نتایج پست ها برای عبارت :

غم دل خالی بوه دیگه غصه ای نارمه به خاطر شی دلبر شو تا سحر بیدارمه

ریمیکس امید حاجیلی اگه تو دلبری
دانلود آهنگ دلبر امید حاجیلی کنسرت
دانلود اهنگ امید حاجیلی دلبر لايو
آهنگ امید حاجیلی یار یار


دانلود آهنگ امید حاجیلی
امید حاجیلی دلبر کنسرت
دانلود آهنگ امید حاجیلی یار یار
امید حاجیلی باریکلا
نه به خاطر آفتاب، نه به خاطر حماسهبه خاطر سايه‌ی بام کوچکشبه خاطر ترانه‌اي کوچک‌تر از دست‌هاي تو نه به خاطر جنگل‌ها، نه به خاطر دریابه خاطر یک برگبه خاطر یک قطرهروشن‌تر از چشمهاي تو نه به خاطر دیوارها -به خاطر یک چپرنه بخاطر همه انسانها -به خاطر نوزادِ دشمنش شايدنه به خاطر دنیا -به خاطر خانه‌ی توبه خاطر یقینِ کوچکتکه انسان دنیايی ا ست به خاطر آرزوی یک لحظه‌ی من که پیشِ تو باشمبه خاطر دست هاي کوچکت در دست هاي بزرگِ منو لب هاي بزرگ من بر
دانه اي در بیابان افتاد،لبخندهايش اشک شد تا دل دلبر به درد آید و باران چشمانش جنگلی را پدید.اسمان دلبر بارید و بارید و اکنون دانه بی دل،هفدهمین سال زندگی اش را به پايان رساند.بی دل بودنش ثمره قلبی ست که در بارگاه حق گرو گذاشت تا حلالش کند آقا جان.معجزه که میشود،قلبش به ناگاه سرجايش بازمیگردد تا عاشق تر شود(: تولدت مبآرک  لبخند برعکس من(:(میخواستم آخرین نفری باشم که امروز بهت تبریک میگه تا یادت نره امروز ی نفر حسابی عاشقت بودبیخیال اينهمه ا
#مناجات_بالبخند
یا رب عنايتی کن و حالی نکو بده
اذن دعا و درد دل و گفتگو بده
 پیراهن دریده ی نفـس مرا خدا
بعد ازطی مراحل سهل رفو بده
یا عشوه هاي دلبر ما را تو کم نما
 یا اينکه در مقابلش او را هوو بده
یا وام ازدواج برايم رها مکن
 یا صد هزار ضامن با آبرو بده
در شامِ سفره هاي فقیران شهر ما
یک شب به جاي مرغ خدايا لبو بده
از لطف یار و مهر رفیقان شکسته ام
یارب عنايتی کن و قهر عدو بده
اين شاعر شکسته چقدری خجالتی است 
از لطف خود به شاعر دلخسته رو بده
@tanzym
از مبارک بودن روزی ک گذشت
همینقدر بگم 
ک چشمام ب هم نمیاد ک بخوابه
از باور نکردنی بودن میزان برکتش
خدا حسابی پارتی بازی راه انداخته بود
صبحی که با جآنت بخیر میشهـ
بعد از ظهری که امام رضا و اين اهل کرامت بخیر میکنن
وقتی ک صورت جآنآ بی هوا تو حرم بین گلاي قشنگ روسریش پیدا بشه
و بغلی که سیر نشه از فشردن دلبر.
میگنجه شکرش؟
حاشا،
حاشا که بگنجه.
سرمه میکشيم که عیده:)
کِل میکشيم ک عروسیه.
و مینویسم تو دفترم به نام عشق:)
به مریم نگاه میکنم و زیر لب میگ
شنبه،یک اردیبهشت بود.صبح قبل از اينکه درس خوندن رو شروع کنم وبلاگمو چک کردم و با اين پست روبرو شدم، انقدر سرگرمش شدم تا تونستم به جواب برسم و.
بله،برنده شدم*__*
یکی از بهترین هدیه هاي عمرم شد یه غزلیات سعدی با امضاهاي دلبر:))
+از همتون ممنونم بچه هاي خوب رادیو بلاگی هاصداتون گرم:)
تو را به جاي همه زنانی که نشناخته‌ام دوست می‌دارمتو را به جاي همه روزگارانی که نمی‌زیسته‌ام دوست می‌دارمبراي خاطر عطر گسترده بیکران و براي خاطر عطر نان گرمبراي خاطر برفی که آب می‌شود، براي خاطر نخستین گلبراي خاطر جانوران پاکی که آدمی نمی‌رماندشانتو را براي خاطر دوست داشتن دوست می‌دارمتو را به جاي همه زنانی که دوست نمی‌دارم دوست می‌دارم.جز تو، که مرا منعکس تواند کرد؟ من خود، خویشتن را بس اندک می‌بینم.بی تو جز گستره بی کرانه نمی‌بین
شنیدید می گن نذارید کسی زیاد تنها بمونه، عوض می شه؟ یا، کسی تا حالا به خودتون گفته تنهايیتو کش نده، عادت می کنی، سخت گیر میشي.»؟تنهايی طولانی مدت تو رو به خودت نزدیک می کنه. خودتو بهت می شناسونه. مخصوصا قدرت ها و توانايیاتو. و وقتی بدونی نه از دست دادن هیچ چیز تو رو می کشه، و نه نداشتنشون براي مدت طولانی یا حتی هیچوقت، ديگه حاضر نمی شي آرامش، صلح، راحتی فکر و زمانتو از دست بدی. و اين به خاطر ترس، انزوا یا نفرت از همه نیست! به خاطر درک تازه اي از
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فايل هاي صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهاي رايج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با اين حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش اين فايل را براي تان فراهم آورد.




یا اباعبدالله یا اباعبداللهیارا دلبر و دلدارا ماه جهان آرا میکشد عشق تو آخر سر ما راجانا سید و مولانا حضرت سلطانا تشنه تو هستم سید العطشاناجانم جانم به صداي نوکرات به دلهاي مب
خیلی عجیبه که اون همه حس خوب  از بین رفته باشه:)  اينو امشب متوجه شدم.:)نمیدونم اون لحظه به چی فکر میکرد ولی من به متن بالا فکر میکردم.:)+عجیب دلم یه ادم واقعی میخواد كه ساعتها بشينه كنارم و باهاش حرف بزنم فقط.ديگه اينجا نوشتن حالم خوب نمیكنه.نمیدونم چرا.دلم یه ادم واقعی میخواد.میام اينجا كلی تايپ میكنم یه بار میخونمش پشيمون میشم و همه رو حذف میكنم.ديگه اون حس خوب ندارم بهش.حس میکنم پر از حرفم.مثل وقتايیم كه بغض میكنم ولی گریه نه.تك تك
می رسی نامه ی بر باد ولی بعد از مرگمن تو را می برم از یاد ولی بعد از مرگ"*من اسیرم به غمت، بندی زلفت شده اممی شوم عاقبت آزاد. ولی بعد از مرگگفته اي بر سر قبرم قدمی می آییمی شود خانه ام آباد ولی بعد از مرگ؟راضی ام، من به خدا راضی به مردن هستممی شود گر دلتان شاد ولی بعد از مرگ.یاد من یاد غزلهام اگر افتادیدیاد اين قطعه ی فریاد. ولی بعد از مرگبنویسید به سنگ لحدم: راه نگار.عاقبت سوی من افتاد ولی بعد از مرگعاقبت پاي به روی سر من نیز گذاشتدلبر
تا حالا شده یكی بهتون بگه زندگیمو به پات میریزم ؟ یا گفته دنیا رو مال تو میكنم؟ چه قدر حس قشنگیه كه یكی دنیا رو عرض چند ثانیه مال تو كنه فرزادم دنیا رو مال من كرد بعد یه روز بی خبری و حرف نزدن فرداش كه بهم زنگ زد دنیا رو مال من كرد توی اون لحظه خوشبخت ترین موجودی بودم كه نفس میكشيد خدايا شكرت . شكرت كه دعاهامو مستجاب كردی شكرت كه دلمو شاد كردی بعد شنیدن صداي فرزادم ديگه نتونستم خودمو كنترل كنم زندگیم داشت بعد یه روز باهام حرف میزد ديگه چی شيرین
خیلی وقت هست ننوشتم.اما تصمیم گرفتم شروع کنم دوباره.هم نوشتن رو ،هم اينکه با خودم عهد کردم از اين تاریخ از همین لحظه تا جايی که توان دارم براي هدفم بجنگم.پارسال اين موقع ها با کسی ملاقات داشتم که به زندگی مرده ی من جان دوباره اي بخشيد.اما من نتونستم دینم رو اونطور که بايد در حقش ادا کنمبه خودم حق میدم اين همه آسیب روحی و جسمی.اما فقط و فقط یک مدت کوتاه رو قراره بجنگم طوری که به خودم گفتم یا رسیدن به اون اتاق انتهاي راهروی طبقه دوم .همون
میخوام از آدمايی بگم که میان تو زندگیمون ، ماهی میشن و میشينن وسط حوض دلمون.شبا هم ماه میشن که نورش تو همون حوض، دل میبره.همین باعث میشه بهشون بگیم دلبر.اما خیلی عجیبه که تا متوجه توجه بی حد ما میشن، یه نیروی منفی ايجاد میشه که انگار میخواد همون ماهی قرمز کوچولو،نهنگ بشه،اون ماه سفید، تار بشه و حلاصه کمر میبنده به قتل هرچی دوس داشتنه!!اين احساس از کجا سرچشمه میگیره رو نمیدونم.اما اينو میدونم، دوس داشتن لیاقت میخواد، تا اونجايی که اگر ثابت بش
دو دسته از بنی بشر همیشه در اتفاقات جهان بعد از استفاده ناغافل ، خونشان بیهوده  ریخته میشود 
همیشه از تمام طرف ها و حتی کائنات مورد مذمت قرار میگیرند و کارشان در دنیا کمتر درست می آید 
به خاطر راه و رفتاری که انتخاب کرده اند قدر گرانی ندارند 
کسانی که طماع اند، 
و کسانی که دو جانبه کار میکنند             " خبرچینی،  جاسوسی "
به خاطر طمع و حریص بودن به راحتی و بی سروصدا حذف میشوند از حیات 
هیزم کشان هم که در همان اوايل کار به خاطر نبود  وفا و قا
اومدن خونتون. از روز قبلش توی فکرم بود که چه کار‌هايی با هم می‌کنیم. ولی نکردیم. همه چیز خیلی پاک و زیبا بود. صبح یه صبحانه ساده، کلی حرف زدن و بازی با دارت. بعد از ظهرش پیتزا و بازم بازی با دارت. همه اين پنهان‌کاری ها زیبا‌یی‌هاي خودش رو داره.
بهت گفتم که دلم می‌خواست که چیکار کنم باهات. بهم گفتی قلبت نامنظم می‌زنه. دوستت دارم چیزی بود که گفتم و میمیرم برات جیزی که تو گفتی.
I have you now. But still.I will never really have you.
تو رفتی پیش یه مشاور و بهت گفته
یه سوال
کیا اينجا رو می خونن؟
منظورم اينه که کیا وقتی اسم وبلاگ رو میبینن ، میزنن روش تا ببینن چی توش منتشر شده، نه فقط اينکه اسمشون توی دنبال کننده ها باشه
اينو براي اطلاعات شخصی خودم میخوام
فقط می خوام یه عدد دستم بیاد ، هر چند که اعداد همیشه گول زننده اند
و اونايی که می خونن، نظرشون چیه راجب وبلاگ؟
+ چند وقتی بود که دلم می خواست یه روزنوشته بزارم ، یکم خاطره، یکم حرف دل، یکم گِله ،نشد ولی، نذاشتن، نذاشتید ، نتونستم.:)++ چقد غریبه شدم توی همه
بعد دو هفته موندن کنار خانواده، اين دو سه روز رو که به خاطر یه سری کارهاي اداری برگشتم تهران، خیلی بهم سخت می گذره.
انگار نه انگار که دو سال توی اين خونه و پنج سال توی اين شهر زندگی کردم.
عده اي می گن به خاطر پول بیشتر و زندگی بهتر توی همون تهران بمون.
اما من می گم تمام دنیا به دوری از خانواده نمی ارزه.
نمیدونم.
عشق ضعیفه
بادی بر غبغب دستی بر شارب ابروبالا                                            اين ضعیفه چه ساده زود گرددعاشق بی پروا
اين ضعیفه ساده و بر هیبت تو عاشق                                             تو چرا با دل صد ضعیفه خود را خواندی لايق
دل برده اي با ترفند و زبان بازی                                                    ضعیفه مانده سر قول تو بدون هوس بازی
 اين ضعیفه یک دل دارد و یک دلبر                                  
شبی کودکی که خوابش نمیبرد،پله هاي مارپیچ خانه تا پشت بام را طی کرد و در آنجا، زیر چراغانی آسمان نشست .
در حالی که داشت زمین را تمیز میکرد تا دراز بکشد،سو سوی نوری را از پشت سر،نظرش را جلب کرد.
سرش را چرخاند و ستاری اي نورانی را دید. ستاره به او چشمکی زد و گفت
-پسر کوچولو،چرا در رخت خواب نیستی؟
+امشب تنهايم و کسی نبوده تا برايم قصه بگوید،تو چرا بیداری؟
-من نمیتوانم بخوابم،اگر بخوابم دیگر نورانیتم را از دست میدهم
+بلدی قصه بگویی؟
-قصه اي بلد نیستم
تو روز بی‌نهايت سختی رو گذروندی، ولی من به خاطر اين که در نهايت مامان و صبا با هم قهر نیستند و به خاطر اين که با مهرسا قايم موشک بازی کردم و رفتم دنبالش و دیدم خودم رو روی تخت انداخته و چشماش رو محکم بسته و اين که یه آهنگ بی‌نهايت زیبا و یه تصویر از آینده‌مون پیدا کردم، خوشحالم.
و در نهايت من می‌دونم که ما از اينا گذر می‌کنیم. چون به طرز واقعا احمقانه‌اي باور دارم که زیبام و با زیبايی من عمرا چیزی وجود نداره که ما نتونیم از پسش بر بیايم. حتی گ
اين گونه از دايناسورهاي زره‌پوست که زیستگاه‌شان جايی بود که اکنون شمال غربی آمریکا نامیده می‌شود، ۱۵۵ تا ۱۵۰ میلیون سال پیش و در طول دوره‌ی ژوراسیک می‌زیسته‌اند. به خاطر به خاطر دم میخ‌دار و صفحه‌هاي موجود در پشت اين جانور، یکی از معروفترین نوع دايناسورها به حساب می‌آید. به رغم ظاهر خوفناک و اندازه‌ی عظیمش، اين جانور گیاهخوار بوده است، و بیشتر از بوته‌ها و درختچه‌هاي کم ارتفاع تغذیه می‌کرده است.
غزلی ناچیز به پاس اشک‌هايی که با نواي آسمانی مرحوم سلیم مؤذن‌زاده» ریخته‌ام:::خمیازه‌ی گوش‌ از نشاط باده خالي شدمستان به هوش و شهر از افتاده خالي شدآواز نورش بازتاب روح ايمان بودشب را رها کرد و دل سجاده خالي شدداوودحنجر بود و دل را صیقلی می کردافسوس از حجم نفس، سنباده خالي شدوقت اذان، رخت عزا را تازه خواهد کردشهری که از شور مؤذن‌زاده» خالي شدبی ذکر زینب، زینب» و جانیم سنه قوربان»از آب و تاب آواي هر دلداده خالي شدبا صوت مصنوعی چه می‌
شب جاي دلتنگیهاي ساده ولی زیاد من را ندارد نمیدانم یا دلتنگیهايم مثل من بزرگ شده یا شب گنجايش ندارط سخته اينجور زندگی کردن خدايا مرا به دعاهاي کمیل پنح شنبه هاي مسجد دانشگاه ببخش یااصلابه خاطر روضه هاي جان سوز آذری ببخش یا اصلا به خاطر اين جمله اگر خسته جانی بگو "یا حسین"دلتنگم براي اين زندگی ساده 
 
پ ن:اينو چن وقت پیش نوشته بودم شايد اون موقع دلم بارانی بوده
امروز بر خلاف هر روز صبح صبحونه نخوردم با خودم گفتم حالا یه چیزی می خورم ديگه
ساعت 10 اين اينا بود که یکم انگور خوردم .
ساعت 11 دیدم یه کم حال ندارم گفتم شايد به خاطر گرسنگی باشه می خواستم از اين شکلات ژله ايا بخورم بعد گفتم ولش کن الکی قند مصنوعی به خورد خودت نده چیزی نمونده تا ناهار
سرکار بودم و شلوووغ
یه خانمه وسط صحبت جدی من یهو گفت صداتم قشنگه من :||||||  
اگه منو تو اون لحظه می دید هییچ وقت همچین حرفی نمی زدا تازه از ترس سکته هم می کرد :)
ال
دانلود آهنگ بیا تا سرخوشو مستو پریشانم
دانلود آهنگ بیا تا سرخوشو مستو پریشانم ندا حکیمی
 
 
بیا تا سرخوشو مستو پریشانم
دست خودم نیست پیش تو همچو پروانم
ماه و فلک بختو زمان هر دو دامان تو
سر به نهم همچو شمعی پیش چشمان تو
دلو دلبر یار منی عشقو غمخوار منی
صد سال ديگه بگذره تو نفس جون منی
 
براي دانلود به ادامه مطلب برویددانلود آهنگ
از همان رستوران همیشگی غذا سفارش دادیم. سالاد شف را  بدون مرغ نفرستاده بودند. اولین بار بود که در سفارش‌ها مشکل پیش آمده بود. به برادرم گفتم که به سالاد دست نزند. کمی مخالفت کرد و شروع کرد به آیه‌ی یاس خواندن الان که ديگه پیک برنمی‌گرده بره یه سالاد ديگه بیاره.» با رستوران تماس گرفتم و کمی عصبانی بودم. قرار شد که سالاد را پس بگیرند و سالاد شف بدون مرغ بفرستند. پدرم سکوت کرده بود و برادرم رفته بود توی قیافه. به نظرم بهتر بود که صبر می‌کردیم تا
 
زمستان گذشته است
گل ها شکفته اند
باز زمان نغمه سرايی فرا رسیده است
و تو اي کبوتر من که در شکاف صخره ها و پشت سنگها پنهان هستی
بیرون بیا و بگذار صداي شيرین تو را بشنوم و صورت زیباي تو را ببینم
زیرا اکنون دیگر زمستان به پايان رسیده است
 
***
 
تو را دوست می‌دارم
تو رابه جاي همه زنانی که نشناخته‌ام دوست می‌دارم
تو را به جاي همه روزگارانی که نمی زیسته‌ام دوست می‌دارمبراي خاطر عطر گسترده بیکران و براي خاطر عطر نان گرمبراي خاطر برفی که آب می شود،
بسم الله مهربون :)
امتحان غدد خیلی آسون تر از چیزی بود که تصور میکردم، به خاطر همین هممممه ی غرهايی که زدم رو پس میگیرم =))))) الان میخوام به خاطر فارماي تشریحی غر بزنم ^.^
دیشب همش منتظر بودم بیاد روز دختر رو بهم تبریک بگه که نیومد! به خودم گفتم خب شايد فردا میگه، صبح که بیدار شدم پیام هامو چک کردم بازم خبری از تبریک نبود، ناراحت شدم :(
یعنی عالم و آدم تبریک بگن، اونی که بايد تبریک بگه و نگه، هیچ فايده اي نداره -__-
+ الهی که بخواين و بشه *_*
یادمه یكی بهم میگفت تو خیلی صبوری هر كی ديگه اي بود اينطوری ریكشن نشون نمیداد یادمه همون ادم كاری كرد كه خرد شدم اما بازم صبور بودم مثه خودش نتونستم رفتار كنم یادمه وقتی عذر خواهی كرد ازم بابت هر چیزی كه سرم اورده بود وقتی منتظر كلمه ی بخشيدم بود حرفی نزدم تنها ادمی كه هنوز نبخشيدم همون ادمه ادم كینه اي نیستم ولی نمیتونم ببخشمش یادمه ی نَفَر ديگه هم میگفت هر اتفاقی كه بیوفته من فقط تو رو باور دارم یادمه اونم گذاشتو رفت باورت نداشت به من همون
دلم خیلی گرفته
بدترین چیز تو اين دنیا اينه بخاطر یه چی مورد حسادت قرار بگیری و نتونی بگی آهاي فلانی من به خاطر همین چیزی که تو داری حسرتشو میخوری  خیلی اذیت شدم اذیت میشم و خواهم شد .چون اگر هم بگی آبروی خودت میره، به قول دوستی زندگی ما از بیرون دیگران رو سوزانده و از درون خودمون رو.
کی روز خواستگاریش خودش میره خرید میوه انجام میده 
کی روز نامزدیش تنهايی میره کفش میخره تنهايی آرايشگاه میره و تنهايی بر می گرده.(بخاطر فوت پسر عمه م خیلی بی
مدتی نبودم و کلید اينجا را به یلدا سپرده بودم. اما حقیقتا امشب بی هیچ دلیلی دلم خواست اينجا بنویسم. اگر از احوالاتم خواسته باشيد ملالی نیست جز دوری شما و خستگی و کمردرد! مطمئنا شما از خیلی چیزها خبر ندارید! مثلا خبر ندارید که خستگی ام به خاطر سايیدن کف و دیواره هاي حمام است و کمردردم به خاطر سه طبقه بالا آوردن یخچال 30 فوت است! یا خبر ندارید خدا دستمان را گرفت و همه چیز را برايمان جور کرد که شب عید در خانه خودمان باشيم و همین الان از خانه خودمان ب
ديگه خوراکی خوردن بهم مزه نمیده مثلا قبلاً در هفته یه عالمه پاپ کورن و یه عالمه شکلات و بستی و بیسکوییت و قبل ن یه عالمه پفک و خرت و پرت میخوردم با اومدن ن چون هی بهم میگفت پفک نخور و بدش می اومد پفکو کم کم کنار گذاشتم اما الان گرايشم به میوه و غذا هاي سنتی بیشر شده مخصوصا آبگوشت و آش و حلیم .
فکر کنم دلیلش اينه که چند هفته قبل وقتی رفته بودم نونوايی داخل مغازشون یه موش بزرگِ سیاهِ زشت دیدم و ديگه دوست ندارم غدايی بخورم که بیرون خونمون درست میشه
عین سگ براي کلاس فردا استرس دارم به خاطر همینم هر چی میکشم عین هیولا میشه
هفته ی پیشم نرفتم ولی احساس میکنم 10 جلسه نرفتم 
جمعیت کلاسم اين دو سه جلسه بیشتر شده و شت منو مدل نکنه منو مدل نکنه منو مدل نکنه ااااا
شيطونه میگه ديگه نرم :(
من خود را دوست دارم، روی خود کار می‌کنم و خودسازی می‌کنم تا بتوانم با تمامیت و سرشار بودن خود به تو نزدیک شوم. من از خود مراقبت می‌کنم تا تو مجبور نباشي اين کار را براي من انجام دهی. با سرشار بودن است که می‌توانم به خاطر تو خود، هدايا، محبت و تلاشم را بخشش کنم. من تنها کسی هستم که عهده‌دار خود و در نهايت مسئول خود و سلامت خود هستم. از اين رو من به عنوان مباشرِ بزرگ‌ترین موهبتی که به من ارزانی شده است، یعنی زندگی‌ام، بايد مراقبِ سلامت جسم، آ
از اين غربی بازی‌هايی که یک روز را در تقویم براي بزرگ‌داشت اختصاص دهیم، خوشم نمی‌آید. بهانه‌اي می‌شود براي آنکه بگویند ما تمام حق را ادا کردیم. چرا طلب کار هستید؟ یک روز به نام‌تان زدیم دیگر چه  می‌خواهی؟
در تمام موارد آدم اين چنین حسی را دارد. حتی وقتی که روز مادر می‌گیریم احساس می‌کنیم که با دادن یک گل تمام حقوق مادر را ادا کرده‌ايم و تنها بايد در همان روز مادر به فکر مادر بود.
به هر حال یک روز در تقویم‌مان روز قلم نام گرفته است و ما نا
حافظ
اگر آن ترک شيرازی بدست آرد دل ما را
                            به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را
 
صايب تبریزی
اگر آن ترک شيرازی بدست آرد دل ما را
                    به خال هندویش بخشم سرو دست و تن و پا را
 
هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد
                    نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را
 
 
شهریار:
 اگر آن ترک شيرازی بدست آرد دل ما را
                          به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را
هر آنکس چیز می ب
هو الرئوف الرحیم
جامونده و خواب مونده و ناامید از همه جا دیدی؟
من م
ماه رمضون امسال چه زود تموم شد
بدجوری احساس خسران می کنم
میگن عید فطر یه جلوه اي از قیامت ه
خسران خسران
خدايا ديگه از خودم امیدم رو بریدم مگر خودت نگاهی کنی و راهم بندازی
سال هاي قبل با اين که غصه م از تموم شدن ماه رمضون بیشتر بود
اما یه شعف و شادی عمیق به خاطر عید داشتم
و می گفتم خدا اين عید رو گذاشته برا اون بنده خوباش که از غصه تموم شدن ماه رمضون
قالب تهی نکنن
ولی ام
واسه بهراد دنبال كار هستم،هنوز جور نشدهعذاب وجدان دارم،بايد توی اين سه سال كه بابا فوت شده یه كاری براش میكردم.دو جا كار جور كردم كه یكی 4 ماه و یكی 2 ماه و چند روز سركار بود و بعدش دنبال پولش بدو.هنوز از عروجی پول كاركرد پايیز و زمستون پارسال رو نتونستم بگیرم.سمیر چند جا سپرده.به رضا پروین هم سپردم و هفته پیش كلی باهاش حرف زدم.الان درگیر پايان نامه ش است بهرادزبان رو هم بايد دوباره شروع كنه.با قرقی (پرايدمون)میره دانشگاه و میاد.امروز ص
پاسدار شهید ذبیح اله دانیالی فرزند: حاج ولیمادر: کربلايی دلبر ساتیاروند تاریخ تولد: 1351محل زندگی : شهرستان پلدختر روستاي ولیعصر (عج)تحصیلات: اول دبیرستانتاریخ شهادت: 1367/2/27محل شهادت: منطقه ماووت (بیمارستان امام خمینی تهران)گار شهید: گار شهداي ولیعصر (عج)
ادامه مطلب
تو را به جاي همه کسانی که نشناخته ام دوست میدارم
تو را به جاي همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست میدارم
براي خاطر عطر نان گرم و برفی که آب میشود
و براي خاطر نخستین گناه
تو را به خاطر دوست داشتن دوست میدارم
تو را به جاي همه کسانی که دوست نمیدارم، دوست میدارم
پل الوار

سکانس مدار صفر درجه- شهاب حسینی
دانلود مداحی جواد مقدم کرب و بلا غروب شده بارون می باره
جلسات هفتگی 92نوحه زمینه
 
براي دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحیکرب و بلا غروب شده بارون می بارهکوچه سینه زنی مان خیس است دوبارهکرب و بلا چه سِرّیه بازم جامانده اَممن چه شب هايی را با اشک به صُبح رشاندممن را شکسته است بالی بده به قلبم حالیدور ضریحت غوغا جاي من امشب خاليحرم غروب کرب و بلا خوا خوب هر شبمحرم پُر از برو و بیا خواب خوب هر شبمحرم ضریخ کبوتر ها خواب خوب هر شبمبه اسم تو قسم
مشکلات ناشي از کیفیت بد لوله هاي آب
گاهی اوقات به خاطر شرايط آب و هوايی و گاهی اوقات به خاطر مصالح نادرستی که در اسکلت ساختمان استفاده شده است رطوبت و نم ناشي از آب و یا هوا به راحتی به دیوارهاي خانه نفوذ می‌کند و خسارت‌هاي جبران ناپذیری را به بار می‌آورد. یکی از مهم‌ترین نکاتی که معماران هنگام ساخت اسکلت دیوارهاي خانه بايد به آن توجه کنند استفاده از مصالح سبک و در عین حال عايق حرارت، صوت و رطوبت است. علاوه بر اين موقعیت مکانی خانه نیز بسیا
خوشحالم، براي چشمان ذوق کرده‌ی بچه‌ها هنگام تدریس خوشحالم‌!
 با همین حسی که طعم آلوچه‌هاي باغ مادربزرگ را می‌دهد از کلاس بیرون می‌زنم و سنگ‌فرش‌هاي کنار خیابان حافظ را براي هزارمین‌بار به ذهن می‌سپارم ، روبه‌روی کتابفروشي آقاي فرازمند لحظاتی می‌ايستم و ناگهان در یک تصمیم آنی خودم را وسط قفسه‌هاي کتابفروشي می‌یابم ، یک کتاب روی قفسه‌ها عجیب دلبری می‌کند !
پیراهن آبی گلدارم را از کمد بیرون می‌کشم ، دستانم را دور چاي هل‌دار گیلا
ته خاطر چپون بَیمه بوردِمه یور 
کَتِل تَشِ‌دی مه چِش هاکِرده کور 
لَله ره وا کِمبه دیاری تِسته 
دل نِدارمه هیچوقت ته جه بَوّم دور
ترجمه فارسی
به خاطر تو چوپان شدم و روبروی روستا اقامت کردم 
دود ناشي از سوختن کنده‌ی داخل کلبه‌ام به چشمانم آسیب رساند
روبروی روستا می‌نشينم و برايت لله‌وا می‌نوازم 
چون دوست ندارم هیچوقت از تو دل بکنم و دورشوم
دوستعلی علیخانی / خرداد نود و هشت 
خدايا: تو را می ستايم نه بخاطر بهشت؛ تو را عبادت میکنم نه به خاطر اينکه عزیزم شماری و دین تو را یاری می نمايم نه به خاطر اينکه به من احتیاج داری، تنها تو را عبادت می کنم زیرا به حق شايسته آنی که گروهی چون من ذلیل و گنهکار به درگاه مقدست رو آورند و طلب آمرزش و بخشش نمايند.
ادامه مطلب
ديگه خیلی وقته که از چالشي که وبلاگ مونولوگ(تسنیم) راه انداخته بود گذشتهاين پستم به خاطر اين که گفته بودم شرکت می کنم،گذاشتم.
+ هم اکنون یه همچین خونه اي که براي خودم باشه تا بتونم هر بلايی که می خوام سرش بیارم رو از خداوند بزرگ خواستارم. :)
+ ببخشيد عکس هم بی کیفیت شد.
مامان با حالتی در یک قدمی کتک زدن منو از خواب بیدار کرده، با اين تهدید که اگه الآن پا نشي ديگه هیچ وقت صدات نمیزنم. یک ماه مونده تا امتحان علوم پايه ات هیچی نخوندی! 
خب حقیقتا تو عمر تحصیلیم یکبار هم به خاطر درس نخوندن چیزی نشنیده بودم ولی خب، ملاحظه میکنید چه قدر اوضاع خرابه ديگه بدنم درس و کتاب رو داره پس میزنه، دست خودم نیست
حالا هم که بیدار شدم درس نمیخونم که! آهنگ دو نفره سحر رو با بلندترین حالت گذاشتم تو گوشم و دارم زیرپوستی قر میدم
آخه سگ
دارم تايپ می کنم صداي بچه ها داره از تو کوچه میاد؛ هنوز مشغول بازیند و نرفتن خونه هاشون! ساعت 9 و 28 دقیقه به وقت محله ی ما!
امروز یکی از همسايه ها نمی دونم چطوری یه گربه رو با ماشين زیر گرفته بود و جسدش رو زمین مونده بود. دو تا آقاي همسايه، یه گوشه از فضاي باز محوطه روبرویی رو کندن و دفنش کردن و اون قسمتی که جسد گربه بینوا بود رو شستن! ناراحت شدیم براي حیوون بیچاره! ننه می گه جون هر موجودی براي خودش عزیزه. جون، جونه! و حیوونا هم درد رو حس می کنن! 
صدا
من یک بار عاشقت شدم. یادم نمی‌آید که درست از چه زمانی.  ۵ یا ۶ سال پیش بود. نه می‌دانستم که عاشقی یعنی چه و نه متوجه شده بودم که دلداده‌ات هستم. تا اين‌که یک‌بار دوستی گفت، ببین عاشق شدی! عاشق فلانی! و من فهمیدم که آن شور و نشاط و کنده شدن از زمین به خاطر عشق است و تو! عجیب دورانی بود. با شکوه! مبارزطلب! از آن موقع هر روز عاشقت شدم. تا آن روز،  آن تکینگی! با جزئیات کامل به خاطر دارم. با تمام جزئیات سقوطم بر زمین را درک کردم.
بعد از آن روز، بارها عاشق
چقدر تلخ بود کتابو میدیدم میخواستم ازش فرار کنم :(
از کتابخونه امانت گرفته بودم و دوبار تمدید کردم از ی طرف نصفشو که خوندم ديگه نمیخواستم بخونمش و از طرف ديگه نمیخواستم کتاب رو کامل نخونده تحویل بدم تو اين دو روزه تمومش کردم خوب شد کامل خوندمش
چقدر گریه کردم براي مرگان و هاجر
ولی میدونم ما آدما قدرت تحملمون بالاس وقتی چاره اي نداری ، نداری ديگه
اره من بازم حالم بده هی افسردگیم برمیگردهبا خودم فکر میکنم اصلا مگه من هیچ زمان بوده که افسرده نباشم؟اصلا مگه افسردگیم هیچ وقت رفته؟همیشه بوده،تنها چیزی که همیشه همراهمه بهم چسبیده و خاطر منو خیلی میخواد و البته دوست داره منو ب*ا بده همین افسردگیه.
ديگه روم نمیشه بگم واشنا فلان کن فلان نکن،واشنا من میخوام باهات قهر کنم واشنا من دارم دیوونه میشم اينو متوجه اي؟
نشسته بودم داشتم عکس‌هاي یه صفحه رو بالاوپايین می‌کردم که یهو احساسش کردم؛ یه لحظه از اين‌همه ضعف، احساس قدرت کردم و اين یه لحظه ادامه‌دار شد. 
از اين‌همه زمین خوردن و دوباره پا شدن با علم به اينکه دوباره زمین می‌خورم. از باورهايی که پاشون موندم با اينکه کمتر کسی پاشون می‌موند، و حالا پاي شکستن‌شون هم موندم با اينکه کمتر کسی پاشون مونده. از اعتمادی که به خودم داشتم و باعث شد اعتماد دیگران رو هم جلب کنم، از دوباره ساختن اعتمادهايی که بهش
 حال من دست خودم نیست، ديگه آروم نمی‌گیرمدلم از كسی گرفته كه می‌خوام براش بمیرمباز سرنوشت و انتهاي آشنايیباز لحظه‌هاي غم‌انگیز جدايیباز لحظه‌هاي ناگزیر دل بریدنبازم آخر راه و حس تلخ نرسیدنپاي دنیاي تو موندم مثل عاشقاي عالمتا منو ببخشي آخر، تا دلت بسوزه كم كممثل آینه روبرومه، حس با تو بودن مندارم از دست تو می‌رم، عاشق كن منو نشكن
چند
وقت پیش داشتم عکس هاي یکی از روستاهاي خراسان رو نگاه می کردم. یک پسر بچه تو عکس
بود که رو شلوارش نوشته بود adidas. حس عجیبی بود. اين حس که اين شلوار نبايد پاي اين بچه باشه و
همین طور اون دمپايی هاي پلاستیکی. تو عکس هاي ديگه اغلب زن ها زیر چادرهاي
سیاهشون لباس هاي سوزن دوزی داشتن و پیرمردها لباس هاشون محلی بود. گرچه اغلب،  دمپايی هاي پلاستیکی پاشون بود. بعد فکر کردم به
خودمون که تو شهر زندگی می کنیم. چطور ما می تونیم هر محصول خارجی یا هر لباسی که
چند روز ديگه نوبت مشاوره دارم و هر دفعه که یادش می‌افتم خوشحال می‌شم. الان یه سالی هست که فهمیده‌ام یه سری مشکلات اساسی دارم که بايد حل بشه.
یکی از بهترین مدل‌هايی که وضعیت منو توصیف می‌کنه اضطراب عملکردی (anxiety performance) هست؛ یعنی وضعیتی که شما موقع انجام کاری اضطراب دارید. در مورد من قضیه اين‌طوریه که اگه احساس کنم تو کاری به اندازه کافی خوب نیستم به شدت استرس می‌گیرم و با سرعت هرچه تمام‌تر از اون موقعیت فرار می‌کنم.
سال‌هاي زیادی از عمرم
نتايج امسال هم اومد.یکی از فامیلمون یه دختر داره که امسال سال دوم کنکورش بود.اين سال کنکور من هنوز ده دقیقه از اعلام نتايج نگذشته بود که زنگ زد به مامانم رتبمو بپرسهحالا الان مامانم گیر داده که بايد براش زنگ بزنم رتبه دخترشو بپرسم.کلی براش حرف زدم که الان اون مامانش بی فرهنگ بوده دخترش چه گناهی داره و اگه خوب شده بود تا الان خبر میداد خودش.حالا جالب اينه که امسال به خاطر امکانات بیشتر!اومدن شهر ما و کلاسی که شخم نزده باشه نبود.خوبه اقلا بفهمن
چند وقت پیش، بالاخره سکوتشو شکست و برام از اينکه رابطه اش با همسرش چقدر به بن بست خورده گفت. از تمام جزییات آزار دهنده. چند روز بعدش یجا یهو وسط مکالمه اي صدام لرزیده بود که تو بايد خوشحال باشي، بايد مراقب خودت باشي. که خدايا بس بشه ديگه لطفا. دخترک معصومی که کلاس اول بغل دستم مینشست و دوستیمون ۱۵ سال به طول کشيده بايد حالش خوب باشه.  امروز بعد مدت ها اين پیام رو برام فرستاده:"نمیدونم الان کجايی و داری چیکار میکنی فقط خواستم بگم همه چی خوبه, حتی
من پسری بودم که براي خوشحالی و شادی هام دلیل نمیخواستم، من براي خنده هام نیاز به هیچ جوک و حرف و صحنه ی  خنده داری نداشتم.
تمام اون زمان هايی رو یادم میاد که وقتی دلم خنده هاي حال خوب کنی میخواست یهو میزدم زیر خنده، اونقدی از ته دل بود که همه شوکه میشدن میخواستن بدونن چِم شده،
فکر میکردن اتفاقی افتاده، اما فارغ از اينکه من براي خندیدن هاي بی محابا م نیاز به فلسفه و منطق و حادثه نداشتم.
همه ی اون روزهايی رو یادم میاد که هی میگفتن مگه دیوونه اي؟
با دو تا ديگه از دوستام و مامانم رفتیم مراسمش.جالبه که دوستاي نزدیک اون زمانش هیچکدوم نیومده بودن.براي خودمم عجیبه واقعا.اين دوستم همکلاسی دبیرستانم بود و همون موقع هم باهاش چندان ارتباطی نداشتم.اين چند سال هم کلا ازش بیخبر بودم.نمیدونم چرا واقعا شايدم به خاطر فشارهايی که گاهی رومه کنترل نداشتم روی خودم.رفتیم اونجا و کلی توی بغل خالش گریه کردم.کلی همونجا گریه کردم و چشمم که به عکسش میوفتاد گریم بیشتر میشد.هیچوقت گریه هام دست خودم نبوده.هیچ
Sing: خیلی شيرین بود. کوالايی که نزدیکه سالن نمايشش رو از دست بده. ترتیب یک مسابقه آواز خوانی رو می ده اما همه چیز اون جور که اون انتظارش رو داره پیش نمیره. من عاشق اون سکانسیم که خانوم خوکه می ره فروشگاه :) و یکی از سکانس هاي مورد علاقه ديگه ام اون کاریه که کوالا انجام می ده و دوستِ گوسفندش بهش کمک می کنه :)
Monster Family: جالب بود. درباره یه خونواده چهار نفره که با هم ارتباط خوبی ندارن! یه جور طلاق عاطفی بین اعضاي خونواده اتفاق افتاده بود. پدر خانواده خی
۱. یک بیمار به شدت وسواسی داشتم که هر سوالی رو چندبار می پرسید و قبلش هم سوالا رو یاد داشت می کرد و بعدش می پرسید. چند بار نوبتشو به خاطر شغلش جابه جا کرد تا اينکه بلاخره یک روز اومد ولی استادم براي یک کیس خاص رفته بودن اتاق عمل منم با یک اتند ديگه اولین گرفت tunneling رو زدم و نتیجه اش خدا رو شکر خوب شد، اينم اولین گرفت tunneling من و تحلیل لثه اي که کاملا خوب شد.
یادمه تو كتاب لذات فلسفه از قول ناپلئون بناپارت نوشته‌بود كه زنها دوست دارن تا ابد معشوقه باشن.
حتی دور اين جمله خط كشيده بودم.
ما حتی دوست داریم آدمايی كه تو رابطه‌هاي قبلیمون بودن هم تا ابد دوسمون داشته باشن.
ما حتی رابطه هاي یك طرفه هم یه جورايی حفظ میكنیم كه به خودمون ثابت بشه هواخواه زیاد داریم منتها اين مايیم كه طرفو نمیخوايم.
مثلا بعد از چند سال یاد فلان خاطر خواهمون میفتیم و یه مسیج بهش میدیم كه مطمئن بشيم هنوز فراموش نشدیم.
اين مكال
احسان یه پسر لاغر و سبزه بود که نمی‌دونست با زندگیش چیکار کنه. وضعیت مالی خانواده‌ش اصلاً خوب نبود. تازه توی مصاحبه‌ی دکترا رد شده بود و وضعیت جامعه‌ش هم اصلاً طوری نبود که بتونه دلش رو به چیزی خوش کنه. با چشماي خودش می‌دید کسايی که اصلاً استحقاق ندارند از پله‌هاي موفقیت بالا می‌رن و توی جامعه‌ش روابط بیش از ضوابط تعیین‌کننده‌ست و به طور خلاصه، آینده‌ی روشنی پیش روی خودش نمی‌دید. دکتری که توی آزمايشگاهش احسان رو پذیرفته بود، بهش پیشن
مریضم.سه هفته س مریضم و دل درد و حالت تهوع و غیره دارم .غذا هم هیچی.سمیر میگه حامله شدی.خدا روشكر.خدا رو شكربهراد یه هفته س رفته سركار.كارش توی مترو تهران است.توكل به خدابعد از ماهها دوباره موزیك گوش میدمتنوع موزیكهام هم باحاله،سیاوش قمیشي و محسن چاووشيايدم زند وكیلی.تمامآخر هفته ها میریم طالقان و جمعه بعدظهر میریم مهرآباد خونه بابام .شبش هم جنازه میرسیم خونه.ببین چیه كه توی هفته استراحت میكنم.طالقان هم همیشه كار واسه انج
خیلی بهم ریختم امشب.خیلی.ولی خوبم الان.حالم بهتره.+گاهی وقتا یه حرفايی هرچقدر هم كه ساده باشه بدجور دل ادم میشكنه.خیلی دلم شكست امشب.اشك تو چشام جمع شد.ولی با وجود همه اينا یه خوبی كه وجود داشت اين وسط اين بودش كه ديگه مُرد واسه من.+امشب ارزو كردم واسه همیشه دور شم از اين شهر.اونقدر دور شم كه دست هیچكس بهم نرسه. 
من اگه رو مود خوبم باشم؛
 صبح ها 8.5 صبحانه می خورم، ناهار 1.5 الی 2، و شام ساعت 6 الی 7 شب.
اين ساعت از غذا خوردن رو دوست دارم
منتها مشکلی که وجود داره اينه که، نمی دونم به خاطر آب و هوامونه، یا به خاطر تنبلی من، بعد از ناهار واقعا ديگه مغزم براي هیچ فعالیتی کار نمیکنه!
حتی موقعی که سر کار می رفتیم و من 12 ناهار میخوردم!! بعدش تا نیم ساعت واقعا هنگ بودم.
حالا الان هم تو خونه، تايم بعد از ناهارم، به طر قابل توجهی آدم کم بازده و خوابالویی هستم. و چون ناهار
در اين مورد پستی نذاشتم ،نمیدونم چرا! شايد چون خجالت کشيدم شايد چون ترسیدم و هزارتا شايد ديگه. تو اطرافم براي دوستانم زیاد اتفاق افتاده و خب طبیعی بوده براشون و میدونستن که جهت سرگرمیِ و مشکلی باهاش نداشتن.اما خب براي من درک و هضمش همیشه سخت بود.آقاي دکتر بود،حدودا34 ساله.از استان ديگه اي میومد اينجا تا تدریس کنه، اونم نه براي همه، براي 10 نفر که یکیش من بودم.متاهل بود و خب حلقه ش آدمو قرص میکرد به تعهدش.بعد از اتمام دوره کوتاه مدتش وقتی میرفت
انقدر بدون تو روزگار رو گذروندم که میترسم از یه مدت به بعد، بود و نبودت فرقی نداشته باشه. جاي خالي کنارم رو "نبودنت" پر کنه یا "هیچی"، ديگه برام اهمیت نداشته باشه. تووی جمع "نگاهم نمیکنه" با "نیست که نگاهم نکنه" فرق نکنه. یکم اهمیت بده. لااقل به نبودنت.
به کسی بیشتر از دو بار زنگ نزنو به پیام دادن ادامه ندهکجايی؟نگرانت شدم!یه بار فرستادی کافیه.با هیچ کس بیشتر از یه بار زمانی که آنلاينه چت نکن.اگه می خواست باهات حرف بزنه سرگرمه یکی ديگه نمیشد.دنبال اونايی که بدون مقدمه یهویی رفتن نرو!اگه میخواستنت پیشت میموندن.به کسی اسرار نکن که به صحبت کردن با تو ادامه بده چون اگه می خواست خودش باهات صحبت میکرد!به کسی که فروختت هیچ وقت فرصت برگشت ندهتو بازیچه دست هیچ کس نیستی!با کسی که بهت بدی کرد به خا
سنگ فیروزه
سنگ هاي فیروزه اي در ايران و جهان داراي کاربردهاي وسیعی می باشند. از جمله موارد مورد استفاده سنگ فیروزه در سنگ درمانی می باشد که در درمان بسیاری از امراض 
مورد استفاده قرار می گیرد. سنگ فیروزه داراي انواع و اقسام گوناگونی می باشد که از جمله انواع سنگ فیروزه می توان به فیروزه ی عجمی، شجر، چغاله سفید و نیم رنگ، 
فیروزه عربی، گل کاسنی، خاکه و غیره اشاره نمود. فیروزه یکی از پرطرفدارترین سنگ ها در ايران و در بین مسلمانان هست به خاطر احا
اون دختر ندید بدید که هیچی(البته خیلی هم بی تجربه بود)،
اون سلیطه هم؛
ولی ااون خانوم جاافتاده داشت حرف میزد. وسط حرفاش کلی از استقلال و حق انتخاب زنان میگفت. به شدت دوستش داشتم، نه به خاطر اين حرفاش؛ به خاطر تمام حرف ها و رفتاراش. بعد آخرش گفت که مرد وظیفه داره خرج زن رو بده. من گفتم نه وظیفه نداره، اگر زن دنبال به دست آوردن استقلال خودشه و میخواد کار کنه، زن بايد خرج خودش رو بده و مرد هم خرج خودش یجور شراکتی. گفت ببین، منطقی میگی، ولی یه چیزاي
اي خدا ! 
من چقدر حرص بخورم.
طرف رفته براي کل خانواده اش از عطاری از اين قارچ هاي گانودرما خریده ، دم کرده به کل خانواده داده ! 
تازه نمیدونست هم اسم قارچ چیه ، من سریع گفتم گانودرما ، چون به خاطر تبلیغات اخیرش راجع بهش خونده بودم ! 
نگم که الآن بچه ی ۴ ساله اشون عین زردچوبه روی تخت icu ئه و کبدش داغون شده ديگه ؟؟؟ 
+از داروهاي گیاهی فله اي تا جايی که میتونین استفاده نکنید ! چون دوز دارویی و دوز توکسیک (سمی) مشخصی براشون تعریف نشده .
لینک دانلود مق
"مادر! شاهکار عجیبی است. نه فقط به خاطر فضاسازی‌هاي بی‌نظیر، پیرنگ‌هاي داستانی دیوانه‌وار و کارگردانی مریضی که دارد. نه فقط به خاطر اين که می‌تواند نه داستانی چند لايه بلکه سکه‌اي دو رو را نشان مخاطبانش دهد. نه فقط به خاطر اين که در عین روايت داستانی ادیسه‌وار، به مهم‌ترین عناصر چنین قصه‌هايی خیانت می‌کند." مادر! روايتی است متفاوت اما شامل همه‌ی کلیشه‌هاي اين سبک فیلمسازی، آن هم عمدا و براي منحرف کردن بیننده. آرنوفسکی در اين فیلم، با
تو اين مدتی که گذشت فهمیدم آدما راحت تر از اونی که فکرشو میکردم پشتمو خالي میکنن راحت قضاوت میکنن راحت محکوم میکنن و راحت تر از اون طلبکارن و انتظار دارن حالا ديگه اما میدونم سکوتم از خریتم نیست فقط حرفم نمیاد وقتی اين رفتار هارو میبینم آدمها خودخواه ترین و منفعت طلب ترین موجوداتین که ممکن بود به وجود بیاد و اومد اره دلم پره از همه میدونم کم کم بارکردم که برم میدونم ديگه نمیخوام حتی بگم که میرم میدونم به خودشونم بیان نمیفهمن تارايی بوده مید
گمان کردی نفهمیدم ؟ من همه چیز را می دانم . خونِ روی دیوار را دیدم . آخرین زوزه ی دردناکش را شنیدم و لرزیدم . تکان تکان خوردن مردمک هاي نمناکش را به خاطر سپردم ، من پنجه هايی که آخرین رمق را بر گلوگاه زمین ریختند و فشردند ، و فشردند ، و فشردند ؛ بر حنجره ی جهان حس کردم
و چشم هاي تو را ؛ اي محبوب ترین من !
و اشک هايت را . اشک هايت ؟ 
از آنها وام دار کدام ابر بودی ؟ کدام آسمان را بازیچه‌ی زنشِ آرام پلک هايت کردی که می باریدی و داشتی جهان را در بارانی غری
《.فکر می‌کردم تا چند ماه ديگه کارا و حرفاش برام تکراری بشه ولی نشد اون هر بار چیز تازه‌اي براي ارائه داره.》حرف قشنگی نیست؟ یا حتی اين روحیه روحیه‌ی جالبی نیست ؟ اين بزرگ‌ترین ترس من از هر نوع رابطه‌ايه، ترس از معمولی شدن و تکراری شدن و وقتی اين ترسم بزرگ‌تر می‌شه که از اول چیزی برام معمولی به‌نظر میاد وقتی چیزی براي من معمولی شروع بشه ديگه هیچ‌وقت نمی‌تونم شوری رو توش به وجود بیارم.
اين چند روز زیاد به پارسال فکر می‌کنم به همه‌ی تصو
1. تو آسانسور بودیم یه دختر و پسر از شرکت بغلیمون هم بودن تو یکی از طبقات وقتی آسانسور باز شد نگهبان ساختمون جلوش وايساده بود دختره همچین بلند و با انرژی باهاش سلام و احوالپرسی کرد که منه ژولیده یهو از خواب پا شدم. یاد خودم افتادم روزگارانی که منم اينجوری بودم. پست هاش هم حتی هنوز تو وبلاگ هست

2. نینی دار شدن بنظر من فقط از روی خودخواهی و سرگرمیه آدم ها بعداز مدتی که رابطه زناشوییشون بورینگ میشه به فکر یه تنوع میفتن، یه اسباب بازی گوگولی
از هفته پیش درگیر تمرین براي امتحان برنامه نویسی پیشرفته بودم . البته بیشتر براي تمرین شي گرايی اينکارو انجام دادم و فکر میکنم به تسلط خوبی تو اين مبحث رسیدم . امتحان هم دوشنبه بود که خوب دادم . راستش تنها درسی که باهاش حال میکنم و اصلا سر کلاس خسته نمیشم همین درسه . علاوه بر علاقه ، تسلط استاد و انتقال مطالب به بهترین نحو عامل اصلی بوده .
اين هفته ، هفته پژوهش بود و از روز یکشنبه یه نمايشگاهی تو دانشگاه برگزار شد که تیم ما هم یه غرفه داشت م
خیلی خوش گذشت. ساعت سه خوابیدم 6 بیدارم کردند گفتند تو اتوبوس بخواب ولی مگه تونستم! همش با زهرا حرف زدم. زهرا ابجیم. میترسیدم دست به موبايلم بزنم یک خط کم شد ولش کردم:/ میخواستم تا شب بمونه.
بعد رفتیم اونجا همون اول یک دعوا شد بین مسئول و فرمانده. مسئول اونجا و فرمانده خخخ خیلی بداخلاق بود مسئول اونجا. (فرمانده پايگاه خودمون نه پايگاهی که رقیه میره ://)
بعد ما جدا شدیم رفتیم گشتیم یک جا نزدیک رودخونه که سايه باشه پیدا کردیم نشستیم. تا نشستیم گفت
وقتی اين روزها اوضاع مملکت را می‌بینم یاد "قلعه" بازی کردن خودم می‌افتم، یاد صداي روی مُخ آن مردک وراج که پشت سر هم می‌گفت:" سرورم آذوقه کم است ؛ سرورم مردم گرسنه هستند ؛ سرورم رعايا دست به شورش زده‌اند؛ سرورم از انبار دزدی شده است، سرورم." البته چندباری هم به خاطر دارم که گفت "سرورم مردم راضی هستند؛ سرورم مردم بسیار شما را دوست دارند، سرورم." و از اين دست حرف‌هاي تخیلی که فقط مختص بازی هستند!امشب هر چقدر به مغزم فشار اوردم نتوانستم جملاتی
شبايی که حالم بده زود میخوابم که به چیزی فکر نکنم
شبايی که حالم بده زود میرم تو رخت خواب ولی تا صبح بیدارم
شبايی که حالم بده خوشحال و خندون شب بخیر میگم و میرم تو اتاق چراغو خاموش میکنم در رو میبندم و تا صبح گریه میکنم .
.
.
.
داشتم به اين فکر میکردم که وقتی برم خونه خودم ديگه انقدر نمیتونم تو حال خودم باشم و . بايد خوشحال شب بخیر بگم و بخوابم بدون اينکه اشکی از گوشه چشمم بالشتم رو خیس کنه . بايد انقدر غم هامو بریزم تو دلم تا غمباد بشن ، بايد غص
ساقی شبیه ساقی کوثر نیامدهجز او کسی به جاي پیمبر نیامدهجز او براي فاطمه همسر نیامدهاز کعبه جز علی احدی در نیامدهیعنی کسی به پاکی حیدر نیامدههر کس غلام فاطمه شد در پناه اوستشاهی که عرش دوش نبی جايگاه اوستدر معرکه سلاح نبردش نگاه اوستاين گیسوی سیاه که تنها سپاه اوستبر شانه اش سیاهی لشکر نیامدهاولاد مرتضی همه ذاتاً مطهرندقرآن ناطقند، شفیعان محشرندشاهان روزگار غلامان قنبرندخدّام عرش گوش به فرمان حیدرنددور و برش که قحطی نوکر نیامدهابروش وق
اه بابا لعنت بهت!
واقعن لعنت بهت!
خسته شدم ديگه ازین وضع
لعععععنت بهت!!!
به درک که دوستم نداری یا نداشتی یا هر کوفتی
به درک که یادت رفته منو
به درک که من هنوز نمیتونم هیچ رابطه ديگه اي شروع کنم
به درک که درست نمیشه هیچی
به درککککک
لعنت بهت
نمیخام خوابتو ببینم
نمیخام یادت بیفتم
نمیخام حتا اسمتو بشنوم ديگه
لعنت بهت
نمیدونم ولی چرا احساس میکنم که به جايی داره میرسه
از نشانه هاش حدس میزنم از اينکه یه اتفاقی ان شاء الله که خیر ! قراره بیوفته
از سنگ اندازی ها از سردرگمی ها از لنگیدن کار میفهمم
از اينکه شرايطی دارم قرار پیدا میکنم که به قول جمله ی معروف یا الان یا هیچ وقت ديگه
حالتی که ديگه برام حجتی داره باقی نمیمونه نزدیک خیلی نزدیک
حالتی که اگه توکل نکنم عجله کنم دقت نکنم خسرانشو خواهم دید شايد تا اخر دنیا که وقتی همه جمع بشن
که اين برام بزرگترین کابوسه
بی مقدمه میگم ؛ سه سالی هست که رمز ورود به وبلاگم رو گم کرده بودم , و از قضا پسورد ايمیلم رو ! و براي تغییر رمز نیاز به وارد شدن به ايمیل بود!!!!
تا اينکه عزمم رو جزم کردم و رمز ورود هردو رو تغییر دادم !خسته نباشم واقعا:-)
البته تو اين سه سال انگار همه چی عوض شده و ديگه با وجود اينستاگرام کسی ديگه با اين فضاها کاری نداره!!!
من اينستاگرام ندارم ؛ یعنی واقعیتش با فضاي مجازی نه حالم خوب میشه , نه می فهمم که قراره چه چیزی به علمم افزوده بشه(به قول مامان خان
رد کردن خواستگار به خاطر ظاهر و قیافه

خواستگار مناسبی دارم ولی به دلم ننشسته


دوشنبه ۵ آذر ۹۷
۰۰:۰۹

25 سالمه خواستگار زیاد داشتم. الان مدتی هست خواستگاری برام اومده. وضع مالی و شغل و اخلاقش مورد تايید خودم و خانوادم است. ولی مسئله اينجاست من وقتی ايشون رو دیدم ظاهر و قیافشون به دلم ننشست. البته اينم بگم ايشون ممکنه از نظر خیلیا خیلیم خوب و خوش قیافه و دلنشين باشه. البته من نمیگم ظاهرشون بده خرابه یا. ايشون فقط به دلم ننشست همین
خب من هم ج
کریمی، طاهری ، سازور، حدادیان، حسین طاهری - ما مست تولاي تو هستیم ولاغیر
حسین طاهری - زیر ايوون طلات میشينم
حاج محمود کریمی - مستم به تولاتو ، خاکم به سر پاتو
حاج محمود کریمی - حیدر شدی تا پشت در هی در بکوبند
سید مجید بنی فاطمه - ناد علی یاد علی دستمو امداد علی
سید رضا نریمانی - کیه دلبر عالم بالا بالا
سید رضا نریمانی - پر و بالم علیه برکت سالم علیه
مهدی رعنايی - من یار ندارم دلدار ندارم
حاج محمود کریمی - قال حبیب الله قال رسول الله
جواد مقدم - وقتی
  متن شب بخیرمتن شب بخیردر اين مطلب مجموعه اي از جدیدترین و زیباترین متن ها و اس ام اس هاي جدید و ناب با موضوع شب بخیر را جمع آوری کرده ايم ، در ادامه با سايت تفریحی پارسی سرا همراه باشيد.متن شب بخیرشعر شب بخیر کوتاهلالايی کن بخواب قشنگترین یارمنو از خواب غفلت کردی بیدارلالايی کن بخواب معنی عشقمالهی بمونی تو سرنوشتملالايی کن شبت به خیر عزیزمتمام عشقمو به پات می ریزمشعرهاي شب بخیرشب بخیر اي سبب مستی و شيدائی منشده عشقِ تو یقین، علتِ رسوائی م
در اواخر جنگ جهانی روستايی به تصرف نیروهاي آلمانی در می آید . پس از استقرار نیروهاي آلمانی فرمانده ی جوان متوجه می شود مردم روستا به علت وجود رودخانه اي خروشان بین روستا و مرکز شهر با سختی هاي فراوانی روبرو هستند .
پس از مرگ یک زن باردار به خاطر نبود امکانات پزشکی ، وی تصمیم می گیرد تا با امکاناتی که در اختیار دارد پلی جهت عبور و مرور بروی رودخانه بسازد .
در اين بین چالش ها و روابط عاطفی بین اشغالگران و مردم روستا بن مايه داستان را تشکیل می دهد .
اين نوشته رو براي به خاطر داشتن و به خاطر موندن یه تصمیم می‌نویسم.
دو سه ماه گذشته روزهاي خیلی‌خیلی سختی رو داشتم، منظورم مسائل کاری و مشکلات ی ـ اقتصادی روز نیست؛ منظورم تکرار روزايیه که تو اين چند سال همیشه بابت تموم شدن‌شون خدا رو شکر می‌کردم. روزايی که هم خودشون سخت بودن و هم خودم سخت‌شون کرده بودم، و راستش داشتم اين بخش دوم رو نادیده می‌گرفتم. 
نه ديگه، کار از تلفن به ن و دردودل با ف گذشته بود. به نظرم به یه متخصص احتیاج داشتم و
صبح قبل بیدار شدنم خواب میدیدم با مردی هستم که ظاهرش جذابه و خیلی با لطافت و دقت و محبت باهاش برخورد میکردم اما میدیدم با دختراي دیگس(توی جمعی پر دختر وارد شدیم یهو گف شما همتون همو میشناسید؟ گفتیم اره یه ترس تو چهرش اومد  واز جمع فرار کرد! دنبالش میرفتم و دروغاش رو میشد برام و وقتی منو میدید ماست متلیش میکرد و دوباره یکم بعدش دروغی میگفت و دوباره دستش پیشم رو میشد. یه جا رسیدم رفتم داخلش مث اتاق بود و با یک دره نیمه واردش شدم دنبالم اومد که با
عَفیف طَبَّارَه به نقل از دکتر گوستاولویون در کتاب تمدن غرب می نویسد:
وقتی در مورد فتوحات عرب و عوامل پیروزی هاي ايشان به بحث و بررسی می پردازیم، خواننده به خوبی متوجه می شود، که عامل انتشار و گسترش قرآن قدرت و زور نبوده است. به حقیقت عرب ها ملت هاي مغلوب را در رعايت اصول و شعاير دینشان آزاد می گذاشتند. اگر بعضی اوقات برخی از قبايل و شعوب نصرانی به تمامی به اسلام روی می آوردند و اسلام را به جاي مسیحیت انتخاب می نمودند، و زبان و لغت عربی را به عن
م.ن از دبستان همکلاسیم بود و صمیمی ترین رفیقم شد توی دبیرستان.دو سال پشت کنکور موند.سالی که من دندون قبول شدم و دانشگاهم رو هم نمیدونم چرا خانوادش انقدر خفن میدوننش!همش باباش تحقیرش میکرد که ببین تیارا شرايطش مثل تو بود اما اون قبول شده اونم فلان دانشگاه!ولی تو نشدی.یه سال بیشتر از من موند پشت کنکور.انقدر براش استرس داشتم که زمان اعلام نتايج احتمالا جزو اولین کسايی بودم که توی سايت یه ریز در حال رفرش کردن صفحه بودم و من بهش خبر دادم که نتايج

روزی زنبور و مار با هم بحثشان شد. مار گفت: انسان‌ها از ترس ظاهر خوفناک من می‌میرند نه به خاطر نیش زدنم.»
اما زنبور قبول نکرد. مار براي اثبات حرفش با زنبور قراری گذاشت. آنها رفتند و رفتند تا رسیدند به چوپانی که در کنار درختی خوابیده بود. مار رو به زنبور کرد و گفت: من او را می‌گزم و مخفی می‌شوم و تو در بالاي سرش سر و صدا ايجاد کن و خود نمايی کن.»
مار نیش زد و زنبور شروع به پرواز کردن در بالاي سر چوپان کرد. چوپان فورا از خواب پرید و گفت: اي زنبور
مثل آهنگی که گذاشتیم رو تکرار و به‌مدت طولانی گوش می‌دیم و وقتی که قطعش می‌کنیم متوجه می‌شيم چه آرامشي پیدا کردیم؛ مثل فیلم مزخرفی که می‌شينیم تا آخر تماشا کنیمش و وقتی حوصله‌مون سر رفت و تلویزیون رو خاموش کردیم می‌بینیم که چقدر بهتره حال‌مون؛ مثل تلفنی حرف زدن با آدمی که واقعاً حرفاش برامون بی‌معنیه و تا یه حرفش تموم می‌شه دوباره ازش می‌پرسیم ديگه چه خبر، ولی حواس‌مون نیست که هی داریم گرفتار همون دور باطل می‌شيم تا اينکه بالاخره م
.ماهنوش #جانان که نَبا شَد به چه اَرزَد نَفَسَم ؟دَ ر پِی رَفتَنِ تو اَ بر #بارید ، آسمان #نالید و مَن اين جادِ ل تَنگِ صِدا ی پا ی تو هَستَم کهسالیا نی سترَ ها یم کَردِ ی اَ ز #خاطر .تو اِی دَ ر #تپشِ قَلبَم اي عِشقِ جَوانیدِ لِ سوختِه اي دارَم اَ ز آتَشِ #حرمانی که نَدانی #ماهنوش_منشي زاده❤️
و آره. الان بايد از خسرو و حسین و بابابرقی و ممدآقا و الفی که اسم کوچیکشو نمیدونم و دیگران حرف میزدم. بايد میومدم و ماجراهاي زیادی رو اينجا تعریف میکردم؛ ولی اونقدر استرس بر من غلبه کرده که حتی نمیتونم بیشتر از یه خط تايپ کنم. یه خط تايپ میکنم و سايت سنجش رو رفرش میکنم. میرم آب میخورم و برمیگردم سايت سنجشو رفرش میکنم. وسطش به خودم نهیب میزنم که چته دختر؟ همه چی مگه مثل روز واسه ت روشن نیست؟ ندا میاد که کاش فقط خودت بودی. کاش اصلا قرار نبود رتبه ت
بسم الله توجه توجهبه زودی در اين مکان یک پست میروید . پ.ن : گفتم هر روز قدم رنجه میکنید و تشریف میارید از اينجا رد میشيد دست خالي نرید و در جریان باشيد که قراره در آینده نزدیک با چی مواجه بشيد پ.ن دوم: صرفا جهت خالي نبودن عریضه
 
دانلود آهنگ جدید سینا درخشنده به نام خوش خنده ی من
Download New Music Sina Derakhshande – Khosh Khandeye Man
سینا درخشنده خوش خنده ی من
دیدمت عشق میان قلب من دامن گرفت آسمانم از سر خشنودی باریدن گرفت چشم هايت غصه را از زندگی من گرفت از همه عالم دلم تصمیم دل کندن گرفت دلبر خوش خنده ی من حرفاتو با خنده بزن لحن قشنگتو میخوام
براي دانلود روی لینک زیر کلیک کنید .
دانلود آهنگ با کیفیت 320
خوش خنده ی من دانلود آهنگ دانلود آهنگ ايرانی دانلود آهنگ جدید دانلود آهنگ خ
کتابی که دارم می‌خونم مثل خودمه. داستان یه خطی داره: مرده به نامزدش که دوسش داشته نامه مینویسه اما رفته رفته به خاطر محیطی که درش هست و فاصله احساسش عوض میشه و دردی که به جونش نشسته باعث میشه علاقه اي وجود نداشته باشه و نامه هاش از عاشقانه بودن در میاد و به یه متن سنگین و فلسفی در باب معناي زندگی تبدیل میشه. ولی یه جوری شاخ و برگش داده که نمیفهمم. یه داستان ديگه ی کتاب یه جوری شخضیت ها رو میپیچونه به هم که من نمیفهمم اين آدمه یا اون حیوونه‌س که
بالاخره بعد دوساعت گریه كردن و با سه تا ادم مختلف حرف زدن تونستم به خودم بیام الان ديگه بهش فك نمیكنم اولش كه با زهرا حرف زدم خیلی خودمو كنترل كردم ولی نشد بعدش فائزه زنگ بیست دیقه هم لا اون گریه كردم بعدش شفق پی ام داد ی ی ساعتم با اون حرف زدم گریه كردم گفت كه میاد پیشم گفتم نه نیاد  خیلی باهام حرف زد از خواب بیدارش كردم ولی چون حالم بد بود هیچی نگفت خیلی اروم شدم الان ارومم حالمم خوبه بریم كه به زندگیمون ادامه بدین اصن گور باباي همچی
یک:
دنیا پر از رنج است
با اين حال
درختان گیلاس شکوفه می‌دهند
ايسا
دو)
غمگینم. براي گلستان زیبا که چند تا دوست عزیز دارم اونجا. براي شيراز که شهر دوم منه و از آزرده شدن در و دیوارش آزرده میشم. براي لرستان که نه دوستی دارم اونجا و نه تعلقی. براي خوزستان. دزفول. آذربايجان. براي وطنم غمگینم.
وقتی یه بلاي طبیعی یا مشکل براي هموطن‌ها رخ میده عمیقن ناراحت میشم. بخشيش بهخاطر خود اون مشکل و غم هموطن‌ها و بخش دیگرش بهخاطر اينکه کاری ازم برنمی
من خیلی وقت گذاشتم، خیلی فکر کردم، ولی همه‌اش بیهوده بود. روزها خیلی زود می‌گذشت، اصلا نمی‌فهمیدم چطور، ولی می‌رفت و تمام می‌شد. هیچ کاری نکردم که دردی را درمان کند، اگر کاری انجام می‌دادم از سر ناامیدی بود به خاطر دانستن اينکه اين کار مرا رشد نمی‌دهد.
من بریدم و اين کارها را، همهء کارها را کنار گذاشتم. شايد روزی مجبور شوم به خاطر به دست آوردن نان خشکی با اينها سر و کله بزنم، ولی اکنون من رها هستم. نمی‌دانم تا کی کاری انجام نخواهم داد ولی.
آدم‌ها دوست دارند دروغ‌هاي زیبا را باور کنند.
- نترس، آمپول درد نداره.
- ايرانی‌ها از نظر هوش جز 5 کشور برتر جهان هستند.
- دوست دارم.
- حالم خوبه.
البته گاهی نه فقط به خاطر زیبايی دروغ بلکه به خاطر شخص مقابل دوست دارند که دروغ‌ها رو باور کنند. حالا عالم و آدم بیايند و بگویند که داری دروغ می‌شنوی ولی دل دستش رو روی گوش‌هاي مغز می‌ذاره که چیزی نشنوه.
چه فریبنده هستند دروغ‌هايی که آدم به خودش می‌گوید. فکر می‌کنی که کسی جانشنین تو نخواهد شد ولی و
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب