نتایج پست ها برای عبارت :

سوکی آدمه درد ورر درد ورر

به صحنه های آخر فیلم آخرین مسئله دقت کردید؟همون صحنه هایی که خانواده ی هلمز بعد از مدت ها دور هم جمع می شن.مادر،پدر،مایکرافت،شرلوک و یوروس.همون صحنه ای که مادر دست پسرش(مایکرافت)رو می گیره و بهش لبخند می زنه.همون صحنه ای که همه خوشحال اند.یوروس می خنده.حتی دوستی شرلوک و جان هم عمیق تر شده.رزی کوچولو بزرگ تر شده.شرلوک رزی رو به آغوش پدرش می سپره.لستراد آشفته(ولی اگه دقت کنید خوشحال. :) )از اتاق بیرون می ره.مالی با خوشحالی وارد اتاق می شه.
و مری
می‌گن شبکه‌های اجتماعی مثل خونۀ اجاره‌ای می‌مونن، موندگار نیستن، نمی‌شه روشون حساب باز کرد.
اما وبسایت مثل خونۀ خود آدمه؛ انگار سندش توی دستته و خیالت راحته که مال خودته و همیشه هست. 
خلاصه اینکه من بعد از راه اندازی کانال تلگرامی ریشِگی، دلم خواست یه خونۀ سند دار هم داشته باشه، و این‌چنین شد که.
سلام :) 
+ تصمیمم رو گرفتم. می‌رم انسانی. 
- انسانی، یا فرهنگ؟
+ انسانی!
- سولویگ، فرهنگ نمی‌تونی بریا. 
+ بابا می‌دونم!
- خب چرا ناراحت می‌شی؟
+ ناراحت نمی‌شم که نمی‌تونم برم. ناراحتم که فکر می‌کنید من خنگم. نفهمیدم همون دیشب که توضیح دادی!
- دیگه خودت دیدی که. نمی‌شه این جوری. 
+ مهم نیست. 
پ. ن. ولی یه چیزی تو دلم می‌گه مهمه. می‌گه نمی‌خواد سه سال بعدی‌شو تو این قبرستون ادامه بده. هرچع‌قدر هم بگن که مدرسه اون قدرا هم مهم نیست و مهم خود آدمه، مهم بودن م
کتابی که دارم می‌خونم مثل خودمه. داستان یه خطی داره: مرده به نامزدش که دوسش داشته نامه مینویسه اما رفته رفته به خاطر محیطی که درش هست و فاصله احساسش عوض میشه و دردی که به جونش نشسته باعث میشه علاقه ای وجود نداشته باشه و نامه هاش از عاشقانه بودن در میاد و به یه متن سنگین و فلسفی در باب معنای زندگی تبدیل میشه. ولی یه جوری شاخ و برگش داده که نمیفهمم. یه داستان دیگه ی کتاب یه جوری شخضیت ها رو میپیچونه به هم که من نمیفهمم این آدمه یا اون حیوونه‌س که
یکی از پدیده های عجیب غریب امروز سریال ریک و مورتیه. سریالی که تو اپیزود های ۲۰ دقیقه ایش یک ساعت و نیم محتوا داره و دیوانه وار ترین ایده ها رو دور هم جمع می کنه و به شما نشون میده و بعد از دیدن همه قسمتایی که اومده مختون سوت میکشه اگر بگم گوینده ریک و مورتی یک آدمه. جاستین رویلند و این آدم تو واقعیت هم کم کسری از دیوانگی توی سریال نداره.
در حالی یکی از تفریحات این روزهام شده ولگردی توی یوتیوب، به این ویدیو رسیدم. ویدیوی که جز سریال نیست ولی صدا گ
بسم رب القلم
این متن مربوط به این پست عزیز دل هست.
پست
.
+من که چیزی نمیفهم !
برا خودت
-نامرد!
+وا! ، منکه مردونه اعتراف کردن :/
-راست میگی :)
+خوب؟
-آها
راستش، نمیدونم قصد و غرضی بود یا نه!
اما سوالش چه قشنگ بود بسی.
اما عزیز دل برادر این سوال رو بدون جواب نمیپرسن!
 راستی چی پرسید؟
+ سوال: دین من  میگه من اجازه ندارم این کار رو انجام بدم!
-جواب: خوب اشکالی نداره، عقاید هرکس برای خودش مهم و قابل احترامه!
+فقط خودش؟
-خودش و هرکس که هم عقیدشه!
+کسی که هم عقی
شخصیت های اصلی 
پارک مین یانگ  ولی مین هو 
معرفی همهی شخصیت ها : 
خانواده پارک :

پارک سو جون :برادر مین یانگ و شین هه و همسرش هان هیو جو = آرام و مهربون و عاشق خانواده بازیگر و خواننده ولی تو شرکت باباش هم کار میکنه !=۳۲
پارک مین یانگ : مهربون خوش اخلاق باهوش / آدم صمیمی / باهمه دوست و همه دوسش دارند  با این حال با مین هو بیشتر صمیمی / بازیگر و خواننده ولی بیشتر ترجیح میده بازیگر باشه تا خواننده (۲۳)
پارک شین هه : خواهر مین یانگ =احساسی / زود رنج / اندک
می‌گفت هیچ فکر نمی کنیم یعنی چه که خدا این همه چیز توی زمین و آسمون آفریده واسه منِ آدم یعنی چه؟
مگه من کی ام؟چی ام؟قراره چیکار کنم که زمین و زمون واسه من آفریده شده؟
هیچ‌ فکر نمی کنیم
بدنیا میایم،غذا میخوریم ،بزرگ میشیم،واسه پول در آوردن و بقول خودمون یه لقمه نون به هردری می‌زنیم ،ازدواج میکنیم ،بچه دار میشیم و.نهایتش می‌میریم.
خب مگه بقیه ی حیوونها چجوری زندگی میکنن؟اونا هم که همینن،.
نه ،ما هیچ فکر نمی‌کنیم
درک نمی کنیم با این شصت
یادم نمیاد که این‌جا تا به حال از پدرم حرف زدم یا نه. یکی از بزرگ‌ترین سنگینی‌های روی دوش من پدرم و انتظاراتشه. پدرم و نصایح مشفقانه‌اش. پدرم و ایده‌هایی که برای زندگی من داره. پدرم و تصمیماتی که به جام می‌گیره. تصمیماتی که مجبورم بهشون عمل کنم.
گاهی‌اوقات فکر می‌کنم که قربانی فیلم inception منم. اون آدمه هست که توی ذهنش ایده کاشته می‌شه؟اون منم. خیلی زیاد به این فکر می‌کنم که اگه رشته‌ی پدرم همین نبود، آیا من این رشته رو برای تحصیل انتخاب می
قبلا خانم ها می گفتند دکتر محرم آدمه.
بعدش کم کم عکاس و فیلمبردار و عاقد و پسرخاله و برادر شوهر و شوهر خواهر و همکار و رئیس هم محرم شدن .
الان که فقط موقع نماز چادر می پوشند 
ظاهرا فقط خدا نامحرمه 





مورد داشتیم پسره رفته خواستگاری 
مامان دختررو دیده 
گفته من اینو میخوام





طرف با حشره کش مگس میکشته، زنش میگه تا حالا چند تا کشتی؟؟؟
گفت: 5 تا؛ 3 تا زن، 2 تا مرد
زنش میگه چجوری تشخیص دادی؟ 
مرده گفت: 2 تا به تلویزیون چسبیده بودن، 3 تاشونم به تلفن .
 
فرق بین مردای قدیم و جدید: قدیمترها لحن مردها: گستاخی مکن زن! طعام را بیاور امــا اکنون : عسلم امشب ظرفا نوبت منه یا تو من نمیگم زن بشینه خونه ظرف بشوره ، خب پاشه تو خونه ظرف بشوره ! یه همچین آدمه دموکراتیم من اینا که یه تار موی همسرشون رو به یه دنیا نمیدن ، اگه همونو تو غذا پیدا کنن ؟؟؟؟؟؟؟ صداتونو نمیشنوم ؟! پشت هر مرد موفقی… بالاخره یه روز میخاره ! که هیچ زنی هم نمیدونه دقیقا کجاشه چگونه در کارهای منزل به زنمان کمک کنیم !؟ ۱- در خوردن غذا ب
هوالمحبوب


چند روزیه درگیر مقدمات یک جشن تولد هستیم، جشن تولد دوست عزیز و مدیر جلسات داستانی‌مان. گروهی تشکیل دادیم و تمام دوستانش رو دعوت کردیم تا با پیشنهاد‌های خودشون، به برگزاری این جشن تولد کمک کنن. هدف اصلی‌مون حفظ عنصر غافلگیریه. نعیمه برای تک‌تک ما، همیشه سنگ تمام می‌ذاره. رفیقیه که داشتنش رو برای همه‌تون آرزو می‌کنم. از اونایی که برای شاد کردن دوستاش حساب هیچ چیز رو نگه نمی‌داره. راحت دوستی می‌کنه و حال همه کنارش خوبه.
دیشب بح
یادمه قبلن، همین چن ماه پیش نوشتم که :
"میدونی؟ یه چیزی کشف کردم تازگیا، اینه که آدما، از یه جایی به بعد تو زندگیشون همه ی احساساتشون به یه سمت خاصی میل میکنه. بعضیا کلن خوشالن، بعضیا کلن دپن، بعضیا کلن خنثا!
مثلن من الان دیگه نمیتونم ناراحتی و دلتنگی و تنفر و خستگی و گشنگیمو از هم تشخیص بدم! همشون باهم تبدیل شدن به یه حالت: عصبانیت!"
حالا ولی حس میکنم فازمو پیدا کردم. من یه آدمه همیشه دلتنگه همیشه منتظرم. نوشتنش خیلی سخته. چون هزار بار هزار جا نو
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب