نتایج پست ها برای عبارت :

من از مرینت ادرین خوشم میاد

 
نظر بازی نکن با دلم بازی نکن راضی نمیشم
تو طنازی نکنی با دلم بازی نکن راضی نمیشم
خوشم مياد این دلمو بزنی به نامت تا ته این قصه میدونی همش میخوامتخوشم مياد هوایی میشم با سلامت تموم دنیا یه طرف خودم میخوامتآهنگ شاد ارکستری تالار برای عروس و دامادترکی فارسی کردی عربی شمالی لری لکی
دانلود آهنگ جدید حمید هیراد به نام خوشم مياد
Hamid Hiraad - Khosham Miad
ترانه و موزیک : حمید هیراد ؛ تنظیم : امیر میلاد نیکزاد
+ متن ترانه خوشم مياد از حمید هیراد
نظر بازی نکن با دلم بازی نکن / راضی نمیشم تو طنازی نکن
هی با دلم بازی نکن / راضی نمیشم

ادامه مطلب
از اون سریال های محشری که اگه نبینینش از دستتون رفته، من که خیلی خیلی خوشم اومد و باید امیدوار باشم که فصل پنجمی هم داشته باشه، سرچ که کردم ریلیز دیتی برای فصل پنجش نیافتم. کلا خیلی از سریال های کارآگاهی خوشم مياد، مخصوصا از نوع کلاسیکش مثل پوآرو  و  خانم مارپل ولی سبک این سریال متفاوت بود و البته جذاب. خیلی لذت بردم.
دانلود آهنگ جدید حمید هیراد به نام خوشم مياد
Download New Music Hamid Hiraad – Khosham Miad
حمید هیراد خوشم مياد
یار نمیدونی کوچه باغای دلم چه حالی دره دل تو هر شب مست و غزل خونه سر به سرم میذارهنمک نمک داره چقدر اداتون کشته منو شیرین زبونیاتون نمک نمک میریزه از صداتون کشته منو شیرین زبونیاتونخوشم مياد این دلمو بزنی به نامت تا ته این قصه میدونی همش میخوامت
برای دانلود روی لینک زیر کلیک کنید .
دانلود آهنگ با کیفیت 320
حمید هیراد خوشم مياد دانلود آهنگ دان
از جشن ها خوشم می آید
از تولدها خوشم می آید
از جشن تولدها نه
که فراموشیشان فراموشی صاحبانشان تلقی میگردد!
از گره زدنهای بیجا نه
از دمندگان در گره ها که پناه
+ قل اعوذ برب الفلق
من شر النفاثات فی العقد
-تفسیر جدید و بکری شد بر آیه-
از داستانایی که شخصیت اصلیشون خیلی تخس و تا حد زیادی انزوا طلبه و از اکثر ادما یه ایرادایی میگیره و بدش مياد شدیدا خوشم مياد :)
مردی به نام اوه ، ناطور دشت :)
هردوشون شخصیت اصلیشون دقیقا همینطوریه :))
جذاب جذاب جذاب :)
هرچند به نظرم وجود بعضی فصلاش بیخود بود :| یعنی کش داده بود خیلی الکی :|
بعد یهو رفت یک نیویورک تایمز شد :) نمیدونم :) کتابای جذاب تر از مردی به نام اوه هم خوندم ولی نمیشه بگم بد بود که :)
اوه بامزه بود :) یه پیرمرد تنهای منزوی متنفر و منتق
توی آزمایشگاه ایستاده بودیم تا نوبتمون بشه واسه دیدن نمونه ی زیر میکروسکوپ. صدایی پشت سرم گفت: انقدر بدم مياد از این آدمااا. برگشتم و دیدم داره به من نگاه میکنه. بهش گفتم از کدوم آدما؟ گفت شما قدبلندا که حق ما رو خوردین. بار اول نبود که این حرف رو میشنیدم. بهش گفتم از آدمایی که سرماخوردن و بیحالن چی؟ خندید گفت نه از اونا خوشم مياد. اون یکی گفت وقتی مریض میشی چقد مظلوم میشی. زود برو خونه حالت بده.
نمونه رو دیدم. ازش عکس گرفتم. کوله م رو گذاشتم ر
درود
پسرم 21 سالمه، من از یک شخصی خوشم اومد و هنوزم مياد، بهش پیشنهاد دادم رد کرد که این اولین بار تو زندگیم بود و هم آخرین بار، از اون موقع سیستمم به هم ریخت، تا الان که حدودا هشت نه ماه شده، رفتم دکتر، با دکتر کلی حرف زدم که یه جاش برام جای سوال شده، گفتم من از آینه فراری ام (خوشم نمياد خودم رو ببینم)، نمیدونم چرا ولی از این حرفم نسبت به حرف های قبلیم بیشتر تعجب کرد، و سوال من از شما؛
یعنی نشده شما از خودتون متنفر باشید؟
قرص نوشت سرترالین و B6
سلام به همه .
امروز در تاریخ ۱ مرداد ۹۸ شروع به ساخت این وبلاگ کردم
و میخوام از ساده ترین نوع نوشتن استفاده کنم .
خوشم نمياد از جملات نامفهوم استفاده کنم ولی میخوام از ته دلم براتون بگم که مطمئنم زدن این حرفا برای شما سودی نداره اما شاید کمی دل من سبک بشه 
یه نکته بگم : من به هیچ وجه از کپی کردن خوشم نمياد و تمام تلاشمو میکنم که متنا از خودم باشه ، اگر هم کپی کردم ، حتما منبع رو ذکر میکنم .
ممنون میشم با دنبال کردن و شنیدن حرفای من ، بهم آرامش بد
دانلود آهنگ جدید حمید هیراد بنام خوشم مياد با بالاترین کیفیت
Download New Music Hamid Hiraad – Khosham Miad
ترانه و آهنگ: حمید هیراد , تنظیم: امیر میلاد نیکزاد میکس و مسترینگ: رضا پارساییان 
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …
متن آهنگ جدید حمید هیراد بنام خوشم مياد :
نظر بازی نکن با دلم بازی نکن راضی نمیشم تو طنازی نکن هی با دلم بازی نکن راضی نمیشمنازتو کم کن که شدم شیفته آمده در دامنم آویخته نگاه مارا به هم آمیخته جام شرابی به دلم ریختهخوشم مياد
حرفی که از دهن دراومد قشنگ عین تیره میشینه رو قلب و دیگه نمیشه کاریش کرد اما خداروشکر من اولش که تیر بخورم داغون میشم اما حداکثر در بدترین حالت سر یه ماه یادم میره بین ما و سال یکی هامون سه نفرمون از یک ورودی ان که به شدت رقابتی هستن جو درس خوندن دوستانمونو یه کم استرس آلود کردن.
یکی از سال یکی هامون خیلی مدلش با من فرق داره و هی بینمون کانتکت پیش مياد هی سعی می کنم رد کنم ولی باز یه حرف جدید پیش مياد، فهمیدم که منظوری نداره اما یه کم نیش دار
پنج روزه گوشیم خراب شده و دارم به دور از تکنولوژی و دوستهام زندگی میکنم. خوبه بعضی وقتها چند روز نباشید ببینید اون دوستهایی که هر روز توی مجازی باهاشون در ارتباطید دنبالتون میگردن یا نه! کی واقعیه و کی جاش توی همون فضاست فقطراستش اصلا برام سخت نیست ببوسم بذارمش کنار اما وقتی تصمیم خودم باشه نه جبر
گهگاهی با گوشی بابام یا مامانم میم رو میبینم فقط
خیلی چیزها تو سرمه که دوست داشتم بنویسمشون اما راستش با لپتاپ احساس امنیت توی وبلاگم ندارم
و حتی
یکی از معضلات زندگی من اینه که وقتی دارم کنار خیابون در جهت عکس حرکت ماشین ها راه میرم ( جایی که پیاده روها اشغالن) مدام تاکسی ها واسم بوق میزنن و همیشه با این سوال مواجه میشم که چرا وقتی دارم در جهت عکس راه میرم تا به جایی برسم، دلم بخواد سوار تاکسی شم تا با سرعت بیشتری از مقصدی که دارم به سمتش میرم دور شم؟ :|
+ خوشم مياد وقتی ایستادی تا از خیابون رد شی، تاکسی ها هی وایمیستن بوق میزنن ولی تا بفهمن میخوای از خیابون رد شی، به قصد کشتنت گاز میدن تا م
دانلود آهنگ جدید حمید هیراد خوشم مياد
Download New Music Hamid Hiraad Khosham Miad
آهنگ جدید حمید هیراد خوشم مياد
نظر بازی نکن با دلم بازی نکن راضی نمیشم تو طنازی نکن هی با دلم بازی نکن راضی نمیشم
نازتو کم کن که شدم شیفته آمده در دامنم آویخته نگاه مارا به هم آمیخته جام شرابی به دلم ریخته

ادامه مطلب
شیش کباب با راسته گوساله
شیش کباب یک کباب مشهور از کشور ترکیه است که با تکه‌های مربعی گوشت که روی سیخ زده می‌شود درست می‌شود. نام این کباب شبیه به ششلیک است که هر دو 
برگرفته از کلمه ترکی شیش به معنای سیخ است. 
شیش کباب هم با مرغ و هم با گوشت قرمز درست می‌شود. این کباب در واقع با گوشت خوابیده در مواد یا همان مرينت شده درست می‌شود که طعم فلفلی خوشمزه‌ای خواهد 
داشت. بهترین بخش گوساله برای کباب بخش راسته است، چون نسبت به سایرین برای کباب مزه ب
نامزد کرد و وقت حلقه دست کردن و این ادا و اصولا من نبودم.کجا بودم؟
رفته بودم دنبال شوهر، ماشین نداشت و آوردمش خونه مامانم
بهتر که نبودم ، بیشتر شبیه مهمون ب نظر میرسیدم اینطوری !!
از همه شون هم خوشم نمياد مخصوصا مامانش و داداشش و آبجیش :)))) سر مهریه بدجور ازشون بدم اومد.
شوهر وقت برگشت به خونه گفت دلم میخواد برا تو و دخترمون طلا بخرم گفتم باز دیدی یکی برا زنش طلا خرید جو گیر شدی؟؟؟؟
آخه کسی ک تا حالا برا زنش یه شاخه گل نخریده طلا مياد بخره؟!!:))))
ول
خواب دیشبم انقدر عجیب بود که ترجیح میدم بنویسمش.
حسابدار یه فست فود بزرگ شده بودم،ماهی سه میلیون حقوق میگرفتم، داشتم از همسرم جدا می شدم(دلیلش رو واقعا نمیدونم ولی همه ی فامیل و خانوادم با کارم موافق بودن!!!!) یه نفر اومد خواستگاریم،۸میلیون حقوق می گرفت(من نمیدونم حقوقشو چرا انقد دقیق یادمه)
اول راضی نبودم،بعد از چند جلسه باهاش آشنا شدم و ازش خوشم اومد، خیلی شوخ طبع بود و هم شهری و هم زبون بودیم.
یه خواهر داشت،باباشم خیلی شوخ بود،مامانشم از ا
آ بی مثبت گروه خونی ایه که از همه ی همه میتونه خون بگیره، اما به هیچ کسِ هیچکس جز خودش نمیتونه خون بده.
تو زندگیتون از آدمای آ بی مثبت دوری کنین. آدمایی که فقط بلدن بگیرن، نوبت به دادن که میرسه دستاشونو میگیرن هوا که من سختمه، من نمیتونم، من شرایطش رو ندارم، من اونجور آدمی نیستم، من خوشم نمياد، چرا من بدم اصلا؟».
واسه بهراد دنبال كار هستم،هنوز جور نشدهعذاب وجدان دارم،باید توی این سه سال كه بابا فوت شده یه كاری براش میكردم.دو جا كار جور كردم كه یكی 4 ماه و یكی 2 ماه و چند روز سركار بود و بعدش دنبال پولش بدو.هنوز از عروجی پول كاركرد پاییز و زمستون پارسال رو نتونستم بگیرم.سمیر چند جا سپرده.به رضا پروین هم سپردم و هفته پیش كلی باهاش حرف زدم.الان درگیر پایان نامه ش است بهرادزبان رو هم باید دوباره شروع كنه.با قرقی (پرایدمون)میره دانشگاه و مياد.امروز ص
دوست دارم تنها باشم و نباشم. دوست دارم دوستانی داشته باشم و دوست ندارم. دوست ندارم تنها باشم یا در واقع ازش میترسم اما دوستش هم دارم، ازش لذت هم میبرم. آدم های جدید رو دوست دارم، ازشون بدم هم مياد و گارد میگیرم. عاشقی رو دوست دارم و دوست هم ندارم. با نقص هام کنار میام و نمیام. دلم میسوزه برا آدم ها و نمیسوزه، حقشونه. دلم میگیره از غروب و تاریکی و صدای باد و نبودن یار و ضعف ها و اتوبوس های زشت و شلوغ و بوهای بد تو مترو و پیری و گذر عمر و غم و عدمِ شاد
+ راست می گن بیانی ها فعالیتشون کم شده ها! شاید از یه هفته هم بیشتره که هر روز فقط یکی یا دو تا ستاره روشن می شن :( با شروع تابستون، بیشتر نیستین!
+ چند شب پیش بابام داشت از شبکه نمایش "جایی برای پیرمردها نیست" رو تماشا می کرد و چون دیگه آخراش رفت که بخوابه من نشستم ببینمش چون می دونستم فردا قراره ازم بپرسه آخرش چی شد؟! :)  چقدر فیلم بدی بود! بُکش بُکش! فکر می کنم تا حالا شخصیتی به بی رحمی آدم بده ی این فیلم ندیده بودم. دلم می خواست بگیرم با اسلحه ‌ی خو
سلام. 
خوبید؟
امروز می خواهم یکم درد و دل کنم. شایدم درد دل نیستا . از یک حس می خواهم بگم. البته از این حس ها که واسه ما دخترا زیاد هست . :)))))))))))))
من الان 33 سالمه هااا. اما هنوزم بعضی وقتها یکهویی از یکی خوشم مياد. اما خوبیش اینه تو دلم نگهش میدارم و به کسی هم نمیگم. 
من کلا هر سال یکبار از یکی خوشم مياد ، دو سه ماه بهش فکر میکنم و بعد دو سه ماه هم میفهمم یکی تو زندگیشه و بنده خدا اصلا به من فکر نمیکرده :))))))))))))))))))
بعد یک دو هفته طول میکشه تا فراموشش کنم
توی این قسمت میخوام یک آهنگ بهتون معرفی کنم که فضای جالبی داره و تازه پیداش کردم البته دلیلی بر جدید بودن اهنگ یا گوش ندادن شما به این اهنگ نمیشه.من فقط در این قسمت های سریالی قصد دارم آهنگ هایی که خوشم مياد و احساس میکنم قشنگ هستم معرفی کنم شاید برای شما هم قشنگ باشه، شاید.
من با این آهنگ حس پرواز بهم دست داد و لحظات کل اهنگ رو توی خیالات به سر بردم
روی لینک زیر کلیلک کنید تا حالشو ببرید، شاید البته
دانلود آهنگ In The End – Tommee Profitt & Mellen Gi Remix
از یک اخلاق اقایون خوشم مياد و ادن اینه هیچیییی براشون مهم نیست :) ینی دنبال جیگول پینگول نیستن مثلا من الان  با قالب وبلاگم درگیری پیدا کردم حوصله جیگول پینگول ندارم و با جمله "زیبایی در سادگی" این قالب همینجوری گذاشتم.
دیگه عوضش نکنم صلوات :/
بابام نی رفت شیراز  مامانمم سرکار منم حوصلم سر رفته. پنج شنبه و جمعه عصرهاش خیلی کوفت. الان بیکارم و هیچ کار خاصی نکردم که بنویسم ولی تا بتونم چرت و پرت میتونم بگم :| کانال تلگرام زدم نمیدونم چرا ولی زدم س
تو بودی داشتم کم کم عارف میشدم . تو نیستی دیگه کسی نیست برام آهنگهای عارفانه و سنتی بفرسته دوباره شدم همون خانم قری سابق . برای خودم آهنگ قری میذارم میرقصم . 
اینم حال میده حداقلش اینه که با خودم خوشم احساس آویزون بودن و مزاحم خوشی دیگری بودن بهم دست نمیده . 
مامانم رفته پارچه خریده، صدام کرده میگه بیا گربه کارت دارم. پارچهه چطوره؟خوشت مياد؟
نگاهمو با تردید به گیپور دوختمو با اخم در یه حرکت انتحاری گفتم: به شدت زشته:| (و موج منفی احساساتم با غلظت اضافه جو خونه رو سیاه کرد)
یهو قیافه ی مامانم آویزون شد، خشکم زد با تردید پرسیدم  برای خودته؟؟ بیرحمانه تایید کرد(موج منفی پرغلظت بر سرم آوار شد)
احساس میکنم به کل روز مامانم گند زدم و این حس بد که یه خرید ناموفق داشته و پولشو هدر داده رو به جونش انداختم.
پا
میخنده میگه عاشقم نشدن،نشدن وقتی هم شدن گند زدم!
میگفت توی گپ دانشگاه داشتم صحبتهای بچه هارو میخوندم دیدم همون موقع یه pm دریافت کردم از طرف یکی از اقایون هم کلاسیم
سین کردم نوشته بود سلام شب تون بخیر میخواستم یه مطلبی فردا عرض کنم خدمتتون میتونید بیشتر دانشگاه بمونید؟
گفته بود باشه
رفته بود و پسره بهش ابراز علاقه کرده بود ک من از فیس تون خوشم مياد و تمام این مدت روتون قفل کرده بودم شرایط پیش نمیومد
نوبت اون شده که حرف بزنه و بدون مقدمه و هیچ
بعد نوشتن پست قبل یکم تو نت چرخیدم . آرومتر شدم . کامنت های شما دوستان عزیزم رو خوندم . الان هم دیگه با خودم گفتم گور باباش هرچی میخواد بشه بالاتر از سیاهی که رنگی نیست . آخرش خودمم که تصمیم میگیرم دانشگاهو به چیزم هم نمیگیرم . الان هم ادامه پروژه رو میخوام شروع کنم و در حین انجام کار هم یه پادکست از جادی رو گوش میدم که به نظرم برای یکی مثل من خیلی میتونه مفید باشه . چون یکی بهترین های حوزه جامعه لینوکسی ایرانه و یکی برنامه نویسای خوبه و من
دلم رابطه جنسی میخواد!
میدونم زشته این حرفا رو زدن، ولی خب وبلاگمه و دوست دارم توش بنویسم.
واقعااااااااااااااااااا دلم رابطه جنسی میخواد و تمام بدنم و فکرم و همه چیم بهش معطوفه و به شدت درد دارم.
متاسفانه هرگز خودارضایی نکردم و یه بارم در جوانی خواستم انجام بدم و دیدم اصلا خوشم نیومد و به روحیاتم نمیخوره.
جدا دلم رابطه جنسی میخواد.
صدا ذهنم را خراش می دهد اصلا از صدای ترمز قطار بدم می آید، نه خوشم می آید اصلا هردو چون از یک طرف ذهنم را پاره پاره می کند و از طرف دیگر صدای رسیدن است آهسته آهسته قطار می ایستد از این لحضه که همه بلند می شوند و شلوغی هم بدم می آید انگار با سرنگ استرس را وارد بدن می کنند
ادامه مطلب
اگه امروز آخرین روز عمرت باشه چکار میکنی؟.

این رو ساعت 8 شب بعد از پیام صوتی 3 دقیقه ای که همینجوری از هرجا حرف زده بود ازم پرسید. 

مثل هر روز امروزم دیر رسیدم و بازم دیدم که این پسره مثل هر روز اون گوشه ی راهرو نشسته و داره به شاگردش آلمانی یاد میده. دیدم که نگاهش دنبالم کرد اما مثل هر روز یادم رفت!
بعد از کلاس مثل همیشه اومدم بیرون منتها تو حیاط جا نبود بنابر این نشستم تو راهرو با یک عدد تیتاپ و دنت. تو دنیای خودم غرق بودم. و هزاران کاری که باید
واقعیتش خیلی مزحکه که جمع رتبه کارشناسی و ارشدم روی هم ۴رقمی نمیشه و ی هفته‌ی پیش با همه‌ مسائلی که بود و گفتم مرحله‌ی دوم المپیاد دانشجویی دادم و احتمالا پذیرفته میشم و تو انتخاب رشته‌ی ارشدم دانشگاه مالک رو ۴۰ام زدم و حداکثر تو انتخاب ۱۵ دانشگاه امیرکبیر(دانشگاه خودم) یا دیگه علم و صنعت و . قبول میشم ولی امروز گفتن بیا واسه مصاحبه دانشگاه مالک اشترتازه منه به اصطلاح در مرز نخبگی باید در کنار همه‌ی رتبه‌های بدتر از خودم یه چی تو مایه‌ه
دیشب بالاخره بعد یه سال باز زیر آسمون شب خوابیدم. اونم از نوع پر ستاره‌ش.این عکسو دیشب گرفتم:هوا سرد بود و اگه عاقل‌تر بودم احتمالا همون سر شب پا می‌شدم از اونجا می‌رفتم توی اتاق می‌خوابیدم. اما خب باید فکر می‌کردم.دیشب باز به خیلی چیزا فکر کردم. بیشتر از همه به اینکه این فکرا رو چطوری تموم کنم.به این فکر کردم که من چقدر ارتباطم با آدمای مختلف فرق داره! یعنی کاملا بر حسب تعریفی که از اون آدم دارم باش ارتباط می‌گیرم. اما چقدر اشتباهه.از یکی
بعله کارمون دراومد :) امشب اومده اینجا یه چمدونم آورده یکی دو تا پیرهنم تو کمد دیواری آویزون کرد. عملن باید این دسته حرها رو حالا اینجوری به زور تحمل کنیم. قربون خدا برم من دقیقن کجای زندگی م قراره روی آرامش رو ببینم؟ پسر ۲۸ سال چوب تو ماتحتت باشه خیلیه ها. کولر خاموش کرده، صدای تلویزیونو کم کنین صدای بلند حرف نزنین. دو تا پتوی تمیز تمیز رو از تو بسته بندی درآورده ریده بهشون که یه نر قراره زیر و روش پتو بندازه. این اگه فکر کرده من سرویس دهی ای قر
چند شب پیش، با دختر خالم سوار کشتی صبا (همون اژدهای خودمون) شدم، از ترس تمام مدت چشمام رو بسته بودم و جیغ میزدم و دو دستی دختر خالم رو چسبیده بودم.
فردا شبش، دوباره سوار شدیم. قبل از حرکت، متصدی دستگاه اعلام کرد چون تو این دور،به جز شما دو نفر( من و دخترخالم)، همه پسرن میخوام تند تر از دورای دیگه برم و اگه می ترسید پیاده بشید، بعدشم اومد جلو و گفت خانوم شما دیشب خیلی ترسیدی، اگه میخواید دور بعد سوار بشید.
حقیقتش بهم برخورد و گفتم نه نمی ترسم و میش
ما مـرداد ماهیا از اوناشیم که :↜اگه یـِــه قَـدَم↝بَرامونْ بَرداری ➜
بَرات ⇚دَربَســت⇛ میگـیریم بِرِســے بِـــه خواســـتـِـه هات :)
مرداد ماهی همونیه که وقتی خیلی بهش نزدیک میشی  نمیتونی باور کنی این همون ادم مغروریه که ازدور میدی :)
پ.ن : این  دو تا جمله رو کاملا تایید میکنم :) کاملا !
پ.ن 2:من زیاد از تولد گرفتن خوشم نمياد :( یعنی خنثی ام :/ حس خاصی ندارم :) اگه کادو باشه خوبه ! اگه کتاب باشه خوب تره :)
من از کادو خوشم مياد :) اما از جشن و مخلفات
باز هم شاهد شستشوی حیاط برای چندمین بار هستم،الان نظر دادن که حیاط چربه://
باید شب با پودر لباسشویی حیاط رو بشورن:|||
چرا شرکت آب و فاضلاب،بخاطر مصرف بیش از حد آب،جریمه نمیکنه تا انقدر آب هدر نره؟!!
۶ونیم صبح،پا شده حموم رو آب کشیده:(
دیشب دوش گرفتم،الان باز گیر داده لباساتو بنداز ماشین T_T
در جریان باشید طبق فتوای جدید ایشون،دست ها رو با وایتکس بشورید، پوستتون نرم میشه.
من گفتم خوشم نمياد کفشام رو زود زود بشورم،اما هر دفعه همسر بیچارم بره بیرون
. زیاد میخوابم بد میخوام اعصابم خورده! خوشم نمياد اینجوری باشم اصلا. اه
 دارم
کتاب خودت باش دختر رو میخوندم. هنوز پنج فصلشو خوندم و احساس میکنم ک
خیلی روم تاثیر گذاشته.حس بهتری دارم نسبت ب خودم و اعتماد بنفسم بالاتر
رفته. انگار خودمو بیشتر دوس دارم.برای خودم احترام بیشتری قائلم. هرچند با
اون مورد خواب م مشکل دارم اون قضیه ش جداس
'Cause when you're fifteen and somebody tells you they love you
You're going to believe them
And when you're fifteen feeling like there's nothing to figure out
Well, count to ten, take it in
This is life before you know who you're going to be
Fifteen*
Taylor Swift
+ خب، آهنگ کمی تا حدی دارک و غم‌انگیزه، اما به مناسبت می‌خورد. =)
+ لازمه بگم تولدم مبارک؟
+ امروز با اختلاف بهترین تولد زندگی‌م بود. درسته که خیلیا یادشون نبود تولدمه. همونایی که من هر سال یادم بود و با عشق بهشون تبریک می‌گفتم، اما عیبی نداره. عوضش می‌دونم همون چند تا تبریکی که گرفتم واقعی و از ته
1
رسما و کم کم داره امتحانامون تموم میشه و منم استرس این امتحانای باقی رو دارم اما هی ته دلم خودمو اروم میکنم و میگم میتونم
ادم به امیده که زندس
چن روز پیش یه دختره رو تو دانشکده بغلیم :.دی دیدم ظاهرا خیلی خوب و دوست داشتنی بود! البته از اون سبکایی بود ک من چندان خوشم نمياد از اون جادر به سر های ارایش نسبتا غلیظ دار.
البته هی به خودم میگم تموم کن این بازی کثیفو: دی
جون ادم از فردای خودش بی خبره و ممکنه اون ادم فردای من باشه مثلا
خلاصه میخاس کنکو
شب دیر رسیدیم خونه و بی توجه به آلارم گوشی صبح گرفتم خوابیدم. فسقل رو بهونه کردم که شب دیر خوابیده و الان نمی تونه بیدار شه. تو این حال خوشم واسه بیشتر خوابیدن آقا شازده اومد بالای سرم که صبحه و پاشو بریم مهد. یک ور وجودم خواست غر بزنه که اه آسایش نداری از دست این بچه ها و اون طرف وجودم گفت هزاران هزار بار این اتفاق برای تو افتاده مثلا پارسال فلان روز و اصلن جزییات اون روز یادت نیست که چقدر خسته بودی و چقدر دلت میخواست بخوابی و وقتی نخوابیدی چه ح
مریض های بعد از ظهر کنار اینکه معمولا بد حال تر و پیچیده ترن یه چیزای باحالی مثل داستان های زندگی جذاب هم بیشتر دارن
چند روز پیش ه بعد از ظهر مطب بودم ۴ تا بارداری ناخواسته داشتم.اولی دختر ۲۱ ساله که مشکوک به بارداری بود و با پدر شوهرش اومده بود چون عقد بود میترسید که ازمایش بده
دومی خانمی بود ۳۷ ساله با دختر ۱۶ ماهه که جواب ازمایش مثبت اومد.هم خوشحال شد هم شوکه
سومی خانمی بود که شوهرش اصرار میکرد که نه حامله نیستی و زنه میگفت شاید باشم و خیل
خب امروزم شروع شد من از ساعت هفت هی بیدار شدم هی خوابیدم به بهانه های مختلف :( الان تازه میخوام روزمو شروع کنم. زبان درس یک کتاب جدید رو بخونم به سی دیش گوش کنم لغاتشو حفظ کنم دیکته رو بنویسم. بعد کتابمو بخونمو کلی جلو ببرمش. دفتر استادمو بخونم زبان فرانسویمو درس جدیدشو بخونم نگاهی به عکسها‌ چند تا عکاس جدید رو جلو ببرم و در آخر ۵۰۴ دررس یکشو بخونم. به نظرت خیلی کارام زیاده؟ بهشون میرسم اگه الکی وقت هدر ندم و هی استراحت نکنم البته یسریاش زمان ز
:)

پ.ن : کتابی مگه "." از تاریخ ایالات متحده هم هست ؟ :/
چقدر بد نوشته شده !
چقد پشیمونم که براش وقت گذاشتم !

پ.ن2 : تاهمین چند وقت پیش داشتم با هیجان میگفتم :
وای این به نظرم خوشگلترین ادم تو کل دنیاست :)
مگه از این خوشگلترم داریم اصلا ؟ :)
بعد همین پریروز این قانون شکست :)
خدایاااااا تو کی بودی دقیقا؟ :)
نمیشه گفت خوشگلترین :/
واقعا نمیشه گفت :/
باید گفت جزو خوشگل ها ؟ :/
یه همچین چیزی ؟ :)

پ.ن3 : ما از مشهد میایم و مهموناااااا میان :(
اتاقم کثیفه :(
باید تمیزش
music by ed sheeran and justin bieber called i dont care

i dont care
پ.نمن خودم از این پسره خوشم نمياد ولی گفتم شاید شما دوست داشته باشید

                                                                             متن در ادامه مطلب
ادامه مطلب
بسم الله
راستش خیلی عنوان و مطلب اینجا هست که به صورت پیش نویس ذخیره شده تا به وقتش اجازه انتشار پیدا کنه ولی خب این حرفای وزیر بهداشت که خدا از غرض ایشون بهتر از ما خبر داره باعث شد تا یه حدیث در مورد گریه بشه پست  شروع مطالب وبلاگ . 
امام صادق علیه السلام میفرمایند :
هر کس از غم و اندوه مصیبتی بر جان خویش ترسید ،اشک بریزد،چه را که آن تسکین غم اوست .(ابن بابویه ،بی تا،الف،جلد ۱ ،ص۱۸۷)

پ.ن ۱ : ای که دم میزنی از عشق حسین بن علی(ع) آنچنان باش که ارب
دلم می‌خواهد برایت بمیرم.برای این حجم از عشقی که بین تو و پرودگارت موج می‌زده است.برای  قشنگی هایت که آدم را دیوانه می‌کند.
برای تو که از مدل‌ت خوشم می‌آید.برای این که در عین حالی که در آمریکا، مهد افکار سکولاریست بوده‌ای، خدای دلت را هیج وقت گم نکرده‌ای.
برای این که چمران بودن‌ت را فراموش کردی  .و خودت را بابای همه ی بچه های جبل عامل کرده ای.
این هوای گرفته و داغان ، عجیب یکی مثل تو را کم دارد.
به بهانه ی سالگر شهادت‌ش.
#شمران_دلم
دیشب که از خونه مامان با عصبانیت تمام برگشتم و داشتم حساب میکردم گذاشتن دخترک پیش مامان چه فایده ای میتونه داشته باشه و هر چی فکر می کردم به نتیجه ای نمیرسیدم و از طرفی فکر میکردم چطور به شوهر بگم این قضیه رو وارد خونه شدم که دیدم رو تخته وایت برد دخترک با ماژیک یه متن برامون نوشته به این مضمون که من و دخترک گل های بغ زندگیش هستیم و دوستمون داره و دورمون میگرده و فلان و آره و اینا
عصبانیت رو دادم پس ذهنم و شادی کل قلب و ذهنم  رو پر کرد 
ایده ش قر
بالاخره بعد دوساعت گریه كردن و با سه تا ادم مختلف حرف زدن تونستم به خودم بیام الان دیگه بهش فك نمیكنم اولش كه با زهرا حرف زدم خیلی خودمو كنترل كردم ولی نشد بعدش فائزه زنگ بیست دیقه هم لا اون گریه كردم بعدش شفق پی ام داد ی ی ساعتم با اون حرف زدم گریه كردم گفت كه مياد پیشم گفتم نه نیاد  خیلی باهام حرف زد از خواب بیدارش كردم ولی چون حالم بد بود هیچی نگفت خیلی اروم شدم الان ارومم حالمم خوبه بریم كه به زندگیمون ادامه بدین اصن گور بابای همچی
از این غربی بازی‌هایی که یک روز را در تقویم برای بزرگ‌داشت اختصاص دهیم، خوشم نمی‌آید. بهانه‌ای می‌شود برای آنکه بگویند ما تمام حق را ادا کردیم. چرا طلب کار هستید؟ یک روز به نام‌تان زدیم دیگر چه  می‌خواهی؟
در تمام موارد آدم این چنین حسی را دارد. حتی وقتی که روز مادر می‌گیریم احساس می‌کنیم که با دادن یک گل تمام حقوق مادر را ادا کرده‌ایم و تنها باید در همان روز مادر به فکر مادر بود.
به هر حال یک روز در تقویم‌مان روز قلم نام گرفته است و ما نا
من از بیشتر خواننده هامون خوشم نمياد :دی بیشتر شعرایی رو که میخونن به نظرم ریتم اهنگش ، تو چند لحظه اش خوبه . وگرنه خود خواننده بدون گیتار یا ویالون نمیشه به صداش گوش داد ی بار ی خانومی اومد تو مدرسه مون برای تست صدا ، میگفت اکثر رپرا صدا ندارن :|| رضا رویگری میگه : صدای خوب ی نعمته که خدا تو حلقوم ادم میذاره.پ.ن : خــیـلی سـعـی کردم تو این پست سرزنش نکنم
شادی آمد و رفت چه زود گذشت آن شادی
غمی آمد و رفت
و چه زود گذشت
سر راهی ماندم
آسمان را بنشستم به نگاه
پاهایم سست
سرم سنگین است
نتوان رفت به راهی که در آن
آسمان غمگین است
دختری در طرف دیگر راه
دست هایش را به خاک می مالد
بر زمین می خوابد
در خیال از ابر ها پنجره ای می سازد رو به فضای ابدی
من در اندیشه ی او
پی بازی می گردم
آه .
من چقدر نادانم
همچنان اول راه
شعر پر رازی می سازم درون سر خویش
و رها می کنمش در نسیم پشت آن سنگ سیاه
دخترک می خندد
نکند راز مرا م
یو نو من از ادمایی که مشروب میخورن خوشم نمياد ینی برام عجیبه که بدتر از این برام خط قرمز نیستن ولی مشروب هست (شاید اصن تنها چیزی باشه که نسبت بهش انقدر گارد دارم)
مثلا یه هم وطنی میره کشور خارجی و از تنها چیزی که حرف میزنه الکله و کلی خدارو شکر میکنه که بالاخره میتونه بخوره و من نباید از این ادم بدم بیاد چون که خب مشروبم مثل باقی چیزاست؟ یه عمر دوست داشته بخوره و تازه تونسته امتحانش کنه و کلیم خوشحاله و داره کیف دنیا رو میکنه ولی نمیدونم چرا هم
الان تو مطب دکتر نشستم حوصلم سر رفته تا زودتر نوبتم بشه. همون حس گند کلافگی و اضطراب توی یک محیط بسته.  ۱۵ مین هست که نشستم. واقعا تحملش برام سخته. بیا یه راه پیدا کنیم تا حواسم پرت بشه. فردا زبان دارم تقریبا تا ظهر که خواب بودم یه ذره کار کردم دوباره خوابم برد تا بعد رفتم حمومو حاضر شدم. مطب بر عکس همیشه بیش از حد شلوغه تقریبا بیشتر صندلیا پر شدن. بیمار دکترم رفت بیرون احتمالا 
همون موقع صدام کرد رفتم تو الانم که اومدم خونه فکر کن تازه میخوام بش
خاطرات مدیوم ها
ولی افتاد مشکل ها
خاطره خانم د.سین
سالها
قبل با یکی از پسرهای همسایه مان که پسری محجوب و سربه زیر بود ازدواج
کردم. من که دختری شیطون و علاقه مند به تیپ و لباس بودم نمی دانم چرا در
جواب خواستگاری خانواده بهرام جواب مثبت دادم. البته اول جواب مثبت ندادم
بلکه خیلی برایم جالب بود که چنین پسر آرام و ساکتی از من خوشش آمده، و آن
را نوعی شوخی به حساب آوردم اما وقتی مادر خدابیامرزم از مزایای اخلاق خوب و
سربزیری یک مرد برایم صحبت کرد، م
حس نوشتنم نمياد.اما ننویسم هم حرفام یادم میره.الان توی قطار از فلورانس به شهر هم گروهیمون هستیم.
بقیه رفتن  ظهر و فقط من موندم و دوست اندونزیایی.
قطاری که مثل کارتونای بچگی از تو باغ و کوه رد میشهنه مثل قطار تهران کرمان که بیابون و بیابون.
ایستگاهای قطار دقیقا مثل همون که متیو رفت دنبال انه شرلی که ببردش خونه.
تاریکه و دیگه هیچ جا معلوم نیست
از وقایع خاص انسان شناسی این روزا این بود که تو گروهی که استاد نیست بچه ها راحت ترنتو موزه
تو این وبلاگ میخواهم از برنامه‌هام برای قبولی p.hd بگم.
هدف اول امسالم قبولی در ph.d است. با رتبه 91 در یکی از از رشته های علوم انسانی که اولویت کارشناسیم بود، برای مرحله مصاحبه قبول شدم.
امسال فقط مصاحبه یکی از دانشگاههای تهران رفتم. گروه سختگیری دارد. از گروهشون خوشم آمد. آزمون کتبی را خیلی بد دادم. آزمون شفاهی خیلی خوب بود. تو رزومه‌ام هم فقط یک کتاب و یک مقاله تخصصی دارم. حالا اگر قبول شوم  واقعا معجزه است.
تز پیشنهادی دکتری خواسته بودند. تقریب
به معنای واقعی همه چیز شلم شوربا شده بود،امتحانام و کلاسای اموزشیم ساعت هاشون یکی شده بود و اونقدر آشفته شده بودم که میخواستم بلاخره قید یکیشون رو بزنم!ولی خب،خوشبختانه یا بدبختانه تحمل کردم و تموم شد [تقریبا]
ژینو اصرار داره که غُر نزم و مهربونیامو نشون همه بدم و بذارم همه روی خوب و خوشم رو ببینن،و من سخت مهربون شدم و غُر نمیزنم.^^
یه نمایشگاه تابلو فرش این اطراف تشکیل شده بود بعضی از تابلو ها واقعا خوش نقش بودن و دل میبردن
به ژینو گفتم چه قد
از دیروز عصر تا الان ۶ ساعت فیلم دیدم :) فیلم خون آشام بود و من اولش شک داشتم دان کنم یا چوون خیلی ترسوام گفتم قسمت ۱ دان میکنم اگ خشن بود بقیش نمیبینم :) بعد چون عاشقانه ام بود دیگه خوشم اومد و خشن نبود احمقانه بود صحنه های ترسناکش و اصلا ترسناک نبود! یک پسری خون آشام عاشق یک انسان (دختر) میشه و در عین حال یک پسری از نژاد گرگها هم عاشق این دخترس ! خلاصه که ویژگی های این خون آشام عجیب بود مثلا اینکه نمیمیرن .شب ها نمیخوابن. تو آفتاب نمیرن.در برابر ان
دارم برای روز مادر کیک می‌پزم. چون فردا و پس‌فردا خونه نیستم، مجبورم امشب و فردا شب کار کنم.
یه کیک رو درآوردم. یکی داخل توستره، یکی هم موادش آماده است که بره داخل. اولی بد نشده، دومی رو گند زدم، زیرا که زودتر درش آوردم و خام بود و دوباره گذاشتم داخل و حالا نمی‌پزه :| سومی حتما افتضاح خواهد شد، زیرا به خیال اینکه دومی پخته شده، مایه‌شو آماده کردم و حالا نیم ساعته همین‌طور مونده :|


+ بعدا نوشت: ساعت یک و یک دقیقه؛ هر سه تا رو گذاشتم لای حوله، تو
امشب عروسی یکی از دوستان پدرم در یکی از شهرستان های لرستان دعوت بودیم عالی بود اهنگاشون رقصشون اخلاقشون هنه چیز فرای تصوری بود که از شهر همجاورم و از قوم لر داشتم بیشتر از همه از اهنگاشون خوشم اومد عالی بود.
اوضاع زندگیم خوبه همه چیز خوبه ولی حالتای روحی خودم گاهی خیلی بهم میریزه.
چند شب پیش عروسی دوستم بود یه خانمی توی هتل مدیر بخش خانم ها بود منم عینک نزده بودم لنزم نداشتم نشناختمش فرداش فهمیدم همون خانم استاد کامپیوترمه که تالارم برای هم
چند وقت پیش داشتم با یکی از دوستانم صحبت می‌کردم و می‌گفتم گاهی اوقات ت‌های زنانه برام خیلی آزاردهنده هستند. براش سوال بود ت‌های زنانه یعنی چی؟ اون زمان مثال خاصی براش نداشتم البته می‌شه یه مقدار اجمالی توضیحش داد و گفت این ت‌ها شبیه حرف زدنشون می‌مونه یه جمله عادی گفته می‌شه ولی درون اون جمله کلی نیش و کنایه وجود داره که انتظار داره متوجه بشی با این تفاوت که در خصوص رفتارهاشون انتظار ندارند متوجه بشی. مجموعه‌ای از رفتاره
از آدم‌ها بت نسازید، این خیانت است هم به خودتان ، هم به خودشان !
خدایى می‌شوند که خدایى کردن هم نمی‌دانند ، و شما در آخر می‌شوید سر تا پا کافر به خداى خودساخته .!
فردریش نیچه
چقدر تو این مدت تو دلم باهاتون حرف زدم، حتی یه شبایی خواب بیان رو میدیدم. راستش بعد یه مدت روزانه نویسی مغزم عادت کرده بود به دقت کردن به اتفاقات و تصور چطور نوشتنش برای پست گذاری. اون لحظه هایی که یهویی با خودم می گفتم جون میده واسه نوشتن و.
امروز تولد پسر برادرمه، یه
 یکی از روزهای اسفند پارسال که تازه وارد کلاس شدم،همزمان که رفتم پالتوم رو آویزان کنم "س" اومد کنارمیواش حرف می زد گفت میخوام یه چیز بگم به کسی نگو!گفتم چی؟ گفت راستش نمی دونستم این رو به کی بگم؟
گفتم الان استاد مياد بیا بریم بشینیم. "س" روی صندلی رو به دیوار نشست و مثلا من را صدا زد که نگاه نقاشی اش کنم و جوری که تلاش می کرد لب هایش تکان نخورد حرف میزد و من با بدبختی می شنیدم گفت جلسه قبل که کلاس آمدم تنها بودم و استاد قصد داشته لپم را بکشد و اذی
چند وقته با طرح#بیشتر_بخوانیم فیدیبو،دارم کتاب میخونم و چه لذتی از این بالاتر:))
سعی میکنم کتابایی که میخونم رو با نظری که راجع به اونها دارم بنویسم.
1_کفش های آبنباتی_نویسنده:جوآن هریس_مترجم:چیستا یثربی_ نشر پوینده
اوایل داستان،خیلی باهاش ارتباط نگرفتم و خسته کننده بود،به مرور جذاب شد ولی از پایانش خوشم نیومد. کل داستان منتظر یه اتفاق بودم که خب چیز غیرمنتطره ای رخ نداد.
2_مادرم دو بار مرد_نویسنده:الیف شافاک_مترجم:حسن حاتمی_رهی
کتاب خوب وقابل
سلام خدمت دوستان عزیز
تازه خانواده برتر رو پیدا کردم، چون اصلا تو این فازها نبودم و الان هم داشتم یه مطالبی راجع به ازدواج و خواستگاری سرچ میکردم که این جا رو دیدم.، چند تا از پست ها رو خوندم، کامنت ها چه خانم و آقا نشون میده با تجربه هستید، گفتم حتما حرف ها و نظرات تون کمکم میکنه.
اول از خودم بگم که ۲۲ سالمه و دانشجو ام، تقریبا نصف درسم مونده، راستش من یه حالتی برام پیش اومده که تا حالا این جور نبوده و اصلا فکر هم نمی کردم پیش بیاد.
حدود یه ماه
ای ارحم الراحمین! ای غفار الذنوب ! ای خدای مشرقین و مغربین !
ای که میگفتند شکسته های دلمان که نزد بازار تو بیاید خودت با دل و جان میخریشان. کجایی؟؟
شکسته های قلبم دارد خودم را تکه تکه میکند! نفس هایم همچون طناب داری دست بر گلویم انداخته اند خدا جان! دارند جانم را میدرند!
کاش نجاتم دهی از منجلابی که در آن دست و پا میزنم، خدای تنهایی هایم، خدای خستگی هایم ، خدای  دلتنگی هایم راست بگو، دل کدام بنده ات را شکسته ام که دلم را به بند تازیانه گرفتار کرد
حدود یک ماه پیش رفتم یه جایی مصاحبه کردم به منظور شغل دوم میخواستم پول بیشتر دربیارم خیر سرم.
رفتم مصاحبه هم خوب پیش رفت قرار شد که مشغول بشم البته پاره وقت چینی بودن. این شخص شخیص رئیس دوشنبه من رو به شام دعوت کرد هتل اسپیناس پالاس بود خودش دعوتم کرد تو رستوران طبقه 21 ام هتل منم رفتم بهرحال میخواستم درمورد کار صحبت بکنم. وقتی تو آسانسور بودیم گفت تو خیلی کوشولوهی! انگار تازه فهمیده باشه خودش دومتر قد و هیکل داشت برعکس چینی های مع
با عین بحثم شده بود، وسط بحث پتوی مچاله شده وسط اتاق را برداشتم و بلند شدم که بروم پی کارم، اعصابم برای ادامه‌ی یک جدل دوستانه_دشمنانه نمی‌کشید!هنوز دو قدم نرفته بودم که گفت:
_ تو همینجوری؛ وقتی که چیزی مطابق میلت نیست بلند میشی و میری، گور بابای استدلال و بحث و صحبت کردن!
کفری شده بودم، کفری که بشوم صورتم مثل گوجه سرخ و تُن صدایم بالا می‌رود، در یک کلام آمپر می‌چسبانم! برگشتم، نفس عمیقی کشیدم تا آرام شده و به خودم یادآور شوم که فرد روبرویم
خب حالم زیاد خوش نیست و نمیدونم چمه شاید واسه اینه که قرصامو جا به جا خوردم! یه ذره دیگه مونده دکارت تموم بشه. من ازش خوشم مياد. توی بدایة الحکمة راجع بهش چیزایی گفته بود اما من ربطی بهش ندیدم یعنی نتمیتونم اون نوشته ای که اونجا از دکارت نوشته بودو توی دکارت و هدفش ببینم به نظرم چرت نوشته بود. به هر حال هنوز اول راهمو زوده که بخوام اظهارر نظر کنم. رفتم دنبال کتابش که ببینم ترجمه شده یا نه دیدم نه ترجمه نشده یاد حرف ارش افتادم که گفته بود از یه جا
یه پیجی تو اینستاگرام هست درباره ارتباط مطالب خوبی میذاره 
یه ویدیو گذاشته بود میگفت میدونی چرا مردها یهویی تو رابطه غیب میشن ؟ به ما گفتن اگه به یه مرد بگیم دوست دارم اون بعد یه مدتی غیب میشه در حالیکه اینطور نیست ما میتونیم به یه مرد بگیم تو جذابی من از تو خوشم اومده و بریم دنبال زندگی خودمون . اشتباه ما اینه که وقتی عاشق ینفر میشیم تمام کار و زندگیمون رو ول میکنیم بهش میگیم من همیشه اینجا هستم مثل قطاری میشیم که ترمز کرده و ایستاده و اونم خ
طبق اطلاعات (درست یا غلط) من، توی کشور کره تمام اداره ها و فروشگاه ها و حتی مغازه های کوچیک خیلی خیلی مشتری محور (مشتری مدار؟ مشتری دوست؟! اصطلاحش چی میشه؟!) هستن، یعنی اگه خطایی از یه ارباب رجوع سر بزنه و این وسط یه سیلی هم بزنه تو گوش کارمنده، اون کارمند بدبخت باید عذرخواهی کنه! شاید این ت اونا بخاطر اینه که میدونن درآمدی که دارن از صدقه سری مشتری هاس، ولی خب این نکته رو در نظر نگرفتن که اگه کارمندی اونجا نباشه کی میخواد به مشتری خدمات بده
از وقتی فهمیدم که اجداد ما روس هم بودند حتی! خیلی دلم می خواست زبان روسی یاد بگیرم و برم اونجا رو ببینم! شاید به این دلیل که من آومیم که خیلی به رگ و ریشه افراد اهمیت میدم!خب عربی رو تا حد قابل قبولی بلد بودم! و ترکی هم تا حد بخور نمیری یاد گرفتم! اما روسی هنوز برام جالب و دست نیافتنی به حساب مياد.
الان داشتم نقشه جهان رو می دیدم و دلم می خواست همه جا رو ببینم. بیگانگی من با جغرافی ازونجایی نشات می گیره که تو دبیرستان 40 تا سوال می دادند بهمون برای
به او گفتم که توی رابطه هستم و دیگر نمی‌توانیم چیزی که قبلا داشتیم را داشته باشیم. ناراحت شد. برای من هم کمی ناراحت‌کننده بود. به خصوص که مدتی از او خوشم می‌آمد. من خوب می‌دانستم که دور و برم کسی نیست که بهتر از او واژه‌ها را بشناسد. او با واژه‌هایش خوب قلقلکم می‌داد. یکی از همین روزها مثل همیشه بی‌مقدمه به انگلیسی پیام داد می‌دونی از چی متنفرم؟» پرسیدم چی؟» در جوابم گفت اینکه توی رابطه‌ای و کات هم نمی‌کنی.» به او گفتم مدتی‌ست که رابط
پاییز با همه خوبیاش تموم شد :)
نمیدونم از اومدن زمستون خوشحال باشم یا نه . همینکه هوا سرده خودش خوبه اما دلم برای برگ زرد درختا تنگ میشه .
اینجا هم از چند روز پیش هوا سرد شده . البته زیاد برا من فرقی نداره چون بیشتر یا تو مرکز رشد پشت سیستمم یا تو اتاق . این پروژه C# خیلی منو درگیر کرده . به یه درک خوبی از شی گرایی رسیدم .این پروژه رو هم دارم سعی میکنم کامل بنویسم تا اگه بشه بعدا با تیممون تکمیل کنیم و بفروشیمش روی UI پروژه هم کار کردم که با اک
صبح زود، از روستا که گذشتیم، خودش راه افتاد دنبال‌مون. مسیر رو بهمون نشون می‌داد. هر چند که ما نیاز نداشتیم کسی راه رو بهمون نشون‌ بده. اما به هر حال همه واسه‌ش ذوق می‌کردند و متعاقباً اینم هی خودش رو می‌مالید بهشون تا اونا نوازشش کنند. نزدیک من که می‌شد، کف کفشم رو مانع می‌کردم که بیشتر از این بهم نزدیک نشه. تو چشماش نگاه می‌کردم و بهش می‌گفتم که ازش خوشم نمياد. حتی یه چندباری هم پارس کردم تا بفهمه چه سگی هستم. بعد از ظهر بارون قطع شده بود
چند روز قبل که فلان جا کاری داشته‌ام و همان‌طور که قدم می‌زدم باری به سرم افتاد که یک باکس آب معدنی تگری فراهم کنم! فراهم کردم و آن را با خود خِر کش کردم و هرکس که دیدم دارد از گرما مایع وجودش را با تعرق بیرون می‌ریزد را، یک آب معدنی هدیه دادم. واکنش ها قشنگ بودند، انگار که درست به موقع و سر بزنگاه به دادشان رسیده باشم و خوشبختانه روی لب همه‌شان لبخند نشست. خودم از این کارم خوشم آمد و امروز هم در همان راستا خیلی رندوم طور فلان خیابان را شیری
رسیدم یه قسمت کتاب ( فلاسفهٔ بزرگ ، نوشتهٔ براین مگی، ترجمهٔ عزت الله فولادوند ، نشر خوارزمی )که رو مخمه. اینو بیین: 

به نظرت خودی وجود نداره؟ چطور میشه وجود نداشته و یا اگه هست چجوری میشه اثباتش کرد؟
بگذریم. قراره بریم بیرون با خالمو سپهر و سینا. و خودمون دیگه البته. امروز برام روز خوبی بود حتی با این که صبح بیرونم رفته بودم ، خوب کار کردم. تجربه ی امروزو دوست داشتم به خاطر این که احساس میکنم واقعا دارم زندگی میکنم با کار کردن مشغول بودن تلف ن
اینروزا بیش از هروقت دیگه ای تنهام.
غم غربت یه طرف،خراب شدن گوشی و نیاز شدید من بهش یه طرف،امتحان بافت انگلیسی،انگلِ نمیدونم فازش چیه یه طرف،تنهایی ب معنای واقعی کلمه و ترس از ادامه داشتنش و کلی چیز دیگه در کلی طرف دیگه.
ملت فک میکنن من چقد با این و اون آشنام.
خب که چی؟
وقتی هیچکس نباشه بتونی باهاش تو خیابون راه بری و هرچی ته دلته و داره لهت میکنه رو بگی،چه فایده؟
اینهمه آدمی که نه سودی دارن نه زیانی.
واقعا بچه های اهواز و کلا جنوب قابل مقایسه
واقعا چه وضعشه.
میای درس بخونی هزار جور فکر مياد تو سرت.
از فلان استاد و فکرش راجع به تو مياد تا فلان آهنگ و اون عن آقا که حکم شیطون و دربون جهنم داره که یه سره کارش وسوسه کردنه.
کثافت حرومزاده.
خاک بر سرت.
دلم برا زنت میسوزه.
نچ نچ نچ
دارم تایپ می کنم صدای بچه ها داره از تو کوچه مياد؛ هنوز مشغول بازیند و نرفتن خونه هاشون! ساعت 9 و 28 دقیقه به وقت محله ی ما!
امروز یکی از همسایه ها نمی دونم چطوری یه گربه رو با ماشین زیر گرفته بود و جسدش رو زمین مونده بود. دو تا آقای همسایه، یه گوشه از فضای باز محوطه روبرویی رو کندن و دفنش کردن و اون قسمتی که جسد گربه بینوا بود رو شستن! ناراحت شدیم برای حیوون بیچاره! ننه می گه جون هر موجودی برای خودش عزیزه. جون، جونه! و حیوونا هم درد رو حس می کنن! 
صدا
بی‌همگان به سر شود بی‌تو به سر نمی‌شود
داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی‌شود
 
دیده عقل مست تو چرخه چرخ پست تو
گوش طرب به دست تو بی‌تو به سر نمی‌شود
 
جان ز تو جوش می‌کند دل ز تو نوش می‌کند
عقل خروش می‌کند بی‌تو به سر نمی‌شود
 
خمر من و خمار من باغ من و بهار من
خواب من و قرار من بی‌تو به سر نمی‌شود
 
جاه و جلال من تویی ملکت و مال من تویی
آب زلال من تویی بی‌تو به سر نمی‌شود
 
گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی
آن منی کجا روی بی‌تو به سر نمی‌شود
 
د
دیشب میل عجیبی پیدا کرده بودم تا با ابوالبشر نوین و جدیدی حرف بزنم . نمی دونم چرا فکر کردم چت روم می تونه جای خوبی باشه. تا لحظه آخر که عکس آلت تناسلی برام فرستادند سعی داشتم بمونم. آخر سر به همشون پورن هاب و پورن دات کام رو پیشنهاد کردم و اومدم بیرون.اما هنوز اون میل عجیب در من خیزابی به وجود می آورد که خودم داشتم غرق می شدم.رفتم توی تلگرام و لینک گروه پیدا کردم ؛ توی اولی دعوا بود ؛ سر چی ؟! هیچی . اون به اون گفته بود خفه شو (آن هم به دلیل نامعلوم)
هوالرئوف الرحیم
یه روزایی از خودم خیلی راضیم.
مثل امروز.
روز سوم جدول جوایز بود. روز دوم یه روز کاملا موفق بود که جایزه ش رفتن پیش خاله و مامان جونش بود.
صبحانه رو خوردم و بند و بساط خورشت کرفس رو به خواست رضوان، فراهم کردم و لحظه ی آخر، وقتی گوشت و نعناع و جعفری رو تفت داده بودم و رسما دیگه داشت خورشت کرفس شکل می گرفت، دیدم کرفس ندارم.
بابا پیشم بود ولی به بابا نگفتم. خودم لباس پوشیدم که با فسقلک برم، رضوان هم دلش خواست بیاد و سه تایی رفتیم کرفس
نوشتم و نوشتم و نوشتم، مثل تمام روزهای دیگری که نوشتم بلکه بتوانم چند خطی از شرح حال این روزهایم را برایتان بگویم اما . اما افسوس که تمام نوشته‌هایم ناتمام ماند ، انگار که سکوتی بر من حاکم شده است که نمی‌توانم با هیچ نیرویی از دستش رهایی یابم، شاید هم این روزها تمام من خواهان همین سکوت است . نمی‌دانم، هر چه که هست درونم آشوب است و بیرونم میل به سکوت . بگذریم !
شما از احوالاتتان بگویید، این روزهایتان چطور می‌گذرد ، یا به قول زنگ انشاء " تاب
هر آدمی باید رایحه ی خاصی داشته باشد یک ادکلن که مخصوص خودش باشد که با ورودش به جمعیتی حضورش فهمیده شود   هر چقدر این رایحه اختصاصی تر باشد بهتر به شخصه از عطرهای چنل بیشتر خوشم مياد اما در این بازار ارز و دلار ترجیح می دم عطر فیک و تقلبی نزنم و به قول یکی از دوستانم که پزشک متخصص پوست و مو هست که می گفت کرم لیراک 300 - 400 هزار تومانی با کرمهای 30 - 40 هزار تومنی ایرانی اینقدر اختلاف کیفیت ندارن پس کرمی بخر که همیشه بتونی بزنی منم گفتم نیوآ
سلام 
نظرات در مورد چهره من به دو دسته تقسیم می شود :
دسته اول کسانی هستند که می‌گویند تو زشت است. عموما خودشان یا خیلی چهره زیبایی دارند یا متوسط به هر حال خودشان را از من بهتر و زیبا تر می بیند.ممکن است این را به شوخی بگویند و گاهی هم بحث جدی و گاهی هم مانند یک فحش گاهی واژه های بی ادبانه به کار می برند گاهی هم خیلی محترمانه می‌گویند تو چهره خوبی نداری.مثلا صورت لاغری داری چشمانت خوشرنگ نیست ؛دماغ بزرگی داری و موهایت فرفری نیست ،رنگ پوستت
یه مدت بود که یه آهنگ ریمیکس از الیسا تو پلی‌لیستم بود، خیلی بهش توجه نمی‌کردم. نشستم یه‌ذره دقیق‌تر گوش دادم، دیدم یه بخش‌هایی رو متوجه می‌شم، ازش خوشم اومد. رفتم اصلی‌اش رو دانلود کردم، بیشتر به دلم نشست. متنش رو سرچ کردم، بازم بیشتر به دلم نشست. الان از این آهنگ‌هایی شده که یه‌سره رو دور تکراره. 
بعضی از آدم‌های خوب زندگی‌مون رو همین‌طوری پیدا می‌کنیم؛ حتی اگه ارتباط‌مون خیلی کوتاه و مقطعی باشه. 
تیتر یه بخش از همین آهنگه که دوستش
این روزها که باید آشوب باشم آرامم به بودنت 
آرامم به وعده هاى خدا
آرامم به اینکه او همه چیز است و دیگران هیچ 
آرامم که فقط محتاج اویم و از غیر بى نیاز 
این روزها دلم گرم است به سلام هاى صبحت و شب بخیر هاى شبانه ات 
این روزها سر خوشم از اینکه سراغم را راس ساعت هاى جفت مى گیرى 
این روزها حالم معمولى است دلم روشن است و چشمانم امیدوار به روزنه اى که از 
دور دست ها سو سو مى زند
این روزها مى گذرد اما .
چیزى که باقى مى ماند مهربانى توست به مهربانویت 
چی
باران که می‌بارد ناودان خانه‌مان قل‌قل می‌کند. می‌گویند یک نقص خانه‌سازی است و خانه‌ی خوب باید همه‌جوره آرام و بی‌صدا و کیپ و بسته باشد. من اما لذت می‌برم ازین نقص خانه‌مان. صبح‌هایی که بیدار می‌شوم و صدای قل‌قل ناودان را می‌شنوم اولش تیز می‌شوم. بدو می‌روم دم پنجره و دایره دایره‌های ریزش باران بر آسفالت خیس را نگاه می‌کنم. بعدش اما شل می‌شوم. یکهو یادم می‌آید که اینجا تهران است. یادم می‌آید که تهران در روزهای بارانی‌اش هم پلشت
خیلی وقته انگاری نبودم اینجا، حتی یکم نگران بودم نشه برش گردوند.
توی توییتر بود. واقعیتش برام خیلی جالب بود. چون میشد هوایی زد. چیزهای بامزه نوشت. چیزهای بامزه خوند. دوست پیدا کرد. دوست واقعی که بری خونش و بیاد خونت. واسه دوستت زید جور کنی اونجا. اشنا شی. دعوا کنن پس تو هم بلاک انبلاک کنی. وقتی زید جدید زدی بیای اعلام کنی.  
ولی.
از یه جایی دیگه ناراحت و مضطرب بودم. اشنا زیاد شد. برای بعضی از توییتام بازخواست میشدم. خودسانسوری شروع شد. ولع دیده شدن
هر وقت بارون با شدت میباره من یاد "لوتینِت دَن" می افتم که ترجمش به فارسی میشه سرجوخه دَن، لوتینت دن یه کاراکتر تو سینمایی "فارست گامپ" ـه که تو یکی از سکانس ها وقتی بارون با شدت می باره حرفایی می زنه که خیلی جالبه و اینکه فیلم فارست گامپ خیلی خوبه من سه بار دیدمش و فکر کنم اگه همینطور ادامه بدم تا آخر عمرم بتونم سه بار دیگه هم ببینمش :)
روز های زندگیم روی غلتک افتادن و بدون اینکه بخام فکر کنم چطور بگذرونمش دارن می گذرن! 
_خوشم می آد؟
آره، یه طورای
سلام دوستان 
یه هفته دیگه بنیامین رو دیدم و نظرمان راجع به همدیگه مشخص شده 
هر چند میدونم همدیگه رو می پسندیم ولی بنیامین استرس این رو داره نپسندیم منم دچار وحشت می کنه ، یک آن فکر می کنم اگه ازش خوشم نیاد چکار کنم .اگه اون نپسنده سعی میکنم منطقی باشم و مث یک مهمان باهاش برخورد کنم مث یک دوست عادی (البته این تئوری گفتنش راحته ، عملیش ممکنه حتی گریه دار هم باشه )
خب موهامو به درخواست یگانه محبوبم بردم صافی ژاپنی کردم و در حد یک عمل بینی قیافه م ع
رفته بودیم مهمونی
همه بودن آشنایان و دوستان
دارم بین خواب بیداری مینویسم اونم فقط چون خیلی سرش خندیدم
با یک دوستی حرف میزدم بعد از کلی حرف اقتصادی و ی و حال و احوال پرسی
میگه: خب کادو تولدت جا گذاشتم کتاب بود دفعه دیگه دیدمت میارمش
میگم: اردیبهشت تولدم بود الان تیره کادو نمیخوام دست شما درد نکن من اصلا اون سبکی نمیخونم
از اون اصرار که کتاب خوبیه از من انکار که نثر سنگین نمی خونم خوشم نمی اد
دید حریفم نمیشه گفت: خب پس کادو چی بگیرم؟
منم رگ
می تونم تو یه لحظه تمامت رو بالا بیارم. می تونم تو چند ثانیه باز عاشقت بشم. تو روی یه خطی که می تونم فوتت کنم این ور خط یا اون ور خط. یه طرف اوج ددگی و یه طرف ماورای دل تنگی .تو همونی بودی که می گفتی می تونی با یه دکمه احساساتت رو خاموش کنی . حالا می گی همش توی ذهنتم؟! مگه من دکمه نداشتم؟! پس چرا دکمه لعنتیم برات خراب شد؟!آفتابگردون زرد من. من؛ یه آدم عوضیم. انگار که گشتام رو توت زدم؛ شاید همه کوچه هات رو ندیدم اما بناهای معروفت رو دیدم. دیگه نمی خوا
  سلام خوبید ؟بعد از مدتها دست به قلم قدیمی خود میبرم نمیدانم قرار است از چه بگویم ؟از پسرک مغرور که حتی برا درخواست جزوه غرورش را نمی شکند یا ازخودم بگویم ؟
  دلگیرم سخت دلگیرم از بی وفایی دنیا ولی شادم از همراهی خدا انگار باتمام قدرتش بزرگیش کمکم میخورد دل شادم از خودم از دنیا .بعد مدتها اومدم یه خبر مهم بدم ولی برا شنیدنش یا بهتر بگم نوشتنش یه شرط دارم .بهم پیام بدید اگه دنبالم میکنید واقعا وشاید حرفایی بزنم به شمام کمک کنه .
  مدت هاست شعر
اگه بین دو تا مسیر تو زندگیت شک داری، کافیه یکیش رو انتخاب کنی و درعین ناباوری میفهمی چقد اون یکی رو دوست داشتی :)بذار یه مثال واضح بزنم
امروز (تقریبا رسما) کاراموزیم شروع شد، چی یادمیگیرم؟
امیدوارم HTML,CSS,PHP بعد دیدم چقد دارم حال نمیکنم
به یه جایی رسید که شبیه کدهای برنامه نویسی شد، دیدم جقد دارم حال میکنم  :)
دیدی؟
به همین راحتی فمیدم اصلا از طراحی سایت خوشم نمياد
یه کم این وسط تایم از دست میره که فدای سرم مگه نه؟
دو ماه کاراموزی، بعد حیف نیس یا
پیرو چله نشینی آمیرزا، منم سعی کردم یه چله برای خودم پیدا کنم که بلکه کمی خودمو اصلاح کنم
بدین منظور، بنظرم واجبترین چله برای من، عصبانی نشدن از دست علیه.
مثلا وقتی که همین الان خونه رو جارو زدم، و مياد همه ی آردسوخاری ها رو از تو کابینت پخشِ کفِ آشپزخونه میکنه.
یا وقتی دارم با کامپیوتر کارمیکنم و یهو مياد دکمه ی پاور رو میزنه یا کیبورد رو از جاش میکَنه و میبره.
یا وقتی دارم آشپزی میکنم و مياد به اجاق گاز آویزون میشه.
در همه ی این اوقات، بای
اون ماسک شبی که خوشم میومد از بافتش رو خریدم دیروز ظهر پست اورد در خونه،دیشب یه مقدارش رو زدم به صورتم و دراز کشیدم که بخوابم شاید باورتون نشه اما تا ساعتای 3 خوابم نبرد و هی وول خوردم توی پتوم تا اخرش تسلیم شدم و بلند شدم رفتم توی اشپزخونه صورتم شستم،ماسک چسبناکی بود یکم از لپم گرفت روی بالشت،نمیدونم چرا ماسکِ بیخوابم کرد و مدام فکرای عجیب غریب از توی سرم رد میشد فکر حرفایی که ا.م بهم زده بود،توی اتاق بغلی مامانم راحت خوابیده بود و ماسک هم رو
 
وجود یه دوست همه جوره واسه زندگی هر آدمی لازمه کسی که تو را خوب می شناسد ، درکت می کند و حالت را می فهمد . که اگر او نباشد زندگی چ قدر تیره و خسته کننده می شود.
همه ی این ها را گفتم که بگویم من بهترین دوست های دنیا را دارم ، آنها که همیشه در کنار من و با منند و آنجا که بخواهم دستم می گیرند وتنها حس حضورشان را به لحظات تنهایی من هدیه می دهند . میخواهم این بار درباره ی یکی از آنها حرف بزنم یکی از همان هایی که من بدون او شاید عذرای اکنون نبودم،که حضور
بعضی وقتا که میبینم اونایی که یکم بهشون وابسته میشم
با یکی دیگه صحبت میکنن و میخندن و خوشن، ناراحت میشم
.
یادم میره :(
یکم که فکر میکنم یادم مياد که یادم رفته من فقط سگشونم هاپ:(
یادم که مياد ،خوشحال میشم از اینکه اونا خوشحالن هاپ :)
هاپ هاپ:)
ف هف هش ده تا استوری گذاشت واسه تبریک تولدم از گندکاریا و خیره بازیام :/
ولی خب درکل با نمک بود خوشم اومد
 
استاد استوری گذاشت و ل و گلگلی هم پست گذاشتن اونا آبرومندانه بود باز
 
قلی دو صفحه متن تبریک برام نوشته
قشنگ نود و نه درصدش رو رید بهم :/
گفتم شب تولدم کظم غیظ میکنم نادیده میگیرم ولی بعدا حالتو می گیرم
فقط کم مونده بود تهش یه آرزوی مرگ کنه برام :/
 
یکی دیگه از بچه هام استوری گذاشته بود اونم باز با نمک بازی قشششنگ رید بهم و ابرو بری کرد
 
و ا
Hoorosh Band
Shabhaye Niloofari
#HooroshBand
صدا بزن منو بگیر ازم غمو 
شانه به شانه پا به پا
بیا بگیر دست مرا 
ببر تو رویای شبونت
نوازشم کن و 
دوباره عاشقم کن و 
برای روییدن خنده رو لبات
دلم میخواد خودم بشم بازم بهونت
نیست بجز هوای تو در سرم
با تو خوشم ای همه باورم
آرام جان من تویی
 بمان کنار من همیشه
منو از این شبای نیلوفری
از خواب خوش تا به کجا میبری
نفس تویی و بس فقط بمان کنار من همیشه

چشمانت 
منو سپرده دست رویا
بیا بشین در بر من تا 
خیره بشم به موج گیسوی 
چو در
چندوقت پیش یه فیلم دیدم به پیشنهاد دوستم به اسم fantastic beasts and where to find them
خوشم اومد و قسمت دو همین فیلم رو هم دیدم. 
خب بذارین پایه ای تر بگم، من رسما عشق هری پاترم و این فیلما برمیگرده به 70 سال قبل از به دنیا اومدن هری پاتر؛ یعنی زمانی که دامبلدور جوون بود. 
علاقه من ب هری پاتر با فیلماش شروع شده و چند دور فیلماش رو دیدم اما هیچوقت کتابش رو نداشتم. وقتی اون فیلم اولی رو دیدم اومدم دوباره فیلمای هری پاتر رو ببینم ک دوستم عین» گفت بیا کتاباشو بخون ا
سلام
وقت تون بخیر
پسری 31 ساله هستم که اخیراً از یه دختری که توی خیابون دیدم خوشم اومده، بعد از این که چند بار دیدم شون، تصمیم گرفتم که برم و بهشون پیشنهاد آشنایی بدم ولی اصلا با من صحبت نکردن و به راه شون ادامه دادن. بعد از چند روز دوباره اقدام کردم، ولی باز فقط بهم نگاه کردن و بدون اینکه حرفی بزنن به راه شون ادامه دادن. الان حدود 2 ماه از این قضیه میگذره و من موندم که چیکار کنم. برای بار سوم برم بهشون پیشنهاد بدم و یا اینکه کلا بی خیال بشم؟
اینم ب
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب