نتایج پست ها برای عبارت :

خداحافظی تلخ نساجی با جام حذفی

ترکیه هیچگاه علاقه ای به جنگ طلبی نداشت تنهاکشوری بودکه روی فروش سلاح حساب بازنمیکرد.ترکیه درریل اقتصادوثروت ازمکانیزم تعویض ریل ی اقتصادی استفاده میکرد.بخوبی میفهمیدکه کشوردرگیرجنگ توسط کشورتحریم کننده نیاززیادی به پوشاک داردازاین رومداوم درکارخانجات نساجي وتولیدات لباس های بهاره.تابستانه.پاییزه.زمستانه سرمایه گذاری میکرد.تنهاریل سودده درخاورمیانهازنظراقتصاددانان ترک تبارصنعت نساجي وصادرات لباس به کشورهای مختلف بود.ترکیه
تیم نساجي مازندران در دیدار تدارکاتی خود برابر گل گهر سیرجان با یک گل به برتری رسید.




به گزارش
"ورزش ‌سه"، عصر امروز نساجي مازندران در ششمین بازی تدارکاتی خود در
ورزشگاه کارگران برابر گل گهر سیرجان قرار گرفت که این دیدار تا پایان 90
دقیقه با نتیجه یک بر صفر به سود شاگردان مهاجری پایان یافت.

نساجي که تقریبا با تمام تیم‌های جنوبی لیگ برتر بازی کرده است پیش از ای
میبینی از تو یادم رفت بنویسم؟ میبینی یادم رفت بنویسم كه چقدر كیف كردم از حرف هاُ رفتارهایِ دفعه یِ اخریِ خودم؟ راستش انقدر از اون روز از خودم راضی شدم كه دیه هیچوخت دلم نمیخواد ازش حرفی بزنم من اون روز ضربه یِ نهاییُ زدم تو اوج خداحافظي كردم نذاشتم یك كلمه حرف بزنه همه حرف هایی كه تو تمامِ این مدت رو دلم سنگینی كرده بودُ بهش زدم یك كلمه اضافه تر حرف نزدم یك كلمه كمتر حرف نزدم به ناحق حرف نزدم گذشتشُ اوردم جلویِ چشمشُ گفتم ببین این تو بودی پس ا
میخوام از نویسندگی خداحافظي کنم.یا وبلاگ میفروشم.یا حذفش میکنم.یا میزارم خاک بخوره.شاید به امکان ده درصد بعد کنکور برگردم.اگه بفروشم و حذف کنم که با وبلاگ جدید برمیگردم و همتون پیدا میکنم.اگر هم بزارم خاک بخوره.جایی نرید شما که باز این جمع فوق العاده ای که دوسال حدودا پیدا کردم از دست ندم.بعد دوسالگی وبلاگ تصمیم میگیرم که چیکار کنم.تا اینجا باشم سمت درس و کنکور نمیرم.اگر کسی کاری داشته باشه باهام که مهم باشه جیمیل و ایدی اینستا رو میزارم.نمی
تهران که بودم رفته بودم دیدنشان. یعنی آنها دعوتم کردند و من رفتم. قد یک قرن مهربانی‌شان گرمم کرد. آخرین باری که فرصت شد خداحافظي درست و حسابی کنم را خوب یادم هست. اشک جای خودش را به بغض داد. بغض سنگینی که راه گلویم را بسته بود. گفتم فراموشم‌ نکنین و بغض از گوشه چشمهام چکید روی سنگفرش‌های سرد پیاده روی بهشت زهرا.
چند ماه گذشت. من نرفتم. آنها آمدند.این همه راه تا کرمانشاه را. صدایم کردند، یک جورِ آشنا و مهربان. رفتم که جواب بدهم، دلم را لابلای
تهران که بودم رفته بودم دیدنشان. یعنی آنها دعوتم کردند و من رفتم. قد یک قرن مهربانی‌شان گرمم کرد. آخرین باری که فرصت شد خداحافظي درست و حسابی کنم را خوب یادم هست. اشک جای خودش را به بغض داد. بغض سنگینی که راه گلویم را بسته بود. گفتم فراموشم‌ نکنین و بغض از گوشه چشمهام چکید روی سنگفرش‌های سرد پیاده روی بهشت زهرا.
چند ماه گذشت. من نرفتم. آنها آمدند.این همه راه تا کرمانشاه را. صدایم کردند، یک جورِ آشنا و مهربان. رفتم که جواب بدهم، دلم را لابلای
امروز تولد خواهرم بود، از صبح کلی به خودم رسیدم و بهترین لباسم رو پوشیدم.
خواهرم میگفت عالی شدی، شیطون میخوای من به چشم نیام؟
خندیدم و تو دلم گفتم حیف هیچوقت به چشمِ اونی که باید، نیومدم.
عصر که شد مهمون ها یکی یکی اومدن، خواستم درو ببندم که باهاش روبرو شدم. فکر کردم مثل همیشه توهم زدم اما نه.انگار واقعا خودش بوداما آخه اون که قرار نبود بیاد.
خودمو زدم به کوچه علی چپ و دعوتش کردم بیاد تو، سرشو انداخت پایین و وارد شد. تو کل مهمونی زیر چشمی نگ
خداحافظي کردیم خداحافظيمون از این خداحافظي های با دعوا بحث و جدل نبود خیانتی هم تو کارنبود یه قدم اون یه قدم من برداشتیم همینطور هی دورتر و دورتر شدیم تاجایی که دست ت دادن خداحافظيمون هم ندیدیم فقط قدم هامون رو شمردیم تا رسیدیم تهش وقت اضافه ای هم تو کارنبود خودمون سوت پایان رو زدیم من میگم مساوی شدیم آخه اگه بگم اون باخت خود خواهیه ولی یکی از اون بیرون نگاه میکرد جریان رو میگفت آره اون باخت چون معلوم بود چقدر من بیشتر دوسش دارم حتی بگه چ
انتظاری که زندگی رو مختل نکنه و تمام جوانب کارها و افکارت رو تحت شعاع قرار نده انتظار نیست! 
در این شش سال لحظاتی هست که هنوز برام تکراری نشده هرچند که ده‌ها بار تکرار شده، لحظاتی که کاملا قابل پیش‌بینی هستند و هر بار ناب بودنشون رو تا اعماق وجودم حس می‌کنم. لحظات خداحافظي و لحظات دیدار!
لحظه‌ی خداحافظي‌ای که سنگینی دلتنگی رو به جان می‌خرم، لحظه‌ای که همه و همه پنهانش می‌کنند تا ضعیف نشم تا بتونم ادامه بدم، لحظه‌ای که فقط آرمین و صداقت
سریال نون خ قسمت 12 | قسمت دوازدهم سریال نون خ با حجم کم دانلود سریال نون خ با لینک مستقیم قسمت 12 دانلود با حجم کم نون خ بدون حذفي
سریال نون خ قسمت 12
خلاصه داستان:
نام متفاوت سریال برگرفته از نورالدین خانزاده، یکی از نقش‌های کلیدی مجموعه نون. خ. انتخاب شده است. این سریال، داستان خانواده‌ای است که پدر آن‌ها دچار مشکلات مالی شده است. این مجموعه درباره مشکلات اقتصادی روز جامعه است و قرار است فضای نویی برای مخاطبان تلویزیون به نمایش بگذارد…
ادام
#خاطرات_شهدا 
ای که بر تربت من می‌گذری، روضه بخوان
یک دوست دیگری هم داشت که به واسطه شهید خلیلی با او آشنا شده بود. همین بنده خدا تعریف می‌کرد: با شهید دهقان امیری در گار شهدا بهشت زهرا(س) قرار داشتیم وقتی رسید، حدود دو ساعت سر مزار رسول حرف زدیم.
بعد سر خاک بقیه شهدا رفتیم و هر شهیدی را که می‌شناخت سر خاکش می‌ایستاد و حدود یک ربع راجع به شهید صحبت می‌کرد، جوری حرف می‌زد و خاطره تعریف می‌کرد که انگار سال ها با آن شهید رفیق بوده است.
گرمای ط
نمایندگی پیامک صوتی
 
******
این دیگه بار آخره دارم باهات حرف میزنم / خداحافظ نامهربون میخوام ازت دل بکنم
سخته ولی من میتونم سخته ولی من میتونم / این جمله رو اینقد میگم تا که فراموشت کنم
پیامک صوتی
 
 
 
******
همیشه از همان ابتدای آشناییمان در هراس چنین روزی بودم و کابوس خداحافظي
را میدیدم اکنون شد آنچه نباید میشد
خداحافظ دلیل بودنم خداحافظ . . .
تبلیغات صوتی
 
******
فکر میکردم آنقدر از نگاهم بیزار شده ای که دور دور رفته ای.
اما دور شده بودی تا پا به
نمایندگی پیامک صوتی
 
******
این دیگه بار آخره دارم باهات حرف میزنم / خداحافظ نامهربون میخوام ازت دل بکنم
سخته ولی من میتونم سخته ولی من میتونم / این جمله رو اینقد میگم تا که فراموشت کنم
پیامک صوتی
 
 
 
******
همیشه از همان ابتدای آشناییمان در هراس چنین روزی بودم و کابوس خداحافظي
را میدیدم اکنون شد آنچه نباید میشد
خداحافظ دلیل بودنم خداحافظ . . .
تبلیغات صوتی
 
******
فکر میکردم آنقدر از نگاهم بیزار شده ای که دور دور رفته ای.
اما دور شده بودی تا پا به
نوشته هامو پاک کردم، میدونین چرا؟ چون نمیتونم مثل قبل بنویسم، اصلا حس و حال نوشتنم مثل قبل نیست. یه جوری همه بلاگرایی که دوسشون داشتم دونه دونه آهنگ خداحافظي خوندن حس می کنم اینجا سوت و کور شده و هیچ خبری نیست.
شباهنگ مرسی که زیر قبّه به یاد ما بودی. نمیدونی تو چه لحظه و تو چه حالی پستت رو خوندم. واقعا ممنون
از چه پارچه ای برای کاور مبل استفاده کنیم؟
بهترین پارچه ای که تمام دوزندگان مبل به شما پیشنهاد خواهند داد پارچه ای است که دارای بافت مناسب و کیفیت بالایی باشد تا براحتی الگوی کار بیرون آمده ودر زمان برش براحتی بریده شود.زمانی که پارچه را به صورت طاقه ای از فروشگاه خریداری میکنید لابلای پارچه پارگی یا ایرادی نداشته باشد.  شرکت بافت آزادی یکی از تولید کنندگان برتر صنعت نساجي کشور است که بیش از پنجاه سال فعایت داشته و به صورت تخصصی و با دستگاه
پنجره را باز می کنم و هوای سرد پاییز دلم را با خود به میان برگ های ناخوش احوال می برد. حالمان ناخوش است مثل برگ های محتضر که با هر نسیم غزل خداحافظي از شاخه می سرایند. در دل تاریک شب به دنبال چشمه ی حیات هستیم، فانوس را باد خاموش کرد و ماه در پس ابرهای سیاه اسیر شد. خورشید تو هستی، طلوع کن.
برای 20 ام بلیت گرفته بودم . 19 ام با بر و بچ تیم رفته بودیم با چندتا رستوران و فست فود قرارداد ببندیم . البته منو احسان دیرتر بهشون ملحق شدیم چون کارا برنامه نویسی مونده بود . شبش (19 ام) ساعتا 11 شب رسیدم اتاق . انقدر خسته بودم که حد نداشت به زور یک قسمت از Homeland رو دیدم و خوابیدم . البته نتونستم خوب بخوابم چون فرداش روز خداحافظي با هم تیمی هام بود که دیگه برام مثل یه خونواده هستن . 
چقدر 20 ام روز مزخرفی بود . با اینکه میخندیدیم اما یه بغضی پشت ا
امروز دفترچه ای که در طول این یکسال فکرها و احساساتم رو توش مینوشتم، به صفحه آخر رسید. اندازه متوسط، شبیه یک نوار کاست، برای ضبط کردن صدای درونم.
براش نوشتم:

به نظر میاد که این یه خداحافظي باشه، اما نیست. چون من تموم نمیشم.
من ادامه دارم، توی هرچیزی که لمس کنم، بنویسم و بکِشم.
تو دوست خوبی بودی که دنیام رو باهاش به اشتراک گذاشتم. ممنونم.
دارم فکر می‌کنم که هیچ‌کس من رو نمی‌فهمه و زودتر دلم می‌خواد یکی پیدا شه که وقتی دارم باهاش حرف می‌زنم تاییدم کنه،ادامه بده و وسط صحبت‌هام حرف بی‌ربط نزنه یا نره یا خداحافظي نکنه.
+ ۴ مرداد بسیار روز عجیبی بود،کلیدواژه‌های روزی که گذشت،آتش‌نشانی،بهت‌زدگی و دیدن بچه‌ها باشه.
سرمقاله 66نشریه #فرهنگستان_علوم با عنوان ایران و مسائل و مشکلاتش» سخن تازه ای نداشت و مدتهاست استاد احساس می کند حرفهایش تکراری شده است وبرای همین بارها تصمیم به خداحافظي گرفته است. اما این سرمقاله وقتی با اندکی تأخیر توسط برخی رسانه ها بازنشر شد، مورد توجه قرار گرفت و بازتاب زیادی داشت.
ادامه مطلب
کدام فروشگاه را برای خرید پارچه انتخاب کنیم؟
پارچه در زندگی امروزی نقش بسزائی دارد با خرید پارچه های پرده ای رنگارنگ میتوانید محیط زندگی خود را شاداب و زیبا سازید.با پیشرفت تکنولوژی و فروشگاههای اینترنتی شما میتوانید در هر زمانی برای خرید اقدام نمائید.فروشگاه اینترنتی اپو در طی سالیان متمادی بزرگترین فروشگاه نساجي را به صورت اینترنتی در دسترس عموم گذاشته و با قیمت مناسب نظر هر مشتری را به سوی خود جلب میکند.فروشگاه پرده اینترنتی اپو با حذ
قهرمان هرکس تو زندگی اش خودشه! چه بخواد چه نخواد چون داره خودشو کنترل میکنه نه قهرمانای دیگه رو! امیدوارم رسما با قدرت قهرمان زندگی خودمون بشیم، چیزی که باید اتفاق بیفته!
فضای وبلاگ نویسی به طور محسوسی تو این گرمای تابستون داره سرد میشه؛ وبلاگ ها حذف میشن! نویسنده ها خداحافظي میکنن!what's going on!?
داشتم از شرکت چار میزدم بیرون برنامه نویس آقای محمد حسین خ بهم گفت دوباره سرور رو ریختی بهم داری میری؟ به خنده بعد مدیر_پروژه آقای ی گفت آره ریخته بهم نذارم بره؟ گفت نه شوخی میکنم بعدش #برنامه_نویس_خانم_شکیلا_میم گفت کار همیشگی ش وقتی بهم میرزه دَرِ میره؟!!!! بعد خداحافظي کردم و الکی خندیدم با شوخی شون! اومدم جلوتر که #برنامه_نویس_آقای_ایمان_سین بهم گفت باز نری عکس بگیری بذاری اینستاگرام؟ بعدش بقیه شون شروع کردن به مسخره کردن و خندیدن!!!!!
کاش هر چه زودتر برن از اینجا، راحت بشم ازشون ، راحت بشم از این آدمای عهد قجری و احمق . 
گلی به خودت قول بده روزی که قرار شد برن ، حتی واسه خداحافظي هم نری. 
این بند عاطفی رو پاره کن بنداز دور داری خفه میشی . حالم ازشون بهم میخوره 
از اون دخترای فامیلی هم که زود و توی سن کم نامزد میکنن چندشم میشه و حالم بهم میخوره چون یک مشت احمق و بیشعورن که کل هنرشون شوهر کردن و باعث میشن پدر و مادر بی فرهنگ ما هی اونا رو بکوبن تو سرمون. حالم از همشون بهم میخوره عو
بعضی وقت‌ها راحت می‌فهمم که بعضی چیزها را کاملاً یک نفر نشسته است ریز به ریز در زندگی من پیاده کرده است. جبر و اختیار را کار ندارم، محیط را می‌گویم.
تا آن‌ جایی پیش رفته است که نشانه‌ی کارگردان را می‌بینم یا می‌شنوم، بعد هم لبخند می‌زنم و با خودم می‌گویم بی‌خیال، نه جانش را دارم، و نه اینکه دیگر به آن فکر می‌کنم، شما را به خیر و ما را به سلامت.
- قضیه از کجا شروع شد؟
قضیه‌ها در جایی شروع می‌شوند که آدم نه جایش را می‌داند و نه فکرش را می‌ک
از آن روزها خیلی گذشته است. از آن روزهای سختِ تنهایی و شب های طولانی. از آن روزهایی که مهدی کنارم می خوابید و هر شب داستانی جدید می خواست. از آن روزهایی که هزار کار را با هم می کردم و اشک از چشمانم لحظه ای دور نمی شد خیلی گذشته است. مهدی کنارم بود. وابسته بود و کوچک و دوست داشتنی. در آن روزهای دور هر وقت به آینده فکر می کردم خودم را می دیدم که در برابر پسربچه ای کوچک زانو زده ام و بدون توجه به چادری که دورم روی زمین افتاده است، در آغوشش گرفته ام.
این
سلام دلم برات خیلی تنگ شده بود…
پسرک از شادی در پوست خود نمی‌گنجید …راست می‌گفت …خیلی وقت بود که ندیده بودش … دلش واسش یه ذره شده بود …تو چشای سیاهش زل زد همون چشهایی که وقتی ۱۵ سال بیشتر نداشت باعث شد تا پسرک عاشق شود و با تهدید و داد و عربده بالاخره کاری کرد که با هم دوست شدن …

دخترک نگاهی به ساعتش کرد و میون حر ف‌های پسرک پرید و گفت : من دیرم شده زودی باید برم خونه … همیشه همین جور بوده هر وقت دخترک پسرک رامی‌دید زود باید بر می‌گشت…
پ
امروز تا ظهر خدمت آقا امام رضا(ع) بودم بعد نماز خداحافظي کردم الآن دارم وسائلمو جمع می کنم البته هنوز ناهار نوش جونم نکردم ان شاءالله حدود یه ساعت دیگه در و پیکر رو قفل و بست می کنم  و یا علی مدد.
اگه جویای حال خوش گذشتن و بد گذشتن بنده هستید باید طول و عرض و پهنا کنم اییییی بدک نبود.ولی توصیه می کنم تنها سفر نکنید که خوشِ خوشِ خوش نمیگذره!
برای همه ی شما که در این فضا مینویسید و برای شما که هم رگ و ریشه اید:میخواهم بگویم چقدر خوشحال و خوشوقتم که شمارا میشناسم ،روزمرگی هایتان میخوانم و میتوانم چیزهای زیادی ازشما یادبگیرم 
شما به معمولی ترین شکل ممکن فوق العاده اید و به فوق العاده ترین شکل ممکن معمولی هستید شما خودتانید و بر خلاف خیلیها سعی نمیکنید یه کپی تهوع آور باشید 
دوستتان دارم و برایتان بهترین ها را میخواهم 
دوستدار شما : ستوده 
+شبیه پست خداحافظي به نظر میرسد؟ ولی قرار
پیامکی با قبض کاغذی برق خداحافظي کنیدمشترک باید شماره شناسه خود را به همراه ستاره یک (۱*) به شماره ۱۰۰۰۱۵۲۱ پیامک کند. چنانچه فردی هم مالک خانه نیست و مستأجر است، بعد از آنکه از محل مورد نظر نقل مکان کرد باید شناسه قبض به همراه ستاره دو را به همان شماره پیامک کند تا فرآیند ارسال قبض آن شماره شناسه متوقف شود. سپس شناسه قبض منزل جدید خود به همراه ستاره یک را مجدد پیامک کند.نودیجه آنلاین
کریستیانو رونالدو دوس سانتوش آویرو (پرتغالی: Cristiano Ronaldo dos Santos Aveiro؛ تلفظِ پرتغالی اروپایی:[kɾiʃˈtjɐnu ʁoˈnaɫdu]؛ زادهٔ ۵ فوریهٔ ۱۹۸۵)،[۳] که عموماً با نام کریستیانو رونالدو شناخته می‌شود، بازیکن فوتبال اهل کشور پرتغال است که در پست مهاجم برای یوونتوس و تیم ملی پرتغال بازی می‌کند.
او در سال ۲۰۰۹ با انتقال ۸۵ میلیون پوندی‌اش (۹۴ میلیون یورو، ۱۳۱٫۶ میلیون دلار) از منچستر یونایتد به رئال مادرید، به گران‌ترین بازیکن تاریخ فوتبال جهان تبدیل شد. رکورد
بسم الله الرحمن الرحیم
دور زندگی می کنیم، از همه ی خانواده
دیشب وقتی پدربزرگ و مامان جون و خاله هات داشتن با دخترک خداحافظي می کردن.
می گفت منم میخوام بیام گچساران
بهش می گفتن مامان نمیاد ها!
می گفت چرا میاد
شب که توی گهواره تش می ئادم باهام اتمام حجت می کرد که من فردا می خوام با پدر بزرگ و مامان جون و مامان ع برم گچساران
صبح بعد از نماز صبح راه افتادن همه و رفتن
دخترک توی گهواره خواااب.
چقدر ئل مامان جون و پدربزرگ نرفته براش تنگ شده بود
چقد
مدتها بود که والس خداحافظي من را به خود می خواند. دبشی اجابتش کردم.
عالیست
 میلان درا قصه پرداز بی نظیری است. البته به پای عشق اولم آقای رومن گاری نمی رسد
اما چیز ارزشمندی که دارد ایمان یک مومن با هوش متوسط و ذکاوت یک مدیر گادفادر است
اینجا بود گه آهی از لذت برآوردممیلان کوچولوی من را چیزی به تب و تاب واداشته بود و نویسنده اش کرده بود که از زمان نوشتن شوخی با او مانده بود.شور وشوق یک انقلابی سرخورده که دارد در سالهای زندگی کردنش بر اثر  تج
ترکیب تیم فوتبال الاتحاد عربستان برای رویارویی با ذوب آهن ایران در مرحله حذفي لیگ قهرمانان آسیا اعلام شد.


 
بخش ورزشی مجله خبری ورزشی اسپورت‌استار
 
 
به گزارش خبرگزاری فارس، ذوب آهن در دور رفت مرحله یک‌هشتم نهایی لیگ قهرمانان آسیا در امارات میهمان الاتحاد عربستان است.
 
 
این دیدار از ساعت 20:30 در امارات برگزار می‌شود و ترکیب تیم عربستانی برای رویارویی با شاگردان منصوریان به شرح زیر اعلام شد:
 
 
فواز القرنی، عبدالمحسن الفلاته، زیاد الم
دانلود قانونی سریال نهنگ آبی فریدون جیرانی بصورت یکجا
دانلود همه قسمت های سریال ایرانی نهنگ ابی با لینک مستقیم
دانلود سریال نهنگ ابی با حجم کم کیفیت عالی

در این پست از سایت اینترنتی پستی با عنوان دانلود سریال نهنگ ابی ساخته فریدون جیرانی به صورت قانونی و یکجا برای دانلود قرار داده می شود.
نهنگ آبی عنوان سریالی به کارگردانی فریدون جیرانی ساخت سال 1397 و به تهیه کنندگی سعید ملکان برای پخش در شبکه نمایش خانگی می باشد.
سریال نهنگ آبی قرار بود ب
سلام . وقتی که این نوشته رو می خونید سومین افطاری ماه رمضان المبارک سال 97 رو میل فرمودید و احتمال مشغول نماز و مناجات هستید یا دارید یکی از سریال های رسانه ملی رو تماشا میکنید . خدا را بابت نعمتهایی که توجه آن ها نیستیم شکر کنیم . نعمت امنیت . امروز 100 نفر کوبایی بر اثر سقوط هواپیما فوت شدند . مردمانی بر اثر شیطان صفتی صهیونیست ها زخمی شدند . پدر و مادری هر بار فرزندشان را دیدند با آن خداحافظي کردند طوری که انگار آخرین بار است و احتمالا در
لحظه خداحافظي بود .دلم براشون خیلی تنگ میشد و دوست داشتم باز هم اونجا بمونم اما نمیشد . 
یک لبخند
یک قرآن و چند تا سکه روش
یک کاسه پر از آب تو دستای مامان بزرگ .
و عصایی که تو دست  بابابزرگم بود و مدام رو زمین می لرزید .
باورم نمیشه . چه قدر زود گذشت این سه روز و الان باید بریم . 
نمیدونم چرا بعضی وقتا این فکر به ذهنم میاد که اگه یک روزی خدایی نکرده کنارم نباشن تصورش خیلی برام سخته . 
راه حلی برای این مشکل ندارم . فقط وقتی همچین افکاری به ذهنم هجور
ساعت ۱۰/۵ شب است و دو تا وروجکها با همه ستاره های چشماشون ربع ساعتی میشه که خوابیدند.دیشب هم راس ساعت ۱۰ خواب بودند. 
 دو شب که وروجک دوم از برنامه شیر شب واسه خواب استفاده نکرده وامروز روز دوم از خداحافظي با دنیای شیرش بود، خدا رو شکر به خیر سپری شد و اینگونه وی نیز به دنیای استقلال از شیر مادرپیوست.خاطرات  و لحظات قشنگی بود و ممنونم از پروردگار و خالق هستی.
همین دیگه سفینه  پنجره هاشو نصب کردم شب به خیر دنیا
امروز بالاخره بعد یک ماه رفتم مطب استاد!آخراش بود که یه خانم و آقایی اومدن و شرح حال گرفتم و منتظر بودم استاد بیاد! خانمه بعد کلی خوش صحبتی پرسید دانشجویی؟ سال چندی!؟ قصد نداری از ایران بری؟!
گفتم سال پنج و چرا اتفاقا قصد دارم! داشتم با خودم میگفتم "کی قصد نداره آخه تو این اوضاع" که یهویی گفت شمارتو به من بده.! ما یکی از آشناهامون تازه از امریکا اومده! سیتیزنه و استاد دانشگاه! دنبال یه دانشجوی پزشکی میگرده (عَجَب!) که باهم برن! قسمت بود شمارو دید
ویلیام عزیزمببخش که اینبار تورابا نام کوچکت میخوانم چراکه میخواهم صمیمانه بگویمدلم برایت تنگ شده استانقدر تنگ که حتی تاب اشک هایم را ندارد و با تلنگری لبریز میشودویلیام عزیزمبا اینکه تو درکنار منیباز دلتنگت هستمانگار که هرگز بازنگشته باشیاز تو دلم گرفته استاز تو دلم تنگ استویلیامبه گمانم چمدان هایت را بسته ایو به انتظار نشستیتا خواب چشمانم را خاموش کندو سپس در تاریکی پیشانی سرد و مضطربم را ببوسی و برای همیشه برویویلیام عزیزمباید برایت
چیزی كه آدم رو پیر میكنه، گذر زمان نیست، حرف نزدنه. مگه آدم چقدر میتونه حرف رو حرف بذاره و بریزه توی خودش؟ كلمه روی كلمه بچینه و شهر و كوچه‌هاش رو بالا پایین كنه؟ آدم هر چقدر صبور، هر چقدر توو دار، یه جایی بالاخره كم میاره. یه جایی میبینی خسته‌ای از این خودت و خودت بودن، از این بی‌شنونده بودن. مثل آدم در حال سقوط، دست میندازی كه فقط پیداش كنی. در حد دو كلمه! در حد یه سلام و خداحافظي ساده، در حد اینكه فقط به خودت قوت قلب بدی كه آروم باش، یكی هست.
به نظر می رسد ظهور تکنیک های جدید تولید روکش مبل ، پارچه های جدید و سایر پیشرفت های نساجي باعث شده است که این باز گشت در روکش های مبل ایجاد شود. روکش های گره دار ، روکش های الاستیک ، بندها و سایر لوازم جانبی به معنای این است که می توان برای هر اندازه و شکل مبل های بیرون در آنجا از تولید انبوه استفاده کرد. 
روکش مبل محبوبیت خود را در حدود سال 1935 از بین برد و حدوداً در سال 1950 به اوج خود رسید ، پیش از کاهش قیمت به دلیل هزینه مبلمان جدید که پایین تر از
ادم باید یک بار هم که شده اونی که رفته و گند زده به زندگیش را دوباره ببیند !مهم نیست کجا باشد و چطوری اما بهترست در یک قرار باشددرست وسط یک کافی شاپ نه گوشه باشید نه دور از دیدهمونجایی که هیچکس نمی نشیندو همیشه صندلیهایش خالیه خالی ست!خلاصه اش کنم باید حرف بزنی گریه کنی ضجه بزنی فحش بدی داد بزنی !اما بلاخره یک بار هم که شده باید حرفهایت را بزنی همون حرفایی که هیچ وقت نگفتی و کینه شد لامصب همون حرفهایی که هر شب اشک شد و ریخت و مُردآری باید حرف بزن
جفری بعد از اینکه برگشت، چند روز خسته و گرسنه بود ولی خب داشت بهتر می شد. ولی دوباره در عرض یک روز کلی وزن کم کرد و همه بیماری هاش یه صورت خیلی شدیدی نمایان شد. دامپزشکش گفته بود خیلی دیگه دوام نمیاره و داره درد میکشه. از امروز تعطیلات زمستانی مدرسه شروع شده و قرار بود، امروز ببرنش پیش دامپزشک که بهش آمپولی بزنه و همه چی تموم بشه :(
دیروز صبح که من می خواستم بیام دانشگاه با جنی حرف زدیم و دیدیم که جفری حالش خیلی بده و از دیروزش هم اصلا غذا نخورده
being mary watson
was the only life worth living.
این بهترین و والاترین نوع زندگیه که خدا میتونه به یکی عطا کنه.
تمام عمر یه جوری زندگی کرده باشی که چندان راضی نیستی
بعد دری از آرامش و عشق به سمتت باز بشه که تو رو از زندگی معمولی جدا کنه
"تعهد و خواستن" بیاره.
بعد، در اوج ، بعد از اینکه بخشیده شدی، بعد از اینکه زندگی واقعی رو چشیدی،
کشته بشی.
همیشه به ناحق کشته شدن ، دلسوختگی با خودش میاره.برای همّه ی کسایی که ازش باخبر میشن.
این اولین بار بود که به جای مرد همیشگی،
نسل پنجم شبکه‌‌‌‌‌ی تلفن‌همراه‌ (5G) با فراهم‌کردن سرعتی بیشتر در ارسال و دریافت داده، تحولی عظیم در ارائه‌ی خدمات درمانی ایجاد می‌کند و با گسترش آن دیگر باید با اتاق انتظار پزشکان خداحافظي کر
 
برای دیدن ادامه مطلب روی ادامه مطلب کلیک کنیدتازه های دنیای فناوری
16 سال بود که میشناختمش.
چندین سال با هم پشت یک میز و نیمکت می نشستیم. یار دبستانی ام بود.
همدیگر را یک مدت طولانی گم کردیم و وقتی دوباره دست هم را گرفتیم، سعی کردیم به هم کمک کنیم.
من یه کار برایش در شرکت خودمان پیدا کردم و او هم مرا به دنیای شگفت انگیزی که آرام آرام برای خودش می ساخت راه داد. راه پر از تلاش و کوشش برای ساختن آینده.
می دانستم که عاشق آمریکا بود. یعنی اینطور بگویم، آمریکا مدینه فاضله اش بود! و چون برادرش هم آنجا زندگی میکرد، دوست د
دارم دنبال یه موسسه خوب میگردم. و همچنین یه مشاور خوب کم کم دارم از اینجا میرم. باید باهمه خداحافظي کنم.یکم چیزامو جمع و جور کنم واقعا شروع میکنم به درس خوندن.بی نهایت خوشحالم که قراره با شقایق توی یه موسسه درس بخونیم. و بی نهایت خوشحالتر که شک ندارم توی یه دانشگاه هم میخوایم بریم. حتی اگه جای دیگه هم قبول بشیم، انتقالی میگیریم و تهش ور دل همدیگه ایم.دیشب اینقدر اشک ریخته بودم که از سردرد داشتم میمردم ولی خوابم نمیبرد. صبح فکرکنم سا
پیام داد
+ سلام بابایی خوبی؟
- سلام چرا زنگ نزدید؟
+ بیرونم، امشب خونه بابا جونم نتونستم برم که ببینیشون ،ولی فردا حتما میرم.از اونجا زنگ‌میزنم بهت،خب چه خبرا؟
- هیچی مثل همیشه.
+ باشه پس اگه کاری نداری فعلا خداحافظي می کنم، اگه شد رفتم خونه بهت زنگ میزنم مفصل حرف میزنیم.
- باشه پس فعلا شبتون بخیر:)
- روز تو هم بخیر:)
---------------------------------------------------------------
زنگ نزد، حتما تا حالا دیگه خوابیده.
 



تاریخ فرش ایران سابقه ای پنجاه ساله دارد و از دهه ی 40 شمسی مطرح شده است.

این
صنعت در مقایسه با صنعت نساجي در ایران بسیار جوان بوده و عمر طولانی
ندارد، همان طور که اشاره شد اولین زمزمه های راه اندازی صنعت فرش ماشینی
در ایران در دهه ی 40 شمسی مطرح شد و به یکی از بحث برانگیز ترین موضوعات
تاریخ بدل شد؛ چرا که در آن برهه از زمان، نظر برخی از این کارشناسان بر
این بود که باید به شدت با تولید فرش ماشینی در ایران برخورد کرد که نتیجه
ای جز نابودی هنر
ساعت‌های ششِ باغ را که یادت هست؟ درست پشت سرمان. و دیگر ساعات را!؟ اینکه با هم می‌دویدیم تا تهی فضا را به تکاپو بیندازیم و سرازیری لاله زار را به لرز. و آن نسیم را که دستم بود. و محیط را که موهایت. موهایت. صد آه. هزار افسوس. .
می‌دانی؟ بوی اسفند شنیده‌ام. یقینا نفس کم‌ می‌آورم اما جرأت کرده‌ام قدر قدحی قلم‌زنی کنم. باری، بدمستی‌ام را دیده‌ای و می‌دانی که چه آرامم اکنون. و آن نسیم که آرام گیرد را بیندیش.
اما بنای شکوه نمی‌گذارم. شاید هنو
لوکس ترین پارچه های پرده ای کدامند ؟

پرده ها یکی از با اهمیت ترین قسمت منازل مسی و دکوراسیون داخلی میباشند.اگر کمی دقت کنیم میبینیم اکثر خانواده ها بدنبال منازلی میباشند که سالن پذیرائی آن دارای پنجره باشد که تاثیر بسزائی در زیبائی دکوراسیون خواهد داشت .پارچه های پرده ای تنوع بسیار زیادی دارند پس مهمترین راه انتخاب پرده مناسب منازل توجه به لوازم داخل ساختمان میباشد تا براحتی نوع پارچه و والان مورد نظر را انتخاب کرد.پارچه ساتن یکی از پا
کاربرد نانوتکنولوژی در نساجي
در این مقاله قصد داریم شما را با محصولات نانو آشنا سازیم 
 
چکیده– کلمه ی نانو که اغلب در رابطه با فنانوری نانو استفاده میشود در حال گسترش استو یکی از جدیدترین نوآوری ها در عصر حاضر محسوب میشود که شیوه زندگی امروزرا شکل داده است. یکی از گسترده ترین کاربردهای فناوری نانو در صنایع نساجي استو بطور گسترده برای توسعه مواد نساجي و معرفی خواص جدید در محصوالت نساجياستفاده میشود.
معرفی
 
به نظر میرسد کلمه
دانیل: سی سال داشت و در شرکت نساجي کار می‌کرد. او نمی‌توانست به خوبی از پس مدیریت افراد برآید. بیشتر ترجیح می‌داد کارهای دیگران را انجام دهد. دانیل در تله‌ی زندگی اطاعت گرفتار شده بود.
دانیل خیلی مردم‌دار بود. او همیشه نیازهای دیگران را بر نیازهای خودش ترجیح می‌داد. اگر دیگران از او نظر می‌خواستند می‌گفت: «برای من مهم نیست، شما تصمیم بگیرید.»
دانیل سعی می‌کرد با احیای نقش «بله قربان‌گو»، همسر و بچه‌هایش ر
اگر شما نیز مثل بسیاری از مردم دنیا با شندیدن نام برنج و صحبت از خوردن برنج اولین چیزی که به ذهنتان می رسد چاقی و اضافه وزن است ، نگران نباشید . ما در این مطلب قصد داریم محصولی را به شما معرفی کنیم که با آن لاغر شوید و با چربی های اضافه خداحافظي کنید. پس با ما همراه باشید .همین برنجی که همه جا از آن به عنوان عنصر اصلی چاقی نام برده می شود سبوسی دارد که اگر بخورید به لاغر شدن شما کمک زیادی می کند . در این مقاله با ما همراه باشید تا درباره سبوس برنج ب
بیشتر وقت ها دلم میخواد به زمین و زمان التماس کنم عاجزانه ،
به دشمنانم  راستش دشمن که ندارم ،
به دوستانم ،  اقوام و آشنایانم ،
و نزدیکترین هام 
آنها که ادعا میکنند دوستم دارند و عاشقم هستند و در روز ثبت ادعا میفهمم که برای دل خودشان یا شایدم بنا به نیاز و احتیاج  به من بالاجبار تحملم میکنند ،
کسانی که می بینند و راهشان را کج میکنند و گاهی گام هایشان را به عقب بر می‌دارند ،
و نبودنم را آرزو میکنند. 
کسانی که زخم زبانشان نه تنها دلم را بلکه روان
یه بار یکی از کاراکترهای This is us می‌گفت: روبه‌رو نشدن با غمت مثل این می‌مونه که نفست رو حبس کنی و اون تو نگه‌ش داری» فکر کن؛ دو سال، پنج سال، ده سال. یادم نمی‌آد که قبلا نوشته بودمش یا نه؛ دیگه نوشته‌هام رو یادم نمی‌آد. منِ دو ماه پیش رو، النای قبلی رو، آرزوهاش رو. دیگه حتی غمم رو هم یادم نمی‌آد. نفسم رو حبس کردم و یادم نمی‌آد برای چی بود. نمی‌تونم برم باهاش روبه‌رو شم. نمی‌تونم بشینم بهش فکر کنم، در موردش حرف بزنم، بعد در حالی که دارم با پ
به علی‌آباد خوش آمدید! اینجا قرار است خانه‌ی مجازی من باشد. من کی‌ام؟ یک علیِ نحیفِ درسخوانِ برنامه‌نویسِ سربه‌هوا که یواش یواش از کنج میز تحریرش دارد سر می‌خورد توی بغل جامعه. این روزها منتظر آمدن نتایج کنکور است و مشغول انتخاب رشته و در حال و هوای خداحافظي با یک عالمه دوستان اهل دل و معلمان عزیزتر از جان. و حالا وسط این وانفسا به سرش افتاده که اولین وبلاگ زندگی‌اش را تأسیس کند، به قول بچه‌ها همین الان، یهویی!»
علی‌آباد قرار است برای
من این وبلاگ‌ را حدود دو و نیم سال پیش درست کردم. بعد از نوشتن صفحات ویکی‌پدیای داستان شش کلمه‌ای و برای فروش: کفشهای کودک، پوشیده‌نشده دوست داشتم تا جای ممکن به ترویج این سبک در فضای ادبی فارسی کمک کنم*؛ پس این وبلاگ را ساختم تا اگر کسی به دنبال نمونه‌های فارسی این نوع داستان گشت بتواند پیدایش کند. بیشتر این داستان‌ها از خودم هست، تعدادی ترجمه و تعدادی از لا‌به‌لای متون نویسندگان.
حالا احساس می‌کنم به مدتی استراحت نیاز دارم. به احتمال
سال نو مبارک
وقتی که یه سالی میخاد نو بشه دیگه باید با خیلی چیز ها خداحافظي کرد. شاید لباس عید هایی که سال ها پیش خریدیم الان نه تنها مد نیست بلکه اصلاً تو بازار نیست. شاید سفره هفت سین هایی که سال ها پیش چیدیم الان دیگه نمیشه چید. آدم بعضی وقتها دلش  تنگ میشه برای چیزایی که تاریخ مصرف شون تموم شده ولی واقعا دیگه الان اون چیزا دیگه جذاب نیستن یا شاید هم ما دیگه اون آدم ها نیستیم. سال ها پیش وقتی بچه بودم بابام به زور صدامون میکرد میگفت بیاید بشی
از مشکلات خیلی بزرگ فرهنگی ایرانی ها- که بسته بودن هم تشدیدش می کنه: طلبکار بودن از هم دیگه/ گرم و سرد شدن انی و عشق-تنفر  در صورت براورده نشدن نیازهاشون/ و سریع نظر دادن در مورد انتخاب ها و علاقه های دیگران بدون اینکه نظری ازشون خواسته بشه مثلا اگر جواب کسی رو ندی اگر تا نیم ساعت قبل عاشق و دلباخته بودن ناگهان خسیسانه ترین حرف ها رو می زنن و یک نامه خداحافظي هم می نویسن و یه سری حرفای شعاری هم می زنن و می رن هاهاها. اگر بگی من این کارو می کنم شر
دوستان صمیمی برادرم یکباره تمام زندگیشان را فروختند و بلند شدند که بروند یک کشور دیگر ، همه‌ی زندگی‌شان یعنی همه چیز. برادرم سه روز پیش گفت میرود تهران که ازشان خداحافظي کند چون دارند مهاجرت می‌کنند. من با چشم‌های گرد گفتم واقعا؟؟و این واقعا را پنج شش باری تکرار کردم . بعد از برگشتن برادرم هم هی پرسیدم واقعا همه چیزشان را فروخته‌اند؟ کتاب‌ها ؟؟ پیانو؟؟ و برادرم گفت همه چیز حتی بازی فکری‌هایشان را . و من شبیه کودکان دبستانی مدام چیزهای د
تعبیر خواب مسافرت رفتن


تعبیر خواب مسافرت رفتن و سفر کردن چیست؟
تعبیر خواب سفر کردن و مسافرت رفتن زیارتی به مشهد و کریلا و خارج از شهر و تفریحی با ماشین، قطار، هواپیما، اتوبوس و پای پیاده با دوست، فامیل،خانواده، همسر و حتی تنهایی + دیدن قصد سفر کردن مرده و دیگران و برگشتن از سفر با سوغاتی از خواب های متدوال ما در رابطه با تعبیر خواب سفر می تواند باشد.
در حالت کلی دیدن خواب سفر کردن و مسافرت نشانه تغییر و تحول در زندگی می باشد و این تغییر و تح
سود پرک که در صنعت بیشتر با نام کاستیک سودا شناخته می شود را می توان به عنوان پرکاربردترین ماده شیمیایی مصرفی در صنایع مختلف نام برد . این محصول به دلیل خاصیت بازی قوی و قدرت سفید کنندگی که دارد به صورت گسترده در صنایع نساجي ، تولید لاستیک ، تولید کاغذ و خمیر آن و . به صورت گسترده مورد استفاده قرار می گیرد . 
سدیم هیدروکسید در شکل های محلول ، پرک و گرانوله تولید می شود . شکل مایع آن در آب به دلیل سهولت در استفاده بیشتر مورد استقبال است اما به
حتما برایتان پیش آمده که لابه‌لای کار درد جسمی به سراغتان بیاید که از شدت آن یا مجبور به خوردن مسکن‌های قوی شوید و یا آن‌قدر درد امانتان را ببرد که مجبور شوید برگه مرخصی خود را امضا کنید. برای جلوگیری از این دسته مشکلات، کار سختی در پیش ندارید. شما با ورزش در محل کار و انجام دادن چند حرکت ورزشی در طول روز بازدهی کار خود را بیشتر از قبل می‌کنید.گاهی فشار کاری ما به قدری زیاد است که حتی فرصت باشگاه رفتن هم پیدا نمی‌کنیم. اما باید بدانی
هممون وقتی راجع به خدا و بهشت شنیدیم ه تصور فانتزی از خدا و بهشت و جهنم داشتیم.من همیشه خدا رو یه پیر مرد تصور میکردم که شبیه عمو سید بود.و تصوری که از بهشت داشتم.اما الان دیگه تصور های بچه گی مو ندارم شاید این تصورات فانتزی باشه ولی به نظر من این ماییم که بهشتمون رو میسازیم و خدامون رو.خدایی که من دارم شاید با مال تو یکی باشه ولی ببین فرق دارن دیگه.
و بهشت.فقط میخوام راجع به این بگم.به نظرم بهشت چیزی نیست جز تجربه کردن اون چیز هایی که تو دنیا را
در زندگی لحظه‌هایی هست که دلت می‌خواهد مثل پنیر پیتزا کش بیایند.، طولااانی! تمام نشود. آن‌قدر می‌ترسی که هی ساعتت را نگاه می‌کنی!
مثل وقت‌هایی که بوی خاک باران خورده می‌پیچد توی هوا و دوست داری ریه‌ات اندازهٔ جنگل‌های گیلان باشد برای فرو دادن آن همه عطر.!
مثل قدم زدن دوشادوش کسی که هی دزدانه سرت را می‌چرخانی تا نیم‌رخ صورتش را ببینی!
مثل لحظهٔ تمام شدن یک مکالمه تلفنی وقتی هنوز دلت نمی‌آید گوشی را بگذاری؛ انگار که ته‌ماندهٔ صدایی ه
دریا دریا تباین است میان مکانی که ایستاده‌ام و قله‌ای که گمان می‌کردم خواهم ایستاد. دبیرستانی بودم، آن روزها که حقیقت بر دیوار آرزو‌ها تکیه داده‌بود اما رفته‌رفته خود را تاراند تا هر چه بیشتر از خواسته‌ها فاصله بگیرد و من دانش‌گاهی شدم. انگار که بهار دبیرستان، تابستان و پاییز را نادیده‌گرفت و صاف به زمستان رسید. من را با وعدهٔ آینده‌ به دانش‌گاه آوردند، نگذاشتن رشته‌ای که دوست داشتم را بروم و حالا بعد از چهار سال حس می‌کنم که هیچ آی
امروز عروسی دوست ساده ی هجده سالمه با دوماد نوزده ساله. دوستم کلی مشکلات خونوادگی دارن و اینا. خیلی دختر معصوم و ماهیه. نمیدونم خوشحال باشم یا ناراحت. امیدوارم خوشبخت بشه. زیاد.
مراسم فردائه ما امشب رفتیم برا بزن و برقص و.‌
کلی رقصیدیم، خندیدم و از این حرفا. کل مهمونا ما هفت نفر بودیم :)
بقیه یعنی عمه هاش و مادربزرگش چون اون اتاق بودن مهمون حساب نمی کنم :)
دختر عمه اش (۱۶ساله) و پسر عمه اش(۱۳ساله) هم بین ما بودن.
میخوام با جنتلمن ترین مرد زندگیم (پ
پیش از این ها عزیزم و قربانت و فدات لقلقه ی زبانم نبودند. همیشه نهایت دقت را برای استفاده از این لغات می‌کردم. برای همین بود که وقتی فاطمه را خطاب کردم " عزیز دل " جا خورد. او می‌دانست من این ترکیبات را قربانی هر کسی نمی‌کنم. می‌دانست عزیزم را به عابران و مسافران و هم کلاسی و . نمی‌گویم. می‌دانست به کسی می‌گویم عزیز، که برایم عزیز باشد . برای همین بود که وقتی یک بار با هم بحث مان شد یادآوری کرد که دارم با کسی با عصبانیت حرف میزنم که خطابش کرد
تمام هفته منتظر بودم بالاخره زمانش رسید. یه همچین ساعتی بهم گفت یه همچین فردایی همو می‌بینیم.
شاید برای اون گفتنش آسون بوده، اما برای من شنیدنش تمام حس های پارادوکس دنیا رو یهو بهم تحمیل کرد.
غرقه در شادی همراه با دلشوره، ذوق همراه با غم، نشاط توام با افسردگی و شجاعت هم قطار با ترس.
باید منتظر می موندم فقط تا فردا برسه، همین.
اما همین یک کلمه سخت بود و سخت تر شد.
دیر و زود گذشتنش قاطی شده بود. گاهی هر چه زور میزدم فردایی برسه، نمی شد. عقربه های س
دیروز شنبه ۱۷ فروردین بود . مثل اون قدیما که بعد از عید تشنه دیدارت بودم بهت زنگ زدم . گفتی دندون عقلت رو کشیدی با بیهوشی کامل . هی ناز کردی، هی نازت رو کشیدم . هی سر به سرت گذاشتم . خیلی خندیدیم. اونقدر که گونه هام درد گرفت. گفتی استرس نداشتی. بالاخره دکتر دندون پزشک کار خودشو بلده . نگرانی نداره که . مثل اینه که قورمه سبزی نگران باشه من خوب می پزمش یا نه. کلی خندیدم به حرفهات. گفتی لپت ورم کرده و قلمبه شده . قربون صدقه ی لپ قلمبه ات هم ر
زانوهام سست شد. نشستم روی زمین و با چشمای گریون گفتم می‌شه حرف بزنی؟ می‌شه فقط شنونده نباشی؟ من نیاز دارم بدونم که الان باید چیکار کنم! نیاز دارم بدونم چی درسته.» و خب طبیعی بود که بازم من باشم و در و دیوار خونه و یه سکوت گُنده. اشکام رو پاک کردم و خرده های دلم رو از زمین جمع کردم و گذاشتمشون همون جای مخفیِ همیشگی. همون جایی که قفلش رو فقط پیش اون باز می‌کنم.فرداش روز عجیبی بود. رفته بودم از مربی سوال بپرسم که کدوم تمرین ها باعث می‌شه فکر آدم ا
هر روز از کنار درخت شاه‌توت گوشه‌ی حیاط عبور می‌کنم اما تا همین صبح امروز شاه‌توت‌‌های تازه متولد شده‌اش را ندیده بودم، برگ‌های سبز گلدان خشک‌شده‌ام را هم، حتی گل‌های زرد و گوجه‌های کوچک بوته‌های گوجه‌ی مادر که حالا بزرگ و زیباتر شده‌اند را هم ندیده بودم، اصلا انگار بوی بهارِ درختان حیاط به مشامم نرسیده بود! 
حالا اما یک گوشه نشسته‌ام و در وزش آرام بادی که خبر از آمدن بهار می‌دهد به جوانه‌های سبز شده‌ی باغچه‌ها نگاه می کنم و از
پاورپوینت تکنیک FMEA و کاربرد آن در صنعت پاورپوینت تکنیک FMEA و کاربرد آن در صنعت




دسته بندی
علوم انسانی

فرمت فایل
pptx

حجم فایل
457 کیلو بایت

تعداد صفحات فایل
28

پاورپوینت تکنیک FMEA و کاربرد آن در صنعت
— —تاریخچه FMEA
—آشنایی با FMEA
—نحوه محاسبه RPN
—تشریح مراحل انجام کار —آشنایی با جداول و فرم FMEA
—تعیین سطح ریسک قابل قبول
—تعریف سطوح بحرانی
—ارزیابی ریسکدستگاه کاردینگ نساجي
 
شخصی
وارد مسجد پیامبر صلّی اللّه علیه و آله شد وگفت : یا رسول اللّه ! به من
قرآن بیاموز ! حضرت او را به یکی از یارانش سپرد ، او دست این تازه وارد
را گرفت و به کناری برد و برای تعلیم او سوره زال را تلاوت کرد ، همین
که رسید به آیه فَمَن یَعمَل مِثقالَ ذَرّهٍ خَیراً یَرَه و مَن یَعمَل
مِثقالَ ذَرّهٍ شَرّاً یَرَه (70) هر که به مقدار ذرّه ای خیر یا شرّی
انجام دهد آن را خواهد دید . آن عرب کمی فکر کرد و به معلّم خود گفت : آیا
این جمله وحی است ؟ معلّم گف
ای کاش همیشه پیشم میموندیای کاش هیچوقت نمی رفتی.
هر دو اینو گفتیم .اون بلند.من تو دلم.
نمی دونم چطوری یاد گرفتی که بغضتو نگه دارینه نه چجوری یاد گرفتی اصلا بغض نکنی چرا هیچوقت نتونستم یاد بگیرم.خیلی لازم داشتم بلد باشم .ولی می  دونی ای کاش میشد از آقای دکتر تشکر کنم که خودشو برای بدرقه ام رسوندچقد خوب بود که بود، برعکس استقبالش ایندفعه ازش ممنونم که اومدکه یادم انداخت هست .وقتی اومد تونستم برم سوار تاکسی شمتا قبل اومدنش پام نمی ک
1
دوشنبه شب عروسی دختر عمم بود رفتم پیش مادر بزرگم
گفتم سلام مادربزرگ خوبی؟ گفت سلام عزیزم خوبی
نینیتون چطوره؟گفتم جانممم؟گفت نینی تو راهی؟
خودمو معرفی کردم و بعد تو افق محو شدم،
فکر کردم با عمم منو اشتباه گرفته که باردار شده
نگو امروز فهمیدم با دختر عمم اشتباه گرفته که 14سالشه:|
2
دیروز مراسم سوم  موقع خداحافظي عمم گفت دیگه بی خبر شیرینی میخوری؟
گفتم جان؟اون یکی عمم گفت اا نامزد کردی؟
گفتم نه بابا
دختر عمم پرسید چه خبره؟
عمم:سمیرا نامزد کرده
سلااام سلام
صدای ما را از مشهد میشنوید!
ما دیروز غروب رسیدیم. این اولین باریه که با ماشین سواری میام مشهد. با اینکه خیلی قطار رو دوست و باهاش کلی خاطره دارم، اما ماشین هم کیف خودشو داره و خیلی از این بابت خوشحالم ^_^
اینکه شهر به شهر میری و هر جا خواستی توقف میکنی و مردم شهرای مختلف و مسافرا رو میبینی خیلی خوبه.
دیروز 25 ذی القعده، دحوالارض و روز زیارتی امام رضا علیه السلام بود که الحمدلله توفیق زیارت نصیبمون شد.
امروز تو حرم نشسته بودم. یه خانم ع
اول گفتند: سریال گاندو وزیر خارجه ما را آدم ضعیف و منفعلی نشان داد
و این یعنی توهین و .
 بعد گفتند: آمریکا از قدرت وزیر
خارجه ما می ترسد و برای این که او را محدود کند و جلوی اقتدار و نفوذش را بگیرد
اقدام به تحریمش کرده است.
حالا می گویند: سریال گاندو (یعنی همانی که مدعی بودند ظریف را ضعیف
نشان داده) باعث شده که آمریکا وزیر ما را تحریم کند!
خداییش باید برای شفای بعضی ها دعا کرد. بالاخره آمریکا به خاطر قوت
ظریف او را تحریم کرد یا به خاطر ضعفش؟!
به در
بابا: هر وقت بلند شدین اینو بذارید سرجاش. 
عجله دارد؛ خداحافظي می کند و می رود.
من: چشم.
ننه: بلند شو اونو بذار سرجاش.
می دانیم که دوباره این حرف قرار است تکرار شود.
من: چشم هر وقت بلند شدم.
دو دقیقه بعد ننه دوباره همان حرف را تکرار می کند.
و من دوباره می گویم که چند دقیقه دیگر می خواهم کاری بکنم و تاکید می کنم که آن را هم می گذارم سرجایش.
دوباره دو دقیقه بعد: بلند شین اونو بذارین سر جاش!
و این دو دقیقه ها تکرار می شوند، تکرار می شوند، تکرار می شوند
یه دوستی دارم تقریبا 5 سال دوستیم
خیلی کله شق و لجبازه
 یعنی واقعا وحشتناک باهم کل کل میکنیم بعد هیچکدوم کوتاه نمی ایم
اصلا هم مراعات همدیگرو نمی کنیم
بعضی وقتها هرچی از دهنم در می اد بهش میگم البته به هم فحش نمیدیم اون خط قرمزه
اونم همین طور هرچی میخواد میگه اصلا کوتاه نمی اد
تهش یه غرغر میکن میگه دیگه برو به کارات برس
من دلخور اون دلخور چند روز سکوت میشه ولی بعد چند وقت
دوباره روز از نو روزی از نو
همون بحث ادامه پیدا میکن تا یه موضوع مسخره دی
صفحه اینستا گرام و کانال های تلگرام گروه مشاوره و آموزش علی خویه
5 روز قبل

مدیریت برند و برندسازی را از داخل سازمان خود شروع کنید.
6 روز قبل

دوره ی آموزشی روش های جذب مشتری
تیر ۳, ۱۳۹۵

خدمات و برنامه های جدید گروه مشاوره و آموزش استاد خویه
خرداد ۱۹, ۱۳۹۵

تصاویر همایش برندسازی و ایده پردازی
خرداد ۱۳, ۱۳۹۵

برندسازی رستوران
فروردین ۱۲, ۱۳۹۵

دوره های آموزشی کاربردی
فروردین ۱۰, ۱۳۹۵

برند سازی، بازاریابی و فروش لوازم آرایشی و بهداشتی
اسفند ۲۹, ۱۳
هفته گذشته هفته خاصی بود. به قول خودم در رویا هم نمی‌دیدم که چنین اتفاقی بیفتد. سفر. خوابیدن زیر ستاره‌ها، چادر تاریک، آب‌انبار. قرار ملاقات در شهر خودش، پارک آبشار، اسلایدر، آهنگ شهرام شکوهی،مشاهده غروب خواجو، نماز مغرب و عشا، موبایل کافی، کوه‌صفه، دراز کشیدن روی چمن‌ها و صحبت در مورد نحوه آشنایی با همسر و دغدغه‌ها و . آبمیوه خوشمزه. 
خوابیدن لای چمن‌های پر گل در میان دشت. گرفتن عکس‌های متنوع. 
آخرین خداحافظي را یادت می‌آید؟ -آیا ا
امروز با
مدیر کل جلسه داشتم. گفتم من نمی‌تونم حرف بزنم و این باعث شده تحت فشار باشم. گفتم
من بنده‌ی حرفم، یکی بهم بگه خوبی تا چند هفته حالم خوبه، گفتم اینجا قدر کار من
رو ندونستن، گفتم رفتار مدیریت باعث بی‌اعتمادیم شده، گفتم به من گفتن حقوقت رو 25
درصد افزایش دادیم، من تقاضای افزایش حقوق ندادم ولی اگر می‌دادم این نبود. گفتم
به من گفتن شاید در انتهای پروژه یک پاداشی دادیم ولی ببخشید من حتی روی قول صد در
صدی شما هم حسابی باز نمی‌کنم انتظار دار
امروز بعد از امتحان روانشناسی نرفتم با بچه‌ها بچرخم و هی حرف بزنیم و بخندیم.رفتم اما حالم خوب نبود.خداحافظي کردم و گفتم این بار دیگه باید محکم باشم.باید انجامش بدم.همان طور محکم‌طور راه میرفتم و شهر را میدیدم که در غبار وحشتناک،حال داستان های سورئال را پیدا کرده بود.
مرکز مشاوره بسته بود.لعنتی!شماره‌اش را برداشتم که بعد زنگ بزنم.خودم را روی زمین می کشیدم و جلو میرفتم.آدم ها ماسک زده بودند.همه از دم.دستم را دراز کرده بودم و با انگشت هایم دیو
به دعوت دوست خوبم دکترک بهاری قرار شد آیندم تو ده سال آینده رو روایت کنم.
من میتونم دو تا آینده رو برای خودم تصور کنم که فقط یکیش رو اینجا مینویسم:
۶صبح با همسرم بیدار میشم و صبحونه ی خانواده ی کوچیک و خوشبختمون رو با کمک هم آماده میکنیم،دو قلو های خوشگلم رو با بوس و نوازش بیدار میکنم و ۴ نفری صبحونه میخوریم،همسرم خداحافظي میکنه و زود تر از ما خونه رو ترک میکنه،منم دوقلو ها رو آماده میکنم و سوار ماشینم میکنم،دوقلو ها رو به مهد خصوصی که تو بهتر
سرم رو تکیه دادم به شیشه اتوبوس،هنذفری توی گوشم هست و محمد معتمدی میخونه"جا ماندی آه ای دل، ای موجِ بی ساحل"
با ت خوردنِ بغل دستیم به زمان حال برمیگردم و میبینم دوتا پسر بچه ی تخس کنارم نشستن،خسته تر از اونیم که ذوق کنم و باهاشون معاشرت کنم!
دوباره سرم رو تکیه میدم به پنجره و دل میدم به محمد معتمدی"حالا که میروی همراهِ جاده ها،برگرد و پس بده تنهایی مرا"
از گوشه ی چشم میبینم که پسرک بزرگتر زرورقِ شکلات رو میندازه کفِ اتوبوس،سریع واکنش نشون م
ما را در تلگرام دنبال کنید.>   ​
ترخیص پارچه از گمرک های مختلف ۴
واردات و ترخیص پارچه از گمرک، یکی از بحث های داغ و پرطرفدار تجارت فرامرزی در کشور ما بشمار می رود که در سال های اخیر طرفداران بیشتری هم پیدا کرده است. عواملی نظیر قدیمی شدن دستگاه های نساجي، پایین بودن میزان تولید نسبت به تقاضا، اعمال تحریم های اقتصادی بر . . .
​جهت کسب اطلاعات بیشتر بر روی لینک زیر کلیک کنید.
ادامه مطلب.
تاریخچه کوتاهی در
مورد اگزاست فن تهویه

امروزه سیستم‌های تهویه مطبوع ازجمله
انواع اگزاست فن تهویه نه به عنوان یک وسیله لوکس ، بلکه بعنوان یکی از تجهیزات استاندارد
و مهم در اکثرساختمان هاو کارخانه هامورد استفاده قرار میگیرد. دستگاه‌های اگزاست
فن تهویه مطبوع به دلایل مختلفی تاثیر مستقیم درزندگی انسان هاداشته است، اغلب ما در
خانه‌ای که با یک سیستم اگزاست فن دمنده یااگزاست فن مکنده ساده کار می کردزندگی میکردیم.
سیستم‌های اگزاست فن تهویه
فرش نمازخانه ماشینی که با الیاف مرغوب و درجه یک در کاشان تولید شده اند در مراکز خرید اقسی نقاط کشور پخش می شوند. 
بیشترین حجم فرش سجاده ای نمازخانه مصرفی کشور در استان اصفهان و شهرستان کاشان تولید می شود. از آغاز فعالیت صنعت نساجي در کشور، این شهر در حوزه تولید انواع فرش ها و الیاف ماشینی پیشتاز بوده و پس از گذشت نیم قرن از تولید اولین فرش ماشینی در کشور، هم اکنون تعداد واحد های تولیدی فعال در این منطقه به بیش از 1000 رسیده است و این امر نشان دهن
خداحافظي با خودروی فولکس قورباغه ای
 

 
با خروج آخرین دستگاه بیتل از خط تولید کارخانه‌ فولکس ‌واگن در کشور مکزیک، تولید این ماشین به صورت رسمی پایان یافت.
بیتل، که در ایران با نام فولکس قورباغه ‌ای شناخته شده است، نخستین دفعه بیشتر از 80 سال قبل و در سال ۱۹۳۸ به تولید رسید. ماشین به سفارش آدولف هیتلر در آلمان ساخته شد که هدفش ماشین ‌دار کردن مردم با هزینه ‌ای پایین بود.
با استقبال جهانی از بیتل بعد از جنگ جهانی دوم، این ماش
اتوکول یک دستگاه فن تهویه و خنک کننده خورشیدی است که جایگزین مناسبی برای استفاده از کولر ماشین می باشد پس با استفاده از اتوکول در مصرف بنزین هم صرفه جویی کنید و فشار اضافه ای به موتور اتومبیل اضافه نمی شود. به محض اینکه جلوی تابش نور خورشید قرار گرفتید اتوکول به طور اتوماتیک به کار می افتد.
پنکه خورشیدی ماشین اتوکول با طراحی صحیح خود بر روی شیشه هر ماشین و یا مکانی غیر از ماشین قابل نصب و استفاده می باشد. نصب کردن این دستگاه بسیار آسان می باشد
تیپ های شخصیتی اینیاگرام و انواع آن
تیپ سه­ های ناسالم، که با احساسات خصمانه ی خود کاملاً تحلیل رفته­ اند و دیگر در محیط خود قادر به عمل نیستند، وقتی به سمت تیپ نُه حرکت می­کنند، با تمام احساسات خود خداحافظي می­کنند و کاملاً متوقف می­شوند.جهت­ بندی­ های یکپارچگی و رشد (امن و آسایش) با ترتیب بر عکس جهت­ بندی­ های از هم گسیختگی و زوال (فشار عصبی و استرس) برای هر تیپ شخصیتی نشان داده می­شوند. هر تیپ در جهت مخالف سمت ناسالم خود به
برگشتم به مطالعه زبان ، پس از سالها تلاش ناموفق و موفق نامحسوس در فراگیری زبان انگلیسی ، یهویی دارم کتاب سخت ۱۱۰۰ رو میرم جلو و درس ها رو با کل کلمات و ساختار جمله هاشو حفظ میکنم.تلاشی سخت و جانکاه جوری که هیچ کلمه ای از آشناهام درنمیان و روزهای اول سه بار در دقیقه کتاب رو با تعجب واکاوی میکردم و تو اینترنت سرچ میکردم تا درباره اش نکات منفی پیدا کنم تا خودم رو از زیر این چالش سنگین بکشم بیرون و ناظم خاکستری های مغزم با خط کش طویلش که امکان برخو
بله عرض مینُمودم، شیخ ما امروز بد جور depressed شده بودندی
فلذا به گنجینه فیلم خود مراجعه نُموده و فیلمکی را از آن بیرون آوردیم
Troy نام این فیلم است
محصول سال 2004 امریکا
حدودا 200 دقیقه هیجان، خشونت و عشق!
فیلم قشنگی هست. من فیلم بین نیستم و میتوانم تعداد فیلم هایی که دیده ام را با انگشتان دستم شمارش کنم. این فیلم را قبلا به طور اتفاقی دانلود کرده بودم، اما اولین بار بود که می دیدمش.
دوست دارم آشیل باشم: قوی، شجاع، مطمئن؛ در عین حال میخواهم برای ارزش ه
برای دومین بار ، دو کشور (سوییس و اتریش ) میزبان بازیهای
جام ملت های اروپا بودند . اتریش و لهستان هم برای بار اول وارد این رقابت ها می
شدند.


در این دوره ، از گروه اول پرتقال و ترکیه توانستند جمهوری
چک و سوییس را پشت سر بگذارند . پیروزی 3-2 ترکیه در دقیقه 90 در ورزشگاه ژنو
خاطره ساز شد .

کرواسی و آلمان هم از گروه دوم با 9 و 6 امتیاز صعود کردند
و اتریش و لهستان را پشت سر گذاشتند .

در گروه سوم موسوم به گروه مرگ ، هلند رویایی با پیروزی
پرگل مقابل رقبا با 9
حالا
که تب عینک‌های واقعیت‌افزوده-مجازی دنیا را فراگرفته، مایکروسافت هم
عینکی معرفی کرده به نام هولولنز که می‌تواند دنیا هولوگرافیک را مانند
فیلم به ما می رساند.


همان‌طور که مایکروسافت قول داده بود، سرانجام در یک مراسم رسمی از
ویندوز ۱۰ به همراه چیز‌های جدید دیگر رونمایی کرد. مطابق انتظار معرفی
ویندوز ۱۰ مهم‌ترین بخش این کنفرانس بود. در این کنفرانس سرانجام
مایکروسافت از سیستم‌عامل جدید و یکپارچه‌اش برای کامپیوترهای شخصی، موبا
زمان به طرز وحشیانه‌ای میگذره
آدم کامل‌گرا هم همیشه اسیره و ناتوان
تفکر حقیرانه‌ای هست: یا همه یا هیچ
 
وقتی بخوای تغییر کنی، جنگ شروع میشه. عالم و آدم میشن سد راهت.
گاهی حتی یچیزایی به نظر میاد که نیروی امداد غیبیه واسه اینکه تو رو به هدف‌هات برسونه اما زاراااااشک.
یه توهم فانتزی بوده که فقط اومده حالتو بگیره، وقت و انرژی‌ات رو هدر بده.
نمیذارم این اتفاق بیافته. این منو وحشی‌تر کرده و جنگنده‌تر.
 
استارت یه سری کارها رو زدم. دارم جون مید
پدربزرگ بودی. رفتی. آرام و نجیب و باعزت. همان‌طوری که همیشه دوست داشتی. خداحافظي‌ات را همان روز اول فروردین کردی که وصیت‌نامه را درآورده بودی برای اصلاح. می‌رفتم و می‌آمدم و مشغولت می‌کردم که دست از نوشتنش بکشی. برایت یک لیوان شیر گرم آوردم؛ ولی حتا متوجه حضورم نشدی. چهره‌ات آشفته بود. بعد از خواندن وصیت‌نامه، چرایی آشفتگی‌ات را فهمیدم. روز آخر گفتی:رقیق‌القلب شدم» آن‌قدری که قلبت نا نداشت بتپد؛ و یک‌هو، دم ظهر یکشنبه ایستاد.
شب اول
لباس، تنها پارچه ای نیست که انسان بر اندام خود می کشد. هر چیزی که انسان، زشتی های خود را با آن می پوشاند، لباس اوست.  به همین دلیل است که خداوند تبارک و تعالی لباس تقوی را بهترین لباس می داند و می فرماید : ولباس التقوی ذلک خیر». چه اینکه کارکرد لباس پارچه ای هم همین است. به همین دلیل لباس را نازل شده خودش معرفی می کتد: یا بنی آدم قد انزلنا علیکم لباسا یواری سواتکم و ریشا».
زشتی انسان، گاهی حقیقیست و گاهی پنداری. انسانی که در نفس خود حقارت دارد،
(:
یک سال پیش فارغ از این که چه اتفاقاتی افتاد و چقدر این سال کذایی به هممون سخت گذشت ولی چیزایی واسه هممون داشت که نمیشه راحت بیخیالش شد.
مهم ترینش این بود که به مرگ به شکل یه چیز عجیب غریب و دور نگاه نکنیم،نه مرگ درست نزدیک ماست توی هر نفسی که میکشیم ولی به قول شعبان علی باید جوری زندگی کنیم که وقتی مرگ اومد سراغمون هیچ حسرتی نداشته باشیم شاید هنوزم دلم براش تنگ بشه شاید هنوزم تو خیابون چشم های شبیه چشای اون دلم رو بلرزونه.درسته هنوز یه وقتایی
یک کاغذِ پشت و رو و این همه حرف! در پس هر واژه‌ای، انبوهی از اندوه و شادی نهفته است، که هر دو حاصل عشقند. کاغذ را که روی میز رها می‌کنم خودش تا می‌خورد و به همان حالت ناگشوده برمی‌گردد. چقدر کهنه‌اند این تاخوردگی‌ها! درست مثل زخمهایی که من از آن عشق نافرجام خوردم. گرچه سعی می‌کرد کاغذ روشن برای نوشتن انتخاب کند اما این کاغذ به مرور سالیان سیاه و کدر شده است. اما هنوز زیباست. ترکیب این سیاهی با آبی جوهر هنوز زیباست. 
پاکت را توی کیفم می‌گذارم
به نام دوست
علی شاه علی خیلی بچه گلی بود. میخواهم برگردم خاطراتم را با او مرور کنم و دو سه تاش را بنویسم.
یکی از خاطراتم با او آن روز بود که توی فرهنگسرای خاوران با هم نشسته بودیم و من کمتر از یک هفته بعدش باید میرفتم آموزشی سربازی و علی داشت یک سری توصیه بهم میکرد برای این که آموزشی بهم سخت نگذرد. متاسفانه چیز زیادی از حرف هایش یادم نمانده ولی این را یادم هست که گفت یک قفل کوچک بخر و با خودت ببر چون خیلی از کمدها قدیمی است و ممکن است سربازهای قبل
 رنگ سه گاه موسی معروفی را تا نیمه نواخته بودم. حس ناخوشایندی که طول هفته سراغم آمده بود نگذاشته بود کاملش کنم. تا همانجا هم برای استادعیسی نواختم.  بقیه ی قطعه را مجدد استاد برایم نواخت. در گوشه ی مخالف تریل زیبایی هست که بیشتر در کارهای گذشتگان شنیده میشود. بر خلاف تریل های امروزی که راست و چپ متوالی است با نشستن انگشت اول روی نت و نشستن و برخاستن متوالی انگشت دوم روی نت بعدی، این تریل به این صورت اجرا میشود که انگشت اول روی دو سیم و نت مربوط
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب