نتایج پست ها برای عبارت :

میشه از راه برسی بمونیو دستامو بگیری تا به آ خرش

+فکرم خیلی مشغوله . خیلی !اونقدر که حس میکنم داره از سرم میزنه بیرون دستامو باید بیارم نزدیک سرم و این حجم از فکر و خیال و هل بدم برگرده تو سرم لبریز نشه . خدایا من اخه چطوری خودم سر و سامون بدم ؟! با کی میتونم مشورت کنم . ای بابا 
فقط بغلم کن مثل اون روز،بدون هیچ حرفی،میخام تو این جهنم زنده بمونم،میخام ادامه بدم،مهم نیست که دیده نشدم مهم نیست که پذیرفته نشدم،مهم نیست که تحقیر شدم،ولی مهمه که تو الان کنارمی، لطفا دستامو محکم تربگیر،توی این جهنم جلوی همه محکم بغلم بکن.:)
ماه رمضان 1398 یه 8 روز ميشه شروع ميشه و من كه روزه نمیگیرم و مصیبت دارم كه سیگار كجا بكشم و نهار رو چه كنمروزه دارها راحت ترن نسبت به كسایی كه روزه نمیگیرن.دیروز ساعت 17 تا 18 ماشین روزه دارمون بهراد رو دزدیدن.پراید دست بهراد همون قرقی خودمه ،مدل 1380.از صبح امروز درگیر دادسرا و كلانتری بودم ماشین رو بردن و كاری نمیتونیم بكنیماینم شانسمون.توكل به خدا. 
از همه چیت میزنی، از همه اصولت میگذری خودتو تا حد اون میاری پایین بعد بهت میگه من درحد تو نیستم بودن با تو اعتماد به نفسمو کم میکنه و بهت نمیرسم پس میرم چون اگه باشم حالم بده! قشنگه نه؟همه دلخوشیت بین حال بدش اینه که براش با همه فرق داری بعد میاد مستقیم بهت میگه بعد از اینهمه سال شدی یکی مثل بقیه! همه دلخوشیتو میگیره اون کور سوی امیدتو نابود میکنه و همه چی اوار ميشه رو سرت.میره تنهات میذاره و هروقت دلش تنگ ميشه میاد پیام میده صدات میکنه و ناله
از بیرون اومدم ماسك موهامو گذاشتم منتظرم تایمش تموم شه برم دوش بگیرم.تازه رسیدم خونه.اومدم تو اتاقم در بستم كه صدای هیچكس نشنوم.خیلی ناراحت شدم امشب.خیلی زیاد.دلم به حال خودم سوخت كه باید همچین وضعیتی رو تحمل كنم.خیلی خسته ام از این وضعیت.ولی میدونم میگذره تموم ميشه راحت میشم از همه این سختی ها.دختر خالم سالها قبل یه حرفی زد كه هنوز تو ذهنمه.اونشبی كه این حرف زد با خودم فكر كردم مگه ميشه ادم همچین حسی داشته باشه؟ اصن امكان ندارهول
زندگی کردن با معیارهای حال حاضر جامعه و بقیه‌ی آدم‌ها خیلی سخت باید باشه. تصور کن برای این که مورد قبولشون قرار بگيري مجبوری انقدر استرس بکشی تا بهترین دانشگاه قبول بشی! مجبوری شغلی داشته باشی که از نظر اون‌ها مناسبه! مجبوری عمل جراحی کنی که به نظرشون زیبا به نظر برسي! رژیم‌های سخت بگيري که اندامت رو بپسندن! مجبوری با زن یا مردی زندگی کنی که از نظر بقیه مناسبه و یا سبک زندگی رو دنبال کنی که جامعه ازت میخواد! شاید متوجهش نشده باشی پس گاهی یه
اینکه میگن "شما عزمتون رو جزم کنید و تلاش کنید، اونوقت تمام کائنات بسیج میشن تا تو مسیر درست رسیدن به خواسته‌هات قرار بگيري و برسي بهشون" ؛ خواستم بگم دقیقاً زمانی‌که  اطمینان داشتم همه‌چی داره درست پیش میره و مشکلی نیست‌ و دارم به خواسته‌م میرسم همین کائنات زدن کار رو خراب کردن.
 
 
 
 
 
+به درجه‌ای از معرفت رسیدم که اگه همه‌چی خوب پیش بره نگران میشم.
هیچی» یعنی همه‌چیز». روزی که برسي به هیچی یعنی رسیدی به همه‌چیز. آن وقت است که می‌توانی همه‌ی آن نیروهای به سایه رفته‌ی درونت را بشناسی و به کار بگيري. می‌توانی حتی خودت اتفاق جالب خودت باشی. خلاقیّت» همان‌جا شکل می‌گیرد. همه‌ی این‌ها مثل پازل از قبل در آدم تعبیه شده‌است که به آن نقطه برسيم. به قول علی‌اکبر بقایی نیاز ماست که نیاز ماست. نداشتن داریم و قدرش را نداریم».
یه چیزی رو فهمیدم حدود چند روز پیش از اون موقع حالم بده دیروز به حدی رسید که تو دسشویی شرکت 2 بار بالا آوردم 1 بار هم توی خونه بالا آوردم
بعدم یکم زودتر از شرکت رفتم خونه  تو اسنپ بودم یه تاکسی سبز خدا خدا میکردم حالم دوباره بد نشه تا برسم خونه حداقل چند دیقه مونده بود برسيم که فهمیدم دوباره آب دهنم تندتند جمع ميشه، خیلی خیلی سال بود بالا نیاورده بودم و حالتاشو یادم رفته بود!
تو ترافیک بودیم تو اتوبان! به راننده گفتم من حالم داره بهم می
چند شب پیش، با دختر خالم سوار کشتی صبا (همون اژدهای خودمون) شدم، از ترس تمام مدت چشمام رو بسته بودم و جیغ میزدم و دو دستی دختر خالم رو چسبیده بودم.
فردا شبش، دوباره سوار شدیم. قبل از حرکت، متصدی دستگاه اعلام کرد چون تو این دور،به جز شما دو نفر( من و دخترخالم)، همه پسرن میخوام تند تر از دورای دیگه برم و اگه می ترسید پیاده بشید، بعدشم اومد جلو و گفت خانوم شما دیشب خیلی ترسیدی، اگه میخواید دور بعد سوار بشید.
حقیقتش بهم برخورد و گفتم نه نمی ترسم و میش
دسته ی اتوبوسو گرفتم و خودمو کشیدم بالا، مثل هميشه اون وقتِ صبح اتوبوس شلوغ بود و هوای دَم کرده ی پر از نَفَسش خفه کننده!!
به خانومِ عبوسی که کنار پنجره نشسته بود گفتم "ببخشید خانوم ميشه لطفا پنجره رو باز کنید؟! "
چپ چپ نگام کرد و گفت" هوا سرده"، دوباره برگشت سمت شیشه ی اتوبوس و به بیرون خیره شد.
پنجره های بسته و آدمای خسته ای که گاهی به هَم زٌل میزدن به طورِ واضحی انرژی منفی فضارو زیاد کرده بود، با ترمزِ راننده چنتا مسافر به هم برخورد کردن و برای
میبینی دوروزه نبودم. باورت نميشه این دو روز برام به اندازه یه قرن بود. خب سه شنبه که کلاس زبان داشتم بعدشم رفتم خونه خالم اگه اشتباه نکنم. امروزم که کلاس جبرانی زبان داشتیم. در نتیجه رفتم کلاس. دوشنبه رفتم عصرش دکتر روانشناسم خیلی بهش نیاز داشتم. این همه اضطراب دیوونم میکنه بعضی وقتا. روان پزشکم گفت هر دفعه اضطراب داشتم پرانول بخورم خب منم دفعات اضطرابم زیاده جلو خودمو نگیرم یه ساعت یه بار یه قرص باید بندازم بالا :/ فعلا سعی میکنم با کارایی که
از بدی های دانشگاه ميشه به سرکوب کردن انگیزه و خلاقیت با ارائه درسای چرت و به درد نخور و صد البته سخت با استاد عقده ای اشاره کرد . یعنی جوری هست که یا باید مثل خر درس بخونی و یا هم بچسبی به کارت و یه فنی چیزی یاد بگيري و این دو با هم هیچ موقع اتفاق نمیوفته مگر اینکه قید یکی دیگه رو بزنی . که دومی رو ترجیح میدم
#بدی_های_دانشگاه
دنیا:بلند شد و دستمو گرفت پارچه توی دستم شل شد و همه بدنم بی حس شدیکم ترسیدم که شاید از عصبانیت کارم اینجوری میکنهچسبوندم به دیوار و تمام اجزای صورتم رو انالیز کرد با دقتدستامو به دیوار چسبوندچشماشو کامل بست و نفس عمیقی کشیدرهام:ریه هامو از عطش پر کردم بوی عطری ملایمی که در عین حال شکلاتی بودچشمامو باز کردم و با دو تا قهوه تیره مواجه شدم که یکم ترسیده بودخودمو بهش چسبوندم عین موش شده بود از ترسدستمو روی موهاش کشیدم که گفت-ااقای هادیان لط
چطوریه که دلت برام تنگ نمی شه؟! نمی بینی منو.؟! نمی خوای؟!! نمی شناسی.؟! این همه برف اومد. بارون اومد. . یه بار صدام نکردی ببینیم، اِسمِمونو بلدی هنوز یا نه؟. اصلاً یادت رفته.! اونقدر که جا نبود منم بمونم گوشه دلت!.
چهار شب پیش به پرستار گفتم:  دستامو نبنده به تخت!. قول دادم، پیشونیمو دیگه با پیچ گوشتی زخم نکنم!!! که مورچه ها بریزن بیرون!. پرستار پیره مثل همه پیرا مهربونه. قبول کرد.
اومدم نشستم تو محوطه، با عکس تو!.
آتیش و صدای دور یه جغدِ بدبخت ک
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
سلام دوستان بعد از یه مدت خیلی طولانی غیبت دوباره خدا قسمت کرد و دارم مینویسم!
اخیرا به دلایلی مجبور شدم تحقیقات گسترده‌ای درباره نتورک مارکتینگ داشته باشم، از اونجایی که حلال بودن یک کار برای من خیلی مهم هست، برای همین خیلی حساس شدم در این زمینه، توی اینترنت که بگردید جواب های ضدونقیض خیلی زیادی میبینید، اکثر فقها به دلیل اکل مال به باطل (فارسیش ميشه همون مفت خوری خودمون!)‌ می
#پارت32((هلن))هیوا خیلی زود اماده شد رفت خیییییلی زود داشت یه اتفاقایی بینشون می افتاد که خودشونم نمیدونستن .((هیوا))ساعت پنج بود از خونه اومدم بیرون و همونجایی که ادرس داده بود رفتم ساعت حدودا پنج و نیم بود میدونم خیلی زود راه افتاده بودم یه پالتو نوک مدادی پوشیده بودم با یه بوت و یه شال مشکی یه جای دنج و اروم قرار گذاشته نه خبری از شلوغیه خیابونا بود نه همهمه ی کافه ها یه فضای ازاد  ، دنج و شاداب خیلی حال خوبی رو به ادم هدیه میکرد باد ملایم ا
لحظه هام بدون تو به سختی می گذرن تو خلوتم
مقصرش تویی تو که می دونی من چقد بد عادتم
راضی ام اگه بخوای به دیدنم بیای و زود بری
ولی اینو بدون پای شکستن دلم مقصری
عادت دارم به اینکه هميشه تو باشی کنارم
با دیدنت چشمامو رو هم بذارم پیش تو گیر دلم
♫♫♫
لحظه هام این روزا نمی گذرن بی تو
اینو میدونم یه روزی دستامو میگیری تو
کاش بشه بدونی همه ی زندگیمی تو
حق با تو بود بیش از حد احساساتی میشم
وقتی که نیستی تو رو حس میکنم پیشم
نباشی من تنها تر از این
خونه ی علی چراغونهکه مظهر ِ وفا اومدهحسین به زینب مژده میدهکه ساقی کربلا اومدهمدینه. ستاره بارونه وآسمون. ترانه می خونه وغما از. دل ما بیرونه ولب امِ بنین. خندونهحسین قرارت.  زینب کس و کارتدست علی رو سرت و . حسن کنارت::علی تا دستت و می بوسهدل حسین هوایی ميشهبا گریه می گه: پسرمیه روزی کربلایی ميشهتو خوبا. از همه سری ودل دشمن و حتی می بری واخه تو. هستی مادری و معلم علی ِ اکبریقسم به آهت. به اون روی ماهتدشمن فراری ميشه با. اخم ِ نگاهت::چی م
تو شعر تازه میسرایی دلمسر به هوای باغ رویا ميشهبه واژه واژه های این شعرزخمی وعده های فردا ميشههردفعه مرهم امیدی به زخمهردفعه زخم با غمی واميشهآواره ی خاطره و غزلهاستبسکه به جرم عشق رسوا ميشههردوتا پای دل و میشکنم تاکه نگی دوباره پیدا ميشهایندفعه عاشق تو و شعر بشهقول میدم محشری برپا ميشهخ سعادتی_پامچال
دیدی وقتایی که نصف شب از خواب بیدار میشی و آب میخوای،مجبوری کورمال کورمال راه بری تا برسي به یخچال؟
توی راه به احتمال زیاد به دیوار و وسیله ها میخوری، درد رو تحمل میکنی اما سعی میکنی صدات در نیاد!
بر اساس اون تصویر ذهنی که از قبل داشتی سعی میکنی موانع رو پیش بینی کنی تا با کمترین دردسر برسي به یخچال.
وضعیتِ الانِ من هم همینجوریه!!!
توی تاریکی مطلق دارم کورمال کورمال سراغِ نور رو میگیرم.
تصویر ذهنی که از قبل دارم بهم قوت قلب میده که ادامه بدم،حت
وقتی ساعت ۴/۳۰صبح تازه تصمیم به خواب بگيري و تا یک ساعت پهلو به پهلو شدن تازه چشمات آماده ی خواب بشه و ببینی چشم بند جواب نمیده و زیرش حتما باید شال ببندی تا از زیرش نور نیاد و در بین همین شال بستن ببینی ساعت ۵/۳۰ شده و نخوابیدی ،تنها چیزی که میره رو اعصاب اینه که ساعت ۱۱ مامانت  به بهونه ی گرفتن کمرش بالای سرت بیاد  و بخاطر اینکه بلندت کنه دو قطره اشک چاشنی کارش کنه و تو برای تبدیل نشدن این قطرات به سیل مجبوری با همون ۵ ساعت خوابی که در دو روز گذ
داخل خط یه پیرزن دیدم 60 داشت» 
خوشگل  و خوشتیپ بود  :)
رفتم جلو گفتم :
+ببخشید ميشه یه چیزی بگم ؟D: فکر کنم شما خیلی خوشگل بودین البته الانم خوشگلین ولی خب من خیلی کم به یه نفر میگم خوشگل ، دلم نیومد نیام بهتون بگم :)
-مرسی شما هم خوشگل و بانمکی :)) 
کلی هم لبخند زد
#باور میکنم 5 سال جوون تر شد آخه میگن اگه به یه خانم بگی چقدر شما خوشگلی چند سال از سن واقعی عمرش جوون تر ميشه به نظرم همون منظور حس جوانی روح هست نه جسم. 
اما از شما چه پنهون یه نفر بهم بگه
ز هم واز پیچیدگی در هم جدا نشدیم و نمیدونم چطور شد که من از خستگی روزانه به خوابی شیرین به مثابه شیرین شدن بدنم رفتم
حس خنکی بین انگشتای پام حس کردم زیر ملافه و داشت بدنم خنک و خنک تر میشد چشمامو باز کرد و دیدم صبح شده کنارم نبود .درهم بودن دیشب دوباره به چشمام اومد و پلک زدم و حس شیرینی بهم دست داد که لذت آنی نداشت بلکه خوشحالی مدوام و خاطره رو از عشق دلم به یادگار گذاشته بود.ملافه رو کامل رو من کشیده بود که من سردم نشه .میدونست اگر تن گرمش رو
وقتی یه مدت مستقل زندگی کنی(چه متاهل بشی،چه خوابگاهی بشی،چه خونه ی جدا بگيري)دیگه زندگی کردن تو خونه ی پدر و مادرت برات سخت ميشه،حس میکنی استقلالت زیر سوال میره.
من دقیقا همین حس رو دارم،الان حدود دو ماه و خورده ای هست که خونه ی بابام هستم. یه زمان اینجا بهترین جای دنیا برام بودم،حاضر نبودم آرامشِ اتاقم رو با جایی عوض کنم ولی الانلحظه شماری می کنم برای رفتن.
نه اینکه بهم بد بگذره نه،ولی دیگه مثل قبل راحت نیستم.
خونه ی خودم و همسرم،خیلی راحت
شاید باید اینهمه سال رو تجربه میکردم تا یه جایی تو مسیر زندگی بهت برخورد میکردم.
تو.؟
تو برای من آغاز همه راه های نرفته بودی و پایان روزهایی که آرزو های من نبود.
دارم به تو فکر میکنم. به نگاهی که گاهی مرحم زخم های دلم بود و انگیزه ایی بود برای ادامه دادن
از نگاهی که گاهی سرزنش گرانه بود و ته دلمو خالی میکرد و منو از هميشه تنها تر.
تو منو دیدی. بهم نگاه کردی و دستامو گرفتی و منو به زندگی با خودت دعوت کردی. 
تو خواستی منو وارد چهارچوب قوانین خاص خو
دوباره باید از اول شروع کنم
یک برنامه دقیق از همونایی که باید بدویی تا بهش برسي بنویسم و خودمو عادت بدم به کار کردن
یک مدت خیلی عالی روی ریل افتاده بودم و عین چی :)) کار میکردم
الان چند وقتی هست که به زور باید کنده بشم و برم سراغ انجام کاری و مثل چی :)) در حال بخور و بخواب و گیم بازی کردن هستم
من دارم برمی‌گردم.گردم من بر دار.تو داری کابوس .کابوس تو داره.دار.مثل آخر کلمه‌ی خنده‌دار.وقتی رسیدم هنوز زنده بود.یه نفر از پشت در پرسید یعنی می‌خواهی بیایی تو؟و من گریه‌م گرفت.گفت توالت کمی پایین‌تره.و من دارم برمی‌گردم.قول بده ای‌بار کورتاژ موفقی خواهیم داشت.اول ميشه چشمامو در بیاری؟من تب دارم.تو تب داری.تو یک بدبختی که توالت‌ها هم نمیذارن بری اونجا گریه کنی‌.من تب دارم.من دارم دری رو می‌بینم که یه باد هلش می‌ده.تو تب داری.تو یه احم
4شنبه غروب رفتیم طالقانطالقان رو واسه استراحتش دوست دارم،چند هفته س قبل از طالقان رفتن كار اسكله و مصیبت های بنادر رو دارم و میرم طالقان فقط میخوام فراموشش كنم و بس.دوشب خوب خوابیدم و با پشه گزیدگی و خوردگی كنه برگشتم و تمام بدنم میخاره اما می ارزه.زمین رو هنوز درست نكردم و پول هم دستم نبوده اما ایشالله تا 2 هفته دیگه یه حركتهایی میزنم.5شنبه قربونی كشتیم واسه نفس و گوشتش رو قسمت كردیم،كله و سیرابی رو هم تمیز كردم اما دلم نبود خودمون بخوریم
زبان که باز می‌کنی نمی‌دانی به چه زمانی حرف بزنی، حال جاری،‌ گذشته ساده، حال ناتمام، آینده‌ی ممکن، یا آینده‌ی محال. دست که دراز می‌کنی نمیدانی باید موهایش را لمس کنی، چانه‌اش را، گردنش را یا نوک بینی‌اش را. کنارش که دراز می‌کشی نمی‌دانی دستت را زیر گردنش بگذاری یا در دستتش. حرف که می‌زنی نمی‌دانی جمله‌ها را چطور مرتب کنی. چشم به چشم که میشوید نمیدانی باید به نگاه کردنش ادامه بدهی یا به آسمان و زمین نگاه کنی. رستورانت که می‌روید نمی‌
 ١. برای مطالعه به خودت پاداش بده! 
تو هم می‌توانی از این روش استفاده کنی و به خودت پاداش بدهی. این جایزه می‌تواند یک خوراکی یا تماس با یک دوست صمیمی یا دیدن قسمتی از فیلم و کارتون مورد علاقه‌ات باشد.
اگر مطالعه با علاقه صورت بگیرد، بسیار سازنده و اثرگذار خواهد بود.می‌توانی امتحان کنی!
٢. برای کارهایت برنامه‌ی مشخص داشته باش
در صورتی که برای هر یک از کارهایت وقت مشخصی درنظر بگيري، موفق‌تر خواهی بود؛ زیرا بدن انسان به این برنامه‌ها عادت م
قرار بود هروقت پولامون به حد نصاب خودش رسید دوربین 700D مونو برداریم و بزنیم به کوه و جنگل و دریا و .! تو عاشق عکاسی، من عاشق ژست گرفتن روبروی لنزی که تو اونطرفشی! تو عاشق موهایی که باد بهشون موج میده، من عاشق صدای شاتر دوربینی که تو دستای تو باشه! تو عاشق شکارِ لبخندای من بعد از هربار ابراز علاقه کردنت، من عاشق شنیدن تُن صدات! بهت بگم وقتی حواسم نیست بگیر، بهم بگی من اگه ندونم تو چی میخوای که به درد لای جرز دیوار بودن میخورم!! دوربین که دست من میو
بعضی روزها کلا جمعه ان .
یعنی اصلا ربط نداره اول هفته باشه یا وسطش یا اخرش ، بعضی روزها کلا بوی جمعه میدن
روزهایی که مثلا اصلا انگار دلت نمیخواد از تختت کنده شی ، یعنی انگار دلت میخواد فقط تو تخت خنکت بمونيو از این پهلو به اون پهلو بری ، از اونایی که دلت میخواد ژولیده باشی موهاتو شونه نزنی ، اتاقتو مرتب نکنی . 
کلا بعضی روزها جمعه ان مثل او روزهایی که بدون دلیل کم حرف میشی ، غمگین میشی !
 نه اینکه واقعا ناراحت باشیا نه !
انگار دلیلی برای خندید
تا حالا شده
 یه ادمی رو در نظر بگيري که یسری ویژگی های اخلاقی مزخرف داره که تو رو متنفر میکنه . و تو مجبوری باهاش بسازی به هر جهت . 
یه مدت میگذره هم تو سعی میکنی باهاش کنار بیای
و هم حس میکنی این ادم انگار داره تغییر میکنه و انگار داره ادم ميشه
دوباره یه مدت میگذره
حس مثبت پیدا میکنی نسبت به این ادم که نه انگاری این ادم داره اخلاقای گندشو عوض میکنه و تو هم سعی میکنی خوب باشی باهاش.
.
.
.
 اما دقیقااا 
یجایی که باهاش اوکی میشی و میری بزرگترین ل
۱. دهن بانک ملت سرویس!
بعد این همه وقت خوابوندن پولمون حالا میگن به نجاری کارت‌خوان نمیدیم!!! :/
۲. پت و مت‌وار
وای یه اشتباه‌های عجیبی میکنیم که بیا و ببین!!! همسر میگفت همچین موقع‌هایی طرف باید شاگردت باشه که بگيري بزنیش!! (منو میگفت!!! :| )
۳. #نفت‌کش #پهباد
باز ته دنیا یه طوری شد که همه جوک بگن براش و ما. :/
دانلود آهنگ جدید شهاب مظفری بنام خودت با بالاترین کیفیت










Download New Music Shahab Mozaffari – Khodet
ترانه و موزیک: علی ثابت قدم , تنظیم: امیر جمالفرد
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …










 
متن آهنگ جدید شهاب مظفری بنام خودت :
بزن قیچی به عکسایی که برعکس تو خوشحالن به عکسایی که روی شونه هات دست منو دارن بزن بیرون برو اما نمیدونی کجا میری بکش کبریت زیر من خودت آتیش میگیری خودت این زندگی رو ساختی حالا خرابش کن اگه آوارگی رو دوست داری ا
چند وقت پیش دیدم که بچه ها دارن از یه مستند حرف میزنن که برای مهراد هیدنه!
من هیچ وقت از همچین مصاحبه هایی خوشم نمیومد اما این.!جالب بود!
نمیدونم چند بار از اون روز دیدمش!
وقتی شروع میکنه به حرف زدن میگه که چقد دویدن براش سخت بوده!و شاید سخت ترین کار واسش دویدن بوده!
بعد اخر مستند میره ماراتن!نمیگم مقام میاره و اینا که اصلا این چیزا مهم نیست!
این مهمه که میدوعه!کاری که براش سخت ترین بوده!نه دوی عادی!42 کیلومتر میدوعه!
یه سری حرفا میزنه که دوست دار
< لی لی، چند قدم بیرون از اون دنیای ساختگی بردار
چیز های زیادی هست که تو باید یاد بگيري
برای هر قدم تو هر گذرگاهی
هر شهر تو هر رویایی
من راهنمای تو خواهم بود >
میبینی نور هایی رو که باعث زایششون شدیم ?
سایه هامون رو میبینی که کوچک تر میشن ?
< برای هر کوچه به سمت هر منظره ای
هر کجا که تا حالا نبودی
من راهنمای تو خواهم بود
لی لی میدونی که هنوز جایی برای آدمایی مثل ما پیدا ميشه
میدونی بال ها نیستن که فرشته رو فرشته میکنن
فقط باید این خفاش هارو از س
تا حالا شده تو یه موقعیتی گیر کنی و یه مشکلی برات پیش بیاد که بمونی توش که حالا باید چیکار کنی!
نه کسی هست بهت کمک کنه و نه میتونی از کسی بگيري
و یهو این وسط یه راه حلی به ذهنت میرسه و حلش میکنی!!!
بگذریم از ذوق و شوق بعدش که آخ جون چه خودم تنهایی حلش کردم!! ولی عایا شده تا حالا؟؟
شده؟
هر چند کوچیک در حد حل مسئله ریاضی!
اگر شده ممنون میشم اینجا شرح بدی بعدا میگم چرا :)
موهامو کوتاه کردم.
دلم واسه وقتایی که میخواستم بپیچم تو بغلت و موهام گیر میکرد زیر دستت تنگ ميشه.
دلم واسه وقتایی که سرم ُ میذاشتم رو پات و ته موهام رو میپیچوندی دور انگشتت تنگ ميشه
دلم واسه بودنِ تو بیشتر از موهام تنگ ميشه
بسم الله
مردی که هیچ کاری تو خونه نمیکنه من فعلا میرم سر کار اما ایشون که فعلا تعطیلن از صبح یا پای لبتابه یا گوشی !!!
وارد خونه که میشم تازه خستگی هام شروع ميشه
باید نهار درست کنم ظرف بشورم دست و رویی به خونه بکشم
لیوان و هندونه ای که رو میز گذاشته جمع کنم و
حتی باغچه حیاطم رسیدگی نمیکنه.گلدونا.
گاهی هیچ انگیزه ای برای اینکارا ندارم
همه رو رها میکنم خونه ميشه زله
اعتراض میکنه بحثمون ميشه
برای من باید و نباید تعیین میکنه که باید زود غذا د
گاهی دلم برای مردای این دوره زمونه ی ایران میسوزهنمونش همین دوستمخانوادش مذهبی بودن و این پسر تا حوالی سی سالگی محرم نامحرم رو رعایت میکرده و هیچ رابطه ج.نسی هم نداشتهبعد میفهمه که این تربیت ها قدیمی شده و این ارزش ها دیگه زندگیش رو پیش نمیبرههنوز اما، معیارای سنتی رو داره: میخواد یکی رو بگیره که خودش اولین مرد زندگیش باشه اما از اون طرف اعتماد نداره که دختره راستشو بهش گفته باشه که قبلا حتی عاشق هیچ مردی هم نشده باشه چه برسه به رابطه بدنیبه
ميشه پرنده باشی اما رها نباشی
ميشه دلت بگیره 
اسیر غصه ها شی
حالا که اسمونم‌دنیاس تازه ای نیست 
اونوقت ی جا بشینی محو گذشته ها شی‌
ترسیده باشی از کوچ
اوج رو‌ندیده باشی
واسه ی مشت دونه اهلی آدما شی
تو سایه ها بمونی 
در گیر سایه ها شی 
مفهوم زندگی رو‌از یاد برده باشی 
دلت بخواد دوباره از ته دل بخونی 
از ترس ریزش اشک غمگین و بیصدا شی.
تو زندگی بعضی چیزا هست که حتی از فکر کردن بهش هراس داری.
یعنی حتی تصورشم وحشتناکه 
و وحشتناکتر اینه که نمیدونی دقیقا  چه غلطی بکنی تا اون مشکل حل بشه 
و جلوی فاجعه رو بگيري قبل از اینکه اتفاق بیفته
یه موضوعی هست چن وقتیه ذهنم رو مشغول کرده   شاید اونقدر بده که حتی روم نميشه اینجا بنویسم .
فقط خدا کنه اشتباه فکر کنم. 
آهنگ‌های شیش و هشت سعد المجرد تو گوشم رو دور تکراره و دارم لاکی رو که یه ساعت پیش زدم، می‌کَنَم که می‌بینم دیگه نمی‌تونم مقاومت کنم و حرفام رو اینجا ننویسم.
اتفاق‌های ناگهانی عمر کوتاهی دارن؛ منظورم همونایی هستن که آدم ادعا می‌کنه کارد رو به استخون رسوندن؛ اما ناامیدی‌هایی که خشت‌خشت روی هم قرار می‌گیرن، آروم‌آروم دورت عمارتی رو می‌سازن که هرقدر هم معماری‌اش قوی باشه، از هر طرف بری به خودت می‌رسی؛ البته اگه اصلاً به خودت زحمت بلند
وقتی تصمیم گرفتی که یه کاری رو انجام بدی ، حالا فرقی نداره که چی باشه از رفتن به دستشویی عمومی ، خرید از مغازه ، صحبت با دیگری و . اصلا به خودت نگو حالا وایسا تا یه جای بهتر پیدا بشه ، چون واقعا اکثر اوقات پیدا نمی کنی و مجبور می شی برگردی و یا حتی مسافت بیشتر با اعصاب خوردی بیشتری رو بری تا به کارت برسي !!
پس در اولین مکان و در اولین فرصت کارت رو انجام بده و مطمئن باش که پشیمون نمی شی
وقتی تصمیم گرفتی که یه کاری رو انجام بدی ، حالا فرقی نداره که چی باشه از رفتن به دستشویی عمومی ، خرید از مغازه ، صحبت با دیگری و . اصلا به خودت نگو حالا وایسا تا یه جای بهتر پیدا بشه ، چون واقعا اکثر اوقات پیدا نمی کنی و مجبور می شی برگردی و یا حتی مسافت بیشتر با اعصاب خوردی بیشتری رو بری تا به کارت برسي !!
پس در اولین مکان و در اولین فرصت کارت رو انجام بده و مطمئن باش که پشیمون نمی شی
گاهی واقعا سخت ميشه، زیاد درگیرش نیست، ولی وقتی فکر میکنه ترسناک ميشه براش که نکنه! اینم بیفته تو این وضعا شاید برای ایناست برای سوال هایی که پشت سر این دغدغه میاد زیاد فکر نمیکنه برای همون همینطوری داره میگذره و! با خودش فکر میکنه نکنه اینطوری بشم منم درگیر این مشکلات چرت و پرت بشم که زندگی هارو آرزو ها رو حیف میکنه و نابود فکر هایی که الآن ها داشت همش نیست و نابود بشه سفر هایی که میخواست بره! 
شاید بعضی ها قبول نکنن و دلیل هایی رو بیارن برا
ریمل حجم دهنده اسنس مدل I Love Extreme Crazy Volume قیمت محصول : 47000 تومانبرند : Essenceبرای خرید و مشاهده محصول کلیک نمایید.   برای خرید و مشاهده محصول کلیک نمایید.تصاویر بیشتر   نتایج وبقیمت و خرید ریمل حجم دهنده اسنس I Love Extreme Crazy . رتبه: ۵ - ‏۲۹ نقدیکی دیگر از محصولاتی که با خرید آن می‌توانید مژه‌های خود را پرپشت و حجیم کنید ریمل حجم دهنده I Love Extreme Crazy Volume اسنس است که دقیقاً خواهر ریمل I Love .ریمل حجم دهنده اسنس مدل I Love Extreme Crazy Volume - . رتبه: ۴٫۱ -
باز هم جمعه ای دیگر آمد و رفت و تمام انوار را در دلم دوباره ته نشین کرد 
چه شوقی دارم :))
نکته ای هست در این عالم که زیاد درسته واون اینه که اگه به یه چیز واقعا ایمان داشته باشی و از این شاخه به اون شاخه نپری شک نکن که در رسیدن به اون راه سختی نداره فقط باید مردد نبود 
مثلا میخوای حرفه ای رو یاد بگيري اگر کاملا و واقعا دنبالش بری شب و روز با عشق و فکر و دلت بیش حرفه و شاخه های دیگه نباشه در واقع یک مسیر رو ادامه بدی حتما متخصص در اون کار میشی همدم
+ هه
و می‌رسیم به ترس. ترس از تغییر کردن. ممکن است آنچه امروز برایش می‌جنگم فردا کنار بگذارم؟ این جنگ تا کجا ادامه دارد؟ 
خدایا مرا در راهم ثابت قدم بگردان. تنها تو از نیتم آگاهی و تنها به تو پناه می‌برم. از تو می‌خواهم جانم را از من بگيري، پیش از آنکه بخواهم تردید کنم؛ و سختی‌های دنیا را به من بچشانی، پیش از آنکه خوشی‌ها اراده‌ام را سست کنند. 
مرگ شیرین است، اگر با زنده ماندن بخواهی آدمی شوی که نمیشناختی‌.
"کیمیاگر" فوق العاده بود!
برام کتابی بود جذاب و همین طور یکم سنگین!
سنگین بودنش دلچسب بود.
واقعا چرا پائولو اینقده خوب مینویسه؟!D:
خوب درکش کردم،توی سکوت،شلوغی و درهم برهمی و هرجا!خوووب درکش کردم،خیلی ژرف.
وقتی از صمیم قلبت چیزی رو بخوای تموم دنیا تموم و کائنات دست به دست هم میدن تا بتونی به خواسته ت برسي،نباید ناامید شد و دست کشید!
دنبال افسانه ی شخصیمون بریم،بهش میرسیم.
در گفتگوی ویژه خبری شبکه دو سیما مطرح شد: نارضایتی کشاورزان گلستانی از عدم پرداخت اعتبارات خساراتشان  استاندار گلستان: ۵۰درصد خسارات پرداخت شده و ۹۰درصد اراضی نیز تعیین تکلیف شده است باقی مانده اراضی نیز بدلیل مشکل اسنادی و فرآیند اداری در دست برسي میباشد.در بخش ساخت و ساز نیز کارهای خوبی انجام شده و بنده هر یک روز در میان به مناطق خسارت دیده سر میزنم.نودیجه آنلاین
من هميشه دوست‌ داشتم یه وبلاگ همه پسند داشته باشم به نظر شما چه‌چیزی این وبلاگ کم داره که اگه داشته باشه بهتر ميشه لطفا برای من بنویسید این وبلاگ با چه چیزی بهتر از الآن ميشه باید چه امکاناتی را اضافه کنم و هرچیزی که باعث بهبود سایت ميشه پیشاپیش از همه شما تشکر و قدردانی می‌کنم لطفا به من در پیشرفت این وبلاگ کمک کنید‌.(مدیریت‌‌گیم‌پلی‌برتر)
این حال بد داره شبیه یه بیمارى همیشگى ميشه. بیمارى که علائمش بى حوصله شدن همراه با بغض ناگهانى هستش. این علائم معمولا هرچند وقت یه بار ظاهر ميشه
راه درمانى واسش پیدا نشده، فقط با شکیبایى بیمار، دوره نقاهت طى ميشه. کلافگى در این دوره اذیت کننده ست. اینکه شخص مورد نظر نه تحمل جمع رو داره و نه تحمل تنهایى، درنتیجه معمولا به زیر پتو میره تا خودش هم نمیدونه چى بشه. از طرفى چون میدونه توى این مدت بسیار حساس ميشه، سعى میکنه باکسى صحبت نکنه که دلخور
هميشه به خودم میگفتم استرس امتحان و آزمون اونقدر فراگیر نیست که در موردش بحث ميشه، کنفرانس و همایش برگزار ميشه و مقالات مختلف و کتاب های متنوع نوشته ميشه و راهکارهای اصولی و بعضا ناکارآمد براش داده ميشه.
اما طی یه مدت گذشته متوجه شدم برخلاف اون چیزی که تصور میکردم خیلی از دانش آموزان و دانشجویان ما درگیر این استرس امتحان هستن، اون هم به شدت
اینکه چه مسئله ای باعث ميشه دانشجو به خاطر یک درس جبرانی که نمره ش تاثیری هم در معدلش نداره اینقدر حرص
آدم بعضی وقت‌ها تو یه مسئله به یه جایی میرسه که دیگه کاری از دست هیچکسی برنمیاد، یعنی همه کسانی که توی ته ذهنت هم روشون حساب کرده بودی کاری از دستشون بر نمیاد و آدم ميشه مثل یه پرکاه توی باد؛ بی هیچ پشتوانه‌ای،بی هیچ امیدی به کسی.
یعنی دیگه تو یک موقعیتی گیر میکنی که فقط میتونی آروم سرتو بالا بگيري و محتاجانه رو به آسمان بگی: خدایا خودت درست کن. این یه حس غیرقابل تعریفه و خیلی اتفاق‌ها باید بیفته تا آدم تو یه مورد خاص به اینجا برسه.

این دو سه
 رسیدم خانه و مام‌بزرگ با یک عالمه نان نشسته بود روی مبل و با قیچی تکه‌تکه می‌کردشان برای بسته‌بندی. کنارش روی زمین نشستم و یک‌ تکه‌ی خشکش را کندم و دندان گرفتم. دایی خانه‌ی ما بود. قرار بود شبانه راهی جاده شود برای سفری. توی آشپزخانه بود، پرسید شام می‌خورید؟ مام‌بزرگ گفت فعلا نه، تو بخور که زود راه بیفتی بیچاره نکنی من رو. دایی پرسید من شب تا صبح رانندگی می‌کنم، تو بیچاره می‌شی؟ گفتم مام‌بزرگ تا برسي نمی‌خوابه. گفت من چهل ساله دارم را
بسم الله الرحمن الرحیم
به مورخه6مرداد98
در جلسه ای که در ساختمان مرکز  با حضور مسؤلین استانی و منطقه ای کمیته امداد امام خمینی (ره) برگزاربرگزامدیر شد مدیر امور مالی مرکز جزئیات و گزارشات مالی رو با حضور مسؤلین محترم مورد برسي قرار دادند
+گزارش تصویری
داشتم از شرکت چار میزدم بیرون برنامه نویس آقای محمد حسین خ بهم گفت دوباره سرور رو ریختی بهم داری میری؟ به خنده بعد مدیر_پروژه آقای ی گفت آره ریخته بهم نذارم بره؟ گفت نه شوخی میکنم بعدش #برنامه_نویس_خانم_شکیلا_میم گفت کار همیشگی ش وقتی بهم میرزه دَرِ میره؟!!!! بعد خداحافظی کردم و الکی خندیدم با شوخی شون! اومدم جلوتر که #برنامه_نویس_آقای_ایمان_سین بهم گفت باز نری عکس بگيري بذاری اینستاگرام؟ بعدش بقیه شون شروع کردن به مسخره کردن و خندیدن!!!!!
برکت یعنی بخاطر نیاز مادر با نهایت خستگی، یک ساعتی بیشتر بیدار بمونی. بعد فردا هم صبح به موقع بیدار بشی، هم مترو خلوت تر از روزهای قبل باشه، هم طی روز خوابت نگیره.
یعنی من شب هایی که کارهام طول می‌کشه و دارم دیر میخوابم نگران انرژی روز بعدم هستم مگر اینکه مادرم یهو یه کاری بهم بسپره و من هم انجامش بدم.
 *
ولی انصافا چه سخته وقتی خسته ای یا صبح زود باید پاشی، امر خدا رو جدی بگيري. انقدر سخته که غالبا خودمون رو انتخاب میکنیم.
- میدونی کی آمادگی ساختن آینده ات رو داری؟
+ از کجا بدونم؟ لابد هروقت ماهی رو از آب بگيري تازه است. از همین الان؟!
- نههه لحظه ای که با گذشته ات احساس رفاقت کنی و محکم بغلش کنی. مهم نیست اگه پر از اشتباه بودی مهم نیست اگه سردرگم بودی مهم نیست هر چی بودی به خدا مهم نیست چون گذشته در گذشته. با گذشته ات رفیق باش و با ساختن آینده رفیق های بهتری برای خودت دست و پا کن 
1. پسرداییم (علی، شهریور ۲ سالش ميشه) اومده و من خرذوق‌ترینم از دیدنش ^__^ بعد از کلی تلاش و با قول دادن یک بستنی بهش تونستم بهش یاد بدم اسمم رو بگه ^_^ البته که خراب خروب میگه ولی همینم خیلیه و من ذوقمرگ‌ترینم بابتش ^_^ به داییم که بشه عموی اون میگه مَسی D= (اسم داییم مسعوده) بچه‌م خیلی صمیمیه :دی مثلا دوییده اومده تو اتاق به من میگه مَسی تَسید و میخنده و باز میره بیرون =))) تازه به دستشم میگه دَسَم ^_^ دستشو میکرد تو یه لیوان و هی میگفت دَسَم دَسَم =)) 
2.
شاید بتونی به همه دروغ بگی اما به خودت نه! پس بهتره با خودت روراست باشی. 
تو اونقدر قوی نیستی که بتونی جلوی یک سری اتفاقات را بگيري پس بهتره چشماتو باز کنی و باورشون کنی. 
تو هم گند میزنی، مثل خیلی دیگه از آدمها پس بهتره به خودت سخت نگیری. 
پایان قصه یعنی مردن، اگه میخوای زنده باشی بهتره یک داستان جدید را شروع کنی یک داستان قشنگتر. 
------------------------------------------------
آخرین سنگر سکوت نیست، آخرین سنگر بلاگه :) 
 از هر کسی برای کمک بهم، داره واقعا باورم
ميشه، قسمتم اینه به هدفم نرسم!! خدایا کمک کن!!! نوکرتم کمک کن!! خرتم
کمک کن! واقعا احساس میکنم دارم سکته میکنم!!
خدایا خودت کمک کن! هر
روز اوضاع داره قاراشمیش تر ميشه! سخت تر ميشه! این همه رفتم تهراان دست از
پا دراز تر برگشتماگه قراره بقیه عمرم هم همین اوضاع بدبختی باشه، خیلی
ملو و اروم امشب تمومش کن راحت بشم!!!تمومش کن دمت!!!
خدایا مراقب ما که نبودی، مراقب خودت باش لااقل!
وقتی کار ها روی هم جمع ميشه آرامشم به هم میریزه . باید هر چه سریع تر از یک جا شروع کنم و ذهنم رو خلاص کنم از این همه فایل ! اما وقتی که کارهایِ روی هم انباشته شده رو نمی تونم انجام بدم دیگه تا مرز دیوانگی پیش می رم . خیلی بده وقتی باید کار هایی انجام بدی اما دستات بسته است .
+ وقتی ظرفم از اتفاقات خیلی کوچیک پر ميشه و خستگی توی چهرم نمایان ميشه ، احساس می کنم هنوز برای بزرگتر شدن به وقت بیشتری نیاز دارم .
اگه خسته شدی بازم بخون از مناگه کهنه شدم بازم بمون با منمنم که حجم تنهایی تو پر کردممنم که عاشقونه با تو سر کردممنم که خاطراتم از تو رد ميشهچه خوبه با تو حالم بی تو بد ميشهمنم که آسمونم با تو قسمت شدتویی که گرمی دستات یه عادت شد+گذری بزنیم به این آهنگ ! 
هنری فورد میگه سخت ترین کار دنیا فکر کردن استاما من میگم نه! سخت ترین کار دنیا بستن دهن مغز خود آدم است، وقتی که پر ميشه از هرچی منفی و منفی بافی و همینطور واسه خودش میبافه و میبافه و وقتی بهش میگی "عزیزم! ميشه دهنت رو ببندی؟"  مثل بچه های لوس صداش رو بالا میبره و بلندتر و بلندتر داد میزنه و پتک افکاری که نباید داشته باشی رو میکوبه روی سرت . اینقدر که صدای پتکش در سراسر وجودت طنین انداز ميشه و اونجاست که دوست داری با نزدیک ترین وسیله ممکن این ر
با همه ی اندوه بیکرانی که دارم، باز به نظرم دنیا جای جالبیه. جالبه که هنوز ميشه چشم بست و دست به دست خیال داد. ميشه با صداهایی که توی ذهن ثبت کردی، نورهایی که به قلبت تابیده و تپش هایی که توی ماهیچه هات حفظ شده، دنیایی خلق کنی. پر از نور، شادی، آرامش و عشق. خیال، آخرین پناه من.
توضیحاتی درمورد ارسال طوطی به شهرستان ها برای دوستانی که سوال براشون پیش میاد.
1.اول اینکه برای آبخوری یه تیکه اسفنج یا ابر گذاشته ميشه که آب و به خودش بکشه و آب آبخوری درطول مسیر خالی نشه، بعد با سیم وصل ميشه کف قفس اینطوری پرنده آب داره درطول مسیر 
2.دوم دونخوری ها با سیم محکم میشن که دون ها چپه نشن و دردسترس پرنده باشن
3.اگه قفس سینی داره حتماً با سیم محکم ميشه که درطول مسیر سینی سر نخوره و نیافته 
4.دورتادور قفس با کاغذ پیچیده ميشه که پرنده
4خرداد 98هر روز توی زندگیم اتفاقاتی میفته كه من قبلا" خوابشو دیدم.یه دوره های پرفشار كه بیشتر ميشه و بعضی وقتها لحظه لحظه شو خواب دیدم.انگار توی یه دوره دیگه توی زندگیم همه اینها رخ داده،حتی بعد از اون لحظه رو یادم میاد كه چی میشد.فشار كار شركت و كار بیرون و بورس و بچه ها روی من زیاده و گوشیم كه زنگ میخوره میترسم.ترسامروز سه شنبه 4 خرداد است و من مثل 16 سال گذشته اومدم شركتامسال هم مثل باد گذشت،مثل ماهها و سالهای پیش.خدا،چرا اینجوریه؟ شب و
هر سال موقع اعلام نتایج کنکور حالم گرفته ميشه؛ به طور نامحسوس. هر سال یادم میافته نتیجه من چیزی نبوده که در شان من باشه. هرسال حس شکست کنکور تازه ميشه. و هر سال کنار همه‌ی اینا دلم میخواد رشته مورد علاقه م رو میخوندم  من یه رتبه خوب کنکور ریاضی به دلم بدهکارم. 
با عرض سلام به دوستان عزیز 
در مورد پمپ ویلو سوالاتی داشتین که آیا پمپ ها تقلبی هم دارن یا نه ؟ باید عرض کنم خدمتتون که پمپ ویلو تقلبی نداره اما کلاسشون فرق داره .
که دو نوع هستش : کلاس h و کلاس  f
در کلاس h پوسته ی پمپ همراه با روتور کوچیک ميشه که باعث ميشه قدرت پمپ پایین باشه اما در پمپ کلاس f پوسته و روتور بزرگ هستش که قدرت زیاد ميشه و عمر پمپ هم زیاد ميشه  
در حالی که الان در بازار همه فروشگاها کلاس h میفروشن اما به قیمت سری f . 
لطفا در هنگام خرید
آخرای جزوه از همه جاش قشنگ تره:
در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست
می نشینی روبه رویم خستگی در میکنی
چای می ریزم برایت توی فنجانی که نیست 
شعر میخوانم برایت واژه ها گل می کنند
یاس و مریم می گذارم توی گلدانی که نیست
چشم می دوزم به چشمت، می شود آیا کمی
دست هایم را بگيري بین دستانی که نیست؟
وقت رفتن می شود با بغض می گویم نرو
پشت پایت اشک می ریزم در ایوانی که نیست
میروی و خانه لبریز از نبودت میشود
باز تنها می
تن و بدنم  زیاد کبود ميشه اما بیشتر وقتها خودمم نمیدونم کی چی شده! الان گوشه ی انگشت اشاره م جوری کبود شده که قاعدتا باید لای چیزی مثل در مونده باشه ! اما هیچی یادم نمیاد !!! 
وقتی عادت ماهانه شروع ميشه درد میپیچه تو دل و کمر و پاها و تمام بدن .خلق تنگ ميشه اعصاب خورد و بی حوصلگی افسردگی میل به گریه همه و همه چند روز چنان درگیرت میکنن که حال نداری به چیزای دیگه فکر کنی اینا رو نگفتم که تکرار مکررات شه اما دیشب که کیسه آب گرم رو تو شب تابستونی گذاشت
دلتنگی بدترین دردیه که وقتی به جون آدم میوفته هیچ درمونی نداره لعنتی مث خوره از سر انگشتات و هوس تایپ کردن براش شروع ميشه میاد جلو میاد تو دستات و هی هجوم میاره سمت شمارش که دقیقه نود عقلت یقش و میگیره می ره تو پاهات و ذوق ميشه برا رفتن پیشش که ارادت دستور ایست میده دلتنگی وول میخوره تو صدات و ميشه هزارتا حرفی که زده ميشه و مهم نیس که حضور فیزیکی داره و میشنوه الان یا نه فقط مهمه که اون تو قلب تو هميشه حاضر حاضر حاضرهتا اینجا همه چی خوبه میخو
دم غروب که می‌شود، باید دست گرمی هم باشد که در این سردی پاییز، آن را بگيري و بی آنکه چیزی جز یک جرعه نگاه نوشیده باشی، تلو تلو خوران و خنده کنان، کور باشی و خیابان را با او تا ته بروی. به انتهای خیابان که رسیدید، روی بچرخانی و بی‌اعتنا، لب‌هایش را ببوسی و بی اهمیت به دستی که شانه‌ات را تکان می‌دهد، خودت را از او جدا نکنی. آن وقت می‌توانی منتظر باشی تا همان دستی که بر شانه‌ات بود، به سمت باتومش برود و عین سگ بزندت تا تو باشی دیگه تو ایران از ا
یک آدمی رو تصور کنید که وقتی ازش تعریف ميشه هیچ عکس العمل خاصی از خودش نشون نمیده. نهایت لبخند بزنه وقتی ازش انتقاد ميشه بازم هیچ عکس العملی نشون نمیده و تشکر میکنه . اغلب خستس و حوصله ی هیچ کس رو نداره . برای فراموش کردن مشکلات خودش به مشکلات بقیه گوش میده. در بیان کردن احساسات خیلی ضعیف برخورد میکنه . اغلب کم میاره در جواب بعضی سوالات توی موقعیت های مختلف دقیقاً چی باید بگه ! خیلی ساکته . جدیداً داره بد قول ميشه البته سعی میکنه با بد قولیش به
یکی از وظایف من در محل کار نوشتن متن معرفی محصولات برای سایت و اینستا است. مجموعه ما یه جمع ارزشی هست که درواقع فروشگاه اینترنتی محصولات مادر و کودک محسوب ميشه که تمرکزش روی کودکان زیر دو ساله
دیروز یه قطره ویتامینه روی میزم گذاشتن و گفتن برا اینستا مطلب بنویسم. ایرانی نبود. شروع کردم سرچ کردن درموردش و ترجمه نوشته های روی جعبه اش. که دیدم عه! برای گروه سنی 4 تا 10 سال مناسبه که!
از طرفی خیلی هم درمورد این قطره تاکید شده بود که بیش از اندازه گفته
امید، بزرگ‌ترین شوربختی است.تو وقتی امید داری، یعنی فکر می‌کنی قرار است در آینده‌ای دور یا نزدیک به چیزی برسي. این به معنای این است که در حال حاضر چیزی را نداری، یعنی کمبود و فقدان.
کمبود و فقدان یعنی رنج، یعنی رنج کشیدن به امید فردا و از دست دادن امروز. تباهی امروز برای فردایی که معلوم نیست اصلا بیاید یا نه.
من می‌گویم بهتر است به چیزی امید نداشته باشیم و از همین الان و درست از همین موقع لذت ببریم.
بهتر است فکر نکنیم بعد از این چه خواهد شد، س
بالاخره با همه خوبی ها و بدی ها این ترم هم هر چند که مثل ترم اول باحال نبود ولی داره تموم ميشه الان فرجه ها هم که شروع شده . کلاسامون دیروز تموم شد .
دیگه این ترمو که هیچی درس نخوندم باید تو این چند هفته درسامو بخونم تا حد اقل مشروط نشم :D
تصمیم گرفتم برای این 2 ، 3 هفته از حجم کارام کم کنم و بیشتر درس بخونم تا پاس بشم .
تا ببینیم چی ميشه :)
 
گفتیم تابستون ميشه و مدارس تعطیله شبای که نتونستیم خوب استراحت کنیم صبحش یه چرت میتونیم بزنیم حالا !
ولی زهی خیال باطل درسته مدارس تعطیله ولی پادگان ها که تعطیل نیست ! 
رژه مکان های نظامی و انتظامی و پادگان ها هست که نشه با صدای اَجلو به نظام شون اون
کوچولو چُرت صبحگاهی هم به لطف خودشون ازت بگیرن :|:)) 
 
بابا خب منظم باشین عجبا !! مگه بچه مدرسه ای هستین خو ؟! :| این فرمانده چقدر تو بلندگو داد بزنه !!؟
به فرمانده  تون رحم نمیکنین تو رو خدا به من وا
داره شروع ميشه، یه ترسی تو اعماق وجودم حس می کنم. مثل ترس کسی که میخواد از بلندی شیرجه بزنه تو اقیانوس. اقیانوس قشنگه، آبیه، زلاله، اما بلندی وهم داره. باید درست بپره، باید شنا بلد باشه و بتونه خودشو تو آب نگه داره. اره داره شروع ميشه و من کم کم باید پاشم راه برم برسم به اون بلندی، زمان پرتاب نزدیکه. دارم شنا یاد میگیرم، دارم اقیانوسو سبک و سنگین می کنم. دارم فکرمیکنم کجای اقیانوس ميشه زندگی کرد کدوم بخشش آبی تره و آبش شیرینه. آخه باید بهترین بخ
امروز خواستم فضای وبلاگ رو عوض کنم. میخوام یه چندتایی مطالب علمی یا اخبار فیلم و سریال بذارم. ببینم چی ميشه.
به نظر شما چه جور پست های بذارم که بهتره یا در مورد چه موضوع های باشه عالی تر ميشه ، خب! نظر شما دوستان گلم برام خیلی مهم هست.
رفتم سر کار.‌ به عنوان پذیرشِ درمونگاهی که نزدیکای حرم هست. از بینِ 350 نفر متقاضی، سه نفر انتخاب شدن که یکیش من بودم. یکی دیگه، وسطای آموزش، گفت که نمیاد. موندیم دو نفر که منم دارم منصرف میشم کم‌کم. کارش زیاده و این روزا هم شلوغ. در واقع بهتره بگم خیلی شلوغ. تنهایی باید هم پول‌ها رو بگيري، هم پذیرش کنی، هم تلفن جواب بدی و هم پیج کنی. البته هنوز قرارداد نبستم و خدا رو شکر که نبستم! امروز که همه‌ی متخصص‌ها حضور داشتن، یهو خیلی شلوغ شد. وقتی خواست
طولانیه و خوندنش یا نخوندنش فرقی به حالتون نداره! ولی جانِ خودتون کپی نکنید دیگه:/
از صبح کلافه دورِ خودم میچرخم. هزار بار صفحه ی گوشیو برای پیامی یا تماسِ از دست رفته ای چک میکنم. حتی بلاک لیست گوشیو چک میکنم و احتمال میدم شمارتو اشتباهی فرستادم اونجا که خبری ازت نشده ولی نه. دیشب که تا صبح خواب به چشمام نیومد و الانم حتی با وجودِ بی خوابی دیشب نمیتونم بخوابم. از دیروز هزار بار شمارتو دونه دونه روی صفحه تایپ کردم ولی آخرش قبل از اینکه تماسو بز
گاهی باید با خودم همدست شوم و زخم های زمانه را نادیده بگیرم. باید با خودم همدست شوم تا به خودم اجازه دهم احساس رهایی را تجربه کنم و نشنیدن را، ندیدن را . برای این دل بریدن های اجباری، این فراموشی ها، این دلشوره ها باید با خودم همدست شوم.
بله گاهی مجبوری با خودت همدست شوی تا رویایت را نادیده بگيري فقط برای اینکه تنها نیستی. همه ی ما با خودمان برای نادیده گرفتن کسی که واقعا هستیم همدستیم.
به نظرتون چه شکلی ميشه که پسری از دختری که ازش بزرگتره خواستگاری میکنه؟؟؟برای یکی از آشناها پیش اومده مغزم داره همینطور ارور میده!
دارم به این اتفاق فکر میکنم و بیسکویت ساقه طلایی سق میزنم و نوشته روی جعبه بیسکویت بدجور مخمه .ساندویچی و نرم!خیلی دوست دارم تعریفشونو از نرم بدونم.!
همین 
دیروز یکی از دوستام فوت شد 
سالم سالم بود مثل من قرار بود شنبه براش فیزیک توضیح بدم
تصادف کرده
یکی بهش زده در رفته 
حس بدی دارم 
همش اشکا میخواد بیاد پایین
اگه من بمیرم اینقدر غریبانس 
ميشه اگه یه جوری فهمیدید من مردم ناراحت نشید 
ميشه فقط بگید دختر خوبی بود
کدومشون از من ناراحتید؟؟
حتی. یه ذره؟؟
بهم بگید؟؟
اون شب که بهم گفت نباید دوستش داشته باشم جا خوردم.دوست داشتن که دست خود آدم نیست ، اتفاقی نیست که براش تصمیم بگيري ، پیش میاد. اما اون می گفت گاهی تو باید برای دلت تصمیم بگيري وگرنه ممکنه دلت تصمیمای خطرناکی برات بگیره ، منم یکی از همون تصمیمام ، زندگیت رو پای من نسوزون !! نمی دونستم چرا دوست داشتنش کبریت پر خطره.نمی دونستم چرا یه تابلو ورود ممنوع سر در زندگیش نصب کرده اما می دونستم که حاضرم برای وارد شدن بهش هر جریمه ای رو بدم. می دونستم که ر
دوران سنی حدود 17 تا 25 سالگی بهترین دوران زندگی یا طلایی ترین دوران هست که آدمی میتونه مسیرش رو مشخص کنه.
سال ب سال که ب سنم اضافه ميشه فراز و نشیب های زندگی شخصیم هم زیاد ميشه که الحمدلله بخیر گذشت.
هر سال ک از عمرم میگذره دیدم به دنیا واقع بینانه تر ميشه.
آن شاالله بتونم بهترین دوران رو برای زندگی متاهلی و شریک زندگیم رقم زده باشم و رقم بزنم.
الحمدلله بهترین هدیه تولد امسالم رو از خدا گرفتم.
ب امید دیدنش.
#قابل توجه شریک زندگیم: هدف و تلاش
نمیدونم میدونی چقد سخته یا نهولی خوندن معماری کامپیوتر و همزمان فکر کردن به اینکه چجوری بهش بگم ازش دلخورم چجوری بگم دارم از حسودی میترکم چجوری بگم دلم میخواد یکی محکم بزنم تو صورتش و علاوه بر همه ی اینا حواسم باشه اشکم نریزه چون حوصله جواب پس دادن ندارم، باعث ميشه احساس کنم سلول های قلبم داره دونه دونه از هم جدا ميشه.
.
.
به تک تک آدمایی که هرروز میبیننش حسودیم ميشه.
به هم کلاسیاش، به هم اتاقیاش، به استاداش، به همشون.
از همشون سخت تر اینکه هی
متن آهنگ بهنام بانی دل نکن
نه نرو دیوونم نکن نرو داغونم نکن نرو عشق تو هنوز تو دلمهنه نگو اینجور بهتره داره رنگم می پره داری تنهام می ذاری مثل همهدل نکن آخه دلم به مو بنده بری دیگه لبام نمیخنده مگه آدم از عشقش انقد ساده رد ميشهآروم آروم اومدی به دلم نشستی تو منو مثل همه شکستی تو مگه کسی که انقد عاشق بوده بد ميشه.
چجوری میتونی انقد عوض شی آخه دلت بگو خسته شد از چی منی که با همه خوب و بدت ساختمچجوری دلت میاد بری ساده بگی که مثل تو واسم زیاده منو کی
دیروز شنبه ۱۷ فروردین بود . مثل اون قدیما که بعد از عید تشنه دیدارت بودم بهت زنگ زدم . گفتی دندون عقلت رو کشیدی با بیهوشی کامل . هی ناز کردی، هی نازت رو کشیدم . هی سر به سرت گذاشتم . خیلی خندیدیم. اونقدر که گونه هام درد گرفت. گفتی استرس نداشتی. بالاخره دکتر دندون پزشک کار خودشو بلده . نگرانی نداره که . مثل اینه که قورمه سبزی نگران باشه من خوب می پزمش یا نه. کلی خندیدم به حرفهات. گفتی لپت ورم کرده و قلمبه شده . قربون صدقه ی لپ قلمبه ات هم ر
در حالی که غروب شده بود و منتظرش بودم و هی نگاهم به ساعت آشپزخونه بود از صندلی روی میز رها شدم و خودم به کتری جوش رسوندم که یه ماگ قهوه درست کنم.پنجره چوبی آشپزخونه باز بود و عطر شمعدونی هایی که بهار باز شده بودن رو داشتن سومین ماه بهار رو طی میکردن به شمامم میخورد .دمپایی که رو سرامیک آشپزخونهصدا میکرد هدیه ای بود خودش تو سفری نزدیک کاری برام آورده بود.لباسم رو خودم ودخته بودم گلی گلی بود نازک و با نسیمی که دم غروب خودشو تو آشپزخونه مهمون کرده
شاﺮﺩﻱ ﺍﺯ ﺍﺳﺘﺎﺩﺵ ﺮﺳﻴﺪ :
ﻫﻮﺱ چیست؟اﺳﺘﺎﺩ ﺩﺭ ﺟﻮﺍﺏ ﻔﺖ: ﺑﻪ ﻨﺪﻡ ﺯﺍﺭ ﺑﺮﻭ ﻭ ﺮ ﺧﻮﺷﻪﺗﺮﻳﻦ ﺷﺎﺧﻪﺭﺍ ﺑﻴﺎﻭﺭ، ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﻫﻨﺎﻡ ﻋﺒﻮﺭ ﺍﺯ ﻨﺪمزﺍﺭ، ﺑﻪ ﻳﺎﺩ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵﻛﻪ ﻧﻤﻲﺗﻮﺍﻧﻲ ﺑﻪ ﻋﻘﺐ ﺑﺮﺮﺩﻱ ﺗﺎ ﺧﻮﺷﻪ ﺍﻱ ﺑﻴﻨﻲ. ﺷﺎﺮﺩ ﺑﻪ ﻨﺪﻡ ﺯﺍﺭ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺲ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﻲ ﻃﻮﻻﻧﻲ ﺑﺮﺸﺖ. 
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺮﺳﻴﺪ: ﻪ ﺁﻭﺭﺩﻱ؟ ﺑﺎ ﺣﺴﺮﺕ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ: ﻫﻴ، ﻫﺮ ﻪ ﺟﻠﻮ ﻣﻴﺮﻓﺘﻢ، ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﻱ ﺮ ﺸﺖ ﺗﺮ ﻣﻴﺪﻳﺪﻡ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻣﻴﺪ ﻴﺪﺍﻛﺮ
کتابی که دارم می‌خونم مثل خودمه. داستان یه خطی داره: مرده به نامزدش که دوسش داشته نامه مینویسه اما رفته رفته به خاطر محیطی که درش هست و فاصله احساسش عوض ميشه و دردی که به جونش نشسته باعث ميشه علاقه ای وجود نداشته باشه و نامه هاش از عاشقانه بودن در میاد و به یه متن سنگین و فلسفی در باب معنای زندگی تبدیل ميشه. ولی یه جوری شاخ و برگش داده که نمیفهمم. یه داستان دیگه ی کتاب یه جوری شخضیت ها رو میپیچونه به هم که من نمیفهمم این آدمه یا اون حیوونه‌س که
سلام
تا حالا چقدر این کلمه رو شنیدین؟
معتاد اینترنتی کسی که ساعت های طلایی عمرش رو به صورت وسواس گونه پشت این صفحه چند رنگ سپری میکنه و نه گذر زمان باعث نگرانیش ميشه و نه پوچ انگاری و بی هدفی میترسوندش !
دقایق پیش به این فکر میکردم که چقدر من به این وسیله ارتباطی وابسته شدم ،
راستی چطور ميشه این بیماری رو درمان کرد یا حتی کمترش کرد ؟
اتفاقات دومینووار جوری پیش میرن که برسي به اینجا، جایی که شبیه فیلم هاست و اون چیزهایی که یه روزی با خوشحالی دلایل خوشبختی خودت میدونستی از دست دادی. آره، دلایل خوشبختید روز به روز محدودتر میشن و تو از دستشون میدی. ترسناکه روزی که دلایل خوشبختی امروزم رو هم نداشته باشم، مثل امروز که ترسناکه، چون دلایل خوشبختی دیروزم رو ندارم.
میببنی؟ خوشبختی شرحه شرحه شده است؛ شبیه آدم خونینیه که ماشین بهش زده و فرار کرده و اون، گوشه ی یه بزرگراه افتاده و د
یکشنبه بیست و سوم تیر ماهامروز با هانا رفتیم کلاس نقاشی توی مهد کودکی که قراره بره مهد کودک   روز اول خوبی داشت. یه زنبور و یه قورباغه کشید      البته با کمک مربی    امیدوارم یه روزی برسه که شاهد پیشرفتش باشم 

دوشنبه بیست و چهارم 
جلسه دوم با یه مربی دیگه بود. این خانمه مربی نقاشی ثابته  اون دیروزی خاله کلاسشون بود    مربی از هانا پرسید میخوایی زرافه یاد بگيري؟  و هانا بعد از چندین دقیقه که سعی داشتم مجابش کنم که باید همکاری بکنه جواب داد که
وقتی کاری بهم سپرده شده، به هر دلیل کند انجام ميشه و یکی بتمن وار و زورو صفت وارد ميشه که کمکم کنه جمعش کنم حالم از دو تا چیز به هم می‌خوره:
1. خودم، که چرا انقدر کندم!
2. خیّر محترم و طفلکی و دلسوز و آگاه به زمان‌بندی خروجی‌های تشکیلاتی! :دی
دست خودم نیست. کمال‌گرایی و تمامیت‌خواهی مجموعا من رو برده، انگشتام رو فرستاده برای خانواده‌م!
بِ من كششِ اینهمه بی مهریُ نداره، عینِ برجِ زهرما میمونه، یه جو منطق تو وجودش نیست، همه یِ حرف هاشُ براساسِ نظریه هایِ شخصی با تحكم میخواد به كرسی بنشونه، دِ هركس یه اعتقادی داره پدرِ من، ولم كن، كاری نكن عینِ بعضی ها ارزویِ مرگتُ كنم، تو باید ازون دخترهایی میداشتی كه پدرشونُ میشورن میذارن كنار، نه منِ بدخت كه هرچی تا الان گفتی گفتم چشم، چشممُ رو همه یِ علایقم بستم، بازیگری نمونه یِ بارزشِ، كه به خاطرِ افكارِ پوسیده یِ تو كه هر كی بازیگر بش
بِ من كششِ اینهمه بی مهریُ نداره، عینِ برجِ زهرمار میمونه، یه جو منطق تو وجودش نیست، همه یِ حرف هاشُ براساسِ نظریه هایِ شخصی با تحكم میخواد به كرسی بنشونه، دِ هركس یه اعتقادی داره پدرِ من، ولم كن، كاری نكن عینِ بعضی ها ارزویِ مرگتُ كنم، تو باید ازون دخترهایی میداشتی كه پدرشونُ میشورن میذارن كنار، نه منِ بدخت كه هرچی تا الان گفتی گفتم چشم، چشممُ رو همه یِ علایقم بستم، بازیگری نمونه یِ بارزشِ، كه به خاطرِ افكارِ پوسیده یِ تو كه هر كی بازیگر ب
اصولا زمانی که بی حالم قسمت خلاق مغزم در فکر کردن فعال ميشه .  خلاقیت مغز من تخیلی فکر کردنه ،به چیزایی رسیدن که تو واقعیت مسخره است.
 این روزا به سمتی میرم که شاید یه درصد به تخیلاتم در واقعیت راه پیدا کنماما من هميشه یه طرز تفکر عجیبی داشتم و تا حدودی دارم ، چیزی که بهش فکر میکنم برام دست نیافتنی ميشه و واقعا هیچ جوره به دستش نمیارم
حالا این مسئله با فکر کردن بیش از اندازه ی من یه جورایی ميشه اونم اینکه من میدونم فکر کردن یعنی نرسیدن
به پاهای خودت
موقع راه رفتن نگاه کن
دائما یکی جلو هست و یکی عقب .
نه جلویی بخاطر جلو بودن مغرور ميشه .
نه عقبی چون عقب هست شرمنده و ناراحت .
چون میدونن شرایطشون دائم عوض ميشه.
روزهای زندگی ما هم دقیقا همین حالته.
دنیا دو روزه ؛
روزی باتو ، روزی علیه تو ؛
روزی که با توهست، مغرور نشو .
روزی که علیه تو هست، ناامید نشو .
 
هر دو میگذره.
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب