نتایج پست ها برای عبارت :

شده خونم از این تقدیر مردن که یارو با خوشی باید چه ها کرد

اين حوالی یک نفر دارد مربای آلبالو می‌پزد. و من دلم برای مادرم تنگ شده. اين حوالی یک نفر دارد از آب‌سردکن‌های کنار خیابان از دست‌های بزرگ پدرش آب می‌خورد. و من دلم برای پدرم تنگ شده. اين حوالی یک نفر دارد تولدی را تبریک می‌گوید. و من دلم برای او تنگ شده.اين حوالی یک نفر دو ساعت است که زل زده به سقف در جستجوی خطی برای نوشتن. و من دلم برای نوشتن تنگ شده. من دلم برای همه چیز تنگ شده. برای همه‌ی چیزهایی که حق داشتم کنارم باشند و نیستند.زویا پیرزاد
ماهی سوم هم مرد. خاکش کردم کنار قبلی ها.بعد از خاک کردن دعا می خونم با اين که اعتقادی ندارم. اما باید همه چیز رو به عنوان احتمال در نظر گرفت.بخشی از چیزی که زیر لب زمزمه می کنم :الو الو. نمی دونم صدام داره کجا پخش می شه. شاید فقط توی سر خودم. اما اگه برای آدم ها ؛ مرگ باعث خاموشیشون می شه و بعدی در کار نیست. امیدوارم برای ماهی ها باشه.ماهی ها بعد از مرگ باید برن به یه دریای خیلی بزرگ. نه از اين دریاها که ما داریم و رادیو اکتیو و زباله های شیمیایی و کثا
مریضم.سه هفته س مریضم و دل درد و حالت تهوع و غیره دارم .غذا هم هیچی.سمیر میگه حامله شدی.خدا روشكر.خدا رو شكربهراد یه هفته س رفته سركار.كارش توی مترو تهران است.توكل به خدابعد از ماهها دوباره موزیك گوش میدمتنوع موزیكهام هم باحاله،سیاوش قمیشی و محسن چاووشی.شایدم زند وكیلی.تمامآخر هفته ها میریم طالقان و جمعه بعدظهر میریم مهرآباد خونه بابام .شبش هم جنازه میرسیم خونه.ببین چیه كه توی هفته استراحت میكنم.طالقان هم همیشه كار واسه انج
سلام به همه عزیزان امیدوارم روزتون به خیر و پر ازشادی باشه

من هروقت با خدا درددل می کنم قرآن رو میذارم کنارم و آخر حرفام قرآن رو باز می کنم و حرف خدا رو می خونم؛ حرف هایی که کاملا مربوطه به حال و هوای من در اون لحظه. و در پایان وقتی قرآن رو میبندم اون رو روی قلبم میذارم و کلی انرژی می گیرم.
ادامه مطلب
امشب گودبای پارتی داریم.
دوتا از همکلاسی های ارشد میان خونم.
منم برخلاف مهمون های قبلی که ماکارانی درست می کردم، می خوام از اين دو دوست مهربان با الویه پذیرایی کنم.
آخه اينا دفعه اول و آخرشونه که میان اينجا.
در خونه رو که باز کردم، رفیقان جان با یک عدد کیک بزرگ اومدن داخل.
و بالاخره شیرینی پایان سربازی رو خوردیم.
انسان همواره در
زندگی خود را میپوشاند،همواره در زیر نمودی که به چشم دیگران می آید،پنهان است. آدم
همیشه یک نقاب به صورت دارد. تنها دو جاست که غالبا نقابی که در سراسر عمر بر چهره
دارد را پی میزند : سلول زندان و بستر مرگ. در اين دوجاست که فرصت عزیزی یه دست می
آید تا چهره حقیقی هر کس را خوب ببینی. به ویژه مرگ.
آدمی بوی مرگ را
که میشنود صمیمی میشود. بر بستر احتضار هر کس خودش است. وحشت مرگ چنان او را سراسیمه
میسازد که مجال تظاهری نمی یابد. حادثه چنان بزر
دانلود آهنگ چشم آبی محمد دل افکار
 
به روی چشم آبی نشسته خسته جونم
آهنگ بی کسیمو من زیر لب میخونم
خسته ام خسته ام خسته از اين زمونه
شدم مثال صیدو فلک تشنه به خونم
فلک چو صیاد کرده نشونم
شده یه جلاد تشنه به خونم
 
برای دانلود به ادامه مطلب برویددانلود آهنگ
از تو پنهان می کنم رنگ صدایم را هنوزپیش چشمت می کنم گم دست و پایم را هنوز غربتم را با تو قسمت می کنم از راه دورمی پذیری دست های بینوایم را هنوز ؟ بشنو آواز مرا از سایه ها و سنگ هامردم اما نیست پایان ، ماجرایم را هنوز چیست آیا جرم انسان جز به دنیا آمدن؟آنکه می آرد نمی بخشد خطایم را هنوز؟ در زمین جایی ندارم آرزویم مردن استآسمان نشنیده می گیرد دعایم راهنور 
در حال خوندنش هستم . چقدر روال زندگی اون زن برام قابل درکه . چند خط و بند که می خونم کتاب رو می بندم ! طاقباز کف اتاق دراز میکشم و به سقف خیره میشم . به خودم که میام می بینم دقایق طولانی به هیچ چیزی فکر نکردم . 
هنوز تمومش نکردم . برای خوندن کتاب باید سرم دنج باشه . فعلا انواع صداها توی سرم موج مکزیکی میزنه . تمرکز خوندن کتاب رو ندارم ولی دلم میخواد تمومش کنم . اطلاع از عاقبت سرنوشت اون زن برام جالبه . 
هرگز از مرگ نهراسیده ام
اگر چه دستانش از ابتذال شکننده تر بود
هراس من باری‎‎‏‚همه از مردن‏ِدر سرزمینی ست‚
که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون باشد
جستن‚
 یافتن
 و به اختیار برگزیدن
و از خویشتنِ خویش بازویی پی افکندن
اگر مرگ را‚از اين همه ارزشی بیشتر باشد
حاشا‚
 حاشا
 که هرگز از مرگ هراسیده باشم
                                                                                  احمد شاملو
و عزیزم، توی تابستون نوزده سالگی‌م، وقتی که بالاخره توی اتاقم بودم (چقدر پسوند مالکیت می‌تونه زیبا باشه)، به چمدون صورتی‌م که پر از لباس بود، و من هم حتی تصمیم نداشتم که خالی‌ش کنم چون دو ماه دیگه باز باید برمی‌گشتم، خیره شدم و فک کردم من نمی‌خوام اين‌طوری زندگی کنم.
نمی‌خوام هی از دست بدم. نمی‌خوام هی دلتنگ بشم. 
الان که اين رو می‌گم، ناراحت نیستم عزیزم. روزی هزار بار اون جهنم امتحانات رو با الان که فصل سوم Stranger things و Handmaid's tale رو می‌بین
مردن اتفاق تلخی واسه بقیه دورو بریاستولی خود ادم اگ خوب بوده باشه اونورم واسش خوبه اگه بد بود اونورم واسش بده امیدوارم همه اينور خوب باشن تا ی اونور خوبی داشته باشناصلا باورم نمیشدبا اينکه ی کنتاکی پیدا کرده بودیم راضیبه مرگش نبودمولی بر اثز ی مرگ طبیعی از دنیا رفتواقعا واسه همه سخته مخصوصا خونوادش 
فشار خونم اومده بالاتر ۸ رو ۵ و نیم
بهترم
میگم خدایا چرا سرم درد می اد
دارم گیج میزنم
نکن فشارخونم بالا باشه!!! هه هه هه
ناهار خوردم
موز خوردم
چند لیوان اب
نصف یک هندوانه
یه لیوان شربت خیلی شیرین و تخم شربتی و گلاب و یخ
نصف یک تبلت شکلات
شام خوردم با سس و نمک و اينکه سرخ کردنی بود
اينهمه غذا خوردم و از فشار پایین سردرد دارم
نمی تونم بخندم با اينکه خنده داره
ولی سرم درد میگیره
یک مرد عرب سگی داشت که در حال مردن بود. او در میان راه نشسته بود و برای سگ خود گریه می‌کرد. گدایی از آنجا می‌گذشت، از مرد عرب پرسید: چرا گریه می‌کنی؟ عرب گفت: اين سگ وفادار من، پیش چشمم جان می‌دهد. اين سگ روزها برایم شکار می‌کرد و شب‌ها نگهبان من بود و دزدان را فراری می‌داد. گدا پرسید: بیماری سگ چیست؟ آیا زخم دارد؟ عرب گفت: نه از گرسنگی می‌میرد. گدا گفت: صبر کن، خداوند به صابران پاداش می‌دهد. گدا یک کیسه پر در دست مرد عرب دید. پرسید در اين کیسه
هرچند وقت یه بار که پام به یه سری کانال‌‌های خبری باز می‌شه و اخبار کشور رو می‌خونم بی‌اختیار همینطور اسکرول می‌کنم و بیشتر می‌خونم. از کلی حوادث  دیگه خبردار می‌شم که اطلاع نداشتم و همشون هم ناراحت کننده هست. اينقدر اين مسئله اسکرول کردن ادامه پیدا می‌کنه تا خبرهای قبلی مرور بشند و یا خودشون یه سری چیزها رو یادآوری می‌کنند.
برای بلاهای طبیعی (که اونم از به خاطر خودمون تبدیل به فاجعه شدن) کمتر ناراحت می‌شم ولی برای خیلی از مسائل دیگه ک
به شددددت عصبانیم. کارد بزنید خونم درنمیاد.
یه بنده خدایی رو بهم معرفی کردن .مادره پسره سه روزه شمازمو گرفته و هر روز داره پروفایل تلگراممو چک میکنه تا عکسامو ببینه بعد اگه پسندید زنگ بزنه .انگار رفته تو دیوار داره توی آگهی های قاشق و چنگال و کمد دست دوم میگرده .عکسای پروفایلمو برداشته بودم اما دوباره گذاشتم. فقط منتظرم نه بیاره تا بری نم به سر تا پاش.آدم های بی تربیت بی فرهنگ حرفشم اينه که پسرم خیلی حساسه معلوم نیس چه ریگی به کفش شازده اشه
خیلی پیش‌تر باید یه بخشی به اينجا اضافه می‌کردم و می‌گفتم که نوشته‌های کدوم عزیزان رو می‌خونم؛ اما خب هی عقب می‌افتاد تا اينکه نوشتۀ چند تا از دوستان باعث شد زودتر دست بجنبونم.
بدون مقدمه برم سر اصل مطلب. لیست زیر اسم و آدرس وبلاگ‌هایی که می‌خونم به ترتیب حروف الفباست؛ بلاگرهایی که از نوشته‌هاشون یاد می‌گیرم و لذت می‌برم. توی صفحۀ اصلی هم یه زبانۀ جدید اضافه کردم و اين مطلب رو اون‌جا هم نوشتم؛ البته پر واضحه که صفحۀ مزبور به‌مرور زما
زمان می میرد
و تویی زنده می شود .
مرگِ ثانیه ها را میشمارم
تاتولدِ ای دوباره!.
دنیا به من آموخت که 
بدونِ تو مردن بِه
ازحالا
تارسیدن به بهشتِ بین الحرمین
"تنها نقطه ی عروج"
شوقِ پرواز دارم.
امان از لحظه ای که نخواهی ام
امان از روزی که رهایم کنی
امان از لحظه ی غفلت که شاهدم باشی حسین جااااااان.
#اللهم عجل لولیک الفرج
#آقای خوبِ غزل های من سلام.
 مرداد ؛ فیلمی کلیشه اندر کلیشه. مهمل. بی اساس. خب یعنی چی آخه ؟!بعد نوشت : ادلف استالین اين فیلم رو نبین :) ارادتمندیم گران قدربعد تر نوشت : از وقتی بلاگ ادلف استالین رو دیدم نگرانم که دیس مآبانه یه پست ضد من بزاره.بعد تر تر نوشت : شوخی می کنم گران قدر. بلاگت رو می خونم جگرم حال میاد
الان کهداشتم نظرات قدیمیمو نگاه میگردم ( ماله اواخر سال ۹۵،۹۶) وقتی وارد سایت چند نفر از قدیمیا شدم به طرز عجیبی همشون تبلیغاتی شده بودن !!! 
 گردشگری ، بازاریابی ، کامپیوتر ، جالبتر اونیه که نوشته بود برنج مرغوب!! 
مگه میشه یهو چند تا اينطوری بشه ؟ نکنه بلاگایی که بعد یه مدت خاک میخورن خود به خود میشن صفحه تبلیغاتی ؟:/ 
+ اعصابم خورده چون سهیل و برهان تو سریال بوی باران مردن + لیورپول باخت + فردا ساعت ۶ صبح کلاس دارم ! 
بای  
عسل می بارد از لب ها، چه شیرین ست مردن ها
دعا می جوشد از خیمه، میان چادر زن ها
تنی تب کرده در خیمه، سری بی تن شده آن سو
و قاسم میل میدان کرد که مولایش تک و تن ها
خلاصه بی زره آمد شبیه حضرت حیدر
به بابای حسن رفته، چه شیرین ست رفتن ها
میان رفت و آمد ها کسی ورد زبانش من
و قاسم بر زمینش زد، امان از کبر دشمن ها
خود ازرق به میدان شد که من جنگ آورِ رزمم
ذبیح دست قاسم شد، اسیر آن همه فن ها
دم میدان علمدار و صدای آفرین قاسم
همه محو تماشایش، چه شیرین ست دیدن ها
چهل روز گذشت چهل روز است که آسمانی شدند و رفتند. 
تقدير آن ها اين بود که اين گونه به سوی معبود بروند 
اما تقدير ما چیست؟ تقدير کار هایمان! 
انتخاب هایمان چه تقديری را برای ما رقم خواهد زد 
+ زمانی که مسولیتی را به عهده گرفتیم تمام فکر و ذهن ما باید مسولیت مان باشد 
کوتاهی کنندگان مسئولند. 
انجام هر کاری برای رسیدن به موفقیت، انگیزه میخواد. هرکس راه حلش متفاوته. یه سری برای پول. یه سری برای وجهه اجتماعی. یه سری بخاطر کمالگرا بودنشون. ولی وقتی من به تو فکر میکنم و اينکه وقتی بشنوی من توو اينکار موفق شدم لبخندی "افرین دختر"ای پیش خودت میگی فقط اونکار رو انجام شده بدون. بااينکه خبر کارهای من به تو نمیرسه. چون اهمیتی نداره. چون تو نمیپرسی اصلا. چون اهمیت نمیدی. حتی اگه من از مردن آدم بده ی تووی فیلم گریه کنم چون ته چهره اش مثل
شاید بتونی به همه دروغ بگی اما به خودت نه! پس بهتره با خودت روراست باشی. 
تو اونقدر قوی نیستی که بتونی جلوی یک سری اتفاقات را بگیری پس بهتره چشماتو باز کنی و باورشون کنی. 
تو هم گند میزنی، مثل خیلی دیگه از آدمها پس بهتره به خودت سخت نگیری. 
پایان قصه یعنی مردن، اگه میخوای زنده باشی بهتره یک داستان جدید را شروع کنی یک داستان قشنگتر. 
------------------------------------------------
آخرین سنگر سکوت نیست، آخرین سنگر بلاگه :) 
ساعت چند شب شده؟ 
بیقرارتر از من توی اين شهر نیست بخدا. چطور سر کنم؟ نه سر نمیشه.نهبی تو به سر نمیشود
پیشم نیستی .تو گلوم گیر کرده نفسمو میگیره
جون داد زدن هم نیست
اين شبا دلم مردن میخواد.وقتی اومدی صدام کن زنده بشم
نه
نه
طاقتم نیست. 
بیا بغلت کنم.  آروم بگیرم
بیاکه چشام و دلم و دنیام
تو چطوری هونم؟
به نام او.
بعد چند روز با تنش های عصبی فراوان امروز صب رفتیم ایران مال!
قدم زدیم و کللی تو کتابخونه نشستیم و حرف زدیم از بد و خوب.
حس میکنم خیلی مبهم و پیچیدست همه چیز!
تو یه دوره ای از رندگی قرار گرفتم که قبلا هیچ وقت بهش فکر نکرده بودم انگار.
نهار رو سنسو بودیم با حضور پرافتخار امیر!
و یکسری حرف هایی اون وسط.
هدی و ریحانه اومدن خونم و یه چایی و شیرینی و یکم تنقلات و یه گپ چند ساعته و درگیری ذهنیم تو کل اين مدت.
چقدر بده که کم کم درگیری های فکری
سوت قطار می پیچه توی سرم ، همهمه شد باز خبری دویده
واگن ها میشه خالی و دل من ، آره آره به مقصدش رسیده

ورودی صحن تو هستم آقا ، بی نفس اضافه وارد میشم
دستم و روی سینه می گذارم و ، فقط به زیر لب سلامی میدم
تموم حرفام میشه توی سلام ، خلاصه ی خلاصه ی خلاصه
دست خالی اومده ام آقا جون ، همراه من چن تا تیکه لباسه

قدم قدم به سمت یک پنجره ، سقاخونه دوباره غوغا شده
توی صف شلوغ اون می ایستم ، حادثه ها برام چه زیبا شده
میون آینه کاری های حرم ، شکسته ام حال خوشي ن
+تبلت رو جا گذاشتم تهران. اگه می‌دونستم قراره ایییین همه بمونیم خب برمی‌گشتم میاوردمش!
+دارم از بی‌حوصلگی می. می. رم.!
+همین که گوشی رو برمی‌دارم داد و بیداد راه می‌ندازن. خب شما بفرمایید من الان دقیقا چه غلطی بکنم؟
+کارلا هم که رفته زنجان، نیست بریم ببینیمش دلمون وا شه!
+امین و مهدی دارن می‌رن مشهد. و هی از خودم می‌پرسم که ارزششو داشت که به جای اقیانوس آرام رفتی نمایشگاه؟ و هی به خودم جواب می‌دم که آره، داشت!
+اين قدر بی‌حال و بی‌حوصله‌م، ا
می رسی نامه ی بر باد ولی بعد از مرگمن تو را می برم از یاد ولی بعد از مرگ"*من اسیرم به غمت، بندی زلفت شده اممی شوم عاقبت آزاد. ولی بعد از مرگگفته ای بر سر قبرم قدمی می آییمی شود خانه ام آباد ولی بعد از مرگ؟راضی ام، من به خدا راضی به مردن هستممی شود گر دلتان شاد ولی بعد از مرگ.یاد من یاد غزلهام اگر افتادیدیاد اين قطعه ی فریاد. ولی بعد از مرگبنویسید به سنگ لحدم: راه نگار.عاقبت سوی من افتاد ولی بعد از مرگعاقبت پای به روی سر من نیز گذاشتدلبر
بسم الله
علاقه ام به انگور شاید بر میگرده به کودکی و نهالی که یه روز بابا توی پیت حلبی آورد  خونه و کاشت بالای سر بوته محمدی .
با هم بزرگ شدیم ولی اون علاقش به سرک کشیدن تو آسمون خیلی بیشتر از من بود و رفت تا پشت بوم و من ته تهش دستم به شاخه های یه کم بالاتر از طبقه اول هم رسید .
عاشق اون برگای نو رس بودم که بیشتر به فسفری میزد تا سبز ، و خراب اون دونه های مثل زبرجد که میچسبوندم به چشمم تا توش رو ببینم .عاشق اون ساقه های فر خورده که میتونست ساعت ها در
دوستت دارم و از گفتنش ابایی ندارم
بگذار مرا هر چه میخواهند بخوانند اين مردم
چون لیلی من تو باشی
مجنون و مستم گر بخوانند دردی نیست
درد آن است که من مجنون باشم و تو لیلی نباشی
سکوتم را بنگر
فریادهای خاموشم را نمی بینی
عشق را در چشمانم و در اندوه نگاهم نمی بینی
من فریاد خاموشم
ناله پردرد عشق بی فرجامم
مسافری خانه بدوشم
سربازی بدون وطن
وطنم، سرزمینم، خانه ام دل زیبای توست
چشمان و لبانت 
آه از چشمان و لبانت که قبله گاه من بودند
دریغ شدند از من در ک
امروز روز عجیبی بود، یک آقایی تو محل فوت شده بود وسه چهار روز همینجوری صدای قرآن و مرثیه محل رو پر کرده بود،شب های قدرم بود منم تو حس و حال دعا و توبه و تحول و اينا بودم. واسه افطاری یه غذای مفصل واسه خودمو بابا درست کردم بعدشم مامانم و خواهرم زنگ زدن با کلی دلتنگی یه عالمه حرف زدیم. بعدم نشستم درس خوندم خسته که شدم یه تیکه کاغذ گرفتم شبیه کامپوزیت دندون درست کردم گذاشتم زیر لبام. همیشه دوست داشتم وقتی میخندم دندونام معلوم بشه. چند تا سلفی با د
متن تقدير نامه برای معلمان
 
جهت مشاهده و دانلود فایل به روی لینک زیر کلیک نمایید
 
دانلود متن تقدير نامه برای معلمان
متن تقدير نامه برای معلمان تقدير نامه آماده برای معلم متن تقدير نامه متفاوت که هر ۴ متن دارای ۱۱نمونه حاشیه ی بسیار زیبای رنگی میباشد. تقدير نامه ها ویژه ی تقدير از معلمان دوره های ابتدایی و دبیرستان میباشد دانلود فایل ورد تقدير نامه معلم مدرسه  فایل آماده پروژه ی مهر مدارس به پاس زحمات و تلاش های بی شائبه جنابعالی
کتابی که دارم می‌خونم مثل خودمه. داستان یه خطی داره: مرده به نامزدش که دوسش داشته نامه مینویسه اما رفته رفته به خاطر محیطی که درش هست و فاصله احساسش عوض میشه و دردی که به جونش نشسته باعث میشه علاقه ای وجود نداشته باشه و نامه هاش از عاشقانه بودن در میاد و به یه متن سنگین و فلسفی در باب معنای زندگی تبدیل میشه. ولی یه جوری شاخ و برگش داده که نمیفهمم. یه داستان دیگه ی کتاب یه جوری شخضیت ها رو میپیچونه به هم که من نمیفهمم اين آدمه یا اون حیوونه‌س که
دو زوج کانال نویس رو می خونم که از طریق وبلاگ با عشقشون آشنا شدن، یکیشون بعد از ۵ سال،الان دو ساله که با هم ازدواج کردن و زوج دیگه هنوز موفق به ازدواج نشدن:)
انقدر عشقشون زیباست و انقدر عاشقانه همو دوست دارن که ذوق می کنم از خوندنشون*__*
چه خوبه که میان تو کانال قربون صدقه ی هم میرن، چه خوبه که متن های خوب و عاشقونه برای هم می نویسن:)
چقدر سخته حتی تصور اين که ۵ سال،۳۶۵کیلومتر از عشقت دور باشی.
نوشته بود الان که فاصلمون شده دو وجب، هر صبح خدا رو شکر
وضع ما در گردش دنیا چه فرقی می کندزندگی یا مرگ، بعد از ما چه فرقی می کندماهیان روی خاک و ماهیان روی آبوقت مردن، ساحل و دریا چه فرقی می کندسهم ما از خاک وقتی مستطیلی بیش نیستجای ما اينجاست یا آنجا چه فرقی می کند؟یاد شیرین تو بر من زندگی را تلخ کردتلخ و شیرین جهان اما چه فرقی می کندهیچ کس هم صحبت تنهایی یک مرد نیستخانه من با خیابان ها چه فرقی می کندمثل سنگی زیر آب از خویش می پرسم مدامماه پایین است یا بالا چه فرقی می کند؟فرصت امروز هم با وعده فردا
گاه تمام دل‌خوشي ام می‌شود سجاده ی گوشه ی اتاقم. نه به سبب نماز هایی که رویش خوانده ام‌. که هر چه رویش خوانده ام، مایه ی شرمساری ست . بلکه به سبب نماز هایی که رفقایی امثال ِ ساناز، روی سجاده ام خوانده اند. گاه، خدا را قسم می‌دهم به پاکیِ آن ها که روی سجاده ام قنوت گرفته اند. که روی سجاده ام سجده رفته اند. گاه تمام دل‌خوشي ام می‌شود اينکه سجاده ام متبرک است به آدم های درست و حسابی ِ دم و دستگاه خدا.
برای همین دلم رضا نمی‌دهد به کنار گذاشتنش. به
 لحظه ای میرسد که جهان ماده و انچه در حواس ما قابل درک است را ترک گفته، و پس از آن همواره یک پرسش است که به کجا میرویم؟و چه بر سر ما میاید؟به زندگی فکر کنیم ،به تمام آنچه که تا کنون تجربه کرده ایم .همه ی ما در طول زندگی شاهد تغییرات عظیمی در زندگی خود بوده ایم .چیزهایی وارد زندگی ما شده اند و چیزهایی از زندگی ما خارج شده اند.چیزهایی را با هزار تلاش بدست اوردیم و سپس با هزار تلاش از دست دادیم جسم ما تغییر کردهر سال سلولهای ما تعویض میشود .باوره
خوب که نگاه میکنم دل‌گیری از کسی جز "من" نیست. پاییز فصل من نیست. برادر میگه فصل اون هم نیست. مامان هم میگه دوستش نداره. دست می‌جنبونی که چیزی از روشنایی گیرت بیاد. تاریکی اجازه نمیده. تمامِ تو رو میگیره. هوا دل‌گیر، درها بسته، سر ها در گریبان، دست‌ها پنهان، نفس‌ها ابر، دل‌ها خسته و غمگین. بین آدم ها چشم می‌گردونم. گاهی اشتباه هم می‌کنم. خیلی مهم نیست. شبِ پاییز تو ژرفای خودش از هر شبی تاریک تره. اونقدر که میشه ترسید‌. از اينکه نشه ازون تار
واسه بهراد دنبال كار هستم،هنوز جور نشدهعذاب وجدان دارم،باید توی اين سه سال كه بابا فوت شده یه كاری براش میكردم.دو جا كار جور كردم كه یكی 4 ماه و یكی 2 ماه و چند روز سركار بود و بعدش دنبال پولش بدو.هنوز از عروجی پول كاركرد پاییز و زمستون پارسال رو نتونستم بگیرم.سمیر چند جا سپرده.به رضا پروین هم سپردم و هفته پیش كلی باهاش حرف زدم.الان درگیر پایان نامه ش است بهرادزبان رو هم باید دوباره شروع كنه.با قرقی (پرایدمون)میره دانشگاه و میاد.امروز ص
عاشقان را خوشدلی تقدير نیست با چنین تقدير بد تدبیر نیستمست ومخمور وخراب از غم شدم ذره ذره آب گشتم کم شدم آخر آتش زد دل دیوانه را سوخت بی پروا پر پروانه را عاشقی را دیر فهمیدی چه سود عشق دیرین گسسته تار وپود گرچه آب رفته باز آید به رودماهی بیچاره اما مرده بود  
آخر سالی افتادم به جون وبلاگ و همه عکس های پست های قبلی رو پاک کردم. جدیدا بیشتر رمان می خونم و به اين نتیجه رسیدم که زیباترین تصاویر آنهایی نیستند که با چشم میبینیم بلکه اونایی اند که نویسنده برامون تصویر سازی کرده.
اين نتیجه گیری جدید سبب شد که من دیگه عکسی توی وبلاگ منتشر نکنم و صرفا فقط بنویسم و بنویسم و اين نوشتن رو هم برام سهل تر میکنه. دیگه دغدغه گرفتن عکس و ادیت کردن و بارگذاری و قس علی هذا وجود نداره و راحت تر هر چی به مغزم میرسه انجا جا
بخشی از داستان کلیک کلک - کتاب کاش کسی جایی منتظرم باشد - آنا گاوالدا
 
- همه چیز خوب پیش می رفت اما باید اعتراف کنم اولش خیلی باورم نمی شد اما اشتباه می کردم. می دانید اگر دخترها بخواهند چیزی خوب پیش برود خوب پیش می رود. به همین سادگی.
حالا که فکر می کنم می بینم آمدن میریام برای فانی خوب بود. چون فانی برخلاف میریام، رمانتیک و باوفاست و البته حساس. همیشه ی خدا عاشق مردهای دست نیافتنی ای می شود که فرسنگ ها دورتر از اينجا زندگی می کنند. از پانزده سال
دیروز یکریز نوشته بودم.وقتی کارم تمام شده بود به مرز انزجار و نفرت رسیده بودم جالب انجا بود که کسی مجبورم نکرده بود که بنویسم و امروز یکریز کار خانه کرده بودم .از شستن و تازدن لباس ها و ملحفه ها تا نظافت خانه و اشپزخانه.تمیز کردنی بیهوده که دوباره رنگ چرک و کثافت می گیرد و دوباره باید از نو اغاز کنی و در اين تکرار مکرر اخر ادمیزاد از پا در می اید.سقت می شود.دوستم گفته بود"تو چرا انقدر جان می کنی?به خانمی که کارهای خانه ام را انجام می دهد ،می گویم
به اطلاع دوستان و علاقه مندان و حامیان نرم افزار اتوگریدینگ میرساند که در جلسه ای در مورخ 1396/11/18 نرم افزار با حضور کارشناسان دفتر امور آب و خاک کشاورزی معاونت آب و خاک وزارت جهاد کشاورزی برگزار شد.
و پس از معرفی و ارائه نرم افزار، توسط مدیرکل تقدير به عمل آمد
زندگی یعنی جنگیدن؛ دقیقا به همین اندازه بی‌رحم و خشن و به همین اندازه سخت و غیرقابل پیش‌بینی.معمولا وقتی در شرایط سختی قرار می‌گیریم، البته نه به صورت لحظه‌ای بلکه در مقطع و مدت زمانی قابل ملاحظه مثلا خدمت سربازی یا دوران تحصیل یا خوابگاه، مشکلات مالی و بیماری و. اين حرف که اگر اين هم تمام می‌شد راحت می‌شدیم» زیاد شنیده می‌شود؛ اما غافلیم که راحت شدنی در کار نیست، تنها شاید وقتی راحت شویم که بمیریم، به غیر از مردن راحت شدن دیگری در ای
احساس می کنم بعضی چیزا توی وجودم مردن، یعنی خودم کشتمشون. فکر می کنم پیر بشم حسرتشون با من می مونن. الان البته هیچ حس خاصی ندارم :| 
یعنی هیچ ذوق و شوق خاصی ندارم در واقع.
وقتی اطرافیانم رو میبینم؛ به احساساتی که دیگه توی وجودم نیست، بیشتر پی می برم.
هیچ شور و ذوقی ندارم، فقط زنده ام .
ولی یه زنده ای که ناراحت نکردن بقیه براش مهمه؛ حتی به قیمت ناراحت شدن خودش، اين واقعا ناراحت کننده اس.
به غیر از عشق، دوستی و زیبایی‌های هنر، چیز قابل توجه دیگری نمی‌بینم که بتواند به زندگی معنا بدهد .
         ظرافت جوجه تیغی
             موریل باربری
+چیز قابل توجه دیگه ای میبینی؟
_ نه،هیچ چیزی نیست. یه سوال.به نظرت بعد مرگ هم تنهایی انقدر آزار دهنده است؟
+ به نظرت بعد از مرگ کلا چیزی آزار دهنده است؟ :(
_ اگه روحمون نمیره‌آره
+ خب پس اگه اينجوریه لابد تنهایی ام آزار دهنده است دیگه‍♀️
_ اوهوم، تنها دلیل خودکشی نکردنم همینه:(
 حداقل الان کتاب و
سلام سال نو مبارک
برای شما البته نمیدونم چرا حس میکنم برای من مبارک نیس
میدونی چن ساله ک دیگه مبارک نیس
ازسالی ک بزرگ شدم
از وقتی بزرگ شدم ننه طاهره مرد
بابا ممد و ننه خدیجه هم مردن
دیگه روز اول عید بابام با دوتا جعبه شیرینی نیومد دنبالمون ک بریم خونشون
بریم خونه ی ننه ایشون بشینیم دور سفره ای ک خیلیم هفت سین نبود چیزایی بود ک تو خونشون بود فقط ولی بچگی بود خندیدن ب کارای ننه بود کل کلای ننه ایو باباممد بود  وقتی بزرگ شدم دیگه بدش نرفتیم خونهی
با نامت.

چند روز بود که نبودم؟ چند روز بود که جمعا یک دست
لباس متحرک مو بافته‌ای بودم که در یک لحظه‌ی هیچ کاری نکردن خشکش زده بود؟ چند
روز بود که صرفا با تمام قوا مشغول جر واجر کردن وقتم با قیچی بطالت بودم؟ چند روز
بود که نه فقط خواندن، نوشتن، دیدن، حرف زدن برایم به منفی بی‌خود بودگی تنزل درجه داده بودند که خود حرکت کردن به منتهای بی‌معنایی رسیده بود؟ توالی فعل "بودن" را نگاه کن، چند روز بود که همین "بودن"
برایم کلمه‌ی بدبویی شده بود که بار ن
 ﻋﺴﻞ ﺑﺎﻧﻮ
 
 ﺳﻴﺎوش ﻗﻤﻴﺸﻲ 6/8 سنگین        
 Dm                                                C                     Dm 
عسل بانو هنوزم پیش مائی         اگر چه دست تو تو دست من نیست
Dm                                                      C               Dm هنوزم با تو ام تا آخرین شعر         نگو وقتی واسه عاشق شدن نیست
Dm      C       Gm                        F       C               Gm  Dm
 حالا هر جا که هستی باورم کن                بدون با یاد تو تنها ترینم
Dm   C          Gm           
دیگه اينجا هم راحت نیستم،اينگار وسط خیابون چهارزانو زده باشم!هرلحظه ممکنه یه خودرو بزنه بهم و بمیرم.ولی مردن قشنگ تره تا خورد شدن غرور.مهرت داره از دلم میره و خودم خوووب میفهمم،نمیتونم بگم چه آسون مهرت رفت،چون آسون نبود،برای من آسون نبود اما برای تو فکر کنم از هرکاری توی دنیا آسون تر و بی اهمیت تر بود،مثل در اوردن جوراب از پات و پرت کردنش یه جایی که مهم نیست کجاس.همون روزی که میوت نوتیفیکیشن ت کردم فهمیدم تموم شدی برام،کی باورش میشه من همون
ملقمه ای از طعم گس "راهنمای مردن با گیاهان دارویی"، شعف پختن لازانیا واسه دوستات،دلهره ی از دست رفتن تصاویر رویاهای قدیم،ترس به راحتی از مدار خارج شدن.مثه اون الکترون لایه ی آخر که با کم ترین نیرویی برای همیشه هویتشو از دست میده. و تلخی چند سوال:  تاکی اوج هر احساس مهمی به قعر چاه میرسه؟از شرم حضور تا خجالت و خواستن و ترس از دست دادن و هزاران احساس دیگه،میشه یه آینه رو به قلبم که انعکاسش تا اعماق تاریکی چاه منو میبرهتا کی از تو کم بیارم؟
 گفت: زندگی یک سربالایی سنگلاخ و بی پایان شده که اين وسط چند تایی خوشي سرزده و کوتاه هم دارد.
گفتی: خوب همین چندتا سرزده ارزش داره، مگه نه؟
رویش با من بود. گفتم: نمیدونم وسط یه سربالایی که باید دائم مراقب باشی عقب نری و چپ نشی خوشي رو چطور می فهمی؟
گفت: اتفاقا خوشي ها هم همون وقت که داری عقب عقب می ری و دیگه اختیار زندگیت دست خودت نیست سراغت میاد و میچسبه بهت.
گفتی:چطور آدم وسط افتادن خوشي رو می فهمه؟ چرا عادت شده همه میگن که خوشي وقتی سراغت میاد ک
رئیس قوه قضائیه، گفت: قاضی باید از هر جهت تأمین باشد.به گزارش خبرگزاری
مهر، حجت‌الاسلام سیدابراهیم رئیسی در جلسه هیئت عمومی دیوان عالی کشور،
مباحث اين جلسات را به عنوان یک دکترین، قابل توجه دانست و تصریح کرد: باید
ظرفیت دیوان عالی کشور احیا و به اجرای صحیح قانون در محاکم و حسن جریان
امور کمک کند.وی با تأكید بر ضرورت اثربخش ساختن ساز و کارهای نظارتی دیوان
عالی کشور، افزود: آیین‌نامه مشخص، مصوب و کارآمدی برای جلسات هیئت عمومی
دیوان عا
1_ می‌گفت:《 گفتم گناه دارن اومدن مسافرت که مثلا تفریح کنن ولی اينجوری آواره شدن، زن و بچه‌ام رو فرستادم خونه‌ی پدر زنم و خودم رفتم چند نفر از کنار ساحل پیدا کردم اوردم خونه، بهشون گفتم همین‌جا استراحت کنید و نگران نباشید، سه روز موندن و من هر سه وعده صبحانه، ناهار، شام براشون آماده می‌کردم و کلی عزت و احترام براشون گذاشتم، صبح روز چهارم بلند شدم و رفتم نونوایی نون گرفتم ، بعدش هم آش خریدم و برگشتم خونه، درِ حیاط که رسیدم دیدم از توی پارکین
اين احساس مدام که باید یک چیزی بنویسم دارد خفه ام میکند. انرژی ام برای نوشتن تحلیل رفته. برای زندگی کردن. نمیخواستم اينجا باشم. نمیخواستم توی اين خانه سرد باشم. اما چقدر تلاش کردم؟ هیچ. من هیچوقت اهل تلاش نبودم. اهل از دست دادن بودم. اهل نشستن و تماشا کردن نابودی لحظه هایی که میگفتند با ارزش اند. اهل یک گوشه خزیدن بودم. اهل فراموش کردن. اهل نخواندن برای امتحات نهایی و کنکور. اهل پرت کردن هدیه ها توی سطل زباله. اهل گرفتن عکس و بعد پاک کردن. اهل رها
+ اصلی‌ترین دلیل ننوشتنم اينه که بلد نیستم 24 ساعت زندگیم رو اداره کنم، یکی دوتا کار مهم و ضروری رو انجام میدم و باقی رو هم ول می‌کنم. یکی از برنامه‌های تابستونم همینه که اين قضیه رو سر و سامون بودم.
+ کلاس‌ها تموم شده و با اينکه حس می‌کنم بیشتر از طول ترم دارم درس می‌خونم اما فشار روانی کمتری رو حس می‌کنم، خوشحالم از اينکه حس می‌کنم تابستون از آنچه که فکر می‌کنیم بهم نزدیک‌تره. D: (بعدا بیشتر راجع بهش می‌نویسم)
+ غرق شدم تو برنامه‌ریزی برا
قسمت هشتم فصل دومِ 13 Reasons why جسیکا و الیویا دارن با هم حرف می‌زنن که الیویا می‌گه اگه هانا‌ می‌اومد و همه چیو بهم می‌گفت شاید همه چیز یه جور دیگه پیش می‌رفت. جسیکا جواب می‌ده که شاید واسش سخت بوده و با نگه‌داشتن همهٔ اون حرفا تو خودش می‌خواسته از خودش محافظت کنه و اين نشون دهندهٔ شجاعتشه. اما مامان هانا می‌گه که نگه‌داشتن درد نشون‌دهندهٔ شجاعت نیست. اين حس‌کردن و مواجه‌شدن باهاشه که جسارت می‌خواد.
اما می‌دونید چیه؟ درسته که مواجه‌شد
اين چند روزی که اينجا نبودم و چیزی نمینوشتم چطور گذشت:
امتحانا: هفت تا امتحان بالاخره تموم شدن و بار سنگینی از روی دوشم برداشته شد، احتمالا باید تا اخرین مهلت نمره ها صبر کنم تا بفهمم چه کردم اين ترم. چون استادا اخرین لحظه نمره ها رو میذارن.

سریال: اين چند وقت اخیر به طرز عجیبی تو مود سریال بودم و کلی سریال دیدم، حدودا شیش هفت تا، تا جایی که واقعا مخم نکشید و برای چند روزی میخوام کلا فیلم و سریال رو بذارم کنار.
بهترین سریال هم(مینی سریال در واقع
در اين کتاب بسیار کوتاه که برگرفته از سخنرانی اصغر طاهرزاده است، به اين پرداخته می‌شود که یکی از نشانه‌های حقانیت یا عدم حقانیت یک تمدن نوع رویکردش به مسألهٔ مرگ است؛ مانند آنچه قرآن یه یهودیان می‌گوید که تمنای مرگ کنید اگر راست می‌گویید. تمدن غرب که بر جهان سایه افکنده است از مرگ گریزان است و سعی دارد با غفلت، نحوی از مرگ‌گریزی را پی بگیرد. کتاب‌های آقای طاهرزاده جالبند و خوشبختانه همه‌شان در دسترس (در سایت لب‌المیزان).
دریافت کتاب:
http
رفته بودیم مهمونی
همه بودن آشنایان و دوستان
دارم بین خواب بیداری مینویسم اونم فقط چون خیلی سرش خندیدم
با یک دوستی حرف میزدم بعد از کلی حرف اقتصادی و ی و حال و احوال پرسی
میگه: خب کادو تولدت جا گذاشتم کتاب بود دفعه دیگه دیدمت میارمش
میگم: اردیبهشت تولدم بود الان تیره کادو نمیخوام دست شما درد نکن من اصلا اون سبکی نمیخونم
از اون اصرار که کتاب خوبیه از من انکار که نثر سنگین نمی خونم خوشم نمی اد
دید حریفم نمیشه گفت: خب پس کادو چی بگیرم؟
منم رگ
بعد از شش روز گوشی رو تحویل گرفتم . مشکل از باطریش بود ولی متاسفانه موقع تعویض باطری تاچ گوشی خراب شد . دیگه با تعویض باطری و تاچ 700 تومنی هزینه گذاشتن رو دستم . اومدم خونه کمی با گوشی ور رفتم دیدم ای داد گوشه ی چپ بالای ال سی دی لک افتاده . تا صبح رنگش بیشتر و بیشتر شد . ظهر با يارو تماس گرفتم گفت  دلم خوش بود ال سی دیش سالمه . بیار درستش کنم . هیچی دیگه قرار شد فرداش ببرم . شب با گوشی کار میکردم که دیدم گوشی مثل یه تیکه آجر داغ تو دستم حرارت میده . حرا
تو شکل دیگری هستی. شکل دیگری از انسان. شکلی کامل. چقدر کورند کسانی که تو را ندیده‌اند. و چه گناهکار آن‌ها که با یک نگاهت عاشق نشدند.
صحبت از نگاه نیست اما. صدای تو روح را می‌پروازاند. بوی تو گام‌ها را بی‌اراده‌ به سمت گل می‌کشاند. نامت آسمان را رنگ می‌زند. ای ستاره سرخ! من رفته‌ام. مدت‌هاست مرا از زمینم بیرون برده‌ای. مدت‌هاست. .
لب‌ها و نگاه‌ها، دست‌ها و صحبت‌ها، چشم‌ها و غمزه‌ها، صورت و نوازش‌ها، گیسو و کشتن‌ها، من و بی‌تابی‌ها، م
اين روزام داره به آرامش بعد از طوفان‌هااای زیادی که داشتم می‌گذره.
بالاخره افتادم توی اون بازه‌ی "زمان داشتن برای استراحت"ی که لیاقتشو داشتم (از نیاز گذشته بود دیگه!) برای روزهام حداکثر دو-سه ساعت کار درنظر می‌گیرم و بقیه‌ش رو به خودم و یه سری کارهایی که خیلی وقته انجام ندادم اختصاص میدم :)
مثلا بیشتر سنتور می‌زنم، کتاب می‌خونم، مراقبه می‌کنم، هارد و لپتاپم رو مرتب می‌کنم، خواب‌هایی که دیده‌بودم و تحلیل نکرده بودم رو تحلیل می‌کنم،
هنوز زمانی از تنها شدنش نگذشته بود که دلش برای ویکتور تنگ شد.
گویی مرگ مادر بزرگش هم مثل زندگی اش از او حمایت می کرد. حالا حتی بیشتر از قبل برای مردن او ناراحت بود. گلدان که اهمیتی نداشت. وقتی صاحب گلدان مرده.
آه ویکتور» با صدای ناله مانندش به خودش آمد و دید که خیلی وقت است نشسته و به ویکتور و گلدان مادر بزرگش فکر میکند.
مارگاریتا؟» صدای مادرش بود. بیا ببین برای اين یکشنبه چی میخوای بپوشی؟» قرار بود یکشنبه در کلیسا به یاد مادر بزرگش باشند و
دانلود آهنگ جدید مجید خراطها امشب چته
Download New Music Majid Kharatha – Emshab Chete
پخش بزودی – دمو آهنگ اضافه شد

مجید خراطها امشب چته

امشب چته همش رو اعصابی چرا
امشب چته اصلا نمی خوابی چرا
امشب چته دوباره بیتابی چرا
امشب چته با کی کجا بودی
امشب چته فاز تموم خنده هات
امشب چته سرخه چشات
امشب چته امشب چته
بس کن برو و خاطره هاتو هم از یادم ببر
تنها چیزی که دادی قرصای خوابه ببر
پاشو برو! اين بی کس دیوونه رو تنها بذار
امشب ولی عمدی برو شیرای گازو وا بذار
مردن برام ر
چیزی كه آدم رو پیر میكنه، گذر زمان نیست، حرف نزدنه. مگه آدم چقدر میتونه حرف رو حرف بذاره و بریزه توی خودش؟ كلمه روی كلمه بچینه و شهر و كوچههاش رو بالا پایین كنه؟ آدم هر چقدر صبور، هر چقدر توو دار، یه جایی بالاخره كم میاره. یه جایی میبینی خسته‌ای از اين خودت و خودت بودن، از اين بی‌شنونده بودن. مثل آدم در حال سقوط، دست میندازی كه فقط پیداش كنی. در حد دو كلمه! در حد یه سلام و خداحافظی ساده، در حد اينكه فقط به خودت قوت قلب بدی كه آروم باش، یكی هست.
تو را زیر بالشم پنهان می‌کنم
شبیه کتابى ممنوعه
چراغ‌ها خاموش می‌شوند
و صداها می‌خوابند
سپس تو را بیرون می‌آورم
و حریصانه می‌بلعم
پیش از اين عاشقانه‌های نابی از مرام‌المصری» خونده بودم تا اينکه چشمم به آزادی عریان می‌آید» خورد. چون گناهی آویخته در تو» پیشتر با برگردان سید محمد مرکبیان چاپ شده بود.
آزادی عریان می‌آید» برگردانی از شعرهای مرام‌المصری»ه که اگه به من بود اسمشو می‌ذاشتم مرثیه‌ای برای سوریه». انقدر توی اين مجموعه
حضور ریاست محترم هیأت کاراته شهرستان اقلید در باشگاه کیوکوشین سیمرغ به مربیگری سنسی کسری میرسلیمانی و اهدای لوح تقدير و حکم قهرمانی مسابقات استانی به شرکت کنندگان در اين مسابقه که در ۲۸ تیر ماه ۱۳۹۸ که در شیراز برگزار گردید.
کلمبوس فیلمی در ژانر کمدی و در مدت 85 دقیقه به کارگردانی، نویسندگی و تهیه‌کنندگی هاتف علیمردانی ساختهٔ سال 1397 است.
کلمبوس آخرین اثر هاتف علیمردانی، کارگردان ایرانی است که فیلم های پر فروشی را در کارنامه خود دارد. از جمله آثار علیمردانی می توان به آبا جان، هفت ماهگی، مردن به وقت شهریور، کوچه بی نام و… اشاره کرد.
جالب است بدانید جرقه ی کلمبوس (columbus) با صدور فرمان دونالد ترامپ و مبنی بر جلوگیری از ورود مهاجران ایرانی و سردرگمی آن ها در فرودگاه
امروز بر خلاف هر روز صبح صبحونه نخوردم با خودم گفتم حالا یه چیزی می خورم دیگه
ساعت 10 اين اينا بود که یکم انگور خوردم .
ساعت 11 دیدم یه کم حال ندارم گفتم شاید به خاطر گرسنگی باشه می خواستم از اين شکلات ژله ایا بخورم بعد گفتم ولش کن الکی قند مصنوعی به خورد خودت نده چیزی نمونده تا ناهار
سرکار بودم و شلوووغ
یه خانمه وسط صحبت جدی من یهو گفت صداتم قشنگه من :||||||  
اگه منو تو اون لحظه می دید هییچ وقت همچین حرفی نمی زدا تازه از ترس سکته هم می کرد :)
ال
ریتم: 6/8            گام: A
Am   Dm              B                            A    Dm             B      Am
گل بارون زده ی من گل یاس نازنینم . میشکنم پژمرده میشم نذار اشکاتو ببینم
Am     Dm           B                               A     Dm              B        Am
تا همیشه تو رو داشتن داشتن تمام دنیاست . از تو و اسم تو گفتن بهترینِ همه حرفاست
Am           E          G                                Am          E               G      Am
با تو با تو اگه باشم وحشت از مردن ندارم . لحظه هام پر میشه از
در اين روز ها که شرایط اقتصادی روز به روز سخت­تر و آینده مبهم­تر می شود، یکی از دغدغه های اساسی مردم اين است که چگونه می شود از اين دوران تلخ جان سالم به دربرد و همچنان زندگی خوب و شیرینی را تجربه کرد. در اين یادداشت سعی می کنیم برخی راهکارهای مفید را معرفی کنیم.
1-     ریشه همه رنج های آدمی در خواسته های اوست. وقتی بین ما و اهدافمان یا بین انتظارات ما و واقعیت زندگی فاصله ایجاد می شود احساس رنج در ما شدت می گیرد. برای مثال همه ما در سالهای گذشته ب
رنجشی نیست
آدم ها همین اند،
خوب اند ولی فراموشکار:
می آیند.
می مانند.
می روند.
بهترین راه زندگی
همین دو کلمه اند:
مرنج!
مرنجان!
٭ ٭ ٭ ٭ ٭
دارم یک کتاب می خونم که اسمش "جملات انگیزشی" هست.کتاب خیلی قشنگیه.جملات اول اين پست هم از همین کتابه. :)
به همت همکاران کتابخانه باقرالعلوم (ع) نشست کتابخوان مدرسه ای در مدرسه بیتا قباییان فرون آباد در دی ماه 96 برگزار گردید. در اين نشست 5 نفر از دانش آموزان به معرفی کتابهای خوانده شده خود برای سایر همکلاسی هایشان پرداختند. کتابهای دانستنی ها، آینده کره زمین، ملیکا مام خورشید عدالت، دایره المعارف طبیعت و دانشنامه بدن انسان در اين نشست معرفی شد. در انتها با اهدای لوح تقدير و جایزه از دانش آموزان تقدير شد.
خانمی چقدر قشنگ گفت:
حق حضانت برای تو درد زایمان برای من 
نام خانوادگی برای تو  زحمت خانواده برای من 
سند خانه برای تو بیگاری خانه برای من 
 چهار عقد برای تو حسرت عشق برای من
هزارصیغه برای تو حکم سنگسار برای من
 هوس برای تو عفاف برای من 
اين بود آزادی و برابری حقوق برای زن و مرد. . . زنها حق اعتراض ندارند!!!
 آرام بمیر بانو كه حتی عكست را پس از مردن بر روی آگهی  ترحیمت نمی زنند!!!
ﻧﺎﻣــــــــــﻢ زن ﺍﺳــــــــــــــــــــﺖ …
زمانی زنده به
با صدای کلاغ که توی حیاط به دنبال جفتش می گشت از خواب بیدار شد. کمی همانطور روی تختش دراز کشید و به خوابی که دیده بود فکر کرد. خواب سیاوش را دیده بود. تقریبا هفته ای دو سه شب خواب او را می دید. خواب می دید که رو تخت یکدیگر را بغل کرده اند. همیشه وقتی اين کار را می کردند چشمانش را می بست، ولی توی خواب هایش چشمانش را باز نگه می داشت تا صورت سیاوش را بیشتر ببیند. اينبار هم همین خواب را دیده بود. نمی دانست معنی اين خواب چیست. آیا به خاطر دلتنگی هایش است ی
آقا امروز تصمیم گرفتیم پاشیم بریم الکامپ و اين حرفا
صبحش پاشدم داداشمو بردم کلاس فوتبال و قرار شد ورش دارم بیارمش خونه بعد برم (چون کسی خونمون نبود اين وظیفه خطیر افتاد گردن من :| )
ساعت یازده بود که دیننننننگ گوشیم زنگ خورد :|
کیه؟ بعله پدر هستن
جواب دادم و فهمیدم اين بچه با نیم متر قد پریده هد بزن کله ش خورده تو تیرک شیکسته :|
هیچی دیگه رفتم آوردمشو اين حرفا حول و حوش ساعت 2 بود زدم بیرون که برسم ببینم بالاخره چی داره
چشتون روز بد نبینه
اينقد ذهن
خونه ساکت‌تر از همیشه‌اس،
در حدی که صدای ناله و هوهوی جغدِ همیشگی از بیرون واضح و شفاف می‌رسه، شاید ذهن
اون هم چیزی درگیر چیزی‌ه. شب رو دوست دارم؛ ساکت‌ه، آدم‌ها توش استراحت می‌کنن و
خبری از مزاحمت‌شون نیست، افکار مهمی شب‌ها می‌آن سراغم، اتفاقات قشنگی می‌افته.
فکر میکنم سن‌مون که به
مرور بالاتر می‌ره به عمق چیزهایی که حس می‌کنیم اضافه می‌کنه، دیگه مثل قبل سطحی
و ساده نیستن. حتّی از یه جایی به بعد، اندوه یا شادی(و بقیه‌ی احساسات) فر
سلام و شب همگی بخیر
الان که دارم شروع میکنم به نوشتن ساعت۱۱:۱۷دقیقه است
امروز با یگانه رفتیم نان کافه،موزیکاش خیلی بد و سردرد آور بود ولی غذاش عالی
یه دسر هم خوردیم به اسم آفوگاتو نوتلا،چیز جالبی بود
نیم ساعت آخر دخترخاله ی یگانه،پرنیان هم اومد پیش ما و با ما دسر خورد
بعد اومدم خونه رفتم کلاس زومبا ولی چون نمی تونستم خودمو به سرعت با بقیه هماهنگ کنم،خیلی بهم نچسبید ولی فکر کنم که با گذر زمان خوشم بیاد
بعدش رفتیم با بابا و سینا فیلم قصر شیرین
متاسفم. هرچند ک احتمالا اين روز ها، حتا گمان نمی بری به اين صحبت ها و توی دنیای متفاوتِ جدیدت، خالی از من و اين فکر های غبار نشسته قدیمی، توی دالانِ تنهایی خودت نشستی و همنشینِ سکوت و افکارِ ترسناک مورد علاقتی. اما من باید بگم، ک متاسفم. برای تو؟ یا برای خودم. تعداد سالهای اين تراژدیِ تلخ خیلی زود دو رقمی می شه و حالا، ک انگار با ابدیت تنهام بیشتر وقت دارم، ک فکر کنم و به یاد بیارم. حتا توی اين روز ها و اين جایگاه، بسیار متفاوت با وضعیتِ توام، سه
بسم الله الرحمن الرحیم

عشق سوزان است بسم الله الرحمن الرحیم
هرکه خواهان است بسم الله الرحمن الرحیم
دل اگر تاریک اگر خاموش بسم الله نورگر چراغان است بسم الله الرحمن الرحیمنامه ای را هُد هُد آورده ست آغازش توییاز سلیمان است بسم الله الرحمن الرحیمسوره ی والیل من برخیز و والفجری بخواندل شبستان است بسم الله الرحمن الرحیمقل هو الله احد قل عشق الله الصمدراز پنهان است بسم الله الرحمن الرحیمگیسویت را بازکن انا فتحنایی بگودل پریشان است بسم الله ا
كشور فنلاند و تحصیل در اين كشور
فنلاند یكی دیگر از كشورهای اروپایی است كه امكان تحصیل رایگان را در برخی از دانشگاه های خود فراهم كرده است. دانشجویانی كه متقاضی تحصیل در فنلاند هستند می توانند پس از فارغ التحصیلی اقامت اين كشور را دریافت كرده و شغل مناسبی را برای خود پیدا كنند. متقاضیان تحصیل در فنلاند باید توجه داشته باشند برای تحصیل در برخی از رشته های دانشگاهی شهریه از دانشجویان دریافت خواهد شد اما برخی از رشته ها نیز هیچگونه هزینه ای را
 
سعیدم
سعیدم
سعیدم
خدایا دیدی سعیدم چجوری باهام حرف زد؟دیدی چیا بهم گفت؟
خدایا بهم گفت سگ دخترای دیگه می ارزه به تو.گفت لیاقت منو نداری.گفت باید جایی زندگی کنی که کلفت يارو باشی جا همسرش
خدایا دلمو شکست.خدایا دلم براش تنگ میشه.چرا اشکام بند نمیاد؟چرا بغض ولم نمیکنه؟خدایا امشب میخوام تو بغل تو بخوابم مواظبم باش.خدایا دوستت دارمسعیدم
گوشیمو تو خیابون ازم ندزدیدن؛ نصف شب اومدن از بالای در تو حیاط و از بالای سرم از شارژ کندنش و بعد برداشتن و بردن.
هیچوقت فراموش نمیکنم وقتی از مدرسه برگشتم و دیدم دوچرخه م تو حیاط نیست چقدر خورد تو ذوقم. هیچوقت دزد دوچرخه م رو نبخشیدم؛ و البته نخواهم بخشید.
الان هم سر گوشیم همینجوری ام. همونقدر احساس بدبختی میکنم. اينها رو هم نخواهم بخشید.
حالا باید حداقل دو سه ماه کار کنم و هیچی خرج نکنم تا بتونم یه گوشی بخرم. خدایا خودت دست يارو رو قطع کن که اگ
چرا
غفلت از سرمایه‌های نمادین سبب نفوذ فرهنگ‌های سطحی می‌شود؟


در
هیاهوی به رقص آمدن دبستانی‌ها از شادی و تلاطم برخی مسئولان از خشم، با آهنگ
جنتلمن ساسی‌ مانکن، پرسش مهمتر از چرایی پخش اين آهنگ در مدارس، اين بود که چه‌طور
همه اين بچهها کلمه به کلمه اين آهنگ نه‌چندان با ادبانه را حفظ‌اند؟ حالا که چند
هفته‌ای از اين ماجرا می‌گذرد شاید مسئولان بتوانند فارغ از هیاهوها و فشارهای
ی کسانی چون علی مطهری به اين پرسش پاسخ دهند که چرا در
مدتی‌ست ننوشته‌ام. آنقدری که آخرین نوشته‌ام را هم فراموش کرده‌ام که چه بود و چه وقت نوشته‌ام ولی ننوشتن‌ام دلیل بر بی‌اشتیاقی‌ام نبوده و نیست.
اين چند مدت بسیار سریع گذشت؛ حتی خیلی سریع‌تر از آن که بتوانم ثبت‌شان کنم. دقیقا مثل همیشه، فکرهای بزرگ و دستانی که روی هم ثابت‌اند و کاری نمی‌کنند. تصمیم‌های شاید بزرگی گرفتم و احساس می‌کنم افق دنیایی تازه به روی‌ام گشوده شده است.
بزرگ‌ترین اتفاق اين چند وقت که خیلی نگران‌اش بودم و بابت‌ا
یاد روزی افتادم که بی‌اختیار اشک ریختم. شنیدن تحلیل اوضاع موجود روی صندلی های "آب و آتش" که تهش ختم می‌شد به جنگ. دستام رو گذاشتم روی صورتم و به پهنای صورت گریه کردم. حالا هر بار که اين آهنگ رو گوش می‌دم اون حسِ واقعی برام تداعی‌ می‌شه. خیال می‌کنم گاه و بی‌گاه بمبی می‌خوره وسط شهر. هر روز که بیدار می‌شم دونه دونه از "آدم" های زندگیم خبر می‌گیرم. گاهی یکیشون جواب نمی‌ده و اون آدم رو از لیست آدم‌های زندگیم پاک می‌کنم. به عشقی فکر میکنم که لی
+ راست می گن بیانی ها فعالیتشون کم شده ها! شاید از یه هفته هم بیشتره که هر روز فقط یکی یا دو تا ستاره روشن می شن :( با شروع تابستون، بیشتر نیستین!
+ چند شب پیش بابام داشت از شبکه نمایش "جایی برای پیرمردها نیست" رو تماشا می کرد و چون دیگه آخراش رفت که بخوابه من نشستم ببینمش چون می دونستم فردا قراره ازم بپرسه آخرش چی شد؟! :)  چقدر فیلم بدی بود! بُکش بُکش! فکر می کنم تا حالا شخصیتی به بی رحمی آدم بده ی اين فیلم ندیده بودم. دلم می خواست بگیرم با اسلحه ‌ی خو
دانلود آهنگ جدید مهدی جهانی بنام دوست دارم اين هوارو با بالاترین کیفیت










Download New Music Mehdi Jahani – Doost Daram In Havaro
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …
 











 
متن آهنگ جدید مهدی جهانی بنام دوست دارم اين هوارو :
تورو دیدم دلم از دست رفت آخه زیباتر از تو مگه هست مگه میشه رو تو چشمامو بست تو یه احساس نابی تو دلم من مغرور به تو عاشق شدم دیگه نیست حرفام دست خودم گرفته شهرو بارون من و تو و خیابون قشنگه خنده هامون دوست دارم اين هوارو
اشعار سعدیاشعار سعدیدر اين مطلب مجموعه ای برگزیده از اشعار زیبای شاعر بزرگ ایرانی سعدی شیرازی را جمع آوری کرده ایم ، برای مطالعه اين اشعار زیبا در ادامه با وبسایت پارسی سرا همراه باشید.اشعار سعدیشبها گذرد که دیده نتوانم بستمردم همه از خواب و من از فکر تو مستباشد که به دست خویش خونم ریزیتا جان بدهم دامن مقصود به دستمن بی مایه که باشم که خریدار تو باشمحیف باشد که تو یار من و من یار تو باشمتو مگر سایه لطفی به سر وقت من آریکه من آن مایه ندارم که ب
هر چیزی یک بار مزه دارد.و به تبع ان هر چیزی فقط یکبار درد دارد؛بعد از آن حس هایمان ضعیف میشود،میخواهد شادی باشد یا غم.
شاید خیلی دیگر از آمپول زدن نترسیم؛میدانیم درد دارد ولی خوب تجربه اش را داشته ایم و فهمیدیم که میتوانیم سر بلند بیرون بیاییم از اين قضیه،فهمیدیم که دردش قابل تحمل است.
مگر چقدر میتوان از رفتن ادم ها ناراحت شد ،آرام آرام کمرنگ و عادی میشود،تا جایی که پشت سر کسی که میخواهد برود خودت اب میریزی و بدرقه اش میکنی
ما خوب بلدیم درد ها
"می گویند، در اين جهان اندازه ی خوشي بر میزان درد چربش دارد، یا دست کم توازنی بین اين دو برقرار است. باشد، اگر خواننده مایل است به اِجمال از صحت و سقم اين عقیده آگاه شود بگذار  تا بین حالِ دو حیوان که یکی در حالِ دریدن و خوردنِ دیگری است قضاوت کند. در بدبختی و مصیبت از هر قماش، بهترین کار اين خواهد بود که در اندیشه ی آنان باشیم که در مقایسه با ما باز هم در شرایطی دشوارتر گرفتارند؛ و اين هم ملجأ و تسلی خاطری است که درش بر روی همه کس گشوده است. با ای
داستان بازی Killing Floor 2 در قاره ی اروپا زمانی آغاز می شود که یک بیماری مرگبار در اين قاره شیوع کرده است . تنها پس از گذشت یک ماه از وقوع اين حادثه و شیوع اين بیماری آن جامعه به طور کامل بهم ریخته ارتباط با کشورهای دگر به طور کامل قطع شده , دولت کاملا سقوط کرده و هیچ گونه نیروی نظامی ای هم برای کمک به افراد باقی مانده در کشور وجود ندارد. اين بیماری به سرعت همه گیر شده و کشور را به حمامی خون بدل کرده که تمامی افراد باقی مانده در کشور باید برای نجات جان
من هی میخوام تو ماه رمضون گناه نکنم، غیبت نکنم اما نمیذارن! بابا به پیر به پیغمبر ما دخترا دیوونه نیستیم و با پسرا هیچ مشکلی نداریم، اونان که ما رو دیوونه میکنن! ملت روانی ان بخدا! 
اومدم خونه مامان میگه یکی واسه امر خیر زنگ زده بود. میپرسم چی کاره س؟ میگه نظامیه. با اينکه دل خوشي از اين نظامی ها ندارم (بخاطر یه خواستگار سمج) اما باز دلم قنج (غنج؟!) میره واسه اين شغل (عرق ملی)! گفتم بگو حتما بیان :) چند ساعت بعدش که نشسته بودیم تلفن زنگ زد! اونا کا
به گزارش سفیر جنوب؛ ورزشکاران باشگاه گ
فو توآ بخش آبپخش از  استاد خود حمیدرضا بنافی را که برای چهارمین سال متوالی توانسته بود
با اقتدار عنوان مسئول برتری گ فو توآ کشور را از آن خود کند با برگزاری مراسمی  از وی تقدير نمودند.
 آقای اصغر نجفی که امسال در کنار بنافی
توانسته بود برترین قهرمان تکنیک کشور را از آن خود نماید و آقای یدالله بناری که توانسته
بود عنوان مربی برتر کشور را بدست آورد که از طرف حضار مورد تقدير و تشویق قرار گرفتند.








موضع فرمانده پلیس کشور درخصوص مقابله جدی با انواع ناهنجاری‌ها و
قانون‌شکنی‌ها به ویژه مقابله با بی‌حجابی، علاوه‌بر حمایت اقشار مختلف
مردم، تقدير ائمه جمعه سراسر کشور و فرماندهان ارشد سپاه در استان‌های
مختلف را در پی داشته است.
کشکول عناوین مذهبی ، فرهنگی وی
تپلی .آخ که چقدم فحش تو دلم دارم جمع میکنم واسه گفتنه بهت اما میدونم ک هیچوقت نمیتونم بگم. فقط شاید تا اون موقع ک بخای از خر شیطون پیادع بشی و منو بخاطر گناهای کردع و ناکرده سابق و آیندم عفو کنی شاید دیگ واقعا زنده نباشم. نه اينکع بخوام برم خودمو پرت کنم بکشم نع.آخه هر آدمی طاقتی داره .ولی آدم از تو بی طاقت ترسراغ ندارم. یکبار چندوقت پیشا از ن پرسیدم ک ب نظرت کاف هم دلتنگه ؟ گفت عمرا میدونی تپلی همه همینو میگن. خودمم نظرم همینه. اخه دیگ غیبتت
+ چهل هشت ساعت از بیست و چهار ساعت دچار چشم دردم (واقعا نسبت به قبلم خیلی کم از گوشی استفاده میکنم، شبام نسبتا زود میخوابم!) و بیست و چهارساعتشم دچار سردردم. تمام کارایی که دوست دارم انجام بدمم چشمین. کتاب خوندن، فیلم دیدن، نقاشی کردن. سه تا سابجکت بزرگی که تا الانشم تابستون با اونا گذشته! تازه مزخرف تر اينکه خوابمم نمیاد! -.- مثن تو اين حالت باید چیکار کرد؟ باید مرد ینی؟ ینی چشم نداشته باشم باید برم سرمو بذارم بمیرم -.- 
+ پسر. همه چیزای اين يارو ه
 
دانلود آهنگ جدید حمید عسکری به نام حلالم کن
Download New Music Hamid Askari – Halalam Kon
حمید عسکری حلالم کن
دارم میرم حلالم کن که رفتن آخرین راهه که عمر عاشقی هامون چقدر اين روزا کوتاهه بگو با رفتنم تا کی درارو بسته میذاری خیالم رو تو اين خونه میخوای تا کی نگه داری تو خونم زیر بارونم به چشمات خیره میمونم شاید فکری به حال کرده باشی با اينکه پای تو گیرم خودم از زندگیت میرم فقط ای کاش حلالم کرده باشی .
برای دانلود روی لینک زیر کلیک کنید .
دانلود آهنگ
یه كوچولو خسته ام و نایی ندارماز صبح آبفای كشور و دارایی سعادت آباد و گود پاسداران دنبال پولم و گود محسن ص و بعدش شركت بودم و خیلی خسته ام.فردا صبح میرم زنجان.4 صبح باید پاشم و برم ترمینال غرب.یه جوری شدم.یه جوری كه خودمو نمیشناسم.خدایا به امیدت. 
از وسط خیابون رد می‌شدم که صدای آهنگ میخ شد توی سرم، درد شد توی دلم، داغ شد روی سینه‌ام، نفسام انگار سخت بالا می‌اومد، تند تند پلک می‌زدم بلکه اشکام نریزه ولی نمی‌شد، آدم مگه چقدر میتونه به روی خودش نیاره؟چقدر میتونه تحمل کنه؟ 
آدم‌ یه جاهایی کم میاره، میشه عین یه ظرف لب‌ریز که با یه تلنگر سر میره، با یه اخم بغض میکنه، داد میکشه ، گریه میکنه. اصلا چرا حواسمون به دل آدم‌ها نیست؟ چرا وقتی میریم به اونهایی که میمونن فکر نمی‌کنیم؟ 
رفتن و د
تقدير نامه معلم
۴۴ نمونه تقدير نامه شامل
۴متن تقدير نامه متفاوت که هر ۴ متن دارای ۱۱نمونه حاشیه ی بسیار زیبای رنگی میباشد+۱۷ نمونه متن تقدير نامه از معلمین،اساتید،دانش آموزان و خیرین
با اين پکیج تقدير نامه ویژه ی مدرسه که برای معلم،دانش آموزان و خیرین آماده شده است نیاز شما از نوشتن تقدير نامه برطرف میشود.مابیش از ۱۰ ها نوع متن با گرافیک بالا در اختیار شما قرار داده ایم.
برخی متن های استفاده شده در اين فایل
متن ۱
معلم گرانقدر جناب آقای/سرکا
 
آقای گرجی پورگفت وا دختر بهت یاد ندادن با عمت اينطور صحبت نکنی بی تربیت؟
 
دردونه که از تعجب دهانش باز مونده بود گفت بابا چی گفتی؟الان؟
 
آقای گرجی پور نازی اومد وگفت خجالت بکش بابا تو صدا میکنی؟
 
دردونه گفت :وای خاک بر سرشدیم مامان بابا از دست رفت .وبلند داد زد مـــــــــــــــــــــــامــــــــــــــــــــــــان؟
 
شادی خانم از تو آشپز خونه در حالی که ترسیده بود باعجله اومد گفت :
 
هان چیه  ترسیدم دختر اين چه طرز صدا کردن قلبم اومد لوز
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب