نتایج پست ها برای عبارت :

حکایتی در مورد فضول را بردند جهنم گفت چوبش تره

ذکر و دعا برای امان از عذاب جهنم :
رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا کَانَ
غَرَامًا إِنَّها ساءَتْ مُسْتَقَرًّا وَ مُقاما(پروردگارا عذاب جهنم را از
ما بر طرف گردان که عذابش سخت و شدید و پر دوام است چرا که جهنم بد جایگاه
و بد محل اقامتی است)
 
فقط در آینده دنبال بهشت و جهنم نگرد. هر گاه بتوانیم یکی را بدون چشم‌داشت و حساب و کتاب و معامله دوست داشته باشیم، در اصل در بهشتیم. هر گاه با یکی منازعه کنیم و به نفرت و حسد و کین آلوده شویم، با سر به جهنم افتاده‌ایم. 
 ملت عشق (الیف شافاک)
پ ن:  کدومامون تو بهشت زندگی میکنیم؟! 
در قرون وسطا کشیشان بهشت را به مردم می‌فروختند و مردم نادان هم با پرداخت هر مقدار پولی قسمتی از بهشت را از آن خود می‌کردند.فرد دانایی که از این نادانی مردم رنج می‌برد دست به هر عملی زد نتوانست مردم را از انجام این کار احمقانه باز دارد، تا اینکه فکری به سرش زد.به کلیسا رفت و به کشیش مسئول فروش بهشت گفت: قیمت جهنم چقدر است؟کشیش تعجب کرد و گفت: جهنم؟!مرد دانا گفت: بله جهنم.کشیش بدون هیچ فکری گفت: ۳ سکه
ادامه مطلب
بسم الله الرحمن الرحیم
گفت : در می زنند مهمان است            گفت: آیا صدای سلمان است؟این صدا، نه صدای طوفان است             مزن این خانهء مسلمان است                                 مادرم رفت پشت در، اما
گفت: آرام ما خدا داریم                       ما کجا کار با شما داریمو اگر روضه ای به پا داریم                    پدرم رفته ما عزاداریم                      پشت در سوخت بال و پر، اما
آسمان را به ریسمان بردند                 آسمان را کشان کشان بردندپیش
گاهی تا سه صبح بیدار و به اجبار ساعت هفت برپا!گاهی هم اینقدر نخوابیدم تا اینکه یهویی خوابم برد و وقتی پاشدم باید عصرونه میخوردم بجای صبحونه،زندگی همینطوریه دیگه نباید سخت گرفت یه روز چشا پر پف و خستگیه یه روز نیست.ریلیشن شیپ،دیت،کار،هنرستان،آزمون مرداد.
● مردی که به‌تازگی مُرده بود، پشت دری بزرگ منتظر بود تا در جهنم ثبت‌نام کند؛ دقایق بسیاری منتظر ماند و بعد ساعت‌ها و روزها و ماه‌ها و سال‌ها به‌همین منوال گذشت، سرانجام از کسی در آن حو
به جهنم که نیستی! مگر مغول ها یک قرن ِ تمام حمله نکردند؟ مگر نگذشت!؟ نبودن ِ تو هم می گذرد! به هیچ کجای جهان هم بر نمی خورد؛ فقط یک تکه از دل ِ من کنده می شود و از دست می رود! فدای سرت، مگر نه!؟ به جهنم که نیستی، کافه گودو هست، فرانسه با شیر، تابلوهای ساموئل بکت، ماشین تحریر شکسته و خرابِ آن گوشه هستند؛ می شود بنشینم پشت یکی از میزها و شعری خط خطی کنم بر کاغذی! به جهنم که هرگز این نوشته را نمی خوانی! ژوزف تورناتوره و جیم جارموش اصلا همه ی فیلم هایشان
فقط بغلم کن مثل اون روز،بدون هیچ حرفی،میخام تو این جهنم زنده بمونم،میخام ادامه بدم،مهم نیست که دیده نشدم مهم نیست که پذیرفته نشدم،مهم نیست که تحقیر شدم،ولی مهمه که تو الان کنارمی، لطفا دستامو محکم تربگیر،توی این جهنم جلوی همه محکم بغلم بکن.:)
حیدر. مرو تو را به جان زینب::حیدر.پس از تو کوفه سوت و کور استز دست ِ رحمت ِ تو دور استتمام کودکان، گرسنه!غروبِ کوچه بی‌عبور است::حیدر. مرو تو را به جان زینب::حیدر.جواب خوبی تو تیغ استکه زخم فرق تو عمیق استاگرچه کوفه دشمنت شدولی خدا تو را رفیق است::حیدر. مرو تو را به جان زینب::حیدر.تو را ز روی کینه کشتندبه یاد زخم سینه کشتندحسن برای خواهرش گفتتو را همان مدینه کشتند::حیدر. مرو تو را به جان زینب::::حیدر.تو را به روی شانه بردندببین چه عاشقانه برد
نشسته بود از تجربه های رنگی زندگیش طرح میزد. گاهی رنگ را میگرفت و سیاه و سفید میکشید. مثل نقاشی های رنگامیزی کودکانه. آخر اینطوری حجمش کم میشد و توی یک قوطی کبریت کوچولو جا میگرفت. 
بچه ها آمدند، طرح ها را بردند، با ماژیک و آبرنگ و مداد رنگی، رنگ وارنگ، رنگ زدند. بهشان مزه داد. خودش را هم از خودش گرفتند و بردند رنگش کردند. هر روز، یک رنگ. به رنگی که همان روز، باد هوا و هوسشان میوزید و منافعشان اقتضا می کرد.
+ آدم را ملامت نمی کنند که چرا حقش را دیر
تواتر قسیم جهنم و بهشت بودن امیر المومنین علیه السلام
شیخ الاسلام علامه مجلسی قدس الله روحه الشریف می‌نویسد:
ولا شك فی تواترها، ولا یریب عاقل فی أن من كان قسیم الجنة والنار لا یكون تابعا لغیره ، وكیف یجوز عاقل أن یكون الامام محتاجا فی دخول الجنة إلى إذن أحد من رعیته ؟ مع أنه لا یخفى على منصف تتبع الآثار أن من تقدم علیه كانوا أعداءه ، وقد اشتمل تلك الأخبار على أنه یدخل أعداءه النار ، فالحمد لله الذی رزقنا ولایته وولایة الأئمة من ذریته الأخیا
می‌شه یه سری حرفا رو با یه به جهنم ساده و حتی سرسری کنار گذاشت.
دیروز یه نفر تمام تلاش کاری‌ام از مهر نودوپنچ تا دیروز رو با کلماتی نسبتا رکیک زیر سؤال برد که خب با یه نمی‌فهمه دیگه، به جهنم مسئله حل شد.
برای یه سری اتفاقات به جهنم کاربردی نداره؛ چون یا خیلی سطحشون پایینه یا واقعا اتفاق بدی نیستن (که در این صورت اصلا نیازی به استفاده از این عبارت نیست) یا چی؟ نمی‌دونم.
دیروز اشتراکی از تمام یاهای مورد قبل توی یه مسئلۀ شخصی جمع شد و واقعیت این
هوالرئوف الرحیم
از تعداد دوستی های فعالم چیز زیادی باقی نمونده.
اتفاقی که برام افتاده و تله ای که توش قرار گرفتم، شروع نکردن هیچ دوستی برای پایان نپذیرفتنشه. اونم به این شکل. با توهین.
دیگه خیلی با آدمها گرم نمیگیرم. خیلی خودم رو مشغول کسی نمی کنم. خیلی فاصله می گیرم.
ازین به بعد این رو بیشتر و بیشتر می کنم.
سکوت و نگاه کردن.
این فقط در رابطه با دوستهام نیست. در رابطه با فامیل هم هست.
نمی دونم ما خیلی لوس و ننر شدیم یا مردم خیلی فضول و جری.
واقعا چه وضعشه.
میای درس بخونی هزار جور فکر میاد تو سرت.
از فلان استاد و فکرش راجع به تو میاد تا فلان آهنگ و اون عن آقا که حکم شیطون و دربون جهنم داره که یه سره کارش وسوسه کردنه.
کثافت حرومزاده.
خاک بر سرت.
دلم برا زنت میسوزه.
نچ نچ نچ
ته که دنیبی من بیبمه مریض
مه ره بوردنه تهران و تبریز
خدا دونه درمون بونه مه مریض
اگه مه یار مه ره ونگ هاده عزیز
 
ترجمه
تو که نبودی مریض شدم، من را برای معالجه به تهران و تبریز بردند
خدا میدونه مریضی من درمان میشود اگر من را عزیزم صدا بزنی
سلام این ماه رمضون که گذشت  به شدت کسل کننده بود یک امتحانم توش بود. امتحاناش توش بود. خلاصه تشنه گشنه بودیم. و غیره و ذالک. 
از یه جایی خوب بود پیش خانوادم بودم. پارسال که با برو بچ زده بودیم ددر. ولی امسال ور دل مادر. خوب این خوبه ولی بدیش اینه اونی که باید باشه نیست. 
نمیگم کی فضول نشید. 
یه چیزایی خیلی رو مخ بود. از بستنی خودن بعضیا تو خیابون. از روزه خوری بعضیا از دندون درد لعنتی تا گرما و دوری و این کتابای کثافط. 
خوب چرا کصافط چون جا ندارم نگه
نوبخت: علت افزایش تورم موجود در جامعه بخاطر هجوم عده‌ای سرمایه‌دار بود که قیمت کالاها را با تهدید امریکا بالا بردند.
یعنی اگه علم الهدی این حرف رو زده بود، تاجزاده خودش رو از برج میلاد پرت میکرد پایین، زیباکلام با مرگ موش خودکشی میکرد، آشنا هم خودش رو مینداخت زیر تریلی ۱۸چرخ!
امروز همکارم و صمیمی ترین دوستم توی محل کار
به خاطر صبحانه خوردن خارج از تایم صبحانه
با بدترین برخورد و توهین آمیز ترین حالت ممکن اخراج شد
هنوز توی شوکم و دستام داره میلرزه و تمام تنم خیس عرقه
کاش زودتر امروز تموم شه و بزنم بیرون از این جهنم.
همیشه از رشته‌ی دانشگاهیم ناراضی بودم و از تمام مشتقاتش گریزون: اساتیدم، ساختمون سه، تمرین‌های تحویلی، پروژه‌های زوری، آزمایشگاه‌ها، روپوش سفید، مقاومت و مولتی‌متر، جزوه‌هایی که مثل پوست پیاز برگه برگه شده بودند و حضور و غیاب.
مجموعه‌ی این‌ها برای من شده بود یک تبعیدگاه. بجای بودن در حوزه‌هایی که توش خوبم، تبعید میشدم به کلاس‌های بی‌جان کامپیوتر‌. آدم‌های کامپیوتری با منطق صفر و یک خو گرفته بودند و توی اون محیط، هنر که نه صفره و ن
هرگز درباره بدبختی هایت صحبت نکن و به آنها توجه نکن، اگر توجه کنی به آنها خوراک داده ای، توجه خوراک ذهن است، به هرچه که توجه کنی قوی تر میگردد.هرگز با توجه کردن به بدبختی ها به آنها خوراک نرسان. به یاد بسپار, توجه واقعا خوراک و تغذیه است.به چیزهای منفی توجه نکن.به رنجهایت توجه نکن و درباره اش سخن نگو.آنها را بزرگ نکن , این کار بسیار مخرب و نابود کننده است.به رنجهایت بی توجه باش و با این کار آنها خواهند مرد.بیشتر به شادی متمایل شو, تمام توجه ات را
بنام خالق هستی
چرا باید رنج بکشیم؟ (دلیل سوم)
برای اینکه تاحدی بفهمیم جهنم چه خبر است!» و از آن دوری کنیم
#چگونه_آسوده‌تر_زندگی_کنیم؟ج9
اگر جهنم را بفهمی؛ دیگر نیاز نیست با رنج و مشکلات به تو بفهمانند!
چرا مشکلات مؤمنین در دنیا بیشتر از دیگران است؟ راه کم‌شدن این مشکلات چیست؟
استغفار، غم را از بین می‌برد، بلاها را کم می‌کند و آرامش می‌آورد
گاهی رنج برای این است که خراب و فاسد نشویم، گاهی برای این است که خرابی‌های وجودمان درست شود
______________
#
بی ربط نوشت شاید هم با ربط:
غیر از تو ای خدا به کسی رو نمیزنمجز در مقام قرب تو زانو نمیزنمبا کشتی شکسته ز امواج معصیتجز در کرانه های تو پهلو نمیزنمخواهی مرا بری به جهنم ببر ولیاین را بدان که بانگ هیاهو نمیزنم.پ.ن1:به کجا می شود فرار کنم؟بدتر از متهم زمین خوردمحیف آن دست که مرا بزنینزده؛ من خودم زمین خوردمپ.ن2:زندگی فهم نفهمیدن هاست.پ.ن3:این روزها هم میگذرد.‫#‏الحمدلله‬
نه به جهنم خواهی رفت، نه مجازات دیگری خواهی دید اما گیرم کسی ندید و نفهمید تو که خودت را دیده‌ای و می‌دانی چه می‌کردی. تو باید از خودت خجالت بکشی، برای اینکه زورت به خودت نرسیده و عهدشکنی کرده‌ای. تو بزرگ خواهی شد. مَرد خواهی شد و هزار جور سختی و بلا به تو رو خواهد آورد. تو باید زورِ جنگیدن با آن‌ها را داشته باشی و مردی که زورش به خودش نرسد، زورش به هیچ چیز دیگر هم نخواهد رسید» 
منبع: https://t.me/atrafpublication/760
الآن توانایی اینُ دارم که بنفش ترین جیغ ها رو سر بدم از شدت کمردرد!!
مامان‌جان!! شما دقیقاً داری با ستون فقرات من چیکار میکنی؟!دورت بگردم!
----
اونقدری که مسائل غیراخلاقی جامعه حال منُ بد میکنه بوی گوشت و پیاز و ماهی نمیکنه
+++
یه دو سه روزی بود حالم گرفته بوداز دست خودمگناهای کرده و نکرده‌مدور و بر و جامعه و همه چی اصن!
تا اینکه دیشب همسر پرسید به جهنم اعتقاد داری؟! به این شکلی که واسمون جا انداختن؟!
فکر نکرده جواب دادم آره خب!! الکی که نمیگن
این وبلاگ تاسیس شد به تاریخ بیست و هشتم خرداد یکهزار و سیصد و نود و پنجنام خوش فکر را انتخاب کردم نه از روی خودشیفتگی ام، ابدا. من هیچ وقت خودشیفته نبوده و نیستم( این را می توانید از اطرافیانم بپرسید، البته اگر پیدایشان کردید!) و این از معدود محورهایی است که در دادگاه عدل الهی و پیش از صدور ویزای جهنم می تواند موضوع دفاعیات بنده قرار گیرد.
ولی می دانم و می دانستم که خوش فکری با خوش کرداری فرق می کند و من در عمل شاید هیچ وقت آن قدر خوب» نبوده ام
علیه السلام :
 یا أهلَ العِراقِ ، نُبِّئتُ أنَّ نِساءَکُم یُدافِعنَ الرِّجالَ فِی الطَّریقِ ، أما تَستَحیونَ ؟ !
▫️اى مردم عراق ! خبردار شده ام که زنان شما در گذرگاه ها ، با مردان ، تنه به تنه مى خورند . آیا شرم نمى کنید ؟!»
نکات:
۱. طبق این روایت برخی از زنان در زمان امیر المؤمنین علیه السلام، اختلاط با مردان داشتند و این اتفاق به عنوان مشکل اجتماعی مطرح بوده است.
۲. تهییج غیرت مردان توسط حضرت در یک سخنرانی عمومی ، نشان از نقش مثبت مر
شنیده ها حاکی از اونه که همه فک میکنن من از مرز ازدواج گذشتم و در واقع خیلی وقته که رد کردم.دلم به حال خودم میسوزه از اینکه اینجا تو چنبن فرهنگی بزرگ شدم .آخه ببخشید ها قرار نیست هر .از اون ور اومد باهاش وصلت کرد که.به جهنم که هم خونه داره هم ماشین هم شغل پر درامد !!!دیوانه شدم از دست این زندگی. دم خدا گرم که تنهایی رو برا خودش پسندید.اقا ایهاالمردم!! منو به حال خودم بزاریدشما ول کنید من زندگی میکنم .یه خورده به کار خودتون رسیدگی کنید به خدا اون دن
اولین بار که تو را دیدم ، یازده سالم بود . مرا از آن مدرسه‌ی شلوغ و بی نظم آورده بودند به شاهد نمونه‌ی استان. آن هم اواخر سال . 
آمده بودند دنبالم ، زنگ سوم بود . گفتند می‌رویم جایی . بعد نشانده بودنم وسط آن کلاس قشنگ . چند بچه‌ی مؤدب . معلمی که خوب درس میداد و نمیشد مسخره اش کرد و یک مشاور سمج .
آن سال شروع سرکشی های من بود پسر . از فرار کردن هر روزه از مدرسه بگیر تا داد و بیداد های هرصبح که نمی‌ روم . از دعوا با بچه‌های مدرسه تا اعتراض علنی به اجبا
دختره هرروز داره یه آرزوش و زنده به گور میکنه، هرروز خوشیا مثل ماهی از زیر دستش سر میخورن و غما جا رو براش پر میکنن و هرروز با بعد جدیدی از غصه آشنا میشه ولی هنوز به مضخرف ترین شکل ممکن امیدواره و نمیخواد شرایط و بپذیره. یکی نیست بهش بگه لعنتی هنوز چن روز ازش نگذشته که به وضوح تهش و دیدی و گفتی اگه این جهنم نست پس چیه.
دختره خله.
این همه راه جلوی پاش بود و با انتخابا و تصمیمیای غلط گند زذ به همشون.
این همه خوشی داشت و کاسهی صبرش بد جایی لبریز شد
ابن سیرین گوید:دیدن عدد به خواب یکی نیکو بود اگر به خواب بیند که یک درم داشت یا یک دینار یا غیره دلیل است بر نیکی زیرا که اصل شمارها یکی است.ابراهیم گوید:که عدد" یک" نیک بود اما "دو"دلیل غم بود. اگر به خواب "سه"بیند دلیل است از کاری که کند برخورداری نیابد یا لفظ  سه دلالت بر فرقت کند زیرا که لفظ سه طلاق است.اگر عدد"چهار"را بیند نیکو بود وقتی که عدد دیگران بااو نباشد.اگر در خواب عدد"پنج"را بیند خوب است زیرا به تعداد عدد پنج نماز بر پا می دارد.اگر در
همیشه دوست داشتم حرف های دلم را ، احساساتم را در  ظرف کلمات بریزم و از احساساتم لبریزشان کنم ، تا آن کسی که  نوشته هایم را میخواند تمام احساساتم را جرعه ، جرعه بنوشد . میدانم که پر ساختن ظرف کلمات آن هم با  عمق احساسات کار هر کسی نیست و تنها نویسندگان چیره دست قادرند ، آن طور که باید و شاید این کار را انجام دهند اما به هر حال ،همه ی این ها دلیل نمی شود که من نخواهم بنویسم و از انجام این کار صرفه نظر کنم . 
خطبه ی غدیر را بار ها و بار ها خوانده ام و
و عزیزم، توی تابستون نوزده سالگی‌م، وقتی که بالاخره توی اتاقم بودم (چقدر پسوند مالکیت می‌تونه زیبا باشه)، به چمدون صورتی‌م که پر از لباس بود، و من هم حتی تصمیم نداشتم که خالی‌ش کنم چون دو ماه دیگه باز باید برمی‌گشتم، خیره شدم و فک کردم من نمی‌خوام این‌طوری زندگی کنم.
نمی‌خوام هی از دست بدم. نمی‌خوام هی دلتنگ بشم. 
الان که این رو می‌گم، ناراحت نیستم عزیزم. روزی هزار بار اون جهنم امتحانات رو با الان که فصل سوم Stranger things و Handmaid's tale رو می‌بین
تو سراشیبی سقوط بودم که دستمو گرفتی.
منو بردی به مهمونیه بهشت،به میزبانیه ماهه کاملت.
اما با این همه
سیر نمیشم از نگاه کردن به دستای تو.
که کارش بخشیدن و شفا دادنه.
این بغض به گلو نشسته و این اشک برای همیشه ی تو چشمای من خونه کرده.
چطور از آرزوی خواستنت کم کنم.وقتی هرروز دلتنگ ترم.
 
دلم سرگردون بین یه عالمه نگاه و خواستن و نخواستن هرلحظه هزار تیکه میشه.
تا بیام پیداش کنم و بند بزنم گم میشم بین صداهای عقلم.حالا جهنم رو ببین!
حق بده که به
این یادداشت یک دلیل طولانی دارد: اعتقاد به ، به عصیان، به بدی و ناهمواری آدمیزاد، به حقانیت عطش، حقانیت شر، به حماقت و امید من*، به عشق تو، بله، به‌هرحال کلمه‌ی عشق، کلمه‌یی که از آن می‌ترسم و متنفرم، عشقی که در توست، که در من است، و بی هیچ باوری، و پر از باور، می‌توان آن را گفت، نوشت، این همان ویرانه‌یی ست، که از آبادترین آبادیِ ساختِ آدمیزاد، خواستنی‌تر و خرم‌تر است. دیگر چه بنویسم؟ دو کلمه، چند کلمه، یک نفس، یک بو، صدایی از رهای
حجت الاسلام سید احمد خمینى ( ره )  و خواننده آمریكایى الویس پریسلى ؛ بعبارت دیگر ،  هر دو آنها را یهودیان كشتند و روش كشتن هر دو آنها كاملا مشابه یكدیگر بوده كه ظاهرأ به بیمارى چاقى مبتلا شدند و سپس سكته كردند ، ولى مشكوك بودن مرگ كسى باید دلیل داشته باشد و وقتى یهودیان درون دولت ، كسى را میكشند از عقده اسرائیلى ها نسبت به آن شخص بوده ؛ بنابر این در مورد مرگ مشكوك هر كسى باید تحقیق نمود و حقیقت را كشف نموده و براى ملت قهرمان ایران افشا كرد كه مر
خدا، شیطان، فرشته، بهشت، جهنم و روز داوری تمام فکر‌ش را به خود مشغول کرده است. حال آن‌که همه از دریچه مرگ می‌گذرند. اما چرا به این سادگی از کنار خود این دریچه (مرگ) می‌گذرد و به دنبال چیزهایی است که شاید در فراسوی آن باشد؟ چرا به نفس بودن چنین دری توجه نمی‌کند در حالی که تنها حقیقت ملموس و قطعی جهان است که بر تمام هستی جهان سایه افکنده است. از مرگ ستارگان و کهکشان‌ها گرفته تا مرگ گیاهان و جانوران روی زمین تا فرسایش سنگ‌ها و کوه‌ها تا مرگ و ف
خودمان را به خانه یکی از فامیل ها به نام مشهدی فتاح رستمی رساندیم.
 
زنِ خانه، تا ما را دید، به سینه کوبید. تندی به پیشواز آمد و بچه ها را از کولمان پایین آورد. همان جا، دم در خانه، نزدیک بود از هوش برویم. توی خانه، دست و صورت و پاها را شستیم. خانه پر از آواره ها بود. زن فامیل، سریع دسته های نان کُردی را روی سفره چید و کاسه ای ماست وسط سفره گذاشت. بچه ها به طرف نان و ماست هجوم بردند .
 فرنگیس، ص 132
عمه امده بود.چشمانش شبیه پدر بود و ادم دوست داشت که ساعتها به چهره اش زل بزند اما ادب حکم میکرد که به عشق پدر محو تماشای دیگری نشوم.نمی دانم رشته سخن از کجا به حضرت غوث رسیده بود?گفت می دانی"پدرم میگفت در عهد حضرت غوث هر كس بی وضو نامش را بر زبان می اورد در جا سرش کنده میشد.مردمان نزدش شکایت بردند که هر کس بی وضو نامت را می برد سرش را از دست می دهد.این روال ادامه پیدا کند همه اهل ابادی سر به نیست می شوند.حضرت دعا كرد که مردمان نمیرند ولی ضرر مالی بب
ابیگیل نام فیلمی اکشن و فانتزی  محصول سال ۲۰۱۹ و به کارگردانی الکساندر بوگوسلافسکی می‌باشد. خلاصه این فیلم درباره ، نوجوانی ماجراجو به نام ابیگیل است که در شهری زندگی می‌کند که مرزهای آن سال‌ها پیش به دلیل همه‌گیر شدن یک بیماری مرموز بسته شده است. پدر ابیگیل که یکی از مریضان بود ، وقتی که ابیگیل شش سالش بود وی را به مکانی نامعلوم بردند. در این بین هنگامی که ابیگیل تصمیم می‌گیرد به جستجوی پدرش بپردازد ، درمی‌یابد که شهرشان پر
خر برفت و خر برفت و خر برفت
یا
دست افشانی ما در جشن رفتن اداره کل هفتاد ساله راه و ترابری از شاهرود
قدیم تر ها که ماشین و قطار و طیاره نبود؛ قاعدتا، "اداره کل راه و ترابری" و "فرودگاه بین المللی" هم همینطور؛ مردم با خر و اسب و قاطر و شتر رفت و آمد می کردند. در این میان "خر" وسیله نقلیه مناسبی برای مسافت های کوتاه بود. یعنی حکم "پراید" امروز خودمان را داشت. به همین علت روستاییان برای رفت و آمد به شهر و بازار از "خر" استفاده می کردند. شتر و اسب هم در مسیر
در روایت دارد که:
پس از آفرینش بهشت، چبرئیل گفت:
پروردگارا! کدام بشر است که به چنین مهمانخانه ای نیاید؟!!!
ندا رسید: نگاه راهش بکن.
دید در راهش گودالها و خار وخاشاکها و غول ها و. یعنی چه محرومیتهایی.
باید پانزده ساعت شکمش را بگیرد
زبانش را کنترل کند
شب کوتاه بین الطلوعین خوابش لذیذ و برخاستنش طاقت فرساست ولی باید نماز صبح را بخواند.
راه بهشت است.
باید پول را از دلش کنده باشد یک پنجم منافعش را بدهد
گفت: اگر این راه بهشت است، مشتری اش کم است!!!
همت
بی تو تنهایی من مثل بهشت است بهشتبا تو این معرکه ی عشق چه زشت چه زشتتو پری چهره ولی دیو صفت بودی وایچه کسی با قلمش عقد مرا با تو نوشتبشکند آن قلمی که به تو پیوندم زدو چه بد کرد کسی که گل جان تو سرشتبه پرستاری من آمده بودی اماخانه ی قبر مرا ساخته ای خشت به خشتبذر نفرت که میان دل من میکاریمطمئنا نشود غیر علف چیزی کشتبه خدا مثل بهشت است جهنم بی توبی تو دنیای من از جنس بهشت است بهشت
بسم الله

Green book
2018

یک فیلم معمولی. خیلی معمولی. اگر حین دیدنش با او حرف نمی‌زدم و غرغر نمی‌کردم و هیجانی به خودم وارد، بی‌شک لپ‌تاپ را می‌بستم و می‌خوابیدم. در زمانی که سیاه‌پوستان به شدت در تبعیض نژادی به سر می‌بردند، یک نفر از این نژاد، قرار است بین جماعتِ خشنِ نژادپرست برود. این جمله خواندنش هم دلهره‌آور و جذاب و کنجکاو‌ برانگیز است. اما قصه‌ی فیلم! معمولی پیش رفت. تا به حال به فیلم‌ها نمره‌ای ندادم ولی این فیلم 2/5 از 10 می‌گیرد.
می‌خواستم یه چیز دیگه بنویسم. یه فیلم خفن می‌خواستم معرفی کنم بهتون، اما هرچی حس و حال داشتم از تنم رفت. 
یکی از چیزایی که همیشه ازش خوشحال بودم و خدا رو شکر می‌کردم به خاطرش این بود که دندونام چندین ساله که مشکلی نداشتن. شیش هفت سال پیش، همه تابستون رو توی دندون‌پزشکی سر کردم و همه مشکلاتو حل کردیم تموم شد رفت. 
امروز پا شدیم بریم مدرسه ثبت‌نام کنیم و از اون طرف هم رفتیم دندون‌پزشکی. یه دندون اضافی داره در میاد. دندون عقلم نیست، داره بالای
95-  و من خطبة له (علیه السلام)
> یقرر فضیلة الرسول الکریم <
بَعَثَهُ وَ النَّاسُ ضُلَّالٌ فِی حَیْرَةٍ وَ حَاطِبُونَ فِی فِتْنَةٍ قَدِ اسْتَهْوَتْهُمُ الْأَهْوَاءُ وَ اسْتَزَلَّتْهُمُ الْکِبْرِیَاءُ وَ اسْتَخَفَّتْهُمُ الْجَاهِلِیَّةُ الْجَهْلَاءُ حَیَارَی فِی زَلْزَالٍ مِنَ الْأَمْرِ وَ بَلَاءٍ مِنَ الْجَهْلِ فَبَالَغَ (صلی الله علیه وآله) فِی النَّصِیحَةِ وَ مَضَی عَلَی الطَّرِیقَةِ وَ دَعَا إِلَی الْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظ
دیشب که تا خود صبح بیدار بودم و نتونستم بخوابم. الانم که خوابم میبره یدفعه از خواب میپرم. آدم تو زندگیش خیلی چیزا میشنوه؛ ولی گاهی اوقات از کسیکه توقع نداری، یه حرفایی میخوری که تاابد داغش رو دلت میمونه.صبح ساعت ۹ تازه یکم خوابم برده بود که گوشیم زنگ خورد. چشمامو یه کوچولو باز کردم، عکس چشماشو رو صفحه دیدم. ناخواسته لبخند زدم ولی جواب ندادم. بازم زنگ زد. این دفعه هزارمش بود. ولی بعدش یه پیام اومد رو گوشیم، گفتم ولش کن الان یا ایرانسله
بهش قول داده بودم که تنهاش نذارم. پای قولمم هستم و خواهم بود. هر چقدرم بگه دیگه اون آدم سابق نیست و داره سعی می‌کنه منو از زندگیش حذف کنه و برام آرزوی موفقیت تو آینده‌ای بدون خودش رو بکنه. می‌دونم یه مرگش هست. همهٔ این حرفایی که می‌زنه اداس. سه هفته‌س کمتر از انگشتای دست باهام حرف زده. می‌گه دوستی ما حداکثر یه ساله. کسی که قرار بود باهم پول جمع کنیم از این جهنم فرار کنیم واسم آرزوی موفقیت می‌کنه. کسی که کیک تولد شونزده سالگیمو خرید. همونی که
میگن یه روز جبرئیل می ره پیش خدا گلایه می کنه که: آخه خدا، این چه وضعیه؟
ما یک عده ایرونی توی بهشت داریم که فکر می کنن اومدن خونه باباشون! به جای ردای سفید، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی می خوانبجای پا راه رفتن کفش نایک و آدیداس درخواست می کنن
هیچ کدومشون از بال هاشون استفاده نمی کنن، میگن بدون بنز یا بی ام و یا تویوتا جائی نمیرناون بوق و کرنای من هم گم شده… یکی از همین ها دو ماه پیش قرض گرفت و رفت دیگه ازش خبری نشد
خسته شدم از بس جلوی
من تمام زندگی ام با مار درگیر بوده ام. همیشه رویای مار را دیده ام. از بچگی. و فکر میکنم این رویا بین آدمها (کم و زیاد) عمومیت دارد. همیشه خواب میدیدم که مثلا خانه و رختخواب پر از مار شده. من میترسم. هر جایی می روم که مارها نباشند اما آنها همه جا هستند. دیشب اما برای اولین بار خواب دیدم که شوخی شوخی سر یک مار را کندم و کشتمش. نمی توانم بگویم مار چیست. فروید می گوید مار سمبول غرایز جنسی است چون دقیقا شکل آلت تناسلی است. (برای همین مار حوا را فریب می دهد
آیا خدا صدامو می شنوه؟ : ساده سازی مفاهیم اعتقادی و پاسخگویی به سوالات دینی
 
آیا خدا صدامو می شنوه؟ از (مجموعه بچه ها می فهمند) : زهرا ، اندیشه و فرهنگ جاویدان
معرفی:
مجموعه بچه ها می فهمند با هدف ساده سازی مفاهیم اعتقادی و پاسخگویی به سوالات دینی کودکان تالیف شده است. این مجموعه در قالب داستانی و با نگاه روانشناسانه، دغدغه شما گرامیان در خصوص سوالات و کنجکاوی های فرزندان تان را برطرف می سازد، سوالاتی که گه گاه در چند نسل متوالی بی پاسخ
شیر زنان آبادانی قابل ستایش هستند. زنانی که در صحنه دفاع از شهرشان مقاوم بودند و در دوران محاصره یک ساله این شهر، دوشادوش مردان ماندند و ایستادگی کردند. شهیده فرهانیان در تمام مدت عمر گران بهایش با بیداری و هوشیاری ی و دینی زندگی کرد. لحظه‌ ای که پیکر شهیده را به بیمارستان می بردند و با آنکه ترکش به قلب شهیده اصابت کرده بود و تنی نیمه‌ جان داشت، سعی می کرد حجاب خودش را کامل حفظ کند. الان چادر وی به عنوان نماد زن مسلمان در موزه شهدای خیابا
اومد
الان که دارم مینویسم استخونای صورتم درد میکنه .
خراب بود حتی خیلی خراب تر از چیزیکه فکرشو میکردم
از اون موقه تا الان دارم گریه میکنم . فکر کنم تا یه سال دیگه این وضع ادامه داره
از اون موقه تا الان نخندیدم  و فکر نکنم به هیچ دلیلی تا سال دیگه هم بخندم
(البته اینجوری شبیه کسی میشم که خیلی ازش بدم میاد ولی چیکار کنم ؟  حالم داغونه)
هرجور فکر میکنم  هیچ اتفاق خوشحال کننده ای ممکن نیست بیوفته . اما نا راحتت کنندهه هاهیچ وقت تموم نمیشن
خودمو تو ا
دارم به این فکر میکنم چقدر کار خوبی کردم که به حرف خواهرم گوش دادم و کتاب ملت عشق رو خوندم. گاهی اوقات  خیلی با الا همزاد پنداری میکنم. چقدر شبیه این زن بودم! و چقدر نصیحت ها و حرفهای شمس به من تلنگر زدند. چه خوب که بعضی از نویسنده ها همچین رمان های اموزنده و تکان دهنده ای مینویسند. یک جوری که فکر میکنی این رمان فقط برای اینکه تو متحول بشی نوشته شده! گاهی اوقات بعضی از قانون های شمس چنان منو تو فکر فرو میبرد که واقعا زمان رو فراموش میکردم. وقتی دا
گرچه در دید عموم و کارشناسان، سودگران و دلالان بیشترین سود را از افزایش نرخ ارز در آشفتگی بازار نصیب خود کردند اما باید گفت که در این میان برخی فعالیت‌های اقتصادی قانونی و تولیدی هم از افزایش نرخ دلار استقبال کردند و حتی نرخ منصفانه برای دلار را بیشتر از نرخ اعلام شده از سوی دولت گذاشتند.

به گزارش بانکداران ۲۴ (Banker)، علیرغم اینکه دولت بازار ارز را در ایام پیش از عید کنترل کرد و
ادامه مطلب
 "بسم ربِّ الضعفا "
نمی دانم پدر خواست فرار کند که او را کشتند، یا شکنجه اش دادند و بعد او را کشتند، یا او را به الریاضیه بردند و داخل کامیون هایی بوده که مردم را به جای نامعلوم و بی بازگشتی می برده. غیر از پدر، دو پزشک دیگر هم بودند که هیچ اثری از آنها پیدا نشد. دکتر سامی الخطیب دکتر محمد عثمان. عده ای دیده اند که در استخر شهر الریاضیه 4 جسد با روپوش سفید را غسل داده اند اما نمی دانیم پدر هم بین آنها.
(صفحه 259)
_____________________________
پ.ن : یادی کنیم از مردم
به خانمش گفته بود "اگه رفتی سونوگرافی و معلوم شد دختره یه راست برو خونه‌ی بابات!" اول گمان می‌کردم شوخی بی‌مزه‌ای بیش نیست ولی بعد معلوم شد کاملا هم جدی‌ست.هربار پرسیدند" فلانی دوست داری بچه چی باشه؟" می‌گفت "پسر باشه،دو سر باشه" و می‌خندید.
آخر هم همین شد، بچه که به دنیا آمد ۴ کلیه داشت که هیچ‌کدام هم درست کار نمی‌کرد، از همان اول قلبش سوراخ بود، تا همین امروز که ۷،۸ ساله است دوبار عمل کرده و اینبار دفعه‌ی سوم است، چشمش هم درست نمی‌بیند
یک توی اتاق نشستم که ناگهان حس میکنم هوا سنگین و گرم شده.انگار دوباره کولر خراب شده سرمو از  اتاق میارم بیرون که میبینم یکی از بچه ها با هیبتی مشابه غول برره دستاشو مثل رز توی فیلم تایتانیک باز کرده و همه ی باد کولر رو مستقیم داره میبلعه. آروم میرم جلو و میبینم بعله خود خود رز هستن ایشون :) دستارو باز کرده، چشارو بسته و داره حسابی حال میکنه. سرمو میارم نزدیک و بهش میگم : " رز عزیزم! همه ی بچه های لاین از عطر تنت بهره مند شدن! نظرت چیه بکشی کنار ت
خب من همیشه تو بچگی موهام کوتاه بوده و خب هیچ وقت متوجه نشدم که موهام فره و همیشه فک میکردم حالت داره
ولی 2 ساله موهام بلند شده و تازه فهمیدم چقدر فرفریم 
مامانم میگه: (انگار هر روز موهات فر تر میشه !)و من بیچاره تر!
میگی چرا اخه مهدی از موهای فر بدش میومد نمیدونم چرا ولی من از اول که فهمیدم موهام فره ازشون متنفر شدم و همش وقتی از حموم میومدم در حال روغن زدن و انواع مختلف لوسیون های مو روزدن تا کمی صاف بشه و سشواررررررررررر:/
ولی خب دیگه خسته شدم د
 
پس از خدایان چند تن از آدمیان توانستند در هنر سرآمد روزگار خود شوند و در نوازندگی در ردیف نوازندگان آسمانی و ملکوتی قرار گیرند.اورفئوس بزرگترین و مشهورترینشان بود.او از تبار مادری والاگهر تر از آدمیان بود. او پسر یکی از موزها و شاهزاده ای اهل تراس بود.استعداد موسیقی را از مادر خود به ارث برده بود،و استعدادش را در تراس،یعنی در همان جایی که به بار آمده بود شکوفا کرد.مردم تراس بیش از یونانیان دیگر به موسیقی ارج می نهادند.امّا اورفئوس غیر از خ
هوالحکیم. یکوقتی خدمت دوستان این معنا را عرض کرده ام که اگر به امام رضا " علیه السلام " امام غریب میگویند ، معنای ظاهریش اینست که در شهرشان و نزد خانواده شان نبودند ، اما یک بُعد باطنی هم دارد و آن اینکه چون امام رضا " علیه السلام " مظهر ولایت هستند و ولایت در این عالم غریب هست ، لذا اینست که امام غریب میگویند .معمولاً اولیاء خدا در این عالم غریب هستند ، تنها هستند ، همزبانی ندارند .ولایت در این عالم غریب هست ، مردم نمیشناسند ، مردم دنبال ولی نیس
اسمش که میاد تو ذهن هر کس یه چیزی نقش می‌بنده، یکی خنده‌هاش،یکی چشماش، یکی صداش و .
تو ذهن من اما دست‌هاش! دست‌هایی که خشک و زبر شدن، دست‌هایی که می‌کشه روی پارچه و میگه "ببین چطوری شدن؟ گیر میکنه به پارچه"؛ اما با همین دست‌ها گوشه‌های بهشت خدا رو می‌گیره و میاره رو زمین، با همین دست‌ها نوازشم میکنه، از اون نوازش‌هایی که نه مشابه تقلبی چینی داره و نه اصلِ کره‌ای و آلمانی، فابریک فابریکش مالِ خودشه! همون دست‌هایی که فقط کابوس نبودنش کا
یازده نکته از مرحوم رجبعلی خیاط رحمه الله علیه 
نکته۱- اگر به قدر ترسیدن از یک عقرب، از عِقاب خدا بترسیم، عالَم اصلاح می شود. 
 
نکته۲- تو برای خدا باش، خدا و همه ملائکه اش برای تو خواهند بود. مَن کانَ لله، کان الله لَه» 
 
نکته۳- سعی کنید صفات خدایی در شما زنده شود؛ خداوند کریم است، شما هم کریم باشید. رحیم است، رحیم باشید. ستاّر است، ستار باشید. 
 
نکته۴- دل جای خداست، صاحب این خانه خداست. آن را اجاره ندهید. 
 
نکته۵- کار را فقط برای رضای خدا
. بسوزی و بسازییک آتشی از عشق برفروزسربه سر عبارت را بسوز
یک آتشی از عشق در درون خودت بیافروز ( یک آتش ) ، یعنی عاشق باید در درونش یک جهنمی برپا باشد ، یک تنوری برپا باشد .
دلش دل جهنم باشد ، در درونش یک آتشی برافروخته باشد ، این آتش میدانید با عاشق چه میکند ؟ عاشق هر چه ناخالصی دارد میسوزاند .
************************************************************************
پیاده شده از فایل صوتی شرح مثنوی معنوی
علامه حمید رضا مروجی سبزواری حفظة الله
تقویم شیعه
تتمه ذی القعده
صلح حدیبیه
در سال ششم هجرت در ماه ذی القعده پیامبر صلی الله علیه و آله برای اعمال عمره قصد مکه فرمودند. تعداد مسلمانان همراه با آن حضرت ۱۲۲۰ یا ۴۰۰ نفر بودند، و برای قربانی ۷۰ شتر به همراه خود بردند. آنان از مسجد شجره احرام بستند، و در یک منزلی مکه در محلی به نام حدیبیه بر سر چاهی توقف نمودند. آب چاه به اندک زمانی تمام شد و چون به آن حضرت خبر دادند، به معجزه نبوت آب چاه آن قدر زیاد شد که مثل چشمه می‌جوشید. کفار از حرکت ب
#نامه_به_اسبی_که_نیامد .
هر بار که آمده‌ای 
آخرین بار بوده است
و هر بار که رفته‌ای اولین بار
فردا تو را 
برای اولین بار خواهم دید
همان طور که دیروز
برای آخرین بار دیدمت
شاید امروز نیز صدایت 
که بارشِ شیرینِ توت
بر پرده‌ی کتانی‌ست
دهانم را آب بیندازد
ماه نیستی
تا در قاب نقره‌ای‌ات
هر بار که نو می‌شوی
حکايتي کهن باشد 
افتاده به جان من 
آغوش شعله‌وری هستی
که در چشم بر‌هم‌ زدنی
کُن‌فی می‌کنی مرا
و هر بار که رفتنم را
از پاگرد پلکان 
تماشا
تقویم شیعه
آخر ذی القعده
شهادت امام جواد علیه السلام
در این روز در سال ۲۲۰ هجری قمری امام جواد علیه السلام به زهر معتصم لعنت الله علیه به شهادت رسیدند، و هنگام شهادت از سن مبارکشان ۲۵ سال و سه ماه و ۱۲ روز گذشته بود. در شهادت آن حضرت ۵ ذی القعده، ۵ ذی الحجه سال ۲۱۹ هجری قمری، ۶ ذی الحجه ۲۵ ذی الحجه هم گفته شده است. بعد از شهادت حضرت رضا علیه السلام، مأمون لعنت الله علیه جواد الائمه علیه السلام، مأمون جواد الائمه علیه السلام را به بغداد طلبید و د
اینکه من 27اردیبهشت عروسی کردم و 1خرداد اهالی محل از من میپرسیدن بچه نداری و زیاد جدی نگرفتم
ولی وقتی از همون روزهای اول بهم فشار میاوردن که بچه بیار بچه بیار و نمیفهمیدم و بازهم برام اهمیتی نداشت حرف هاشون
با همسرم اولِ زندگی مشکلات زیادی داشتیم تصمیم گرفتم از اوردن بچه خودداری کنم تا مشکلاتمون کمتر بشه بعد راجبش تصمیم بگیریم
حالا که دوسال از زندگی مشترکمون گذشته مردم بد پیله میکنن!!!
بچه بیاااار!!! چرا بچه نمیاری!!! با یه غضبی هااااا!!! انگار
نام ما را ننویسید، بخوانید فقطسر این سفره گدا را بنشانید فقط آمدم در بزنم، در نزنم می میرممن اگر در زدم این بار نرانید فقط میهمان منتظر دیدن صاحب خانه ستچند لحظه بغل سفره بمانید فقط کم کنید از سر من شرّ خودم را، یعنیفقط از دست گناهم برهانید. فقط حُرّم و چکمه سر شانه ام انداخته اممادرم را به عزایم ننشانید فقط صبح محشر به جهنم ببریدم اماپیش انظار گنهکار نخوانید فقط پیش زهرا نگذارید خجالت بکشیمگوشه ای دامن ما را بتکانید فقط حقمان است ولی ج
1 بُکاءُ العُیُون و خَشیَةُ القُلُوبِ رَحمَةٌ مِنَ اللهِ
گریه ی چشم ها، و ترس دلها، از نشانه های رحمت پروردگار است. آنکه دو چشم اشکباری دارند                                            حالی خوش، قلب بیقراری دارند دانند که لطف حق شده شاملشان                                    در باغ جنان برگ و باری دارند 2 البُکاءُ مِن خَشیَةِ اللهِ نَجاةٌ مِنَ النارِ گریه از ترس خدا وسیله نجات از آتش است. آن دیده که از خوف خدا گریان است                                    در
یه سری حرف ها هستن که نمیدونیم از کجا هم دراومدن و تو دهن هامون افتادن!!!!
چندتا از این حرف هارو مینویسم اونهایی که میدونید و شما هم اضافه کنید!!
خدا بد نده!!!!! خدا مگه بد هم میده!!!!
سپاردی به امان خدا!!!!! امان خدا ناامنه!!!!
وقتی میخوان قسم بخورن:به این برکت که از قران بالاترِ!!! نون و میفرمان!!!!
نون از قران بالاترِ!!!!!!!!!!!
یه ضرب المثل ترکی هست :نماز قیلَن بنده دی ، قیلمیَن شرمندَ دی، گاه قیلَی گاه قیلمییَی یرین جهنم دَ دی!!!
کسی که نماز بخونه بنده است، ک
در سال ۱۳۰۸ که من در مدرسه‌ متوسطه نمره دو رشت بودم رئیس مدرسه با یکی از همکلاسی‌های ما در افتاد. ما ناچار شدیم به عنوان کمک به این همکلاسی که رئیس مدرسه می‌خواست اون رو اخراج کنه دست به یک اعتصاب بزنیم. بر اثر اون اتفاق مدرسه‌ ما منحل شد. از تهران مدبر‌الدوله که آن وقت معاون وزارت معارف بود به اتفاق آقای محسن قریب که رئیس اداره کل تفتیش بود به گیلان آمدند. نتیجه این شد که ده نفر ما را برای همیشه از ادامه تحصیل در گیلان محروم کردند. و مدرسه را
1. تو آسانسور بودیم یه دختر و پسر از شرکت بغلیمون هم بودن تو یکی از طبقات وقتی آسانسور باز شد نگهبان ساختمون جلوش وایساده بود دختره همچین بلند و با انرژی باهاش سلام و احوالپرسی کرد که منه ژولیده یهو از خواب پا شدم. یاد خودم افتادم روزگارانی که منم اینجوری بودم. پست هاش هم حتی هنوز تو وبلاگ هست

2. نینی دار شدن بنظر من فقط از روی خودخواهی و سرگرمیه آدم ها بعداز مدتی که رابطه زناشوییشون بورینگ میشه به فکر یه تنوع میفتن، یه اسباب بازی گوگولی
معشوق پاییزی من، سلام!
حال که این نامه را می‌خوانی هوای کلبه به شدت سرد است، شعله‌های شومینه در تکاپوی گرم و روشن کردن فضای تاریک خانه هستند؛ پاهایم را به بخاری نزدیک کرده‌ و لحاف زرشکی‌ام را به دور خود پیچیده‌ام، چایِ دم کرده در قوری گل‌ریزم را در دست گرفته و زوزه‌ی گرگ‌های آواره در کوه‌های شمالی را می‌شنوم؛ برف سنگین دیشب احتمالا راه را بر آن‌ها بسته است!
دیروز که از فروشگاه عمانوئل بسته‌های گوشت اردک را به خانه می‌‌آوردم مثل همیش
هممون وقتی راجع به خدا و بهشت شنیدیم ه تصور فانتزی از خدا و بهشت و جهنم داشتیم.من همیشه خدا رو یه پیر مرد تصور میکردم که شبیه عمو سید بود.و تصوری که از بهشت داشتم.اما الان دیگه تصور های بچه گی مو ندارم شاید این تصورات فانتزی باشه ولی به نظر من این ماییم که بهشتمون رو میسازیم و خدامون رو.خدایی که من دارم شاید با مال تو یکی باشه ولی ببین فرق دارن دیگه.
و بهشت.فقط میخوام راجع به این بگم.به نظرم بهشت چیزی نیست جز تجربه کردن اون چیز هایی که تو دنیا را
امروز عصری قرار بود با اهل منزل و اقوام  بریم بیرون. من موندم خونه. جدای از اینکه کار عقب افتاده داشتم چرا باید میرفتم بیرون؟ از بیرون رفتن های این مدلی من را چه حاصل؟ نه چیزی در ادم تازه میشه و نه لبخندی روی لب ادمی با روحیات من میاد. یه تیکه حرف زدن راجع به دیگران. یه تیکه سوال پرسیدن و فضولی و امار گرفتن. دخترهایی که به ظاهر ۲۴-۲۵ سالشون هست .در باطن زنهای ۴۵-۵۰ ساله هستن!!! نه از نظر پختگی. از نظر اخلاقیات چرت.از نظر من چرت. من توی حرف زدن با این
اکثرکشورهاباتصمیمات خلق الساعه موجبات کشتاررافراهم میکردند.
دونالدترامپ باخروج ازبرجام چراغ سبزساخت بمب های اتمی رادرجهان به همه نشان میدادوباخروج ازمعاهدات آب وهوایی هم چراغ سبزگرمترکردن سیاره زمین رابه همه نشان میدادباهرتصمیم یک اتفاق خاص رخ مینمود.باحادثه یازده سپتامبروورودبه عرصه جنگ باتروریسم وحواشی امنیتی آن بیشترناامنی گسترش میافت.تعدادمهاجروبیکارومعتادافزایش میافت.ماننداین بودکه دریک تنورافرادباهم بجنگندوهرگزمتوجه گر
اگر می خواهید کاری را به خوبی انجام دهید، اینکه برای انجام بهتر آن چگونه تمرین می کنید، اهمیت بسیار بیشتری دارد تا اینکه چه اندازه از وققتان را صرف تمرین می کنید. 
در حقیقت، تحقیق هایی که روی افراد خبره در هر کار انجام شده، از شطرنج باز گرفته تا ویولونیست یا بسکتبالیست، نشان داده است که شمار سال هایی که افراد به انجام فعالیتی مشغول هستند، تنها به میزان اندکی بر کارایی آنها تاثیر دارد. برای پیشرفت، تنها انجام تمرین های مرتب کافی نیست؛ ما بای
این روزها.
این روزها حس دیگری دارم!
این روزها چادرم را جور دیگری می بینم.
این روزها چادرم را باغرور برسر می کنم.
این روزها چادرم را که سرمی کنم احساس وظیفه می کنم!
احساس وظیفه درمقابل اعمالی که انجام می دهم ، احساس وظیفه درمقابل حرمت چادرم.
این روزها حرمت چادرم را بیشتر حس می کنم.
حرمت چادری را که یادگار مادرم فاطمه (س)است.
حرمت چادری که خون بهای شهیدان است.
حرمت چادری راکه در عاشورا از سر زینب نیفتاد!
حرمت چادری راکه جان ها برای بودنش رفته اند.
روبه‌روی در ایستاده بودم و پیراشکی می‌خوردم. رو به خیابون. ارزون‌ترین چیزیه که می‌تونم بخورم تا هم قند بدنم تأمین بشه و هم معده‌م پُر. شاید داشتم زشت می‌خوردم که گاهی آدم‌های توی پیاده‌رو بهم خیره می‌شدند. شاید هم بین خوردن پیراشکی و هیکل چاق و بزرگم تناقضی می‌دیدند. ذهنیتی وجود داره که نمی‌تونه خوردن پیراشکی توسط یه آدم قد کوتاهِ چاق رو مجاز و موجه و زیبا بدونه. من به مردها و زن‌های زیبا و شیک‌پوشی خیره می‌شدم که شونه‌ به شونه‌
ما فدائیانِ ه کسره!
اصلا نفهمیدیم از کجا شروع شد. آن‌قدر تدریجی بود که یکهو به خودمان آمدیم و دیدیم که داریم پیام‌هایه تبریکه ساله نو» را جواب می‌دهیم. این لعنتی‌ها کارشان را خوب بلد بودند؛ قبل از اینکه ما بتوانیم حرکتی بکنیم، شبیخون می‌زدند و همه جا را تسخیر می‌کردند.
آنها جنگ روانی را هم بلد بودند. آدم‌هایی که دوستشان داشتیم را می‌بردند سمت خودشان تا از آنها برای ضربه زدن به ما استفاده کنند؛ و اینگونه ما ارتباطمان با صمیمی‌ترین دوست
کاروانی در زمین یونان بزدند و نعمت بی قیاس ببردند. بازرگانان گریه و زاری کردند و خدا و پیمبر شفیع آوردند و فایده ای نبود. 
چو پیروز شد دزد تیره روان // چه غم دارد از گریه کاروان؟
لقمان حکیم اندر آن کاروان بود، یکی گفتش از کاروانیان مگر اینان را نصیحتی کنی و موعظه ای گویی تا طرفی از مال ما دست بدارند که دریغ باشد چندین نعمت که ضایع شود. گفت دریغ کلمه حکمت با ایشان گفتن.
آهنی را که موریانه بخورد// نتوان برد ازو بصیقل زنگ
با سیه دل چه سود گفتن وعظ؟// ن
هیچ زنی را به جهنم نمی برند زیبایی، عشق، زندگی که جایش در جهنم نیست
ابوالفضل کهنسال
-------------------------------------------
دوستت دارم و این یکی از دستاوردهای بزرگ من به عنوان یک زن است
سعاد الصباح
-------------------------------------------
در همه فیلم ها زنی که ایستاده تکیه داده به نرده چوبی و خیره شده به دوردست منم مردی که ته چشمان زن دارد محو می شود تو
زهرا طراوتی
-------------------------------------------
وقتی یک مرد به زبان نمی آورد زن را دوست دارد همه چیز را از دست می دهد حتی آن زن را
 این فیلم دارای ژانر اخرامانی و منجی گرایی است و در آن صراحتا اعلام میکند که آخرامان نزدیک است و شخصیتهای فیلم هر کدام برای تحقق رسیدن یا نرسیدن این اتفاق  اقدامات خاص خود را دارند و جمع بین جادوگران و پسر جهنمی و سایر شیاطین و بلاخره انسانها  موجب میشود تا فیلم در هزار توی هالیود و نقشه راه آخرامان را شاهد باشیم و این بار در قالب موعد از جنس آتش انهم با نام پسر آتش که از جهنم (زمینی )به این دنیا آمده و توسط انسان یعنی پدرش در این فیلم آم
دانلود فیلم The Curse Of La Llorona 2019 دوبله فارسی
دانلود فیلم نفرین لیورونا کیفیت عالی ۱۰۸۰p
دانلود نسخه کم حجم فیلم  The Curse Of La Llorona 2019
لینک دانلود قرار داده شد
مطابق با قوانین جمهوری اسلامی
 

موضوع فیلم : این فیلم پیش درآمدی از فیلم های احضار است و
ششمین فیلم در مجموعه فیلم‌های احضار محسوب می‌شود. داستان فیلم درباره
زنی بنام لیورونا است. زنی گریان، شبحی ترسناک که میان بهشت و جهنم گیر
افتاده و در سرنوشتی مهر و موم شده و شکل گرفته به دستان خودش، گرفت
برای خرید پیامکی کد 19223291 را به شماره 10004410 ارسال کنید

ریسه های مفتولی سیمی LED


 
ریسه های مفتولی سیمی LED  تزیینی سوزنی به دلیل استفاده از سیم نازک مفتولی در ساخت و وجود LED بسیار کوچک با زاویه دید 360 درجه در موارد تزئینی کاربرد بسیاری دارند.این ریسه ال
ای دی های مفتولی در انواع متنوع جهت  کاربرد های گوناگون تولید می شوند و
نکته جالب توجه این است که کاملا ضد آب هستند! حتی می توانید از آنها در
آکواریوم استفاده نمایید!
 
 
بعد از گذ
مؤمن شیرازیت خاصی دارد!
در قم به منزل یکی از اساتید اخلاق مشهدی رفته بودیم. استاد، بعد از صحبت‌ در مورد ویژگی‌های مؤمن، فرمودند: مؤمن یک شیرازیت خاصی دارد!»همه تعجب کردند، اما ما سه‌چهار نفری کهٔ شیرازی بودیم، با توجه به مقدمات قبلی، به سرعت منظور ایشان را گرفتیم و خنده‌کنان، احسنت‌هایمان را تقدیم جمع کردیم.سایر طلاب به استاد گفتند: شیرازی‌بودن چه ربطی به مؤمن دارد؟» ایشان شروع کردند به تطبیق‌ آنچه از صفات مؤمن، که براساس روایات گفت
1_ اونی که گفتم فکر کردم مردست خداروشکر زندست و اینا ! الان دوباره فکر میکنم مرده یا حداقل یه چیزیش شده :| مرز گرفته :))
2_همونقدری که دوست دارم  اونی که بعضی پستامو دیس میزنه بشناسم :) همونقدرم دوست دارم اونی که خاموش دنبال میکنه رو بدونم
فضول بازی دوست :))))))
3_چهل مین تردمیل در نوردیدم :) بعدم 10 مین دمبل زدم :) بعدم حلقه ! خب الان هیچی احساس نمیشه ! اما فردااااااا ! بخوابم پاشم
گرفتگی ها نمایان میشه :/ من میدونم دیگه !!!!!!!!!
4_لپ بچه ر گرفتم :| کشیدم و کشید
 

خواب دیدم خواب، اینکه مرده ام                           خواب دیدم خسته و افسرده ام

روی من خروارها از خاک بود                                    وای قبر من چه وحشتناک بود

تا میان گور رفتم دل گرفت                                 &nb
سلام 
وقتی نوجوان بودم همه به فکر مهاجرت و سیتیزن شدن بودند ، منهم مستثنی از این فکر نبودم و در خیال جوانی چقدر راحت فکر میکردیم که رفتن می‌شود ولی بعدها فهمیدم اصلا نمی شود. جدای اینکه باید کسی را داشته باشی تا دعوتنامه بفرسته و ، جیب پر هم می خواهد. با جیب خالی تا بیستون هم نمیشه رفت! 
از نوجوانی ، بعد جوانی یعنی ۲۰ تا ۳۰ ، و حالا که بالای ۳۰ هستم به جنوب علاقه خاصی داشتم ، ربطی به اینکه مادرم جنوبیه نداره ، کلا جنوب را دوست داشتم بخصوص استا
سلام 
وقتی نوجوان بودم همه به فکر مهاجرت و سیتیزن شدن بودند ، منهم مستثنی از این فکر نبودم و در خیال جوانی چقدر راحت فکر میکردیم که رفتن می‌شود ولی بعدها فهمیدم اصلا نمی شود. جدای اینکه باید کسی را داشته باشی تا دعوتنامه بفرسته و ، جیب پر هم می خواهد. با جیب خالی تا بیستون هم نمیشه رفت! 
از نوجوانی ، بعد جوانی یعنی ۲۰ تا ۳۰ ، و حالا که بالای ۳۰ هستم به جنوب علاقه خاصی داشتم ، ربطی به اینکه مادرم جنوبیه نداره ، کلا جنوب را دوست داشتم بخصوص استا
نمیدونم کتاب چهار اثر فلورانس اسکاول شین رو خوندین یا نه؟ من بارها و بارها از این طرف و اون طرف اسمشو شنیده بودمتوی کتاب فروشی ها دیده بودمش ولی هیچ وقت راغب نبودم برم سمت این کتاب!! اصنم نمیدونستم این کتاب راجع به چی هست و همینطوری احساس میکردم کتاب جذابی نیست!! خلاصه حدود سه هفته پیش که رفته بودم توی یه کتاب فروشی قدم میزدم برای خودم و قصد خرید کتاب هم نداشتم، چشمم خورد به این کتاب! قیمتش هم خب کم نبود.کتابو باز کردممقدمشو خوندم به نظر جال
امیرالمؤمنین علی(علیه السلام):ازجمله نشانه های خوبی , خودداری از آزردن است.
امیرالمؤمنین علی(علیه السلام):ای پسرآدم! خودت وصی خویش در دارایی ات باش وآنچه میخواهی پس ازتودر ثروتت کنند به دست خودبکن.
امیرالمؤمنین علی(علیه السلام):درآخرامان ونزدیکیهای قیامت _ که بدترین زمانها خواهدبود_ زنان حجابهای خودرا برخواهند داشت وبدنهایشان رابه نامحرمان نشان خواهنددادوسرهای خودرا زینت نموده ودر معرض دیدنامحرمان قرار میدهند. اینهاازدین خارج شده
از وقتی دور برم را شناختم،  دیدم تنها کشوری که جرات کرده روبروی قلدر هفت تیرکش، دنیا بایستد ایران است.
من خوشحالم که ایرانی هستم، نه به خاطر کوروش که نمیشناسمش. حتی اگر استوانه صلحش را اولین سند حقوق ‌بشر بدانند، آخر هر قدر هم سعی کنم آن را نمی‌توانم بخوانم، چه کنم اومل هستم و اعتمادی به مترجم های انگلیسی خط میخی ندارم!
خمینی را که شناختم خوشحال شدم، که هر چند بار بخواهم، میتوانم وصیت نامه اش را بخوانم و حقوق انسان را در آن ببینم.

خوشحالم که
بسم الله الرحمن الرحیم
 پدر و مادرعزیزم خیلی دوستتان دارم ولی بداخلاقی و بدخویی شما باعث نابودی بنیان مقدس خانواده می شود ، اگر خداوند کوچکترین نظری بر ما نداشت و دیگر بد خوییتان را تحمل نمی کردم فقط خودش میداند چه بلایی به سرمان می آمد خدایی نکرده؛ همانا خداوند بزرگ فرموده است که اگر او را فراموش کنید و[ به بی احترامی و رعایت نکردن حق و حقوق اعضای خانواده و همه انسانها] ادامه بدهید اوهم شمارا فراموش میکند[ به دست شیاطین می سپارد] پس لطفا موا
"وقتی به همه چیز و همه کس اهمیت می‌دهید، احساس می‌کنید که حق دارید همیشه در آرامش و شادی باشید و همه چیز باید دقیقا همان طوری باشد که شما دوست دارید. اما این یک بیماری است، و شما را زنده زنده خواهد بلعید. شما در این حالت، هر اتفاق ناخوشایندی را بی عدالتی می‌بینید؛ هر چالشی را یک شکست می‌دانید؛ هر ناراحتی را یک ناسزای شخصی تلقی می‌کنید؛ و هر مخالفتی را یک خیانت تصور می‌کنید. در جهنم کوچک خود که به اندازه‌ی فکرتان است، گیر می‌افتید؛ در حس حق
لینک دانلود 25 پرسش در مورد هیجانات
Do you have any familiarity with writing about 25 پرسش در مورد هیجانات?
We will place this new package 25 پرسش در مورد هیجانات soon on this page.
The largest specialized translation website about 25 پرسش در مورد هیجانات
بهرین خلاصه فایل 25 پرسش در مورد هیجانات را از ما بخواهید.
راه های دریافت 25 پرسش در مورد هیجانات را بگویید.
مرجع دانلود 25 پرسش در مورد هیجانات
دانلود 25 پرسش در مورد هیجانات برای موبایل با لینک مستقیم.
دانلود مطالب علمی گوناگون درمورد 25 پرسش در مورد هیجانات
مواد مورد نیاز : 
1-جلد چسبی
2- ماژیک CD  یا ماژِیک غیر وایت بورد
3- یک مدل
 4- یک عدد عطر 
5- مقداری آب 
.
1- روی جلد چسبی طرح مورد نظرتون رو با ماژیک بکشین .
2- طرح کشیده شده بر روی جلد رو با آب خیس کنید ( نه خیلی زیاد ) 
3- روی نقطه مورد نظری که میخواین طرح رو قرار بدین عطر بزنید ( فقط زیاد نزنین )
4- طرح رو برروی نقطه عطر آگین شدهه بگذارید
5- وقتی که خشک شد بردارین طرحو از روی بدنتون
شد جنگ میان شاعران در غزنین
درگیریِ با شعر نه جنگی با تن
آغاز نمود عنصری*اینگونه ،
چون عارض تو ماه نباشد روشن
فرمود جناب عسجدی*در پاسخ،
مانند رُخَت گل نَبُوَد در گلشن
از فرّخی*این مصرع زیبا روئید،
مژگانت گذر کند همی از جوشن
فردوسیِ اربابِ سخن کامل کرد
مانند سنان گیو در جنگ پَشَن
مبهوت شدند ناظران در میدان
از مصرع فردوسی و شعری متقن
بردند خبر به نزد سلطان محمود
از قدرت شاعری که بود آخرِ فن
محمود به او گفت بگو شهنامه
هر بیت دهم تو را زری از مخزن
با دایی این ها رفته بودیم سراب کهمان. بهشتی بود برای خودش.  در جهنم این روزها، دمای بیست و خرده ای را چشیدیم. آبش انقدری سرد بود که نمیشد پنج دقیقه ی متوالی تحملش کرد. جای به شدت دیدنی که پیشنهادش می‌دهم.
دختردایی پنج ساله ام وقت برگشت به دایی گفت می‌خواهد با عمه ( که می‌شود مادر من ) برگردد. در نتیجه با برادرم معاوضه شد. ساعت حوالی نه و نیم - ده شب بود که برمی‌گشتیم . آتاناز از آنجایی که در آب بازی زیاده روی کرده بود سردش شده بود. نشاندمش روی پ
روم به دنبال گسترش بیشتر 
نویسنده : اشکان ارشادی از کرمانشاه 
در آدرس زیر می توانید هر پرسشی از وزن شعر و ادبیات داشتید را بپرسید.  و همچنین از مطالب فراوان در باب ادبیات و پیرامون آن بهره‌مند شوید.
با آرزوی موفقیت شما 
اشکان ارشادی 
http://gerdabha.blogfa.com
روم ، امپراتوری ای بود عظیم و بسیار نیرومند، روم توسط سلاطین ترک اداره می شد و ارتشی داشت منظم. 
ارتش روم همیشه نظم مشخصی داشت و حجوم امپراتوری در اکثر مواقع به معنی پیروزی و تیره بختی دشمنش بود. ر
حتما تاحالا پیش اومده که با دوستانتون صندلی داغ بازی کنید و سوال کم بیارید. در این پست میتونید 141 سوال پیدا کنید که از دوستان بپرسید. :) اگه سوال جالبی در ذهنتون هست بگید به لیست اضافه بکنیم. در ضمن اگر خواستید میتونید در نظرات به هرکدوم از سوالات هم خواستید جواب بدید. (^_-)

1. یه بیوگرافی از خودت میگی؟2. چقدر میتونی به شرق بری، بدون اینکه به غرب برسی؟3. اگه مجبور باشی یه کرم رو بخوری، چجوری میپزیش؟4. اگه یه ماهی بودی، دوست داشتی چه نوع ماهی باشی؟5. ا
کلاسای آخر هر هفته در نهایت خستگی با خودش خواب هم به همراه می آورد.وهر دقیقه خواب سر کلاس معادل اس با:1ساعت خواب مفید روزانه بدون هیچگونه عوارض جانبی !
این کلاسای آخر هفته به طور معمول کلاسای فیزیک وبه طور غیر معمول.همچنان کلاسهای فیزیک بود.
تو این تایم دیگه عفت کلام نداشته بچه ها از بین رفته و یه جور فاتحه هایی به ارواح سرگردان فرد مدرس.فرد مدیر.فرد معاون.وحتی به افرادی که هیچ دخالتی در این موضوع خطیر نداشتن می دادن که با 140000صلوات هم ده
نان سالهای جوانی حکايتي وحشی و حقیقی است طوری که آدم از مواجهه با این دیو درونی دیو شکم! یکه می خورد! خجالت می کشی از حرصی که تحمل چند صباحی گرسنگی به جان آدم می اندازد!
زن بیمار مرد. شوهرش آمد و تمام وسایلش را توی یک کیسه ریخت . بعد هراسان دنبال چیزی گشت و پرستار را فحش داد: ای بدکاره! کنسرو گوشتی که دیشب برای زنم خریده بودم کو؟ اگر زنم دیشب مرده باشد نمی توانسته کنسرو گوشت را خورده باشد! گوشت! من گوشت می خواهم! 
کنسرو گوشت را زنش در حال احتضار خ
بعد از مدت ها اومدم بنویسم!
این مدت که ننوشتم برا این بود که حال خوبی نداشتم!و ندارم.!یعنی ناراحت و اینا نیستما.اما یه حال عجیبیه!
از شبی بگم که تا 7 صبحش بیرون بودم با دوستام!شبی که قدر بود و تهرانی که عجیب بود!
امامزاده صالح کلی ادم بودن که داشتن گریه میکردن و تو سرشون میزدن.چند قدم اینور تر باغ فردوس اجرای موسیقی زنده گیتار الکتریک داشتن!
و کلی ادم که شب بیرون بودن.
و چیز هایی که دیدم!
و انتظار برای طلوع توی بام تهرانسرما.بچه های پایه.
ا
می‌دانی تنهایی‌ام را دوست دارم. وقتی نمی‌توانم تنها باشم عصبی می‌شوم. برای منی که همواره در خانه تنها بوده‌ام و برای خودم در خانه یورتمه می‌رفتم، این‌که نتوانم تنها باشم خودِ خود جهنم است.
اما گاهی‌اوقات وقتی یادم می‌آید هیچ‌کس در هیچ گوشه‌ی جهان به یادم نیست، غصه‌ام می‌گیرد. وقتی دلم می‌گیرد و می‌بینم هیچ‌کس را ندارم که بتوانم برایش حرف بزنم و خالی شوم، بیشتر دلم می‌گیرد. وقتی تلگرامم را بالا و پایین می‌کنم تا کسی را پیدا کنم ب
متن در مورد ۱۳ بدر 98 : متن زیبا در مورد سیزده به در سال 98 اس ام اس سیزده بدر سال جدید عکس نوشته سیزده بدر + پیام تبریک سیزده به در 98 اس ام اس های روز طبیعت و سیزده بدر اس ام اس و جمله های جدید مخصوص سیزده بدر شعر زیبا در مورد سیزده بدر
متن در مورد ۱۳ بدر 98 : متن زیبا در مورد سیزده به در سال 98
آهای سیزدتون بدر / دشمناتون در به در
رفقاتون گل به سر / گرفتاریاتون زود بدر
خوشیهاتون هزار برابر
 
سیزدهتون مبارک
امیدوارم با جمع کردن هفت سی
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب