نتایج پست ها برای عبارت :

قافله سالار حرم بارونی چشمام من من با حرمت آقا

مثنوی ابوالفضل (علیه السلام)ای حرمت قبله حاجات مایاد تو تسبیح و مناجات ماهمقدم قافله سالار عشقساقی عشاق و علمدار عشقمکتب تو مکتب عشق و وفاستدرس الفبای تو صدق و صفاستمکتب جانبازی و سر بازی استبی سری، آنگاه سرافرازی استمطلع شعبانِ همایون اثربر ادب توست دلیلی دگرسوم این ماه، چو نور امیدشعشعه صبح حسینی دمیدچارم این مه که پر از عطر و بوستنوبت میلاد علمدار اوستشد به هم آمیخته از مشرقیننور ابوالفضل و شعاع حسینای به فدای سر و جان و تنتوین ادب آمد
برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست گویی همه خوابند، کسی را به کسی نیست آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک جز رنج سفر از قفسی تا قفسی نیستاین قافله از قافله سالار خراب است اینجا خبر از پیش رو و باز پسی نیست تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویش دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست من در پی خویشم، به تو بر می‌خورم اما آن‌سان شده‌ام گم که به من دسترسی نیست آن کهنه درختم که تنم زخمی برف است حیثیت این باغ منم، خار و خسی نیست امروز که محتاج توام، جای
یادمان باشد؛به حرمت ناچیزترین لحظه های خوبمانهنگامی که به بن بست می رسیموقت جداییطبعمان آنقدر بزرگ باشد کههمدیگر را به لجن نکشیم!یادمان باشد؛هرچه بودیمانتخاب هم بودیم.رفاقت حرمت دارهیا دست رفاقت نده و دست نگه داریا تا ته خط، حرمت این دست رو نگه دار.
این روزها.
این روزها حس دیگری دارم!
این روزها چادرم را جور دیگری می بینم.
این روزها چادرم را باغرور برسر می کنم.
این روزها چادرم را که سرمی کنم احساس وظیفه می کنم!
احساس وظیفه درمقابل اعمالی که انجام می دهم ، احساس وظیفه درمقابل حرمت چادرم.
این روزها حرمت چادرم را بیشتر حس می کنم.
حرمت چادری را که یادگار مادرم فاطمه (س)است.
حرمت چادری که خون بهای شهیدان است.
حرمت چادری راکه در عاشورا از سر زینب نیفتاد!
حرمت چادری راکه جان ها برای بودنش رفته اند.
کاش میشد امروز مشهد بودم
نفس که میکشم الان حس نفوذ هوای صبحایی دارم که از ایستگاه راه آهن به سمت حرمت تو ریه هام پخش میشد
اونجا وارد خیابان امام رضا میشم و تمام مسیر چشم میدوزم به حرمت
انقدر هم هولم که از ذوق دوسه باره بهت سلام میکنم و دوباره و دوباره
امروز رو اگر میشد مشهد بود،
لباس تیره میپوشیدمو
باز تنهایی میومدم حرمت
از باب الجوادت میومدم
سلام میکردم همونجا مینشستم
یه گوشه کنار یکی از ستون های باب الجوادت
بهت تسلیت میگفتم
باهات
دانلود اهنگ نگاه بکن به چشمام بخاطر تو خیسن دانلود آهنگ مرتضی جوان و حسین آستانی به نام چشمام بخاطر تو خیسن
متن اهنگ روزگار
نگاه بکن به چشمام به خاطر تو خیسه
نامه ی آخرم رو با اشکام مینویسم
نامه ی آخرم رو با اشکام مینویسم
دیواری از درد و غم رو فلب من تو ساختی
دل منو شدی با بی وفایی رفتی
لینک دانلود نگاه بکن به چشمام بخاطر تو خیسن
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.




یا اباعبدالله یا اباعبداللهیارا دلبر و دلدارا ماه جهان آرا میکشد عشق تو آخر سر ما راجانا سید و مولانا حضرت سلطانا تشنه تو هستم سید العطشاناجانم جانم به صدای نوکرات به دلهای مب
یهو از پشت چپر پیداش شد. من
لال شدم و سالار هم فقط تونست بگه : یا خدا! این دیگه چی بود؟!
 
حسنعلی ولی انگار نه انگار.
خنده ای کرد و گفت : چته پسرجان؟! اون که باید ازش بترسی خداست! یا کمِ کمش بابای
خودت یا بابای این یکی، وقتی از صدای جیک جیکتون ردتونو می گیرن و میان پشت باغ انگوری
سر وقتتون. من که عددی نیستم! ولی نکن این کارا رو. عاقبت نداره به این برکت. به
تیر غیب گرفتار میشی ها!
 
بعدشم دو تا حبه انگور انداخت
دهنش و راهشو گرفت و رفت.
 
سالار هنوز خودش
مامان‌بزرگم مرد. من نمی‌دونم چطور باید خودم رو خالی کنم. غمگینم. قلبم تندتند می‌زنه. بهت‌زده‌م. منتظرم صبح بشه که بریم بهشت زهرا همه گریه کنن؛ من هم شاید بتونم. نمی‌دونم باید با چشمام چی‌کار کنم. چون -صدالبته- نمی‌تونم گریه کنم.
ولی بیشتر از همه‌ی اینا دلم می‌خواد با یکی حرف بزنم. نمی‌دونم می‌خوام چی بگم. دلم می‌خواد یکی باهام حرف بزنه من سکوت کنم.
بابابزرگم که مرد، باید توی پزشکی قانونی می‌موند تا چندتا آزمایش روش بشه. نمی‌تونستیم هم
سالار تپل و بور بود، به نظر من آدم لات‌ولوت و بددهنی بود و هزار جور خلاف و کثافت‌کاری داشت؛ اوایل دبیرستان با هم آشنا شدیم و همیشه یه سلام‌احوال‌پرسی مختصری داشتیم، اما تا بعد از دبیرستان خیلی با هم‌دیگه صمیمی نشدیم؛ ماجرای با هم بودنمونم این طوری بود که سالار بعد از این که از دانشگاه فارغ‌التحصیل شد، با پارتی یکی از فامیلاشون توی سپاه استخدام رسمی شد، چند سالی اون جا کار کرد و مدیرمسئولی چیزی شد (آخرشم دقیقن نفهمیدم چی کار داشت می‌کرد
این مثنوی حدیث پریشانی من استبشنو که سوگنامه ی ویرانی من استامشب نه اینکه شام غریبان گرفته امبلکه به یُمن آمدنت جان گرفته امگفتی غزل بگو غزلم، شور و حال مُردبعد از تو حس شعر، فنا شد، خیال مُردگفتم مرو که تیره شود زندگانیمبا رفتنت به خاک سیه می نشانیمگفتی زمین مجال رسیدن نمی دهدبرچشم باز، فرصت دیدن نمی دهدوقتی نقاب، محور یکرنگ بودن استمعیار مهر ورزیمان، سنگ بودن استدیگر چه جای دلخوشی و عشق بازی استاصلاً کدام احمق از این عشق راضی استاین عشق
متن آهنگ اخماتو وا کن بهنام بانی
نه نمیشه از تو دست کشید و بدون تو نفس کشید و نمیشه بی تو زندگی کردمگه کسی هست با عشقشم بتونه بد شه از این همه علاقه رد شه نمیشه آخه بچگی کردمگه دسته توئه دیوونه دیگه اخماتو واکن منو عشقم صدا کن توی چشمام نگاه کندیوونه دیگه دارم هواتو دلم آرومه با تو نبینم گریه هاتودیوونه دیگه اخماتو واکن منو عشقم صدا کن دیوونه دیگه دارم هواتو دلم آرومه با تو نبینم گریه هاتو فقط یادت نره شدی عشق کسی که از همه عاشق ترهاینو یادت ن
از گذر ایام راصی هستین؟
بذارین بهتر بپرسم
از آنچه تا امروز زیسته اید راضی هستید؟
خوب زندگی کردین؟
چه شادی ها چه غم ها چه ابتلائات چه . در مجموع برآیند بردار عمرتون راضی تون میکنه؟
ا ز ایده آل تون چقدر فاصله دارین؟
برنامه ای برای رسیدن بهش دارین؟ به همون خود و زیستن ایده آل تون
تابو
تابو
 کارگردان: خسرو معصومی
تهیه کننده:جواد نوروزبیگی
داستان فیلم

سالار یکی از ملاکین بانفوذ منطقه‌ هزارجریب، در آرزوی فرزندی تصمیم می‌گیرد برای چهارمین بار ازدواج کند. آق‌عمو که معتاد به مواد مخدر است و در گاوداری صالح مشغول به کار است، می‌پذیرد در ازای پرداخت بدهی که به صالح دارد، دخترش را به عقد برادرش سالار در بیاورد. بهار که از قبل دل در گرو کسری داشته، در مقابل این پیشنهاد به شدت مخالفت می‌کند.

1) دانلود با کیفیت 480

2) دانلود
خیلی خیلی اتفاقی پلی لیست یوتیوب رو با ز کردم و رسید به مازیار فلاحی. صداش جالب نیست. اما ۳ تا اهنگ داره و یادمه ۱۲-۱۳ سال قبل یا بیشتر گوش می دادم. بعد مدتها گذاشتم کار می کنم و اینم تو بیتز هم هست. منو برد به ۱۲ سال جوونی تر. الان اینهمه سال گذشته احساس می کنم کم سال ترم زیباترم سرشارترم. و همونطور می رم جلوی اینه با موهای بافته و چشمام ‍پر عشق اند و همچنان پر اشک می شند از عشق. من خیلی خوشحالم دنیا کاری با من کرد که حساب ها و برنامه هام رو تغی
حلقه تو دستت گیر کرده. میخوای درش بیاری چه جوری درش میاری؟!
با زور و فشار یا با ملاطفت و نرمی؟!
با سنگ و چوب یا با کف صابون؟!
زور و فشار که وسط بیاد، اونی که پیش و بیش از همه آسیب میبینه انگشتته و بعد انگشترت.
خدا نکنه ولی به بن بستم رسیدین تو زندگی و خواستین حلقه ازدواجتونو از دستتون در بیارین،
چرا با بداخلاقی و ناسزا و جنگ و دعوا؟!
کاش درش نیارین، اما مگه نمیشه همین امر نازیبا رو زیبا انجام داد؟!
قرآن که میگه چرا :
(فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوف
گفتم: نمی دانم چه کنم، تو بگو؟پرسید: از چه؟گفتم: از همه تقلاهایم، از همه خواسته هایم، از همه رویاها، از همه از دست دادن ها، از همه. او فقط میخندید.گفت: گاهی از دست می دهی که بدست آوری و گاهی بدست می آوری که از دست بدهی.خنده ام چیزی شبیه به کنایه بود، گفتم: ولی از دست دادن همیشه بدست آوردن نیست، گاهی باختن است که با هیچ بردی نمی توان جبران کرد.انتظار نداشت این حرف را بزنم، بلند شد، آفتاب را با چشم هایش بدرقه کرد، گفت: آنچه به تو داده می شود مصلحت د
کلمه‌ها توی سرم رژه می‌رن. بی‌نظم، بی‌هدف، بی‌فرمانده. چشمام رو که می‌بندم صداشون رو می‌شنوم، چشمام رو که باز می‌کنم صداشون رو می‌شنوم. هیچ آهنگی، شعری، دکلمه‌ای، حرفی، سکوتی نمی‌تونه آروم‌شون کنه؛ اما تا زمانی که این کلمه‌ها، جمله‌های سؤالی رو نسازن یه نیمچه آرامشی دارم. 
من توی خواب و بیداری، توی تمام لحظات خنده و گریه، توی تک‌تک ثانیه‌هایی که با درس و کار و یللی‌تللی سرم رو گرم می‌کنم، توی عکس‌هایی که می‌بینم، توی حرف‌هایی
خیلی حالم گرفتست چشمام شده بارون بهار
اگه این متن رو میخونید برام کامنت بذارید
واقعا چه کار کنم ؟مدتهاست که قلبم از عشق یک طرفه میسوزه یه جورایی بی رگ شدم و احساس میکنم دیگه هرگز نمیخوام ازدواج کنم .
کاش خدا برای من و این حجم اندوه یه کاری کنه.
خدایا منم دل دارم
امضا سکوتی که تبدیل به اشک شد.
نوشتن راجبش هیچ جذابیتی برام به همراه نداره!تمامش اندوه و حماقت و خشمِ
این غم گنده ای که دیروز تو دلم بود چشمام رو سخت اشکی کرد
کاش همه چی حل شه،واشنا!واشنا!واشنا من بهت ایمان دارم و این ایمان دلیلش هرچیزی که باشه من نیاز دارم به بودنت.
ای هدهد صبا به سبا میفرستمت// بنگر که از کجا به کجا میفرستمت
حیفست طایری چو تو در خاکدان غم// زاینجا به آشیان وفا میفرستمت
در راه عشق مرحله قرب و بعد نیست// می بینمت عیان و دعا میفرستمت
هر صبح و شام قافله ای از دعای خیر// در صحبت شمال و صبا میفرستمت
تا لشکر غمت نکند ملک دل خراب// جان عزیز خود به نوا میفرستمت
ای غایب از نظر که شدی همنشین دل// می گویمت دعا و ثنا میفرستمت
در روی خود تفرج صنع خدای کن// کائینه خدای نما میفرستمت
تا مطربان ز شوق منت آگهی دهند
یک شب که مهتاب کامل بودوبعدازیکساعت ماه گرفتگی رخ داده بوددرلحظه ماه گرفتگی فائزه الیزیدی صاحب فرزندی به اسم یزیدکوچولوشد.
یزیدکوچولودرهرسوراخی سرک میکشیدبرایش دنیای هستی یک بازی کودکانه بود.اوفکرنمیکردپدرش معاویه چه درذهن دارداوقصدداشت اورابرتخت سلطنت بنشاندتاهمه بفهمندامیرمومنان درآینده یزیدهست.
یزیدمداوم شیطنت مینمودازدرسکس درهرانسان وحیوانی پرهیزنمینمود.اومامان فائزه راهمچون مریم مقدس نمیدانست وبااوهم آمیزش جنسی داش
محرم آمد.
بوی بغض می اید.
بوی پیراهن مشکی.
بوی فریاد یا حسین.
دیگرنزدیک است که فریاد بزنیم:
ای اهل حرم میر و علمدار نیامد
سقای حسین،سید و سالار نیامد.
خدایا کمکان کن تا در این ماه یا حسین »گفتنمان سبب با حسین بودنمان » شود
فرا رسیدن ماه عزای حسینی را به همه عاشقان حسین(ع) تسلیت می گوییم.
پیش از این ها عزیزم و قربانت و فدات لقلقه ی زبانم نبودند. همیشه نهایت دقت را برای استفاده از این لغات می‌کردم. برای همین بود که وقتی فاطمه را خطاب کردم " عزیز دل " جا خورد. او می‌دانست من این ترکیبات را قربانی هر کسی نمی‌کنم. می‌دانست عزیزم را به عابران و مسافران و هم کلاسی و . نمی‌گویم. می‌دانست به کسی می‌گویم عزیز، که برایم عزیز باشد . برای همین بود که وقتی یک بار با هم بحث مان شد یادآوری کرد که دارم با کسی با عصبانیت حرف میزنم که خطابش کرد
امروز با کله حرف زدم. مقاله ش رو شروع کردم و خودم که راضی ام. عصرش با جن حرف زدم و بعد ل و بعد کری. امروز روز شلوغی بود. هر روز هست و ماه بعد هم که دیگه کم کم خیلی چیزا شروع می شه خیلی چیزا. خوشحالم از سر ل وقتی با برایان حرف می زدیم. بهرحال من باید ببینم اول احساسم چی می گه. منظور از احساس یعنی حرمت نفس درونی م و خوشحالم که دقیقا همین کارو کردم. الان خوابم می یاد. ۳ شبه که هر شب ۲-۳ ساعت کمتر خوابیدم. واقعا مایه خجالته.
این دیالوگ  عالیه:
خدا که فقط متعلق به آدم‌های خوب نیست، خدا، خدای آدم‌های خلاف‌کار هم هست و فقط خود خداست که بین بندگانش فرقی نمی‌گذارد فی‌الواقع خداوند اند لطافت،اند بخشش،اند بیخیال‌شدن و اند چشم‌پوشی و اند رفاقت است… بایستی ما یک فکری به حال اهلی‌شدن آدم‌ها بکنیم،اهلی‌کردن یعنی ایجاد علاقه‌کردن و این تنها راه رسیدن به خداست و خیلی هم مهم است…
# مارمولک
___________________________________________________
آقاجان ممنونم که دست رد به سینه ام نزدید،از ته د
پریروز ظهر بطور ناگهانی توی شرکت خوابم گرفت اینقدر که هر یه دقیقه برام یک ساعت میگذشت تا بلاخره ساعت 2 شد و طبق معمول رفتم خونه‌ی مامان و بعد از ناهار آریان رو برداشتم و رفتم خونه. با هر بدبختی بود غذا درست کردم و بعد از خوردن شام، حدود ساعت 8 مثل جنازه افتادم. هرازگاهی با صدای آریان بیدار میشدم اما از شدت سرگیجه و سردرد دوباره میوفتادم. پرویز هم وقتی حالم رو دید ظرفها رو شست و مراقب آریان بود. صبح وقتی چشمام رو باز کردم که بلند بشم برای رفتن به
محمد رضا لطفی در سال  1325 در گرگان متولد شد و از 15 سالگی  موسیقی را با ساز تار شروع کرد . و پس از عزیمت به تهران در کلاس های آزاد هنرستان موسیقی شرکت کرد و به فراگیری مکتب وزیری پرداخت . وی از محضر استادان بزرگی چون حبیب الله صالحی – علی اکبر خان شهنازی – نور علی خان بروند – سعید هرمزی – دکتر صفوت – دکتر مسعودیه – هرمز فرهت – استاد برکشلی بهره مند گردید . پس از آشنایی با استاد عبدالله دوامی نزد ایشان آموزش دید و برای ضبط آثار او تلاش کرد . وی فار
کتابخونه چند وقته هر جمعه یه فیلم سینمایی پخش میکنه
از هفته پیش هری پاتر را شروع کرده
الان ردیف جلویی ما دو تا دختر بچه هستن که همراهشون یه پتو آوردن و جاهایی که فیلم ترسناک میشه سرسونو میبرن زیر پتوهه سبب شادی ما را فراهم کردند هرچند خودم هم بعضی قسمت هاش روسرینو آوردم جلوی چشمام و الان واسه این که حواسم پرت بشه از فیلم دارم پست میذارم
یه هفته مونده به کنکور.من انگار از خیلیا کنکوری ترم ولی.این هفته سخت ترین هفته ی امتحاناته با امتحانای تقریبا هر روز و فوق العاده سنگین که نمره پاسی بیشترشون ۱۲ عه!اصولا ریلکسم امابی نهایت استرس دارم الان و به عادت همیشه اینجور مواقع فقط در حال خوردنم.واقعا نگران امتحانام و خب افتادن اینا یعنی یه ترم عقب افتادن از علوم پایه.
امتحان رادیولوژی رو برای بیست رفته بودم اما نه فقط من همه شوکه شدیم.یه عالمه سوالایی اوردن که اصلا توی جزوه ها نبود و گ
ما عاشق و دلبسته و حیران شماییم
تا روز ابد ریزه خور خوان شماییم
عشق است غلامی ز غلامان شماییم
در هر دو جهان دست به دامان شماییم
ای آیت حق ، گوش به فرمان شماییم
ای خاک مزارت شده آرامش دل ها
احیای بقیع و حرمت خواهش دل ها
حبت سبب مستی و آسایش دل ها
اشک غمتان علت بخشایش دل ها
ما تا به ابد مضطر و گریان شمائیم
در نیمه ی شب قلب شریفت که شکستند
سجاده کشیدند و ره میکده بستند
این بد دهنان جملگی از نطفه ی پستند
رفتید پیاده همه بر اسب نشستند
زین غم همگی پاره
یک توی اتاق نشستم که ناگهان حس میکنم هوا سنگین و گرم شده.انگار دوباره کولر خراب شده سرمو از  اتاق میارم بیرون که میبینم یکی از بچه ها با هیبتی مشابه غول برره دستاشو مثل رز توی فیلم تایتانیک باز کرده و همه ی باد کولر رو مستقیم داره میبلعه. آروم میرم جلو و میبینم بعله خود خود رز هستن ایشون :) دستارو باز کرده، چشارو بسته و داره حسابی حال میکنه. سرمو میارم نزدیک و بهش میگم : " رز عزیزم! همه ی بچه های لاین از عطر تنت بهره مند شدن! نظرت چیه بکشی کنار ت
بابت مساله ای اضطراب داشتم و نمیتونستم روی درس متمرکز باشم.هر نیم ساعت یکبار بی هدف دست به موبایلم میبردم.بچه ها توی گروه کلاسی درحال بحث در مورد چند و چون جشن بودن.عکسهای خنده داری از ترم های اول تا همین ترم آخر رو میفرستادن تا برای کلیپ ازشون استفاده بشهدلم میخواست در جواب عکسهایی که میکول میفرستاد استیکر خنده بفرستم.دوست داشتم من هم جزئی از این بدو بدو میبودم.
مادرم گفت بدون گرفتن جشن چطور میخوای فکر کنی این هفت سال تموم شده و از فر
 . یک استکان عرق کاسنی
سعدی میگه : 
عمر گرانمایه در این صرف شد
تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا
ای شکم خیره به نانی بساز
تا نکنی پشت به خدمت دو تا
ماجرا از این قرار است که این شکم خیره هوس فلفل سبز دراز  به سر داشت و در حد ۴ تایی لمباند(فقط ۴ تای ناقابل) ، اما با لذت لمباند . فلفلها بسیار شیرین و آب دار بودند اما  از آنجایی که ذات خود را می شناختند ،احوالات درونی را در ناحیه حلق ، ملتهب ساختند . تند و تیز نبودند اما تا انتهای مسیر را گرم کردند . گویی هیزم
نه غزل نوشته بودم نه ترانه ای سرودمکه به حرمت سکوتم تو بدیدنم بیاییمنم و ترانه هایم شب و بغض گریه هایمتو فقط اشاره ای کن تو بدرد من دواییدل من اسیر زلفت سر من فدای لطفتاگرم چه کفر باشد تو برای من خداییبسراغ تو بیایم سوی باغ تو بیایم که به پای گل نشینم بکنم غزلسرایینه ز بند تو گریزم نه به جنگ تو ستیزمتو بیا عنایتی کن که تو آن گره گشاییدل من بخون کشیدی من و به جنون کشیدیشده ام چو مرغ در دام که ندیده است رهایی(به کدام مکتب هستیم به کدام مذهب هستیم
بسمه تعالی
 
مراسم حج سال 66، یکی از صفحات کتاب پر جنایت آل‌سعود است که در آن کشتار بیش از 270 نفر از شهروندان ایرانی که برای حضور در مراسم برائت از مشرکین» شرکت کرده بودند را رقم می‌زند. روز ششم ذی‌الحجه سال 1407 (مصادف با روز نهم مردادماه 1366 شمسی) یادآور مراسم برائت از مشرکین» زائران ایرانی خانه خدا و کشتار حجاج مظلوم ایرانی در مکه به دست حکام آل سعود است. مکان و زمانی که خون ریختن در آن حرام است و این حرمت تا جایی اهمیت دارد که اعراب جاهلیت اح
دیشب یه طوری حالم بد بود که فک میکردم هرگز خوب نمیشم. یه سیاهی بزرگی قلبم رو فرا گرفته بود. به هر چیزی فکر میکردم حس بدی داشت. حتی چیزها و آدم هایی که دوست دارم‌. یه کینه ای که روی هم انباشته شده در طی سال ها دوباره زبونه می کشید. از خودم بدم میومد. کِی تبدیل شده بودم به این هیولایی که هستم؟ با این قلب سیاه؟ این هیولایی که دوستاش رو از دست داده و همچنان میده. این هیولایی که از خوشحال بودن کسایی که دوست داره خوشحال نمیشه. این هیولایی که بی اعتمادی د
دانلود فیلم سینمایی تابو Taboo 2015 با کیفیت عالی 1080p Full HD
فیلم ایرانی تابو به کارگردانی خسرو معصومی و با لینک مستقیم
دانلود فیلم تابو Taboo 2015
نویسنده و کارگردان: خسرو معصومی | ژانر: درام | سال تولید: 1393 | تاریخ انتشار: 1397
مدت: 108 دقیقه | نوع: سینمایی | مخاطب: بزرگسال | کیفیت: فول اچ دی
فرمت: MP4 | حجم: متفاوت | محصول ایران | امتیاز: 6.8 از 10
خلاصه داستان: سالار یکی از مالکین با نفوذ منطقه هزارجریب، در آرزوی فرزند تصمیم می‌گیرد برای چهارمین بار ازدواج کند. آ
یا رحیم
در کنار جاده این تنگی راه
بر سر کوی جمال لنگه کاه
در آسمان خیال این لکه سیاه
روی درب آستانه شهره نگاه
ماتم غم که شده کارگاه
نیم نگاهی در ناله پرکاه
شبانگاه برکه ناشه فاصله
. نادان هم می داند نیست قافله
دورتر از شهر یا بین دوربین فرفره
راهی دور بین برکه ی روستا و سامره
قایم شدن بین درختان کوتاه زغال اخته
دره باریک بیابان زده برکه شاهانه
آخر نشد یک کلام پیدا بین آیینه
یه شب باروني بود
آخرین روزای تابستون
من عاشق بارون بودم. از خیس شدن زیر بارون لذت میبردم
اون شب دلم خواست برم زیر بارون. بارون عجیبی بود تو اون شب گرم تابستونی
باروني که بابا رو تو ترافیک نگه داشت.
من ترسیدم برم زیر بارون
ترسیدم ازت فاصله بگیرم
اما اون شب، برای همیشه از دست دادمت.
انگار فرشته ها آب و جارو کردن و تو رو با خودشون بردن
تو اون هوای پاک و عطر خاک نم زده، آروم و زیبا و نورانی خوابیدی 
 
مرگ حق است
انا لله حق است
انا الیه راجعون حق اس
به نام او.
بعضی وقتا دلم به حال خودم خیلی می‌سوزه.
وقتایی که به عکس صفحه گوشیم نگاه می‌کنم و خودمو میبینم که چه آروم و بی صدا لبخند زدم، انگار که هیچ دردی ندارم.
اگه کسی پیدا بشه و توی چهره ام دقیق خیره بشه غم چشمامو میبینه،اما طبق معمول من کسی رو ندارم که به غم های توی چشمام زل بزنه و بگه آروم باش من کنارتم.
اینکه همه‌ی آدما در واقعیت موجودات تنهایی هستن برام اثبات شده اما من همیشه دنبال این بودم که عکس این موضوع رو برای خودم ثابت کنم که هی
نه سری هست و نه صدایی ! 
انگار در اینجا  خاک مرده پاشیدند . نه کسی می آید و نه کسی می رود . نکند سال ها از مراسم ترحیم من گذشته و من بی خبرم.  شاید اصلا زندگی نکرده ام . ریه هایم رنگ هوا را له خود دیده اند ؟ چشم هایم غیر از چهار دیواری تنهایی چیز دیگری دیده است؟ 
شاید من در اعماق زمینم در اوج آسمان به دنبال خود می گردم ؟ 

پ.ن: 
برم دکتر حالم خیلی بد شده . این وقت روز که زمان هذیان گفتن نیست . 
تب دارم.  چشمام سیاهی میره . نکنه باید دخیل ببندم ؟ اصلا به ک
برق خوشحالی تو چشمام بود .
از اینکه چشم های دخترم در جشن عروسی به جای اینکه  دنبال عروس باشه ،دنبال هلی کم بود.
ومدام نشونم میداد ومیگفت : مامان ،هواپا.
چون این یعنی اولین استارت آرزوی مامانش .

پیوست


+هیچ اجباری نیست که بچه هامون اونی بشن که ما میخوایم
ما فقط راه رو بهشون نشون میدیم
علاقه رو به وجود میاریم
بقیش باخودشونه
همین.
چه دنیای خوب و قشنگی فصلها می چرخند 
فصل زیبای بهار , فصل پاییز قشنگ , 
کبککان می خوانند 
و نسیم از هر سو بوی ریحان و شقایق رو به هم آمیخته 
صبح زیبایی از نور شفق می تابد 
و غروبی دیگر  , شب به زیبایی و تاریکی خود خاموش است 
چه قشنگ است اینجا  , همه رنگ است دنیا 
همه جا ازادی  , همه جا جشن و سرور 
ابرها سایه ای از اتش خورشید قشنگ , بر زمین می پوشند 
اسمان ابی بود 
 , نور مهتابی از قرص ماه بود تابان 
و درختانی از هر نوع میوه  , ارام خوابیده 
 که تو باش
اینستامو پاک کرده بودم.یه کاری پیش اومد باید میرفتم اینستا.از نسخه وب وارد شدم.کارمو انجام دادم و گفتم بذار یه نگاه به استوریا بندازم.فهمیدم یکی از همکلاسیای دبیرستانم فوت شده.شوکه شدم.انقدر گریه کردم که چشمام باز نمیشد.الان یکم بهتر.
فقط دارم به زندگی فکر میکنم.یه آدم انقدر جون بکنه تلاش کنه از جوونی و خوشیاش بگذره تا پزشکی قبول شه و انقدر مسخره هنوز یکسال نگذشته بمیره؟این دنیا به چه دردی میخوره اخه؟عدالت خدا کجاست اصن؟ینی یه آدم با کلی ام
دستگاه AlterEgo یکی از تازه‌ترین اختراعات بشری در زمینه هوش مصنوعی است که توسط دانشگاه MIT - Massachusetts Institute of Technology آمریکا طراحی شده و اعجاب جهانیان را برانگیخته است.
کافی است تا شما به اینترنت دسترسی داشته و این دستگاه به بدن شما اتصال داشته باشد. 
هر سوالی که از اینترنت دارید را تنها در ذهن خود مرور کنید، جستجو به صورت خودکار و بدون نیاز به مشاهده صفحه نمایشگر انجام شده و جواب را در گوش خود خواهید شنید. 
ادامه مطلب
بسم اللهسخت دلتنگم ، دلتنگم ، دلتنگ از شهربار کن تا بگریزیم به فرسنگ از شهربار کن ، بار کن ، این دخمه طراران استبار کن ، گر همه برف است اگر باران استبار کن ، دیو نِیَم ، طاقت دیوارم نیستماهی گول نیم ، تاب خشنسارم نیستمن بیابانیم ، این بیشه مرا راحت نیستبار کن ، عرصه جولان من این ساحت نیستکم ِ خود گیر ، به خیل و رمه بر می گردیمبار کن جان برادر ! همه بر می گردیماشتران را یله سازید ، ستوران را همکاهلان را بگذارید ، شروران را همهان که بی تاب و هوس با
 
 
امام رئوف : ای حرمت ملجاء درماندگان دور مران از درو راهم بده…
 
 
ای حرمت ملجأ درماندگاندور مران از در و راهم بده.
#امام_رئوف#نرجس_شکوریان_فرد#عهد_مانا#اهل_بیت#جوان
من عادت کرده ام برکت روزی ام را، از یک خوب بگیرمیک بخشنده، یک مهربان، یک رئوف!اول وقت که روزت را با یک انسان کریم شروع کنی، هیچ شری نیست که خیر نشودمن در ایران به دنیا آمدم؛ در خانه ی یک کریممن خانه زاد امام رئوفم، امام رضا علیه السلام
 
ما که امام ندیده ایم. کنارش زانو نزده ایم.
شیطان مداوم در گوش کبری پچ پچ مینموداوعلاقه خاصی به شاهزاده وهابی سعودی داشت.امیرالمومنین منزل اومیبایست فردی پشکل مغزمیبودتابراحتی وبسادگی خرشودوهرکاری برایش انجام دهد.
شاهزاده سعودی علاقه وافری به حتک حرمت هرچیزی داشت این شاهزاده ازروی کینه و عداوت تصمیم می گرفت درکل دوست داشت هنگام عصبانیت سرهای زیادی راببردهرفردی که برعلیه اوانتقادمینمودبدنش تکه تکه میگردید.
شیطان درخانه کبری قصد داشت تخم فتنه رابوجودآورداومیدانست نسل کبری وشا
مدتیه در فضای مجازی بحث‌های زیادی منتشر میشه که وجه مشترک همه اونها اینه که قانون حجاب، معادل توهین به مرده. در این متن‌ها، گفته میشه اسلام مرد رو به مثابه موجودی تلقی کرده که از لحاظ جنسی بسیار تحریک پذیره و مردها رو بیمارانی دیده که زن موظفه برای جلوگیری از بروز بالفعلِ بیماریِ بالقوه‌شون حجاب کند!!
در این بحث‌ها می‌بینیم که تحریکات هورمونی انسان و علی الخصوص مرد، که در اسلام (و حتی قوانین علمی هم) روش مانور داده شده به منزله بیماریِ جن
این مقدار از رک بودن بعید و دور از انتظاره!پری روز و دیروز از بدترین روزهای این ماه بودن!
خب زندگی گاهی خیلی به ادم تنگ میگیره شایدم ادم خودش به خودش تنگ میگیره‌.
خیلی واسه خودم خوشحالم که خودم رو بخشیدم و به خودم اجازه دادم فکر کنم و فکر کنم و فکر کنم.
100 صفحه از "مردی به نام اُوِه"باقی مونده فقط صبر کنید تا تمومش کنم.
اونقدر اشک از چشمام اومد که گردنم خیس شد،خیس به معنای واقعی.
نمیدونم الان خوب شدم یا نه اما آدم شدم.
یادتونه چند وقت پیش گفتم رابط
من میام هی براتون از خستگی و بدبختی میگم و شماها هی به روی خودتون نمیارین،یادتونه خیلی وقت پیشا میگفتم ژینو همش منو از غر زدن وا میداره و یه طورای take it easy زندگیمه؟یادم نیست بهتون گفتم که اون رابطه تباه شد یا نه.اما الان یاد اون روابط افتادم،هیچ وقت به صورت جدی به قطع رابطه م با ژینو فکر نکرده بودم،در حقیقت این قطع ارتباط با تحول های خیلی بزرگی همگام شد و میتونم بگم واقعا همه چیمو بهم ریخت،احساس حقارتی که پرم کرده بود و دردی که همراه این پوچی
ساعت 02:50 شبه.
من هنوز بیدارم
و خوابم نمیبره
چشمام خیلی خستس و خودمم خیلی خوابم میاد
اما فکرم خیلی درگیره
مغزم نمیذاره بخوابم
هزارتا تب تو مغزم باز شده ، به هزارتا چیز باس فک کنه، واس همین هنگ کرده
و کلا دیگه نه میتونه فکر کنه نه بخوابه
نمیدونم چجور ذهنمو آزاد کنم
حس جنسی منسیم هم رفته چن وقته
کلا خیلی بی‌حسم
روزا هم منگم
همه صداها انگار بم شدن
نمیتونم رو هیچی تمرکز کنم
رو هیچی
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
کاش شب تموم شه سریع
~~~~~~~~~~~
گاهی یه چیز تو ذهنم بم میگه ک
با
عرض تسلیت بمناسب شهادت سالار و سرور شهیدان امام حسین (ع) و یاران ایشان و
ایام سوگواری تاسوعا و عاشورای حسینی خدمت تمامی کاربران و بازدید کنندگان
وبلاگ علوم ماوراآبروی حسین به کهکشان می ارزد
یک موی حسین بر دو جهان می ارزد
گفتم که بگو بهشت را قیمت چیست
گفتا که حسین بیش از آن می ارزد
کاش بودیم آن زمان کاری کنیم
از تو و طفلان تو یاری کنیم
کاش ما هم کربلایی می شدیم
در رکاب تو فدایی می شدیمایام سوگواری حسینی تسلیت باد
صبر میکنم صبر و صبر و صبرچشمام میخوره بهش:)))
خودشه! نکنه رویاس؟ خواب؟ توهم؟؟ :|
ولی نه خواب نیست!
خودمو کنترل میکنم و یه ساعت بعد میگم قبوله!
هیچ حرکت دیگه ای نمیکنم و فقط و فقط زل میزنم و نگاه میکنم
بعدم میرم پیش خانوادم با شادی:/ جوگیر شدم باز! :)) خداروشکر میکنم و اینبار از ته دل میخندم 
مونا بهم پیام میده و شوخی میکنه و منم و جوگیری دوباره و تمام و تمام
به وقتِ20ام! مینویسم ک یادم بمونه
 پ.ن: میدونم خیلیی گنگه این پست ولی من نمیتونم الان باز کنم
هی فشار پشت فشار، گریه و درس و دوری، دلم میخواست وسط همه ی اینا تو بودی، تو بودی تا به جای این بالشو پتو سرمو بذارم رو بازوتو تو بغلت اروم بگیرم، دلم میخواست تو بودی وسط همه این شلوغیا، وسط بود و نبود ادما، تو بودی که صبح چشمام رو به تو باز شه نه دیوار زرد بی روح، دلم میخواست تو بودی و بغلم میکردی دستتو میبردی لای موهام و میذاشتی تو بغلت اروم بگیرم تو بغلت گریه کنم حتی شده بمیرمدلم میخواد باز بهم بگی دوستم داری بهم بگی خواستن تو چشماتو الکی نمی
برخلاف انتظار اصلن فکرشو نمیکردم ساعت 7 صبح حرم انقدر شلوغ بشه و مشخص بود که دیشب حرم جا برای سوزن انداختن هم نداشت. البته این عکس رو من ساعتای 8:30 گرفتم . همون لحظه بیرون رفتن از حرم
دستم به ضریح نرسید که هیچ ، اصلن نمیشد وارد اون محوطه دور ضریح شد . من هم فقط یک گوشه ایستاده بودم و میتونستم ضریح رو ببینم و همونجا با امام رضا (ع) صحبت کنم . 
نمیدونم چرا این غرور که گاها خوبه نمیذاره همین اول کار گریه کنم . خیلی دلم میخواست این کار رو بکنم . از همون
دیشب ساعت یک رفتم سراغ دختر خاله ام و با هم رفتیم خونه ی مادربزرگ.
بساطمون رو جمع کردیم و به اتاق خرپشته کوچ کردیم، دیدیم حیفه تو این هوا، زیر سقف بمونیم و راهی پشت بوم شدیم.
همزمان با صدای محسن ابراهیم زاده ،موهامون با نسیم، به رقص دراومدن و ما شدیم شاهزاده های نیمه شبِ پشت بوم؛)
شهاب سنگ دیدم و چشمام رو بستم و دعا کردم برای خودم و دختر خاله.
با طلوع آفتاب، دیوونگی هامون جون گرفتن و پشت بوم و آسمونِ سر صبح، آتلیه ی مخصوص ما شدن.
ساعت ۷ از سرما لر
حق الناس شبیه این میمونه که شما همه کارهاتون رو کرده باشید و در فکر رفتن هستید رفتن به طرف رستگاری به طرف هر چیزی که همیشه آرزوشو داشتید و فکر میکردیدهمیشه  اگه یه زمانی چنین روزی برسه و چنین دری باز بشه ما که عاشق چنین جانبازی  هایی هستیم بی درنگ و بی معطلی میریم و خودمونو میرسونیم به قافله عشق و سعادت مند میشیم، چون همیشه تشنه ی راه حق بودیم و دیگه به راحتی آخرین مرحله رو هم که دادن جان هست، فدا میکنید و چیزی نیست که میگذرونیم و تمام.
اما شا
بإسمک الأعظم









ماه رجب ماه خدا، ماه حرمت و فضیلت از راه رسید، ماهی
که مومنان با ورود به آن باید توشه ای برگیرند تا بتوانند به نهایت مقصود
یعنی ماه رمضان نایل آیند. ماه رجب به اندازه ای با اهمیت است
که گویند هر آنکس که این ماه مبارک را درک کند و عبادت های خاص آن را به
جای آورد همانند روزی که از مادر زاده شد، از تمامی گناهان پاک خواهد شد. "رجب"
نامی است بهشتی، نام نَهرى در بهشت که از شیر سفیدتر و از عسل شیرین تر
است از این رو هر که خو
این روزا خیلی آشفته م آشفته و پریشون،از چهرم میباره غم رخنه کرده تو سلول سلولم تو وجودم تصور کنین کلی از وقتی که زیر چشمام چاله ایجاد شده بود میگذره و خوب شده بودم بازم برگشت. من دوسِت دارم درسته که این مِهر به این سادگیا ولم نمیکنه و بیشتر از این حرفا دمار از روزگارم در میاره اما مطمئنم این غما اگر نکُشَتَم آدمم میکنه ارزش آدما اندازه تایمیه که بهشون فکر میکنی خیلی با ارزشی‌،با ارزش بودن جذابه نه؟تو چی میفهمی از اینا =)چند بار بهتون گفتم به
-ببین نرفتی دنبالش وگرنه تو هم جزو برترین پژوهش بین المللی میشدی؟ تو ذهنت چی میگذره ؟
+نمیخواد تو بگی خودم به زندگی نامفهومم فکر میکنم تو نامفهوم ترش نکن ! تو ذهنم هیچی خدا رو شکر:) همین فقط کم مونده عاشق ام بشم خخ
###
یه بچه دیدم بیماری پروانه ای داشت بعد من هی اشک تو چشمام جلو همکارای مرد جمع میشد هی سرمو بالا میگرفتم فقط اشکام پایین نریزه . البته خداروشکر همکارای خوبی هستن :)
وقتی مامانشو بغل کرد با اون دستای کوچولوش فهمیدم هنوزم زندگی مفهوم د
مغزم درد میکنه، انگار دارم توو مه راه میرم، جلوی چشمام تاره، فشار اقتصادی، وضعیت زندگی
صد میلیونی که باید جور کنیم تا پول زمین رو تسویه کنیم
بچه ی نق نقو و اعصاب خرد کن
دیشب خواب دیدم موهام شپش گرفته و برادر علاقه داره میتراشدشون
یه زندگی راحت میخوام، یه زندگی بدون فکر و خیال
از صبح که بیدار شده بودم بعد از کارهای روزمره به دیوار هال تکیه زده و به روبه رو زل زده بودم.یک ساعت در همان حال زمان را به هدر داده بودم.گویی مرده ام و استخوان در بدن ندارم.در ذهنم به دنبال دلیل و رمز این بی حوصلگی بودم.عاقبت به این نتیجه رسیدم که راز در هورمونهاست.سالهاست که من هر وقت به زمان پریود و ساعت بیولوژیک بدن نزدیک می شوم دل از زمین و زمان میبرم.دلم نمی خواهد با احدی حرف بزنم و کسی سکوت دلم را بشکند و سالهاست که کس حرمت این خودخواهی را
1. امروز حال نداشتم از ماشین پیاده شم داداشم رفت نون خرید بستنی نذری دادن بهش :| حالا اگه من میرفتم نون و خرما میدادن شانس نداریم که :|
بعد همزمان داداش من رفت تو صف اشتباهی جلو یه اقای رفتگر وایساد. بهش گفتم برو پشتش وایسا. رفت پشتش بعد پسره داداشمو فرستاد جلو. همچین چشمام قلبی شد :)) ادما هرچی هیچی ندارن مهربونترن :))
2. امروز همه تو خونه با هم دعوامون شد، بعد یهو تو اون فضای سنگین بابام زارت خورد زمین و همه پکیدیم :))
3. یه فیلم یافتم خیلی باحاله. Level 1
این روزا تنهام ساکت و بی انگیزهاشکای گرمم به مژه هام آویزهآخه تو چجوری میری ولی میمونیبیچارت میشم تو هوای بارونيمونده تو یاد چقدر خاطره دارم از تو ای دادوای از این دل گرفتم در احساساتمو گلمیدونی رفت همه فکر و خیالت خاطرت تختدنیا نامرد تورو گرفت منو تنها ترم کرد
فکر کنم دیگه زمان اون رسیده که آهنگ سالار عقیلی رو بذاریم و همگی با هم گریه کنیم.
" ایران فدای اشک و خنده‌ی تو، دل پر و تپنده‌ی تو
فدای حسرت و امیدت، رهایی رمنده‌ی تو
ایران! اگر دل تو را شکستند، تو را به بند کینه بستند
چه عاشقان بی ‌نشانی، که پای درد تو نشستند
.
ایران! به خاک خسته‌ی تو سوگند به بغض خفته‌ی دماوند
که شوق زنده ماندن من ، به شادی تو خورده پیوند
ایران! اگر دل تو را شکستند، تو را به بند کینه بستند
چه عاشقان بی‌نشانی، که پای درد تو ن
تو حیاط بودیم که صدای داد و جیغ یه زن رو شنیدیم، سریع رفتیم تو کوچه تا ببینیم چه خبر شده، نمیدونم چجور بگم.فقط چیزایی که شنیدم رو می نویسم.
_ چطور تونستی علیرضا؟ منه احمقو بگو گفتم بعد یه هفته دارم میام الان منتظرمی. ولم کنید شما نمیدونید.من اینو با زن شوهر دار دیدمآخه نجس من بچه دارم، چطور تونستی؟ چند بار گفتم تو دوست دختر داری هی گفتی نه. من این خونه زندگی رو با خون دل ساختم کثافت چطور تونستی؟ میخوام طبل بی آبروییت رو همه جا بکوبم تا
بازی دیشب یک برد تمام عیار بود، یک لذت جوشان درون رگ‌های ایران،یک امید در اوج ناامیدی!
یوزپلنگان ما دیشب یک گل از قهرمان جام ۲۰۱۰ خوردند و یک لایی به قهرمان جهان زدند! برای نگه داشتن یک توپ درِ دروازه زمین خوردند تا زمین نخوریم و با افتخار به خود ببالیم.
دیشب همه اشک شدیم و چکه‌چکه باریدیم،نه چون باخته بودیم، چون در این باخت بازنده نبودیم!
القصه دیشب تمام بچه‌های ایران بدون آفساید،بدون خطای هَند گل شدند،در اوج به وسط دروازه‌ی قلب ما خوردن
سرانه‌ی گوش دادن به موسیقی یکهو چند ساعتی زیاد شد، همه‌ـش هم تقصیر شماست! لذا یک دنیا ممنون و متشکر!
به عنوان زکات، همه‌ـشون را اینجا میذارم که بقیه هم لذت ببرند! گفتن نداره که این آهنگها بهترین آهنگهایی هستند که دوستان گوش میدن، پس احتمال اینکه دوست‌ـشون داشته باشید خیلی زیاده! شاید فکر کنید دروغ میگم، ولی خودم بلا استثنا همه‌ـشون رو دوست داشتم؛ فقط یکسری را بیشتر، که رنگی کردم! :))
طعم شیرین خیال - دال | از سرزمین‌ـهای شرقی - پالت | دل یار -
مراسم اربعین حسینی سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام و شهدای کربلا
سال 1397
روضه و مرثیه خوانی
مداح: آقای صاحبعلی مقدم زاده
دریافت فایل صوتی (گلمیشم حسین .)
سینه زنی 
مداح: آقای محمد چاپاری
دریافت فایل صوتی (قبرون اوسته گریانم)
دیشب با دیدن یک ویدئو اشک توی چشمام جمع شد . انقدر از بدی ایران برای مردم آمریکا گفتن، که یک پسربچه ی آمریکایی توی کشتی دست رحمان رو پس میزنه و رحمان مظلومانه زمین رو میبوسه . حتما با رسانه ها شون تصورات این بچه رو  خراب کردن و باعث این همه کینه توزی شدن . دوست داشتم بهش بگم عزیزم برخلاف اون فیلمای هالیوودیتون که ایران به آمریکا حمله می کنه الان ما در محاصره ی سربازای شماییم . چقدر رسانه موثره و چقدر این اسلحه در دستان آمریکا قوی تره. ما هر
امروز بعد تصادف تمام چیز‌هایی که تو این مدت تلاش کردم یادم بره باز یادم اومد، من بعد تصادف تمام صحنه های تصادف اومد جلو چشمام تمام صدا ها، صدای شکستن شیشه، صدای له شدن ماشین، روزهایی که بیمارستان بودم همشون یادم اومد
وقتی افسر رفت و نشستم تو ماشین برای چند لحظه همه چیزو فراموش کردم هیچ چیز یادم نمیومد خیلی حال بدی بود خیلی شرایط روحی ترسناکی داشتم، قبل این که برسم خونه اینقد صدای له شدن ماشین و شیشه و تصادف تو سرم پیچید که بالا اوردم
پنج شنب
خدایا تو شاهدی ۹ تا هم اتاقیم هرشب دارن از خصوصیت بدنی زیدشون میگن! یواش یواش منم دلم میخواد! یکم میرم بیرون نشنوم! یکم هنذفری میزارم توی گوش! اما آخرش که چی؟ چه خاکی به سر کنم! کمک کن خدایا که کار شدیدا صعب است!
 
یه زمانی یه دختر از کچه رد میشد یه نفر یه چیزی میگفت مابقی غیرتی میشدن و طرف رو حالیش میکردن اون یه دختر غریبه حالا جوری موج میزنه که طرف از زیدش با تمام اوصاف تعریف میکنه چه بسا ازدواج هم بکنن چطوری میخواد توی چشم رفیقاش نگاه ک
باروني بود
فاصله مون تا ماشین زیاد نبود اما تا حدی داشتیم خیس میشدیم
یه پیرزن از پشت سر یه چتر آورد بالای سرمون و یه چیزی به زبون خودشون گفت متوجه نشدیم
تشکر کردیم
باز گفت
باز تشکر کردیم
محکم زد تو بازوی او چتر و گذاشت بینمون و رفت
چه مهربون
نگرانش بودم.خودش خیس نشه
روز دختر مبارک. مبارک دخترهایی که خیلی روزها متهم شدن به نازک نارنجی بودن، ضعف داشتن و ضعیف بودن، اما تو سختی‌ها بزرگ‌ترین و قوی‌ترین همدم خانواده‌شون بودن. مبارک دخترهایی که تو روستا یا خانواده‌ای محروم به دنیا اومدن و حسرت خیلی از آرزوهاشون ممکنه تو دلشون بمونه. مبارک همه‌ی دخترهایی که وقتی به آینه نگاه میکنن، لبخند میزنن. مبارک دخترهایی که رانندگی میکنن تو شهری که مردها فکر میکنن اگه جلوی ماشین خانم‌ها بپیچن قوی‌ترن و درس میخونن ت
دیدی وقتایی که نصف شب از خواب بیدار میشی و آب میخوای،مجبوری کورمال کورمال راه بری تا برسی به یخچال؟
توی راه به احتمال زیاد به دیوار و وسیله ها میخوری، درد رو تحمل میکنی اما سعی میکنی صدات در نیاد!
بر اساس اون تصویر ذهنی که از قبل داشتی سعی میکنی موانع رو پیش بینی کنی تا با کمترین دردسر برسی به یخچال.
وضعیتِ الانِ من هم همینجوریه!!!
توی تاریکی مطلق دارم کورمال کورمال سراغِ نور رو میگیرم.
تصویر ذهنی که از قبل دارم بهم قوت قلب میده که ادامه بدم،حت
4 روز پیش یه سری اتفاقا افتاد کلا فکرمو مشغول کرد . باعث شد حتی این چند شب خواب درست و حسابی نداشته باشم . طی چند روز نتونستم هیچ کار خاصی انجام بدم فقط و فقط فکر فکر فکر . همیشه فکر میکردم فعالیت های جسمانی آدمو خسته میکنه ولی الان میبینم فکر بیشتر از هر چیزی انرژیو از آدم میگیره . با اینکه دیشب تقریبا خوب خوابیدم باز هم احساس خستگی میکنم . در ضمن فکر کنم چشمام هم ضعیف شدن امروز قراره برا فردا از چشم پزشکی نوبت بگیرم ولی معلوم نیست فردا دک
از دو روز پیش چندتا تصمیم جدی گرفتم و مکتوبشون کردم . اول اینکه هر یک ساعت یک بار موقع کار به چشمام یه استراحتی بدم . به هر حال این چشما باید تا روزی که شرط break حلقه زندگی اجرا بشه کار کنن . بعدش اینکه یه سری رژیمای غذایی رو اضافه کردم و یه سریو کلا حذف کردم و به این صورت هستش که روزانه حد اقل دو لیوان شیر بخورم + یه چاشنی برا شیرینی نوشابه ، فست فود ، چیپس و تنقلات تا اطلاع ثانوی تعطیل . البته ورزش رو هم تو برنامه قرار دادم ولی هنوز اجرا نشده
می‌گفت:
ببین من آدم دروغ و دغل بافتن نیستم.
نمیگم تو اولیمی، بودن!
قبلِ تو خیلیا بودن، همه شونم وقتی اومدن گمون می‌کردم عشقن، کنارشونم بدک نبود حالم، می گفتم، می‌شنیدم، روزگار می‌گذروندم خلاصه.
نبودناشونم یه چند صباحی حالمو بد می‌کرد اما هرچی بود می‌گذشت!
اما تو نبودنات نمی‌گذره.
تو نبودنات حالمو بد نمی‌کنه، می‌کُشه فقط!
من با خیلیا خندیدم، اما فقط برا توئه که چشمام تر می‌شه، فقط رفتن توئه که به گریه م میندازه حتی فکر و خیالش!
ببین
یک روز بهاری
عصر باروني
چایی دست استاد
صحبت هایی که تو رو از این دنیا میبره به عالم عشق و مستی و راستی
بعضی لحظه ها جزو عمر آدم حساب نمیشه بنظرم اینا لحظه هایی هستن که با تمام وجود کاری رو انجام میدید هرچقدر هم کوچیک و با قلبتون.
عروسک آنابل در کدام کشور است | عروسک آنابل در چه موزه ای است
عروسک آنابل در کدام کشور است
عروسک آنابل در کدام کشور است
آنابل عروسک آدم ربایی است که توسط دو شیطان شناس، اد و لورن وارن ادعا شد که این عروسک تسخیر شده‌است. این عروسک در جعبه‌ای شیشه‌ای در موزه اسرارآمیز وارن در مونرو کانتیکت قرار و این داستان الهام بخش فیلم‌هایی مانند آنابل و آنابل:آفرینش بوده‌است. آنابل همچنین با عروسک رابرت مقایسه شد و بیوگرافی اِد و لورن،شیطان‌شناسی در مست
هر روز صبح
قبل از رفتن سر کار آدمها و اتفاقات خونه رو در جای خودشون ثابت نگه می دارم،
منجمدشون می کنم، تا وقتی که برگردم و ببینم که همه چیز مثل همیشه سرجاشه. هر روز
از در که وارد میشم جواب سلام هامو قاب می کنم تو چشمام. بو می کشمشون.جواب سلام
امروز بوی پونه می داد، دیروز بوی جعفری، پریروز بوی مریم، بوی امام رضا، بوی تو.
خوب یادم هست از همان کودکی‌ از اینکه کسی اسمم را کج یا خلاصه کند بدم می‌آمد، مثلا همان موقع‌هایی که فرشته را از روی محبت یا صمیمیت "فری" یا بقیه از روی شوخی‌های دوستانه "فرشتو" یا "فَرو" می‌گفتند احساس خوبی نداشتم ؛ یادم نمی‌آید به فری گفتن‌ها، با وجودم دوست نداشتن، واکنش خاصی نشان داده یا گفته باشم که مرا اینگونه خطاب نکنید اما به فرو و فرشتو همیشه با شوخی یا عصبانیت واکنش نشان می‌دادم تا مبادا عادت شود و بماند، تا جایی که امروز تقریبا هم
تکست و متن آهنگ سامان جلیلی به نام جاده

قلبا تورو میخوام تویی دنیام مث قبلا قبلا تو هم میگفتی با منه قلبت الانا اصلا
من دلم میخواد بزنیم به جاده بریم لب دریا با پای پیاده
دلم میخواد بارون بشوره غمامو خیره شی به چشمام بدون اراده
اصلا نمیفهمم یعنی چی ما دور باشیم قطعا بارون میاد باید یه جا باشیم
ادامه مطلب
سمت راستم پایانه اتوبوسه و سمت چپم تعداد زیادی تاکسی خطی و راننده‌هایی که هر کدوم مقصد خودشون رو برای گیر انداختن یه مسافرِ خسته از مترو فریاد می‌زنن. عصرها وقتی از سرکار بر می‌گردم بدون هیچ تردیدی تاکسی رو انتخاب می‌کنم ولی الان که خورشید بعد از ساعت‌ها خودنمایی تو آسمان، گورش رو گم کرده می‌تونم با خیال راحت‌تری استراحتی به جیبم بدم و سوار اتوبوس شم.هشت و بیست و سه دقیقه‌ست و طبق زمان‌بندی هشت و نیم باید حرکت کنه. اولین مسافر اتوبوسِ
وقتی مجرد بودم ، پسرعمه م منو میخواست و من نمیخواستمش. بعد از چند سال و کلی برو بیا ، جواب منفی قاطعی دادیم و همین جواب ، کینه و کدورتی شد در دل عمه م از من و مامان خدابیامرزم. کینه ای که ترکشاش تو یک سال اخیر حتی به خواهر معصومم هم اصابت کرده. کدورت یه طرفه ای که انگار تموم شدنی نیست. من ۵ ساله دارم از عمه هام خون دل میخورم و هنوز سر پام. سر پام و یک ذره هم به قطع رَحِم فکر نمیکنم. من هنوزم میرم دست و روبوسی میکنم و در مقابل خنده های تصنعی پر از خشم
هوای کوفه بدجوری گرفتهنفس اینجا برام عین عذابهچشام می‌ترسه از بارون ِ نیزهتوو روزی که توو خیمه قحط آبهمن و تنهایی و این کوچه‌گردیعجب بی‌دین و بی‌آیینه کوفهبه هرکی رو زدم رومو زمین زدامون از غربت سنگین کوفهدلم می‌خواد که برگردم مدینهدیگه بغضم توو سینه جا نمیشهچرا کوفی نمی‌فهمه توو دنیادیگه مثل حسین پیدا نمیشه؟::با چشمای خودم توو کوچه‌بازاردیدم خط و نشون نیزه‌ها روبا چندتا کیسه‌ی زر، این جماعتشکستن حرمت آل عبا روتوو شهر مُرده‌ها، م
.
معتقدم گاهی تنها نوشتنه که میشه سلاح آدماتنها نوشتن و نوشتن و نوشتن.نوشته هایی که بعضا به دست کسی نخواهد رسید.نوشته هایی که هیچ مقدمه و بدنه و نتیجه ی منسجمی ندارن.اما همین بی انسجامی هست که منو آروم میکنه.دنیای بهم ریخته و شلوغه تو سرم رو ساکت میکنه.معتقدم گاهی نوشتن تنها راه دفاعهدفاع از چی؟!در برابر چی؟!سادست.دفاع از خودم در برابر حمله های افکار خودخواهم خودخواهناین افکار و تصورات من بی اندازه خودخواهنانگار منو نمیشنونخستگی هامو
دلم نمیخواد تا فردا بخوابم .که اگه بخوابم دلم میخواد حالا حالاها بیدار نشم .هر لحظه حس میکردم دمای بدنم بیشتر میره بالا و بیشتر به اون تب عصبی مسخره نزدیک میشم . مدت هاست که سعی میکنم کنار بیام باهاش اما نمیشه . ینی وقتی فهمیدم که که به محض مشغول شدن ذهنم و گره خوردن افکارم . دچار تب شدم و بعد که پاشدم برم پذیرایی در مقابله با مامان یکم تند حرف زدم . البته نه کلمه ی بدی . لحنم کلافه و شاکی و بی اعصاب و حوصله بود . یه لیوان برداشتم و یه ویت
هوای شهرمون اینروزها باروني و تمیزهکاش دلای ما هم از آسمون یاد میگرفت گاهی باید یه تی بخوره و با یه رعد وبرق عاطفی غصه ها و کینه هاشو بباره و خودشو سبک کنهاینروزها کم نیستند آدمهایی که وزن منفیهای دلشون انقدر زیاد شده که حتی حفظ تعادل قدم زدن توی خیابونهای زندگی شون هم براشون سخته و ممکنه با هر تلنگری به زمین بیافتند.ممکنه به کسای دیگر برخورد کنند و اونها رو هم یه جورایی از راه  بیرون بیاندازند.اینروزها کم نیستند دلهایی که نه
اینجناب چنان شخصیت سحر خیزی بودم که بقیه رو هم نصحیت میکردم زودتر بیدار بشید به زندگیتون برسید!
ولی نمیدانم کدوم ناسحرخیزی منو چشم زده که دو هفته تلاشم برای بیدار شدن ناکام مانده‌:/
یعنی هر کاری میکنم و خسته میشم طوری که ساعت ۶-۷  عصر دیگه چشمام به زور بازه ولی منتظرم حداقل ۹بشه بخوابم منتها ساعت ۹ میشه ولی نه تنها خوابم نمیاد که هیچ تا ۲ شب هم بیدار میمونم ، چراشو نمیدونم://‌
یه آلارم ریختم باید گوشی ت بدی تا خاموش بشه ؛
پیشنهاد خود نرم اف
ننوشتم از تو و از عشقت. قلم به مُرکب نرسید این مُحرمی که گذشت.
و از جوهر غفلت روزگار من؛ نتراوید آنچه لایق باشد برای از تو نوشتن.
اما چنان با من آواره؛ بر سر مهر آمدی که، نه این حسرت بر دلم ماند و نه آن همه شیدایی و شوق دیدارت.
ای خوش حساب تر از هر که در عالم است. و ای مهربان ستاره ی شب های تار من.
سر بر #تربت کدام خاک بگذارم جز خاک بهشتی حرم تو؟ که سجده شکر بر این همه کرامت بی انتها مرا واجب است.

و اما مسیر عشقت. بگذار ننویسم از مهربانی نس
روز هشتم
نمیدونم شمایی که داری این مطلب رو میخونی تا حالا عاشق کسی شدی که دوستتون نداره ؟
کسی که میخوای کنارش باشی اما اون نمیخواد کنارت باشه
کسی که وقتی پیش اون هستی احساس خوشبختی میکنی ولی اون وقتی کنار تو هست حتی ذره ایی احساس نمیکنه خوشبخته
کسی که هر لحظه و هر ثانیه باهاش حرف میزنی جلو اینه ،حین راه رفتن ،بیدار شدن اما اون حتی لحظه ایی هم بهت فکر نمیکنه
کسی که میخوای تا اخر عمرت باهاش باشی اما اون نمیخوادت
نمیدونم تا حالا برای شما هم پیش ا
دیروز رفته بودم کتابخونه، میخواستم یکی دو ساعتی اونجا درس بخونم، با انبوهی از کنکوری ها، که دیگه احتمال زیاد اکثرشون دهه هشتادی هستن یا نهایتا اواخر هفتاد، روبرو شدم . من حقیقتا جا خوردم. دخترایی که هیچ شباهتی به یه دختر هفده هجده ساله نداشتن، صورتایی پر از آرایش غلیظ، خنده هایی پر از بوی مخفی کاری، مدام در حال چت، گوشیشون مدام در حال زنگ خوردن، نمیخوام بگم نسل ما قدیسه بودیم، ما هم بالاخره یه جاهایی زیرآبی میرفتیم (هرچند درصد کمترمون) ولی
بنویسید و کاغذهارو پاره کنید بریزید دور ولی کسیو پر نکنید 
بعد ازین برگه های اگهی ک تو خونه تون میندارن و جمع کنین به کارتون میاد
نشستم درس بخونم یعنی تست بزنم واقعیتش اینه که تنها کاری ک نمیکنم همینه
مینویسم و مینویسم و مینویسم.
فکر میکنم و خاطرات گذشته میاد جلو چشمام و با اتفاقات اخیر جمع میشه سوالای تکراری یه دوستی گفته بود تو حرفای محمد افلاکی خیلی غرق نشو! باید بگم اگر تاثیر حرفاش تو این یکسال نبود و اگر اون پست خاصش نبود یا دق می
بسمه تعالی
سلام
 
سوال:
آیا اصول همسایه­‌داری را می‌­دانید؟
آپارتمان­‌نشینی علاوه بر مزایا، معایبی نیز به همراه دارد. شاید برای بعضی از ما که در آپارتمان ست داریم پیش آمده باشد که با همسایه­‌ای مواجه‌ شویم که به عنوان مثال حق شارژ خود را پرداخت نمی‌کند، یا با ایجاد سر و صدای غیرمتعارف موجب سلب آرامش همسایگان مجاور می‌­شود، یا علی‌رغم تذکرات عدیده هیئت مدیره ساختمان مبنی بر نگذاشتن‌ جاکفشی در راهرو باز هم اقدام به این عمل می‌­کند
کاملترین و زیباترین دعای والدین در حق فرزندان برگرفته از قرآن 
بار الها تو فرزندانم را بدون اینکه من قدرت و توانایی داشته باشم به من داده ای! پس آنها را در پناه خودت بدون قدرت و توان من حفظ بفرما که من قدرت محافظت از آنان را در تمامی لحظات ندارم.
بار الها آنها را از هر بدی و شر و چشم زخم و ضرری حفظ بفرما.
‏ خداوندا آنها را از مریضیها محافظت بفرما و اگر بیمارند شفا بده.
‏ خداوندا آزمایش و امتحان من را در آنها قرار مده که شانه هایم تحمل چنین ب
تو این هوای گرم آب خونه اندازه یه شیر سماور میاد و گاهی هم قطع میشه کلا.باید مدام به کولر آب رسانی کنیم تا بچه هامون از گرما هلاک نشن.جدیدا قطعی برق هم اضافه شده.صبح دو ساعت و عصر هم یه ربع بیست دیقه ای قطع شد.نت خونه مشکل داره و سرعتش افتصاح شده.با اینکه کلی پول دادیم و اینترنت پرسرعت نامحدود گرفتیم.زنگ میزنیم پشتیبانی کسی جواب نمیده و با یه صدای ضبط شده مواجه میشیم! تلگرام فیلترینگش شدیدتر شده و دیگه حتی با انواع پروکسی ها هم وصل نمیشه.چرا؟چو
داشتم یه قسمت دیگه از Girls رو می دیدم و سعی می کردم یه عالمه احساس مخنلف رو process کنم و هی با خودم حرف می زدم و تجریه تحلیل می کردم. بعد از یه مدت خیلی طولانی بالاخره یه سریال نه چندان مشهور تونسته انقدر منو درگیر کنه.با خودم گفتم حیف الآن هیچ کس نیست که این سریالو دیده باشه تا بتونم باهاش حرف بزنم، تا بتونم نصف شب وقتی یه سکانس هیجان زدم می کنه یا یه دیالوگ عمیق می شنوم دکمه ی پاوس رو بزنم و سریع بهش تکست بدم و راجع به احساسم حرف بزنم.و بعد با خودم گ
 تفاوت بین فسخ نکاح و طلاق
1⃣درمورد  مهر،تفاوت هایی بین فسخ نکاح  وطلاق وجود دارد؛از جمله اینکه هرگاه طلاق  قبل از نزدیکی واقع شود زن،مستحق نصف مهریه  است،درحالیکه درفسخ نکاح هرگاه عقد قبل ازنزدیکی فسخ شود،زن مستحق مهریه نبوده،مگر در زمانی که نکاح به دلیل عنن فسخ شده باشد که در آن صورت زن مستحق نصف مهریه می باشد . 2⃣در زمان طلاق زن باید درطهر غیر مواقعه باشد،درحالیکه در فسخ نکاح این شرط وجود ندارد.3⃣طلاق درحقوق ایران به وسیله  مرد انجام
یکی از مظاهر عادی سازی قانون شکنی و قبح زدایی از جرایم اجتماعی، کمیسیون ماده صد شهرداری است که مطابق آن هر کس می تواند قوانین ساخت و ساز را زیر پا بگذارد و بعد پولی بدهد و همه چیز را حل کند. رییس جدید قوه قضاییه به این موضوع اعتراض نموده و امید آن می رود که شاهد حذف یا اصلاح این قانون باشیم.
این که فرزندان اساتید عضو هیئات علمی امتیاز ویژه داشته باشند که بتوانند پس از قبولی در دانشگاه به راحتی به بهترین دانشگاه های کشور انتقال پیدا کنند از مصاد
سنگ مصنوعی از اواخر دهه 70 میلادی با استفاده از مواد شیمیائی ( آکریلیک ها و پلیمرها و رزین ها ) در کشور آمریکا تولید شد . در دهه 90 میلادی شرکت برتون ایتالیا با استفاده از فن آوری تولید در خلاء و استفاده از رزین های خاص موفق به تولید سنگ مصنوعی رزینی با نام Bretonstone گردید که در حال حاضر بازار بین المللی به ارزش حدود 3 میلیارد دلار دارد . 
موارد استفاده این محصول ، رویه میزها و کانتر آشپزخانه ها و دستشوئی ها و تزئینات داخلی می باشد . غیر قابل بازیافت ب
ما رو باش.
ما رو باش خیال می کردیم همیشه یکی رو داریم
یکی که به وقتِ گریه سر رو شونه هاش بذاریم
ما رو باش خیال می کردیم یکی به فکر ما هست
میون این همه وحشت؛‌توی این مردمون پست
ما که واسه تـو قــرصِ ماهـو می شکــستیـــم
ما رو بـاش چه ساده کی رو عاشق می دونستیـم
توی کوچـه بــاغِ دل واسه کـی شبـــا نشستیم
ما رو باش دل به کی بستیم؛ کی رو عاشق دونستیم
ما رو باش خیال می کردیم گلِ عشقی که شکفتی
راز شب هـــای بغــضمــو به قلبِ کسی نگفتی
ندونستم می گذری
و بالاخره به خواستگار محترم گفتم نه.درحالی که خونواده خیلی اصرار داشتن که هنوز خیلی زوده و خودش میگفت که باید فرصت بدیم به خودمون و برخلاف من اون خیلی به این رابطه امیدواره .ولی لنگه بابام بود و من نمیخواستم که زندگیمو با یکی مث بابام ادامه ادامه بدم
یه مرد سالار کامل.یه شه کامل که فکر میکرد حتی شخصی ترین کاراش وقتی قراره تو خونه انجام بشه فقط یه زن باید انجام بده و من دلم نمیخواد بقیه عمرم فکر کنم کلفت کسی هستم(هرچند کلفت بودن یکی از شغ
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب