نتایج پست ها برای عبارت :

ریمیجسنش چطوره

فکر کنم دیگه زمان اون رسیده که آهنگ سالار عقیلی رو بذاریم و همگی با هم گریه کنیم.
" ایران فدای اشک و خنده‌ی تو، دل پر و تپنده‌ی تو
فدای حسرت و امیدت، رهایی رمنده‌ی تو
ایران! اگر دل تو را شکستند، تو را به بند کینه بستند
چه عاشقان بی ‌نشانی، که پای درد تو نشستند
.
ایران! به خاک خسته‌ی تو سوگند به بغض خفته‌ی دماوند
که شوق زنده ماندن من ، به شادی تو خورده پیوند
ایران! اگر دل تو را شکستند، تو را به بند کینه بستند
چه عاشقان بی‌نشانی، که پای درد تو ن
سلام علیکم
حالتون چطوره؟
ان شاء الله خوب و سلامت باشید
بابت صبوری ای که به خرج دادید سپاسگزارم
قرار بود این مطلب را صبح زود بنویسم اما نشد.
الان می دونم حکمتش چی بوده(لبخند)
دیدن این صحنه زیبا که عکسش داغ داغه.
ادامه مطلب
سلام به همه بچه های بیانی،و غیر بیانیحالتون چطوره؟خوبید خوشید سلامتید؟
تابستون چطوره خوش میگذره؟اگه گرمای هوا رو در نظر نگیریم به نظرم خوبه :)
خب بچه هااااوووو من خیلیاتونو به اسم نمیشناسم از عکس پروفایل و قالب وبلاگ میشناسم.بعد یه مشکلی دارم که میام یهویی میبینم عکس و قالب وبلاگ رو عوض کردید منم کلا یادم میره شماها رو از بس حافظه ام قویه :)
خب بنابراین خیلی فکر کردم،تصمیم گرفتم یه پیوند جدید اون بالا☝ایجاد کنم اسمشو بزارم
تو کی هستی؟من ک
گفت: کوچولو چطوره؟گفتم: بزرگ ماست!
الولد سید سبع سنین و عبد سبع سنین و وزیر سبع سنین
(مکارم الاخلاق طبرسی، چاپ شریف رضی قم، 1370، ص 222)
به فرموده رسول خدا که الگوی ما باید باشند، بچه تا هفت سالگی، آقا و سرورماست. بعدش تا 14 سالگی باید عبد و بنده باشد؛ بعدش تا 21 سالگی هم باید وزیر باشه.
سلام :) حالتون چطوره ؟ 
این روزا اینقدر درگیرم که اومدنم به اینجا از اولویتام خارج شده 
پسر مدتیه سینه خیز میره و این روزا تبدیل به سینه خیز سرعتی شده 
مدام باید دنبالش این ور اون ور برم 
راستش خیلی خسته کننده است 
مخصوصا این که دست تنهام :( 
چقدر بده این تنهاییِ لعنتی !

همین پسر شیطون گاهی اینقدر خودشو لوس میکنه که میگم خدایا من چندتا دیگه ازین بچه ها میخوام
ولی باید حواسم باشه احساسی تصمیم نگیرم :))))
سلام 
به تدریج می خوام دوباره اینجا رو فعال کنم، امیدوارم هنوز هم نوشته های مهراد فروتن مخاطب داشته باشه.
احتمالا تمرکز این دوره ی .: حقیقت زندگی :. روی روابط بین انسان ها خواهد بود. 
تو این مدت کجا بودم؟ درگیر تحصیل و کار
چی شد دوباره می خوام بنویسم اینجا؟ به دلایل شخصی 
چه خبر؟ چه کارا می کنم؟ کارشناسی ارشد تموم شد، الان مشغول کار هستم و تقریبا نود درصد وقت آزادم به کتاب خوندن می گذره. 
در کل حالم چطوره؟ غمگینم . به هزار دلیل که فعلا قصد ندار
اینکه عینکم چطور شکست ماجرای جالبی داره که تعریفش می‌مونه برای بعداً؛ اما این متن دربارۀ تجربۀ دیروزمه. بیشتر از یه سال بود که نرفته بودم معاینۀ چشم، این خراب شدن عینک بهونه‌ای شد برم ببینم اوضاع و احوال چشمم چطوره. بعد از اینکه مثل همیشه پشت اون دستگاهه نشستم و اون خونهه واضح و تار شد و بعدش جهت همۀ Eها رو درست گفتم، دکتر گفت یه قطره می‌ریزم توی چشمات و بعدش دوباره معاینه می‌کنم که یه‌وقت عضلات چشمت انحراف نداشته باشه. منم تو دلم گفتم چه ب
p.p1 {margin: 0.0px 0.0px 0.0px 0.0px; text-align: left; font: 13.0px 'Helvetica Neue'}



همیشه نفر جلویی یه سؤال بی جوابه. 
کیه؟ اینجا چه میکنه؟ از کجا اومده؟ به کجا میره؟ حالش چطوره؟ سنش چقدره؟ داره به چی فکر میکنه؟ توی ساکش چیه؟ اون لنگ را واسه چی دستش گرفته؟
این سؤالها اینقدر درگیرت میکنه که یکدفعه چشم باز میکنی میبینی نفر جلوییت عوض شده. سؤالهای بی پاسخت در مورد قبلی را کنار میگذاری و سعی میکنی این نفر جلویی جدید را تحلیل کنی.
 کیه؟ اینجا چه میکنه؟ از کجا اومده؟ به کجا میره؟
دیشب نوشتم و نوشتم.از حال و روز این روزام. از بلاتکلیفی و کنسرتی که بی نهایت روی دوشم سنگینی میکنه. از پسرفتی که در همه ی زمینه ها داشتم. از جواب کنکوری که میدونم چه خبره. از شونه درد و انگشت دردی که بعد گیتار زدن میاد سراغم. از گوشه گیریم تو کلاس رقص و وزنی که پایین نمیاد.  اما دستم خورد و همش پاک شد .
شنبه به ش گفتم احتمالا نتونم اجرا رو برسونم. اهنگم اماده نیست. دستم نمیکشه. هی نت ها میبرن از دستم. به شدت تحلیل رفته تکنیکم. و گفت تو بزن اگه نرسیدی
مامانم رفته پارچه خریده، صدام کرده میگه بیا گربه کارت دارم. پارچهه چطوره؟خوشت میاد؟
نگاهمو با تردید به گیپور دوختمو با اخم در یه حرکت انتحاری گفتم: به شدت زشته:| (و موج منفی احساساتم با غلظت اضافه جو خونه رو سیاه کرد)
یهو قیافه ی مامانم آویزون شد، خشکم زد با تردید پرسیدم  برای خودته؟؟ بیرحمانه تایید کرد(موج منفی پرغلظت بر سرم آوار شد)
احساس میکنم به کل روز مامانم گند زدم و این حس بد که یه خرید ناموفق داشته و پولشو هدر داده رو به جونش انداختم.
پا
مهراز را در آغوش گرفتم به خیال اینکه شاید آرامم کند. چند زخمه ای بر تارهایش کشیدم صدای ناخوشایندی برآمد. انگشتان دستانم بی هدف  پرده ها را طی می کرد. هیچ ملودی دلنشینی شنیده نمیشد. ذهنم متمرکز نبود. غم درونم را با که باید میگفتم. مهراز هم یاریم نکرد. در همان وضعیت خیره شدم به صفحه ی نت  و از خاطر گذراندم  تمام حرفهایی را که به او گفته بود. قلبم درد گرفت. بغضم با یادآوری حرفهایش ترکید. چشمانم بارانی شد. مهراز خیس اشک شد. مانده بودم بیشتر دوستش بدا
سلام 
کسی رو اینجا داریم که هنرمند باشه؟، اگه آره چه کاری انجام میدین؟، تحصیلات دانشگاهی دارین یا نه؟، خودتون یا اطرافیان تون کنکور هنر دادین؟، اگه آره چه کارهایی کردین واسه ش؟ 
چه منابعی رو خوندین؟، از کی و چه جوری شروع کردین و هدف تون چی بوده؟، ممنون میشم با من به اشتراک بذارین تجربیات تون رو.
مرتبط با رشته هنر:
میشه روی هنر نقاشی به عنوان یک شغل حساب کرد؟
جایگاه اجتماعی فارغ التحصیلان رشته های هنر خوبه؟
رشته ی هنر رو ادامه بدم یا برای پ
این بار درستش کردم
.
.
ببینید چطوره؟؟











متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.




















دریافت میکس سریال شهرزاد

نظرتون رو بنویسین
.
از کاروبار و حال‌وهوام با ن حرف می‌زدم. گفت شرکت داره برای پروژۀ جدیدش نیرو می‌گیره‌ها. تو که با ب مشکلی نداشتی. تازه اگه بری باهنر که خیلی خوب می‌شه. اصلاً می‌تونی سه روز تو هفته بری. فقط برای اینکه از خونه بیرون بزنی و حالِت عوض بشه. قراردادهای اون‌جا رو که می‌بینی چطوره، تا هروقت خواستی بمون.
این حرف‌ها برای قبل از اون تست نمونه‌خوانیه. دروغ چرا، به حرف‌هاش جدی فکر کردم. راست می‌گفت، خونه موندن تنبلم می‌کنه. تو این مدت دو تا سفارش خوب
1
دوشنبه شب عروسی دختر عمم بود رفتم پیش مادر بزرگم
گفتم سلام مادربزرگ خوبی؟ گفت سلام عزیزم خوبی
نینیتون چطوره؟گفتم جانممم؟گفت نینی تو راهی؟
خودمو معرفی کردم و بعد تو افق محو شدم،
فکر کردم با عمم منو اشتباه گرفته که باردار شده
نگو امروز فهمیدم با دختر عمم اشتباه گرفته که 14سالشه:|
2
دیروز مراسم سوم  موقع خداحافظی عمم گفت دیگه بی خبر شیرینی میخوری؟
گفتم جان؟اون یکی عمم گفت اا نامزد کردی؟
گفتم نه بابا
دختر عمم پرسید چه خبره؟
عمم:سمیرا نامزد کرده
از صبح چند بار تلاش کردم که بنویسم، و نتونستم. امیدوارم که این بار بشه.
الان توی حیاط نشستم، که به لطف بازنشستگی مامان، سبز و پر از انواع گیاه‌هاس. روز نفس‌گیری داشتم. توش با هم‌اتاقی‌م حرف زدم و تلاش کردم روابط اجتماعی مناسبی داشته باشم. و چیزی که الان بهش رسیدم، اینه که روابط اجتماعی مناسب داشتن، با اعتقاد به اصول اخلاقی یکم سخت‌تر از حالت عادی‌ش می‌شه. نباید توی زندگی فردی که چندان باهاش مناسبتی نداری، دخالت کنی، نباید بهش توصیه‌ی خا
عمر، که تا اون موقع فقط گوش می داد، خیلی مؤدب گفت: من یه حرفی دارم . خیلی دیده م که شیعه ها از اماماشون چیزی طلب می کنن یا درخواست شفاعت می کنن؛ در حالی که بخشش فقط مخصوص خداست. خدا خودش گفته از من بخواید تا جوابتون رو بدم. اما شیعه ها خیلی وقتا از ائمه طلب می کنن. این از نظر اسلام اشکال داره.» سعی می کرد مؤدب صحبت کنه.
گفتم: این کار به این معنی نیست که این افراد یا مثلاً پیامبر جایگاه خدایی دارن. شما این مسئله رو کامل متوجه نشده ید. این کار به نو
سلام
من برای چکاپ دندونم رفته بودم دندونپزشکی، دکتر گفت پوسیدگی سطحیه و وقتی دندون رو باز کرد گفت پوسیدگی عمیقه و با مواد سیاه پرش کن، الان یک هفته ست درد دارم تو بیداری تو خواب، رفتم پیشش میگه اگر درد قطع نشه باید عصب کشی کنی. حال اصلا دندون من درد نداشت و من پر کردم که به عصب نرسه، الان چه جوری این دکتر به عصب رسوندش. 
بعدش هم فهمیدم که این دکتر سیگاریه و میره تو دستشویی درمانگاه سیگار میکشه، همچین پزشکانی که به سلامتی خودشون اهمیت نمیدن چط
-----------------------------------------------------------------
راست می گفت.
من هم سالی به 12 ماه با ناهید و سهراب، همسر و پسر 7 ساله‌م تو جاده ها بودیم به گشت و گذار، ولی نه سفر رفتن هامون برای کسی جذاب بود و نه برنامه زندگی مون اون قدر منظم بود که کسی بخواد بشنوه چه برسه به این که بخواد مثل ما باشه.
کم نیاوردم ولی دستم رو شده بود. باید یه حرکتی می زدم.
صدای خودم رو صاف کردم و گفتم: همایون! بچه ها می گن یه نظم فوق‌العاده ای تو زندگی‌ت داری. چطوره که این نظم و ترتیب رو خرج در
از وقتی با فضای مجازی آشنا شدم حدود 13-14 سال میگذره و نباید منکر این شد که چه چیزهای خوب و نابی به دست آوردم؛
یعنی در کنار ضعف ها و عیب هاش، خوبی هاش زیاده و از مهمترینش دسترسی آسونه!
در مجموع میتونم بگم وقتی میشه یه کار مفید انجام داد و بهره برد، چرا به بطالت گذروند و در آینده حسرت خورد!؟
جالبه که همین فضای مجازی در حال تغییرات عظیمی هست که باز خوبی ها و بدی هایی داره! بدی هایی که بدجوری به ذوقم میزنه و اذیتم میکنه! حس میکنم قدیم ها افرادی که جامع
ساعت ۷ صبح است و با امین صبحانه خوردیم و وی به اداره میرود و من نیز احتمالا برم سر مطالعه زبان خویش که همچنان برای تثبیت عادتش به خاطر همه مشکلات  در تلاشم.
دیروز مود افسردگی مطلق بود و پنج ساعت و نیم در اینستاگرام زمینی ها بودم و شب وقتی عملکرد روزم رو چک کردم میخواستم کل خودم رو بالا بیارم!
خواستم اینستاگرام رو پاک کنم اما گذاشتم باشه و اراده پولادین خودم رو به جناب  ذاکربرگ زاده نشون بدم که بدونه روحیات فضایی ها چطوره و قصد دارم یه چند وقتی
به نام خدا

بعد از یک سال و نیم سر زدم به وبلاگ.
اینقدر که یادم رفته بود چجوری مطلب بذارم!

و چقدر حسرت خوردم من ازین نبودنم!

دلایل برگشتم دوتا بود: یکی نت! یکی هم تجویز
مشاور مبنی بر نوشتن!

آخرین زمانی که می نوشتم هنوز در دوران عقد
بودیم و من خسته و آشفته و شاید هم ناامید از هم خونه شدنمون!

اما ازونجایی که لطف خدا پایانی ندارد بلکه
همیشگی است ما بعد از سه و سال هفت ماه عروسی کردیم! اینقدر یهویی که باورمون نشد!

بالا و پایینی های دنیا که تمومی ندا
پدر بود. گه گاهی زنگ میزد و حالمان را میپرسید. هر چند خیلی خوشحال میشدم ولیاین مدت حرف زدن باهاش برام سخت بود. مرتب سراغ کامران را میگرفت و حالش رامیپرسید. -سلام پدر . حالتون چطوره؟؟ -خوبم بهار جون. تو خوبی گلم؟؟کامی خوبه؟؟ -ما خوبیم پدر. دلم براتون یه ذره شده.پس کی میاین اینجا؟؟؟ -قربون تو برم که دل بدل راه داره منم دلم براتون خیلی تنگ شده. -خب بیاین ما رو خوشحال کنین. -ببینم دخترم. تو مطمئنی حالت خوبه؟؟ - خب بله چطور مگه؟؟ -راستشو بهم بگو
عنوان: خانه لهستانی هانویسنده: مرجان شیر محمدینشر: چشمهتعداد صفحات: 209سال نشر: چاپ اول 1395
تعریف این کتاب را زیاد شنیده ام. یک بار که به کتاب فروشی می روم سراغش را از خانم فروشنده می گیرم اما تمام شده است. فراموشش می کنم و به صورت غیر منتظره در فیدیبو گردی های شبانه پیدایش می کنم. شروع می کنم به خواندن. می خوانم و می خوانم تا صبح می شود. پسرک کوچک راوی با آن نگاه جزئی نگر اش و با بیان مسائلی که برایش جالب و مهم است دلم را می برد. روز ها وقت مطالعه کرد
 
سلاممممم علیکممممممم:D 
حالتون چطوره؟!;) 
من اومدم با زنگِ درس زندگی ;) بخونید:
 
هیچ قدم کوچکی بی‌اهمیت نیست. قدم‌های کوچکمان را بی‌ارزش نبینیم. مهم نیست به هدف برسیم یا نه، همین که در مسیرمان یک قدم هم به هدف نزدیک‌تر شویم یعنی حرکت. هیچ حرکتی بی‌ارزش نیست. اگر مدام فقط به هدف رسیدن» را در نظر بگیریم لذتِ تلاش و شکست و حرکتِ دوباره را از دست میدهیم. 
به نظرم هدف‌ِ ما نباید رسیدن به هدف باشد، بلکه باید در مسیرِ هدف به جلو حرکت کردن باشد. 
ح
بعد از گذشت تقریبا سه روز از آزمونی که کمی باعث دلشوره ام شده بود اینجا اومدم . تا ببینم وبلاگم چطوره دیدم مثل همیشه دنج و خلوت باقی مونده .
در جواب تموم کسایی که پرسیدن امتحانمو چطور دادم اینو گفتم :یا خیلی خوب دادم یا خیلی بد
شما که غریبه نیستین امتحانمو نه خیلی خوب دادم نه خیلی بد، من فقط امتحانمو خوب دادم ،ولی از اینکه با قاطعیت بگم خوب دادم میترسم ،چون هیچوقت به تست نمیتونم اعتماد کنم کلا با وجود چهار گزینه مشکل دارم،برای همین از جمل
سلام. حالت چطوره؟ حوصله داری یه داستان برات تعریف کنم؟ آره یه داستان. قول میدم تکراری نباشه. شاید خودت شخصیت اصلیش باشی یا قبلا بودی. شایدم فقط نقش فرعی داشتی اما مطمئن باش ارزش دونستن رو داره.تابه‌حال کسی ترکت کرده؟ اگه جوابت مثبت‌ه به این فکر کن که جمله‌ای که بهش زیاد گفتی چی بوده؟ مشخصه بارز اون فرد و چیزی که خیلی اوقات باعث ناراحتی یا عصبانیتت میشده. بین هزاران جمله، یه جمله‌ای هست که داستان امروزمون حول اون می‌گرده: رفتن که تو واسه تو
سلام، من بخاطر خانواده مادری ‌ام که سابقه بیماری فشار خون
دارن دچار این بیماری شدم.
ارثه دیگه کاریش نمی‌شه کرد. به یکی ماشین و پول ارث می‌رسه،
به یکی خونه و ویلا، به ما ام بیماری فشار خون.
چند وقت پیش پیش دکتری رفتم برای چکاپ و اینکه ببینن وضعیت
قلب، فشار خونم و. چطوره.
فشارم خیلی بالا بود و با دکتر صحبت کردم. ایشون چندتا دارو
برای من نوشتن و گفتن اینارو به موقع مصرف کنم تا با مشکل بر نخورم.
روز اول که داروها رو به موقع مصرف کردم باعث شد حالم ب
سلام، من بخاطر خانواده مادری ‌ام که سابقه بیماری فشار خون دارن دچار این بیماری شدم.
ارثه دیگه کاریش نمی‌شه کرد. به یکی ماشین و پول ارث می‌رسه، به یکی خونه و ویلا، به ما ام بیماری فشار خون.
چند وقت پیش پیش دکتری رفتم برای چکاپ و اینکه ببینن وضعیت قلب، فشار خونم و. چطوره.
فشارم خیلی بالا بود و با دکتر صحبت کردم. ایشون چندتا دارو برای من نوشتن و گفتن اینارو به موقع مصرف کنم تا با مشکل بر نخورم.
روز اول که داروها رو به موقع مصرف کردم باعث شد
صحبت درباره آب و هوا در انگلیسی یکی از پر کاربردترین مکالمات به حساب می آید. در اکثر مکالمات روزمره  سر و کار زیادی با مقوله آب و هوا داریم. صحبت کردن
درباره آب وهوا در انگلیسی بسیار راحت تر از آنچه است که فکر می کنید .
در این مقاله درباره مطالب مربوط به
آب و هوا در انگلیسی صحبت می کنیم، با ما همراه باشید:
صفت های زیادی وجود دارد که با آن ها
می توانید آب و هوا را توصیف کنید. بعضی از آن ها از نظر معنی خیلی شبیه به هم
هستند مثل hot و warm
و تمایز و تشخیص
دانلود کتاب جدید نازک دوزی زنانه درجه ۲
 
لینک دانلود :
 
https://hdaneshjoo.ir/thin-embroidered-2/
 
 
 
http://salamatan.samenblog.com/
 
 
نازکدوزی چیست شامل مهارت هایی باشد؟ الگو خیاطی تیر اساس دوره های خیاطی دوره نازک دوزی باشد نازکدوزی واقع فرد مبتدی چگونگی استفاده ابزار کار لوازم الگو سازی خیاطی آشنا وارد نشده قبولنازک دوزی زنانه آموزشگاه خیاطی هنر مادرنازکدوزیزنانهنازک دوزی زنانه پایه اساس بیشتر دوره های خیاطی باشد واقع فرد .
 
ابزار وسائل خیاطی نحوه بکار گیری آشن
بیچاره من​​​​​​
از وقتی عروس این خانواده شدم مادرشوهر درد داشت و من اصرار داشتم بیاد بریم چکاب بشه و مقاومت میکرد!!!!
و معتقد بودم کبدشون مشکل داره که کف پاشون داغ میکنه و لبهاشون دون دون کبود میشه و احساس سوزش دارن!
و بسیار مقاومن دربرابر دکتر رفتن و یک پارچه متبرک و به خودشون میبندن و ده تا مسکن قوی میخورن و میگن سید مارو کمک میکنه 
این هفته خبر فوت سه تا مادر و شنیدم و نگران شدم حریف پدرشوهر که نشدم ایشونم مطمئنم پروستاتشون مشکل داره س
به نام خدایی که در این نزدیکیست.
تو پست قبلی درمورد خودم گفتم.که دقیقا چرا و چگونه اینگونه شد.این جذب مغناطیسی این کشش از کجا شروع شد.و الان میخوام دلایل منظم شده و اصلی رو بگم که تقریبا همه باهاش درگیر بودیم.خیلی زیاد.اللخصوص کسایی که این درسو خوندن و دانش اموز نیستن و حتی در مقاطع بالا تر مثل فوق لیسانس و دکترا هم باهاش سرو کله زدن.اما هنوز هم درگیرن:
1)کسانی هستند که درس میخوانند و درس میدهند اما دچار تضادِ "چرا اینکار را میکنیم" هستند.کسانی
بدترین ساعت‌های
روز بهترین زمان برای رفتن به کتاب‌فروشی است؛ مثلا ساعت 14 و 53 دقیقه. علت این
تقارن خلوت بودن کتاب‌فروشی است. خلوت بودن هم به این دلیل مهم است که غالبا کتاب‌فروشی‌ها،
نسبت به تعداد کتاب‌های‌شان، کوچک هستند و فضای حرکت میان قفسه‌ها تنگ است. به
جاده دوطرفه یک بانده می‌مانند. اگر طرف مقابل از جنس موافق نباشد که دیگر هیچ. به
دلایل فرنگی و فرهنگی باید با چنان مهارتی مماس و موازی او رد شویم که حتی یک
مولکلول از دو طرف به هم نخورن
یه گرامر زبان هست به اسم "گذشته در آینده". با دیدن اولین پستی که تحت عنوان چالش "تصور آینده" بود، ذهنم flashback زد به زمانی که کانون زبان میرفتم. عنوان پست من برگرفته از اون گرامره. :) خب دیگه بریم سر اصل مطلب!
 
 صدای گوشیم بلند میشه. یه چشمم بازه یکی بسته، نیمه هوشیارم. دست میبرم به سمت میز کنار تختم تا گوشیم رو جواب بدم.
+ سلام. صبح به خیر نفس مامان.
- سلام مامان. خوبی؟ بابا چطوره؟ صبح تو هم به خیر!
+ الحمدلله. ما خوبیم. بیدار شدی دخترم؟ الان بیداری کامل
اولین نقشه رو فردا میبرم و مهر شده تحویل میدم و از سهمیه کم میکنم.خیلی کوچیکهکلهم دو طبقه روی هم 175 متری میشه. فک نکنم دیگه کاری به این کوچیکی رو قبول کنم خببرام مهر کردنش فایده ندارهولی شروع میکنم به امید خدا تا هرچه بهتر پیش بره کارها
رفتم نظام میگفت طبق مصوبه جدید 10 تا کار زیر 400 متر میتونیم مهر کنیم و 7 تا کار دیگه ای که میمونه دست خودمونه.یعنی دردسریه ها
الان مثلا یه کار دیگه دستمون هست حدود 450 متر میشهیعنی یه سهمیه کامل
کش موتور پهن مدل 2 متری قیمت محصول : 16000 تومانبرند : Miscellaneousبرای خرید و مشاهده محصول کلیک نمایید.   برای خرید و مشاهده محصول کلیک نمایید.تصاویر بیشتر   Images for ‫کش موتور پهن مدل 2 متری‬‎More images for کش موتور پهن مدل 2 متریReportedReport imagesThank you for the feedback. Report another imagePlease report the offensive image. CancelDone(function(){var a=document.querySelector("#taw"),b=document.querySelector("#topstuff");if(a&&!a.clientHeight&&b&&!b.clientHeight)for(var c=document.querySelector("#rso").children,d=0;d
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب