نتایج پست ها برای عبارت :

عبورزمان بیدارت می کنم

بعضی موقعا واقعا سیر ميشم.از اطرافم.از آدمای اطرافم.
بعضی موقعا دلم ميخواد چمدونمو بگیرم دستمو.
دستشو بکشم بالا و آروم آروم
توی سالن انتظار فرودگاه بکشونم.
بعدش پروازم اعلام شه و من سوار هواپیمام
بشمیه جای جدید.یه حس جدیدشایدم با یه آدم جدید
از بچگی عاشق پرواز بودمولی خب در حد آرزو موند.
کسی چ ميدونهشایدم عملی شه

این جمله رو چقد دوس دارم!!!اصلا انگار ميخواد از درون بيدارت کنه!!!
بر سر خود بزنید که چرا پرواز نميکنید.
       
وای وای وای که امروز عالی بوددددددددددددددددددمحمد عالی بودددددددددددددرسته الان رفتی و نیستی دیگه ولی خیلی خوشگذشت امروزززززززززززسر صب پاشدم که برم سر کار وقتی یادم افتاد که ساعت هفت رفتی همينجور که حاضر ميشدم اشکمم ميریختهی ارایشميکردم باز اشکم ميریخت و خراب ميشد ارایشمگوشیمو برداشتم که بهت ویام بدم ولی دیدم صب بخیر نگفتی حتی نگفتی که راه افتادی اخه بهت گفته بودم تا راه افتادی بهم خبر بده نگرانت نشمولی هیچ‌پیامي نداشتم ازتبهت پیام
ازتو چیزی به یادگاری بردنبا دو خورشید در دل اما دلسرد!چند سال است که تو را ندیدنتو را در پیاده‌روها گشتندر توهم مه‌آلود یک روز بارانیشکل دیگرانی که مي‌آیند و مي‌روندنزدیک‌تر مي‌آیند!دیوانه‌وار از پیشم رد  مي‌شوندو دیگر تو نیستی!در این خراج پاییزی افسوس!چه کسی مي‌تواند جای ما را گرفته باشد!؟چگونه مي‌توانم برگردم  به خانهاز بدرقه‌ی قطاری که رفته استچگونه مي‌توانم برگردمو راه خانه را گم نکنمچگونه مي‌توانم آیا، اما نمي‌توانم!نمي‌د
ز هم واز پیچیدگی در هم جدا نشدیم و نميدونم چطور شد که من از خستگی روزانه به خوابی شیرین به مثابه شیرین شدن بدنم رفتم
حس خنکی بین انگشتای پام حس کردم زیر ملافه و داشت بدنم خنک و خنک تر ميشد چشمامو باز کرد و دیدم صبح شده کنارم نبود .درهم بودن دیشب دوباره به چشمام اومد و پلک زدم و حس شیرینی بهم دست داد که لذت آنی نداشت بلکه خوشحالی مدوام و خاطره رو از عشق دلم به یادگار گذاشته بود.ملافه رو کامل رو من کشیده بود که من سردم نشه .ميدونست اگر تن گرمش رو
یه گرامر زبان هست به اسم "گذشته در آینده". با دیدن اولین پستی که تحت عنوان چالش "تصور آینده" بود، ذهنم flashback زد به زمانی که کانون زبان ميرفتم. عنوان پست من برگرفته از اون گرامره. :) خب دیگه بریم سر اصل مطلب!
 
 صدای گوشیم بلند ميشه. یه چشمم بازه یکی بسته، نیمه هوشیارم. دست ميبرم به سمت ميز کنار تختم تا گوشیم رو جواب بدم.
+ سلام. صبح به خیر نفس مامان.
- سلام مامان. خوبی؟ بابا چطوره؟ صبح تو هم به خیر!
+ الحمدلله. ما خوبیم. بیدار شدی دخترم؟ الان بیداری کامل
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب