نتایج پست ها برای عبارت :

دلنازکی مریضیه

لعنتی اسمش سردرد است. اوج که میگیرد، درد بی درمان است.تمام جسم و جانم را زیرو رو میکندآن روی مدفون شده را
انگار که گدازه ای در جمجمه ام گذاشته باشند همانقدر تبدارمیسوزم.
داشتم میگفتم آن روی مدفون را، آن دخترکی که مدت هاست زنده به گور کرده ام، این درد بی امان جان دوباره میدهد
تو بگو با دردی که به اوج رسیده،نای مقاومت با دخترک هم میماند؟ دخترکی که همیشه در پستوی قلبم دفنش کرده ام تازندگی راحت تر باشد
اصلا بگو ببینم مگر این همه بی تابی،د
بعضیا آنقدر نکته منفی دارن، باید دو روز بخوابونیشون تو قدرمطلق! :))
سلام و درود. لحظتون بخیر. بعد مدتی به عرصه نویسندگی خوش برگشتم ( چه جمله خفن طوری :)
آقا دچار شدیم. دچار چی نمیدونم؛ دیگه نمیتونم بنویسم. یه مدته می نویسم اما وقتی برمیگردم و پست رو میخونم خیلی شیک و مجلسی دکمه انصراف رو می فشارم و تمام :| . تو مدتی که به ظاهر نبودم تیم والیبال سوم شد ( خدا آخه چرا؟ نه واقعا چرا؟ همیشه به سوما هم جایزه میدادن چرا امسال فقط به اول و دوم جایزه دادن :/ چ
شهید آوینی میگه یه زمانی واسه اینکه خودم رو روشن فکر جلوه بودم، کتاب های فلسفی غربی میزدم زیر بغل و می چرخیدم. اون روزا نشانه ی روشن فکر بودن دور دور کردن با کتاب فلسفی بود. امروز اما نشانه ی روشن فکر بودن یه مریضی خطرناک هست یعنی نق زدن، آه و ناله کردن، غر زدن، داد و بیداد کردن، آه و فغان و واویلا گفتن از دست تمام مخلوقات.

خواستم بگم این روشن فکری نیست، این یه مريضيه که اول از همه دودش تو چشم خودت میره و خودت از لحاظ روحی زندگی تلخ تری رو تجربه
امروز رفتم پیش مشاور خواهرم آقای دکتر ح مرکز مشاورش توی خیابان خودمونه چهارسال پیش رفتم پیشش خیلی حالم بد بود نزدیک کنکور کارشناسی بود و من نمی دونستم راهم درسته یانه و میخواستم استرسم رو کنترل کنم حالا برگشتم خواهرم پیشش مشاوره میرفت جلسه پیش گفته بود به خواهرت بگو بیاد میخوام ببینمش باید باهاش درباره تو صحبت کنم منم خاطره خوبی ازش نداشتم با این حال م رفتم از چندسال پیش من خیلی تغییر کردم هم از نظر ظاهر هم اخلاق اومد بعد از اینکه ب
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب