نتایج پست ها برای عبارت :

میشه از راه برسی بدونی یا دستامو بگیری تا به آخرش میشه آرزوی خوب من بشی دل من

ماه رمضان 1398 یه 8 روز ميشه شروع ميشه و من كه روزه نمیگیرم و مصیبت دارم كه سیگار كجا بكشم و نهار رو چه كنمروزه دارها راحت ترن نسبت به كسایی كه روزه نمیگیرن.دیروز ساعت 17 تا 18 ماشین روزه دارمون بهراد رو دزدیدن.پراید دست بهراد همون قرقی خودمه ،مدل 1380.از صبح امروز درگیر دادسرا و كلانتری بودم ماشین رو بردن و كاری نمیتونیم بكنیماینم شانسمون.توكل به خدا. 
از بیرون اومدم ماسك موهامو گذاشتم منتظرم تایمش تموم شه برم دوش بگیرم.تازه رسیدم خونه.اومدم تو اتاقم در بستم كه صدای هیچكس نشنوم.خیلی ناراحت شدم امشب.خیلی زياد.دلم به حال خودم سوخت كه باید همچین وضعیتی رو تحمل كنم.خیلی خسته ام از این وضعیت.ولی میدونم میگذره تموم ميشه راحت میشم از همه این سختی ها.دختر خالم سالها قبل یه حرفی زد كه هنوز تو ذهنمه.اونشبی كه این حرف زد با خودم فكر كردم مگه ميشه ادم همچین حسی داشته باشه؟ اصن امكان ندارهول
+فکرم خیلی مشغوله . خیلی !اونقدر که حس میکنم داره از سرم میزنه بیرون دستامو باید بيارم نزدیک سرم و این حجم از فکر و خيال و هل بدم برگرده تو سرم لبریز نشه . خدايا من اخه چطوری خودم سر و سامون بدم ؟! با کی میتونم مشورت کنم . ای بابا 
دارم تمام سعی‌م رو میکنم که حتی اسمش رو هم سرچ نکنم و افسار افکار و احساسات‌م رو ندم دستش. به هرحال هميشه باید برای بدترین چیزها آماده بود.انتظارِ کشنده‌ای‌یه رو دارم تجربه میکنم.میدونم آخرش هم چیزی ميشه که تو میخوای اما کمکم کن. خیلی.
از همه چیت میزنی، از همه اصولت میگذری خودتو تا حد اون مياری پایین بعد بهت میگه من درحد تو نیستم بودن با تو اعتماد به نفسمو کم میکنه و بهت نمیرسم پس میرم چون اگه باشم حالم بده! قشنگه نه؟همه دلخوشیت بین حال بدش اینه که براش با همه فرق داری بعد مياد مستقیم بهت میگه بعد از اینهمه سال شدی یکی مثل بقیه! همه دلخوشیتو میگیره اون کور سوی امیدتو نابود میکنه و همه چی اوار ميشه رو سرت.میره تنهات میذاره و هروقت دلش تنگ ميشه مياد پيام میده صدات میکنه و ناله
فقط بغلم کن مثل اون روز،بدون هیچ حرفی،میخام تو این جهنم زنده بمونم،میخام ادامه بدم،مهم نیست که دیده نشدم مهم نیست که پذیرفته نشدم،مهم نیست که تحقیر شدم،ولی مهمه که تو الان کنارمی، لطفا دستامو محکم تربگیر،توی این جهنم جلوی همه محکم بغلم بکن.:)
php زبانیه که خیلی راحت نصب ميشه خیلی راحت هم ميشه يادش گرفت امروز خواستم یه رویه برای برنامه نویس وب شدن با php بنویسم که بدونيد چ مسیری رو برید براتون بهتره؛

اول از همه چون php فقط روی یه سرور کار میکنه یه شبیه ساز سرور نصب می کنید مثل xampp
دوم از همه سینتکس php رو باید بدونيد در یک جمله بگم php کدیه که بین این علامت روبرو قرار می گیره <? php?>
سوم از همه اینه که مفاهیم اولیه اش مثل متغیر و دستورات شرطی و حلفه رو ياد بگيريد.
چهارم از همه کار با دیتابیس ر
تو شعر تازه میسرایی دلمسر به هوای باغ رويا ميشهبه واژه واژه های این شعرزخمی وعده های فردا ميشههردفعه مرهم امیدی به زخمهردفعه زخم با غمی واميشهآواره ی خاطره و غزلهاستبسکه به جرم عشق رسوا ميشههردوتا پای دل و میشکنم تاکه نگی دوباره پیدا ميشهایندفعه عاشق تو و شعر بشهقول میدم محشری برپا ميشهخ سعادتی_پامچال
بنویسید و کاغذهارو پاره کنید بریزید دور ولی کسیو پر نکنید 
بعد ازین برگه های اگهی ک تو خونه تون میندارن و جمع کنین به کارتون مياد
نشستم درس بخونم یعنی تست بزنم واقعیتش اینه که تنها کاری ک نمیکنم همینه
مینویسم و مینویسم و مینویسم.
فکر میکنم و خاطرات گذشته مياد جلو چشمام و با اتفاقات اخیر جمع ميشه سوالای تکراری یه دوستی گفته بود تو حرفای محمد افلاکی خیلی غرق نشو! باید بگم اگر تاثیر حرفاش تو این یکسال نبود و اگر اون پست خاصش نبود يا دق می
یه پسر جوون و پدر تقریبا پیری یه خوونه قدیمی دارن، اینا میوه میفروشن جلو خونشون، فروششونم بد نیست امشب با مرده حرف میزدم ملکت چقد ميارزه، میگه متری ۵۰ تومنم بخوان نمیدمش! آخرش گفت دو تومن میخواستنش ولی ندادم، منم دیگه چیزی نگفتم اما واقعا اینا دیگه کین ؟؟؟خونه کلنگی و داغون، خودت و پسرت تا صب بیدار باشی که میوه هاتو دزد نزنه (۲۴ ساعته بازه) آخرش که چی؟ این واقعا زندگیه؟دو تومن بگیر، با ۱۴۰۰ یه آپارتمان خووب بخر، ۱۰۰ تومن بده یه ماشین بنداز
زیر پست یه پیج با نویسنده ش بحثم شد 
اسم پیج chera raha khonbas هست .
در آخر متهم شدم به توجیه خيانت ، و فمینیست بودن 
خب اگه میدونستم ادامه رمان این پیج تهش منجر ميشه ب اینکه نویسنده زن دوم بشه عمرا اگه میخوندم 
خدايا هیچ وقت من را در چنین شرایط قرار نده 
البته مطابق گفته های نویسنده مجبور به ازدواج دوم شده ولی باز دلبریش برای شوهرش و عشقش برام قابل هضم نبود کلا اعصابم خرد شد 
آخرش بلاکش کردم 
و اینکه ناراحتم تو جامعه ای زندگی می کنم که زن دو
دور هم نشستیم و داریم از قدیم حرف می‌زنیم، از بچگی‌مون. می‌گم من به‌شکل عجیبی برای بزرگ شدن عجله داشتم، برای مدرسه رفتن، برای هجده‌سالگی به بعد و جالب اینه که الآن هم اصلاً دلم نمی‌خواد به گذشته برگردم و هنوز هم برای آینده یه‌کَمَکی شوق‌وذوق دارم؛ تنها دلتنگی‌ام برای عزیزانی هستش که از دست‌شون دادم.
ناشناخته‌ها به‌خاطر ناشناخته بودن‌شون جذابن و به‌نظرم همینه که من رو به آینده علاقه‌مند می‌کنه. خب مطمئناً زندگی من طوری نیست که هر
سلام

چشم گذاشتم
دو تایی مثلا قایم شدن پشت پرده
کاملا تابلو. ^_^
الکی این ور اون ور رو گشتم که هیجان بازی زياد بشه
آخرش پیداشون کردم و بعد کلی دویدن گرفتمشون :)

شد نوبت حنانه که چشم بذاره
زهرا رو یه گوشه قایم کردم
خودمم رفتم پشت مبل
سریع اومد پیدام کرد با ذوق و شوق
گفت حالا نوبت شماست بابا!
گفتم پس زهرا چی؟
گفت ولش کن. خودش پیدا ميشه.

+
من قایم شدم
شایدم گُم شدم
نکنه بگی ولش کن. خودش پیدا ميشه.
نميشه.
باید خودت پیدام کنی
با دستای مهربونت.
آخدا
عرض کنم حضور با سعادت شما، هاشم خان دماوندی ِ چارشونه و لوطی که ذکر خیر شخصیتش در سريال زیبا و با اصالت "شهرزاد" را قبلا هم اینجاگفته  ام وقتی معشوق قدیمی اش "قرص قمر "را از دست داد و در سکوت و پنهانی عزادارش بود به شهرزاد گفت: "عروس! عشق مثل جنگ می مونه ، اولش آسونه ، آخرش سخت ِ و فراموش کردنش محال ".  خواستم بنویسم که مسئله ی  دست و پنجه نرم کردن با محالات در واقع همخوابگی با مرگ است . آدمیزاد آبستن رنج می شود از آن و تا فارغ نشود از این بار ، در می
دختره اسم پروفایلش جوجو بود!دو ساعت باهاش فک زدم.آخرش ازش پرسیدم چن سالته؟میگه ۴۹ سالمه! ‌ ‌خب لامصب جوجو چیه؟!تو الان یه شتـرمرغ بالغـی :)))))))))))))))))))) ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
4شنبه غروب رفتیم طالقانطالقان رو واسه استراحتش دوست دارم،چند هفته س قبل از طالقان رفتن كار اسكله و مصیبت های بنادر رو دارم و میرم طالقان فقط میخوام فراموشش كنم و بس.دوشب خوب خوابیدم و با پشه گزیدگی و خوردگی كنه برگشتم و تمام بدنم میخاره اما می ارزه.زمین رو هنوز درست نكردم و پول هم دستم نبوده اما ایشالله تا 2 هفته دیگه یه حركتهایی میزنم.5شنبه قربونی كشتیم واسه نفس و گوشتش رو قسمت كردیم،كله و سیرابی رو هم تمیز كردم اما دلم نبود خودمون بخوریم
یه سوپه خوشمزه درست کردم تو خوابگاه که نگو و نپرس!!
خیلی راحت درست ميشه!!
سوپ جو و قارچ الیت رو درست کردم تو یه قابلمه بعدش
 تو یه قابلمه ی دیگه نودالیت سبزیجات درست کردم.
بعدش این نودالیت که آماده شد
 ریختمش تو سوپ!!!بعدش جعفری تازه رو خورد کردم ریختم
 توشو یه مزه ی عاااالی داد بهش!!لیموی تازه هم ریختم آخرش
برای کنار غذا یه خورده جعفری رو خورد کردم و با
 پیاز خلالی و آبلیمو مخلوط کردم!!
امتحان کنین!!
 از شکست نترسید. شما بارها شکست خوردید حتی اگه يادتون نباشه : اولین باری که سعی کردید راه برید افتادید مگه نه؟ اولین باری که سعی کردید شنا کنید داشتید غرق می شدید مگه نه؟ اولین باری که سعی کردید توپ رو گل کنید به خارج رفت مگه نه؟ نگران تعداد دفعات شکستتون نباشید، نگران تعداد دفعاتی باشید که می تونستید سعی کنید ولی نکردید.
_____________________________________________
تو ذهنتون شکست چه معنی ای داره؟ چی رو شکست تلقی می کنید؟
من میگم شکست یعنی ناامید شدن، یعنی دست
خونه ی علی چراغونهکه مظهر ِ وفا اومدهحسین به زینب مژده میدهکه ساقی کربلا اومدهمدینه. ستاره بارونه وآسمون. ترانه می خونه وغما از. دل ما بیرونه ولب امِ بنین. خندونهحسین قرارت.  زینب کس و کارتدست علی رو سرت و . حسن کنارت::علی تا دستت و می بوسهدل حسین هوایی ميشهبا گریه می گه: پسرمیه روزی کربلایی ميشهتو خوبا. از همه سری ودل دشمن و حتی می بری واخه تو. هستی مادری و معلم علی ِ اکبریقسم به آهت. به اون روی ماهتدشمن فراری ميشه با. اخم ِ نگاهت::چی م
چرا باید موقعی که دارم خوب نگاه به عمل میکنم دکتره بهم بگه شما دانشجوی پزشکی هستین؟:|
که تا آخرش حالم خراب باشه .؟ 
اسم پزشکی رو چرا مياری
آخر روز جالبه گفتم خدا کنه سوار یه اتوبوس بشم که  یه جای دور بره و فقط دور باشه!
 دقیقا همون اتوبوس که سوار شدم  مسیرش با مسیر من 40 کیلومتر  و فکر کنم بیشتر فاصله داشت که آخرش مجبور شدم بگم آقا منو پیدا کن :/
مریض به همکارمون میگه این بچه کیه ؟  همکارمون میگه این دانشجو هست خانم میگه عهه من فکر کردم بچه یکی
گاهی دلمون واس ی نفر انقددددددر تنگ ميشه که حاضری نصف عمرتو بدی اما فقط 5 دقیقه دیگه بتونی ببینیش.
گاهی دلت میخواد بدوني کجاست بری دزدکی و از دور نگاش کنی.
گاهی
میشینی فکر میکنی یعنی اونم مثلِ منه ؟ اونم داٰئما بهم فکر میکنه؟ اونم شبا خوابمو میبینه ؟


ادامه مطلب
به تاریخ 5 روز مانده به قلب تابستان،با کلی مشقت و سختی خودمو راضی کردم وسایلمو جمع کنم،ساکمو بستم ولی با حوصله و آروم، خیلی آروم، اونقدی که انگار دلم نمیخواست بستن این ساک تموم شه و اونو بردارم و از در بزنم بیرون.نمیدونم.نمیدونم چرا منی که برای رفتن از این شهر غریبو تنها پر پر میزد حالا دلم میخواست بمونم به هر قیمتی شده.اما لعنت به هر چی جبر زمان و مکانِ.که آخرش تو رو محدود به جغرافيای اجبار میکنه.یه حس تناقض وحشتناکی از خوشحالی و غم درونمو پ
گاهی دلمون واس ی نفر انقددددددر تنگ ميشه که حاضری نصف عمرتو بدی اما فقط 5 دقیقه دیگه بتونی ببینیش.
 
گاهی دلت میخواد بدوني کجاست بری دزدکی و از دور نگاش کنی.
 
گاهی
 
میشینی فکر میکنی یعنی اونم مثلِ منه ؟ اونم داٰئما بهم فکر میکنه؟ اونم شبا خوابمو میبینه ؟کاظم سعیدزاده
انتظاری که زندگی رو مختل نکنه و تمام جوانب کارها و افکارت رو تحت شعاع قرار نده انتظار نیست! 
در این شش سال لحظاتی هست که هنوز برام تکراری نشده هرچند که ده‌ها بار تکرار شده، لحظاتی که کاملا قابل پیش‌بینی هستند و هر بار ناب بودنشون رو تا اعماق وجودم حس می‌کنم. لحظات خداحافظی و لحظات دیدار!
لحظه‌ی خداحافظی‌ای که سنگینی دلتنگی رو به جان می‌خرم، لحظه‌ای که همه و همه پنهانش می‌کنند تا ضعیف نشم تا بتونم ادامه بدم، لحظه‌ای که فقط آرمین و صداقت
یه روز یکی میگف ساعت و دقیقه که یکی ميشه یعنی یکی به يادته.
مسخره ترین حرف عالم بود حرفش میدونم.
ولی ما باورمون شد همین جوری الکی.
میدونی که دنيا همونیه که باور داشته باشی نه؟
میخوام بگم حالا که ساعت گوشیم خود به خود رفته رو طاعت دمشق و هر بار که نگاهش میکنم ساعت و دقیقه ش یکیه ته دلم قرص ميشه واقعنی.
میدونی که دنيا همونیه که ته دلت بگه مگه نه؟
ته دل من این روزا آشوبه که تو کی هستی که از دمشق به ياد منی.
میدونی حاجتم چیه.
میدونی خدا گفته بخوانید ت
چند وقت پیش دیدم که بچه ها دارن از یه مستند حرف میزنن که برای مهراد هیدنه!
من هیچ وقت از همچین مصاحبه هایی خوشم نمیومد اما این.!جالب بود!
نمیدونم چند بار از اون روز دیدمش!
وقتی شروع میکنه به حرف زدن میگه که چقد دویدن براش سخت بوده!و شاید سخت ترین کار واسش دویدن بوده!
بعد اخر مستند میره ماراتن!نمیگم مقام مياره و اینا که اصلا این چیزا مهم نیست!
این مهمه که میدوعه!کاری که براش سخت ترین بوده!نه دوی عادی!42 کیلومتر میدوعه!
یه سری حرفا میزنه که دوست دار
موهامو کوتاه کردم.
دلم واسه وقتایی که میخواستم بپیچم تو بغلت و موهام گیر میکرد زیر دستت تنگ ميشه.
دلم واسه وقتایی که سرم ُ میذاشتم رو پات و ته موهام رو میپیچوندی دور انگشتت تنگ ميشه
دلم واسه بودنِ تو بیشتر از موهام تنگ ميشه
لحظه هام بدون تو به سختی می گذرن تو خلوتم
مقصرش تویی تو که می دونی من چقد بد عادتم
راضی ام اگه بخوای به دیدنم بيای و زود بری
ولی اینو بدون پای شکستن دلم مقصری
عادت دارم به اینکه هميشه تو باشی کنارم
با دیدنت چشمامو رو هم بذارم پیش تو گیر دلم
♫♫♫
لحظه هام این روزا نمی گذرن بی تو
اینو میدونم یه روزی دستامو میگیری تو
کاش بشه بدوني همه ی زندگیمی تو
حق با تو بود بیش از حد احساساتی میشم
وقتی که نیستی تو رو حس میکنم پیشم
نباشی من تنها تر از این
دیروز سريالم تموم شد
قسمت آخرش زياد جالب نبود.
فکر می کردم جان شاه ميشه ولی در کل بهترین سريالی بود که دیدم، هميشه يادم میمونه
و منتظر باشین هزاران سال ازش بنویسم و بسایمتون
امروز میرم که برکینگ بد رو شروع کنم، اصلا عصر که همه خوابن و میری رو تخت لم میدی و در سکوت سريالتو میبینی دنيا یه جور خاصی قشنگه!!
يادم رفت بگم، صحنه ی مرگ جیمی و کلیگن چیز بدی بود، خیلی بد
از بدی های دانشگاه ميشه به سرکوب کردن انگیزه و خلاقیت با ارائه درسای چرت و به درد نخور و صد البته سخت با استاد عقده ای اشاره کرد . یعنی جوری هست که يا باید مثل خر درس بخونی و يا هم بچسبی به کارت و یه فنی چیزی ياد بگيري و این دو با هم هیچ موقع اتفاق نمیوفته مگر اینکه قید یکی دیگه رو بزنی . که دومی رو ترجیح میدم
#بدی_های_دانشگاه
- خواهر پرژین یکی از بهترین وبلاگ نویس هایی که میشناسم فوت شدن، براشون از صمیم قلب آرزوي صبر میکنم. از وقتی وبلاگشون رو باز کردم و اون مطلب رو دیدم تا همین الان تو شوک هستم. امیدوارم اون دو تا بجه ی نازنینش آسیب نبینن و در آرامش بزرگ بشن با اینکه سخته.
- مزخرف تر از سندروم پیش از قاعدگی نداریم و نخواهیم داشت، فرشته مقرب الهی هم که باشی در این دوران میشی سگ پاچه بگیر.
- برانکو گفته از چند ماه پیش با الاهلی مذاکره کرده بودم، چند ماه پیشش هم ميشه همو
ميشه پرنده باشی اما رها نباشی
ميشه دلت بگیره 
اسیر غصه ها شی
حالا که اسمونم‌دنياس تازه ای نیست 
اونوقت ی جا بشينی محو گذشته ها شی‌
ترسیده باشی از کوچ
اوج رو‌ندیده باشی
واسه ی مشت دونه اهلی آدما شی
تو سایه ها بمونی 
در گیر سایه ها شی 
مفهوم زندگی رو‌از ياد برده باشی 
دلت بخواد دوباره از ته دل بخونی 
از ترس ریزش اشک غمگین و بیصدا شی.
دیروز موس موس ح رو کردم، امروز دوباره بلاکم کرد. خیلی خرم و این خریت حالم رو بد کرده. روز با گندی شروع شد اما نباید همینجور ادامه پیدا کنه.
پاشو دختر دنيا به آخرش که نرسیده که؟ گند زدی مثل هزاران بار دیگه و خب پا میشی.
درس بگیر همین.
پا شو برو حموم و بعد قهوه و کتاب و زندگی. هیچ وقت دیر نیست.
یه چیزی رو فهمیدم حدود چند روز پیش از اون موقع حالم بده دیروز به حدی رسید که تو دسشویی شرکت 2 بار بالا آوردم 1 بار هم توی خونه بالا آوردم
بعدم یکم زودتر از شرکت رفتم خونه  تو اسنپ بودم یه تاکسی سبز خدا خدا میکردم حالم دوباره بد نشه تا برسم خونه حداقل چند دیقه مونده بود برسيم که فهمیدم دوباره آب دهنم تندتند جمع ميشه، خیلی خیلی سال بود بالا نياورده بودم و حالتاشو يادم رفته بود!
تو ترافیک بودیم تو اتوبان! به راننده گفتم من حالم داره بهم می
دسته ی اتوبوسو گرفتم و خودمو کشیدم بالا، مثل هميشه اون وقتِ صبح اتوبوس شلوغ بود و هوای دَم کرده ی پر از نَفَسش خفه کننده!!
به خانومِ عبوسی که کنار پنجره نشسته بود گفتم "ببخشید خانوم ميشه لطفا پنجره رو باز کنید؟! "
چپ چپ نگام کرد و گفت" هوا سرده"، دوباره برگشت سمت شیشه ی اتوبوس و به بیرون خیره شد.
پنجره های بسته و آدمای خسته ای که گاهی به هَم زٌل میزدن به طورِ واضحی انرژی منفی فضارو زياد کرده بود، با ترمزِ راننده چنتا مسافر به هم برخورد کردن و برای
زندگی کردن با معيارهای حال حاضر جامعه و بقیه‌ی آدم‌ها خیلی سخت باید باشه. تصور کن برای این که مورد قبولشون قرار بگيري مجبوری انقدر استرس بکشی تا بهترین دانشگاه قبول بشي! مجبوری شغلی داشته باشی که از نظر اون‌ها مناسبه! مجبوری عمل جراحی کنی که به نظرشون زیبا به نظر برسي! رژیم‌های سخت بگيري که اندامت رو بپسندن! مجبوری با زن يا مردی زندگی کنی که از نظر بقیه مناسبه و يا سبک زندگی رو دنبال کنی که جامعه ازت میخواد! شاید متوجهش نشده باشی پس گاهی یه
میبینی دوروزه نبودم. باورت نميشه این دو روز برام به اندازه یه قرن بود. خب سه شنبه که کلاس زبان داشتم بعدشم رفتم خونه خالم اگه اشتباه نکنم. امروزم که کلاس جبرانی زبان داشتیم. در نتیجه رفتم کلاس. دوشنبه رفتم عصرش دکتر روانشناسم خیلی بهش نیاز داشتم. این همه اضطراب دیوونم میکنه بعضی وقتا. روان پزشکم گفت هر دفعه اضطراب داشتم پرانول بخورم خب منم دفعات اضطرابم زياده جلو خودمو نگیرم یه ساعت یه بار یه قرص باید بندازم بالا :/ فعلا سعی میکنم با کارایی که
الان ساعت هفت و پنجاه دقیقه ست
زندگیم نمیدونم کی قراره ببینی اینجارو. مینویسم ک بمونه واسه هميشه
اینجا نوشتن یه جوری شبیه اینه که مشغول آشپزی باشی و یهو برسم چشماتو ببندم غافلگیرت کنم بگم اومدم بگم دوست دارم
یه وقتایی هم سرت داد بزنم .بگم حق نداری مال من نباشی فهمیدی؟؟؟
الان میخوام بگم 
تو که جان منی
تو که عمر منی
تو که همه دارایی منی
چای بریزم؟ بشينی پیشم . نگات کنم .باز نگات کنم.باز نگات کنم.توهم چشامو بگيري بگی اینجوری نگام نکنم
به تو از دور سلام . به سلیمانِ جهان از طرف مور سلام !
+ میلاد امام حسین(علیه‌السلام) و اعياد شعبانیه مبارک :)
++ آهنگ خوب شاد نداشتم همون قبلی‌ها رو گوش کنید خلاصه :)
+++ آخرش یه روز حالمون تو چند کلمه خلاصه ميشه : پای پياده ، کربلا ، بین‌الحرمین ، شب ، نم‌نم بارون
متن آهنگ رضا بهرام کاش
متن موزیک کاش از رضا بهرام:
───┤ ♩♬♫♪♭ ├───
کاش راه دوری بین ما بود….
کاش سرنوشت ما جدا بود…
از تو فکر من رها بود…
گر ندیده بودمت ای يار!
عــــشــــــق دیدی خانه ات خراب است!
عــــشــــــق هر چه گفته ای سراب است!
این چه حق انتخاب است….
دگر ندارم خبر از دلدار…
دل توبه کردی و شکستی ♬♫♪ دل با چه رویی عاشق هستی
تو امید هر که بستی ♬♫♪ رفت و آخرش شدی تنها…
من یک غم ادامه دارم ♬♫♪ من بغض آخرین قرارم
که هنوز در انتظار
سلام.
شما
هم با پدر و مادرتون دعوا می کنید؟ اگر می کنید بدونيد تنها نیستید. چون
خیلی ها این کارو می کنند. گر تو این متن احساس کردید دارم از این کار
حمایت می کنم، باید بگم : لطفا جلوی فوران احساساتتون رو بگيريد.
به
عنوان یک روانشناس (البته توی پرانتز من تازه میخوام بشم (دخترا فکر بد
نکنن) و هنوز در راستای بهبود وضعیت خویش قدم بر می دارم) عرض کنم که والا
من هم گاهی دعوا که نه ولی بحثم می شه و چیز عجیبی نیست اکثرا بحثشون
ميشه لپ کلام اینه که نکنی
من هميشه دوست‌ داشتم یه وبلاگ همه پسند داشته باشم به نظر شما چه‌چیزی این وبلاگ کم داره که اگه داشته باشه بهتر ميشه لطفا برای من بنویسید این وبلاگ با چه چیزی بهتر از الآن ميشه باید چه امکاناتی را اضافه کنم و هرچیزی که باعث بهبود سایت ميشه پیشاپیش از همه شما تشکر و قدردانی می‌کنم لطفا به من در پیشرفت این وبلاگ کمک کنید‌.(مدیریت‌‌گیم‌پلی‌برتر)
بعد از حدود ۴۰ روز اومدم مرخصی.هوای عسلویه غیرقابل تحمل شده اما خوب ظاهرا مهندسی این چیزها رو هم ممکنه در پی داشته باشه.خدا رو شکر پروژه داره خوب پیش میره و مهندسین و کارگرها دارن با نهایت توان کار میکنن و چیزی که در نهایت نصیبشون خواهد شد یه حقوق بخور و نمیر ، گذر عمر ، دوری از خانواده ، هزاران مشکل عصبی ، روحی و جسمی ، نداشتن امنیت شغلی و .در سال های بعد خواهد بود و باور کنید جایی که مهندسینش به این حال و روز برسن یعنی اون جامعه داره مستقیم به
اینکه میگن "شما عزمتون رو جزم کنید و تلاش کنید، اونوقت تمام کائنات بسیج میشن تا تو مسیر درست رسیدن به خواسته‌هات قرار بگيري و برسي بهشون" ؛ خواستم بگم دقیقاً زمانی‌که  اطمینان داشتم همه‌چی داره درست پیش میره و مشکلی نیست‌ و دارم به خواسته‌م میرسم همین کائنات زدن کار رو خراب کردن.
 
 
 
 
 
+به درجه‌ای از معرفت رسیدم که اگه همه‌چی خوب پیش بره نگران میشم.
داخل خط یه پیرزن دیدم 60 داشت» 
خوشگل  و خوشتیپ بود  :)
رفتم جلو گفتم :
+ببخشید ميشه یه چیزی بگم ؟D: فکر کنم شما خیلی خوشگل بودین البته الانم خوشگلین ولی خب من خیلی کم به یه نفر میگم خوشگل ، دلم نیومد نيام بهتون بگم :)
-مرسی شما هم خوشگل و بانمکی :)) 
کلی هم لبخند زد
#باور میکنم 5 سال جوون تر شد آخه میگن اگه به یه خانم بگی چقدر شما خوشگلی چند سال از سن واقعی عمرش جوون تر ميشه به نظرم همون منظور حس جوانی روح هست نه جسم. 
اما از شما چه پنهون یه نفر بهم بگه
شاید بار اولی باشد که دلم يار می‌خواهد، فقط بدین خاطر که حرف بزنم و حرف بزنم و حرف بزنم. بی‌منت. بی‌نگرانی. بی‌لاپوشانی. بدون آنکه گمان کنی آخرش مجبوری چندبرابر پشیمان شوی از تک تک کلماتی که گفته‌ای. راستی گفته بودم که تا حالا با کسی حرف‌های معمولی نزده‌ام، مگر آنکه بعدش کرور کرور پشیمان شده‌ام؟
این حال بد داره شبیه یه بیمارى همیشگى ميشه. بیمارى که علائمش بى حوصله شدن همراه با بغض ناگهانى هستش. این علائم معمولا هرچند وقت یه بار ظاهر ميشه
راه درمانى واسش پیدا نشده، فقط با شکیبایى بیمار، دوره نقاهت طى ميشه. کلافگى در این دوره اذیت کننده ست. اینکه شخص مورد نظر نه تحمل جمع رو داره و نه تحمل تنهایى، درنتیجه معمولا به زیر پتو میره تا خودش هم نمیدونه چى بشه. از طرفى چون میدونه توى این مدت بسيار حساس ميشه، سعى میکنه باکسى صحبت نکنه که دلخور
خانواده ی شهید بودن به حرف راحته ولی تو عمل
دایی جانم سی سال مفقود الاثر بود، هم رزماش میگفتن شهید شده ولی پدربزرگ و مادربزرگم هیچوقت باور نمی کردن، میگفتن اسیر شده بر می گرده.
اسرا هم برگشتن و دایی من نیومد.
از ساعت 11شب به بعد، به پدر بزرگ و مادربزرگم زنگ نمی زدیم چون چشم به راه داییم بودن و با هر زنگِ نیمه شب، قلبشون تند میزد.
بنياد شهید 3 بار مجلس ترحیم گرفت ولی بازم باور نکردن، نمیخواستن که باور کنن.
با اصرار زياد بعد بیست و چند سال، بالاخ
هميشه به خودم میگفتم استرس امتحان و آزمون اونقدر فراگیر نیست که در موردش بحث ميشه، کنفرانس و همایش برگزار ميشه و مقالات مختلف و کتاب های متنوع نوشته ميشه و راهکارهای اصولی و بعضا ناکارآمد براش داده ميشه.
اما طی یه مدت گذشته متوجه شدم برخلاف اون چیزی که تصور میکردم خیلی از دانش آموزان و دانشجويان ما درگیر این استرس امتحان هستن، اون هم به شدت
اینکه چه مسئله ای باعث ميشه دانشجو به خاطر یک درس جبرانی که نمره ش تاثیری هم در معدلش نداره اینقدر حرص
Kash
#RezaBahram
کاش راه دوری بین ما بود 
کاش سرنوشت ما جدا بود
از تو فکر من رها بود 
گر ندیده بودمت ای يار
عشق دیدی خانه ات خراب است
عشق هرچه گفته ای سراب است
این چه حق انتخاب است 
که ندارم خبر از دلدار
تو همانی که رگ خواب مرا میدانی
تو همانی که به درد دل من درمانی
باورت کردم و گفتی تا ابد میمانی
دیدی آخر که تو رفتی و من اینجا ماندم
دیدی که آخر ز پرواز دلت جا ماندم
تنها يار بی کسی ها دیدی آخر تنها ماندم
دل توبه کردی و شکستی دل 
با چه رویی عاشق هستی
تو امی
سلام :)
1. امروز رفتم یه جایی. با تپ سی. بعد دلم میخواست تو راه به راننده تپ سی کرانچی تو کیفمو بدم خوشحال بشه :( اخه خیلی عصبانی و ناراحت بود :( بعد روم نشد با خودم گفتم اگه بهش خوراکی بدم بدتر ناراحت ميشه. الان دارم غصه میخورم کاش بهش کرانچی میدادم به درک اگه داد میزد سرم :(
2. میدونم هم تو اینستا گفتم هم تل ولی یه دوست پیدا کردم یه هاپوی پشمکی :) برا اولین بار از حیوونی نترسیدم و بغلش کردم و نازش کردم. ملی هم باهام دوست شد. دلم براش تنگ ميشه. دماغ دک
با پسرخاله کل انداخته بودم سر بازی! میگفت من و پسردایی همه رو میبریم. گفتم اگه من و پسردایی باهم تیم بشيم از تو و پسردایی قوی تر میشیم. گفت ما حتی از تو و داداشت هم میبریم! گفتم من بهت رحم کردم که اسم داداشمو نياوردم! حالا که خودت خواستی پس مسابقه میدیم ببینیم کيا قوی ترن!
فکر میکنید چی شد؟
آخرش من و پسرخاله باهم گروه شدیم و از داداش و پسردایی بردیم! =))
ساعت ١١:٣٠ زنگ زد بهم و یه ربع صحبت کردیم. بهش گفتم بیدارى این موقع؟ گفت آآآره گفتم آخه معمولا زود میخوابیدى صداى ماشین میومد، گفتم پشت فرمونى؟
گفت آره، آبادان بودم و دارم میرم خونه، تولد مامان بزرگ بود.
کلى صحبت کردیم، حتى از وقتى که اومده بودن تهران بیشتر!
آخرش پرسیدم چقد دیگه میرسى خونه؟ گفت رسیدم
زنگ زده بود که پشت فرمون خوابش نبره
#بابا
اوهوم.کلمه ای است که این روزا رایجه بین دختر و پسر ها و حتی سالخورده های زندگیمون.داریم مث آب خوردن ازش استفاده می‌کنیم تو مراوده هامون.چیز عجیبی نیست شاید اکثرا معنی بله را بده اما کاش وقتی داریم تو دنيای شیشه ای و مجازیمون ازش استفاده می‌کنیمحداقل وُیسشو بدیم يا که اصلا بدونيم در مقابل کی داریم ازش استفاده می‌کنیم.چون معنایش لذت زندگی و نفرت روزگار رو توام بهت میده. حالا این کلمه شده تیکه کلام من، نه به خاطر اینکه منم میخوام ساده بگم و ر
کاشکی وقتی دارم چراغ خاموش، مخفيانه، بدون ترس و واهمه، بدون اندیشیدن به عواقبش، و حتی بدون ذره ای انگیزه مرزهای غم و اندوهگین بودن رو رد میکنم یکی باشه مث پدافند مرزهای یه کشور منو هم سرنگون کنه.خوب میشد. نه؟!کاش مرزهای غم حصاربندی، دیواری، يا حتی خطی داشتن که بگن نيا، وارد نشو، که اگه اینکارو کنی نابود میشی.چرا داخل جزیره ی غم اخطار معنایی نداره چرا خودشون ما رو میکشونن اون تو و آخرش حبس ابد بهمون میخوره.کاشکی حبس ابد می‌خورد نه حرص ابد.کا
دانلود آهنگ جدید رضا بهرام کاش
Download New Music Reza Bahram – Kaash
پخش بزودی – دمو آهنگ اضافه شد
متن آهنگ کاش از رضا بهرام
 
دل توبه کردی و شکستی دل با چه رویی عاشق هستی
تو امید هر که بستی رفت و آخرش شدی تنها
من یک غم ادامه دارم من بغض آخرین قرارم
که هنوز در انتظارم برسي به داد این شب ها
تو همانی که رگ خواب مرا میدانی تو همانی که به درد دل من درمانی
باورت کردم و گفتی تا ابد میمانی
دیدی آخر که تو رفتی و من این جا ماندم دیدی آخر که ز پرواز دلت جا ماندم
تنها يار بی
آه از درد.
امروز
هیچى
من درد سختى دارم که گاهى میگیره و تمام جسمم رو درگیر میکنه. یه چند سالیه سراغم اومده ، درد خیلى سختیه. آخرش هم فکر نکنم ولم کنه. دردش براى من شبیه باد براى این درخته.
اوایل خیلى اذیت میشدم چون از یه طرف درد داشتم، از یه طرف دیگه تمام تلاشم رو براى مبارزه باهاش مى کردم و نتیجه هم نمیداد.
بعدتر ياد گرفتم بپذیرمش. خیلى بهتر شد وضعیتم. الان فقط درد شدیده. مبارزه اى نمى کنم باهاش.
مياد
یه گوشه خونه میشینم
داغونم مى کنه
آروم گریه
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
سلام دوستان بعد از یه مدت خیلی طولانی غیبت دوباره خدا قسمت کرد و دارم مینویسم!
اخیرا به دلایلی مجبور شدم تحقیقات گسترده‌ای درباره نتورک مارکتینگ داشته باشم، از اونجایی که حلال بودن یک کار برای من خیلی مهم هست، برای همین خیلی حساس شدم در این زمینه، توی اینترنت که بگردید جواب های ضدونقیض خیلی زيادی میبینید، اکثر فقها به دلیل اکل مال به باطل (فارسیش ميشه همون مفت خوری خودمون!)‌ می
هیچکدومشون برام معنی نداره . عید ؟  حالا هر عیدی باشه . تجمع و خوشحالی بابت این روزها و ايام کلیشه ای اصلا برام جذابیتی نداره . دور هم بودن . خانواده . اقوام . فامیل . که چی بشه آخرش . که وقت تلف بشه يا این که فکر کنیم مثلا سال نو شده ؟ مگه نميشه هر روز سالو خوش بود ؟ دور هم بود ؟ همش تکرار تکرار تکرار . تنها خوبی که تعطیلات داره اینه رفقای صمیمیم هستن و ميشه 24 ساعت رو بدور همه آدما دور از شهر لعنتی بریم بیرون جایی جز خودمون 4 نفر هیچکی نیست .
+++ قبل از ارائه ام سر یکی از کلاس ها، از شب قبلش شروع کردم به عرق ریختن. اینقدر استرسم زياد بود که همه اش تمام لباس هام از عرق خیس میشد. یک ساعت قبل از ارائه که انگار سر و ته فرو کرده بودنم توی استخر! موقع ارائه هم باید همه اش به خودم يادآوری میکردم که دستات رو نبر بالا!!
قرار بود یک کتاب انگلیسی راجع به روش های جدید مدیریت سازمان رو بخونم و خلاصه اش رو ارائه بدم. همه اش فکر میکردم هیچی اش يادم نمونده. ولی وقتی سر کلاس به جاهایی میرسیدم که دوستشون د
هیچی» یعنی همه‌چیز». روزی که برسي به هیچی یعنی رسیدی به همه‌چیز. آن وقت است که می‌توانی همه‌ی آن نیروهای به سایه رفته‌ی درونت را بشناسی و به کار بگيري. می‌توانی حتی خودت اتفاق جالب خودت باشی. خلاقیّت» همان‌جا شکل می‌گیرد. همه‌ی این‌ها مثل پازل از قبل در آدم تعبیه شده‌است که به آن نقطه برسيم. به قول علی‌اکبر بقایی نیاز ماست که نیاز ماست. نداشتن داریم و قدرش را نداریم».
 از هر کسی برای کمک بهم، داره واقعا باورم
ميشه، قسمتم اینه به هدفم نرسم!! خدايا کمک کن!!! نوکرتم کمک کن!! خرتم
کمک کن! واقعا احساس میکنم دارم سکته میکنم!!
خدايا خودت کمک کن! هر
روز اوضاع داره قاراشمیش تر ميشه! سخت تر ميشه! این همه رفتم تهراان دست از
پا دراز تر برگشتماگه قراره بقیه عمرم هم همین اوضاع بدبختی باشه، خیلی
ملو و اروم امشب تمومش کن راحت بشم!!!تمومش کن دمت!!!
خدايا مراقب ما که نبودی، مراقب خودت باش لااقل!
وقتی کار ها روی هم جمع ميشه آرامشم به هم میریزه . باید هر چه سریع تر از یک جا شروع کنم و ذهنم رو خلاص کنم از این همه فایل ! اما وقتی که کارهایِ روی هم انباشته شده رو نمی تونم انجام بدم دیگه تا مرز دیوانگی پیش می رم . خیلی بده وقتی باید کار هایی انجام بدی اما دستات بسته است .
+ وقتی ظرفم از اتفاقات خیلی کوچیک پر ميشه و خستگی توی چهرم نمايان ميشه ، احساس می کنم هنوز برای بزرگتر شدن به وقت بیشتری نیاز دارم .
اگه خسته شدی بازم بخون از مناگه کهنه شدم بازم بمون با منمنم که حجم تنهایی تو پر کردممنم که عاشقونه با تو سر کردممنم که خاطراتم از تو رد ميشهچه خوبه با تو حالم بی تو بد ميشهمنم که آسمونم با تو قسمت شدتویی که گرمی دستات یه عادت شد+گذری بزنیم به این آهنگ ! 
هنری فورد میگه سخت ترین کار دنيا فکر کردن استاما من میگم نه! سخت ترین کار دنيا بستن دهن مغز خود آدم است، وقتی که پر ميشه از هرچی منفی و منفی بافی و همینطور واسه خودش میبافه و میبافه و وقتی بهش میگی "عزیزم! ميشه دهنت رو ببندی؟"  مثل بچه های لوس صداش رو بالا میبره و بلندتر و بلندتر داد میزنه و پتک افکاری که نباید داشته باشی رو میکوبه روی سرت . اینقدر که صدای پتکش در سراسر وجودت طنین انداز ميشه و اونجاست که دوست داری با نزدیک ترین وسیله ممکن این ر
روزها مثل فشنگ از اسلحه خارج و سپری میشن.اومدم عسلویه و الان حدود ۷ روز هست که سر کار هستم.همون کار قبلیه البته یه خورده چالش های عجیب تر.در کل بدک پیش نمیره.از خیلی از مشکلات هم از نظر مکانی فاصله گرفتم ولی از نظر ذهنی نه.!
الان یه پام توی بازرسی هست و یه پام توی دفتر فنی!!!دارم به هر دو واحد کمک میکنم.
ته دلم ناراحت نیست.حس میکنم آخرش آینده منو به طرف روشناییش میکشه.خبری نیستا!!!همینجوری الکی حس میکنم.
اصلا دوست دارم حس کنم.فضولی؟؟؟!!!!
با همه ی اندوه بیکرانی که دارم، باز به نظرم دنيا جای جالبیه. جالبه که هنوز ميشه چشم بست و دست به دست خيال داد. ميشه با صداهایی که توی ذهن ثبت کردی، نورهایی که به قلبت تابیده و تپش هایی که توی ماهیچه هات حفظ شده، دنيایی خلق کنی. پر از نور، شادی، آرامش و عشق. خيال، آخرین پناه من.
توضیحاتی درمورد ارسال طوطی به شهرستان ها برای دوستانی که سوال براشون پیش مياد.
1.اول اینکه برای آبخوری یه تیکه اسفنج يا ابر گذاشته ميشه که آب و به خودش بکشه و آب آبخوری درطول مسیر خالی نشه، بعد با سیم وصل ميشه کف قفس اینطوری پرنده آب داره درطول مسیر 
2.دوم دونخوری ها با سیم محکم میشن که دون ها چپه نشن و دردسترس پرنده باشن
3.اگه قفس سینی داره حتماً با سیم محکم ميشه که درطول مسیر سینی سر نخوره و نيافته 
4.دورتادور قفس با کاغذ پیچیده ميشه که پرنده
4خرداد 98هر روز توی زندگیم اتفاقاتی میفته كه من قبلا" خوابشو دیدم.یه دوره های پرفشار كه بیشتر ميشه و بعضی وقتها لحظه لحظه شو خواب دیدم.انگار توی یه دوره دیگه توی زندگیم همه اینها رخ داده،حتی بعد از اون لحظه رو يادم مياد كه چی میشد.فشار كار شركت و كار بیرون و بورس و بچه ها روی من زياده و گوشیم كه زنگ میخوره میترسم.ترسامروز سه شنبه 4 خرداد است و من مثل 16 سال گذشته اومدم شركتامسال هم مثل باد گذشت،مثل ماهها و سالهای پیش.خدا،چرا اینجوریه؟ شب و
هر سال موقع اعلام نتایج کنکور حالم گرفته ميشه؛ به طور نامحسوس. هر سال يادم ميافته نتیجه من چیزی نبوده که در شان من باشه. هرسال حس شکست کنکور تازه ميشه. و هر سال کنار همه‌ی اینا دلم میخواد رشته مورد علاقه م رو میخوندم  من یه رتبه خوب کنکور رياضی به دلم بدهکارم. 
با عرض سلام به دوستان عزیز 
در مورد پمپ ویلو سوالاتی داشتین که آيا پمپ ها تقلبی هم دارن يا نه ؟ باید عرض کنم خدمتتون که پمپ ویلو تقلبی نداره اما کلاسشون فرق داره .
که دو نوع هستش : کلاس h و کلاس  f
در کلاس h پوسته ی پمپ همراه با روتور کوچیک ميشه که باعث ميشه قدرت پمپ پایین باشه اما در پمپ کلاس f پوسته و روتور بزرگ هستش که قدرت زياد ميشه و عمر پمپ هم زياد ميشه  
در حالی که الان در بازار همه فروشگاها کلاس h میفروشن اما به قیمت سری f . 
لطفا در هنگام خرید
تن و بدنم  زياد کبود ميشه اما بیشتر وقتها خودمم نمیدونم کی چی شده! الان گوشه ی انگشت اشاره م جوری کبود شده که قاعدتا باید لای چیزی مثل در مونده باشه ! اما هیچی يادم نمياد !!! 
وقتی عادت ماهانه شروع ميشه درد میپیچه تو دل و کمر و پاها و تمام بدن .خلق تنگ ميشه اعصاب خورد و بی حوصلگی افسردگی میل به گریه همه و همه چند روز چنان درگیرت میکنن که حال نداری به چیزای دیگه فکر کنی اینا رو نگفتم که تکرار مکررات شه اما دیشب که کیسه آب گرم رو تو شب تابستونی گذاشت
دلتنگی بدترین دردیه که وقتی به جون آدم میوفته هیچ درمونی نداره لعنتی مث خوره از سر انگشتات و هوس تایپ کردن براش شروع ميشه مياد جلو مياد تو دستات و هی هجوم مياره سمت شمارش که دقیقه نود عقلت یقش و میگیره می ره تو پاهات و ذوق ميشه برا رفتن پیشش که ارادت دستور ایست میده دلتنگی وول میخوره تو صدات و ميشه هزارتا حرفی که زده ميشه و مهم نیس که حضور فیزیکی داره و میشنوه الان يا نه فقط مهمه که اون تو قلب تو هميشه حاضر حاضر حاضرهتا اینجا همه چی خوبه میخو
یک آدمی رو تصور کنید که وقتی ازش تعریف ميشه هیچ عکس العمل خاصی از خودش نشون نمیده. نهایت لبخند بزنه وقتی ازش انتقاد ميشه بازم هیچ عکس العملی نشون نمیده و تشکر میکنه . اغلب خستس و حوصله ی هیچ کس رو نداره . برای فراموش کردن مشکلات خودش به مشکلات بقیه گوش میده. در بيان کردن احساسات خیلی ضعیف برخورد میکنه . اغلب کم مياره در جواب بعضی سوالات توی موقعیت های مختلف دقیقاً چی باید بگه ! خیلی ساکته . جدیداً داره بد قول ميشه البته سعی میکنه با بد قولیش به
من دارم برمی‌گردم.گردم من بر دار.تو داری کابوس .کابوس تو داره.دار.مثل آخر کلمه‌ی خنده‌دار.وقتی رسیدم هنوز زنده بود.یه نفر از پشت در پرسید یعنی می‌خواهی بيایی تو؟و من گریه‌م گرفت.گفت توالت کمی پایین‌تره.و من دارم برمی‌گردم.قول بده ای‌بار کورتاژ موفقی خواهیم داشت.اول ميشه چشمامو در بياری؟من تب دارم.تو تب داری.تو یک بدبختی که توالت‌ها هم نمیذارن بری اونجا گریه کنی‌.من تب دارم.من دارم دری رو می‌بینم که یه باد هلش می‌ده.تو تب داری.تو یه احم
شبکه ی پويا رو نگاه می کنم، یه کوسه داره خودش رو معرفی می کنه به بچه ها. همینطور که حرکت میکنه میگه مرسی که با من مياید چون من اگه شنا نکنم غرق میشم:/
آخرش میگه من همه چیز میخورم،یهو مياد سمت دوربین وبا صدای خبیث میگه حواستون باشه نخورمتون:| 
خو من با این قد و هیکلم زهرم ترکید، بچه ی بینوا چجور اینو نگاه کنه خو؟+میدونستید هواپیما ها هم سرما میخورن؟ اگه نمی دونستید شبکه پويا رو نگاه کنید تا بدونيد:/
بالاخره با همه خوبی ها و بدی ها این ترم هم هر چند که مثل ترم اول باحال نبود ولی داره تموم ميشه الان فرجه ها هم که شروع شده . کلاسامون دیروز تموم شد .
دیگه این ترمو که هیچی درس نخوندم باید تو این چند هفته درسامو بخونم تا حد اقل مشروط نشم :D
تصمیم گرفتم برای این 2 ، 3 هفته از حجم کارام کم کنم و بیشتر درس بخونم تا پاس بشم .
تا ببینیم چی ميشه :)
- چرا آدم ها هیچ وقت به احساساتم توجه نمیکنن؟
+ مگه اصلا احساساتتو نشون دادی بهشون؟ مگه خودت اینو نخواستی که فقط توی تنهایی هات اشک بریزی؟ نمیتونی بقیه رو مقصر بدوني.
- من فقط. فقط یکی رو میخوام که حرف هام رو گوش بده. میدونی چی میگم؟ یعنی یکی که گوش شنوام باشه. 
+ مگه خودت نبودی که گفتی گوش شنوا نمیخوای؟ مگه نگفتی که میتونی خودت با خودت سر کنی؟ دوستات هميشه بودن، ولی تو هیچ وقت نبودی. هميشه خودتو ازشون جدا کردی بهشون گفتی که میتونن پیشت از نار
داره شروع ميشه، یه ترسی تو اعماق وجودم حس می کنم. مثل ترس کسی که میخواد از بلندی شیرجه بزنه تو اقيانوس. اقيانوس قشنگه، آبیه، زلاله، اما بلندی وهم داره. باید درست بپره، باید شنا بلد باشه و بتونه خودشو تو آب نگه داره. اره داره شروع ميشه و من کم کم باید پاشم راه برم برسم به اون بلندی، زمان پرتاب نزدیکه. دارم شنا ياد میگیرم، دارم اقيانوسو سبک و سنگین می کنم. دارم فکرمیکنم کجای اقيانوس ميشه زندگی کرد کدوم بخشش آبی تره و آبش شیرینه. آخه باید بهترین بخ
امروز خواستم فضای وبلاگ رو عوض کنم. میخوام یه چندتایی مطالب علمی يا اخبار فیلم و سريال بذارم. ببینم چی ميشه.
به نظر شما چه جور پست های بذارم که بهتره يا در مورد چه موضوع های باشه عالی تر ميشه ، خب! نظر شما دوستان گلم برام خیلی مهم هست.
ما رو باش.
ما رو باش خيال می کردیم هميشه یکی رو داریم
یکی که به وقتِ گریه سر رو شونه هاش بذاریم
ما رو باش خيال می کردیم یکی به فکر ما هست
میون این همه وحشت؛‌توی این مردمون پست
ما که واسه تـو قــرصِ ماهـو می شکــستیـــم
ما رو بـاش چه ساده کی رو عاشق می دونستیـم
توی کوچـه بــاغِ دل واسه کـی شبـــا نشستیم
ما رو باش دل به کی بستیم؛ کی رو عاشق دونستیم
ما رو باش خيال می کردیم گلِ عشقی که شکفتی
راز شب هـــای بغــضمــو به قلبِ کسی نگفتی
ندونستم می گذری
به نظرتون چه شکلی ميشه که پسری از دختری که ازش بزرگتره خواستگاری میکنه؟؟؟برای یکی از آشناها پیش اومده مغزم داره همینطور ارور میده!
دارم به این اتفاق فکر میکنم و بیسکویت ساقه طلایی سق میزنم و نوشته روی جعبه بیسکویت بدجور مخمه .ساندویچی و نرم!خیلی دوست دارم تعریفشونو از نرم بدونم.!
همین 
دیروز یکی از دوستام فوت شد 
سالم سالم بود مثل من قرار بود شنبه براش فیزیک توضیح بدم
تصادف کرده
یکی بهش زده در رفته 
حس بدی دارم 
همش اشکا میخواد بياد پایین
اگه من بمیرم اینقدر غریبانس 
ميشه اگه یه جوری فهمیدید من مردم ناراحت نشید 
ميشه فقط بگید دختر خوبی بود
کدومشون از من ناراحتید؟؟
حتی. یه ذره؟؟
بهم بگید؟؟
دوران سنی حدود 17 تا 25 سالگی بهترین دوران زندگی يا طلایی ترین دوران هست که آدمی میتونه مسیرش رو مشخص کنه.
سال ب سال که ب سنم اضافه ميشه فراز و نشیب های زندگی شخصیم هم زياد ميشه که الحمدلله بخیر گذشت.
هر سال ک از عمرم میگذره دیدم به دنيا واقع بینانه تر ميشه.
آن شاالله بتونم بهترین دوران رو برای زندگی متاهلی و شریک زندگیم رقم زده باشم و رقم بزنم.
الحمدلله بهترین هدیه تولد امسالم رو از خدا گرفتم.
ب امید دیدنش.
#قابل توجه شریک زندگیم: هدف و تلاش
متن آهنگ جدید رضا بهرام به نام کاش
متن آهنگ : کاش راه دوری بین ما بود
کاش سرنوشت ما جدا بود
از تو فکر من رها بود
گر ندیده بودم ای يار
عشق دیدی خانه ات خراب است عشق هرچه گفته ای سراب است
این چه حق انتخاب است که ندارم خبر از دلدار
تو همانی که رگ خواب مرا میدانی تو همانی که به درد دل من درمانی
باورت کردم و گفتی تا ابد میمانی 
دیدی آخر که تو رفتی و من این جا ماندم دیدی آخر که ز پرواز دلت جا ماندم
تنها يار بی کسی يا دیدی تنها ماندم 
دل توبه کردی و شکستی د
نمیدونم میدونی چقد سخته يا نهولی خوندن معماری کامپیوتر و همزمان فکر کردن به اینکه چجوری بهش بگم ازش دلخورم چجوری بگم دارم از حسودی میترکم چجوری بگم دلم میخواد یکی محکم بزنم تو صورتش و علاوه بر همه ی اینا حواسم باشه اشکم نریزه چون حوصله جواب پس دادن ندارم، باعث ميشه احساس کنم سلول های قلبم داره دونه دونه از هم جدا ميشه.
.
.
به تک تک آدمایی که هرروز میبیننش حسودیم ميشه.
به هم کلاسياش، به هم اتاقياش، به استاداش، به همشون.
از همشون سخت تر اینکه هی
متن آهنگ بهنام بانی دل نکن
نه نرو دیوونم نکن نرو داغونم نکن نرو عشق تو هنوز تو دلمهنه نگو اینجور بهتره داره رنگم می پره داری تنهام می ذاری مثل همهدل نکن آخه دلم به مو بنده بری دیگه لبام نمیخنده مگه آدم از عشقش انقد ساده رد ميشهآروم آروم اومدی به دلم نشستی تو منو مثل همه شکستی تو مگه کسی که انقد عاشق بوده بد ميشه.
چجوری میتونی انقد عوض شی آخه دلت بگو خسته شد از چی منی که با همه خوب و بدت ساختمچجوری دلت مياد بری ساده بگی که مثل تو واسم زياده منو کی
فقط برقصید.
امروز به طرز وحشتناکی ناامید بودم بعد تصمیم گرفتم کمک مادرم کنم یکم حالم بهتر شد ولی آخرش مثل تمام شب هایی که توی خوابگاه دلتنگی و حال بد من رو میکشوند وسط سالن ورزشی و اهنگی کوردی میزاشتم و با تمام وجودم می رقصیدم می رقصیدم می رقصیدم تا آدم جدیدی متولد می شد زهرایی آرام انسانی که تمام درد ها و غصه هایش با تمام حرکاتش ریخته بود و من بودم یک دختر نورانی.
امشبم رقصیدم بعد آرام گرفتم نمازم رو خواندم و بعد دعا کردم حالا حالم خوبه و وقتش
کتابی که دارم می‌خونم مثل خودمه. داستان یه خطی داره: مرده به نامزدش که دوسش داشته نامه مینویسه اما رفته رفته به خاطر محیطی که درش هست و فاصله احساسش عوض ميشه و دردی که به جونش نشسته باعث ميشه علاقه ای وجود نداشته باشه و نامه هاش از عاشقانه بودن در مياد و به یه متن سنگین و فلسفی در باب معنای زندگی تبدیل ميشه. ولی یه جوری شاخ و برگش داده که نمیفهمم. یه داستان دیگه ی کتاب یه جوری شخضیت ها رو میپیچونه به هم که من نمیفهمم این آدمه يا اون حیوونه‌س که
سلام
تا حالا چقدر این کلمه رو شنیدین؟
معتاد اینترنتی کسی که ساعت های طلایی عمرش رو به صورت وسواس گونه پشت این صفحه چند رنگ سپری میکنه و نه گذر زمان باعث نگرانیش ميشه و نه پوچ انگاری و بی هدفی میترسوندش !
دقایق پیش به این فکر میکردم که چقدر من به این وسیله ارتباطی وابسته شدم ،
راستی چطور ميشه این بیماری رو درمان کرد يا حتی کمترش کرد ؟
Think better ; Live Better
زندگی علاوه بر زیبایی ها و شیرینی ها و لذاتش پر از تلخی و رنج هست . چیزهایی که وقتی يادمون مياد معده درد و سر درد هم چاشنی اونهاست !
بعضی از این تجربيات تلخ چنان ما را درگیر خودش کرده که پیوسته در گذشته مون سیر و سلوک میکنیم .
با خودمون ممکنه بگیم :
نباید اون کار را میکردم .
تقصیره من بود .
عجب کار وحشتناکی .
تقصیر فلانی بود .
نباید آخرش اونجور میشد .
دیدی چه رفتاری با من کرد !
نمیتونم رهاش کنم . آخر این فکر من را می کشه !
و خیلی موارد دیگ
رازثروتمندشدن تمام کارآفرینان ومتخصصان کسب وکارکشف شد.
آيا شماهم به دنبال این بوده ایکه بفهمید چطورشدیکی از اطرافيان شما گلیم خودش را سریع از آب کشید؟
آيا دوست داری بدوني چطور ميشه توی عرض 5سال حتی باتنبلی محض به 1میلياردو200میلیون تومان دست پیدا کرد؟
آيا دوست داری درآمد صفرخودت رو به روزانه یک میلیون افزایش بدهید؟
آيا دوست داری جوانی خودت روتلف کنی ودرآخرهیچی نداشته باشی؟
يااینکه تا عمرداری به جای اینکه برای خودت کارکنی برا دیگران کارکن
وقتی کاری بهم سپرده شده، به هر دلیل کند انجام ميشه و یکی بتمن وار و زورو صفت وارد ميشه که کمکم کنه جمعش کنم حالم از دو تا چیز به هم می‌خوره:
1. خودم، که چرا انقدر کندم!
2. خیّر محترم و طفلکی و دلسوز و آگاه به زمان‌بندی خروجی‌های تشکیلاتی! :دی
دست خودم نیست. کمال‌گرایی و تمامیت‌خواهی مجموعا من رو برده، انگشتام رو فرستاده برای خانواده‌م!
چند شب پیش، با دختر خالم سوار کشتی صبا (همون اژدهای خودمون) شدم، از ترس تمام مدت چشمام رو بسته بودم و جیغ میزدم و دو دستی دختر خالم رو چسبیده بودم.
فردا شبش، دوباره سوار شدیم. قبل از حرکت، متصدی دستگاه اعلام کرد چون تو این دور،به جز شما دو نفر( من و دخترخالم)، همه پسرن میخوام تند تر از دورای دیگه برم و اگه می ترسید پياده بشيد، بعدشم اومد جلو و گفت خانوم شما دیشب خیلی ترسیدی، اگه میخواید دور بعد سوار بشيد.
حقیقتش بهم برخورد و گفتم نه نمی ترسم و میش
گیج بود و شاید من گیج بودم و سردرگم.
 اون تکلیفش با باورهایش مشخص بود.شاید این من بودم که لا به لای حرف ها و باورهایش دنبال یک نقطه میگشتم که بگویم ببین
اما هرچی پرسیدم و گفت آخرش یک حرف داشت: چهارچوب
چهارچوب هایی که نگفت و نفهمیدم.ایکاش حداقل میگفت چهارچوب یعنی
خسته اماز دست خودماز گیجی اممن که دیگه حوصله ندارمامیدوارم یکی دیگه باورها و چهارچوب هایش را درک کند
قرار بود هروقت پولامون به حد نصاب خودش رسید دوربین 700D مونو برداریم و بزنیم به کوه و جنگل و دريا و .! تو عاشق عکاسی، من عاشق ژست گرفتن روبروی لنزی که تو اونطرفشی! تو عاشق موهایی که باد بهشون موج میده، من عاشق صدای شاتر دوربینی که تو دستای تو باشه! تو عاشق شکارِ لبخندای من بعد از هربار ابراز علاقه کردنت، من عاشق شنیدن تُن صدات! بهت بگم وقتی حواسم نیست بگیر، بهم بگی من اگه ندونم تو چی میخوای که به درد لای جرز دیوار بودن میخورم!! دوربین که دست من میو
طی این 1-2 روز یه پسری اومد و به من پیشنهاد داد که صرفا دوست معمولی باشیم
هه انگار من بچم . گفتم نه آقا جان این دوست های معمولی آخرش ميشه همون رابطه و وابستگی و چه و چه .
از اون اصرار و از من انکار که نخیر 
خلاصه که یک کلام گفتم نهههههه
از خودم راضیم خیلی راضیم که گفتم نه چون دیگه حالیمه که اینجور رابطه ها همش کشک و آخرش اشک و آه و گریه و زاری پس چه بهتر که همین اولش بگم نه و از غصه خوردن های احتمالی خودمو نجات بدم :)
میدونید پسرا چه موجوداتی اند ؟ موج
#پارت32((هلن))هیوا خیلی زود اماده شد رفت خیییییلی زود داشت یه اتفاقایی بینشون می افتاد که خودشونم نمیدونستن .((هیوا))ساعت پنج بود از خونه اومدم بیرون و همونجایی که ادرس داده بود رفتم ساعت حدودا پنج و نیم بود میدونم خیلی زود راه افتاده بودم یه پالتو نوک مدادی پوشیده بودم با یه بوت و یه شال مشکی یه جای دنج و اروم قرار گذاشته نه خبری از شلوغیه خيابونا بود نه همهمه ی کافه ها یه فضای ازاد  ، دنج و شاداب خیلی حال خوبی رو به ادم هدیه میکرد باد ملایم ا
بِ من كششِ اینهمه بی مهریُ نداره، عینِ برجِ زهرما میمونه، یه جو منطق تو وجودش نیست، همه یِ حرف هاشُ براساسِ نظریه هایِ شخصی با تحكم میخواد به كرسی بنشونه، دِ هركس یه اعتقادی داره پدرِ من، ولم كن، كاری نكن عینِ بعضی ها ارزویِ مرگتُ كنم، تو باید ازون دخترهایی میداشتی كه پدرشونُ میشورن میذارن كنار، نه منِ بدخت كه هرچی تا الان گفتی گفتم چشم، چشممُ رو همه یِ علایقم بستم، بازیگری نمونه یِ بارزشِ، كه به خاطرِ افكارِ پوسیده یِ تو كه هر كی بازیگر بش
یک غمی روی دلم هست، خدا میداند
که چه‌‌ها می‌رود از ذهن و چه‌ها می‌ماند
زخم‌هاییست که در آینه‌ام پیدا نیست
می‌چکد درد، ولی خاطره‌ها می‌ماند
راه‌مان از هم اگر دور و جدا نیست، چرا
هرچه من می‌دوم این فاصله‌ها می‌ماند؟ 
می‌دهی وعده‌ی آسانی بعد از سختی
آخرش می‌روم و این گله‌ها می‌ماند
چه برایم به جا گذاشته‌ای؟ همه‌ی آنچه هست دور و برم
این تمام غنیمتم از توست: نامه‌هایت، امید مختصرم
همه را از برم، قلم به قلم، واژه‌های تو آسمان من است
گفته‌ای از گذشته‌ها بگذر من ولی با تو باز همسفرم
می‌کشم بر تنی که می‌لرزد، یک به یک این حروف روشن را
چه حقیرند پیش این خورشید، همه ابرهای روی سرم
واژه هایت مرا بغل شده‌ و در دلم لحظه لحظه حل شده‌ و
قطره قطره مرا عسل شده‌اند، در گلوگاه بغض‌های ترم
این که تکثیر می‌شود در من، سرطان طلایی کلم
بِ من كششِ اینهمه بی مهریُ نداره، عینِ برجِ زهرمار میمونه، یه جو منطق تو وجودش نیست، همه یِ حرف هاشُ براساسِ نظریه هایِ شخصی با تحكم میخواد به كرسی بنشونه، دِ هركس یه اعتقادی داره پدرِ من، ولم كن، كاری نكن عینِ بعضی ها ارزویِ مرگتُ كنم، تو باید ازون دخترهایی میداشتی كه پدرشونُ میشورن میذارن كنار، نه منِ بدخت كه هرچی تا الان گفتی گفتم چشم، چشممُ رو همه یِ علایقم بستم، بازیگری نمونه یِ بارزشِ، كه به خاطرِ افكارِ پوسیده یِ تو كه هر كی بازیگر ب
اصولا زمانی که بی حالم قسمت خلاق مغزم در فکر کردن فعال ميشه .  خلاقیت مغز من تخیلی فکر کردنه ،به چیزایی رسیدن که تو واقعیت مسخره است.
 این روزا به سمتی میرم که شاید یه درصد به تخیلاتم در واقعیت راه پیدا کنماما من هميشه یه طرز تفکر عجیبی داشتم و تا حدودی دارم ، چیزی که بهش فکر میکنم برام دست نيافتنی ميشه و واقعا هیچ جوره به دستش نميارم
حالا این مسئله با فکر کردن بیش از اندازه ی من یه جورایی ميشه اونم اینکه من میدونم فکر کردن یعنی نرسیدن
به پاهای خودت
موقع راه رفتن نگاه کن
دائما یکی جلو هست و یکی عقب .
نه جلویی بخاطر جلو بودن مغرور ميشه .
نه عقبی چون عقب هست شرمنده و ناراحت .
چون میدونن شرایطشون دائم عوض ميشه.
روزهای زندگی ما هم دقیقا همین حالته.
دنيا دو روزه ؛
روزی باتو ، روزی علیه تو ؛
روزی که با توهست، مغرور نشو .
روزی که علیه تو هست، ناامید نشو .
 
هر دو میگذره.
دلم می‌خواد بنویسم، از همه چیز.از این که دوس دارم رانندگی ياد بگیرم، از این که امروز سر مراسم بله‌برون حمید، یه تکه از گوشت مرغ رو داشتم می‌جویدم و هی می‌جویدم و هی می‌خواستم قورت بدم و نمی‌شد و صبا کنارم نشسته بود و جفتمون نشسته بودیم به در درون گریستن، که در این موقعیت خطیر باید چه کنیم، آخرش بعد از یه ربع تلاش، بالاخره رها شدم ازش. از این که با صبا Mary Poppins Returns رو دیدم و در کمال حیرتم خسته‌کننده بود، از این که تازه الان دیدم ساعت ۱:۵۰ است
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب