نتایج پست ها برای عبارت :

رفقامردم کفن نیارید

دلایل مختلفی وجود داره برای غمگین بودن الانم. مثلا فیزیک و گسسته بلد نبودن. یه عالمه تستِ نزده و درسِ نخونده برا فردا. سر درد. کم خوابی. دست و پا چلفتی بازی که در آوردم. دندونپزشکی. 4 تا امتحان تو یه روز و روز قبلش تا 4:15 مدرسه بودن. نامهربونی یه دسته ادم بی مغز عوضی. اما همش یه پس گردنی می زنم به خودم میگم خاک تو اون سرت، هنوز اولشه. باید به خودم قول بدم حداقل ناراحت نباشم. ولی اخه مگه میشه؟ مث مشاورا که بهشون میگی "استرس دارم" میگن "استرس ن
یعنی قشنگ خودمم موندم که با چه رویی صفحه انتشار پست رو باز کردم و دارم مینویسم :| و خب به واقع که خاک تو سرم که حتی نتونستم یک هفته هم پای حرفم بمونم و اینقدر بدقولم نسبت به خودم و خاک دو عالم تو سرم '_' 
الان که دارم بیشتر فکر میکنم میبینم واقعا خاک تو سر جوگیرم کنن :| البته جو نبود خدایی‌ها ولی خا :/ خلاصه که بهم ثابت شد من به هیچ وجه من الوجوه (املاش درسته؟) نمیتونم اینجا رو ترک کنم :/ مگر اینکه هیچگونه راهی نداشته‌باشم واقعا '_' البته قرار بود اینط
1) این آخرین باریه که قبل از کنکور 98 منو میخونید. بعدشم نمیدونم چی میشه دیگه. اگه تا یکی دو روز بعدش خبری ازم نشد، دو حالت داره. یا مُردم و یا کنکورمو خراب کردم. 
2) تو شهر ما سه تا دانشگاهه. البته با یه دانشکده علوم پزشکی که تاپ ترین رشته ش پرستاریه. همیشه کنکور تو دانشگاه دولتی برگزار میشده و من اونجا رو تقریبا مثل کف دستم بلدم. در کمال ناباوری امسال تو دانشگاه آزاد هم کنکور برگزار میشه و من افتادم اونجا. حتی نمیدونستم از در که وارد شم باید کدوم و
صبح با سر و صدا و هیاهوی اهل خانه بیدار شدم، چند دقیقه‌‌ای طول کشید تا بتوانم به خاطر بیاورم این همه سر و صدا بخاطر چیست، قرار بود آن روز مادر و خواهر‌ها به دعوت‌ چند تن از اقوام راهی زیارت بی‌بی حکیمه شوند و این هیاهوی سرِ صبح هم برای جمع کردن بار و بندیل سفری یک روزه بود!
غرغرکنان از اتاق بیرون آمدم، ساعت دیواری حدود ۸ صبح را نشان می‌داد،‌ پایم که به حیاط رسید چشمم به برادرها که کنار هم وسط حیاط نشسته‌ بودند افتاد ؛ به شاخه‌ی بریده‌ی در
این روزها که حال هیچ‌کس خوب نیست و دنیا به‌هم ریخته باید دنبال بهانه‌های کوچیک باشیم برای شاد بودن، برای ساختن لحظه‌های بهتر،ما هم امروز تصمیم به ساختن یه روز شاد گرفتیم، کله‌ی سحری شال و کلاه کردیم و با حضرت دوست برای صبحانه راهی کناردریا شدیم، نزدیک که می‌شدیم از خلوت بودن و تعطیلی همه‌جا تعجب کردیم و چندبار روز هفته و مناسبتش رو چک کردیم، اخرین احتمال این بود که رفته باشن استقبال تعطیلی فردا، ولی خب طی یه دو دوتا چهارتای ساده به این
قهرمان بودن در زندگی زناشویی
آرزوی همه مردان است. قهرمانی که نه تنها دوست دارد اشتباه نکند بلکه می خواهد بابت
اشتباهش سرزنش نشود. همدردی بهترین راه حلی برای خانم ها هنگام مواجه با اشتباه مردان
خود است.


 
تجربه مشاوره زناشویی نشان
می دهد بیشتر زنانی که مراجعه دارند نسبت به مردان نظرات مشترکی دارند.به طور مثال
مردها دوست دارند همسرشان تصور کند همه کارها را مردانه انجام می دهد. مردها از اینکه
خانمشان بهشون افتخار کنند لذت می برند. اما برخی مو
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب