نتایج پست ها برای عبارت :

می گم خانوم

اون لحظه که پاپ کورن تعارف کرد به خانواده یِ صندلیِ کناری و زنِ بعدِ کلی تعارف بهش گفت شما پفک ميخورین؟گفت نه ممنون
مَرده بهش گفت: ببینین حاج خانوم ميخورن؟
برگشت پرسید:پفک ميخوری؟گفتم نه ممنون.
بعد یه مکث کوتاه گفت "حاج خانوم" پفک ميخوری و خندید.
بعد از یه پیاده روی وحشتناک طولانی با کفش ها نا مناسب کنار نار نارک غر غرو ناز نازو که انگار صبح را از دنده چپ بلند شده است به سوی بازگشت به خانه برفتیم:| 
و در اخرم تصميم گرفتیم کافه سرخیابانمان را افتتاح بنماییم :دی
بعد از نشستن و سفارش و همين داستانک ها که حال ندارم بگم :/ نارین خانوم به عمل آمد که اسم اینجا چیه :|||||||خواهرم داری اشتباه ميزنی ناموسا :| 
بدیدیم دارن سفارشامونو ميارن برای همين به زبان بی زبونی بدون اومدن هیچ صدای هی لب ميزدم " ژیو
کاش ميموندی خانوم کوچولو کاش حالا که بعد ده سال اومدی ميموندی کاش حالا که قلب کوچولوت تشکیل شده بود ميموندی کاش حالا که اروم با پاهای کوچولوت لگت ميزدی ميموندی کاش حالا که شده بودی همه ی دنیای مامان بابات ميموندی کاش بودی چشمای مامان وبابات که فکر ميکردن همه دنیا تو چشمای تو جمع شده ميدیدی کاش ميموندی ولباس چین چین صورتیدا ميپوشیدی ودلشونا ميبردی کاش فقط 3ماه دیگه تحمل ميکردی. بميرم که امشب اخرین شب سه نفر بودنتونه بميرم که امشب باهم نشس
گاهی اوقات دربززخ گیر ميکنیم و یادمون ميره که باید قوی باشیم باید محکم قدم برداریم. دوهفته ای برزخ من طول کشید تا بتونم خودم رو جمع کنم.ولی حال خوب نعمته.حال خوب رو خانوم فسقل به من داد با یک دنیا محبت صادقانه ای که این فرشته داره حالم خوب شد و برزخ تمام شد.یادم افتاد که این خانوم کوچک حاصل اینهمه زحمت و درد سالهاست که روز به روز برناتر وفهميده تر ميشود. ميوه ی زندگی من سرحال و پرنشاط رشد ميکنه و با دانایی عجیبی درمسیر موفقیتی گام برميدارد. معل
دانلود آهنگ علی عباسی غزل خانوم به همراه متن از رسانه رز موزیک با بالاترین سرعت و قابلیت پخش آنلاین در قالب mp3.
از بخش آهنگ های علی عباسی بازدید کنید.
Download Song Ali Abbasi–Ghazal Khanoom + Lyrics
ميشینم فقط روبرو تو نفس مي کشم عطر و بو تو
عسل تر شدی خرابتر شدم حالا که نشستم پهلو تو

متن آهنگ غزل خانوم از علی عباسی
ميشینم فقط روبرو تو نفس مي کشم عطر و بو تو
عسل تر شدی خرابتر شدم حالا که نشستم پهلو تو
نميخواد بگی من ميدونم غزل خانومِ مهربونم 
تو هیچی نگو ته قلبتو د
یادتان هست؟ یکی از بازی های بچگی ما همين بازی از سر نو غزل خانوم بود. الآن که غرق در عوالم مدرنیته و تکنولوژی و عصر جدید شده ایم یادم نیست روال کار دقیقا چگونه بود و مراحل بازی چطور انجام مي شدند. ولی یادم هست که هر بازی ما قواعد و اصول خودش را داشت. آخ! عاشق بازی خر-پلیس بودم! بعضی وقتها چنین با غیظ روی هم مي پریدیم که آخر شب که به خانه برميگشتیم و از توی کوچه ها جمع مي شدیم کت و کول برامان نمي ماند، ولی مثل کسانی که دنیا را فتح کرده اند خوشحال بود
 واویلا. خودش بود؛ قتلگاه من! قلبم سر جاش بالا و پایین مي پرید. بعد،
یهو تپشش رو توی زانوی پای چپم و بعد توی پاشنه پای راستم حس کردم. اون قدر
موضوع مهم برای فکر کردن داشتم که این یکی خیلی هم مهم نباشه.وارد
اتاق استادان شدیم. خانوم فراندون معرفی فرمودن: این هروه است، استاد
راهنمات. پاتریک و هانری هم از استادای ما هستن. این هم لورانس منشی دوم
لابراتوره.» و با هیجان خاص و لبخند چشمش رو دوخت به د َستای جماعت!هروه،
پاتریک، هانری و خانوم منشی
1-خوب با دکتره صحبت کردم بعد خانوم دکتر  ميگه نه
اصلا به تو چه من دارم با دکتر خودش حرف ميزنم چرا کاری ميکنی که نشه ؟؟؟
یه جور حرف ميزنه که انگار آقای دکتر شوهرشه ،،،وای آقای دکتر شما که نیستین :/ 
حالا دکتر راضی خانوم دکتر ناراضی :| 
آخرش نشد :|||
من تموم تلاشمو کردم نشد :((
و به این ميرسم که جایگاهت همينه !!!!
#یکمي دلت به حال مریض بسوزه
2- داخل فروشگاه داشتم تنقلات مي خریدم یه پسر بچه 6 الی 7 ساله اومد و رفت یه دونه از اون شکلات هایی که ميریزن داخل شی
چرا هر وبی ميرم حالت افسردگی بهم دست ميده :|
یکم انگیزه داشته باشین
شاد باشین اینجوری
#یه چیزی جدیدا فهميدم همون قبلی  گفته آرام خوشگله وقتی خانوم خوشگل باشه بچه هم خوشگل ميشه خانوم باید اینجوری باشه،، این شکلی باشه یعنی دلم ميخواد یه راست بزنم تو گوشش فکر کرده چون درآمدش خوبه اجازه هر حرفی رو داره پسره گستاخ :/
منم گفتم اگه جوابم نصف و نیمه منفی بوده الان صد درصد منفیه !
تازه گفته ميخوام باهاش حرف بزنم چندین سالم از من بزرگتره !!!
با خودش دقی
کارگاه تربیت جنسی کودک ميریم
یه خانم خیلی مسن هم هست مياد 
حرف مي‎زدیم یکی گفت حاج خانوم شما که بچه کوچیک ندارید چرا مياید؟
گفت نوه که دارم! یه روز نوه‎م کنارم بود براش سوال پیش اومد باید بدونم چکار کنم!
.
› یعنی ميبینمش انرژی ميگیرم :))
خاله کبری ۱۲ سالش بود که زن حاج احمدشد. خاله کبری وقتی از آن زمان حرف ميزند غصه اش ميگیرد، چشمهای 
ریزش پر ازغم ميشود و چین های پیشانی اش بیشتر خودنمایی ميکنند.مي گوید:
خدابیامرزا چشم ک باز کردم منو داد به احمد. ميدونی خاله جون زن سوم یه مرد ۳۰ ساله شدن خیلی سخته.از صبح که بیدار ميشدم باید امرو نهی سکینه خانوم و قمر خانوم رو گوش ميکردم. اگه کار نميکردم گلایمو به حاج احمد ميکردن و اوضاع بدتر ميشد . اون وقت دیگه زیر کتک های اون سیاه و کبود ميشدم.
خا
+ یکی از فاميلامون خیلی تو درس باهام کل کل داره،یه سال ازم کوچیک تره.وقتی رتبش اومد به همه گفت ۸۰۰ شده،من چون ميشناختمش گفتم این اگه واقعا۸۰۰شده بود الان منو نابود کرده بود،اما چون خودش بهم پیام نداده یعنی کلکی در کاره.
خلاصه مامانش هر جا منو ميدید ميگفت امسال هرچی شد برو،بخاطر پزشکی نمون.همه که نباید پزشک بشن،البته دخترم امسال خیلی سختی کشید تا این رتبه رو به درست آورد.
حالا صداش دراومده که خانوم،مامایی استان خودمون قبول شده
سوال اینه آیا
سلام
بنده دختر 17 ساله ای هستم که موندم سر دو راهی آینده م. از اول تو جو پسرونه بزرگ شدم و صميميت خاصی با پدرمم داشتم. خانواده پرجمعیت در هر دو طرف مادری و پدری داریم که بیشترشون پسرن. همين جو پسرونه باعث شده که من یه کم از سری ویژگی های دخترونه م دور بشم. 
اهل آرایش نیستم، عاشق نشدم، به جمع خانوم ها علاقه ای ندارم و واقعا از عروسی رفتن حرصم ميگیره. من خانوم خونه بودن رو بلد نیستم. بچه داری و ازدواج رو دوست ندارم، من مشکلی مثل ترنس بودن ندارم. احسا
فاطمه خانوم اومده خونمون
واسه تمرین حفظ قران
ایه ۶۱ سوره بقره است.
بودنش واسه منم خوبه
مرور ميکنم.
چند ماهه دیگه به سن تکلیف ميرسه، اگه پولم برسه واسش یه چادر مشکی ميخرم، خیلی دوست داره.
البته فکر کنم مامان باباش زودتر براش بخرند.
گفت خانوم فکر کنم شما خیلی مومن هستین؛ گفتم از کجا به چنین نتیجه ای رسیدین؟ گفت چادری هستین. گفتم خرقه پوشی من از غایت دین داری نیست؛ پرده ای بر سر صد عیب نهان مي پوشم. گفت یعنی چی؟ گفتم ایمان یه جایگاه هست که با پنج متر و نیم پارچه نميشه بهش رسید.
ميگم من اگر برم حرم یک وقت بد نباشد نمي تونم از این مدل عکسا که تصویر گوشی در جوار حرم هست منتشر کنم ؟؟
اسکرین شات بگیرم قبوله؟؟
داشتم فکر ميکردم اصلا یک روز مختص الوبلاگیون  برم حرم بعد داشتم تو ذهنم لیست ميگرفتم اسم ها رو با حداکثر یک جمله:
رفیق جان راهشو پیدا کنه و نور خدا بتابه به زندگیش ، چند موردی که دلش ميخواهد بهشون برسه
سرور جان آرامش گمشده اش رو پیدا کنه❤️
آلا خانوم سلامت و تندرست باشه و دوباره مستحکم باشم.
برادر معز (بقیه اش یادم ن
بچه که بودم ابتدایی اینا کلاس زبان ميرفتم . از مارکت در اومدم یهو سه تا خانوم دیدم یکیش اشنا ميزد منم نگاه ميکرد معلم زبانم بود . بد پیر شده بودا . داغان :|
♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧♧
بهش پیام دادن : عاشقتم بای 
ميگیم این چیه؟ کیه ؟ چه خبر؟
ميگه به من چه ؟ خط به اسم چنگیز 
اقا ما غلط کردیم برات خط گرفتیم ؟:|
تو داری از خط استفاده ميکنی بعد چون خط به اسم من به من پیام دادن ؟ :|
 
روز آخر مدرسه ها امسال؛ یازده تیر ماه بغضم گرفت. تک تکشون رو بغل کردم. آخرین نفر پرنیا بود که گریه م گرفت وقت رفتنش.چهارشنبه 9 مرداد بود. داشتم لیست حضور غیاب پر ميکردم یکباره کسی از پشت بغلم کرد. برگشتم دیدم الهام بود و کنارش تینا و پرنیا و حانیه و آتنا و مهرناز و بقیه. گفتن خانوم دیدین یک ماه نشده برگشتیم. دلم پر از نور شد با دیدنشون.
یکی از فاميلای زنداداش کوچیکه که خیلی هم خانوم مهربون و محترميه به زنداداش گفته بود دلم ميخواد به محمد ابراهیم هميشه بگم ابراهیم و من تنها کسی باشم که اینجوری صداش ميزنه:)
زنداداش گفته بود اتفاقا عمه ی کوچیکشم(که من باشم) همينو ميگه
 
برام قشنگ بود. که اندازه ی من خالص و زلال ابراهیم منو دوست داره.این حرفش نشونه ی بزرگیه دلشه:)
چند وقت پیش داشتم با یکی از دوستانم صحبت مي‌کردم و مي‌گفتم گاهی اوقات ت‌های زنانه برام خیلی آزاردهنده هستند. براش سوال بود ت‌های زنانه یعنی چی؟ اون زمان مثال خاصی براش نداشتم البته مي‌شه یه مقدار اجمالی توضیحش داد و گفت این ت‌ها شبیه حرف زدنشون مي‌مونه یه جمله عادی گفته مي‌شه ولی درون اون جمله کلی نیش و کنایه وجود داره که انتظار داره متوجه بشی با این تفاوت که در خصوص رفتارهاشون انتظار ندارند متوجه بشی. مجموعه‌ای از رفتاره
بابا موسم گل رو گوش ميده با صدای خانوم پوران و با خواننده همخوانی ميکنه. من دارم قرمه سبزی و زرشک پلو درست ميکنم؛ ميگه خسته نکن خودتو. غذا از بیرون ميگیریم؛ گفتم درست ميکنم فردا که سرکارم بخوری بدونی خیلی دوستت دارم. گفت ميدونم دوستم داری بیا چای بخوریم؛ چای دم کردم با گل محمدی و بهارنارنج و هل و زعفران و دارچین. چای خوردن رو با تو دوست دارم که بهترین رضای دنیای منی.
خواب دیدم که طی یه اتفاقاتی، ناخواسته وارد یه باند سرقت از موزه شدم. روز سرقت من و چند نفر دیگه وارد موزه شدیم و با شمارش ۱،۲،۳ رفتیم تو موقعیت هامون که در واقع همون نقاط کور دوربین های موزه بود.
غروب بود و موزه در حال تعطیل شدن.با موفقیت چند تا کوزه و وسیله ی عتیقه رو دزدیدیم و دویدیم بیرون.
اونجا یه مرد چاق منتظرمون بود و وسایلو از ما تحویل گرفت و گفت فرار کنید.من چون نميدونستم کجا برم پشت دیوار قایم شدم ولی بقیه شروع به دویدن کردن.
یکهو یه مرد
دانلود آهنگ جدید علی عباسی غزل خانوم
Download New Music Ali Abbasi Ghazal Khanoom
آهنگ جدید علی عباسی بنام غزل خانوم
ميشینم فقط روبرو تو نفس ميکشم عطر و بوتو
عسل تر شدی,خراب تر شدم حالا که نشستم پهلو تو نميخواد بگی من ميدونم غزل خانومه مهربونم

ادامه مطلب
سهميه دادن ! تقلب شد ! تراز مشترک ! و . بسه دیگه این حرفا ! 
به جا اینکارو بشین فکر کن ببین اونایی که امسال زیر 1000 شدن از فضا اومدن آیا؟! به این فکرکن که اونی که پارسال شده 150 هزار امسال شده 800 بدون هیچ سهميه ای چیکار کرده؟! مگه تراز مشترک واسه اونم نبود؟! مگه تقلب به رتبه ی اونم ضربه نزده!
من امروز بغضم گرفت چند دیقه ولی اشک گریه و زاری و ناراحتی رو ریختم دوررر !
امسال سوالات آسون بود و نميشه انکار کرد ! خب همه خوب زده بودن مشخصه رتبه ها بد ميشه بخاط
سفارش یه عروس خانوم خوش سلیقه در خاص ترین شب زندگیشگلسرای فاطمه آماده ارائه بهترین مدل ها با کمترین هزینه برای شما عزیزان است 
در شب عروسیتان خاص باشید
برای اطلاعات بیشتر با ما تماس بگیرید و یا درتلگرام پیام بدهید  09388828068
پیج اینستاگرام مارو دنبال کنید mashin.aroos_dastegol.aroos 
گلسرای فاطمه رویایی ترین دسته گل را در خاص ترین شب زندگیتان برایتان رقم ميزند 
مدل خاص و رویایی برای عروس خانوم خوش سلیقمون
برای اطلاعات بیشتر با ما تماس بگیرید و یا درتلگرام پیام بدهید  09388828068
پیج اینستاگرام مارو دنبال کنید mashin.aroos_dastegol.aroos 
لبخند کج و کوله ای ميزنم
وروبه رویت ميشینم
ميگویم همه چیزو با کمک مادرت جمع کردم.
ميگویی دستت طلا
لبم رو گاز ميگیرم و ميگم جدی 
جدی ميخوای بری؟؟
چشم هایت رو به چشم هایم ميدوزی.برق نگاهت خشکم ميکند.
نچ خانوم شوخی شوخی دارم ميرم!!
شرم زده ميگم اخه تازه سه هفتس
عقد کردیم.
ادامه مطلب
چند وقته من ساعت هفت صبح رو ندیدم اصلا؟! :)
از خوبی های صبح زود بیدار شدن اینه که، صبح زود هیچ کانالی یا بلاگی آپ نشده معمولا. آدم ترغیب ميشه همون چند تا کانالی که نگاه ميکنه(من جوین نميشم معمولا) رو هم دیگه کلا ول کنه و بگه اه اصلا چه کاریه؟ چرا این همه بطالت؟! من کارای مهم تری دارم (دو نقطه قلب قلب)
امروز ميخوام برم یکی از دوستان دوره دبیرستانم رو ببینم. راستش احساس خاصی ندارم، خوشحالم. صرفا ميگم اون اضطرابی که قبلا برای بیرون رفتن داشتم رو ندار
نهم فروردین ماه سال 1398، مراسم عروسی آخرین دختر مش حسین و زیبنده خانوم بود! مش حسین حالا 15 ساله که دیگه پیش ما نیست و همه ما به احترام همسرش و آخرین دختر خانواده، از گوشه کنار دنیا دور هم جمع شدیم تا این اتفاق را جشن بگیریم. همه چیز همانطور پیش رفت که باید! 
زمان مثل برق و باد گذشت و  شب آخر رسید، صبح روز بعد همه راه خودشون را ميرن و ننه حالا بعد از عمری برای اولین بار تنهای تنها ميشه، بدون مش حسین و بدون بچه ها! آخر شب وقتی دختر کوچیکه پتو را ميکشی
یه نوه عمو دارم.که یه دختر تقریبا ۳و نیم ساله اس.
نیم سال یا بیشتره که واسه همه عروسکاش اسم گذاشته و عروسکاش شدن دخترا و پسراش .زهرا‌خانوم.آقا نیما.آنا و السا .و هر موقع بهش ميگی اسم بابای این بچه ها چیه .ميگه اسمش" کیلی کته رررررر" است .با فتحه روی کاف دومي و ر های آخری را به لهجه ایتالیایی بخوانید .هر موقع بهش ميگی کجاس بابای بچه ها ميگه سرکار !خلاصه از شمال که برگشتن گوشی مامانشو خواسته .مامانش گفته واسه چیته گوشی؟گفته یه زنگ بزنم‌ "ک
برميگردم؛

یه
روزی که نزدیک نیست!

این پست رو نوشتم چون دلم نميخواست اگه روزی کسی فهميد
نیستم و به اینجا سر زد با یه صفحه ی خالی روبه رو بشه.
رفیقِ چتربازم اميدوارم به نتایج خوبی با اوشون گرامي برسی
و تا بینهایت احوالاتتون مثبت پیش بره. شاد و خندون بمونی هميشه و به جایی برسی که
با همه ی وجود احساس خوشبختی داشته باشی.
آرام عزیزم اون چیزی که قرار شد واست بفرستم رو همين روزا
برات ارسال ميکنم.
آسمان جان خیلی وقته نمينویسی و ستاره ی وبلاگت روشن نميش
بسم رب الشهدا
.
#قسمت_هشتاد_و_هشتم
#قسمت_آخر
.
سر عقد بعد بله دلم از تموم دنیا برید و فقط گره خورد به دل محمد
اونقدر که اگه مي گفت بمير در لحظه واسش جون مي دادم
قبل دست کردن حلقه کف دستش رو باز کرد
- الوعده وفا زینب خانوم
تسبیح رو گذاشتم کف دستش
دستم هنوز از کنار دستش دور نشده بود که برای اولین بار دستم رو گرفت و بوسید
ادامه مطلب

.
عکس متعلق است به این بخش از کتاب #دلتنگ_نباش
.
وقتی برای عیددیدنی به خانۀ رضا رفته بودند، [روح‌الله]پیشنهاد داد همه با هم به خانۀ رسول بروند و عید را به پدر و مادرش تبریک بگویند. همه از پیشنهادش استقبال کردند. .
رضا با پدر رسول هماهنگ کرد و راهی خانۀ#شهید_رسول_خلیلی شدند. روح‌الله و زینب به‌همراه رضا و پدر و مادرش. زینب خیلی هیجان داشت. دوست داشت مجدداً مادر رسول را از نزدیک ببیند.
وارد خانه که شدند، عکس بزرگ رسول اولین چیزی بود که به چشم مي
*موقعیت:سر جلسه ی امتحان ریاضی 
+پیس پیس،نلی؟
_ها؟
+برگت رو بده جوابا رو چک کنم بریم.
_باشه.
(برگه ی امتحانیم رو به باران که پشت سرم بود،دادم و خودم با برگه ی باطله ام مشغول شدم)
دبیر اومد بالای سرم:نلی برگت رو ببینم؟ميخوام ببینم فلان سوال رو تونستی حل،کنی یا نه؟
_اه خانم الان نه،دارم یه مسئله رو حل مي کنم حواسمو پرت نکنید.(داشتم از استرس مي مي مردم:/)
دبیرکه رفت برگم رو پس گرفتم و از جلسه اومدیم بیرون.
*زمان اعلام نمرات:
من و باران: خانوم ما مطمئنیم
بسم الله مهربون :)
دلم ميخواد استاد پاتولوژی کنارم باشه، بگیرم بکشمش رو آسفالت بلکه کمي دلم خنک شه. آخه بی انصاف مگه زبان اصلی درس ميدی که زبان اصلی امتحان ميگیری؟ خب من زبانم خیلی قوی نیست، بلدم ولی نميتونم جواب بدم ~_~
یه کیسی داده بود گفته بود یه خانوم جوونه که سابقه درمان با کورتون داره، حالا مفصلش ورم کرده، قرمز شده، درد داره، در همه ی جهات حرکتش محدوده، نميتونه تش بده، تب هم داره! تشخیص و اقدامتون چیه؟
اولش فکر کردم نقرس داره، بعد فکر
سالن زیبایی و آرایشگاه عروس
آرایش و زیبایی در نوبه خود یکی از دغدغه های امروزی دختر خانوم ها و عروس خانوم ها مي باشد. انتخاب یک آرایشگاه و سالن زیبایی مناسب مي تواند از نظر روانی و روحی بسیار تاثیر گذار باشد ، بطوریکه در صورت داشتن یک آرایش زیبا اعتماد به نفس نیز به طور قابل چشمگیری افزایش مي یابد.
آرایشگاه و سالن زیبایی معتمد آریامن مي تواند مشکلات و دغدغه های فکری شما را از بین ببرد. زیرا این موسسه در پی انتخاب حرفه ای ترین و متعهد
ف هف هش ده تا استوری گذاشت واسه تبریک تولدم از گندکاریا و خیره بازیام :/
ولی خب درکل با نمک بود خوشم اومد
 
استاد استوری گذاشت و ل و گلگلی هم پست گذاشتن اونا آبرومندانه بود باز
 
قلی دو صفحه متن تبریک برام نوشته
قشنگ نود و نه درصدش رو رید بهم :/
گفتم شب تولدم کظم غیظ ميکنم نادیده ميگیرم ولی بعدا حالتو مي گیرم
فقط کم مونده بود تهش یه آرزوی مرگ کنه برام :/
 
یکی دیگه از بچه هام استوری گذاشته بود اونم باز با نمک بازی قشششنگ رید بهم و ابرو بری کرد
 
و ا
دیدید وقتی برای ابرو برداشتن ميرید پیش شهین خانوم اولین جمله ای که ميگه اینه: وای ابروهاتو دفعه قبل کی برداشته؟! خیلی خرابشون کرده!!!
فکر کنم دندونپزشکا هم بین خودشون همچین چیزی دارن، یعنی هیچ کدوم کار اون یکی رو قبول ندارن
مثلا دندون پیشت رو نشون ميدی تا معاینه کنه، یهو ميگه: عه دندون آسیات رو کی پر کرده؟ خیلی بده بیا خودم برات از اول پرش کنم:/
مورد داشتیم همراه مریض رو خوابوند رو یونیت تا معاینه اش کنه، توجیهشم این بود که تا اینجا اومدی حیفه
چند روزه شروع کردم برم باشگاه بعد سه سال. و چقدر نشاط و طراوت به وجودم برگشته. بوضوح سرحالتر شدم و پشیمونم از اینکه خودمو چند سالی محدود کرده بودم به پیاده رویهای صبحگاهی. البته بین خودمون بمونه: شایعه شده که خانوم خونه داره به سلامت خودش بیشتر ميرسه چونکه قراره نی نی بیاره [چشمک]
حالا این وسط آقامون حسودیشون شد و تصميم گرفتن تو اون تایمي که من ميرم باشگاه ، دوچرخه سواری بفرمایند! ميره تا اون سر تهرون و نمازشو تو یه مسجد ميخونه و برميگرده. امشب
خانوم خونه ت یعنی همونی که :) . اخرشب کرم مرطوب کننده
ميزنه به دستاش ،،
چون از صبح که بیدار ميشه
مشغول کار های خونه س و
دستاش خشک ميشن و 
کرم نرم کننده ميزنه ! 
و توی مرد فقط بوی اون
کرم رو متوجه ميشی و
ميگی چ بوی خوبی دارع این کرم
و متوجه درد و خشکی دستش
نیستی !! فقط دستای یک زن نیستک چروک و خشک ميشن و با نرم کنندهميپوشونه خشکی دستشو که مردش نفهمه :)قلب یک زن هم چروک و زخم ميشهـ با محبت
 ميپوشونه روشو ک مردش نفهمه ‌:)هیچ گاه یک مردمتوجه اندوه های پ
خانم دکتر جعفری:
 
از هرده خانومي که به مرکز مشاوره مراجعه مي کنند،
نه نفر دچار  غمباد و بغض ِ درونی هستند. و اگر کمي سربه‌سرشون بذارید چشم‌هاشون پر از اشک مي‌شود!
 
از هر ده خانوم، هفت نفر عصبانی هستند و آماده‌ی پرخاشگری!
 
از هر ده خانوم، پنج نفر عفونت ِ ناحیه لگنی / مجاری اداری دارند!
 
از هر ده خانوم، سه نفر کیست ِ تخمدان، رحم یا سینه دارند!
 
غمباد.
غم‌هایی ست که روی هم انباشته مي شود! بادی در بدن بوجود مي آورد که از نظر طب چینی مي‌تواند
نشستم توی ورکشاپ، خنکترین جایی که در این مجموعه وجود داره
و حس نميکنی که داری دم ميکشی، با یه لیوان چای تازه دم و لیست کارهایی که باید
انجام بشن و کمردردی که خوب دارم باهاش انس ميگیرم.
امروز مادرم مهمون داره، لیلا خانوم که خانوم خوش برخورد و
خنده رو همسایه اس ميان که با هم پنبه های داخل بالش ها رو جدا کنند یا یه همچین
کاری.
دوست داشتم کنارشون بودم، امروز صبح که روسری طوسی تیره رو
رو مانتو طوسی روشن پوشیدم، ساعت و حلقه ام رو دستم کردمو عطر معمول
اپیزود اول:
امروز تو گمرک به خانومه گفتم من خانوادم تهران نیستن، گوشیم از کار افتاده، من دیگه باید چیکار کنم کجا برم که حل شه و فلان. دیدم یه پسره هم کنار من تو نوبت وایساده بود بعد که جیغ جیغ ام تموم شد گفت ببخشید خانوم منم مشکل شمارو داشتم، تو ساعتای اخرشب اگه برید تو سایت بهتره دیگه سر صحبتمون باز شد اون برا رجیستر چیزی اومده بود که یه شرکت معتبر خارجی بهش هدیه داده بود اسم شرکته رو هم نميگم چون همه دنیا ميشناسنش دیگه هی صحبت کردیم در
پام و که توی آرایشگاه گذاشتم بوی بهبود ز اوضاع موهام نمي‌آمد. از لحظه‌ی نشستن روی صندلی تا لحظه‌ی نگاه کردن توی آینه بعد از کوتاهی، لحظه به لحظه احساس زشت‌تر شدن و خراب‌تر شدن وضعیت و داشتم. بماند که با غم و چهره‌ی کدر توی آینه نگاه کردم و ادای راضیا رو درآوردم ولی توی دلم کلی غصم بود.
برای صورت و ابروم روی صندلی نشسته بودم و در حین انجام شدنش توی آینه به خودم، پوست تیره شدم، جوشای خیلی خیلی زیاد شدم و چشمای نیمه‌بازی که ازش غم دنیا ميبارید
صبح یعنی  ، یه سلام آبی که بوی زندگی بده. صبح یعنی،  مهر خورشید خانوم توی آسمون.  صبح یعنی ،  اميد برای یه شروع قشنگ.
صبح یعنی، یه معجزه، صبح  یعنی ،یه ایمان دوباره به قدرت خدای باسلیقمون که چقدر خوشگل به هستی نظم داده.
+صبح بخیر*.*
+یادداشت شماره ۶
 
بعد از یه مدتی دیدم تو مدرسه نماز جماعت برگزار ميشه منم گفتم بزار شرکت کنم که برم خونه انقد ميلمبونم که در حال م .باز زورم مياد بخونم!.آینده نگری به این ميگن!
مشاور دینی مدرسه هم معمولن پیش نماز بود.در نتیجه ارادت خاصی پس از مشاهده من بهم پیدا کرد!.ولی نیتمو نمي دونست که همون ناهار خوردن بی دغدغه بود!
یه مدتی گذشتو منم هی ميرفتم که دیدم یه برگه چسبوندن به دیوار که ینی اسمتونو بنویسین!
روشم یه همچین چیزی نوشته بود "ميدونم نمي خوای ریا ک
1- آقا دیروز. مامان منو اینا ميواستن برن شهر کاغذ دیواری ببینن. و بعد برن نمایشگاه مبل و دکوراسیون داخلی. منم ميخواستم نرم. هرچقدرم یه صدایی تو مغزم ميگفت ميخوای بمونی خونه چیکار کنی؟ ممانعت ميورزیدم و ميگفتم خوش نميگذره که. (دوباره خر شده بودم :|) بعد یوهوع! مامان عزیزم درومد بهم گفت که آره هی ميگی مسافرت مسافرت، دو ساعتم با ما نميای بیرون و اصلا تو نیای من راحت ترم و اینا، و اون جمله آخریو که گفت من بسار پوکر گشتم. و گفتم آخه وات د هل. بعد گفت آره
hellooooooooooo everybody 
عاغا ما حالمان خیلی خوبس  
سه روزه که اومدم گرگان رفتم لیزر ، حیاط پشتی رو با حاج خانوم تميز کردیم و سابیدیم و شستیم ، ازونجایی که نميتونم برم باشگاه دارم تو خونه ورزش ميکنم ، گشنگی نميکشم و غذا درست ميکنم ميخورم :| ، فیلمامو ميبینم ، خونرو جارو زدم ، قسمت دکلره شده ی موهامو آبی کردم ، سه شنبه تنهایی ميخوام برم سینما ^^  ، جله درست کردم   باورتون ميشه یک ساله خریدمش که درست کنم ولی حوصلم نميکشید ؟ :| (تاریخ انقضاش دو ساله) 
با صا
  از خاطرات خوب 22 بهمنی یکی الله اکبر گفتن های ساعت 9 شبه قبل از 22 بهمنه و نور افشانی های این شب که هنوز از بچگی یادم مونده که با بچه ها ميرفتیم رو پشت بوم خونه مادربزرگ و رو ب حرم حضرت معصومه سلام الله علیها مي ایستادیم و الله اکبر مي گفتیم و نورافشانی ها رو نگاه ميکردیم و خوشحال مي شدیم و البته من هميشه مواظب بودم بچه ها از خوشحالی نرن جلو و از پشت بوم بدون حفاظ ، ولو نشن کف حیاط :| درست فهميدی همچین آدم مسئولیت پذیری بودم از ابتدا ینی :) ميدونم ف
از ابتدای کار این وبلاگ و انتشار مطالب ما در اون (یعنی 769 روز پیش تا به حال)،  بسیاری از دوستان لطف کردند و نطراتشون و حتی انتقاداتشون رو برای ما فرستادند. در ادامه توجه شما رو به خوندن اونها جلب مي کنم.

دوستی از شهر دوست داشتنی یزد، در رابطه با مطلب  بیست تفاوت زندگی قبل از برجام و پسابرجام  برای ما فرستادند: 
   "خیلی ببخشیدا
ولی خیلی آدم احمقی هستی
این مزخرفات که از خودت در آوردی که هیچ
ولی از روی حرف خودت جالبه بدونی
هم لجوجی هم کوری و هم نا
اون دختر ندید بدید که هیچی(البته خیلی هم بی تجربه بود)،
اون سلیطه هم؛
ولی ااون خانوم جاافتاده داشت حرف ميزد. وسط حرفاش کلی از استقلال و حق انتخاب زنان ميگفت. به شدت دوستش داشتم، نه به خاطر این حرفاش؛ به خاطر تمام حرف ها و رفتاراش. بعد آخرش گفت که مرد وظیفه داره خرج زن رو بده. من گفتم نه وظیفه نداره، اگر زن دنبال به دست آوردن استقلال خودشه و ميخواد کار کنه، زن باید خرج خودش رو بده و مرد هم خرج خودش یجور شراکتی. گفت ببین، منطقی ميگی، ولی یه چیزای
داخل خط یه پیرزن دیدم 60 داشت» 
خوشگل  و خوشتیپ بود  :)
رفتم جلو گفتم :
+ببخشید ميشه یه چیزی بگم ؟D: فکر کنم شما خیلی خوشگل بودین البته الانم خوشگلین ولی خب من خیلی کم به یه نفر ميگم خوشگل ، دلم نیومد نیام بهتون بگم :)
-مرسی شما هم خوشگل و بانمکی :)) 
کلی هم لبخند زد
#باور ميکنم 5 سال جوون تر شد آخه ميگن اگه به یه خانم بگی چقدر شما خوشگلی چند سال از سن واقعی عمرش جوون تر ميشه به نظرم همون منظور حس جوانی روح هست نه جسم. 
اما از شما چه پنهون یه نفر بهم بگه
خلاصه داستان : فیلم سینمایی خانوم یایا ، این فیلم داستان دو باجناق است که پس از فوت پدر زنشان راه او را پى گرفته و به بهانه تجارت در چین گریزى هم به پاتایا ميزنند اما رویارویى آن ها با دوست قدیمى همه چیز را به هم ميزند…



لینک دانلو:سروراصلی
لینک دانلود:سرور کمکی
خب دیروز رفتم کارگاه شعر ، مانتوی آبی که تازه دادم خیاط واسم بدوزه رو پوشیده بودم با شلوار جین
و روسری آبی سورمه ای و کیف سورمه ای ، مثل هميشه یه آرایش یواش هم داشتم ، تو کارگاه دختر
هم رشته و مستر کاف و خواهر ع و سرگروه و آقای "سنت و مدرنیته " بودن ، یه خانوم جدید هم بود
یه آقای دیگه ای هم که لهجه ی بسیار قشنگی داشت و من فقط جلسه اول و دوم کارگاه  (همون
پاییز 96) که تازه ميرفتم دیده بودمش و کل این تقریبا دو سال نبودش ! و چقدر هم که آدم باسوادی بود
مط
بغ کرده بودم ک چرا از خواب بیدارم کرده عاخه؟بعد کظم غیظ نمودمک زشته بداخلاق باشی ـ
و اینگونه بود ک سعی نمودم بداخلاق نباشم و
 از خویش راضی گشتم:))
#بداخلاق_نباشا
الله اکبر از این همه برکت
ماشاالله،
یعنی همينطور خیره که داره به لطف خدا ميریزه
#داره_ميریزه
گف من روت خیلی حساب ميکنما!
گفتم چرا؟
گفت چهره ی ادما باهات حرف ميزنه.
حالا بیا ثابت کن نه باو،چهره ی من پرچونه اس توجه نکن
بعدترش حاج خانوم سپردنم دست خدا
 گفتن مراقب خوبیام باشم
حالا درسته ح
سلام 
دختری ۲۳ ساله هستم که چند ساله پشت کنکورم و امسال خدا رو شکر قبول ميشم در رشته پزشکی، یه سوال دارم من تا الان چون دانشگاه نرفتم اطلاع درستی از زمان بندی های کلاس های دانشگاه ندارم ، سوالم این هستش که یه دانشجوی پزشکی آیا وقت آزاد برای ورزش خصوصا رشته های ورزشی رزمي داره؟
تا الان رشته های رزمي کار نکردم اما هفته ای سه بار رو تمرینات باشگاهی داشتم و هرگز ورزش رو تو زندگیم رها نکردم و دلم نميخواد حالا که دانشگاه ميرم ورزش رو رها کنم و تصميم
حميد_و_فاطمه…ﺷﺎﻳﺪ ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ لحظه هایی ﻛﻪ با ﻫﻢ ﺩﺍﺷﺘﻴﻢ…
نمازای دو نفره مون بود…
ﺍﻳﻦ ﻛﻪ ﻧﻤﺎﺯاﻣﻮ ﺑﻬﺶ ﺍﻗﺘﺪﺍ ﻣﻴﻜﺮﺩﻡ…❤
ﺍﻪ ﺩﻭﺗﺎیی…
کنار ﻫﻢ ﺑﻮﺩﻳﻢ…
ﺍﻣﻜﺎﻥ ﻧﺪﺍﺷﺖ ﻧﻤﺎﺯﺍﻣﻮنو ﺟﺪﺍ ﺑﺨﻮﻧﻴﻢ…
چقد ﺣﺲ ﺧﻮﺑﻴﻪ…
ﻛﻪ ﺩو نفر…
ﺍﻳﻨﻘﺪه همو ﻗﺒﻮﻝ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻦ…
منطقه که ميرفت…
تحمل خونه بدون حميد…
واسم سخت بود…
.
وقتی_تو_نباشی_چه_اميدی_به_بقایم…؟
این_خانه_ی_بی_نام_و_نشان_سهم_کلنگ_است…
.
ميرﻓﺘﻢ ﺧﻮﺍﺑﺎﻩ ﻴﺶ
سلام
امروز بیشترش رو تو راه بودم.تو کل روز حس ميکردم کف پام زخم شده و شکافتع شده و کلی درد داشتم.رسیدم خونه دیدم پف کرده برا همين انقدر درد داشتم و اذیت بودم.
امروز رفتم به استادم گفتم نمره ای که ميخوای بدی رو بهم بده امروز که باز من یه روز گیر نمره این درس نشم.قبول نکرد و ميگف باید هفته بعد هم باز بیای گزارش کارا رو تحویل بدی منم گفتم خب اون دختره که از من عقبتره باز مياد و بهش ميدم برات بیاره جوابش این بود که ایشونم تموم شده آزمایشاشون نميشه که
وارد محوطه ی باشگاه که شدم صدای داد و فریاد شنیدم، نگران شدم . صدا از دفتر مدیریت بود.مدیر و یه خانم دیگه با نهایت صداشون با هم حرف ميزدن و هی ميکوبیدن روی ميزاون خانم مادر یکی از بچه های کاراته بود، مدعی بود دیروز دخترش رو بخاطر اینکه شهریه نداده راه ندادن و آواره ی خیابونش کردن.اما مدیر مي گفت دیروز دخترش رو اصلا ندیده و حتی وارد باشگاه هم نشدهمدیر با خونسردی رفت دختر اون خانم رو آورد و اول بوسش کرد و خیلی مهربون ازش پرسید: دخترم دیروز ا
خبببامروز روز عجیبی بودصبح که از هشت بیدار شدم عین دیوونه ها بکوب زنگ زدم دانشگاه تا ساعت نه و نیم. به نتیجه نرسیدم کسی پاسخگو نبود که این نامه من کجا رفته. خیلی هم بی ادب و بی شخصیت  بودن یه سریاشون.باز خابیدم تا 12 از 12 بکوب زنگ زدم تا یک و نیماخرش انقد هی این گفت زنگ بزن اون و شوتم کردن این ور اونور که اعصابم خورد شد گریه م گرفت کلی به این سیستم دانشگاه و اینا فحش دادمبا وجود اینکه رئیس بخشم پا درميونی کرده بود بازم مردک گفت که ممکنه یک هفته تا
دانلود آهنگ ای دده وای وقار سبحان
متن آهنگ ای دده وای وقار سبحان♪♪♪ حله جوانام آزدی یاشیم ♪ یورولموشام شیشیب باشیم ♪♪♪♪ ایستیرم ایچیم آشیم ♪ آی دده وای وای دده وای ♪
دانلود آهنگ ای دده با صدای وقار سبحان از سایت
♫♫ مای تهران موزیک ♫♫

آهنگ ای دده وای وقار سبحان که ميتوانید با دوستان خود به اشتراک بزارید؛ ممنون
همچنین ميتوانید برای درج نظرات خود مربوط به آهنگ ای دده در پایین صفحه نظر خود را ارسال فرمایید.
آهنگ خانوم یکمي آرومتر رو ميتو
تعداد صفحات : 304
خلاصه رمان : 
 داستان در مورد زندگی شميمه.دختری که پدر و مادرش واز دست داده و باخاله اش زندگی ميکنه. سختی های زندگی از یه طرف و سخت گیری های خاله اش هم از یه طرف دیگه باعث ميشه که شميم از اون خونه فراری بشه.ولی دست تقدیر سرنوشت دیگه ای روبراش رقم زده.زندگی ميخواد روی خوبش و بهش نشون بده. روزگار اون و سر راه خانوم بزرگ قرار ميده کسی که خونه اش قراره برای شميم تبدیل به یه کلبه امن بشه و سرنوشتش طور دیگه ای رقم بخوره
پایان
دانلود آهنگ ای دده وای وقار سبحان
متن آهنگ ای دده وای وقار سبحان♪♪♪ حله جوانام آزدی یاشیم ♪ یورولموشام شیشیب باشیم ♪♪♪♪ ایستیرم ایچیم آشیم ♪ آی دده وای وای دده وای ♪
دانلود آهنگ ای دده با صدای وقار سبحان از سایت
♫♫ مای تهران موزیک ♫♫

آهنگ ای دده وای وقار سبحان که ميتوانید با دوستان خود به اشتراک بزارید؛ ممنون
همچنین ميتوانید برای درج نظرات خود مربوط به آهنگ ای دده در پایین صفحه نظر خود را ارسال فرمایید.
آهنگ خانوم یکمي آرومتر رو ميتو
حجاب ازدید من

حجاب از دید من یه ارزشه.ارزشی که هیچ وقت ذره ای ازش کم نميشه.نمي خوام شعاربدم!نمي خوام بگم حجاب ارزشه بدون اینکه ذره ای درمورد این ارزش حرف بزنم.اصلا" این ارزش به چه درد ميخوره! آیا داشتن یا نداشتنش به حال آدم فرقی ميکنه ؟چرا اینهمه ميگن حجاب ارزشه؟!یعنی چی؟ارزش حجاب ازدیدمن یعنی مورد احترام واقع شدن "واقعی".چرا واقعی؟به خاطراینکه شاید الان خیلی ها بیان بگن ما حجاب داشتیم اما اکثراوقات وقتی یک فرد بی حجاب درکنارما قرارداشت اونو
دیروز رفته بودم کتابخونه، ميخواستم یکی دو ساعتی اونجا درس بخونم، با انبوهی از کنکوری ها، که دیگه احتمال زیاد اکثرشون دهه هشتادی هستن یا نهایتا اواخر هفتاد، روبرو شدم . من حقیقتا جا خوردم. دخترایی که هیچ شباهتی به یه دختر هفده هجده ساله نداشتن، صورتایی پر از آرایش غلیظ، خنده هایی پر از بوی مخفی کاری، مدام در حال چت، گوشیشون مدام در حال زنگ خوردن، نميخوام بگم نسل ما قدیسه بودیم، ما هم بالاخره یه جاهایی زیرآبی ميرفتیم (هرچند درصد کمترمون) ولی
چند شب پیش، با دختر خالم سوار کشتی صبا (همون اژدهای خودمون) شدم، از ترس تمام مدت چشمام رو بسته بودم و جیغ ميزدم و دو دستی دختر خالم رو چسبیده بودم.
فردا شبش، دوباره سوار شدیم. قبل از حرکت، متصدی دستگاه اعلام کرد چون تو این دور،به جز شما دو نفر( من و دخترخالم)، همه پسرن ميخوام تند تر از دورای دیگه برم و اگه مي ترسید پیاده بشید، بعدشم اومد جلو و گفت خانوم شما دیشب خیلی ترسیدی، اگه ميخواید دور بعد سوار بشید.
حقیقتش بهم برخورد و گفتم نه نمي ترسم و ميش
سلام پس از گزمترین سلام ها سعادت و سلامتی شما را از درگاه ایزد منان خواستارم اگر جویای حال و احوال هوای شمال باشید این یکی دو روزه خوب است و خدمت شما سلام مي رساند.خورشید خانوم مثل نو عروسان خجالتی در پس ابرها پنهان شده و از شدت تابشش کاسته است(یاد نامه های قدیم افتادم)دیشب خواب خوبی نداشتم شما که غریبه نیستی سیر خواب نشدم .ساعت 5 بامداد همون یه ذره علاقه به خواب رو  هم قیچی کردم تا دوگانه رو تقدیم یگانه بی همتا کنم ولی ساعت 10 دوباره ميل خواب آ
قبلا راجب پسر همسایه گفتم براتون،که کل بچگیمون باهم بود،بعد کلا کودکی عاشقانه ای داشتم من
وقتی اهنگ کی بهتر از تو از عارف خیلییی رو بورس بود،ما هم در دوران جاهلیت به سر مي بردیم-_-بعد با این اهنگ دوچرخه ميروندیم دو تایی، یه روز قرار شد من و خانواده ی گرامي یه هفته بریم مشهد.منو علی رو غصه گرفته بووود که یه هفتهههه بازی نميکنیییم،بعد اومدیم برا هم نامه بنویسیماین اهنگو باز کردیم شروع کردیم نوشتن،حالا متن نامه:
علی جانم،علی جانم،در این سفر د
این روزها به لطف برنامه های اجتماعی دایره ارتباطات و مقایسه های بشر وسیع تر شده است.
قدیم تر ها اوجِ ارتباط گیری و باخبر شدن از چند و چون زندگی ها ختم ميشد به مراسم های هفتگی دعای کميل محترم خانوم!!! اما امروزه تنها و تنها با لمس کردن یکسری آی ها ميشود از خصوصی ترین مسائل زندگی دیگران باخبر شد،مسائلی که قدیم تر ها خبره ترین خاله خانباجی ها هم از کشفش عاجز بودند!
نميخواهم شعاری صحبت کنم که ایها الناس تهدید را به فرصت تبدیل کنید،ما در مقابلِ ت
هرروز قصد دارم ک زودتر بیدارشم و درس بخونم یااینک ناهارساندویچ سفارش بدمولی ميگیرم ميخوابم تا ساعتای 3ظهر ساعتای 14بود ک مامان بیدارم کرد و گفت منو زندایی ميخوایم بریم بیمارستان ملاقات متین(پسرخالم ک سه سالشه بستری شده )وقراره ک زندایی علی و بیاره ک من نگهش دارشم علی هم یه سال وخورده ای یه پسر فندوق و تپلو وبا لپای خیلی خیلی بزرگ ازایناییه ک فقد باید بچلونیش و گازش بگیری تا ساعتای 5تنهایی پیشم بود و داداششم بود ابجی ک همش با ابوالفصل دعوا مي
به خونواده گفتم سفر پارسال مشهد که باهم بودیم کجا و سفر امسال کجا؟اون سفر کرور کرور بهم خوش گذشت و این سفر گرچه ناخوش نگذشت ولی خوشِ خوش هم نگذشت.تا چشم به هم نزنیم ماه محرم از راه ميرسه و دوباره بخوام نخوام باید بار سفر بر بندم و حد اقل 10 روز برم به سفری که سال هاست تکرارش مي کنم.دیروز رفتم ساحل،کفش هامو از پای مبارکم در اوردم و حد اقل 6 کیلومتر راه رفتم آسمان چهره در هم کشیده بود ابرها اجازه نمایش به خورشید نميدادن ولی دمش گرم بود یعنی دم داشت!
این روزا خسته م.
غمگینم.
هیچی انگار حالمو خوب نميکنه.
وقتی دانشگاهم با بچه ها ميخندم.
اما تهش خوشحال نیستم.
تهش انگار توی دنیای خودم تنهای تنهام.
این روزا یه عالمه نشونه دارن فقطو فقط یه چیزو بهم یادآوری ميکنن.
که دلیل این حالِ خراب چیه.
که چرا انقدر خسته م و لذت نميبرم و تمایلی به بیرون رفتن ندارم حتی.
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس،هیچ کس اینجا به تو مانند نشد.
#فاضل_نظری

+ آز بیوشیمي داشتیم.
موضوع آزمایش این بود که باید نور جذبی یه
وقتی کسی تعریف ميکنه که یه مارمولکو کشته من غش ميکنم و مدام بهش ميگم چطور تونستی؟؟؟
اگه ببینمش که ممکنه تا مرز سکته هم برم
درمورد سوسک هم حداقل جیغ ميکشیدم که از وقتی تو خونه قبلی لونه کردن صميمي تر شدیم باهم :)
در مورد مار نميتونم فک کنم! و اگه فیلمشو ببینم حتما شب خواب وحشتناکی از خواهم دید!
.
.
.
اما همين من سر کلاس آزمایشگاه فیزیولوژی
وقتی قرار بود نواسانات ماهیچه پشت پای قورباغه رو اندازه گیری کنیم داوطلب شدم از طرف خانوم ها قورباغه ی بی نو
یه خانومي دو سه سال پیش اومد شرکت ما برای کار. ظاهرش خیلی متفاوت بود.جوری که همه ازش فاصله ميگرفتن.همون روزا یه روز من جواب یه آزمایشیم رو از اینترنت گرفتم و یهو شوکه شدم.زنگ زدم که به همسرم بگم زار زار گریه ميکردم.بعد از تلفنم اون خانوم با یه لیوان آب اومد تو اتاقم و در اتاقمو بست.بهم گفت هیچ چیزی تو قانون خدا بی حکمت نیست، بیا این آبو بخور، چندتا نفس عميق بکش.تو این فاصله با تلفنش تماسی گرفت و گوشیو داد به من.وصل شده بود به حرم رضوی.گوش
مگه وکیل وصی مردمي. دلم مي خوادداشتم از یکی از خیابون های مرکز شهرمون رد ميشدم دیدم دختر خانومي یه ساپورت پوشیده با یه مانتوی نخی خیلی خیلی راحتی که همه وجناتش پیدا بود، من که یه خانوم بودم خجالت ميکشیدم بهش نگاه کنم.آخه خیلی جلب توجه ميکردرفتم جلو و با احترام بهش سلام دادم و روز بخیر گفتم. منو دید گفت. ها!!. چیه لابد اومدی بگی که این چه وضعشه؟ مگه وکیل وصی مردمي؟ولی من بهش گفتم که نه باهات کاری ندارم خواستم بپرسم که ساپو
ميبینم که کم کم دارید آماده ميشوید برای تحویل سال. کی سفره هفت سین رو چیده؟ حمام آخر سال رفتید؟ آرایشگاه چی؟ و
زمان خیلی زود ميگذره، خیلی خیلی زود، قدری زود که چند نفسی دیگر باید سر سفره هفت سین 99 بشینیم.
من تو این پست قصد ندارم که سال 98 را تبریک بگم، نه.
چندروز پیش بین وبلاگ های مورد علاقه‌ام که مي‌چرخیدم رسیدم به وبلاگ حوا خانوم که تازه بروز شده بود، مطلب پست جدیدشون رو که خوندم انتهای پست یک سوال پرسیدن که در این پست ميخوام مفصل به اون سو
[ کتاب فروشی طبقه ی همکف] 
-سلام آقا کتاب خاک برسری دارید؟
+بلههههه؟!؟!؟!
-عه! نه چیزه. منظورم دهکده ی خاک بر سره!
آقاهه با شک یه نگاه بهم انداخت : برای چه رده سنیه؟
-کودک که نیست! فک کنم بزرگسال دیگه.
+آها خب برید طبقه یک اونجا بپرسید
 
تپ تپ تپ تپ
[ طبقه یک] 
-سلام، دهکده ی خاک بر سرو دارید؟
در کسری از ثانیه چشماش گرد شد و زد زیر خنده
-خب ببخشید ولی واقعا اسمش همينه آخه! 
+نه خانوم خواهش ميکنم، چون یهو گفتید خندم گرفت.
 
[در مراسم جشن تولد] 
_کادو ها رو ب
عمه یاسمن، عمه یکی از دوستای نزدیکمه و خیلی گردن من حق داره؛ خیلی کم‌سن‌وسال‌تر از چیزی که هست نشون مي‌ده، خیلی شادوشنگوله و هميشه بوی شکلات مي‌ده؛ هميشه مانتوی بلند و مشکیِ گشاد مي‌پوشه با کتونی‌های رنگ‌ووارنگ و یه کیف زنونه بزرگ؛ به نظرم حتمن یه نفر باید بهش بگه که چقدر ترکیب اون نوع کتونی و مانتو مسخره به نظر مي‌رسه؛ هر سالی که مي‌بینمش از سال قبلش چاق‌تر و گنده‌تر شده و البته پخته‌تر و سنگین‌تر؛ خیلی خوش‌اخلاقه و خیلی به من محب
تفکر غالب ماها (یعنی من و ميم و اغلب اطرافیانمون) اینه که روز تولد آدم هم یه روزی هست مثل روزهای دیگه.یعنی در این حد بی ذوقیم ما.ولی خوب آدم هرچقدر هم بی تفاوت باشه بالاخره اون احساس خاص به روز تولدش رو داره.آدمها هميشه مورد توجه قرار گرفتن و دیده شدن رو دوست دارن.ولی من واقعا واقعا الان و تو این سن هییییچ توقعی از هیییچ کس ندارم که یادش بمونه و تبریک بگه.اونم با این دغدغه های متعددی که آدم ها این روزها دارن.فقط از ميم توقع دارم همچنان، که اونم ک
۱_یقین پیداکردم که اگه زمانی که تو یه مکان عمومي مخصوصا خیابون و بازار دارم راه ميرم و یه آقا از رو به روم بیاد ، اگه من راهم رو عوض نکنم ، به احتمال ۹۸ درصد به هم برخورد ميکنیم .دریغ از یه سانتی متر جا به جاشدنِ آقا
برادرم نگاهَت؟!  این چه وضعیه؟!

۲_هفته ی گذشته بالاخره یکی از دو دوست صميميم و سین رو دیدم
قرارِ خیلی مثبتی داشتیم : ساعت ۹ صبح ، دانشگاه : )
تو آفتاب و هوای گرم همينجور راه رفتیم و حرف زدیم(البته من کلی از حرفام مونده چون بیشتر ، ميم
سلام دوستان
این روزها تقریبا همه صفحه اینستاگرام دارن و ممکنه پیج های مختلفی رو ببینید، دیدین بعضی از افراد لحظه به لحظه زندگی شون رو به اشتراک ميگذارن که اکثرا هم زن و شوهرهای بین رنج 21 تا 28 ساله هستن.
داستان عشق شون رو مينویسن، خلاصه که تمام زندگی شون رو از اینکه چی ميخورن و کجا ميرن و روابط با شوهرشون و غیره رو ریز به ریز به اشتراک ميگذارن، جزئی ترین بخش های زندگی رو مينویسن و عکس ميگیرن. و اکثرا هم نوعروس هایی هستن که فقط تجملات و مصرف گر
خوب سال 98 هم شروع شد با سیل و سیلاب و بارش های شدید . 
دید و بازدید به روال سابق انجام شد و با مادر همسری یکم سنگ هامون رو واکندیم . به نظرم خیلی جواب داد و متوجه شدن که منم ميتونم از خودم دفاع کنم . ولی بهشون لطف و محبت دارم که به روی خودم نميارم . 
از طرف اداره برای مسافرت رزور کردم که همسری ادا و اطوار درآورد و کنسل شد . دست از پا دراز تر موندیم خونمون.
13 به در مامان اینا رو ناهار دعوت کردم و خدایش همسری جوجه کباب خوبی رو درست کرد و عصری با هم
کلیپ عاشقانه.چه انتقامي از خانومش گرفتارسال شده از سایت دیدچه نتایجی از دیگر سایت ها:کلیپ عاشقانه.چه انتقامي از خانومش گرفتبرای دیدن کلیپ های بیشتر کانال رو دنبال کنید . کلیپ عاشقانه.چه انتقامي از خانومش گرفت . از کانال سرزمين رویاها . . کلیپ عاشقانه.چه انتقامي از خانومش گرفت - فیدیاکلیپ عاشقانه.چه انتقامي از خانومش گرفت برای دیدن کلیپ های بیشتر کانال رو دنبال کنید دانلود این ویدیو . فیلم: ارتریت روماتوئید و ام اس چگونه / ویدیو کل
روز اولی که سر کلاس دیدمش، شبیه یک زن ساده با اعتماد بنفس خیلی پایین بود،
ازون محدود آدم ها که وقتی ميشناسیشون پیشت بزرگ تر ميشن
سوادش اول دبیرستان بود، تو جوونی طلاق گرفته بود و یه فرزند دختر و یک پسر داشت، که واضح بود خیلی آزارش ميده، اهل مشروب و خلاف و بعدن هم کاشف به عمل اومد که پنهونی ازدواج کرده و زنش حامله اس :/
طبقه ی بالای خونه ی برادرش زندگی ميکرد و ميگفت رفتار مناسبی باهاش ندارن
توی این خانواده همه تحقیرش ميکردن، حتی نميذاشتن روزه ب
My tiny doctor vs My great doctor.
My daughter and My father.
#Terminator
پ.ن:
سلام
دو تا چایی ریختم با قندون گذاشتم تو سینی و اومدم کنار بابام رو مبل نشستم و چایی رو گذاشتم رو ميز!
مشغول صحبت کردن بودیم که دیدم بصورت نامحسوس داره بهمون نزدیک ميشه!
حنانه صداش کرد که کجا ميری؟
خیلی جدی برگشت اشاره کرد به ما و گفت: "اَند" (ینی قند)
به بابا گفتم باباجان بی زحمت آروم اون قندونو بذارید کنار خودتون که این نره سراغش!
تا حرکت بابامو دید خیلی سوسکی و ریز با کلی ناز و عشوه اومد بغل بابام
جاهای مزخرف دنیا رو خیلی نميشناسم . اما در لیست من اولین آن آرایشگاه زنانه است .(حیف که اجبارا باید گاهی بروم).وقتی  در آرایشگاه هستی شاید تنها نکته مثبتی که دستگیرت بشود این باشد که بفهمي چقدر خوشحال هستی از اینکه جای دیگران نیستی . آنجا باید بدانی  که آرایشگر درست مثل دکتر است یعنی باید برایش از سیرتا پیاز هرچیزی که ميپرسد رو تعریف کنی .مگر اینکه از همان اول به او نشان بدهی که لالمانی داری ( کاری که من ميکنم ) که البته آنها هم ترفند ه
_خاااااانوووم!+بعلهههههه؟
ميترسی تنهاااااییی سوار شددددییییی؟
+دیگه کاااارم از تررررس گذشته!
.
این مکالمه دیشب من با دو تا خانوم بود سوار تله سیژ.چالی دره مشهد!
حالا این که تله سیژ واقعا ترسناک بود یا نه .محل بحثه اما.یه چیز به وضوح مشخصه .اون اینکه وقتی زن داداشت زل ميزنه تو چشمت که دفعه بعد که خواستیم بیایم مشهد سعی کن شوهر کرده باشی که بابا رو از مامان جدا نکنی .!و عددمون فرد نباشه .و تو علت فردی اعضای خونواده نباشی .!صدای شکستن دلت
خب 
این چثد روز اخری بیام پیشتون 
شروع کنیم 
وبلاگ حذف نميکنم.
نميفروشم.
نميام.
امانت ميخوام برام نگهش دازید تا وقتی برگردم.احتمالا یکی هم بزارم نویسنده.
موضوعات بعدی.


دلم خیلی تنگ شده.ميدونم این اخرین خیلی دارم تلخ و غمگین مينویسم.اما واقعا شرایط منو نميبینید.کاش یکی ميومد ميگفت خسته شدی. یکم بار زندگیتو بده کمکت حمل کنم.یا خدا ميومد ميگفت.دختر جون.تو دیگه بسته.زیاد امتحان پس دادی.بیا بقیه سوال هارو خودم جواب ميدم 

از اتفاقات اخیر بگم.جهی
پریروز صبح ساعت 5:30 صبح برای شنا از خونه خارج شدم. وقتی پاهام شن‌های ساحل رو لمس مي‌کرد هوا گرگ و ميش بود و من هنوز گیج خواب بودم. عده‌ای شنای شبانگاهی خودشون رو به پایان رسونده بودن و به خانواده‌هاشون که لب ساحل نشسته بودن ملحق مي‌شدن که به خانه‌هاشون برگردند. تقریباً یک سالی مي‌شد که به دریا نرفته بودم آب خیلی سرد بود و همچنین باد سردی مي‌وزید. دریا هم مثل دخترهایی که قهر کرده باشند با موج‌های بلندش مي‌گفت این همه مدت نیومدی حالا هم برگ
ما در دنیایی زندگی مي کنیم که پر از رنگ های
گوناگون است یا حداقل سیستم بصری ما محیط اطرافمان را این گونه مشاهده مي کند. رنگ
هایی که احساسات گوناگونی را به ما منتقل مي کنند و در شرایط و فرهنگ های مختلف مي
توانند دارای مفاهیم و معانی مختلفی باشند. و به عبارت بهتر رنگ ها به نوعی دارند
با ما حرف ميزنند. این پدیده در واقع همان اصلی است که منجر به پیدایش زمينه ای در
علم روانشناسی تحت عنوان روان شناسی رنگ ها شده است.
روانشناسی رنگ چیست ؟
بر اساس تعریف ا
باسمه تعالی 
سلام
رضایت جنسی عوامل مختلفی داره. ولی اساسی ترین و اصلی ترین ارکان اون عبارتند از:
۱- اطفاء کامل شهوت جنسی
۲- اطفاء روانی 
پس اگه این دو رکن در کنار هم تکميل بشن رضایت جنسی محقق شده و ميشه انتظار رابطه‌ای خوب و پایدار داشت. اما اگه این دو رکن یکیش ناقص باشه فرد از رابطه، اون طور که باید و شاید رضایت نخواهد داشت. حالا با بررسی چگونگی تحقق این دو رکن بریم سراغ راز اصلی؛
رکن اول (اطفاء شهوت)
گفتیم یک رابطه رضایت بخش رابطه ای هست که شهو
۱) اول از همه این پست وبلاگ آقای سه نقطه رو اگه ندیدین، ببینین: اطلاعیه سومين سال کمپین کوله پشتی مهر.

۲) بعد از ده ماه دوری از ميادین، دوباره دارم ميرم باشگاه! و خب مي‌دونین بدتر از بدن‌دردِ بعد از جلسه‌ی اول چیه؟ جلسه‌ی دوم که باید با همون درد باز ورزش کنی :))
بعد مي‌دونین بدتر از جوگیری جلسه‌ی اول که مي‌خوای همه‌ی حرکاتو کامل بری چیه؟ جوگیری جلسه‌ی دوم که نیم ساعت پیاده مي‌ری تا باشگاه و بعدشم دو ساعت با مترو و اتوبوس ميای خونه :|
فقط د
مریم دختری بود که هیچ موقع به عشق فکر نميکرد زیرا عشق راچیزی بیهوده مي دانست. ولی به گل رز خیلی علاقه داشت و ميدانست کههرتعداد شاخه گل رز به چه معنی است.اما هیچ وقت فکر نميکرد که با همين گل های رز روزی عاشق کسی بشه.تا این که روزی پسری به اسم آرش که مریم را عاشقانه دوست  داشتو  از علاقه مریم به گل رز با خبر بود.عشق خود را به او با تعداد گل هایی که به مریم ميداد ابراز ميکرد.ماه اول به او روزی تنها یک شاخه رز(به معنی یک احساس عاشقانه برای تو)داد.م
2 هفته پیش قرار شد برای مأموریت بریم پایتخت . منم کارهامو انجام دادم و از اونجا که همسری بسیار پایه است و به نوبه خود بادیگارد محسوب ميشه کارهاش رو کرد و برای جمعه ظهر بلیط گرفتیم . قرار شد دخترم رو خونه مامان بذارم چون طبق آمار هواشناسی دمای هوا در پایتخت بالای 40 درجه بود و ترسیدم خانوم کوچولو مریض بشه .
5شنبه قرار بود دوستم ناهار بیاد خونمون  صبح رفتیم با دخترم  خرید وبعدش  به سفارش دوستم دیزی گذاشتم وقتی اومدیم دوستم رسیده بود و مونده
دامون و هیرمان یا الله گویان از در اتاق وارد شدند؛ آرازِ* کوچک خنده کنان خودش را به آغوش دامون انداخت و صدای "بیا بغل بابا"‌ی دامون در شلوغی افراد خانه گم شد.
آرمون* و آهو در کنار خود جایی برای دامون باز کردند و او در کنار همسرش آهو و هیرمان در گوشه‌ی دیگر سفره کنار سهند و احمد نشست‌.
دامون بسم الله سفره را گفت و همگی مشغول شدند، اما هنوز لقمه‌ی سوم را در دهان نگذاشته بودند که زلیخا رو به هیرمان گفت" امروز هاویر رو دیدم، از کوچه‌ی زهرا خانوم ای
دانشگاه که رفتم همون اول کار یعنی اوایل ترم یک با چن تا از بچه‌ها انجمن شعر دانشگاه رو که برای خودش گوشه‌ی معاونت فرهنگی خاک مي‌خورد راه انداختیم. این بهترین اتفاقی بود که مي‌تونست اوایل حضورم توی یه شهر جدید بیفته. هم چون اون روزها خیلی بیشتر از الان درگیر شعر بودم و دوست نداشتم ورود به دانشگاه پایان فعالیت ادبیم(!!) باشه و هم اینکه بهترین دوستانم رو از توی انجمن پیدا کردم. از طرف دیگه باعث شد وبلاگ‌نویس بشم و کلی دوست خوب هم اینجا پیدا کنم
شاید واسه شرکت در چالش توسعه وبلاگ بیان یکمي دیر شده باشه ولی چون یکی از دوستان زحمت کشیدن و بنده رو دعوت کردن ضمن تشکر از خانوم حریر و عذرخواهی بخاطر تاخیر در نوشتن، بعلت مشغله کاریی، چند نکته رو لازم دیدم ذکر کنم.

البته درخواستهایی که تقریبا مشترکه و اکثر دوستان اونها رو ذکر کردن رو من دیگه اینجا تکرار نميکنم.

لازم نیست که تاکیدکنم دنیای امروز دنیای رقابت و بروز شدنه و هر شرکت یا سازمان و یا تشکیلاتی نخواد با این رویه پیش بره از گردونه خا
صبح ها بنویس هرچه به ذهنت مي آید
ميگویند برای تقویت نویسندگی باید صبح ها یک برگه و مداد یا خودکار یا قلم برداری و شروع کنی به نوشتن و اصلا توقفی نداشته باشی و هرچه به ذهنت مي اید را بنویسی و اگر چیزی به ذهنت نیامد همان را تکرار کن همان را تکرار کن همان را تکرار کن تا چیزی یادت بیاید خب من هم دارم همينگونه مينویسم و اصلا هدفم اینه در سلسه مراتب صبح ها این را بدانید که فقط مي نویسم و شما نیز با تراوشات ذهن یک آدم ساده که خودش را گرگ تنها معرفی ميکن
در آمفی رو که بسته ميبینم خودم ميفهمم چه گندی زدم! روپوش تنم نیست و دو سه دقیقه هم دیر اومدم. آروم ميام و طبق روان تو ردیف اول تا سوم ميشینم. فرامرز سرش رو برميگردونه و مهدی هم از پشت سرم آروم ميگن روپوش بپوش. و من زیرزیرکی روپوشم رو ميپوشم. چجوریش رو نگم! دکتر الف رو اینترن با ارائه ی افتاضحش کمي عصبی کرده واضحا ولی همچنان با تمام گیر دادناش من عاشقانه نیگاش ميکنم و هر کلمه ای که از دهنش درمياد رو رو هوا ميگیرم. اصلا مگه ميشه مورنینگ باشه با دکتر
سلام . 
خب دلم ميخواد با دید خوبی نسبت به این مسافرت نگاه کنم و برم پیش مامان بزرگ و بابابزرگ و . حس صف ناشدنی اون لحظات .
جمعه شب یک مراسمي هست و ما هم از اقوام نزدیک هستیم و مجبوریم در این مراسم شرکت کنیم . مراسم خیلی خاصی نیست اما گرفتن باغ تالار برای این مراسم و بزن بکوب دیگه ندیده بودم و چی بپوشم ها خانوما و غذا چی ميدنهای آقایون هم شروع ميشه . اگه عروسی بود ميگفتم اشکالی نداره اما این   آخه کی اینجور چیزا رو مد کرده ؟؟؟؟  ://
با خود ميگم ول
سلام
اميرحسینم همونی که بعد خیلی سال اومده داره مينویسه انگار نه انگار که کلی خاطره گذشته و من هیچکدومشونو ننوشتم ولی دیگ سعی ميکنم از این به بعد اکثرشونو اینجا بنویسم خب اولش بگم که من دانشجو شدم دانشجوی رشته مهندسی عمران که از بچگی عاشقش بودم اما اینجوری نبود سال اول دانشگاه اینجوری بود که من انگار دوباره متولد شدم اینبار استقلال پیدا کردم موفق شدم از خودکشی دست کشیدم احساس های پوچ  و دور ریختم فهميدم دنیا خیلی قشنگ تر هم دیده ميشه تو
انگار هوا به شدت گرم شده من زیر کولر ابی پر سرو صدا  دارم همش فیلمای بورس و ميبینم و سهام هارو تحلیل ميکنم نميدونم چم شده ولی خیلی دوس دارم این کارو ولی خب لذت بخش ترش اینه که رو اراده خودم وایستادم ودارم کار ميکنم اصلا چرا باز من همش دارم راجب کار حرف ميزنم ميخواستم تعریف کنم این روزامو بگم که لابه لای هر کندل صعودی یا نزولی تو روند های سهم های گوگل و کوکا و ایران خودرو ووووو دارم خوشبختیامو با حضرت عشق ميبینم انگار این فکر دست از سرم برنمي
مبارکهههههه مامي جونم ایشاله 654165352.3520.352.36.4152041524141414141414141414141412041.ساله بشی فدات شم♥

برای دانلود بزنید روی لینک زیر:
http://s8.picofile.com/file/8367849776/New_folder_7_.zip.html
سعی کردم چیزای خوبی باشن مامي جونم اگه کمي کاستی دارن ببخشید دیگه♥

سلاممو برسونین خدمت مانیا


جین خیره به مانیا :)


مانیا:اجرا چطور بود؟
جین:عالی عشقم ♥:)


برید کنار ميخوام برم پیش مانیا ایششششش خبر نگارای سیریش


به به چه عکسایی از مانیا گرفتم 



هیونگا نگا کنین این عشقمه مانیا


افرین مانیااا
طبق اطلاعات (درست یا غلط) من، توی کشور کره تمام اداره ها و فروشگاه ها و حتی مغازه های کوچیک خیلی خیلی مشتری محور (مشتری مدار؟ مشتری دوست؟! اصطلاحش چی ميشه؟!) هستن، یعنی اگه خطایی از یه ارباب رجوع سر بزنه و این وسط یه سیلی هم بزنه تو گوش کارمنده، اون کارمند بدبخت باید عذرخواهی کنه! شاید این ت اونا بخاطر اینه که ميدونن درآمدی که دارن از صدقه سری مشتری هاس، ولی خب این نکته رو در نظر نگرفتن که اگه کارمندی اونجا نباشه کی ميخواد به مشتری خدمات بده
یکی از دلایلی که من فیلم ایرانی نگاه نمي
کنم کپی برداری و سرقت های هنری هستش که نه فقط در حوزه فیلم و سینما بلکه
در همه چیز شایع شده ، چه در نقاشی و طراحی و هنر ،موسیقی و خوانندگی و حتی
شعر و نویسندگی !نميدونم واقعا یه عده چه فکری پیش خودشون مي کنند
!هنرمندی که خلاقیت نداشته باشه که دیگه هنرمند نیست!یارو هر آلبومي که
منتشر کرده دقیقا و عینن از یه خواننده ترک کپی کرده آهنگ رو یا مثلا فیلم !
ميدونید
خوشم نمياد یه روز یک کلاسیک رو ببینم که مثلا
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب