نتایج پست ها برای عبارت :

نمیدونی که چی میگم

هیچوقت، به زندگی هیچکس غبطه نخور.
تو نميدوني اون چه سختی هایی رو توی زندگی از سر گذرونده
نميدوني چه شبایی رو با اشک به صبح رسونده
نميدوني چه لحظاتی رو ترسیده، یا چه سالهایی رو تنها مونده
شاید اون عادت نداره از رنج هاش برای کسی بگه
شاید اگه تو جای اون بودی، اونه مه رنج و غصه رو طاقت نمی آوردی.
هیچوقت ظاهر زندگی دیگران رو با باطن زندگی خودت مقایسه نکن.

وقتی دوستی رو که فک میکردم از خوشبخت ترین آدمای کره زمینه بعد از چندسال تو خیابون دیدم، چنا
دلم میخواد برم رو پشت بوم. 
و سیگار بکشم
و سیگار بکشم و اشک بریزم
تا وقتی که بتونم خورشید رو ببینم.
ببینم که آسمون سیاه، سورمه ای میشه، بعد کمرنگ تر، و بعد آبی میشه و بعد با زرد ترکیب میشه.
دیده بودی؟ 
وقت غروب
تو پاییز و زمستون. دیدی؟ 
ابرا قرمز میشن. دیدی چقدر قشنگه؟
دیدی بعضی وقتا، صبحا؟ ماه پیداست. تو آسمونه. دیدیش؟ 
دوست دارم بشینم رو پشت بوم و اشک بریزم.
سیگار ندارم.
نمیدونم، شاید خوابم نبره.
و خب، رو پشت بومم نمیرم.
فقط اشک میریزم
زندگی من؟الهی قوربونت بشم؟ الان که دارم این پست را تایپ میکنم ساعت 4:16 دقیقه صب نميدوني خانمم چقدر الان عالیم دورت بگردم زندگیم؟ وقتی پیشم هستی اروممممم و وقتی واسع چن ساعت نیسی نا اروممممم به شدت الهی قوربونت بشم نازنینم خواب های قشنگی ببینی. .شبت بخیر زندگی من عاشقتمممممممممممممممممم خانممعشق بی همتای من؟ بهزادت دیونته و این بار هزارم قطعا دارم ميگم از گفتنش خسته نمیشم الهی قوربونت بشم نازنینم تا فردا عاشقتمممممممممممممم
بهش ميگم ما خیلی تنهاییم رفیق .  ما حتی خودمون و هم نداریم. ميگم من افسردگی ندارم فقط غمگینم . ای کاش افسرده بودم ولی روان درمانی و دارو بود لااقل یکم امید داشتیم به بهبود اما این روزا نمیدونم دقیقا کی قراره این غم بره کنار .بهش ميگم شدم شبیه اون نهنگه که امواج صوتی شو بقیه آبزی ها نمیتونن بشنون و حس کنن و اون تنها میمونه .
بِ من كششِ اینهمه بی مهریُ نداره، عینِ برجِ زهرما میمونه، یه جو منطق تو وجودش نیست، همه یِ حرف هاشُ براساسِ نظریه هایِ شخصی با تحكم میخواد به كرسی بنشونه، دِ هركس یه اعتقادی داره پدرِ من، ولم كن، كاری نكن عینِ بعضی ها ارزویِ مرگتُ كنم، تو باید ازون دخترهایی میداشتی كه پدرشونُ میشورن میذارن كنار، نه منِ بدخت كه هرچي تا الان گفتی گفتم چشم، چشممُ رو همه یِ علایقم بستم، بازیگری نمونه یِ بارزشِ، كه به خاطرِ افكارِ پوسیده یِ تو كه هر كی بازیگر بش
بِ من كششِ اینهمه بی مهریُ نداره، عینِ برجِ زهرمار میمونه، یه جو منطق تو وجودش نیست، همه یِ حرف هاشُ براساسِ نظریه هایِ شخصی با تحكم میخواد به كرسی بنشونه، دِ هركس یه اعتقادی داره پدرِ من، ولم كن، كاری نكن عینِ بعضی ها ارزویِ مرگتُ كنم، تو باید ازون دخترهایی میداشتی كه پدرشونُ میشورن میذارن كنار، نه منِ بدخت كه هرچي تا الان گفتی گفتم چشم، چشممُ رو همه یِ علایقم بستم، بازیگری نمونه یِ بارزشِ، كه به خاطرِ افكارِ پوسیده یِ تو كه هر كی بازیگر ب
آقای عراقچي در تازه‌ترین شاهکارشون فرمودن آمریکا که با ما فشار بیاره، باید افغان‌ها رو از کشور اخراج کنیم آقای عراقچي، شما احتمالا درد پناهنده بودنو نميدوني، ویزای مالی داری به حال
احتمالا هرگز افغان های ایران هارو از نزدیک ندیدی و نميدوني اون پنج ملیون نفری که میگی چندنفرشون تو همین خاک نکبت زده به دنیا اومدن
وقتی با دهن پرباد میگید ما برای افغان‌ها هزینه کردیم خبر ندارید آموزش رایگان برای افغان‌ها که حکم رهبر انقلابتونه هنوز یه جوک
امروز به مامان ميگم : مامان، به نظرت نامنظم بودن من بده؟
میگن : آره
ميگم: حافظ میگه فکر معقول بفرما، گل بی خار کجاست؟ این خار منه مامان :)) اشکال نداره زیاد :))
میگن: ما گل که میخریم با سر قیچي خار هاشو جدا میکنیم
من :))))

زنگ زدم به آبجی بزرگه. ميگم چه انتقادی داری به من؟
میگه چه یهویی. چه انتقادی؟
ميگم هرچي! چه بدی ای دارم؟
میگه هیچي یادم نمیاد
ميگم نامنظم نیستم؟
میگه نه. اون که بدی نیست.
خندیدم. ميگم : میخواستم برات بخونم فکر معقول بفرما، گل بی خا
خودم دارم به قلبم نقب میزنم.
به روحم هم.
نشستم آهنگ پشت این جنگ ها رو گوش میکنم و میبینم واژه واژه ش منم.
آهای بچه های کوچه های خاطره!
من فقط یک سیگار کم دارم که بشم یک آدم شکست خورده و غمگین کامل.
آخ که نميدوني این پشتم چه بیوه ست.
یه فامیل جالبی دارم ، سه بار منو تو این سال 98 دیده هر سه بار هم پرسیده که چه رشته ایی میخونم ، ميگم فلان ، میگه : عه همینجا ؟ ميگم بله ، میگه فلان دانشگاه اینجا ؟ ميگم بعله ! بعد تو هر سه دفعه من علامت تعجب شدم که چرا اینجوری میکنه ! واقعا یادش میره یا نه یه مردم ازاریی داره تو وجودش!
. حوصله ی هیچي جز خواب رو ندارم ، کی تموم میشه این دانشگاه یکم بگیرم بخوابم ! به تحویل پروژه فکر میکنم مغزم داغ میکنه |:  
از دور که به خودم و زندگیم نگاه میکنم ميگم نه دیگه آدمای جدیدی قرار نیس ولرد زندگیم بشن زندگیم اونقدر حال بهم زن هس که خودمم میخوام ازش فرار کنم از زندگیم از خودم از اطرافیانم 
یا مثلا وقتایی که حوصله ندارم با ادمای جدید اشنا بشم نمیخوام بدونم کی اند چي اند و حتی اسمشون چيه!چون همیشه پیش خودم ميگم همه ادمارو هم که بشناسم هیچ کس حاصر به شناختن تو نیس! شاید حرفام عجیب باشن و هیچکس نفهمه چي ميگم. نمیدونم هرشب سعی میکنم تو ذهنم خودم با آدمی که نمیش
یه موقع هایی خدا به زور بغلت میکنه
تو گریه میکنی
میگی: نمیام .منو بذار زمینميگم بذارم زمین
نمیذاره
ورت میداره با خودش میبرتت 
توی بغلش دست و پا میزنی 
میگی: ولم کن ميگم ميگم نمیام
ولت نمیکنه
عینهو بچه ها لج بازی میکنی،نق میزنی، دری وری میگی
لبخند میزنه بهت
بعدش که یکم میگذره تازه میفهمی چيکار کرده برات
خیلی کیف میده .خیلی . وقتی میفهمی انقدر حواسش بهت هست.
خندم گرفته از خودم.
از بچه بازیام.
 
 
 
نوشته هامو پاک کردم، میدونین چرا؟ چون نمیتونم مثل قبل بنویسم، اصلا حس و حال نوشتنم مثل قبل نیست. یه جوری همه بلاگرایی که دوسشون داشتم دونه دونه آهنگ خداحافظی خوندن حس می کنم اینجا سوت و کور شده و هیچ خبری نیست.
شباهنگ مرسی که زیر قبّه به یاد ما بودی. نميدوني تو چه لحظه و تو چه حالی پستت رو خوندم. واقعا ممنون
تو زندگی بعضی چيزا هست که حتی از فکر کردن بهش هراس داری.
یعنی حتی تصورشم وحشتناکه 
و وحشتناکتر اینه که نميدوني دقیقا  چه غلطی بکنی تا اون مشکل حل بشه 
و جلوی فاجعه رو بگیری قبل از اینکه اتفاق بیفته
یه موضوعی هست چن وقتیه ذهنم رو مشغول کرده   شاید اونقدر بده که حتی روم نمیشه اینجا بنویسم .
فقط خدا کنه اشتباه فکر کنم. 
تو کوچه پس کوچه ها ی قدیمی دور حرم نميدوني چي انتظارتو میکشه درست عین زندگی یهو میری تا ته یک کوچه بعد کلی پیچ میفهمی بن بست بوده یا یهو یه کوچه باغ پیدا میکنی یا یه جا یه کوچه پیدا میکنی و می پیچي و خب چند بلوک رو تو یه دقیقه دور میزنی . بر عکسِ خیابون کشی های منطقیِ محله ی های نوساز که 2 به علاوه 2 توش همیشه 4 میشه نه کمتر نه بیشتر
یه جمله جادویی وجود داره
هروقت از دست کسی ناراحتم که دیگه چرا به یادم نیست با خودم ميگم من به دنیا نیامدم که فکر و ذکرم این باشه خودمو به یاد دوستانم بندازم به دنیا اومدم که به همه کمک کنم عشق بورزم و محبت کنم
وقتی ناراحت میشم که چرا کسی از من قدردانی نمیکنه ميگم به دنیا اومدم که عشق بورزم و کمک کنم به همه حتی اگر قدردانی درکار نباشه
وقتی کسی دلم را میشکنه با خودم ميگم به دنیا اومدم دل همه رو ترمیم کنم نه اینکه منتظر عشق باشم
با این جمله واقعا آ
امروز صبح فهمیدم همکلاسی قدیمیم بارداره، من هنوزم تو بهتم
هی به خودم ميگم واقعا؟ کی انقدر بزرگ شدیم ما؟ وااای داره مامان میشه!!! چه ترسناک!
هی با ناباوری عکس سونوگرافیش رو نگاه میکنم و ميگم مامان بنظرت راسته؟
مامانمم میخنده میگه آخه چرا باید دروغ باشه؟!
گرچه یه همکلاسیم بچه ی چند ساله داره اما من هنوز تو شوکم:|
چند روز پیش هم عکس بچه ی ۴ماهه ی دوستم رو دیدم، به اون یکی دوستم ميگم: چه دل و جراتی داره، مامان شده:||
چقدر این اتفاق برام ترسناک و عجیب
_ گاهی انقدر دلت گرفته که دوست داری یه مشت سنگ برداری و بزنی شیشه احساست را بشکنی.اصلا دنبال چي میگردی تو این قاب خالی، خب سنگ را بردار بزن خودتو خورد کن، تو که همش دنبال خودت اینجا می گردی؟
میدونی اگر آدمش بودی الان باید کجا بودی و حالا اینجایی؟؟؟
_ که چي؟ خسته ام چيه باز دارم راه را اشتباه میرم؟ با خودم بودم، بازم تو اومدی؟
چي که چي؟ من نرفته بودم که بیام، این تویی که یادت میره منو ببینی!
راستش را بخوایی دارم یقین پیدا می کنم  که نميدوني، خ
همه چيز عادی بود تا شب
تا شب که چند تا اسکرین شات از یک مکالمه به یاد موندنی به دستم رسید. خوندنشون ده دقیقه طول میکشه و از اون موقع هر ده دقیقه یک بار میرم و میخونمش
میخونم که یادم بمونه.خوندنش برام عذاب محضه ، شکنجه ی روحیه اما باز هم میخونم
فردا که از خواب بیدار شم دوباره میخونم
میدونی رفتم امتحان کردم و دیدم حتی میم هم نمیتونه توی این قضیه اثری داشته باشه که حتی عصبانی تر و خشمگین ترم میکنه
نميدوني ، هیچي نميدوني.باید جای من باشی که نیستی و
نمیدونم چرا هروقت به یکی ميگم یه شعر بخون تو %۹۰ اوقات میگه:
یه توپ دارم قلقلیه
سرخ و سفید و آبیه
میزنم زمین هوا میره.
شاید به خاطر اینه که همه حفظن اینو
خیلی کم پیش میاد یه شعری از سهراب سپهری،سعدی،حافظی،چيزی بخونن
واقعا به شاعر این ترانه دلنشین و محبوب که تاحالا نفهمیدم کی بوده تبریک ميگم
با آقای الف برای تدریس صجبت میکنم و ميگم هرچي زنگ زدم برای مدرک TTS کسی جواب نداد،میگه منظورت TTC بود؟گنگ نگاش میکنم و ميگم مگه نگفتم TTC؟
زنگ زدم آژانس بیادبرم باشگاه میخوام برم پشت اداره پستمیپرسه کجا میرید؟ميگم پشت هتل پارس!میگه هتل پارس؟ميگم اهان نه ببخشید منظورم اداره پسته پیش خودم ميگم هتل پارس از کجا اومد تو دهن من؟
زنگ زدم بعد کل چرب زبونی راضیش کردم توی گروه مشاورشون عضوم کنه،میگه خانم ق کد بورسیتو بفرست برام ميگم چشم چشم الان کد پست
عاشق چمدون جمع کردنم!
اصلا یه حس خوبی داره که نگوووو و نپرس!!
وقت بازگشت ما به شهر دانشجویی ست!!
طبق معمول دوباره کتابام بیشتر از لباسام شد!!
من عاااااشق این کتابامم
نودالیتم که لاینفک خوابگاه ست!!یه موقعایی از گشنگی واقعا 
نميدوني چي بخوری!! البته با چاپستیک میچسبه
حالا من هی به خونواده ميگم منتظر چي یید؟ میگن نتیجه -_- این هیچ. میگن بشین درس بخون امسال خوب بدی. ميگم ضعف من مدیریت آزمون بود نه درس. میگن اگه بخونی آزمون خوب میدی. چي بگم اگه بگم تو کنکور تمرین کتاب درسی رو دیدم و رد کردم باز میگن تو درس نخوندی.نیست خب به درس نیست فقط. یه نفر اندازه رتبه یک میخوند و میفهمید ولی ترازش 4000 میشد. بعضی روزا پاسخبرگشو میدیدم فاجعه بود؛ من پاسخبرگمو داده بودم ولی هنوز نشسته بود دینی میزد و پاسخبرگش مثل قلب مومن. من ای
دیروز ظهر، دخترعمه ی نازم به دنیا اومد و من عکسش رو استوری و پروفایل واتساپم گذاشتم. 
حالا از صبح دارم با حجم پیام هایی روبرو میشم که بد برداشت کردن
شیطونِ درونم میگه سرکار بذارمشون بگم دختر خودمه
+دوست مامانم فکر کنم اشتباهی شماره ی من رو به اسم مامانم سیو کرده، صبح پیام داده تبریک ميگم نوه دار شدی
من:|||
به همسرم ميگم چقدر توقعات بالا رفته، دیگه منتظر بچه ی من نیستن، منتظر نوه ی منن
+بقیه هم دارن بچه دار شدنم رو تبریک میگن، خلاصه که انگار مادر
لبخند کج و کوله ای میزنم
وروبه رویت میشینم
میگویم همه چيزو با کمک مادرت جمع کردم.
میگویی دستت طلا
لبم رو گاز میگیرم و ميگم جدی 
جدی میخوای بری؟؟
چشم هایت رو به چشم هایم میدوزی.برق نگاهت خشکم میکند.
نچ خانوم شوخی شوخی دارم میرم!!
شرم زده ميگم اخه تازه سه هفتس
عقد کردیم.
ادامه مطلب
دوستان همه میدونیم که همه ساله روز دهم ماه ذی الحجه، مصادف است با عید قربان یا عید الاضحی که از عید های بزرگ مسلمانان می باشد. بنابر روایات دینی، در این روز خدا به ابراهیم خلیل فرمان داد اسماعیل را ذبح کند.
او اسماعیل را به قربانگاه برد ولی جبرئیل همراه با قوچى» فرود آمد و ابراهیم آن را به جای اسماعیل قربانی کرد. به خاطره همین ضمن تبریک عید سعید قربان به مسلمانان عزیز کشورمان ایران به بیانی ها گلم نیز تبریک ميگم و به دوستان گلم که در بیان پید
بعد مدت ها امروز رفتم انجمن، با یه کادو برای استاد، مسئول انجمن می گه شیرینی ازدواجت رو آوردی؟ یه مدته نیستی نکنه ازدواج کردی.
رفتم وسایل الویه بخرم، ميگم کالباس بده، یه دونه کالباس بزرگ بهم داده می گه بزار توی فریزر، بعدا دوتایی با هم می خورید، راستی نگفته بهت ذرتم بخر؟!
می گم داداش گرفتی مارو ها، من مجردم.
رفتم یه جا مصاحبه، طرف گفت سختت نیست با خانومت بیای تهران زندگی کنی؟ گفتم من که تو رزومه نوشتم مجردم.
ميگم نکنه ما شوهر کردیم خودمون
از همینجا اعتراف میکنم بعد از دیدن فیلم dirty dancing برا یه لحظه دلم همچين پایان عجیبی خواست:شعر و رقص و بوسهخندیدنیه خانواده ای که درک کنه!و نسبت به کسی که هستی بهت افتخار کنه یا حداقل بپذیره!+مثلا که زندگی قصه شهر پریاست(فارسی فیری تیل)_چار صب غر نمیزنن+چار صب چيکار میکنن؟_بجای فک کردن به فیری تیل و قصه بگیر بخواب+تلاش کردم_فردمنش:"روزای سختیه نه؟باز ميگم نه !مثل روزای دیگستتو سرم چيزایی هستباز ميگم نه !مثل چيزایی دیگستبا خودم حرف میزنماز خودما
نميدوني چقدر دلم گرفته و دلتنگم که الان دارم با این وضعیت که یکم پایین تَر شرحش میدم،تند و تند تاىپ میکنم.
عرضم به حضورتون که صبح دو تا (اشاره و وسطی) از انگشتای دست راستم برگشت و کلی چسب پیچيش کردن تو سالن .بعدش یه سرویس درست خورد توی صورتم و عینکم رو خورد خاکشیر کرد ودماقم رو به فنا داد.بعدشم براده آهن رفت زیر ناخنم:)
این که با این وضع دارم مینویسم صرفا دلتنگیه و وای ازین دلتنگی ای که دارم با این دنیای غیر واقعی دور و برم.
یه بار راجع روابط دوست
گاهی وقتا به خودم ميگم خجالت نمیکشی بعد از رفتنش میخندی؟ شرمت نمیاد داری خوش میگذرونی؟»
نمیدونم. هیچي نمیدونم. 
من خجالت میکشم خوشحال باشم وقتی هنوز میبینم در خانواده م کسی از یاد داداش منفک نشده. 
من دلم میخواد خوشحال باشم که خانواده م بجای نبودن داداش دلشون به خنده های من خوش شه.
اما؛ نمیتونم. 
من نهایت 6 ساعت میتونم ممتد بگم و بخندم و در جمع باشم. امتحان کردم ک ميگم
واقعا احساس می کنم بند بند وجودم از کش دادن این زندگی خسته س. 
خسته تر از
دلم رو درس نمیره پ.ن: به بیتا ميگم یعنی من 48 ساعت دیگه چيکار میکنم میگه خوابی ميگم نه نمیخوابم . به نظرت دیگه دارم چيکار میکنم میگه من مجبورت میکنم اتاقای خونه رو مرتب کنی :||| پ.ن : الان فهمیدمه تو خونه اصلا وسایل کیک نداریم . احتمالا جشن پایان کنکورم باید لواشک سیب درست کنم  
این لحظاتِ به ظاهر خاص رو در تنهاییِ خوبی سپری میکنم.
برعکس هر سال که دم دمای عید خبر از یه آدمی میرسید امسال عید جدایی بود.
برعکس همیشه ی عمرم آخرای امسال نگاه ها رو روی خودم حس کردم.
نگاهای شیرینی که بوی نجات میدن.
یک بار ميگم سال بدی بود یک بار ميگم خیلی خوب بود!! دروغ هم نميگم.
من بدترینِ خودم بودم امسال ولی بقیه باهام بهترین ها بودن.
شکر.
امیدوارم توی سال جدید حال امام زمانمون رو نگیریم.
امیدوارم حال به شیطون ندیم.
امیدوارم راه سوم رو که
یه تغییر
امیدوارم بتونم 
حالا بیشتر میام ميگم
فعلا یه کتابو میخام شروع کنم به اسم 
لطفا موفقیت را باور کنید
میخونم و میخونم و میام نظرمو ميگم
قطعا نباید جا بزنم
اره گریه اره
ولی جا زدن اخه؟ 
انقدر تو دلم رویاها دارم ک نباید خرابش کنم این همه سختی نکشیدم ک تو دانشگاه جا بزنم 
قطعا من مسولم نسبت به تک تک جمله هایی که تو دانشگاع باید یاد بگیرم تا موفق شم.
یه سری ویژگی های اخلاقیمم باید تغییر بدم.
تو بیان هم بیشتر بیام✌
دلم واسه فضای بجه های ق
علی رغم توصیه اکید پزشک به خودش و شوهرش، شوهر اجازه نده داروهاشو بخوره. باردار شه و بچه دنیا بیاد و هی اصرار کنه که باید پزشکش رو ببینه و باز هم اجازه نده. بچه هفت روزه شه و چاقویی که قراره باهاش برای بچه قربونی شه، مستقیم بره تو قلب شوهر و بیمار بستری و بدحال و اقدام به خودکشی و بد حال و معتاد و بچه پیش خونواده شوهر و محروم از دیدن مادر و پدر هم زیرِ خاک
بعدا نوشت: امیر میگه تو برو دِیْلی بذار. میترسه ازش حس میکنم. صورت سردی داره و هیچ احساسی ندا
۳ ۴ روز قبل از اینکه دوچرخمو بدزدن نزدیک بود یه ماشین لهم کنه گاهی ميگم حتما قسمت بوده که دیگه سواری نکنم چون خیلی وحشتناک رانندگی میکنن، از فرعی به اصلی و از پارک در اومدن و چيزای دیگه رو رعایت نمیکنن، حالا اگه با ماشین باشی و بهت بزنن نهایتش یه رنگ میذارن رو دستت اما با موتور یا دوچرخه پرتت میکنن و به کشتنت میدن، گاهیم ميگم به جای اینکه ۵ ۶ تومن بدم و یه دوچرخه بگیرم میتونم یه موتور خوشگل بگیرم که تقریبا ۳۰ تومنم بیشتر نمیشه، منتها از خودم ن
هنوز نرفتم واسه امتحان گواهینامه. واسه کارای فارغیم. کلا زندگی رو بستم ولی نبوسیدم اما گذاشتم کنار.چکارررررررر کنم ک اینقد دلتنگ نباشم ! نمیدونم.من نزده میرقصم. وای بحال اینکه برام بزنن. اونوقت پدیده ای میشم نوظهور.یعنیا روغن دآغم محرمه . یعنی اگر اومد این آدمو دیگ حساب آدم روش نکشید فکنم یا عینکی بشم یا کور.آخه  شدم عین آدمای فکری.هی میزنم  رو پام ميگم وای از دل زینب.حالا چه ربطی داره ؟ خب موضوع دل کندنه. هی ميگم عمه ی سادات الهی من مویرگ
همیشه و در همه حال خودتون باشین. اگه احساسی رو بروز میدین، همون احساسی باشه که واقعا دارین. اینطوری بعدش هرچي بشه، مجبور نیستین پای احساسی وایسین که مال خودتون نیست. مجبور نیستین بابت پیامد های احساسی که واقعا نداشتین جواب پس بدین. و شب تو رختخواب پهلو به پهلو نمیشین که یعنی اگه واقعا خودم بودم هم باز اینطوری میشد؟»برای همینه که من الان میام و بهتون ميگم خوب نیستم. نگرانم. از خودم نامطمئنم. تنهام. و می ترسم. خیلی می ترسم. میام و بهتون ميگم، با
امون از چشم های تو از این زیبای خواب آلودندیدن کی تورو میخواست ندیدن عاشقت کی بودتحمل یعنی اینکه تو بفهمی معنی دردونميدوني چه چيزایی بهم میریزه یه مردوتوی موهات غرقم کن تو این امواج طوفانیمن از تو عشق میخوام و نوازش های طولانیدوباره شونه های تو دوباره های های منچه جای خوبیه آغوش برای درد های مندوباره شونه های تو دوباره های های منچه جای خوبیه آغوش برای درد های من
تورو جای همه میخوام تورو جای همه دارم
شاید واسه همینه که من از تو واهمه دارممن
آدم باید چقدر قوی باشه که جا نزنه ؟ اینو از خودم پرسیدم وقتی تو راه برگشت به خونه بودم. آدم باید چقدر قوی باشه و چقدر کلمه داشته باشه که برای خودش از امید بگه ؟ بگه که زندگی سیاه نیست درحالی که وسط تاریکی وایستاده! یجوریم که انگار رو لبه‌ی دره موندم و ت که بخورم مقصدم مرگه . ولی نمیتونم از کنار پرتگاه بیام کنار. اونجا موندم و به خودم ميگم که زندگی سیاه نیست ، آدما سیاه نیستن، قلبت سیاه نیست . بعد میخوام که این حرف‌ها رو باور کنم . باورم میکنم .
صبر میکنم صبر و صبر و صبرچشمام میخوره بهش:)))
خودشه! نکنه رویاس؟ خواب؟ توهم؟؟ :|
ولی نه خواب نیست!
خودمو کنترل میکنم و یه ساعت بعد ميگم قبوله!
هیچ حرکت دیگه ای نمیکنم و فقط و فقط زل میزنم و نگاه میکنم
بعدم میرم پیش خانوادم با شادی:/ جوگیر شدم باز! :)) خداروشکر میکنم و اینبار از ته دل میخندم 
مونا بهم پیام میده و شوخی میکنه و منم و جوگیری دوباره و تمام و تمام
به وقتِ20ام! مینویسم ک یادم بمونه
 پ.ن: میدونم خیلیی گنگه این پست ولی من نمیتونم الان باز کنم
همیشه و در همه حال خودتون باشین. اگه احساسی رو بروز میدین، همون احساسی باشه که واقعا دارین. اینطوری بعدش هرچي بشه، مجبور نیستین پای احساسی وایسین که مال خودتون نیست. مجبور نیستین بابت پیامد های احساسی که واقعا نداشتین جواب پس بدین. و شب تو رختخواب پهلو به پهلو نمیشین که یعنی اگه واقعا خودم بودم هم باز اینطوری میشد؟»
برای همینه که من الان میام و بهتون ميگم خوب نیستم. نگرانم. از خودم نامطمئنم. تنهام. و می ترسم. خیلی می ترسم. میام و بهتون ميگم، ب
یعنی این چند روز بعد اون ماجرای رمز دار تازه فهمیدم ، روابط چقدر زیاده و من چقدر ساااده ام :/ 
فکر میکردم طرف متاهله چون حلقه دستش بود ! الان فهمیدم دوست پسرشه ! بعد اینها به درک ! نشسته راحت از روابطشون میگه ! 
به اون یکی که دوست پسرش همکلاسیمونه ، ميگم اون فلش من رو از دوست پسرت بگیر فردا بیار برام لطفا !برگشته میگه امشب نوبت خونه ی منه ، بیاد ميگم بیاره میگیرم ازش :/ 
من :/ نوبت خونه ی اون :/ 
اون یکی ۱ ساله با دوست پسرش به هم زده ، نشسته از مشکلاتش
روزای بعد امتحان رو دوست دارم، به چند دلیل. یکی این که فی النفسه "روز بعد امتحان" شیرینه بدون هیچ افزودنی! دوم این که تو دوره امتحانات، خونه به فاجعه آمیزترین حالت خودش میرسه و همش اینو به خودم ميگم "تحمل کن ارکیده، ۲ روز دیگه تموم میشه، همه جا رو میسابیم!" و بعد امتحانات، دلم حال میاد! همه جا برق میافته. سوم این که وقت بایگانی جزوات و کتاب های درسیه‌‌، و کیفش از وصف خارجه :)) مورد آخرم این که، تابستونه. خدای من! تابستون شیرین و گرم و کلافه کننده!
یک توی اتاق نشستم که ناگهان حس میکنم هوا سنگین و گرم شده.انگار دوباره کولر خراب شده سرمو از  اتاق میارم بیرون که میبینم یکی از بچه ها با هیبتی مشابه غول برره دستاشو مثل رز توی فیلم تایتانیک باز کرده و همه ی باد کولر رو مستقیم داره میبلعه. آروم میرم جلو و میبینم بعله خود خود رز هستن ایشون :) دستارو باز کرده، چشارو بسته و داره حسابی حال میکنه. سرمو میارم نزدیک و بهش ميگم : " رز عزیزم! همه ی بچه های لاین از عطر تنت بهره مند شدن! نظرت چيه بکشی کنار ت
دانلود آهنگ علی عباسی غزل خانوم به همراه متن از رسانه رز موزیک با بالاترین سرعت و قابلیت پخش آنلاین در قالب mp3.
از بخش آهنگ های علی عباسی بازدید کنید.
Download Song Ali Abbasi–Ghazal Khanoom + Lyrics
میشینم فقط روبرو تو نفس می کشم عطر و بو تو
عسل تر شدی خرابتر شدم حالا که نشستم پهلو تو

متن آهنگ غزل خانوم از علی عباسی
میشینم فقط روبرو تو نفس می کشم عطر و بو تو
عسل تر شدی خرابتر شدم حالا که نشستم پهلو تو
نمیخواد بگی من میدونم غزل خانومِ مهربونم 
تو هیچي نگو ته قلبتو د
هیچي بدتر از انتظار نیست . نه انتظار برای آدمی که رفته و نميدوني که برمیگرده یا نه . این انتظاری که من امروز دارم با چشمای خیس می‌نویسم ازش فرق داره . انتظارِ اینکه یکی با چهارپایه پلاستیکی بیاد خونه تا بتونی بعد از ۴ روز بری حموم ، انتظار برای اینکه یکی بیاد دستتو بگیره تا بتونی بلند شی و این و مثانه پر رو برسونی به توالت فرنگی تا تخلیه شه و از شر دل درد رها بشی ، اینکه یکی غذای بینمک بیاره بذاره جلوت و آب خورش هم کم باشه و منتظر بمونی تا یکی نم
خواب بد دیدم
میان تعقیب و گریز و فرار از ادم قاتل و نجات خانواده ام خصوصا مامانم ک میفته و پاش در میره و فداکاری من ک ببریدش تا من مشغولش کنم این قاتل روانی .
از خواب میپرم
میرم نزدیکش اروم دم گوشش ميگم خواب بد دیدم.
هیچ عکس العملی نداره فکر میکنم خوابه یهو ت میخوره میفهمم بیداره
ميگم تو بیداری و هیچکاری نکردی و خودتو بخاب زدی
روشو میکنه بهم میخنده
عصبانی میشم
دستشو میاره بغلم کنه
دور میشم
میگه خب ببخشید نشد خابالو بودم
تکرار میکنم : تو شن
میگه : مامان دلم برات تنگ میشه
ميگم منم دلم برات تنگ میشه عزیزم
میخنده و با شیطنت میگه پس نرووووو
راحت ترین و بهترین راه حل
نان برداشتم و داشتم پنیر میذاشتم ک دید با همون ناراحتی توی صداش از رفتنم و همون چند قطره اشکی ک هنوز خشک نشده بود گفت: مامان شما برو اونجا ساندویچ بخرید بخورید تا گرسنه نمونیداااا (دقیقا افعال را جمع ب کار میبرد )
چند روزیه روی بازوش ی دونه کوچولو زده؛ با خوشحالی فراوان ب همه میگه جووووش زدممممم دارم بزرگگگگ میشمممم. چند ر
درد از پشت کمرم تیر میکشه تا کشاله رانم تا ساق پام بعد میپیچه تا انگشت‌هام . ساق پام میسوزه از درد . خواب چشام رو سنگین کرده اما درد نمیذاره آروم بگیرم و بخوابم لباسشویی سوت میکشه که شستن لباسها رو تموم کرده ؛ سوتش پشت سرهم  و آزار دهنده س . انگار که میگه وفاااا بیااا. نا ندارم ت بخورم.  این وسط دلم یه شب سرد زمستونی می‌خواد از اون شبا که آسمون سررررخ سرررخه و برفه تا زانو بالا اومده و هیچ ربطش به وضعیت الانم رو پیدا نمیکنم
عماد روغن سیاه دان
یادمه یكی بهم میگفت تو خیلی صبوری هر كی دیگه ای بود اینطوری ریكشن نشون نمیداد یادمه همون ادم كاری كرد كه خرد شدم اما بازم صبور بودم مثه خودش نتونستم رفتار كنم یادمه وقتی عذر خواهی كرد ازم بابت هر چيزی كه سرم اورده بود وقتی منتظر كلمه ی بخشیدم بود حرفی نزدم تنها ادمی كه هنوز نبخشیدم همون ادمه ادم كینه ای نیستم ولی نمیتونم ببخشمش یادمه ی نَفَر دیگه هم میگفت هر اتفاقی كه بیوفته من فقط تو رو باور دارم یادمه اونم گذاشتو رفت باورت نداشت به من همون
انگار همین دیروز23 سالم بود و اینجا از حسم نوشتم.چند روز دیگه27 سالم میشه و من نمیدونم باید خوشحال باشم یا ناراحت فقط از فک کردن بهش دلم میگیره.
این روزها بزرگترین سرگرمی من تماشا کردن فیلم.من بهش می گم فرار کردن از خودم.اما ادم مگه تا ابد می تونه از خودش فرار کنه و خودش نبینه.هر  روز تو آینه از خودت می پرسی این منم؟ دختری که اینجاست منم؟ می گذری و میری اما حسش ته قلبت.انگار یکی با ناخن ته دلت خراش می ده.
از مدرسه و همکارهام خسته ام دلم میخواد زودت
. گفتم که تلویزیون زیر نویس میکرد دحو الارضه. بابا خسته تر از اونی بود که مفصل جواب مو بده ولی گفت همون روزیه که زمین این شکلی شد :) منم اندک سرچي کردم و دیدم بله نوشته روزی عه که زمین گسترده شد و اینا . به بابا ميگم من که روزه ی قضا دارم تو روز مستحب روزه بگیرم به درد عمم میخوره روزه گرفتنم؟ میگه دقیق ترش اینه که به درد شوهر عمت میخوره . گفتم از مشورت و اینکه کسی نیست . خیلی سر بسته به لبخند گفتم !داشتم میمردم از خفقان . گفت نه :) همین که
ته دلم خالیه. احساس میکنم جا موندم از رویاهام. نه تنها حس می کنم از بقیه هم سن و سالام عقب افتادم هر چند ممکنه تو ظاهر این جوری به نظر نرسه ولی خوب حسه دیگه، چه میشه کرد؛ احساس می کنم از خود قبلم هم عقب افتادم. حس پسرفت می کنم.
یه ناراحتی ته ته دلم هست، نمی دونم چيه اصلا.
بعضی وقتا همه چي رو میندازم گردن شرایط زندگی ام، ولی بعد به خودم میام؛ ميگم نه واقعا تقصیر خودمم هست. ولی خوب که چي؟ احساس الانم تقصیر خودم بوده؟ خوب چيکار کنم؟ الان رو چيکار کنم
سکانس اول :
مریض صحبت میکنه :
+سلام دخترم
اولش متوجه نمیشم 
-شما چيزی گفتین؟
+ميگم خوبی چه خبرا؟ 
- سلامتی :)
+ازدواج کردی ؟ 
اولش من اینجوری شدم
-نه !
+ای بابا ، یه تور بنداز ، اگه تور هم پاره شد قلاب بگیر
من فقط جوری خودمو کنترل کرده بودم که از خنده منفجر نشم
بعد منم گفتم باشه
سکانس دوم :
همکار صحبت میکنه دقیقا جمله اشو ميگم 
+درس نخون زیاد که پشیمون میشی 10 با 19 هیچ فرقی نداره .!
#من موندم اینا بدون هیچ پیش زمینه چه جور این حرفا رو میزنن ، نکنه خدا ب
یه عاملی که نمیذاره من درست تصمیم بگیرم برای چند ماه آینده ام ، خانواده امن.
گاهی ميگم گناه دارن بذار برگردم پیششون باشم.
گاهی هم ميگم پس استقلالم چي میشه ؟؟؟
و گاهی یه تماس تلفنی ساده ، یه مسخره بازی ساده ، یه لحن حرف به ظاهر ساده اشون، باعث میشه تصمیم بگیرم که به هیچ وجه استقلالم رو زیر پا نگذارم و برم دنبال زندگی خودم !!!
وقتی با شوق و ذوق ميگم اره فلان تاریخ امتحان فلان رو دارم ، یا مثلا فلانی گفته بیا بهت کار میدم ، یا وقتی فکرهام رو درمیو
میخوام از آدمایی بگم که میان تو زندگیمون ، ماهی میشن و میشینن وسط حوض دلمون.شبا هم ماه میشن که نورش تو همون حوض، دل میبره.همین باعث میشه بهشون بگیم دلبر.اما خیلی عجیبه که تا متوجه توجه بی حد ما میشن، یه نیروی منفی ایجاد میشه که انگار میخواد همون ماهی قرمز کوچولو،نهنگ بشه،اون ماه سفید، تار بشه و حلاصه کمر میبنده به قتل هرچي دوس داشتنه!!این احساس از کجا سرچشمه میگیره رو نمیدونم.اما اینو میدونم، دوس داشتن لیاقت میخواد، تا اونجایی که اگر ثابت بش
جز قند شکسته نداشت
خوبیش اما این بود که درشت شکسته بودند! خونه که اومدیم تونستیم از نو بشکنیمشون!!
فکر کنم اولین بار بود از اینکه کسی کارشو درست انجام نداده، ناراحت نشدم که خوشحالم شدم!!
از بدترین ظلمهای زمونه به مردمش دم دستی کردن کارهاست.
تو که قند شکسته دستم میدی نمیگی فشار عصبیمو کجا و سر کی باید خالی کنم؟!
سبزی فریز شده آماده که دستم میدی نميدوني گاهی از نگاه و لمس و پاک و خرد کردن سبزی، انسان بیشتر لذت و بهره میبره تا از خوردنش؟!
خواهشا حب
طرف لس آنجلس زندگی میکنه و اختلاف زمانیش با اینجا یازده ساعت و نیمه.
حدودای ده یازده صبح داشتیم حرف میزدیم، بهش ميگم به عنوان شخصی از آینده بهت ميگم فردات روز خوبیه. میگه از کجا میدونی؟ گفتم آخه من الان دارم در فردای شما زندگی میکنم!!
چه حس عجیب غریبی بود:/
روایته که عصر بیدر مایر (Biedermeier) به فاصله ی ۳۴ ساله کنگره ی وین و انقلاب بورژوازی گفته میشه. این دوره به خاطر تصاویر عامه پسند کارل اشپیتزوگ  و آدریان لودویگ ریشتر از زندگی روستایی ها حالتی رمانتیک داشته و به دوران زندگی خانوادگی و آرامش، رفاه بورژوازی و اعتدال ی معروفه. در واقع عصر بیدرمایر از نگاه آلمان ها آخرین عصر پیش از صنعتی سازیه. عصری مقدس که هنوز آلودگی و جمعیت، زندگی انسان رو تهدید نکرده و فقر و بی خانمانی پدیدار نشده.
 ا
سلام
ساعت 4 صبح بیدار شدم داشتم یه خواب میدیدم. گفتم بزار این دفعه تو یه ویس بگم چي داشتم میدیدم بعدا بررسی‌ اش کنم. شاید باورتون نشه ولی 10 دقیقه حرف زدم و با این که این همه حرف زدم ارتباط بین سکانس های مختلف که توضیح دادم رو اصلا یادم نمیاد. خودم فکر میکردم خیلی چيز روتینی تو خواب دیدم که یه دیقه ميگم تموم میشه. 
البته با هدف lucid dream خوابیدم شب و قبلش یکم تمریناتش رو کردم. ولی انتظارم انقدر نبود!
دو مرحله خواب تو هم بود که تو مرحله دوم لوسید شدم ک
چه بهار دلگیری.اصلا بهار همیشه دلگیر بوده، نمیدونم چرا بقیه انقدر ذوق اومدنش رو دارن‌.چه ذوقی داره شروع یه سالِ دیگه بدونِ تو؟!
چقدر رنگ سبزِ این روزهای شهر تو چشم میزنه و حالمو بد میکنه‌.
راستی بهت گفته بودم فصل بهار اذیتم میکنه؟ بهار هیچوقت مالِ من نبوده، درست مثل تو.
اگه یه روز خواستی بیای، بهار نیا پاییز بیا، وقتی دارم پا به پای طبیعت برات میبارم بیا، وقتی امید مثل پرنده ها از دلم کوچ میکنه بیا، وقتی هوای دلم ابری و تیره است بیا‌.
بذا
چند وقتیست درگیر انتقال پرونده و درگیر بعضی بچه بازی های فرمانده پایگاه شدم
به اسم تربیت من میخوام برم جایی که می دونم تربیتش یعنی هر کدوم از بچه هاش یه حوزه بدی بهشون بهتر از خیلی فرمانده حوزه ها کار می کنن البته بعضا فرمانده حوزه ای سراغ دارم که تا ساعت 2 شب توی حوزه کار می کنه و خونه نمیره ولی زنگ میزنه زن و بچش میان دم در حوزه یکساعت باهم شام می خورن و دوباره کار !
فرمانده حوزه ای رو هم میشناسم که ساعت 2 شب بهش خبر دادن بسیجیت رو فلان جا توی گ
از مبارک بودن روزی ک گذشت
همینقدر بگم 
ک چشمام ب هم نمیاد ک بخوابه
از باور نکردنی بودن میزان برکتش
خدا حسابی پارتی بازی راه انداخته بود
صبحی که با جآنت بخیر میشهـ
بعد از ظهری که امام رضا و این اهل کرامت بخیر میکنن
وقتی ک صورت جآنآ بی هوا تو حرم بین گلای قشنگ روسریش پیدا بشه
و بغلی که سیر نشه از فشردن دلبر.
میگنجه شکرش؟
حاشا،
حاشا که بگنجه.
سرمه میکشیم که عیده:)
کِل میکشیم ک عروسیه.
و مینویسم تو دفترم به نام عشق:)
به مریم نگاه میکنم و زیر لب میگ
تکست آهنگ سامان جلیلی فوق العاده
بگو چي اومده سرت اینا کین دورو برتکه میذاری میری منو نميدوني کی شده بال و پرتکی از من دیوونه تره کی هی بگی برو نرهمگه میتونه پر کنه جامو کسی نمیتونه بگه که از منم عاشق ترهدوراتو زدی چي شده که باز اومدی میگی عاشق منی که من برگردمنیستمت تورو هرجا دوس داری برو آره ساده بودم هی تورو باور کردمدوراتو زدی چي شده که باز اومدی میگی عاشق منی که من برگردمنیستمت تورو هرجا دوس داری برو آره ساده بودم هی تورو باور کردمیک
+ و آنگاه که فکر بافنده تن به سمت مرگ می‌رود ಥ_ಥ روزایی که چيزناله کنکوری می‌نوشتم خو اونقدرا هم کنکور ۹۸ برام مهم نبود و اشکایی که با فکر کردن ریختم بیشتر فکر به مرگ بود. همینه که ميگم فکر کردن راز شکست منه(اول تلاش، بعد فکر). خیلی بنده ی مثلا مطیعیم که حرف از تلاش می‌زنم -_-
ساعت از سه گذشته، در حالی که پیتزا هنوز روی میزه، از اکیپ جدا میشیم و از فودلند بدو بدو میایم بیرون و توی راه فقط فحش میدم به نوید! بهش ميگم ببین! تاکسی میگیری، توی راه هم هر جا دیدیم از "اینا" دارن نگه میداره تا من یه دونه نارنجی‌ـشو بخرم! بعد هم هر جور شده قبلِ چهار منو میرسونی شیخ بهایی وگرنه بلایی به سرت میارم که نفهمی از کجا خوردی! درسته میدونه بلایی به سرش نمیارم ولی اونقدر رفیق هست که کاری نکنه اعصابم خرد بشه! قبلِ پل‌فی از تاکسی می‌پر
چهارشنبه ای تایم ناهار با یکی از همکارها بودم ایشون تو این مجموعه ای که هستم واقعا آدم خوبی هست همینجوری یهویی گفت خب رضا کی قراره ازدواج کنی؟ من یه چند ثانیه تو شوک بی ربط بودن این سوالش با کل جریانات اتفاق افتاده تو اون روز بودم که گفتم وقتی 25سالم شد بهش فکر میکنم
گفت تا اون موقع خیلی دیره من اگه خواهر داشتم تو همین سن ها بهت پیشنهاد میدادم که با خونواده ت بیای خواستگاری و خودم با مامان و بابا و خواهرم حرف میزدم که اکی بدن تو با دیر ازدواج کر
- چند وقته که ننوشتم ؟ خودم حسابش از دستم در رفته ! این روزا درگیر یه چيزی ام که به من مربوط هم نیست ولی خب از فکرم بیرون نمیره و همه دارم پیش خودم حساب و کتاب میکنم که این دفعه اگه دیدمش اینو بهش ميگم ، فلان حرف رو میزنم فلان مساله رو ميگم و هربار که میبینمش به خودم ميگم " سرت به کار خودت باشه و توی حریم شخصی دیگران فضولی نکن " . درسته که این دیگران موجود خیلی مهمیه برای من ولی اگه پیش ما هم معذب باشه دیگه کسی براش نمی مونه که بخواد پیششون راحت باشه
خب گفتم واستون یه استاد بی. دست ما رو گذاشته تو حنا و تکلیف کارآموزی هامونو مشخص نمیکنه دیگه ؟
منم خواستم از این هفته که کلا خالی ام استفاده کنم و چند تا شیفت پر کنم . خب سرپرستار بخشمون
خیلی ماهه ، خیلی خانومه که با من همکاری کرد و اجازه داد این هفته رو برم . از یکشنبه تا خود امروز سر
کار بودم ، یکشنبه عصر و بقیه شیفتها صبح . شیفت صبح خیلی سنگینه ، خیلی کارهاش نسبت به عصر
بیشتره ، منم واقعاااا خسته میشدم . ولی چاره ای نبود و رفتم ، صبح ها می
از یه جهت راضیم داره میگذره ،،، بذار بگذره مهم نیست ،، از یه جهتم ميگم حیف این روزا که داره الکی میگذره !
اما با این وجود ترجیح اینکه بگذره کلا این 5 سال اخیر جز زندگیم نیست،،،
#
1-وای  زنگ زده به مامانش میگه مامان من لاغر شدم ،،،،سه برابر منه !
اگه مامانت منو ببینه چي میگه  
از بس لاغر شده بودم فکر کرده بودن سرطان دارم
2-جالبه برام که چرا همه فکر میکنن من فقط باید تو خونه باشم و وقتی منو بیرون میبینن تعجب میکنند :|شایدم فکر کردن با مهرداد سوم  اوم
بسم الله الرحمن الرحیم
ما زیادی دنیارو جدی گرفتیم 
زیادی دلمونو بهش بستیم.
اخه این دنیا چي داره مگه ؟؟
دنیایی که توش براحتی بچه های بی گناه رو میکشن 
دنیایی که پر از سختیه

تواین مدت  خیلی فکر کردم دیدم این جا اصلا ارزش یه سری چيزهارو نداره نه خوشیش موندگاره و نه غمش
تنهاچيزی که برای آدم می مونه خدا و اهل بیته
تنها کسی که پشت و پناه آدمن فقط خداست و اهل بیتش.
و چقدر خدای مهربونی داریم و چقدر خدا دوستمون داره  و ما نميدونيم
هرچن
&
بعضی وقتا انقد حجم داده های ذهنم زیاد میشه و موضوعاتی که برام قابل فکره و پرونده شون تو ذهنم بازه زیاده که دلم میخواد از اینهمه کثرت بمیرم احساس میکنم الانه که دیوونه بشم
بعد این وسط بی خیالی رو خدا اصلا واسه من آفریده.میدونی که چي ميگم
  میدونم که از چرا گفتن خوشت نمیاد ولی من واقعا چن تا چرای مهم دارم :] چرا غر نمیزنی آیا؟ :| چرا گله و شکایت نمیکنی حتا؟ Oo چرا اینقدر خوب و صبوری آخه عزیزمن؟ :) حق دارم عاشقت باشم بی نهایت  :) +خدایا؟ بهت تبریک ميگم برای آفریدن عزیزمن❤
من ب چشم دیدم که احسن الخالقینی
:)
 
وقتی بق بقو بعد از مدتها حدوداً 10 سال رو میاره به رشته ورزشیش یعنی هندبال
موقعیت :رختکن
من :وااااای چقد دلم تنگ شده برای اینجا 
دوستم: مگه اومده بودی ؟
من: یه زمانی تو تیم بودم مسابقات میومدیدم اینجا و باشگاه .
دوستم: عه پس بلدی؟
من: یه کوچولو البته یادم رفته 
موقعیت : زمین بازی
مربی: زمینو نصف نکنیییییییییییییییییییییید (فریاد میزد جا داشت میزدمون )
ومن در حالی که دیگ نفسی برای دوییدن نداشتم رو به دوستم ميگم: بابا چرا تمومش نمیکنه دیگ؟
دوستم:
پارسال جوابا ساعت نزدیک 12 شب اومد، من خودم نمیدونستم و دوستم زنگ زد ک اومده برو ببین، بعد ب فاصله 5 دقیقه ک من تازه فهمیدم خاله ام زنگ زده ب مامانم ک سارا چيکار کردو دیگه از فرداش هم زنگ و اس ام اس همه شروع شد و کلی سوال و جوابامسال تعداد نفراتی ک منتظرن جواب های من بیاد بسیار بیشتر از پارساله!!! و راستشو بخواید نگران این نیستم ک خیلی صریح بهشون بگم: به تو چه! ک خب قطعا نميگم ، اما ترجیحا نمیذارم تماسی برقرار بشه ک کسی چيزی بپرسه!اینستا ک ندارم کل
گاهی به خودم ميگم واقعا هیچ هستم. .
نه به موفقیتی رسیذم 
و نه مهارت خاصی دارم
۱۲ سال هم خرخون بودم و کنکورم اونجوری 
نه سواد و اطلاعات انجنانی 
و نه پول و .
من هیچ هستم هیچي مدارم
ولی اینو بدون اونی که هیچي واسه از دست دادن نداره از همه خطرناک تره
من همون بیچاره ایم که با 86 درصد زیست و با73 درصد شیمی قراره پشت کنکور بمونم
خدایا خیلی درد داره خیلی 
خیلی درد داره 
هیشکیو ندارم کنارم باشه 
همش باید درد بکشم و درد بکشم 
انقد درس خوندم نیمه نابینا شدم 
خداا چرا انقد نفس کشیدن درد داره؟ 
چرا انقد زندگی کردن درد داره؟ 
دو سال  بدترین دردارو به جون خریدم دو سال تا مغز استخون درد کشیدم 
هنوزم ادامه داره 
همش به خودم ميگم محکم باش دختر محکم باشه دیگه چيزی نمونده 
ولی حقیقتش اینه که این دردا هیچ
تا حالا شده تو یه موقعیتی گیر کنی و یه مشکلی برات پیش بیاد که بمونی توش که حالا باید چيکار کنی!
نه کسی هست بهت کمک کنه و نه میتونی از کسی بگیری
و یهو این وسط یه راه حلی به ذهنت میرسه و حلش میکنی!!!
بگذریم از ذوق و شوق بعدش که آخ جون چه خودم تنهایی حلش کردم!! ولی عایا شده تا حالا؟؟
شده؟
هر چند کوچيک در حد حل مسئله ریاضی!
اگر شده ممنون میشم اینجا شرح بدی بعدا ميگم چرا :)
خیلی دوست دارم جواب ندی. یکی از هدفن‌ها را از گوشم بیرون می‌کنم. میخواهم قطع کنم. نمی‌دانم چرا دوست ندارم جواب بدی و از این دلیل نداشتن کلافه میشم اما قطع نمی‌کنم. بدون دلیل قطع نمی‌کنم. برخلاف دیروز و پریروز اینبار جواب میدی. من اما همین امروز نمی‌دانم چرا نمیخواستم جواب بدی. صدای بچه از پشت تلفن میآید. حالم را می‌پرسی ميگم خوبم و حالش را میپرسم. میگی چه خبر ولی من توجه نمی‌کنم. حال بچه‌ را میپرسم. می‌خندی. من کم‌کم صدای خنده‌هایت یادم
من در کمپ ترک "اعتیاد به غمگین بودن" عضوم که هر روز خودم که مسئول کمپ هستم، تنها عضو کمپ که خودم هستم را میاورم و دو تا تق میزنم به میکروفون، بعد خیلی مدیر مدرسه طور ميگم "تو میتونی"
ولی خود اون یکیم که نشسته رو صندلی روشو میکنه اونور میره سمت دستشویی میگه "حالا یه فکریش میکنیم"
وقتی یه اشتباه و برای بار چندم!! تکرار میکنید!!!! نشینید به خدا غر بزنید و ناله کنید که چرا من؟؟؟ چرا دوباره؟؟؟ چرا چند باره؟؟؟ چرا همش اینجوری میشه؟؟؟ شما اگه همون بار اول درسی و که لازم بود گرفته بودین دوباره خودتونو تو همین چاه نمینداختین!! دروغ ميگم؟؟؟
لطفا عاقل باشیم!!! سرسری رد نشیم حتی از مسائل به ظاهر ساده
× حاضر نیستم دیگه تلاش کنم! برای دکتری. اینکه هر سال با یه رتبه ی خوب دعوت به مصاحبه نمیشم داغونم کرده. لعنتیا، لعنتیا، لعنتیا
×× کم نمیشه، غمم رو ميگم، از چهارشنبه تا همین الان بغض دارم، بی اختیار گریه ام میگیره، هیچ فکری هم نمیتونه آرومم کنه. من یک دختر سی و یک ساله ی عاشق گیاهشناسی ام. چه کنم؟
از دیشب همش بی اختیار این جمله رو ميگم
"داغ رو دلمه" دارم میسوزم انگار یه تکه ذغال داغ گذاشتن رو جگرم
آه میکشم و نفسم بالا نمیاد
خدایا خدایا حرفم بزنم میزنی تو دهنم
باشه من بد ولی بگو کی خوب بود؟ کدومشون عزیز دردونت بودن؟ کدومشون دل مارو نشدن
خستم از نفس کشیدن 
وقتی توی شلوغی خیابون وسظ همه ی صداهای جور و واجور لحظه ای به خود می آیی ؛خسته ای از بی کسی از شلوغی میخواهی ارام شوی میخواهی سکوت باشدپیش خودم ميگم کاش نبودمحال و روز این روزام اینجوریهخلوت ترین روزهای وبلاگمه و کسی سرنمی زنهبرا همین به این جا پناه اوردمخیلی بی حال و انگیزه امدل و دماغ کار کردن ندارمکمک
چندوقته موقع نماز خوندن به خودم ميگم یه نماز قشنگ  بخونم امروز حالم خوب شه،
الله اکبر،بسم الله الرحمن الرحیم،الحمدالله رب العالمین.
و بعد
به خودم میام و میبینم دارم سجاده رو چمع میکنم
چه بد که انقدر بی حواس باشه ادم وقت نماز
چند روزه شروع کردم برم باشگاه بعد سه سال. و چقدر نشاط و طراوت به وجودم برگشته. بوضوح سرحالتر شدم و پشیمونم از اینکه خودمو چند سالی محدود کرده بودم به پیاده رویهای صبحگاهی. البته بین خودمون بمونه: شایعه شده که خانوم خونه داره به سلامت خودش بیشتر میرسه چونکه قراره نی نی بیاره [چشمک]
حالا این وسط آقامون حسودیشون شد و تصمیم گرفتن تو اون تایمی که من میرم باشگاه ، دوچرخه سواری بفرمایند! میره تا اون سر تهرون و نمازشو تو یه مسجد میخونه و برمیگرده. امشب
سرم رو تکیه دادم به شیشه اتوبوس،هنذفری توی گوشم هست و محمد معتمدی میخونه"جا ماندی آه ای دل، ای موجِ بی ساحل"
با ت خوردنِ بغل دستیم به زمان حال برمیگردم و میبینم دوتا پسر بچه ی تخس کنارم نشستن،خسته تر از اونیم که ذوق کنم و باهاشون معاشرت کنم!
دوباره سرم رو تکیه میدم به پنجره و دل میدم به محمد معتمدی"حالا که میروی همراهِ جاده ها،برگرد و پس بده تنهایی مرا"
از گوشه ی چشم میبینم که پسرک بزرگتر زرورقِ شکلات رو میندازه کفِ اتوبوس،سریع واکنش نشون م
حون میکنم تا هفته رو آخر برسونم این روزا. هر روزی که میاد ميگم کاش تموم نشه و ميگم کاش تموم شه. به پایان بخش و پایان ترم اطفال نزدیک میشیم. امتحانی که یادم نیست گفتم یا نگفتم، امتحانی که تو سه روز و در سه مرحله گرفته میشه. یک روز تستی و یک روز تشریحی و یک روز آسکی. شیش هف روزه که علاوه بر بخش اطفال و کلاس های تئوریش، کلاس های تئوری روان هم شروع شده. آبجی جون اومده مشهد که همزمان به کار های دندونمم برسم. دیروز بالاخره کشیدمش. اما پلن درمانو به پیشنه
فاااککلی نوشتم پست نشد دختره یه ساله سرکار میره. حداقل تا سال بعدم هستحقوق خوب میگیره طبیعتا تا حالا پس اندازم داشتهبعد ميگم تو که دوست پسر داری و انقد جدیین چرا ازدواج نمی کنی؟میگه موقعیت ندارم! کارم موقتهبعد تو فامیل ما پسره یه اسکناس پنجاهی تا حالا تو جیبش نبوده براش زن میگیرن. 
حس میکنم دلیل سرد شدن اعلا باهام بخاطر این نیست که بهش گفتم برای یه مدت صلاح نیست باهم در ارتباط باشیم 
دلیلش رل زدنشه ! مثلا خب بلخره جی افش خوشش نمیاد ایشون با اکس گرل فرندش صمیمی باشه ! هوم ؟ 
هی ميگم از خودش بپرسما ، یادم میره ! زمانی یادم میفته که برام مهم نیس چيه دلیلش :| 
عای شود اسک هیم اور نات ؟ 
یکی بیاد
این لحظه های شبو
یه کاری کنه
که هیچکی
هیچ غلطی نکنه
که فرداش بگه غلط کردم ک دیشب اون غلطو کردم
عاره دیگه
همین
زندگی انقد سخ شده
دیدین؟!
من جدیدن
تسلطی روی رفتارم ندارم.
جدیدن هم
البته نمیدونم ک جدیدنه یا نه!
حالا هر چي
یه شخصیتی بدجور منو به خودش جذب کرده
دلم میخاد 
هرطوری شده
با هر نسبتی
کنارش باشم
نردیکش باشم
حالا من چيکار کنم
برم بگم بیا بیشتر پیشه هم باشیم؟
بیشتر باهم حرف بزنیم؟
نمیدونم
خیلی ضایعس
میدونین
جدیدن
به کاکتوس علاقه خا
چند روز که پیش که با همسر  رفته بودیم فروشگاه یکی از نیروهاشون که یه پسر جوونی هم بود داشت قفسه ها رو مرتب میکرد  دیدم دختری که تازه شده ارشدشون اومد و یه تذکری بهش داد و پسره گوش نداد رد شدیم و دوباره که از همین طرف برگشتیم دیدیم دختره با یه چيز خط کش مانند فی داره میزنه به پسره جدی نگرفتیم و بعد از یه مدت که مشغول بودیم دیدیم واقعا داره پسره رو میزنه من فقط نگاه میکردم باورم نمیشد بعد هم از سرو صدای اونا مدیرشون اومد و به پسره با تندی گفت
خدا با خودتم 
با خود خود خودت 
۳۶ ساله امروز افتاده مرده 
درسته؟ 
منم دارم ۳۴ ساله میشم 
اون حاجی بوده 
حتتتتمی که زن و بچه هم داشته 
من حاجی نیستم هیچي نیستم زن و بچه هم ندارم 
من بمیرم فقط یه جا خالی میشه یه بیکار بیاد سر کار 
یعنی نفع هم داره مردنم 
من زنده بمونم جز مایه خنده و شوخی پسرها چي ام؟ جز اینکه پسره امروز میگه میخوام ازدواج کنم و من ته دلم ميگم خوشششششششششش به حالت که می تونی تصمیم بگیری 
نه مثل من که امشب رفتم دم طلافروشی ها انگشت
برنامه عصر جدید رو دوست دارم هرچند که نقص زیاد داره.
خیلی دوست داشتم خودم رو در قصه گویی یا استندآپ کمدی می سنجیدم.

قبل از اینکه شروع بشه تیزرش رو دیدم. ميگم تنها استعداد شکوفا شده ی من چاقیه. مثلا یه کلیپ ۵ دقیقه ای بفرستم که تو همون چند دقیقه سایزم بیشتر میشه D: 
سلام
خیلی وقته نیومدم اینچا
گرفتارم اما نه  هر وقت ميگم گرفتارم انگار خدارو فراموش کردم نه خدایا
ولی واقعا شما نگاهم نکنید کارام به هم میریزه نگاه کنید
اما خب امیدم به خوددونه و بس الهی راضیم به رضات
از ما حرکت و از شمام برکت
امشبم هم ریخته بودم ولی خدا روشکر حالم خب شد
الهی به امیدی خودتون یا علی مدد
میدونم واقعی نیست. میدونم شدنی نیست. میدونم وقتی با خدا شوخی میکنم اون صدای خنده فقط توو ذهن خودمه. میدونم گرفتن دستت توو خواب نشونی بر دوست داشتن من نیست. میدونم وقتی به گربه ی شل و یه چشم خرابه بغل مارکتی که همیشه وقتی میگی سایز کوچيک دستکش ظرفشویی میخوام، سایز بزرگشو میده، ميگم "به خدا نمیخوام اذیتت کنم" نمیفهمه چي ميگم.میدونم وقتی به گنجشکهای گرسنه تووی تراس گفتم فردا بیان قول میدم براشون برنج بذارم، نباید انتظار داشته باشم بیان.مید
بعضی وقت ها با خودم ميگم چطوری بعضی ادمها انقدر پولدارن ؟ از کجا میارن ؟ چرا ما هر چي میدویم به جایی نمی رسیم ؟
اجاره نشینی واقعا سخته و سخت تر هم شده واسه ما
کاش ما هم یه روزی دستمون به خونه برسه بتونیم خونه بخریم از این فلاکت رها بشیم
خب 
این چثد روز اخری بیام پیشتون 
شروع کنیم 
وبلاگ حذف نمیکنم.
نمیفروشم.
نمیام.
امانت میخوام برام نگهش دازید تا وقتی برگردم.احتمالا یکی هم بزارم نویسنده.
موضوعات بعدی.


دلم خیلی تنگ شده.میدونم این اخرین خیلی دارم تلخ و غمگین مینویسم.اما واقعا شرایط منو نمیبینید.کاش یکی میومد میگفت خسته شدی. یکم بار زندگیتو بده کمکت حمل کنم.یا خدا میومد میگفت.دختر جون.تو دیگه بسته.زیاد امتحان پس دادی.بیا بقیه سوال هارو خودم جواب میدم 

از اتفاقات اخیر بگم.جهی
سلام .
بالاخره تموم شد. اولین مرحله جدی زندگیم تموم شد .
 این تموم شد واسه کنکور فنی نظام جدید هست که ميگم به خوبی تموم شد و توی دانشگاه ارم شیراز برگزار شد و ایشالا نتیجه خوبی هم داره.
و یه عذر خواهی میکنم برای اینکه این مدت نبودم . با عرض پوزش.در خدمت تون هستم ممنون میشم همراهی کنید .
دیگه نه محبت آدم ها برام مهمه و نه دشمنیشون.
باهرکس حد و حدود رو رعایت میکنم و هرگونه حس بدی رو رها میکنم و همون لحظه که میخوام حرص بخورم ميگم که خدا این جنگ کار من نیست سپردمش به خودت و سکوت میکنم.
کتاب اسکاول شین اوایلش جذبم کرد وسطاش افت انرژی رو سبب شد و حالا در انتها داره تازه با جملات و فرهنگ و ادبیات ما همخوانی پیدا میکنه و میشه حرفاشو باور کرد.
وااای خدایاساعت هشت و پتج دیقه سباید ورزش کنم ی ساعت، برم حموم، لباسامو بذارم لباسشویی، شام بذارم، یکم پوزیشنارو تمرین کنم که شنبه گیج و منگ نرم بخش (منحرفا پوزیشن گرافی مریضا رو ميگم :d اوا خاک بسرم)بعدشم یکم تمرین فتوشاپ کنم و کارای قبل خابم رو بکنمزودم بخابم که فردا قراره بریم باغ. پس فردا هم خروسخون سر کارم! ساعت 7!
اومده تو آشپزخونه میگه ( یادم نیست ی سوالی پرسید)
خندیدم بهش گفتم از اون یکی زنت بپرس
خیلی جدی میگه : من اگر بخام ی زن دیگه بگیرم اول به زن خودم ميگم. بعدش طلاقش میدم بره پی زندگیش. بعدش میرم با یکی دیگه. اینجور نیستم ک خیانت کنم به زنم.
مسخره بازی میکنم و بحثو عوض میکنم.
مستیم بدان حد که ره خانه ندانیم.
همکار محترمی تصمیم گرفته در اعتراض به اتفاق دیروز و اخراج شدن یکی از پرسنل به علت صبحانه خوردن خارج از تایم صبحانه ، آتش به اختیار عمل کنه و دست به اقدامات اعتراضی بزنه 
ميگم مثلا چيکار قراره کنی که نشونه اعتراض باشه ؟
میگه مثلا همیشه بین ساعت هشت تا ده صبح یک لیوان چایی میخوردم ، امروز سه تا لیوان خوردم !!!! :| :|
یادم نمیاد توى هیچ دوره اى از زندگیم اینقدر دلسرد بوده باشم، انگار واقعا دیگه کارى ندارم توى این دنیا، نه امیدى و نه انگیزه اى. حالا میفهمم عصبانیت و هر واکنش تند منفى هم نشونه زنده بودنه، اما حالا تنها واکنش من بغل کردن پتو و جمع شدن توى خودمه و فکر به اینکه کى به تهش میرسه این شربت حیات.
حتى دیگه نا ندارم در برابر کسى که محکومم میکنه به اینکه تقصیر خودته و یه حرکتى بکن، از خودم دفاع کنم. رسیدم به جایى که به همه حق بدم که فقط دهنشونو ببندن. 
وق
-
میگه بهم اعتماد کن. وقتی حضوری می بینمش یا تلفنی میحرفیم یه حس دیگه و بهتری دارم احساس می کنم آدم درستیه و قابل اعتماد. ولی وقتی توی چت هستیم نه. نمیتونم حسش رو درک کنم. نمیتونم باور کنم که حرف هایی که میزنه راسته. نمیدونم اینکه از اول گفت قصدش ازدواجه راسته یا فقط خواسته منو راضی کنه. ميگم نمیدونم از نظر تو حد یه رابطه آشنایی چقدره میگه حدی که طرفین راضی باشن. 
اصولی نگاه کنیم همه مشاورا و کتابا و غیره میگن نباید تو این مرحله پای احساس و روابط ن
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب