم چایی درست کنم ،از سماور اونا چایی ریختم ،با کلی اخم منو از کارم پشیمون کرد
میگفت سالها بعد که مستقل شدیم وقتی خونشون میرفتیم باید جلوی در بچه رو خودم بغل میکردم چون اگر بچه ها رو تو بغل پدرشون می دید ناراحت میشد .
و.
حالا که من عروسش شدم خیلی درک بالایی داره و از تمام بچگیام با خوش اخلاقی گذشت میکنه.
اخلاق بد دیگران شما رو میسازه
خب گفتم واستون یه استاد بی. دست ما رو گذاشته تو حنا و تکلیف کارآموزی هامونو مشخص نمیکنه دیگه ؟
منم خواستم از اين هفته که کلا خالی ام استفاده کنم و چند تا شیفت پر کنم . خب سرپرستار بخشمون
خیلی ماهه ، خیلی خانومه که با من همکاری کرد و اجازه داد اين هفته رو برم . از یکشنبه تا خود امروز سر
کار بودم ، یکشنبه عصر و بقیه شیفتها صبح . شیفت صبح خیلی سنگینه ، خیلی کارهاش نسبت به عصر
بیشتره ، منم واقعاااا خسته میشدم . ولی چاره ای نبود و رفتم ، صبح ها می
کاملترین و زیباترین دعای والدین در حق فرزندان برگرفته از قرآن 
‏ بار الها تو فرزندانم را بدون اينکه من قدرت و توانایی داشته باشم به من داده ای! پس آنها را در پناه خودت بدون قدرت و توان من حفظ بفرما که من قدرت محافظت از آنان را در تمامی لحظات ندارم.
‏ بار الها آنها را از هر بدی و شر و چشم زخم و ضرری حفظ بفرما.
‏ خداوندا آنها را از مریضیها محافظت بفرما و اگر بیمارند شفا بده.
‏ خداوندا آزمایش و امتحان من را در آنها قرار مده که شانه هایم تحمل چنین ب
ده روز بعد از اولین روز تابستان
دختر تیر ماه دل سنگی شد
کار دله شکستن قلبم کار دلم یه عمر دلتنگی شد
عقرب چشمهاتو میدیدم اغلب زخمهامو میبینی
عاشقت بودمو بهت ساده گفتم اما چرا نفهمیدی
هر نگاش پر از یه رنگی بود روزهای اولی که دوستم داشت
رنگ آبی به آسمونم داد ستاره تو دله شبم میکاشت
که طعم لباش طعم رویا بود
بوسه هاش قلبمو ت میداد
مرده بودم نگاه پر مهرش زندگی رو بهم نشون میداد
امپراتور دلبری بودو من یه سرباز رونده از دربار
گفتم عاشق شدم بهم خند
امروز یه گنجشک افتاده بود وسط خیابون 
فکر کنم خورده بود به شیشه ماشینی چیزی
یهو متوجهش شدم قبل اينکه ماشینا لهش کنند پریدم وسط خیابون و برش داشتم.
قلبش تند تند ميزد و بیحال بود
هر کاری کردم اب نخورد و هی چشاشو باز میکرد نگاه میکرد
همونطور که تو دستام گرفته بودمش سوار تاکسی شدم تا زودتر برسم خونه شاید بتونم برسونمش بیمارستان حیوانات نزدیک خونه 
اما از تاکسی که پیاده شدم . یهو دیدم هر دو تا چشاشو باز کرد و بالهاشو یه تی داد و یهو قلبش
ارول موریس بعد از آنکه از پرینستون اخراج شد به بارکلی رفت و شاگرد فایرابند شد. او در  اين مورد  می‌نویسد:
من از دانشگاه پرینستون به دانشگاه
بارکلی رفتم. از چاله به چاه. من شاید نتوانم به شکل معناداری در مورد قیاس‌ناپذیری
سخن بگویم،‌ اما بی‌تردید می‌توانم در مورد افرادی که به آن باور دارند، یا ادعا
دارند که باور دارند، سخن بگویم. فایرابند احتمالا بین آنها شاخص است. و تنها اوست
که موضع قابل دفاعی دارد، صرفا به اين دلیل که او هرگز تصمیم نگرفت
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با اين حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش اين فایل را برای تان فراهم آورد.






param name="AutoStart" value="False">











چرا خواصِ مؤمنی که دوْر مسلم بودند، از او دست کشیدند؟ بین اينها افرادی خوب و حسابی بودند که ب
از طرف افسر گردان والتر نامه ای به دستشان رسید که در آن نوشته بود والتر در یکی ازعملیات های کورسلت با اصابت یک گلوله کشته شده است. همان روز نامه ی دیگری از خود والتر به دست ریلا رسید. ریلا پیش از باز کردن نامه به دره ی رنگین کمان دوید و جایی  که برای آخرین بار با والتر حرف زده بود ، نشست و گرم خواندن شد. خواندن نامه ای بعد از مرگ نویسنده اش حس و حال عجیبی داشت. نخستین بار بود که ریلا احساس می کرد والتر باآن روح بزرگ و عقاید با شکوهش هنوز زنده است و
اشعار تاسوعای حسینی
 
جان زینب به لب رسید     ای رسیده به علقمهکی می آیی عباس (2)ای قرار  دل علی           دل به تو بسته فاطمهکی می آیی عباس (2)برگردان : قلب بی کینه   عشق در سینه     آب و آیینهکی می آیی عباس (2)
خیمه ها چشم انتظار دیدنتتیغ دشمن در کمین چیدنتمی رسدکی دست ما بر دامنتکی می آیی عباس (2)
 
جان زینب ، جان اصغر ، جان منبر لب خشکیده ات آبی بزنقلب تو تنگ است و جنگت تن به تنکی می آیی عباس (2)
 
دست تو تنها پناه اصغر استخشم تو سرمایه ی اين لشکر ا
مسعود رضایی بیاره
اردیبهشت
شانــــه زد بــــاد
بهاری بـر سر اردیبهشت
در چمــن پیچیــده عـــطر
پیـــکر اردیبهشت
 
چتـــر زنبـــق شد پــدیــدار
و کـــلاه نسترن
سر بـرآورد از صحــــاری
لشکر اردیبهشت
 
تا بــرآرایـد جهــان
بـا رنـگ آیینی  شگرف
آمـــــد از کـــــوه
دنــــــا پیغمبر اردیبهشت
 
ای بهار لاله پرور، برگ
و بارت بی خـزان
دامنت همــواره پُــر
گـُـــل مــادر اردیبهشت
 
سهره می خواند ترانه
، لاله رقصد با نسیم
روز میــلادت مبـــارک
چند وقت پیش بود که نشسته بود کنارم . به اقتضای نسبت سببی خویشاوندی و اختلاف سنی 12ساله سعیم همیشه بر اين بوده که احترام را نگه دارم . در بعضی موارد یا گاها خیلی از موارد با او اختلاف نظر دارم . وقتی نظرش را میگوید اگر نظرم همان باشد تایید کوتاهی میکنم چون نظر یکی است و توضیح بیشتر بنظرم بیهوده است ! اگر نظر مخالف باشد سکوت میکنم یا شاید پیش بیاید که خیلی کوتاه نظرم را بگویم و باز هم ساکت شوم چون بنظرم توضیح در اکثر موارد بیهوده است و هرکسی نظری دا
نشسته بود از تجربه های رنگی زندگیش طرح ميزد. گاهی رنگ را میگرفت و سیاه و سفید میکشید. مثل نقاشی های رنگامیزی کودکانه. آخر اينطوری حجمش کم میشد و توی یک قوطی کبریت کوچولو جا میگرفت. 
بچه ها آمدند، طرح ها را بردند، با ماژیک و آبرنگ و مداد رنگی، رنگ وارنگ، رنگ زدند. بهشان مزه داد. خودش را هم از خودش گرفتند و بردند رنگش کردند. هر روز، یک رنگ. به رنگی که همان روز، باد هوا و هوسشان میوزید و منافعشان اقتضا می کرد.
+ آدم را ملامت نمی کنند که چرا حقش را دیر
قبلا وقتی میرفتم خرید چشمم به هر چی ميزد دلم میخواست و در جا میخریدمش ولی حدودا6ماه میشه که تمرین کردم به اقلام لیستم وفادار بمونم و ازین طریق خیلی خریدای اضافه رو حذف کردم که بعد از برگشت متوجه بیهوده بودنش میشدم وپشیمونی هم سودی نداشت، الان حس میکنم مدیریت خریدم خیلی بهتره
یه اخلاق جدید که در خودم ایجاد کردم و خیلی هم ازش راضی هستم اينه که تصمیم گرفتم هیچ چیز به درد نخوری که داشتن و نداشتنش یکیه نخرم ممکنه دیر به دیر بخرم ولی خوب میخرم اين
من هیچ وقت نفهمیدم زن بابابزرگ دوستش داشت یا نه اما الان تقریبا مطمئن شدم که دوستش نداشت. وقتی عملش کردیم مدام زنگ ميزد اما تنها چیزی که می گفت اين جمله بود نیاریدش خونه!! آوردیمش خونه خودمون اما یه روز قبل از عید گفت من میخام خونه خودم باشم نه اينکه اونجا راحت باشه نه خجالت میکشید فقط ده روز دووم اورد . بابا قبول نکرد خونشون ختم بگیریم. ختمشا اينجا گرفتیم خونه خودمون. وقتی زن بابابزرگ از در اومد تو شروع کرد به گریه کردن اون لحظه با خودم ف
اين چند وقته کلی چیزا تو مغزم پر پر ميزد که بنویسمشون.دلم میخواست بشینم یه گوشه و تمام ایده هامو منظم کنم و بنویسم.امروز بیشتر از هر روز دلم میخواد.ولی متاسفانه جمعه است و داداش خیلی فضولم خونس و نمیتونم بشینم و با خیال راحت بنویسم.دلم میخواست لپ تاپو بر میداشتم و میرفتم یه کافه ساکت و خلوت یه مدت زیادی تنها میموندم و مینوشتم.ولی خب مشکل اول اينه که صد نفرمیپرسن کجا میری با کی میری کی میای تنهایی ماهم میایم چرا تنها میری واز اون طرفم ن
درمان رطوبت و خشکی بدنمراد از زیاد بودن رطوبت بدن ، زیاد شدن آب بدن است، علائم آن زیاد شدن آب دهان است به طوری که موقع خواب آب از دهان می ریزد و یا موقع حرف زدن  آب از دهان می ریزد و یا آب در دهان جمع می شود. زیادی و تکرر ادرار ، تعرق زیاد ، خواب زیاد ، سرد شدن بدن و احساس سنگینی ، از نشانه های رطوبت بدن است.هر که یکی از اين نشانه ها را داشته باشد رطوبت بدن دارد.صفرا چون گرم و خشک است باعث می شود فرد مرتب تشنه شود و در نتیجه زیاد آب بنوشد و رطوبت بدنش
چند هفته قبل رفته بودم پیاده روی کنار رودخانه فریزر،
یه رودخانه طولانیه.
سه تا کوچه قبل اينکه برسم به رودخانه،
یه اقایی رو دیدم کپی بن افلک!
با یه خانم زیبایی داشت قدم ميزد.
عین مرغای فلج بهش همینجوری نگاه کردم،
و هی نگام کرد و خنده ش گرفته بود.
خود بن افلک بود.
و بعد از خجالت فرار کردم!
چند روز قبل رفتم اسکله و کنار اقیانوس،
اونجا میرم برای قدم زدن،
از هالیوود اومده بودن فیلمبرداری، 
در نتیجه بخش هایی از ساحل رو بسته بودن
یه کانکس مانند زده بود
تا به حال به اين فکر نکرده بودم که چقدر می تواند حالم را بهتر کند،از او پرسیده بودم چی می کند و گفته بود به تو می اندیشم و او هم گفته بود که کجا را می نگرم.گفتم آسمان را.کنارم نشست،آرامشی عمیق وجودم را فرا گرفت،یک لحظه حس کردم که از تصوراتم خارج شده و حقیقی در آغوش گرفته مرا.گفت:مرا پیدا کن.
سکوت کردم و فقط نگاه کردم،ستاره ای در اسمان نبود،چشم هایم را بستم و دوباره باز کردم،چشمک ميزد،با دست نشانش دادم و گفتم:یک ستاره می بینم،وتو همان تک ستا
تصمیمی که گرفته و قراره چندماه دیگه اجرا بشه خیلی روی زندگی من و همسر تاثیر میذاره اون لحظه که داشت راجع بهش حرف ميزد با هر جمله اش من ناامیدتر و غمگین تر میشدم ولی بروز ندادم و سکوت کردم 
فقط تو دلم گفتم پس ما چی ؟
بعدشم تا همین چند لحظه پیش کلی غصه خوردم و از آینده ی مبهمی که پیش رومونه ترسیدم
یه لیوان چایی ریختم برای خودم برای رفع خستگی و پیشگیری از سردرد احتمالی 
حین خوردن چای رفتم تو فکر
به اين که چندبار از وقتی من و همسر به هم رسیدیم اين ا
Alireza Fateh
Ye Shab Bishtar Bemon (Ft Cy)
#AlirezaFateh
بعد من که اون بوس که اروم رفتی سمت فرودگاه
بغضم قورت دادم که نگیره دلش تو راه
دستام یخ ميزد بی اون چشام خط بی جون
میخواستم بهش بگم بمون چاره ایی نبود
میگفتی دیوونمی میگفتم عاشقم شو
مگفتی عشق چیه بمون  دارم باور عشقو
ولی وقتی داشت میرفت خودم میدیدم اشکاشو پاک میکرد
ولی وقتی داشت میرفت دلش نمیذاشت بره هی برمیگشت
به تاریخ 5 روز مانده به قلب تابستان،با کلی مشقت و سختی خودمو راضی کردم وسایلمو جمع کنم،ساکمو بستم ولی با حوصله و آروم، خیلی آروم، اونقدی که انگار دلم نمیخواست بستن اين ساک تموم شه و اونو بردارم و از در بزنم بیرون.نمیدونم.نمیدونم چرا منی که برای رفتن از اين شهر غریبو تنها پر پر ميزد حالا دلم میخواست بمونم به هر قیمتی شده.اما لعنت به هر چی جبر زمان و مکانِ.که آخرش تو رو محدود به جغرافیای اجبار میکنه.یه حس تناقض وحشتناکی از خوشحالی و غم درونمو پ
جهت ورود به صفحه اصلی استفتائات ، روی مطالب زیر کلیک کنید
غیبت

کسی درباره‌ی
امری با شما مشورت می‌کند و اين امر مستم غیبت از فرد دیگری است؛ مثلا کسی در
مورد خواستگار دخترش با شما مشورت می‌کند، اگر بخواهید به او مشورت بدهید و نصیحت
کنید، ناچارید از خواستگار غیبت کنید. یا کسی می‌خواهد با دیگری شراکت مالی داشته
باشد و با شما مشورت می‌کند. یا شخصی در نظر دارد فردی را در منصب مهمی بگمارد و
با شما مشورت می‌کند. در اينجا لازم است که از آن شخص غی
عکس پروفایل پدر فوت شده
حسرتهایی هست که هیچ گاه از دل بیرون نمیروند
نبودنهایی هست که با هیچ بودنی جایشان پر نمیشود.
مثل حسرت نداشتن پدر
مثل جای خالی پدر
عکس نوشته فوت پدر برای پروفایل با متن غمگین
چه غم انگیز است گذراندن دقایق بدون حضور تو پدر
حرفهام رو میشنوی ؟
بغض نبودنت هیچ جا خالی نخواهد شد
حتی اگر از چشای ناقابلم خون بباره
عکس نوشته پدر فوت شده + متن های زیبا
چه سخت است در دل گریستن
و سخنی بر زبان نراندن
چه سخت است بدون او زیستن
و چهره پرمه
عاشورا،
از قرائت ی تا عاطفی

هیچ واقعه ای در تاریخ تشیع پر رنگ تر و موثر تر و
راهبردی تر از واقعه عاشورا نبوده است. دایره اين تأثیر چنان بوده است که هیچ
تحولی در جامعه شیعیان رخ نداده و یا هیچجنبش اصلاح گرانه ای شکل نگرفته، مگر
اينکه تمسک به واقعه عاشورا جزء جدایی ناپذیر آن بوده است.
در تمامی طول تاریخ تشیع، واقعه عاشورا با محوریت
شهادت حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام فصل مشترک تمامی جریان های شیعی بوده
است چنان که نه تنها هیچ کدام از
از کجا آمد دوست ؟خبری داد به من باد صباح
ز فراق شمس از مولانا
دل اندوه تپید 
و ضمیر آشنای یک پیر ، برنا شد
در نگاه پسری چشم سیاه
مگس شهوت به تکاپو اقتاد 
و بلندای محبت به زمین های پر از آفت عشق کرد سقوط
از کجا آمد دوست ؟
خبری آمد از سوی یک باغ
حوریان رم کردند‌ !
و به دنبال غلامی پی اندیشه ی کامی از او 
عارفی زیر درخت ملکوت
در خیال دختری در دوزخ میشد  
در کنار رودی
پسری لب های خود را در آب می بوسید
دختری در پس یک کوه با خود تنها
دوستی با تن خود را
 
چند نفر در مورد
مسائل ذهنی به عنوان بیماری بزرگتر فکر می کنند و زمانی که درمانگر می گوید آنها
نیاز به درمان روانی دارند، آنها می گویند: "مدت زمان من باید یک اپراتور عصبی
داشته باشم". با اين حال، ما بسیار آگاه هستیم که فصل ظهور بیماری های روانی
به طور کلی از اوایل یا حتی قبل از آن است که بیشتر بی معنی است که یک ساله یک
مسئله قابل توجه از روانپزشکی ضروری را فقط به اين دلیل تحمل می کند. بنابراين
هنگام مدیریت علائم ذهنی در یک فرد مسن، ابتدا باید دل
به فارسی طبل است  دیدن نان در خواب خبر مکروه سخن دروغ است فکوری پیدا و روشن و اين جمله دلیل بر زننده آن کند.
ابن سیرین گوید: اگر دید با تبیره پای کوبد و رقص کند دلیل است بر غم و اندوه و اگر دید او تبیره مفرد همی زد دلیل که سخن باطل گوید یا کاری ناصواب کند بدان مشهور شود و بعضی از معبران گویند تبیره در خواب آواز خوش است باطل است.
کرمانی گوید:اگر دید تبیره ميزد دلیل که کارهای باطلند با شمعت که در او هیچ اصل نباشد و با مردم  هر وعده که دهد جمله د
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب