نتایج پست ها برای عبارت :

دست بردار ازین توهم نگاه نکن منو باترحم

آیا برای پوست صورتتان لایه ‌بردار طبیعی نیاز دارید
آیا برای پوست صورتتان لایه ‌بردار طبیعی نیاز دارید ؟ یکی از راه های بازیابی پوست لایه برداری از پوست است در توضیح مفید بودن این امر باید بگوییم سلول‌های مرده پوست شما با لایه برداری از بین می رود و پوست شما درخشان و جوانتر می شود.ادامه مطلب آیا برای پوست صورتتان لایه ‌بردار طبیعی نیاز دارید ادامه مطلب
وارد قطار شدم، پاهایم بسیار دردناک بود، خیلی راه رفته بودم، علاوه بر آن، کفش‌های تازه‌ام پشت پایم را آزرده بود و تاول کوچکی ایجاد کرده بود و خودش هم سبب باز شدن و به‌تبع، سوزناک شدنش شده بود. مثل اکثر اوقات، صندلی‌ای برای نشستن ندیدم، قطار خلوت بود، دردِ پایم مجبورم کرد که فکر کنم حالا که خلوت است، کمی بی‌فرهنگی شاید اشکالی نداشته‌باشد. خرده فرهنگم با خرده دردم در حال جدال بودند که سرانجام دومی پیروز شد و کف قطار نشستم. زانوهایم را بغل ک
بالاخره افزایش فشارها بر محمدبن‌زاید» نتیجه داد و
حاکم دبی به ولی‌عهد ابوظبی اعلام کرد، باید فرایند عقب‌نشینی از یمن کلید بخورد؛
کشور کوچک امارات که تا چند سال قبل اخباری در زمینه‌های اقتصادی و صنعت گردشگری و
هواپیمایی‌اش بیشتر جلب توجه می‌کرد، اکنون چند سالی است در ابعاد ی و نظامی
در صدر اخبار رسانه‌ها قرار دارد.
ادامه مطلب
صبر میکنم صبر و صبر و صبرچشمام میخوره بهش:)))
خودشه! نکنه رویاس؟ خواب؟ توهم؟؟ :|
ولی نه خواب نیست!
خودمو کنترل میکنم و یه ساعت بعد میگم قبوله!
هیچ حرکت دیگه ای نمیکنم و فقط و فقط زل میزنم و نگاه میکنم
بعدم میرم پیش خانوادم با شادی:/ جوگیر شدم باز! :)) خداروشکر میکنم و اینبار از ته دل میخندم 
مونا بهم پیام میده و شوخی میکنه و منم و جوگیری دوباره و تمام و تمام
به وقتِ20ام! مینویسم ک یادم بمونه
 پ.ن: میدونم خیلیی گنگه این پست ولی من نمیتونم الان باز کنم
دیشب همه شب مست ِ لبت ی شهر تنمدر جنگل پر پیچ و خم زلفدستان من و عطر خوش این بدنماز وسوسه ی آبتنی در چشمتپای دل من لیز خورد پرت شومدر عمق جنون بغلتمن مست ِ توام یا که کسی میکوبدبر طبل دل پر هوست؟گویا که دلت در قفس و من شده ام هم قسمتمستی زسرم زود پرید آه ای عکس عزیزعشق بازی باتو من را ببرد در قفستدست برداردانم که دگر من نشوم هم نفستخ سعادتی_پامچال  
 مگر نمی گویند جلوه ی تو، در آینه های شکسته هویداتر است؟من اگر آینه هم نباشم برای تو، در تو که این روزها شکسته ام.سنگ را در دستانم بنگر.با خود؛ خویش را شکستم.هنوز هم مات این شکستنم.شکسته هایش را هنوز به هم نیاویخته ام، که سنگی دگرباره به دستم داده ای.چگونه تحمل کنم؟مگر نه این که تو منی و من تو ؟و من همه از تو هستم .و تو در من، گاه نهانی و گه آشکار.یا کدر شده آینه دلم یا ترک ندارد. که تو نظر نمی کنی.ترک بردار ای دل، تا خریدارت شوند.شده ام
نگاه مکعبی یا شش جهتی یک اصطلاحه؛ یعنی آدم هر عملی رو میخواد انجام بده، از چند جهت بهش نگاه کنه.
ما آدما معمولا از همون یک جهتی که اول به ذهنمون میاد کاری رو انجام میدیم یا نمیدیم، ولی در نگاه مکعبی سعی میکنیم از چند زاویه ی دیگه هم به قضیه نگاه کنیم.
مثلا دوست دارم فلان چیز رو به دوستم بگم،
نگاه مکعبی میگه:
اثراتش رو هم بررسی کن، اگه بگی، اثراتش و عواقبشش چیه؟ 
شاد میکنه یا ناراحت؟ 
یا مثلا رفتار یکی ناراحتم میکنه‌، تو ذهنم اول میگم: 
قطع راب
از گذر ایام راصی هستین؟
بذارین بهتر بپرسم
از آنچه تا امروز زیسته اید راضی هستید؟
خوب زندگی کردین؟
چه شادی ها چه غم ها چه ابتلائات چه . در مجموع برآیند بردار عمرتون راضی تون میکنه؟
ا ز ایده آل تون چقدر فاصله دارین؟
برنامه ای برای رسیدن بهش دارین؟ به همون خود و زیستن ایده آل تون
این 1 هفته رو هم میذارم پای شروع تاثیرات سرترالین که با شدید شدن افسردگی همراهه، واقعا کاری از دستم برنمیاد واسه خوب کردن حالم. من که میتونستم به هزارتا موضوع فکر کنم و کارام رو پیش ببرم، الان رو یه دونه هم نمیتونم تمرکز کنم. مثلا اگه این هفته حالم خوب بود کجای دنیا رو میگرفتم که چون حالم بد بود نشده؟
امروز کسی را دیدم که در پس عینک آفتابی‌اش در نگاه اول شبیه تو بود. همان نگاه اول وجودم را لرزاند، یادت افتادم، دلتنگت شدم ولی نبودی!
نبودنت بر تمام جانم نشست. دوباره با خودم مرور کردم که چرا نگاه تو هیچ‌گاه قسمت من نشد! سهم من از این زندگی چیست؟
بی تو چیزی برایم دوست داشتنی نیست.
بیا.
من باید از این واقعه ی شوم بگویم
بر هم نزن و گریه نکن این دو سه خط را
گُه خوردن از این خانه به آن خانه ندارد
بردار بخور سهمیه ی واجبی ات را!
من شاهره ی بد دهن هرزه زبانم
آداب نمانده است که اندوخته باشم
در سیطره ی خشم و جنون ، جانی و مجنون
من از چه کسانی ادب آموخته باشم؟
⁧#اشرف_گیلانی⁩
توی دوران دبیرستانم هر قدر از دوست دورو و مسخره ام "ح"  ضربه خوردم
حالا توی دانشگاهم دیدم دوستی که انتخاب کردم "ی" همونقدر احمق و عوضیه ، همونقدر منفعت طلبببب و حریص ، حسود و واقعا غیردوست 
غیردوست
هرچی هست  ، دوست نیست واقعا ناراحتم که چرا این دو ترم توی اکیپ مسخره ای بودم که تمام گفته هاشون یا غیبت پشت همدیگه بود یا پشت پسرای مردم و واقعا متاسف شدم برا خودم ک اینجور ادمای چیپی دور و ورمن و من؟ من دو ترم دانشگاهمو با اینا گذروندم 
من اییینقد ب
امیر المومنین علیه السلام فرموده :
 تمام خیر در سه چیز جمع شده است:
 نگاه  * سکوت  * سخن

هرنگاهى که پندى در آن گرفته نشود، فراموشى است. 
هر سکوتى که اندیشه اى در آن نباشد، غفلت است.
هر سخنى که ذکرى در آن نباشد، بیهوده است. 

خوشا بحال کسى که:
نگاه او پند، سکوت او اندیشه و سخن او ذکر باشد، بر گناهش گریسته و مردم از شرش در امان باشند.
چند هفته قبل رفته بودم پیاده روی کنار رودخانه فریزر،
یه رودخانه طولانیه.
سه تا کوچه قبل اینکه برسم به رودخانه،
یه اقایی رو دیدم کپی بن افلک!
با یه خانم زیبایی داشت قدم میزد.
عین مرغای فلج بهش همینجوری نگاه کردم،
و هی نگام کرد و خنده ش گرفته بود.
خود بن افلک بود.
و بعد از خجالت فرار کردم!
چند روز قبل رفتم اسکله و کنار اقیانوس،
اونجا میرم برای قدم زدن،
از هالیوود اومده بودن فیلمبرداری، 
در نتیجه بخش هایی از ساحل رو بسته بودن
یه کانکس مانند زده بود
بسم اللهفرض کنید اگر به جای نجفی، یکی از نیروهای انقلابی - خاصه اگر سابقه ی نظامی داشت - همسر» دومش» را با اسلحه» ی گرم» غیر مجاز» کشته بود. الآن در بی بی سی و من و تو و آمدنیوز و شرق و آفتاب و. چه خبر بود؟ تا الآن چند فیمینیست و بازیگر و مجری کذایی دهان خودشان و گوش خلق را پاره کرده بودند؟کلمات خشونت و سرهنگ و حق زن و. چه قدر تکرار» می شد؟.یکی از کارکردهای #رسانه این است که به مخاطب فرصت فکر کردن ندهد - و او در عین حال شدیدا توهم فهم داشته
مانتو پانچ، شلوار گت دار، روسری ساتن مشکی و صندل های زندایی که یک سایز برایم بزرگ تر بود و این ترکیب فاجعه که انگار به تنم زار میزد را به خودم پوشاندم و صورتم را شسته  نشسته جواب اسنپی ِ پراید سفید با پلاک ط ۲۱ » را دادم و به سرعت برق و باد خودم را جلوی ماشین رساندم و سلامی با زور به راننده تحویل دادم . 
نگاه متعجبش را اما تحویل نگرفتم و وسایلشان را توی ماشین جا دادم و بوس فرستادم و خدافظی کردم . اما ترجیح دادم جای نگاه کردن به ماشین تا محو شدنش
بسم الله
تو یه جلسه ای قرار بود تدبر سوره همزه بگم . شروع کردم و گفتم و گفتم تا رسیدم به این آیه که یَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ »
فرد فکر میکنه اگر یه عیبی در اون نیست و یه امکانی رو داره در دنیا نسبت بهش مالک هست و خودش رو در اون امکان یا نعمت جاودانه میدونه و فک میکنه الی الابد اون امکان براش موندگار هست و همین دلیل میشه تا دیگران رو به واسطه نداشتن اون امکان مورد همز و لمز(عیب جویی و تحقیر ) قرار بده .
به اینجا که رسیدم یهو یاد همه اونای
نیاز دارم کسی دوسم داشته باشه، کسی در آتش عشقم بسوزه، کسی من رو بخواد
آه دنیای لعنتی دست از سرم بددار، نه تو چنین چیزی داری به من بدی نه من تاب چنین حسی رو.
چرا تینقدر بی‌کس و تنها باید باشمم؟ دِ لعنتی پس میم چیه؟ میم عاشقم نیست من هیجان عشق می‌خوام، من سوختن می‌خوام. لعنتی تو کی می‌خوای بفهمی اینا همش توهم ذهنیه و تو هیچ‌وقت به این چیزی که می‌گی دست نخواهی یافت. این همون محاله پس دست بکش از این محال.
لبیروت گوش بدم که حالم فقط با این م
- هروقت منتظر شروع نماز جماعت هستم جای نگاه کردن این ور و اون ور، 70 تا استغفرالله. اگه تو سجده بگم که خیلی خوبه.
- نگاه حرام یعنی تو خیابون یا تو اتوبوس که هستی اصلا به بیرون یا حداقل پیاده رو ها نگاه نکن که ناخودآگاه چشمت به اون خانومای بی حجاب نیفته. یاعلی محمد.
 - مسخره کردن یعنی همین حرفای الکی که به رفیقات میزنی. نباید بزنی.
ان شاءا. رعایت کنم
دوستی دارم که رازی دارد و این راز به طریقی بدون اینکه بخواهم به گوش من رسیده است و آن دوست از این موضوع بی خبر است. بعد هر از چندگاهی که با هم حرف می زنیم او از دوره ای از زندگیش حرف می زند که خیلی سخت بوده ولی ادامه نمی دهد که چرا و چطور و من هربار می دانم از چه حرف می زند و او نمی داند که من می دانم و من هر بار از این دانستن خودم و ندانستن او معذب می شوم.  این روزها سوال اخلاقیه من از خودم این است که باید به او بگویم همه چیز را می دانم یا بگذارم در هم
بند هایی در زندگی ام بوده اند ؛از کودکی احساس میکردم شان
یادم هست که تلاش میکردم برای رهاشدن؛ ولی
هرچه بزرگتر شدم اون گره ها رو که نتونستم باز کنم هیچ بلکه گره و بندهای جدیدی اضافه کردم
واما اکنون
بعد ازبیست و یک سال و چند ماه احساس میکنم اسیر این بندها شده ام
نمیدانم چرا ولی وقتی یه نگاه به بندهای ضخیم و یه نگاه به عزم و اراده خودم میندازم میترسم
میترسم از اینکه زورم نرسه؛عمرم که داره مثل برق و باد میگذره اونم به چه قیمتی؟!
به قیمت سپید
بدترین اِشکال انزوا اینه که ریسک تبدیل شدن به یه آدم متوهم رو به طرز عجیبی زیاد می‌کنه. آدم منزوی هر قدر هم که سعی کنه از ابعاد مختلف مسائل رو نگاه کنه، خودبه‌خود همه چیز رو از یک زاویه می‌بینه. بدتر از همه اینه که خودش رو فقط از زاویه‌ی دید خودش می‌بینه. این باعث می‌شه که حق زیادی به خودش بده. اعتماد زیادی به تصویری که از خودش در انزوای خودش نقش کرده پیدا کنه و چون این تصویر با هیچ نقدی روبه‌ر‌و نیست، با هیچ اینتراکشن و تقابل بیرونی‌ای مو
سکانس اول: دخترک شاید نمیداند و بدحجابی میکند تو که میدانی نگاه نکن
سکانس دوم: پسرک شاید نمیداند و نگاه میکند تو که میدانی خودت را بپوشان
پ.ن:
دخترجان! گناه تو نگاه پسر را به دنبال دارد
پسرجان! نگاه تو ترویج میدهد این بی حجابی را.
کل اولئک کان عنه مسئولا»
#روز_عفاف_و_حجاب
شبکه ی پویا رو نگاه می کنم، یه کوسه داره خودش رو معرفی می کنه به بچه ها. همینطور که حرکت میکنه میگه مرسی که با من میاید چون من اگه شنا نکنم غرق میشم:/
آخرش میگه من همه چیز میخورم،یهو میاد سمت دوربین وبا صدای خبیث میگه حواستون باشه نخورمتون:| 
خو من با این قد و هیکلم زهرم ترکید، بچه ی بینوا چجور اینو نگاه کنه خو؟+میدونستید هواپیما ها هم سرما میخورن؟ اگه نمی دونستید شبکه پویا رو نگاه کنید تا بدونید:/
این نوشته برای یک عشق و روح زیبا نوشته شده و تقدیم میشود به کسی که شنیدن صدای لبها و غرق شدن در نگاه چشمانش بزرگترین لذت زندگی من است.
عشق رمز جاودانگی ماست
مگر چقدر زمان داریم
گرد پیری را بر موهایم نمی بینی
برای بودن با تو یک عمر کم است
یک عمر برای بوسیدن لبانت
یک عمر برای غرق شدن در نگاه چشمانت
یک عمر برای در آغوش کشیدنت
می بینی
برای با تو بودن
عمری به تاریخ هستی لازم است
از آن لحظه بزرگ آفرینش
که عشق آفریده شد
پس بیا
دست دست نکن
بیا سفر
قلبم هزار تیکه شده . هر چی دست و پا بزنم فایده ای نداره.تو سهم من ازين دنیا نیستی
وچه ظالمانه س .و انگار من با حسرت زاده شدم .اینکه ازين به بعد تو نیستیو من نمیتونم باهات حرف بزنمو ده تا کوفت و زهر مار دیگه رو اه اه اه گندش بزنن که هیچی من مثل آدمیزاد نیست
روایت اول
 دست‌کم از شیش، هفت سالگی منتظرش بودم. امروز رو می‌گم. همون‌سال‌ها، به‌شوق این‌که روز اولش می‌رم بینی‌مو عمل می‌کنم و کلاس رانندگی ثبت‌نام می‌کنم و بالاخره می‌رم توی دسته‌ی آدم‌بزرگا. چندسال بعدش به‌خیال این‌که بالاخره از شر مدرسه خلاص و به آغوش دانشگاه پناه می‌برم؛ حساب‌بانکی مستقل خودمو دارم و می‌تونم رای بدم. امروز؟ امروز به توهم ذهنی‌م از هیجده‌سالگی فکر می‌کنم. توهم  کوه بلند و خوش‌منظره‌ای که دقیقن امروز فت
و باز هم منِ دیوونه چارتا پست گذاشتم توهم برم داشت که دارم خودمو خیلی بروز میدم  و باز تصمیم گرفتم بکوبم از نو بسازم اه بابا خسته شدم دیگه چرا ادم نمیشی ؟
اوووف اره خوبه بذار یکم غر بزنم و چسناله کنم حالم بیاد سرجاش که الان سر اون غر نزنم بعدم بخواد بگه . لا اله الا الله بذار هیچی نگم .
شمام مختارید اون کوچولو اون بالا رو بزنید و بذارید من به چسناله هام ادامه بدم 
اه بابا فرزانه تو با این واژه مختارید چیکار کردی که بعد چند سال هنوز تایپ
من تازه فهمیدم که ریاضی خوندن چقدر کار سختیه! 
یه استاد زبان دارم که درست مثل خود خارجیا انگلیسی حرف میزنه؛ جوری که خودش تعریف می کنه یه عده رو سر کار گذاشته بوده؛ تا مدت ها فکر می کردن که این خارجیه! ولی میگه من همیشه به اونایی که ریاضی شون خوب بود حسودیم میشد؛ چون هیچ وقت ریاضیم خوب نبود.
اون موقع که دانشجوی کارشناسی بودم معمولاً نگرش ذهنیم این بود که وقتی میشه با ده پاس شد چرا آدم خودشو خسته کنه و انقدر درس بخونه که بیست بشه؟! و همچنین فرق ن
دلم می‌خواد بنویسم، از همه چیز.از این که دوس دارم رانندگی یاد بگیرم، از این که امروز سر مراسم بله‌برون حمید، یه تکه از گوشت مرغ رو داشتم می‌جویدم و هی می‌جویدم و هی می‌خواستم قورت بدم و نمی‌شد و صبا کنارم نشسته بود و جفتمون نشسته بودیم به در درون گریستن، که در این موقعیت خطیر باید چه کنیم، آخرش بعد از یه ربع تلاش، بالاخره رها شدم ازش. از این که با صبا Mary Poppins Returns رو دیدم و در کمال حیرتم خسته‌کننده بود، از این که تازه الان دیدم ساعت ۱:۵۰ است
خدایا از ما چاق ها بردار بده به خیلی لاغر ها .خدایا مارا به درجه باربی طوری برسان.+آیا میدانستید چاق ها مهربون تر هستند؟ نمیدونستی؟ واه نیمه ی مفید عمرت بر فناست که :اا بله ما بدلیل ترشح هورمون لپتین مهربون تر از شما خوشگلای لاغر هستیم :))) برید بوسوزید برید دیگه .  +اینقدم این جمله ی آیا از چاقی خود رنج  می برید رو اول تبلیغاتون نگید . ما خییلی هم با چاقیمون حال میکنیم .رنج کوجا بود؟؟-سرعت تردمیل را روی 5.0کیلومتر تنظیم میکند!+راستی من واقعا فکر م
زاویه ی دید ؛چیزی که بیشتر انسان ها با آن تغییر کرده اند .
گاهی موقعی که زندگی میکنیم نمی دانیم که همه چیز را باید با نگاه مثبت دید بنابراین بعضی از مسائل را با نگاه بد نگاه میکنیم
ما باید خوشبین باشیم که به این می گویند دیدگاه خوب .
سعی کنیم این دیدگاه را در زندگی و زاویه ی دیدمان قرار دهیم.
هوالرئوف الرحیم
از تعداد دوستی های فعالم چیز زیادی باقی نمونده.
اتفاقی که برام افتاده و تله ای که توش قرار گرفتم، شروع نکردن هیچ دوستی برای پایان نپذیرفتنشه. اونم به این شکل. با توهین.
دیگه خیلی با آدمها گرم نمیگیرم. خیلی خودم رو مشغول کسی نمی کنم. خیلی فاصله می گیرم.
ازين به بعد این رو بیشتر و بیشتر می کنم.
سکوت و نگاه کردن.
این فقط در رابطه با دوستهام نیست. در رابطه با فامیل هم هست.
نمی دونم ما خیلی لوس و ننر شدیم یا مردم خیلی فضول و جری.
چند ساله بودم؟ یادم نیست؛ کجا بودم؟ یادم نیست ؛ چه کسی بود؟ حتی این یکی را هم یادم نیست!
حالا که بهتر فکر می‌کنم می‌بینم هیچ کدام از جزئیات بالا مهم هم نبود که یادم بماند، مهم آن تک جمله‌ای بود که وسط صحبت‌ کردنش ناگهانی و بی‌هوا گفت 《دماغت کجه؟》 ، به معنای واقعی کلمه " کُپ " کردم، آنقدر غیرمنتظره بود که زبانم بند آمده بود!
_دماغم؟ نه!
_چرا دماغت یه ذره کجه! صدات هم تو دماغیه!
_صدام؟ اره انحراف بینی دارم احتمالا برای همینه!
نیم ساعت بعد در خانه
تو شونزده سالگی برای اولین بار تصمیم گرفتم که به صورت جدی به یه مسئله از یه زاویه ی متفاوت با چیزی که همیشه بهمون گفته شده نگاه کنم ، اون مسئله هم گروهک منافقین یا مجاهدین خلق بود و طریقه ی جذب اعضا به گروه و.این کار باعث شد هر وقت چیزی شنیدم دیگه راحت قبول نکنم و سعی کنم از زاویه مقابل هم به مسئله نگاه کنم حتی در مقابله با افراد هم گاهی سعی می کنم خودم و رفتارهام را از نگاه اون ها ببینم. این کار باعث میشه گاهی به عکس العمل اون ها در مقابل رفتا
+بعضی آدمها حتی اگر بخواهند هم نمی توانند حرف بزنند.یک عمر نگاه کرده اند.
یک عمر هرجا که باید حرف میزدند نگاه کردند.
هرجا که تکه ای از وجودشان می مرد نگاه کردند.
+چرا میگه نمیترسه؟
از چی مطمئنه که نمیترسه؟
چرا انقدر راحت میتونه ذهن منو بخونه؟
چرا انقدر غیر واقعی بنظر میرسه؟
+ نمیشه ازش دور شد. به هر طرف بری به اون میرسی.
انگار میخواد مطمئن باشه که ازش فرار نمی کنی.
که اگه دنیا خالی شد تو هستی.
که دوباره قرار نیست تنها بشه.
+نگاه می کنی.
نگاه م
امشب خیلی دلم به حال خودم سوخت. وقتی خواستم دکمه های کیبردو بزنم واسه اعلام نتایج، بابارو میدیدم که چقد امید داشت. مامانو دیدم که چجوری دست به دعا برداشته بود. فاطیما چجوری زول زده بود به اون صفحه لعنتی کامپیوتر و خدا خدا میکرد. ولی وقت رتبمو دیدم کلا وا رفتم.فقط زدم زیرگریه و دویدم تو اتاق. نمیتونستم باورکنم این رتبه و این درصدا مال منن. بابا اومد تو اتاق، هی سرمو بغل گرفت. هی پیشونیمو بوسید. گفت من نگاه نکردما؛ چندشدی مگه؟. دوستم ن
این روزها به لطف برنامه های اجتماعی دایره ارتباطات و مقایسه های بشر وسیع تر شده است.
قدیم تر ها اوجِ ارتباط گیری و باخبر شدن از چند و چون زندگی ها ختم میشد به مراسم های هفتگی دعای کمیل محترم خانوم!!! اما امروزه تنها و تنها با لمس کردن یکسری آی ها میشود از خصوصی ترین مسائل زندگی دیگران باخبر شد،مسائلی که قدیم تر ها خبره ترین خاله خانباجی ها هم از کشفش عاجز بودند!
نمیخواهم شعاری صحبت کنم که ایها الناس تهدید را به فرصت تبدیل کنید،ما در مقابلِ ت
حدسم درست بود از اوّل، زن حال انتظار ندارد
مهمان نیاورید برایش؛ این خانه خانه‌دار ندارد
دیوار پیچ‌پیچ تخیّل، دیگر به گِل نشسته مخاطب!
حتا به قدر رنگ گُلی هم، از حرمتِ بهار ندارد
نه شاعرم نه زن نه اقلاً یک تن میان این‌همه تنها
اصلاً بدم می‌آید از این‌جا ـ این حس هم اعتبار ندارد ـ
باور نمی‌کنی به چه میزان، زشت است این عدالتِ ویران
از ری بگیر تا به شمیران، زن با کسی قرار ندارد
تند از کنار آینه رد شد، تا حس کند هنوز جوان است
زیرا که روبه‌روی و
من را نگاه کن که دلم شعله ور شودبگذار در من این هیجان بیشتر شود قلبم هنوز زیر غزل لرزه های توستبگذار تا بلرزد و زیر و زبر شود من سعدی م اگر گلستان من شویمن مولوی سماع تو برپا اگر شود من حافظم تو اگر نگاه کنی اگرشیراز چشم های تو پر شور و شر شود ترسم که اشک در غم ما پرده در شودوین راز سر به مهر به عام سمر شود آنقدر واضح است غ بی تو بودنماصلا بعید نیست که دنیا باخبر شود دیگر سپرده م به تو خود را که زندگیهرگونه که تو خواستی آنگونه به سر شود  
* صـبح اومدم اینجا بنویسم چشمم به گوشیه تا اسمس واریز دریافت کنم و اینطور حس میکنم که هر چی بیشتر به این گوشی فسقلی نیم وجبی نگاه کنم اسمس مربوطه زودتر به دستم میرسه . وسط نوشتن گفتم نه ! با اینجا نشستن و زل زدن به گوشی مشکلی حل نمیشه بهتره برم تو بانک ، به نیت انتظار زل بزنم به گوشی . 
سریع خودم رو به بانک رسوندم . فیش های مربوطه رو برداشتم و شروع کردم به پر کردن . برداشت 50 میلیونی از حسابی که فقط یه میلیون موجودی داشت :(  نمیدونستم برای شرایط پی
بسم
الله الرّحمن الرّحیم»
خوب، راستش این است که در مورد بازگشت کتاب‌هایی که امانت می‌دهم چندان صبور
نیستم. نه این‌که خواندن کتاب‌هایم را به کسی پیشنهاد نکنم یا آن‌ها را امانت
ندهم، اما مثلاً چند هفته که از قرض دادن کتاب می‌گذرد، هی چشمم به جای خالی آن
کتاب در کتابخانه می‌افتد و با خودم می‌گویم: ای بابا! داداش بردار بیار دیگه
کتابو. چی‌کار می‌کنی؟» بدیهی است ‌که کسی که کتاب را امانت می‌گیرد، خوب است که
آن را در زمان معقولی بخواند و ب
در دروازه عشق در نگاه تو است
چه زیبا هنگام خنده های تو است
نوشداروی مرگ من نگاه زیبای تو است
آخرین آرزوی پیش مرگ من خیره بر چشم دیبای تو است
زیبا تر از لبخندت چشمان خیس تو است
زیبا تر از هر بادی،تاب گیس تو است
زیبا تر از غزل سرودن در وصف چشمان تو است
چه زیبا چشمان مرگبارت در دل، مهمان من است
ساختمان پیله‌ ای روزیخ
طراحی مارپیچ و متفاوت ساختمان پیله‌ای (Cocoon)، این ساختمان اداری را به شکل جالبی درآورده است.
این بنا در ناحیه‌ی سیفلد (Seefeld)  در میان درختان سرسبز واقع شده‌ است. در قمست داخلی این ساختمان، پلکان شیب‌دار در راستای طرح مارپیچِ بنا قرار گرفته و ظاهر جالبی به ساختمان بخشیده‌ است. در نگاه اول ممکن است تصور کنید دچار خطای دید و توهم شده‌اید.
پله پله ای بودن بنا و به سمت بیرون بودن آن، مشخصات فضای داخلی را می سازد. تمامی فضاه
به خدا همین چند دقیقه پیش یه غم بزرگ داشتم چون به این نتیجه رسیدم که قیافم جلب توجه می کنه. بدم میاد جلب توجه کنم. رفتم تو آینه خودمو نگاه کردم با خودم گفتم: "خاک تو سرت شبیه **هایی" بعدم خواستم بیام اینجا بنویسم: "چرااااا انقدر قیافم غلط اندازهههههه؟!" درس می خوندم یادم رفت بیام.می دونی چیه؟ الآن متوجه شدم.گیس بستم که مو ازش رد می شه. از بازدید کننده ها کسی بخواد، عکس می دم ببینید. خیلی بامزس. اونه که جلب توجه می کنه. من نیستم.به گیسم نگاه می کنن نه
1- یه بار من و همسرم خواستیم خودمونو تحویل بگیریم یه عالمه چیپس و پفک خریدیم، چون من عاشق بال کبابم رفتیم بال مرغ بخریم.
تا گفتیم بال مرغ میخوایم، مرغ فروشه یه نگاه به پلاستیک چیپس انداخت یه نگاه به بال مرغ، یه لبخند ملیح زد،گفت: ایول شما هم؟!
ما :|||
2-دیروز دوست همسرم با پسر خوشمزه ی 1سالش اومد دم در، به همسرم گفتم پسرش رو بیاره خونه ببینمش. تا گذاشتمش زمین همه ی اتاقا رو گشت و تا چشمش به عروسک ببعیم افتاد بامزه گفت: بع بع:)
من مردم براش.
کف آشپزخو
تا حالا به لیست شماره های توی گوشیت نگاه کردی؟؟؟؟هر کدوم چیو یادت میارن؟؟؟تا حالا پرسیدی چرا شماره این باید توی گوشی باشه؟؟؟فکر میکنم گاهی وقتا ما دوستامون رو موضوع بندی میکنیم.اگر نگاه اقتصادی داشته باشیم، میگیم فلان دوست موقع بی پولی میتونه قرض بده.اگه نگاه هنری داشته باشیم، میگیم فلان دوست در این زمینه میتونه کمک کنه.اگه . اگه . اگه .همش خوبه، نمیگم بد.ولی کاش لا به لای اون همه شماره، حداقل باشه شماره ای که مواقع دلتنگی و دلگیری ا
تپلی .آخ که چقدم فحش تو دلم دارم جمع میکنم واسه گفتنه بهت اما میدونم ک هیچوقت نمیتونم بگم. فقط شاید تا اون موقع ک بخای از خر شیطون پیادع بشی و منو بخاطر گناهای کردع و ناکرده سابق و آیندم عفو کنی شاید دیگ واقعا زنده نباشم. نه اینکع بخوام برم خودمو پرت کنم بکشم نع.آخه هر آدمی طاقتی داره .ولی آدم از تو بی طاقت ترسراغ ندارم. یکبار چندوقت پیشا از ن پرسیدم ک ب نظرت کاف هم دلتنگه ؟ گفت عمرا میدونی تپلی همه همینو میگن. خودمم نظرم همینه. اخه دیگ غیبتت
پازل تموم شد،تمومش کردیم!
یه اتفاقایی داره تو وجودم رخ میده که عجیبن شاید بعدا راجب شون نوشتم،تنهایی روم غلبه کرده،کلی خستم کلی.
چندین نفر که قبلا آدرس اینجارو نداشتن،حالا دارن.
من یه کراش دارم که با دنیا عوضش نمیکنم [از یکی بِدَره[البته از همینجا اعلام میکنم امیر توهم خیلی کراشی خیلی[امیدوارم این پست رو نخونی]]در کل کراش آدمو نابود میکنه سعی کنین کراش نداشته باشین]
واقعا خوش بحال بعضیا که وقتی روشون کراش داریم میتونیم بهشون بگیم،یعنی از او
امروز تولد خواهرم بود، از صبح کلی به خودم رسیدم و بهترین لباسم رو پوشیدم.
خواهرم میگفت عالی شدی، شیطون میخوای من به چشم نیام؟
خندیدم و تو دلم گفتم حیف هیچوقت به چشمِ اونی که باید، نیومدم.
عصر که شد مهمون ها یکی یکی اومدن، خواستم درو ببندم که باهاش روبرو شدم. فکر کردم مثل همیشه توهم زدم اما نه.انگار واقعا خودش بوداما آخه اون که قرار نبود بیاد.
خودمو زدم به کوچه علی چپ و دعوتش کردم بیاد تو، سرشو انداخت پایین و وارد شد. تو کل مهمونی زیر چشمی نگ
دانلود اهنگ نگاه بکن به چشمام بخاطر تو خیسن دانلود آهنگ مرتضی جوان و حسین آستانی به نام چشمام بخاطر تو خیسن
متن اهنگ روزگار
نگاه بکن به چشمام به خاطر تو خیسه
نامه ی آخرم رو با اشکام مینویسم
نامه ی آخرم رو با اشکام مینویسم
دیواری از درد و غم رو فلب من تو ساختی
دل منو شدی با بی وفایی رفتی
لینک دانلود نگاه بکن به چشمام بخاطر تو خیسن
با ح به تفاهم رسیدیم که من خودم رو کنترل کنم، کمتر باهاش ارتباط داشته باشم و فقط یه رفیق معمولی برای هم باشیم. حالا رفتم تو توییترش و دیدم دوباره اون دختره هی لایکش کرده و اون هم حالم خراب شده خیلی. چرا انقدر حسودم؟ چرا نمی‌تونم ببینم کسی رو دوست داره یا کسی اونو دوست داره؟ چرا با من اینجور نیست که با اون هست؟ چون من می‌خوام گریه کنم . لعنت به من. لعنت به این زندگی. هی دارم می‌گم گند نزن خودتو نگهدار هی می‌گم آدم باش نمی‌تونم الان
 


دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد
آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت


آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد


اشک من رنگ شفق یافت ز بی‌مهری یار

طالع بی‌شفقت بین که در این کار چه کرد


برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر

وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد


ساقیا جام می‌ام ده که نگارنده غیب

نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد


آن که پرنقش زد این دایره مینایی

کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد


فکر عشق آتش غم در دل ح
< لی لی، چند قدم بیرون از اون دنیای ساختگی بردار
چیز های زیادی هست که تو باید یاد بگیری
برای هر قدم تو هر گذرگاهی
هر شهر تو هر رویایی
من راهنمای تو خواهم بود >
میبینی نور هایی رو که باعث زایششون شدیم ?
سایه هامون رو میبینی که کوچک تر میشن ?
< برای هر کوچه به سمت هر منظره ای
هر کجا که تا حالا نبودی
من راهنمای تو خواهم بود
لی لی میدونی که هنوز جایی برای آدمایی مثل ما پیدا میشه
میدونی بال ها نیستن که فرشته رو فرشته میکنن
فقط باید این خفاش هارو از س
نذر صدوچهارده هزار صلوات.
هی فکر میکنی به ته ذکر رسیدی، به شمارنده که نگاه میکنی میبینی کلی هنو ازش مونده!
تو معنویت هم اگه مثل معصومین نبودند گمان میکردیم به ته معنویت رسیدیم، ولی وقتی به اونا نگاه میکنیم میبینیم کلی عقبیم.
و خوب برخلاف شماره اندازها، کمالات اهل بیت قابل احصا نیستند پس همیشه این حالت وجود داره و نمیرسه وقتی که انسان احساس بی نیازی نسبت به انجام اعمال داشته باشه.
صوفی چه فکر میکنه نمیدونم؟!
اسمون تاریک و نور ضعیفی از لابه لای پنجره به داخل اتاق نفوذ کرده بود و نسیم خنکی صورت وبدن نیمه جان ونیمه هوشیارم رو نوازش میکرد به سختی در رختخوابم نیم خیز شدم ودستم رو کنارم پیش بردم وموبایلم رو پیداکردم انگار ساعت5 و نیم صبح بود،باورم نمیشد فکر کردم اشتباه دیدم ،چشمام هنوز خوب نمیدیدن اما حس کردم که سایه یه مرد بلند قدی از مقابل چشمانم رد شدن،نمیتونستم نگاه کنم دستهای خواب با قدرت تمام مایل بود پلکهای مرا بهم بِدوزد،نفهمیدم چیشدکه به خو
هزار سال منتظر یه اتفاق خوب باش ، عمرا اگه اتفاق بیفته!بعد اتفاق هایی که اصلا احتمالش رو نمیدی بیفته ، چنان طوری از اون بالا میوفته رو مَلاجِت که دیگه نمیتونی راه بری.
یه توصیه برادرانه می کنم بهتون.جزئی از جامعه منتظر نباشید.هیچ کس قرار نیست بیاد . قرار نیست یکی  بیاد و زندگی ما رو گل و بلبل کنه و با انتظار هیچ چیز درست نمیشه.در مواقع سختی ،  یکی از راه های تسکین روح ، پناه آوردن به واژه انتظار هست  ولی انتظار مثل ماده مخدر میمونه و جز توهم و تب
جالب است بدانید که سفیداب یا روشور یکی از قدیمی ترین و مناسب ترین لایه بردارهای طبیعی به شمار می رود. اگر تا به حال از سفیداب یا روشور استفاده کرده اید می دانید که هنگامی که روی پوست خود مقداری سفیداب زده آن را ماساژ دهید، جرم هایی از پوست شما جدا می شود. این اجرام همان سلول های مرده ی سطح پوست است که به وسیله ی سفیداب یا روشور از سطح پوست شما جدا می شود.
سفیداب روشور اصلی و درجه یک را از حلما بخواهید
فروش و بازرگانی : 09120545865
جالب است بدانید که سفیداب یا روشور یکی از قدیمی ترین و مناسب ترین لایه بردارهای طبیعی به شمار می رود. اگر تا به حال از سفیداب یا روشور استفاده کرده اید می دانید که هنگامی که روی پوست خود مقداری سفیداب زده آن را ماساژ دهید، جرم هایی از پوست شما جدا می شود. این اجرام همان سلول های مرده ی سطح پوست است که به وسیله ی سفیداب یا روشور از سطح پوست شما جدا می شود.
سفیداب روشور اصلی و درجه یک را از حلما بخواهید
فروش و بازرگانی : 09120545865
کتاب هنر شفاف اندیشیدن با عنوان اصلی The
art of thinking clearly کتابی در زمینه تصمیم‌گیری، شناخت و اشتباه‌ها از
جنبه‌های روان‌شناسی اثر رولف دوبلی است.
رولف
دوبلی، نویسنده، رمان‌نویس و کارآفرین سویسی است و فارغ‌التحصیل ام‌بی‌اِی
و دکترای فلسفه‌ی اقتصاد از دانشگاه سنت‌گالن سویس است. رولف دوبلی به
خاطر نوشتن کتاب هنر شفاف اندیشیدن بسیار معروف شد و کتابش به سرعت در صدر
جدول کتاب‌های پرفروش آلمان قرار گرفت و به زبان‌های متعددی ترجمه شد.
محت
دست بردار . . .
نمی دونی واسه زخمای کهنه 
یه وقتایی چه قدر سرپوش خوبه
× چرا آدم وقتی توی حماقتشه نمی فهمه چه قدر احمقه ؟
× نتیجه چی هستیم؟ باز خوبه که آدمیزاد موجود عجیبیه. شاید شبیه یه سوسک سرسخت که به این راحتیا نمی میره!
البته شایدم شبیه زنبور یا یه لیسه ! یا هر جونور دیگه ای که سخت می میره با اینکه بهش نمیاد
× فقط خودم می تونه زخمامو التیام ببخشه. اینکه همه زندگی من حماقت هام نبوده .! 
× جالب تریش می دونید کجاست؟ اینکه ما اینقدر میخوایم خارجی و
رضا بهرام متولد ۲۰ دی ۱۳۷۰ در یزد خواننده سرشناس سبک موسیقی تلفیقی ایرانی است. او اجراهای زنده متعددی در صدا و سیما داشته است. همچنین صدای او به سریال های خانگی مانند ممنوعه هم راه پیدا کرده است.
رضا بهرام خواننده پاپ ایرانی متولد یزد بوده و اصالتاً هم یزدی میباشد، رضا بهرام اکنون در تهران زندگی می کند.



ژل لایه بردار صورت سری Herbal Skin مدل All Skin حجم 200 میلی لیتر یونی لد فقط ۱۶,۵۰۰ تومان



ژل لایه بردار صورت سری Herbal Skin مدل All Skin حجم 200 میلی لیتر یون
در نگاه اول که میبینی میگویی به به چقدر منظره قشنگی چقدر طبیعت زیبایی 
چقدر تصویر هنری قشنگی 
واقعا اصلا اینجور جاهایی هست! 
حتما خارجیه 
اما وقتی کمی با دقت به دیواره های این طاق نگاه کنی
خواهید دید اینجا یکی از بنا های ایرانی است! 
تنها فرقش همین است 

این شاهکار با چه چیزی پاک شدنی ست!! 
الان ساعت هفت و پنجاه دقیقه ست
زندگیم نمیدونم کی قراره ببینی اینجارو. مینویسم ک بمونه واسه همیشه. 
اینجا نوشتن یه جوری شبیه اینه که مشغول آشپزی باشی و یهو برسم چشماتو ببندم غافلگیرت کنم بگم اومدم بگم دوست دارم
یه وقتایی هم سرت داد بزنم .بگم حق نداری مال من نباشی فهمیدی؟؟؟
الان میخوام بگم 
تو که جان منی
تو که عمر منی
تو که همه دارایی منی
چای بریزم؟ بشینی پیشم . نگات کنم .باز نگات کنم.باز نگات کنم.توهم چشامو بگیری بگی اینجوری نگام نکنم
 راننده تاکسی گفت: 
بهترین شغل دنیا راننده تاکسیه،
چون هر مسیری خودت بخوای میری،
هر وقت دلت خواست یه گوشه می ‌زنی بغل استراحت می ‌کنی،
هی آدمهای جدید و مختلف می بینی، حرف‌های مختلف، داستان ‌های مختلف.
گفتم: خوش به حالتون. 
راننده گفت: حالا اگه گفتی بدترین شغل دنیا چیه؟ 
گفتم: چی؟ 
راننده گفت: راننده تاکسی،
چون دو روز کار نکنی دیگه هیچی تو دست و بالت نیست، 
از صبح هی کلاچ، هی ترمز، پادرد، زانودرد، کمردرد، 
با این لوازم یدکی گرون، یه تصادفم ب
سعد بن ابی وقاص در کوفه قصری بنا نهاد و دربی برای آن ساخت. وقتى قصر را بنا کرده بود مردم سخنانى به سعد بستند که او نگفته بود. این سخن به عمربن خطاب رسید و شنید که قصر را قصر سعد مى نامند.
در پی این این خبر محمد بن مسلمه را فرستاد و درب را سوزاند و نامه ای به سعد داد که نوشته بود:
 ((شنیده ام قصری ساخته ای و آن را حصاری کرده ای که آن را قصر سعد می نامند و میان خود و مردم دربی نهاده ای، این قصر تو نیست بلکه قصر تباهی است درب را بردار که مانع دخول مردم به
من سه تا خواهرزاده دارم؛۶ساله و ۲ ساله و ۶ماهه که ۶ساله و ۶ ماهه برادرن و ۲ ساله پسر خاله اشون.
تو منطقه ی ما پیشوندهای خاله و دایی و. به صورت پسوند میاد.
۶ساله منو سعیده خاله صدا میکنه.
۲ ساله میخواست بگه سعیده خاله بلد نبود، یه بار شنید سعیده حاجی ( که همسایمونه) فک کرد به من میگن برا همین سعیده حاجی صدام میکنه.
حالا یکم از ماجراهامون بگم:
چند روز خواهرم به ج (۶ساله) میگه تنبیهت اینه بری تو اتاقت از تختت پایین نیای تا صبح.
ج میگه اگه من تنبیه بشم
بسم الله
همان‌طور که خیلی دل‌چسب است وقتی از سفر کربلا برمی‌گردی، بعد از اولین نمازی که در ایران - مثلا در مرز شلمچه - می‌خوانی، سر به سجده بگذاری و از دل بگویی اللهم ارزقنی زیارة الحسین فی الدنیا و شفاعته فی الآخرة»، خیلی دل‌چسب است که اگر توفیق یافتی و در ماه رمضان قرآن را ختم کردی، شب یا روز عید فطر، دعای آغاز تلاوت قرآن را بخوانی و شروع کنی: بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین.
پ.ن. گرت هواست که معشوق نگسلد پیوند/ نگاه دار سرر
شخصی به پسرش وصیت کرد که پس از مرگم جوراب کهنه ای به پایم
بپوشانید،میخواهم در قبر در پایم باشد.
وقتی که پدرش فوت کرد و جسدش را روی تخته شست و شوی گذاشتند تا غسل بدهند،
پسر وصیت پدر خود را به عالم اظهار کرد، ولی عالم ممانعت کرد و گفت: طبق
اساس دین ما ، هیچ میت را به جز کفن چیزی دیگری پوشانیده نمی شود!
ولی پسر بسیار اصرار ورزید تا وصیت پدرش را بجای آورند، سر انجام تمام
علمای شهر یکجا شدند و روی این موضوع مشورت کردند، که سر انجام به مناقشه
ان
بگذار ریز ریز خاطرات مان را اینجا بگذارم مثلا آن روزی که با اسنپ داشتم می رفتم حوزه هنری. توی راه مامان زنگ زد گفت: بابات نگرانه. خیالش رو یک جوری راحت کن. تعجب نکن. بعد گوشی را داد به تو. (تو نه شما!) صدایت پر از نگرانی بود. گفتی: خیلی مواظب باش ها. شوخی نگیر. این ها احتمالا دنبالت آمدند. گفتم: نه بابا جون. تنها نیستم. زود هم بر می گردم. گفتی: بهرحال من نگرانم. خیلی مواظب باش ندزدنت. اینا آدمای عوضی ای هستن. من می شناسم شون. شب که برگشتم با هم خندیدی
     بعد ریعترین راهکار رت پیدا شد!بعد از بوتاکس سریعترین راهکار رفع چروک صورت پیدا شد!    تخصصی تری لایه بردار و جوان کنندهتخصصی م های لایه بردار و جوان کننده    خرید لوازفیف !؟خرید لوازم بهداشتی د تخفیف !؟    دریا مرادی دشت و پویان گنجیعروس فاطماخره ازدواجش را علنی کرد! نسل آوندبیمه سامانهمچنین بخوانیدلیگ برتر فوتبالتاریخ شروع لیگ برتر فوتبال ایران در زمان آغاز لیگ برتر فوتبال اران فصل نوزو اولین بازی این مسابقات مشخص شد.حضور علی دای
باران که می‌بارد ناودان خانه‌مان قل‌قل می‌کند. می‌گویند یک نقص خانه‌سازی است و خانه‌ی خوب باید همه‌جوره آرام و بی‌صدا و کیپ و بسته باشد. من اما لذت می‌برم ازين نقص خانه‌مان. صبح‌هایی که بیدار می‌شوم و صدای قل‌قل ناودان را می‌شنوم اولش تیز می‌شوم. بدو می‌روم دم پنجره و دایره دایره‌های ریزش باران بر آسفالت خیس را نگاه می‌کنم. بعدش اما شل می‌شوم. یکهو یادم می‌آید که اینجا تهران است. یادم می‌آید که تهران در روزهای بارانی‌اش هم پلشت
الان داشتم ی مقاله میخوندم و فیلم مربوظ بهش رو تو یوتیوب میدیدمکه مربوط به رژسم غذایی بود و مقاله هم برای پزشکا و دانشگاهای پزشکی امریکا بوددر مورد قند و این که چجوری هر سال مصرفش زیاد میشه و تاثیرشی نگاه به خودم کردم از چند سال پیش هرروز دارم قند بیشتری میخورم خوب ی تصمیم گرفتمبه جای این که بگم تا فلان زمان باید فلان قدر کم کرده باشم به آینده اینجوری نگاه نکنممثلا من هفتع پیش شاید 3 لیتر نوشابه خوردم!من قبلا نوشابه نمیخوردم و حتی بدم میومد ا
از فکر کردن به اینکه چه چیزهایی اسپویله و چه چیزهایی نیست خسته شدم. بنابراین خودتون هروقت که احساسِ اسپویل شدنِ هری‌پاتر بهتون دست داد صحنه رو ترک کنید :) گرچه خودم فکر نمی‌کنم چیزِ اسپویل‌آمیزی گفته باشم؛ چون درباره‎ی یه ماجرای فرعی از داستان صحبت کردم.
دالِ عزیز
این پست رو انحصارا برای تو می‌نویسم. می‌تونستم این‌ها رو توی یه پیام خصوصی بهت بگم؛ اما نمی‌خواستم که حرف‌هام با ترحم و دلسوزی‌های دوستانه» اشتباه گرفته بشه. بنابراین فکر
دیشب سی نفر مهمون داشتیم که به مناسبت خریدن و اومدن تو خونه جدید،اومده بودن خونه مون.من خیلی مهمون دوست دارم اما نهایتا تا پونزده نفر،نه بیشتر.
با اینکه مادرم و خاله ام هم خیلی کمکم کردن اما باز فشار زیادی بهم وارد شد.تو خونه مون یه دست مبل ده نفره داریم و چند تا صندلی میز ناهار خوری که برای پنج نفر کافی بود.برای ۱۵نفر باقی مونده با همسرم رفتیم صندلی اجاره گرفتیم.بعد برو بهترین قنادی شهر که دقیقا اون سر شهره شیرینی بخر،کلی بگرد میوه خوب بخر،
وقتی دلم میگیره هیچشم بی دلیل نیست واقعا ثابت شده اس همیشه وقتی ناراحتم و وقتی تو اوج خوشحالیم قشنگ یه چیزی از وسط دو نصفم میکنه ! 
دیشب به زور خوابیدم که صبح زود بیدار بشم درس بخونم یهو وقتی داشتم صبحانه میخوردم خبر رسید که عمه ام اونی ک از همه مارو بیشتر دوس داره و جان و جهانش ماییم سکته مغزی کرده !!! دیشب ساعت 10 با مامانم حرف میزد 12سکته میکنه اخ خدا این انصاف نیست هنوز یسال نیست پدرم رفته انصاف نیست عمه ام علیل بشه خدا خودت کمکش کن میدونم که ف
تو سراشیبی سقوط بودم که دستمو گرفتی.
منو بردی به مهمونیه بهشت،به میزبانیه ماهه کاملت.
اما با این همه
سیر نمیشم از نگاه کردن به دستای تو.
که کارش بخشیدن و شفا دادنه.
این بغض به گلو نشسته و این اشک برای همیشه ی تو چشمای من خونه کرده.
چطور از آرزوی خواستنت کم کنم.وقتی هرروز دلتنگ ترم.
 
دلم سرگردون بین یه عالمه نگاه و خواستن و نخواستن هرلحظه هزار تیکه میشه.
تا بیام پیداش کنم و بند بزنم گم میشم بین صداهای عقلم.حالا جهنم رو ببین!
حق بده که به
با نوازش های نور خورشید چشم باز می کنم و با یه لبخند روز تعطیلم رو شروع می کنم.
صدای پرنده ها که مستانه میخونن،مستم میکنه و تا نونوایی مستانه قدم میزنم.
یه صبحونه ی دلچسب میخورم و بساط نقاشیم رو تو بالکن پهن میکنم.
با عشق نقاشی میکنم و گربه ی عزیزم،Leo، کنارم بازی میکنه، بالاخره پرتره ام تموم میشه، با عشق نگاش میکنم و امضا میکنم: Nelii
وسایلم رو جمع میکنم و لئو رو می بوسم و با هم به آشپرخونه میریم. 
بادمجان ها رو کباب میکنم و همزمان شادمهر عزیز میخو
تو اولین نگاه عاشق دخترک قالب وبلاگم شدم 
تو حال و هوای خودش خوشه.
کاری که من تو کل زندگیم انجام دادم و میدم
 
+خیلی دلم میخواست که از شخصیت چند سال پیشم که این وب رو ساخت فاصله بگیرم
+قالب قبلی رو خودم دیزاین کرده بودم
+ولی دیگه به روحیاتم نمیخورد
+پس هپی برد دی نیو وبلاگ
خیلی بده که چیزی که در اسلام مایه مباهات و نشونه اوج احترام به شخصیت زنه، از طرف بعضی منورالفکرها کوبیده میشه و بعنوان نگاه اقتصادی به زن قلمداد میشه!
خانما گول این حرفای بظاهر قشنگ رو نخورید.مهریه یه تلنگره به مرد که خانمتو مفت و مجانی به دست نیاوردی.
 یه لباسم بخواین بخرین باید سر کیسه رو شل کنید، اونوقت تشکیل زندگی همینجور رایگان؟ 
آقائه توییت کرده که کمپین نه به مهریه! نه به نگاه اقتصادی به زن! 
مدیونید اگه فک کنید زورش اومده مهریه بده!
ده روز بعد از اولین روز تابستان
دختر تیر ماه دل سنگی شد
کار دله شکستن قلبم کار دلم یه عمر دلتنگی شد
عقرب چشمهاتو میدیدم اغلب زخمهامو میبینی
عاشقت بودمو بهت ساده گفتم اما چرا نفهمیدی
هر نگاش پر از یه رنگی بود روزهای اولی که دوستم داشت
رنگ آبی به آسمونم داد ستاره تو دله شبم میکاشت
که طعم لباش طعم رویا بود
بوسه هاش قلبمو ت میداد
مرده بودم نگاه پر مهرش زندگی رو بهم نشون میداد
امپراتور دلبری بودو من یه سرباز رونده از دربار
گفتم عاشق شدم بهم خند
من عاشق نگاه غریبانه ی تو ام
من میهمان هر شب و هم خانه ی تو ام
یک شب بیا و در شب تارم قدم بزن
من که اسیر دام تو و دانه ی تو ام
جام شراب با لب تو مست میشود
یک جرعه از شراره ی پیمانه ی تو ام
من بی تو مثل جام تهی از شرابم و
بی خود که نیست عاشق و دیوانه ی تو ام
باغی پر از طراوت گلهای لاله ای
من در هوای باغ تو پروانه ی تو ام
نیلوفرانه در دل من پیچ میخوری
مردابم و برای تو کاشانه ی تو ام
در آسمان چشم تو ابری نمیشوم
من کوله بار عشقم و بر شانه ی تو ام
وقتی که باد ز
| حسن شجاعی |داستان سقوط پهپاد ایرانی که از سوی دونالد ترامپ رئیس
جمهور ایالات متحده آمریکا مطرح شد در صدر اخبار رسانه های داخلی و خارجی
قرار گرفت.رئیس‌جمهور آمریکا در حاشیه  نشستی که در کاخ سفید برگزار می
شد ادعا کرد که یک کشتی جنگی این کشور در تنگه هرمز یک پهپاد ایرانی را
هدف قرار داده است.
کشکول عناوین مذهبی ، فرهنگی وی
پام و که توی آرایشگاه گذاشتم بوی بهبود ز اوضاع موهام نمی‌آمد. از لحظه‌ی نشستن روی صندلی تا لحظه‌ی نگاه کردن توی آینه بعد از کوتاهی، لحظه به لحظه احساس زشت‌تر شدن و خراب‌تر شدن وضعیت و داشتم. بماند که با غم و چهره‌ی کدر توی آینه نگاه کردم و ادای راضیا رو درآوردم ولی توی دلم کلی غصم بود.
برای صورت و ابروم روی صندلی نشسته بودم و در حین انجام شدنش توی آینه به خودم، پوست تیره شدم، جوشای خیلی خیلی زیاد شدم و چشمای نیمه‌بازی که ازش غم دنیا میبارید
حسد. تهمت. تهمت!
حسد. زخم زبون. زخم زبون!
حسد. حق رو ناحق کردن. حق رو ناحق کردن!
حسد. حق الناس. حق الناس!
حسد.
فخرفروشی!!
حسد. و . چیزهایی است که از کلاس درس اخلاق یاد گرفته بود.
حالا هم حتما" آنجا کلاس های درس شهادت است! هه. نشستم نگاه میکنم جنگی رو که میدونم برنده اش کیه نگاه میکنم و منتظرم منتظر حق ناحق شده مان منتظر کوتاه شدن دستتون از سرنوشت ما
منتظر خدا♡

 
یه سری آدمها،
پیر درون دارن.
یعنی از یه سنی به بعد، احتمالا از مثلا 20 سالگی به بعد، یهو پیر میشن، و پیر میمونن.
بالغ ترن، آینده نگرترن، سنگینن. معمولا باوقارتر به نظر میرسن.
جدی تر میشن.
این ادمها مغرورتر میشن، یه دنده تر، گاهی خودخواه تر، عصبی تر.
در اصل چیزایی که میگن خیلی وقتا درسته.
ولی لحنشون بده و بقیه ازشون فراری میشن.
چون فکر میکنن کارشون درسته و باتجربه ن، پس باید هم مثل ادمای باتجربه و پیر و فرتوت کم حرف باشن هم اینکه خب اتومانیک بقیه ا
آزادی های افسار گسیخته و لجام کشیده اخلاقی حاکی از این نکته اصلی است که در نگاه مردم ما دنیای غرب به چشم عبرتهاست. در دنیای غرب به ویژه آمریکا تمام آزادی های فردی موجود برای رفاه و تفریح یک انسان را با تمام امکانات کسب لذت های جسمی و جنسی فراهم نموده است لکن هنجار های اخلاقی بسیاری را لگدمال کرده است. انسان دنیای غرب در آسایش جسمی است اما تشویش در آرامش روحی، تضاد و پارادوکس فوق العاده زیادی بوجود آورده است.این راه بی راه را نباید به جامعه ایر
تو این مدتی که گذشت فهمیدم آدما راحت تر از اونی که فکرشو میکردم پشتمو خالی میکنن راحت قضاوت میکنن راحت محکوم میکنن و راحت تر از اون طلبکارن و انتظار دارن حالا دیگه اما میدونم سکوتم از خریتم نیست فقط حرفم نمیاد وقتی این رفتار هارو میبینم آدمها خودخواه ترین و منفعت طلب ترین موجوداتین که ممکن بود به وجود بیاد و اومد اره دلم پره از همه میدونم کم کم بارکردم که برم میدونم دیگه نمیخوام حتی بگم که میرم میدونم به خودشونم بیان نمیفهمن تارایی بوده مید
وَلاَ تُؤْتُواْ السُّفَهَاء أَمْوَالَکُمُ الَّتِی جَعَلَ اللّهُ لَکُمْ قِیَاماً. 5 نساء -
و اموال خود را که خداوند وسیله ى برپائى زندگى شما قرار داده، به دست سفیهان ندهید!.
+ اگه برا اشخاص معمولی این دستور داده شده، مسئولین اقتصادی مملکت که خوب دیگه جای خود دارند.
آیا به مفاد این ایه عمل شده؟!
تصمیمات و عملکرد ناسنجیده در این حوزه که چیز دیگه ای میگن!!
+ از اوصاف خداوند قیوم است یعنی حیات دیگران بسته به اویه؛ حالا خود خدا از مال در این آیه ت
بس کن رژیا. چقد میخوای گوشه اتاقت بشینی و زول بزنی به دیوار؟. چقد میخوای عزا بگیری واسه اینکه کنکور هیچی نشدی؟. شکست خوردی؟ باشه. اینهمه آدم دیگه هم شکست خوردن. اون شد ۱۶۱ و همه به به و چه چه، ولی کسی به تو نگفت خرت به چند؟ عیب نداره توهم خدارو داری. بلند شو از سر جات دختر. اینجوری بخوای ضعیف بازی دربیاری امسال که هیچ، سال دیگه هم قبول نمیشی.یک سال به خودت سخت بگیر. یکسال عاشقی تعطیل یکسال محمدو بیخیال شو. برات مهم نباشه که ناراحت بشه
پدرم بیرون‌روی دارد. هیچ‌وقت از گوش دادن به پدرش دست نمی‌کشد. حتی حالا که قیافه‌اش توی هم جمع شده و می‌دانم کنار دردهای گوارشی، رنج عالم را هم می‌برد. آمده‌ام، نشسته‌ام این‌جا توی سالن پذیرایی  خانه‌ی عموم تا. نمی‌دانم چه کنم. همه توی حال نشسته‌اند و من نشسته‌ام رو به روی تلویزیون میان پدرم و پدرش، به چهره‌ی جمع شده از درد و اضطرابش نگاه می‌کنم تا با او رنج بکشم.‌
مامان می‌گوید که بیرون را رها کنم و به درون نگاه کنم. منظورش این است ک
۱. بابام هر سال که نفرات برتر اعلام می‌شه، با یه شوق و ذوق خاصی همه‌ی نفرات رو نگاه می‌کنه… باور کنید برق توی آسمون چشماش رو می‌شه کامل دید… بعدش می‌گه: یادش به خیر! منم یه روزی مثل همینا بودم…»
[هر سال نگاه می‌کنه ها… :| حتی زمانی که من خوندم کنکوری نبودم!]
و من با شنیدن این جمله غمگین‌ترین موجود دنیا می‌شم… این که هیچ‌وقت نمی‌تونم به دخترم / پسرم همچین جمله‌ای رو بگم… :(
۲. شارژ گوشیم تموم شد و از اون جایی که کاملا گوش به زنگِ اعلام نتا
مثل همیشه سر ساعت دو ونصف قتل رخ داده بود.گهگداری جملات شاهدین بااین عبارت آغازمیشد.فردعصبی وحواسپرتی بوداصلاباورش برایم سخته فردی که کم از خانه فاصله می گرفت جلوی در منزل به قتل برسه.
شواهدعینی همه اش میگفت قتل کاربردی در پروژه قاتل داشته وگرنه چرافردمقتول که پشتیبانی هم نداشته که ثروتی جمع کندوریشه در جامعه بزن بکوب لندن بدواند بایدبه قتل برسد.
نگاه کارشناس تیلرسون به همه چیزاینگونه بود.اوبه سودقتل اهمیت میداد.اینکه یک فرد به م
با یک نگاه اجمالی و کلی به مسائل مطروحه در معرفی ادیان در بخش های قبلی به چند نکته کلیدی برخورد میکنیم:خداانسانروح انساناعمال انسانمرگنتیجه اعمال
در واقع مجموعه اینها زندگی انسان را تشکیل می دهد.زندگی که سرنوشت انسان را رقم میزند و اساساً ادیان برای شناخت جهان،خدا،انسان و ارتقاء آگاهی های فردی در سایه این شناخت و ظهور این آگاهی در اعمال و رفتار انسان شکل گرفته اند تا بتوانند با تدوین یک برنامه متعالی ، آدم را به مقام شایسته خودش برسانند.م
روز ثبت احوال است. مقیّدم که هرساله در این روز احوالم را ثبت کنم. سال گذشته گفتم که احوالم بد نیست. امسال اما بهترم. از وقتی "جدال دو اسلام" را خوانده ام، بهترم. احوال جسمی ام خوب است. (خواننده فهیم میداند که ناثر با در نظر گرفتن این موضوع که یک یا دو بیماری داشتن در این زمانه طبیعی است این عبارت را قلمی کرده است.) احوال روحی ام بهتر از سال قبل، اما باز هم خوب نیست. احوال شهرم - سبزوار - دارد مثل شهر "ر ه ش" میشود. احوال رفقایم خوب است ظاهرا در نبود من.
کشتیها که شب در پهنه اقیانوس از کنار هم می گذرندبا هم گفتگویی کوتاه دارند:نخست به یکدیگر علامت می دهندو سپس صدایی در تاریکی شنیده می شود.چنین است در اقیانوس زندگی که ما چون دو کشتی از کنار هم می گذریمو با هم گفتگو می کنیم:نخست یک نگاهو سپس یک صداو آنگاه تاریکی و سکوت.هنری وادزوُرث لانگ فلو"Signals in the Dark"Ships that pass in the night, and speak each other in passing,Only a signal shown and a distant voice in the darkness.So on the ocean of life we pass and speak one another, Only a look and a voice, then darkness again and a silence.Henry Wadsworth Longfellowب
ی عکسی رو بچه ها فرستادن تو گروه مربوط به راهنمایی . همه بچه ها تکذیب کردن گفتن اینا ما نیستیم * اهو  دستش زیر چونشه داره افق رو نگاه میکنه !* شادی نورخورده به عینکش چشماش معلوم نیست :| (الان فهمیدم چرا میگن موقع عکس عینک نزنین )* فاطمه , بیرون کادر دوربین رو داره نگاه میکنه :|* مینا , مقنعه اش شله . :|  پ.ن: تو واتساپ عکسا رو براشون فرستادم . اکثریت گفتن بابا حذف شون کن ابرومون رفت  .شادی که گفت اینا فتوشاپه. 
از تاکسی پیاده می‌شوم و هنسفری می‌گذارم تا آهنگ گوش کنم. طبق معمول مردم و نگاه‌های آزار دهنده‌یشان. بالاخره کِی یاد می‌گیرند که آدم‌ها می‌توانند متفاوت باشند و قرار نیست که همه مثل هم لباس بپوشند؟! آه! در مسیر همیشگی دانشگاه قدم می‌زنم. راننده‌ی ماشین شاسی‌بلند شیشه را می‌دهد پایین و همزمان به سمت در خم می‌شود و من را نگاه می‌کند. نگاهم را از او می‌گیرم و به آهنگم گوش می‌کنم. حتی اگر حرفی هم زده باشد نمی‌شنوم. آه! یادم رفته بود که چه ق
افرادنگاه کنیدآن خانم حجاب داردشال برسردارد.این سخت ترین نوع برخوردCIAباافراددارای حجاب بوددرکل فردی که بنابه شرایط اقلیمی ومحیطی وجغرافیایی اگرلباس پوشیده داشت تاپوستش نسوزددراثرتابش نورآفتاب وسرطان پوست نگیردیاموهایش باآب حاصل ازبرف وباران تماس نداشته باشدودچارسرماخوردگی درفصل سرمانشودازنگاهCIAفردی شدیدامذهبی شناخته میشدحتی اگردرکیف خودتیغ اصلاح صورت داشته باشدیاچاقوی میوه خوری ازنظرCIAفردخطرناک بودوزندانیان درایالات متحده بی
شماهایی که میگم
شماها انسان نیستین
شما یه مشت نفهم آشغالید! 
یه مشت عوضی که توهم انسانیت دارید.
شماهایی که منو باگذشته ی من مقایسه میکنید.
شماهایی که یه رفتار اشتباهمو که خیلی وقته ترک کردم و دیگه تکرارنکردم ,صد هزاربار توی صورتم زدین شماها عوضی اید نه انسان.
همونطور که زمین خیلی گرده نمی تونم ببخشمتون.
بخشیدما! خیلی بخشیدم
ولی می بینم که اصللللن دیگه لیاقت بخشش ندارید.
برید بمیرید.
من یه نفر توی گذشته یادم میاد چه کرده عمرا به ذهنم اجازه بدم
برای عبدالرضاخان داوری
 
✍️✍️✍️ مسعود مویدی
_______________________________
گاهی فکر می کنم عجب دنیای غریبی است، دنیای ت!عبدالرضا داوری، همبازی ما در ایام تعطیلات تابستان و درس خوان ترین بچه محل دیروز، امروز در جبهه ی مقابل من ایستاده. خدا پدرش را رحمت کند، از بزرگان محل بود و مورد اطمینان همه همسایگان!عبدالرضا داوری امروز،  برای من همان رضا داوری دیروز است، همان رضا داوری که حتی در بین فوتبال هم از پرداختن به مباحث علوم انسانی دست بردار نبو
استاد دانشگاهم می‌گفت: 
در حال رانندگی بودم و حواسم پرت بود. یه دفعه یک ماشین با سرعت از کنارم رد شد و با بوق ممتد داد زد و گفت: هی الاغ حواست کجاست؟! 
همانطور با سرعت رفت و پشت چراغ قرمز ایستاد. چون خیابان خلوت بود منم رفتم کنارش ایستادم. شیشه‌های هر دوتامون پائین بود. یواشکی از کنار چشمش به من نگاه می‌کرد. منم مستقیم بهش نگاه می‌کردم. 
ادامه مطلب
ازتو چیزی به یادگاری بردنبا دو خورشید در دل اما دلسرد!چند سال است که تو را ندیدنتو را در پیاده‌روها گشتندر توهم مه‌آلود یک روز بارانیشکل دیگرانی که می‌آیند و می‌روندنزدیک‌تر می‌آیند!دیوانه‌وار از پیشم رد  می‌شوندو دیگر تو نیستی!در این خراج پاییزی افسوس!چه کسی می‌تواند جای ما را گرفته باشد!؟چگونه می‌توانم برگردم  به خانهاز بدرقه‌ی قطاری که رفته استچگونه می‌توانم برگردمو راه خانه را گم نکنمچگونه می‌توانم آیا، اما نمی‌توانم!نمی‌د
احساس می‌کنم رو لبه‌ی مرز معصومیت وایسادم. گیر کردم بینِ چشمای بی‌نهایت معصوم پ( که واقعا بی‌نهایت معصومن. ۲ روزه فراموشم نمی‌شن چون فقط یه بار بهشون دقیق نگاه کردم و اینقدر مظلوم و ساده و بی‌گناه بودن که می خواستم گریه کنم) و خودش که وقتی می‌بینتم خشکش می‌زنه؛
و بچه‌های 《 ارکستری مآب》 که گل می‌زنن و پشت سرت می‌گن 《 دختره خوب چیزیه》.
اینه که انگار، این‌جا آخرین قلمرو بی‌گناهی جهانه. امروز داشتم به سارا می‌گفتم که اینا آخرین موج معص
 یادتون میاد قدیما تو کتاب زبان یه درسی بود به اسم تیتر این پست! که
در مورد مضرات تلویزیون نوشته بود و این که چقدر خانواده را از هم دور
میکنه و اگه نباشه چقدر خانواده بهم نزدیک تر میشن
احتمالا هم دلیلش این بود که به جای این که همه ی اعضای خانواده در زمان  واحد
به سمت رو به رو نگاه کنند ، بهم دیگه توجه کنند و به جای صحبت در مورد
برنامه های اون! در مورد خودشون صحبت کنند،شایدم واسه این که وقتشون واسه
برنامه های الکی تی وی هدر نره.
الان یه پیامی ق
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب