نتایج پست ها برای عبارت :

بیا تا سرخوش مستو پریشانم

دانلود آهنگ بيا تا سرخوشو مستو پريشانم
دانلود آهنگ بيا تا سرخوشو مستو پريشانم ندا حکیمی
 
 
بيا تا سرخوشو مستو پريشانم
دست خودم نیست پیش تو همچو پروانم
ماه و فلک بختو زمان هر دو دامان تو
سر به نهم همچو شمعی پیش چشمان تو
دلو دلبر یار منی عشقو غمخوار منی
صد سال دیگه بگذره تو نفس جون منی
 
برای دانلود به ادامه مطلب برویددانلود آهنگ
ماهنوش #نو شتَم دو ستَت داَر متو خواندی وَ لی #بی اِعتِنا #رفتینِو شتَم بی تو #می میرَ م .اَمّا ،بی هَو ا رَفتی سا ل ها رَفت و #کسیخَبَر اَ ز #دلشده ی مَن نَگِرِ فتکه #کجا رَ فت ؟چُرا رَ فت و چه شد ؟می نِشینَم تَنهالَبِ اِیوانِ #حیاطنِگاه اَ م به دو راهی به #افق#شا یَد ،#سرخوش اَ ز #مژده ی دیدارِ #عزیزم بِشَوَ م شا یَد #ماهنوشـمنشی زاده❤️
غریب است دوست داشتن 
و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن
چه بد ایم ماهایی که وقتی می دانیم کسی دوستمان دارد ونفس هاو صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده
به بازیش می گیریم و هر چه  او عاشق تر ما سرخوش  تر ، و هر چه او دل نازک تر ما بی رحم تر .
ولی میدانی  تقصیر ما که نیست
وقتی درد او را نمیبینیم چه فرقی می کند چه می کشد 
ما اینگونه به گوشمان خوانده اند هر چه بی رحم تر  او عاشق تر 
به قول شاعر :
آن کسی را که تو می جویی 
کی خیال تو به سر دارد 
بس
بشدت حس میکنم اختلال دوقطبی گرفتم.
گاهی انقد غمگین و تنهام ک هیچی نمیتونه حالمو خوب کنه.
و گاهی انقد سرخوش ک بقیه رو هم میخندونم با خل بازی طورها م.
انقدر زودرنج و حساس و شکستنی ک اشکم دم مشکم منتظره .
و هیچکس نمیدونه.
و همه میگن چرا انقد خسته ای.
انقد میخوابی؟
انقد سردرد.
چرا من از یه سوراخ دو و حتی سه بار گزیده شدم؟
چرا اجازه دادم؟


+حال آوا:
#حاصل عمر #همایون شجریان
#کجا باید برم #روزبه بمانی
کشاورزی جایزۀ مرغوب ترین ذرت را گرفتمتوجه شدند که او از بذرهای مرغوب ذرت،به همسایه هایش هم داده بود علت را از کشاورز پرسیدندگفت:باد،بذرهای ذرت را به مزرعه های دیگر منتقل میکنداگر همسایه های من ذرتهای خوبی نداشته باشندباد آن بذر های نامرغوب را به زمین من می آورد اگر بخواهیم زندگی شاد،سرخوش و آرامی داشته باشیمباید به دیگران کمک کنیم تا آنها هم خوب زندگی کنند.
سلام
حال و روز این روزها خوب است، برای خود سرخوش هستند و برای من سرمست. غروب‌های زمستان را دوست دارم، نمی دانم چه تعلق خاطری به آن دارم، ولی همین قدر می دانم روزهای بچگی را برایم زنده می کند. باور کن بی راه نگفتم.
وقتی آسمان رنگ می بازد دوست دارم در آن لحظه در اوج آسمان پرواز کنم و خورشید را بدرقه کنم، ولی چه کنم که بی بال هستم.
راستی، کی نوبت من می شود؟، خیلی وقت است منتظر هستم. هر بار که پرسیدم جوابم را با سکوت دادی. بنظرت وقت آن نشده که تمامش کن
زنید از شعف جام صهبا به همرسیدند زهرا و مولا به همبشارت ز مرجان و لؤلؤ دهیدرسیدند آری دو دریا به همبه توصیف آن واژه حیران شودبریزد حروف الفبا به همعلی گشت زهرا و زهرا علیدوتا آینه رو به مهتاب ِ همربودند از هم دل و دیده راو دادند عمری تماشا به همعجب باغبانی‌ست امشب رسولکه پیوند زد تاک و طوبی به همچه تلفیق بکری‌ست! در نزد آنبریزد خطوط چلیپا به همازل تا ابد مات این لحظه شدو لبخند زد کل دنیا به همملک بهر یک لحظه دیدارشانبدوزد زمین و زمان را به هم
" مشتری مبهوت به جماعت سرخوش و شاد نگاه کرد ک هبا صدای بلند موسیقی می رقصیدند و غریو شادی سر میدادند. این ها اصلا اخبار تلویزیون رو نگاه می کنند؟ واسه آینده جهان غصه نمی خورند؟»
میشیما به مردی که امیدوار بود شب را کف رودخانه به سر ببرد جواب داد : همین رو بگو. من هم از همین تعجب میکنم."
 
کتاب مغازه خودکشی
نوشته ژان تولی
ترجمه احسان کرم ویسی
ص 97
 
چند روز پیش هیچکس دیگری جز من و دو تا شاگردام توی موسسه نبود. فوتبال دستی ای که توی اتاق کامپیوتر گذا
ساعت یک و چهل و نه دقیقه ی بامداد شده و بعداز یک روز پرکار ، خسته ام اما ذهنم مشغول است.
خیالِ پريشانم ؛ کمی برایت بگویم که اینجا پراست از آدمهایی که عاشقند.خیلی هم زیاد.
مثلا امروز عاشق یک نفرند و دقیقه به دقیقه، محبت نثارش میکنند، عکس دونفره میگیرند و کادو میدهند.و فردا عاشق یک نفر دیگر.و باز هم محبت.
امروز عشق و نفس و زندگیشان یک نفر است و فردا ، یکی دیگر.
امروز در اوج احساسات و رمانتیک بودن ها، با یک نفر قول و قرار عاشقانه میگذارند که
السلام علیک یا جعفر بن محمد یا صادقَ البارَّ الأمین
ما که همیشه سرخوش شمیمی از شقایقیم  ****  شیعه که نه ، ولی محبین امام  ِ صادقیم
شهادت امام جعفر صادق علیه السلام، مرد آسمانی مدینه، چشمه جود و سخاوت کوه حلم و بردباری، تجسم اخلاص و صبر و دریای عمیق علوم لدنی بر پیروان آن حضرت تسلیت باد.
بدین وسیله به اطلاع عاشقان اهل بیت عصمت
و طهارت (ع) می رساند که مراسم  تکریم مقام عالی امام صادق علیه
السلام برگزارمی گردد .
زمان حرکت کاروان : جمعه 7 تی ماه 98 
فردی به نام 
@drbehrouz
پستی گذاشته بود و نوشته بود که وقتی با همسرتون قهرید، لباسای حریر و باز بپوشید تا کدورتاتون برطرف بشه»
.
در ظاهر این راه حل خیلی جذابه بدنت مشکلات زناشوییتونو حل میکنه»
.
اما در باطن:
مخاطب الان من شما خانمها هستید: فرض کنید با همسرتون جرو بحث کردید، اونقدر شدید ک به‌جایی نرسیدید و هردو سکوتی خشم آگین» دارید ک عامیانش میشه قهر».توی اون حالت فقط دارید به عصبانیتتون فکر میکنید و
 اینکه اشتباه کردید باهاش ازدواج کردید،
امشب به این فکر میکردم همیشه دوستای واقعیمو دیر شناختم
شاید وقتی از زندگیم رفتن شناختم
هرچند من تمامی دوستایی که تا الان اسم دوست روشون گذاشتمو دوست دارم
ولی پشیمونی من بخاطر وقتای کمیه که باهاشون گذروندم
امروز یکی از بهترین و همچنین یکی از بدترین روزای زندگیم بود
وقتی باهاش میخندیدم و مسخره بازی در میاوردیم بی نهایت سرخوش میشدم
ولی وقتی احساس میکردم یه غم پشت خنده هاشه و اون دلتنگیه .
من اگه جای اون بودم و شب آخر فقط سه تا از دوستامو میدی
باوجود تمام ویژگی‌های مفید و غیر قابل انکار حجاب برای بانوان، به ذکر این نکته بسنده می‌کنیم که حجاب، لذت و شادی معنوی را برای یک بانوی مسلمان به ارمغان می‌آورد.
 

نمی‌دانید چه لذتی دارد وقتی در خیابان و دانشگاه و. راه می‌روید و صد قافله دل، همراه شما نیست.
نمی‌دانید چه لذتی دارد وقتی سیاهی چادرم،
دل مردهایی که چشمشان به دنبال خوش‌رنگ‌ترین زن‌هاست را می‌زند.
نمی‌دانید چه لذتی دارد، وقتی شاد و سرخوش، در خیابان قدم می‌زنید؛
در حالی
دل اگر بسپری به حضرت یار
حق شود یاور تو در هر کار
چون رَوی زیر چتر یاوریش
نشود کارگر بدِ دیّار
شب تاریک می‌شود چون روز
بخت خوابیده می‌شود بیدار
همه ی تلخیت شود شیرین
لاغرت ناگهان شود پروار
میش های تو می‌دهند برّه
سینه ی گاو می شود پربار
زن و فرزند سرخوش و شاداب
رمه هایت هزار تا به هزار
دوستانت به تو وفادارند
دشمنان تو می‌شوند ناکار
پر ثمر مرتع و چراگاهت
خیر می بارد از در ‌و دیوار
درِ بسته شود برویت باز
راحتی می‌شود تمام فشار
سرو سامان بگیرد
از سر لج بازی افتادم به جان زندگی
زندگی هرگز نکردم، در زمان زندگی
دل به دستت دادم و حالا خودم فهمیده ام
دل شکستن می شود گاهی زبان زندگی
من که خود کوهی ز گل های پریشان بوده ام
خود پريشانم کنون در بوستان زندگی
هر کسی از بوستان دل گلی بر چید و رفت
خار ها مانده برای باغبان زندگی
گاه می گیرد زمان، چیزی برای امتحان
وای اگر که عشق باشد امتحان زندگی
تو اگر چه باز می گردی ولی رفتی زیاد
چون فراموشیست تنها ارمغان زندگی
نوش دارویی که بعد از مرگ می ایی، عزیز
شاهپَر، روایت قاشق زنى با شلیک توپ مروارى، حاجى فیروز، تمبکى، دیوار کاخ، صورت تحتِ فشار محمدرضا، و یک پرش شاهانه، تصویرى از محمدرضا پهلوى و فرح دیبا در حیاط و ورودى کاخ نیاوران در چهارشنبه سورى آخرِ سال هزار و سیصد و پنجاه و چهارِ خورشیدى: دست ها در کنار بدن و معلق، یک ژست عجیب میان زمین و هوا، بوته ها، هیزم ها، خارشتر و نفت، حیاط کاخ را آب و جارو کرده اند، از صلات ظهر تا نیمه هاىِ شب همه جا تحتِ کنترل است، مراسم و نمایش هاىِ آکروبات در حضور در
ساعت‌های ششِ باغ را که یادت هست؟ درست پشت سرمان. و دیگر ساعات را!؟ اینکه با هم می‌دویدیم تا تهی فضا را به تکاپو بیندازیم و سرازیری لاله زار را به لرز. و آن نسیم را که دستم بود. و محیط را که موهایت. موهایت. صد آه. هزار افسوس. .
می‌دانی؟ بوی اسفند شنیده‌ام. یقینا نفس کم‌ می‌آورم اما جرأت کرده‌ام قدر قدحی قلم‌زنی کنم. باری، بدمستی‌ام را دیده‌ای و می‌دانی که چه آرامم اکنون. و آن نسیم که آرام گیرد را بیندیش.
اما بنای شکوه نمی‌گذارم. شاید هنو
همیشه با نگاهی مرا خریده ای، بی اینکه خوب و بدی را اینجا به حسابم
بنویسی!که اگر میخواستی حساب کنی، همین جا حساب من با این اعمال یکسره بود!
آن هم مستقیم اعماق آتشت.
اما بخت یار است و من مسافر تمام فصل هایی هستم که تو مرا می نگری. و
سرمست از رُخ به رُخ شدنم با تو، همچون کودکی سرخوش از مهر مادر، تا تو
نگاه می کنی بساطِ دلم را جمع می کنم و می آورم درست، کنار آسمانت پهن می
کنم.
نه! خوب میدانم باز هم اشتباه از من است، و تو داری نگاه می کنی و من
آنقد
نزدیک دو ساعت بلکه بیشتره که حرف زدیم . حرف زد از ناراحتی هاش . از همه چی ! دل و زدم به دریا و ازش پرسیدم هنوز هم باهاش ارتباطی داری ؟! منتظر نه بودم اما گفت اره هر از گاهی سلام احوال پرسی داریم . بهش گفتم پس نرفته ! گفت چرا رفته . خیلی وقته که رفته . بهش میگم این سبد گل های خشک شده توی این اتاق . اون تلفن هایی که میگی هر از گاهی هست . این میشه بودن !گفت بودن ؟نه !نه!گفتم پس میشه نصفه نیمه رفتن . نصفه نیمه رفتن هم به درد لای جرز دیوار میخوره !ا
ای ارحم الراحمین! ای غفار الذنوب ! ای خدای مشرقین و مغربین !
ای که میگفتند شکسته های دلمان که نزد بازار تو بياید خودت با دل و جان میخریشان. کجایی؟؟
شکسته های قلبم دارد خودم را تکه تکه میکند! نفس هایم همچون طناب داری دست بر گلویم انداخته اند خدا جان! دارند جانم را میدرند!
کاش نجاتم دهی از منجلابی که در آن دست و پا میزنم، خدای تنهایی هایم، خدای خستگی هایم ، خدای  دلتنگی هایم راست بگو، دل کدام بنده ات را شکسته ام که دلم را به بند تازیانه گرفتار کرد
باسمه تعالی
 
((  دردنامه ترانزیت ))
مدیران محترم شرکت های حمل و نقل بین المللی
سلام علیکم
          احتراماً بررسی ها ، مطالعه کتب قوانین و آیین نامه های مسلط بر امر حمل و نقل بین المللی به ویژه در موضوع ترانزیت و نیز تعدد بی حد و حصر آن به روشنی حکایت از آن دارد که در پس پرده این عزمی جدی برای به چالش کشیدن بنگاه های اقتصادی فعال در این بخش برای ایجاد موانع جدی و حذف آن در کشور دارد . دوایر موجود و مدعیان مبارزه با قاچاق کالا و ارز نفس کشیدن در هوا
یک
هیولای قلدر قوی درونم خانه کرده است. روی پره‌های روح و روانم. نمی‌دانم کی و کجا
آمد. عاجزم کرده است. دست و پایم را. غمگینم کرده است. و غمش یک‌طوری است که دیگر
به بی‌تفاوتی رسانده من را. از بی‌تفاوتی غم نمی‌خورم. چنان عمیق و ریشه‌دار دل‌شکسته
هستم که از حجم آوارش رام شده‌ام حتی. رومیزی را مرتب می‌کنم. زیر کتری را روشن می‌کنم.
مخلوط پیاز و گوشت و جعفری را توی خمیر لوله می‌کنم. به گلدان‌ها نگاه می‌کنم. و اشک
می‌ریزم. به هیجان نمی‌آیم. آن ج
دیروز نتونستم بنویسم، نه اینکه وقت نداشته باشم یا لب تاپم خراب باشه نه ، چون حال نداشتم
 
خیلی ها نوشتن را سخت میدانند خیلی ها هم میگویند هروقت میخواهند آرام بشوند شروع به نوشتن میکنند در هر صورت من جز هیچ یک از این دو گروه نیستم. من سبک و راحت مینویسم هرچی بر ذهنم می آید ولی اگر حالمم خوب نباشه نمینوسم چون ذهن آرام حرف های بهتری برای گفتن دارد.
 
خیلی از آدم های پولدار یا به قول خودمان موفق اصلا دست به قلم نمیشوند، انها منشی و کارکنان زیادی دا
بالاخره یک گوشه دنج پیدا میکنم .
اینجا نه آنتن دارم و نه بسته های اینترنتی کارآمد است
نشسته ام یک گوشه از رواقی که نوشته بود ویژه تشرف خواهران.
دفعه قبل که آمده بودم پر از اضطراب بودم ، نماز را خواندم و برای آرامش روح پريشانم دعا کردم
شاید کمتر از پنج ساعت گذشته بود که با ویبره گوشی به خودم امدم،گفت نامه را خوانده اند،نمیدانم چطور خودم را به خانه رساندم.
برنامه هایم بهم ریخته بود ،هنوز آماده نبودم،هنوز مردد بودم،هنوز هم زمان می خواستم
طولانیه و خوندنش یا نخوندنش فرقی به حالتون نداره! ولی جانِ خودتون کپی نکنید دیگه:/
از صبح کلافه دورِ خودم میچرخم. هزار بار صفحه ی گوشیو برای پیامی یا تماسِ از دست رفته ای چک میکنم. حتی بلاک لیست گوشیو چک میکنم و احتمال میدم شمارتو اشتباهی فرستادم اونجا که خبری ازت نشده ولی نه. دیشب که تا صبح خواب به چشمام نیومد و الانم حتی با وجودِ بی خوابی دیشب نمیتونم بخوابم. از دیروز هزار بار شمارتو دونه دونه روی صفحه تایپ کردم ولی آخرش قبل از اینکه تماسو بز
#نقد_شعر_کلاسیک چنان در کفر زلف یار،حیرانم ، نمی دانمببندم یا نبندم دل. به ایمانم ؟ نمی دانمتمام هستی ام رابسته ام بر تارگیسویشخداوندا چرابیگانه می خوانم؟نمی دانمپریشان خاطرم از خاطـرات تلخ تنهاییچـرا درگـیر گیسوی پريشانم؟ نمی دانممداوم اشک غم ازدیدگانم می شودجاریولی گاهی چرابیهوده خندانم؟ نمی دانمخراب آباد دل گـر مأمن عشاق می باشدمن عاشق چرا اینگونه ویرانم؟نمی دانمنمی دانم بگویم ، یا نگویم دردهایم رابه او، شایدبگویدمن پشیمانم،ن
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب