نتایج پست ها برای عبارت :

بیاری نوکر گلیب بیاری سه اقا

تقدیم به همه‌ی نوکران اباعبدالله علیه السلام::تنها حسین ِ فاطمه آقای نوکر استهیئت تمام معنی دنیای نوکر استما را برای سینه زدن آفریده اندخدمت در این حسینیه تقوای نوکر استداغ حسین بهانه‌ی ابراز حاجت استاشکِ میان روضه تمنای نوکر است"صد مرده زنده می شود از ذکر یا حسین"این معجزی از آه ِ مسیحای "نوکر" استمحشر برای فاطمه این چهره آشناست مُهر کبود ِ سینه‌اش امضای نوکر استنوکر بهشت هم برود سینه می زندبیت الحسین عرش معلّای نوکر است
آخرین پستی که گذاشتم ۷۳ روز مونده بود به کنکور
ولی الان فقط ۱۱ روز دیگه مونده
اتفاقاتی که توی این مدت افتاد تلخ و شیرین زیاد بود
فوت پدربزرگم
افسردگی و تهوع صبحگاهی بخاطر قرص LD 
۲ رقمی شدنم توی آزمون جامع
حس جدیدی که پارسال تجربه نکردم (البته فقط پشت کنکوریا این حسو تجربه میکنن)
و
دیگه واقعا خسته شدم میخوام واسه خودم باشم 
رفیقم که بهتون درموردش یبار گفتم (همون که پزشکی شیراز میخونه) برگشته میگه جات توی کلاسمون خیلی خالیه یه جوری بخون شیرا
یه دوستی دارم توی حوزه کاری ما و کلا تو زمینه کاری ترانسفرماتور غولیه برا خودش و همه به سرش قسم میخورن طوری که همه مدیرهای نیروگاهها شماره مستقیمشو دارن ،هم سن و سال خودمونه ولی یه استعداد ذاتی خاصی تو این زمینه داره و در رابطه با کارش همه نرم افزارهای مرتبط با کارشو بلده، چند روز پیش که باهاش سر یه پروژه بحث میکردیم بهم تعریف میکرد: یه وقتایی باید اینهمه مهارت و استعداد و دانش رو کنار بذاری و ادای گوسفند در بياري تا بچه ت یه قاشق غذا بذاره ده
یه کتابی میخوندم از داستان های واقعی از زندگی کسانی که از فقر مطلق به ثروت مطلق رسیدن؛ بعضیاشون انصافا شانسی و کاملا اتفاقی یه کار معمولی رو شروع میکنن و پولدار میشن. البته کسی نبود یه شبه پولدار شده باشه؛ و خیلیاشونم با زحمت فراوان به ثروت رسیده بودن. برای من اونایی جالب بودن که با یه شغل معمولی ثروتمند شدن. اولین چیز اینه که خدا به هرکی بخاد روزی میرسونه حتا با شغل عادی. دومیش اینه که حتا تو شغل عادی هم آدم اگه انصاف داشته باشه و ناشکری نکنه
چشم آلوده کجا،دیدن دلدار کجا؟
دل سرگشته کجا وصف رخ یار کجا؟
قصه ی عشق من و زلف تو دیدن دارد
نرگس مست کجا همدمیِ خار کجا
سر عاشق شدنم لطف طبیبانه توست
ورنه عشق تو کجا این دل بیمار کجا؟
منتی بود نهادی که خریدی ما را؛
رو سیه برده کجا میل خریدار کجا؟
هرکسی را که پسندی بشود خادم تو
 خدمت شاه کجا نوکر سربار کجا؟
کاش در نافله ات نام مرا هم ببری
که دعای تو کجا عبد گنهکار کجا؟
مهر من گر که فتد در دل تو میفهمم؛
شهد دیدار کجا دوری دلدار کجا؟
به خدا چون دل زه
وقتی میخوای چیزی رو بدست بياري،با همه وجودت بُلند شو،با همه وجودت دُنبالش کن وبا همه وجودت بدست بیارش،رویاتو بدست بیار .
 
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.

دریافت
رفیق و دوست خیلی فرق داره دوست میتونه همکار،همکلاسی یا هرکسی باشه ولی رفیق یه چیز دیگست!!!رفیق هرکسی نیست رفیق دنیاست❤
به افتخار3رفیق عزیزم که عاشقانه دوستشون دارم و آرزو میکنم به آرزوهاشون برسند و هزاران سال عمر با عزت و سلامتی و شادی داشته باشند❤
دوستدارتون:فاطمه
NILOFAR
FATEME
FARZANE
نیلوفر جون دوست بیانی عزیزم و بهترین دوست مجازیم که خیلی دوست دارم خیلی،با کلمات نمیتونم بگم اما همین و بدون که خیلی دوست دارمندیدمت صدات و نشنیدم ولی دوست دارم می
(به سبک میخانه دگر جای من بی سرو پا نیست)
ایوان نجف! باز دلم کرده هوایت
رحمت به خلیلی که چنین کرده بنایت
ای کاش کنم روبروی صحن تو سر خم
مستانه به دور سر آقام بچرخم
ای کعبه ی من، روی حیدر
بهتر از وطن، کوی حیدر
****
با بوی گنه آب و گلم ریخته برهم
آقا نظری کن که دلم ریخته برهم
دور از نجفت غرق بلا شد، شب و روزم
تا کی من از این داغ نفسگیر بسوزم
بر من خراب کن نگاهی
یا ابوتراب کن نگاهی
****
گیرم که دلم عصمت دیدار ندارد
اصلا تو بگو باغ مگر خار ندارد؟!
باشد دل من
ساعت حدود دوازده ظهر است،آفتاب سوزان مرداد مستقیم می‌تابد و هر جانداری را بی‌جان می‌کند ،از خیابان وارد کوچه می‌شوم. جلوتر چشمم به اوستا نماکاری می‌افتد که دیوار بیرونی منزل همسایه‌ را سرامیک می‌زند ، چفیه‌ای را دور موهایش بسته و لباس‌های نازکش غرق در عرق خیسِ خیس است.
موتور پسر همسایه از کنارم می‌گذرد و در سمت دیگر کوچه، جلوی منزل‌شان می‌ایستد؛ صدای مکالمه‌یشان از دور به گوشم می‌رسد.
[پسر همسایه از دور فریاد می‌زند]_کار کردن تو ا
حلقه تو دستت گیر کرده. میخوای درش بياري چه جوری درش میاری؟!
با زور و فشار یا با ملاطفت و نرمی؟!
با سنگ و چوب یا با کف صابون؟!
زور و فشار که وسط بیاد، اونی که پیش و بیش از همه آسیب میبینه انگشتته و بعد انگشترت.
خدا نکنه ولی به بن بستم رسیدین تو زندگی و خواستین حلقه ازدواجتونو از دستتون در بيارين،
چرا با بداخلاقی و ناسزا و جنگ و دعوا؟!
کاش درش نیارین، اما مگه نمیشه همین امر نازیبا رو زیبا انجام داد؟!
قرآن که میگه چرا :
(فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوف
وقتی ساعت ۴/۳۰صبح تازه تصمیم به خواب بگیری و تا یک ساعت پهلو به پهلو شدن تازه چشمات آماده ی خواب بشه و ببینی چشم بند جواب نمیده و زیرش حتما باید شال ببندی تا از زیرش نور نیاد و در بین همین شال بستن ببینی ساعت ۵/۳۰ شده و نخوابیدی ،تنها چیزی که میره رو اعصاب اینه که ساعت ۱۱ مامانت  به بهونه ی گرفتن کمرش بالای سرت بیاد  و بخاطر اینکه بلندت کنه دو قطره اشک چاشنی کارش کنه و تو برای تبدیل نشدن این قطرات به سیل مجبوری با همون ۵ ساعت خوابی که در دو روز گذ
خیلی دوست دارم جواب ندی. یکی از هدفن‌ها را از گوشم بیرون می‌کنم. میخواهم قطع کنم. نمی‌دانم چرا دوست ندارم جواب بدی و از این دلیل نداشتن کلافه میشم اما قطع نمی‌کنم. بدون دلیل قطع نمی‌کنم. برخلاف دیروز و پریروز اینبار جواب میدی. من اما همین امروز نمی‌دانم چرا نمیخواستم جواب بدی. صدای بچه از پشت تلفن میآید. حالم را می‌پرسی میگم خوبم و حالش را میپرسم. میگی چه خبر ولی من توجه نمی‌کنم. حال بچه‌ را میپرسم. می‌خندی. من کم‌کم صدای خنده‌هایت یادم
ساقی شبیه ساقی کوثر نیامدهجز او کسی به جای پیمبر نیامدهجز او برای فاطمه همسر نیامدهاز کعبه جز علی احدی در نیامدهیعنی کسی به پاکی حیدر نیامدههر کس غلام فاطمه شد در پناه اوستشاهی که عرش دوش نبی جایگاه اوستدر معرکه سلاح نبردش نگاه اوستاین گیسوی سیاه که تنها سپاه اوستبر شانه اش سیاهی لشکر نیامدهاولاد مرتضی همه ذاتاً مطهرندقرآن ناطقند، شفیعان محشرندشاهان روزگار غلامان قنبرندخدّام عرش گوش به فرمان حیدرنددور و برش که قحطی نوکر نیامدهابروش وق
من دارم برمی‌گردم.گردم من بر دار.تو داری کابوس .کابوس تو داره.دار.مثل آخر کلمه‌ی خنده‌دار.وقتی رسیدم هنوز زنده بود.یه نفر از پشت در پرسید یعنی می‌خواهی بیایی تو؟و من گریه‌م گرفت.گفت توالت کمی پایین‌تره.و من دارم برمی‌گردم.قول بده ای‌بار کورتاژ موفقی خواهیم داشت.اول میشه چشمامو در بياري؟من تب دارم.تو تب داری.تو یک بدبختی که توالت‌ها هم نمیذارن بری اونجا گریه کنی‌.من تب دارم.من دارم دری رو می‌بینم که یه باد هلش می‌ده.تو تب داری.تو یه احم
توی دنیا دو طبقه مردم هستند:
بچاپ و چاپیده. اگر نمی خواهی جزو چاپیده ها باشی ، سعی کن که دیگران را بچاپی.
سواد زیادی هم لازم نیست ، آدم را دیوانه میکنه و از زندگی عقب میندازه. فقط سر
درس حساب و سیاق دقت بکن. چهار عمل اصلی را که یاد گرفتی کافیست ، تا بتوانی حساب
پول را نگه داری و کلاه سرت نره ، فهمیدی؟ حساب مهمه ، باید هرچه زودتر وارد زندگی
شد. همینقدر روزنامه را توانستی بخوانی بسه. باید کاسبی یاد بگیری، با مردم طرف
بشی. از من میشنوی برو بند کفش توی
دانلود مداحی جواد مقدم مجنون و مدهوش و مست و قلندرم
شب 23 رمضان 95هیئت بین الحرمیننوحه شور
 
برای دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحیمجنون و مدهوش و مست و قلندرمالحمدلله که گدای مادرممشمول الطاف خالق داورمشاهانه میگویم نوکر حیدرمعاشقی بی دل از تبار سلمانمبنده ی حیدر و شاه خراسانمسائلم سائلم سائل انگشترموَ تصدق علی شاه کریمانمعلی جانم علی جانم علی جانمولی الله ثارالله عشق الله علیاسدالله سیف الله ثارالله علیاُذُن الله وجه الله عین الل
فرموده اند:
المال و البنون زینة الحیاة الدنیا
خیلی جاهای قرآن مال و فرزند کنار هم اومده
میگفت مال و فرزند، یه ویژگی مشترک دارند، اونم اینه که هم بودنشون آدمو مشغول میکنه هم نبودنشون
مثلا همین علی کوچولو! تا وقتی که من نداشتمش، همش غور و غمگین بودم، مدام چشمم به بچه های مردم بود، پیش خودم میگفتم خدایا چی میشه یه دونه ازین بچه تپلوها به من بدی که لپاشون داره میچکه!
الانم که خدا یه فروند وروجک لپو بهم داده و از دست شیطونیاش از کار و زندگی افتادم،
یکی از اساتید اطفالمون می‌گفت بچه‌هایی که شب به دنیا میان سیکل خواب و بیداریشون معمولا بهم می‌خوره.
مامان تعریف می‌کنه که واسه تولد من، از همون سرشب دردش می‌گیره و می‌ره بیمارستان و دوتایی مبارزه و تلاش رو شروع می‌کنیم. در نهایت من ۶_۷ صبح به دنیا میام. از وقتی یادم میاد همیشه‌ی خدا شبا دیرتر از همه‌ی موجودات اطرافم می‌خوابیدم. گاهی حتی شب(های) قبلم نخوابیدم و خوابمم میاد ولی باز دلم نمیخواد بخوابم! سمانه می‌گفت تو لذت سحر بیدار شدن رو
مدتی بود که احساس میکردم مثل قبل نیست. خیلی خوب کار نمیکرد، میدونستم یه چیزیشه ولی هی خودمو به اون راه میزدم، نه من به روی خودم میآوردم نه اون، ولی میدونستم یه چیزیشه.
یخچالمونو میگم!
 مریض احوالیشو میشد از شیرهای ترشیده، میوه های کپک زده و نون سنگکای بیات شده توی فریزر فهمید، تا اینکه پنجشنبه دل رو زدیم به دریا و دکتر آوردیم بالا سرش.
دکتر گفت این از تو برفک داره، باید تا شنبه صبر کنید که برفکاش آب بشه. حضرت آقا گفت ما تا یه ساعت دیگه برفکا
بهم اجازه نمییدن برم :( منم نمیام مسافرت! نمیرم! نمیرم! فک نکنن چون مسابقه کنسل شد مسافرت میام! من هیییییچ جا نمیام میمونم تو خونه. استاد هم الکی همش دلداری میده که اره تو خیلی خوبی ضرباتت عالیه مبارزت خوبه اگه میومدی میتونستی مقام بياري با همین اینایی که قراره باهاشون مسابقه بدی استانی میخوری اونجا شکستشون بده :( نمیخام :(( کمربندم افتاد همون شهریور. میدونم آره میدونم که در حالت عادی باید آذر کمربند آبیمو ببندم! اره میدونم تا الان سه ماه زود
وقتی میخوای چیزی رو بدست بياري،با همه وجودت بُلند شو،با همه وجودت دُنبالش کن وبا همه وجودت بدست بیارش،رویاتو بدست بیار .
 
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
دریافت

آپدیت:[باتوجه به استقبالی که از این مطلب شد آیا به نظرتون این ط
هو الرحمن الرحیم"بگذارید بعد از مرگم بدانند کههمانطور که اساتید بزرگمان می گفتند نوکر محال است صاحبش را نبیندمن نیز صاحبم را ، محبوبم را دیدار کردم اما افسوس که تا این لحظه که این وصیت را می نویسم دیدار مجدد او نصیبم نگشتبدانید که امام زمانمان حی و حاضر است و او پشتیبان همه شیعیان می باشداز یاد او غافل نگردیددیگر در این مورد گریه مجالم نمی دهد بیشتر بنویسمو تا این زمان دیدار او را برای هیچکس نگفتم مبادا که ریا شود و فقط که دیگر می گویم که از
شب میلاد شمس الشموس علی بن‌ موسی الرضا ع
نوکر‌ که باشی از‌ کریمان زر نمی خواهی
مستِ نگاهِ یاری و ساغر نمی خواهی 
مجنون که باشی غیرِ لیلا را نمی بینی 
غیر از مجالِ عاشقی دیگر نمیخواهی
وقتی که جَلدِ بامِ اربابِ خودت باشی
بالت اگر بشکست روزی، پر نمی خواهی 
در صحن ‌گوهرشاد باشی خوب میفهمی
با عشق آقا شادی و گوهر نمی خواهی 
تیر محبت را به جان خواهی خرید آری
در کارزار عاشقان ، سنگر نمی خواهی
سجاد نوبختی
از پشتِ بی‌قراریِ چشمانِ تو
ـ تنها نه آن نگاهِ درخشانِ تو ـ
معلوم می‌شود همه‌ی جانِ تو
هر قدر هم بپوشی و پنهان کنی
غمگینِ با وجود و عدم آشنا!
از ناکجای فلسفه بیرون بیا!
وقتش رسیده است که آیینه را
در خانه‌ی مغازله مهمان کنی
می‌خواستم نگاه کنم پشتِ هم
اما به رسمِ شعر و شعورم قسم
در مکتبِ وقوعِ دلِ وحشی‌ام
عقلی نداشتم که مسلمان کنی
دیگر گل و درخت ندارد بهار
خشک است و خالی است تنِ روزگار
با شیوه‌ی دو چشمِ دقیقت ببار
تا خاک را دوباره چراغان کنی
ایللردیر جیمز جویس یازان "یولیسسئس/اولیس"ی
گؤزله‌دیم؛ بیر چاره بولوب اونو نئجه اوخویاجاغیمدان اومید قیردیم (انگلیسجه
متنینی تاپدیم دا، چالیشدیم دا، اوخویا بیلمه‌دیم)؛ منوچهر بدیعینی گؤزله‌دیم
(1371دن بویانا هله ده کی وار باساجاق ترجومه‌سینی. باسمادی/ باسانمادی/
قویمادیلار) سونرا کسیم قیریق ترجمه‌لر اویان بویاندان اوخودوم، آمما اولمادی.
بونلار هامیسی وار دا "یولیسسئس" یوخ! حتی 17جی بؤلومونو یایدی منوچهر
بدیعی؛ آمما اونون اوخوماغیندا
چندروزی بود که داشت یکنواخت میرفت جلو. به دور از هیچگونه خبر جدید. دوروز هرچی انتظار کشیدم که زنگ بزنه، نزد. دیروز بعدازظهر زنگ زدم به گوشی خاله که با خالم حرف بزنم. یهو محمد جواب داد. قلبم هری ریخت پایین. گفتم سلام خوبی؟ گفت گوشی الان خاله جونت میاد. گفتم یه لحظه صبرکن خب، بذار باهات حرف بزنم، گفت ببخشید من کار دارم، باید برم. قلبم به درد اومد. اونقدر بغضم گرفته بود که نتونستم بیش از یک دقیقه حرف بزنم. از این طرز برخورد کردن
قبل از ظهر است. روی مبل سه‌نفره‌ی داخل پذیرایی دراز کشیده‌ام و کتاب‌م را می‌خوانم. باباجون سینی به‌دست و با لب‌خندِ همیشگیِ روی لب‌ش وارد پذیرایی می‌شود و می‌گوید: بیا این‌ها رو تمیز کنیم.» برمی‌خیزم و روی مبل می‌نشینم. پوستِ خربزه‌هایی است که دیشب خوردیم.
رسم دیرینه‌ی خانه‌ی باباجون و مامان‌جون این است که ناهار را زود می‌خورند. نیم‌ساعتی بعد از ناهار چای‌ می‌آورند. بعد نوبت چرتِ سر ظهر است. حدودن یک ساعتی به‌طول می‌انجامد. س
او وقتی پشت پورشه می‌شنید، تصور می‌کند
همه شهر نوکر او هستند و باید در برابرش خم و راست شوند. جوانک حق دارد
چنین تصوری داشته باشد. در جامعه پول‌زده باید شاهد چنین رفتاری هم باشیم.
این پسر و امثال او، احترام را دیده‌اند.
آنها دیده‌اند وقی پدر پولدارشان وارد جایی می‌شود، همه به او احترام
می‌گذارند و تا کمر برایش خم می‌شوند. آنها دیده‌اند که ثروت در جامعه به
مراتب بهتر از علم است. آنها می‌بینند بسیاری از آنهایی که به سراغ علم
رفتند، هشت
خاطره ای از شیخ رجبعلی خیاط


آقای سید قاسم شجاعی از مبلغین توانا و موفق مجالس مذهبی در خاطرات خود
آوده است:


 من از نوجوانی به سخنرانی و روضه خوانی در محافل دینی و مذهبی اشتغال داشتم
و لحن و سخن گرم من موجب شده بود که به مجالس زیادی دعوت شوم. از جمله روزهای هفتم
ماه به منزل جناب مرحوم آقاشیخ رجبعلی خیاط نرسیده به بازارچه، بعد از کوچه سیاهها
می رفتم. از پله ها بالا می رفتیم و در منزل ایشان برای خانم ها روضه می خواندیم. اتاق
جناب شیخ هم طبقه پائین
خرید بهترین های ابزارآلات بادی از فروشگاه دکتر ابزار
ابزارآلات بادی از جمله ابزارآلات پر قدرت و در عین حال سبک می باشد که بر اساس منبع تغذیه ایی که دارند به دو گروه متفاوت تقسیم یندی شده اند.در گروه اول ابزارآلاتی قرار دارند که تغذیه آن ها توسط موتورهای باد صورت می گیرد و این ابزارآلات رایج تر و متداول تر می باشند.در گروه دوم ابزارآلاتی وجود دارند که تغذیه آن ها توسط یک مخزن کوچک از دی اکسید کربن  انجام می شود.ذکر این نکته لازم است که ابزارآ
 
آقای گرجی پورگفت وا دختر بهت یاد ندادن با عمت اینطور صحبت نکنی بی تربیت؟
 
دردونه که از تعجب دهانش باز مونده بود گفت بابا چی گفتی؟الان؟
 
آقای گرجی پور نازی اومد وگفت خجالت بکش بابا تو صدا میکنی؟
 
دردونه گفت :وای خاک بر سرشدیم مامان بابا از دست رفت .وبلند داد زد مـــــــــــــــــــــــامــــــــــــــــــــــــان؟
 
شادی خانم از تو آشپز خونه در حالی که ترسیده بود باعجله اومد گفت :
 
هان چیه  ترسیدم دختر این چه طرز صدا کردن قلبم اومد لوز
یه شب سرد زمستون وقتی که فکر میکردم همه چی بینمون تموم شده این اهنگو پلی کردمو سرمو تکیه دادم به شیشه اتوبوس، شاید باورت نشه ولی کل شش ساعت راهو گوشش دادم. اگه من بتونم بگذرم از این شب تاریک، فردا صبح میام به دیدن تو. فکر میکردم اون شب تاریک هیچوقت تمومی نداره و هیچوقت دیگه نمیبینمت. همه چی خاکستری. ولی بعد از یه هفته نتونستی طاقت بياري. تو میای از دور. رفتیم همو دیدیم خندیدیم یادمون رفت چی شده بود یادم رفت چی شده بود. این بهترین لحظه رو
 یه وقت هایی هست که فکرهای منفی میاد سراغت.فکر منفی هم که میدونی
چیه! همون فکری که هیچ اثر مثبتی واست به ارمغان نمیاره، دیدت را تحت تاثیر
قرار میده، بد وقت میاد و قصد رفتن هم ممکنه نداشته باشه.کم کم باعث
میشه از یه ظرف ماست تو فقط موی داخلش را ببینی و توجهی به سفیدی ماست
نداشته باشی.حاصل دوست نداشتنی است .خب، حالا می خوای چه کنی؟ می تونی
مثل خیلی ها همین جوری پیش بری تا آخر عمرت، می تونی هم مثبت ببینی و مثبت
فکر کنی. واسه این کار بعد از ت
یادمه ترم هفت بودم و بایکی از سال پایینی هام منتظر بودیم تو ایستگاه اتوبوس و در حال گفتگوبا اینکه سال پایینی بود ولی از نظر سنی از من بزرگتر بود. داشتیم درباره ی اینکه من تصمیم گرفتم برای ادامه تحصیل بجای ادبیات انگلیسی روانشناسی بخونم صحبت می کردیم و یهو گفت من خیلی خوب میتونم شخصیت آدمهارو ببینم.
منم با خنده گفتم خب میشه شخصیت من رو هم تعریف کنی؟!
یه لحظه جدی شد و تو فکر فرو رفت
بعد گفت میدونی شخصیت تو رو بخوام تو ساده ترین حالت ممکن توصیف کن
 
 
 
یو خسولون عمری نه قدر اولسا گرکدورغم یئسین
نعمت  و ناز جهانی پو للولار باهم یئسین
 
وارلی نین اولادی بال قیماق یئه یر شام و سحر  
یو خسولون اولادیده  تاپسا اگر شلغم یئسین
 
هر فقیرین قسمتی تورش پر تقال زار آلمادی  
لیک دولتلی داداشلار پر تقال بم یئسین
 
بش اوشاق بیرده اوزوم قویدوخ بیر از یاغ شورباسی
ساخلا ال آی قیز بیر آزدا قوی گليب اکرم یئسین
 
کارگر  هر دورده مجبور اولوبدور ایشله سین
اغنیاء عادت ائدیبدور هم قازانسین هم یئسین
 
هم کلو
از مقصد اول سوار تاکسی شدم که برم دانشگاه. صندلی جلو یه پسر نشسته بود. سمت راستم یه دختر و من وسط افتادم و یه پسر به عنوان آخرین نفر سمت چپم سوار شد که بره دانشگاه دولتی. قبل از نشستن، کیفش رو گذاشت بینمون که یه وقت به من نخوره و خیلی از این کارش خوشم اومد.
ماشین حرکت کرد و دو دقیقه که گذشت و از سر نبش به وسطای کوچه رسیدیم یهو پسر آشفته گفت آقا من پیاده میشم. اولش ترسیدم گفتم شاید از اینکه من کنارش بودم راحت نبوده یا هرچی. بعدش یه هزاری مچاله و چسب
ما را به مجلس آقا کشید و رفت


ما را به مجلس آقا
کشید و رفت
دیوانه ای که از قفس
آخر پرید و رفت
دلگیر بود طعنه ی ما
را شنید و رفت
شکر خدا که فاطمه او
را خرید و رفت
از خاطره ام نمیرود
آن سوز آن صدا
یک یا حسین گفت و دلم
رفت کربلا
او شامل عنایت
پروردگار شد
پای حسین ماند اگر
ماندگار شد
روزی که رفت کشورمان
داغدار شد
دلهایمان میان حرم
بیقرار شد
هرگز نمُرد رمز دوامش
حسین بود
او یک رفیق داشت که
نامش حسین بود
دیدم به خواب خوش که
به دستش پیاله بود
در بین روضه ر
Maß  <Maßes,
Maße> das Maß
واحد – ابعاد – ظرفیت
Die Maße für die Bestimmung des Gewichts sind Gramm,
Kilogramm .
Sind die Maße auch geeicht?
Ich brauche noch die Maße des Zimmers.
Ich war in höchstem Maße zufrieden.

Knẹcht  <Knechts
(Knechtes), Knechte> der Knecht
نوکر – غلام
Sie sind nur Knechte des Regimes.

Magd <, Mägde> die Magd
کلفت
Die Magd melkt die Kühe.

stạp·fen 
<stapfst, stapfte, ist gestapft> stapfen VERB (ohne OBJ) jmd.
stapft (irgendwohin/durch etwas)
به سختی و با مشقت قدم برداشتن
Sie stapften durch den tiefen Schnee nach Hause.

ụn·sterb·lich Adj. Adv. ụn·sterb·lich, un·stẹrb·lich
جاویدان – دارای حیات ابدی – همیشگی
die unsterblic
ارباب بی کفنم ، برات سینه میزنم


ارباب
بی کفنم ، برات سینه میزنم
وقتی
میدی کربلا بنویس اسم منم
مرغ
دلم با اسم کربلا دیوونه میشه
پر
میزنه سمت حرم بازم میخونه میشه
دستگاه
تو خیلی سِمَت ها میده به یه عاشق
اما
دل عاشق یه لحظه از دیوونگیشه
دم
به دِقه کرم میدی تموم نمیشه این گنج
عشقتو
انداختی به دل بدون زحمت و رنج
با
اینکه من یه عمره هیچ کاری برات نکردم
ولی
به دادم رسیدی تو لحظه های بغرنج
.
حسین آقام ، حسین آقام ، حسین عزیز زهرا .
اَلا رب العالمین ،
سلام
بعضی موقع ها مثل الان دلم برای نوشتن پرپر میزنه وقتی تو ذهنم مرور میکنم میبینم یکاری نکردم میفهمم ننوشتم نمیمونه برای اینده نمیفهمم خودمم دقیقا تو همین لحظه ها مثل یه قرص اکسار تو معدم جذب میشی و ارومم میکنی انگار قرار نیست دست بکشم از کارم هر روز قوی تر از قبل میشم امروز داشتم میگفتم قراره یه خونه بسازم که فول امکانات داشته باشه اما ببخشید که یادم رفتم که بگم مهم امکانات خونمون نیس مهم تویی مهم حرفاییه که تو خونه میزنیم مهم کمک هایه ک
در سال ۱۳۰۸ که من در مدرسه‌ متوسطه نمره دو رشت بودم رئیس مدرسه با یکی از همکلاسی‌های ما در افتاد. ما ناچار شدیم به عنوان کمک به این همکلاسی که رئیس مدرسه می‌خواست اون رو اخراج کنه دست به یک اعتصاب بزنیم. بر اثر اون اتفاق مدرسه‌ ما منحل شد. از تهران مدبر‌الدوله که آن وقت معاون وزارت معارف بود به اتفاق آقای محسن قریب که رئیس اداره کل تفتیش بود به گیلان آمدند. نتیجه این شد که ده نفر ما را برای همیشه از ادامه تحصیل در گیلان محروم کردند. و مدرسه را
خیال خیسی که امروز منو به فردا میکشونه و میتونه منو به صبح برسونه که طلوع و غروب خورشید رو از پشت همین پنجره اتاقم ببینم دلخوشم میکنه
که میتونم یه روزی هم تموم داشته هامو جمع کنم و از این شهری که بیشتراز هر چیزی اذیتم میکنه برم.از دور و نزدیک از تموم روزهایی که فکر میکنم برام یه امید داشته و یه نور داشته وتونسته به خودم و تموم حالم خوبی بده،قول گرفتم که برم و به جایی که نزدیک ترین چیزی که میشه خوبی هامو دارم و میتونم از پس سختی های که تو این چند
امین! از اون روزی که با همون لحن سرد و خشک همیشگیت پیام دادی که داری میری سربازی و تا وقتی که برگردی نمیخوای کسی رو ببینی یا با کسی حرف بزنی یه سوال مثل یک جیرجیرک تنها وسط شب،  آرامش ذهنم رو به هم زده و هر کاری میکنم نمیتونم خفه اش کنم و هروقت میرم تا بگیرمش این یه جیرجیرک میشه هزارتا و خودم رو و محصور بین هزار تا علامت سوال پیدا میکنم.
اون جیرجیرک لعنتی مدام این سوال رو تکرار میکنه:  تا چه اندازه میشه به آدما بخاطر گذشته و رنج های ناخواسته شون
+ امشب رفته بودیم خونه ی مامانی . اخه عمه کوچیکه ظهر زنگ زد گفت بیاید که میخوام شیرینی ماشین مو بدم :) مام گفتیم با کمال میل :))))ماشینش سفید بود ! هی با خودم میگم چرا ماشین های این شهر همشون شدن سیاه و سفید ! من ماشین رنگی دوست دارم . آبی . آلبالویی . مسی . بادمجونی. البته مشکی و نقره ای هم خوبه :) یادش بخیر چند سال پیش . نمیشه گفت ماشین مامان .چون اینجا خیلی مالکیت نداره ینی مامان و بابا نداره که ولی خب بیشتر اون دست مامان بود تا اون یکی . آره
سلام. 
خوبید؟
امروز می خواهم یکم درد و دل کنم. شایدم درد دل نیستا . از یک حس می خواهم بگم. البته از این حس ها که واسه ما دخترا زیاد هست . :)))))))))))))
من الان 33 سالمه هااا. اما هنوزم بعضی وقتها یکهویی از یکی خوشم میاد. اما خوبیش اینه تو دلم نگهش میدارم و به کسی هم نمیگم. 
من کلا هر سال یکبار از یکی خوشم میاد ، دو سه ماه بهش فکر میکنم و بعد دو سه ماه هم میفهمم یکی تو زندگیشه و بنده خدا اصلا به من فکر نمیکرده :))))))))))))))))))
بعد یک دو هفته طول میکشه تا فراموشش کنم
سارا هم رفت بیرون و
با طعنه به فیلیسیتی گفت)):مثلا الان کشف کردید
که اگر روی ارتفاع باشه کار می کند؟به همین خیال باش.))
سارا زبان درازی کرد
و رفت.سیسیلی و فیلیسیتی امتحان کردند,ولی دیدند باز هم همان طور است.به داخل کلبه
برگشتند.آن ها درحال غذا خوردن بودند و پدرومادرشان درجست وجوی آن ها ؛هلیکوپتر،آن
منطقه هایی که ممکن بود آن ها آنجا باشند را گشت،اما اثری از آن ها نبود.در آن
کلبه یک نقشه به دیوار زده بود که تاکنون آن ها متوجه اش نشده بودند.سارا نا
دانلود دوبله فارسی انیمیشن باب اسفنجی خرچنگ برفی SpongeBob Yeti Krabs
باب اسفنجی خرچنگ برفی با لینک مستقیم و کیفیت 1080p & 720p

نام کارتون: باب اسفنجی: خرچنگ برفی | ژانر: انیمیشن، کمدی، ماجراجویی | محصول آمریکا
زبان: دوبله فارسی | زیرنویس فارسی: ندارد | مدت: 57 دقیقه | کیفیت: Full HD
فرمت: MKV | حجم: 900 مگابایت + 450 مگابایت | سازنده: نیکلودئون
خلاصه داستان:در این قسمت باب اسفنجی، آشپز سخت کوش آقای خرچنگ است که از هیچ کاری کوتاهی نمی کند، اما اختاپوس مدام از زیر کار شا
صبح، حوالی ساعت 9، اتاقِ من
جثه‌ی 18 کیلو و 300 گرمی‌اش را بغل کرده‌ام و روبه‌روی کتاب‌خانه‌ام ایستاده‌ام و به سوال‌هایش پاسخ می‌دهم. نگاه‌ش به هم‌راهِ سوال‌هایش از ماکت نقره‌ای‌رنگ برج میلاد سر می‌خورد روی مجسمه‌ی سنگی سمت راستِ طبقه‌ی دوم.
+ این چی‌ه؟
-  این مجسمه‌س.
+ مجسمه چی‌ه؟
-  مجسمه، صورت کوچیک‌شد‌ه‌ی یه آدم‌ه که با سنگ یا چوب درست‌ش می‌کنن.  
+ آدم؟
-  آره. الآن این صورت یه آدم‌ه. می‌بینی؟ چشم و دماغ و دهن و گوش داره.
+ آه
#پارت29((هیوا))با صدای گوشیم از خواب پاشدم یه روز نکبت دیگهبا خودم مرور کردم که امروز چیکار دارم در اخر به این نتیجه رسیدم که بیکارم و فقط باید برای دعوت امیر چند ساعت بیرون خونه باشم پس فرصت خوبی بود برای جمع جور کردن خونه البته اونم بعد برگشتنمیه دوش یه ربعی گرفتم و نشستم رو به روی اینه اتاقم و موهامو شونه زدم و بافتم رفتم تو اتاق هلن برشین بیدار بود و زل زده بود به مامانش/=چون هلن دعوت بود به قول خودش این مایع عذام باید میبردیم قلقلیمونو بغ
یادمه چیزای زیادی داشتم که بنویسم، ولی الان نمیدونم چی بنویسیم.
مامانم دیشب توو یکی از دفترچه های قدیمی من یه متن پیدا کرده بود که توش نوشته بودم "فقط مامانمه که درک میکنه" و کلی چیزای دیگه که یادم نمیاد چرا و برای کی نوشتم. توو همون دفترچه ای که فرانسه مینوشتم، یه روزی انگار خیلی بهم فشار اومده بوده اینا رو نوشتم. یادم نمیاد و اصلا دلم نمیخواد که یادم بیاد. همون دیشب اون سه چهار تا برگ رو پاره کردم، خیلی سال های خوبی بود که الان باز بشینم بهش ف
بعده یه مدت دوباره اعلام شد که یه آزمون دیگه در راهه!
ماهم که خسسسسسسته!.آزمون سنجش هم که قبلش بود قوز .اینم اومده بود بشه بالای قوز!
خانم نایاب با تمام احساساتش (به طرز تهدید واری)بهمون فهموند که اگه ایندفعه هم گند بزنین.متقابلن گند میزنم به زندگیتون!هرچند که گوش شنوایی در کار نبود!.بچه های ما پیر گوشی زود رس داشتن!
خانم  راستگو هم که در اون گوشه کنارا کمین کرده بود یه لبخند دانش آموز هراس زد و افتضاح خیط کننده قبلی رو بهمون یادآور شد!
بچه ه
ز هم واز پیچیدگی در هم جدا نشدیم و نمیدونم چطور شد که من از خستگی روزانه به خوابی شیرین به مثابه شیرین شدن بدنم رفتم
حس خنکی بین انگشتای پام حس کردم زیر ملافه و داشت بدنم خنک و خنک تر میشد چشمامو باز کرد و دیدم صبح شده کنارم نبود .درهم بودن دیشب دوباره به چشمام اومد و پلک زدم و حس شیرینی بهم دست داد که لذت آنی نداشت بلکه خوشحالی مدوام و خاطره رو از عشق دلم به یادگار گذاشته بود.ملافه رو کامل رو من کشیده بود که من سردم نشه .میدونست اگر تن گرمش رو
رابطه ی نوعی از رابطه جنسی است که به عنوان عضو زنانه در آن نقش دارد. این رابطه به شدت برای سلامت هر دو نفر مضر است و  می توان آن را یکی از علل مهم در ایجاد بواسیر یا هموروئید معرفی نمود. زیرا بواسیر در اثر فشار وارده به یا همان رکتوم ایجاد می شود.  رابطه ی فشار بسیار زیادی را به عضله اسفنکتر وارد می کند و می تواند بیماری های بسیاری از جمله بواسیر، شقاق، بی اختیاری و … را به همراه داشته باشد.
مضرات رابطه ی در زمان داشت
حاج
علی خدا بیامرز پنج تا پسر داشت. کریم گدا، حسن آقا، مژتبی دماغ (مجتبی)، محمد و
حسین ساغی.

کریم
گدا، بساز و نفروش محله مونه. سرمایه ی اولیه اش رو دهه ی شصت و هفتاد از ژاپن
آورد و زد تو کار بساز و نفروشی. یعنی یه ساختمان می سازه و همه واحدها رو میده
رهن و بعد میره سراغ یکی دیگه. دلیل منفوریت کریم گدا توی محل دوتا چیزه. اول
اینکه واقعا گداست و دوم اینکه وقتی از ژاپن برگشت سر یه داستانی به مژتبی دماغ
نامردی کرد. مژتبی افسردگی حاد گرفت و بعدها معتاد
دوست داشتن آخرین داشته ی آدمی ست
سیدعلی صالحی
-----------------------------------
گاهی اوقات آدم باید
بماند تا ثابت کند عاشق واقعی است و گاهی هم آدم باید برود تا واقعا یک
عاشق واقعی بماند  و این دومی چند هزار بار سخت تر از اولی ست

احمد دستاران ممقانی
-----------------------------------
رفتنت ماندنی و با ارزش می شود، وقتی که باید بروی; بروی و ماندنت پوچ و بی فایده است، وقتی که نباید بمانی، بمانی .

آنا گاوالدا
-----------------------------------

زنهارو با اسلحه بکش ولی بهشون عشق تعارف
به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه‌ ای بند نشد
با چراغی همه‌ جا
گشتم و گشتم در شهر
هیچ‌کس، هیچکس اینجا به تو مانند نشد
____________________
دلم شکسته ست و
هیچکس دردم را نمی داند
آه از این غم که با من
می سوزد و می سازد
این روزها کسی به خودش زحمت نمی دهد یک نفر را کشف کند
زیبایی هایش را بیرون بکشد …تلخی هایش را صبر کند…
آدم های امروز دوستی های کنسروی می خواهند؛ یک کنسرو که فقط درش را باز کنند
بعد یک نفر شیرین و مهربان از تویش بپرد بیرون
و
از دیروز هی میخواستم درس بخونم و نمیشد!
امروز صبی پاشدم یکم درس خوندم.بعد شروع کردم فرندز دیدن!
اصن فاز درس نداشتم!
این وسط رفتم یه سر به یوتیوب بزنم دنبال یه کلیپ بودم!
سه سال پیش بود!که روزخوش یه کلیپ برام فرستاده بود که اسمش life بود!اون شده بود انگیزه من واسه درس خوندن و کنکور!
به قول خودش معجونی که صب به صب مصرف میکردم!خلاصه پیداش نکردم!
تصمیم گرفتم یه سر به بلاگش بزنم!
خب یه ماهه که دیگه هیچی نمینویسه!و عنوان اخرین پستش اینه خشم و قهر!
بازم رن
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب