نتایج پست ها برای عبارت :

عشق حرف حالیش نمیشه

دیشب میون اون حجم ازعظیم خستگی دل طلبِ سفرکرده بوداماخب گاهی شرایط برای مسافرت مُهَیانیست وهرچی برای دل توضیح میدی که فعلاشرایطش جور نیست متوجه نميشه خب اخه دل،منطق حاليش نميشه.همیشه دلم میخواست که جهانگردبشم اما نشدم حتی ایرانگردهم نشدم چون اغلب درگیردرس بودبدلیل اینکه تحصیل وعلم روهم خیلی دوست دارم ازاین که جهانگردیاایرانگردنشدم پشیمون نیستم چون همیشه با بازکردن یکی ازکتابهای درسیم اونقدر درعمق مطالب غرق میشدم که وقتی خوندنم تموم
.
یه بار یه اتفاقی برام افتاد که با سکوت کردنم فقط حس خیانت به خودم داشتم.اونروز هرچقدر خواستم حرف بزنم همه حرفام تبدیل شد به سکوت و سکوت و سکوت.انگار کلمه ها مثل بغض تو گلوم بودن ولی كلمه ای پیدا نمیشد.از اون روز هروقت به اون ماجرا فکر میکنم حس بدی بهم دست میده.امروز یه اتفاقی افتاد.ناراحتیم بروز دادم برعکس همیشه که ناراحتیمو تو دلم دفن میکردم و به خاطرش عذاب میکشیدم.باهم قهر کردیم ولی به خاطر برخوردم اصلا ناراحت نیستم.باید متوجه شه که
حوصله ندارم. بی خیال تمام جزوه های پخش شده تو اتاق با میم میرویم یک کافه میشنیم.صدای بلبل،حوض آبی اما حالم خوب نميشه .از میم جدا میشم تو خیابان راه میرم حالم خوب نميشه چایی نبات درست می کنم‌و پنجره را باز می کنم حالم خوب نميشه .دیگه هیچ وقت حالم خوب نميشه دلم می خواهد برم کوه ،بام  شهر و بلند بلند گریه کنم.  از کوه اومدم پایین دیگه هیچی یادم نباشه .دلم می خواهد تمام شم .
بسم الله مهربون :)
سال 95، یه همچین شبی، با وجود همه ی توصیه هایی که بهم شده بود زود بخوابم تا سر جلسه ذهنم آمادگی کافی داشته باشه، تا نزدیکای دو بیدار بودم. فک میکردم اون شب لعنتی صبح نميشه.
حالا نزدیکای 3 سال گذشته، امشبم از اون شب های لعنتیه که فکر میکنم صبح نميشه =))) ولی میگذره، مثل خیلی از شب های دیگه ای که گذشت.
امیدوارم فردا همه نتیجه ی زحمت هاشونو ببینن.
گرچه هر اتفاقی هم بیفته هیچی نميشه =)) باور کنید =))
برای همه آرزوی موفقیت میکنم. نمیدونم چ
بیوگرافی و زندگینامه هانده ارچل
هانده ارچل به انگلیسی Hande Erçel در 24 نوامبر 1993 در باندیرما، ترکیه به دنیا آمد.
هانده
در مسابقات زیبایی دوشیزگان جهان 2012 در آذربایجان شرکت کرد و مقام دوم
را به دست آورد، او از دانشگاه هنر های زیبا فارغ التحصیل شده است.
هانده ارچل و خواهرش غمزهقد او 175 سانتیمتر است.
یک خواهر کوچک تر به نام غمزه دارد.
فیلم ها و سریال های هانده ارچل
از نقش‌های مهم او می‌توان به بازی در دختران آفتاب در کنار تولگا ساریتاش و بورجو اوزب
سال پیش همین موقع روبرو باب الجواد بودم که دوستم زنگ زد گفت رتبه اومد ببین.:)
و من زار زار اشک ریختم چون ۱۰۰درصدم مطمئن بودم چیزی که من میخوام نميشه !
هی دلم مشهد میخواد. :)
هی.
زیادی این روزایی که میگذره و قراره برسه نفس گیره که باهیچ خوشگذرونی حالم خوب نميشه!
دیگه هیچ چیز توی این رابطه ها درست نميشه، اگه تو روزهای دور درست هم بشه شبیه اولش نميشه، حتی اگه چیزهایی که خراب کردیم رو فراموش کنیم، حتی اگه تیکه های شکسته ی قلبمون رو نادیده بگیریم، حتی اگه زخم هایی که خوردیم رو قورت بدیم، درست نميشه. چون ما حاضر نیستیم به حرف هم گوش کنیم، میشنویم و جواب میدیم. ما حاضر نیستیم جای هم دیگه بشینیم و حال هم دیگه رو بفهمیم. چون ما دست های هم دیگه رو نمیگیریم.
هیچ وقت فکر نمیکردم به جایی برسیم که چیزی از رابطمون ن
رسم_مردونگی
فایل پی دی اف "رسم مردانگی"
 
 
یه مردی بود که خعععیلی حاليش می شد ، خیلی باسواد بود، ایشون یه آرزویی داشت، دلش می‌خواست امام زمان رو از نزدیک و با چشماش ببینه.
کلی زحمت کشید، ذکر گفت، دعا کرد، این مسجد، اون مسجد، اما به نتیجه نرسید. یه روز بهش گفتن: امام زمان رو نمی‌بینی، مگر اینکه بری فلان شهر.
آقای پرفسور، عزم سفر کرد. تو بازار آهنگرای اون شهر، تو یه مغازه قفل سازی، به آرزوش رسید، امامش رو دید‌. سلام کرد. امام جواب سلامش رو داد و
آدم در تنهایی است که می پوسد و پوک می شود و خودش هم حاليش نیست.
می دانی؟ تنهایی مثل ته کفش می ماند، یکباره نگاه می کنی می بینی سوراخ شده.
یکباره می فهمی که یک چیزی دیگر نیست.
بیشتر آدم های دنیا در هر شغلی که باشند از خودشان هرگز نمی پرسند چرا چنین شغلی دارند.
چیزهای دیگری هم هست که آدم دنبال دلیلش نمی گردد.
یکیش مثل تنهایی است.
خیلی ها فکر می کنند که سلامتی بزرگ ترین نعمت است، ولی سخت دراشتباهند،
وقتی سالم باشی و در تنهایی دست و پا بزنی ، آنی مر
دوست دارم برم باشـ(ون) حرف بزنم ولی خب نميشه، بیش از پیش بینمون دیواره
اقلا حالا حالا ها نميشه، و خب بعد ازینم دیگه اونقد فاصله‌ست که نميشه
حیف شد.
-
بابا هر وقت کلّه ظهر میخواستم برم بیرون همینو میگف، میگف آفتاب میخوره فرق سرت ازینی که هست خرابتر میشه :))
-
از حرفا و رفتارام میترسم گاهی، نشونه چند رنگی میبینم توشون چون شاید، خودمم با خودم غریبه‌م و نمیدونم چی منم چی نیستم
-
حس بر باد رفتگی هویت دارم 
کدوم هویت؟ :))

بدون وجود قواعد از هم می‌پاش
سال چهارم دبیرستان، در یکی از شب‌های امتحان ریاضی سخت مشغول حل تمرین بودم، بعد از نیم ساعت سر و کله زدن با یکی از سئوالات با عصبانیت دفتر تمرینم را به سمت دیگری پرتاب کرده و داد زدم" بی‌صاحاب شده حل نميشه، انتگرال می‌گیرم حل نميشه، مشتق می‌گیرم حل نميشه، اتحاد میرم نميشه، پدرم رو در اورد و حل نشد" ، چند دقیقه‌ای به حیاط رفته و قدم زدم، وقتی گمان کردم‌ کمی آرام‌تر شده‌ام دوباره به اتاق برگشته و مشغول حل سئوال شدم، ابتدا چند ثانیه با دقت به
بین همه ی احساساتی که تو عمرم تجربه کردم ترس مخرب ترین و هولناک ترینشونه
از آذر پارسال  تا الان که مرداده خود احساس ترس آروم آروم وارد روحم شده و همه جای روحم رو فرا گرفته و من نمیدونم باید باهاش چیکار کنم .
حالا از همه چی میترسم سعی میکنم ازش فرار کنم نميشه سعی میکنم باهاش روبه رو شم نميشه و حتی نمیدونم چی از جونم میخواد :(
* عنوان مصرعی از فروغه که تغییرش دادم 
و یاسم از صبوری روحم وسیع تر شده بود
سردرگمم، سردرگمم
نمی دونم چه کاری درسته، نمی دونم به کسی باید بگم یا نه، نمی دونم درباره ی مدتش راست گفته یا نه
حالم یه جوریه که انگار وسط مه گیر افتادم، نه راه پس دارم نه راه پیش
باورم نميشه چیزایی رو که تجربه میکنم
شک و شبهه هام دوباره برگشته، دوست دارم باز سرمو کنم توو برف و با خیال راحت زندگی کنم، ولی نميشه، اینبار دیگه نميشه
مریضم.سه هفته س مریضم و دل درد و حالت تهوع و غیره دارم .غذا هم هیچی.سمیر میگه حامله شدی.خدا روشكر.خدا رو شكربهراد یه هفته س رفته سركار.كارش توی مترو تهران است.توكل به خدابعد از ماهها دوباره موزیك گوش میدمتنوع موزیكهام هم باحاله،سیاوش قمیشی و محسن چاووشی.شایدم زند وكیلی.تمامآخر هفته ها میریم طالقان و جمعه بعدظهر میریم مهرآباد خونه بابام .شبش هم جنازه میرسیم خونه.ببین چیه كه توی هفته استراحت میكنم.طالقان هم همیشه كار واسه انج
هوای کوفه بدجوری گرفتهنفس اینجا برام عین عذابهچشام می‌ترسه از بارون ِ نیزهتوو روزی که توو خیمه قحط آبهمن و تنهایی و این کوچه‌گردیعجب بی‌دین و بی‌آیینه کوفهبه هرکی رو زدم رومو زمین زدامون از غربت سنگین کوفهدلم می‌خواد که برگردم مدینهدیگه بغضم توو سینه جا نميشهچرا کوفی نمی‌فهمه توو دنیادیگه مثل حسین پیدا نميشه؟::با چشمای خودم توو کوچه‌بازاردیدم خط و نشون نیزه‌ها روبا چندتا کیسه‌ی زر، این جماعتشکستن حرمت آل عبا روتوو شهر مُرده‌ها، م
میدونی؟
- فک میکنه یهویی رفتن باعث راحت رفتنه :)
+آره، به بقیه که فکر نمیکنه، بزار راحت باشه!
-یعنی خودخواهه؟
+نه، نميشه اینطوری گفت، شاید دست خودش نباشه
-نچ، قبول ندارم، فقط وقتی عزرائیل بیاد، رفتنت دست خودت نیست
+راست میگی، اینم حرفیه:(
-بخند :) ، خودخواهی و قول هاش برای خودش
+نچ، نميشه، داغونم:(
-هععععععی، امان امان امان
+اوهوم، راستی سکوت!
-جانم؟
+الان که شکسته، میدونم مث تو جز سکوت هیچی بهتر نیست!
-آره رفیق، مال من خیلی وقته که شکسته:)
+:(
-:)
سین سک
دو روزه مامانم خونه نیست.
روز اول که من کلاس داشتم بابا اشپزی کرد
امروز اما خودم زود از خواب بیدار شدم که زودتر دست به کار شم تا پدرجان خوابه :)) 
و انقددددددر حال جسمیم بده ، انقدر بده و دردهای شدید دارم که به زور مسکن خودم رو سر پا نگه داشتم
اونم مسکن های قوی.
یه گیجی خاصی هم بهم منتقل میکنن که کاریش نميشه کرد متاسفانه :( 
اما خودمونیم ، یه عدس پلو درست کردم که بیا و ببین *__* انقدر خوشمزه شده بود که خودم باورم نمیشد کار منه :))) میم همیشه میگه اشپزی
مى خواى اون کار رو شروع کنى، مى خواى اون آرزو رو دنبال کنى ولى تردید دارى. چون یکى بهت گفته تو نمى تونى. چون یکى مسخرت کرد وقتى ایده ت رو بهش گفتى. چون یکى بهت گفت بابا تو که اینکاره نیستى بیخیال. چون یکى بهت گفت اینکه نشد هدف برو دنبال یه کار دیگه. ولى ته قلبت میدونى که این کاریه که مى خواى انجام بدى. این مسیریه که مى خواى درش حرکت کنى. آینده ت رو در مقصد این راه مى بینى.
-
صرفاً بخاطر اینکه یک شخصى، دور یا نزدیک، اون چیزى رو که تو  دارى بینى رو نمى ت
هیچکس باور نمیکنه من بابت تنها یک مریض بدحاله که عملا شدم فیکس اورژانس.!آدم هزارتا ویزیت خوشحال بخوره ولی یه مریض دیسترس تنفسی که به خط آخر درمان هم جواب نداده و تخت icu هم براش جور نميشه به پستش نخوره!
*عوضش یه رزیدنت داریم امشب که مطمئنم اگه بذارمش زیر زبونم مثل شیرینی خامه ای حل میشه.دخترک فوق مهربونم:)
*بچه ها امروز اومدن بیمارستان که واسه جشن فارغ التحصیلی یه کلیپ تو فضای بیمارستان و مثلا در حال کشیک و cpr و تعویض پانسمان و غیره بسازن.یه قس
امروز خیلی حس بدی داشتم سر کار. روح و روان‌مون قاطی شده دیگه، هر چی هم بخوایم به رو خودمون نیاریم نميشه باز. خلاصه که تو اوج بی حس و حالی یه دفعه همکاران کوچولوی ما رخ نمودن! :/
دو تا بودن!!! وسط جیغ جیغ کردنام توجهم به دم‌شون جلب شد!!!! :))) بدو بدو از زیر در رفتن بیرون. وقتی رفتن بیرون من تازه پریدم رو صندلی!!! با کلی ترس هی میگفتم سنجاب بودن! سنجاب بودن!
ولی خب همسر اعتقاد داره موش خرما بودن! به هر حال من همیشه خدا زیستم ضعیف بوده! :/
 
میخواستم عکسشو
خدایا تو شاهدی ۹ تا هم اتاقیم هرشب دارن از خصوصیت بدنی زیدشون میگن! یواش یواش منم دلم میخواد! یکم میرم بیرون نشنوم! یکم هنذفری میزارم توی گوش! اما آخرش که چی؟ چه خاکی به سر کنم! کمک کن خدایا که کار شدیدا صعب است!
 
یه زمانی یه دختر از کچه رد میشد یه نفر یه چیزی میگفت مابقی غیرتی میشدن و طرف رو حاليش میکردن اون یه دختر غریبه حالا جوری موج میزنه که طرف از زیدش با تمام اوصاف تعریف میکنه چه بسا ازدواج هم بکنن چطوری میخواد توی چشم رفیقاش نگاه ک
من همون بیچاره ایم که با 86 درصد زیست و با73 درصد شیمی قراره پشت کنکور بمونم
خدایا خیلی درد داره خیلی 
خیلی درد داره 
هیشکیو ندارم کنارم باشه 
همش باید درد بکشم و درد بکشم 
انقد درس خوندم نیمه نابینا شدم 
خداا چرا انقد نفس کشیدن درد داره؟ 
چرا انقد زندگی کردن درد داره؟ 
دو سال  بدترین دردارو به جون خریدم دو سال تا مغز استخون درد کشیدم 
هنوزم ادامه داره 
همش به خودم میگم محکم باش دختر محکم باشه دیگه چیزی نمونده 
ولی حقیقتش اینه که این دردا هیچ
بسم الله الرحمن الرحیم
همه ما از دم مشکلات داریم. در این که شکی نیست. هیچ کسی هم نمیتونه ادعا کنه که آقا من بی مشکلم. دنیا اینطوریه دیگه.باید باهاش کنار اومد.ولی یک سوال.
    دیگه باید تاآخر عمر این همه مشکلو ناراحتی رو تحمل کنیم؟ نميشه کاری کرد مشکلات همه حل بشن و یک نفسه راحت بکشیم؟
مشکلات که دست ما نیست! بخشی آره نتیجه اشتباه خودمونه ولی خدایی دیگه نميشه مشکل نداشت.
    حاجی یعنی نميشه کاری کر
ادامه مطلب
بعضی وقتا دلم پر میشه ها، واقعا تا خرخره پر میشه. احساس می کنم دور و برم پر شده از آدما ی اشتباهی. نمی دونم، شایدم زود رنجیم عود کرده بازم:(
نحوه ی برخوردا، بعضی از حرفا، بعضی از رفتارا میخوره تو ذوقم واقعا.
وقتی که میبینم بعضیا با بی چشم و رویی تمام در مورد همه چی نظر میدن، از مدل رفتاری خودشون تعریف می کنن، وسط هر حرفی نپرن روزشون شب نميشه؛ بقیه هم بره بدست آوردن دلشون شروع میکنن به تعریف کردن ازشون و هر حرفی که از دهان مبارکشون بیرون میادم تای
متن آهنگ اخماتو وا کن بهنام بانی
نه نميشه از تو دست کشید و بدون تو نفس کشید و نميشه بی تو زندگی کردمگه کسی هست با عشقشم بتونه بد شه از این همه علاقه رد شه نميشه آخه بچگی کردمگه دسته توئه دیوونه دیگه اخماتو واکن منو عشقم صدا کن توی چشمام نگاه کندیوونه دیگه دارم هواتو دلم آرومه با تو نبینم گریه هاتودیوونه دیگه اخماتو واکن منو عشقم صدا کن دیوونه دیگه دارم هواتو دلم آرومه با تو نبینم گریه هاتو فقط یادت نره شدی عشق کسی که از همه عاشق ترهاینو یادت ن
سلامدوسه روز امتحانی پستای وبم سکرت شدن. فقط یه عده خاص خوندن. تا حدودی خوب بود. ولی میخواستم مثلا حرف نخورم، که هزاربرابرش بدتر خوردم.ولی من دیگه برام مهم نیست هرچیم که بگن. من ادمای واقعی زندگیم خیلی راحت بهم حمله میکنن و هرچی که دلشون میخواد بهم میگن، اینا که ادمای مجازین دیگه. برام اهمیتی نداره. بذار هرجوری دلشون میخواد حرف بزنن. دلی که شکسته، دیگه شکسته. براش چه فرقی میکنه کی چی بگه. از فرداهم پستارو آزاد میکنم. هرکی مشکل دا
تنها جمله ی کلیشه ای که شاید من بهش ارادت داشته باشم اینه : چقدر زمان زود میگذره . میتونه برام ویران کننده هم باشه و ملال آور ‌.
باورم نميشه از شبی که با بغض خوابیدم چون صلاح مصدوم شده بود و لیورپول مظلومانه (!) جام رو از دست داد .‌باورم نميشه یکسال و چند روز از اون شب گذشته و حالا لیورپول یک مدال نقره یک طلا و یک جام داره ! 
باید بیشتر از چیزی که الان هستم خوشحال باشم ، فکر میکنم اصلا خوشحال نیستم . 
شاید چون یک ماه پیش وقتی تو لیگ قهرمان نشدیم بهم
قبلنا اسم های آدما ،چهره هاشون ،حرفاشون و تموم گذشته ای که با هم داشتیم لحظه به لحظه تو ذهنم بود.تو هر لحظه میدونستم قبلا چی گفته چی فکر میکرده و نظرش چیه.خب این ویژگی تا حدیش خوبه ولی از یه جایی به بعد آزار دهنده میشه؛یه اشتباه رو میخوای ببخشی نميشه چون هر لحظه جلو چشمته ،میخوای تغییرش رو بپذیری نميشه چون با تموم گذشتش تو ذهنت داریش و طرز فکرت سایه میندازه رو آدمی که الان جلوته  و نمیتونی واقعیت رو تفکیک کنی.
نمیدونم آگاهانه بود یا نه ،ولی حد
ملقمه ای از طعم گس "راهنمای مردن با گیاهان دارویی"، شعف پختن لازانیا واسه دوستات،دلهره ی از دست رفتن تصاویر رویاهای قدیم،ترس به راحتی از مدار خارج شدن.مثه اون الکترون لایه ی آخر که با کم ترین نیرویی برای همیشه هویتشو از دست میده. و تلخی چند سوال:  تاکی اوج هر احساس مهمی به قعر چاه میرسه؟از شرم حضور تا خجالت و خواستن و ترس از دست دادن و هزاران احساس دیگه،میشه یه آینه رو به قلبم که انعکاسش تا اعماق تاریکی چاه منو میبرهتا کی از تو کم بیارم؟
چرا اون موقع ها که من به کسی نیاز داشتم همه ولم کردن ؟ :/ چرا من حس ترحمشو با دوست داشتن اشتباه گرفتم این همه درگیرش شدم  چرا نفهمیدم چرا نمیخواستم بفهمم یکیم بهم نگفت :(چرا انقد تو سرم دوباره شده پر از چرا از اینکه بخوام غصه ها و ناراحتیا و فکرا و خیالامو با قرص فراموش کنم خستم :/ چرا به حالت عادی همه حل نميشه .
الان یهو دلم خواست تو رو با موهای سفید واون لبخندی که همیشه به لب داشتی میدیدم حیف وصد حیف که نميشه اما شاید بعده ها فیس اپ رو نصب کردم ویه عکس از پیرشدنت رو به دیوار اتاقم بزنم و فکر کنم که هستی .
پ ن:برای مهدی
دیگه هیچ وقت نمیتونم ببینمت 
.مامان بزرگم هنوز برای مامانم میخونه "یه دختر دارم شاه نداره".با نامگذاری #روز_دختر به مناسبت تولد دختری عرب که س.ک.س نکرده از دنیا رفته، مخالفم و از حرف خودم برنمیگردم.وقتی روز جهانی دختر (مونث های زیر ۱۸ سال، نه باکره ها) در تقویم جهانی ثبت شد، با هدف ارتقاء زندگی دختران دنیا بود.هنوز خیلی از دختر بچه ها سواد ندارن، زود شوهر داده میشن، و از تجارب زیستی مختلف فقط به صرف دختر بودنشون محروم میشن؛ که اینها باعث پایین اومدن سطح فکریشون میشه و همی
الان فقد تنها ارزویی ک دارم اینه ک بمیرم خداااایا کاش معجزه ای رخ بده کاااش اصلا باورم نميشه الان حس میکنم ک دارم خفه میشم نمیتونم نفس بکشم حتی فکر کردن بهش داره نفسمو بند میاره من چ جوری قبول کنم چ جوری اخه خداایااا کاش همه ی اینا خواب بود کاش 
نمیدونم اون چه حس یا چه قدرتیه که آدم باید داشته باشه تا بعد از این‌همه برنامه ریزی به برنامه اش عمل کنه!چرا عمل نميشه!؟ تنبلی!؟ یا چی!؟ افسردگی!؟ بی انگیزگی!؟ واقعا چرا کارامو انجام نمیدم!؟ خودمم نمیدونم!علت این کمکاری ها و بیکاری ها چیست در صورتی که کار به اندازۀ کافی و زیاد موجود است!؟
حسرت خوردن تو زندگی خیلی سخته، من ک کل زندگیم به حسرت خوردن میگذره، آخرشم میمیرم و به هیچ کدوم از چیزا و کارایی که دوس دارم نمیرسم، دوس داشتم یکی باشم جز اینی که هستم :/واقعا نميشه خودمو تغییر بدم، من همینم چیکار میتونم بکنم !!!بزرگترین حسرت شما چیه ؟ 
با اینکه من پسر نیستم ولی یکی از کابوسای من رفتن پسرا به سربازی ـه 
چقد باهاشون همدردی میکنم و از تهه دلم دوست دارم کسایی که دلشون نمیخواد و شرایطشو ندارن نرن >_<
- صبح بیدار شدم و این خبر که نوشتن : فروش سربازی دیگه اجرا نميشه و قراره با کسایی که غیبت کردن برخورد شدید کنن رو خوندم اصا حالم بد شد -_-
× حاضر نیستم دیگه تلاش کنم! برای دکتری. اینکه هر سال با یه رتبه ی خوب دعوت به مصاحبه نمیشم داغونم کرده. لعنتیا، لعنتیا، لعنتیا
×× کم نميشه، غمم رو میگم، از چهارشنبه تا همین الان بغض دارم، بی اختیار گریه ام میگیره، هیچ فکری هم نمیتونه آرومم کنه. من یک دختر سی و یک ساله ی عاشق گیاهشناسی ام. چه کنم؟
یک روز بهاری
عصر بارونی
چایی دست استاد
صحبت هایی که تو رو از این دنیا میبره به عالم عشق و مستی و راستی
بعضی لحظه ها جزو عمر آدم حساب نميشه بنظرم اینا لحظه هایی هستن که با تمام وجود کاری رو انجام میدید هرچقدر هم کوچیک و با قلبتون.
اعصابم خورده هرچی کار انجام میدم خوب در نمیاد و تموم نميشه داره اون روی من بالا میاد .
هی منتظرم یه پیامی بده که دلم گرم بشه به یادش روزی صد بار پیاماشو چک میکنم البته نه وسط درسام ، 
اخه  خودش گفته بود که بهم پیام میده منم چشم به راه این روزنه کوچیک نشستم که یه پیام بیاد و تو دلم پروانه ها پر پر بزنن ولی .
گفت خانوم فکر کنم شما خیلی مومن هستین؛ گفتم از کجا به چنین نتیجه ای رسیدین؟ گفت چادری هستین. گفتم خرقه پوشی من از غایت دین داری نیست؛ پرده ای بر سر صد عیب نهان می پوشم. گفت یعنی چی؟ گفتم ایمان یه جایگاه هست که با پنج متر و نیم پارچه نميشه بهش رسید.
سلام خدمت همه مخاطبین
داستان برای بار چهارم رفت روی بازنویسی ، این بار بار آخره و دیگه باز نویسی نميشه تا یک نسخه اش در اختیار دوستان به صورت مجازی و رایگان قرار بگیره تا بازخورد های شما رو دریافت کنه
داستان توی اولین نوشتن خیلی غیرواقعی بود ولی الآن بهتر شده و واقعی تر و عینی تر شده
دهنم مزه‌ی استفراغ و خون گرفته. مثل اون روز که محکم زدی تو دهنم. مثل اون روز که از درد بالا می‌آوردم. مثل اون روز که دستات شونه‌هامو ت میداد و اسممو صدا میزد و من تو رو دور و سیاه می‌دیدم. دورتر و سیاه‌تر. نقطه و سیاهی مطلق.
امروزم با دیدن آخرین پستت مزه‌ی خون پیچید تو دهنم. بیا یه بار دیگه در جواب حرفام با عشق بکوب تو دهنم.
هاجر آدم نميشه.
تو زندگی بعضی چیزا هست که حتی از فکر کردن بهش هراس داری.
یعنی حتی تصورشم وحشتناکه 
و وحشتناکتر اینه که نمیدونی دقیقا  چه غلطی بکنی تا اون مشکل حل بشه 
و جلوی فاجعه رو بگیری قبل از اینکه اتفاق بیفته
یه موضوعی هست چن وقتیه ذهنم رو مشغول کرده   شاید اونقدر بده که حتی روم نميشه اینجا بنویسم .
فقط خدا کنه اشتباه فکر کنم. 
ی حس بدی دارم
هروقت مامانم اینا خونمون هستن علی یکم سرد برخورد میکنه
ساکته و توخودشه
من از این رفتارش بدم میاد
قبلا اینجوری نبود
گرم بود میجوشید و می گفت و میخندید
ازوقتی من حالم بد شده و از اومدن مامانش دلم شاد نميشه
اونم بدخلقی میکنه
چیزی که عوض داره گله نداره
حقیقتش اینه که نميشه همه ی طول سال به بنده های خدا بدی کنی و این شبا بیدار بمونی و الهی العفو بگی،حقیقت اینه که نميشه دلی رو بشی و روحی رو آزار بدی و این شبا امید بخشش داشته باشی نميشه چشای یکی رو یک عمر گریون کنی یا زندگی یکی رو ویرون کنی یا حق کسی رو ضایع کنی و امشب الهی العفو بگی.
درسته خدا میبخشه و کریمه چون این جزو حق الله و شاید بتونی از کسی که بهش ظلم کردی حلالیت بگیری و حق الناس رو ادا کنی ولی با حق النفس و ظلمی که به خودت کردی چیکار می
از وسط خیابون رد می‌شدم که صدای آهنگ میخ شد توی سرم، درد شد توی دلم، داغ شد روی سینه‌ام، نفسام انگار سخت بالا می‌اومد، تند تند پلک می‌زدم بلکه اشکام نریزه ولی نمی‌شد، آدم مگه چقدر میتونه به روی خودش نیاره؟چقدر میتونه تحمل کنه؟ 
آدم‌ یه جاهایی کم میاره، میشه عین یه ظرف لب‌ریز که با یه تلنگر سر میره، با یه اخم بغض میکنه، داد میکشه ، گریه میکنه. اصلا چرا حواسمون به دل آدم‌ها نیست؟ چرا وقتی میریم به اونهایی که میمونن فکر نمی‌کنیم؟ 
رفتن و د
Puzzle
Bebinim Hamo
#Puzzle
دوباره بارون میاد آروم میکوبه 
روی شیشه دلم روم نميشه
رد پاهات مث زخمی که میمونه 
تا همیشه دلم آروم نميشه
روت تو روم وا شد دوباره دعوا شد 
یه نفر رفت و یکی دوباره تنها شد
اونکه که عشقم بود پشتم بهش گرم بود 
یخ زده قلبم واسه اونکه سرش گرم بود
هی یه کاری کردی که تو رو همه واستم 
حیف تقصیر تو که نبود من خودم خواستم
هی یادته میگفتی ببینیم همو کی بگو کی .
هی یه کاری کردی که تو رو همه واستم 
حیف تقصیر تو که نبود من خودم خواستم
هی یادته
قعلا درگیر یادگیری متد های جی کوئری هستم . یکم رو اعصابه آخه مثالا زیاد کاربردی نیست و فقط داره کارکرد متدها رو آموزش میده برا همین باید این بخشو تحمل کنم . البته بخش خیلی مهمی هستش . رسیدن به بخش انیمیشن ها میتونه آرامبخش باشه برام . به زودی میرسم دقیقا بعد معرفی متدها هستش . چه شود ! :D
پ ن : دیگه بهتر از این نميشه :)
امروز خیلی حال و حوصله درس خوندن نداشتم.زورمو زدم ولی کلا با خودم حال نکردم.یه سری فایل صوتی انگیزشی پیدا کردم که امیدوارم در روزهای آتی کمکم کنه.
شیراز خیلی سرد شده اصلا نميشه شب رفت بیرون!
سرم یه خورده درد میکنه.فکر کنم باد سرد خورده به کله مبارک!!!
امروز به خودم نمره ۵۵ از ۱۰۰ رو میدم.فردا باید خیلی بهتر باشم.
شب بخیر.
یه حالتی ام انگار روحم گرسنه ست و اصلا هم سیر نميشه
چیکار باید بکنم؟
میخواد از همه چی یه گاز بزنه مثل تیری که منتظره از کمان رها بشه شده
منتها من میترسم زه کمانو رها کنم
نمیدونم بذارم به کدوم هدف بخوره؟ اینم خسته ست اصا صدای جیر جیر کمانو میشنوم دیگه کشش نداره میترسم بشکنه
کز کردم یه گوشه از دست این همه تردید
میفهمین چی میگم؟
کسی میتونه پیشنهاد مثبتی در این راستا بده دوستان؟
یه جوریه که ترجیح میدم برم شرکت تا اینکه همش خوابگاه بمونم حیف که نميشه. من واقعا آدمِ بیکار نشستن نیستم
بى حال و حوصله م.
کلا روزاى خوبى نیست
فکر زیاد میتونه هزار سال پیرت کنه حتى اگه همه فکر کنن ١٧،١٨ سالته. گاهى ترجیح میدم همون آدم کم سن و سالى باشم که بقیه فکر میکنن. شاید اینجورى کمتر بفهمم، حس کنم دغدغه هام ساده تر بشه. 
میخوام بیشتر توضیح بدم اما در توانم نیس
مغزم با سرعت وحشتناکی کار میکنه
باید خیییلی بنویسم این روزها خیلی خیلی اما نميشه تا میام بنویسم پریده یا اینقدر میگذره که یادم میره نوشتن و موضوع.
الان که در یه وضعیت عجیبی نسبت به مصطفی قرار گرفتم قشنگ حس میکنم ترسم رو از نزدیک شدن آدمها بهم، از اینکه تو چشمشون بزرگ دیده بشم آدم مهم پرثمر اثرگذار خفن ال و بل
ترسم از کم آوردن تو دوستی
چه دنیای کوچیک و عجیبیه! فکر نمیکردم دوسال از پست یکی مونده به اخرم گذشته باشه فکر نمیکردم بازم دوسال از زندگیمو حروم کرده باشم منی که هربار با خودم عهد میبندم. عزیزم شش سال زمان کمی نیست نمیدونم حسم بهت چیه به تویی که تاحالا یه بارم لمست نکردم به تویی که تو ذهنم بوی عطری یه بوی عطر تند که اصلا دوست ندارم، به تویی که سرتا پا تفاوتی با من به تویی که یه نقطه نظر مشترکم نداریم، نمیدونم چرا دوستت دارم نمیدونم چرا هربار میبخشمت نمیدونم چجوری یادم
فقط می تونم بگم سخته.نبود عزیزان ات خیلی سخته. سخته درو باز کنی و کسی نباشه بهش سلام کنی . 
سخته فقط برای خودت غذا درست کنی . 
سخته کسی راجع به خریدت از تره بار نظر نده . 
=)) 
:((  سخته کسی نباشه بری رو اعصاب اش . اعصابشو خورد کنی بعد بخندونیش :)) 
در این حد سخته که رابط ام با گلدون های خونه تو این مدت عوض شد . 
هزاری هم صدا و تصویر رو داشته باشی، بازم سخته چون "حضور" نميشه .
.
.
.
.
البته که به این "نبود" عادت می کنیم احتمالا . اما خب اذیت خواهیم شد تا
دانلود بیت پاپ غمگین با ملودی گیتار و همراهی پیانو , همراه با تکست
پاپ احساسی که امیدوارم مورد استقبال شما هنرمندان قرار گیرد , در ادامه با
دانلود بیت پاپ غمگین با ما همراه باشید .از ویژگی های این بیت پاپ غمگین می توان به :


به همراه تکست پاپ احساسی
فضاسازی زیبا و احساسی
سرعت ضرب نسبتا پایین
ریتم و ملودی گیتار
همراهی پیانو


اشاره کرد . که می تواند زمینه مناسبی برای تکست های غمگین و احساسی شما
باشد. همچنین یک تکست پاپ احساسی مناسب جهت اجرا بر ر
دیروز شنبه ۱۷ فروردین بود . مثل اون قدیما که بعد از عید تشنه دیدارت بودم بهت زنگ زدم . گفتی دندون عقلت رو کشیدی با بیهوشی کامل . هی ناز کردی، هی نازت رو کشیدم . هی سر به سرت گذاشتم . خیلی خندیدیم. اونقدر که گونه هام درد گرفت. گفتی استرس نداشتی. بالاخره دکتر دندون پزشک کار خودشو بلده . نگرانی نداره که . مثل اینه که قورمه سبزی نگران باشه من خوب می پزمش یا نه. کلی خندیدم به حرفهات. گفتی لپت ورم کرده و قلمبه شده . قربون صدقه ی لپ قلمبه ات هم ر
اونی که دارن حقشو ناحق میکنن
دوماه داره میدوئه باز اونا قویترن 
دیشب تا صب نخوابیده و از بی انصافی آدما شوکه اس و باورش نميشه ذات آدم میتونه انقدر بد باشه
کیه؟؟کیه؟؟
مَنَم مَنَم مَن مَن
خلاصه که با ذکر خدایا جز تو کسی و ندارم حواست باشه یکمم سمت منو نگاه کن کفه ترازوی اینور سبکه سپردیمش دست خودش
دعا کنید برای عدم وجود اعتماد بنفس در وجود این جانب که بره بالا بلکه یه ذره کم بشه نا امیدیمون
سلام
نزدیک یک سال است که دیگه دستم به نوشتن های همیشگی ام نمیره
نوشته هایی که خواننده رو برآشفته کنه و تحسینم کنه
دارم بی تعارف مینویسم
سردرد ها داره نگرانم میکنه
شبها دوست دارم نفس های عمیق بکشم وبه مسائل عمیق تر فکر کنم
به آینده
به گذشته
به خودم و به زندگیم
راستش ایتجوری نميشه
فردا باید زیارت شهدای گمنام برم
زیارت لازمم
خدا من خیلی بهت نیاز دارم
هنوز بعد یک سالی که از کارآموزیم میگذره ایمیل‌های ثبت خرید سایت دمو برام میاد. نه دسترسی دارم به پنل‌ش و نه دلم میخواد با پشتیبانی‌شون تماسی داشته باشم. حالا درسته شرکت اشتباهی کرده منقضی نکرده سایت رو، سوال من ابنجاست چرا بازدیدکننده‌ها یه سایت معروف با دامنه‌ی معروفش رو از یه سایت دمو با دامنه‌ی معلوم‌الحالش رو تشخیص نمیدن؟ اصلا به همین خاطره دلم راضی نميشه پیام بدم به پشتیبانی‌.
سلام
نمیدونم عشق چیه .نمیدونم از زندگی چی میخام .نمیدونم چرا اینجوریه همه چی .نمیدونم اسم این حسایی ک هروز تو خودم احساس میکنم چیه.کلاسردرگمم مث کلاف نخ نیستم مث ریشه ام ریشه ی های پیچ در پیچ بلندو کوتاه ک دنبالن چیزین دنبال اب.
ملت عشقو تموم کردم .عشقای مجازیم تموم کردم هرشب خیلی چیزا رو تموم میکنم ولی انگار چیزی تموم نميشه همیشه هس.
اصلا مگه میشه تمام این ها رو بهش گفت تمام حس ها رو
تمام ترس ها رو تمام ندانستن ها رو  حتی تمام پیش بینی های منفی رو :)
که باید واقع بین بود و .
کجا تو کدوم پست جا میشن این همه جوانب داشتم فکر میکردم به شعر دیدم شعر هم بلد نیستیم
الان کمی حالم بهتر شده باز نسبت به صبح که داشتم از  .  از صبح که بیدار شدم درگیر بودم که کاری فعلا از دستم بر نمیاد که من بیکار ننشتم 
*میترسم این سه نقط ها اخر کار دستمون بده خیلی زیاد شده تو یاد میمونه برای چی بود
 که خو
سه ساعت و نیم وقت گذاشته بودم بعداز 8 ماه دوباره قلم مو دستم گرفته بودم تا رنگ و روغن کار کنم! نتیجه اونقدر ذوق زدم کرده بود که بردم نشون داداشم بدم! لعنتی یجوری نظر منفیشو گفت دوست داشتم به هفت روش سامورایی تکه تکه ش کنم :/// و اونقدر واکنش بدی نشون دادم که خودم هنوز انگشت بر دهان موندم که آیا اون من بودم که اون صدا رو با دهنش در آورد؟!!!!!!! :////////////
 
نتیجه اینکه جونتونو نگیرید دستتون بیاید از من انتقاد کنید!!!
روم نميشه از اتاق برم بیرون :////
مریض شدم. تا همین حالا که از دوازده شب گذشته مهمون داشتیم، سرسام گرفتم. یه خروار تست و درد و مرض و کوفت و زهرمارم مونده، هر غلطی میکنم ساعت مطالعه م بیشتر از 5 ساعت نميشه و حس کند ذهن بودن بهم دست داده، رشته ریاضی "فیزیکه" و فیزیکم از همه چیم داغونتره همچنان، کتابی که قد کلیه م پولشو دادم جر خورد، الان فهمیدم امتحان شیمی داریم، صبح ساعت 5 باید پاشم، بعد از ظهر دندون پزشکی.
شب بخیر. یه کم برام دعا می کنید؟
میدونیمشکل من اینکه نمیتونم خودمو به یه زندگیِ عادی راضی کنم![و آدم های اطرافم برعکس من هستن!]نمیتونم پنت هاوسم رو بیخیال شم! =)رویای تورنتوفراریِ قرمزم!پسرخالم بعد کنکور در حال روحیه دادن بودو همشون هم داشتن برای سال بعد منو آماده میکردنامروز با عصبانیت و حرص میگه انتخاب رشته کنو دلایلی رو واسم ردیف میکنه که به نظرم میاد منطقیِ.!منطق در کنارِ رویا!کدومش بهتره؟زندگیِ عادی ساختنیا از هیچی بیای رویاهاتو واقعی کنی؟ریسکه نه؟اونوقت میگن چرا ن
از مبارک بودن روزی ک گذشت
همینقدر بگم 
ک چشمام ب هم نمیاد ک بخوابه
از باور نکردنی بودن میزان برکتش
خدا حسابی پارتی بازی راه انداخته بود
صبحی که با جآنت بخیر میشهـ
بعد از ظهری که امام رضا و این اهل کرامت بخیر میکنن
وقتی ک صورت جآنآ بی هوا تو حرم بین گلای قشنگ روسریش پیدا بشه
و بغلی که سیر نشه از فشردن دلبر.
میگنجه شکرش؟
حاشا،
حاشا که بگنجه.
سرمه میکشیم که عیده:)
کِل میکشیم ک عروسیه.
و مینویسم تو دفترم به نام عشق:)
به مریم نگاه میکنم و زیر لب میگ
اره من بازم حالم بده هی افسردگیم برمیگردهبا خودم فکر میکنم اصلا مگه من هیچ زمان بوده که افسرده نباشم؟اصلا مگه افسردگیم هیچ وقت رفته؟همیشه بوده،تنها چیزی که همیشه همراهمه بهم چسبیده و خاطر منو خیلی میخواد و البته دوست داره منو ب*ا بده همین افسردگیه.
دیگه روم نميشه بگم واشنا فلان کن فلان نکن،واشنا من میخوام باهات قهر کنم واشنا من دارم دیوونه میشم اینو متوجه ای؟
دونالدوجان بولتون دریک مارکت بزرگ مشغول خریدشده بودند.جان بولتون گفت اگرسی عددپفک برای ملانیاببری چه برخوردی داره؟!
دونالدگفت منظورت چیه مگه قحطی پفک توایالات متحده داریم.یادریک ساعت قرارهست قیمتشون چندبرابربشه؟
جان بولتون گفت میخواستم بدانم باهات شریک میشه یانه؟
دونالدگفت معمولامیشه امااززمان خروج ازبرجام نميشه.اصلابه عشق وعاطفه اعتمادنداره همش میگه توغیرقابل اعتمادی.
× و بالاخره روز موعود رسید. اسباب کشی. اگر خدا بخواد امشب وسایلم رو میبرم جای جدید. البته که هنوز توش پر از کارگره و جا هنوز مرتب نیست و ممکنه چند روزی رو توی یک آشفته بازار به سر ببرم، تنها دغدغه ی من اتاقیه که باید دو تخته باشه و هنوز آماده نیست و کلی آدم براش دندون تیز کردن. کله ی صبح رفتیم اسمامونو چسبوندیم به درش ":)))) ولی خب دیگه خوابگاهه و قانون جنگلش.
×× روم نميشه بگم ولی میگم، برام دعا کنید به انرژی مثبتش احتیاج دارم.
در این مدت گذشته چند ده بار هی نوشتم و هی پاک کردم، نمیدونم چم شده بود.
11 روز از سال 98 گذشت و باورم نميشه که در این مدت فقط و فقط یک کتاب خوندم.
دوست دارم مثل چندین سال پیش دوباره اینقدر انرژی داشته باشم که بتونم ایده های جدید رو تست کنم و شروع کنم به یادگیری چیزهایی که بهشون علاقه دارم اما یه حسی از درون داره منو به ورطه ی هولناک تنبلی میکشونه.
فکر میکنم اگه این تلگرام و انبوه کانال خبری کپی ش رو بزارم کنار بهتر میتونم خودم رو جمع و جور کنم.

#ببین
یه منشی برامون آوردن زنش سرطان دارهیه تکنسینه اومده بود خیلی ریلکس بهش میگفت آدم دلش میسوزه وگرنه میگفتم ولش کنی. سرطان که به یه مرحله ای رسید دیگه به جای خرج درمان بدی پولشو باهاش عشق کنه خوش بگذرونهگفتم شاید بیچاره دوسش داره چرا انقد ریلکس درباره مرگ کسی باهاش میگهبعد دیدم منشیه همچین آدم لاس زنیه که نگوفقط من دختر بودم تو بخش تا جون داشت دلقک بازی درمیاورد من بخندم!البته این دلیل نميشه زنشو دوس نداشته باشه
بابا امروز یه کلیپ برام فرستاده بود از گناه حرف زدن با نامحرم .غیر مستقیم داره بهم میگه حواسم خیلی به خودم باشه ، اینکه دورم ازش شاید نگرانش کرده باشه ، پدره دیگه ، خواستم بگم کسی با ما هم کلام نميشه ، کلا نیروی دافعه ی ما قویه ، جای نگرانی نیست نازنین پدر .خخخخ ، البته شایدم بدون منظور فرستاده باشه چون تا الان که ماه دختری بودم برای پدر خخخخقربون اون دل نگرانت بشم مهربان پدرم .
ساعت ۲ صبح با مهمونم خوابیدیم ، ساعت ۵ صبح پاشدیم درس خوندیم .من ۷ از خونه زدم بیمارستان ؛ اونم یه کم دیرتر رفت دانشگاه برای کارهای پایان نامه و گرفتن وقت دفاعش .
حالا شانس من بیمارستان همه چیش به هم گره خورد ! 
من باید از این سر شهر (بیمارستان) میومدم دقیقا اون سر شهر برای امتحان ! 
از اون طرف باید قبلش جنگی میرفتم بانک ملی که به حساب دانشگاه ۳۰۰ تومن واریز کنم برای امتحان صلاحیت ! 
همیشه روزهای عادی کار بیمارستان ۱۱ تمومه اما امروز :/ 
تا ر
به نام الله
احساس میکنم هیچ تلاشی برای تغییر نوع حرف زدنش نکرده و با هر باراینطور حرف زدن و ناراحت شدنم باز براش تجربه نشده.عجیبه
مرغ درست کردم عجب مرغی خیلی دوست داشت از حجم خوردن مرغ ها و اشتیاقش به غذا مشخص بود
بعد میگه ازین به بعد حرف وقت مرغ درست کردی اینجوری درست کن
آخه عزیز من نميشه اینطوری بگی که برام انگیزه بشه بگی عزیزم عجب مرغ خوشمزه ای نزدیک بود انگشتامم بخورم
اونوقت من هروقت بخوام درست کنم کلی تلاش میکنم و با شوق و ذوق غذا درست م
ساعت چند شب شده؟ 
بیقرارتر از من توی این شهر نیست بخدا. چطور سر کنم؟ نه سر نميشه.نهبی تو به سر نمیشود
پیشم نیستی .تو گلوم گیر کرده نفسمو میگیره
جون داد زدن هم نیست
این شبا دلم مردن میخواد.وقتی اومدی صدام کن زنده بشم
نه
نه
طاقتم نیست. 
بیا بغلت کنم.  آروم بگیرم
بیاکه چشام و دلم و دنیام
تو چطوری هونم؟
عاقا دانشگاه که بودم رفتم باشگاه از پله ها نرسیده پایین شهریه رو ازم گرفتن و تهدیدات لازم رو انجام دادن که اگر غیبت کنی برگردونده نميشه و جلسه جبرانی نیست و اینابعد اینجا زنگ زدم مربی میگه یه جلسه بیا این مربی یه جلسه اون مربی کدومو دوست داشتی بیا. خاستی بیا یه سرم خودتو ببینم.مردم ما اخلاقشون خوبه شکر خداچین این سگ اخلاق هاحالا اینو گفتم فردا یه جوری بهم برینن :dعاقا فردا روز سرنوشت سازیست. دعا کنیدشب همگی بخیر
هیچ وقت مثل من خربازی درنیارین و آدرس صفحات تون رو به هرکس و ناکسی ندید!درسته که هرچی دوست دارم مینویسم اما آرامش اعصاب ندارم!برای کتاب خوندن الان بدترین شرایطه ولی من میخوام برعکس عمل کنم.خوب حس میکنم چه قدر ف.ح تحت فشاره و خودمم همینطور،امروز در حین خندیدن اشکم ریخت،آره من اکثر اوقات از شدت خنده اشکم در میاد اما این دفعه خیلی فرق داشت.آدمم بلاخره دلم میشکنه نیاین جلوی من از روابط تون بگین.حسودیم نميشه فقط اعصابم از خودم خورد میشه که نصفِ ش
رستاک جان ِحلاج میخاند:
بهم گفت این صندلی خالیه؟
بهش گفتم این صندلی مال تو.
و فقد این ادمه ک میتونه این جمله ی بشدت معمولی رو 
با این حس بگه! عاخه چرا اینجوری بهش میگه مال تو؟

نشدن هم گودال عمیقه،که جای خالیش پر نميشه با بودن هرچیزی.
مثلا من الان دلم بغل ملیکا رو میخواد
بلند بلند اواز خوندنو میخواد
بیرون رفتن از این اسارتگاهو-- میخاد
حیاط خونمونو میخاد
یخ در بهشت میخاد
یه خواب مفید و عمیق میخاد
و خب هیچکدوم حاصل نميشه دیه!
دیشب خواب پسرخالمو
فقط میخوام بهتون بگم کنکور یکی از هزاران سختی هستش که قراره تو زندگی باهاش روبرو بشین و همه چی به این ختم نميشه چون به تعداد آدمهای روی زمین البته یه چیز بزرگتر راه برای موفقیت تو زندگی وجود داره خیلی جدیش نگیرین که باعث استرستون بشه.
آدمهای موفق زیادی تو دنیا هستن و بودن که تحصیلات آکادمیک نداشتن
،راه موفقیت رو پیدا کنین.
براتون آرزوی موفقیت دارم

#همین
پ.ن: راستی یادم رفت بگم دخترم روزت مبارک:)
تبریک به همه دختر خانومهای عزیز ایران
احتمالا شده تا بحال شنیده باشین که "ما تجربمون بیشتره" یا اینکه " ما بهتر میدونیم" و یا "ما صلاح تورو میخوایم"! و با این بازی کلمات جوون تر ها رو مجبور به کاری میکنن که بر خلاف میلشونه!!
چه استعدادهایی که تو این گرداب غرق نشده و چه سالهایی که برای لذت نبردن از زندگی اجباری تلف نشده!!
چی میشه که جبر خونواده ها انقدر زیاد میشه که آدما رو از عشق کردن با چیزی یا کسی که دوس دارن منع میکنن؟!
تا دنیا دنیاس یه جای خالی تو قلب آدما باقی میمونه که جاش با هزارا
وقتی موهایتروی صورتت می افتدحتما دلشانبرای دیدن چشمهایتتنگ شده وقتی خمیازه میکشیو دستت جلوی دهانت میرود حتما انگشتانتدلشان برای عطر نفست تنگ شده وقتی حرف میزنیحتما گوشهایت دلشان برای صدایت تنگ شدهحالا بگو من بدون "تو"چگونه زنده بمانم؟؟؟؟؟؟
یکی از غول های تخصص که درواقع غول آخره، کیس بورد هست، یعنی یک بیمار باید پیدا کنیم که چهار قسمت فکش جراحی بخواد . تا اینجاش که به سختی پیدا میشه . قسمت دردناکش اینه باید از مرحله به مرحله ی جراحی عکس بگیریم . و واقعا حس بدی از این کار دارم . اینکه مدام باید لب و گونه و زبون مریض رو کنار بزنم و اونم کلی اذیت بشه که یک عکس خوب ازش دربیارم . اصلا نه خوشایند مریض نه من . ولی مجبوریم نمیدونم چرا تو سیستم آموزشی به این قسمت حقوق بیمارا توجه نميشه .
حدود چهار ساله به خودم نگفتم ایول مریم خیلی خوب بودی!ذوق نکردم برای خودم.تو هیچی انتظار خودمو برآورده نکردم.الان پر از ترسم.تو شروع هر کاری میدونم اون چیزی که میخوام نميشه و نصفه نیمه رها میشه یا به سختی تموم میشهتو نوشتن هم حتی اینجور شدم.حوصله ندارم مثل چندسال قبل اتقاقات رو با جزییات بنویسم و تحلیل کنمیک ماه دیگه باید برگردم خونه و هیچ برنامه ای ندارم که چجور زندگی کنم و میخوام چیکار کنم.راه زیاده ولی کی میره
دانلود آهنگ جدید راحتی باهاش از یوسف همراه متن آهنگ
 
 
متن آهنگ راحتی باهاش از یوسف
از عشق این روزات بگو میخوادت اصلا که یهو جدا شدی دور شدی ازمن
از عشق این روزات بگو که جدامو پر کرد منتظرتم هنوز سختمه برگرد
راحتی باهاش مثل من عاشقت میمونه همراهته
واسش مهمه انتخاب این رابطه مواظبته
میمونه باهاتمثل ی عاشق دیوونه با خنده هاش
دانلود آهنگ جدید یوسف راحتی باهاش با لینک مستقیم
اسمتو دم به دم میاره تو جمله هاش راحتی باهاش
جات هنوز تو دل
بهش پی ام دادم خواستم خوب شروع کنم منطقی مهربون خونسرد اروم ولی بعدش کم کم همه چیزای بد یادم اومد باز بهم ریختم هر پیامی که ارسال میکردم خشمم بیشتر میشد و از پیامم و لحنم معلوم بود مث ادمی که داره میخنده یهو وسطش بغض میکنه و گریه میکنه :/ چیزی که خراب بشه دیگه به این راحتی ها درست نميشه. همه پیامام پاک کردم دیگه نمیخوام باهاش حرف بزنم :/ حرفام خیلی وقته زدم و اون انتخابش کرده ولی چرا اینو نمیخوام بفهمم نمیدونم؟ 
+دیگه تلپاتی جواب نمیده !
همیشه عادت داره وقتی از درد پا و سخت بلند شدن و زمین گیر شدنش خسته و کلافه میشه به جوون هایی که اطرافش نشستن میگه:" پیر نشید، بدترین درد پیریه!"
یه بار در جوابش گفتم آخه اینجوری که شما میگی باید جوون مرگ بشم تا پیر نشم!!
همان لحظه بود که ترس تمام نگاهش رو گرفت و انگار اگر ما نباشیم زمین گیر تر میشه، گفت:" خدا اون روز رو نیاره، که من باشم و شما نباشید!"
میگم خب آخه مرگ که پیر و جوون نمیشناسه، بعد یه لیست بلند بالا از کسایی که میشناسه و میشناسم براش می
بچه ها سلام.
باورم نميشه دوباره اینجام و مینویسم.از بسکه دور مونده بودم.
دلم تنگ شده بود.خیلی 
خوب خواهرم اومده ایران و تقریبا بیست و چهار ساعته کنار اونم.خصوصا از وقتی شوهرش رفته خونه ی مادر اینای خودش و باقی شوهر خواهرامم نیستن دیگه شبها هم خونه ی مامانم میخوابم.
جعبه ی سوغاتی هام خیلی پربار بود و موقع باز کردنشون خدا میدونه که جای همتون ذوق کردم.راستش ذوقم فقط بخاطر این بود میدونستم سیاوش برام هدیه فرستاده.
از سوغاتی های خواهرم که بگذری
نود و هفت ،نود و هشت، نود و نه .صد. با ته لهجه دهاتیش داد زد .مرجان بیا ببین صد تا سکه اس .مرجان که گره روسری گلدارش را باز میکرد گفت :گفتی چند تا؟ صد تا؟ از مهر منم بیشتره که. هی غلام به نظرت چقدر می ارزه؟ 
غلام دستی به سر و رویش کشید و گفت نمیدونم ولی فک کنم چهارصد پونصد تومنی بیارزه.
مرجان سینی چای را روی فرش کنار پای غلام گذاشت و گفت :چهارصد پونصد میلیون؟ 
-هاااا آره .
-کاش میشد یه خونه نقلی بخریم هر چند خونه نقلی بدون صدای بچه صفایی نداره.نه غلا
اینکه میگن هیچ چیز خانواده نميشه،فقط خانواده میمونه و اینجور چیزا واسه همه صدق نمیکنه،خانواده خودم به شخصه چنان منو با تیپا از خونه انداختن بیرون(نه اینکه واقعا بیرون کنن،منظورم رفتاراشونه) که نه از کوچه ی دیگه سر در اوردم نه از محله دیگه نه از کشور دیگه،کلا از یه قاره ی دیگه سردرآوردم.اما از حق نگذریم بعضی وقتا خیلی دلم براشون لک میزنه،گرچه یه دو دفعه از شوخی بهشون گفتم من برمیگردم اونام گفتن که از الان ما هیچ مسئولیتی در قبال تو نداریم و
سلام خدمت استاد فرهیخته گرامی، شرکت در دوره های آنلاین زبان ایتالیایی واقعا به من کمک کرد تا زبان ایتالیایی را با کمترین هزینه و واقعا با بالاترین کیفیت یادبگیرم. من کسی بودم که با شرکت در کلاس های آنلاین با استاد خیلی مخالفت داشتم. اما ایشون خیلی زحمت کشیدند و با راهنمایی های واقعا مفیدشون من را در مسیر درست قرار دادند. باورم نميشه که یکجا تونستم به معنای حقیقی کلاس های آنلاین را تجربه کنم. 
الان دارم مقاله علمی- پژوهشی را که ماهها قبل نوشتم اصلاح میکنم. برای چند مجله فرستادم ریجکت شد، چاپ مجله رانت شده. باید اسم یه استاد کنارش باشه و گرنه هیچ وقت چاپ نميشه.
برای استاد راهنمام فرستادم گفت مقاله خوبی است در حد چاپ است. اصلاحیه داد.
تمرکز ندارم و گرنه خیلی وقت پیش تمام شده بود. امروز باید هر جور شده داده های آماری را جمع و جور کنم و برای استادم بفرستمش.
1. پسرداییم (علی، شهریور ۲ سالش میشه) اومده و من خرذوق‌ترینم از دیدنش ^__^ بعد از کلی تلاش و با قول دادن یک بستنی بهش تونستم بهش یاد بدم اسمم رو بگه ^_^ البته که خراب خروب میگه ولی همینم خیلیه و من ذوقمرگ‌ترینم بابتش ^_^ به داییم که بشه عموی اون میگه مَسی D= (اسم داییم مسعوده) بچه‌م خیلی صمیمیه :دی مثلا دوییده اومده تو اتاق به من میگه مَسی تَسید و میخنده و باز میره بیرون =))) تازه به دستشم میگه دَسَم ^_^ دستشو میکرد تو یه لیوان و هی میگفت دَسَم دَسَم =)) 
2.
وقتی مجبوری به خاطر رفقا بیای سینما، فیلم مثلا کمدی ایرونی ببینی :|
نگذاشتن این هفته برم شهرمون، اهل فیلم درست و درمون هم که نیستن!
دارم فکر می کنم منم از فردا بشینم فیلمنامه بنویسم، انصافا میتونم یه چیز مثل فیلمنامه فیلم آینه بغل بنویسم.
+ گوگل میگه برای ولنتاین برنامه داره، به گوگل اسیستنت بگید مثلا Hey google, I'm single سرگرمتون میکنه، حالا الان تو سینما نميشه، ولی اومدم بیرون حتما امتحانش میکنم!
اگه به هر دلیلی از کسی چک گرفتید و خواستید بیشتر از موعد سررسید چک بهشمهلت بدید، حتما حتما سر موعد سررسید برید بانک و بگید برگه واخواست یا یه چیزی تو همین مایه ها براتون صادر کنن. برگه ای که نشون بده شما سر موقع پولتونو میخواستید.
اینطوری بعد یه مدت که خواستید برید چک رو وصول کنید یا برگشت بزنید راه دومی هم جلو پاتونه که اگه خواستید دیرکرد بگیرید یا نگیرید دستتون بازه. ولی اگه اقدام نکردید بعدا دیگه نميشه دیرکرد گرفت و کار سخت میشه.
یادتون
 
هک وای فای
امروزه بیشتر مکان های عمومی پر از وای فای است و شما پیش خودتان گفتید ای کاش این ها بدون رمز بود ولی این جوری هک نميشه من برای شما نرم افزاری را اوردم که با اون بدون هیچ زحمتی وای فای ها را هک کنید . این نرم افزار فقط برای سرگرمی است و هر گونه سوء استفاده افراد از هکر وای فای به ما ربطی ندارد .
دانلود در ادامه مطلبنرم افزار کده
تو این مدت "انقلاب جنسی" رو دیدم.
"1984" رو شروع کردم و الآن در یک سوم پایانی شم و حقا که چقد نچسبه یوقتایی!
یکم پیشرفت کردم در زومبا.
"طلا" و "ایده ی اصلی" جشنواره رو دعوت شدم که ببینم و دومی بسی به دلم نشست.
ترم جدید هم شروع شد.
راستش یکم ترس داره اولاش.
اونم بعد اینهمه مدت.
اینکه از همه ی بچه ها تقریبا بیشتر سوال میپرسم بهم حس بدی میده گاهی وقتا!
همین.
بیشتر از این تراوش نميشه که بیاد روی این صفحه.
+گاهی مثل همین الآن حس میکنم برای نوشتن در اینجا باید
پر از خشم، دلهره و نگرانی ام.
از ثبات مزخرفی ک این اقتصاد کوفتی مملکت نداره عصبانی ام. از اینکه هی دارم میبینم چیزایی ک بهش دل بسته بودم داره دود میشه میره هوا ناراحت و خشمگینم. لعنت به همه شون!
از اینکه هس میکنم دست کم گرفته میشم و اون قدری ک اهمیت میدم بهم اهمیت داده نميشه بدم میاد و ناراحت و غمگینم.
برای رفیقی ک حالش بد بوده و هی خبرای مختلف تایید نشده ای ازش بهم میرسه نگرانم.
و اینکه فردا اعلام نتایجه. لعنت بهشون. قلبم داره میاد تو دهنم.
آشفته
سلام
بعد از مدت ها خودم رو مجبور کردم بنویسم.هرچقدر که تونستم و از هر چیزی که به ذهنم اومد.
از همین حالا هم خسته شدم! اونقد حرف ننوشته و نگفته دارم که کلا قر وقاطی شده ذهنم ولی خب میشه نوشت کم کم.و از همین الانم هم بنویسم باز خوبه موضوع جدید دیگه اضافه نميشه به نگفته ها
ده روزی میشه که داداش رفته تهران برای کارش و خب کار پیدا کرد و موندگار شد. دو سه روز پیش هم چمدون وسایلشو فرستادیم براش و این روزا هممون دلتنگشیم. این هم یه مرحله زندگی ما سه تا بو
انگار استادم که تازه برگشته ، یک هفته بیشتر نمیمونه و دوباره باید برگرده :( ای خدا چرا ؟ خوب من پایان ناممو خودم تنها نميشه پیش ببرم که :(
دیشب واسه مینا سورپرایز تولدشو گرفتیم با دوستاش ولی انقدر ضایع بازی های تابلو دراوردیم که فهمید ، ولی به نظرم بهش خوش گذشت :) واسش یه دونه از اون گوی های شیشه ای که داخلش یه پسر و دختر نشستن و رو سرشون پولک میریزه گرفتم :) دیگه وسعم در همین حد بود اگه سال دیگه زنده باشم دوباره براش تولد میگیرم :)
واسه پایان نامم
من از بیشتر خواننده هامون خوشم نمیاد :دی بیشتر شعرایی رو که میخونن به نظرم ریتم اهنگش ، تو چند لحظه اش خوبه . وگرنه خود خواننده بدون گیتار یا ویالون نميشه به صداش گوش داد ی بار ی خانومی اومد تو مدرسه مون برای تست صدا ، میگفت اکثر رپرا صدا ندارن :|| رضا رویگری میگه : صدای خوب ی نعمته که خدا تو حلقوم ادم میذاره.پ.ن : خــیـلی سـعـی کردم تو این پست سرزنش نکنم
همه آدما تا وقتی سرشون به سنگ نخوره انتخاب درست رو نمیکنن؟ واقعا نمیدونم چرا بعضی اوقات میگم ولش کن بزار تا تهش برم فوقش سرم میخوره ب سنگ میفهمم دیگه! آخه چرا باید یه همچین کاری بکنم تا موقعی که سرم بخوره به سنگ کاسه چه کنم به دست بگیرم؟ خب چرا همون اول مث آدم انتخاب درست رو نمیکنم؟ یا چرا وقتی انتخاب درست رو میدونم انجامش نمیدم؟ واقعا بعضی موقع ها به مزخرف بودن خودم پی میبرم، یه سری چیزا که حتی بعد اینکه سرم خورد به سنگ روم نميشه به روی خودم ب
گاهی واقعا سخت میشه، زیاد درگیرش نیست، ولی وقتی فکر میکنه ترسناک میشه براش که نکنه! اینم بیفته تو این وضعا شاید برای ایناست برای سوال هایی که پشت سر این دغدغه میاد زیاد فکر نمیکنه برای همون همینطوری داره میگذره و! با خودش فکر میکنه نکنه اینطوری بشم منم درگیر این مشکلات چرت و پرت بشم که زندگی هارو آرزو ها رو حیف میکنه و نابود فکر هایی که الآن ها داشت همش نیست و نابود بشه سفر هایی که میخواست بره! 
شاید بعضی ها قبول نکنن و دلیل هایی رو بیارن برا
۳ ۴ روز قبل از اینکه دوچرخمو بدزدن نزدیک بود یه ماشین لهم کنه گاهی میگم حتما قسمت بوده که دیگه سواری نکنم چون خیلی وحشتناک رانندگی میکنن، از فرعی به اصلی و از پارک در اومدن و چیزای دیگه رو رعایت نمیکنن، حالا اگه با ماشین باشی و بهت بزنن نهایتش یه رنگ میذارن رو دستت اما با موتور یا دوچرخه پرتت میکنن و به کشتنت میدن، گاهیم میگم به جای اینکه ۵ ۶ تومن بدم و یه دوچرخه بگیرم میتونم یه موتور خوشگل بگیرم که تقریبا ۳۰ تومنم بیشتر نميشه، منتها از خودم ن
صبح ک میومدم زیر مانتوم لباس نپوشیدم و الان حس میکنم م 
برا اولین بار با خودم هندوونه آوردم سرکار به اضافه نون ،رفتم اون پشت سریع خوردم و برگشتم ،همونطوری ک می‌بلعیدم نون و هندوونه رو با خودم فکر میکردم اگ اینجا دوربین داشته باشه و اگ مهندس منو ببینه! چقدر زشته خوردنم ولی باز  سریع بلعیدم و برگشتم پشت میزم
میخوام میوه بیارم سرکار از این ب بعد،چون تو خونه میوه نمیخورم یعنی وقت نمیکنم،اگ خونه بمونم ک کار خونه اگرم بیرون بریم ک. نه خونه ما
سلاممتاسفانه مطلع شدم یکی از دوستان عزیزمون، چندین ماهه که از پیش ما رفته!آقا میثم، مدیر وبلاگ زندگی.گویا به علت بیماری.من که اصلا باورم نميشه
پ.ن 1: برای پدر و مادرش آرزوی صبر دارمپ.ن 2: شرمنده که مدتیه نیستم. جایی مشغول به کار شدم که وقت خالی برام نزاشته
حالا نه که مهم باشه تا الان خوابم نبرده و صبح احتمالا بابا بیاد دم در اتاق یه سری ت بده و بگه "خوشمون باشه با این دخترای سحرخیزمون" و من انقدر خوابم بیاد که نتونم حتی بگم "به خدا ساعت چار خوابیدم".حالا نه که خیلی اذیتم کنه ولی نمیگفتی باید موهامو کوتاه کنم بهتر بود. چون عادت کردم به خودم. راحتم اینجوری.حالا خیلی هم واجب نیس گفتنش ولی اگه بین "واقعا انقدر ماندگاری عطره زیاده؟" یه سری بچرخونی و یه نیم نگاهی سمت من بندازی هم بد نیست. ثواب داره ی
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب