نتایج پست ها برای عبارت :

دل بیقرار من شده مبتلای تو

گناهت هیچ  هست وگناه من فراوان است به جرم غفلت من, توشدی درگیر این دنیاتمام جرم عالم رابه جانم نوش میباشداگر دنیا رها سازددلت را از گناه منفدای چشم مست توفدای قلب پر صبرتکه گشته مبتلاي غمز جرم و انتخاب مندلم میگیرد از دنیادلم از دست دل، خون استدلم بیتاب، بی تابی قلب مهربان توستپر از مهر و صفایی توعزیز جان جانی تو دعا کردم که تاجان هست نبینی هیچ دردی تو نشی هرگز تو در بندیهمه دردت بجان منهمه شادی برای تو همه شور و نشاط زندگی باشدنصیب قلب پا
 این سؤال که چرا شر و درد و رنج وجود دارد ؟» یعنی علت غایی شر چیست و برای چه آن را ایجاد کرده اند؟به عبارت دیگر، چه سودی در درد و رنج برای مبتلاي به درد و رنج وجود دارد؟ در واقع سؤال کننده می گوید: مصلحت درد و رنج را تعیین کنید.عقل به این سؤال جوابی ندارد، اما  نقل نکاتی را گفته است.
ادامه مطلب
گریه ام را در میان خنده پنهان میکنمبودنش را در میان سینه اذعان میکنم باز اگر دستم شود حلقه به دور گردنشمن برایش بيقراری عهد وپیمان میکنم آه از آن لحظه نگاهش بر تنم جا خوش کندمن لبان مست اورا بوسه مهمان میکنم عاشق قد قامت ِ او با صدایش جان دهممن برای خنده ی او عزم میدان میکنم گفته بودم چون پرنده در هوایش می پرمبی حضورش این جهان را همچو زندان میکنم خ سعادتی_پامچال
بهار توییکه می آیی و دستهایمشکوفه می دهند ناغافل!تویی که با تمامِ خستگیباز هم آرامشی!باز هزار ستاره ی بی افولهزار پروانه ی بيقرارهزار شوق بی دلیل رادر خلوتِ آغوشِ من میریزی انگاربهار تویی. .شرح خستگی. یادش بخیر آن روزهای که نامش روزهای "خوب" بود.
روزهایی فارغ از هر تعلق.روزهای قلم به دست گرفتن های بی دغدغه، روزهای عاری از هرکپی و تایپ و.
چقدر خوب بود فقط و فقط برای تو نوشتن.از تو نوشتن روی کاغذ های کاهی  و به رخ کشیدن عطر ناب گل نرگس بر ب
دنیایم بزرگ شده و بسیار محدود انتظارم انقدر پایین آمده که حدی ندارد مثل سال گذشته پرشور نیستم مقل سال گذشته دلم پر امید نیست امیدم شده همان دانشگاه همان درسها همان هایی که فقط برایم مانده دوستانم دوستانی که هنوز رفیق رده هستند کسانی که از بودنشان حرف زدنشان آرامش میگیرم و کتابهایم وقتی بی قرارم و راهی بدای ارامش نیست پناهم میشوند و خدایی که کنار تگ تک لحظه هایم هست وقتی بی صبرم و فریاد میزنم چرا کسی میگوید ارام باش ارام یگیر چه بيقرار باشی
. لحظه ها ، لحظه ها و لحظه هاهر لحظه، هر دقیقه، هر ثانیه، همه و همه منتظر اند.منتظر تر از هر منتظرند!.قرار است کسی متولد شود؛ کسی که امید هر ناامیدی ست.کسی که قرارِ هر بيقرار است!.نمیدانم کیست! ولی هر که هست، کار همه دست اوست، همینقدر را میدانم!.همینقدر را میدانم، که بدون او دیگر عشق و امید معنا ندارند، اصم مطلق میشوند، گنگ تر از هر گنگ!.بدون او جهان، ناقص است!بگذریم.هر گاه حالم از این دنیا سر تا سر نفرت، بهم میخورد، به او فکر میکنم، با خو
به انتظار نبودی ز انتظار چه دانی؟
تو بيقراری دلهای بيقرار، چه دانی؟
نه عاشقی که بسوزی، نه بیدلی که بسازی
تو مست باده ى نازی، از این دو کار، چه دانی؟
تو چون شکوفه ى خندان و من چو ابر بهاران
تو از گریستن ابر نوبهار چه دانی؟
چو روزگار بکام تو لحظه لحظه گذشته
ز نامرادی عشاق روزگار چه دانی؟
درون سینه نهانت کنم زدیده ى مردم
تو قدر این صدف ای دُرّ شاهوار، چه دانی؟
تو سربلند غروری و من خمیده قد از غم
ز بید این چمن ای سرو باوقار چه دانی؟
تو خود عنان کش عق
الان بیش از یک ماهه آریان سرما خورده. یعنی دو هفته سرما خورده بود دو سه روزی خوب شد و باز دوباره سرما خورد. دفعه دوم که بردم دکتر گفت ویروسه و آنتی بیوتیک نمیخواد و فقط سیتریزن داد اما گفت اگر تب داشت بیارش. آخرهای هفته اول از دفعه دوم کمی تب کرد اما با استامینوفن کنترل شد ولی سرفه داشت و من براش شربت بنفشه باریج گرفتم که سرفه هاش بیشتر و اخلاطی شد. آخر هفته دوم از دفعه دوم D: اینقدر بد سرفه میکرد و سینه اش خر خر میکرد که بردم یه دکتر دیگه و گفت بای
باید تحقیرهای بعد از شکست‌های سنگین ایران در دو جنگ با روسیه و تحمیل شدن قراردادهای خفت‌بار گلستان و ترکمنچای را چشیده باشیم تا لذت این روزها را درک کنیم.
باید تلخی قراردادهای ۱۹۰۷ و ۱۹۱۵ مابین روسیه و انگلیس را که ایران را بین خود تقسیم کرده بودند، در ژرفای جان احساس کرده باشیم تا شیرینی فتح و ظفر این روزها را بفهمیم.
باید اندوه فلاکت ایران و ایرانی را در تحملِ گذاشتن و برداشتن شاه این مملکت به دست بیگانگان (انگلیس) در دوره پهلوی اول و دوم
سلام تابستان !
فصلِ خوبِ خاطره انگیزِ من .
نفسِ گرمِ تو را دوست دارم ،بویِ فراغت می دهد
بادهایِ لطیف و ملایمِ بعد از ظهرت ؛مرا یادِ بازی و شیطنتِ کودکی ام می اندازد
یادِ روزهایی که آمدنت ؛پایانِ درس و مشغله ها بود
نامِ تو تداعیِ کوچه هایی شلوغ ،و هیاهوی کودکانِ بازیگوش است .
تو هر چقدر هم که گرم و طاقت سوز باشی ؛من به حرمت لبخندِ کودکی ام ؛تو را دوست دارم .
آغوشِ آرام و بی دغدغه ات ؛جان می دهد برای تفریح ،برایِ سفر ،برایِ فراموشی .
با این که ت
همش بیقـــــــــرارم ، همش بيقرار، شده کار هر روز من انتظارنگفتی منو با هزار آرزو، برای چی میخوای بذاری کنـــــــــــــــارنشستم یه گوشه کنار خودم، دیگه پای رفتن نداره دلمبیا من بدون تــــــــــــــــــــو تنهاترم، منو دیگه این گوشه تنها نذاریه روزی میفهمی که دیره دیگه، جای دیگه این دل اسیره دیگهبه جای بغل کردن و بوســــــــــه هات، برای مزارم فقط گل بیارنشستی تو رویای آیینه ها، تو میدونی آییـــــــــــنه یعنی که مناگه بشکنی تکه تکه
باورکردنی نیست اماحقیقت داره که گاهی اینقدر غرق در ارزوهاورویاهات میشی که داشته هات رو فراموش میکنی وپیش خودت فکرمیکنی داشته هات روهیچوقت ازدست نمیدی وبرای ازدست دادنشون هم هیچ ترسی نداری وفقط وفقط برای رسیدن به ارزوهاورویاهات میجنگی وبه هیچ چیزو هیچکس رحم نمیکنی درواقع جنگجومیشوی و بابيقراری تمامی لحظات رو سپری میکنی،هیچ چیزرونمیبینی حتی داشته هات رو،مدام به نداشته هات فکرمیکنی که حکم ارزورویادارن ،هرچی دریای ارزوهابزرگتروعمیقترم
توی چشمانم قطره میریزم، دستم رو که با آب جوش
کمی سوزاندم زیر آب سرد میگیرمو چند پر گل­­گاو زبان توی آب جوش میندازم، رنگ بنفش
قشنگی از گلبرگها توی آب پخش میشه و من وُرد رو باز میکنم.

میل نوشتن دارم، تمام چند روز گذشته رو میل
نوشتن داشتم و موقعیتش فراهم نشده، ولی حالا که زیر دستگاه های خنک کننده توی اتاق
تنها هستم حالا که آهنگ بی کلام گوش میدم و حالا که از حجم زیادی کاری انجامشون
نمیدم، چرا که ننویسم؟

صبح قشنگ دوشنبه ایِ که با صدای اذان از خواب
بسم رب القلم
- هیس!!!کمی آرام تربه دور از شلوغی های زندگیبه دور از ناراحتی هایی که بعضی ها برایمان میگذارندبه دور از چیزهایی که به دل گرفتمبیخیال.به دور از این دنیا، کمی گوش کنهیس!!!چیزی سکوت دنیا را شکسته است!نمیدانم چیستشاید هم میدانمصدایش را شنیدم یک بارشاید اما.+صدای چیه؟-یادته؟+چیو؟-گوش کنخیلی شبیه استشبیه صدایی که توی کوچه ای خلوت به گوش میرسید+وای! یادم آمد.اما آن که صدای خانومی جوان بود-هیس!!!یادت هست آن صدای ناله های آرام که از فرط کوچ
ما را به مجلس آقا کشید و رفت


ما را به مجلس آقا
کشید و رفت
دیوانه ای که از قفس
آخر پرید و رفت
دلگیر بود طعنه ی ما
را شنید و رفت
شکر خدا که فاطمه او
را خرید و رفت
از خاطره ام نمیرود
آن سوز آن صدا
یک یا حسین گفت و دلم
رفت کربلا
او شامل عنایت
پروردگار شد
پای حسین ماند اگر
ماندگار شد
روزی که رفت کشورمان
داغدار شد
دلهایمان میان حرم
بيقرار شد
هرگز نمُرد رمز دوامش
حسین بود
او یک رفیق داشت که
نامش حسین بود
دیدم به خواب خوش که
به دستش پیاله بود
در بین روضه ر
رنگ متولدین ماهها

متولدین فروردین : سرخ رنگ سرخ سبب شده تا متولدین فروردین به دفعات عصبانی شوند ولی به محض آن که شراره های خشم خاموش شد به سرعت تبدیل به آدم هایی شاد و بانشاط میشوند. متولدین فروردین افرادی آرمان گرا ٬ مصمم و با اراده هستند و از احساسات گرایی خوششان نمی آید .هیچ کس نمیتواند مثل آنها قاطع و خشن باشد ولی در این حال کمتر کسی معصومیت و عاطفه آنها را دارد . آنها هرگز تحمل شکست را ندارند و به گونه ای افراطی راجع به نتیجه نهایی هر
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب