نتایج پست ها برای عبارت :

دست دردست پدربزرگم

خانواده ی شهید بودن به حرف راحته ولی تو عمل
دایی جانم سی سال مفقود الاثر بود، هم رزماش میگفتن شهید شده ولی پدربزرگ و مادربزرگم هیچوقت باور نمی کردن، میگفتن اسیر شده بر می گرده.
اسرا هم برگشتن و دایی من نیومد.
از ساعت 11شب به بعد، به پدر بزرگ و مادربزرگم زنگ نمی زدیم چون چشم به راه داییم بودن و با هر زنگِ نیمه شب، قلبشون تند میزد.
بنیاد شهید 3 بار مجلس ترحیم گرفت ولی بازم باور نکردن، نمیخواستن که باور کنن.
با اصرار زیاد بعد بیست و چند سال، بالاخ
دیشب خواب پدربزرگم رو دیدم بهم گفت وسایلت رو جمع کن میام میبرمت 
ینی دارم میمیرم؟؟؟؟ :/
جمعه کنکور دارم بعد امروز سرما خوردم در صورتی که یکساله سرما نخوردم آخه الان وقت سرما خوردن بود (حالم بده سر درد گرفتم نمیتونم بخونم) :/
دعا کنید کنکورمو خوب بدم
نوزادهای افرادفقیرنیازبه داروودرمان وخوراک وپوشاک وامنیت روحی روانی داشتندامااین اتفاق ازنگاه پدرومادرهاباپول میسرمیگردید.افراددنبال تشکیل خانواده نبودندوگرانی امان انسان هایی که دلشان ضعف میرفت رابریده بوداین اتفاقی بودکه پس ازبحران بزرگ اقتصادی دراسفندماه سال1396تااسفندماه1397شمسی بوجودآمده بود.نقدینگی کم دردست افرادباعث اتفاقی جدیدشده بودپول سمت تامین نیازاصلی افرادنمیرفت خرج تولیدهم نمیشدپول درچیزی سنگ میشدکه هیچ فردی قدرت خ
خبربایدشکل استثناوشگفتی داشته باشدمجری اخباربایدباصلابت درمناظره های تلویزیونی سوال بپرسدولی درعین حال نبایدچیزی رابگویدکه مخاطب دوست نداردبشنود.مخاطب بایدخبردلچسب بشنودحتی اگردروغ باشد.این سخن مدیرشبکهfoxnewsوcnnبودمدیری که کمتردررسانه های جهان خبری ازاومنتشرمیگردید.اومدیریت اطلاعات رسانه های جهان راباهمدستی افراددارای نفوذبعهده داشت.فردی که بعنوان مدیردررسانه های دنیامعتبربودپولدارترین فردجهان بود.همان فردی که بیش ازدونالدترا
امروز تولد خواهرم بود، از صبح کلی به خودم رسیدم و بهترین لباسم رو پوشیدم.
خواهرم میگفت عالی شدی، شیطون میخوای من به چشم نیام؟
خندیدم و تو دلم گفتم حیف هیچوقت به چشمِ اونی که باید، نیومدم.
عصر که شد مهمون ها یکی یکی اومدن، خواستم درو ببندم که باهاش روبرو شدم. فکر کردم مثل همیشه توهم زدم اما نه.انگار واقعا خودش بوداما آخه اون که قرار نبود بیاد.
خودمو زدم به کوچه علی چپ و دعوتش کردم بیاد تو، سرشو انداخت پایین و وارد شد. تو کل مهمونی زیر چشمی نگ
آخرین پستی که گذاشتم ۷۳ روز مونده بود به کنکور
ولی الان فقط ۱۱ روز دیگه مونده
اتفاقاتی که توی این مدت افتاد تلخ و شیرین زیاد بود
فوت پدربزرگم
افسردگی و تهوع صبحگاهی بخاطر قرص LD 
۲ رقمی شدنم توی آزمون جامع
حس جدیدی که پارسال تجربه نکردم (البته فقط پشت کنکوریا این حسو تجربه میکنن)
و
دیگه واقعا خسته شدم میخوام واسه خودم باشم 
رفیقم که بهتون درموردش یبار گفتم (همون که پزشکی شیراز میخونه) برگشته میگه جات توی کلاسمون خیلی خالیه یه جوری بخون شیرا
نتانیاهوبعدازخوردن کباب خرچنگ سوپ اختاپوس زنجبیلی راجلوی خودودونالدترامپ گذاشت وگفت بایدمداوم هیولای ثروتمندان شویم وآنهارابدوشیم.دونالدترامپ عاشق سوپ اختاپوس زنجبیلی بودباولع خورد.
فقدان بودجه کافی برای اداره امورکاخ سفیدورژیم صهیونیستی راتبدیل به یک بره بی دست وپاکرده بود.علل مختلفی داشت بزرگترین علتش هزینه دربخش های زیان دهنده بود.بخش هایی که مولدثروت نبودندومداوم دریک روزبازیان مواجه بودند.اقتصادکلان بیشترکشورهابرپایه آن بو
ثبات اقتصادوت ایالات متحده به عقیده دونالدترامپ دردست بانک فدرال رزروبود.استقبال بانک فدرال رزروازافزایش نرخ بهره وام وسپرده دلش راخون مینمود.اومتکی به درآمدتولیدبوداین تولیدشامل سلاح هم میشد.افزایش نرخ بهره گرچه قدرت دلارراافزایش میداداماباعث شده بودایالات متحده آمریکاواردات محورترین کشوردرسطح جهان باشد.اینکه تلویزیون خانه اوساخت ژاپن بوداوراناراحت مینمود.اینکه فات گران میشدندوتولیدسخت میگردیداوراناراحت مینمود.دراین اق
باپول قرضی واردبورس نشویداین سخن کارشناسان بورس بود.افرادزیادی بودندکه باپول قرضی واردحیطه های سرمایه گذاری میشدند.درواقع پول دست به دست میشدتاواردچرخه تولیدسودشود.این چرخه تولیدسوددرشرکت های واردات محوروشرکت های صادرات محورباترازنامه ناشی ازمحاسبات هزینه ارزی وزمان ربط مستقیم داشت.
توضیح کارشناسان این بودکه مشخص نیست افراددرچه بازه ای اززمان نیازبه پول داشته باشندودرآن زمان پول دردسترس باشد.آسیب های اجتماعی پول قرضی دربورس گسترد
اقتصادایران درگیرتعطیلی های فراوانی بود.این تعطیلی هابیش ازتعطیلات ایالات متحده بود.
نگاه بانک مرکزی درقالب نگاه هایی که مبنای خاصی رادنبال کندماننداین فرض که مداوم طلاراذخیره کندویامسکن راذخیره کند.پی ریزی شده بود.بازارارزرهابود.مثال ساده آن این بودکه بالاوپایین شدن نرخ سودسپرده دلاری درایالات متحده منجربه افزایش قدرت ریال شود.امادرایام نزدیک نوروزریال قدرت بیشتری ازدلارپیدامینمود.گویی دست بالای ریال درایام پیش ازنوروزازدلاربال
تمام حرف دونالداین بودکه جای زن درعرصه ت نیست.زن یک موجودسست عنصرهست وبایک انگولک اذهان عمومی جهتش عوض میشود.این اتفاق درباره فدریکاموگرینی صداق بودواواین اتفاق رابرای همه زن هاعمومیت بخشیده بود.
جنس مونث احساساتی ترازجنس مذکرهست.اواین راخوب میدانست وازاحساسات زن هابعنوان اهرم فشاربرجغرافیای بزرگ ت واقتصادروبه افول جهان استفاده مینمود.ساده بودانگلیس واتحادیه اروپاوروسیه وکشورهای دیگرمیامدندمیگفتنددنبال کاهش تنش هستنددرک
دردیوارهای شهرگویی روح قاتلین آرمیده این حرف دخترعمه بازرس استیون بودخانوادگی علاقه خاصی به کشف آثارجرم وجنایت ازروی دیوارشهرداشتند.حتی بزاق گربه هم مصون ازافکارجنایتکارهانبود.ازطریق بزاق گربه درشهربیشتربیماری پخش میشد.گربه نجس هست این صاحب خانه استیون بودکه میگفت جای گربه وحیواناتی که تن خودرابه هرچیزی میمالندحتی فاضلاب جایشان درخانه نیست.
چون همسایه اوتوسط یک نوع سم که آلوده به بدن گربه شده بودوبعدازدوساعت نگهداری به دیارباقی شت
حدودا چهار سال سن داشتم. کودکی و هیجان های خاص خودش؛ اون دوران گِل بازی رو خیلی زیاد دوست داشتم اما حق کثیف کردن لباس هام رو نداشتم، همیشه حاجی بابا (پدربزرگم) هم با من گِل بازی میکرد و برام انواع و اقسام حیوانات و وسایل دیگه رو درست می کرد اون موقع ها بزرگترین هنرمند گِل بازی دنیا رو پدر بزرگم میدونستم و الان هم میدونم. پدربزرگم همیشه راهی برای کاشتن لبخند روی لبهامون پیدا میکرد اما محوریت داستان پدربزرگم نیست، برادر پدر بزرگمه؛ مَشَ نورالل
قبلا درباره جن ، یک پست کامل در اینجا ( کلیک ) نوشته بودم ، پیشنهاد میکنم اول اون رو بخونید.
---------------------------
در این پست میخوام مستنداتی از طلسم و جن گیری که خودم شاهدش بودم و درگیرش شدم رو بگم ، منتها اولش تصمیمم بر این بود که پستش رمزی باشه و رمزش رو به دوستان بدم اما خب ، شاید بهتره یک پست معمولی باشه . بهر حال
طبق نص صریح قرآن و آیه 102 سوره بقره ، در زمان سلیمان ، هاروت و ماروت چیزهایی به مردم یاد میدادن که باعث جدایی زن و شوهر میشد  ، همچنین در ما
عمومابانک هاضامن صندوق های بادرآمدثابت بودندکه نرخ بالای بیست درصدراپرداخت مینمودند.ازنظراقتصاددانان جهانی صندوق های بادرآمدثابت میبایست تابع نرخ مصوب شورای پول واعتبارمیبودندامااین اتفاق رخ نمیداد.درکل بانک هااگرفناوری رامیخواستندتهیه کنندنیاربه پول بابهره بالاداشتند.
نرخ اجاره بهابه تناسب کاهش سودسپرده افزایش میافت قدرت خریدوپس اندازوسرمایه گذاری هم کاهش میافت.
سپرده های ده ساله بلندمدت راه حل اقتصادبحران زده بانک هابود.
اماد
پدربزرگم سال ۸۸ سکته کرد و سمت راست بدنش فلج/لمس؟! شد. سال های اخیر روز به روز ضعیف تر شده و رنجور تر. از آخرین بارز که دیدمش چندماه میگذره و قصد دیدنش رو ندارم چون حالم بد میشه از دیدن بدن ضعیفش. همین چند هفته ی اخیر کلا بیمارستان بود و مامانم هر روز میرفت دیدنش. حالش به شدت بده و دیگه امیدی هم نیست.
از پریشب بارون شدیده و کل شهر رو آب گرفته. شهر های بغل هم همینطوره.بعضی جاده ها مسدوده. احتمال پوکیدن سد رو داد و اعلام کردن خونه های بعضی مناطق تخلی
همیشه تمداران مشکلات خانوادگی داشتندوبیشترین مشکلات راباهمسران خودداشتندوخانم هامصیبتی بزرگ وتهدیدی دائمی برایشان محسوب میشدند.بطور متوسط کمترمردی پیدامیشدکه دریک نگاه عاشق خانمی شودودرهمان لحظه دنبال عقد دائمی  ازدواج برودوتامیشدمردتعلل میکردوبعدازورودبه رابطه خود اقدام به ایجاد حس دافعه در خانم میشد.حس دافعه به معنی غیرقابل اعتماد بودن بودو خانم مردراترک می نمود.خانم حالامداوم از رابطه قبلی خودبایدمیگفت مواخذه میگردیدومه
انقد که ننوشتم، نوشتن یادم رفته انگاری. صفحه های خالی بعد از چند دقیقه همچنان خالی اند. پس از مدت ها به درس خواندن علاقه مند شدم، علاقه مند که نه ولی اکراهی هم در کار نیست. خستگی روحم به جسمم منتقل شده و به همین هم راضی ام. همین که ذهنم هی خودزنی نکند، دلم هی خودزنی نکند برایم کافیست.
نگفتم پدربزرگم فوت شد، پانسیون بوده ام و بعد از پانسیون روحیه ی بدی داشتم، حس ناامیدی، بی حوصلگی بر من غالب شده بود. خواهر دومی ام بعد از کلی وقت که از آزمون استخدا
رفتن آدم دو جور است
یک جورش این است که فقط از پیش تو نمیرود ،  از پیش همه می رود میرود جایی که پدربزرگم همیشه میگفت بهتر از اینجاست جایی که آرامش و ابدیت در یک مسیر موازی با سرعت صد وهشتاد کیلومتر در ساعت حرکت میکنند
جایی که مطمئنم اگر وجود داشته باشد پدر بزرگم را هم با همان لبخند جاودانه اش در خود دارد
رفتن  یه جوری مثل #زانو درد عذاب آور است.دردی که نمیدانی کجایت را ویران میکند
آنقدر درد دارد که توان ایستادن را از تو میگیرد
تحملت را محک می
دلم برای مادربزرگم می‌سوزد. بیش‌تر از سوختن، گاهی حتی می‌ترکَد. هیچ‌وقت خیلی دوستش نداشتم و این خودش شدت احساساتم را بیش‌تر می‌کند. توی خانه‌شان، بدون پدربزرگم، صراحتاً باید رید.شبیه بیماری می‌ماند که پرستار و یا شاید نگه‌بانِ شبانه‌روزیِ 40 سالش مُرده. حالا خیلی تنها شده و بیماری‌هاش به طریقه‌های عجیبی بارز می‌شوند. رفتارهای وسواس‌گونه و کنترل‎گرانه‌اش جلوه‌های خنده‌داری گرفته‌اند. کسی نمی‌تواند تحملش کند. گمانم من توی این
اپیزود اول:
امروز تو گمرک به خانومه گفتم من خانوادم تهران نیستن، گوشیم از کار افتاده، من دیگه باید چیکار کنم کجا برم که حل شه و فلان. دیدم یه پسره هم کنار من تو نوبت وایساده بود بعد که جیغ جیغ ام تموم شد گفت ببخشید خانوم منم مشکل شمارو داشتم، تو ساعتای اخرشب اگه برید تو سایت بهتره دیگه سر صحبتمون باز شد اون برا رجیستر چیزی اومده بود که یه شرکت معتبر خارجی بهش هدیه داده بود اسم شرکته رو هم نمیگم چون همه دنیا میشناسنش دیگه هی صحبت کردیم در
بسم الله الرحمن الرحیم-نظریات شخصی است در دوره
ما قبلاز انقلاب هرکس زندان میرفت وسالم بر میگشت صاحب یک افتخار با ارزش میشد
امروزه هرکس تحریم میشود وسالم میماند صاحب افتخار است- شیطانین از خداوندمنان
وپیامبران اعظام  رحمت الله علیهم اجمعین
وامامان صلواته الله علیهم اجمعین- و-ولایت فقیه صلواته علیه اجمعین ومومنین
ومومنات رحمت الله علیهم اجمعین میترسند که نورل کاذب انهارا خاموش کنند ومردم را
بیدارسازنند- حضرت ایوب علیه السلام هرچه 
معجزه
امروز قصد نداشتم در وبلاگ پست بگذارم چرا که حرف هایم بر قلبم سنگینی نمی کردند . بهار برایم موسم دور هم جمع شدن خانواده است و با اینکه جمعیت مان آنقدر ها هم زیاد نیست اما دل خوش می شوم به همین دیدار های سالی یکباری ،که جانمان را هم چون بهار شکوفه باران می کند و روح تازه ای به جان های خسته ی مان برای شروع سالی جدید با دغدغه های تکراری اش، می دمد ،که اگر همین دیدار های سالی یکباری نباشد شاید هیچ گاه دایی ام را نبینم . امروز اتفاقی افتاد و چون درکش ن
حجاب ازدید من

حجاب از دید من یه ارزشه.ارزشی که هیچ وقت ذره ای ازش کم نمیشه.نمی خوام شعاربدم!نمی خوام بگم حجاب ارزشه بدون اینکه ذره ای درمورد این ارزش حرف بزنم.اصلا" این ارزش به چه درد میخوره! آیا داشتن یا نداشتنش به حال آدم فرقی میکنه ؟چرا اینهمه میگن حجاب ارزشه؟!یعنی چی؟ارزش حجاب ازدیدمن یعنی مورد احترام واقع شدن "واقعی".چرا واقعی؟به خاطراینکه شاید الان خیلی ها بیان بگن ما حجاب داشتیم اما اکثراوقات وقتی یک فرد بی حجاب درکنارما قرارداشت اونو
خیلی اتفاقا افتاده و داره می افته و من منتظرم همه چیز تموم بشه بعد بیام اینجا یه پست بنویسم با عنوان آنچه گذشت
 
بلاگ هم قدرت خدا بالاخره پیشرفت کرد و دیگه شکلک  هم براحتی میشه گذاشت.
 
دیشب داشتیم با جنی رویدادهای دیروز رو تحلیل میکردیم تا اینکه رسیدیم به اونجا که برای چی روز اول ندیده و نشناخته اینقدر به من اعتماد کرده بود خلاصه ش اینکه از اینکه اینقدر تصادفی همه چیز خوب پیش رفته بود هر دو راضی بودیم و من بهش گفتم واسه چیزای این مدلی هست که
این سخن محسن رضایی خطاب به دکترمحمودبودکه بسیاری ازنهادهای تصمیم گیرنده رادراقتصادایران حذف کرده بود.مهمترین نهادشورای پول واعتباربودکه تصمیم به انحلال آن راگرفت
ازنگاه محسن رضایی شورای پول واعتبارمغزاقتصادبود.بصورت دستوری نرخ سودسپرده رابدون درنظرگرفتن تورم وگرانی کاهش دادند.سپس نرخ ارزوطلاافزایش یافت.بصورت کلی سرمایه گذارسمت جایی میرفت که سودنامتعارف داشته باشد.بزرگترین ترس شورای منحل شده پول واعتبارخلق نقدینگی حاصل
خوب بالاخره اومدم که بنویسم :) حالم بهتره بچه ها :) احساس میکنم خز بازی درآورم که عکس سرم و ازینچیزا گذاشتم :)
جریان از این قرار بود که من قرار شد اخر هفته برم خونه ی عمه اینا بمونم . خونه عمه اینا یه روستای خیلی نزدیک به شهره ( حدود 5 دقیقه ) که بسیار جای با صفا و مناسب زندگیه. هم به شهر نزدیکه و اگر چیزی احتیاج داشتی میتونی سریع بری هم اینکه تقریبا به دور از آلودگی و باصفاست. خونه مامانبزرگم هم نزدیک خونه ی عمه ست با یکم فاصله. خلاصه اینکه عمه مدت ه
شبها و غروبها میرم پیاده روی کنار اقیانوس،
و فروب آفتاب رو تماشا میکنم،
و اینقدر پشه منو زده که تمام دستام دون دونه.
ببینین،
اینجور ادمها، آدمهایی که "پیر درون" دارن،
آدمهای خوبی هستن معمولا، خوبن، سالمن، کاملا میدونن چی درسته و چی غلطه، معمولا آدمهای تنهایی هستن،
معمولا سطح فکر خوبی دارن،
معمولا سعی میکنن خلاف جریان حرکت کنن، خیلی فکر میکنن، توی تنهاییای خودشونن،
کنار خونه شون ممکنه بهترین و زیباترین بارها و کلاب ها باشه ولی اینها اونجا
اولین نقشه رو فردا میبرم و مهر شده تحویل میدم و از سهمیه کم میکنم.خیلی کوچیکهکلهم دو طبقه روی هم 175 متری میشه. فک نکنم دیگه کاری به این کوچیکی رو قبول کنم خببرام مهر کردنش فایده ندارهولی شروع میکنم به امید خدا تا هرچه بهتر پیش بره کارها
رفتم نظام میگفت طبق مصوبه جدید 10 تا کار زیر 400 متر میتونیم مهر کنیم و 7 تا کار دیگه ای که میمونه دست خودمونه.یعنی دردسریه ها
الان مثلا یه کار دیگه دستمون هست حدود 450 متر میشهیعنی یه سهمیه کامل
برنامه

برنامه
گروه فرهنگ و اندیشه رادیو ایران تقدیم میکند.
**********************************************
به افق آفتاب
*******************************************
به نام خدایی که کلامش در آسمان و زمین جاودانه
است آنگاه که گفت:
آنها کسانى هستند که ایمان آورده اند و دلهایشان
به یاد خدا مطمئن و آرام است آگاه باشید با یاد خدا دلها آرامش مى یابد
 *************************************************
برای ِ ما یاد و نام ِ خدا بهترین بهانه آغاز ِ ،
یاد و نام ِ خدایی که شروع کار با او عاقبت ِ امور را ختم ِ به خیر میکن
حال تنهایی رفتن را نداشتم. ساعت 4 بود که حامد زنگ زد. گفت کجایی؟ گفتم خانه. می‌خواستم از خانه بزنم بیرون. ولی حالش را نداشتم. از آن عصر پنج‌شنبه‌ها بود که لش کرده بودم و نیاز داشتم یکی به اندازه‌ی 30 سانت من را جابه‌جا کند تا به زندگی برگردم. تلفن حامد همان 30 سانت جابه‌جایی بود. حامد گفت دارم می‌روم برنامه را. بیا برویم. گفتم باشه. 
هفته پیش بهم گفته بود. راستش برایم خود سخنرانی جذابیتی نداشت. من از شنیدن در مورد سفر و فواید سفر اشباع شده‌ام. و
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب