نتایج پست ها برای عبارت :

صادقلو ازاین ادما خستم

دانلود آهنگ از این آدما دورم کن مسعود صادقلو
masoud sadeghloo - az in adama dooram kon
 
از این آدما دورم کن بدو خوب نداره خستم
اونا که دست مردونه دادن فهمیدیم چقدر پستن
از این آدما دورم کن نمیخوام هیشکیو اصلا
تا وقتی کارشون گیره همشون دورمون هستن
این روزا تشنه ی یکم مردونگیم اما که حیف نیست
لااقل تو بام بمون نزار بشه چشمای من خیس
 
برای دانلود به ادامه مطلب برویددانلود آهنگ
دانلود آهنگ جدید مسعود صادقلو بنام بی عاطفه با بالاترین کیفیت










Download New MusicMasoud Sadeghloo – Bi Atefe
ترانه و موزیک: مسعود صادقلو , تنظیم: مسعود جهانی
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …










 
متن آهنگ جدید مسعود صادقلو بنام بی عاطفه :
پرسه میزنم تو خیابونا سرمو میگیرم بالا رو به خدا گرفته دلم حتی نمیدونم کجا دارم میرم گرفته دلم یه به تو دلم گرم بود توام که اینجوری زدی به دلم رفتی زدی تو بدجوری یه به تو دلم گرم بود توام که بد کردی
سلام خودم
هوا گرگ و میشه و ساعت حوالی 6 صبح  پروژه تحلیل همین الان تموم شد
دلم یجوریه نمیدونم چرا آخه .
این روز هارو با سال پیش مقایسه میکنم میبینم همه چی عوض شده  وای چقدر تقییرات داشتیم خیلی ادما از زندگیم رفتن و خیلی اندک وارد شدن
جدا خیلی زمان همه چیزو درست میکنه  گذر زمان حوبه کی گفته بده واقعا خیلی خستم ولی خوابم نمیاد نمیدونم چرا
فکرم درگیر بود خیلی الان اروم شده خدارو شکر
خدا خودش کمک کنه  کارام به روال پیش بره تا همه چیز حل بشه
خدا
 دارم به این فکر میکنم که من دقیقا چند بار اومدم اینجا نوشتم که دیگه درباره ی کاف صحبت نمیکنم !حتی نوشته بودم که خطش زدم . اره نوشتم دیگه . خیلی . اما خب نمیدونم چرا باز یکی دو شبه به این فکر میکنم که عجب دوره و زمونه ای اِ!به کسایی گفتیم دوست . که الان هر چقدر چشم بگردونیم نمیتونیم پیداشون کنیم . نیستن . دیگه تو قلبمون نیستن .دارم به این فکر میکنم که چطوری میشه که ادما اینطوری میشن! اصلا چه بلایی سر خودمون میاد .که دیگه نمیتونیم منعطف باشی
دانلود آهنگ مسعود صادقلو به نام بی عاطفه + متن آهنگ + کد پخش آنلاین
 

مرورگر شما از Player ساپورت نمی کند





دانلود آهنگ و دیگر امکانات در ادامه مطلب .


پرتال جامع ترولیا | سرگرمی، طنز، کلیپ، دانلود، فونت، سلامت، عکس، آشپزی
من فقط بک بار اشتباه کردمفقط یک بار.اما اونا حاضر نشدن منو ببخشنمن فقط یکبار اشتباه فهمیدمشون ولی اونا حاضر نشدن توضیح من رو گوش کننمن فقط یک بار زود قضاوت کردم و بدون مکث،از کار خودم پشیمون شدم،اما اون همین یک بار رو هم ندیدناونا هر بار بد شدن،هربار ناراحتم کردن،هربار اشتباه کردن،ولی هیچ وقت نفهمیدن!اونا هر بار یه چیزیو تو وجود من نابود کردن اما،تنها و اولین و اخرین اشتباه منو چند برابر بزرگترش کردنو من نمیدونم.در برابر این جماعتی که تن
از روی بی حرفی این صفحه رو باز کردم تا شاید کمی بتونم حرف بزنم
یه ادم پر حرفی مثل من وقتی انقد بی حرفی پیشه میکنه یه چیزیشه نه؟
وقتی با تقریب خوبی هر شب کابوس میبینه!
هی نیگا میکنم میبینم همه چی سرجاشه!همه چی درسته!استراحت کافی به موقع هم درس و دانشگاه!تقریحات خوب!همه چی دارم!
همه چیزایی که میخواستم!ولی بی حرفم!ولی تو فکرم!ولی تمرکز ندارم!ولی خستم!ولی حوصله ندارم!ولی .
خیلی فکر کردم که چمه!که چرا پنجشنبه شبیه جمعه شده برام!یا حتی شنبه
حتی دیگ
سرما خوردم درد دارم دردمو به کی بگم بتونه درک کنه بعد سال ها یکی رو پیدا کردم که بتونم حرفتمو بهش بزنم بتونه درکم کنه حالا چی هی بهونه ی کار دارم کار دارم میاره نمیتونم باهاش حرف بزنم زنگش هم میزنم جواب نمیده داره کاراشو میکنهبعضی وقتا سکوت بهترین راه حله ولی بعضی ادما نمیزارن که سکوت کنی هی می خوان ازت حرف بکشنکیه که درد منو بفهمه کیه اخه کیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟دلم یه نفر میخواد همیشه پیشم باشه یکی که همه ی حرفام رو بفهمه یکی که درک کنه من چی میگ
دانلود آهنگ جدید مسعود صادقلو به نام آروم آروم با لینک مستقیم + پخش آنلاین
Download New Music By Masoud Sadeghloo Called Aroom Aroom
 


برای دانلود این آهنگ ادامه مطلب رو کلیک کنید

دانلود ،
موزیک ،
دانلود موزیک ،
دانلود آهنگ
 ،
دانلود آهنگ جدید  ،
موزیک جدید ،
آهنگ جدید ،
دانلود موزیک جدید ،
دانلود مداحی ،
دانلود نوحه ، نوحه ،
دانلود نوحه جدید


ادامه مطلب
چرا اون موقع ها که من به کسی نیاز داشتم همه ولم کردن ؟ :/ چرا من حس ترحمشو با دوست داشتن اشتباه گرفتم این همه درگیرش شدم  چرا نفهمیدم چرا نمیخواستم بفهمم یکیم بهم نگفت :(چرا انقد تو سرم دوباره شده پر از چرا از اینکه بخوام غصه ها و ناراحتیا و فکرا و خیالامو با قرص فراموش کنم خستم :/ چرا به حالت عادی همه حل نمیشه .
از دیشب همش بی اختیار این جمله رو میگم
"داغ رو دلمه" دارم میسوزم انگار یه تکه ذغال داغ گذاشتن رو جگرم
آه میکشم و نفسم بالا نمیاد
خدایا خدایا حرفم بزنم میزنی تو دهنم
باشه من بد ولی بگو کی خوب بود؟ کدومشون عزیز دردونت بودن؟ کدومشون دل مارو نشدن
خستم از نفس کشیدن 
خوابام هر چی باشن دوسشون داشتم. ترسناک بودن دوسشون داشتم برام الهام میشدن برای نوشته های ترسناکم. هر چی بودن دوسشون داشتم. رویایی , غم انگیز و.
 ولی این خوابای این روزامو اصلا نمیتونم تحمل کنم. تنها حسی که بهم تحمیل میشه ازشون محدودیت هست و محدودیت.
تکرارین. حداقل هر کدوم از این خوابامو سه بار دیدم در زمان مختلف. منظورم قدمتشونه حداقل میتونم بگم یکی از خوابام اولین باری که دیدم پنج سال پیش بود. نمیدونم چرا باز دارن برام تکرار میشن فقط میدونم
نمیدونم چرا ، چرا یهو دلم از عالم و ادم گرفت گرمم شد قلبم تند تند زد ! 
چه اشتباهی کردم من ! ولی اشتباه نکردم یه نوع اعتماد بنفسه بذار بدونه منم دارم تلاش میکنم منم میخوام اونی بشم ک میخوام .
نمیدونم چرا اینجوری شدم یهو *_*
خیلی بده از ی سری ادما بدت بیاد خیلییییی خیلییی بده ! کاش اصلا اینجور نشه واقعا ! ولی عجیب از ی سریا بدم امد چراشو خودمم نمیدونم 
نمیدونم چرا دلم نمیخواد دیگه پر مفهوم بنویسمش!
هوالرئوف الرحیم
دیروز و امروز کلی خیاطی کردم.
دیشب چهارساعته یه لباس برای رضوان دوختم که بسیار خستم کرد و کلی سوتی دادم و نتیجه ی کار رضایت بخش بود. امروز هم وسایل جدید آشپزخونه.
می خواستم سرویس خوابمون رو زرد کنم، ولی یه پارچه خوب برای آشپزخونه پیدا کردم که اون انجام شد و زیبا.
انشاالله قبل از سفر به مناسبت تولد آقا دکور آشپزخونه رو عوض می کنم.


پی نوشت:
یعنی میشه که بشه؟!
هیچ وقت دوست نداشتم و علاقه مند نبودم نسبت به ادما نظرم رو عوض کنم،خصوصا اگر اون ادم ها روزی جزء کسایی بودن که دوست شون داشتمبدگویی از اون ها پیش دیگران یعنی اشتباه بودن انتخاب من!حالا شاید این رفتار به غرور و ترس از شکسته شدنش برگرده،اما هرچی که هست الان دوست دارم بگم که تولدت مبارک!به دور از تمومی حاشیه ها کینه ها ناراحتی ها و تمومی کارهای بچه گانه!هیچ زمان نمیتونی متوجه بشی که اینطور لطیف و دوستداشتنی بهت تبریک گفتم.
سالی که نکوست از بهارش پیداست .
دیشب دوباره مهمون حرم بودم.
جایی که رفتنش دست خودتهولی برگشتنش دست دلت چون دل نمیکنه.
جایی که دور میشی از تمام دنیا و حرفا و ادما.
جایی که در تقابل پنجره فولاد و گنبد می مانی.
جایی که میفهمی هنوز خیلی عقبی
.
.شبی بس عجیب و اروم.
هوای مثل بهار.بارون نم نم.
زیارت عاشورا زیر بارونو شدت بارون هنگام سلام بر حسین (ع)و روضه مادر.
بگذار هرچه می خواهند بگویند.
دنیای من با شماست که معنا پیدا می کند.‬
‫#هم_از_
تو این لحظه بزرگترین آرزوم اینه که توی اتاق خودم باشم،در اتاقو مثل همیشه ببندم و توی خلوت خودم تموم کارامو انجام بدم و الان چقدر همچین چیز کوچیکی دور از دسترسه.اقلا دلم میخواست توی خوابگاه یه اتاق واسه خودم داشته باشم حتی اگه انقدر کوچیک باشه که نتونم توش اونقدرا حرکت کنم اما فقط تنها باشم و هیچکس رو نبینم.چقدر از اتاقم خستم.فشار روم زیاد بوده ایم مدت و خیلی حساستر شدم و از کوچکترین حرفی ناراحت میشم.چقدر دلم میخواست الان هیچکسی رو نبینم.
 سلام به هرکی حرفام رو خوند:) یک کوچولو دیر امدم .
یسری ادما هستن واقعا نیاز به روان درمانگر دارن روان کاوه یا هرچیز دیگه ای که هست آخه چرا تا کی میخوان این اخلاقاشونو تو خودشون نگه دارن .
دلم میخواست حرفام رو بزنم باهاشون خیلیییی محترمانه و مودبانه ولی متاسفانه وقتی حرفای من با اون همه ارزشی که داره یکی ک شعورشم پایینه بیاد سرت بخاطرش داد بزنه قطعا ک نتیجه خوبی نمیده و ارزشی نداره خودمو خراب کنم .
سختی کشیدن در گرو موفقیت می ارزه تو بدترین
یسری ادم هستن تو زندگیامون همش دروغ میگن بعد خیال
میکنن ما نمیفهمیم اخه نفهم چلمنگ بیشعور اسکول فکر میکنی فللان کارو بکنی من نمیفهمم 
مثل خودت نفهمم بدبخت من خیلی وقته هبر دارم 
بعد از هرچی ادما بدت بیاد عینهو دم وصلن بهت که بفهمنن 
چ غلطی میکنی 
بابا کسافط برو سرت تو زندگی خودت باشه اه 
بدم ازت میاد متظاهر نمای دروغگو و سواستفاده گر.
#دورشوازم #دروغگو
هی فشار پشت فشار، گریه و درس و دوری، دلم میخواست وسط همه ی اینا تو بودی، تو بودی تا به جای این بالشو پتو سرمو بذارم رو بازوتو تو بغلت اروم بگیرم، دلم میخواست تو بودی وسط همه این شلوغیا، وسط بود و نبود ادما، تو بودی که صبح چشمام رو به تو باز شه نه دیوار زرد بی روح، دلم میخواست تو بودی و بغلم میکردی دستتو میبردی لای موهام و میذاشتی تو بغلت اروم بگیرم تو بغلت گریه کنم حتی شده بمیرمدلم میخواد باز بهم بگی دوستم داری بهم بگی خواستن تو چشماتو الکی نمی
هستم ولی خستم:)
عجیب دلم نوشتن میخواد و عجیب تر دستم به نوشتن نمیره!
فصل دوست داشتنی ام سر رسیده و من همچنان گنگم!
توی عصرای دل انگیز زمستونی دفترم رو باز میکنم و با یک لیوان چای هل دار و خودکارای دوست داشتنیم میشینم سر نوشتن ولی دریغ از یک کلمه!
میدونی حتی رو کتابام هم نمیتونم تمرکز کنم و این برای عشق کتابی مثل من یعنی فاجعه!یعنی یه چیز بی سابقه!میدونی اگه الیور تویست نصفه بمونه یعنی چی؟!
دلم این روزا بیشتر سکوت میخواد.مثل خود خود زمستون.دلم
پازل تموم شد،تمومش کردیم!
یه اتفاقایی داره تو وجودم رخ میده که عجیبن شاید بعدا راجب شون نوشتم،تنهایی روم غلبه کرده،کلی خستم کلی.
چندین نفر که قبلا آدرس اینجارو نداشتن،حالا دارن.
من یه کراش دارم که با دنیا عوضش نمیکنم [از یکی بِدَره[البته از همینجا اعلام میکنم امیر توهم خیلی کراشی خیلی[امیدوارم این پست رو نخونی]]در کل کراش آدمو نابود میکنه سعی کنین کراش نداشته باشین]
واقعا خوش بحال بعضیا که وقتی روشون کراش داریم میتونیم بهشون بگیم،یعنی از او
هو
خیلی ازت دور موندم، خیلی زیاد. اونقدر که اصلن هیچوقت فکرشو نمیکردم؟ نکنه باز با من قهری؟ نکنه یه حال گیری اساسی تو راهه؟ نکنه چی؟ من که نمیفهمم این همه دوری رو. نمیفهمم بخدا. خستم. خیلی خسته. خسته ی روحی. فکری. جسمی. حال و حوصله ی هیچکس و هیچ چیز رو ندارم. دنبال یه راه حلم. یه گشایش. یه نیم نگاه. تو که مارو تحویل نمیگیری. قبول اصلن. از همین راه دور بهت میگم. خودت همه چیز رو درست کن. خودت راه رو نشونم بده. خودت چراغ بده دستم. این چه وضعیه آخه؟این
به نام او.
من چند وقتی هست که متوجه شدم تو بیان احساساتم دچار مشکلم
تو لذت بردنم از لحظه ها هم همین طور.
همیشه همین جوریه که وقتی برای یه چیزی خیلی برنامه میذارم و بهش فکر میکنم و تو ذهنم یه چیز قشنگ ازش میسازم ولی تو واقعیت، اون نمیشه و غصه میخورم و نمیتونم لذت ببرم.ناراحت میشم
من واسه دیدن تو دو هفته فکر کردم که چجوری بشه و نشه و فلان.ولی تهش اونی نشد که دلم میخواست و حتی درست نتونستم ببینمت!حتی یه دیدن خیلی ساده.
شرایط بدی شده.همه چیز سخته
من
دانلود آهنگ جدید بد شدی از امو باند با بهترین کیفیت + پخش آنلاین
بد شدی با من دیدی شکستم
یه روزی رفتی ببین چه خستم
Download Ahang Jadid 98 Emo Band Benam Bad Shodi

دانلود آهنگ امو باند به نام بد شدی
 با دو کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸
متن و ترانه آهنگ امو باند – بد شدی
بد شدی با من
دیدی شکستم
یه روزی رفتی
ببین چه خستم
این فاصله منو پیرم کرد
دنیا غریبه با احساسم
خودمو تو آینه می بینم اما انگار که نمیشناسم
توی خلوت خودم همش یه گوشه تنهایی می شینم
سکوتِ بغضمو می شکنم و خودمو
سلاااام چند وقته انرژی ازام میباره البته بگما انرژی که با خستگی همراه دیدین یه کاریو انجام میدید که بهش علاقه دارید وقتی تموم میشه هم خوشحالید هم خستم خداروصدمرتبه شکر گوشه چشمیم به من نگاه کردن ان شاءالله همه رو شامل رحمت قرار بدند .
من گاه گاهی سرمیزنم به اینجااما دوستان میخوننو هیچ رد پایم نمیزارند ماهم میایم بی انگیزه برمیگردیم .
راسی یه چیزی دلم کنار اومد .گذشت ازاش .بیشتر نمیگم مثل قبلاناراحت کننده ننویسم این یه تیکم جهت اطلاع بود ه
.به ما زنا یاد دادنفلان جور لباس نپوشیم،فلان حرف رو نزنیم،فلان آرایش رو نکنیم،فلان شوخی رو نکنیم،فلان جور راه نریم،فلان ساعت بیرون نباشیم،با فلان ادما نگردیم،فلان طرح و مدل رو رو بدنمون اجرا نکنیم،فلان شغل رو انتخاب نکنیم،برای اینکه #فکر_نکنن_ما_از_اوناشیمبه مردامون یاد دادن اگر یه زنی،فلان جور لباس پوشید،فلان جور خندید،فلان ساعت بیرون بود،فلان جور آرایش کرد،فلان جور حرف زد،با فلانی دوست بود،فلان شغل رو انتخاب کرد،#دلش_میخواد و #از_اون
یک روز بالشتم و بر میدارم ، جای خوابمو جمع میکنم ،
میندازم رو کولم و خودمو میبرم یه جای دور
از روزای سخت و کسل کننده ای که دمار از
حس قلب و روحم در اورده بیدار میشم
| فرگل_مشتاقی |
نمیدونم اصن کسی میفهمه چقد اشوبِ درونمـ حل شدم به رو خودم نمیارم هی میگم بابا بیخیال میگذرعه تو فقط بلند شو بعد یه جا نیست برم خودمو گم و گور کنم و داد بکشم و بگم بریدم اینقدر سعی کردم چیزای بد رو فراموش کنم و قوی باشم حالم داره از قوی بودن بهم میخوره میگ
1. امروز حال نداشتم از ماشین پیاده شم داداشم رفت نون خرید بستنی نذری دادن بهش :| حالا اگه من میرفتم نون و خرما میدادن شانس نداریم که :|
بعد همزمان داداش من رفت تو صف اشتباهی جلو یه اقای رفتگر وایساد. بهش گفتم برو پشتش وایسا. رفت پشتش بعد پسره داداشمو فرستاد جلو. همچین چشمام قلبی شد :)) ادما هرچی هیچی ندارن مهربونترن :))
2. امروز همه تو خونه با هم دعوامون شد، بعد یهو تو اون فضای سنگین بابام زارت خورد زمین و همه پکیدیم :))
3. یه فیلم یافتم خیلی باحاله. Level 1
داشتم صفحه ی "الی"رو میخوندم اخرین پستش جالب بود.
وقتی از دل یه تجربه ی تلخ تجربه ی جذاب بیرون میاد!
اگر بخوام اتفاقای خیلی تلخ رو بنویسم که باعث شدن پخته و بزرگ شم خیلی خیلی طولانی و احساسی میشه و خب حس میکنم خوب نیست چیزای خیلی شخصی رو اینطوری بیان کرد!
همه مون توی زندگیامون به اندازه ی خودمون سختی کشیدیم هرکسی در حد خودش؛
اولین و سخت ترین تجربه ی بد زندگیم تنهایی بود!سختم بود که کسی توی خونه منتظرم نباشه,وقتی دیر برمیگردم بهم بگه تو این هوای
 
من آدم ساده ایی هستم.
اصلا بزار ببینم به شما بگن 5 تا از نقصها و اخلاقای بدتون رو بنویسید میتونید بنویسید؟
اگه نتونستین پس خودتون رو نشناختین!اما من فهمیدم خیلی ساده ام.نمیگم مهربونم اما هر کاری تونستم کردم بدون منت و چشم داشت.
برای این میگم ساده ام چون براحتی حرفای ادما رو باور میکنم.متوجه منظور واقعی نمیشم اینو نفهمیدم هر کی دنبال یه چیزی هست از گفتگو.
چیزایی دیدم که دیدم رو به همه بد کرده لااقلش گاردم رو کاملا میبندم و دیگه به هیچ کس اجا
#پارت27((امیر))قطع کرد ولی بلافاصله یه چیزی تغییر کرد نمیدونم چی ؟ به زور رهام دو لقمه غذا خوردم و برگشتم خونه از رهام تشکر کردم یه تشکر پر از متلک و کنایه و شوخی شاید واسه خنده یه ذره دیر بود ولی این سد مسخره این زیپه رو لبام که نمیزاشت بخندم و امروز درستش کردم با هم بودیم استراحت کردیم ساعت 6 بود که باهم راه افتادیم ضبط تموم شد یه موزیک جدید اماده کردیم در کمال بی میلی یه استوری از خودم گرفتمتظاهر کردم خوشحالم و حالم بهتره  چون دیگه
و بلاخره دیروز اینگار که اجبار باشه به سرِ قرارم با ژینو رفتم.
کتاب"رویا در شب نیمه ی تابستان" از ویلیام شکسپیر،رو بهم هدیه داد،با یه چیزی که شبیه جاکلیدیِ و با رزین و پوست گردو و یه کم خرت و پرت درست شده بود.
اگر ف.ح اونجا نبود احساس خوبی نداشتم،واشنا رو شکر کردم که حداقل گاهی اون رو کنار خودم دارم.
یکم شیطنت کردیم و خندیدیم و مثل اکثر اوقات هیچ چیز خوردنی و نوشیدنی و غیر خوراکی تهیه نکردیم.
سینما اونقدر شلوغ بود که از کنار باجه تا کنار درخت های
دیگه اینجا هم راحت نیستم،اینگار وسط خیابون چهارزانو زده باشم!هرلحظه ممکنه یه خودرو بزنه بهم و بمیرم.ولی مردن قشنگ تره تا خورد شدن غرور.مهرت داره از دلم میره و خودم خوووب میفهمم،نمیتونم بگم چه آسون مهرت رفت،چون آسون نبود،برای من آسون نبود اما برای تو فکر کنم از هرکاری توی دنیا آسون تر و بی اهمیت تر بود،مثل در اوردن جوراب از پات و پرت کردنش یه جایی که مهم نیست کجاس.همون روزی که میوت نوتیفیکیشن ت کردم فهمیدم تموم شدی برام،کی باورش میشه من همون
از داستانایی که شخصیت اصلیشون خیلی تخس و تا حد زیادی انزوا طلبه و از اکثر ادما یه ایرادایی میگیره و بدش میاد شدیدا خوشم میاد :)
مردی به نام اوه ، ناطور دشت :)
هردوشون شخصیت اصلیشون دقیقا همینطوریه :))
جذاب جذاب جذاب :)
هرچند به نظرم وجود بعضی فصلاش بیخود بود :| یعنی کش داده بود خیلی الکی :|
بعد یهو رفت یک نیویورک تایمز شد :) نمیدونم :) کتابای جذاب تر از مردی به نام اوه هم خوندم ولی نمیشه بگم بد بود که :)
اوه بامزه بود :) یه پیرمرد تنهای منزوی متنفر و منتق
امروز خودم را ورق زدم و آدمی را یافتم که من نبودم.
من آدمی بودم که در لابه لای شلوغی ذهن و قلب ادما گم شدم.
زندگی من درست مثل کشیدن ناخن روی تخنه سیاه مدرسه آزار دهنده بود. و روحمم همینطور. روحم به همون اندازه آسیب دیده بود.
من خودم رو از بین قضاوت آدما بیرون کشیدم.
من خودم رو از دست آدما نجات دادم. 
من امروز آدمی رو دیدم که دور از من ایستاده بود. نفس میکشید و زندگی میکرد. و من او را نمی شناختم.
من هر روز از توانایی هام دور میشم و به نقطه ضعف هایم نزد
خستم
خیلی خسته ! اصلا دیگه حوصله خودم ندارم ! 
+ ای کاش اینجوری نبود دنیا :(،
+ خدایا چرا بابا جی الان پیش ما نیست
+ خدایا نتیجه کنکور چی میشه ‌‌
+خدایا دیگه حوصله هیچ کس ندارم نه این جا نه اونجا .
+ دوست دارم حذفش کنم بره ولی  نمی تونم بهش معتاد شدم میدونم! 
+ خدایا دلم گرفته از همین دوستان بیانی 
+ دلم گرفته از همین دوستان مجازی 
+ خسته خسته خسته  حوصله سریال دیدن ندارم. 
+ حوصله نقد و داستان ندارم 
پ.ن: هنوز همون سه تا سریالم تموم شون نکردن
بعضا دلم میخواد ذهنمو از سرم بکشم بیرون و باهاش یه گفت و گوی مسالمت آمیز داشته باشمبپرسمکه چرا این قدر درهمو برهمهچرا اینقدر چیزای ریزو بی محتوارو تو خودش جا میده و درگیرشون میشهبپرسمحتی دعوا کنمشبگم که خستم از دستتاز این درگیری های بی وقت و بی مناسبتتولی آیا واقعا مشکلم اونه؟!نه.مشکلم خودمممنی که این روزا به شدت درگیر کردم خودمومن که به طرز عجیبی تلاش میکنم از تنهایی فاصله بگیرم اما،هرچی بیشتر دستو پا میزنم،بیشتر خودمو تنها حس می
خیلی ذوق نکنین رفقا و فرزندانم،
کسانی که خیلی پیر درون فعالی دارن،
معمولا فقط همین یه مورد خوب بلدن، یعنی خوب تصمیم بگیرن، خوب برنامه ریزی کنن، و .
بلد نیستن که دل کسی رو به دست بیارن، بلد نیستن صبور باشن (قبلنم توضیح دادم)، بلد نیستن خوب و دلنشین و صبورانه رفتار کنن.
شماها همتون، اعم از دختر و پسر، بابا لنگ درازو دیدین.
دیدین اون جرویس خیلی صبور و قابل اعتماده؟ خیلی صبوره و باهوش.
این قسمت صبر و حوصله رو کسانی که پیر درون دارن، فاقدش هستن.
فکر
اولش که وارد شدم و رفتم قسمت اساتید نشستم چشمم افتاد بهش
مادرش بدون توجه به من با منشی حرف میزدیه چیزایی شنیدم ولی سرمو کردم تو گوشیم و حواسمو ازونا پرت کردم
بعد که گذشت دیدم رفتن پیش پسرا و راهنماییش کردن به سمت کلاس مناول بلند اعتراض کرد نمیخوام!
من نمیرم،بعد بهش گفتن ببین این یه کلاس دیگست معلمتونم یکی دیگست
و بعد یکم بعد خانم منشی اومد و گفت: رامین آوردم سرکلاس شمایکم مشکل ذهنی داره سر اونیکی کلاس بوده گویا یه چیزیو بد میگه،بچه ها ب
دانلود آهنگ علی یاسینی پرواز
Download New Music Ali Yasini – Parvaz
پخش بزودی – دمو آهنگ اضافه شد

علی یاسینی پرواز

متن آهنگ پرواز از علی یاسینی
 
دیدمت از دور خسته بود پاهات تا نگات کردم وای از اون چشمات
گفتی از دست این آدما خستم زخماتو شستم بالتو بستم
♪♫♪♫♪
حالا میبینم توی دیوونه فکر پروازی دور از این خونه
نرو زندونیت کنن باز گم نشو تو فکر پرواز
 
دانلود این موزیک زیبا علی یاسینی اختصاصی از لینک بالا منتشر شد کلیک کنید
دیشب همین موقع ها بود که "غرور و تعصب"رو شروع کردم،اطلاعات زیادی راجب این کتاب نداشتم و ندارم این مدت خیلی همه چی بهم ریخته تر از قبل شده به شکلی که وقت نکردم بیام بنویسم که کتاب رو خوندم و تموم شد،ولی حس میکنم خیلی از حجم کتاب کم کرده بودن!توی مهمونی خوندمش کتاب ملایمی بود.کتاب خوندن توی اون فضای مزخرف بهترین کار بود.وقتی رسیدم خونه اونقدر خسته بودم که فقط خوابیدم،امروز عصر هم با م.ش رفتیم بیرون قبلش هم به سر قرارم با همون دوستش رفتم و واقعا
.
برای همه مون اتفاق اوفتاده که قلبمون شکسته به خاطر حرف یا رفتار ِ یک آدم دیگر .یا حتی در یه روز و یه لحظه از آدمایِ مختلف .حسِ تلخ بعد از این تجربه باعث شده یه وقتایی بگیم دیگر به ادما اعتماد نمی کنم و یا دیگر با هیچکی گرم و صمیمی نمیشم یا اینکه دیگر از خودم و دلنگرانی هام و دغدغه هام به کسی نمی گم چون درک نشدیم و یا حتی مسخرمون کردن به خاطرِ اون دغدغه .
شاید بعضی هامونم مدتی دور شده باشیم از ادما ولی اکثرمون بازم بر میگردیم .بازم اعتماد میکنیم .ب
خب اول مراجعه کنید به خط اول پست "2_3"
خوندیدش؟!
خب؟واقعا الان چی بگم موقع شروع؟!
بلاخره کمر همت بستم و امروز رفتم و فتوشاپ ثبت نام کردم،فعلا واسه روزای یکشنبه و سه شنبه طرفای عصر
به احتمال زیاد ساعتش رو عوض کنم چون صبح های چهارشنبه کلاس دارم نمیتونم رسیدگی کنم به همه شون
واسه یه مرور کردن فکر میکنم کافی باشه
اونقدررر راه رفتم و دویدم که به بدترین شکل ممکن خسته ام
توی راه که میومدم سمت خونه داشتم به این فکر میکردم که چه قدر بده کسی تو خونه منتظرت
دو ساعت پیش میخواستم حمله کنم اینجا و کلی غر بزنم و از این بگم‌که چقد از دست ادمای به ظاهر دوست عصبانیم!
ولی به جاش فرندز دیدم :)))
بعد سنتور زدم بعد از دو ماه!و بعد دوباره فرندز دیدم!
خوشحالم که خودم بالاخره میتونم واسه همین چیزای کوچولو حال خودمو خوب کنم و نشینم غر بزنم!
خیلی وقته تلگرام نیستم!میدونی حس‌خوب میده بهم!یه حس تونستنی طور :)
امروز داشتم اینستا رو یه نیگا مینداختم یهو یه جوریم شد!انگار اینجوری شده که به جا اینکه رمان بخونیم و داستان
خب از اونجایی که شروع کردم فاصله گرفتن از دنیای مجازی و این حرفا اینجا بیشتر حرفم میاد!
یا شایدم نمیدونم بدجور یاد قدیم الایام افتادم!
من از اون دسته ادمام که تصمیماشونو مینویسن!
که تایم تیبل میچینن واسه درست کردن روزاشونو و اینا.
امروز حس کردم برای اینکه به تصمیمام متعهد بم باید تصمیم هامو بنویسم!یه جایی که یه عده دیگه هم شاهدش باشن!باحال میشه نه؟!
اینجوری از رو کم نیاوردن هم که شده تلاش میکنی تا انجامشون بدی!
خب و حالا بریم سراغ کارایی که د
بغ کرده بودم ک چرا از خواب بیدارم کرده عاخه؟بعد کظم غیظ نمودمک زشته بداخلاق باشی ـ
و اینگونه بود ک سعی نمودم بداخلاق نباشم و
 از خویش راضی گشتم:))
#بداخلاق_نباشا
الله اکبر از این همه برکت
ماشاالله،
یعنی همینطور خیره که داره به لطف خدا میریزه
#داره_میریزه
گف من روت خیلی حساب میکنما!
گفتم چرا؟
گفت چهره ی ادما باهات حرف میزنه.
حالا بیا ثابت کن نه باو،چهره ی من پرچونه اس توجه نکن
بعدترش حاج خانوم سپردنم دست خدا
 گفتن مراقب خوبیام باشم
حالا درسته ح
پس از روز ها میخوام بنویسم :)
الان ک مینویسم انقد خستم که حال ندارم لپتابو روشن کنم هات اسپات کنم و.
و با گوشی مینویسم.
اومدم دزفول!شهری که بار ها میگم ازش متنفرم!
نه از خوده شهرش!از ادماش!
نه از همه ی ادماش!از فامیلام!
از حاشیه های فامیلی!
از دعوا!
از حرفِ مفت!از ننه من قریب انبازی (حتی بلد نیستم درست بنویسمش!)
از دو رویی!
از میش بودن تو لباس گرگ!و تظاهر!
وقتی میام دزفول فقد منتظرم از شهر بزنم بیرون تا از این قالب لعنتی که برای خودم ساختم رها شم!
من غ
یه وقتایی بوده ک ب خودم میگفتم ( قراره روزای سختی رو پشت سر بزاری)
و بعد مثل تمام ادما سعی میکردم لبخند بزنم و بگم ( همه‌ی اینا زود گذرند، اینم میگذره فقط کافیه کمی صبر کنی)
خب من ، هر کاری ک برای ارامش خودم نیاز بوده رو سعی کردم انجام بدم
توی زندگی همه‌مون لحظاته غم‌انگیزی وجود داشته
برای مثال => ارامش نداشتن ، بیماری ، دعوا ، شکست ، خیانت ، مرگ
اینا چیزایی هستن ک برای هر کدوممون یه بار اتفاق افتادن
خب تو این وقتا چیکار میکنید؟ اول کیو ا
مریخی: پاشو یه دقیقه  لامپ اینجا رو خاموش کن!
زمینی: خستم، ولو شدم، حال ندارم.
مریخی: مطمئن باش دست خودم گیر نبود به تو نمی‌گفتم.
پــــــاق
مریخی: چی شد؟
زمینی: لامپ رو خاموش کردم دیگه.
مریخی: کل برق خونه پرید!
زمینی: تو می‌خواستی لامپ خاموش بشه دیگه، به باقیش چی کار داری؟ یه پریز بغل دستم بود، کاری کردم فیوز بپره.
 
ریش قرمز
نزدیک دو ساعت بلکه بیشتره که حرف زدیم . حرف زد از ناراحتی هاش . از همه چی ! دل و زدم به دریا و ازش پرسیدم هنوز هم باهاش ارتباطی داری ؟! منتظر نه بودم اما گفت اره هر از گاهی سلام احوال پرسی داریم . بهش گفتم پس نرفته ! گفت چرا رفته . خیلی وقته که رفته . بهش میگم این سبد گل های خشک شده توی این اتاق . اون تلفن هایی که میگی هر از گاهی هست . این میشه بودن !گفت بودن ؟نه !نه!گفتم پس میشه نصفه نیمه رفتن . نصفه نیمه رفتن هم به درد لای جرز دیوار میخوره !ا
همیشه با این شروع نوشتنه مشکل دارم!که از کجا بگم!
صدای منو میشنوید از تهران!از خانه!
داشتم به این فکر میکردم که این بلاگ قراره جایی باشه برای تجربه های من!برای اینکه توی 25 سالگی بدونم دغدغه ها و روزمرگی های مبینای 20 ساله چی بود!
پس میگم!از دغده های این روزام!از چیز هایی که باهاشون درگیرم.از احساسم.از اطرافیانم ، و از شریطم :)
امروز یازدهم مرداد ماه یکهزارو سیصد و نود و هشت خورشیدی هست :)
مبینا 21 سال داره. رشته ی تحصیلیش فیزیک و دانشگاهی که توش بزرگ
سلام
روزها اینقدر گرمه ولی باید وایساد باید با تمام حرف و حدیثا جنگید باید ربات تموم بشه باید پرینتر ساخته بشه باید کانال تحویل گرفته بشه و
این روزا کارم فقط دویدنه  فقط دارم میدوم امروز به خودم اومدم دیدم صبح تا ظهره نشستم بگذرم
ولی تا روتخت بیمارستان بودم به این فکر کردم که دیدی حاج ممد دیدی مردنم زیاد سخت نیست یهو یه بشکن  و یاعلی  ولی کاری که عوض داره گله  چی چی نداره مام گله نداریم شکری خدا
تا چن وقت مجبورم شبا تنها باشم ولی خب  یاد
+ هی
- جونم؟
+هستی؟
-هستم
+اهههه
-:)
+چرا نمیری از دستت راحت شم؟؟؟
-کجا برم؟
+نمیدونم، برو یجایی که دیگه نباشی، دیگه حست نکنم!
-جایی رو ندارم برم عزیزم، تازه کجا بهتر از پیش تو بودن :)
+اههه، برو گمشو ببینم حوصلتو ندارم
-تو بگو کجا برم، چشم من میرم
+نمیدونم، برو همون جایی که ازش اومدی
-:/
+چه مرگته، راستی اصن از کجا اومدی یهویی تو زندگی کوفتی من، ها؟؟؟
-نمیدونم:/
+تو چی میدونی پس؟
-تو از کجا اومدی؟
+ها؟
معلومه
-:)
+چته؟
-هیچی؛ خوش به حالت میدونی از کجا اومدی
تو می‌شنوی صدامو
خودت گفتی تو دلای نگرانیتو دل آدمای ناامیدی که جز تو کسی رو ندارن.
منم الآن جز تو کسی رو ندارم.
امروز که قرآن خوندم همون چیزایی که تا الآن حفظ کرده بودم ازشون خواستم از کلمه‌ها خواستم دعام کنن، ازشون خواستم بگن که یه روزی من بهشون متوسل شدم و الآن کمکم کنن به خاطر همون روزای هرچند کم و بی‌توجه.
نیمه‌ی شعبانهمی‌گن اماما جشن و شادی رو بیشتر دوست دارن، و بیشتر حاجت می‌دن.الآن که عیده و دلتون شاده دل مارم شاد کنیدخواسته‌ی
بدتون نمیومده از زندگی؟شما چقده قوی این!من خودمم نمیدونم دارم چه غلطی میکنم اصلا چمه چی میخوام چرا اینطوری ام میخواین بگم مثلا توی یه روزم چیکار میکنم؟کاش حوصله داشتم واستون الگوریتمشو میکشیدم.اگر روز تعطیل باشه که یا خیلی میخوابم یا نمیذارن خیلی بخوابم و خب کل روز رو یا روی مبل دو نفره میشینم و میخوابم و تلفن به دست چت میکنم و وول میخورم توی اپلیکیشن ها و غر میزنم و اگرم حالم خوب باشه شاید یه غذایی هم درست کنم این روزا به علت کاروبارای هنرس
امتحانا دو‌ روز پیش تموم شدن.من گفته بودم هفته آخر امتحانام آسونن؟من غلط کردم‍♀️ولی دیگه از فاجعشون نمیگم همینکه تموم شدن برام کافیه.
زود برنگشتم.سر حوصله وسایلمو جمع کردم و یه روزم موندم خونه خالم و امروز صبح رسیدم خونه.یه جور حس خستگیِ بزرگی دارم که فقط دلم میخواد بخوابم.واقعا خستم و نمیخوام فعلا زود شروع کنم برای خوندن علوم پایه.پوستم نابود شده و موهام ریزش شدید گرفته بود این مدت و باید برم دکتر یه فکری به حالش کنم.باید برم سراغ تحقیق ب
دوست نداشتم در این صفحه از دلتنگی بگم اما خب دلتنگی هم بخشی از زندگی ادما ست . خودم را مشغول کردم با پرتره یک زن که به دلتنگی هام فکر نکنم.  گاهی اوقات ادم به بن بست می رسه.  یه روزی یه درویشی بهم گفت اگه به بن بست رسیدی به خدا توکل کن . لطفش همیشه شامل حالت میشه.  منم توکل کردم . امیدوارم لطف خداوند شامل حالم بشه . 
با اینکه توکل کردم اما جلوی احساسم نمی تونم بگیرم . دلتنگی و هزار کوفت و مرض دیگه . دیدین وقتی از یه کاری منع میشین بی اختیار می رین سرا
کلا سعی میکنم اتفاقات رو تو ذهنم نگه ندارم دانشگاه جای عجیبیه و گاهی مغزم تحلیل چند تا اتفاق رو باهم نمیتونه انجام بده ، از بدترین اتفاق امروز میتونم غش کردن یکی از دانشجو ها رو بگم ، با سر رو زمین فرود اومد و جیغ من بود که تو کل سالن پیچید ، سعی کردم نقش کمک کننده داشته باشم تا یه ادم هول . هرچند که دیدم از من هول ترم هست ، طرف زد در قمقمه ی جدیدم رو شد و من هی اون وسط میگفتم کشیدنی نیست بچرخونش و در نهایت تق . شد |: خیلی غصه خوردم ، نو بود ا
با عوض شدن خونمون حس عجیبی دارم
احساس میکنم اینجا فضای بیشتره برای ارامش ذهنیم وجود داره
اتاقم بهم ارامش خاصی میده ک توی اتاقای قبلیم نبوده
بعد مدت ها به نوشتن روی اوردم
نمیدونم اما هرچی با ادما بیشتر معاشرت میکنم بیشتر دوست دارم ازشون فاصله بگیرم چون شخصیت واقعیشون خیلی ترسناک هستش
دوستی با رفیقای اکیپ داره منو اذیت میکنه شوخی هاشون ، رفتاراشون خیلی اذیتم میکنه جوری ک دیگه دوست ندارم بهشون نزدیک بشم دوست دارم از دور فقط یه دوست عادی باشی
چرا عزا نمیگیرم من؟ عجیبه. خیلی شکل قبلنام نیستم دیگه.
صبح ِ امروز اولین روز ِ روان بود و تقسیم بندی، قرعه کشی شد و با اتندی افتادم که یه عالم تخت و مریض داشت. حالا من ۶ تا تخت دارم و هم گروهیم ۵ تا، اکسترن بقیه اتندا؟ ۲ یا نهایت ۳ تا. یه سری بحثا هم با هم کلاسی پیش اومد که خب دیگه اذیت نمیشم فقط نفرتم از خود اون آدم بیشتر میشه. ۶ تا تخت و شرح حال میگذره ولی گندی که همکلاسی به رفاقت زد نمیگذره و فراموش نمیشه، که خب مدتیه میدونم چقدر نباید گیر ِ ادم
کلی اتفاق افتاد که دلم نیومد ننویسمشون،عروسی م.ع هم تموم شد(24 م) و به چشم همزدنی گذشت،نه آرایشگاه رفتم نه زیاد وقت گذاشتم روی آرایشم،راستش خیلی بی حوصله بودم حتی چندبار به سرم زد که نرم مراسم و بگم مشکل پیش اومد‌.اما کم کم بهتر شدم و اماده شدم و رفتم،قشنگ شده بود =) کاش زندگی مشترکش هم مثل چهره ش قشنگ باشه و خوشبختی حس کنه.
آخرای شب پیام های باب به ف.ح رو خوندم،غمم گرفت،عکس پارتنرش رو واسش سند کرده بود،یادم رفت بگم فلانی!گفتم باب!ببخشید.
ف.ح لحظ
خبرسیدیم به مسئله ای به اسم خواستگارغالبا تصور عموم مردم اینه که دختر ها با شنیدن این واژه باید در پوست خودشون نگنجن،شرم و حیایی توام با شادمانی نامحسوس داشته باشن!و خب همین تفکر همگانی محدودکنندست که ذهن و روح منو بهم ریختهمن.یه دختر هیجده ساله که پر از فکرم.پر از دغدغه های کوچیک و بزرگم که شاید تنها برای خودم مهم باشنبه ازدواج فکر  میکنمانکارش دروغ محضهحتی شاید صحنه های خواستگاریو بارها تو ذهنم مجسم کنماما چیزی که یکم توضیحش برای ب
خدایا یه کم درد و دل کنیم خدایا از مهر79با من سر نساختن گذاشتییادته یادته چه بلاهایی سرم اوردی؟لازم نیست بگم خودت میدونی بهتراز منم میدونی بعد چندوقتتتتتتت داشتم ادم سابق میشدم که باز زندگیم از این رو به اون رو شدش اونم نمیگم چون خودت میدونی جه بدبختی هایی سرم اوردی کفتم اشکال نداره دوستمه ولی نذاشتی این حس مزخرفو به وجود اوردی واقعا نمیخام دیگه بسمه خدایا سنمو ببین یه نگاه به منو هم سنام بنداز این همه درد برام زیاد نیستش این همه بدبختی ا
امروز صبح تصمیم گرفتم نخوابم و ساعت هفت و نیم برم لاگ بوکمو تحویل منشی بخش قلب بدم و بعدش بیام خونه و بگیرم یک دل سیر بخوابم.کلاس رادیو هم ساعت ۱۰ داشتم که اون رو هم نمیرم چون عموما تا به الان ندیدم حضورغیابی در کار باشه. ناهار هم که رزرو نکردم پس ههمه چی طبق روال بود تا اینکه سر صبحی منشی گروه قلب رو دیدم گفت نصف بیشترتون افتادین.منم دهنم باز موند تا اومدم خونه. اما نگفت من افتادم یا نه.همینجور با بدجنسی یک استرسی بهم داد و رفت . یک غیبت هم جلسه
خدایا نذار امید هامون ناامید بشه
امشب به خاطر جمله ی یه کسی خیلی .
به اوضاع احوالمون دلسوزای انقلاب سوخت.
که دارن یه جور هدر میرین میسوزن و کسی هم نیست از نیت های پاکشون  از درستکاریشون استفاده کنه !
وسط فیلم ایستاده در غبار پاشد رفت خونشون
حین رفتن حس منو دید و میدونست دغدغ هی منم چیه یه جور غریبی داشت گلایه میکرد
انگار که هنوز هم با این سن امید داره یه جا به کار گرفته شه یه گوشه ی کار رو بگیره زیر لب با خودش میگفت
خب که چی داره میگه که یه هم
دیشب داشتم سربه سرش میزاشتم اذیتش میکردم نامزدیه دیگه ازاين چیزا زیاد اتفاق میوفته اونم هی میخندید میگفت حالتو میگیرم وایسا ! خلاصه اینکه ما اومدیم بخوابیم منم همچنان کرم میریختم عاقا نامردی نکرد یه دونه از شیکمم نیشگون گرفت ینی درد داشتااااااااااا نمیدونم چجوری خودمو کنترل کردم جیغ نکشم فقط اینو فهمیدم که احساس کردم خفه شدم بعدشم گررررریه بدبخت خودشم شوکه شده بود فک نمیکرد اینجوری درد بگیره !! هیچی دیگه شونصد بار دوراز جونش گفت غلط کردم
من اوصولا سالی ی بار شاید خواب ببینم . شاید دو بار ! اتفاق عجیب این بود که همه ی چیزایی ک به اصطلاح خواب میدیدم اتفاق میوفتادن ! حالا یا مستقیم یا به نحوی . وقتی میچیندی کنار هم میدیدی بی ربط نیستن .اوایل خب ترسناک بود !چون من خواب ادمایی رو میدیدم که روز های بعدش طی اتفاقی فوت میشدن ! یا مریضی ای براشون پیش اومده بود . یا یه خبری از این دست .فکر کنم اولین اتفاق جدی این بود که چند روز بعد از خوابی که دیدم طاقت نیوردم و به مامانم رفتم گفتم خال
دانلود آهنگ جدید میثم ابراهیمی بنام عروسک با بالاترین کیفیت










Download New Music Meysam Ebrahimi – Aroosak
ترانه و موزیک: مهدی دارابی و هادی زینتی , تنظیم: مسعود جهانی
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …










 
متن آهنگ جدید میثم ابراهیمی بنام عروسک :
دست و دلم میلرزه نبینمت یه لحظه لبات اگه بخنده به گریه هام می ارزه شب شد و گیج و خستم در خونتون نشستم سوگولی نگاه کن من به ساز تو برقصم نگو دیره نه نگو دیره دل من آروم نیمیگره آخه بگو توی د
خب اول از همه روز حضرت معصومه (ع) مبارکا(: اینم کیکی که به مناسبت امروز برای عاطفه درست کردم، در حال بردن دم در و تقدیم کردن بهش واسه مراسم امشبشون:

بله دیگه! گفته بودم اعتماد به نفسم زده بود بالا و سفارش کیک درست کردن گرفته بودم و اینچنین این هفته سه تا کیک درست کردم.
اینم کیک تولد لیلون که در واقع هدیه من بهش بود:

اون یکی کیکم برای تولد خواهر کوچیکم درست کردم که امسال دقیقا مصادف شده با تولد حضرت معصومه(ع). ولی فرصت نشد ازش عکس بگیرم و خورده شد.
+به قاعده ی یک دست که پیچک میشه دور شونم
در امن ترین کنج جهان جا میگیرم
و خداروشکر 
++اشکام قطره قطره میریزه و شعر میشم.
+++عشق اگه شکل داشت
مثل مرد پیرهن نارنجی امشب بود
یه ظرف برنج حضرت داشت قاشق قاشق بین تک تک ادما پخش کرد
پوست افتاب سوخته ای داشت و لاغر بود
وقتی به زائرا ادرس میداد و اشاره میکرد به صحن ازادی
حس میکردم داره عشق بازی میکنه.
کف دست دوستم برنج ریخت،
دوستم عطرشو بو کشید و شیرین گفتـ
:"شدیم مثل کبوتراش " و لبخند زد

++++پیر نشید!شما مسئ
سلام :)
1. امروز رفتم یه جایی. با تپ سی. بعد دلم میخواست تو راه به راننده تپ سی کرانچی تو کیفمو بدم خوشحال بشه :( اخه خیلی عصبانی و ناراحت بود :( بعد روم نشد با خودم گفتم اگه بهش خوراکی بدم بدتر ناراحت میشه. الان دارم غصه میخورم کاش بهش کرانچی میدادم به درک اگه داد میزد سرم :(
2. میدونم هم تو اینستا گفتم هم تل ولی یه دوست پیدا کردم یه هاپوی پشمکی :) برا اولین بار از حیوونی نترسیدم و بغلش کردم و نازش کردم. ملی هم باهام دوست شد. دلم براش تنگ میشه. دماغ دک
اول قضیه ی صالح نیا رو بگم بعد برم سراغ خودم 
عاغا ایشون برگشتن و اینکه منم از برگشتشون استقبال کردم رو به هیشکی نگفتم چون میدونم همه قضیه رو یه طرفه میبینن (از طرف من) و میخوان که من خوشحال باشم و طرف دیگه ی قضیه که صالح نیا باشه رو نمیبینن و اینجوری در حقش ظلم میشه چون فقط خودمو خودش میدونیم که چه سختیایی رو داشت میگذروند .
مثلا به ماعده گفتم صالح نیا میخواد بیاد شمال -گرگان نه ، شمال !
گفت وقتایی که باید میومد گرگان که حالش خوب نبود حالا میخوا
امروز میخواستم بیام اینجا و به طرز شدیدی احساساتم رو محاکمه کنم و تمام مشکلات زندگیم رو بندازم گردنش.
نمیتونم بگم GPS درونیم(احساس) خوب عمل نمیکنه،واقعا خیلی وقتا حسابی کمک کننده بوده تا به الان خیلی کم اشتباه کرده.نمیدونم چرا این روزا اصلا نمیتونم روش حساب کنم یعنی میدونم چرا اما نمیخوام قبول کنم که اشتباه عمل کرده،پریشب شماره تلفن باب رو از مخاطبین تلگرامم پاک کردم در صورتی که هیچ اطلاعی از موضوعاتی که دیشب افتاد یا قرار بود بیوفته نداشتم
سرم گیج میره معدمم درد میکنه پشتیبانم برام اس ام اس داده دست مریزاد و من پوزخند میزنم میگم واسه چی دقیقا ؟  ایده ال گرای درونم بهم تشر میزنه خاک برسرت ببین این مدت چی بودی که بخاطر یه پیشرفت کوچیک ملت ساز و دهل راه انداختن و مامان درونم میگه چیکار داری دخترمو چش نداری ببینی بعد این همه مدت داره کم کم رو غلتک می افته من دوباره پوزخند میزنم 
یک شنبه ساعت هشت صبح میخوام برم خونه صاد  برای ح اتفاق افتاده بود که من ازش بی خبر بودم احساس مادریو دارم
در گذشته در بسیاری از پله برقی ها از استپ های چوبی استفاده می نمودند.اما پس ازحوادث اتش سوزی استفاده ازاين نوع استپ ها منسوخ گردید.دربرخی ازپله های برقی ازاستپ های فولادی نیزاستفاده شده است . امروزه استپ ها را معمولا از جنس آلومینیوم می سازند.
ادامه مطلب
بیخیال چیزای قبلی که گفتم شدم:// هرچند هنوز رو مخمه و نمیدونم تا کی قراره رو مخم بمونه!
قضیه داستانو فهمیدم :) هیچی خاله اش همش بابامو تهدید میکرد که پدرتو در میارم و. و همش میومد جلوش بابام هی بهش بی محلی میکرد و هی بی محلی میکرد. بعد نفهمیدم کی یکی هم بعد دادگاه گفت که سمتش نرو ولی این باز گوش نکرد و اومد طرف بابام بابام هم باز بهش بی محلی کرد سوار اسانسور شد از اساناسور اومد بیرون باز جلوی خودش دید خاله ی دزده رو اونم هولش داده گفته برو گمشو او
از اینجا تا نگاه تو  ، بقدر آسمان راه هست دلم لبریز یاد تو ولی بیتاب بیتاب استنگاهت میکنم دایم که  شاید قسمتم گردی نمیدانم دلت اینجاستنگاهم میکنی گاهی؟ تمام قصه ها باقی تمام عشق ها جاریامان از قصه عشقی که بی فرجام و تو خالیچه دلگیر است این قصهچه دل خسته است این دنیاچه بی آهنگ و بی موزونروان است روزگار مادلم از این سکوت بیزارازاين بی همزبانی زاراز اینکه ذره ای امید به درمان نیست، نالان استدلم از دست تو زار است
نعمتت مهر است وعشقعالمی شادی و شوقنعمتت یک دوستیمحرم درد دلمنعمتت حرفهای خوبکه کند گرم این دلمنعمتت این مردم با محبت با مرامشکر نعمتهای تو،قاصر است ازاين قلمنعمتت یک صبح خوبدر دل این روستاواله و مست این دلم از نوای دلکش ،نغمه گنجشکهاروز با یادت شروعشب به شب ذکر تو هستاین همه آرامشم لطف بی حد تو هستشکر از حضورشکر از بودنت، صد هزاران شکر باد 
فرصتی بسیار مناسب  جهت تدریس قرآن با استفاده ازاين  کتاب  ارزنده
کتاب روخوانی (سطح یک) 
چاپ سوم با تیراژ ۲۰۰۰ جلد
با هدف بهره مندی بیشتر از کتب موسسه قرآنی شیفتگان وحی ،با تخفیف ویژه به فروش می رسد،.
برای تهیه کتاب  فوق  که ویژه افراد کم سواد می باشد با این شماره  تماس بگیرید
۰۲۵۳۷۲۳۳۳۹۰/۹۲
09391878310
Amir Tataloo
Khaar
#AmirTataloo
میدونی خار که میگین چیز بدی نیس
کارش محافظت از گل اما بازم خاره
میفهمی خار
تنها دعام اینه که بمونی برام
با حرفاتو صدات روحو نوازش میکنی
چشات دنیامه هر صبح تو همه دنیامو بازش میکنی
با خنده هام عشق میکنی
دلمو با خنده خامش میکنی
تو تنها دلخوشیم بودی
همیشه جون بهم میدن لبات
من فقط با تو زندگی نمیکنم
زندگی میدم برات زندگی میدم برات
دل من خون و داغونه برات
تو میدونی 
همه چیزو از تو این چشای خستم میخونی
بدنم روح نداره وقتی تو نیستی
من آدم فراموشی نیستم. آدم هی پشت گوش انداختن و هی به بیخیالی زدن.من حتی آدمایی ک مدتهای طولانی یا حتی کمی رو باهاشون حس خوبی داشتم نمیتونم کامل فراموش کنم. مثلا آقای عین.عوضی ک بعدازاينهمه زحمتی ک واسه خودشو و مغازش کشیدیم اخرش با بدترین شکل ممکن ازش جداشدیم و کارمون کم کم داشت بیخ پیدا میکرد. هنوزم از یاداوری اون روزایی ک هی میرفتیم دم کلانتری حالم بد میشه. نه بخاطر فضای بدش نه. بخاطر یاداوری روزایی ک مارو مثل نزدیک ترین کسای خودش میدید وقتای
بابا زنگ زد پاشو با مستر بیا توام منم از خدا خواسته انگار نه انگار ماه پیش اونجا بودم گفتم حتما میام! خولاصه اینکه چند روزی میرم اردبیل ، نیاز داشتم اصلا چند روزی ازاين جو دور باشم . تواین چند روز کسی از کنکور حرف بزنه میزنم شت و پتش میکنم ! احتمالا رتبمم اونجا میبینم دیگه به احتمال خیلی زیاد که اصلنم واسم مهم نیست! بریم ساکمونو ببندیم❤ خوش بگذره بهم
چشم رنگیم مرسی که هستیبهترین همسر دنیا دیشب تا صب فقط گریه کردم اذیتش کردمببخشید
خریدبی رویه طلادرهرکشوروهرخانه ای افرادرابه فکردزدی میانداخت.افرادوقتی میفهمیدندیک کشوردربرابرتحریم خزانه وکوهی ازجواهرات کمیاب وطلاداردوآنهااین هارانداشتنددرصددمذاکره باآن کشوربرمیامدند.یکی ازاين کشورهاکه همیشه عاشق برقراری کانال مالی بودند.هندبود.هندی هاعلاقه زیادی به طلاداشتند.حاظربودندتحت هرشرایطی کالای خودراباطلاعوض کنند.طلاچیزی بودکه اگرجهت استخراج آن ازمعدن طلامیخواستندهزینه کنندنیازبه هزینه داشت درعین حال به مرورز
دانلود آهنگ جدید امو بند بد شدی
دانلود آهنگ امو بند به نام بد شدی کیفیت ۱۲۸ و ۳۲۰ ، با لینک مستقیم ، همراه با پخش آنلاین و متن آهنگ
دانلود آهنگ فوق العاده بد شدی با صدای امو بند از جوان ریمیکس
Download New Music Emo Band – Bad Shodi

آهنگ جدید امو بند عزیز را می توانید بزودی از جوان ریمیکس دانلود نمایید.
ساخته تازه این گروه، بد شدی نام گرفته است.
موزیک در سبک پاپ قرار دارد.
همچنین می توانید موزیک قبلی این گروه را از لینک زیر دانلود نمایید :
دانلود آهنگ امو بند با
 گویند که ازدل برود هر آنکه از دیده برفت.عمریست از دیده برفته است و در دل مانده.باز نشستم رو بروی همه ی خاطراتم. روبروی یک دنیا زندگی، اما فقط توی قاب پیام های شیشه ای.زنده ی زنده.این روزها حس میکنم عقربه های ساعتِ زمان افتاده انگار روی دورِ تند. ساعت را که نگاه میکنم زود میگذره، ثانیه هاش تند تند جابجا میشن و دقیقه هاش چشم به هم میزنی رفتن روی عدد بعدی. و ساعتشو که دیگه نگو! عین برق و باد میگذره ، اما موندم چه حکمتی داره که عمر من تموم نم
امروز بسیار مستقل و آرام گذشت.
با غروبی بس زیبا.
چند تا چیز جالبش رو میگم تا یادم نرفته.
۱. دیروز توی افتتاحیه مراسم با چند نفر حرف زدیم.نکته جالب این بود که بدون اینکه کسی از من بپرسه تو اهل کجایی همه میگفتن ایرانیا فلان.همه میفهمیدن من مال کجام.
همونجا دو تا محقق یه شرکت بودن که توی سنگاپور کار میکردن و در اصل هم مال همون ورا بودن.خیلی مهربون بودن و یکیشون هم اومده بود ایران و خیلی میدونست در مورد ایران.بعد که با من و دختر هنگ کنگیه کلی
نظام سرمایه داری طعم تلخ تبانی دراقتصادزیرزمینی رابرهمه افرادچشانده بود.امابعضی ازاين طعم تلخ بی بهره بودند.این افراداحتکارزمین ومسکن رااحتکارپول میدانستند.معتقدبودندکالای دیجیتال روزبروزهوشمندترمیشودواگرامروزبخرنددرآینده ازمدمیافتدولی زمین ومسکن مداوم ارزش پیدامیکند.وخریدن وفروختن کالاهایی همچون زمین ومسکن بیشتردرپول جمع کردن این افرادموثربود.
تنهاوزش یک زله ارزش این کالارابه زمین میزدوقتی دچارآسیب میشدنیازبه پول نقددربا
درحالیکه دونالدترامپ درکلیساداشت ازکشیش که اهل جنسی بود درخواست مینمودکه خداوندگناهانش بابت کشتاردرایالات متحده بواسطه آزادی سلاح و جنگ های نابخردانه راببخشاید.تلفن او زنگ خورد.ملانیابودوازاوخواسته بود هرچه زودتربیایدچون ایوانکاوملانیادچاردیابت بودندوپمادزخم پای افراددیابتی در ایران ساخته شده بودانهافرمول این دارووحتی امتیازساخت این دارو که در دست ایران بودرانداشتندوبه مرور زمان باخطر قطع انگشتان پا مواجه میشدند.
دونالدگ
از روزی که استاد گفته پروژه درس پیشرفته رو بنویسم کلا چسبیدم بهش و تا همین یک ساعت پیش مشغول نوشتنش بودم .از امروز بگم . طبق برنامم قرار بود ساعت 9 از خواب بیدار بشم . ولی نمیدونم این چند روز کلا احساس خستگی میکنم و همش یکی دو ساعت دیر بیدار میشم .
خلاصه اینکه امروز ساعت 10 بیدار شدم و با بروبچ یه چایی زدم و با مهدی رفتیم تو سایت دانشکده . زیاد وقت نشد بشینم پروژه رو پیش ببرم چندتا تغییر کوچیک و اعمال کردم و بعدش رفتیم سلف . بعد سلف هم حل تمرین
:)

پ.ن : کتابی مگه "." از تاریخ ایالات متحده هم هست ؟ :/
چقدر بد نوشته شده !
چقد پشیمونم که براش وقت گذاشتم !

پ.ن2 : تاهمین چند وقت پیش داشتم با هیجان میگفتم :
وای این به نظرم خوشگلترین ادم تو کل دنیاست :)
مگه از این خوشگلترم داریم اصلا ؟ :)
بعد همین پریروز این قانون شکست :)
خدایاااااا تو کی بودی دقیقا؟ :)
نمیشه گفت خوشگلترین :/
واقعا نمیشه گفت :/
باید گفت جزو خوشگل ها ؟ :/
یه همچین چیزی ؟ :)

پ.ن3 : ما از مشهد میایم و مهموناااااا میان :(
اتاقم کثیفه :(
باید تمیزش
بسم رب القلم
- هیس!!!کمی آرام تربه دور از شلوغی های زندگیبه دور از ناراحتی هایی که بعضی ها برایمان میگذارندبه دور از چیزهایی که به دل گرفتمبیخیال.به دور از این دنیا، کمی گوش کنهیس!!!چیزی سکوت دنیا را شکسته است!نمیدانم چیستشاید هم میدانمصدایش را شنیدم یک بارشاید اما.+صدای چیه؟-یادته؟+چیو؟-گوش کنخیلی شبیه استشبیه صدایی که توی کوچه ای خلوت به گوش میرسید+وای! یادم آمد.اما آن که صدای خانومی جوان بود-هیس!!!یادت هست آن صدای ناله های آرام که از فرط کوچ
 
ببین اسکندر، من زیادی ناامیدم از زندگی‌ای که داشتم. هفتاد سال، تو خودت اصلا مگه چقدر عمر میکنی؟ من زیادی خستم واسه یه همچین شروعی. اصلا فکرشو که میکنم، میبینم حتی ترسناکه. ترسناک نیست ؟ متولد شدن خیلی ترسناکه. بی خبر از همه جا، چشم وا میکنی تو یه دنیای ناشناخته بین یه عالمه آدمای گنده که قیافه‌های مسخره برات درمیارن و برای اینکه ساکتشون کنی مجبوری بخندی و با قیافه‌ت بگی آره خوشم اومد تا ولت کنن تا با جغجغه‌ت تنها باشی و برن پی بحث های آدم
استودیو ریسپاون راه‌های متفاوتی را برای مقابله با متقلبان بازی Apex Legends درنظر گرفته است که یکی از آن‌ها استفاده از یک سیستم Matchmaking برای رویارویی این افراد با یکدیگر است.
استودیو ریسپاون (Respawn Entertainment)، سازنده بازی Apex Legends، در حال انجام کارهای مختلف برای مقابله با متقلبان است تا بتواند یک فضای سالم را بری کاربران ایپکس لجندز به‌وجود بیاورد. طبق جدیدترین اخبار بازی، استودیو ریسپاون در حال طراحی یک سیستم بن خودکار است تا بتواند با تقلب ک
واقعا از این همه زندگی کردن خستم. نمیدونم چه مرگمه. یعنی میدونم ولی نمیدونم چرا کوپن صبرم اینقد زود تموم میشه . چرا تو این زندگی نکبتی همه هروز هروز هروز هرساعت مثل سگ و گربه و شغال باید ب جون هم بپرن و باز مثل همیشه ی این روزها آرزوی مرگ آنی کنم.نمیدونم این زندگی چی بود خدا نصیب من کرد. کمتر نت میام. کمتر اینستا میرم. حالم خوب نیست. اصلا. ابدا. به هیچ وجه. امروز تو حموم باز رفتم زیر دوش ولی نشد که باز عقلم مثل اون روز ب فکرای خوبی برسه و نتیجه معکوس
اولین باری که پامو تو اتاق عمل گذاشتم بر خلاف تصورم به جای یه اتاق یه راهروی طولانی و بلند رو دیدم که حدود ده تا اتاق بزرگ درون خودش داشت
و من با لباسایی که هیچکدوم اونجوری که باید اندازه م نبود با سردرگمی وارد شدم 
مانتوی تنگ و ناراحت و شلوار گشاد و بد ریخت و مقنعه ای که از شدت کلفتی اجازه نمیداد هیچ چیزی بشنوم باعث میشد حس خوبی نداشته باشم
جنب و جوش غریبی اونجا بود
همه ی ادما یه شکل دیگه بودن حتی مریضا با اون لباسای آبی یه بار مصرف گشادشون
لبا
من دیدم،یک جوانه ی سبز رنگ برسرشاخه های درختان حیاط،مدتهابودن زیرمصیبت وسختی وسرما خفته بودند،من دیدم یک اشتیاق برای ماندن و هزاران بار سرود بهارراخواندن،من دیدم جوانه ای رو که صبح به من لبخند زد و ذرات شادی را به جان وروحم تزریق کرد،من دیدم یک روح پرقدرت و پرانرژی را در جوانه ی سبزرنگی که بعد ازاين همه مشقت هنوز زنده بودومیخندید،من دیدم ابرسیاهی که در اسمان ازشوق همین جوانه گریست،من دیدم پروانه ی کوچکی رو که پر غرور گرداگرد این جوانه می
ولادیمیرپوتین درحال مطالعه کتاب هایی بود که کمترتمداران سراغش میرفتند.این کتاب ها روش های تحت سلطه گرفتن کشورهارامیاموختند.یکی ازاين روش ها حمل ونقل دریایی بود.اومیدانست که بایدزیردریایی های خودرادرمسیرحمل ونقل دریایی قراردهدوبتوانددرعرصه امتیازگیری قدرت کسب کند.امااونیازبه شرکاومتحدان ویارگیری داشت.اوآغازبه یارگیری کرده بود.یارگیری های پوتین موجب خشم دونالدترامپ بود.دونالدوپوتین فقط ضدیکدیگرنبودندبلکه هرکشور که دنبال یک ا
سلام
بعد از یک سال برگشتم.
باید ازین به بعد برای یک نفر نامه بنویسم.
تنها راه ارتباط من با اون، همینجاست. فعلا از م دوره. نمیدونم چه زمانی برمیگرده و میخونه. ترس به دلم افتاده.
سلام. به خود خودت سلام
با اینکه دلتنگت هستم اما هراس دارم از دیدنت. لطفا منو ببخش.
یادت میاد پارسال تابستون تو دومین خونه مستاجریمون، چند هفته درگیر بودم تا اسم مناسب پیدا کنم برای اینجا؟
شروع کردن سخته. بهرام پور میگه اینا درد کامل گراییه. کامل گراییه خاک برسر
گرفتار
خیلی وقت بودازدیدارهای فیزیکی پرهیزمیکردم.حوصله فیس وافاده های جنس مونث رانداشتم.اصلاباجنس مونث نیازعاطفی من حل نمیشدبلکه بیشترمشکل معده پیدامیکردم.گاهی وقت هاجنس مونث اونقدرروی معده من اثرمنفی میگذاشت که دلم میخواست تاابدالدهرقرص خواب بخورم ومعتادبه خواب بشوم.
اینکه معتادبه خواب بودم دلیل های بیشتری داشت دارایی گنجینه لغات من درحدیک بچه کلاس اولی بود.اگربه من میگفتندجاه طلب نمیفهمیدم یعنی چه یااگربجای کلمه سلمانی ازکلمه آرایشگاه
بعنوان یک پرونده قتل بهش نگاه کن استیون.این حرف های مارتین درحال کشیدن پیپ بود.استیون دستی به ریش خودکشیدوگفت چجوری بعنوان یک پرونده قتل بهش نگاه کنم؟!
مارتین گفت ساده هست فرض کن به یک پسرنوجوان میزان زیادی داروی اعتیادآورتزریق شده واوراواردخیابان های شهر کرده اند.درنظربگیرکه پسرفریادرسی نداشته جزپدرش که پدرش هم به اواهمیت نمی داده.
پسر دست های خودرادردست هرفردی گذاشته تابه خانه خودبرگردد.باحال گیج ومنگ برتخت میافتد.صبح پدرازاوپذیرایی
الله اکبر.الله اکبر.الله اکبر.این حرف ننه کبری به حاجی که جلوی چشمش داشت درخانه زنابابرادرزاده خودفائزه مینمودبود.
حامدحاجی نگاهی به ساعت کردوگفت زن مگه نرفته بودی آرایشگاه الان اینجاچیکارمیکنی؟ننه کبری گفت نزدیک کعبه هم ازاين اقدامات انجام میدهی.حامدحاجی گفت دارم بهش ویتامین تزریق میکنم.
ننه کبری درمملکت عربستان نمیدانست چکارکندازشوهرش گرفته تاخاندان آل سعودهمگی مفسدفی الارض بودندالبته شوهرش نزدشیوخ بهایی معتبربودواوتوان اینکه  ب
هرگاه زله کشوری رانابودمینمودوباخاک یکسان میکردماننداین بود که کل اقتصادوت آن کشور وابسته به خارج شود.ازداروگرفته تا بهداشت توالتهای یک کشورزله زده نیازبه پول و هزینه داشت.
پول نقش کلیدی دراقتصادداشت.نحس ترین نقطه پس ازکشورژاپن گویی سرپل ذهاب در ایران بود.کشوری که باتحریم وتهدیددونالدترامپ.گردوغباروزله متعدد پس لرزه های آن مواجه بود.برخی میگفتنددارندموشک آزمایش میکنندوسلاح دفاعی بدلیل تحریم آزمایش میکنند.هرچه بودقطعاهیچ
به گزارش فرهنگ سدید، انقلاب اسلامی ایران در حالی به چهلمین سالگرد پیروزی خود رسیده است که دستاورد‌ها و پیشرفت‌های آن در عرصه داخلی و بین‌المللی نمایان است. امروز انقلاب اسلامی ایران علیرغم هجمه همه‌جانبه استکبار جهانی و تحریم‌های ناجوانمردانه، در اعماق قلوب مردم آزادی‌خواه جهان جای گرفته و هرروز بر پیشرفت و عظمت آن افزوده می‌شود بنابراین پیشرفت  ایران اسلامی در طول این چهار دهه  بر کسی پوشیده نیست و بیان این دستاورد‌ها نیز در سطح
بسیاری از زوج‌های جوان، دوست دارند که ماه‌عسل خود را در جزیره ای خارجی بگذرانند. ازاين‌رو بر آن شدیم که درباره زیباترین و دیدنی‌ترین کشورهای جزیره ای برای ماه‌عسل خارجی را برایتان گرد آوریم. در ادامه می‌توانید بهترین کشورها و مکان‌های دنیا برای ماه‌عسل را مشاهده نمایید.
 
بیشتر بخوانیداجاره سوئیت مبله در تهران - اجاره آپارتمان مبله تهران
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب