نتایج پست ها برای عبارت :

جواب1026و1027امیرزا چی میشه

ماه رمضان 1398 یه 8 روز ميشه شروع ميشه و من كه روزه نمیگیرم و مصیبت دارم كه سیگار كجا بكشم و نهار رو چه كنمروزه دارها راحت ترن نسبت به كسایی كه روزه نمیگیرن.دیروز ساعت 17 تا 18 ماشین روزه دارمون بهراد رو دزدیدن.پراید دست بهراد همون قرقی خودمه ،مدل 1380.از صبح امروز درگیر دادسرا و كلانتری بودم ماشین رو بردن و كاری نمیتونیم بكنیماینم شانسمون.توكل به خدا. 
از بیرون اومدم ماسك موهامو گذاشتم منتظرم تایمش تموم شه برم دوش بگیرم.تازه رسیدم خونه.اومدم تو اتاقم در بستم كه صدای هیچكس نشنوم.خیلی ناراحت شدم امشب.خیلی زیاد.دلم به حال خودم سوخت كه باید همچين وضعیتی رو تحمل كنم.خیلی خسته ام از این وضعیت.ولی میدونم میگذره تموم ميشه راحت میشم از همه این سختی ها.دختر خالم سالها قبل یه حرفی زد كه هنوز تو ذهنمه.اونشبی كه این حرف زد با خودم فكر كردم مگه ميشه ادم همچين حسی داشته باشه؟ اصن امكان ندارهول
تو شعر تازه میسرایی دلمسر به هوای باغ رویا ميشهبه واژه واژه های این شعرزخمی وعده های فردا ميشههردفعه مرهم امیدی به زخمهردفعه زخم با غمی واميشهآواره ی خاطره و غزلهاستبسکه به جرم عشق رسوا ميشههردوتا پای دل و میشکنم تاکه نگی دوباره پیدا ميشهایندفعه عاشق تو و شعر بشهقول میدم محشری برپا ميشهخ سعادتی_پامچال
4شنبه غروب رفتیم طالقانطالقان رو واسه استراحتش دوست دارم،چند هفته س قبل از طالقان رفتن كار اسكله و مصیبت های بنادر رو دارم و میرم طالقان فقط میخوام فراموشش كنم و بس.دوشب خوب خوابیدم و با پشه گزیدگی و خوردگی كنه برگشتم و تمام بدنم میخاره اما می ارزه.زمین رو هنوز درست نكردم و پول هم دستم نبوده اما ایشالله تا 2 هفته دیگه یه حركتهایی میزنم.5شنبه قربونی كشتیم واسه نفس و گوشتش رو قسمت كردیم،كله و سیرابی رو هم تمیز كردم اما دلم نبود خودمون بخوریم
موهامو کوتاه کردم.
دلم واسه وقتایی که میخواستم بپیچم تو بغلت و موهام گیر میکرد زیر دستت تنگ ميشه.
دلم واسه وقتایی که سرم ُ میذاشتم رو پات و ته موهام رو میپیچوندی دور انگشتت تنگ ميشه
دلم واسه بودنِ تو بیشتر از موهام تنگ ميشه
ميشه پرنده باشی اما رها نباشی
ميشه دلت بگیره 
اسیر غصه ها شی
حالا که اسمونم‌دنیاس تازه ای نیست 
اونوقت ی جا بشینی محو گذشته ها شی‌
ترسیده باشی از کوچ
اوج رو‌ندیده باشی
واسه ی مشت دونه اهلی آدما شی
تو سایه ها بمونی 
در گیر سایه ها شی 
مفهوم زندگی رو‌از یاد برده باشی 
دلت بخواد دوباره از ته دل بخونی 
از ترس ریزش اشک غمگین و بیصدا شی.
من هميشه دوست‌ داشتم یه وبلاگ همه پسند داشته باشم به نظر شما چه‌چيزی این وبلاگ کم داره که اگه داشته باشه بهتر ميشه لطفا برای من بنویسید این وبلاگ با چه چيزی بهتر از الآن ميشه باید چه امکاناتی را اضافه کنم و هرچيزی که باعث بهبود سایت ميشه پیشاپیش از همه شما تشکر و قدردانی می‌کنم لطفا به من در پیشرفت این وبلاگ کمک کنید‌.(مدیریت‌‌گیم‌پلی‌برتر)
این حال بد داره شبیه یه بیمارى همیشگى ميشه. بیمارى که علائمش بى حوصله شدن همراه با بغض ناگهانى هستش. این علائم معمولا هرچند وقت یه بار ظاهر ميشه
راه درمانى واسش پیدا نشده، فقط با شکیبایى بیمار، دوره نقاهت طى ميشه. کلافگى در این دوره اذیت کننده ست. اینکه شخص مورد نظر نه تحمل جمع رو داره و نه تحمل تنهایى، درنتیجه معمولا به زیر پتو میره تا خودش هم نمیدونه چى بشه. از طرفى چون میدونه توى این مدت بسیار حساس ميشه، سعى میکنه باکسى صحبت نکنه که دلخور
هميشه به خودم میگفتم استرس امتحان و آزمون اونقدر فراگیر نیست که در موردش بحث ميشه، کنفرانس و همایش برگزار ميشه و مقالات مختلف و کتاب های متنوع نوشته ميشه و راهکارهای اصولی و بعضا ناکارآمد براش داده ميشه.
اما طی یه مدت گذشته متوجه شدم برخلاف اون چيزی که تصور میکردم خیلی از دانش آموزان و دانشجویان ما درگیر این استرس امتحان هستن، اون هم به شدت
اینکه چه مسئله ای باعث ميشه دانشجو به خاطر یک درس جبرانی که نمره ش تاثیری هم در معدلش نداره اینقدر حرص
 از هر کسی برای کمک بهم، داره واقعا باورم
ميشه، قسمتم اینه به هدفم نرسم!! خدایا کمک کن!!! نوکرتم کمک کن!! خرتم
کمک کن! واقعا احساس میکنم دارم سکته میکنم!!
خدایا خودت کمک کن! هر
روز اوضاع داره قاراشمیش تر ميشه! سخت تر ميشه! این همه رفتم تهراان دست از
پا دراز تر برگشتماگه قراره بقیه عمرم هم همین اوضاع بدبختی باشه، خیلی
ملو و اروم امشب تمومش کن راحت بشم!!!تمومش کن دمت!!!
خدایا مراقب ما که نبودی، مراقب خودت باش لااقل!
وقتی کار ها روی هم جمع ميشه آرامشم به هم میریزه . باید هر چه سریع تر از یک جا شروع کنم و ذهنم رو خلاص کنم از این همه فایل ! اما وقتی که کارهایِ روی هم انباشته شده رو نمی تونم انجام بدم دیگه تا مرز دیوانگی پیش می رم . خیلی بده وقتی باید کار هایی انجام بدی اما دستات بسته است .
+ وقتی ظرفم از اتفاقات خیلی کوچيک پر ميشه و خستگی توی چهرم نمایان ميشه ، احساس می کنم هنوز برای بزرگتر شدن به وقت بیشتری نیاز دارم .
اگه خسته شدی بازم بخون از مناگه کهنه شدم بازم بمون با منمنم که حجم تنهایی تو پر کردممنم که عاشقونه با تو سر کردممنم که خاطراتم از تو رد ميشهچه خوبه با تو حالم بی تو بد ميشهمنم که آسمونم با تو قسمت شدتویی که گرمی دستات یه عادت شد+گذری بزنیم به این آهنگ ! 
هنری فورد میگه سخت ترین کار دنیا فکر کردن استاما من میگم نه! سخت ترین کار دنیا بستن دهن مغز خود آدم است، وقتی که پر ميشه از هرچي منفی و منفی بافی و همینطور واسه خودش میبافه و میبافه و وقتی بهش میگی "عزیزم! ميشه دهنت رو ببندی؟"  مثل بچه های لوس صداش رو بالا میبره و بلندتر و بلندتر داد میزنه و پتک افکاری که نباید داشته باشی رو میکوبه روی سرت . اینقدر که صدای پتکش در سراسر وجودت طنین انداز ميشه و اونجاست که دوست داری با نزدیک ترین وسیله ممکن این ر
با همه ی اندوه بیکرانی که دارم، باز به نظرم دنیا جای جالبیه. جالبه که هنوز ميشه چشم بست و دست به دست خیال داد. ميشه با صداهایی که توی ذهن ثبت کردی، نورهایی که به قلبت تابیده و تپش هایی که توی ماهیچه هات حفظ شده، دنیایی خلق کنی. پر از نور، شادی، آرامش و عشق. خیال، آخرین پناه من.
توضیحاتی درمورد ارسال طوطی به شهرستان ها برای دوستانی که سوال براشون پیش میاد.
1.اول اینکه برای آبخوری یه تیکه اسفنج یا ابر گذاشته ميشه که آب و به خودش بکشه و آب آبخوری درطول مسیر خالی نشه، بعد با سیم وصل ميشه کف قفس اینطوری پرنده آب داره درطول مسیر 
2.دوم دونخوری ها با سیم محکم میشن که دون ها چپه نشن و دردسترس پرنده باشن
3.اگه قفس سینی داره حتماً با سیم محکم ميشه که درطول مسیر سینی سر نخوره و نیافته 
4.دورتادور قفس با کاغذ پیچيده ميشه که پرنده
4خرداد 98هر روز توی زندگیم اتفاقاتی میفته كه من قبلا" خوابشو دیدم.یه دوره های پرفشار كه بیشتر ميشه و بعضی وقتها لحظه لحظه شو خواب دیدم.انگار توی یه دوره دیگه توی زندگیم همه اینها رخ داده،حتی بعد از اون لحظه رو یادم میاد كه چي میشد.فشار كار شركت و كار بیرون و بورس و بچه ها روی من زیاده و گوشیم كه زنگ میخوره میترسم.ترسامروز سه شنبه 4 خرداد است و من مثل 16 سال گذشته اومدم شركتامسال هم مثل باد گذشت،مثل ماهها و سالهای پیش.خدا،چرا اینجوریه؟ شب و
هر سال موقع اعلام نتایج کنکور حالم گرفته ميشه؛ به طور نامحسوس. هر سال یادم میافته نتیجه من چيزی نبوده که در شان من باشه. هرسال حس شکست کنکور تازه ميشه. و هر سال کنار همه‌ی اینا دلم میخواد رشته مورد علاقه م رو میخوندم  من یه رتبه خوب کنکور ریاضی به دلم بدهکارم. 
با عرض سلام به دوستان عزیز 
در مورد پمپ ویلو سوالاتی داشتین که آیا پمپ ها تقلبی هم دارن یا نه ؟ باید عرض کنم خدمتتون که پمپ ویلو تقلبی نداره اما کلاسشون فرق داره .
که دو نوع هستش : کلاس h و کلاس  f
در کلاس h پوسته ی پمپ همراه با روتور کوچيک ميشه که باعث ميشه قدرت پمپ پایین باشه اما در پمپ کلاس f پوسته و روتور بزرگ هستش که قدرت زیاد ميشه و عمر پمپ هم زیاد ميشه  
در حالی که الان در بازار همه فروشگاها کلاس h میفروشن اما به قیمت سری f . 
لطفا در هنگام خرید
تن و بدنم  زیاد کبود ميشه اما بیشتر وقتها خودمم نمیدونم کی چي شده! الان گوشه ی انگشت اشاره م جوری کبود شده که قاعدتا باید لای چيزی مثل در مونده باشه ! اما هیچي یادم نمیاد !!! 
وقتی عادت ماهانه شروع ميشه درد میپیچه تو دل و کمر و پاها و تمام بدن .خلق تنگ ميشه اعصاب خورد و بی حوصلگی افسردگی میل به گریه همه و همه چند روز چنان درگیرت میکنن که حال نداری به چيزای دیگه فکر کنی اینا رو نگفتم که تکرار مکررات شه اما دیشب که کیسه آب گرم رو تو شب تابستونی گذاشت
دلتنگی بدترین دردیه که وقتی به جون آدم میوفته هیچ درمونی نداره لعنتی مث خوره از سر انگشتات و هوس تایپ کردن براش شروع ميشه میاد جلو میاد تو دستات و هی هجوم میاره سمت شمارش که دقیقه نود عقلت یقش و میگیره می ره تو پاهات و ذوق ميشه برا رفتن پیشش که ارادت دستور ایست میده دلتنگی وول میخوره تو صدات و ميشه هزارتا حرفی که زده ميشه و مهم نیس که حضور فیزیکی داره و میشنوه الان یا نه فقط مهمه که اون تو قلب تو هميشه حاضر حاضر حاضرهتا اینجا همه چي خوبه میخو
یک آدمی رو تصور کنید که وقتی ازش تعریف ميشه هیچ عکس العمل خاصی از خودش نشون نمیده. نهایت لبخند بزنه وقتی ازش انتقاد ميشه بازم هیچ عکس العملی نشون نمیده و تشکر میکنه . اغلب خستس و حوصله ی هیچ کس رو نداره . برای فراموش کردن مشکلات خودش به مشکلات بقیه گوش میده. در بیان کردن احساسات خیلی ضعیف برخورد میکنه . اغلب کم میاره در جواب بعضی سوالات توی موقعیت های مختلف دقیقاً چي باید بگه ! خیلی ساکته . جدیداً داره بد قول ميشه البته سعی میکنه با بد قولیش به
بالاخره با همه خوبی ها و بدی ها این ترم هم هر چند که مثل ترم اول باحال نبود ولی داره تموم ميشه الان فرجه ها هم که شروع شده . کلاسامون دیروز تموم شد .
دیگه این ترمو که هیچي درس نخوندم باید تو این چند هفته درسامو بخونم تا حد اقل مشروط نشم :D
تصمیم گرفتم برای این 2 ، 3 هفته از حجم کارام کم کنم و بیشتر درس بخونم تا پاس بشم .
تا ببینیم چي ميشه :)
داره شروع ميشه، یه ترسی تو اعماق وجودم حس می کنم. مثل ترس کسی که میخواد از بلندی شیرجه بزنه تو اقیانوس. اقیانوس قشنگه، آبیه، زلاله، اما بلندی وهم داره. باید درست بپره، باید شنا بلد باشه و بتونه خودشو تو آب نگه داره. اره داره شروع ميشه و من کم کم باید پاشم راه برم برسم به اون بلندی، زمان پرتاب نزدیکه. دارم شنا یاد میگیرم، دارم اقیانوسو سبک و سنگین می کنم. دارم فکرمیکنم کجای اقیانوس ميشه زندگی کرد کدوم بخشش آبی تره و آبش شیرینه. آخه باید بهترین بخ
امروز خواستم فضای وبلاگ رو عوض کنم. میخوام یه چندتایی مطالب علمی یا اخبار فیلم و سریال بذارم. ببینم چي ميشه.
به نظر شما چه جور پست های بذارم که بهتره یا در مورد چه موضوع های باشه عالی تر ميشه ، خب! نظر شما دوستان گلم برام خیلی مهم هست.
به نظرتون چه شکلی ميشه که پسری از دختری که ازش بزرگتره خواستگاری میکنه؟؟؟برای یکی از آشناها پیش اومده مغزم داره همینطور ارور میده!
دارم به این اتفاق فکر میکنم و بیسکویت ساقه طلایی سق میزنم و نوشته روی جعبه بیسکویت بدجور مخمه .ساندویچي و نرم!خیلی دوست دارم تعریفشونو از نرم بدونم.!
همین 
دیروز یکی از دوستام فوت شد 
سالم سالم بود مثل من قرار بود شنبه براش فیزیک توضیح بدم
تصادف کرده
یکی بهش زده در رفته 
حس بدی دارم 
همش اشکا میخواد بیاد پایین
اگه من بمیرم اینقدر غریبانس 
ميشه اگه یه جوری فهمیدید من مردم ناراحت نشید 
ميشه فقط بگید دختر خوبی بود
کدومشون از من ناراحتید؟؟
حتی. یه ذره؟؟
بهم بگید؟؟
دوران سنی حدود 17 تا 25 سالگی بهترین دوران زندگی یا طلایی ترین دوران هست که آدمی میتونه مسیرش رو مشخص کنه.
سال ب سال که ب سنم اضافه ميشه فراز و نشیب های زندگی شخصیم هم زیاد ميشه که الحمدلله بخیر گذشت.
هر سال ک از عمرم میگذره دیدم به دنیا واقع بینانه تر ميشه.
آن شاالله بتونم بهترین دوران رو برای زندگی متاهلی و شریک زندگیم رقم زده باشم و رقم بزنم.
الحمدلله بهترین هدیه تولد امسالم رو از خدا گرفتم.
ب امید دیدنش.
#قابل توجه شریک زندگیم: هدف و تلاش
نمیدونم میدونی چقد سخته یا نهولی خوندن معماری کامپیوتر و همزمان فکر کردن به اینکه چجوری بهش بگم ازش دلخورم چجوری بگم دارم از حسودی میترکم چجوری بگم دلم میخواد یکی محکم بزنم تو صورتش و علاوه بر همه ی اینا حواسم باشه اشکم نریزه چون حوصله جواب پس دادن ندارم، باعث ميشه احساس کنم سلول های قلبم داره دونه دونه از هم جدا ميشه.
.
.
به تک تک آدمایی که هرروز میبیننش حسودیم ميشه.
به هم کلاسیاش، به هم اتاقیاش، به استاداش، به همشون.
از همشون سخت تر اینکه هی
متن آهنگ بهنام بانی دل نکن
نه نرو دیوونم نکن نرو داغونم نکن نرو عشق تو هنوز تو دلمهنه نگو اینجور بهتره داره رنگم می پره داری تنهام می ذاری مثل همهدل نکن آخه دلم به مو بنده بری دیگه لبام نمیخنده مگه آدم از عشقش انقد ساده رد ميشهآروم آروم اومدی به دلم نشستی تو منو مثل همه شکستی تو مگه کسی که انقد عاشق بوده بد ميشه.
چجوری میتونی انقد عوض شی آخه دلت بگو خسته شد از چي منی که با همه خوب و بدت ساختمچجوری دلت میاد بری ساده بگی که مثل تو واسم زیاده منو کی
کتابی که دارم می‌خونم مثل خودمه. داستان یه خطی داره: مرده به نامزدش که دوسش داشته نامه مینویسه اما رفته رفته به خاطر محیطی که درش هست و فاصله احساسش عوض ميشه و دردی که به جونش نشسته باعث ميشه علاقه ای وجود نداشته باشه و نامه هاش از عاشقانه بودن در میاد و به یه متن سنگین و فلسفی در باب معنای زندگی تبدیل ميشه. ولی یه جوری شاخ و برگش داده که نمیفهمم. یه داستان دیگه ی کتاب یه جوری شخضیت ها رو میپیچونه به هم که من نمیفهمم این آدمه یا اون حیوونه‌س که
سلام
تا حالا چقدر این کلمه رو شنیدین؟
معتاد اینترنتی کسی که ساعت های طلایی عمرش رو به صورت وسواس گونه پشت این صفحه چند رنگ سپری میکنه و نه گذر زمان باعث نگرانیش ميشه و نه پوچ انگاری و بی هدفی میترسوندش !
دقایق پیش به این فکر میکردم که چقدر من به این وسیله ارتباطی وابسته شدم ،
راستی چطور ميشه این بیماری رو درمان کرد یا حتی کمترش کرد ؟
وقتی کاری بهم سپرده شده، به هر دلیل کند انجام ميشه و یکی بتمن وار و زورو صفت وارد ميشه که کمکم کنه جمعش کنم حالم از دو تا چيز به هم می‌خوره:
1. خودم، که چرا انقدر کندم!
2. خیّر محترم و طفلکی و دلسوز و آگاه به زمان‌بندی خروجی‌های تشکیلاتی! :دی
دست خودم نیست. کمال‌گرایی و تمامیت‌خواهی مجموعا من رو برده، انگشتام رو فرستاده برای خانواده‌م!
بِ من كششِ اینهمه بی مهریُ نداره، عینِ برجِ زهرما میمونه، یه جو منطق تو وجودش نیست، همه یِ حرف هاشُ براساسِ نظریه هایِ شخصی با تحكم میخواد به كرسی بنشونه، دِ هركس یه اعتقادی داره پدرِ من، ولم كن، كاری نكن عینِ بعضی ها ارزویِ مرگتُ كنم، تو باید ازون دخترهایی میداشتی كه پدرشونُ میشورن میذارن كنار، نه منِ بدخت كه هرچي تا الان گفتی گفتم چشم، چشممُ رو همه یِ علایقم بستم، بازیگری نمونه یِ بارزشِ، كه به خاطرِ افكارِ پوسیده یِ تو كه هر كی بازیگر بش
بِ من كششِ اینهمه بی مهریُ نداره، عینِ برجِ زهرمار میمونه، یه جو منطق تو وجودش نیست، همه یِ حرف هاشُ براساسِ نظریه هایِ شخصی با تحكم میخواد به كرسی بنشونه، دِ هركس یه اعتقادی داره پدرِ من، ولم كن، كاری نكن عینِ بعضی ها ارزویِ مرگتُ كنم، تو باید ازون دخترهایی میداشتی كه پدرشونُ میشورن میذارن كنار، نه منِ بدخت كه هرچي تا الان گفتی گفتم چشم، چشممُ رو همه یِ علایقم بستم، بازیگری نمونه یِ بارزشِ، كه به خاطرِ افكارِ پوسیده یِ تو كه هر كی بازیگر ب
اصولا زمانی که بی حالم قسمت خلاق مغزم در فکر کردن فعال ميشه .  خلاقیت مغز من تخیلی فکر کردنه ،به چيزایی رسیدن که تو واقعیت مسخره است.
 این روزا به سمتی میرم که شاید یه درصد به تخیلاتم در واقعیت راه پیدا کنماما من هميشه یه طرز تفکر عجیبی داشتم و تا حدودی دارم ، چيزی که بهش فکر میکنم برام دست نیافتنی ميشه و واقعا هیچ جوره به دستش نمیارم
حالا این مسئله با فکر کردن بیش از اندازه ی من یه جورایی ميشه اونم اینکه من میدونم فکر کردن یعنی نرسیدن
به پاهای خودت
موقع راه رفتن نگاه کن
دائما یکی جلو هست و یکی عقب .
نه جلویی بخاطر جلو بودن مغرور ميشه .
نه عقبی چون عقب هست شرمنده و ناراحت .
چون میدونن شرایطشون دائم عوض ميشه.
روزهای زندگی ما هم دقیقا همین حالته.
دنیا دو روزه ؛
روزی باتو ، روزی علیه تو ؛
روزی که با توهست، مغرور نشو .
روزی که علیه تو هست، ناامید نشو .
 
هر دو میگذره.
اهنگ بهنام بانی فقط برو - فقط برو از بهنام بانی - متن اهنگ بهنام بانی فقط برو کد پیشواز فقط برو بهنام بانی - بهنام بانی فقط برو ترانه فقط برو بهنام بانی.
نپرس از حال و روز من فقط برو نمون نشو پاسوز فقط بروبرس به زندگیت به فکر من نباش ازم که پرسیدن بگو دوسم نداشت ♫♪یکی دوتا نیست آخه درد این !!! دلم چيزی نمیگه خیلی مرد این دلمزیادی عاشقت شدم دلت رو نذار تموم شه قصمون چه خوب چه بد ♫♪از هرچي ترسید دل من سرش !!! اومد گفتم بهتر ميشه اما بدترش اومدبعد از
انتخاب های لحظه به لحظه ی آدم جهت خوشبختی یا عدم خوشبختی ش رو نشونه می گیره. اگر انسان عاقل باشه، چرخه ی انتخاب و عملش یه چرخه ی درست و بالا برنده ميشه و اگر چرخه معیوب باشه، دست و پا می زنه و واپس رانده ميشه با تقلاهاش در چرخه ی معیوبش.
کم کم دارم به یکی از چيزهایی که هميشه میخواستم بدونم، می‌رسم. این که حالا که وضع داخلی کشور از لحاظ علمی انقد ضد و نقیضه، ما دقیقا در چه وضعیتی از امکانات به سر می‌بریم. چقدر تحریم ها ما رو عقب انداخته. چقدر جلو میندازه. تا چه حد ميشه به خودمون متکی باشیم. تا چه حد ميشه بدون پول توی جیبمون به خومون متکی باشیم؟ چه طور ميشه صرفا با دانش و تجربه و آگاهی در دانشگاه و محیط‌هایی شبیه به اون به جایگاه بالایی رسید و تا چه حد بعدا دست بقیه رو گرفت. تا چه
مهربونی اصلا به این معنی نیست که آدمهميشه خودشو با خواسته های بقیه هماهنگ کنه و اصلا وجود خودشو یادش بره و این مشکل خیلیا هست که میگن هرکاری میکنم نمیتونم بگم: نه هميشه کسی هست که از مشاورها بپرسدکه مثلا اگه من تقاضای دوستم یا جاری و و یا. رد کنم طرف دلخور ميشه اما اگه قبول کنم خیلی برای خودم سخت ميشه مگی بدروسینِ روانشناس در جواب میگویدکاظم سعیدزاده
چرا روی داشته هام تمرکز نکنم؟چرا به این فکر نکنم که اوضاع خوبه؟ اونقدر ها هم بد نیست؟ اوکی فشار هست سختی هست. اما من الان دارم زبون دوم رو یاد میگیرم دارم کار مفیدی تو دانشگاه میکنم و دارم برای ی کشور دیگه اقدام میکنم. اینا هميشه آرزوهای من بودن. پس چرا خوشحال نیستم؟ شاید چون ی به قول المانیا خوک درونی دارم که دوس دارم مدام سرزنشم کنه و نداشته هام رو ببینه. مدام وایستاده اون بالا و به اشتباهام نگاه کنه. ی روش خوبی تو کتاب سیلی واقعیت بود که میگف
دلم میخواد برم رو پشت بوم. 
و سیگار بکشم
و سیگار بکشم و اشک بریزم
تا وقتی که بتونم خورشید رو ببینم.
ببینم که آسمون سیاه، سورمه ای ميشه، بعد کمرنگ تر، و بعد آبی ميشه و بعد با زرد ترکیب ميشه.
دیده بودی؟ 
وقت غروب
تو پاییز و زمستون. دیدی؟ 
ابرا قرمز میشن. دیدی چقدر قشنگه؟
دیدی بعضی وقتا، صبحا؟ ماه پیداست. تو آسمونه. دیدیش؟ 
دوست دارم بشینم رو پشت بوم و اشک بریزم.
سیگار ندارم.
نمیدونم، شاید خوابم نبره.
و خب، رو پشت بومم نمیرم.
فقط اشک میریزم
قهرمان هرکس تو زندگی اش خودشه! چه بخواد چه نخواد چون داره خودشو کنترل میکنه نه قهرمانای دیگه رو! امیدوارم رسما با قدرت قهرمان زندگی خودمون بشیم، چيزی که باید اتفاق بیفته!
فضای وبلاگ نویسی به طور محسوسی تو این گرمای تابستون داره سرد ميشه؛ وبلاگ ها حذف میشن! نویسنده ها خداحافظی میکنن!what's going on!?
مهربونی اصلا به این معنی نیست که آدمهميشه خودشو با خواسته های بقیه هماهنگ کنه و اصلا وجود خودشو یادش بره و این مشکل خیلیا هست که میگن هرکاری میکنم نمیتونم بگم: نه هميشه کسی هست که از مشاورها بپرسدکه مثلا اگه من تقاضای دوستم یا جاری و و یا. رد کنم طرف دلخور ميشه اما اگه قبول کنم خیلی برای خودم سخت ميشه مگی بدروسینِ روانشناس در جواب میگوید


ادامه مطلب
خونه ی علی چراغونهکه مظهر ِ وفا اومدهحسین به زینب مژده میدهکه ساقی کربلا اومدهمدینه. ستاره بارونه وآسمون. ترانه می خونه وغما از. دل ما بیرونه ولب امِ بنین. خندونهحسین قرارت.  زینب کس و کارتدست علی رو سرت و . حسن کنارت::علی تا دستت و می بوسهدل حسین هوایی ميشهبا گریه می گه: پسرمیه روزی کربلایی ميشهتو خوبا. از همه سری ودل دشمن و حتی می بری واخه تو. هستی مادری و معلم علی ِ اکبریقسم به آهت. به اون روی ماهتدشمن فراری ميشه با. اخم ِ نگاهت::چي م
بعد اینهمه سال هنوز وقتی اسمش میاد گوشام تیز ميشه قلبم میریزه پایین اشک توو چشام جمع ميشه که چند ساله گم شده و هنوز نتونستن پیداش کنن و هیچکس نمیدونه کجاس زنده س مرده س خودش رفته یا بلایی سرش آوردن
هنوز ته قلبم و ذهنم منتظرشم حتی اگه مال من نباشه
بسم الله مهربون :)
 
1. یه نوع قرص میخورم، دونه ای 35 هزارتومن. دوازهم هرماه که ميشه ( چون خوردن قرص رو از دوازدهم شروع کردم) شرمنده ی خونوادم میشم. البته ایرانیش هم هست که ده تاش ميشه پنج هزارتومن! ولی دکتر برای من خارجیش رو نوشته، دوازدهم که ميشه 30 تا میخرم دونه ای 35 تومن! چقدر هم به بدختی پیدا ميشه
 
2. به خاک و خون کشیده شدم تا یه مانتویی پیدا کنم که دکمه داشته باشه، بلند باشه، آزاد باشه، جینگول پینگول نباشه و برای دانشگاه مناسب باشه! یعنی هر مغ
اومد
الان که دارم مینویسم استخونای صورتم درد میکنه .
خراب بود حتی خیلی خراب تر از چيزیکه فکرشو میکردم
از اون موقه تا الان دارم گریه میکنم . فکر کنم تا یه سال دیگه این وضع ادامه داره
از اون موقه تا الان نخندیدم  و فکر نکنم به هیچ دلیلی تا سال دیگه هم بخندم
(البته اینجوری شبیه کسی میشم که خیلی ازش بدم میاد ولی چيکار کنم ؟  حالم داغونه)
هرجور فکر میکنم  هیچ اتفاق خوشحال کننده ای ممکن نیست بیوفته . اما نا راحتت کنندهه هاهیچ وقت تموم نمیشن
خودمو تو ا
الان کهداشتم نظرات قدیمیمو نگاه میگردم ( ماله اواخر سال ۹۵،۹۶) وقتی وارد سایت چند نفر از قدیمیا شدم به طرز عجیبی همشون تبلیغاتی شده بودن !!! 
 گردشگری ، بازاریابی ، کامپیوتر ، جالبتر اونیه که نوشته بود برنج مرغوب!! 
مگه ميشه یهو چند تا اینطوری بشه ؟ نکنه بلاگایی که بعد یه مدت خاک میخورن خود به خود میشن صفحه تبلیغاتی ؟:/ 
+ اعصابم خورده چون سهیل و برهان تو سریال بوی باران مردن + لیورپول باخت + فردا ساعت ۶ صبح کلاس دارم ! 
بای  
هرچي بیشتر از روزهای عمرم میگذره بیشتر به این میرسم که باید کمتر حرف بزنم.
حالا این حرف زدن شامل زوایای مختلفی ميشه که از حرف!برمیاد اما اینجا بیشتر منظورم وظیفه ی!!قضاوت کردن هست.
چه بسا امروزِ من ابعاد شخصیتی را داره بروز میده که دیروزِ من ازشون ناخرسند میشد و اصلا نفهمیدم چي شد و چه مسیری طی شد که من کاملا ناخواسته ویژگی هایی را پیدا کردم که قبلا با دیدنش در فرد دیگه تعجب می کردم،تعجب ازین که مگه ميشه اینجوری بود یا می گفتم وای من که اصلا
میگه : مامان دلم برات تنگ ميشه
میگم منم دلم برات تنگ ميشه عزیزم
میخنده و با شیطنت میگه پس نرووووو
راحت ترین و بهترین راه حل
نان برداشتم و داشتم پنیر میذاشتم ک دید با همون ناراحتی توی صداش از رفتنم و همون چند قطره اشکی ک هنوز خشک نشده بود گفت: مامان شما برو اونجا ساندویچ بخرید بخورید تا گرسنه نمونیداااا (دقیقا افعال را جمع ب کار میبرد )
چند روزیه روی بازوش ی دونه کوچولو زده؛ با خوشحالی فراوان ب همه میگه جووووش زدممممم دارم بزرگگگگ میشمممم. چند ر
یه کلمه هم داریم معنیش ميشه علم شناخت حشرات :| Entomology. حالت اسمش هم ميشه Entomologist.
بعد همش دارم تصور می کنم مثلا پسره رفته خواستگاری، بابای عروس میپرسه خب آقا داماد چه کاره ان؟ و خب بعدش. :| لابد بابای پسره باید بگه غلام شماست، پشه شناسی خونده :))
دیگه فکر کنم اوضاع م خیلی وخیم شده که با این فکرا خودمو سرگرم می کنم :|
+آموزش زبان با شامورتی بازی :))
آشپز ما انواع و اقسام دمنوشها رو بلده دوتاشو به من گفت
یکی دمنوش آلبالو آلبالو رو تو آب سرد میریزیم با کمی هم برگ نعنا میذاریم بجوشه دمنوش فوق العاده ای ميشه
یکی هم آب یک عدد لیمو رو بچیم تو قوری مخصوص دمنوش با نعنا بذاریم بجوشه اونم میگه خیلی خوشمزه ميشه باید امتحانش کنم
دیشب حدود ساعت۴ونیم، زله ی ۳/۳ریشتری اومده و من و همسرم نفهمیدیم:/
همه میگن خیلی وحشتناک بود،از خواب بیدار شدن و فرار کردن:/
مگه ميشه خوابمون انقدر سنگین باشه؟؟؟!!!!
خدایا،لطفا اگه قرار شد بازم زمین بلرزه،وقتی باشه که بیدار باشم تا فرار کنم.
من خیلی از زیر آوار موندن می ترسم،کم کم داره به فوبیا تبدیل ميشه.
خداجون من جوونم هنوز،اون قضایا مونده هنوز:)
در بیان، با یک حساب کاربری ميشه حداکثر دو وبلاگ ایجاد کرد. برای داشتن بیش از دو وبلاگ، باید یک حساب کاربری جدید درست کنیم و با حساب کاربری جدید، وبلاگ جدید رو راه بندازیم، مسئله ی که از اینجا به بعد ایجاد ميشه اینه که باید برای رفت و آمد بین وبلاگ جدید و قدیم، از از یک حساب کاربری خارج و وارد حساب کاربری بعدی بشیم.
خب اینجا ميشه با یک حرکت کاری کرد که در حساب کاربری اصلی هم به مدیریت وبلاگ های دیگه هم دسترسی داشته باشیم و دیگه مجبور به خروج از ح
ميشه روی زمین هم آسمونی شد !!!
  البته به شرط اینکه . . . راهت رو مستقیم بری !!!
 مستقیم . . . تـــــــــــــــــــــــا افق !!!
همونجایی که ؛ آسمونیها ؛ به زمینیها . . .
سلام میدن ! ! !
شهید راه نابودی اسرائیل
شهید محمد مهدی لطفی نیاسر
هیچ وقت اصراری بر دعاهام نبود که حتما بشه که اگر نشه پس چي میخواد بشه!؟
و سعی و تلاش رو اعتماد به خدایی بود که فکر همه جاش رو کرده!
ولی راستش نمیدونم چه طور ميشه دلم میگه:" شاید همه ی راه هایی که رفتم تا اینجا اشتباه بوده با وجود تمام دعاهایی که کردم!"
و عقلم میگه:" عیبی نداره! هر جایی که متوجه شدم اشتباهه برمیگردم و از نو شروع می کنم!"
که ناگهان زبون میگه:" اصلا چرا همه ی راهها رو اشتباه رفتم؟!"
و میبینم که هر 3 تا حق دارن و اینجوری ميشه که در حالتی از
یه غمی هست که حسادت نیست، غبطه نیست، حسرت، نه کاملا، نه، نیست؛ غمه. و بی نهایت سنگینه. چگاله و تا بیاد حل شه، ساعت ها و بلکه روزها رفته. غمِ دیدن یه زندگی استیبل، امن، آروم، پایدار، عاشقانه، منطقی، میوه دار، ریشه دار. که اگه یه آدم معمولی باشی و عاشق نباشی این غم ميشه حسادت. اگه عاشقیت تلخ و پوچ باشه این غم ميشه غبطه و حسرت. اما تو عاشقی، و این غمه که داره وجودتو میخوره، و هر آن بهت یادآور ميشه که معشوق نیست، زندگی ای که می تونست در جریان باشه، عا
شاید برای شما این سوال پیش آمده باشه که برای نو کردن دیوار اتاقها رنگ روغن بهتره یا کاغذ دیواری؟
از حیث هزینه ميشه با هزینه کمتری نسبت به رنگ تنوع بیشتری به رنگ و لعاب دیوارهای خونه داد. 
از حیث زمان هم کاغذ دیواری مناسب تر از رنگه چرا که بدون بو و بهم ریزی زیاد حداکثر ظرف دو روز ميشه دیوارهای منزل رو نو نوار کرد، فقط یادتون باشه که:
اولا کاغذ دیواری قابل شست و شو بگیرید که قیمت هر رول اون کمتر از صد هزار تومن نیست. 
ثانیا زیرسازی دیوارها رو بذا
یه چيزایی رو باید از ته دل بخوای بعد براش برنامه ریزی کنی بعد براش تلاش کنی . اونوقت اون آرزو ميشه واقعیت . آرزو دارم یه بار ۱۴جولای  ، پاریس باشم و بتونم اون آتیش بازی رو از نزدیک ببینم :) هزینه سفر جفتمون حدود ۲۰میلیون ميشه و من از الان رفتم تو کار دو دوتا چهار تا شاید سال بعد بتونیم بریم ^_^ خدا کنه !!! باید از خیلییی چيزا بزنم ! 
آدرس کانالم https://t.me/Ruznegarihayeman خوشحال میشم مهمون کانالم بشید :)
احتمالا شده تا بحال شنیده باشین که "ما تجربمون بیشتره" یا اینکه " ما بهتر میدونیم" و یا "ما صلاح تورو میخوایم"! و با این بازی کلمات جوون تر ها رو مجبور به کاری میکنن که بر خلاف میلشونه!!
چه استعدادهایی که تو این گرداب غرق نشده و چه سالهایی که برای لذت نبردن از زندگی اجباری تلف نشده!!
چي ميشه که جبر خونواده ها انقدر زیاد ميشه که آدما رو از عشق کردن با چيزی یا کسی که دوس دارن منع میکنن؟!
تا دنیا دنیاس یه جای خالی تو قلب آدما باقی میمونه که جاش با هزارا
نمیدونم چرا هرجایی که هستم حس میکنم تنهام. نه اینکه گوشه گیر باشم اتفاقا با اکثرِ آدمای اطرافم خیلی راحت هم صحبت میشم ولی نمیتونم شبیه هیچکدوم باشم. حرفام با آدما خیلی زود ته میکشه و کمتر آدمی پیدا ميشه که با هم حرفای مشترک داشته باشیم.
میگن آدما شبیه کسایی میشن که دوسشون دارن! راست میگن؟
پس چرا من نمیتونم شبیه کسی بشم؟!
 
یه حسی بهم میگه یه روزی دلم خیلییی برای این روزام تنگ ميشه!
بیرون خوابیدیم تو حیاط چهارتایی.اون سه تا خواب رفتن و من از شدت نور زیاد ماه که امشب همه جا رو روشن کرده نتونستم بخوابم.اومدم داخل و الان یه باد خنکی میاد و دارم تو تاریکی عزیزِ جانِ فریدون رو گوش میکنم؛ دیده بر رهت دارم، در دل شب تارم، در غم تو بیمارم، تا دوباره برگردی، بر هر کرانه رفته ای، به یک بهانه رفته ای، دلم نشانه رفته ای، بجویمت ز بی نشان ها، دوباره پیش من بیا، ببین که میشود به پا، نوای شور و نغمه ها، ز کوه و دشت و آسمان ها.
شبها چه قدر ه
انتظاری که زندگی رو مختل نکنه و تمام جوانب کارها و افکارت رو تحت شعاع قرار نده انتظار نیست! 
در این شش سال لحظاتی هست که هنوز برام تکراری نشده هرچند که ده‌ها بار تکرار شده، لحظاتی که کاملا قابل پیش‌بینی هستند و هر بار ناب بودنشون رو تا اعماق وجودم حس می‌کنم. لحظات خداحافظی و لحظات دیدار!
لحظه‌ی خداحافظی‌ای که سنگینی دلتنگی رو به جان می‌خرم، لحظه‌ای که همه و همه پنهانش می‌کنند تا ضعیف نشم تا بتونم ادامه بدم، لحظه‌ای که فقط آرمین و صداقت
اگه بتونی از 100% توانایی های مغزت استفاده کنی چي ميشه؟
اگه همه ی آدما از 100% توانایی های مغزشون استفاده کنن، یه گله آدم داریم که همه مثل همن؟
یا تو شرایط یکسان، راه حل های یکسان به ذهن شون میرسه.؟
قضیه از این قراره که برایان به قرصی دست پیدا کرده که میتونه توانایی مغزشو افزایش بده و اونو به آدم تبدیل کنه.
و این سریال سعی میکنه به سوالای بالا جواب بده.
ریتم فیلم عالی ، نه خیلی کند و نه تند، نه ملال آور و نه خیلی سخت.
این بچه ژیگول سعی میکنه cool 
تا یه ذره سر کلاس وقت پیدا میکنم برای استراحت ذهنم پرواز میکنه میره اون دور دورا نمیفهمم چي ميشه که یهو میفهمم تایم استراحت تموم شده!در این حد حواس پرت =)
یه صداهای عجیب غریبی منو بیخیال همه چي کردن،وقتی دراز میکشم اینگار از کف پاهام کم کم بی حس ميشه و رفته رفته خوابم میبره متوجه نمیشم تا کجای بدنم این کرخی پیش میره اما واقعا معرکه س!شاید به خاطر ایمی پرامین باشه نمیدونم.
خیلی کار دارما خیلی ولی هیچکار نمیکنم!!!قبلا اگر 50 درصد کارارو انجام میدا
دو تا از عزیزای دلم و زندگیم در حال و وضعیت نامساعد و ناگواری هستند. و قسمت ناراحت‌کننده‌ترش اینجاست که کیلومترها ازم دورن و بهشون دسترسی ندارم. 
ميشه برای حال دلشون و گشایش مشکلاتشون دعا کنید. 
خیلی خیلی دلم گرفته.
چطور ميشه که ما آدما حاضر میشیم به هر دلیل و توجیهی پا بذاریم رو گلوی لحظات و زندگی اطرافیان‌مون و نذاریم حتی یه نفس راحت بکشن.
:'(
حدود چهار ساله به خودم نگفتم ایول مریم خیلی خوب بودی!ذوق نکردم برای خودم.تو هیچي انتظار خودمو برآورده نکردم.الان پر از ترسم.تو شروع هر کاری میدونم اون چيزی که میخوام نميشه و نصفه نیمه رها ميشه یا به سختی تموم ميشهتو نوشتن هم حتی اینجور شدم.حوصله ندارم مثل چندسال قبل اتقاقات رو با جزییات بنویسم و تحلیل کنمیک ماه دیگه باید برگردم خونه و هیچ برنامه ای ندارم که چجور زندگی کنم و میخوام چيکار کنم.راه زیاده ولی کی میره
 ایام اعتکاف امسال ، یاد گرفته بودم که آدم ها اندازه ی نیازهای درک شده شون رشد می کنن، یعنی فهمیدم  یه طرفِ رشد و بزرگ شدن، خواست و تقاضای ماست که با درک نیازهای واقعی مون فعال ميشه. اون موقع دعا کردم خدا نیازهام رو بهم نشون بده و می دونستم نیاز های جدید با مواجه شدن با موقعیت های جدید ممکن ميشه، یعنی تجربه هایی که قبلا نداشتی، و بعد قرار گرفتن در اون شرایط می فهمی خیلی چيز ها کم داری پس طلب کردن، درونت فعال ميشه.
خلاصه این دعا و‌خواسته ام رو‌
بنویسید و کاغذهارو پاره کنید بریزید دور ولی کسیو پر نکنید 
بعد ازین برگه های اگهی ک تو خونه تون میندارن و جمع کنین به کارتون میاد
نشستم درس بخونم یعنی تست بزنم واقعیتش اینه که تنها کاری ک نمیکنم همینه
مینویسم و مینویسم و مینویسم.
فکر میکنم و خاطرات گذشته میاد جلو چشمام و با اتفاقات اخیر جمع ميشه سوالای تکراری یه دوستی گفته بود تو حرفای محمد افلاکی خیلی غرق نشو! باید بگم اگر تاثیر حرفاش تو این یکسال نبود و اگر اون پست خاصش نبود یا دق می
دارم ذوب میشم از استرس. میدونین؟ اینجا نوشتنم توی این لحظه برای فرار از اضطرابه. اصلا برای فرار کردن از همه چيه. دارم موزیک گوش میدم. گوشامو حواسمو چشامو بستم از دنیای بیرون، دلم میخواد بخزم توی خودم که از همه جا امن‌تره. دلم میخواد بخوابم تا گذر زمان و نفهمم ولی وقتی بیدار شم میدونم میترسم از اینکه اینهمه وقت از دستم رفته، یدفه قلبم داغ ميشه و همین یه تیکه ماهیچه‌ای که مایه‌ی زندگیمه ميشه یه عضو اضافه توی بدنم که با بی‌قراریش عذابم میده.
ت
یه وقتایی یه حسایی تا حدی زیاد ميشه ک آدمو فلج میکنه. فلج واقعیاااااا! مثلن یه طوری ک ن ميشه حرف بزنی، ن گریه کنی، ن بخندی، ن بنویسی، ن داد بزنی، نه.
حتی وقتی میبینی. نمیتونی ببینی انگار.
یه همچين حالی دارم الان!
یه چن وقته اینطوری شدم! مینوسم. ولی دیگه حال ندارم ادامه بدم.واسه همین ناخودآگاه میکشه سمت چرت و پرت گفتن!
ولی میدونین. یه سری حقیقتایی هست ک ميشه گفت و ميشه نوشت ولی. امیدی ب فهمیده شدنش نیس درواقع
یه چيزی توو مایه های اینکه ماه
میگن خدا خیلی وقتها ما رو تو یه سری شرایط قرار میده صرفا برای اینکه واکنش ما رو ببینه. ببینه که بعد از قرار گرفتن تو اون شرایط حالمون چطور ميشه. حالمون خراب ميشه یا بی تفاوت از کنارش میگذریم. چقدر باید جون سخت بود که تو اوج جوونی نسب به بعضی چيزها که مهم ترین چيزهاست ریلکس باشی. چقدر باید توکلت زیاد باشه تا به خودت توی آینه بگی من به خدا اعتماد کردم پس اکی هست. و بعد لبخند بزنی دوباره بلند شی و سعی کنی با نشاط ادامه بدی. 
گاهی اوقات زندگی خیلی سخ
حتی نمیدونم کسی هنوز منو در یاد داره یا نه ، امت با این حال : 
 اومدم بگم گاهی اوقات دلم برای خودِ قدیمیم تنگ ميشه ، من دلم برای خود قدیمیم که غرق تو نوشته هاش بود ، خیلی تنگ ميشه
من بهترین خاطرات زندگیم و مدیون به ادم هایی هستم که با بودنشون در نوشته هام در بدترین شرایط زندگی ام بهم امید دادن .
من،  دلم ، برای زمانایی که تو ماه رمضون با بچه های کافه جیم تا اذان بیدار میموندیم و درباره همه چي صحبت میکردیم تنگ ميشه ، دلم برای تک بیت هایی که برای
مشکلات مردها، به چيزهایی مثل نژاد، پول و شغل برمیگرده؛ اما مشکل اصلی زن ها
فقط حول یه موضوع می گرده:
                         آن ها (زن) به دنیا آمده اند.
                                                         اوریانا فالاچي
_____________________________________________
حالِ این روزهام؟ بد، بدون هیچ دلخوشی.
چرا باید دختر به دنیا بیام؟ چرا تو این کشور؟ چرا تو این زمان؟
تو این کشور یه دختر، یه زن  هر چقدر هم مستقل باشه و تلاش کنه بازم جزو املاک شخصی مردها حساب ميشه.
تا وقتی بچ
مرغ
کره
زعفران
نمک و فلفل
مرغ رو به قسمت‌ها کوچيک تقسیم میکنیم. (ضخامت کم باشه. در حد یک سانت نهایت)
مرغ‌ها رو کف تابه میچينیم، نمک و کمی فلفل میزنیم.
کره‌ها رو روی مرغ میذاریم. زعفران میزنیم.
در تابه رو میذاریم، میذاریم با حرارت کم بپزه.
مرغ خودش آب میندازه، و کره کم‌کم آب ميشه. بعدکه آب مرغ کاملا خشک شد و مرغ سرخ شد حرارت رو خاموش میکنیم.
نکات
۱. میتونید از کره محلی و کره پاستوریزه همزمان استفاده کنید. کره پاستوریزه رو ميشه تنها استفاده کرد.
سلام
بعد از مدت ها خودم رو مجبور کردم بنویسم.هرچقدر که تونستم و از هر چيزی که به ذهنم اومد.
از همین حالا هم خسته شدم! اونقد حرف ننوشته و نگفته دارم که کلا قر وقاطی شده ذهنم ولی خب ميشه نوشت کم کم.و از همین الانم هم بنویسم باز خوبه موضوع جدید دیگه اضافه نميشه به نگفته ها
ده روزی ميشه که داداش رفته تهران برای کارش و خب کار پیدا کرد و موندگار شد. دو سه روز پیش هم چمدون وسایلشو فرستادیم براش و این روزا هممون دلتنگشیم. این هم یه مرحله زندگی ما سه تا بو
روز پنجشنبه با ده کیلو آلبالو شروع شد. من کمک کردم تا الان اما دیگه بسه گفتم برسم به کارم. نمیدونم زبانو از کجا شروع کنم. استرس امتحانشو دارم همینم باعث ميشه قفل کنه مغزم. از آخر شروع میکنم به اول چون اخریاش سخت تر از اولشه. استرس اونجایی از امتحانو دارم که باید گوش بدی علامت بزنی اگه نشنوی دیگه تکرار نميشه :( 
به نظرت نمرم چند ميشه؟ هووف نباید به این چيزا فکر کنم اما دست خودم نیست. فکر میکنم از پسش بر بیام با این که اعتماد بنفسم صفره. ولی باید تم
اگه دسته بندی فیلم ها را یادتونه باشه، بعضی فیلم ها خوبن، بعضی ها حال خوب کن، و دسته ی سومِ کمیاب، هم خوب و هم حال خوب کن. فیلمی که الان میخوام معرفی کنم رو شک دارم که بین دسته دوم یا سوم قرار بدم."ترمینال" با بازی دلنشین تام هنکس و کارگردانی استیون اسپیلبرگ، یک فیلم درام، کمدی و رمنسه که امتیاز خوبِ 7.3 رو توی IMDb گرفته.
داستان از اونجایی شروع ميشه که "وکتور" از کشور کِرکوژیا نامی وارد فرودگاه نیویورک ميشه ولی در مدت پرواز توی کشورش انقلابی رخ مید
سرم گذاشتم روی بالشت اشکم اومد پایین دلم خواست میتونستم و میشد به ژینو پیام بدم و بگم امشب واقعا از ته دل برای اولین بار احساس دلتنگی شدیدی نسبت بهت کردم،اونقدر که اشکم ریخت بعد اون تابستون لعنتی امشب اولین بار بود که بغض کردم بابت اینکه دیگه دوست نیستیم و ازت بدم میاد.
واقعا چي ميشه که این ميشه؟دلم تنگ شده واسه خیلی چيزا خیلی چيزا هیچکس نمیتونه بفهمه چقدر اشک دلشون میخواد بریزن پایین از چشام،بچه شدم میبینین؟.من خیلی چيزا از دست دادم که هنو
یه روز یکی میگف ساعت و دقیقه که یکی ميشه یعنی یکی به یادته.
مسخره ترین حرف عالم بود حرفش میدونم.
ولی ما باورمون شد همین جوری الکی.
میدونی که دنیا همونیه که باور داشته باشی نه؟
میخوام بگم حالا که ساعت گوشیم خود به خود رفته رو طاعت دمشق و هر بار که نگاهش میکنم ساعت و دقیقه ش یکیه ته دلم قرص ميشه واقعنی.
میدونی که دنیا همونیه که ته دلت بگه مگه نه؟
ته دل من این روزا آشوبه که تو کی هستی که از دمشق به یاد منی.
میدونی حاجتم چيه.
میدونی خدا گفته بخوانید ت
خیلی بده که چيزی که در اسلام مایه مباهات و نشونه اوج احترام به شخصیت زنه، از طرف بعضی منورالفکرها کوبیده ميشه و بعنوان نگاه اقتصادی به زن قلمداد ميشه!
خانما گول این حرفای بظاهر قشنگ رو نخورید.مهریه یه تلنگره به مرد که خانمتو مفت و مجانی به دست نیاوردی.
 یه لباسم بخواین بخرین باید سر کیسه رو شل کنید، اونوقت تشکیل زندگی همینجور رایگان؟ 
آقائه توییت کرده که کمپین نه به مهریه! نه به نگاه اقتصادی به زن! 
مدیونید اگه فک کنید زورش اومده مهریه بده!
همه فک میکنن خودزنی کردم
همه میگن دیوونست
بعضیا میگن این زخمای رو دستش واسه جلب توجهه
هیچکس لمسش نمیکنه
اینا خلاصی از درده
دردی که زیر پوست من آتیشم میزنه
وقتی رگامو پاره میکنم انگار دارم یه درد عمیقو از زیر وجود سیاهم میکشمش بیرون میکشمش رو پوستم
یه درد غیر قابل تحمل رو به یه درد قابل دیدن تبدیل میکنم
بزار حداقل لمسش کنم
اینجوری سبک میشم وقتی دردشو حس میکنم حداقل این قابل لمسه
وقتی قابل لمس ميشه قابل تحمل ميشه
دیشب یکی برام تاروت گرفت،برای من و باب
عجیب بود که همه چي عینا همون بود تمامش و من نمیتونم اینو به چشم اتفاقی بودن بگیرم!
مدتی از هم دور بودیم یا اینکه از اینکه روابط به خاطر پیشنهاد از بین برن میترسیم،بچه بازیامون و در اخر اینکه نمیتونیم مال هم باشیم.
تمامش خوب بود و لذت بردم که حقیته ولی اینکه اگر باهم باشیم به گوه زده ميشه عذابم داد.
دگرگونم کرد.
حالمو خراب کرد.
نمیدونم باید چيکار کرد.
و اصلا کاری ميشه کرد؟
نمیدونم.
فقط دوسش دارم و هیچي نمیدو
#نکته:هیچگدوم از سایت ها مال من نیست اما اگر راهنمایی خواستید در خدمتم.
1- چک آیتول
سیستم ایرانی است که یه سری تصویر پلاک به شما نشون میده و شما با تایید اونا یه درآمدجزئی دارید.اگر منظم کار کنید پول تو جیبیتون ميشه با گوشی هم ميشه کار کرد.
    https://check.itoll.ir
2-پارسکدرز
پارسکدرز یه محیط کار اینترنتی و غیر حضوری هست که از طریق اینکه کی بهترین پیشنهاد رو میده شما میتونید کسب درآمد کنید موارد کاری بسیار زیادی داره؛اگر کار بلد باشید بیشتر از پول تو ج
نتونستم بخوابم حتی یک ذره. فقط درد داشتم و درد. جسمی و روحی.
سرمو میزاشتم رو بالش اشکال مختلف بهم حمله میکردند. همون شکل های قدیمی که نمیدونم مغزم از کجا میارتشون. یادمه شروع نقاشیم اینجوری بود که بتونم این اشکال رو بکشم. ولی هنوز موفق نشدم هنوزم حس میکنم از نقاشی بدم میاد. ولی مجبورم یاد بگیرم. من چجور هنرجوی گرافیکیم نمیدونم! خب ولی بوده زمان هایی که عشق کردم از طراحی کردن.
اشکال رومیگفتم ، حالتای عجیبی دارند مثلا ساده ترین حالتش یک دایره ا
چند روزه تا تصمیم به نوشتن میگیرم پشیمون میشم یا اگر هم بنویسم، میذارم‌ش تو لیست انتشار در آینده، ولی دقیقاً قبل از اینکه منتشر بشه سریع میرم پاکش میکنم. یا چند روزه(فکر کنید چند هفته) تا می‌خوام تو کانتکت‌هام دنبال primadonna girl بگردم از ترس گفتن درماندگی و بیچارگی یا حتا رد تماسام خودم رو به کدای پروژه و فیلم و آهنگ و اینستاگرام مشغول میکنم. شاید بخاطر همینه که بعضی حرفا رو نه ميشه نوشت نه ميشه گفت، گفتنش راحت نیست و نوشتنش بعدها نبش قبر. در عی
بالاخره امتحانای ترم چهارمم از یازدهمه تموم شده بالاخره یه تابستون دیگه اومد و این تابستونم اول آخر تکرار ناپذیر ميشه برا خودش با همه ی خوبی ها و بدیاش از بیستم دوره ی خودکاویم شروع ميشه و سرم یکم گرم ميشه طبق معمول از بیکاری خسته شدم و اطرافیانم متعجب مامان امروز میگف دختر تو کلا یه هفته تایم استراحت داری ولی همونم نمیتونی تحمل کنی راس میگه روز مرگی اذیتم میکنه اونم نه یکم خیلی خیلی زیاد دلم تنوع میخواد دلم تجربه های جدید میخواد و چال
سلام دوستان
پسری هستم 22 ساله که سال آخر دانشگاهم، تو این مدت تمام تلاشم رو کردم و حدودا 100 میلیون جور کردم. میخواستم بدونم با این پول تو شیراز میتونم یه آپارتمان کوچولو یه خوابه بخرم؟، تا 50 تومن هم میتونم وام بگیرم.
1. اصلا با این پول ها ميشه تو شیراز خونه پیدا کرد؟،جاش برام مهم نیست ولی محله خلافکارها و مسکن مهر نباشه. 
2.کف قیمت تو بازار چي میگه؟
3.راه دیگه ای برای سرمایه گذاری اگر دارید پیشنهاد بدین به جز طلا و ارز چون دیگه اینا به ثبات رسیدن
4.
بسم الله الرحمن الرحیم
هر روزی که خداوند خلق کرده پر هست از خیر و برکت و انرژی
پر هست از انرژی های مثبت و منفی
اما اینکه کدوم را جذب کنیم به تفکر و اراده خودمون ربط داره
من امروز را میخام پر باشم از انرژی های مثبت
پس یه نفس عمیق میکشم و با تمام وجود انرژی های مثبت را جذب میکنم
انرژی هایی که خداوند خلق کرده تا ما باهاش پر باشیم از پیروزی و موفقیت
این همه انرژی را فقط یک جور ميشه جذب کرد
فقط با داشتن انگیزه ميشه جذبشون کرد
انگیزه ی من برای جذب انرژ
امروز صبح یکی از روزهای قشنگ زندگیم بود.
البته نميشه گفت صبح، ولی.
اول از همه برامون آش امام حسینی نطلبیده آوردن؛ وقتی از آش خوردم گفتم خدایا همه را به مراد دلشون برسون!
بعد خودم از حرف خودم خنده م گرفت، با خودم گفتم ببین دختر خوب! حالا ببین! اینقدر تو زندگیت بی دغدغه و مشکل هستی، که به یک آش ساده می گویی مراد دل! 
خنده داره نه؟؟!!! به نظر من همه ی ماها همینیم، کلی گله و شکایت از زندگیمون می کنیم و از دغدغه ها و مشکلات نداشته ی زندگیمون می نالیم ک
Drone ها دیگه مثل سابق ناشناخته نیستن. وقتی محصولی به ی سرگرمی تبدیل ميشه و تم اسباب بازی برمیداره، یعنی عمومیت پیدا کرده. وقتی محصولی عمومیت پیدا می کنه و استقبال گرم ازش ميشه، راه های دیگه ی استفاده تجاری ازون کالا هم پیدا ميشه. مثل مسابقات. بله. مسابقاتی با حضور Drone  ها.
یکی از سری مسابقاتی که در زمینه تکنولوژی پهپاد و drone اخیرا کلید خورده، مسابقات Droneclash هست. اسپانسر این مسابقه، وزارت دفاع، پلیس و دانشگاه دلفت هلند هستند. هدف از برگزاری این مس
Drone ها دیگه مثل سابق ناشناخته نیستن. وقتی محصولی به ی سرگرمی تبدیل ميشه و تم اسباب بازی برمیداره، یعنی عمومیت پیدا کرده. وقتی محصولی عمومیت پیدا می کنه و استقبال گرم ازش ميشه، راه های دیگه ی استفاده تجاری ازون کالا هم پیدا ميشه. مثل مسابقات. بله. مسابقاتی با حضور Drone  ها.
یکی از سری مسابقاتی که در زمینه تکنولوژی پهپاد و drone اخیرا کلید خورده، مسابقات Droneclash هست. اسپانسر این مسابقه، وزارت دفاع، پلیس و دانشگاه دلفت هلند هستند. هدف از برگزاری این مس
بعد ازین وادی فقرست و فنا
کی بود اینجا سخن گفتن روا
عین وادی فراموشی بود
لنگی و کری و بیهوشی بود
آخرین امتحان رو گذروندیم! مدرسه یک بار دیگه تموم شده و تابستون شروع شده! هیچ ایده ای نداریم که "تابستون کنکور" که میگن چي هست! کی باید کتابا رو بخونیم چطوری بخونیم از رو چي بخونیم و چند ساعت خوبه و چقدر تست و آیا عمومی هم بخونیم؟! 
_قلم چي ثبت نام کردی؟
_فیزیک چي گرفتی؟
زمان میگذره و آزمون های جامع تابستون قلم چي و بقیه آزمون ها تموم ميشه و سال تحصیلی ش
امروز با میم رفتیم تا زیتون. بار تحویل بگیریم.هنوزم وقتی ک هست منو یاد کاف میندازه . اخه بدجوری با اسمش کافو اذیت کردم قبل ماه رمضون. خیلی. جوری ک میخواست آتیشم بزنه. وقتیم بهش گفتم شبو خونشون رفته بودیم کم موند بمیره ولی خب حالا اونیکه مونده میمه. نه کاف.میم بد نیست. برای انجام هرکاری از جون مایه میزاره تا ما خسته نشیم. برای تحویل بارها گاهی باهاش میریم ميشه خرخاکی ولی هیچي نمیگه. تازه هربار کلی خوردنی میخره هی بهش میگیم نمیخااد اقا جون میگه م
تو شونزده سالگی برای اولین بار تصمیم گرفتم که به صورت جدی به یه مسئله از یه زاویه ی متفاوت با چيزی که هميشه بهمون گفته شده نگاه کنم ، اون مسئله هم گروهک منافقین یا مجاهدین خلق بود و طریقه ی جذب اعضا به گروه و.این کار باعث شد هر وقت چيزی شنیدم دیگه راحت قبول نکنم و سعی کنم از زاویه مقابل هم به مسئله نگاه کنم حتی در مقابله با افراد هم گاهی سعی می کنم خودم و رفتارهام را از نگاه اون ها ببینم. این کار باعث ميشه گاهی به عکس العمل اون ها در مقابل رفتا
تا حالا به کسی نگفتم.من زیاد درگیر باشه ذهنم خوابم کم ميشه.
خب کم نميشه 
کم میخوابم 
چون همت خواب هام ميشه کابووس 
من خواب کم میبینم.اما کابووس زیاد 
خواب دیدن و کابووس دیدن فرق داره 
خواب دیدن توی یه موقعی از تخیل ذهن قرار میگیری که واقعی نیست.حتی توی خواب هم اینو متوجه میشی.
اما کابووس نه. علاوه بر اینکه ترسناکه.تک تک سلول های بدنت خودشون تو اون موقعیت قرار میدن.مثلا تو خواب حرکت میکنی(منظور فقط راه رفتن نیست.مثلا خودتو نزدیک یه پرتگاه میبین
زمان میگذره و هنوز خیلی چيز ها منتظر
منتظره اراده
منتظر ما
.
.

میدونم روزی موقعی میرسه که برای بنده خیلی راحت ثابت میکنه که قسم به زمان که تو خسران بودی و میتونستی به راحتی اونرو تغییر بدی
ولی چه باعث شد که نشه یا امیدوارانه تر چي باعث شد که دیر بشه
و من جوابی ندارم جز توجیه
الان میدونم که چي خواهم گفت
جالبه
خوش به حال کسایی که فهمیدن و دارن اون رو با سختی و تلاش نگهش میدارن
قطعا قران کتابی اشکار برای هدایت هست
چه اوضاعی درست کرده که
حس میکنم 24 ساعت انقدر کمه که نميشه تمام زندگی رو درش گنجوند.کارامو توی یه فایل زیپ به شب میرسونم و هنوز کلی کار نکرده و حرف نگفته و شنبه هایی که هرگز نمیرسن. کجای این قصه میلنگه؟
دلم تنگ ميشه گاهی از این منی که غرق شدم توی سرسرای این دنیای بی انتها.گاهی انقدر بزرگ میشم که مسائلم جدی و جدی تر منو به سمت زوالی میبرن که هرگز نه حقم بوده و نه خواستمش.گاهیم اینقدر کوچيک میشم که خودمو توی عالم رها شده میبینم.به آسمون نگاه میکنم و ارتفاع [یا شاید اشتب
حس میکنم 24 ساعت انقدر کمه که نميشه تمام زندگی رو درش گنجوند.کارامو توی یه فایل زیپ به شب میرسونم و هنوز کلی کار نکرده و حرف نگفته و شنبه هایی که هرگز نمیرسن. کجای این قصه میلنگه؟
دلم تنگ ميشه گاهی از این منی که غرق شدم توی سرسرای این دنیای بی انتها.گاهی انقدر بزرگ میشم که مسائلم جدی و جدی تر منو به سمت زوالی میبرن که هرگز نه حقم بوده و نه خواستمش.گاهیم اینقدر کوچيک میشم که خودمو توی عالم رها شده میبینم.به آسمون نگاه میکنم و ارتفاع [یا شاید اشتب
آخرین دختر» اثر نادیا مراد.
روایت زندگی دختر ایزدی‌ای که بعد از تصرف شدن روستای کوچو توسط داعش، مردان خانواده‌ش کشته میشن و زنان توسط داعش به برده‌گی گرفته میشن. دختری که بارها و بارها مورد قرار میگیره و موظف ميشه به اجبار مسلمان بشه. نادیا مراد در سال ۲۰۱۸ برنده‌ی جایزه‌ی صلح نوبل ميشه.
ترجیح میدم نظرات شخصیم رو درمورد این کتاب نگم. فقط اینکه سرگذشت بسیار دردناکیه
هميشه برام سوال بوده که وقتی یه کتابی تموم ميشه وقتی یه فیلمی تموم ميشه داستان اون آدم ها هم همونجا تموم ميشه؟اصلا این آدما وجود دارن؟
وجود داشتن؟
یا داستان زندگیشون نشونه ی رویاهای دفن شده ی خالقشونه
رویاهایی که هیچوقت نتونسته بهشون برسه یا نخواسته که برسه.
نمی دونم اما میدونی؟ خیلی سخت ميشه غیر واقعی بودن داستان هایی رو باور کنی که توشون غرق شدی
با شخصیت ها خندیدی و گریه کردی.
سخت ميشه باور کرد که وجود ندارن.
و درست تو اون نقطه سردرگم
دراز کشیدی رو به آسمونِ بدون ماه.رادیو چهرازی میگه هومیوپاتی میدونی چيه؟اخم میکنی-در تعریفی دیگر هر دارویی بتواند در انسان سالم ایجاد علامت کند، می‌تواند همان علامت را در فرد بیمار درمان کند.-سرتو کج میکنی که یعنی چي؟بیشتر میخونی.یعنی اگر دردو رقیق کنی توی آب و بخوریش ميشه درمون.-جمشید میگه خوردمش.-فکر میکنی که آخ یادش رفت دلبرو رقیق کنه.بعد فکر میکنی که دلبرو ميشه رقیق کرد؟توی کدوم دریا؟.انگاری دلبرها هر جا که برن، ردّشون روی هر چي که
الان هم جوونم نميشه گفت وقتی جوون بودم ولی میتونم بگم دورانی که عقل نداشتم فکر میکردم تنهایی نمیتونم ادامه بده صبح تا شب دنبال یکنفر میگشتم که بیاد بشه نیمه گمشده ام شب تا صبح ام به این فکر میکردم که اگر بیاد اگر پیدا بشه چنین میکنم چنان میکنم و کلی ام عشق میکردم اصلا توی یک دنیای دیگه زندگی میکردم و فکر میکردم مهرکسی به دلم بیوفته امکان داره که همون معشوقی باشه که چند سال منتظرش بودم دلم میخواست برمیگشتم به اون دوران و یه سیلی محکم توی گوش خ
داشتم شربت پرتقال میخوردم.شربتو غلیظ ریخته بودمهی آب بستم بهش که شیرینیش کم بشههی آب بستم هی آب بستم.به جایی رسید که دلم درد گرفت و این یعنی که دیگه بسّهبا خودم فکر کردم که رابطه هم همینطوره.اولش غلیظ و در شور شروعش میکنی، همه چيز رنگیه همه چيز قشنگهبعد یواش یواش اشتباها و اختلافا نمودار میشنهی آب میبندی به رابطه که از حجمش کم نشهاما شیرینیش کم ميشه .و الخ تا جایی که میگی دیگه بسسسه».رابطه صحیح؟همونقدر که به آبِ شربت توجه ميشه، ش
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب