نتایج پست ها برای عبارت :

مرد دوست همراه

تصاویر نعیمه نظام دوست در کنسرت ایوان بند به همراه جمعی از بازیگران شرکت کردند و عکس های این مراسم را در اینستاگرامش منتشر کرد.با مجله اینترنتی چفچفک همراه باشید.
نعیمه نظام دوست به همراه بهاره رهنما و همسرش امیرخسرو عباسی و جمع دیگری از بازیگران و هنرمندان در کنسرت گروه موسیقی ایوان بند شرکت کردند. سایت گهر در این بخش عکسهای نعیمه نظام دوسـت را در کنسرت ایوان بند را منتشر می کند.
عکس های نعیمه نظام دوسـت در کنسرت ایوان بند نعیمه نظام دوسـت
روز جهانی دوستی یادی هم بکنیم از اون بزرگواران که در قالب دوست من دوست داره با دوست تو دوست بشه ، دوست داری با دوست من که که دوست داره با دوست تو دوست بشه، دوست بشی ! اومدن جلو. بعد نگو اون زیر میرا یه هدفای دیگه داشتن. از جنس آستین بالا زدن واسه شازده پسرشون. بعد چون از نه شنیدن هراسان بودند واسطه بدبخت رو پاس میدادن سمت ما خودشون مشغول جا باز کردن تو دل ما بودند. بعد ما به واسطه که گفتیم نه، دیگه رویی ازشون ندیدیم! یه جوری نیست شدند که انگار هیچ
امروز روز دوستیه؟!از میم فاکتور میگیرم و میگم :
دلم یه دوست فهمیده و قابل اعتماد میخواد
بتونم حرف بزنم باهاش بدون اینکه قضاوتم کنه.از هر چی اذیتم میکنه بگم و خیالم راحت باشه که یا منو میفهمه یا راهکار خوبی برام داره
نمیدونم
همه ی آپشنهایی که یه دوست خوب داره
من دلم یه دوست خوب میخواد
خوب واقعی. نه خوب نصفه نیمه
به اندازه موهای سرم آدم دور و برمه اما یک دوست دلخواه ؟ نیست
و به اندازه یک عمر شاید ، میتونستم باهاش حرف بزنم اما حالا؟ تنهام و ساکت
✨✨✨✨✨
آیا دوست دارید مرثیه خوانی اهل بیت(علیهم السلام) را بیاموزید 
آیا دوست دارید در ماه محرم در سوگ اهل بیت(علیهم السلام) روضه خوانی کنید 
پس بشتابید ودر کلاس مداحی شرکت کنید 
کلاس آموزش  مداحی
 
    مهلت ثبت نام  ۲۶ تیر ماه
 ✨همراه با استاد مجرب 
پایان کلاس :قبل ازماه محرم 
مکان :موسسه قرآنی شیفتگان وحی 
شماره تماس: ۳۷۲۳۳۳۹۰/۹۲
تاجر ثروتمندی 4 زن داشت. زن چهارم را از همه بیشتر دوست داشت و برای او دائما هدایای گرانبها میخرید و بسیار مراقبش بود.
زن سومش را هم دوست داشت و به او افتخار میکرد و نزد سر و همسر او را برای جلوه گری میبرد و ترس شدیدی داشت که روزی او با مردی دیگر برود و تنهایش بگذارد. اما واقعیت این است که او زن دومش را هم بسیار دوست میداشت.
او زنی بسیار مهربان بود که دائما نگران و مراقب مرد بود. مرد در هر مشکلی به او پناه میبرد و او نیز به تاجر کمک میکرد تا گره کارش
ساعت هشت بیخیال حال دلم
 همینجوری ک وایسادی.یهو چشاتو ببندم
بگم
دوست دارم
دوست دارم
دوست دارم
با تموم بی قراریام دوست دارم
با تموم نفسام دوست دارم
با تموم من دوست دارم
دستمو بردارم از رو چشمات
بوسشون کنم
آروم زل بزنم بهت بگم
دارمت.
عشقش داشت میخندید بهش بلند بلند قهقه میزد 
مرد از جاش بلند شد اروم گف بسه!
زن ادامه داد بلندتر و بیشتر خندید مرد سمتش اومد و فریاد زد ایوی بسه! 
مرد گلوی زنش فشرد گریه کرد و فریاد زد بسه! 
اونقدر فشار داد که از بی جان تو بغل مرد افتاد.
گریه‌ی مرد شدت گرفت سر زن توی سینه اش فشرد و محکم بغلش کرد و بین هق هق های مردانش مدام میگف "دوست دارم" "دوست دارم"."دوست دارم"
یک روز پادشاهی همراه با درباریانش برای شکار به جنگل رفتند.هوا خیلی گرم بود وتشنگی داشت پادشاه و یارانش را از پا در می آورد،  بعد ازساعتها جستجو جویبار کوچکی دیدند، پادشاه شاهین شکاریش را به زمین گذاشت، و جام طلایی را در جویبار زد و خواست آب بنوشد، اما شاهین به جام زد و آب بر روی زمین ریخت.برای بار دوم هم همین اتفاق افتاد، پادشاه خیلی عصبانی شد و فکر کرد، اگر جلوی شاهین را نگیرم، درباریان خواهند گفت: پادشاه جهانگشا نمی تواند از پس یک شاهین برآ
نمی دونم از چه بنویسم ولی دوست دارم بنویسم.
یکی از خبرای خوب اینکه دیشب جشن فارق التحصیلیم رو گرفتم تمام اعضای خانواده پدرم رو دعوت کردیم به صرف شام و شیرینی تمام مراسم هم توی حیاط بود .
طی این جشن بعد از ده سال از فوت مادربزرگم عمه ام هم کینه ده سالش از من رو کنار گذاشته بود و با یک جعبه شکلات همراه عروس و پسرش اومد.
و اینکه یکی برادر شوهر دختر دوست پدرم از یک شهر دیگه اجازه گرفتن بیان خونمون برای آشنایی که بعد مثلا اون اقا و من با هم صحبت کنیم خ
صبح روز تعطیل/ منمو(تنها)/ کلی لباس کثیف/ که باید شسته بشن/ و صد البته دوست خوبم ماشین لباسشویی/^_^/ لباسشویی خیلی دوست خوبیه!/ اون لباسهارو میشوره تمیزشون میکنه/ و آبکشیده تحویل میده!/ رفیق خوب رفیقیه که از زحمات آدم کم کنه/ مثل لباسشویی/ مثل لباسشویی باشیم ^_^
پ.ن: خُل شدم نه!؟
الهــی . . .
إِنْ أَدْخَلْتَنِی النَّارَ
أَعْلَمْتُ أَهلَهــَا أَنِّی أُحِبُّڪَ
خدایا
اگر در آتشم افڪنی
بہ دوزخیان خواهم گفت :
ڪہ تو را دوست دارم
 #فرازی_از_مناجات_شعبانیہ
پ ن:
آن شاالله خدا هم ما ها رو دوست داشته باشه
با این که خیلی گناهکاریم
الهی امید به عفو تو دارمخیلیییی
بسم الله مهربون :)
دوست پسر "م" برای تولدش سه شنبه عصر کافه رزرو کرده، به منم زنگ و دعوتم کرد. ازش تشکر کردم و گفتم که سعی میکنم برم ولی در واقع یقینن قصد رفتن ندارم. "م" صمیمی ترین دوست منه، دوست داشتم برای تولدش باشم ولی خب وقتی دوست پسرش داره این جشن رو میگیره یعنی دوستای اونم هستن و مختلطه که من دلم نمیخواد تنها برم. هنوز بهش نگفتم که نمیرم چون این تولد سورپرایز طوره و خودش اصلا خبر نداره که همچین جشنی هست، امیدوارم بعدا ازم دلخور نشه که البته
ح.ه همش اصرار داشت به ایجاد ارتباطات اجتماعی بیشتر!جدیش نمیگرفتم؛اما چند روزی هست که چشمم رو بیشتر از قبل باز کردم،توی روابط همراه با برخی زخم ها و تنش ها داری یاد میگیری و یاد میدی و بزرگ میشی و بزرگ میکنی!
روزهایی که ع.پ همراهیم میکرد رو به خاطر دارم؛
من کودک تر و کوته فکر تر از هرچیزی که فکرش رو میکردم بودم،همونطور که گفتم روابط ادم رو بزرگ میکنن،من هربار که گذشته رو توی ذهنم مرور میکنم با یه دختربچه روبه رو میشم که ترسهای مزخرفی داشته و دغ
تو را به جای همه زنانی که نشناخته‌ام دوست می‌دارمتو را به جای همه روزگارانی که نمی‌زیسته‌ام دوست می‌دارمبرای خاطر عطر گسترده بیکران و برای خاطر عطر نان گرمبرای خاطر برفی که آب می‌شود، برای خاطر نخستین گلبرای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمی‌رماندشانتو را برای خاطر دوست داشتن دوست می‌دارمتو را به جای همه زنانی که دوست نمی‌دارم دوست می‌دارم.جز تو، که مرا منعکس تواند کرد؟ من خود، خویشتن را بس اندک می‌بینم.بی تو جز گستره بی کرانه نمی‌بین
خلاصه داستان:
داستان از آن قرار است که لیدا به همراه همسرش به یک مهمانی دعوت می شوند. کیوان دوست این دو نفر،
با فرد جدیدی به اسم رها آشنا می شود و او را هم به مهمانی می آورد. این
چهار نفر در راه بازگشت به منزل با یک چیز یا کسی تصادف  می کنند و فرا
ادامه مطلب
الان جای خالی دوستای وبلاگیم کنارم حس میشه.
تو دنیای اطرافم دوست واقعی ندارم،فقط تظاهر به دوستی میکنن.دوست داشتم الان یکی از دوستای وبلاگیم کنارم بود،کنارش می نشستم و باهاش درددل میکردم،اشک میریختم و سبک میشدم.
امروز فهمیدم چقدر تنهامتو لیست مخاطبین گوشیم نتونستم یه همدم پیدا کنم.
هیچ وقت دوست نداشتم و علاقه مند نبودم نسبت به ادما نظرم رو عوض کنم،خصوصا اگر اون ادم ها روزی جزء کسایی بودن که دوست شون داشتمبدگویی از اون ها پیش دیگران یعنی اشتباه بودن انتخاب من!حالا شاید این رفتار به غرور و ترس از شکسته شدنش برگرده،اما هرچی که هست الان دوست دارم بگم که تولدت مبارک!به دور از تمومی حاشیه ها کینه ها ناراحتی ها و تمومی کارهای بچه گانه!هیچ زمان نمیتونی متوجه بشی که اینطور لطیف و دوستداشتنی بهت تبریک گفتم.
+سرآغاز
نوشتن از اون دست کارهایی که من دوست دارم، فرقی نمیکنه پشت میز بشینم و شروع کنم به پُر کردن دفتر  برنامه هام یا اینکه تایپ کنم و صفحه مجازی وبلاگ را از نوشته ها پُر بشه،نوشتن از اون دست کارهای  دوست داشتنی برای من.
به ثبت رسوندن حس ها و ثبت کردن خاطرات  و حتی روزمرگی هایی که فکر نمیکنی روزی دلتنگ بشی برای مرورش.
دوست دارم اولین نوشتم را این‌چنین شروع کنم
به نام خالق خوبی ها و زیبایی ها 
هر آدمی یه روی بد داره.
یه روی تلخ .به قول معروف گل بی خار کجاست.
من همیشه دوست داشتم اون روی تلخ بنیامین رو ببینم .
از روزی که وکیلش شدم بخاطر خریدن سربازی و ارتباط مون واقعی شد .
و روزهایی که کارت سربازیش دستم رسید و یک هفته بعدش طی یک اقدام یهویی بلیط خرید برای اومدن ، اون روی تلخش رو شناختم ‌و جالبیش اینجا بود اون روی تلخش عین اون روی تلخ خودم بود مدل پسرانه ش ، برای همین خیلی برام قابل درک بود .و احساس کردم بیشتر دوسش دارم .وقتی اومد ا
دانلود آهنگ جدید حمید عسکری به نام رفت دلم
Download New Music Hamid Askari - Raft Delam
متن آهنگ رفت دلم حمید عسکری
امون از اون چشمای بی همتات ببین چه کارایی دستم داد عاشق شدم رفت دلم از دست یه لحظه که چشمم به تو افتاد امون از اون موهای صافت دل منو میبره دریا امون از اون احساسی که دارم شبیهش نیست تو همه دنیا دوست دارم آی دوست دارم تورو دوست داشتن شده کارم دوست دارم آی دوست دارم چه حال خوبی با تو دارم چشمای سیاه تو منو داره میکشه آره من دوست دارم به همین دلم خوشه م
 
مجموعه امام زمان و من: دلایلی ساده و کودکانه برای غیبت آقا به همراه راهکارهایی برای پایان غیبت
 
معرفی:
بعضی حرف ها از سر خشم است، بعضی از دلخوری، بعضی از سر ترس و نگرانیبعضی حرف ها هم از سر محبت استیک محبت بی چشم داشت، یک محبت اصیل و ناب :محبت امام
خلاصه:
مجموعه امام زمان و من حرف هایی به حجه ابن الحسن است از جنس محبتبرای غیبتش دلایل کودکانه می آورد و برای آوردنش راهکار هایی ساده به کودکانبه غیر از دومین جلد که کمی ایراد محتوایی دارد، بقیه جل
کد اهنگ پیشواز مهراب همراه اول بانو

کد آهنگ پیشواز همراه اول مهراب خسته صدا

کد آهنگ پیشواز مهراب همراه اول

کد پیشواز همراه اول مهراب بانو


کد پیشواز همراه اول مهراب خسته صدا

کد آهنگ پیشواز همراه اول مهراب کاسه خون

کد پیشواز همراه اول مهراب سرباز

کد پیشواز همراه اول مهراب زیر تیغ
زمان همیشه به تغییر آدم ها کمک کرده! زمانی نمیگذره که میبینیم دیگه اون آدم قبلی نیستیم و یه جورایی فرق کردیم؛ گاهی بهتر و گاهی متاسفانه بدتر!
ولی تو همه ی این تغییرها همیشه حسابم با او فرق داشته و داره و ان شاءالله خواهد داشت!
من هیچ وقت حس و حالم با امام رئوفم عوض نشده 
هیچ وقت دوست نداشتم تو حرم عکس بندازم چون حس میکردم وقتم تلف میشه
هیچ وقت دوست نداشتم جز برای غذا و استراحت و استحمام تو هتل باشم
هیچ وقت دوست نداشتم فقط یه جا بشینم و بعدش پاشم
هرگز نباید سعی در تکرار لحظات داشت،باید آنهارا همانگونه که یکبار اتفاق افتاده اند تنها به خاطر آورد.
*
آنطور که دوست داشتم تمام نشد!
دوست داشتم ماری برگردد یا اتفاق بهتری برای هانس بیوفتد.
از کتاب هایی بود که شاید پاراگراف به پاراگرافش را دوست داشتم.
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست میدارم
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیسته ام دوست میدارم
برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب میشود
و برای خاطر نخستین گناه
تو را به خاطر دوست داشتن دوست میدارم
تو را به جای همه کسانی که دوست نمیدارم، دوست میدارم
پل الوار

سکانس مدار صفر درجه- شهاب حسینی
یعنی این چند روز بعد اون ماجرای رمز دار تازه فهمیدم ، روابط چقدر زیاده و من چقدر ساااده ام :/ 
فکر میکردم طرف متاهله چون حلقه دستش بود ! الان فهمیدم دوست پسرشه ! بعد اینها به درک ! نشسته راحت از روابطشون میگه ! 
به اون یکی که دوست پسرش همکلاسیمونه ، میگم اون فلش من رو از دوست پسرت بگیر فردا بیار برام لطفا !برگشته میگه امشب نوبت خونه ی منه ، بیاد میگم بیاره میگیرم ازش :/ 
من :/ نوبت خونه ی اون :/ 
اون یکی ۱ ساله با دوست پسرش به هم زده ، نشسته از مشکلاتش
دو
دوست در بیابان همسفر بودند.در طول راه با هم دعواشان شدویکی به دیگری
سیلی زد.دوستی که صورتش به شدت درد گرفته بود بدون هیچ حرفی روی شن
نوشت:امروز بهترین دوستم مرا سیلی زد.ان ها به راهشان ادامه دادند تا به
چشمه ای رسیدندو تصمیم گرفتند حمام کنند.ناگهان دوست سیلی خورده به حال غرق
شدن افتاد.اما دوستش او را نجات داد.او بر روی سنگ نوشت:امروز بهترین
دوستم،زندگیم را نجات داد.دوست دیگر علت این کارها را پرسید او گفت:وقتی
دوستی تو را ناراحت می ک
+سرآغاز
نوشتن از اون دست کارهایی که من دوست دارم، فرقی نمیکنه پشت میز بشینم و شروع کنم به پُر کردن دفتر  برنامه هام یا اینکه تایپ کنم و صفحه مجازی وبلاگ را از نوشته ها پُر بشه،نوشتن از اون دست کارهای  دوست داشتنی برای من.
به ثبت رسوندن حس ها و ثبت کردن خاطرات  و حتی روزمرگی هایی که فکر نمیکنم روزی دلتنگ بشم برای مرورش.
دوست دارم اولین یادداشتم  را این‌چنین شروع کنم
به نام خالق خوبی ها و زیبایی ها
به دفتر یادداشت من، بهامین دختر زاده آخرین ر
بسم الله مهربون :)
1. داداشم از مسافرت برگشته، با کلی سوغاتی های قشنگ و رنگی رنگی :) سلیقه ی من و داداشم از زمین تا آسمون متفاوته، حتی رنگ هاییم که اون دوست داره من دوست ندارم، با این حال همیشه به خاطر تک تک سوغاتی هایی که برام میاره ذوق مرگ میشم و همه رو استفاده میکنم *_*
2. "ن" میگه بیا بریم کلاس نقاشی با مداد رنگی. مداد رنگی هم دوست دارم ها، ولی خب سیاه قلم رو بیشتر. بعد من تازه شروع کردم، چطوری از سیاه قلم بپرم مداد رنگی! شایدم برم ها، چون کلاسش به خ
شهریکه سعود هم به اینترنت تلفن همراه پیوستخراسان شمالی- مدیر شبکه ارتباطات سیار مخابرت منطقه خراسان شمالی از راه اندازی نسل چهارم اینترنت تلفن همراه (۴G) برای مشترکان همراه اول در شهر مرزی یکه سعود خبر داد.مهندس حسن دهقانی مقدم، در اخبار خبرفوری رازوجرگلان، گفت: در فاز جدید طرح توسعه تلفن همراه در استان و به منظور ارتقاء کیفی خدمات و بهبود سرویس دهی همراه اول، ‌تجهیزات۴G/LTE  در شهر یکه سعود از توابع شهرستان راز و جرگلان نصب و راه اندازی شد و
سر آن ندارد امشب که برآید آفتابیچه خیال‌ها گذر کرد و گذر نکرد خوابیبه چه دیر ماندی ای صبح که جان من برآمدبزه کردی و نکردند مؤذنان ثوابینفس خروس بگرفت که نوبتی بخواندهمه بلبلان بمردند و نماند جز غرابینفحات صبح دانی ز چه روی دوست دارمکه به روی دوست ماند که برافکند نقابیسرم از خدای خواهد که به پایش اندر افتدکه در آب مرده بهتر که در آرزوی آبیدل من نه مرد آنست که با غمش برآیدمگسی کجا تواند که بیفکند عقابینه چنان گناهکارم که به دشمنم سپاریتو به د
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فی‏ کَبَد.4 بلدبی تردید ما انسان را در رنج و مشقّت آفریده ایم.کامش توأم با ناکامی و لذایذش همراه با تلخی است.پس چون ما انسان را در رنج آفریدیم؛ زندگی او پر از رنج هاست.حتی دوست داشتن هایش هم رنج است.و بودن؛ همه رنج است و رنج هم؛ سر آغاز بودن انسان.
سلام دوست دارم بنویسم
از حال و روزم بگم
ولی وقتی می بینم هیچ تغییری نکردم
وقتی می بینم هر روز یه مدلم و حالم دگرگونه
از خودم بدم میاد
دوست ندارم بنویسم و یه عده رو ناراحت کنم
یه عده رو به این فکر بندازم که با خودشون بگن این عفت اصن معلوم نیس باخودش چند چنده
برام دعا کنید حا دلم خوب بشه
دوست داشتن #تُ
تنها برنامه ایست
که قلبِ من می تواند اجرا کند❤️
درست مثل یک ربات
بی چون و چرا
و بی اندازه "دوستت دارم !!☺️
بی اندازه دوست تون دارم دنبال کننده ها و نظر دهنده ها 
این شعرم . گفته از خودش هست شعر هایی که میگه .
شعری خواستید هستن دوستان.
+ ببین تو هیچیت معلوم نیست. نه دین داری، نه خدا سرت می‌شه، نه عشق و حال دنیا رو می‌کنی، نه چیزی می‌کِشی، نه مست می‌کنی، نه چایی می‌خوری، نه قهوه‌ دوست داری، نه سیگار می‌کشی، نه نوشابه دوست داری، نه اهل رفیقی، نه اهل خانواده‌ای، نه. اصن معلوم هست تو زندگیت چه گهی می‌خوری؟
- [خیره به دوربین]
کتاب جمله هایی که خدا دوست دارد: بیان رابطه ی بین ایمان به خدا و سخنان روزمره
 
کتاب جمله هایی که خدا دوست دارد : غلامرضا حیدری ابهری، نشر بوستان فدک
معرفی:
این کتاب نوشته حجه الاسلام حیدری ابهری است که در آموزش توحید به کودکان آثار متعددی دارد، که مورد استقبال کودکان و خانواده ها قرار گرفته است.این کتاب در ادامه همان آثار نوشته شده که البته رویکرد جدیدی در این زمینه دارد.پس از مطالعه ی این اثر، کودکان در می یابند که بین ایمان به خدا و سخنان رو
رفیق و دوست خیلی فرق داره دوست میتونه همکار،همکلاسی یا هرکسی باشه ولی رفیق یه چیز دیگست!!!رفیق هرکسی نیست رفیق دنیاست❤
به افتخار3رفیق عزیزم که عاشقانه دوستشون دارم و آرزو میکنم به آرزوهاشون برسند و هزاران سال عمر با عزت و سلامتی و شادی داشته باشند❤
دوستدارتون:فاطمه
NILOFAR
FATEME
FARZANE
نیلوفر جون دوست بیانی عزیزم و بهترین دوست مجازیم که خیلی دوست دارم خیلی،با کلمات نمیتونم بگم اما همین و بدون که خیلی دوست دارمندیدمت صدات و نشنیدم ولی دوست دارم می
برنامه عصر جدید رو دوست دارم هرچند که نقص زیاد داره.
خیلی دوست داشتم خودم رو در قصه گویی یا استندآپ کمدی می سنجیدم.

قبل از اینکه شروع بشه تیزرش رو دیدم. میگم تنها استعداد شکوفا شده ی من چاقیه. مثلا یه کلیپ ۵ دقیقه ای بفرستم که تو همون چند دقیقه سایزم بیشتر میشه D: 
سلام.خوبین؟
کسی نمیاد با هم یک برنامه‌ی فشرده‌ی شنیدن پادکست بذاریم و بعد انقدر درباره‌شون حرف بزنیم که زرد و قهوه‌ای این تفریح جدید در بیاد و من دوباره به پوچی مطلق برسم؟:/
+دوست دارم طناب ماهو بگیرم بالا برم/واسه این شبای مهتابی رو خیلی دوست دارم(خییعلی)
کد اهنگ پیشواز محمد نجم تو دنیامی
کد آهنگ پیشواز محمد نجم هیشکی نمیدونه
کد اهنگ پیشواز همراه اول محمد نجم تو دنیامی
کد اهنگ.پیشواز همراه اول محمد نجم خواب محال

کد پیشواز محمد نجم تو دنیامی
کد پیشواز همراه اول تو دنیامی از محمد نجم
کد پیشواز همراه اول محمد نجم تو تو دنیامی
کد پیشواز همراه اول محمد نجم تنهام گذاشتی
همیشه سعی کن توی هر شرایطی از زندگیت ، خدا رو بخاطر داشته هات شکر کنی قطعا یک سری چیزها داخل زندگیت هست که آرزوی خیلی از آدماست .
تنها هر وقت که احساس نیاز کردی ، خدا و اهل بیت رو نبین بلکه در هر شرایطی اون ها رو ببین بخصوص لحظاتی که شاد و سرگرم هستی !
به خدای خودت ثابت کن که آدم با جنبه ای هستی ، کسی نیستی که اگه یه سری امکانات دستت بیفته همه چیز رو از یاد می بری
دیدی وقتی با کسی دوست هستی چطور ارتباطتون رو بررسی می کنی ؟
مثلا فکر کن یه دوست دار
 
زمستان گذشته است
گل ها شکفته اند
باز زمان نغمه سرایی فرا رسیده است
و تو ای کبوتر من که در شکاف صخره ها و پشت سنگها پنهان هستی
بیرون بیا و بگذار صدای شیرین تو را بشنوم و صورت زیبای تو را ببینم
زیرا اکنون دیگر زمستان به پایان رسیده است
 
***
 
تو را دوست می‌دارم
تو رابه جای همه زنانی که نشناخته‌ام دوست می‌دارم
تو را به جای همه روزگارانی که نمی زیسته‌ام دوست می‌دارمبرای خاطر عطر گسترده بیکران و برای خاطر عطر نان گرمبرای خاطر برفی که آب می شود،
گاهی دست خودت را بگیر و به خرید برو!
برای آخر هفته ات برنامه ی سینما و تئاتر بچین!
خودت را به نوشیدن یک قهوه در کافه ای که دوست داری دعوت کن!
چشمانت را ببند و برای خودت یک موزیک آرام بگذار!
بیخیال ماشین و اتوبوس و مترو، مسیر تکراری هر روز را قدم بزن!
کتابی که دوست داری را به خودت هدیه کن!
برای گلدان اتاق خوابت، گلهای خوشبو بگیر!
در دفترچه ی روزانه ات بنویس:
تو قرار است از لحظاتی که میگذرد لذت ببری!
خلاصه که به خودت، به علایقت احترام بگذار!
میدانی چی
مریم می گه بابا برات یه هدیه کوچیک گذاشته کنار که وقتی اومدی بدیمش بهت :(
رها می گه: بابا به هرکدوممون تک به تک گفته بود این دفعه حالم بد شد نبریدم بیمارستان. دوست دارم تو خونه م بمیرم. رها گفت خوشحالم چون فکر می کنم خوشحاله.
میلاد گفت: بابا بین خواهرزاده برادرزاده هاش تو رو از همه بیشتر دوست داشت.
گفت بابا هفتاد سالش بود ولی از من تندتر راه میرفت.
چی بگه آدم جز گریه؟
در بازی My Knit Boutique به همراه دختران دیگر به
بافندگی بپردازید! این بوتیک به روز پر است از نخ‌های رنگارنگ، پارچه‌های
زیبا و بسیاری غافلگیری‌های دیگر که انتظار شما را می‌کشند، همراه با ۷
دوست فشن جدید! می‌توانید روسروی‌های نرم و بلند و لباس‌های مهمانی زیبا
ببافید، پنجره‌های بوتیک خود را تمیز و تزئین کنید، به مشتری‌ها کمک کرده و
خرید‌ها را کادو کنید. و فراموش نکنید که می‌توانید عروسک‌های بافتنی نیز
بسازید! آن‌ها جدیدترین محصولات برای
سلام دوستان مستر اندوریدی 
بنده همراه جمعی از دوستان تصمیم به شروع ماجراجویی جدیدی کردیم
استارت وبسایت جامع (در آینده ای نزدیک) به همراه یکدیگر (تیم ماگرتا)
از شما عزیران دعوت میکنم به دیدن و استفاده مطالب ما :)
ادرس سایت : 
مجله اینترنتی ماگرتا


دوست دار شما مستر اندروید❤
دیشب که تا خود صبح بیدار بودم و نتونستم بخوابم. الانم که خوابم میبره یدفعه از خواب میپرم. آدم تو زندگیش خیلی چیزا میشنوه؛ ولی گاهی اوقات از کسیکه توقع نداری، یه حرفایی میخوری که تاابد داغش رو دلت میمونه.صبح ساعت ۹ تازه یکم خوابم برده بود که گوشیم زنگ خورد. چشمامو یه کوچولو باز کردم، عکس چشماشو رو صفحه دیدم. ناخواسته لبخند زدم ولی جواب ندادم. بازم زنگ زد. این دفعه هزارمش بود. ولی بعدش یه پیام اومد رو گوشیم، گفتم ولش کن الان یا ایرانسله
بی تو ای دوست در این کوی دویدن تا کی؟         خون دل خوردن و واپس نگردیدن تا کی   به گلوی نی هجر تو دمیدن تا کی؟                    نازنین طعنه ی اغیار شنیدن تا کی؟    توچه دانی که من بی تو چه سان می گذرد        گویی از کالبدم قوت جان می گذرد   رفتی و با دگران باده ی رندانه زدی                     جام ها بی خبر از عاشق دیوانه زدی   هیچ دانستی از آن می که به پیمانه زدی            آتش شمع ،  تو در خرمن پروانه زدی   با تو الحق سخنی بیش نمی باید
گاهی خیلی دوست داشتم دانای کل باشم نه منِ راوی.
می‌دیدم و می‌شنیدم که چه شده اند و چه گذشته است بر آنانی که روزگاری بودند و اکنون دورند.
یا می‌دیدم و می‌فهمیدم که اگر آن مسیر دیگر را رفته بودم، الان کجا بودم و اینجا و اکنونم، کجا و چگونه بود؟
و یا . . . 
دانستگی هم خوب است و هم بد.
هم شیرین است و هم تلخ.
بعضی دانستن‌ها را دوست دارم.
️قالب، اعمالی دارد و قلب هم اعمالی.
علمای اخلاق می گویند یکی از مهمترین اعمال قلب، دوست داشتن است. "دوست داشتن" دست خود انسان نیست. بعضی ها نمی توانند اهل حق را دوست بدارند؛ برعکس از اهل حق متنفرند! بعضی قلبها وارونه است؛
دعا کنیم قلب سلیم داشته باشیم نه قلب وارونه.
️امام باقر علیه السلام فرمودند: "هل الدین الا الحب و البغض"؟!
آیا دین چیزی جز حب و بغض داشتن است؟!
پ ن: درباره عکس: جمال چهره تو حجت موجه ماست.
 ممکن است در ظاهر و رعایت احکام ظاهری ب
هلیا!من هرگز نخواستم که از عشق، افسانه‌ای بیافرینم؛باور کن!من می‌خواستم که با دوست داشتن زندگی کنم – کودکانه و ساده و روستایی.من از دوست داشتن فقط لحظه‌ها را می‌خواستم.آن لحظه‌ای که تو را به نام می‌نامیدم.آن لحظه‌ای که خاکستری ِ گذرای ِ زمین در میان موج جوشان مه، رطوبتی سحرگاهی داشت.آن لحظه‌ای که در باطل ِ اباطیل دیگران نیز خرسندی کودکانه‌ای می‌چرخید.لحظه‌ی رنگین ِ زنان چای چینلحظه‌ی فروتن ِ چای خانه‌های گرم، در گذرگاه شب.لحظه‌ی د
یک سال از اولین نفس‌های این وبلاگ می‌گذرد و من -به‌شیوهٔ خود- لال تر شده‌ام. ابتدا شور نوشتن داشتم، تند می نوشتم، دوست داشتم بگویم که من هم می‌توانم بنویسم. من هم می‌توانم مثل دیگر نویسنده‌ها باشم. و هزار من هم» دیگر‌. اما دیگر نه. نه قلم کمک می‌کند، و نه کاغذ سفید شوری برمی‌انگیزد.
زمان که گذشت فهمیدم برای آنکه یک خط بنویسی، یا باید یکسال درد کشیده باشی یا یکسال لذت برده باشی. هر واژه بایستی پشتوانه عمیقی داشته باشد؛ از درون تو. نمی‌توا
خدایا 
گفتی بارهایم را بر دوش تو بگذارم 
با فرزندم مشکل دارم کمک کن حلشون کنم فعلا نمی برمش آزمون تا شهریور
هر چه تو بخوای اگه بخوای یکسال با تاخیر میبرمش مدرسه 
با عشقم چیکار کنم اونم سپردم دست تو اگه بخوای اونم از من بگیر اگه میدونی به صلاحم نیست با کسی باشم 
اونم به تو میسپارم 
خودم و زندگیم رو به تو میسپارم 
اگه فکر میکنی برم پیش مشاور بهتره خب میرم فقط تو اونو سر راهم قرار بده 
الان دیگه فهمیدم مشکل من اطرافیانم نیستن چون من بازهم افسرده
هیچ وقت عاشق تابستان نبوده‌ام، نه تنها عاشق که هیچ‌گاه دوست‌دارش هم نبوده‌ام، تابستان برای من یعنی ظهرهای گرم و سوزان مرداد و شهریور، عصرهای حبس شده در خانه از ترس شرجی نفس‌گیر، سیلی‌های بی‌رحمانه‌ی تَش‌باد بر گونه‌های سرخ تیر، خلوت زود هنگام رخنه کرده‌‌ی اوایل ظهر در دل شهر، تنهایی هراس انگیز و تشنگی عابر خسته در کوچه‌ پس‌کوچه‌های سوزان، فریاد‌های گم‌شده در صدای کولر، شرشر عرق کارگر خسته‌ی نشسته در سایه‌ و هجوم وحشیانه‌ی با
بچه ها لطفا همین الان همتون برین توی سایت زیر و توی پنج بخش زیر به بی تی اس رای بدین
 
  BEST COLLABORATION  BEST GROUP  BEST KPOP MALE GROUP  BEST KPOP MUSIC VIDEO  BEST KPOP SONG
 
توی این 5 بخش حتما به بی تی اس رای بدین
هم نمیخاد
آهنگش هم idol عه
اونایی که این آهنگ رو دوست دارن
اونایی که بی تی اس دوست دارن
اونایی که نامجون
            جین
            شوگا
           جی هوپ
           جیمین
          تهیونگ
          جونگ کوک
دوست دارن
همین الان برین رای بدین
10بار
100بار
آ
شروع تابستون گرررم همراه با تولد من و البته،کارآموزی!
پیر شدن جذابه و هدیه دادن و هدیه گرفتن حتی از پیر شدن هم جذاب تره!
کسب تجربه رو خیلی دوست دارم؛
همونطور که عذاب میکشیم و حس میکنیم بدبختانه ترین حالت ممکن رو داریم،داریم بزرگ میشیم!
به بهانه ی تولد برای خودم چند تا کتاب تهیه کردم،از فردا استارت میزنم.
 
انتظار نوشت:
حکایت من و تو حکایت عجیبیست
حکایت شوریدگى ،بیقرارى ، انتظار و آشوب دیدنت و ندیدنت؛ بى آنکه حتى یک بار دیده باشمت.
غُصِه عالم در دلم تلنبار میشود؛ باز هم چشمانى به راه مانده،خواب میرود در امتداد شب 
و فردا دوباره غم نبودنت و بى تابى دلم که روز به روز بیشتر میشود
.
درد عالم در من فریاد میکشد وقتى باید کنارم باشى و هم هستى و هم نیستـــــى
.
نگذار به نبودنت عادت کنم، من با تو این آشوب را دوست دارم، من با تو این طوفان را دوست دارم
هی فشار پشت فشار، گریه و درس و دوری، دلم میخواست وسط همه ی اینا تو بودی، تو بودی تا به جای این بالشو پتو سرمو بذارم رو بازوتو تو بغلت اروم بگیرم، دلم میخواست تو بودی وسط همه این شلوغیا، وسط بود و نبود ادما، تو بودی که صبح چشمام رو به تو باز شه نه دیوار زرد بی روح، دلم میخواست تو بودی و بغلم میکردی دستتو میبردی لای موهام و میذاشتی تو بغلت اروم بگیرم تو بغلت گریه کنم حتی شده بمیرمدلم میخواد باز بهم بگی دوستم داری بهم بگی خواستن تو چشماتو الکی نمی
پیامکی با قبض کاغذی برق خداحافظی کنیدمشترک باید شماره شناسه خود را به همراه ستاره یک (۱*) به شماره ۱۰۰۰۱۵۲۱ پیامک کند. چنانچه فردی هم مالک خانه نیست و مستأجر است، بعد از آنکه از محل مورد نظر نقل مکان کرد باید شناسه قبض به همراه ستاره دو را به همان شماره پیامک کند تا فرآیند ارسال قبض آن شماره شناسه متوقف شود. سپس شناسه قبض منزل جدید خود به همراه ستاره یک را مجدد پیامک کند.نودیجه آنلاین
موضوع: اعتدال در دوستی
شرح: تمام اسرار خود را به دوستانتان نگویید
قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‏ لَا تَثِقْ بِأَخِیکَ کُلَّ الثِّقَةِ فَإِنَّ صَرْعَةَ الِاسْتِرْسَالِ‏ لَنْ تُسْتَقَالَ.
الکافی (ط - الإسلامیة)، ج‏2، ص: 672
 #صد_در_صد به برادرت اعتماد نکن (و همه اسرارت را با او در میان مگذار) که زمین‌خوردن بر اثر اعتماد نابجا جبران‏ پذیر نیست.
امام صادق علیه‌السلام می‌فرماید:
دوست خود را از اسرار زندگی‌ات آگاه مکن، مگر آن سری که اگر به فرض دش
امروز داشتم دفتر شعر "در بندر آبی چشمانت" از #نزار_قبانی رو می خوندم که به این شعر برخوردم:
گناه من، بزرگ‌ترین گناه من،
ای شاهزاده دریا چشم من
دوست داشتن تو بود،
آن‌گونه که کودکان دوست دارند.
(بزرگ‌ترین عاشقان کودکانند)
+کاش یکی بود کودکانه دوستمون می‌داشت، بی هیچ کلکی، بی‌هیچ دلیلی، از ته قلب و صادقانه دوستمون می‌داشت
غریب است دوست داشتن 
و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن
چه بد ایم ماهایی که وقتی می دانیم کسی دوستمان دارد ونفس هاو صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده
به بازیش می گیریم و هر چه  او عاشق تر ما سرخوش  تر ، و هر چه او دل نازک تر ما بی رحم تر .
ولی میدانی  تقصیر ما که نیست
وقتی درد او را نمیبینیم چه فرقی می کند چه می کشد 
ما اینگونه به گوشمان خوانده اند هر چه بی رحم تر  او عاشق تر 
به قول شاعر :
آن کسی را که تو می جویی 
کی خیال تو به سر دارد 
بس
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست

آشفته بازار کتاب واقعا به شکل ناعادلانه ای دارد مولف ایرانی را از گود خارج می کند.
معلوم نیست چرا وزارت ارشاد ناشران سوداگری مثل میلکان را که فقط کتابهای خارجی بنجل ولی پرفروش منتشر می کنند وادار به گرفتن کپی رایت نمیکند؟ 
البته این هم پایان ماجرا نیست. نشر هوپا همین کتابهای بنجل را با کپی رایت منتشر می کند.
بگذریم.
در این وانفسا بنده و چند دوست دیگر برای ترویج مطالعه آثار فارسی یک حلقه راه انداخته ایم با نام
- چرا منو دید می‌زنی؟- چون دوستت دارم.- چی می‌خوای؟- نمی‌دونم.- می‌خوای منو ببوسی؟- نه- می‌خوای با من بخوابی و عشق‌بازی کنی؟- نه- می‌خوای با من سفر کنی؟- نه- پس چی می‌خوای؟- هیچی- هیچی؟- هیچی.این‌ها دیالوگ‌های فیلمی بود از کیشلوفسکی به نام "فیلمی کوتاه درباره عشق". این‌ها توصیف چند سال زندگی من است. زندگی در دوست داشتن کسی برای هیچ. من دوست داشتن برای هیچ را خوب می‌فهمم. من نمی‌دانم» گفتن در جواب سوال: از من چی می‌خوای؟» را خوب می‌دانم. من
هدایت هاشمی یکی از بازیگران محبوب طنز است که بی شک یکی از مهم ترین و جذاب ترین بازی های او در مجموعه پایتخت بوده است که مخاطبان خاص خود را داشته است و او توانست به خوبی در این مجموعه ایفای نقش کند.
ان بازیگر محبوب به همراه خانواده خود در برنامه کودک شو” حضور داشته است این برنامه که ویژه کودکان است و پژمان بازغی کار اجرای آن را بر عهده دارد این روزها پذیرای بسیاری از چهره های محبوب سینمایی و تلویزیونی است.


منبع : آرگا
کسی را اگر دوست دارییک لحظه به نبودنش فکر کندلت اگر نریخت، دلش را نلرزانآسمان همیشه آبی نیستو آدم ها همیشه از سمتی که فکر می کنند محکم است می افتندهزار سال هم که بگذردتلخی دهان آدم های بریده را تمام شکر های دنیا هم عوض نمی کندکسی را اگر دوست داری، برایش همان باش که می خواهی باشدو یادت باشدتمام برگهای تقویمسهم تمام آدم ها نمی شود!
به این رفیق ما دختر می دید؟ارسال شده از سایت دیدچه نتایجی از دیگر سایت ها:به این رفیق ما دختر می دید؟ - cclip.irیک سوال تکراری اما جواب های عجیب از مردم شمال . نظر شما چیه؟ میشه با چنین پسری ازدواج کرد؟ به این رفیق ما دختر می دید؟ . اس ام اس برای تشکر از دوست و رفیق (به سلامتی دوستان)اس ام اس برای تشکر از دوست و رفیق و به سلامتی دوستان, جملات زیبای تشکر و قدردانی, شعر کوتاه برای سلامتی دوست و رفیق, نوشته کوتاه تشکر و محبت, اس ام اس رفاقتی باحال, متن تشکر
اون شب که بهم گفت نباید دوستش داشته باشم جا خوردم.دوست داشتن که دست خود آدم نیست ، اتفاقی نیست که براش تصمیم بگیری ، پیش میاد. اما اون می گفت گاهی تو باید برای دلت تصمیم بگیری وگرنه ممکنه دلت تصمیمای خطرناکی برات بگیره ، منم یکی از همون تصمیمام ، زندگیت رو پای من نسوزون !! نمی دونستم چرا دوست داشتنش کبریت پر خطره.نمی دونستم چرا یه تابلو ورود ممنوع سر در زندگیش نصب کرده اما می دونستم که حاضرم برای وارد شدن بهش هر جریمه ای رو بدم. می دونستم که ر
فعلا مثل خانواده ای که نمی خواهد بپذیرد عزیزش مرگ مغزی شده، سعی می کنم همچنان فرض کنم اینجا را می توانم نجات دهم.
دوست داشتم جای جدیدی برای نوشتن پیدا کنم. حرف جدیدی بزنم. آدم جدیدی باشم.
یک سال اخیر کن فی شده ام. پاییز 96 سعی کرد به زمینم بزند. ادای ایستادن را در آوردم اما پاییز 97 ضربه ی آخر را زد. دوست دارم فرار کنم. فقط بدوم. مثل فارست گامپ از خودم. یا مثل جاگوار(در فیلم "آخرامان") از دیگران. 
آه ، آدم دلش كه پر باشد ، دوست دارد به كوچه ها بزندبرود از خودش فرار كند ، به همه چیز پشت پا بزنددوست دارد به مرگ فكر كند ، زندگی را حجاب میدانددوست دارد كه بی حجاب شود ، حرف را با خود خدا بزندتوی مغزت مدام میشنوی ، منطقی فكر كن ضعیف نباشمرد باید به درد تكیه كند ، بیخودی خوب نیست جا بزنددل به دریا زدی و طوفان شد،به غرور نهنگ ها برخوردموج منفی گرفت دریا را ، كه سرش را به صخره ها بزندفكر كن سفره ماهی پیری ، كه تنش خسته از پذیرایی استبا چه انگیزه از
یکی از موفقیت های بزرگ اندروید گرافیک بالای بازی های
ان است.بازی جاده های بد با گرافیک خیره کننده را برای اندروید دانلود
کنید تا سبکی خاص از گرافیک تاریک را مشاهده کنید!اگر از بازدیدکنندگان
ثابت و همیشگی وب سایت نیو فور آندروید باشید ، مطمئناً نسخه اولیه از این
بازی جالب و دوست داشتنی را دانلود کرده اید ؛ موضوع و روند سری بازی های
جاده های بد به گونه ای است که هر یک از کاربران آندروید را به دانلود کردن
ترغیب می کند ، اکنون در خدمت شما کارب
فکر کنم دوباره یه خورده کم حرف شم شایدم نه
× چه قدر گرمه 
× حس خوب : دستات بتونن چیزای قشنگ بسازن 
× مود : هیچی نمی دونم 
× من کلا هیچ وقت وصله هیچ جمع دخترونه ای نشدم. کلا معاشرت با پسرا باحال تره خصوصا وقتی فهمیدن تو ازشون بزرگتری!
بیشتر که فکر کنم می فهمم هیچ وقت وصله هیچ جمعی نشدم
× فکر می کردم اگر یه روز در میون مریمو ببینم دوست ندارم! ولی الان دیدم خوبه دوست دارم
× امروز چند تا گربه خیلی بانمک دیدیم
× هی روزگار . هی پیشونی 
× کاش کسی جایی منت
رازثروتمندشدن تمام کارآفرینان ومتخصصان کسب وکارکشف شد.
آیا شماهم به دنبال این بوده ایکه بفهمید چطورشدیکی از اطرافیان شما گلیم خودش را سریع از آب کشید؟
آیا دوست داری بدونی چطور میشه توی عرض 5سال حتی باتنبلی محض به 1میلیاردو200میلیون تومان دست پیدا کرد؟
آیا دوست داری درآمد صفرخودت رو به روزانه یک میلیون افزایش بدهید؟
آیا دوست داری جوانی خودت روتلف کنی ودرآخرهیچی نداشته باشی؟
یااینکه تا عمرداری به جای اینکه برای خودت کارکنی برا دیگران کارکن
 دوست دارم اربعین امسال، قاطی کنم. دیگر به دور و برم نگاه نکنم. حساب و کتاب را بگذرام کنار. بدون هیچ کاروانی، بدون دوست و همراه، خودم را بردارم ببرم پیش حسین. مطمئنم خودش راه را نشان می دهد. گذرنامه، چفیه، پرچم و سربند، تمام کوله بار سفر. برای یک هفته تمام آرزوهایم را فراموش کنم. از خانواده ام، پاره های تنم، دل بکنم. فقط بیایم اعلام حضور کنم و بگویم: من هستم. نصرتی لکم معدّة. یقین دارم که می‌شود توی آن قدم ها، تمام تقدیر را عوض کرد. شاید چندبار از
× حتما همتون تجربه ی اینو داشتین که یه اتفاقی از طرف کسی براتون بیفته که شاید هیچوقت فکرشو نمی کردین اون آدم بخواد همچین کاری بکنه، حالا چه کار خوب چه کار بد! این روزا من زیر پوستم یه احساس شادی شدیدددددددددددددد دارم، چرا؟ چون دو نفر رو با هم آشنا کردم! دو نفری که جفتشون فکر میکردن دیگه تا آخر دنیا اینا قرار نیست کسی رو برای ادامه ی زندگیشون داشته باشن! طرف مونث قضیه دوست صمیمی منه، یکی از عزیزترینهای منه، حجم تنهاییش خیلی اذیتم میکرد و همیش
اصلا شرایط طوریه که نمیتونم بیان کنم!
بگم حالم بده؟دیگه تکراری شده.
مزخرف،دو روز از کلاسای هنرستان و یه جلسه کلاس زبان از دست دادم،سفر و گرما و حالِ بد.
واقعا از خورشید متنفرم خورشید باید وقتی من میرم خارج از خونه پشت کوه ها بمونه تا من کارم تموم شه بعد اجازه بگیره بیاد سرِجاش.
بابام دوست داشته اسم منو بذاره خورشید،اسم قشنگیه اما من گرما رو دوست ندارم.
دوتا کتاب خریدم که بعدا راجبشون حرف میزنم.
منو خاموش دنبال نکنین من میمیرم‌.
دلم میخواد با
+حقیقتا هیچوقت نمیتونستم زندگیِ امروزم رو تصور کنم، هیچوقت فکر نمیکردم بمونم پشت کنکور اون هم این همه مدت.
دروغ چرا، حسودیم میشه به همه اونایی که با پول پزشکی میخونن، میرن خارج از کشور و به رویاشون میرسن.
+حس می کنم افسردگی دارم، برای همه کار بی حسم و انگار نه انگار که کنکور نزدیکه . دوست ندارم هیچکس رو اطرافم ببینم، میخوام تنها باشم فقط:(
از وضع خودم راضیم؟ اصلا.
خودمو دوست دارم؟ خیلی کم.
چقدر جای یه دوست تو زندگیم خالیه، چقدر دلم کسی رو میخوا
امروز بالاخره اولین قرار وبلاگیم رو رفتم و یه دوست خیلی خوب رو ملاقات کردم.
خیلی خیلی خیلی خوش گذشت و کلی ذوق کردم*__*
کل دانشکده و دانشگاهش رو نشونم داد و من یه عالمه انگیزه گرفتم واسه درس خوندن.
انقدرخوشحال وذوق زدم که نمیدونم چجور باید بنویسمش،فقط می نویسم تاشیرینیش برای همیشه برام موندگار بشه.
ممنون دوست جونم:*
+آقا برید دوستای وبلاگیتون رو ببینید، خیلی خوووووووبه:-P 
با تشکر از دوست عزیزمون آنه ی عزیز بالاخره موفق شدم وبلاگ قبلی رو از دسترس خارج کنمکه نه چشم خودم بهش بیفته نه کس دیگه ای 
دوست ندارم از اوضاع این روزا چیزی بنویسم.نه اینکه حالم بد باشه نهحالم خوبهزندگی رو رواله.فقط دوس دارم بی خبر از همه چی و همه بی خبر از من به زندگیم ادامه بدم.
امسال رو باید رو.خودم و هدف هام سرمایه گذاری کنمدیگه همه توجه ها فقط به خودم خواهد بودهمه هزینه ها هم برای خودم میشه برو بریم اپریلهواتو دارم
دوست دارم تنها باشم و نباشم. دوست دارم دوستانی داشته باشم و دوست ندارم. دوست ندارم تنها باشم یا در واقع ازش میترسم اما دوستش هم دارم، ازش لذت هم میبرم. آدم های جدید رو دوست دارم، ازشون بدم هم میاد و گارد میگیرم. عاشقی رو دوست دارم و دوست هم ندارم. با نقص هام کنار میام و نمیام. دلم میسوزه برا آدم ها و نمیسوزه، حقشونه. دلم میگیره از غروب و تاریکی و صدای باد و نبودن یار و ضعف ها و اتوبوس های زشت و شلوغ و بوهای بد تو مترو و پیری و گذر عمر و غم و عدمِ شاد
درس اخلاقی ‌ای که در آخر کتاب اسدلله به پسر میده رو دوست داشتم. ولی خب کتاب فوق‌العاده مثبت هیجده (!) بود. طنز و اصطلاحات قشنگش برای بیان کلمات خجالت‌آور رو دوست داشتم، ولی اغراقش در روابط به نظر من خیلی زیاد بود D: یعنی همه انگار فقط اسمی زن و شوهر بودن. در پشت پرده همه با هم بودن. ولی خب کتاب طنز بود و عمداً خواسته بود اغراق کنه. 
با اینکه زیاد بود ولی خیلی سریع خونده میشه جاذبه‌ی بالایی داره. 
خوندینش؟ نظر شما چیه؟ 
یکی از ذهنیت‌هایی که شاید خیلی از ماها از بولت ژورنال داریم، اینه که اجباراً همراه با نقاشی و کلی ماژیک‌های رنگارنگ و دم و تشکیلات مختلفه. درسته یا غلط؟ کاملاً غلط! به قول زهرا اصل بولت ژورنال به نوشته‌ها و برنامه‌ریزی‌شه، نه به ماژیک‌ها و روان‌نویس‌ها خوشگل موشگلش. خب این تا اینجا. ولی خب این همه بولت ژورنال‌های رنگ‌ووارنگ چین پس؟ اصلاً خود تو حسنا! تو چرا این‌قدر گل و بلبل کشیدی کنار دفترت؟ اگه اصل برنامه‌ریزیه، پس این پست برای چیه
از کجا آمد دوست ؟خبری داد به من باد صباح
ز فراق شمس از مولانا
دل اندوه تپید 
و ضمیر آشنای یک پیر ، برنا شد
در نگاه پسری چشم سیاه
مگس شهوت به تکاپو اقتاد 
و بلندای محبت به زمین های پر از آفت عشق کرد سقوط
از کجا آمد دوست ؟
خبری آمد از سوی یک باغ
حوریان رم کردند‌ !
و به دنبال غلامی پی اندیشه ی کامی از او 
عارفی زیر درخت ملکوت
در خیال دختری در دوزخ میشد  
در کنار رودی
پسری لب های خود را در آب می بوسید
دختری در پس یک کوه با خود تنها
دوستی با تن خود را
 
عجب سرماییگاهی دلگرمی یک رفیق معجزه ای می کندکه گویی خداروی زمین کنارت لبخند میزند


•در حنجره‌ام شور صدا نیست رفیق / یک لحظه دلم ز غم جدا نیست رفیقبگذار که قصه را به پایان ببرم / آخر غم من یکی دو تا نیست رفیق


جملات زیبا در مورد رفیق
•سایه ام امشب ز تنهایی مرا همراه نیستگر در این خلوت بمیرم، هیچ کس آگاه نیستمن در این دنیا به جز سایه ندارم همدمیاین رفیق نیمه راهم گاه هست گاه نیست


جملات زیبای رفیق فابریک


بگذار بند کفش هایت را م
با ح به تفاهم رسیدیم که من خودم رو کنترل کنم، کمتر باهاش ارتباط داشته باشم و فقط یه رفیق معمولی برای هم باشیم. حالا رفتم تو توییترش و دیدم دوباره اون دختره هی لایکش کرده و اون هم حالم خراب شده خیلی. چرا انقدر حسودم؟ چرا نمی‌تونم ببینم کسی رو دوست داره یا کسی اونو دوست داره؟ چرا با من اینجور نیست که با اون هست؟ چون من می‌خوام گریه کنم . لعنت به من. لعنت به این زندگی. هی دارم می‌گم گند نزن خودتو نگهدار هی می‌گم آدم باش نمی‌تونم الان
برای دوست داشتنت قلب کوچکم کافی نیستتو را باید با جان پرستید از دوست داشتنت کوتاه نیامدُاز زمینِ سبز تا آسمان آبی پل زد از غرور گذشتُ عاشقانه به پایت ماند ‌حرفِ کمی نیستتو را خواستنتو را داشتن دلی قُرص می خواهدُ اراده ای محکم و صبری بی پایان . 
چند شب پیش با مهرداد رفتیم فیلم شبی که ماه کامل شد رو دیدیم. خب فیلم خیلی خوبی بود اما واقعیتش اینه که دیگه فیلم دیدن تو سینما رو دوست ندارم. گذشته از کیفیت افتضاح صدا وتصویر و صندلی های داغون اکثر سینماها، حرف زدن ها و نظر دادن بعضی مردم با صدای بلند، پچ پچ کردن های کر کننده، صدای چیک چیک تخمه شکستن و خش خش پلاستیک چیپس و پفک، روشن کردن موبایل و انداختن نورش تو صورت بقیه، صدای ونگ زدن بچه های کوچیک و. دیوانه کننده بود و  واقعا اجازه نداد از فی
توی اطرافم چهار تا دوست هستن که نگم براتون
اختلافشون صفر تا صده، مثلا همین امروز بعد از کلاس، میخواستن چیپس بخرن (یکیشون نمکی دوست داره، یکی پیاز جعفری، یکی سرکه ای و اون یکی هم فلفلی.)
نفری هزار گذاشتن وسط و یکیشون میخواست بره چیپس بخره، ازشون پرسید چه نوعشو بخرم؟
ادامه مطلب
یکی از امکانات مفید سرویس بلاگ بیان ، نشانه مطالب هست . شما با استفاده از نشانه مطالب می تونید یک سری از مطالب رو در یک جای دیگری از وبلاگتون نمایش بدید !
مثلا شما یک سری مطالب دارید که دوست دارید بیشتر جلو چشم مخاطب باشه و داخل بخش جداگانه ای بنام مهمترین مطالب باشه ، استفاده از نشانه مطالب مشکل شما رو حل خواهد کرد .
اما برای استفاده تمام و کمال از نشانه مطالب باید تا حدودی به زبان های نشانه گذاری مثل اچ تی ام ال و سی اس اس آگاهی داشته باشید ولی
نمی دونم چرا این روزها دست و دلم به هیچ کاری نمی ره.همین امروز دوستم پیام داد که فردا عصر با چندتا دیگه از دوست هامون بریم بیرون.منم موافقت کردم و اون لحظه خیلی خوشحال شدم و گفتم آخ جون می ریم بیرون اونم با دوست جان ها.ولی الان می بینم اصلا حوصله ی بیرون رفتن رو ندارم ولی خب قول دادم و باید برم.شاید حالا تا فردا دوباره دلم خواست که با دوست هام برم بیرون.یا بعد کنکور کلی کتاب خریدم که هنوز لای هیچ کدومشون رو باز نکردم.جالب این جاست که دوتا از این ک
اوهوم.کلمه ای است که این روزا رایجه بین دختر و پسر ها و حتی سالخورده های زندگیمون.داریم مث آب خوردن ازش استفاده می‌کنیم تو مراوده هامون.چیز عجیبی نیست شاید اکثرا معنی بله را بده اما کاش وقتی داریم تو دنیای شیشه ای و مجازیمون ازش استفاده می‌کنیمحداقل وُیسشو بدیم یا که اصلا بدونیم در مقابل کی داریم ازش استفاده می‌کنیم.چون معنایش لذت زندگی و نفرت روزگار رو توام بهت میده. حالا این کلمه شده تیکه کلام من، نه به خاطر اینکه منم میخوام ساده بگم و ر
.اگر در رودروایسی قرار گرفتید به دیگران توضیح دهید چرا این موضوع برای شما اهمیت دارد .
با مهربانی از کودک خود بپرسید :
آیا دوست داری دست بدهی یا نه؟
آیا دوست داری روبوسی کنی یا نه؟
پرسیدن
این سوالات از کودک حس امنیت و احترام و اعتماد به نفس میدهد.و باعث میشود
کودک دریابد حریم خصوصی دارد و مهارت نه گفتن در شرایط مختلف را یاد
بگیرد.
این موارد در پیشگیری از آزار جنسی کودکان بسیار اهمیت دارد.
 فرنی با آرد برنج
فرنی به دلیل راحت بودن تهیه و در دسترس بودن مواد لازم یکی از بهترین و دوست داشتنی ترین غذاها در سفره افطار ایرانی ها به شمار می رود.
در ادامه قصد داریم طرز تهیه فرنی با آرد برنج را به شما آموزش دهیم. با ما همراه باشید.

ادامه مطلب
از قبیله باران: روایتی شاعرانه و دلنشین از زندگی و احوالات شیخ مرتضی زاهد
 
از قبیله باران : خسرو آقایاری، نشر سوره مهر
معرفی:
من ازآسمان می آیم. قطره ای بارانم وجزء آیت های خدای مهربان اگر دوست داری باران باشی باید با قطره قطره هایی که از آسمان می آید همراه شوی. پس بااین قطره همراه باش.
 
بریده کتاب(۱):
میوه های درخت، هرچه دست نیافتنی تر ودور از دسترس باشند، زیباتر وتحریک کننده ترند. مردم خیلی از وقت ها به میوه های دم دستی قناعت می کنند. آنها مثل
اردیبهشت، ماه دوست داشتنی من هم از نیمه، که هیچ.
تمام می شود و همچنان من، تو را ندارم.
از این اندوهِ خشک کویر چشم ها، به که باید پناه برد؟
دیریست حرف هایم را می خورم و از غم تو،
نگاهم رو به آسمان است و بغضم لبریز از سکوتی دردآلود.
آه که چقدر خوب است باشی و من بگویم دوستت دارم،
تا نباشی، و من در بی تویی ها، دوستت داشته باشم.
اصلِ دوست داشتن، در حضور تو برجاست.
اما، دوست داشتنت در کنار  دست هایت ، چیز دیگریست.
 
آدمی نمی بایست هرگز از توانایی اش در دوست داشتن احساس رضایت کند. باید بداند که هر کجا هست ، تازه در ابتدای راه است. دل داده و دلدار بایست کامل ، تمام عیار و بی کم و کاست عاشق هم باشند. عشق کمی تا قسمتی نمی شناسد. عشق یا هست یا نیست. یا عاشق هستیم یا نیستیم. یا معشوقمان را ب تمامی جهات و از همه لحاظ و علیرغم تمام عیب و نقص هایش دوست داریم ، یا نه. کسانی که کمی تا قسمتی عاشقند و معشوق شان را تا حدودی دوست دارند ، در حقیقت بهترین بهانه را برای هجران ب
بابا ماشینش رو فروخته .همون که عید کم مونده بود آتیشمون بزنه اگه من بودم عید میفروختمش.
حالا هر کی چپ میره راست میاد میگه بهار ماشین بخر.
من ماشین نمیخرم اصلا دوست ندارم ماشین بخرم از اون طرف اگر ماشین بخرم میشه یه چیزی تو مایه های بی آرتی و اتوبوس هر کی بگه ماشین بده باید بدم بره و اگر هم ندم میشم آدم بده .چرا باید پولی رو که ریال ریال جمع کردم و بدم یه جا چیزی رو بخرم که هیچ وقت رویای داشتنش رو نداشتم؟ دیگه دارن میرن روی اعصابم
چند روز پیش کلافه بودم و داشتم سقفو می کاویدم که چرا من نمی تونم هیچ وقت یه اسم خوب پیدا کنم. شیشصد ساله دنبال یه اسمم که یه پیج بزنم که بهم انگیزه بده برای کارایی که دوستشون دارم
اما بالاخره پیداش کردم! دقیقا توی همون لحظه ها. البته یه اسم نیست یه جمله س! اما بهترین چیزی بود که می تونست باشه
امروز عکس پروفایلشو ساختم و اولین پستشم گذاشتم. فعلا دوست دارم کپشنام انگلیسی باشه. تا بعد
دوست دارم این روزها یه جا عکاسی هم برم. خیلی دلتنگم براش. البته ت
دوست داشتم اگر همه صبح به صبح یکبار زنگ میزدند و حالم را می‌پرسیدند، تو روزی سه بار زنگ میزدی تا جویای حالم بشوی!دوست
داشتم وقتی مریض میشوم اگر همه با یک پیام بهم توصیه میکردند که زودتر
دکتر بروم، تو سریع خودت را می‌رسوندی جلوی در خونه و زنگ میزدی میگفتی
"بیا پایین، با خودم میریم دکتر"
راستش دلم میخواست وقتی همه هفته‌ای یک بار از سر دلتنگی به من سر میزدند، تو هفته‌ای هفت بار دلتنگم میشدی و به دیدنم می‌آمدی!
دلم میخواست وقتی تولدم میشدبه ج
مامایی است که دوره‌های آمادگی زایمان و روش‌های کاهش درد را گذرانده است.
مامای همراه در صورت تمایل مادر می‌تواند به عنوان همراه و مشاور از ابتدای بارداری تا زایمان حین ورود به بخش زایمان همراه مادر در حین زایمان در زمانی که مادر در بخش زایمان تنهاس می تواند همراه مادر باشد و پس از آن انجام وظیفه کند.
برای داشتن مامای همراه در دوران بارداری می‌ توانید به مرکز مشاوره ما که همراه مادر است مراجعه کنید.
 
مرکز مشاوره مامایی مژگان
مژگان عابد
091925
بسم الله الرحمن الرحیمدوست دوستی دشمنی دشمن نفرت عشق بی طرفیاین ها رابطه یک انسان با هر چیزی است ولی چه رابطه ای؟ یک طرفه دو طرفه زود گذر و دائمی .  این ارتباط ها در زندگی تجربه میشوند ولی ایا برایتان  دوستی یا دشمنی دائمی اتفاق افتاده است که هر ثانیه به فکر ان باشید؟اگر به این حس دست  پیدا کرده اید می بینید که هر ثانیه به فکر او هستید و نمی دانم که نابود کردن این رابطه ایجاد شده از ذهن و دل چه کیفیتی دارد؟سخت است یا آسان؟به نظرم هم سخت است و هم
بسم الله 
عزیز پیرزنی بود باقد نهایت ۱۵۰ و با وزنی بین۴۰ تا ۴۵ کیلو با روسری سوزن زده زیر گلو بدون بیرون بودن یه خال از موهاش که با توجه به سن بالاش اتفاقا بیشترش سیاه بود . 
یه پیرزن با چروکای دل فریب که دوست داشتی مدام دستاش و بگیری و فرق بین چروک و رگ رو روی دستش کشف کنی .
تمام سالای عمرش رو بعد از بابا بزرگ به سفر بود البته جز ۵ ، ۶ سال پایانی که تنفسش سخت شده بود و دیگه نمیتونست تنها سفر کنه .
هر دفعه که پیشم می نشست و میدید کتابام جلوم ولو شده
حاج‌» را که خواندم، دوباره یک دل که نه، صد دل عاشق شدم. حاج‌؛ پیرمردی ساده و صمیمی، اما مملو از معرفت و یکرنگی. تازه ۵۰ صفحه از کتاب را مرور کردم، اما شخصیت آسمانی حاج‌ حسابی حالم را خوب کرده است. نگاه نازنین او به زندگی مثل باران، غبار می‌شوید و انسان را تر و تازه می‌کند. زنده می‌کند. با حاج‌ که باشید، قید کتاب‌های باوقار و قطور فلسفهٔ غرب را می‌زنید و به فلسفهٔ سادهٔ او برای زندگی دل می‌دهید. حاج‌ دریایی است

.
عکس متعلق است به این بخش از کتاب #دلتنگ_نباش
.
وقتی برای عیددیدنی به خانۀ رضا رفته بودند، [روح‌الله]پیشنهاد داد همه با هم به خانۀ رسول بروند و عید را به پدر و مادرش تبریک بگویند. همه از پیشنهادش استقبال کردند. .
رضا با پدر رسول هماهنگ کرد و راهی خانۀ#شهید_رسول_خلیلی شدند. روح‌الله و زینب به‌همراه رضا و پدر و مادرش. زینب خیلی هیجان داشت. دوست داشت مجدداً مادر رسول را از نزدیک ببیند.
وارد خانه که شدند، عکس بزرگ رسول اولین چیزی بود که به چشم می
متن آهنگ میدونستم امو باند
میدونستم که دروغ بودن همه حرفات میدونستم خوبفکر اینکه تو نباشی یه لحظه کنارم منو میترسوندچقده زود همه حرفا و قول و قرارات از یادت رفتمن آرومم با خودم تنها تو این خونه تو خیالت تختمیدونستم اگه هرجایی باشی تو بی من حرفی از من نیستکنار تو چه باشم چه نباشم انگار منو یادت نیستمن هنوزم که هنوزه مثل قدیما عاشق تو هستم.نمیدونم گناهم چی بوده که تو قلبت زده شد از مندوست دارم ولی انگار دل تو با من نیست میدونم اگه رفتنی باشم ک
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب