نتایج پست ها برای عبارت :

من پاییزم بهار تو بیا به من دچار شو رفیق یار شبهام بدون تو چه تنهام موندن من بهانه ست یه حس عاشقانس وقتی صدام میزنی این بهترین ترانس دارم میخونم از تو صدای ساز مکرو پاییز بی بهارم بارون میشم میبارم.بهزاد صنعتی

تولد پانزده سال و چهارماهگی ام :)
به همین زودی، چهار ماه گذشت. من دختر بهارم و بهار را خیلی دوست دارم. با اين حال گاهی تصمیم میگیرم عاشق پاييز باشم. که فصل تکاپو و تغییر است. معلوم است که بهار هم هست. اما هرسال بهار به نحو ناجوری به درس خواندن و آمادگی برای امتحانات آخر سال می گذرد. آنقدر که متوجه رفت و آمدش نمی شوم. نه اينکه نشوم. لذت کافی را ازش نمی برم.
نامه ای که پاييز پارسال خود چهارده سال و چندماهه ام به خود پانزده سال و چندماهه ام نوشته بود، پ
دانلود آهنگ فوق العاده زیبای  اشک  ازاحمد محمدزاده
متن آهنگ:
اشک روی صورتم هست دونه دونه
تو دنیا کسی قدر دل منو نمی دونه
اين دل نمی تونه که بي تو بمونه
دوست داره که تا صبح واسه تو بخونه
آخه اين دل من بي تو شده دیوونه
بری ازش می مونه فقط يه ویرونه
ای دل تنهام بسه چشم انتظاری
من موندمو شبهام شبای بيقراری
چرا تنهام میذاری چرا تنهام میذاری
باز اون چشات دوباره اومد به یادم
باز اون نگات منو داده به بادم
خدا برس به دادم
ای خدا برس به دادم
اشک روی صو
چه بهار دلگیری.اصلا بهار همیشه دلگیر بوده، نمیدونم چرا بقيه انقدر ذوق اومدنش رو دارن‌.چه ذوقی داره شروع يه سالِ دیگه بدونِ تو؟!
چقدر رنگ سبزِ اين روزهای شهر تو چشم میزنه و حالمو بد میکنه‌.
راستی بهت گفته بودم فصل بهار اذیتم میکنه؟ بهار هیچوقت مالِ من نبوده، درست مثل تو.
اگه يه روز خواستی بيای، بهار نیا پاييز بيا، وقتي دارم پا به پای طبيعت برات میبارم بيا، وقتي امید مثل پرنده ها از دلم کوچ میکنه بيا، وقتي هوای دلم ابری و تیره است بيا‌.
بذا
 بهار که می گویند دلم سبک می شود و اما دلتنگی آمدنش همیشه آزارم می داده.از کودکی دوستش نداشتم بوی عید را می گویم.دلتنگی عجیبي سالهاست هر اسفند من را به بهار بي باران می خواند .و بغض کال آخر اسفند که روز های آخر سال می رسد به اشک.و تو فقط دوست داری تنهایی و فرو شکستن بغضت را .بي بهانه دنبال جایی هستی تا برایت بشود بهانه اشک.و اين روز ها بهانه ها کم نیستند.نروی دنبال قطره های چشم زلالی اش تو را به بزمی دعوت می کند تا بر گونه هایت سرازیر شود و
*مکالمه تلفنی من و همسرم موقع شروع بارون:
_الو نلی،عزیزم نری زیر بارون.
+عه،مگه بارون میاد؟پس قطع کن برم.
_واااای نه.تورو خدا لباس گرم بپوش.
+چی؟؟؟؟؟؟یعنی میگی تو اين هوای خوب من سویشرت بپوشم؟عمرا.
_باشه پس اگه جرات داری مریض شو:|
*مکالمه تلفنی من و همسرم چند دقیقه قبل:
_نلی برو خونه دیگه،بسه.
+(در حالی که خیسِ خیسم) اه باشه.چرا صدات انقدر بد میاد؟
_نلی؟نگو که گوشیتو بردی زیر بارون.
+ اتفاقا بردم،چطور مگه؟
_خب دیوونه آب رفته تو باند گوشیت واسه همین ص
سالی که نکوست از بهارش پیداست .
دیشب دوباره مهمون حرم بودم.
جایی که رفتنش دست خودتهولی برگشتنش دست دلت چون دل نمیکنه.
جایی که دور میشی از تمام دنیا و حرفا و ادما.
جایی که در تقابل پنجره فولاد و گنبد می مانی.
جایی که میفهمی هنوز خیلی عقبي
.
بي بس عجیب و اروم.
هوای مثل بهار.بارون نم نم.
زيارت عاشورا زیر بارونو شدت بارون هنگام سلام بر حسین (ع)و روضه مادر.
بگذار هرچه می خواهند بگویند.
دنیای من با شماست که معنا پیدا می کند.‬
‫#هم_از_
همیشه وقتي خیلی ناراحت ميشم
به هر دری ميزني تا یکم فقط یکم من آروم شم
کارایی که من دوست دارم انجام میدی
مراقبمی
ازم حمایت میکنی
تنهام نمیذاری
همیشه بهم فکر میکنی
دنبال اينی که چطور میشه پیشرفت کنم؟
حال و هوام خیلی برات مهمه
به نیازهام توجه میکنی و بهش پاسخ میدی
درکم میکنی
برام وقت میذاری
باهام مهربونی
دوستم داری
به فکر خوشحال کردن منی
همیشه همراهمی
فقط خداست که بيشتر از تو برام مايه میذاره
وقتای ناراحتی برام کادو میگیری
وقتایی که هیچکس حوا
درروزهای پرسروصداپشت درهای بسته جان بولتون درکناردونالدترامپ مداوم مشاوره میداد.بعنوان نمونه میگفت روس هاوایرانيهاهمچون صدام حسین دارنددلارراکنارمیگذارندبدنیست همانطورکه به کشورصدام حسین به بهانه تسلیحات شیمیایی وتروریستی که خودمان به اوداده بودیم حمله ورشدیم ولشگرکشی نمودیم ویک مشت مهاجررابه بهانه دفاع ازآرمان های خودبه زیرخروارهاخاک فرستادیم مجدداين اقدام راانجام دهیم.
دونالدگفت هنوزوقتش نشده همه گزینه هاروی میزهست مطمئن با
از اينکه داخل جمع های خودمونی مجبوریم نسبتا عادی برخورد می کنیم یکمی دارم خسته ميشم الان ارومم خانمم ناراحت نیستم از محدودیت هایی که الان داریم از يه سری متنفرم و از يه سری متنفر تر و من خوشبخت ترینم وقتي خانمی مثل تو دارم. .فرشته ای که به داشتنش مغرورمزندگی من چه شربت دلنشینيهالهی قوربونت بشم نازنینم امیدوارم هرچی سریعتر تموم بشه به اندازه ای احساس تنهایی يه لحظه کردم که نزدیک بود خفه بشم امیدوارم فقط زودتر تموم بشه تقریبا رو
همین حالا که پیاده کردن وویسای پاتولوژی بالاخره تموم شدن و دارم از پنجره ی کتابخونه ی خوابگاه به شاخه های تازه جوونه زده ی درختا و آسمون ابری نگاه می کنم، احساس می کنم خوشبختی خیلی دور نیست.دخترا دارن تو حیاط زیر نم نم بارون چرخ می زنن و بلند با اِبي می خونن.اين روزای اوج، اين روزای پر از حس.کاش تموم نشه هیچ وقت اين روزا، کاش حسامون نمیرن هرگز. که بارون و درخت و جوونه و ترانه غریبه و بي معنی نشن یروز.من اين آخریا که حالم خوب نبود، از تاریکیا نو
خیلی حالم گرفتست چشمام شده بارون بهار
اگه اين متن رو میخونید برام کامنت بذارید
واقعا چه کار کنم ؟مدتهاست که قلبم از عشق یک طرفه میسوزه يه جورایی بي رگ شدم و احساس میکنم دیگه هرگز نمیخوام ازدواج کنم .
کاش خدا برای من و اين حجم اندوه يه کاری کنه.
خدایا منم دل دارم
امضا سکوتی که تبدیل به اشک شد.
يه شب بارونی بود
آخرین روزای تابستون
من عاشق بارون بودم. از خیس شدن زیر بارون لذت میبردم
اون شب دلم خواست برم زیر بارون. بارون عجیبي بود تو اون شب گرم تابستونی
بارونی که بابا رو تو ترافیک نگه داشت.
من ترسیدم برم زیر بارون
ترسیدم ازت فاصله بگیرم
اما اون شب، برای همیشه از دست دادمت.
انگار فرشته ها آب و جارو کردن و تو رو با خودشون بردن
تو اون هوای پاک و عطر خاک نم زده، آروم و زیبا و نورانی خوابيدی 
 
مرگ حق است
انا لله حق است
انا اليه راجعون حق اس
از وسط خیابون رد می‌شدم که صداي آهنگ میخ شد توی سرم، درد شد توی دلم، داغ شد روی سینه‌ام، نفسام انگار سخت بالا می‌اومد، تند تند پلک می‌زدم بلکه اشکام نریزه ولی نمی‌شد، آدم مگه چقدر میتونه به روی خودش نياره؟چقدر میتونه تحمل کنه؟ 
آدم‌ يه جاهایی کم مياره، میشه عین يه ظرف لب‌ریز که با يه تلنگر سر میره، با يه اخم بغض میکنه، داد میکشه ، گريه میکنه. اصلا چرا حواسمون به دل آدم‌ها نیست؟ چرا وقتي میریم به اونهایی که میمونن فکر نمی‌کنیم؟ 
رفتن و د
اين روزا تنهام ساکت و بي انگیزهاشکای گرمم به مژه هام آویزهآخه تو چجوری میری ولی میمونیبيچارت ميشم تو هوای بارونیمونده تو یاد چقدر خاطره دارم از تو ای دادوای از اين دل گرفتم در احساساتمو گلمیدونی رفت همه فکر و خیالت خاطرت تختدنیا نامرد تورو گرفت منو تنها ترم کرد
سرد و بي طاقت و یک ریز، دلم می لرزددو قدم مانده به پاييز، دلم می لرزد.می رسی، شط نگاهت چه تماشا داردموج با موج گلاویز. دلم می لرزد.بعد می میرم و می میرم و می میرم و بازمن و یک حسّ غم انگیز، دلم می لرزد.وَ تو می آیی و می آیی و می آیی و می.از صداي نفست نیز دلم می لرزد.من پر از حرفم و صد مُهر خموشی بر لبو تو از حنجره لبریز. دلم می لرزدپاييز نزدیکه.خیلیا رو یاد خاطراتشون میندازه!دوباره بارون، دوباره قدم زدن هاى تنهایى!!!لعنت به پاييز؛که به حق پادش
" فروغ فرخزاد "" رفتن "رفتن که بهانه نمیخواهد، یک چمدان میخواهد از دلخور يهای تلنبار شده و گاهی حتی دلخوشيها ی انکار شده. رفتن که بهانه نمیخواهد وقتي نخواهی بمانی، با چمدان که هیچ بي چمدان هم میروی! " ماندن "ماندن اما بهانه می خواهد، دستی گرم، نگاهی مهربان، دروغهای دوست داشتنی، دوستت دارم هایی که می شنوی اما باور نمی کنی، یک فنجان چای، بوی عود، یک آهنگ مشترک، خاطرات تلخ و شیرین وقتي بخواهی بمانی، حتی اگر چمدانت پر از دلخوری باشد خالی
که آفتاب بياید، نیامد.
که سبزه قبا شود دشت خیال، نشد.
که شکوفه کند درخت رویا، نشد.
که گل کند بوته‌ی آرزو، نشد.
که بهار بماند، آن هم نشد.
آفتاب که نیامد هیچ، گویا میشد در دل بهار پاييز شد، خشک شد، برگریزان شد، ولی حتی نفهمید.
انقدر بهار باشی که از پاييز درونت بي‌خبر باشی! اين بدیع‌ترین اکتشاف من از من، زیباترین اکتشاف تاریخ بشریت هم که نباشد، اسمش را همین میگذارم چون تاریخِ بشریتِ من چیزی جز همین وجودِ شه‌ی شگفتی‌آفرینم نبوده و نیست.
پای
وقتي مامان نیست؛ آبسردکن یخچال همش خاليه، صبا از گرمای آفتاب تلف ميشم و کسی نمیگه کولر و برات روشن کنم، همه جا با وجود مرتب بودن انگار خیلی به هم ریختس، غذاها فقط شکم پرکنن انگار يه چیز مهمی توشون کمه و خونه يه چیزی شبيه زندگی کم داره.
وقتي بابا نیست؛ صبا خواب میمونم، کسی برام لقمه نمیگیره که اگه حتی دیرمم شده بدون صبحانه نرم دانشگاه، موقع سحری کسی تا اتاق نمیاد که نازم و بکشه و ببرتم برای سحری خوردن، کسی موقع فوتبالا صدام نمیکنه و همشون و ا
 وقتي فکر می کردم که مام وقتي فهمید چطور بخاطر حرف دیگران . بهرحال . اتفاقات زندگی همه بهانه اند برای ایجاد تغییر در زندگی ما. نه صرفا در اون زمینه در زمینه های دیگه حتی. جوتی دوستی بوده که تا الان من رو درک کرده. وقتي گفتم ۲=۳هفته . وقتي یادش امد قصه برادرش دیگه نکرد. دیروز زیر بارون شدید شهر مقاله ولادمیر امد. و مثبت بوده اما هنوز جواب نهایی نیست. بعد هم دارم مقاله جن رو زور می نویسم تموم کنم. اما تنم درد می یاد. چقدر شاد بودم اون ۱.۵ ماهی که حا
تا اومدم بيرون چند قطره بارون افتاد روی صورتم. یاد حرف مریم افتادم. گفته بود احتمالا تو زندگی قبلیت یا ابر بودی یا بارون». اون موقع به حرفش خندیدم اما الان به اين فکر می‌کنم که چقدر معجزه نیازه که هر وقت غمگینم بارون بياد؟ می‌باره و قلبِ شکسته‌م رو تسکین می‌ده. سرقولش هست. همیشه. حتی تو يه عصرِ تابستونی.
به وقتِ بارونِ عصرگاهیِ بي‌وقتِ تهران
بيستِ
تیرِ
نود و هشت
برخی از پزشکان بر اين باورند که کودکان با عارضه تنگی دریچه پیلور به دنیا نمی‌آیند و رشد عضلات پیلور و انسداد آن پس از تولد کودک رخ می‌دهد. دقیقا مشخص نیست که علت تنگی دریچه پیلور چیست، اما پزشکان برخی از فاکتور‌ها را در اين زمینه تأثیر گذار می‌بينند و ممکن است با جمع شدن چند مورد از اين فاکتور‌ها و دلایل، اين عارضه در نوزاد بروز پیدا کند. اين چند دلیل تأثیر گذار بر بروز تنگی دریچه پیلور عبارتند از:    ارث: نوزاد ممکن است به صورت ارثی اين اخ
بي تو، چگونه بهار را باور کنم.

و حتی؛ اردیبهشتی که، در راه است.

شاید چرخشِ حیرانِ ثانيه ها و اين تجلی رویشِ طبيعت،

و سرگیجه ی مدامِ عقربه های ساعت،

و اين دقیقه نگارِ پر از سرعت،

و تمام روزگاری که در طوافِ زمین می گردند.

 حتی، تنها گنجشکِ نغمه خوانِ اين ایام،

همه، حکایت از آوایِ شورِ دلِ تنگ من،

در گوشه ی دستگاهِ دل غمگین خلقت است!

اما در من، باور شیدایی بهار،

نه در شکوفه و نه در گل است!

و نه در آوای دل انگیزِ گنجشک پریشان حال است.

برای
سفر اولم به شمال اونم رامسر شاید بيست سالگی یا بيست و دوسالگیم بود اون وقتا گوشی اندرویددو یا سه بود و من يه نه چندان عالیشو داشتم سفر کاروانی بود و چندتا ازدوستام همراهم
 دوست داشتم عکسای قشنگ داشته باشیم و طبيعت سبز و بارونیش با عکسا یادگاربمونه برام.
کیفیت گوشی بچه ها بهتر بود و خواستم گیرنده عکسا باشن ساحل سنگی و بارون و لباسای خیس شدن خاطره من از اولین شمال زندگیم 
برگشتیم و عکسا رو گرفتم بخاطر نبود سیستم و خراب شدن رَم گوشی عکسا از بين
آخ که چقدر اين شعر راست می گوید 
بهار بي نقص و کامل و زیبا و رویایی، خود عشق است. من که عاشقانه دوستش دارم همه چیزش را از رنگ آسمان گرفته تا باران های بي گاه تا شکوفه زدن ها و سبزی سبزها 
پاييز اما انگار انسانی تر است تلخ و شیرین را کنار هم دارد. برگ های زیبایش، زرد شده اند که رنگی اند هوایش گرفته است که می بارد خنکی بادهایش بيشتر از اشتیاق، سردرگمی می آورد شاید برای همین است که دلم می خواهد پنجره را باز کنم و سردم بشود و بعد بروم زیر پتو
نمیدونم چی شد که حس کردم باید وبو يه مدت بزارمش کنار ، البته یجورایی حس میکردم کسی اينجارو بخونه که اشنا باشه .يه مدتم درستش کردم کد قالب مشکل داشت و من اونقدر بي حوصله بودم و ذهنم درگیر بود که نگاهشم ننداختم فکر میکردم بيان مشکل بهم زده .
خب خاطره های خوب و بد قبل هنوز کم و بيش دارم برا نوشتن .
اکیپمون که رسما نابود شد ، با رفيق صمیمی هام کات کردم البته از طرف اوناست ، مرغ و خروس عاشق رابطشون بعد کش و قوس های فراوون داره جدی میشه ! کلی براشون دعا
بيست مدل طراحی ناخن با رنگ قرمز
طراحی ناخن با رنگ قرمز
طراحی ناخن مدل ها، تنوع و رنگ های مختلفی دارد. در دنیای مد اين روزها، طراحی ناخن با رنگ قرمز مد شده است. به همین بهانه در اين مقاله مدل های طراحی ناخن با رنگ قرمز را برای شما گردآوری کرده ایم. تمامی اين طراحی ناخن ها با ترکیب رنگ قرمز، سفید، طلایی و . طراحی شده است.
بيشتر بدانید : آموزش تصویری سه مدل طراحی ناخن زیبا
طراحی ناخن با رنگ قرمز برای بهار 2019 - عکس شماره 1نیمه روز
عزیزِ پاييزی من!‌ شبيه اولین اطلسی پیش‌مرگ پاييز دوستت دارم و چون درختی و سر خم کرده پیشِ پای خزان با تکه‌های تنم به استقبال لبخند بهاری‌ات می‌آیم!
عزیزِ پاييزی من! قول بده، قول بده در روزهای زرد پاييز مثل سیبِ کال روی شاخه همیشه سبز بمانی‌ و لبخند سرخت را در فصل سرد و خزان‌زده زیر برگ‌های افتاده‌ی نارنج جا نگذاری.
عزیزِ پاييزی من، بهار بمان! 
در فصل خرمالوهای رسیده و برگ‌های ترسیده به تپش‌های قلبت بسپار بهار را از یاد نبرند . سبز
یک روز بهار می شود با یک گل: تکلیف ما در دوران غیبت چیست؟ بخوانیم و عمل کنیم.
بهار که می آید، بهار فرج و ظهور . اما اينکه نقش من و شما، مسئولیت من و شما، وظیفه من و شما چیست؟ خیلی مهم است و موثر در آمدن امام . اين کتاب را با دقت بخوان تا کار خودت را بدانی .
 
بریده کتاب(۱):
اگر اعتقاد دارید ظهور یکی از دو حالت:چیزی که کاری از دستمان برنمی آیدیا تکلیفی نسبت به آن نداریمبهتر است دست از خواندن ادامه ی اين متن بردارید.اگر شما هم در مواجه با مشکلات اج
از همه چیت ميزني، از همه اصولت میگذری خودتو تا حد اون مياری پایین بعد بهت میگه من درحد تو نیستم بودن با تو اعتماد به نفسمو کم میکنه و بهت نمیرسم پس میرم چون اگه باشم حالم بده! قشنگه نه؟همه دلخوشیت بين حال بدش اينه که براش با همه فرق داری بعد میاد مستقیم بهت میگه بعد از اينهمه سال شدی یکی مثل بقيه! همه دلخوشیتو میگیره اون کور سوی امیدتو نابود میکنه و همه چی اوار میشه رو سرت.میره تنهات میذاره و هروقت دلش تنگ میشه میاد پیام میده صدات میکنه و ناله
پنجره ی اتاقم تا ته بازه.پرده ها با وزش باد بالا و پایین میرن .قطرات بارون رو بروی صورتم حس میکنم.هوا بي نهایت خنک و دلچسبه.عطر گلهای یاسى که تو اتاقمه با عطر بارون قاطی شده و هوش از سرم میبره.يه مصرعى داره تو سرم مدام تکرار میشه:
دل تو را می طلبد
دیده تو را می جوید
دل تو را می طلبد
دیده تو را میجوید
دارم ب اين فکر میکنم ک برگشتن از مسیری ک يه عمر رفتی، چقدر میتونه شخت و ترسناک باشه؟!
چقدر سخت؟ چقدر ترسناک؟!
ترسو کنار بزنی سختیش قابل تحمل تر از سختیِ زندگی کردن توو شرایطيه ک دوس نداری باشه!!
اگ بری ب سمت چیزی ک دوسش داری، حتی اگ بهش نرسی بازم قشنگ تر از موندن بين آرزوهای بقيه‌س!!
-نگران آینده‌تم یاسمن!
+مطمئن باش موفق ميشم! چون همون کاری رو انجام دادم که بهش باور دارم!(چی باعث شده فکر کنی باورامون یکيه؟)
-ولی من چشمم آب نمیخوره چیزی ک میگی درس
اينجا همان زمین است و رسم آدم ها، هنوز هم فراموشی.اما زمان ِ دلـــــــِ من به وقت دلتنگی؛همیشه . صبح، عصر، شب. دوباره بامداد و صبح و.شامگاهِ دلتنگی .گویی همه ی هستیِ مرا، در انجمادی چون قندیل بسته اند، و به سقف آسمانِ غم ها آویخته اند!گلو بغض آلود و چشم هایم تَر،اما، هنوز تو در خاطری.بهانه ی من، دوباره بهار می رسد از راه، بگو چگونه زیستن آغاز کنم بي تووقتي هرگز، در توانِ من، رسم، فراموشی نیست.راستی شاید؛من آدم نیستم. وقتي فراموش نمی
از شدت ناراحتی با خودم صحبت میکنم وقتي به اوجش میرسه صدام بلند میشه بعد یادم میاد نباید بلند صحبت کنم
نفسم
میگیره وقتي کسیو ندارم درمورد چیزایی که دوست دارم صحبت کنم باهاش وقتي
کسی رو ندارم وقتي ناراحتم بهش بگم ناراحتم ینی از بچگی اين شکلی بودم
مجور بودم تمام احساساتم رو مخفی کنم
زندگی کاملا عادلانس اما
مهم منم که فعلا فشار روحی رومهدوس دارم گوشیمو پرتاپ کنم به افراد
خانواده بگم متنفرم ازتون بعد بلندشم برم برای خودم زندگی جدیدی بسازم
دوستم از اين که در استانه دهه چهارم زندگیش قرار داشت ناراضی بود. گفتم از دهه سوم که بلاتکلیفی خیلی بهتره. گفت اتفاقا همین که هنوزم بلاتکلیفم سخته. برام ترسناک بود که چند سال دیگه هم بخوام همینقدر شترگاوپلنگی زندگی کنم،برای خودم لحاف چهل تکه بدوزم، تو کمد از چشم اين و اون قایمش کنم و شب به شب بغلش کنم.
بحثمون با وزن کردن خودمون رو ترازوی يه پیر مرد که چاقو بدون تیغه و کلاه سربازی میفروخت نصف و نیمه موند ولی تو ذهن من هنوز ادامه داره.تو يه شب بها
آدم ها موجودات مسخره و عجیبين! 
+ آیا می دانستید تحت هر شرایطی من اينجا می مونم؟ 
اينجا جزیره منه و هیچ چیزی اون قدر مهم نیست که بخوام خونه مو ترک کنم 
+ اينجا برای خودم می نویسم
+ فکرای خوب دارم
+ ضعف و اشک و آه هم دارم اما هیچ وقت مثل اين روزهام قوی نبودم 
تموم اين یک سال گذشته، خیلی زیرزمینی تلاش کردم قوی بشم 
و حالا؟ 
بزرگ شدم چون خشمی ندارم و دنبال خون و خون ریزی هم نیستم. کسی رو هم نمیخوام تحقیر یا بي ارزش کنم. من اشتباهات خودم را می پذیرم
+ وق
وسط طوفان افکارم به اين نتیجه رسیدم از بس همیشه تو سايه ایستادم و جسارت حرف زدن و دیده شدن نداشتم، هیچ‌وقت و هیچ‌جا آدم مهمی نخواهم‌شد و اين حقیقت تلخ چند ساعتی دنیای من رو به تاریکی فرو برد. باید چراغی روشن کنم، باید محکم‌تر بایستم، باید صدام رو به گوش دیگران برسونم قبل از اينکه دیر بشه. جرات اين رو دارم که بگم من تو يه زمینه حرفی برای زدن دارم؟ هنوز نه، هنوز نه.
بازم خدا بهار داد: طبيعت و نوروز از نگاه دین با زبان شیرین شعر.
 
بازم خدا بهار داد : سید محمد مهاجرانی، نشر جمال
معرفی:
نعمت زیبا و سرسبز پروردگار همان که همیشه صداي پایش شنیدنی، شکفتنش دیدنی و عطرش بوییدنی است، همان که همیشه با شادی به استقبالش می‌رویم و رسیدنش را جشن میگیریم.چه نعمت ارزشمند و نازنینيهمه چیز آن زیبا و پر از خیر و برکت استو زیبایی اش نشانه زیبایی خداستو پیامش اين است: طبيعت پر از بهار شد، دل هایتان را هم سرشار از بهار کنید.بها
بخوام برم بوژان تنها م، يه همکار دعوت کرده برای بدرقه ی خودش 
خونه ش رفتم هفته ی پیش با مامان. امروز برای اهالی بوژان (که خودش اصالتش از اونجاست) گرفته 
دیروز همکارم گفت میام 
امروز صبح زنگ زده که نمیام 
پس من تنهام 
دقیقا همون ساعت هم زمان کلاس نقاشی بيخودمه 
فردا آفم 
برم مشهد؟ اعصابشو ندارم 
هوا گرمه 
روز فرده 
ولی برای چشمم باید برم 
تنهام بازم 
امان از تو مامان 
پدر محمد تقی بهار نیز مانند خود او لقب ملک الشعرایی داشته است. وقتي بهار جوان بعد از مرگ پدر مطرح شد و مدعی عنوان ملک الشعرایی، برخی در قوت طبع شعر او تردید کردند و او را به امتحانی بسيار دشوار مکلف نمودند.امتحان از اين قرار بود که بهار می‌بایست در مجلسی حضور پیدا کند و با واژه‌هایی که به او گفته می‌شد، از خود رباعی بسراید که دربرگیرنده همۀ آن واژه ها باشد.اولین سری واژه‌ها از اين قرار بود:خروس، انگور، درفش، سنگ
ادامه مطلب
بنام خداوند بخشنده و مهربان.
باسلام.
حتما تا بحال دیده اید،بعضی وقت ها،سیم به ظاهر سیم ضخیم! بدون پوسته! روی هم قرار گرفته اند و بهم دیگر برخورد مستقیم دارند! ولی جرقه یا بخصوصی! رخ نمی ده، و برایتان سوال پیش امده که چطور همچین چیزی امکان دارد! 
بله! سیم لاکی! در واقع یک سیم ضخیم (مسی یا الومینیومی ) می باشد،که به روی ان یک لايه بسيار نازک ماده عایق لاکی ریخته شده! که همین لايه، عایق باعث شده،به نوعی پوسته بسيار نازک برای محافظت از اين سیم
دنیای عجیبي شده انگار دیگه توی دنیای ما آدما از محبت خاری گل نمیشهآدما پیچیده و پیچیده تر شدن آدمایی که حتی سکوتشون هم صداي دروغ میدهتوی اين روزایی که هر لحظه اش باید منتظر يه خبر بد باشی و مدام دلت میگیره و باز خودتو آروم میکنی و به خودت میگی که ناشکری نکن شاید از اين لحظه ای که الان توش افتادی يه لحظه ی بدتری هم وجود داره که احتمال داره نصیب تو بشه مدام در حال قیاس کردن خودت و شرایطتت با آدما وشرایطشونیبه يه حس کلافگی دچار شدی که نه دیگه او
در رو باز میکنم و میام تو، فضای خونه نیمه تاریکه و یکمم خفه، کولر رو روشن میکنم، تلویزیون رو روشن میکنم و رمز گوشیم که تو شارژ هست رو میزنم، تلگرام رو باز میکنم، تو يه کانالی يه چیزی ميخونم و دلم میخواد بيام تو وبلاگ در مورد حسی که بهم منتقل کرد بنویسم. میرم از تو اتاق لپ تاب رو ميارم و میشینم تو پذیرایی نیمه تاریکمون پست رو مینویسم، همین پستی که الان درحال خوندش هستین. امشب قراره چندین صفحه از دفترچه یادداشتم با جملاتی که يه عالمه بار سنگین ب
هر وقت بارون با شدت میباره من یاد "لوتینِت دَن" می افتم که ترجمش به فارسی میشه سرجوخه دَن، لوتینت دن يه کاراکتر تو سینمایی "فارست گامپ" ـه که تو یکی از سکانس ها وقتي بارون با شدت می باره حرفایی می زنه که خیلی جالبه و اينکه فیلم فارست گامپ خیلی خوبه من سه بار دیدمش و فکر کنم اگه همینطور ادامه بدم تا آخر عمرم بتونم سه بار دیگه هم ببينمش :)
روز های زندگیم روی غلتک افتادن و بدون اينکه بخام فکر کنم چطور بگذرونمش دارن می گذرن! 
_خوشم می آد؟
آره، يه طورای
چند توصيه در باب خرید کره حیوانی و گیاهی 


اگر روی بسته‌بندی مارگارین‌های موجود در بازار به عباراتی همچون پخشینه» یا سفره» برخوردید تعجب نکنید. مارگارین پخشینه را می‌توانید روی نان بمالید. اساسا پخشینه یعنی فرآورده‌ای که به‌صورت لايه‌ای قابل‌مالیدن و پخش‌کردن روی نان و کِراکِر و امثال اينها باشد و به‌صورت ظرفی هم عرضه می‌شود. مارگارین سفره هم که به‌شکل قالبي است. مارگارین پخشینه و مارگارین سفره هر دو باید دارای بافت پیوسته باشن
حس بهارهایی که بي تو می رسد کمتر از مرگ نیست.بهارِ بي باران، دل شیدا
را مجنون می کند. بهار هم بي تو حس غریبي دارد، شبيه دلتنگیِ هنگام رفتن
زمستان. و هر فصل که می آید و می رود،  یک سال اندوه ما مکرر می شود بي
تو.

اين بهار هم می آید و باز اشک، تنها بهانه ای می شود برای دلتنگی ها و چشم
ها میزبانش. و تو ای تمام بهانه ی زندگی، باران شو و ببار از کرانه های
همیشه ابری آسمانِ غمگین دلم.
بگذار رگباری بي نهایت و صاعقه های بي تویی
ها مرا برساند به سر
خداوندا به دل نگیر.گاهی هراز گاهی اگر،‌ دل درماندهٔ بي درمانم هوای غیر تو را میکند. دل است دیگر، نمی‌فهمد!.به دل نگیر اگر روزهایم را بي تو می‌گذرانمکلی رفيق دارم فراموش کرده ام تو تنها و بهترین رفيق واقعی منی!رفيق نیمه شب هایی که تنهایی دلم را به درد می‌آورد و تو نزدیک تر از هر نزدیکی.رفيق بچگی هایم.رفيق شفیق روز های بيچارگی و درماندگی.به دل نگیر. اين دوستان و آشنایان هم خیلی زود، میروند و تنهایم میگذارند تجربه گفته. و من با
بهار 96 روستای سوچلما
بهار 96 روستای سوچلما عکسهای بسيار زیبا و جذاب از بهار سال 1396 با کیفیتی مناسب را براتون به نمایش میزارم امیدوارم از اين عکسها خوشتون بياد.
نظر انتقاد و پیشنهاد یادتون نره.
سوچلما | وبسایت رسمی روستای سوچلما | عکس سوچلما
اين روزا کلا درگیر پازل و خیالبافی هامم.
در هیچ کتابيُ جز کتابای انگلیسی باز نکردم!يه چندتا کتاب هست که خیلی دوست دارم تهيه شون کنم،مربوط به کلاسامن،پازل دیگه داره تموم میشه،نه از اينکه بابا میگفت پازلِ مسخرس نه از اينکه خودش داره کاملا همراهیم میکنه تا کامل شه حتی بعضی اوقات که حوصله نداشتم اون صدام زد که بيا پازل رو حل کنیم.
واشنا عادت دارم به اينکه بهت بگم که بهم مهربونی کنی،مهربونی کن،باشه؟
تاریخچه تاسیس ایران ترانس
شرکت ایران ترانس در سال 1354 تاسیس شد و فعالیت خود را که در زمینه طراحی و ساخت دستگاه های جوش و برش بود، آغاز نمود.اين شرکت در سال 1375 اقدام به تولید دستگاه های جوشکاری مانند رکتی فایر ،جوش میگ مگ،تیگ و برش پلاسما نمود و بستر فعالیت خود را گسترش داد.امروزه شرکت ایران ترانس با گذشت چندین سال، جایگاه بالایی در صنعت جوشکاری ایران کسب.محصولات اين شرکت طبق استانداردهای بين المللی تولید شده و دارای گارانتی و خدمات پس از
شهروز انزلچی بود

بخاطر همین حس خوبي بهش نداشتم
سر کلاس ها دیر میومد

همیشه هم ته کلاس مینشست ،ازکنارمم که رد میشد بوی سیگارش سرمو میبرد.
و.
تو امتحان آخر ترم ،تو یک سالن بزرگ که 300 نفر جا میشدن ،از شانس بد، جاش بغل دستم افتاد:|
اعصابم خورد شد تو دلم گفتم :حتما تقلبم میخواد:((
اصلا نگاش نکردم رومم به سمت چپم کردم که چشم تو چشم نشیم.
آخرای امتحان یک باری صدام کرد اما جواب ندادم.
برای بار دوم که صدام کرد ،تو دلم گفتم حالا فوقش یک سوال نشونش میدم
تا ن
باور دارم باران 
اشک آسمان است
آسمان تحمل بغض را ندارد
برای سبک شدن میبارد
برای همین باران را دوست دارم
من هم میبارم تا شوری اشک هایم
در شیرینی باران گم شود
و چه زیباست سبک شدن.
زیر باران که میروی تمام احساست سرازیر میشود.
خدایا! شکرت بخاطر اين بارش زیبایت.
#زیر_بارون_داره_بارون_میباره
خوب که نگاه میکنم دل‌گیری از کسی جز "من" نیستپاييز فصل من نیست. برادر میگه فصل اون هم نیست. مامان هم میگه دوستش نداره. دست می‌جنبونی که چیزی از روشنایی گیرت بياد. تاریکی اجازه نمیده. تمامِ تو رو میگیره. هوا دل‌گیر، درها بسته، سر ها در گریبان، دست‌ها پنهان، نفس‌ها ابر، دل‌ها خسته و غمگین. بين آدم ها چشم می‌گردونم. گاهی اشتباه هم می‌کنم. خیلی مهم نیست. شبِ پاييز تو ژرفای خودش از هر شبي تاریک تره. اونقدر که میشه ترسید‌. از اينکه نشه ازون تار
طی چند هفته ی اخیر وقتي موبایلم زنگ میخوره تمام دلشوره ی عالم به قلبم فشار مياره.انگار منتظر خبر بدی باشم.مدام گوش به زنگم و میترسم تلفنم رو خاموش کنم.دلهره ی اين رو دارم که کسی بخواد خبری بهم بده و نتونه پیدام کنه
وقتي دوستی برام مینویسه"سلام،کجایی"،نمیتونم به روال سابق لوکیشن خودم رو اعلام کنم و اول با دلشوره مینویسم"چی شده?"
توی روانپزشکی اين علائم مهم هستن.اما نه.نه.من فقط کمی خسته ام،فشار زیادی روی دوشمه،خوب ميشم.
*بعد از اونهمه
 
عجب سرماییگاهی دلگرمی یک رفيق معجزه ای می کندکه گویی خداروی زمین کنارت لبخند میزند


•در حنجره‌ام شور صدا نیست رفيق / یک لحظه دلم ز غم جدا نیست رفيقبگذار که قصه را به پایان ببرم / آخر غم من یکی دو تا نیست رفيق


جملات زیبا در مورد رفيق
•سايه ام امشب ز تنهایی مرا همراه نیستگر در اين خلوت بمیرم، هیچ کس آگاه نیستمن در اين دنیا به جز سايه ندارم همدمیاين رفيق نیمه راهم گاه هست گاه نیست


جملات زیبای رفيق فابریک


بگذار بند کفش هایت را م
اول دبيرستان بودم. نه سال پیش! معلم از نوروز و عید و دید و بازدید گفت. نظر خواست. بچه ها از بي‌حوصلگی و تکراری بودن و از اين که کاش آدمها در تعطیلات برای خودشان بودند، نه در اسارت تعارف و عرف کلیشه‌ای، گفتن. حرفشون خیلی برام عجیب بود. پر از ذوق و اشتیاق بودم برای بهار. اون موقع ها آرزویی داشتم که الان به نظرم آرزوی سوخته س و الان آرزوهایی دارم که اون موقع ها بهشون میخندیدم.
نظر من الان، نظر همون بچه هاست که من فکر میکردم افسردگی گرفتن. که سعی میک
با مداد رنگی هایم آمدنت را نقاشی و جاده ی رفتنت را خط خطی کرده امگذر عمر با کسی تعارف ندارد.دیدی آنچه نمی خواستی بگذرد،گذشت.اما ببين قلب بهانه گیرم چگونه لجوجانه پای بر زمین می کوبدو هر روز تو را از من می خواهد و بادکنک بغضم را می ترکاندو به هر بهانه باران تمنا را روی صورتم می ریزد
امروز قراره کارت ورود به جلسه رو بدن که چهاردهم بریم و کنکور بدیم
بعد از يه سال پشت کنکور موندن اين صحنه برام اشناس و خوب خودمم آروم ترم چون میدونم کار خودمو کردم و نتیجه ای که میخوام رو به دست ميارم
خواستم اين متن هم لا به لای اينا بمونه
خلاصه که امسال ذوق دارم زود تَر برم سر جلسه و پاسخنامه ام رو پر کنم
:))))))
دلم گرفته، برایم بهار بفرستیدز شهر کودکیم یادگار بفرستیددلم گرفته پدر! روزگار با من نیستدعای خیر و صداي دوتار بفرستیداگر چه زحمتتان می‌شود ولی اين باربرای من قرار» بفرستیدغم از ستاره تهی کرد آسمانم راکمی ستاره‌ی دنباله دار بفرستیدبه اعتبار گذشته دو خوشه‌ی لبخنددر اين زمانه‌ی بي‌اعتبار بفرستیدتمام روز و شب من پُر از زمستان استدلم گرفته برایم بهار بفرستید. .منیژه درتومیان
.
يه شب سرد زمستون وقتي که فکر میکردم همه چی بينمون تموم شده اين اهنگو پلی کردمو سرمو تکيه دادم به شیشه اتوبوس، شاید باورت نشه ولی کل شش ساعت راهو گوشش دادم. اگه من بتونم بگذرم از اين شب تاریک، فردا صبح میام به دیدن تو. فکر میکردم اون شب تاریک هیچوقت تمومی نداره و هیچوقت دیگه نمیبينمت. همه چی خاکستری. ولی بعد از يه هفته نتونستی طاقت بياری. تو میای از دور. رفتیم همو دیدیم خندیدیم یادمون رفت چی شده بود یادم رفت چی شده بود. اين بهترین لحظه رو
اين يه هفته که گذشت نتونستم کار خاصی انجام بدم . نمیدونم اصن میام خونه اينجوری ميشم . میشینم زل میزنم به لپ تاپم . اينجور که میبينم من باید برای همیشه از خونه دور باشم . البته وقتي خودم تنهام کارا رو خوب پیش میبرم . اين يه هفته رو سعی کردم زود بخوابم و صبح زود بيدار بشم . تلاش خوبي بوده الان نهایتا دیگه 1 میخوابم صبح 8.30 بيدارم :دی
کتاب عقاید یک دلقک رو هم شروع کردم . خیلی دارم باهاش حال میکنم . هانس شخصیت جالبي داره و علاقه شدیدی نسبت بهش پی
اينروزا بيش از هروقت دیگه ای تنهام.
غم غربت يه طرف،خراب شدن گوشی و نیاز شدید من بهش يه طرف،امتحان بافت انگلیسی،انگلِ نمیدونم فازش چيه يه طرف،تنهایی ب معنای واقعی کلمه و ترس از ادامه داشتنش و کلی چیز دیگه در کلی طرف دیگه.
ملت فک میکنن من چقد با اين و اون آشنام.
خب که چی؟
وقتي هیچکس نباشه بتونی باهاش تو خیابون راه بری و هرچی ته دلته و داره لهت میکنه رو بگی،چه فایده؟
اينهمه آدمی که نه سودی دارن نه زیانی.
واقعا بچه های اهواز و کلا جنوب قابل مقایسه
وقتي داشتم سرسختانه کلمات نزدیک بهمِ جامعه‌شناسی رو حفظ میکردم،در همون بين که نگران فراموشی‌شون دقیقا سر جلسه‌ی امتحان بودم،داشتم به روز‌های بعد از امتحان‌هانم فکر میکردم!روزی که میپرم روی تختم و تا لنگ ظهر میخوابم،یک بستنی لیوانیِ بزرگ با طعم قهوه رو تموم میکنم درحالیکه دارم قسمت به قسمت سریال خاطرات الحمرا رو میبينم و بعد ادامه‌ی کتابِ کافکا در کرانه رو ميخونم و زودتر از سه روز تمومش میکنم و به رفيقِ فوقِ صمیمی‌جانم میگم بياد بریم
دلم میخواست پسر بودم الان میرفتم بيرون یکم دعوا میکردم داد میزدم سیگار میکشیدم چهارتارو میزدم کتک میخوردم یکم ازراين فشاری که الان رومه کم میشد.
ولی حالا دختر شدم نه تنها نمیتونم هیچ حرفی بزنم بلکه ساکت باید بشینم و با ملایمت کارایی که چپ و راست بهم میگن با مهربونی انجام بدم چون اگه یکم تن صدام بالا ببرم یا لحن جدی حرفی بزنم چون نمیدونن چمه بازخواست و مجازات ميشم.
دختر بودن سخته لااقل برای من عصبانیتم با ریختن طرفها تو طرف شویی خالی کنم یا ب
کسی تولد مرا آیا به خاطرم می آوردبرای خاک قلب من گل و شکوفه می خرد؟کمی بزرگ میشوم ، تنم جوانه میزندفقط دلم یواشکی تو را بهانه می کنداگرچه با سرودو شعر، دلم پر از چکاوک استتو خود بگو ، بدون تو تولدم مبارک است؟؟؟؟؟بغض نوشت:تولدم مبارک نیست چون تو نیستی پیش مناينو بدون که تا ابد به یادتم همیشه من
مامانم رفته پارچه خریده، صدام کرده میگه بيا گربه کارت دارم. پارچهه چطوره؟خوشت میاد؟
نگاهمو با تردید به گیپور دوختمو با اخم در يه حرکت انتحاری گفتم: به شدت زشته:| (و موج منفی احساساتم با غلظت اضافه جو خونه رو سیاه کرد)
يهو قیافه ی مامانم آویزون شد، خشکم زد با تردید پرسیدم  برای خودته؟؟ بيرحمانه تایید کرد(موج منفی پرغلظت بر سرم آوار شد)
احساس میکنم به کل روز مامانم گند زدم و اين حس بد که يه خرید ناموفق داشته و پولشو هدر داده رو به جونش انداختم.
پا
اين هفته ی خوابگاه خیلی يه جوری میگذره. از شنبه اش معلومه. با اين که تازه از خونه اومدم؛ دلم میخواد زود برگردم. دلم چای خوردنای اين موقع و توی حیاط نشستنامونو میخواد؛ نه اينکه الان توی اتاق توی خوابگاه، روی تخت، توی تاریکی، گوشی دستم باشه و عین جغد به سیاهی های دور و برم خیره بشم :)
وقتي به فردا فکر می کنم يه جوری ميشم :|
حالا باز الان قابل تحمل تره، دوره ی امتحانا خیلی بدرترم میشه. بچه های اتاقمون امتحاناشون خیلی زودتر از من تموم میشه، من می مون
طبيعتِ اينجا همون سبزی رو داره که من دوست دارم. سبزِ روشنِ اول اردی‌بهشت. یاد حرف چند سال پیشم میفتم که "هر سال اردی‌بهشت سفر کنیم". هم‌سفر ها سر و صدا راه انداختن و میخندن. دوست داشتنی‌ن. يه کم دور ميشم ازشون. رو يه سنگ، وسط جنگل، تنها. هوا يه کم بادی‌ه. صداي درخت ها وحشت رو به جونم میندازه. پیش خودم میگم "من قوی هستم، من قوی هستم، من قوی هستم."بلند ميشم، قدم برمیدارم. تپش قلبم رو حس میکنم. هر لحظه محکم تر. هر لحظه تندتر. مصمم هستم که جلو برم. نمی
چرا گرفته دلت، مثل آنکه تنهایی!چقدر هم تنها .خیال می کنمدچار آن رگ پنهان رنگ ها هستیدچار یعنیعاشقو فکر کن که چه تنهاستاگر که ماهی کوچک، دچار آبي دریای بيکران باشدچه فکر نازک غمناکی.و غم تبسم پوشیده نگاه گیاه استو غم اشاره ی محوی به رد وحدت اشیاستخوشا به حال گیاهان که عاشق نورندو دست منبسط نور روی شانه آنهاست.نه، وصل ممکن نیست،همیشه فاصله ای هست.اگر چه منحنی آب بالش خوبي استبرای خواب دل آویز و ترد نیلوفر،همیشه فاصله ای هست.دچار باید بودو گر
بهار یکی از فصل های پرطرفدار بين ما آدم هاست. کسی به او بد و بيراه نمی گوید و همه او را سفت و محکم بغل می گیرند. بهار ساده نیست اصلا، پر زرق و برق است. انواع گل ها، انواع آب و هواها، انواع حشرات را در خود جای داده است.
امسال هم یک بهار دیگر به بهارهای عمرمان اضافه شد. اينکه چه درس هایی از بهار گرفتیم بماند برای خودمان. اما باید از خودمان بپرسیم، بهارهای بعدی را اگر دیدیم همینطور برخورد خواهیم کرد؟ بعضی هامان همینطور دمغ و سرد به او سلام خواهیم کرد
حس میکنم زمان داره ازم انتقام میگیره. میدونه میخوام چه کارایی انجام بدم و نمیذاره. میخواد خسته م کنه. زود میگذره. منو تنهاتر میکنه و کاری میکنه من بي عرضه به نظر بيام. روزا از پی هم میگذرن بدون اينکه کاری انجام داده باشم. و بسيار خسته ام. دارم میدوام. با همه ی توان. اما اين مسیر ته نداره. يه مسیر دایره ايه واسه تماشا کردن دیگرون. حتی دور هامم کسی نميشمره و شمارش معکوسی در کار نیست که امید داشته باشم تموم شه. قرار نیست به جایی برسم، ولی وظیفه مه که
ریتم: 6/8            گام: A
Am   Dm              B                            A    Dm             B      Am
گل بارون زده ی من گل یاس نازنینم . میشکنم پژمرده ميشم نذار اشکاتو ببينم
Am     Dm           B                               A     Dm              B        Am
تا همیشه تو رو داشتن داشتن تمام دنیاست . از تو و اسم تو گفتن بهترینِ همه حرفاست
Am           E          G                                Am          E               G      Am
با تو با تو اگه باشم وحشت از مردن ندارم . لحظه هام پر میشه از
پست قبلی رو یک ماه پیش نوشتم. و به همین راحتی یک ماه گذشت! بدون اينکه بتونم چیز مناسبي بنویسم :(
بهم حق بدید. درسام سنگینه و زیاااااد. هرچند اکثر دروسم رو واقعا دوست دارم. اما امتحانات نزدیکه.
کسایی که اين وب رو از بهار امسال دنبال کردند می‌دونند که من چقدر در فصل امتحانات، گیج و درگیرم. نمی‌تونم بنویسم.
نمیتونم بنویسم.
حتی از اين سفر مشهدی که رفتیم و شب یلدایی که اونجا بودیم. بهترین سفرم در طول زندگی مشترک!
حتی از مصاحبه علمی‌ای که اخیرا د
پریروز بود فکر کنم به خودم سه تا هديه دادم يه فرفره قهوه ای که خیلی خوشگله يه پیکسل و يه مانتو زرد وقتي میپوشمش احساس میکنم افتابگردونم و کاش افتاب گردون بودم اين روزها همه چیز ریتم عادی خودشو داره صبح بلند ميشم اگه مدرسه کلاس داشته باشم مدرسه میرم غذا میخورم درس ميخونم و تو اينترنت ول میچرخم استاد شیمی مون خیلی دوست دارم انگار با روحش درس میده فردا میخوام موهامو خیلی خیلی کوتاه کنم بهونمم اينه کنکور دارم ولی دلیل واقعیش اين نیست خلاصه که ه
ان‌قدر به جان خانه می‌افتم که بندبند انگشتانم درد می‌گیرد، اما بهار نمی‌آید. 
هِی می‌روم حسم را در شلوغی خیابان‌ها بهاری کنم، اما بهار نمی‌آید.
روی صندلی آرایشگاه نیم‌خیز می‌شوم، نگاهم توی آینه صورتم را بالاپایین می‌کند و صداي ذهنم می‌گوید: بهار نمی‌آید.
سبزه سبز می‌کنم، به مامان می‌گویم گندید، می‌گوید پارچه را بزن کنار. می‌بينم قد کشیده، اما بهار نمی‌آید.
ماهی‌ قرمزها یک هفته قبل از سال تحویل مردند؛ چشم‌شان رو به بالا مانده و
شایع ترین بيماری های فصل بهار
علاوه بر بيماری‌های ویروسی، بيماری‌های دیگری هم وجود دارند که در فصل بهار عود می‌کنند. به‌عنوان‌مثال فاویسم و باقالی دو واژه‌ای است که همیشه کنار هم می‌آید. فاویسم همان بيماری حساسیت به باقلاست.
بيماری فاویسم یک بيماری ارثی خونی است که به علت کمبود یکی از آنزیم‌های گلبول قرمز ایجاد می‌شود. اين بيماری وابسته به جنس بوده و بيشتر در مردان دیده می‌شود. ارثی است که از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود. افراد مبتل
چند وقت پیش، بالاخره سکوتشو شکست و برام از اينکه رابطه اش با همسرش چقدر به بن بست خورده گفت. از تمام جزییات آزار دهنده. چند روز بعدش یجا يهو وسط مکالمه ای صدام لرزیده بود که تو باید خوشحال باشی، باید مراقب خودت باشی. که خدایا بس بشه دیگه لطفا. دخترک معصومی که کلاس اول بغل دستم مینشست و دوستیمون ۱۵ سال به طول کشیده باید حالش خوب باشه.  امروز بعد مدت ها اين پیام رو برام فرستاده:"نمیدونم الان کجایی و داری چیکار میکنی فقط خواستم بگم همه چی خوبه, حتی
امروز من سحر خیز شدم. آسمون حسابي دلبره و اصلا شبيه جمعه نیست. چقدر زود زمان میگذره چشم به هم زدن شد ۱۱ مرداد. دلم میخواد تابستون بگذره اما دیگه نه اينجوری. هرچند که دارم کار میکنم ولی خب نگران اينم هستم که نکنه زمان کم بيارم. با اين حال هنوزم کند پیش میرم ولی سعیمو میکنم هم بفهمم هم یادم بمونه مطالب. و چقدر سخته. سرعتمم باید بيشتر کنم چون منابع زیاده و زمان نیست. من سال دیگه قبولم ميشم. همه تلاشمو میکنم . 
بگذریم. رسیدم به لایب نیتس. نمیدونی چقدر
عاقبت روزی اردی‌بهشت ما هم از راه می‌رسد ؛ صداي خنده‌ی شکوفه‌ها گوش شهر را پر می‌کند و نوای زندگی در شریان‌هایمان به جنبش در می‌آید!عاقبت منجی ما می‌آید، و بهار می‌رسد ، و بهار می‌رسد ، و بهار می‌رسد .
آقا بيا بخاطر باران ظهور کن
ما را از اين هوای سراسیمه دور کن
وقتي برای بدرقه‌ی عشق می‌روی
از کوچه‌های خسته‌ی ما هم عبور کن

+ به والعصر قسم! مهدی ما آمدنیست .
 " اللهم عجل لولیک الفرج "
《 عیدتون مبارک 》
سه شنبه دندون درد شدیدی داشتم جوری که دوست داشتم سرمو بکوبم تو دیوار:/
مشخص شد به خاطر اينکه دندون عقلم داره در میاد انقدر درد دارم،هنوزم درد میکنه اما خیلی کمتر شده.
چهارشنبه تا جمعه مهمون داشتیم و همش در حال گردش بودیم.نتیجه:کلی از برنامم و درسام عقب افتادم:(
من واقعا اين چند روز فهمیدم وقتي میگن”کرم از خودِ درختهیعنی چی.اين مهمونمون دو تا بچه ی بزرگ و دبيرستانی داره،اما به بچه هاش گفته تو خیابون حق ندارید به من مامان بگید باید اسمم رو صدا
دانلود آهنگ جدید مهدی جهانی بنام دوست دارم اين هوارو با بالاترین کیفیت










Download New Music Mehdi Jahani – Doost Daram In Havaro
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …
 











 
متن آهنگ جدید مهدی جهانی بنام دوست دارم اين هوارو :
تورو دیدم دلم از دست رفت آخه زیباتر از تو مگه هست مگه میشه رو تو چشمامو بست تو يه احساس نابي تو دلم من مغرور به تو عاشق شدم دیگه نیست حرفام دست خودم گرفته شهرو بارون من و تو و خیابون قشنگه خنده هامون دوست دارم اين هوارو
وقتي در ریسرچت کانهو حمار در گل گیر کرده ای و کم مانده که سر به بيابان نهی! و جناب حافظ اينگونه دلداری می دهد: 

ساقیا سايه ابر است و بهار و لب جوی
من نگویم چه کن ار اهل دلی خود تو بگوی :(  
بوی یک رنگی از اين نقش نمی‌آید خیز
دلق آلوده صوفی به می ناب بشوی
سفله طبع است جهان بر کرمش تکيه مکن
ای جهان دیده ثبات قدم از سفله مجوی
دو نصیحت کنمت بشنو و صد گنج ببر
از در عیش درآ و به ره عیب مپوی
شکر آن را که دگربار رسیدی به بهار (حافظ جان اينجا زمستان است و در د
امشب یکم دلم گرفت از  رنج نبودنش نمیدونم ته زندگی من چيه . حس میکنم عمرم رفته رفته داره کوتاه تر میشه. نمیدونم چرا حتی وقتایی هم که حواسم نیست ولی يهو بهم میشینه ک عمرم خیلی قراره کوتاه باشه.خیلی غمگینم. بدترین حالت ی آدم غمگین بروز ندادنشه. اينروزا اگر کسی بامن دورادور درارتباط باشه شاید خیلی از نظرش فرق کرده باشم. شاید بگوبخند تر شده باشم شاید میزان چرت و پرت گوییم زیادترشده باشه. توی خونه شاید اون بزله گوئه هنوز خودمم.اما يه گودی عمیقی زیر
دریا دریا تباين است میان مکانی که ایستاده‌ام و قله‌ای که گمان می‌کردم خواهم ایستاد. دبيرستانی بودم، آن روزها که حقیقت بر دیوار آرزو‌ها تکيه داده‌بود اما رفته‌رفته خود را تاراند تا هر چه بيشتر از خواسته‌ها فاصله بگیرد و من دانش‌گاهی شدم. انگار که بهار دبيرستان، تابستان و پاييز را نادیده‌گرفت و صاف به زمستان رسید. من را با وعدهٔ آینده‌ به دانش‌گاه آوردند، نگذاشتن رشته‌ای که دوست داشتم را بروم و حالا بعد از چهار سال حس می‌کنم که هیچ آی
1
به اين فکر کردم يه برکی به خودم و ب بدم واسه همین آوردمش اينجا شهر محل کارم ، يه ویلا گرفتیم و يه شب موندیم هزینه اش گرون بود و  فعلا شرایط اقتصادیمون متوسطه و فعلا باید فکر زندگی جمع کردن باشیم  فکر کردم شاید مناسب باشه ،هم من هم ب شرایط خوبي نداریم،
به اين فکر میکنم اگه کسی غیر ما دوتا بود میتونست تحمل کنه یا نه، میدونم ب هم مثل من فکر و خیال میکنه اونم میشینه و هدر رفتن روزهای جوونیش رو میبينه شب قبل از اومدن ب به اين فکر میکردم که چه کارایی ب
تکست و متن آهنگ سامان جلیلی به نام جاده

قلبا تورو میخوام تویی دنیام مث قبلا قبلا تو هم میگفتی با منه قلبت الانا اصلا
من دلم میخواد بزنیم به جاده بریم لب دریا با پای پیاده
دلم میخواد بارون بشوره غمامو خیره شی به چشمام بدون اراده
اصلا نمیفهمم یعنی چی ما دور باشیم قطعا بارون میاد باید يه جا باشیم
ادامه مطلب
همسر با دوستاش رفته باغ و من تنهام:(
بهتر که رفت، چون اين چند روزه حوصله ی هیچکس و هیچ کاری رو ندارم
شاید عصری زنگ بزنم به دوست قدیمیم و باهاش برم بيرون، شایدم تنهایی برم.هنوز تصمیم نگرفتم.
به سرم میزنه پاشم برم پیش تيارا ولی خب راه دوره، حوصله ی اين همه پشت فرمون نشستنم ندارم:(
کاش نزدیک تر بود، کاش شماها نزدیکم بودید، آخه اين دوستم اصلا شبيه من نیست.
الان چی می کنم؟ با يه کاسه تخمه و يه عالمه لواشک نشستم پای تلویزیون و دارم "رگ خواب" میبينم و
شاید مفیدترین کاری که در اين دو هفته انجام دادم خوابيدن بوده .
همه کارهام به هم ریخته . 
برنامه ریزی ندارم برای کارهام . 
نه تونستم کاری پیدا کنم و نه تونستم مهارتی کسب کنم ( فعلا تا اين دو هفته )
یک حس عجیب غریبي دارم و اون اينه که وقتي راه یادگیری و حرفه ای شدن رو میبينم کلا ناامید ميشم انگار باید روزی 10 ساعت براش وقت بذارم تا بتونم در اون کار  و پیشه ، حرفه ای بشم . 
بالاخره باید از یک روزی شروع کنم . اما باید روش ها و راههای شروع رو پیدا کنم . 
آر
+از اينکه توی اين مسئله دارم فقط به منفعت خودم فکر مبکنم و خودخواهم ،متنفرم
++کاش یکم شعورمم در کنار احساسم کار میکرد 
+++کلا من ازین ادماییم که اگه سر چیزی حرص بزنم ، یا بهم نمیرسه یا اگه برسه بعد از يه مدت پشبمون ميشم 
اما هیشوقت ادب نميشم ک حرص نزنم 
باز حریص ميشم

×××میشه برام دعا کنید؟ خیلی نیاز دارم
   با بودن تو در لحظه هایمرقص پروانه ها زیباتر استنغمه پرندگان خوش آهنگ تر استنور خورشید درخشنده تر است وتپش قلب من سریع تر از هر زمان دیگریست …الهی قوربونت بشم زندگی بهزاد نوشتن از احساساتم تا به حال اينقدر دلنشین نبوده الهی بهزاد فدات بشه  
مهم نیست چجوری! بلند شو!با همین جمله که توی ذهنم میچرخید،زنگ زدم به رفيقِ عزیز و شرط و شروط گذاشتم که يه سه‌شنبه رو خالی کنیم برای هم.که اگه قرارِ سینما بریم،نریم!که اگه قرارِ بشینیم درس بخونیم،نخونیم!که اگه قرارِ تا لنگِ ظهر بخوابيم،نخوابيم!گفتم اين روزهای آخریِ پاييز،بيا به قولی که بهت دادم،عمل کنم.بيا بریم يه کوچه که کُلی برگ‌های زرد و نارنجی پهنِ زمینش شده.بيا بریم خش‌خش کنیم رفيق!شال و کلاه کردیم و رفتیم.روی برگ‌های خشک و نیمه‌جون
بالاخره اين تابستون هم تموم شد . راستش به جز تعطیلات دانشگاه هیچ خوبي نداره اين تابستون . همین که هوا گرمه خودش کلی رو اعصابه . حالا رسیدیم به پاييز عزیزتر از جانم . پاييز رو از بهار هم بيشتر دوست دارم . حس خوبي داره . دوست دارم بيشتر تو اين فصل شعر بخونم ، چایی و نسکافه نوش جان کنم و پشت سیستم از کد ها لذت ببرم . در ضمن یکی از بدی های تابستون اين بود که نمیشد نسکافه بخوری . نه اينکه هوای بندر کم شرجيه برا همین :D خیلی چیزماتیک میشه و کلا هوای
جدیدا دارم به اين مسئله عمیقا و بيشتر واقف ميشم که چقدر پرتم!چند هفته ای میشه میرم کلاس ریاضی نمیدونم چرا راه رفت با راه برگشت یکی نیست؟!!! یعنی از يه راهی میرم بعد از همون راهه هم برمیگردم ولی با چیزای دیگه ای روبرو ميشم نمیدونم چطور؟؟؟ 
معلوم نیست برگشتنی کجا زودتر می پیچم یا وقتي میام از کدوم سر کوچه میام که برگشتنی شاهد اونهمه تغییر ميشم:|
هردفعه هم تصمیم میگیرم حواسمو جمع کنم ببينم از کجا می رم که ازونجا برنمیگردم ولی یادم میره:\
.
.
.
امروز
امروز روز دوستيه؟!از میم فاکتور میگیرم و میگم :
دلم يه دوست فهمیده و قابل اعتماد میخواد
بتونم حرف بزنم باهاش بدون اينکه قضاوتم کنه.از هر چی اذیتم میکنه بگم و خیالم راحت باشه که یا منو میفهمه یا راهکار خوبي برام داره
نمیدونم
همه ی آپشنهایی که يه دوست خوب داره
من دلم يه دوست خوب میخواد
خوب واقعی. نه خوب نصفه نیمه
به اندازه موهای سرم آدم دور و برمه اما یک دوست دلخواه ؟ نیست
و به اندازه یک عمر شاید ، میتونستم باهاش حرف بزنم اما حالا؟ تنهام و ساکت
باید يه رازی پشت روزهای آخر هر سال باشه که اين همه سنگین و بي رحم و سخته. دو هفته‌س دلم سنگینه. يهو یاد بدترین تجربه‌هام میوفتم و تنها چیزی که تو ذهنم نقش می‌بنده اينه که آره، تا تهش قراره همین باشه. همین که تا چشمه بری و تشنه برگردی، سرنوشت محتوم توعه. حالا من وسط قسمت عمیق استخرم و تو سر آب میزنم جای همه‌ی عاملین نرسیدن هام و ضعیف بودن‌هام و گريه میکنم و میشه يه چیزی تو مايه های اون شعرا که تو بارون گريه میکنم چون هیشکی نمیفهمه که گريه کردم
یکی از معضلات زندگی من اينه که وقتي دارم کنار خیابون در جهت عکس حرکت ماشین ها راه میرم ( جایی که پیاده روها اشغالن) مدام تاکسی ها واسم بوق میزنن و همیشه با اين سوال مواجه ميشم که چرا وقتي دارم در جهت عکس راه میرم تا به جایی برسم، دلم بخواد سوار تاکسی شم تا با سرعت بيشتری از مقصدی که دارم به سمتش میرم دور شم؟ :|
+ خوشم میاد وقتي ایستادی تا از خیابون رد شی، تاکسی ها هی وایمیستن بوق میزنن ولی تا بفهمن میخوای از خیابون رد شی، به قصد کشتنت گاز میدن تا م
فکرکنم که امروز شلوغی خواهم داشت.چندروز قبل بود که متوجه شدم بهزاد از همه جا لفت داده. نه تو اينستا بود، نه واتساپ؛ نه تلگرام. برامم اصلا اهمیتی نداشت.ولی امروز صبح يهویی بهم خبر رسید که انگار از ایران رفته. همونموقعم میخواست که بره، ولی فکر نمیکردم به اين سرعت.درواقع نمیدونم؛ تونست آخرش اقامت بگیره، یا پناهنده شد‌‌. فقط میدونم رفت؛ حتی چه کشوری هم نمیدونم.بهزاد رفت، ولی بعد از اينکه قلب منو لگدمال کرد. رفت و يه تیکه از خاطرات تلخ
کتابي که دارم می‌خونم مثل خودمه. داستان يه خطی داره: مرده به نامزدش که دوسش داشته نامه مینویسه اما رفته رفته به خاطر محیطی که درش هست و فاصله احساسش عوض میشه و دردی که به جونش نشسته باعث میشه علاقه ای وجود نداشته باشه و نامه هاش از عاشقانه بودن در میاد و به يه متن سنگین و فلسفی در باب معنای زندگی تبدیل میشه. ولی يه جوری شاخ و برگش داده که نمیفهمم. يه داستان دیگه ی کتاب يه جوری شخضیت ها رو میپیچونه به هم که من نمیفهمم اين آدمه یا اون حیوونه‌س که
وقتي موهایتروی صورتت می افتدحتما دلشانبرای دیدن چشمهایتتنگ شده وقتي خمیازه میکشیو دستت جلوی دهانت میرود حتما انگشتانتدلشان برای عطر نفست تنگ شده وقتي حرف ميزنيحتما گوشهایت دلشان برای صدايت تنگ شدهحالا بگو من بدون "تو"چگونه زنده بمانم؟؟؟؟؟؟
سالها پیش، همان روزهای خوش و ناب کودکی وقتي ترنم لطیف بهار در دقایقم
جاری می شد؛
می دانستم امسال سال بهتری خواهد بود. بدون اينکه کاری
متفاوت انجام دهم؛ آن سال بهتر از سال های قبل می شد.
شاید آن روزها تنها
تفکر خوب بودنِ سال نو می توانست سالی خوش را برایم رقم بزند و اما اين
سال ها، دیگر مثل روزهای کودکی هایم شاد و خوب نیست.
دیگر اين "من" دیروز
بزرگتر شده و حالا می فهمد اين خوبي های دیروز هم شاید به خاطر همان کوچکی
خیالش بوده.
می خواهم بغض
نمیدونم چرا هرجایی که هستم حس میکنم تنهام. نه اينکه گوشه گیر باشم اتفاقا با اکثرِ آدمای اطرافم خیلی راحت هم صحبت ميشم ولی نمیتونم شبيه هیچکدوم باشم. حرفام با آدما خیلی زود ته میکشه و کمتر آدمی پیدا میشه که با هم حرفای مشترک داشته باشیم.
میگن آدما شبيه کسایی میشن که دوسشون دارن! راست میگن؟
پس چرا من نمیتونم شبيه کسی بشم؟!
 
يه حسی بهم میگه يه روزی دلم خیلییی برای اين روزام تنگ میشه!
دانلود آهنگ شروین حاجی آقاپور تمام من { بهترین کیفیت }
امشب میتوانید ترانه تمام من با صداي خواننده خوب شروین حاجی آقاپور را دانلود کنید
Exclusive Song: Shervin Hajiaghapour | Tamame Man With Text And Direct Links In jazzMusic

متن آهنگ تمام من شروین
به جای من يه قاصدک يه روز میاد توو خواب توتو قدرشو بدونبعد من اگه نبود کسی به یاد من تو شعرمو بخونبه جای من شاید یکی بياد که می فهمتتکه می بره فکرمو از سرتبعد من شاید یکی بياد که می شناستتبيشتر از من می خوادتتمام من بيا ولی تو به مزار من
بر خلاف همیشه، وقتي مادرم یک بار صدام کرد از جام بلند شدم.
خوشحال بودم و همچنان هم هستم.
دیشب هم خسته بودم و هم از فکر کردن به اين که باید ساعت 3،4 صبح بيدار شم، ناخودآگاه چشم هام بسته شد.
و بالاخره ماه برکت.
ان شاءالله خدا، سفره ها دل و خونتون رو پر و پربرکت کنه.
نماز و روزه هاتون قبول
التماس دعا
بهار دارد تمام می شود. ماه اين روزها عجیب زیبا شده است. ساری گلین گوش می دهم و از هزاران حرف ناگفته در گلو رنج می برم. کاش می توانستم سازی بنوازم، نقشی بکشم، آوازی بخوانم. روزها را با سر اومد زمستون زمزمه کردن می گذرانم و شب ها را با گوش دادن به بندر تهران صبح می کنم. بهار سختی بود و گذشت. خوب که گذشت. سال ها بعد از اين بهار یاد می کنم. بهاری که ماهش ماه شده بود، که بي نهایت پروانه داشت، بابونه هایش با طروات بود، با مریم و محسن گوجه پلو خوردیم و من ز
زمان به طرز وحشیانه‌ای میگذره
آدم کامل‌گرا هم همیشه اسیره و ناتوان
تفکر حقیرانه‌ای هست: یا همه یا هیچ
 
وقتي بخوای تغییر کنی، جنگ شروع میشه. عالم و آدم میشن سد راهت.
گاهی حتی یچیزایی به نظر میاد که نیروی امداد غیبيه واسه اينکه تو رو به هدف‌هات برسونه اما زاراااااشک.
يه توهم فانتزی بوده که فقط اومده حالتو بگیره، وقت و انرژی‌ات رو هدر بده.
نمیذارم اين اتفاق بيافته. اين منو وحشی‌تر کرده و جنگنده‌تر.
 
استارت يه سری کارها رو زدم. دارم جون مید
هرچقد اين پهلو به اون پهلو ميشمهرچی بالشتمو بغل میکنمهی پتو رو تا زیر چونم بالا میکشمو.بازم خوابم نمیبره!حالا خوبه داشتم از خواب میمیردم و تصمیم به خوابيدن گرفتم!لنتی صب شد.کنکور،انتخاب رشته،آینده،پشت کنکور موندنتفکر،تصور،تصمیم،درد،کوفت،زهرمار!بگیر بخواب نفهم. اه+ من صرفا الان حسه کامنت جواب دادن ندارمو گرنه میبينید که خیلی بيکارتر از اينحرفام! -_-
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب