نتایج پست ها برای عبارت :

شاید این جمعه بیاید شاید بیکلام

میگردى بین مخاطب هایى که،
تمامِ هفته را کنارشان گذراندى.
میگردى بین تمامِ آنهایى که،
کِیفَت کنارشان کوک است.
میگردى بین صمیمى ترین ها
با معرفت ترین ها.
تا پیدا کنى یک نفر را؛
که جمعه ات را
غروبِ جمعه ات را
برایت بسازد
برایت شیرین بسازد.
نیست!
نه اين هفته
تا آخرِعمرت هم بگردى،
پیدا نمى شود
جمعه یار میخواهد.
غروبِ جمعه یار میخواهد.
یار اگر نباشد،
تمامِ دلتنگى ها
تمامِ خستگى ها
تمامِ نا امیدى هاى هفته ات،
بغض میشود در گلویت و
نمیترکد که نمی
مریضم.سه هفته س مریضم و دل درد و حالت تهوع و غیره دارم .غذا هم هیچی.سمیر میگه حامله شدی.خدا روشكر.خدا رو شكربهراد یه هفته س رفته سركار.كارش توی مترو تهران است.توكل به خدابعد از ماهها دوباره موزیك گوش میدمتنوع موزیكهام هم باحاله،سیاوش قمیشی و محسن چاووشی.شايدم زند وكیلی.تمامآخر هفته ها میریم طالقان و جمعه بعدظهر میریم مهرآباد خونه بابام .شبش هم جنازه میرسیم خونه.ببین چیه كه توی هفته استراحت میكنم.طالقان هم همیشه كار واسه انج
بعضی روزها کلا جمعه ان .
یعنی اصلا ربط نداره اول هفته باشه یا وسطش یا اخرش ، بعضی روزها کلا بوی جمعه میدن
روزهایی که مثلا اصلا انگار دلت نمیخواد از تختت کنده شی ، یعنی انگار دلت میخواد فقط تو تخت خنکت بمونیو از اين پهلو به اون پهلو بری ، از اونایی که دلت میخواد ژولیده باشی موهاتو شونه نزنی ، اتاقتو مرتب نکنی . 
کلا بعضی روزها جمعه ان مثل او روزهایی که بدون دلیل کم حرف میشی ، غمگین میشی !
 نه اينکه واقعا ناراحت باشیا نه !
انگار دلیلی برای خندید
نماينده ولی فقیه در استان و امام جمعه بوشهر،در شهر آب پخش حضور یافت و با مردم دیدار و گفتگو کرد.
به گزارش سفیر جنوب؛شامگاه پنج شنبه آیت الله غلامعلی صفایی بوشهری نماينده ولی فقیه در استان و امام جمعه بوشهر با حضور در شهر آب پخش،دفتر امام جمعه بخش و حسینیه اباعبدالله الحسین(ع) اين شهر را افتتاح کرد و سپس در محل حسینیه و در حضور مردم به سخنرانی پرداخت.
ادامه مطلب
در دیدار ائمه جمعه سراسر کشور: در بین اين توقعات بی مورد [اروپاییها]، انگلیس خبیث دزدی دریایی میکند و کِشتی ما را میدزدد؛ جنایت میکنند و شکل قانونی به آن میدهند.جمهوری اسلامی و عناصر مؤمن نظام، اين خباثتها را بی جواب نمیگذارند.۳/سر سفره اصحاب ثروت و قدرت تا میتوانیم حاضر نشویم. اين موجب دور شدن از توده و عامه مردم است/ از رفتن سمت صاحبان قدرت و ثروت و کسانی که زبان چرب و نرم دارند پرهیز کنید. بعضی از اين نودولتها که به ثروت رسیده اند و دنبال یک
همزمان با پنجم مرداد ماه به مناسبت سالروز اولین اقامه نماز جمعه پس از انقلاب اسلامی، نشست خبری با اصحاب رسانه و ائمه جمعه و جماعات شهرستان برخوار در محل ستاد نماز جمعه دولت آباد برگزار شد .
به گزارش عصرحباد؛ امام جمعه شهر حبیب آباد در اين نشست ضمن گرامیداشت چهلمین سالگرد برگزاری نماز جمعه پس از انقلاب اسلامی، افزود: به فرموده امام خمینی رحمة الله علیه، نماز جمعه یک نماز صرفاً عبادی نیست، بلکه دارای ابعاد ی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ا
دقت کردی امروز اصلا شبیه جمعه نیست؟ جمعه ها یه شکل دیگن بابا. غم عالم رو دل ادم میریزه جمعه. اما امروز نه که غم نباشه یه رگه هایی از سرخوشیم هست. فقط خیلی کما ولی رنگ امروزو عوض کرده. راستی نمیدونی چقدر دلم هوای کتاب خوندن داره. یا کتاب خریدن منتظرم اين ماه تموم شه پول تو جیبی بگیرم تندی برم مولی کتاب بنیامین رو بخرم بشینم خودمو خفه کنمو بخونمش یه سره تمومش کنمو باش زندگی کنم. راستی بهت نگفتم که چند روز پیش البومارو نگاه میکردم اولین عکسی که تو
حق دارد دلگیر باشد 
جمعه‌ای که به جای دامان طبیعت 
کنج خانه‌ای چندمتری سپری شد !
جمعه دلگیر نیست ، ما گوشه گیریم .
نرگس‌ صرافیان‌ طوفان
"متن‌های کپی شده"
عنوان: جمعه‌ها شرح دلم یک غزل کوتاه است . که ردیفش همه دلتنگ توأم می‌آید (فاضل خانِ نظری)
تا زمان امیر عضدالدوله دیلمی کسی از مقبره احمد ابن موسی
اطلاعی نداشت و آنچه روی قبر را پوشانده بود تل گلی بیش به نظر نمی‌رسید
که در اطراف آن، خانه‌های متعدد ساخته و مسکن اهالی بود. از جمله پیرزنی در
پایین آن تل، خانه‌ای گلی داشت و در هر شب جمعه، ثلث آخر شب می‌دید چراغی
در نهایت روشنایی در بالای تل خاک می‌درخشد و تا طلوع صبح روشن است، چند
شب جمعه مراقب می‌بود، روشنایی چراغ به همین کیفیت ادامه داشت با خود
اندیشید شايد در اين مکان، مقبره
سکوت و سکوت و سکوت
شايد جایی در میان اين جاده ی تاریک کسی ایستاده باشد به تماشا
به تماشای جان دادن من 
شايد کسی باشد که بخواهد جلو بيايد و ببیند از درون مردمک های حیرانم دلیل اين همه سکوت را 
شايد صدای فریاد مرا شنیده باشد
شايد کسی در تاریکی ایستاده باشد 
                                                                       من عاشق حرمتم                                                                         دیوونه کرمتم                                                                       عمری پای علمتم                                                                             یاحسین                                                                    
قسمت دهم مسابقه عصر جدید | قسمت 10 مسابقه عصر جدید جمعه 3 فروردین 97
قسمت دهم مسابقه عصر جدید | قسمت 10 مسابقه عصر جدید جمعه 3 فروردین 97 دانلود عصر جدید با کیفیت عالی
دانلود مسابقه عصر جدید قسمت دهم با لینک مستقیم دانلود رایگان مسابقه استعدادیابی عصر جدید با اجرا احسان علیخانی با کیفیت عالی
ادامه مطلب
 

حجت الاسلام والمسلمین محمدزاده امام جمعه محبوب شبستر با صدور پیام مهمی مردم و باغداران را دعوت به پرداخت زکات و دستگیری از نیازمندان کرد:
پرداخت زکات با نیت شکرگذاری از درگاه الهی موجب تداوم نزول برکات آسمانی و ازدیاد محصولات می شود
همه مردم در نهضت احیاء و ترویج زکات سهیم باشند
من فکر می‌کنم در غیاب تو همه‌ی خانه‌های جهان خالی است ، همه‌ی پنجره‌ها بسته است ، اصلاً کسی حوصله‌ی آمدن به ایوان عصر جمعه را ندارد‌!
"سیدعلی صالحی"
پ‌ن۱: جمعه‌ات بخیر ای آرزوی نداشته‌ی تمام هفته‌ی من .
"متن‌های کپی شده"
پ‌ن۲: عصر جمعه‌‌‌تون در چه حاله؟ :)
مکبّر گفت آخرین جمعه ماه رمضانه. تازه به خودم اومدم دیدم چی شده! انگار
همین دیروز بود که اومدم نوشتم منبر شب سوم رمضان و بعد دکمه ذخیره و
انتشار رو زدم. روزنامه همراهم داشتم. پهنش کردم. کف پام روی آسفالت داغ نزدیک میدون فلسطین، مثل زمینای صاحب اسمش میسوخت. نماز جمعه رو با جماعت با صفایی که توی خیابون نشسته بودن، خوندم. منتظرموندم تا نماز عصر رو بخونیم. به مصرف داخلی و تاثیر خارجی (داشتن یا نداشتن) اين راهپیمایی فکر نکردم. امروز روز اسلام بود.
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
لا تَقومُ السّاعَةُ حتّی یذهَبَ الحیاءُ مِنَ الصّبیان و النّساءِ؛
روز قیامت بر پا نخواهد شد مگر اين که شرم و حیاء از زنان و کودکان رخت بربندد.
بحار الانوار، ج 6، ص 315 --------------------------------- پ.ن:میگن یه زمانی آدما فقط یه رو داشتن. ظاهر و باطنا یکی بود. میگن اولین و آخرین ابراز علاقه فقط مال همسر بود. اما الان. آدما شدن فقط یه نقاب. راست گفتن که آدمای اين دوره فقط از دور دوست داشتنین. باز هم یه غروب ج
شايد اين فرق من و صبر و یه مشت زمزمه است
شايد اين حسرت یک نگفتن درد دل است
شايد اين آتش یک کوه پر از غم باشد
شايد اين ترس نگاه از همه ی تن باشد
آتشی از نفسم میگذرد
بی دلیلم بی دلیلم پی خود
شايد اين در پی خود بودن یک تن باشد
یا فراری ز تنی پژمرده
یا که احساس نفهمیدن اين تن باشد 
شايد آن حس غریب نقطه ی امیدی بود
که زمین را به نگاهی وصل کرد
و سپهر را به دو دستم می داد
و مرا از همه ی اين شايد ها دور کرد
سایه ام را همراهم کرد
بار ترس را از دوشم برداشت
 و ته
چنتا سر تیتر برای روز جمعه:
پس از چندین ماه خود درگیری و گیر کردن توی رودروایسی پیشنهاد ازدواج دوست سپتامبر رو رد کردم:/ حس رهایی بعدش عالی بود 
امروز یکی از اعضای خونوادم به ارزوی 20 سالش رسید و از خوشحالی گریه کرد ساعت شیش صبح بودصدای گریشو شنیدم گفتم وااای حتما یکی فوت کرده بعد دیدم نهههههه از بس اون آرزو محال بوده که داره برای برآورده شدنش گریه میکنه 
امروز رو روز رساله نویسی خویش معرفی میکنم اون هم به مدت 12 ساعت.
فک میکردم اتفاقای دوماه
روز 24 خرداد ماه 98 که با ماشین شخصی به سمت نماز جمعه تهران حرکت می کردم، برنامه را به طور مستقیم از رادیو تهران دنبال می کردم.
یکی از برنامه های پیش از خطبه ها، سخنرانی علی اسکندری، عضو شورای مرکزی جنبش عدالتخواه دانشجویی بود.
وی در
بخش های پایانی اين سخنان، مراتب اعتراض خود را بابت حذف رحیم پورها و
مطیعی ها از تریبون نماز جمعه و نماز عید فطر تحت فشار دولتی ها و مجلسی ها
اعلام کرد.
امّا
نکته قابل تأمّل اين بود که پس از پایان اين سخنرانی کوتاه،
ابن الرضا یاد عاشورا
یاد عاشورا، یاحسین بر لب رفته از دنیا
تشنه لب جون داده مثل شاه کرببلا
جسم پاکش زیر آفتاب بوده واویلتا
اما کربلانعل تازه بود
نعل تازه بود یه جنازه بود
صوت شب جمعه اين هفته را از دست ندهید (اينجا) 
التماس دعا
دیدار امام جمعه محترم شهرستان طبس ، مسئول دفتر امام
جمعه، رئیس اداره اوقاف و جمعی از ت معزز با ریاست دادگستری، دادستان  شهرستان بمناسبت هفته قوه قضائیه و شهادت شهید
دکتر بهشتی و72 تن از یاران امام خمینی ره
 
در اين دیدار امام جمعه محترم ضمن عرض خدا قوت  و تبریک بمناسبت هفته قوه قضائیه  به قضات و کارکنان  دادگستری از تلاش های اين مجموعه  قدردانی نمود.
دلم یه ون میخواد با یه کاروان با کلی وسایل خوب  چرخ خیاطی و اين جور چیزا پارچه هم مثلا بعد باهاش برم مناطق دور افتاده ی ایران
براشون چیزایی که میتونم درست کنم و ازشون چیزایی که میتونن دریافت کنم
فقط و فقط خوش بگذرونم
کتاب قصه هم میبرم:)
شايدم خودم برای بچه ها قصه گفتم
شايد براشون تاب درست کردم شايد سرسره براشون خریدم شايد. شايد. شايد.
بدینوسیله به اطلاع کلیه متقاضیان اخذ پروانه اشتغال به‌کار مهندسی می‌رساند اولین دوره آزمون‌های ورود به حرفه مهندسان سال ۱۳۹۸ در روزهای پنجشنبه و جمعه مورخ ۱۸ و ۱۹ مهرماه بطور هماهنگ و همزمان در کلیه رشته‌های مهندسی مذکور در قانون نظام مهندسی و کنترل ساختمان شامل رشته‌های معماری (طراحی، نظارت و اجرا)، عمران (محاسبات، نظارت و اجرا)، تاسیسات مکانیکی (طراحی و نظارت)، تاسیسات برقی (طراحی و نظارت) شهرسازی، نقشه‌برداری و ترافیک برگزار می‌شو
منم می خوام ، می خوام داد بزنم بلکه صدام به یه جایی برسه
منم میخوام دیده بشم جذاب باشم یکی باشه 
هه حتی نوشتن اين چیزا اينجا داره خردم میکنه، شايد دیره شايد عشق یه چیز بچگونس، شايد برا ۲۰ ساله هاس
شايد برا اين حرفا دیگه بزرگ شدم اما من دلم خیلی چیزا میخواد که به موقعش نداشته مشون هنوزم ندارمشون
اين پست شايد اصلا جذاب نباشه،گرچه بقیه ی پست ها هم جذاب نیستن!"سووشون"رو خانواده برام از تهران خریدن،تعریفش رو از چندین نفر که با سلایق شون خوب آشنا نبودم شنیدم،من از نویسنده های ایرانی کتابای خیلی کمی خوندم،علاقه حکم میکنه دست به خریدِ چه سبکی بشیم و من مطمئنم الان تایم مناسبی برای خوندن سووشون نیست!.
23 صفحه با فونت خیلی ریز و عذاب دهنده از سووشون رو عصر جمعه خوندم،سیمین خیلی یه طوری مینویسه!حسش عجیب غریبه کلا سبک خاصی بود شايد چون خیلی کتا
سلام
یه سوال از دختران دارم؛
اگه خواستگاری رو رد کرده باشید، اما اون بیاد مجلس ختم یکی از اعضای خانواده تون نسبت بهش نرم میشین یا ازش عصبانی میشید؟، من دو بار ازشون جواب رد شنیدم. مقصرش خانواده م بودن. خودم میدونم.
از اقوام شنیدم یکی از برادرانش تصادف کرده فوت شده، جمعه مجلس ختمش هست به بابام گفتم بیا بریم. شايد خدا خواست و نظرشون عوض شد. بابام میگه نمیاد. مجبورم تنها برم. بالاخره از اقوام دور ما هستن. فکر نکنم ایرادی داشته باشه، داداش خدا بیام
حالت که خراب شد به هر دلیلی! رو بقیه خرابش نکن
بشین نویس. یه عالمه هرچی به ذهنت میرسه.  حتی بد و بیراه بعدم همه کاغذارو پاره کن بریز دور!
اگه خوب نشدی برو بیرون ترجیحا پارک راه برو راه برو راه برو
اگه بازم نشد یه جا پیدا کن و با خدا داد و بیداد کن هرچی فریاد داری بزن خدا مهربونه به دل نمیگیره ترکتم نمیکنه حتی محکمتر بغلت میکنه
گریه کن
یه جایی خلوت کن و با خدا حرف بزن یا سر سجاده یا با یه موزیک بی کلام
گفتم موزیک بی کلام وقتی حالتون خراب
موضع فرمانده پلیس کشور درخصوص مقابله جدی با انواع ناهنجاری‌ها و
قانون‌شکنی‌ها به ویژه مقابله با بی‌حجابی، علاوه‌بر حمایت اقشار مختلف
مردم، تقدیر ائمه جمعه سراسر کشور و فرماندهان ارشد سپاه در استان‌های
مختلف را در پی داشته است.
کشکول عناوین مذهبی ، فرهنگی وی
|محمدكاظم انبارلویی| ائمه جمعه، یك جریان نیرومند و عظیم انسانی و
الهی در كشور هستند كه به همراه ائمه جماعات مساجد و حوزه‌های علمیه شاهرگ
اصلی هدایت الهی در جامعه اسلامی ما می‌باشند. آنها پیام‌آور همدلی و بصیرت
افزایی و توجه دادن دل‌های مردم به ذكر الهی می‌باشند.
کشکول عناوین مذهبی ، فرهنگی وی
شايد زمان آن رسیده باشد که بنشینیم و برای آدمِ رفته آرزوی خوشبختی کنیم.بگذاریم شبیه عشاق دنیای ادبیات، برای هم از روسِ اصیلِ مغرور و بارانی‌های انگلیسی بگویند و جعبه‌ی کوچک کادوپیچ شده‌ی توی جیب چپش و قاصدک‌هایی که به امید رسیدن به هم فوت می‌کنند.
می‌دانی چیست؟ احساس دختربچه‌ی پنج شش ساله‌ای را دارم که ناگهان از دنیای کوچک و رنگی رنگی زیبایی که خودش با دستان کوچکش برای خودش ساخته، بیرونش انداخته‌اند و پرتش کرده‌اند توی دنیای خاکست
بسم الله
خدا رحمت کند بی‌بی را؛ از آن وقتی که من به یاد دارم بی‌بی پیرزن بود. یکی از تکراری‌ترین و البته شیرین‌ترین خاطرات کودکی ساده‌ی ما - آن موقعی که نه تلفن داشتیم، نه ماشین، نه قوم و خویشی که خانه‌شان نزدیک باشد - اين بود که عصر پنج‌شنبه راه می‌افتادیم و سه اتوبوس خط واحد را سوار می‌شدیم و می‌رسیدیم خانه‌ی بی‌بی و می‌ماندیم تا بعدازظهر جمعه. خانه‌ی بی‌بی چه‌قدر درس‌هایی از قرآن» آقای قرائتی را دیدیم و چه‌قدر سرزمین نور» و
سلام
امیدوارم حالتون خوب باشه و سرما باهاتون بدرفتاری نکرده باشه :)
آذری که گذشت برای بنده همراه با بیماری بود. هفته دوم آذر فقط سرفه بود. خیلی عادی بعد از چند روز تبدیل شد به گرفتگی صدا و بینی که کیپ می شد و رسماً شدم سرماخورده. هفته ی بعدش راس جمعه سردرد رحم نکرد، فکر کردم روز بعد میره ولی روز بعد نرفت که هیچ تبدیل شد به لرز و بعد تب و کلاً تا دوشنبه درگیرش بود. سه شنبه بفهمی نفهمی خوب شدم ولی سردرد به قوه خودش باقی ماند. راس یلدا هم سردرد داشتم،
دلی را نشکن شايد خانه خدا باشد.!!!!! 
کسی را تحقیر نکن شايد محبوب خدا باشد.!!!!! 
هیچ گناهی را کوچک ندان شايد خشم خدا در آن باشد! 
از هیچ غمی ناله نکن شايد: امتحانی از سوی خدا باشد

 منبع انواع عکس نوشته برای فضای مجازی :
http://aksestan.blog.ir
تعداد صفحات : 21
خلاصه داستان :
دیروزش را فریاد زدم شايد یادش بيايد ، ولی رفت و دیروز و امروز و فردا را با هم از یاد برد 
او به اغما رفت که شايد بازگردد ، من جایی میان عشق و باور معلق ماندم شايد بيايد و ببخشد دستهای تردیدم را
رمان سنتر
شنبه عصر با مامان رفتیم خرید،کلییی راه رفتیم و خسته شدیم علاوه اينکه فهمیدم مامان خیلی هم دلش پیر نیست،برام کتاب خرید برای خودشم خرید،پیشنهاد کرد میخوام مثنوی معنوی رو برام بخره؟[ازماهیانه م کم کنه]،رد کردم.کلاسم یکشنبه تشکیل نشد،دوشنبه هم به خیر گذشت و امروز هم کلاس تشکیل نشد.
یکم بد عادت شدم.
"ناطور دشت"و"عطیه برتر"و"غرور و تعصب" کتابایی بودن که مامان برام گرفت‌.
جمعه عصر چند صفحه از "آیین دوست یابی"رو خوندم،یادتون هست اخرین باری که دست گر
-چقدر نور می خواهید؟-آیا تاکنون در انتخاب نوع پرده خود به اين فکر کرده اید که چقدر نور میخواهید؟-از دید شما پرده علاوه بر مشخصات نوع پارچه،رنگ،طرح و مدل پرده،هزینه،دوام و…به چه عوامل دیگری بستگی دارد؟-آیا تاکنون اندیشیده اید که پنجره ای با قاب و شیشه زیبا در منزل خود بکار برده اید اما در طراحی دکوراسیون داخلی تمامی زیبایی آنرا زیر پرده ای ضخیم پوشانده اید؟ پنجره علاوه بر اينکه چشم اندازی است به دنیای بیرون در دکوراسیون داخلیخانه نیز
 وَاسْأَلْهُمْ عَنِ الْقَرْیَةِ الَّتِی کَانَتْ حَاضِرَةَ الْبَحْرِ إِذْ یَعْدُونَ فِی السَّبْتِ إِذْ تَأْتِیهِمْ حِیتَانُهُمْ یَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعًا وَیَوْمَ لَا یَسْبِتُونَ لَا تَأْتِیهِمْ کَذَٰلِکَ نَبْلُوهُم بِمَا کَانُوا یَفْسُقُونَ الأعراف: ١٦٣
امروزر اين خبر را در اخبار شنیدم که در تظاهرات فلسطینیان در همین روز جمعه یک فلسطینی به شهادت رسید. قبلاً هم اين خبرها را می شنیدید که سربازان اسرائیلی مستقیماً فلسطینیان را ا
کولر اتاقم را خاموش کرده ام. پنجره را باز کرده ام.چه قدر گرم شده هوا ! دلم می خواست زمستان می بود. هفت و پنجاه و هفت دقیقه ی زمستان، حتما شب می بود. دلم می خواست یکی از آن شب های استخوان سوز زمستان می بود. از همان هایی که من در خانه هم که هستم، کاپشن می پوشم و کلاه بافت سرم می گذارم. دلم می خواست شب استخوان سوزی می بود.  تابستان ها همیشه هوس ِ زمستان سراغم می آید. نه اين که زمستان را بیشتر دوست داشته باشم. نه . زمستان اما انگار به ذات آدم نزدیک تر است
لحظۀ دیدار پسربر پا بشود محشر کبری شب جمعه
آید ز حرم نالۀ زهرا شب جمعه یک هفته نگه داشته غم‌های دلش را
تا لحظۀ دیدار پسر، تا شب جمعه زیر بغل فاطمه را فضّه گرفته
با مریم و آسیه و حوّا شب جمعه با قامت خم، چادر خاکی، رخ نیلی
تا صبح کند زمزمه برپا شب جمعه پیراهن خونی شده بر دست بگیرد
آشفته شود عرش معلّا شب جمعه مادر گرۀ معجر خود باز نموده
در لحظۀ بوسیدن رگ‌ها شب جمعه آن موی به هم ریخته که در پس در سوخت
گردد ته گودال هویدا شب جمعه اين بوسه کجا! بو
فکر کنم اين نقل قول از بیهقی هست که میگه: " من هر موقع روز شنبه برای کار به دیوان میرفتم، نقصانی در کارم حس میکردم، دلیلش هم تعطیلی روز جمعه بود"
حالا من هم چند هفته ای بود به دلایلی کار رو تعطیل کرده بودم, حالا که میخوام دوباره کارها رو شروع کنم، مثل بیهقی شدم و خیلی دست و دلم به کار نمیره.
اما خب درستش اين بود که عصر جمعه‌ای یه جمعی بودیم که حالیمون می‌شد و بحث‌های فلسفی و جامعه شناسی طور می‌کردیم.نه اينکه من بشینم نمودار آهن-کربن نحلیل کنم و به اين فکر کنم که روسو چه معیار خوبی ارائه داده برای تمیز انسان از حیوان! و هی فکر کنم به خوندن کتاب فعلی و ذوق کنم برای کتابای جدید. برای بیشتر دونستن!
دیشب خواب پدربزرگم رو دیدم بهم گفت وسایلت رو جمع کن میام میبرمت 
ینی دارم میمیرم؟؟؟؟ :/
جمعه کنکور دارم بعد امروز سرما خوردم در صورتی که یکساله سرما نخوردم آخه الان وقت سرما خوردن بود (حالم بده سر درد گرفتم نمیتونم بخونم) :/
دعا کنید کنکورمو خوب بدم
ظرفها رو میشورم که فردایی که فقط و فقط مال خودم است وقتم بابتش نرود و صد البته خانه مرتب سرحالترم کند. نورها رو کم میکنم شجریان میگذارم. بوی کباب تابه ای ساعت ۱۲ شب میچسبد.
قرار است فردا و پس فردا بابت استعلاجی بمانم منزل و بچسبانمش به جمعه. خوب است با حال نزارم عاشق حال فردایم هستم.
خانم اکسیژن!
عینک میزنی اما همیشه تاکیید میکنی که نمره چشمت خیلی پایین نیست و فقط برای مطالعه میزنی!اما من از وقتی دیدم که روی چشمت هست.بله نمیخوای نشان دهی نقصی داری.بله کمال گرا دوست داشتی.
هر دفعه باید عذر خواهی کنم بابت همان دفعه که با تنه زدن و با کلیشه ی همیشگی ایرانی اشنا شدن دو جوان سه ثانیه چشم در چشم شدیم.شايد بازوی نحیفت درد گرفته بود اما از روی غرور خم به ابرو نیاوردی بلند نشدی و فریاد بزنی سکوت کردی و من دستپاچه تر از ان بودم که بتو
نمیدونم من از دید اطرافیان آدم بسیار مرموز و شیادی هستم !!!! سال قبل کسی بهم گفت " بیش از حد مظلوم نمایی میکنی؟ " شايد حق با اون بوده و هست !!! من فقط مظلوم نمایی میکنم و هیچ خبری از درد و ناامیدی نیست !! یا یکی دیگه بهم گفت تو دو سوم ت توی زمین ! شايد حق با اون هاست ولی نمیدونم من فقط میخوام خودم باشم یعنی من با درد بی حوصله ام و نمیتونم بخندم وقتی درد دارم .شايد هم حق با کس دیگری ست باید پارک مو عوض کنم
مذهبی، اسلامگرا، انقلابی و میهن‌دوست قطعاً هستم؛
سنّتی، پان‌اسلامیست، محافظه‌کار و ناسیونالیست قطعاً نیستم؛
حزب‌اللهی، اصولگرا، اصلاح‌طلب و روشنفکر هم نمی‌دانم هستم یا نیستم؛ شايد باشم، شايد نه. چرا که متأسّفانه هنوز که هنوز است، تعاریف روشنی ازشان ارائه نشده است که مورد قبول همۀ موافقان و مخالفانش باشد.
ساعت نزدیک هفته غروبه ولی انگار تازه سر ظهره. جمعه هم که هست مثل اين که خاک مرده ریختن تو کوچه خیابون.حالا هی هر سال گرمتر میشه هیچکسم ککش نمیگزه که خودمون داریم اين بلا رو سر زمین بدبخت بی زبون میاریم.حالا یه فلش بک بزنید به دوران بچگی. من که یادمه دقیقا سر ظهر همش تو کوچه بودم و بازی میکردم ولی اصلا اونوقتا گرم نبود. الان که شب هم باد گرم میزنه تو صورت ادم. 
فکر میکنی دارم چیکار میکنم؟؟ بله بله زبان میخونم. اگه تا قبل از اين تو عمری که گذروندم از بچگی اينجوری زبان خونده بودم دیگه الان مشکلی نداشتمو عقب نبودم. ولی خب برای هیچ کاری دیر نیست من خیلی وقت نیست که زندگی کردنو یاد گرفتم. هرچند که بعضی وقتا پیش خودم میگم کاش زودتر بهم میگفتن و زودتر یادمیگرفتم اما بعد میبینم اماده نبودم برای فهمیدن شايد. و کسی هم تا قبل استادم نبود که بهم بفهمونه. و چه کار سختی اين فهموندن. ادم وقتی بیرون گود فکر میکنه اسو
کتابخونه چند وقته هر جمعه یه فیلم سینمایی پخش میکنه
از هفته پیش هری پاتر را شروع کرده
الان ردیف جلویی ما دو تا دختر بچه هستن که همراهشون یه پتو آوردن و جاهایی که فیلم ترسناک میشه سرسونو میبرن زیر پتوهه سبب شادی ما را فراهم کردند هرچند خودم هم بعضی قسمت هاش روسرینو آوردم جلوی چشمام و الان واسه اين که حواسم پرت بشه از فیلم دارم پست میذارم
گاهی وقت‌ها، فهمیدن، درد دارد.
به عمد یا به سهو، پیدا یا نهان، چیزی می‌فهمی، یا موضوعی را متوجه می‌شوی، یا حتی تلاش می‌کنی که بفهمی و سر در بیاوری،
بعد از آن است که دردت شروع می‌شود.
می‌خواهی حرفی بزنی شايد راحت شوی، نمی‌توانی.
می‌خواهی بنویسی شايد آرام شوی، فقط کنایه و استعاره و ایهام است که به کمکت می‌آید.
می‌خواهی سکوت کنی و چیزی نگویی شايد فراموش کنی، گاه و بی‌گاه به سراغت می‌آید و ذهنت را درگیر می‌کند.
اين است که فهمیدن، گاهی درد
سلام علیکم
اونقدر اين چند روزه همه گفتند دعا کنید برای بیمار ما، که یکی از رفقا پیشنهاد داد به مدت 5 روز، سیل صلوات راه بندازیم.هدیه به امام جواد سلام الله علیه و آله
از امروز دوشنبه شروع میشه تا جمعه
روزی 100 تا صلوات به نیت سلامتی بیماران مومنین و مومنات
اگه پایه ای که بسم الله.
سلام.
جمعه ظهر ها همیشه برایم یادآور بوی غذای خونه ی مادربزرگم و سر و کله زدن با پسرخاله ها و خوراکی گرفتن از دست خاله هایم است.حالا که خیلی دور شدم از اين فضا دلم میخواهد دوباره شروع کنم و هر جمعه یک آهنگ با حال و هوای خوش اينجا بگذارم و غرقش بشوم.به یاد روزهایِ سرخوشیِ بی انتها!
اگه عمری باشه میخوام مرتب تر بنویسم.یه روز از شعر یه روز از فیلم یه روز از کتاب و مجله یه روز از. و با هم بیشتر حرف بزنیم راجع بهشون!
امروز رویاها از مرجان فرساد
میتونی
تا چند هفته دیگر ساعت ۱۲ روز جمعه از جا می‌پرم که وااای
من الان در اتاق عمل بودم و داشتم با خیال راحت که هیچ‌کدام از عزیزانم صدایم را
نمی‌شنوند و بدون سانسور از درد وحشتناکی که ۱۲ ساعت بود شروع شده بود فریاد می‌زدم!
و همه جزییات را به یاد می‌آورم که وقتی یکی از دردها ساکت
شد آمپول را تزریق کردند و بعد دست‌هایم را صلیب‌وار با یک تسمه سیاه محکم بستند و
بعد پرده‌ آبی را جلوی صورتم نصب کردند و اکسیژن و اين سوال که پاهایت را حس می‌کنی؟
حس نمی‌ک
الان یادم افتاد ک 14 تیر سالروز عقدکوچولومون بود اما من یادم رفت.که فکرکنم پنجشنبه صبح ک رفتم پیشش اما امسال شده جمعه.داشتم فکرمیکردم چرا یادم رفت ؟نگاه کردم ب تقویم دیدم من تو هفته قبلش منفجرترین بودم. جاب جایی خونه ، رفتنش.حالی ک بدش و بعداز اون تا آخر هفته ی بعدیش من افقی بودم و.مناسبات ب همین جالبی جایگزین سالهای قبلشون میشن. پارسال من خوشحالترین آدم روی زمین و امسال تنهاترین آدم.
"آیین‌نامه خدمات مشاوره بازاریابی فروش و برند " مشاور بازاریابی marketing consulting خود را چگونه انتخاب می کنید  انواع بیماری های بازاریابی و تکنیک های درمان آن یک مشاور و مدرس بازاریابی و فروش باید یک مشاور بازاریابی کیست؟ مشاوره بازاریابی چیست؟ وظایف مشاور بازاریابی چیست؟ اهمیت و ضرورت آموزش در محل شرکت و محل کسب و کار شما چرا مشاوره و آموزش در محل کسب و کار شما؟! در استخدام پرسنل خود دقیق تر باشید. به مشاور خود اعتماد کنید. علی خوبه مشاور و
گاهی دلم پر است ، گاهی بانشاطم و گاهی خسته ، گاهی شادم و گاهی هم غمگین ، گاهی راضی هستم از روزگاری که می گذرد ، گاهی باز هم راضی هستم اما .
گاهی حتی می نویسم؛آنچه را که در دل دارم می نویسم و هنوز جوهر قلم بر کاغذ خشک نشده پاره می کنم هرآنچه را که لحظاتی پیش با آه و ناله بر کاغذ آورده بودم!!! جالب است ؛ اينکه خودم هم نمی دانم دردم چیست و از چه چیز و چه کس گله مندم
شايد من بلد نیستم ؛ راه و رسم زندگی را ، شايد هم خوب است گاهی از خودم گلایه ای داشته باشم
اگر اين ماسک ها را از صورت بردارم شايد به موجود نفرت انگیزی تبدیل بشوم که اطرافیانش هیچ وقت نخواهند دوباره او را ببینند!شايد افراد زیادی به خودشان ناسزا بگویند که لعنت به ما که چه فکری درباره اين شبه آدم می کردیم و چقدر ساده بودیم!شايد دیگر نتوانم در چشم خیلی ها نگاه کنم. احتمالا فقط خودم بمانم و موجودی که دیگر دستش رو شده.
آرزوی مرگ میکنم . 

چه روزهای تلخی میگذرونم از سیاهی دور چشمانم.و زرد بودن رنگم. جسمی که تحلیل میره ,نگران نیستم.  قلبم ,روحم و روانم و احساس بی کسی و تنهایی شدید که وجودم رو در هم کوبیده و لحظه ای راحتم نمیگذاره. 
دلم میخواد دنیا تموم بشه و هیچ وقت وجود نداشته باشم. 
دیگه حتی نگران نتیجه ی کنکور هم نیستم ,چه اهمیتی داره وقتی که حتی ذره ای امید به ادامه ی زندگی ندارم .
سال نو مبارک
وقتی که یه سالی میخاد نو بشه دیگه باید با خیلی چیز ها خداحافظی کرد. شايد لباس عید هایی که سال ها پیش خریدیم الان نه تنها مد نیست بلکه اصلاً تو بازار نیست. شايد سفره هفت سین هایی که سال ها پیش چیدیم الان دیگه نمیشه چید. آدم بعضی وقتها دلش  تنگ میشه برای چیزایی که تاریخ مصرف شون تموم شده ولی واقعا دیگه الان اون چیزا دیگه جذاب نیستن یا شايد هم ما دیگه اون آدم ها نیستیم. سال ها پیش وقتی بچه بودم بابام به زور صدامون میکرد میگفت بيايد بشی
درست مثل اثر انگشت، تعریف ها هم آدم به آدم فرق می کنن. وقتى من می گم عشق»، دارم راجع به تجربه اى حرف می زنم که شايد تو تا آخر عمرتم مزه اش نکنى. و وقتى تو بگی درد»، حتما به چیزى اشاره می کنى که شايد من هیچوقت بهش نزدیک هم نشم. .مدتیه به رخ نمی کشم. هیچکس شبیه من صبور نبوده؟ هیچکس مثل من عاشق نشده؟ هیچکس مثل من نارو نخورده؟ هیچکس اندازه من سختی نکشیده ؟ مدتیه تماشا می کنم و ساکت، منتظر دستِ جدیدِ بازى روزگارم. بازى خوبش، یا شايد بدش. که حتما قراره
کسی چه می‌داند؟ شايد بیست و یک‌ سالگی تحویل چندین رویا باشد!
 شايد قرار است ناقوس رسیدن‌ها بعد از اين همه نرسیدن به صدا در بيايد، شايد ساعت شنی اين‌بار بخواهد ساعت‌های ۲۱ سالگی را بشمارد برای بلند شدن‌ها، رسیدن‌ها، وصله زدن‌ها یا حتی از نو شروع کردن‌ها.
کسی چه میداند؟ شايد بیست و یک سالگی قرار است تحویل چندین رویا باشد . [امیدوار چنانم که کار بسته برآید.]
+ اولین کسایی که تولدم رو تبریک گفتن رفقای بلاگر بودن، چی بگم الان؟ تو دلِ زمستو
هو الرحمن الرحیمخیابان جمهوری من و غلام علی داشتیم جایی می رفتیممن از یک مغازه برایش بستنی خریدمولی غلام علی لب به بستنی نزدبستنیش رو تو آستینش قایم کرد آورد خونهگفتم چرا مادر بستنی ات را نمی خوری؟گفت: شايد بچه ای بستنی را دست من ببیندخودش پول نداشته باشد بستنی بخرددلش بشکندحالا همه اش 7 سال داشت
شهید غلام علی پیچکحالا الان ما آدم های همین مملکت به جایی رسیدیم کهعکس غذاها و نوشیدنی ها و بستنی ها و وسایل خونه و پوشیدنی هامونو لحظه به لحظه م
به نام آنکه به ما گفتن آموخت
نیامده بود که برای همیشه بماند
آمده بود تا فرصتی دوباره بدهد
آنقدر زود گذشت که ندانستیم تمام شدنش را
کاش دوباره بيايد و باز به یادمان بیاورد حال بینوایان را، روزگار فقرا را و حال گرسنگان را.
کاش باز هم بيايد
دانلود آهنگ شروین حاجی آقاپور تمام من { بهترین کیفیت }
امشب میتوانید ترانه تمام من با صدای خواننده خوب شروین حاجی آقاپور را دانلود کنید
Exclusive Song: Shervin Hajiaghapour | Tamame Man With Text And Direct Links In jazzMusic

متن آهنگ تمام من شروین
به جای من یه قاصدک یه روز میاد توو خواب توتو قدرشو بدونبعد من اگه نبود کسی به یاد من تو شعرمو بخونبه جای من شايد یکی بیاد که می فهمتتکه می بره فکرمو از سرتبعد من شايد یکی بیاد که می شناستتبیشتر از من می خوادتتمام من بیا ولی تو به مزار من
در اين عصر جدیدی که هوا خیلی گرم و مردادی است و همه نشسته اند و عصر جدید میبینند من اما درجاهایی از تاریخ گیر افتاده ام و چای مینوشم که شايد با حسرت فراموشش کنم اين درد را
من اما یک تنه در دو سه جای تاریخ گیر افتاده ام شايد دلم میخواست جلال یا نادر باشم همانی که امروز نادر است و از خان زدگی میگفتم شايد هم دلم میخواست روسو بودم و انقلابی برپا میکردم در اندیشه ها انقلابی که ولتر آن را ندزدد و بدست عوام مستبد نیافتد و تقدیم ناپلئون نشودخب اگر روسو
به مناسبت فرارسیدن چهلمین سالگرد برگزاری اولین نماز جمعه در دوران انقلاب اسلامی ایران در پنجم مرداد ۱۳۵۸، پایگاه اطلاع‌رسانی KHAMENEI.IR، متن و صوت خطبه‌های نماز جمعه‌ی حضرت آیت‌الله ‌ای در چهلم شهدای قیام مردم یزد را که در دوران قبل از پیروزی انقلاب اسلامی(۱۳۵۷/۲/۲۲) در مسجد آل‌الرسول(ص) ایرانشهر در دوران تبعید ایشان ایراد شده است، برای اولین بار منتشر می‌کند.
صوت خطبه اول



صوت خطبه دوم


دریافت غیر مستقیم
مبارز و تبعیدشده از
جمعه صبح که از خواب بیدار شدم گلوم میسوخت و یکم متورم شده بود. طبق روال همیشه که با خوردن آب گرم و لیمو خود بخود خوب میشدم، خیلی گلو درد رو جدی نگرفتم . شنبه وقتی از سرکار رفتم خونه‌ی مامانم، خیلی بی حال بودم و علایم سرماخوردگی داشت خودش رو نشون میداد. تا عصر یکم استراحت کردم اما بی فایده بود برای همین به پرویز زنگ زدم که بیاد با هم بریم دکتر. دکتر هم گفت بله آنفولانزا گرفتی و دوتا آمپول نوشت با یه سری داروی سرماخوردگی و یک روز استراحت کامل. برا
سه شنبه
صبح کسل بودم   تا ظهر کار خاصی نکردم   یه ریزه گردگیری و جمع و جور کردم که ظاهر خونه مرتب باشه برای عصر که قرار بود شاگردام حضور به هم برسانند    بعد ناهار یه چرت کوچولو موچولو زدم عصر هم از ده دقیقه قبل از ساعت موعود تا نیم ساعت بعد ساعت موعود منتظر تشریف فرمایی شاگردان محترم بودم   نیم ساعت دیر اومدن میگم چرا انقد دیر اومدید زوم کردن به من میگند دیر اومدیم؟          من: اونا ساعت دیواری من‍♀️      مبحث و روش آموزش و عوض کردم که راح
داره کتاب میخونه برامون، نوشته که:تو دنیای جدیدی که جان بیدار شد همه دوست دارن فقط باهم س‌ک‌س داشته باشن و اصلا نمیدونن لاو چیه! مثل دنیایی که الان ما توشیم ! همه تو ذهنشون فقط اين هست: س‌ک‌س‌ س‌ک‌س س‌ک‌س! مردم نمیدونن لاو چیه، نمیتونن درکش کنن، نمیتون احساسش کننشايد ای‌جی راست میگه، شايد حق با اونه
خدایا.یه وقتایی از خواستن خواسته‌هام میترسم!شايد خیر من در اون‌ها نباشه.شايد با داشتنشون از تو دور بشماما هیچ وقت از اين که خیرمو دست تو بسپرم نمیترسم.خیالم راحته که بهترین رو نصیبم میکنی.آرامشی میخام که با هیچ طوفانی نلرزه و اين ممکن نیست مگر در رضایت تو.پس شکرت میکنم برای تمام نعمت‌هایی که به من دادی.
مدیریت یا صرفه جویی در مصرف زمان مخصوصا در محیط‌ های کاری بسیار با اهمیت است زیرا می‌ توانیم با زمانبندی و انجام یک سری کارها که شايد به نظرمان عجیب باشد، حجم بالایی از وظایف و مسئولیت‌ های خود را انجام دهیم.
شايد تاکنون در مورد صرفه‌ جویی در زمان مطالب زیادی خوانده‌ ایم، ولی شايد اين راهکارها جزو آنهایی باشد که تاحالا نشنیده‌ ایم یا به مغزمان خطور نکرده است.کاظم سعیدزاده
سلام
تا به حال اسم همایش که می اومد فکر می کردم فقط یه عده آدمِ رسمی، جمع میشن دور هم و یه گزارش بیخود بهم میدن و چند تا حرف بی فایده زده میشه و تمام! خلاصه از نظرم همه مدل همایش و کنفرانس و سمیناری، الکی و فرمالیته بود!
اما اين بار از خیلی وقت پیش که شنیدم قراره مدرسه ی ولی امر همایش بزارن، با اينکه موضوعش رو نمی دونستم تلاش کردم شرکت کنم، چون رویکرد کاریشون رو می دونستم.
هفته پیش که شروع کردن به ثبت نام، متوجه شدم موضوع " نقد نظام آموزشیِ موجود
کم کم که پیر میشی عقایدت، سلایقت حتی ،همه چیز برات تبدیل میشه به بدیهیات برای همین همش فکر می‌کنی چرا بقیه انقد تو فهم بدیهیات مشکل دارن.
آرامش در حداقل بودن بدیهیاته! بيايد فکر کنیم شايد همه چیز جور دیگه ای حقیقت داره!حالا لازمه به میزان زیادی به استدلالهای هم و فلسفه بافی های هم گوش کنیم!وکمتر از نافهمی های هم عصبانی بشیم!.
در اين روزهایی که از همیشه عجیب‌تر هستند، اولین بار است که حالم اين چنین عادی می‌نماید. می‌خواهم اين لحظه‌ها را ثبت کنم. اين‌ها باید بمانند. اولین بار است که دلم نمی‌خواهد چیزی را بفهمم یا کشف کنم. فقط می‌خواهم باشم. با تمام وجودم، هر چقدر که توانستم. می خواهم یادم بماند که چه ساده تا اوج می‌روم اما نمی‌خواهم معنی اين را بدانم. می‌خواهم احساس کنم اين را که با تمام وجودم دارم احساس می‌کنم. اولین بار است که پیشیمان نیستم، حسرت‌زده نیستم،
سلام دوستان عزیزم.
همنطور که گفته بودم چهارشنبه صبح,من امتحان کتبیم رو دادم و بعد از ظهرش اورال یکی از دانشگاه ها رو داشتم(دانشگاه سین.گاف)همون روز به من گفته شد که جمعه یعنی 24 می ,شما اورال دانشگاه دوم(یعنی دانشگاه سین.میم) رو داری که اشتباه به عرضمون رسونده بودن و 31ام می یعنی اين جمعه ای که داره میاد,ما امتحان داریم.
حالا از دانشگاه اول بگم که من چهارشنبه امتحانشو دادمپروفسوره هم اونقدررررر از من سوال پرسیییید اونقدررررر پرسید که منو خ
به گزارش خبرگزاری فارس از اسفراين با حضور امام‌جمعه، فرماندار، ت و اعضای حزب موتلفه شهرستان مراسم ترحیم و یادبود محمد نبی حبیبی دبیر کل فقید حزب موتلفه اسلامی در محل دفتر حزب موتلفه اين شهرستان برگزار شد.امام‌جمعه اسفراين در اين مراسم با گرامیداشت یاد و خاطره تمامی مبارزین انقلاب اسلامی از محمد نبی حبیبی به‌عنوان شخصیتی ی درعین‌حال مذهبی یادکرد و گفت: مرحوم حبیبی، از چهره‌های مؤثر و پیشکسوت در خدمت‌رسانی به مردم و از افراد
دنیای عجیبی شده انگار دیگه توی دنیای ما آدما از محبت خاری گل نمیشهآدما پیچیده و پیچیده تر شدن آدمایی که حتی سکوتشون هم صدای دروغ میدهتوی اين روزایی که هر لحظه اش باید منتظر یه خبر بد باشی و مدام دلت میگیره و باز خودتو آروم میکنی و به خودت میگی که ناشکری نکن شايد از اين لحظه ای که الان توش افتادی یه لحظه ی بدتری هم وجود داره که احتمال داره نصیب تو بشه مدام در حال قیاس کردن خودت و شرایطتت با آدما وشرایطشونیبه یه حس کلافگی دچار شدی که نه دیگه او
حالش بد بود. خیلی بد. سردرد و سرگیجه و حالت تهوع و دل درد امونش رو بریده بود و فکر میکرد داره میمیره. قرار بود پنج شنبه چندتا فصل رواعصاب فیزیک رو جمع و جور کنه ولی نتونسته بود. تنها کار مفیدی که کرده بود، مرور چند درس ادبیات بود. جمعه به زور خودشو از تخت کنده بود و علیرغم اصرارای مامانش، میخواست بره آزمون. چون دلش نمیومد یه جمعه شو بدون هیجان آزمون و تراز بذاره :) سر آزمون حسابی گیج زد و هر سوالو ده بار خوند و کلی از سوالا رو نفهمید و رد شد. برگشت خ
ساعت 6:36 صب از خماری خواب دارم کم کم ول میشم خوبم. فقط نتوسم بخوابممیدونی قوربونت بشم به همه چی فک کردم. .دلم واست تنگ شده از همه بیشتر همین موضوع من را داره از پا در میاره خیلی دلم واست تنگ شده تقریبا قوربونت بشم 4 بار آهنگ هایی که دوست داشتم را با هندسفری مرور کردم. .بالاخره هوا روشن شد و باید کم کم آماده خواب بشم خیلی دوستت دارم خیلی زیاد. .دورت بگردم خانمم؟ جمعه را اجازه نمیدم ثانیه ای ازش را پیشم نباشی الهی قوربونت بشم دلم واست تنگ ش
شايد چیزی به اسم اراده معطوف به زندگی وجود ندارد
بلکه فقط ترس از مرگ هست؛
همانطور که هیچ "غریزه اجتماعی" وجود ندارد
بلکه فقط وحشت از تنهایی درمیان است
#ویل_دورانت
_________________________________________
چن روز پیش سخنرانی تد گوش کردم
راجبه چگونگی داشتن زندگی شاد و ازین حرفا:
خلاصش میگفت: تنها راه برای خلاصی از شر حس پوچی و غم و افسردگی
داشتنِ یک رابطهِ خوبِ.
_________________________________________
و جمله ای که امروز اتفاقی از گوته خوندم:
یک کل باش یا به یک کل بپیوند »
_________________
یه بار یه جمله قشنگ شنیدم از یکی:
وقتی بارون میباره،
همه پرنده ها دنبال یه سرپناهن؛
ولی عقاب برای خیس نشدن بالا تر از ابر ها پرواز میکنه.
پس شايد،

اين دیدگاه آدماس که تفاوت هارو خلق میکنه.
شايد برای موفق شدن باید دیدگاهتونو تغیر بدین*
انگار کوهی از شانه‌هایمان کم شده باشد. انگار بغضی سنگین، اشکْ نشده، بیخ گلویمان را رها کرده باشد، انگار باری به منزل رسیده باشد.
روز جمعه بود، نشسته بودیم کنارش. نه حرف می‌زد، نه صدایمان را می‌شنید و نه غذایی می‌خورد. سعی می‌کردیم سرمی وصل کنیم که جبران سه روز بی‌غذایی را بکند. موقع نماز ظهر بود. بلند شدم که نماز بخوانم و برگردم. چادرم را گرفت، دوباره زانو زدیم کنارش. تمام قوایش را جمع کرد و به هردویمان اشاره کرد و گفت، "ازتون خیلی راضیم.
صبح امروز در دیدار ائمه جمعه سراسر کشور: در قضایای بین ما و اروپاییها، علت اينکه مشکلات باقی میماند، تکبر آنهاست. به گفته وزیر خارجه ما که زحمت هم میکشد، اروپا ۱۱ تعهد داشته و به هیچکدام عمل نکرده. وزیر خارجه که ملاحظات دیپلماتیک دارد، بصراحت اين را دارد میگوید.حالا که ما شروع کردیم به کاهش تعهدات، آنها می آیند جلو. خب پرروها! شما که به ۱۱ تعهدتان عمل نکردید؛ حالا ما تازه شروع کردیم به کم کردن تعهدات و اين فرايند قطعا ادامه پیدا خواهد کرد.
کسی که با صدای بلند تهدید میکند، قوه واقعی اش آنقدر نیست. آمریکاییها احتیاج دارند به اينکه هارت و پورت کنند. میگویند رفتار ما ایران را تغییر داد! بله، تغییرش اين بود که نفرت مردم ایران از آمریکا 10 برابر و نزدیک شدن آنها به منافع جمهوری اسلامی برایشان دست نیافتنی تر شده؟رئیس جمهور آمریکا می گوید هر جمعهدر تهران علیه نظام راهپیمایی است.اولا جمعه نیست و شنبه است؛ثانیا تهران نیست و پاریس است!
امام جمعه محله سورو خبر داد؟؟
شیخ فهیمی گفت: همایش بزرگ تجلیل از حافظان و قرآن آموزان اهل سنت کشور به میزبانی محله سورو در بندرعباس برگزار می شود.
به گزارش شریعت نیوز شیخ  محمد صدیق فهیمی »، امام جمعه اهل سنت محله سورو  اظهار کرد: در اين همایش از 100 نفر از حافظان و قرآن آموزان اهل سنت استان های هرمزگان، گلستان، مازنداران، گیلان و خراسان تجلیل خواهد شد.
وی، شناسایی و تکریم حافظان و قرآن آموزان، ترویج فرهنگ قرآنی در جامعه و تشویق افراد به وی
آدمی از خود باید به کجا پناه ببرد؟ شايد به خلوت و سکوت
رنجی که علتش از درون باشد، تنها با خلوت و سکوت و پنهانی التیام می‌یابد، شايد البته؛ اينجا نمی‌توان از چیزی مطمئن بود.
مدتی احتیاج دارم به نبودن و اينجا نمی نویسم.
متاسفم
داره شروع میشه، یه ترسی تو اعماق وجودم حس می کنم. مثل ترس کسی که میخواد از بلندی شیرجه بزنه تو اقیانوس. اقیانوس قشنگه، آبیه، زلاله، اما بلندی وهم داره. باید درست بپره، باید شنا بلد باشه و بتونه خودشو تو آب نگه داره. اره داره شروع میشه و من کم کم باید پاشم راه برم برسم به اون بلندی، زمان پرتاب نزدیکه. دارم شنا یاد میگیرم، دارم اقیانوسو سبک و سنگین می کنم. دارم فکرمیکنم کجای اقیانوس میشه زندگی کرد کدوم بخشش آبی تره و آبش شیرینه. آخه باید بهترین بخ
عشق هر روز از یک جا سرِ آغازیدن می‌گیرد. یک روز از عطر خوش لوبیاهای سبز تازه که آهسته در تابه سرخ می‌شوند. گاهی از بوی بادمجان کبابی. یک روز از تماشای عاشقانه تابلوی خوشنویسی برادر جان، با نور ملایمی که به خطوطش تابیده. وقتی از حرارت دلچسب یک استکان چای شیرین شده با عسل. یک روز از قدم‌های سنگین و آهسته میان سبزیجات تازه و معطر چیده شده در تره‌بار. گاهی از نوازش شورانگیز برگ نوی یک گیاه در گلدان یا خنکای مطبوع صبحگاه جمعه‌ی اتوبان وقتی حاشیه
پیشنهاد میکنم یکی از شبهای هفته به جز پنج شنبه جمعه که جوجه بازها هجوم میارن، برای تفریح به دریاچه چیتگر برید و از تفریحات مهیجش استفاده کنید و توصیه میکنم اصلا سمت خرید یا غذاخوری های گرون و بی کیفیتش نرید. قایق تندرو را فراموش نکنید اونم توی تاریکی و خنکای شب عالیه. هرجا هم خسته شدید میتونید منتظر اتوبوس برقی بشین تا ادامه مسیر را سواره طی کنید. 
با سلام و ادب و احترام
امروز شنبه 12 مرداد است.
هفته ای که گذشت را در اين مطلب خواهم نوشت.
ظهر جمعه هفته گذشته (چهارم) بابا و ریحانه و زهرا از یزد برگشتند و الهه خانم و خواهرشان همانجا ماندند.
ظهر همه خانه ما بودند. عصر جمعه برای سرکشی از خونه ای که می سازیم به همراه خانم و بچه ها رفتیم تا هم دیوارها را آب بدهیم و هم صبحانه فرای کارگران را تهیه نماییم و شب خانه کمیل ماندیم.
روز شنبه کمیل خونه بابا بود. شب نیز ما رفتیم و ماندیم و بعد شام رفتیم امامزاد
اصلا مگه میشه تمام اين ها رو بهش گفت تمام حس ها رو
تمام ترس ها رو تمام ندانستن ها رو  حتی تمام پیش بینی های منفی رو :)
که باید واقع بین بود و .
کجا تو کدوم پست جا میشن اين همه جوانب داشتم فکر میکردم به شعر دیدم شعر هم بلد نیستیم
الان کمی حالم بهتر شده باز نسبت به صبح که داشتم از  .  از صبح که بیدار شدم درگیر بودم که کاری فعلا از دستم بر نمیاد که من بیکار ننشتم 
*میترسم اين سه نقط ها اخر کار دستمون بده خیلی زیاد شده تو یاد میمونه برای چی بود
 که خو
✍ به گزارش مدیر مرکز فرهنگی قرآنی آستان مقدس امامزاده عبدالله (ع) 
با استعانت از خداوند متعال و به یمن میلاد با سعادت کریم اهل بیت (ع) و با استقبال مردم مؤمن و خداجوی کدکن نخستین محفل انس با قرآن کریم با سخنرانی امام جمعه محترم کدکن و تلاوت زیبای قاری گرامی جناب آقای عربی همراه با اجرای بی نظیر حافظ کل قرآن مجید جناب آقای فیوضی (نفر دوم کشوری در رشته حفظ کل) در شب پانزدهم ماه مبارک رمضان همزمان با میلاد امام حسن مجتبی(ع ) در صحن آستان مقدس امامز
امشب یکم دلم گرفت از  رنج نبودنش نمیدونم ته زندگی من چیه . حس میکنم عمرم رفته رفته داره کوتاه تر میشه. نمیدونم چرا حتی وقتایی هم که حواسم نیست ولی یهو بهم میشینه ک عمرم خیلی قراره کوتاه باشه.خیلی غمگینم. بدترین حالت ی آدم غمگین بروز ندادنشه. اينروزا اگر کسی بامن دورادور درارتباط باشه شايد خیلی از نظرش فرق کرده باشم. شايد بگوبخند تر شده باشم شايد میزان چرت و پرت گوییم زیادترشده باشه. توی خونه شايد اون بزله گوئه هنوز خودمم.اما یه گودی عمیقی زیر
دیروز وقتی مطمئن شدم مامان اومد خونه زود خوابیدم و بعد بیدار شدم و ناهار خوردم و .حدود ساعت چهار حالا نوبت مانیاستبرای اولین بار دندانش درد می کند
من قرار است کلاس برومآهنگ، غمی که نداره چاره،نگفتنش بهتره  را می خواند و من تند تند نقاشی می کشمقبل از اينکه حاضر شوم برای "س" پیام می فرستم.[من: امروز میای کلاس دیگه؟  و "س"جواب می دهد:فااااطمهههه کلاس صبح بود!!!!!]
جلسه قبل به استادل گفتم شايد من پنج شنبه نیایم چون قرار بود برویم سفر و اگر نشد رو
دختر معنی مشخصی ندارد
هر سال در اين روز ها هر کس معنی ای به آن میدهد، تبریک میگوید و به زندگی خویش ادامه میدهد. همین
و بعد فراموشی.
نمیدانم حالا معنی دختر چیست؟
شايد دختر همانی ست که در شادی رفیق است و در ناراحتی شریک.
شايد هم همانی که وقتی رنجید صدایش در نیامد بلکه محکوم نشود به دوست داشتنی نبودن.
شايد هم یعنی مهربانی های بی دلیل.
دختر میتواند در آن واحد رفتارش را تغییر دهد
چه کسی میداند در سر او چه میگذرد؟
به نظر من نمی توان معنی مشخصی بر
۳.مردی پیر و تنها در خانه‌ای در حومه‌ شهر زندگی می‌کرد. او هرگز خانه را برای مدت طولانی ترک نمی‌کرد. اواسط تابستان روز جمعه نامه‌رسان به خانه‌ی او آمد و پیرمرد را صدا کرد. اما هیچ جوابی نشنید. از پنجره داخل خانه را نگاه کرد و پیرمرد را غرق در خون دید. وقتی پلیس رسید، یک روزنامه‌ی سه‌شنبه، دو بطری شیر گرم و یک بطری شیر سرد پیدا کرد و روز بعد، قاتل دستگیر شد. پلیس چطور آنقدر سریع او را پیدا کرد؟
مثل همیشه سر ساعت دو ونصف شب جمعه قتل رخ داده بود.گهگداری جملات شاهدین بااين عبارت آغازمیشد.فردعصبی وحواسپرتی بوداصلاباورش برایم سخته فردی که کم از خانه فاصله می گرفت جلوی در منزل به قتل برسه.
شواهدعینی همه اش میگفت قتل کاربردی در پروژه قاتل داشته وگرنه چرافردمقتول که پشتیبانی هم نداشته که ثروتی جمع کندوریشه در جامعه بزن بکوب لندن بدواند بایدبه قتل برسد.
نگاه کارشناس تیلرسون به همه چیزاينگونه بود.اوبه سودقتل اهمیت میداد.اينکه یک فرد به م
سلام
امروز روز سختی بود
خیلی جاها رفتم واسه فروش ولی حاصلی نداشت
مسخرم کردن.اذیتم کردن
دقیقا تکی اوج گرما میخواستم یه گوشه بشینم و گریه کنم
هم تنها.هم خودم
اگه بگم روز بدی بود ؛بی راه نگفتم
سرشب باز یه اتفاقی افتاد که تلنگر اينکه باید شاکر باشم رو دریافت کردم
امروز حجت کاظمی دوستم رو دیدم کلی مسخرم کرد و کلاس ماشین و راحت بودنش رو داد
شب جمعه و شب زیارتی امام حسین
آقا جان از طرف مور به سلیمان زمان سلام
فردا میخوام برم دعای ندبه سیدمهدی میرد
سلام.یکم طول میکشه به اينجا عادت کنم و جاهای مختلفشو بفهمم کجاست. با اين حال شروع میکنیم.خیلی حرفا دارم از جمعه. از هرچیزی که روال دعواهای روزانه ی خونه رو تغییر میده متنفرم! میخاد عروسی باشه یا شهربازی یا هر کوفت و درد دیگه ای. جمعه رفتیم عروسی و چون راهش دور بود نیاز به ماشین داشت و بابام سر لج افتاده بود ماشین نمیگیره. جلوی پسرداییم مامان و بابام داشتند دعوا میکردند خخخ.  بیخیال عروسی که غرامو تو وبلاگ قبلی زدم ولی اينو بگم که آخر سر زفه ر
اين شايد اولین سفر زیارتی بدون خانواده و دوستان بوده باشد. 
چه لذتی بالاتر از درخواست کردن از خاندان کرم وجود دارد؟؟؟
خاندانی که نیامده، درخواست را می شنوند حتی اگر به زبان نیاوری. 
شايد اين سفر، یه سفر تذکر بوده باشدکه حواسمان بهت هست حواست به خودت باشد. شايد
السلام علیک یاحضرت معصومه (س) 
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام کس بی کسان
آفریننده زیبا آفرین
خدا
جمعه، ۲۸ دی سال ۱۳۹۷
ٔدونالد ترامپ رفتنی است!!!
سعی خواهیم کرد به شما آرتیکلی از یک نوع دیگر ارائه دهیم.
مارتین لاو از کارولینای شمالی آمریکا
بعضی ها ادعا دارند که تا پایان سال ۲۰۱۹ دونلاد ترامپ استعفا می دهد یا کشته می شود.
و قسمتی از متن کامل نیز بدین گونه است
دیگر متخصصان باور دارند دونالد ترامپ ت مداران آمریکا را بسیار عصبانی کرده است، چه در طرف لیبرال و دموکرات و چه در ط
عاشقی دردسری بود نمی‌دانستیم/ حاصلش خون جگری بود نمی‌دانستیم/
پرگرفتیم، ولی باز به دام افتادیم/ شرط، بی بال و پری بود نمی‌دانستیم/
آسمان از تو خبر داشت، ولی ما از تو/ سهممان بی خبری بود نمی‌دانستیم/
آب و جاروی در خانه ما شاهد بود/ از تو بر ما گذری بود نمی‌دانستیم/
 اين‌همه چشم به راهی نگرانم کرده/ عاشقی دردسری بود نمی‌دانستیم/
تا ظهورت چقدر فاصله داریم آقا؟/ آه از جمعه‌ی بی تو گله داریم آقا/
 رفته بودی که بیایی چقدر طول کشید؟/ عرض کردیم نبو
امروز کنکور داشتم. فک میکنم اين میتونه توجیه خوبی برای تمام اين غیبت هام باشه! نمیخوام بگم توی اين مدت درس میخوندم. ابدا. فقط از اينکه بیام اينجا و کلا وقتمو توی دنیای مجازی بگذرونم یکم عذاب وجدان میگرفتم! کل زمان مفیدی که برا کنکور اختصاص دادم همین یه هفته ی اخیر بود که مثل یه بچه ی درسخون نشستم خلاصه هایی که سالهای قبل نوشته بودمو خوندم و تست های سه سال اخیر رو بررسی کردم. همین و تمام! مسخره س اگه بگم رضایت بخش بود! 
دریافت
هفت روز مانده به
مامان و خاله و دایی معمولا آخر هفته ها میرن دماوند،به با ما هم همیشه میگن که بیایید آخرین باری که رفتم خیلی خسته شدم علاوه بر اينکه شلوغه و نمیشه آدم بیکار باشه، آخرشب جمعه خسته و کوفته میرسی خونه و صبح شنبه باید بری سر کار و اين خیلی سخته برام
اين هفته هم گفتن بیایید و من دوباره گفتم نه، به شدت نیاز به تنهایی و خلوت دارم چیزی که اونجا امکان پذیر نیست و کلا هم جو بعد از فوت دایی برای من غمگینه
ولی از طرفی وقتی یاد آخرین دماوندی که دایی محمد
قبلاً اينجا پرسیده بودم که دوست دارید جای چه شخصیتی در چه داستانی باشید، حالا دارم فکر می‌کنم شايد هر کدوم از ما توی برهه‌ای از زندگی شبیه یه شخصیت باشیم، شايد هنوز اون داستان رو نخوندیم یا حتی شايد هنوز اون داستان نوشته نشده باشه. اگه بخوام شخصی به اين قضیه نگاه کنم در حال حاضر دارم چیزی شبیه جان ری‌ورز در داستان جین ایر می‌شم. شايد چند ماه دیگه بیام بگم نه اين نیستم، شايد هم چند سال دیگه نویسندۀ داستانی باشم که واقعاً دارم از سر می‌گذرو
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب