نتایج پست ها برای عبارت :

مهرزاد نوارنده چند سالش است

دانلود آهنگ روبروم نشستی تو دورهمی من رو زمین نیستم باز مهرزاد امیرخانی
 
روبروم نشستی تو دورهمی من رو زمین نیستم باز
گیج میره سرم تو هم دور و ورم میچرخی با کلی ناز
میزنه رو صورتت نور چراغ تو تراس
مطمئنم کنی که با منی پشتم به عشقت قرصه
دیوونم میکنی تو یه چشم به هم زدن بازم یک دو سه
واسه عاشقتر شدن رنگ چشات واسم بسه
عاشقتم میدونی آخه انرژی منی
عاشقتم خوشگل لامصب دوست داشتنی
 
برای دانلود به ادامه مطلب برویددانلود آهنگ
مریم می گه بابا برات یه هدیه کوچیک گذاشته کنار که وقتی اومدی بدیمش بهت :(
رها می گه: بابا به هرکدوممون تک به تک گفته بود این دفعه حالم بد شد نبریدم بیمارستان. دوست دارم تو خونه م بمیرم. رها گفت خوشحالم چون فکر می کنم خوشحاله.
میلاد گفت: بابا بین خواهرزاده برادرزاده هاش تو رو از همه بیشتر دوست داشت.
گفت بابا هفتاد سالش بود ولی از من تندتر راه میرفت.
چی بگه آدم جز گریه؟
زشته که آدم 29 سالش شده باشه و دفعه اولش باشه که میره شمال؟؟اینجا جاده چالوس، سیاه بیشه! الان از فرط مه غلیظ صبحگاهی، چشم چشمو نمیبینه! شماها چطوری زندگی میکنید اینجا؟
نصفه شب مارو از جاده چالوس آوردن، از کل لذت زیباییهای این جاده فقط تهوع پیچ در پیچش نصیب ما شد! مخصوصا که پشت سریمون هی میگه تو رو خدا! چرا اینجوری میره؟؟ و شوهرش مدام تذکر میده که راننده جوری نمیره! جاده این‌جوریه!
بادام به عنوان تغذیه پرنده شما بسیار مفید میتونه باشه. با توجه به این که از هر 100 تا بادام شیرین، یه دونه هم میتونه تلخ باشه، که شدیدا سمی هست برای پرنده (ترکیبات سیانیدی) یا کلا بادام ندید، یا دونه دونه اش رو نصف کنید و نصفش رو خودتون بخورید و نصف رو به پرنده بدید، تا مطمئن بشید تلخ نیست.

من تو یک سال اخیر دو تا پرنده دیده ام که با بادام تلخ به سرعت از بین رفته اند.

✅نقل قول از محمد مهرزاد 

#بادام
#تغذیه
#خشکبار
#نکات_تخصصی

@yakarimkhorasan
نمی دونم از چه بنویسم ولی دوست دارم بنویسم.
یکی از خبرای خوب اینکه دیشب جشن فارق التحصیلیم رو گرفتم تمام اعضای خانواده پدرم رو دعوت کردیم به صرف شام و شیرینی تمام مراسم هم توی حیاط بود .
طی این جشن بعد از ده سال از فوت مادربزرگم عمه ام هم کینه ده سالش از من رو کنار گذاشته بود و با یک جعبه شکلات همراه عروس و پسرش اومد.
و اینکه یکی برادر شوهر دختر دوست پدرم از یک شهر دیگه اجازه گرفتن بیان خونمون برای آشنایی که بعد مثلا اون اقا و من با هم صحبت کنیم خ
چنتا سر تیتر برای روز جمعه:
پس از چندین ماه خود درگیری و گیر کردن توی رودروایسی پیشنهاد ازدواج دوست سپتامبر رو رد کردم:/ حس رهایی بعدش عالی بود 
امروز یکی از اعضای خونوادم به ارزوی 20 سالش رسید و از خوشحالی گریه کرد ساعت شیش صبح بودصدای گریشو شنیدم گفتم وااای حتما یکی فوت کرده بعد دیدم نهههههه از بس اون آرزو محال بوده که داره برای برآورده شدنش گریه میکنه 
امروز رو روز رساله نویسی خویش معرفی میکنم اون هم به مدت 12 ساعت.
فک میکردم اتفاقای دوماه
⁉️چقد طول میکشه گیتار یاد بگیرم⁉️ 
▪️ به جرات می‌توان گفت بسیاری از هنرآموزان مبتدی ابتدا این سوال ذهنشان را فرا می‌گیرد که پس از چند جلسه نوازنده می‌شوم؟ پاسخ دقیقی به اینگونه از سوالات نمی‌توان داد چرا که اولاً موسیقی علمی بی‌پایان است دوماٌ اراده و پشتکار هر یک از ما متفاوت است، خیلی از ما بارها در تبلیغات مختلف این جملات را مشاهده کرده‌ایم "یادگیری گیتار در کمتر از ۸ جلسه" و یا "یادگیری گیتار در کمتر از ۱ ماه" که ای
-مولتی ویتامین کلی. برای رفع کمبود ویتامینی و یا درمان های حمایتی. دارای ویتامین ب کمپلکس
پادوان مولتی ویتامینیکو
نکتون اس
تابرنیل توتال
ورسلاگا اپتی برید
ورسلاگا امنی ویت
پادوان ویتا ویگور

-برای نطفه سازی و جفت گیری و تخم گذاشتن
نکتون ای
تابرنیل آد۳ ای
سیس هاکیمول
ورسلاگا کانتو ویت
ورسلاگا فرتی ویت
پادوان ویتا ای

-برای رفع مشکلات مواد معدنی و فات کمیاب
نکتون ام اس آ
پادوان مولتی سالی
-برای دوران پرریزی
نکتون بیوتین (بیو)
تابرنیل مودا
ور
ابیگیل نام فیلمی اکشن و فانتزی  محصول سال ۲۰۱۹ و به کارگردانی الکساندر بوگوسلافسکی می‌باشد. خلاصه این فیلم درباره ، نوجوانی ماجراجو به نام ابیگیل است که در شهری زندگی می‌کند که مرزهای آن سال‌ها پیش به دلیل همه‌گیر شدن یک بیماری مرموز بسته شده است. پدر ابیگیل که یکی از مریضان بود ، وقتی که ابیگیل شش سالش بود وی را به مکانی نامعلوم بردند. در این بین هنگامی که ابیگیل تصمیم می‌گیرد به جستجوی پدرش بپردازد ، درمی‌یابد که شهرشان پر
1. پسرداییم (علی، شهریور ۲ سالش میشه) اومده و من خرذوق‌ترینم از دیدنش ^__^ بعد از کلی تلاش و با قول دادن یک بستنی بهش تونستم بهش یاد بدم اسمم رو بگه ^_^ البته که خراب خروب میگه ولی همینم خیلیه و من ذوقمرگ‌ترینم بابتش ^_^ به داییم که بشه عموی اون میگه مَسی D= (اسم داییم مسعوده) بچه‌م خیلی صمیمیه :دی مثلا دوییده اومده تو اتاق به من میگه مَسی تَسید و میخنده و باز میره بیرون =))) تازه به دستشم میگه دَسَم ^_^ دستشو میکرد تو یه لیوان و هی میگفت دَسَم دَسَم =)) 
2.
دانلود آهنگ جدید و فوق العاده زیبای امین رستمی بنام یار نبودی پخش آنلاین
Download New Music Amin Rostami – Yar Naboodi
ملودی : امین رستمی , ترانه سرا : امین رستمی , مهرزاد امیرخانی تنظیم کننده : بهزاد عبدالهی , میکس و مسترینگ : آرش پاکزاد
۩۞۩ نارسیس سرزمین دانلود ۩۞۩
خاله کبری ۱۲ سالش بود که زن حاج احمدشد. خاله کبری وقتی از آن زمان حرف میزند غصه اش میگیرد، چشمهای 
ریزش پر ازغم میشود و چین های پیشانی اش بیشتر خودنمایی میکنند.می گوید:
خدابیامرزا چشم ک باز کردم منو داد به احمد. میدونی خاله جون زن سوم یه مرد ۳۰ ساله شدن خیلی سخته.از صبح که بیدار میشدم باید امرو نهی سکینه خانوم و قمر خانوم رو گوش میکردم. اگه کار نمیکردم گلایمو به حاج احمد میکردن و اوضاع بدتر میشد . اون وقت دیگه زیر کتک های اون سیاه و کبود میشدم.
خا
راننده‌ی تاکسی دیروزی سگ اخلاق بود. با فون پی کرایه 1350 تومانی‌اش را پرداخت کردم. وقتی کد فون پی را به صندلی و داشبوردش چسبانده پس می‌شود پرداخت کرد دیگر. بعد بهش گفتم که آقا من با فون پی پرداخت کرده‌ام. شاکی شد که اول پرداخت می‌کنی بعد می گی؟ 
ازش پرسیدم مگه فون پی پولتون رو روزانه پرداخت نمی کنه؟
گفت: چرا. هر روز ساعت 8 شب پرداخت می کنه.
پیرمرد جلویی گفت: پس مشکل چیه؟
راننده با گستاخی برگشت گفت: مشکل اینه که 1350 تومن نرخ اول ساله. الآن نباید این
دانلود رایگان آهنگ جدید و بسیار زیبای امین رستمی به نام دلتنگتم
ترانه: مهرزاد امیرخانی / ملودی: امین رستمی / تنظیم: Momorizza
گیتار: مجتبی تقی پور / میکس و مسترینگ: کوشان حداد
 
دانلود موزیک با لینک مستقیم و کیفیت اورجینال در ادامه ی مطلب …
دوستی ها | دانلود فیلم،سریال،انیمیشن با لینک مستقیم
خب از اونجایی که شروع کردم فاصله گرفتن از دنیای مجازی و این حرفا اینجا بیشتر حرفم میاد!
یا شایدم نمیدونم بدجور یاد قدیم الایام افتادم!
من از اون دسته ادمام که تصمیماشونو مینویسن!
که تایم تیبل میچینن واسه درست کردن روزاشونو و اینا.
امروز حس کردم برای اینکه به تصمیمام متعهد بم باید تصمیم هامو بنویسم!یه جایی که یه عده دیگه هم شاهدش باشن!باحال میشه نه؟!
اینجوری از رو کم نیاوردن هم که شده تلاش میکنی تا انجامشون بدی!
خب و حالا بریم سراغ کارایی که د
سلام.
عادت به سلام کردن ندارم کلن ولی به نظرم بعد این سی و چند روز غیبت صغری لازمه دیگه :) چقدر دلم واسه این صفحه تنگ شده بود. چقدر الان عوض شده م. بهتره جو گیر نشم، در واقع این حسیه که هرروز صبح درمورد خودم دارم. چقدر همه چی تغییر کرده :/
از این یکماه بگم که حیف نتونستم با جزییات تعریف کنم. خلاصه که ما کوچ کرده بودیم خونه خواهرم، صبح به جای صدای خروس یا آلارم گوشی با گریه بچه بیدار می شدیم و شب هم همون گریه بچه واسمون لالایی بود، چقدر این مامان
خب دیگه. از بس پیش‌نویس ردیف کردم و وقت و ناوقت اومدم تو بیان، آخرش یکی از پست‌های بی‌سر و ته از دستم در رفت و واستون دست ت داد. خواب بودم نمی‌دونم چرا همچین شد.
ولی حداقل بهانه‌ای شد یه مشت دیگه دری وری بنویسم :دی
یکی از موضوعاتی که من خیلی راحت ازش رد می‌شم حرف دیگرانه. نمیدونم کار خوب یا بدی می‌کنم، ولی حس خوبی دارم. مثلا فک و فامیل گیر می‌دن در مورد تغییر رشته و بیکاری و ازدواج و از این‌جور چیزها که از فاکتورهایی که روشون تاثیر داره
تموم شد یک سال پر هیاهو یک سال عجیب یک دوره ی جدید زندگیم یک سالش تموم شـد انگار هنوز دیروز بود که درگیر انتخاب رشته بودم انگار دیروز بود همه چی مثه برق گذشت اگه بخام از این یه سال بگم میگم که سخت بود اما شیرین اما جدید خیلی ماجراهای جدیدی رو با چشم خودم دیدم خیلی خیلی دیدم به همه چیز عوض شد بیشتر ترسیدم بیشتر خندیدم بیشتر حواسم رو به خودم به خودم به خودم و دنیام جمع کردم از ترس بگم ا از ترسـام که بیشتر شد امـا بعد یاد گرفتم
بسم الله النور
تسلیت عرض میکنم شهادت حضرت  صدّیقه ی کبری علیها سلام رو
ان شاءالله قبول باشه عزاداری هاتون
و در ادامه:
آقا ما رفتیم تو بحرِ ازدواج
خیلی برام جالب بود
چون به واسطه فاطمه دوستم ، یه دوست خیلی خوب یافتم که واقعا در مسیر درستی منو هدایت کرد
ریحانه، همسر طلبه و بیست و یک سالش بود و از بعد از ازدواجش پوشیه میزد
اولین بار زمانی همو دیدیم که من و فاطمه و یکی دیگه از دوستام رفتیم گار شهدا و خونه ی مامان ریحانه چند قدم با اونجا فاصله د
 
بیوگرافی محسن ابراهیم زاده و ازدواج + عکس های محسن ابراهیم زاده
 
امروز بیوگرافی محسن ابراهیم زاده ستاره نو ظهور دنیای موسیقی را مرور می‌کنیم. وی چندی اسـت کـه خصوصا در شبکه اجتماعی اینستاگرام ترند شده و ویدیوهای اجرای زنده او توسط تمام فن پیج ها منتشر می شود، گفته می شود کـه او می‌تواند یک جای گزین خوب برای زنده یاد مرتضی پاشایی باشد اما این فرضیه ها فقط در حد حدس و گمان اسـت. در ادامه بیشتر با محسن ابراهیم زاده آشنا میشویم.
0
آیینه‌های
فراموش

نگاهی به کتاب
روزهای بی‌آینه» مجموعة خاطرات منیژه لشکری»

 

کهنسالان
و جوانان دوران جنگ هر کدام تصویری از آن روزها در خاطر دارند. از ایشان که بگذریم
این واژه برای دهه شصتی‌ها، مفهومی است شگفت‌انگیز. شاید خاطرات شفافی از روزهای
جنگ نداشته باشند اما تاثیر آن را از بن جان حس کرده‌اند. اخبار جنگ، اتوبوس‌های
خاکی رزمنده‌ها، نوای آهنگران، شایعه‌ها و افسانه‌سازی‌ها، خاطرة تشییع پیکر شهدا
و. همه خاطرات خاکستری‌ای هست
سریع گذشت. حالا دو روز است که ترم اولم تمام شده و دو روز دیگر ترم بعدی شروع می‌شود. دو سال و نیم بود که سر هیچ کلاسی ننشسته بودم. دو سال و نیم بود که از هرگونه فضای آموزشی فاصله داشتم. راستش برای دومین بار هم بود که توی عمرم کلاس زبان می‌رفتم. یک‌بار 10 سال پیش یک ترم رفتم یک موسسه‌ای و حوصله‌ام سر رفت از کندی کار و دیگر نرفتم. این دفعه اما فرق می‌کرد. توی این دو سال و نیم دوره‌های آنلاین ای-دی-ایکس و گهگاه کورسرا بود. ولی کلاس و همکلاسی و این حرف
آشنایی با معارف مهدویت 

☝️اولین وظیفه ی شیعه ی امام زمان (عج) و منتظر حضرت، شناخت امام است، آقا امامت را بشناس!؟ بدان که امامت چه کسی است
آقا من می شناسم، فرزند امام حسن عسکری (ع)ست،متولد 255 است ،غیبت صغری کرده،الان غیبت کبری ست،ان شاءالله می آید !! این شناخت که نشد شناخت!؟اگر قرار باشد شناخت این باشد؟! دشمنان ما بیشتر از من و تو امام را می شناسند!!  ⚠️
⚠️در سازمان سیا آمریکا یکی از قطورترین پرونده ها٫ پرونده امام زمان (عج) است ،فقط عکس آقا
سلام به همه ی کسایی که وبلاگ من رو می خونن،در واقع دفتر خاطرات من رو.
الان ساعت دقیق ۱:۳۰ هست که من دارم اینجا می نویسم.
چون ساعت از دوازده گذشته من می تونم بگم که امروز تولدمه و من چهارده سالم رو پر و پونزده سالگیم رو شروع کردم،وقتی به کسی اینو میگم یه راست بعدش میگم که :میدونستی من و سینا داداشم،با شش سال اختلاف سنی که اون ازم بزرگ تره ،توی یک تاریخ به دنیا اومدیم؟۰
الانم به شما گفتم.فکر کنم لازم باشه خودمو معرفی کنم:
اسمم دنیا و فامیلیم هم مشی
کم پیش آمده که حرف از سختی و تنگنایی باشد و آخرش یک نفر نگوید خدا فقط امام زمان را برساند. اکثر اوقات که سوار بی‌آرتی‌های ولیعصر می‌شوم بحث‌های ی داغ‌تر است. هرچیز باربط و بی‌ربطی به سیاست می‌رسد. از سیاست خسته‌ام. در دلم به استدلال‌هایشان می‌خندم. پیرزن هشتاد سالش بود. خودش گفت. گفت معلم بوده است. یعنی حرف را می فهمید. چتری‌های پرکلاغی اش را از کلاه ریخته بود بیرون. از وضع کشور می‌نالید. حق داشت. خانم سن دار سانتی‌مانتالی گفت خدا فق
  چهارده سالم بود که یه داستان عاشقانه ی بلند شروع شد. اوایل از
اینکه با پسری دوست شم بیزار بودم.اما نمیدونم این یقینا خواست سرنوشت
بود که من با محمد آشنا شم اون موقع محمد فقط هفده سالش بوداما یه پسر پخته ی خوبو با شخصیت از یه خانواده ی متدین.چند ماهی با هم دوست بودیم.یه دوستیه پاک پاکاون موقعا همه چی پاک تر از الان بود.هر روز بیشتر وابسته ی هم میشدیم.زنگ میزدچون هیچ کدوم موبایل نداشتیم.اوایل
اول دبیرستانم بودوقتی داشتم م
یه سوالی مدام داره مخ مو میخوره .   پ.ن: دارم فکر میکنم اون کانالی که زدم برای  چیز میزایی ک اینجا تحت عنوان شنیدی ترین ها عنوان میکنم و بزنم پاک کنم بره بابا  پ.ن: محرم که میشد . من میمردم برای شیر کاکائو داغ نذری  . حتی چون خودم خیلی دوستش داشتم . میگفتم بزرگ شم منم نذر میکنم شیرکاکائو داغ یه سینی بزرگ هم برای خودم :)تا حالا پیش نیومده اینطوری نذر کنم ولی به دلم افتاده حلوا درست کنم بزارم لای نون بستنی . برای محرم؟ نمیدونم ! دم خونه مو
امروز پنجم یا شیشمه ماه رمضونه. نمیدونم دقیقن از کی ماه رمضون دیگه برام حس خوبی نداشت. بیشتر عصبیم میکنه این روزا. اینم نمیدونم چرا! شاید گشنگیش. شاید رخوتش. نمیدونم. یه حس خیلی بدی بهم میده. دیگه چیزی نیس که دوس داشته باشم. نه که قبلنا دوسش داشته باشما. یادم نمیاد هیچ وقت. ولی بدمم نمیومد. الان ولی نه دیگه.
نمیدونم چرا این چند روزه همش یاد ماه رمضونای خیلی وقت پیش میفتم. اون وقتا که مدرسه میرفتم مثلن. مدرسه مون هرسال افطاری داشت. بعضی وقتا تو خود
مکالمه ی اینجانب(اینترن اطفالی که فردا مورنینگ داره) با مجتبی اینترن طب اورژانس!
_سلاااام بر آقای دکتر خوشتیپ گرل کیلر!
+بگو?(به حالتی به تخمم وار)!
_میگم چیزه.خوبی?
+کاری داری بگو،میشنوم.
_مجتبی جون مادرت تا صبح برا اطفال ویزیت نذارین ما مورنینگ داریم.
+اوه،گرون تموم میشه.
_تو جون بخواه عزیزم.بعد اتمام کشیکت قرار دم بوفه:D
+حالا تا فکرامو بکنم.
_مجتبی لوس نشو خداوکیلی نذارینا.
+دیگه داری وقتمو میگیری خانم دکتر.
:////
*تو بیمارستان اصولا خر ا
ست لباس ورزشی پسرانه طرح بارسلونا کد 2019 قیمت محصول : 89000 تومانبرند : Miscellaneousبرای خرید و مشاهده محصول کلیک نمایید.   برای خرید و مشاهده محصول کلیک نمایید.تصاویر بیشتر   تصاویر بیشتر برای ست لباس ورزشی پسرانه طرح بارسلونا کد 2019گزارش شدگزارش تصاویراز بازخورد شما متشکریم. گزارش یک تصویر دیگرلطفاًً تصویر توهین آمیز را گزارش دهید. لغوتمام(function(){var a=document.querySelector("#taw"),b=document.querySelector("#topstuff");if(a&&!a.clientHeight&&b&&!b.clientHeight)for(var c=document.querySelector("#rso").ch
تقریبا سه ماه میشود به یوتیوب میروم. اگر فقط بگویند بین یوتیوب و اینستگرام یکی را انتاخاب کنم قطعا یوتیوب را انتخاب میکنم. اگرچه جنسشان خیلی متفاوت است. نمیدونم این ویژگی جدید اضافه شده یا نه ولی یوتیوب به کاربر از بین کسانی که دنبال میکنم و نمیکنم ویدیو پیشنهاد میدهد، امروز با یک نوتیفیکیشن به یوتیوب کشیده شدم و دو ساعت در آن گیر کردم. پیجی به نام Adam LZ. او یک یوتیوبر است و علاقمند به ماشین. ۱۲ ماشین دارد و اکثر آن ها تیون و بوست شده است. ۲۲ سال
خیلی وقت بود از بیرون رفتنامون عکس نذاشته بودم!
هنوزم عاشق امتحان کردن غذای رستورانای جدیدم و ماشالا هنوزم که هنوزه مثه قارچ از کویر رستوران می زنه بیرون. امروز با دو تا از دوستای شیرینی پزی رفتیم یکی از رستورانای جدید رو افتتاح کنیم:
یه فضای قشنگ درست کردن با غذاهای خوشمزه. هنوز یکی دو قسمتش تکمیل نشده ولی تا همین جاشم رضایت بخش بود. البته به نظرم قیمت غذاهاش یه مقدار زیادی بالا بود که به کیفیت خوب غذا و اخلاق خوب کارکنان می بخشاییم!
الغرض ای
اینقدر فیلم دانلود کردم که بالاخره نتمون تموم شد. الان اینقدر خوشحالم! :)))) تا بی نهایت حتی! حالا میتونم فیلمارو ببینم تا وقتی که دوباره شارژ بشه :)
+ آیا انسان ها از احساس کردن زیادی، خواهند مرد؟ مثلا ممکنه من از شدت حسادت یا فضولی بمیرم؟ :/ فک نمیکنم. چون اینطوری آزاد میشم. تازه فضولیه. آخ. لااقل حسادته یه چیز قطعیه. مثن وقتی فضول میشم هی میگم نه! تو نباید بری ببینی! نه، تو اگه بفهمی اعصابت خورد میشه! نه! فلان بهمان. ولی یه چیز ته دلم میگه مثن من با
دلم برای مادربزرگم می‌سوزد. بیش‌تر از سوختن، گاهی حتی می‌ترکَد. هیچ‌وقت خیلی دوستش نداشتم و این خودش شدت احساساتم را بیش‌تر می‌کند. توی خانه‌شان، بدون پدربزرگم، صراحتاً باید رید.شبیه بیماری می‌ماند که پرستار و یا شاید نگه‌بانِ شبانه‌روزیِ 40 سالش مُرده. حالا خیلی تنها شده و بیماری‌هاش به طریقه‌های عجیبی بارز می‌شوند. رفتارهای وسواس‌گونه و کنترل‎گرانه‌اش جلوه‌های خنده‌داری گرفته‌اند. کسی نمی‌تواند تحملش کند. گمانم من توی این
یک:
تمرین بردباری تو . از حد مرگ من .گذشت!
بس است!شروع کن مسابقه ی وفاداری!.
دو:
هنوز بوسیدن روی تو . تلاش من است .
حتی اگر چهار پایه ی زیر پای من .خالی شود .بمیرم!
سه:
دوختی قلبم را به سینه ات ده سال پیش!
با پیرهن فرم!درکارخانه ی عشق . رئیسی!
چهار:
اندام روح تو .روی دریاچه وحشتم بود!
سپید نورانی .رقصنده .مثل ماه!
پنج:
پیچ کن!دستهایم را به دیوار مثل قاب عکس .
تا نگهدارم .خودم را میان دیوارهای تو.
شش:
مزار شش گوشه ات .به گرمی مکه!.
خدای را می شو
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب