نتایج پست ها برای عبارت :

خودبینی خودخواهی

خودخواهي آنقدرها هم سخت نیست؛کافی است حرف کسی را نشنوی، حال کسی را نفهمی، حس کسی را درک نکنی، ذهنت فقط و فقط به خودت فکر کند و جز راحتی خودت را نخواهد.وقتی در همه چیز و همه حال و همه جا و همه کار، فقط خودت را دیدی - چه خودآگاه و چه ناخودآگاه- خودخواهي.وقتی از خودت نگذشتی برای کسی، وقتی همیشه و در هرجا و در هرحال خودت را در اولویت خواستی و هوای خودت را داشتی و غیر خودت را ندیدی و نفهمیدی، خود خواهی.به همین راحتی!
او گمان نمی‌کند در هیچ دوره‌ای از تاریخ این همه ترکیب با واژه خود» ساخته و استفاده شده باشد: 
ازخودبیگانگی، خودکشی، خودیاری، خودشناسی، خودکنترلی، خودارضایی، خودپسندی، خودآزاری، خودانگیخته، خودنگاری (autobiography)، خودمختار، خودسانسوری، خودویرانگری، خودآموز، خودبيني، خودبزرگ‌بین، خودشیفته (narcissist)، خود درگیری، درخودماندگی (autism)، خودخواهي، خودخوری، خودستایی، خود اتکایی، خودفریبی، خودداری، خودباوری، خود ایستا (self-supporting)، فراخود، خودی و
" از راه های پایداری و عمیق شدن محبت این است که محبت، خودخواهانه نباشد
شاید جنبۀ شعاری داشته باشد. اما
اگر دو نفر، هر دو عاشق و دلدادۀ یک ذات با عظمت باشند، به نحوی که آن عظمت دلِ این دو را برده باشد و خودخواهي را از این دو گرفته باشد، در این صورت آن دو به همدیگر علاقه ای پایدار و ماندگار و عمیق پیدا خواهند کرد."

پ.ن: به روزگار که هیچش وفا میسر نیست
من خیلی وقت گذاشتم، خیلی فکر کردم، ولی همه‌اش بیهوده بود. روزها خیلی زود می‌گذشت، اصلا نمی‌فهمیدم چطور، ولی می‌رفت و تمام می‌شد. هیچ کاری نکردم که دردی را درمان کند، اگر کاری انجام می‌دادم از سر ناامیدی بود به خاطر دانستن اینکه این کار مرا رشد نمی‌دهد.
من بریدم و این کارها را، همهء کارها را کنار گذاشتم. شاید روزی مجبور شوم به خاطر به دست آوردن نان خشکی با اینها سر و کله بزنم، ولی اکنون من رها هستم. نمی‌دانم تا کی کاری انجام نخواهم داد ولی.
میدونی؟
- فک میکنه یهویی رفتن باعث راحت رفتنه :)
+آره، به بقیه که فکر نمیکنه، بزار راحت باشه!
-یعنی خودخواهه؟
+نه، نمیشه اینطوری گفت، شاید دست خودش نباشه
-نچ، قبول ندارم، فقط وقتی عزرائیل بیاد، رفتنت دست خودت نیست
+راست میگی، اینم حرفیه:(
-بخند :) ، خودخواهي و قول هاش برای خودش
+نچ، نمیشه، داغونم:(
-هععععععی، امان امان امان
+اوهوم، راستی سکوت!
-جانم؟
+الان که شکسته، میدونم مث تو جز سکوت هیچی بهتر نیست!
-آره رفیق، مال من خیلی وقته که شکسته:)
+:(
-:)
سین سک
أعوذ باللّه من الشّیطان الرّجیم
فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ وَاسْمَعُوا وَأَطِیعُوا وَأَنْفِقُوا خَیْرًا لِأَنْفُسِكُمْ ۗ وَمَنْ یُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ

پس تا می‌توانید در حضور خدا مراقب رفتارتان باشید و گوش به حرف بدهید و فرمان ببرید و در راه خدا هزینه کنید که به‌نفع خودتان است. آنانی که از خودخواهي و تنگ‌نظری در امان‌اند، خوشبخت‌اند. 
::سورهٔ مبارک تغابن، آیهٔ شریف ۱۶::
صدق اللّه العلیّ ال
یک پای ثابتِ حرف هایم تویی.اما میگذارمت کنار آینه ی غبار گرفته ی ایام و چند صباحی می خواهم خود را غرق کنم در ازدحام همین دنیا،اصلا می خواهم از خود تهی باشم و هجوم ببرم به پهنه ی لایتناهی امواجی که می گویند بی زاری از آن بی معناست!هی بال و پرم را بکوم به دسته ی قلمی لرزان و واژه های محبوسِ در اسارت را، جاری کنم روی سپید صفحات مجازی و حرف هایی را بنویسم کهبیشتر به کار مردم می آید تا جان اسیر خودم. شاید به پاس آزادی روح کلمات، از اینجا عبور کنم و م
سلام.
بعضی وقتها فکر میکنم باید چکار کرد بعضی وقتها ادم تو دو راهی گیر میکنه؟
باید خودت را انتخاب کنی یا بقیه؟
اگر خودم را انتخاب کنم تا اخر عمر از خودم گله مندم و ناراحت که خودخواهي کردی و اگر بقیه را اتخاب کنم ، نمی دونم تا کی باید عواقب و حرص تصمیمات اونا را بخورم.
دلم می خواهد کسی بود که می تونستم مامانم را بدون نگرانی بهش بسپارم و برم جایی که تا اخر عمر کسی نباشه. 
فقط خودم و خودم
بین یک عالمه غریبه که لازم نیست حرص ناراحتی و مشکلات و انتخاب
". برای شما و برای تمامی کاستالیایی‌ها فقط یک خطر در کمین نشسته است ، ما ناگزیر هستیم هر روز از خودمان پاسداری کنیم و مواظب خودمان باشیم . روحِ ولایت (آموزش) و نظام ما بر دو اصل بنیاد گرفته است : بر عینیت و عشق واقعی به تحصیل و مطالعه ، و بر پرورش خِرد استغراق و هماهنگی . برای ما متعادل ساختن این دو یعنی عقل و دانش و سودمند و ارزشمند بودن برای نظام ، اصل است . ما علوم و نظام‌ها ، مقررات و پژوهش را ، البته هرکدام بشیوه‌ی خاص خود ، دوست داریم ؛ اما د
هر آدمی یه روی بد داره.
یه روی تلخ .به قول معروف گل بی خار کجاست.
من همیشه دوست داشتم اون روی تلخ بنیامین رو ببینم .
از روزی که وکیلش شدم بخاطر خریدن سربازی و ارتباط مون واقعی شد .
و روزهایی که کارت سربازیش دستم رسید و یک هفته بعدش طی یک اقدام یهویی بلیط خرید برای اومدن ، اون روی تلخش رو شناختم ‌و جالبیش اینجا بود اون روی تلخش عین اون روی تلخ خودم بود مدل پسرانه ش ، برای همین خیلی برام قابل درک بود .و احساس کردم بیشتر دوسش دارم .وقتی اومد ا
مشکل داریم اما بن‌بست نداریم، پیشرفت داریم». این جمله‌ را آقای ‌ای امروز در سالگرد ارتحال امام(ره) بیان کردند. نپرداختن به حواشی، امید، داشتن تفکّر مقاومت، پیشرفت و مستقل بودن، جزء جداناشدنی تمام سخنرانی‌های ملّی آقاست. هیچ سخنرانی‌ای از او‌نخواهیم یافت که از یأس و نشدن و ذره‌ای اظهار عجز صحبت کند. آن هم نه‌ از جهت خودخواهي و به‌تنهایی، بلکه همه چیز را در جمع، در همبستگی، در ما» می‌بیند. اسلام دین فردی نیست. همین هم باعث می‌شو
از صبح که بیدار شده بودم بعد از کارهای روزمره به دیوار هال تکیه زده و به روبه رو زل زده بودم.یک ساعت در همان حال زمان را به هدر داده بودم.گویی مرده ام و استخوان در بدن ندارم.در ذهنم به دنبال دلیل و رمز این بی حوصلگی بودم.عاقبت به این نتیجه رسیدم که راز در هورمونهاست.سالهاست که من هر وقت به زمان پریود و ساعت بیولوژیک بدن نزدیک می شوم دل از زمین و زمان میبرم.دلم نمی خواهد با احدی حرف بزنم و کسی سکوت دلم را بشکند و سالهاست که کس حرمت این خودخواهي را
بسم‌الله.
سلام!
+
امروز که این نوشته را می‌نویسم، اواخر تیر ماه است و یک ماه از تابستان رفته. این روزهای من پر از اتفاقاتِ جدید است. از کارِ جدی‌تر از قبل در مدرسه و چشم‌انداز جدی‌تر کاری گرفته تا خریدهای عجیب و غریبی که همیشه ازشان فراری بوده‌ام! مثلاٌ گمان کنید چهار ساعت و نیم بین پاساژها و مغازه‌های میدان شوش دنبالِ سرویس چینی‌ای بگردید که ایرانی باشد و آن قدرها هم سنگین نباشد و گل‌های صورتی‌ش هم به اندازه باشد!
این تابستان بچه‌های
1. تو آسانسور بودیم یه دختر و پسر از شرکت بغلیمون هم بودن تو یکی از طبقات وقتی آسانسور باز شد نگهبان ساختمون جلوش وایساده بود دختره همچین بلند و با انرژی باهاش سلام و احوالپرسی کرد که منه ژولیده یهو از خواب پا شدم. یاد خودم افتادم روزگارانی که منم اینجوری بودم. پست هاش هم حتی هنوز تو وبلاگ هست

2. نینی دار شدن بنظر من فقط از روی خودخواهي و سرگرمیه آدم ها بعداز مدتی که رابطه زناشوییشون بورینگ میشه به فکر یه تنوع میفتن، یه اسباب بازی گوگولی
باز بهار آمد، اما بی تو،در دلِ یلدای تاریک زمان،هنوز زمستان بی داد میکند…باران، جلوه ی رحمت است و بهاران مژده رهایی .اگر در عصر اندوه زمین، تنها خرسندی انسان آمدن تو باشد،تداعی شیرینِ حقیقت جاوید بهار، یعنی تو .و ما در تمامی بهارهای زمین،و در هر روز فروردین،به رویت اردیبهشت عاشقی که،نگاهت را به ارمغان بیاورد؛ به انتظار نشسته ایم.و چنین است که علی الدوام، این همه بی تویی را تاب آورده ایم.برآی، ای آفتابِ ناب و ای حُسنِ بی بدیل.ای خورشید
اکثرکشورهاباتصمیمات خلق الساعه موجبات کشتاررافراهم میکردند.
دونالدترامپ باخروج ازبرجام چراغ سبزساخت بمب های اتمی رادرجهان به همه نشان میدادوباخروج ازمعاهدات آب وهوایی هم چراغ سبزگرمترکردن سیاره زمین رابه همه نشان میدادباهرتصمیم یک اتفاق خاص رخ مینمود.باحادثه یازده سپتامبروورودبه عرصه جنگ باتروریسم وحواشی امنیتی آن بیشترناامنی گسترش میافت.تعدادمهاجروبیکارومعتادافزایش میافت.ماننداین بودکه دریک تنورافرادباهم بجنگندوهرگزمتوجه گر
خدایا! از تو میخواهم که طبع ما را آنقدر بلند کنی که در
برابر هیچ چیز جز خداوند تسلیم نشویم.
دنیا ما را نفریبد، خودخواهي مارا کور نکند، سیاهی گناه و
فساد و تهمت و دروغ و غیبت؛ قلب های ما را تیره و تار ننماید.
 
شهید مصطفی چمران
هر چه می‌گذرد بیشتر در خودش غرق میشود . در خودش . در من بودنی تمام ناشدنی . همه ی صفحات دفترش پر شده اند از خودش ،از ستودن خودش،وقتی از خودش میگوید آنقدر شوق و هیجان درش موج میزند که به آدم حسی شرم آگین القا میکند، انگار از شیطنت های دختر بچه ای بازیگوش میگوید یا که از نیک تدبیری های یک عاقل کامل.اگر دلسوزی ای باشد ، برای خودش است ، خودش را میبیند ، به خاطر خودش از همه چیز و همه کس میگذرد. خودش را میپرستد . حتی وقتی از زندگیش مینالد ،درحال خودستای
تَنِش تَنِش تَنِش تَنِش تَنِش تَنِش تَنِش تَنِش
دیروز یه سردرد بد داشتم و این چند روز اینقد گریه کردم که متوجه شدم چه قدر گریه روی روح و روان تاثیر میذاره
مدتی بود که وقتی عکس یا چهره کسیُ میدیدم میرفتم تو بَحرِش(به معنای عمیق شدن ،فرو رفتن در فکر و مهبوت شدن)
یعنی اینقدر دقت میکردم به اعضای صورتش که حد نداشت بیشتر توجه ام روی هم جنس ها بود
در ادامه ی این حالتم از ظاهر خودم بس رنجور بودم،از جنس موهام و اعضای صورتم و خلاصه از جلوی آینه پرش میزدم
محبوب من
کتاب دنیا را که ورق بزنیم به صفحات سیاهی بر می خوریم که در دل تاریخ ماندگار شده اند جنگ و خونریزی و غارت و چپاول ثمره تنها خودخواهي و حرص و آز انسانها نیست جهان محتاج عشق است همین عشق اگر تبدیل به نفرت شود فاجعه می آفریند کسی چه می داند شاید فرمانده ها و شوالیه های جنگجو عشاق شکست خورده ای بوده اند که گریزی جز پوشیدن لباس رزم نداشته اند و بی رحمانه بر چهره تاریخ شمشیر زده اند و فاتحانه از روی جنازه حریفان تاخته اند.
زمان یورش شوا
وَأَنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلَا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَى التَّهْلُکَةِ وَأَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ ۱۹۵بقره
و در راه خدا انفاق کنید و خود را با دست ‏خود به هلاکت میفکنید و نیکى کنید که خدا نیکوکاران را دوست مى دارد.

فراموش نکن
تمام سرمایه زندگیت دعای خیر والدین است.
کمترین قدردانیت این است
که دوستت دارم هایت را از آنها دریغ نکنی.
ما انسان ها گاهی اونقدر خودخواه میشیم که حتی این خودخواهي به خودمون هم رحم
شهر من چهارراه های بزرگ دارد و آدم های کوچک، آدم هایش آرزوهای بزرگ دارند و درد های کوچک؛ دردهایشان یا به خاطر اسکناس های بزرگ است یا سکه های کوچک.
با سکه ها و اسکناس هایشان نمی شود سهم بزرگی از خوشی خرید ٬ چراکه هر چه قابل خریدن است٬ دیر یا زود خراب می شود و از بین می رود.
شهر من شهر وسوسه های بزرگ است در سینه های کوچک ٬ وسوسه من شدن »  ٬از دیگران جدا شدن ٬ وقتی که نردبان خودخواهي تو را از دیگران بالاتر می برد .
شهر من شهر اندیشه های جورواجور ا
گاهی چنان از تو نا امیدم که مدام حضورت را انکار می کنم، اما گاهی چنان شگفت زده ام می  کنی که سرم را بالا  میگرم و بی درنگ  رو به آسمان لبخندی سراسر عشق می زنم ، می دانم که گاهی چه اندازه از من و کار هایم ناامید  ،خسته و دلتنگ می  شوی .
این من هستم که همیشه تنهاپناهگاه زندگی ام تو هستی ، گاهی از خودم می پرسم من چ کار میکنم چه کار میتوانم انجام بدهم ؟ برای او که آن بالا است و عاشق من است و هر کاری انجام می دهد تا من لبخند بزنم خودش گفته آن هم نه یک بار
از برگشتن به پاریس فراریم. اونجا آدم دیگه ای میشم. افکاری بهم هجوم میارن که شبیه من نیستن. هنوز نمیدونم زندگی ای که قراره از دو سه ماه بعد اونجا روی پای خودم شروع کنم چه شکلی خواهد بود. مستقل بودن همونقدر که جذاب به نظر میرسه، ترسناک هم هست. و اینکه هنوز تکلیفم با خودم و اینکه از زندگی چی میخوام برام مشخص نیست، یه جورایی همه چیز رو پیچیده تر میکنه. در کنار نگرانی های مربوط به پیدا کردن جا و مکان در پاریس، ترس هایی هم وجود داره برام برای این دو م
** اراده ی خداوند تحقق یافت و پیکر آدم ، از گل مخصوصی خلق شد ، اما هنوز روح در آن دمیده نشده بود. فرشتگان با بهت و حیرت از آن بازدید میکردند و از ساختمان جالب و بی سابقه ی آن ، دچار اعجاب میشدند و در انتظار دمیدن حیات در آن بودند. لحظه ی حساس و تعیین شده فرا رسید. نسیم حیات وزید و از روح الهی در آن پیکر خاکی دمیده شد. آدم ب جنب و جوش درآمد و خیل فرشتگان ، طبق فرمان خداوند متعال در برابر خلیفته الله ب سجده افتادند. همه در حال سجده بودند و تنها یک نفر ،
یکی از موضوعاتی که در موردش زیاد بهم پیام میدن
موندن سرلاک در چینه دان و هضم نشدنشه
دوستان این مشکل دلایل مختلفی داره
من جمله فاسد بودن سرلاک
متاسفانه آمار سرلاک های تقلبی تو بازار خیلی زیاد شده و تنها راه تشخیص سرلاک اصل از قلابی اینه که تو اب حل بگیرید
اگر سرلاک ته نشین شد بدونید سرلاک فاسده
ورم روده از دیگر دلایله
ورم روده هضم و جذب غذارو به شدت کاهش میده
ناوارد بودن در آماده کردن سرلاک از دیگر دلایله
این مشکل از اونجایی شروع شد
که چیزی به
بیشتر ما تو ارتباطاتمون، شاید تو همه مدل ارتباطی که با آدما داریم، از مترو و تاکسی و خیابون تا خانواده، خودمحور و خودشیفته‌ایم.
به ما در تمام سال‌های تحصیل و حتی در خانواده، یاد ندادن وقتی یه بشقاب غذا هست قاشقا رو دو تا کنیم، بلکه بهمون یاد دادن سریع‌تر باشیم، زرنگ‌تر باشیم تا اونی که گرسنه می‌مونه نباشیم. 
اگه بتونیم آدما رو درک کنیم، دعواها و عقده‌ها و نفرت‌ها کمتره. یکی از راه‌های درک کردن هم اینه که ببینیم اگه به‌جای طرف مقابل بود
تو می‌توانی هر روز که از خواب برمی‌خیزی
و چشم به زنده‌گی می‌دوزی، توجیه‌های مکرر چندین‌ساله‌ات را تکرار کنی و با تلخ‌کامی
روزت را به شب برسانی و شب نیز وقتی در تاریکی‌یِ اتاق، چشم فرومی‌بندی، با توضیحِ
توجیه‌های صبح‌گاه‌ات برای خویش، به آغوش کابوس‌ها و رویاهای پراکنده فروبروی. اگر
تو هنوز می‌توانی نقش فدایی و قربانی و منجی را برای بقیه بازی کنی، خوب است! اگر
تو هنوز می‌توانی خودت را گول بزنی که چه به‌تر! من اما نه؛ دیگر نمی‌توانم
همه ما در بخشی از زندگی خود عضوی از یک گروه بوده‌ایم. گروه به معنی چند نفری که رابطه متقابل با هم دارند و معمولا یک هدف مشترک آنها را به هم متصل می‌کند، چیزی که موجب انسجام و همبستگی اعضا می‌شود. مسئله مهم یک گروه هدف تشکیل آن و هدف اعضای گروه است. این هدف است که موجب تداوم گروه و ایجاد انگیزه برای حفظ گروه می‌شود. به هر حال انسان موجودی اجتماعی است و نمی‌تواند به هیچ گروهی تعلق نداشته باشد. جمله معروفی از بزرگی بیان می‌کند: انسان در گروه متو
شمس و مولوی
 
7247
متن نقلی: نگاهی به رابطه ی شمس تبریزی با مولاناشمس با تقاضاهای عجیب و غریبش از مولانا سعی می‌کرد حشمت و غرور فقیهانه‌ی او را بشکند. مثلاً از او زنی خوبروی می‌خواست یا به او مأموریت می‌داد به محله یهودیان برود و سبوی شراب را بر گردن گیرد (یعنی حتی پنهان نکند) و به نزد او بیاورد. این‌ها از سر هوس و خودخواهي شمس نبود، بلکه می‌خواست مولانا در بند نام و ننگ و حرف مردم نباشد و به کسی زهد نفروشد. شمس حتی او را به جز واجبات، از هر عبا
هوش
معنوی در رابطه با زندگی درونی ذهن و روح و رابطه آن با در دنیا بودن و هستی است.
هوش معنوی حاکی از ظرفیت درک عمیق سوالات مربوط به هستی و بینش نسبت به چندین سطح
آگاهی و هوشیاری می باشد. هوش معنی همچنین بیانگر آگاهی از روح به عنوان اساس هستی
یا به عنوان نیروی تکامل و تحول زندگی خلاق می باشد. هوش معنوی، قلب را می گشاید،
ذهن را روشن می کند و به روح الهام می بخشد، روان انسان را به پایه اساسی هستی
وصل  می کند. هوش معنوی را می توان با
تمرین توسعه داد و
به کارای عملی فکر نمیکنم. گور باباشون. همش باشه واسه شب ژوژمان. نشد تابستون. خیلی تلاش میکنم که درس بخونم. امروز دو ساعت با انرژی خوندم، ولی بعد یهو شارژم تموم شد. دیگه نتونستم. تازه چی خوندم؟! معنی لغت. :/
کله من گنجایش این همه غمو نداره. حالا شاید درستترش قلب باشه ولی برا من همه چی تو کلّمه. :) بابابزرگم هفته پیش بعد از فوت خاله‌ش خیلی ناراحت بوده و رفته تهران پیش داییم. تو نمایشگاه کتاب حالش یه جوری بوده و یه سر بردنش اورژانس و گفتن باید آنژیو بش
چند روز پیش به اصرار دخترک توی تخت من شروع کردیم به منچ و مارپله بازی . از نیش خوردن من توسط مارهای موذی  ِ  کج و کوله خوش خوشانش می شود و بعد از کلی هرّ و کر دخترانه دست از سرم بر می دارد و می رود دنبال کارش و من را نیش خورده و از نردبان ها پایین آمده ، در حالیکه سوخته ام و به گفته ی او مشکلم این است که تاسم کم شش آورده رها می کند به امان خدا . این بازی به استعداد خاصی نیاز ندارد و مخلوطی ست از شانس و حواس جمعی . حالا اندر باب اینکه من چقدر خوش شانس یا
متعدد بانگ درآمده است که راجع به دیگران قضاوت نکنید و بسیاری را همین اعتقاد راسخ می‌شود. مگر می‌شود؟ این چِرت‌آویز را دیگر کجای دیوار میخ باشم؟ امکان ندارد، زندگی باشد و قضاوت نباشد. شواهد این» را حکم می‌خواند لذا قاضی این را این» می‌خواند. اگر قضاوت نباشد، چگونه می‌توان اجتماعی زیستن را حاصل شد؟ چگونه بدون قضاوت می‌توان دیگری را شناخت؟ چگونه می‌شود با دیگری ارتباط برقرار کرد؟ چگونه می‌شود در رابطه با آن موضوع سخن شد و هزاران امک
بی شک انسان ها موجوداتی اجتماعی بوده و برای بقا نیازمند ارتباط و تعامل با یکدیگر هستند.
 امروزه یکی از معضلات و مشکلات اجتماعی فاصله گرفتن نوع بشر از یکدیگر است. تنهایی یکی از عوامل به خطر افتادن  بهداشت روانی در جوامع و زندگی شخصی افراد است در گذشته فضاهای روستایی  ، زندگی های خانوادگی نیاز افراد به همکاری و همراهی با یکدیگر بستری را فراهم آورده بود که تعاملات در بازارها ، خانه های حیاط دار خانوادگی ، مکتب‌ها ، کوچه و بازار بسیار پر رونق ب
بی شک انسان ها موجوداتی اجتماعی بوده و برای بقا نیازمند ارتباط و تعامل با یکدیگر هستند.
 امروزه یکی از معضلات و مشکلات اجتماعی فاصله گرفتن نوع بشر از یکدیگر است. تنهایی یکی از عوامل به خطر افتادن  بهداشت روانی در جوامع و زندگی شخصی افراد است در گذشته فضاهای روستایی  ، زندگی های خانوادگی نیاز افراد به همکاری و همراهی با یکدیگر بستری را فراهم آورده بود که تعاملات در بازارها ، خانه های حیاط دار خانوادگی ، مکتب‌ها ، کوچه و بازار بسیار پر رونق ب
لاکِ خود هم دیگر حدی دارد، نمی‌خواهی از این لاک خودساخته به بیرون تشریف‌فرما شوی و دست برداری؟
از چه دست برارم؟
از این سکوت، از این خفقانی که خود را در آن حبس کرده‌ای؟
تا حالا مفهوم خلسه، بی‌صدایی یا قفل شدن ذهن و دهان را لمس کرده‌ای؟
 بله. تا دلت بخواهد!
خب در این مواقع چه می‌کنی؟
دست به کار شده و قفل را باز می‌کنم.
 اگر کلید را هم گم کرده باشی چه؟
می‌گردم دنبالش تا پیدایش کنم. تو دنبال بهانه می‌گردی که همچنان به این سکوتت ادامه دهی. بحث
توی صفحه‌ی آخر کتاب در جست‌وجوی شانگری لا» نوشته بود: اگر عمری باقی بود در سفرنامه‌ی بعدی از سفر به پامیر و بخش‌هایی از کشورهای تاجیکستان، افغانستان و چین می‌نویسم. سفری که به اعتقاد بسیاری جزء بیست ماجراجویی بزرگ دنیاست.»
دیروز یک بار دیگر کتابش را دست گرفتم. انصافاً کتاب خوبی بود. از همان مفهوم شانگری لای اول کتاب بگیر تا صفحه‌ی آخرش که از پامیر گفته بود برایم جادویی بود. جای‌جای کتاب را خط کشیده بودم و یاد گرفته بودم. همان وقت هم یک
معایب و محاسن ازدواج مرد سن لامیانگین ۵ رای از تعداد ۱

ازدواج مرد سن لا
ازدواج مرد سن لا یعنی دختر یا زنی سن پایین مرد سن لا ازدواج کند . مرد سن لا بد است یا خوب ؟ مرد سن لا به خودی خود بد یها و خوبی هایی دارد مانند هر شخص دیگر . این بحث وقتی قابل مل است که دختر یا زنی سن پایین تن به ازدواج مرد سن لا بدهد . حال ببینیم چرا ازدواج مرد سن لا صورت میگیرد . اگر زن هم سن لا شد که ازدواجی است مانند ازدواج های دیگر و بحث برانگیز نیست . ازدواج مرد سن لا مه
وقتی زندگی آن روی خودش را نشانت می‌دهد، تازه می‌توانی خود را واضح‌تر از هر زمان ممکن ببینی. می‌بینی که روز به روز در منگنه‌اش فشرده‌تر می‌شوی. تو گویی این فشردگی بسط‌ات می‌دهد. نمی‌دانم شاید الان دارم اینگونه شعار می‌دهم و آن روزها به این مسأله حتی فکر هم نمی‌کردم.
دو ماه گذشته برایم بسیار سخت و جانفرسا بود. تصمیمی گرفته بودم که تا به اینجای عمرم بی‌سابقه بود؛ تصمیم بر ویران کردن تمام پل‌های پشت سر. حالا که از دور نگاه می‌کنم، می‌بی
به چه دکتری برویم؟ دکتر ما باید چه رفتاری داشته باشد؟ روش سنجش او چگونه است؟ من چطور شروع کنم؟ و ده ها نکته دیگر در رفتن به مراکز مشاوره و پیشگیری بحران های روحی و رفتاری.
دکتر نویری
رفتن به دکتر بنظر کاری ساده و بدون پیچیدگی است. اما برای آنهایی که این موقعیت را تجربه کرده اند روزها و شبهای قبل از قرار ملاقات با دکترشان لحظاتی همواره پر از سوالات، سر درگمی ها و اضطراب بوده است؟ اینکه از کجا شروع کنند و چه بگویند تا بهترین استفاده از وقت را کرد
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب