نتایج پست ها برای عبارت :

میخواهم با یک فرش صحبت کنم به او چه بگویم

در نتورک مارکتینگ وقتی يک نفر را بارها پیگیری کرده ایم و نتیجه ای نداده است، چه کار باید بکنیم؟در این پست در مورد این موضوع صحبت ميکنیم.❗يک اشتباه بزرگبعضی
از نتورکرها میپرسند: "من يکی از دوستانم را 58 بار پیگیری کردم و به
روشهای مختلف با او صحبت کردم ولی حاضر نشد کار کند.باید به او چه بگويم؟"⁦⚠️⁩کاری که باید انجام دهید این است که دیگر به او چیزی نگویید! تقریبا آن بنده خدا را روانی کرده اید!
ادامه مطلب
تو این وبلاگ ميخواهم از برنامه‌هام برای قبولی p.hd بگم.
هدف اول امسالم قبولی در ph.d است. با رتبه 91 در يکی از از رشته های علوم انسانی که اولویت کارشناسیم بود، برای مرحله مصاحبه قبول شدم.
امسال فقط مصاحبه يکی از دانشگاههای تهران رفتم. گروه سختگیری دارد. از گروهشون خوشم آمد. آزمون کتبی را خیلی بد دادم. آزمون شفاهی خیلی خوب بود. تو رزومه‌ام هم فقط يک کتاب و يک مقاله تخصصی دارم. حالا اگر قبول شوم  واقعا معجزه است.
تز پیشنهادی دکتری خواسته بودند. تقریب
برای همه ی شما که در این فضا مینویسید و برای شما که هم رگ و ریشه اید:ميخواهم بگويم چقدر خوشحال و خوشوقتم که شمارا میشناسم ،روزمرگی هایتان میخوانم و میتوانم چیزهای زیادی ازشما یادبگیرم 
شما به معمولی ترین شکل ممکن فوق العاده اید و به فوق العاده ترین شکل ممکن معمولی هستید شما خودتانید و بر خلاف خیلیها سعی نميکنید یه کپی تهوع آور باشید 
دوستتان دارم و برایتان بهترین ها را ميخواهم 
دوستدار شما : ستوده 
+شبیه پست خداحافظی به نظر میرسد؟ ولی قرار
.
#شهیدانه_۴
.
يکبار مشغول کار بودیم که تلفن روح‌الله زنگ خورد. نمیدونم چه کسی پشت خط بود که روح‌الله با دیدن شماره‌اش سریع تلفن رو جواب داد. حرکاتش را زیر نظر داشتم.
خیلی شمرده شمرده و با احترام کامل صحبت می‌کرد.
برایم جالب شد بدونم چه کسی پشت خطه که روح‌الله اینقدر محترمانه با او صحبت می‌کنه. آن شخص رو شما» خطاب می‌کرد و معلوم بود خیلی برایش عزیز است که اینطوری با او صحبت می‌کند.
تلفنش که تموم شد پرسیدم کی بود؟
گفتم: بابام
خیلی تعجب کردم.
شروع کردن صحبت یا درواقع سر صحبت رو باز کردن خیلی سخته،پایانش هم!
بیشترین تاثیرگذاری سخن هم در این آغاز و پایانه
اون وَسَطا که موتور فکرت داغ شده میتونی خوب بنویسی یا حرف بزنی!
خلاصه خواستم بگم نمیدونم الان دقیقا چی بگم :)
سلامی بعد مدت ها :)
دیشب را پای صحبت دوست نزديکی بودم که داشت تمام زندگانی اش را ميکرد دو چمدان تا برود. تا به حال این گونه غمگین ندیده بودمش. میگفت : مهسا کاش نمیرفتم، کاش می ماندم، اما نه خوب است که  نمی مانم. 
نه دلش به رفتن بود ونه دلش به ماندن. چه میتوانستم بگويم؟ هیچ. تا صبح فکر کردم که در این روزها چه به اوبگويم ؟ باز هم هیچ. احتمالا احوالاتمان تا يک ماه دیگر همین است؛ به يکدیگر نگاه کنیم، هیچ نگوییم و قلب هایمان مچاله شود.
از شدت ناراحتی با خودم صحبت ميکنم وقتی به اوجش میرسه صدام بلند میشه بعد یادم میاد نباید بلند صحبت کنم
نفسم
میگیره وقتی کسیو ندارم درمورد چیزایی که دوست دارم صحبت کنم باهاش وقتی
کسی رو ندارم وقتی ناراحتم بهش بگم ناراحتم ینی از بچگی این شکلی بودم
مجور بودم تمام احساساتم رو مخفی کنم
زندگی کاملا عادلانس اما
مهم منم که فعلا فشار روحی رومهدوس دارم گوشیمو پرتاپ کنم به افراد
خانواده بگم متنفرم ازتون بعد بلندشم برم برای خودم زندگی جدیدی بسازم
هی میام بنویسم، مرکز مدیریت باز ميکنم، دستم به نوشتن نمیره ، باز میبندمش
ای اعصابم به هم میریزه
همش بحثه این و اونه
نمیتونم تمرکز کنم
 خونمون هم که هیچی، قربون کاروانسرا
البته اینکه ما تو خونه خودمون زندگی نميکنیم هم بی تاثیر نیست!
قبلا هم عرض کرده بودم، کلاااااااا درگیر آرامشم!
من هنوز هم گاه گاهی به ازدواج فکر ميکنم. اما نه فی نفسه فعل ازدواج؛ بلکه به تقابل آن با زندگی در خارج بیشتر فکر ميکنم. معمای عجیبی است. نمیدانم چطور میشود آن را حل
ساعت ١١:٣٠ زنگ زد بهم و یه ربع صحبت کردیم. بهش گفتم بیدارى این موقع؟ گفت آآآره گفتم آخه معمولا زود میخوابیدى صداى ماشین میومد، گفتم پشت فرمونى؟
گفت آره، آبادان بودم و دارم میرم خونه، تولد مامان بزرگ بود.
کلى صحبت کردیم، حتى از وقتى که اومده بودن تهران بیشتر!
آخرش پرسیدم چقد دیگه میرسى خونه؟ گفت رسیدم
زنگ زده بود که پشت فرمون خوابش نبره
#بابا
.
با خودم خیلی کلنجار میروم این روزها.
بعضی وقت ها میگویم اصلا تو چرا این اینقدر خوش بین هستی؟!
کاش خدا اصلا این دل را به من نمیداد.من واقعا از این دل خسته شده ام
خودم بارها جار زده ام که مسبب تمام این روزهایم این دل لعنتی است
مصاف دل و عقل چنان بالا میگیرد که تنها حاصل آن برای من سردرد هایی است که عمری همراه دارم
به دست نوشته های روزگارم نگاه ميکنم ، ميخواهم روبروی من بنشینی و تک تک جمله هایش را باهم بخوانیم.
ميخواهم بپرسی چرا این اتفاق ب
حیف که گوشت و پوست و استخوانم با "فاخته" عجین شده اگرنه اینجاهم نامم را عوض ميکردم و میگذاشتم "گآجره".داستان دارد این نام.مفصل هم نیست البته.داستانش هم از انبوه ِ فرزندان ِ نادرابراهیمی ِ جان ِ ماست.+راستی تازگی ها بعضی خوانده هام را برای خودم ضبط ميکنم.و فقط برای خودم،نه اینجا میگذارمشان نه هیچ جای دیگر.الغرض،ميخواهم بگويم که از قبل مجنون تر شدم!:)
میون این همه جایی که کار کردم کمتر . یا بهتره بگم هیچ جا این محیط کار رو تجربه نکردم
جایی که میتونی با يکسری ادمها حس هم خانواده بودن پیدا کنی 
میتونی درددل کنی و درددل بشنوی 
کمک کنی مشکلات حل بشه و حتی اگر حل نشه میتونی همراهی کنی و کمی از درد مشکل رو تو به دوش بکشی!
امشب با يکی از بچه ها صحبت ميکردم و هماهنگ ميکردم بره سر نمایشگاه وایسه که یهو عصبی گفت الان نمیتونم تصمیم بگیرم تمرکز ندارم
فکر کردم برای درسهاش هست گفتم خب پس ولش کن خودم می
در يکی از بهترین شب های خدا هستم.شبی که از هزار ماه بهتر است يکی از شب های مبارک نزول قران. يکی از شب های ماه مهمانی خدا .بهترین ماه خدا.شب قدر.هستم،هستم،هستم. اما نیستم.در عین اینکه هستم،نیستم و متحیرم.گیجم.گنگم.
ميخواهم دعا کنم ولی انگار کن که لالم.ميخواهم ضجه بزنم ولی انگار کن که سنگم.ميخواهم عین ابر ببارم اما  تو انگار کن کویرم.
دلم به اندازه ی همه ی این بوی نمی که توی کوچه های این شهر پیچیده گرفته.هوس کرده ام همه ی شب را زیر نو
دلم می خواهد آرام صدایت کنم
      " ﺍﻟﻠّﻬُﻤـَّ ـﺎ ﺷـﺎﻫـِﺪَ ُـﻞِّ ﻧـَﺠْـﻮﻯ " 
 و   بگويم تو خود آرامشی خدای مهربانم.
_______________________________________
خدای خوبی ها،سلام!
این روزها بیشتر از گذشته دلتنگت شده ام و برای حرف زدن با تو،مشتاق تر!
دلم از تلاش های بیهوده و نرسیدن ها خسته شده،دلم يک امید می خواهد، يک حال خوب.
يک نشانه بده تا با سر این راه را ادامه دهم،مثلا حتی به افزایش ۱۰۰تایی تراز آزمونم هم، راضیم.
نشانم بده تلاش هایم بیهوده نیست، به من ب
الهی رخصت.ميخواهم برایت از دلواپسی هایم بگويمبگويم که نگران خونتان هستمگناه سرتا پای جامعه را فراگرفته و همه را به سم گناهکار بودن مسموم ساخته"صدایـــتان""نگـــــاهتان""حرفهــایتان"حتی"وصیـــــیتتان "هم دیگر دستخوش تغییرات شده
آری ای برادر شهیدم
ادامه مطلب
ازخونه پدربزرگ ک اومدیم همه خوابیدن و منو مامان بیدار بودیم يکم ک صحبت کردیم یهو ب مامان گفتم ی چیزی بگم بهت گفت بگو پشیمون شدم و سکوت کردم یهو بغضم گرفت همش میگفت بگو دید دارم اروم گریه ميکنم گفت چرا همش گریه ميکنی حرف دلتو ب من بگو مامانتم گفتم نمبدونم چرا گریم میگیره قشنگ گریه کردم توبغلش و مامان هم گریه کرو کلی حرف زدیم و اونم همه چیزو میدونست و ازرفتارای من مشخص بود براشمیدونستم باباهم بیداره و داره حرفای مارو گوش میده خیلی اروم ترشدم
به کسی بیشتر از دو بار زنگ نزنو به پیام دادن ادامه ندهکجایی؟نگرانت شدم!یه بار فرستادی کافیه.با هیچ کس بیشتر از یه بار زمانی که آنلاینه چت نکن.اگه می خواست باهات حرف بزنه سرگرمه يکی دیگه نمیشد.دنبال اونایی که بدون مقدمه یهویی رفتن نرو!اگه میخواستنت پیشت میموندن.به کسی اسرار نکن که به صحبت کردن با تو ادامه بده چون اگه می خواست خودش باهات صحبت ميکرد!به کسی که فروختت هیچ وقت فرصت برگشت ندهتو بازیچه دست هیچ کس نیستی!با کسی که بهت بدی کرد به خا
. لحظه ها ، لحظه ها و لحظه هاهر لحظه، هر دقیقه، هر ثانیه، همه و همه منتظر اند.منتظر تر از هر منتظرند!.قرار است کسی متولد شود؛ کسی که امید هر ناامیدی ست.کسی که قرارِ هر بیقرار است!.نمیدانم کیست! ولی هر که هست، کار همه دست اوست، همینقدر را میدانم!.همینقدر را میدانم، که بدون او دیگر عشق و امید معنا ندارند، اصم مطلق میشوند، گنگ تر از هر گنگ!.بدون او جهان، ناقص است!بگذریم.هر گاه حالم از این دنیا سر تا سر نفرت، بهم میخورد، به او فکر ميکنم، با خو
بسیار تسلی بخش است باور به اینکه خدایی هست که حواسش به ما و رنجها و شادیهای ماست و بی بروبرگرد و قطعا جاهایی در مسیر من هم بوده که يک نیرویی برتر از نیروی انسانها، گره ای را از زندگی ام گشوده و اسمش خدا، کائنات یا هر چیزی می تواند باشد. عدم راستی است اگر نگویم که به این نیرو برخی جاها که اختیارات انسانی ام راه به جایی نبرده، مثل روزهای رنج و بیماری عزیزانم، عاجزانه آویخته ام. اما ماجرا این است که يک عالمه جا هم بوده برای من و خیلی های دیگر که خدا
این هفته که گذشت اینقدر استرس داشتم که خوابم نمی برد. بالاخره به سارا پیام دادم چند روز پیش و گفتم که میخوام باهت صحبت کنم. بعد از صحبت فهمیدم که چقدر در حق خودش و خودم ظلم کردم و الان میدونم خودش و خانواده اش از من و خانواده ی من متنفرن و حس انزجار دارن، همه چیزو از دست رفته میبینم. هم شرایط ازدواج دیگه مثل قبل راحت نیست و هم سارا میدونم دیگه منو دوست نداره و بیشتر با بودنم داغ به دلش میذارم تا بخوام خوشحالش کنم. با این حال وقتی به سارا گفتم خانو
شب می بارد چای را دم کردم
گوشه ای از این اتاق کم نور کز کردم
طعم يک لذت سرد را می نوشم با چای
تکیه دادم به دیواری سرد تر
می زنم نقشی درون سر ز ماه
با دست می چینم از آسمان 
ماه را می گیرم در آغوش 
با خود می گویم
حتما این ماه می دهد گوش
آخربن جرعه را می نوشم
با خود می گویم
آه از فرق میان من و دوست
آه از فرق میان و من و ماه
می زند احساس ، پتکی بر اندیشه ی يک کام از دور
پیرمردی فرتوت و عاشق
گاه گاهی هم خرفت و بی فکر
گوشه ای از ذهن بازی می کند با خود
و زنی جل
کتاب غلبه بر کمرویی
شاید صحبت کردن و ارتباط برقرار کردن با دیگران خصوصا در جمع برایتان
سخت باشد؛ اما نگران نباشید، شما تنها نیستید. هیچ کس از افرادی که الان در
سخنوری و ارتباطات استاد هستند و اعتماد به نفس بالایی در این زمینه دارند
سخنور به دنیا نیامده اند. آنها نیز در ابتدا اضطراب و کمرویی را تجربه
کرده اند و تنها فرقشان این بوده که تمرین و ممارست داشته اند.
کسب مهارت های ارتباط موفق و بیان نافذ و گیرا مانند بقیه مهارت ها
نیازمند پشتکار و
اگر آنگونه که با تلفن همراهتان برخورد می‌کنید؛ با همسرتان برخورد ميکردید، اکنون خوشبخترین فردِ دنیا بودید!!!
اگر هر روز شارژش می‌کردید؛ باهاش در روز از همه بیشتر صحبت می‌کردید؛ 
پایِ صحبت‌هایش می‌نشستید؛ 
پیغام‌هایش را دریافت می‌کردید؛ 
پول خرجش می‌کردید؛ 
دورش يک محافظ محکم می‌کشیدید.
در نبودش احساسِ کمبود می‌کردید؛ 
حاضر نبودید کسی‌ نزديکش شود؛ 
حتی  مطالبِ خصوصیتان را به حافظه‌اش می‌سپردید؛ 
همیشه و همه‌جا همراهتان بود،
اگر بگويم همه ما جاسوس هایی داریم که می داند کی می خوابیم، که بیدار می شویم، با دوستان خود چه می گوییم، با چه کسانی در ارتباطیم، چه دوست داریم و چه نه، چه فیلم هایی نگاه می کنیم و حتی چه تبلیغاتی نظر ما را به خود جلب می کند و می تواند اطلاعات فراوانی را با بررسی اعمالمان در طول شب ها و روز ها به دست بیاورد، چه حسی پیدا می کنید.
شاید حدس زده باشید می خواهم در مورد چه چیزی صحبت کنم. هر جایی که گوشی شما در آن جا هست يک جاسوس در حال شنیدن صحبت ها و یا حت
این حال بد داره شبیه یه بیمارى همیشگى میشه. بیمارى که علائمش بى حوصله شدن همراه با بغض ناگهانى هستش. این علائم معمولا هرچند وقت یه بار ظاهر میشه. 
راه درمانى واسش پیدا نشده، فقط با شکیبایى بیمار، دوره نقاهت طى میشه. کلافگى در این دوره اذیت کننده ست. اینکه شخص مورد نظر نه تحمل جمع رو داره و نه تحمل تنهایى، درنتیجه معمولا به زیر پتو میره تا خودش هم نمیدونه چى بشه. از طرفى چون میدونه توى این مدت بسیار حساس میشه، سعى ميکنه باکسى صحبت نکنه که دلخور
سفرمان از مریان يکی از ییلاقات تالش شروع میشد و به دران يکی دیگر از ییلاقات تالش ختم میشد. سفر جالبی بود از این نظر که انتظار سرمای به این شدت را نداشتم، انتظار شب را تا صبح از ترس حمله گرگ بیدار ماندن و حواس خودمان را با منچ بازی کردن، پرت کردن نداشتم. انتظار آن دو قطره اشکی که شب در راه طی مسیر ریختم را نداشتم؛ اما هربار همیین غافلگیری ها برایم جذاب است و باعث میشود بیشتر و بیشتر به این سبک سفر کردن ادامه دهم. ساکت تر از قبل شده ام، در بحث های گ
سلام 
تمام شد . البته ميخواهم که تمام شود، باید قدرت نداشته ام را جمع کنم، لاشه ی ضعیفی را که هرروز با خودم به دوش ميکشم را جمع کنم، افکار و آرزوها و عقایدم را سامان دهم، به جای مهمل بافتن در مجاز و سیاه کردن کاغذ کمی جامه ی عمل بپوشم و در نهایت خدا را خدا را خدا را ‌.
خدا را برگردانم . 
به دنبالت نمی آیم، چون ميخواهم به دنبال او بروم .
ميخواهم از تو هجرت کنم، خودت میگفتی انسان برای پیشرفت هجرت میخواهد، پیامبر (ص) هم هجرت کرد تا رسالتش را تکمیل ک
 یادتون میاد قدیما تو کتاب زبان یه درسی بود به اسم تیتر این پست! که
در مورد مضرات تلویزیون نوشته بود و این که چقدر خانواده را از هم دور
ميکنه و اگه نباشه چقدر خانواده بهم نزديک تر میشن
احتمالا هم دلیلش این بود که به جای این که همه ی اعضای خانواده در زمان  واحد
به سمت رو به رو نگاه کنند ، بهم دیگه توجه کنند و به جای صحبت در مورد
برنامه های اون! در مورد خودشون صحبت کنند،شایدم واسه این که وقتشون واسه
برنامه های الکی تی وی هدر نره.
الان یه پیامی ق
در این مقاله قصد داریم به شما مشاوره دهیم تا در انتخاب دوربین مداربسته خود به بهترین نحو عمل کنید. معمولا وقتی شما با کارشناسان دوربین مداربسته صحبت می کنید، آنها از برند های خاصی صحبت می کنند و به شما پیشنهاد می دهند که این برند ها را خریداری کنید.و زمانی که شما برای خرید اقدام می کنید متوجه قیمت بالای این دوربین ها می شوید و حتی امکان دارد از خرید دوربین مداربسته امتناع کنید.
ما در این آموزش می خواهیم این موضوع را به شما متوجه کنیم که وما
اونی که قرار بود ساعت۱۱ بخوابه و هنوز بیداره کیه؟؟؟
خلاصه که بیداریم و خسته و بیخواب در عین خواب آلودگی
دنیا در عین بزرگی خیلی خیلی خیلی کوچيکه
شما فک کن دوستت به مشکل خانوادگی خورده با خانواده همسر
مادر همسرتون مسیرشون مترو خور باشه و بعد يکسال برید دیدن يکی از دوستاتون.حین تعریف و صحبت رفیقتون بخواد عکس عقدتونو نشون بدید شمام شروع به معرفی کنید که دوستتون یهو بگه اااا این خانومه آشناس کجا دیدم کجا دیدم ؟که معلوم بشه مادرشوهر عزیزتون با
بسم الله النور
تماس گرفتم با مولودی خوانِ خانم برای مراسم عروسی نرخ که انصافا بالا بود اما چون بسیار مراسم نیمه شعبان برایم با اهمیت بود پذیرفتم
اول قرار بود بگويم یا دف زن بیایند خانمی که يکی از دوستانمان معرفی کرده بود 
خانم مذهبی بود گفت ما از دفتر آقا سوال کردیم گفتند اگر دف برای مراسم لهو و لعب نباشد اشکالی ندارد و من خودم هم بعد از آن با احکام آستان قدس تماس گرفتمو مسئله ای شبیه همین را گفتند (به زنجیر داشتن و نداشتن دف اشاره ای نکردند)
مهمونی دعوت بودیم و در محفل گرم خانواده همسر، گرمِ صحبت.
صحبت از کربلا شد، خواهر شوهرم گفت انقد من اربعین دلم میخواد، ولی همسرم میگه اربعین جای خانم ها نیست.
(چقدر من از این جمله حرصم می‌گیره. ولی خویشتن داری کردم اونجا) 
شروع کردم نگرانی هاش رو يکی يکی رد کردن، از تجربه هام گفتم، از فضا گفتم از وظیفه گفتم از ارجح بودن حضورمون نسبت به زیارت و
تهش هم گفتم که تردید نکنه و حتما با همسرش حرف بزنه که ان شاالله روزیش بشه امسال.
بنده خدا دو هفته هم ن
سریال پایتخت تکه ای بزرگ از پازل استحاله و تغییر فرهنگی مردم ایران برای رسیدن به وضعیت بی بندوباری کشورهای اروپایی است . ظاهر کار سریالی طنز است اما وقتی ثانیه ثانیه تبلیغ سبک زندگی آمريکایی باشد یا تمسخر غیرت ایرانی اوضاع متفاوت میشود
ای کاش آمريکا پرست ها بازیگر نبودند
تغییر سلیقه ها و ارزش شدن بی‌ارزشی ها بدترین اتفاق ممکن است . امروز اتفاقی از میان صحبت های نوجوانان مسجدی شنیدم که درباره ظاهر صورت و زیبایی بازیگران مونث سینما صحبت ميک
مايک پامپئو»، وزیر خارجه آمريکا در مصاحبه‌ای با شبکه خبری بلومبرگ گفته دوست دارد به ایران سفر کند. پامپئو که با تلویزیون بلومبرگ صحبت می‌کرد، گفت: مطمئناً، اگر ضرورت داشته باشد، با کمال میل به آنجا می‌روم. دوست دارم فرصتی باشد و [به ایران] بروم. نه برای اینکه صحبت‌های تبلیغاتی بکنم، بلکه حقایق را به مردم ایران درباره اینکه رهبرانشان چه کار کرده‌اند و چطور این موضوع به ایران لطمه زده، بگويم.»پامپئو قبل از حضور در این سمت، زمانی که نمای
مریم مادر عیسی است”.

و من خواستم با چنین شیوه‌ای از فاطمه بگويم، باز درماندم
 
خواستم بگويم: فاطمه دختر خدیجه بزرگ است
دیدم که فاطمه نیست.
 
خواستم بگويم که: فاطمه دختر محمدۖ است .
دیدم که فاطمه نیست.
 
خواستم بگويم که: فاطمه همسر علی است .
دیدم که فاطمه نیست.
 
خواستم بگويم که: فاطمه مادر حسین است .
دیدم که فاطمه نیست.
 
خواستم بگويم که: فاطمه مادر زینب است.
باز دیدم که فاطمه نیست.
 
نه، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست!
 
فاطمه ، فاطمه
ویلیام عزیزمببخش که اینبار تورابا نام کوچکت میخوانم چراکه ميخواهم صمیمانه بگويمدلم برایت تنگ شده استانقدر تنگ که حتی تاب اشک هایم را ندارد و با تلنگری لبریز میشودویلیام عزیزمبا اینکه تو درکنار منیباز دلتنگت هستمانگار که هرگز بازنگشته باشیاز تو دلم گرفته استاز تو دلم تنگ استویلیامبه گمانم چمدان هایت را بسته ایو به انتظار نشستیتا خواب چشمانم را خاموش کندو سپس در تاريکی پیشانی سرد و مضطربم را ببوسی و برای همیشه برویویلیام عزیزمباید برایت
سکانس اول :
مریض صحبت ميکنه :
+سلام دخترم
اولش متوجه نمیشم 
-شما چیزی گفتین؟
+میگم خوبی چه خبرا؟ 
- سلامتی :)
+ازدواج کردی ؟ 
اولش من اینجوری شدم
-نه !
+ای بابا ، یه تور بنداز ، اگه تور هم پاره شد قلاب بگیر
من فقط جوری خودمو کنترل کرده بودم که از خنده منفجر نشم
بعد منم گفتم باشه
سکانس دوم :
همکار صحبت ميکنه دقیقا جمله اشو میگم 
+درس نخون زیاد که پشیمون میشی 10 با 19 هیچ فرقی نداره .!
#من موندم اینا بدون هیچ پیش زمینه چه جور این حرفا رو میزنن ، نکنه خدا ب
سلام خدمت همه دوستان و همراهان
پسری بالای سی سال هستم. چند هفته پیش با معرفی يک واسطه به همراه پدر و مادرم برای آشنایی با خانواده ای به منزل شون رفتیم. بعد از جلسه اول و برگشتن از منزل شون مادرم از من درباره دخترشون پرسید و من گفتم از این خانم خوشم نمیاد. 
مادرم اصرار کردند که خانواده خوب و محترمی هستند و دختر خوبیه، گفت مادرش به من گفته باید چند جلسه با من صحبت کنن، يک هفته بعد تماس گرفتن و قرار گذاشتن. قبل از رفتن به مادرم گفتم اگر میشه کنسلش ک
مشکل داریم اما بن‌بست نداریم، پیشرفت داریم». این جمله‌ را آقای ‌ای امروز در سالگرد ارتحال امام(ره) بیان کردند. نپرداختن به حواشی، امید، داشتن تفکّر مقاومت، پیشرفت و مستقل بودن، جزء جداناشدنی تمام سخنرانی‌های ملّی آقاست. هیچ سخنرانی‌ای از او‌نخواهیم یافت که از یأس و نشدن و ذره‌ای اظهار عجز صحبت کند. آن هم نه‌ از جهت خودخواهی و به‌تنهایی، بلکه همه چیز را در جمع، در همبستگی، در ما» می‌بیند. اسلام دین فردی نیست. همین هم باعث می‌شو
یه سخنرانی توی TED دیدم. 
میگفت اهدافتون رو به کسی نگید چون وقتی به زبان میارید دیگران تحسینتون ميکنن
بعد، ذهن فکر ميکنه اتفاق افتاده و تموم شده.
بعد دیدن تو آزمایش هاشون کسایی که از اهدافشون صحبت نميکردن موفق بودن و بقیه نصفه کاره هدفشونو رها کرده بودن. 
پس در مورد هدفتون تا زمانيکه عملیش نکردین وبهش نرسیدین با هیچکش صحبت نکنید
مولانا هم میگه :
چون که اسرارت نهان در دل شود / آن مرادت زودتر حاصل شود
مصاحبه با دکتر کلانتر هرمز فوق تخصص جراحی پلاستيک، رو نگاه می‌کردم. رئیس موسسه‌ی خیریه‌ی مرهم:) که به صورت داوطلبانه و رایگان، صورت‌هایی که به طور مادرزادی دفورمیتی دارن و از پس هزینه‌ها برنمیان رو عمل ميکنن. خیلی برام دوست داشتنی و تاثیرگذار بود دیدن فردی که تا تهِ تهِ راهی که من هنوز شروع نکردم رو رفته و حالا داره با اطمینان خاطر گوشه‌ای ازش رو تعریف ميکنه ، از لبخند مریض‌ها و برق چشم‌هاشون میگه که شنیدنش، قند رو تو دل من آب می‌کرد! ای
سلام 
دلتنگم اما باید فراموشت کنم 
باید مقاومت کنم 
اسیر این دل نشوم 
اشفته و پریشان نشوم
اما چطور فراموشت کنم
تو یه زخمی بردلم 
مرهمی ندارم در جهانم
بغض ميکنم کنار پنجره ی بخار زده مینشینم و به چشمان نم دارم اجاره ی باریدن میدهم به قلبم اجازه ی تنگ شدن اما در این میان هرگز نمیگذارم افکار راه خودش را برود زندانیش ميکنم .برای آخرین بار سجاده ی را پهن ميکنم و دستانم را بلند کرده و از خدا تورو ميخواهم ای کاش .ای کاش
دیگر نمیتونم صحبت کنم اشکاها
کدام مسائل را قبل از ازدواج مطرح کنیم؟
 
زناشویی – موضوعات مهمی وجود دارد که باید قبل از ازدواج مطرح شود و مورد بحث و گفتگو قرار گیرد. اما این موضوعات چه هستند؟ آنچه در ادامه می آید شامل نکاتی است که از نظر کارشناسان حتما باید قبل از ازدواج مطرح شود و به نتیجه برسد.
در مورد کار و پول صحبت کنید
 
مسائل مالی يکی از مهم ترین مسائلی است که زوج ها را به بحث و جدل وا می دارد پس همین الان حرف هایتان را بزنید ششو سنگ ها را وا بکنید. دوست دارید حس
فرقی نمی کند از نگرانی تان درمورد بیرون گذاشتن ناگهانی سروش رفیعی از پرسپولیس حرف بزنید یا از پایین آمدن کیفیت آهنگ های خواننده محبوبتان. از مسئله ورود زنان به ورزشگاه حرف بزنید یا از علایقتان به نحوه برگزاری جشن ازدواجتان. اگر نوشته ی شما در دید باشد، همیشه هستند کسانی که بگویند "سطح دغدغه ت اینه؟"، "الان مشکل جامعه ما اینه؟" و جملاتی از این دست.
کاش این عزیزان خود دغدغه مند پندار بفهمند زندگی جنبه های مختلفی دارد و شدنی نیست آدم بیست و چهار
سلام هيک عزیزم
حالت چه طور است؟
من؟ خوبم. واکسنم را زده ام و دستم کمی درد می کند، اما به جز آن خوب خوبم.
خب، می دانی، نوشتن این نامه حس خیلی خیلی عجیبی دارد. خودت می دانی چرا. شاید هم نمی دانی. به هر حال، حس عجیبی ست.
داشتم به این فکر می کردم که چرا بلد نیستم عین آدم با آدم ها صحبت کنم. نگاهی به رفتار خودم کردم. اول بگويم که، ترجیح می دهم با مردم تلفنی حرف بزنم تا اینکه رو در رو، و چت کردن را همیشه ی خدا به تلفنی حرف زدن ترجیح می دهم. اصلا به جز يکی دو ن
دیروز پشت این پرده‌ای که بوی نور می‌دهد، بعد از يک سال، آخرین کتاب ترمِ يکِ دوره‌ی محبوبم را با بچه‌ها تمام کردم! بیشتر از معمول طول کشید اما شکر خدا که حوصله کردیم تا نیمه‌کاره رهایش نکنیم.جایی خوانده بودم عاشق از شوق رسیدن به کمال معشوق، از وضعیت فعلی خودش راضی نیست. بدا به حال معلمی که عاشق هم بشود. چقدر حسرت روزهایی را می‌خورم که وقت بچه‌ها را گرفته‌ام در حالی که - آنچنان که شایسته روح بزرگ و با عظمتشان است- معلم خوب و سر حال و خوش صحب
عاغا نمیدونم یروزه میشه گفت اینو یا نه ولی من حالم خیلی خوبه =)) کلا دیروز که تشخیص دادم حالم ریده شده خیلی نگران شدم برا خودم و گفتم هرچقدم خسته و افسرده و بدبخت بودم مقاومت کنم و هی جلوشو بگیرم هنوز استرس ـه صحبت با آدما رو دارم ولی حداقل تو خلوت خودم دارم سعی ميکنم بی تحرک نباشم و هی ورجه وورجه کنم  
دیروز صالح نیا وقت دکتر داشت بخاطر تیروئیدش بعد از اون هم تا پاسی از شب مجبور بود بره افتتاحیه رک استور شایان (چقد خوشحالم نیلوفر نرفـته :/ ) بر
قبلا توی وبلاگ تلویحا اشاره کرده بودم که از ابتدای امسال يک مسئولیت در يک مدرسه علمیه بهم سپرده شده. داشتن این مسئولیت من رو در متنِ رویداد‌ها و مسائل مدرسه قرار می‌ده و این هم خوبه و هم بد. بدیش دل‌مشغولی‌ها و سرمشغولی‌ها و قرار گرفتن در موقعیت‌های سختِ انتخاب هست. موقعیت‌هایی که قطعا روز قیامت باید در مورد تصمیماتم جوابگو باشم.
اما خوبیش بیشتره. توی این شرایط آدم بیشتر فکر می‌کنه و تصمیماتش اونو رشد می‌ده. حتی اگر اشتباه کنه. از زندگ
ذهنم مشغول بود. نمی دانستم باید حرف های تجمع یافته را بگويم یا نه. اما می دانی که من اهل نگفتن نیستم. گفتم و چه خوب کاری بود گفتن شان. هنوز جمله ام تمام نشده بود که کلمات آغشته به حمایت و مهربانی ات احاطه ام کرد. گفتی و آرام شدم. گفتی و دلم گرم شد از داشتنت. گفتی و اشک صورتم را پوشاند از درک کردنت. گفتی و جوانه های به بار نشسته مان بیشتر ریشه دواندند در درونم. تنها چیزی که توانستم در پاسخ به صدای گرمت بگويم این بود که "امروز نیمه اردیبهشت است!"
"نیمه
در اتاق عمل قلب بودیم چند لحظه ایی مانیتور بی هوشی را رها کردم و روی چهار پایه ایستادم نگاهم به قفسه ی سینه ی بیمار دوخته شد که جراح با چه ظرافتی آن را باز ميکند و قلب نمایان میشود ،این اولین باری است که در اتاق جراحی قلب هستم،چشمانم پر از برق میشود
جراح میگوید پزشک هستی یا دانشجو؟
_من دانشجوی رشته ی بی هوشی هستم دکتر 
جراح توصیه ميکند که درسم را خوب بخوانم تا بتوانم پرسنل بی هوشی اتاق قلب شوم به راستی که چشم ها هیچ گاه دروغ نمیگویند!!!
انگار جر
در سالواره هزارمین، نشستن روی صندلی های تکراری ای ک خوب می شناسمش و صحبت کردن از شرح حالی ک پیشتر زیاد گفته ام. در يک کلامِ کوتاه، به تکرارمین بارِ این هزار، نشسته ام و هیچ چیز فرق نکرده است. بی آنکه تفاوتی قائل باشی نسبت به من، یا ک آگاه از این صحبت های ناجدید من باز هم به این مکررات مقید مانده ام. همچون روزمرگی هایی ک بدان وفادار مانده ام. اما تو، بی من سرازیر در مسیرِ سیاهِ دلخواسته ات، لبخند به لب داری از این طغیان و فارغ بال از تمام دل هایی ک
داستانک
نوشته ای: "من را ببخش". 
اول بگذار بگويم که پیامت ذوق زده ام کرد. تقریبا اولین پیامِ خودجوشِ عاطفی ای بود که در طولِ سالها، زندگی مشترکمان برایم فرستاده بودی. بعد اینکه، خُب چند بار جمله ات را خواندم ولی نفهمیدم دقیقا بابت چه چیز باید ببخشمت! بابت اینکه با آن زن خوشحال تری و توی عکسی که کنارش نشسته ای داری از ته دل می خندی؟ یا اینکه برخلاف عکسهایِ محدودِ دونفره ی خودمان، دستت را محکم دورش حلقه کرده ای؟ برق چشم هایت را باید ببخشم که آثار
به نام نزديک ترین دوست.
دوستی داشتم بسیار صمیمی
روز ها؛ زنگ ورزش به جای فوتبال و اینها. با هم صحبت ميکردیم، گپ و گفتی واقعا دوستانه. از صحبت کردن با او لذت می بردم.
به خاطر او روز ها به #مدرسه می آمدم!.هرگاه که حوصله ام از درس سر می رفت به امید او ادامه میدادم.شبم را به امید او صبح ميکردم.اصلا يک لحظه هم نمی توانستم فکر نبودنش را حتی تصور کنم.
تا آنکه. نمی دانم چه شد. من چند روزی سراغش را نگرفتم. بین خودمان بماند از او غافل شدم. نمی فهمم
این ۲۰ تومنی را بگیرید،
کمی از آن "دلخوشی" ها برایم بگذارید
کمی هم از آن شیشه رنگی که رویش نوشته اید "بوی شمعدانی".چند دسته گل یاس می‌خواهم،از همان هایی که کنار ایوان خاطرات می رویند.
این ۲۰ تومنی را بگیرید،يک دسته موی مشکی که در آسیاب سفید نشده ميخواهم.
کمی هم "میوه باغ شادی" می‌خواهم،
کنار چای هل دار بدجور میچسبد شیرینی  تکرار روزهای خوش.
همه این ها را برایم حساب کنید لطفا،
آها راستی!.
تا یادم نرفته بگويم که "جوانی" ام سلام رساند و گفت:
اگر
میدونین بدبختی بعضی از ما مثل همین خود من اینه که همه رو داریم اما کسی رو نداریم که بخوایم حرف دلمونو بهش بزنیم. يکی که باهاش راحت باشیم . همین الان داشتم تموم مخاطبای اینستا و تلگرامو نگاه ميکردم . با خیلیا دوست دارم سر صحبت رو باز کنم و بشینم باهاشون صحبت کنم اما اون منِ ناراحت میاد میگه سر و سنگین باش . حتی یادمه با مدیر تبلیغات نشر _نمیگم کجا_ سر صبحبت رو باز کردم اما انگار علاقه ای به صحبتام نداشت . بر عکس فکر ميکردم يک شخصیت سنگ صبوری داشته
وقتی می توان با نوشتن حال بهتری داشت و شاید حالِ دنیا را بهتر کرد دلیل برای ننوشتم نمی بینم. این همه حساسیت روی نوشتن و وسواس روی کلمات و محتوا لازم است؟ آن هم درست در زمانی که می توان با نوشتن تغییرات زیادی پدید آورد، در مورد تغییرات گسترده ی بیرونی صحبت نمی کنم، دارم از حال درون خودم می گویم، از تاثیر شگرف نوشتن بر روی روند شکل گیری و نظم یافتن تفکراتم صحبت می کنم.نوشتن برای من ابزار اندیشیدن است. پیشنهاد می کنم شما هم این ابزار را تجربه کنید
سلام.سلام بر تو که بی نهایتی. يکتایی و مهربان. تو که بقول مولانا  خود دعا و استجابتی"  هم ز اول تو دهی میل دعا  /   تو دهی آخر دعاها را جزا  " می نویسم  ، از هرآنچه که پیش می آید ، میدانم میدانی  آرزوهای آدمی تمامی ندارند اما گاه هیچ آرزوی در میان نیست ، صرفا نوشتن است که آرامم ميکند، بی هیچ خواهش و تمنا و آرزویی ، صرفا ميخواهم برایت بنویسم میدانم ، نگفته و ننوشته میدانی ،  این نوشتن  بخاطر فراموشکاری خودم هست و لاغیر مینویسم فراموش نکنم
سادگی مهم ترین فضیلت و مادر همه‌ی فضائل است. یعنی آنچه که بود» ماست با نمود» ما يکسان باشد و سعی ما بر این باشد که به بهسازی درونمان همت داشته باشیم نه اینکه به دنبال ظاهرسازی بیرونمان باشیم. پس سادگی یعنی ترجیح بهسازی #باطن خود بر زیباسازی ظاهر خود.انسان ساده درباره‌ی خودش صحبت نمی‌کند. فقط کار می‌کند مانند طبیعت. يک بلندگو دست نمی‌گیرد و بگوید تا حالا این کارها را کرده‌ام، الان مشغول این کار هستم و در آینده این کار را خواهم انجام داد.ا
قبل از هر نوشته ی دیگه ای اجازه بدید بگم ؛: من زنده ام ! 
این مدت در بین انبوه کتابها و رفرنس های پزشکی گم شده بودم و هر چقدرم که سعی ميکردم پیدا بشم بی فایده بود .
خیلی منتظر موندم که یه فرصتی پیش بیاد تا یه پست خوب بنویسم ولی ظاهرا اون فرصت هیچ وقت نمیاد برای همین به همین اعلام زنده بودنم اکتفا کردم :) 
قبلا که کنکوری بودم ، همیشه صحبت های يکی از رتبه ها رو که شخصیت خیلی جالبی داشت گوش می دادم . يکی از ویدیو هایی که اون ادم گرفته بود ، ویدیویی
تو شکل دیگری هستی. شکل دیگری از انسان. شکلی کامل. چقدر کورند کسانی که تو را ندیده‌اند. و چه گناهکار آن‌ها که با يک نگاهت عاشق نشدند.
صحبت از نگاه نیست اما. صدای تو روح را می‌پروازاند. بوی تو گام‌ها را بی‌اراده‌ به سمت گل می‌کشاند. نامت آسمان را رنگ می‌زند. ای ستاره سرخ! من رفته‌ام. مدت‌هاست مرا از زمینم بیرون برده‌ای. مدت‌هاست. .
لب‌ها و نگاه‌ها، دست‌ها و صحبت‌ها، چشم‌ها و غمزه‌ها، صورت و نوازش‌ها، گیسو و کشتن‌ها، من و بی‌تابی‌ها، م
يک روز بهاری
عصر بارونی
چایی دست استاد
صحبت هایی که تو رو از این دنیا میبره به عالم عشق و مستی و راستی
بعضی لحظه ها جزو عمر آدم حساب نمیشه بنظرم اینا لحظه هایی هستن که با تمام وجود کاری رو انجام میدید هرچقدر هم کوچيک و با قلبتون.
نمیدونم چیشده یهو چند تا از وبایی که دنبال ميکنم فاز صحبت کردن با خدا برداشتن.سعی کردم برای هیچ کدومشون نظر نزارم حسودیم میشه بهتون اینقدر با کسی که اون بالاست بهش میگید خدا خوبید. بهش ایمان دارید و میتونید بهش تکیه کنید.
ادامه مطلب
بعد از چند دقیقه ای که سوار شد از راننده پرسید هوا سرده یا من سردم شده؟ 
عقب نشست کنار من و يک آقای دیگه، يک مرد تقریبا 35 ساله عینکی با کلاه و شال گردن ضخیم 
راننده گفت نه هوا سرد نیست شما سردت شده و در جواب گفت اره مثل اینکه 
چند لحظه  بعد  راننده ادامه داد و گفت دیروز خیلی سرد بود 
همون آقا جواب داد پس همونه سردیه دیروزه  به من خورده. 
گفتگو همینطور ادامه داشت و من و يک آقای دیگه هم عقب در کنار ایشون نشسته بودیم و در طول مسیر  بیرون رو نگاه م
مساجد از جمله جاذبه های تاریخی کشورمان هستند، که می توانند کاربردی دو جانبه داشته باشند. این اماکن که روزگاری با اهداف مذهبی ساخته شده اند، حالا پس از چند صد سال به اهرمی برای جذب گردشگر و کمک به اقتصاد کشور بدل شده اند.
انصافا در ساخت برخی از این مساجد هیچ چیز کم نگذاشته اند و هرچه هنر داشته اند را به کار برده اند.
شهرهایی مثل مشهد، شیراز، اصفهان، یزد بیشترین جاذبه های مذهبی را دارند و البته بیسترین پتانسیل را! وقتی صحبت از جاذبه هایی مثل مسج
چگونه سخن‌رانان با تکرار سخنان خودشان به بهانۀ تبیین گام دوم، بیانیه را به حاشیه راندند؟
به بهانۀ گام دوم صحبت‌های پیشین بسیاری تکرار شده است، اما کم‌تر سخنی در بیان لُب گام دوم رانده شده و کم‌تر قلمی بر تبیین صاف و ساده و بی‌شیله‌پیلۀ بیانیه رفته و کم‌تر بحثی دیده‌ایم که خود متن آن بیانیه را کافته و بن‌مایۀ خود آن بیانیه را بیرون ریخته باشد. تا جایی که در فاصلۀ انتشار بیانیه تا عید نوروز کم‌تر دیدیم تفسیر و تاویلی دو جمله‌ای و خلاصه
دوستی با آدم‌ها ، وقت گذراندن با يک عده ، ازدواج کردن ، بچه‌دار شدن ، همه و همه برای من تداعی کننده‌ی يک عذاب ناتمام است . من دلم میخواهد تنها باشم . در این ساعت از این تاریخ، دلم میخواهد ساکن طبقه‌‌های آخر يک ساختمان بلند باشم ، روی بالکن خانه‌ام بایستم و به هیاهوی بیهوده‌ی آدمها،زیر پایم خیره شوم . به گروه‌های دوستیشان،به اعتمادهای کورکورانه‌ای که به رفاقت هم دارند ، به انتظار معجزه‌ای که از عشق دارند ، به شهوت دیده‌شدن ، مورد قبول بو
ما تقریبا زیاد اهل تفریح و بیرون رفتنیم ولی معمولا اونقدرا بهم خوش نمیگذره چون هم صحبت خاصی ندارم و یجورایی تنهام ‌.
 امسال شرایط یجوری شد که دور تر رفتیم برا در کردن سیزدهمون و مثل سالای قبل نشد ، نزديکای ظهر شد رفتیم چادر هارو برپا کردیم بعدشم به گشتن و عکس و. گذشت .
 قسمتای باحال ۱۳ بدر ۹۸ :
ادامه مطلب
مثل رئیسی که با بچه ی تازه کارِ تازه وارد ِ چالش برانگیز ِ تن به کار نده برخورد می کنه دیشب پسره باهام صحبت کرد 
خیلی بهم برخورد 
اما نتونستم جواب بدم 
تهش این بود که بلند نشدم ببینم اونی که میگه صداش میاد کیه 
نشستم سرجام و فقط رومو برگردوندم 
آیا تو فشار بود که اون حرف رو زد؟ 
نبود؟ 
نمی دونم 
ولی چنان آقای ق.آ. آقای ق‌.آ. به ک و ن ش می بندن که بیا و ببین 
سلام ،‌توی پست قبلی درباره غرور صحبت کردم و خوشبختانه مورد عنایت دوستان قرار گرفت و این بار هم می خوام درباره يکی از فضیلت های اخلاقی به نام راستگویی حرف بزنمراستگویی و صدق السان از جمله مواردی هست که همه انسان ها این رو ارزش می دانند  راستگویی قفل اتاقی است که در آن همه بدی هاست و اگر راستگویی با کلید دروغ گویی باز شود آدم در منجلاب بدی ها غرق خواهد شد و این بدترین سرنوشت يک نفر می تواند باشدمی گویند روزی فردی مبتلا به گناهان به نزد يکی از ح
بخشی از احساسات و صحبت های ما ناشی از شنیدن خبرهای ناقص و خبر های دروغین و برداشت های اشتباه از سخنان دیگران است .
.
.
و متاسفانه با همین رویه درباره مسائل و رویدادها، حرفهای غلط میزنیم .
.
باید دسته جمعی تلاش کنیم تا این رویه از #سبک_زندگی ما حذف شود
.
#بی_بی_سی #منوتو #صداوسیما #رسانه_ملی #روزنامه #سواد_رسانه #سواد_رسانه_ای
امروز با معلم پژوهشمون قرار داشتم ر اینکه بخوام مکاسیستم درس بدم و این حرفا
کلی کار کردیم و صحبت و اینجور چیزا گفت خیلی دوس دارم معلم وایسی و میدونم که میتونی
ولی میدونی مشکل چیه؟
گفتم چی؟
گفت چهرت :|
خیلی بچه میزنی D:
اولشم رفتم تو فکر کردن یه بچه 14-15 ساله م D:
خلاصه که یه فرصت یه هفته ای خواستم فکر کنم ببینم چه میشه کرد
سلام
تا به حال اسم همایش که می اومد فکر می کردم فقط یه عده آدمِ رسمی، جمع میشن دور هم و یه گزارش بیخود بهم میدن و چند تا حرف بی فایده زده میشه و تمام! خلاصه از نظرم همه مدل همایش و کنفرانس و سمیناری، الکی و فرمالیته بود!
اما این بار از خیلی وقت پیش که شنیدم قراره مدرسه ی ولی امر همایش بزارن، با اینکه موضوعش رو نمی دونستم تلاش کردم شرکت کنم، چون رويکرد کاریشون رو می دونستم.
هفته پیش که شروع کردن به ثبت نام، متوجه شدم موضوع " نقد نظام آموزشیِ موجود
بعضی وقتا که میبینم اونایی که يکم بهشون وابسته میشم
با يکی دیگه صحبت ميکنن و میخندن و خوشن، ناراحت میشم
.
یادم میره :(
يکم که فکر ميکنم یادم میاد که یادم رفته من فقط سگشونم هاپ:(
یادم که میاد ،خوشحال میشم از اینکه اونا خوشحالن هاپ :)
هاپ هاپ:)
فکر کنم تنها کسی که حال دلمو میدونه حافظههر بار تفال میزنم انقدر قشننننگ حالو روزم و احساساتمو توصیف ميکنه که ذوق ميکنم امشب هم روی مود خیره به افق وبی انگیزگی بودم.یه تفالی زدم و الان با لبخندی گنده در خدمتتونم.انگار باید يکی اون حرفا رو بهم میزد که حافظ عزیز زحمتش رو کشید. شما هم یه فاتحه نثارش کنید و باهاش صحبت کنیدضرر نداره
چند وقتی هست که
درگیر معنی فلسفه هستم یعنی این که اصلا فلسفه چه چیز هست یا اصلا چه چیز نیست؟
چند تا کلید واژه
در ذهنم قرار گرفته که با مطالعه در کتب مختلف در ذهنم نشسته و هر لحظه من را با
خودش درگیر می کند.
اولی جمله ای که
ویتگنشتاین در تراکتاتوس میگه: در مورد چیز هایی که می دانیم صحبت می کنیم و در
مورد چیز هایی که نمی دانیم سکوت.
به نظرم این سکوت
ساحت فلسفه است. یعنی همان جایی که نمی شود به طور دقیق در موردش صحبت کرد و یقین
حاصل شدنی وجود ندارد ال
با صدای زنگ تلفن بیدار شدم، همسر بود، ازم خواست حاضر شوم که با هم برای صرف صبحانه به طبقه پایین برویم. تا حاضر شوم و از اتاق خارج شوم همسر دم در ایستاده بود، وقتی مرا دید چنان ذوق کرد که حس کردم چند سالی‌ست از هم دور بوده‌ایم. بعد از صرف صبحانه وسایل را برداشتیم و از آنجا بیرون زدیم. طبق آدرسی که بلاگر سوم به ما داده بود باید می‌رفتیم سراغ BRT، تازه فرصتی شد خیابان را ببینیم، از جلوی دانشگاه امیرکبیر گذشتیم و به طرف میدان ولیعصر رفتیم.
کمی پیاد
بازی‌های مختلف با ایده‌ها و خلاقیت‌های گوناگونی ساخته می‌شوند اما می‌توان گفت بازی Ancestors: The Humankind Odyssey با بسیاری از بازی‌هایی که در حال حاضر بازار را پر کرده‌اند متفاوت است. این بازی قرار است بازيکنان را به میلیون‌ها سال پیش ببرد. زمانی که اجداد و گذشتگان نسل انسان‌ها هنوز شکل کنونی را به خود نگرفته بودند و روی دست‌وپای‌شان راه می‌رفتند. داشتن چنین فضایی بدین معنا است که سازندگان بازی روی مفاهیمی که در آن وجود دارد تاکید بسیاری دارن
در این مقاله قصد داریم در رابطه با بررسی و دلیل استفاده از درب اتوماتيک تک و دو لنگه صحبت کنیم در ابندای صحبت به تعریف هريک پرداخته و سپس جایگاه استفاده از آن می پردازیم.
درب اتوماتيک تک لنگه :
فضای نود درجه ای باز شو رادر اختیار ما قرار می دهد. این مدل از جک برقی در محل هایی استفاده می شود که از يک طرف فضای باز کافی وجود داشته باشد. جک لولایی تک لنگه در  ورودی های ساختمان ها و پارکینگ هایی استفاده می شوند که فضای کافی برای باز شدن درب در دو طر
با گذست زمان روز به روز داره گوگل ترنسلیت قوی تر و قوی تر میشه. از سال 2016 گوگل ترنسلیت از الگوریتم جدیدتری برای ترجمه استفاده ميکنه که گویا  دقیقتر از الگوریتم قبلی هست اما متاسفانه این الگوریتم جدید برای زبان فارسی هنوز فعال نیست!!!
من الآن فکر می کنم یه راه برای ترجمه از فارسی به انگلیسی اینه که بدیم گوگل ترنسلیت ترجمه کنه و بعد ترجمه گوگل رو خودمون با اطلاعات زبانیمون اصلاح کنیم. البته این برای اصطلاحات و ضرب المثل ها خوب جواب نمیده، مثلا
هرگز درباره بدبختی هایت صحبت نکن و به آنها توجه نکن، اگر توجه کنی به آنها خوراک داده ای، توجه خوراک ذهن است، به هرچه که توجه کنی قوی تر میگردد.هرگز با توجه کردن به بدبختی ها به آنها خوراک نرسان. به یاد بسپار, توجه واقعا خوراک و تغذیه است.به چیزهای منفی توجه نکن.به رنجهایت توجه نکن و درباره اش سخن نگو.آنها را بزرگ نکن , این کار بسیار مخرب و نابود کننده است.به رنجهایت بی توجه باش و با این کار آنها خواهند مرد.بیشتر به شادی متمایل شو, تمام توجه ات را
واسته های مردم را پوراکرمی می نگارد شاید خواسته شود
از امروز می خواهم برای دل خودم زندگی کنم .چاق باشم یا لاغر دنیا می گذرد ، قانع باشم یا شاکی ،روزگار همین است حجاب بزنم هنرمندان بی حجابی را به راحتی ترویج می دهند. بنگارم یا سکوت کنم شهر بر روال خود می چرخد .سعدی و حافظ افلاطون و سقراط  وووووآنقدر نگاشتن که فقط دوخط بردنیا ماند: اگر ان ترک تبریزی بدست ارد دل مارا به خال هندوش دهم سمرقند و بخارا را ،که بخشیده شد خزر و کارون ووووو ميخواهم شاد با
چند وقت گذشته؟ حدود 6 ماه. یا دقیق تر بگم، 6ماه و 2 روز.
حالم؟ بد نیست. چطور گذشته؟ ای. راضیم؟ اووممم
این روزا ساکت تر شدم، آروم تر بیشتر وقتم رو کار ميکنم، با خانواده کمتر صحبت ميکنم، کلی علامت سوال و چرا توی ذهنم هست. گاهی شک ميکنم.
ترسیدم، واسه همین کاری نميکنم تا بگذره و ببینم چی میشه. میدونم راه حل این نیست اما خب نمیدونم چيکار کنم.
برم به بقیه کارا برسم که تازه اول صبحه
دیدیه دشان، سرمربی فرانسه بعد از بازی گفت امیدوار است امباپه به موقع آمادگی جسمانی کامل خود را بدست آورد تا در بازی با ترکیه که سخت‌ترین مسابقه فرانسه در گروه H رقابتهای انتخابی یورو 2020 خواهد بود به میدان برود. دشان در ادامه صحبت‌هایش به خبرنگاران گفت از این بابت نگرانی ندارد و گفت مصدومیت ستاره پاری سن ژرمن جدی نیست.
دارم فکر می‌کنم که هیچ‌کس من رو نمی‌فهمه و زودتر دلم می‌خواد يکی پیدا شه که وقتی دارم باهاش حرف می‌زنم تاییدم کنه،ادامه بده و وسط صحبت‌هام حرف بی‌ربط نزنه یا نره یا خداحافظی نکنه.
+ ۴ مرداد بسیار روز عجیبی بود،کلیدواژه‌های روزی که گذشت،آتش‌نشانی،بهت‌زدگی و دیدن بچه‌ها باشه.
الحمدلله رب العالمین سال که نو می‌شه، یه سری از عادات ما که توی شلوغ‌پلوغی قبل از سال نو و کاروبار درهم‌برهم ازشون غافل بودیم هم نو می‌شن. 
توی دیدوبازدیدهای کوتاه این ایام که برخی از اقوامْ به‌حق تمام تلاش‌شون رو به کار می‌بندن تا از همین فرصت کمْ بیشترین استفاده رو ببرن و در صحبت کردن گوی سبقت رو از هم بربایند، تا جایی که چند بار باید مبحث قبلی رو یادآوری کنم براشون، يکی از تجربیات شیرین و ناب این حقیر اینه که با کشیده شدن صحبت به دغدغ
 دوشنبه ی پیش رفتم به مدرسه ای که در آن برای بچه های محروم کلاس های تابستانی رایگان برگزار کرده اند.
 مدرسه که نوساز است و يک خیّر آن را ساخته است،  در ابتدای روستایی به نام کيکاوَر قرار دارد که محلی ها به آن کيکاوور می گویند. 
دم ظهر از جاده ی رباط کریم - شهریار به آن رسیدم. داشتند جاده ی باريک روستا را تعمیر می کردند و مجبور شدم چند جا از خاکی بگذرم. دم باد می آمد.
 دیدن دوباره ی داوود، پس از چندسال، خوشایند بود.
 داوود مرا با همکار دیگری آشنا ک
دانلود آهنگ جدید پویا بیاتی بنام ماه ترین با بالاترین کیفیت










Download New Music Pouya Bayati – Maahtarin
ترانه و آهنگ : پویا بیاتی , تنظیم : وحید ادیب , ميکس و مستر : مجتبی لطفی
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …










 
متن آهنگ جدید پویا بیاتی بنام ماه ترین :
یارا با دل ما کاش ندانی که چه ها کردی ما را با غم این عشق سراسیمه رها کردی بی تو عافیتی در طلب عمر نمیبینم بی تو جان به لبم آمده ای باور شیرینم مستم گرچه به دنبال می از وصل تو میگردم دس
سه روز هست ندیدمش و دیگر مثل قبل دیوانه نشده ام یا نرفته ام داخل پی ویش و بگويم دلم برات تنگ شده بعد اون هم با خونسردی تمام بنویسد ای بابا.وقتی فقط مینوشت ای بابا اعصابم خورد میشد انگار تمام غرورم را له ميکرد بعد با خودم فکر ميکردم مگر میشود اون آدمی که وقتی بهش گفتم اصن دیگه نه من نه تو زد زیر گریه حال نبود من برایش اینقدر راحت باشد پس تکلیف این عشق چی میشه این وسط؟ نميخواهم این پست را به موضوع عشق ربط دهم یه پست منحصرا برای عشق مینویسم. داشتم
بیان هم شده اینستاگرام!
شده دیجی کالا
از وبلاگ و فضای وبلاگ، آنچنان که تصور ميکردم خوشه چینی نکردم.
معدود نویسنده های خوبی هستند که واقعا نویسنده اند. آنها هم در این وضعیت گل و بلبل از درد اقتصاد و بی کسی و بی پولی زار شده اند و دستشان به نوشتن نمیرود.
اولین روش رخ به رخ بهترین روش است و موثر ترین است.
چند نکته که باید در زمان آموزش به طوطی مورز نظر داشت:
1.زمان تمرین باید مشخص باشد و بهتر است در ساعات ابتدایی روز و یا انتهایی شب باشد.
2.يک کلمه را در جملات مختلف بکار ببرید.
3.پرنده را در قفس پوشیده قرار ندهید.
4.قفس را در محلی قرار دهید که خانواده را ببیند.
5.به او سوت زدن یاد ندهید.(قبل از سخن گفتن)
6.برای طوطی داستان بخوانید.
7.در لحن های مختلف با او صحبت کنید.
8.به او در هنگام گفتن کلمه ی جدید پاداش د
تا خوابیدم شد ساعت7صبحمامان اینا ساعت9صب بیدارشدن و درحال جمع کردن وسایلا بودن حالا منم خوابم میمومد و هرکدوم شون از ی طرف منو صدا ميکردن ک بیدارشد دیر شد دایی همش زنگ میزنه بیدارک شدم اصلا حوصله نداشتم چشام از بیخوابی پف کرده بود ابجی حاظرشد سریع و بادایی شون ساعت11رفت ماهم تا حاطرشدیم شد ساعت يک و طبق معمول همیشه دیر میرسیم یه جا توی راه یادمون افتاد ک قلیون و نیاوردیم روزش اصلا حوصله نداشتم ک ب مامان کمک کنم توی ماشینم بابا همش میگفت و
وبلاگ اوسا کار سعی می کند تا بتواند مطالبی که لازم است در زمینه خدمات ساختمانی مانند نقاشی ساختمان و بازسازی ساختمان که شما می توانید انجام داده و یا اینکه دنبال کسی می باشید تا خدمات ساختمانی را برای منزل و ساختمان شما انجام دهند. سعی می کنیم تا در مورد انتخاب نقاشان و بازسازی کاران حرفه ای و نکاتی که باید در انتخاب و فهمیدن کیفیت کار آنها بدانید صحبت کنیم.
نقاشی ساختمان اموزه به دلیل افزایش مواد اولیه و رنگ ها تا حد زیادی بالاتر رفته است و
به تازگی علاقه مند شده ام در مورد طراحی و معماری ایرانی مطالعه کنم. در ولایت ما، اصفهان، مسجد و گلدسته های زیادی وجود دارد که من شخصا تا ابد هم به آنها نگاه کنم خسته نمیشوم. چند وقت پیش که تازه میخواستم زبان یاد بگیرم، با توریستی صحبت ميکردم. هرچه میگفت من نمیفهمیدم! ناچار به گنبد مسجد شیخ لطف الله اشاره کرد و بعد دستش را گذاشت روی قلبش و گفت: Beautiful
ادامه مطلب
❤️ دلــــــــــــــــنوشته .❤️
 زندگیِ بی مهدی.
دست به قلم بردم تا برایتان حرف ها بزنم 
اما نشد.
خواستم از "دردم" بگويم
دیدم دردِ شما ، خودِ (( من )) م.
خواستم از "بی کسی" ام حرف بزنم
دیدم (تنها) تر از شما در عالم نیست.
خواستم بگويم" دلم از روزگار گرفته"
دیدم خودم در (خون به دل) کردنِ شما کم نگذاشته ام
قلم کم آورد.
به راستی که وسعت (( مظلومیت )) شما قابل اندازه گیری نیست
بیشتر از بالا و پایین کردنِ کلماتی که میخوای بگی،
در مورد زمانِ گفتنش دقت و تامل کن!
گفتن نابه‌هنگام صحبت‌های دلنشین هم گاهی مخاطب رو منزجر ميکنه،
و حتی گفتنِ نابه‌هنگام حرف حق، میتونه مخاطب رو به راه باطل سوق بده.

+به این مورد در رفتارهامون دقت کنیم. خیلی مهمه. بیان حرفها و ارائه واکنش‌ها به صورت ناگهانی و بدون موقعیت‌سنجی يکی از رایج‌ترین و مهمترین آسیب‌های ارتباطی در جامعه ماست
قبل از رفتن برای بار نمیدانم چندم میگوید: بلند شو دیرت میشه، و من که بیدارم و از خود دیشب يک حسی بهم میگوید: امروز نمیشه
پیام میدهم که مطمئن شوم امروز نمیشود و جواب نمیدهد و میفهمم که خواب است.
گوشه‌ی صبح را میگیرم و مینشینم تو همان کنج، به کتاب ها نگاه ميکنم.دلم هیچ کدامشان را نمیخواهد.
و بعد باز صدایی میپرسد تو چرا مینویسی؟ و من حکما دلم میخواهد بگويم به تو مربوط نیست اما به جاش خودم هم شک‌ ميکنم که چرا حالا دارم مینویسم؟ بعد ميخواهم همین
تو کوچه داشتم با دوستانم فوتبال بازی می کردم که بعد تموم شدن بازی برگشتم خونه دیدم تلویزیون روشنه و آقای داره صحبت ميکنه ، رفتم آب بردارم که همزمان به حرفای آقای هم گوش میدادم.
اونجا بود که فکر کردم ما دو تا ایران داریم يکی در عالم واقعیت و يکی در ذهن پرورش یافته آقای .
اولی: پر از مشکلات ، گرانی و . . .
دومی: پر از شادی ، دنیای بدون نقص و . . .
والاااااااااااااااااا
البته این بار نميخواهم خیلی سریع توپی از انرژی و هیجان را به دنیا پرتاب کنم.خیلی آرام تر شده‌ام.خیلی کلنجار رفته‌ام.داد زده‌ام.سرم را به شیشه تکیه داده‌ام و دست هام را فشار داده‌ام روی چشم هام.تابستان تنبلی هم شده امسال.دیشب يکی از کنکوری های پارسال هم این را تایید کرد که جان آدم در می‌آید تا تمام شود.من که ظاهرا مشکلی ندارم.شب ها در خوابم ماجراجویی ميکنم.روزها به سکوت می گذرد:سکوت صبح و ناله‌های آرام یخچال خانه،سکوت کوچه ها،سکوت اتوبوس
از
نقطه ضعف صحبت کردن بزرگترین نقطه ضعف من است. هنوز آنقدر قدرت آن را ندارم که
نقطه ضعف‌هایم را بگذارم پیش رویم و بگويم این من واقعی‌ست و در آغوشش بگیرم. من،
از این دست انسان‌های وارسته نیستم. نقطه ضعفم را می‌دانم. می‌شناسمش و آنقدر جالبم
که کتمان و حتی انکارشان می‌کنم! از آن روز اما، از آن روزیی که دایی را دیده‌ام
زندگی‌ام، یا بهتر است بگويم زمینه فکری‌ام، يک‌طوری غریبی دگرگون شد. آن‌طوری که
من را روبرویم نشاند آنقدر عجیب بود که همان ر
وقتی تصمیم گرفتی که یه کاری رو انجام بدی ، حالا فرقی نداره که چی باشه از رفتن به دستشویی عمومی ، خرید از مغازه ، صحبت با دیگری و . اصلا به خودت نگو حالا وایسا تا یه جای بهتر پیدا بشه ، چون واقعا اکثر اوقات پیدا نمی کنی و مجبور می شی برگردی و یا حتی مسافت بیشتر با اعصاب خوردی بیشتری رو بری تا به کارت برسی !!
پس در اولین مکان و در اولین فرصت کارت رو انجام بده و مطمئن باش که پشیمون نمی شی
وقتی تصمیم گرفتی که یه کاری رو انجام بدی ، حالا فرقی نداره که چی باشه از رفتن به دستشویی عمومی ، خرید از مغازه ، صحبت با دیگری و . اصلا به خودت نگو حالا وایسا تا یه جای بهتر پیدا بشه ، چون واقعا اکثر اوقات پیدا نمی کنی و مجبور می شی برگردی و یا حتی مسافت بیشتر با اعصاب خوردی بیشتری رو بری تا به کارت برسی !!
پس در اولین مکان و در اولین فرصت کارت رو انجام بده و مطمئن باش که پشیمون نمی شی
صحبت کردیم به انتخابِ خودم 
با‌مخالفت مامان و اعتراض ِ بابا واسه سرخود بودنم.
اشتباه کردم؟!
نمیدونم میخوام یطوری تمومش کنم
اشتباهه میدونم ، شاید همین اشتباه همینطور پیش بره!
از اول هم تصمیمم این بود .
هانیه گفت همینطور پیش بری همچیو میگه به مامانم. نمیدونم‌چقدر میتونم خودمو راضی کنم
اگه خودم راضی کنم دلمو. 
خداهم دیگه نگاه نميکنه و فقط ازش میخوام‌لحظات اخر باشه.
شما روابط خوبی با همسرتان دارید و هرگز دوست ندارید ناراحت نشوید.
 
اما این واقعیت که ما باید قبول کنیم این است که فرد در معرض خطر طرد شدن است.
 
چند رفتار که ناخودآگاه آزار و اذیت همسر را به دنبال دارد بخوانید.
 
رفتارهایی که سبب ددگی همسر تان می شود - چه کاری نباید کرد
رفتارهایی که سبب ددگی همسر تان می شود – چه کاری نباید کرد
 
بعد از تمیز کردن او دوباره تمیزکاری می کنید.
هنگامی که همسر شما ظروف را شسته است و به همان اندازه پ
اثبات قانون جذب توسط آیات قرآن کریم
اثبات قانون جذب در قرآن کریم به خیلی ها (مخصوصا به من ) کمک کرد تا درک بهترین از این قانون داشته باشیم و همونطور که در پست قانون جذب چیست در آیات قرآن صحبت هایی در مورد این قانون عالی و کاربردی آمده است .
ادامه مطلب
تمرین قانون جذب
 
 
قانون جذب موضوع جدیدی نیست اما علمی هست که خیلی از افراد اطلاع کافی از این مفهوم ندارند یا خیلی ناقص دارند که باعث می شود نتایج صحیحی از قانون بدست نیاورند، در این مقاله میخواهیم خیلی کامل در مورد قانون جذب و تمرین قانون جذب صحبت کنیم که دقیقا چه اقداماتی باید انجام دهیم تا به طور صحیح تمرین های قانون جذب را پیاده سازی کنیم و نتایج خیره کننده ای بدست بیاوریم. موافقید؟
 
يکم در مورد قانون بدانیم
قانون جذب موضوعی ه
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب