نتایج پست ها برای عبارت :

همش بازی بود کلی اون حرفات صحنه سازی بود تو فقط بگو کی اومد توی دلت یه شبه ادم شد

امروز بعد تصادف تمام چیز‌هایی که تو این مدت تلاش کردم یادم بره باز یادم اومد، من بعد تصادف تمام صحنه های تصادف اومد جلو چشمام تمام صدا ها، صدای شکستن شیشه، صدای له شدن ماشین، روزهایی که بیمارستان بودم همشون یادم اومد
وقتی افسر رفت و نشستم تو ماشین برای چند لحظه همه چیزو فراموش کردم هیچ چیز یادم نمیومد خیلی حال بدی بود خیلی شرایط روحی ترسناکي داشتم، قبل این که برسم خونه اینقد صدای له شدن ماشین و شیشه و تصادف تو سرم پیچید که بالا اوردم
پنج شنب
دانلود بازي Grand Theft Auto San Andreas برای ps2بازي ماشین دزدی بزرگ – سن آندریاس یا معروف به جی تی ای 5 نیاز به معرفی ندارد، یک بازي اکشن و ماجراجویی از سری بازي های مشهور GTA در قالب جهان باز است که در این پست از وب سایت نسخه مخصوص پلی استیشن 2 با فرمت iso برای شما قرار داده شده است و شما میتوانید با نرم افزار های شبيه ساز ps2 این بازي رو داخل کامپیوتر خود اجرا و بازي کردهمشخصات:نام: Grand Theft Auto – San Andreasسال: 2004سیستم: کنسول پلی‌ استیشن 2پسوند فایل بازي و فایل دانلو
اهنگ بهنام بانی فقط برو - فقط برو از بهنام بانی - متن اهنگ بهنام بانی فقط برو کد پیشواز فقط برو بهنام بانی - بهنام بانی فقط برو ترانه فقط برو بهنام بانی.
نپرس از حال و روز من فقط برو نمون نشو پاسوز فقط بروبرس به زندگیت به فکر من نباش ازم که پرسیدن بگو دوسم نداشت ♫♪یکي دوتا نیست آخه درد این !!! دلم چیزی نمیگه خیلی مرد این دلمزیادی عاشقت شدم دلت رو نذار تموم شه قصمون چه خوب چه بد ♫♪از هرچی ترسید دل من سرش !!! اومد گفتم بهتر میشه اما بدترش اومدبعد از
چند وقت پیشا نزدیک در حیاط نشسته بودم يهو دیدم از اسمون صدا اومد قووووداااااا و يه چیزی فرود اومد وسط حیاط، برگشتم رو به مامانم گفتم مامان يه چیزی افتاد:رفتم بیرون دیدم يه مرغ نوجوون تو باغچه است
مامانم اومد گفت چيه؟گفتم به حق چیزای ندیده از اسمون مرغ میباره:|
کمی بعد يه پسر بچه در زد گفت جوجه من افتاده تو حیاطتون؟گفتم بله:|
يه ساعت دنبالش کردیم تو حیاط این میگفت قود قود قود قداااااا و جاخالی میداد
سر آخر گرفتیم دادیمش
امروز داشتم از کلاس ب
لحظه تلخ ترکيدن بغض حامد زمانی حین بازسازي صحنه کتک خوردنش از پلیسارسال شده از سایت دیدچه نتایجی از دیگر سایت ها:لحظه تلخ ترکيدن بغض حامد زمانی حین بازسازي صحنه دستبند زدن .لحظه تلخ ترکيدن بغض حامدزمانی حین بازسازي صحنه دستبند زدن و کتک خوردنش از پلیس/متهم ردیف اول حادثه فرودگاه مهرآباد در دادگاه علنی با مُشت توی سرم می کوبیدند و می گفتند عمار داره این خاک!» . (ویدیو) لحظه تلخ ترکيدن بغض حامد زمانی حین بازسازي صحنه .(ویدیو) لحظه تلخ ترکيد
دو کليپ از صحنه های پس از تیتراژ فیلم مرد عنکبوتی: دور از خانه لو رفت. این این فیلم های اسپویل های بزرگی برای فیلم و آینده فیلم های دیگر مارول به حساب می آیند پس اگر نمی خواهید از اسپویل شدید در عذاب نباشید این مطلب را تماشا نکنید. البته ما فیلم ها را قرار نمی دهیم و صرفا جزئیاتی که در آن ها وجود دارد را ذکر می کنیم.
ادامه مطلب
به صحنه های آخر فیلم آخرین مسئله دقت کردید؟همون صحنه هایی که خانواده ی هلمز بعد از مدت ها دور هم جمع می شن.مادر،پدر،مایکرافت،شرلوک و یوروس.همون صحنه ای که مادر دست پسرش(مایکرافت)رو می گیره و بهش لبخند می زنه.همون صحنه ای که همه خوشحال اند.یوروس می خنده.حتی دوستی شرلوک و جان هم عمیق تر شده.رزی کوچولو بزرگ تر شده.شرلوک رزی رو به آغوش پدرش می سپره.لستراد آشفته(ولی اگه دقت کنید خوشحال. :) )از اتاق بیرون می ره.مالی با خوشحالی وارد اتاق می شه.
و مری
به نام الله
احساس میکنم هیچ تلاشی برای تغییر نوع حرف زدنش نکرده و با هر باراینطور حرف زدن و ناراحت شدنم باز براش تجربه نشده.عجیبه
مرغ درست کردم عجب مرغی خیلی دوست داشت از حجم خوردن مرغ ها و اشتیاقش به غذا مشخص بود
بعد میگه ازین به بعد حرف وقت مرغ درست کردی اینجوری درست کن
آخه عزیز من نمیشه اینطوری بگی که برام انگیزه بشه بگی عزیزم عجب مرغ خوشمزه ای نزدیک بود انگشتامم بخورم
اونوقت من هروقت بخوام درست کنم کلي تلاش میکنم و با شوق و ذوق غذا درست م
متن آهنگ میدونستم امو باند
میدونستم که دروغ بودن همه حرفات میدونستم خوبفکر اینکه تو نباشی يه لحظه کنارم منو میترسوندچقده زود همه حرفا و قول و قرارات از یادت رفتمن آرومم با خودم تنها تو این خونه تو خیالت تختمیدونستم اگه هرجایی باشی تو بی من حرفی از من نیستکنار تو چه باشم چه نباشم انگار منو یادت نیستمن هنوزم که هنوزه مثل قدیما عاشق تو هستم.نمیدونم گناهم چی بوده که تو قلبت زده شد از مندوست دارم ولی انگار دل تو با من نیست میدونم اگه رفتنی باشم ک
همیشه خسته ام،خسته.ورزش هم كه تعطیل و بدنم كرخت هست و چند تا مریضی پشت هم امونم رو بریده.خستگی نمیذاره خیلی با نفسم بازي كنم.بازي میخواد،ازم میخواد كتاب چشم قلمبه ای ها رو براش بخونم.بدو بدو كنم اونم خیلی.اما من تا يه حدی میتونم و میكشم و بعدش میبرم.جوونی كجایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟41 سالم شده.ای بابامن برم جمع كنم برم طالقان يه ذره بخوابم.
امروز در همون حالی که رو به موت بودمیک آهنگی در ذهنم مرور میشدبدین شکل که میگفت:اگه یادش بره که وعده با من داره وای وای وایدل بیچارم رو به دست غم بسپاره وای وای وایای خدا بهار اومد گل من نیومد وای وای وایفصل کشت و کار اومد یار من نیومد وای وای وایدل من شکسته طاقت نداره والااگه پیغوم بده دیگه دوسم نداره وای وای وایوخیلی باحالم نه؟ =)روانی هم عمته! =))با تشکر =)))
از دیروز عصر تا الان ۶ ساعت فیلم دیدم :) فیلم خون آشام بود و من اولش شک داشتم دان کنم یا چوون خیلی ترسوام گفتم قسمت ۱ دان میکنم اگ خشن بود بقیش نمیبینم :) بعد چون عاشقانه ام بود دیگه خوشم اومد و خشن نبود احمقانه بود صحنه های ترسناکش و اصلا ترسناک نبود! یک پسری خون آشام عاشق یک انسان (دختر) میشه و در عین حال یک پسری از نژاد گرگها هم عاشق این دخترس ! خلاصه که ویژگی های این خون آشام عجیب بود مثلا اینکه نمیمیرن .شب ها نمیخوابن. تو آفتاب نمیرن.در برابر ان
خبببنتایج بخش فیلم هم اومدو اسمم در نیومد تو بخش فیلمنامهدروغ چرا ناراحت شدمولی دیگه دیگه چه میشه کرد کم کاری از خودم بود امسال اصلا کار نکردماسم يه سریا دراومده که اولین بارشون بود ولی خب حتما تلاش کردنولی عوضش تو پوستر اسمم در اومد باز خداروشکر اینم يه تجربه جدیدهاسم اقای دوست در نیومده فعلا هم انلاین نشده فک کنم خیلی ناراحت بشه
 
 
 احسان علیخانی با سری دوم «پشت صحنه» و علی ضیاء با برنامه‌ای به نام «بعضی‌ها» نیمه دوم سال به تلویزیون می‌آیند.
برنامه «پشت صحنه» در این سری منحصر به قهرمانان ورزشی نیست بلکه نخبگان علمی، هنری، ی نیز در آن حضور دارند.
 
برنامه بعضی ها هم از هفته آینده پخش خود را آغاز می‌کند.کافه رگا
ایران که رسیدم خواستم برم پیش يه مشاور که سال قبلش تو نت پیداش کرده بودم
خوبم نبودا ولی نمیدونم چرا خواستم برم پیششش نبودش گفتن خارج رفته
منم رفتم پیش يه مشاور دیگه که به نظرم آدم سالمی اومد حتی با این که سنش نصف اون یکي بود اما نظراتش علمی تر و پخته تر اومد و نوبتی که بهم داد دقیقا همون پانزده بهمنی بود که اون یکي داده بود
خلاصه الان با به خودم میگم حیف صدتومن ویزیت و ۷تومن اسنپی که دادم واسش واقعا بی خود بود
کلي حرف الکي زد کلي کوبیدم
خدا ر
مامان میخواست بره گوشی بخره الانم بابا مریض شده و مجبوره ک بره عمل کنه مامان گفت فعلا گوشی نمیخرم و منم يهو داغ کردم و ی حرفی زدم بابا خیلی ناراحت شد خیلی رفت بیرون از خونه و ی ساعت نیومد بعدشم ک اومد بامنو ابجی صحبت نمیکرد نمیخواستم اونطوری بگم يهو از دهنم اومد بیرون دست خودم نبود خیلی ناراحت شدم و پشیمونهمین الان ک مامام و ابجی رفتن بیرون رفتم بابا رو بغل کردم و بوسیدمش ازش معذرت خواهی کردم و گريه کردم منو بوسید و بهش گفتم اشتی کردی باهم
دانلود آهنگ جدید تیمار از محسن ابراهیم زاده به همراه متن از رسانه رز موزیک با بالاترین سرعت و قابلیت پخش آنلاین در قالب mp3.
از بخش آهنگ های محسن ابراهیم زاده بازدید کنید.
Download Music Mohsen Ebrahimzadeh–Timar + Lyrics
 وای که بیمار بشم تو بشی طبیبم منو تیمار کنی و بشی حبیبم
چشمات منو ویرونه و ویرونم کرد حرفات منو دیوونه و مجنونم کرد

وای که بیمار بشم تو بشی طبیبم منو تیمار کنی و بشی حبیبم
چشمات منو ویرونه و ویرونم کرد حرفات منو دیوونه و مجنونم کرد
آره این دل میت
هوالرئوف الرحیم.
28م میشد 100 روزگی فسقلک. یادم رفت تا 31 م. 
صبح پاشدم کيک پختم. بعد خاله تولدیا اومدن و تولد بازي و کيک و پیتزا خوری. تمام شد رفتن.
بعد که رضا اومد جشن گرفتیم.
صبح زنگ زده بودم به رضا گفته بودم که یادمون رفته و اون گفته بود عیب نداره امروز میگیریم.
بعد کيک و چای آوردم و عکس گرفتیم و يهو رضا کادو بهش يه دستبند مدل مال یاس هديه داد.
انقدر به چشمم قشنگ اومد کارش که نگو. چون بدون هماهنگی و از ذوق خودش رفته بود این کارو انجام داده بود.

صبح ع
چند روز پیش  يه پیامک اومد . [دییینگ!] 
نسخه فعلی اپلیکيشن  اسنپ به زودی غیر فعال میشود
اهمیتی ندادم تا بخوام دوباره برم دانلود کنم ‌و نصب کنم . تا اینکه خودش اومد کفت بیا نصب کن و تا دو سفر تخفیف ۵۰ درصدی بهت بدم
دقیقا واسه امروز دوتا سفر ارزون نیاز داشتم  
خلاصه که امروز ۱۵۰۰۰ تومن صرفه جویی کردم !
+دیشب تصمیم گرفتم اهنگ بازم پاشو a2 رو حفظ کنم !
#مرسی_اسنپ
#تخفیف_۵۰_درصدی
#اسنپ_منتکش
کتک خوردن حامد زمانی | دانلود فیلم کتک خوردن حامد زمانی توسط پلیس
جریان کتک زدن حامد زمانی در فرودگاه ، فیلم کتک زدن حامد زمانی توسط پلیس فرودگاه
 
بغض حامد زمانی حین تعریف صحنه دستگیری و کتک خوردن در فرودگاه . بغض حامد زمانی حین بازسازي صحنه دستبند زدن و کتک خوردنش از پلیس. لحظه تلخ ترکيدن بغض حامد زمانی حین بازسازي صحنه دستبند زدن و کتک خوردنش از پلیس/متهم ردیف اول حادثه فرودگاه مهرآباد در دادگاه علنی تی وی .
مصاحبه حامد زمانی با تی وی
گرچه می گفت که زارت بکشم می دیدم. در نهانش نظری با من دلسوخته بود.اشاره کن؛ تا به یکباره موجود شوم، دوباره از نو. بشوم آنی که تو می خواهی.
دستم را محکم بگیر مثل دست مهربون اون که دو دستی چسبیدی و رهایش نکردی.
به خودم میگم، خسته نشدی؟چرا اینقدر با این کليدها بازي میکنی و سپیدی این صفحات مجازی را سیاه می کنی؟که چی بشه؟
حرفات تموم نشده؟ اصلا تا کي میخواهی بنویسی ؟کي از این حرف های بی سر و ته تو سر درمیاره؟؟؟
حالا هی بچسب به این سیستم و کليدهاش
خلاصه ای از کتاب بازيگری به شیوه ی متد- لی استراسبرگ
منتشر شده توسط Payamseidi در مرداد ۱۵, ۱۳۹۸
رهایی سازي مقدمه ای است برای موضوع مهم تر که تمرکز باشد. هر آنچه بازيگر انجام می دهد ناشی از ارتباطی دو سويه است. ارتباطی بین رهایی و تمرکز. یکي از وظایف او این است که باید بتواند کاری که قبلا در صحنه انجام داده ، تکرار کند، اما به شیوه ای بداهه. برخلاف این عقیده ی عمومی که می گویند بازيگر در حین اجرا متمرکز بر انجام یک کار است، او با شماری از مسائل و کار
بهار دارد تمام می شود. ماه این روزها عجیب زیبا شده است. ساری گلین گوش می دهم و از هزاران حرف ناگفته در گلو رنج می برم. کاش می توانستم سازي بنوازم، نقشی بکشم، آوازی بخوانم. روزها را با سر اومد زمستون زمزمه کردن می گذرانم و شب ها را با گوش دادن به بندر تهران صبح می کنم. بهار سختی بود و گذشت. خوب که گذشت. سال ها بعد از این بهار یاد می کنم. بهاری که ماهش ماه شده بود، که بی نهایت پروانه داشت، بابونه هایش با طروات بود، با مریم و محسن گوجه پلو خوردیم و من ز
چرخ گوشتمون رو گذاشته بودم تو دیواريه بنده خدایی که بیمارستان کار میکرد اومد چرخ گوشت رو ببینه،در رو که باز کردم دیدم از يه ماشین مدل بالا پیاده شد پیش خودم گفتم طرف وضعش خوبه حتماخلاصه چرخ گوشت رو فروختیم بهشوقتی رفت از رو رفتارش پیش خودم گفتم بهش نمیخوره این ماشین واسه خودش باشه،یعنی با این رفتار عمرا به این ماشین رسیده باشهبعدا متوجه شدم گوشت کوبش رو فراموش کردم بهش بدميه جا دیگه قرار گذاشتیم و گوش کوب رو براش بردم این سری با پراید اومد.
چند روزه خوابم بهم ریخته و شبا بیدارم و روزا خواب.
هر کاری میکنم نمیتونم درستش کنم.
از دیشب تا الان تو خونه تنهام،ساعت ۲و نیم بود که زله اومد و انقدر ترسیدم لباس پوشیدم و آماده نشستم تا اگه بازم زله اومد فرار کنم.
فشارم افتاد و دست و پام می لرزید، هیچی دیگه،کلا خوابم پرید.
هر کاری کردم حتی نتونستم ۵ دقیقه بخوابم، همش می ترسیدم بخوابم و زله بیاد.
حالا من موندم و چشمای پف کرده از خواب و آزمونی که ساعت ۸ شروع میشه:(
۷ و نیم باید از خونه حرکت کن
بعد ازظهر بود، علی يهو قاطی کرد، قاطی کردنش نشونه ی اینه که یا گشنشه، یا خوابش میاد، یا هردو (یعنی خوابش میاد ولی از گشنگی خوابش نمیبره، که دراینصورت دیگه هفت تیر کش میشه!)
رفتم کنار اجاق گاز که براش غذا بکشم، يهو حس کردم يه سوزن رفت تو انگشت بغلی شست پام.
ولی دیدم انگار سوزشش بیش از يه سوزن معموليه، زیر پامو نگاه کردم دیدم يه زنبور انگار زیر چرخ کامیون هیجده چرخ له شده و داره دست و پا میزنه و أشهدشو میخونه!
زنبوره رو کشتم و انگشت پامو تو دست گر
موتور بازي سازي گیم میکر یکي از محبوب ترین موتور های بازي سازي بین تازه کار هاست. یکي از دلایل محبوبیت این موتور بازي سازي بی نیاز بودن بازي ساز از کدنویسی است. در این موتور کاربر می تواند تنها با استفاده از کشیدن و انداختن یک بازي بسازد. این قابلیت Drag & Drop یا به اختصار DnD نام دارد.
گیم میکر موتوری بسیار ابتدایی است که برای تازه کار ها و کسانی که تازه بازي سازي را شروع کرده اند عالی است. یکي دیگر از ویژگی های خوب این موتور کم حجم بودن آن است. زبا
در یکي از صحنه‌های من، دنیل بلیک» در یک بانک مواد غذایی دولتی نظام سرمايه‌داری کشور انگلستان که در آن به طبقه‌ی فرودست سهميه‌ی مواد خوراکي اختصاص می‌یابد، مادری یکي از کنسروهای لوبیا را در گوشه‌ا‌ی بلادرنگ و به دور از چشم دیگران باز می‌کند و با ولع تمام، بی‌اراده به دهان می‌ریزد و ناگهان درهم می‌شکند. کسی که پیش از آن هرگز، گرسنگی طاقت‌فرسایش را به‌خاطر شرافت و عزت‌نفسش به‌رو نیاورده‌است.  
یکي از شوک‌آورترین و تاثیرگذارترین ص
زندگی چنان آکنده از نمایش است که گاه خنده‌دار می‌شود: در واقع امر، همه در این اَبَرنمایش مشغول بازي هستیم؛ با این حال، بیش‌ترمان نمایش را چنان جدی می‌گیریم که، اولاً یادمان می‌رود نمایش است، ثانیاً آن را به‌جای واقعیتی می‌گیریم که در پشت‌صحنه جریان دارد.
دنبال شعاردادن نیستم؛ یک‌لحظه از مناسبات روزمره بیرون بیایید، تا به‌روشنی ببینید همگی‌مان نقشی را عهده‌دار هستیم: کارگر، کارمند، مدیر، بقّال، نجّار، رنگ‌مال (افغان‌ها این واژه
دانلود آهنگ مگه داریم مگه میشه مگه هست از عارف شاکری 
دانلود اهنگ شاد مگه داریم مگه میشه مگه هست حتی زیبایی رو تو دادی شکست با صدای عارف شاکری
Download New Mp3 Music Mage Darim Mage Mishe Mage Hast – Aref Shakeri
 
متن اهنگ مگه داریم مگه میشه مگه هست عارف شاکری
مگه میشه مگه داریم مگه هست حتی زیباییو تو دادی شکست
اول و آخر جذابیتی چرا تکراری نمیشی لعنتی
همه آدما میشن جذب تو چون به خدا اشتباه کرده نیوتون
ولی من جونمو میذارم برات به تموم آدما بگ
با سلام
گفتم که دبیر فیزیک داشتیم و از روی جزوه قرمز رنگش درس میداد و ما فقط مینوشتیم. نحوه درس دادنش اینطوری بود که میگفت تا من نگفتم کسی ننویسه بعد که تابلو رو با گچ پر میکرد میگفت بنویسید بعدش سریع هم میخواست پاک کنه و کلا ما بیشتر فکر این بودیم که بنویسیم تا عقب نمونیم و دیگه وقت سوال پرسیدن و یاد گرفتن نداشتیم. يه روز اومد تو کلاس و گفت دیشب خانمم گفته این مسله رو خراب حل کردی و اومد باز حلش کرد. یکي از بچه ها گفت تو هیچی بلد نیستی و بعد دعوا
دانلود Unity (یونیتی) جزو چهار موتور بازي ساز بزرگ می باشد که البته روز به روز در حال پیشرفت است. طی چند سال اخیر بسیای از بازي سازان به سمت این موتور گرایش پیدا کرده اند. حتی در داخل کشور نیز بسیاری از شرکت های بازي سازي این موتور را به عنوان موتور بازي ساز خود انتخاب کرده اند و در حال ساخت بازي با این موتور بازي ساز هستند. ساخت بازي با یونیتی انجین بسیار ساده است چرا که بیشتر کار در محیط ویژوال انجام می شود. یعنی حدود ۸۰ درصد عملیات مورد نظر شما ب
داشتیم جرات حقیقت بازي میکردیم که ف ازم پرسید اخرین باری که گريه کردی کي بود و واسه چی بود؟!ببین چی از خودم ساختم در نظرش که اینو به عنوان سوال مهم پرسیده و البته دلیل دیگه اش این بود که میخواست بدونه من خوب شدم یا نه
اخه اون روز شوم که داشتم گريه میکردم اومد تو اتاق و من رو دید
جواب دادم آخرین بار رو خودت دیدی.
پرسید خب واسه چی گريه میکردی
گفتم بخاطر مامان!
زمان گذشت اما .
تا به حال شده که بخواهید خودتان بازي بسازيد ؟برنامه ی های زیادی وجود داردند که در زمینه ی بازي سازي هستند و به (موتور های بازي سازي )معروفند . حال کانستراکت 2 برای هر کسی اجازه می دهد تا بدون کد نویسی بازي های هیجانانگیزی بسازد .
ادامه مطلب
دانلود آهنگ مگه داریم مگه میشه مگه هست از عارف شاکری 
دانلود اهنگ شاد مگه داریم مگه میشه مگه هست حتی زیبایی رو تو دادی شکست با صدای عارف شاکری
Download New Mp3 Music Mage Darim Mage Mishe Mage Hast – Aref Shakeri

متن اهنگ مگه داریم مگه میشه مگه هست عارف شاکری
مگه میشه مگه داریم مگه هست حتی زیباییو تو دادی شکست
اول و آخر جذابیتی چرا تکراری نمیشی لعنتی
همه آدما میشن جذب تو چون به خدا اشتباه کرده نیوتون
ولی من جونمو میذارم برات به تموم آدما بگو که کات
به همه دور و بریات ب
خیلی وقته ننوشتم!
* امروز وقتی داشتم‌ همینطور استوی‌های فالویینگام رو می‌دیدم، تو يه استوری پرسیده بود که دوست داشتین چه شغلی داشته باشین و چه کاری انجام بدین؟ بدون در نظر گرفتن شرایط اقتصادیش و پولشو غیره
* خب من اولین چیزی که به ذهنم اومد، نویسندگی بود! و یادم اومد که چقد وقته که زیاد ننوشتم!
* دلم نوشتن دوباره رو خواست و اولین جایی که تو ذهنم برای نوشتن پیدا کردم اینجا بود:)
چقدر قبلا راحت و بدون دغدغه و پر از شور و شوق تو وبلاگم مینوشتم ت
به‌تازگی کارگردان فیلم Avengers: Infinity War توضیحاتی در مورد صحنه پایانی مرد عنکبوتی را به اشتراک گذاشته است.
ادامه این خبر ممکن است پایان فیلم Avengers: Infinity War را برای شما فاش کند
سرانجام نسخه دیجیتالی و خانگی فیلم Avengers: Infinity War (اونجرز: جنگ بی نهایت) منتشر شد تا طرفداران و بینندگان بیشتری موفق به تماشای آخرین فیلم از دنیای سینمایی مارول شوند. بدون شک یکي از تاثیر گذارترین و غم انگیزترین صحنه‌ها در این فیلم و دنیای سینمایی مارول، صحنه مرگ مرد عنکبو
سلام علیکم
حالتون چطوره؟
ان شاء الله خوب و سلامت باشید
بابت صبوری ای که به خرج دادید سپاسگزارم
قرار بود این مطلب را صبح زود بنویسم اما نشد.
الان می دونم حکمتش چی بوده(لبخند)
دیدن این صحنه زیبا که عکسش داغ داغه.
ادامه مطلب
شبيه خوانی حتما رفتین.
يه گروه بازي میکنن و سایرین میشینن به تماشا تا اینجور تکه ای مهم از تاریخ رو یادآوری کرده باشن.
میشه اما يه جاهایی رو همه همزمان اجرا کنیم و همه همزمان از تماشای اون لذت ببریم.
کاش تبدیل بشه به يه فرهنگ مخصوصا تو روستاهامون.
وقتی طبیب برای حضرت امیر نسخه شیر پیچید و مردم مطلع شدند هر کسی از گوشه ای با کاسه ای شیر در دست امدند پشت در خانه امیر
حتی داره پیرزنی فقیر هم شیر اورده بود
امام حسن فرمود مادر تو بچه یتیم داری و این
چند وقت پیش خواهرم يه کار اداری داشت .منم همراه خواهرم رفتم
چون کارهای خواهرم خیلی طول می کشید داخل سالن نشستم(چه همراه خوبی :دی)
سالن خیلی شلوغ بود همراها همه داخل سالن روی صندلیا نشسته بودن (چه همراهان خوبی )
بعد از چند دقیقه يه آقای با چمدون اومد داخل سالن .يه نگاهی به همه انداخت و مستقیم اومد بالای سر من و گفت :
میشه این چمدون اینجا باشه و من برم کارهامو انجام بدم؛اخه اجازه نمیدن وسایلم رو داخل ببرم .
مِن مِن کنان گفتم آخه خواهرم الان میاد می
چند وقت پیش خواهرم يه کار اداری داشت .منم همراه خواهرم رفتم
چون کارهای خواهرم خیلی طول می کشید داخل سالن نشستم(چه همراه خوبی :دی)
سالن خیلی شلوغ بود همراها همه داخل سالن روی صندلیا نشسته بودن (چه همراهان خوبی )
بعد از چند دقیقه يه آقای با چمدون اومد داخل سالن .يه نگاهی به همه انداخت و مستقیم اومد بالای سر من و گفت :
میشه این چمدون اینجا باشه و من برم کارهامو انجام بدم؛اخه اجازه نمیدن وسایلم رو داخل ببرم .
مِن مِن کنان گفتم آخه خواهرم الان میاد می
تحریم ظریف منو یاد يه انیمیشن قدیمی انداختیادتونه يه خمیر کرم رنگ بود تو برنامه کودک؟ (خمیره شکل آدم بود همه کاری هم میکرد، يه بارم جورابشو میخواست بدوزه، دوخت به دستش، بعد جورابه رو کشید تو لامپ، دوخت به لامپه) قسمت جورابه رو پیدا کردم. ازینجا دانلود کنید.يه بار خواست گندشو جبران کنه، رفت جارو برقی آورد، اول خودش داشت جارو میکشید، بعد جاروئه قاطی کرد از دستش در رفت هرچی تو صحنه بود اعم از قاب عکس و میز و صندلی رو خورد، آخر سرم خود خمیره رو خو
دانلود بازي اکشن در میان مردگان Into the Dead 2.5.6 برای اندروید
 
Into the Dead ورژن دوم بازي محبوب در میان مردگان می باشد که به تازگی برای اندروید منتشر شده است و کاربران می توانند با دانلود Into the Dead وارد دنیای ترس این بازي شوند. کاربران این بازي می توانند تا در جهان مردگان یا همان زامبی ها قدم گذاشته و در اوج ناامیدی برای زنده ماندن خود تلاش نمایند. شما در این بازي به دنیای آخرامانی وارد می شوید و می توانید شانس خودتان را برای زنده ماندن امتحان نم
امروز قراره کارت ورود به جلسه رو بدن که چهاردهم بریم و کنکور بدیم
بعد از يه سال پشت کنکور موندن این صحنه برام اشناس و خوب خودمم آروم ترم چون میدونم کار خودمو کردم و نتیجه ای که میخوام رو به دست میارم
خواستم این متن هم لا به لای اینا بمونه
خلاصه که امسال ذوق دارم زود تَر برم سر جلسه و پاسخنامه ام رو پر کنم
:))))))
وسط يه جنگ بزرگ بودم .
يه شواليه بودم.
از همه کوچیک تر به نظر میرسیدم و با دیدن هیکلاشون شمشیر توی دستام میلرزید اما وقتی شانسی بهشون میزدم میدیدم میتونستم
دفاع کنم :|
از این جنگ های 1000 سال پیش بود ! با کلاهخود و زره و شمشیر ! گفتم ! من شواليه بودم :)
يه جنگ قدیمی تو يه خیابون امروزی ! خیابون محل زندگی قبلیم !!!!!
چند صد هزار نفر ادم توی هم بودن و صدای مزخرف برخورد شمشیرام میومد. تند رفتم سمت راست نه کوچه ای بود نه چیزی يهو رفتم
تو يه اتاق از خیابون.
ات
نشستم توو تاریکي این اتاق
که دنیام بعد تو رنگی نشد
يه جوری به این خونه حس داشتی
که تا وقتی بودی کلنگی نشد
نشستم به حرفات فک می کنم 
به احساسی که ریشه هامو سوزوند 
به ساکي که از توو کمد کوچ کرد
به چتری که روو چوب لباسی نموند
نگو خاطراتی که دارم ازت
يه روز درد دوری رو کم می کنه
هنوزم به عکسات زل می زنم
هنوزم چشات اذیتم می کنه 
من عادت ندارم لباسی به جز
لباسی که دوس داشتیو تن کنم
فقط کافيه اسم تو برده شه 
که سیگارو برعکس روشن کنم
چقد بگذره تا تو یادم
نشسته ام روی صندلی، دست هایم را به هم گره زده ام .
هرچه فیلم جلوتر می‌رود حس می‌کنم قلبم  تند تر می‌زند، بعد یک هویی از یک جایی به بعد بغض می‌گیرتم، بعدِ بعدِ بعد تر آن جا که مامانِ  از تلوزیون صحنه ی کشته شدن پسرش را می‌بنید، بغضم می‌ترکد و اشک هایم سرازیر می‌شود
فیلم تمام شده ولی هنوز توی فکر فائزه و شهاب داستان هستم.
دبیر شیمی دبیرستانم بود، تقریبا همسن مادرم ولی مجرد و ریزجثه بود.
علااقه ای که به هم داشتیم زبانزد همه بود. دبیری که که هیچکس دوستش نداشت چون سخت گیر بود ولی من به خاطرش عاشق شیمی شدم.
جوری من رو دوست داشت که کافی بود بگم تاریخ امتحان رو عوض کن، اونوقت دبیری که به هیچ وجه برنامش رو عوض نمی کرد به خاطر من این کارو میکرد.
شنیدید میگن(حواسم به صدات بود، متوجه حرفات نشدم)؟ سال پیش دانشگاهی دقیقا همین حالم بود، سر زنگ شیمی محو صداش می شدم، می خواستم
در فضایی خلا مانند معلق در هوا بودم و سرگیجه وحشتناکي داشتم که یحتمل به خاطر چرخش های ناخواسته و بی هدفم بود. همه جا تاریک بود و هیچ صدایی هم به گوش نمیرسید.
دست هایی به سمتم آمد و شونه هایم را گرفت و در صحنه ی بعد از آب بیرون کشیده شدم. چنان نفس عمیقی کشیدم که وسط دم عمیقم احتیاج به دم دیگری پیدا کردم و در نهایت هم به سرفه افتادم
او مرا به کنار آب، جایی که امن بود، کشید و رهایم کرد. چشم باز کردم و لبخندش را دیدم.
صحنه ی بعد باز در همان فضایی که در
دیروز صبح، وقتی میخواستم ظرفها رو بشورم متوجه يه تخم خربزه شدم که دم راه آبِ کنار سینک بود. من سریع برش داشتم و در کمال تعجب دیدم که عهه تخم خربزه جوونه زده و ریشه کرده! و من با خشونت هر چه تمامتر پرتش کردم يه طرف تا بعدا بندازمش دور.
ولی بعدش یادم اومد که چند وقت پیش، توی فلان پیج اینستاگرام اون شخص که اسمش سبا بود وقتی با چنین صحنه ای مواجه شده بود، جوونه رو يه نشونه دیده بود و گذاشته بود توی آب تا جوونه بزنه و بعدترش هم کاشته بودش توی خاک.
ب
هلهله بپا کنید عروس خوشومد
گل اومد و سوسن اومد سنبل اومد
توی فامیل،کم نظیره، هلهله بپاکنید که بی نظیره
هلهله بپاکنیدگل توی باغه
هلهله بپاکنید نرگس باغه
به گل یاس، به چه زیباس،حالا کل کل کل بکشید که ماه شبهاس
هلهله بپا کنید ناز و اداشو
هلهله بپا کنید قد و بالاشو
دستا بالا، همین حالا، حالا کل کل کل بکشید هزار ماشالا
جهت دریافت سبک اینجا را کليک کنید
شعر بالا توسط جناب دانش زاده در گروه تلگرام عروسی اسلامی منتشر شده است 
عضویت در کانال تلگرام
صحنه ای در خیابان که از نمای بالا به پایین دیده میشد آدمها و سايه هاشون ، آدمهایی که بی تفاوت از کنار هم عبور میکردند و سايه هر کدام از آنها بدنبالشون چسبیده به پاهای آنها
گفتم عکس جالبيه. گفت آره بی تفاوتی!
بخود گفتم فقط سايه است که آدم را دنبال میکند.!
My tiny doctor vs My great doctor.
My daughter and My father.
#Terminator
پ.ن:
سلام
دو تا چایی ریختم با قندون گذاشتم تو سینی و اومدم کنار بابام رو مبل نشستم و چایی رو گذاشتم رو میز!
مشغول صحبت کردن بودیم که دیدم بصورت نامحسوس داره بهمون نزدیک میشه!
حنانه صداش کرد که کجا میری؟
خیلی جدی برگشت اشاره کرد به ما و گفت: "اَند" (ینی قند)
به بابا گفتم باباجان بی زحمت آروم اون قندونو بذارید کنار خودتون که این نره سراغش!
تا حرکت بابامو دید خیلی سوسکي و ریز با کلي ناز و عشوه اومد بغل بابام
بالاخره اومد. اینو میگم
بعد از بیشتر از یک ماه چشم انتظاری، درحالی که دیدگانم به آیفون خشک شد تا بلکه پستچی در رو بزنه و چشمم به جمالش روشن بشه، و درحالیکه حضرت آقا تصمیم گرفته بود بره اداره ی راهنمایی رانندگی و یکي بخوابونه تو گوش افسر، بالاخره گواهینامه اومد و همه فتنه ها رو خوابوند.مبارکم باشه ایشالله
پ.ن1: عکسم يه جوری شده که انگار فقط زیرش يه بازگشت همه به سوی اوست» کم داره!
پ.ن2: بنظرتون چطور میتونم مخ حضرت آقا رو بزنم و ازش ماشین بگیرم؟
خب ام وی جدید گات سون هم دقیقا یک ساعت پیش پخش شد و توی این یک ساعت ۳۷۹۴۵۶ عدد بازدید داشت.و همین طور در حال افزایشه.
این ام وی طرح کلي برای موزیک ویدیو نداشت و بیشتر پشت صحنه مثل نقاشی بودآهنگ هم جالب بود و ریتم نسبتا آرومی داشت.
به کلي من دوستش داشتم و واقعا زیبا بود.
امیدوارم شما هم خوشتون بیاد.
فردا هم لینکش رو با همین پست میزارم.
آدم‌ها
مارتا      زنی درشت‌اندام، پر شر و شور، پنجاه و دوساله، که ظاهراً کمتر می‌زند. تنومند است، اما گوشتالو نیست.
جورج     شوهرش، چهل و شش ساله، لاغر اندام، مویش رو به خاکستری گذاشته
هانی       دختری ریزنقش و بلوند، بیست و شش ساله، کمابیش زشت
نیک        شوهرش، سی‌ساله، بلوند، خوش‌اندام، خوش‌چهره

صحنه
اتاق نشیمنِ خانه‌ای در محوطهء کالج کوچکي در نیوانگلند.

پردهء اوّل
(تفریح و بازي)

صحنه تاریک است. چیزی به در ورودی می‌خورد. صدای خندهء م
امروز کوه رفته بودم، این کوه شیب تندی داره و پر از صخره‌ست،
با اون تپه‌هایی که شما می‌رین فرق داره. وقتی بالا میری چند متر جلوتر رو بیشتر
نمی‌بینی. ممکنه از يه صخره بالا بری و بعد روش گیر کنی، نه راه پیش داشته باشی و
نه راه پس. همچین موقعیتی خجالت‌آوره، برای من که خیلی سخته تو همچین موقعیتی گیر
کنم و داد بزنم کمک، کمک. زندگی هم همین‌طوريه، بعضی وقتا آدم يه غلطی می‌کنه توش
می‌مونه. به هر حال تا یک جایی بالا رفتم و پشت یک تکه سنگ بزرگ نشستم. با
شب اول زندگی‌ام تو بیمارستان (امیر مازندرانی ساری) گذشت. البته من مشکلي نداشتم که بریم خونه، مامان جون بعد از عمل، شرایطش مساعد نبود.
شب اول بعد از بیمارستان، شیرگاه خونه بابابزرگ بودیم.من همه‌ش گريه می‌کردم. مهمونا رفتند، من با قدرت بیشتری ادامه دادم!
ساعت یک بامداد، دل بابا جونم برام (برای مامان جون؟) سوخت. گريه‌ام بند نمی‌اومد. گرسنه‌ بودم و نمی‌تونستم شیر بخورم. اومد بغلم کرد و يه دور تو خونه منو چرخوند و همه جا رو نشونم داد. خیلی زود ه
اون روز بعد از اشکایی که ریخته شد رفتم لباس هامو از خیاطی آوردم 
قبل از اینکه بنی بیاد ایران قرار بود يه چن روزی رو با هم بگردیم و بعد نتیجه نهایی رو درباره همدیگه اعلام کنیم ولی وقتی همدیگه رو دیدیم يه این نتیجه رسیدیم ما همون دو تا آدم هستیم با همون اخلاق ها خاص خودمون ، دقیقن خود همون چیزی که براش وقت گذاشتیم و انگار نه انگار نه اولین بار همدیگ رو حضوری دیدیم ، انگار که هزارمین بار بودد
برای همین بنیامینم شنبه رسید یکشنبه با هم کمی بیرون
تو راه برگشتن به خونه دوتا بچه قد و نیم‌قد دیدم تا کمر خم شده بودن تو سطل اشغالی يهو یکيش اومد بیرون گفت عهه پیدا کردم.بهشون گفتم وایسن چند دقیقه برم برگردم، برگشتم دیدم نیستن. فکر کنم تا اخر صداشون و نگاهشون تو ذهنم بمونه.
ای کاش همیشه پیشم میموندیای کاش هیچوقت نمی رفتی.
هر دو اینو گفتیم .اون بلند.من تو دلم.
نمی دونم چطوری یاد گرفتی که بغضتو نگه دارینه نه چجوری یاد گرفتی اصلا بغض نکنی چرا هیچوقت نتونستم یاد بگیرم.خیلی لازم داشتم بلد باشم .ولی می  دونی ای کاش میشد از آقای دکتر تشکر کنم که خودشو برای بدرقه ام رسوندچقد خوب بود که بود، برعکس استقبالش ایندفعه ازش ممنونم که اومدکه یادم انداخت هست .وقتی اومد تونستم برم سوار تاکسی شمتا قبل اومدنش پام نمی ک
هادی رضوی(متولد ۶۳) که به گفته نماینده دادستان ۱۰۷میلیارد تومان را صرف عیش‌ونوش کرد به ۲۰سال حبس محکوم شد
نمیشود باور کرد یک جوان آنهم بدون پشتوانه (وِی داماد محمد شریعتمداریِ وزیر نیز است!) چنین فساد گل‌درشتی را انجام دهد
دم قوه بابت مجازات گرم، ولی اصله کار عوامل پشته صحنه‌اند!
کارگاه تربیت جنسی کودک میریم
يه خانم خیلی مسن هم هست میاد 
حرف می‎زدیم یکي گفت حاج خانوم شما که بچه کوچیک ندارید چرا میاید؟
گفت نوه که دارم! يه روز نوه‎م کنارم بود براش سوال پیش اومد باید بدونم چکار کنم!
.
› یعنی میبینمش انرژی میگیرم :))
پی دی اف تحقیق و بررسی صنعت كاغذ سازي
اگر میخواهید تحقیق و بررسی صنعت كاغذ سازي عجله کنید و از سایت ما ارزان بخرید.
آیا پیشنهاد ما را درخصوص تحقیق و بررسی صنعت كاغذ سازي قبول دارید؟
موضوع فایل تحقیق و بررسی صنعت كاغذ سازي چیست؟
Translate the original version تحقیق و بررسی صنعت كاغذ سازي along with the original text.
اگر میخواهید تحقیق و بررسی صنعت كاغذ سازي را بخرید بروی دکمه خرید فایل کليک کنید.
لینک دانلود تحقیق و بررسی صنعت كاغذ سازي
دریافت ترجمه دوره کامل تحقی
امروز داشتم برای ناهار برنج و مرغ درست میکردم منتظر بودم برنجم نرم بشه یکم تا دمش بندازم مرغمم اماده بود و داشتم ادويه میزدم بهش نمک و دارچین . دارچین داشتم با وقت میریختم که رنگ خورشتم تیره نشه يهو زرتی درش باز شد ریخت تو غذام و کنار گاز ://// وای جیغ زدم فقد ینی ما هیچ وقت قوطی ادويه دارچینمون پر نبود ولی امروز پر پر بود کلي دارچین ریخت :/ دیگه يه لحطه گفتم مریم الان وقت جیغ زدن نیس زود نجاتش بده! زیر مرعا رو خاموش کردم که با قل زدن تو اب خورشت حل
استیری دبیر موتلفه اسلامی اسفراین در مواضع هفتگی حزب بیان کرد: تکليف گرایی همیشه ااما با ورود به صحنه انتخابات معنی نخواهد یافتاجماع و وحدت اصولگرایان تکليف واجب همه ماست.نامزد های احتمالی به جای تخریب یکدیگر خود را اثبات نمایند کسانی در دایره نامزد های اصولگرایی قرار خواهند گرفت که حاضر باشند با پرچم این جریان وارد صحنه شوندبا دست پر و منطق قوی در جلسات اجماع اصولگرایان شرکت میکنیم و در نهایت تسلیم منطق حق و اجماع نیروهای انقلاب هستی
پسرخالمو بردن برای از این تستای هوش و اینا همه سوالا رو درست جواب داد :| فقط یکي رو نتونست :|
اونم اینکه نتونست گره بزنه گفت بلد نیستم :|
برای همینم 7 امتیاز ازش کم شد شد 43 از 50 :|
که اون خانومه میگفت نرمال بچه ها 28 ، 29 میارن خیلی گل بکارن یکي بوده 34 اینا اورده :|
من تازه معنی و دلیل این میزان گودزیلا بازياشو فهمیدم :|
من دارم تو محدوده فضایی يه بچه فوق باهوش زندگی میکنم :|
با اون جلف بازياش :/
***
من همیشه با کله میرفتم تو يه کاری :) یعنی از شروع نمیترسم اون
اومد
الان که دارم مینویسم استخونای صورتم درد میکنه .
خراب بود حتی خیلی خراب تر از چیزیکه فکرشو میکردم
از اون موقه تا الان دارم گريه میکنم . فکر کنم تا يه سال دیگه این وضع ادامه داره
از اون موقه تا الان نخندیدم  و فکر نکنم به هیچ دلیلی تا سال دیگه هم بخندم
(البته اینجوری شبيه کسی میشم که خیلی ازش بدم میاد ولی چیکار کنم ؟  حالم داغونه)
هرجور فکر میکنم  هیچ اتفاق خوشحال کننده ای ممکن نیست بیوفته . اما نا راحتت کنندهه هاهیچ وقت تموم نمیشن
خودمو تو ا
4 موزیک زیبا ازین گروه رو در ادامه گوش بدید
آخرین ویدیو که در ادامه مطلب قرار گرفته مربوط به فیلم The Crow با بازي Brandon Lee هست که در یکي از صحنه های فیلم با شلیک گلوله واقعی به جای گلوله نمایشی به قتل میرسه
جالبه بدونید Brandon Lee پسر بروس لی بود و مرگ پدر و پسر هر دو مرموز و در حاله ای از ابهامه
ادامه مطلب
دنیای پسرا عجب دنیای سختيه! همش رقابت همش جنگ همش قدرت دارن منچ بازي میکنن ، اما انگار جنگ جهانيه! دو ساعته دارن مهره های همدیگه رو میزنن :)) خخخخ خب چ کاريه صلح آمیز بازي کنین دیگه - برو بابا مثل شما دخترا خوبه که دلتون نمیاد مهره های همو بزنین وای اگه بزنی من دیگه بازي نمیکنم ماماااان این مهره ی منو زد باید بجنگی اینه بازي پسرا همچین دعا میکنن سر منچ که تو عبادت شب قدر اینطور دعا نمیکنن :| - خدایا نوکرتم ب مولا ی شیش بیاد شیش میاد خدایا شکررر
قوه قضائيه باید سال ها پیش دستور استعفاى مسئولانى كه فرزندان آنها در خارج از كشور تحصیل میكنند را  میداد ، ولى اكنون كه جاسوسان اسرائیلى و روسى ، فرزندان خود را جهت همان آموزش هاى اطلاعات و جاسوسى ، به كشورهاى اروپایى و آمریكا فرستاده اند و در طول این مدت آموزش هاى سازمان هاى موساد و ساواك را دیده اند وقت بازگشت جاسوسان و خائنان آموزش دیده به جمهورى اسلامى ایران فرا رسیده است و رؤساى قوه قضائيه هم با سازمان هاى موساد و ساواك تا به پایان رسید
تا حالا پیش اومده يه خانم مسن غریبه خوش تیپ توی بی‌آر‌تی بیاد کنارت ازت بپرسه بلاک کردن داخل واتس‌اپ چجوريه؟ بعد وقتی می‌خواد فرد مورد نظر رو بیاره آواتار و فامیلی خودت رو توی کانتکتاش ببینی؟ برای من امروز پیش اومد! ابسولوتلی اینکردبل!
اولین روزهای بلاگری کامنتی نداشتم 
البته اینجا نبودم يه سرویس دهنده دیگه بود (با پنل و وبلاگ هم چندان آشنا نبودم سال ۹۰یا ۹۱ بود که وبلاگ و وبلاگ بازي زیاد طرفدار داشت)
بعد از چندین روز يه پسر بچه ۹ ساله از مشهد  برام کامنت گذاشت
تا ده دقیقه به کامنت نگاه می کردم (مثل  زمانی که تلویزیون وارد خونه ها شده بود و همه مات و مبهوت نگاه می کردن منم همین طور مات و مبهوت کامنت بودم ) کيلو کيلو قند توی دلم آب میشد (تا به حال کامنت ندیده بودم )به محض اینکه د
شکرت اپیک گیمز (Epic Games) به صورت کاملا بی سر و صداریال قابلیت ذخیره‌سازي فایل‌های ذخیره‌ی بازي‌ها را برروی فضای ابری مهیا کرد. البته بر اساس توضیحات یکي از کاربران شبکه‌ی اجتماعی ردیت، این قابلیت تنها در دو بازي قابل دسترس است.
ادامه مطلب
خواب دیشبم انقدر عجیب بود که ترجیح میدم بنویسمش.
حسابدار يه فست فود بزرگ شده بودم،ماهی سه میلیون حقوق میگرفتم، داشتم از همسرم جدا می شدم(دلیلش رو واقعا نمیدونم ولی همه ی فامیل و خانوادم با کارم موافق بودن!!!!) يه نفر اومد خواستگاریم،۸میلیون حقوق می گرفت(من نمیدونم حقوقشو چرا انقد دقیق یادمه)
اول راضی نبودم،بعد از چند جلسه باهاش آشنا شدم و ازش خوشم اومد، خیلی شوخ طبع بود و هم شهری و هم زبون بودیم.
يه خواهر داشت،باباشم خیلی شوخ بود،مامانشم از ا
مریض های بعد از ظهر کنار اینکه معمولا بد حال تر و پیچیده ترن يه چیزای باحالی مثل داستان های زندگی جذاب هم بیشتر دارن
چند روز پیش ه بعد از ظهر مطب بودم ۴ تا بارداری ناخواسته داشتم.اولی دختر ۲۱ ساله که مشکوک به بارداری بود و با پدر شوهرش اومده بود چون عقد بود میترسید که ازمایش بده
دومی خانمی بود ۳۷ ساله با دختر ۱۶ ماهه که جواب ازمایش مثبت اومد.هم خوشحال شد هم شوکه
سومی خانمی بود که شوهرش اصرار میکرد که نه حامله نیستی و زنه میگفت شاید باشم و خیل
فی‌الواقع می‌دانی دنبالِ چی هستم؟ می‌گویم بیا از زندگی‌مان فیلم بسازيم. یعنی تصور کن! مونتور - مثلا تدوین‌گر- بیاید، ما هم یک میلیون میلیون میلیون ده ساعت حلقه فیلم بهش بدهیم، بگوییم جناب! لطف بفرمایید از زندگیِ من یک فیلمی تهيه ببینید، می‌خواهیم نشان عالمش بدهیم. تویِ سینماها به تماشا. از سه چار ساعت بیش‌تر نشود.
یحتمل فیلم زندگیِ من می‌شود از این آوانگارد و سینمای هنری و تجربی. نه که آدم اهل هنری باشم. نه. از بس واقعیت و خیال و رویا در
حالت الانم اینه که کلي حرف دارم بزنم، يه پست دراز! خیلی دراز. ولی حال و حوصله تایپ کردن و یا حتی گفتنشونم ندارم. :/ چطوری دیروز سه هزار تا نمایش داشتم؟ چطوری؟ سه هزار تا؟ اصن نمیگنجه تو مخیلم. چیشده؟ -_-
اینقد پست گذاشتم، اینقد دری وری نوشتم، کراشم آنفالوم کرد. . :/ البته عقایدمون بهم نمیخورد ولی این چیزا برا من مهم نیست! .
يهو یادم اومد وقتی خیلی بچه بودم برا یکي ک برام خیلی مهم بود يه نقاشی سخت رو انتخاب کردم و شروع کردم ب کشیدن و بعدشم رنگش کردم
پله ها را یکي یکي اومدم بالا،نزدیک درب خونه بودم که صداش شنیدم،کليد  درآوردم و درُ باز کردم، با چنان ذوقی به مامان گفت :عمه اومد ،با سرعت  نور پرید بغلم،کيفم انداختم روی زمین و محکم بغلش کردم، همش يه روز ندیده بودمش،صدای قلبش میشنیدم، همینطور که دستش دور گردنم بود نشستم روی کاناپه نگاش کردم و پرسیدم:کي اومدی؟ برمی گرده سمت آشپزخونه  واز مامان می پرسه :مادر من کي اومدم؟؟مامان هم در جوابش گفت:۲ ساعتی میشه.
بعد تموم شدن حرف مامان،خودش هم میگه:
من سه تا خواهرزاده دارم؛۶ساله و ۲ ساله و ۶ماهه که ۶ساله و ۶ ماهه برادرن و ۲ ساله پسر خاله اشون.
تو منطقه ی ما پیشوندهای خاله و دایی و. به صورت پسوند میاد.
۶ساله منو سعیده خاله صدا میکنه.
۲ ساله میخواست بگه سعیده خاله بلد نبود، يه بار شنید سعیده حاجی ( که همسایمونه) فک کرد به من میگن برا همین سعیده حاجی صدام میکنه.
حالا یکم از ماجراهامون بگم:
چند روز خواهرم به ج (۶ساله) میگه تنبيهت اینه بری تو اتاقت از تختت پایین نیای تا صبح.
ج میگه اگه من تنبيه بشم
دیدی چقدر بچه ها زود بزرگ میشن؟
یا سرعت رشدشون برای من خیلی زیاده نمی دونم
یکي از این کوچولوهای فامیل چند سال پیش دبیرستانی بود
بچه خوبيه خوش اخلاق مودبه خوش خنده هست
یادم قبل از امتحان ریاضی سوم دبیرستانش يه پیکنیک داشتیم توی چیتگر
استرس امتحان فرداش داشت
نشستم باهاش هرچقدر یادم بود مسله حل کردم
اذیتش میکردم میگفتم فکر میکردم سال اول دبیرستان باشی
بهش برمیخوردو من میخندیدم
بعد شد زمان کنکورش استرسش بیشتر شد
کمتر مهمونی های فامیلی می او
" مشتری مبهوت به جماعت سرخوش و شاد نگاه کرد ک هبا صدای بلند موسیقی می رقصیدند و غریو شادی سر میدادند. این ها اصلا اخبار تلویزیون رو نگاه می کنند؟ واسه آینده جهان غصه نمی خورند؟»
میشیما به مردی که امیدوار بود شب را کف رودخانه به سر ببرد جواب داد : همین رو بگو. من هم از همین تعجب میکنم."
 
کتاب مغازه خودکشی
نوشته ژان تولی
ترجمه احسان کرم ویسی
ص 97
 
چند روز پیش هیچکس دیگری جز من و دو تا شاگردام توی موسسه نبود. فوتبال دستی ای که توی اتاق کامپیوتر گذا
سلام سلام.
امروز اومدیم که براتون اصطلاحات بازي وارکرافت یا همون دوتا 1 را که خیلی ها بهش نیاز دارن را براتون بذاریم.این اصطلاحات مربوط به بازي وارکرافت انلاین با گیم رنجر یا گارنا است.چون ممکنه شما وارد بازي شی و در بازي این اصطلاحات به کار برده شود و شما متوجه ان نشوید و در اخر سر ان ها شما را از بازي خارج میکنند یا به اصطلاح بلاک میکنند که دیگر نمی توانی با ان ها بازي کنی.خب من امروز تقریبا همه ی ان ها را به شما یاد میدم نگران نباشید.با ما همر
اگه امروز آخرین روز عمرت باشه چکار میکنی؟.

این رو ساعت 8 شب بعد از پیام صوتی 3 دقیقه ای که همینجوری از هرجا حرف زده بود ازم پرسید. 

مثل هر روز امروزم دیر رسیدم و بازم دیدم که این پسره مثل هر روز اون گوشه ی راهرو نشسته و داره به شاگردش آلمانی یاد میده. دیدم که نگاهش دنبالم کرد اما مثل هر روز یادم رفت!
بعد از کلاس مثل همیشه اومدم بیرون منتها تو حیاط جا نبود بنابر این نشستم تو راهرو با یک عدد تیتاپ و دنت. تو دنیای خودم غرق بودم. و هزاران کاری که باید
رفتم خونشون راستش اصلا نشد که نرم آخرین روزی بود که عموم تهرانه
حالم خیلی خوب نبود نمیدونم چرا!
رفتم تو اتاق داشتم با دلسا خونه سازي بازي میکردم مهدی اومد تو اتاق سطل خونه سازي رو برداشت باهاش اهنگ میزد به دلسا گفت :(دلسا بزن سارا برات برقصه!)
من قیافم شبيه علامت تعجب شد !○_
بعد شروع کرد شونه هاشو ت بده گفت اینجوری دیگه دوباره من:o_0 بعد پاشد رفت بیرون
دم رفتن عموم و زنموم و زهرا شروع کردن به خدافظی من زدن زیر گريه دست خودم نبود منم فقط گريه
همین الان داداشم اومد يه جعبه دستش بود، بازش کرد پر از چیزای دخترونه! گفت به کسی نگو ولی دارم برا خانومم از الان کادو جمع میکنم ! اول قند تو دلم آب شد! بعد با خودم گفتم بابا مسخره تو به فکر نتایج کنکورت باش! بعد دیدم به اون دختره حسودیم شد بابا :/ داداش خودمه اصلا!
سال پیش همین موقع روبرو باب الجواد بودم که دوستم زنگ زد گفت رتبه اومد ببین.:)
و من زار زار اشک ریختم چون ۱۰۰درصدم مطمئن بودم چیزی که من میخوام نمیشه !
هی دلم مشهد میخواد. :)
هی.
زیادی این روزایی که میگذره و قراره برسه نفس گیره که باهیچ خوشگذرونی حالم خوب نمیشه!
کابوس تازه‌ام اینه که مهرسا بزرگ شه، يه بلاگر معروف شه، و يه روز بیاد بنویسه که وقتی ۵ سالم بود، عمه‌ام بهم می‌گفت یکم آروم باشم، و انقدر زیاد حرف نزنم و از اون به بعد من دیگه نتونستم خودم رو دوست داشته باشم». و همه بیان توی کامنت‌ها فحش بدن که چقدر بی‌شعور».
بعد از پنج ساعت متمادی شامل رقصیدن و حرف زدن باهاش، کنار اومدن با این که شکلاتم رو‌ دزدید و بستنی‌م رو ازم گرفت، وقتی برای هزارمین بار می‌گه آقا گرگه خونه‌ام رو خراب کرد» تنها چیز
ف هف هش ده تا استوری گذاشت واسه تبریک تولدم از گندکاریا و خیره بازيام :/
ولی خب درکل با نمک بود خوشم اومد
 
استاد استوری گذاشت و ل و گلگلی هم پست گذاشتن اونا آبرومندانه بود باز
 
قلی دو صفحه متن تبریک برام نوشته
قشنگ نود و نه درصدش رو رید بهم :/
گفتم شب تولدم کظم غیظ میکنم نادیده میگیرم ولی بعدا حالتو می گیرم
فقط کم مونده بود تهش يه آرزوی مرگ کنه برام :/
 
یکي دیگه از بچه هام استوری گذاشته بود اونم باز با نمک بازي قشششنگ رید بهم و ابرو بری کرد
 
و ا
امشب موقع برگشتن از پاساژ، ویترین يه مغازه ای که از قضا چراغاش خاموش و تعطیل بود،چشممو گرفت.رفتم پشت ویترین وایسادم اجناسِ جذابشو تماشا کردم ! مغازه ى متفاوتی بود.
انگشترای نفیس،با نگین های فیروزه و عقیق و که برق نگیناشون چشمامو میزد.اسکناس ها و سکه های قدیمی! بشقاب های نقاشی شده.سماورِ طلایی! جعبه های جواهر و قاب عکس های نفیس.مغازه،مغازه ی عتیقه فروشی بود.رفتم پشت درش تا شاید محتویات داخل مغازه رو ببینم.با دستم رو پیشونیم سایبون گرفتم و دا
آخه یک ساعت و نیم طول کشید! 
منم که عرقو! یعنی چنان عرق می کنم که هر کي ندونه زیر آفتاب بیل میزدم! عرق رفت تو چشمم و سوززززوند عرق رفت تو دهنم و رسما مزه نمک اومد! :| 
هیچی دیگه رفتم حموم بعدش 
آهان لازم که نیست بگم که مامان نبود که تونستم جاروبرقی بکشم هوم؟ 
خیییییییییییییلی آشغال داشت خیلی زیاد :/ 
اذانه 
دیشب که تا خود صبح بیدار بودم و نتونستم بخوابم. الانم که خوابم میبره یدفعه از خواب میپرم. آدم تو زندگیش خیلی چیزا میشنوه؛ ولی گاهی اوقات از کسیکه توقع نداری، يه حرفایی میخوری که تاابد داغش رو دلت میمونه.صبح ساعت ۹ تازه یکم خوابم برده بود که گوشیم زنگ خورد. چشمامو يه کوچولو باز کردم، عکس چشماشو رو صفحه دیدم. ناخواسته لبخند زدم ولی جواب ندادم. بازم زنگ زد. این دفعه هزارمش بود. ولی بعدش يه پیام اومد رو گوشیم، گفتم ولش کن الان یا ایرانسله
امروز 23ساله شدم اما هرجور حساب کردم دیدم من به اندازه 23سال زندگی نکردم
23سالگیم تو غریب ترین حالت ممکن اومد دو روز مونده به هفت بابا بزرگ /توگیر ودار کنکور ارشد/تو کارهای پایان نامه/زمانی که حتی نمیتونم شروعشا مزه کنم و 
 سلام غریب ترین23سالگی
هلوووووووو.
مکنه بکي بازم تصمیم گرف از هنر های خود به نمایش بگذارداثر هنری ایشان به پنجاه و شش قرن پیش
پوفففففف تبدیل به درس تاریخ شد دیگه
بگم براتون که جدیدا دارم کلي واسه دی جی و آهنگ سازي تمرین میکنم.از اون ور زبان کره ایی کار میکنماز يه ور دیگه هم تمرین های بسکتبالم
کلا يه ریز تو کارم
امروز وقت گذاشتم و یکي از آهنگ های خارجی که گوش میدادم رو صدای خواننده رو طبق کردم.بلافاصله رفتم سراغ موزیک سازي و اون شعر بدون آهنگ و غمگ
بگذریم که تا ساعت 5:15 عصر چطوری گذشت و برای بچه‌ها چه بهانه‌هایی آوردم، اوج ماجرا ساعت 5:17 عصر بود، فایل نهایی يه سفارش فوری داشت توی ایمیل آپ‌لود می‌شد که پیام فائلا اومد روی گوشی‌ام. بعد از سلام و احوالپرسی چیزی گفت که اصلاً انتطارش رو نداشتم، نشونه‌ای که از اومدنش ناامید شده بودم، حرفی که توی اون حال واقعاً شوکه‌ام کرد. اول لرزش دستم شدت گرفت و بعد بلافاصله گريه‌ام. 
دوستی داشتم که می‌گفت وقتی برای هم دعا می‌کنید به هم بگید. واسۀ این ح
بکي لینچ و شارلوت فلیر با DQ تریش استراتوس و ناتالیا رو شکست دادند.
آندراده در مسابقه ای زیبا ری میستریو رو شکست داد.
براک نر اومد یکم رجز بخونه؛ که با حضور سث رولینز مواجه شد. در نتیجه رولینز دوباره توسط نر پاره شد.
گروه وایکينگ ریدرز يه تگ تیم محلی رو شکست دادن.
مسابقه سدریک الکساندر مقابل درو میکنتایر بعلت حمله مکينتایر به الکساندر پیش از شروع مسابقه برگذار نشد. کرت انگل هم داور همین مسابقه بود و توسط "د فیند" بری وایت بهش حمله شد. اینم بگ
چند شب پیش با مهرداد رفتیم فیلم شبی که ماه کامل شد رو دیدیم. خب فیلم خیلی خوبی بود اما واقعیتش اینه که دیگه فیلم دیدن تو سینما رو دوست ندارم. گذشته از کيفیت افتضاح صدا وتصویر و صندلی های داغون اکثر سینماها، حرف زدن ها و نظر دادن بعضی مردم با صدای بلند، پچ پچ کردن های کر کننده، صدای چیک چیک تخمه شکستن و خش خش پلاستیک چیپس و پفک، روشن کردن موبایل و انداختن نورش تو صورت بقيه، صدای ونگ زدن بچه های کوچیک و. دیوانه کننده بود و  واقعا اجازه نداد از فی
طرف نوشته اسم پسر بگید به آرتان بیاد
و اما گزینه های پیشنهادی مردمه همیشه در صحنه 
شارلاتان
اورانگوتان
لوزارتان
تارزان
ممدتان
زارتان
زلاتان
واقعا سرانه طنز تو این مملکت چیزی از کشورهای دیگه کم نداره که هیچ حتی می تونیم مازادش رو صادر کنیم
اکثر افراد عاشق بازي کردن هستند، آنها بازي می کنند و بازي می کنند. اما عده ای دیگر هم
هستند که رویا های خود را دارند و به آنچه دیگران ساخته اند قانع نمی شوند. آنها می خواهند
که بازي مخصوص خودشان را داشته باشند و اینطور می شود که آنها بازي ساز می شوند.
اگر شما هم از آن افراد هستید با ما همراه باشید تا چگونگی ساخت بازي با موتور قدرتمند و
رایگان گادوت انجین (به انگلیسی: engine Godot) را یاد بگیرید.
گادوت انجین یک موتور بازي سازي کامال رایگان و متن باز است
 
۱.من مسعله اینکه ی جای درست و حسابی برای آرشیو کردن اهنگ هام داشته باشم خعلی وقته ک ذهن منو ب خودش مشغول کرده! حالا ک تقریبا دیگ سیستم خودمو دارم دلم میخواد ی کانال بزنم و اونجا آرشیو شون کنم. شاید چهارتا آدم دیگ هم خوششون اومد و از طرف دیگ خیلی دلم میخواد اکانت اسپاتیفای بخرم. یعنی خعععلللیییااااا! ولی خب خودم باید پولشو بدم و در اون حد الان پول ندارم. یس. ای نور هو مانی:/
۲. با پونه داره کارمون دوباره راه میفته امیدوارم نتیجه ها ک اومد بچه دا
وقتی مامان نیست؛ آبسردکن یخچال همش خاليه، صبا از گرمای آفتاب تلف میشم و کسی نمیگه کولر و برات روشن کنم، همه جا با وجود مرتب بودن انگار خیلی به هم ریختس، غذاها فقط شکم پرکنن انگار يه چیز مهمی توشون کمه و خونه يه چیزی شبيه زندگی کم داره.
وقتی بابا نیست؛ صبا خواب میمونم، کسی برام لقمه نمیگیره که اگه حتی دیرمم شده بدون صبحانه نرم دانشگاه، موقع سحری کسی تا اتاق نمیاد که نازم و بکشه و ببرتم برای سحری خوردن، کسی موقع فوتبالا صدام نمیکنه و همشون و ا
چهارده روز پیش پسرداییم با زن و بچش از ایران اومد خونمون،روز سوم که رسید اینجا دولت بهش خونه داد،اما این نرفت و تلپ شد خونه ی ما الان چهارده روز شده خواب و خوراک و از ما گرفته، اینش به کنار همش تو همه چیز دخالت میکنه،کولرو کم کن،ظرفارو اینجا نذار اونجا بذار،غذا رو اینجور نپز اونجوری بپز و .نمیدونم چجوری دک کنمش که نه اون ناراحت بشه نه ما در عذاب باشیم
#شهادت سرباز وظیفه در حین درگیری با قاچاقچیان
ظهر امروز مرزبانان هنگ مرزی سردشت استان آذربایجان غربی در حین کنترل و پایش نوار مرزی و انجام ماموریت با تعدادی از قاچاقچیان درگیر شدند.
براساس اطلاعات به دست آمده متاسفانه سرباز وظیفه هادی علی نقی پايه خدمتی بهمن ماه ۹۷ نیزدر این درگیری به شهادت رسید.
در این درگیری از قاچاقچیان در صحنه مقادیری مشروبات الکلي و اقلام ممنوعه نیز کشف شد.
در بررسی صحنه جرم، جرم شناسان و پزشکان قانونی با تحلیل آثار خون مانند چگونگی پراکندگی قطرات و بررسی DNA استخراج شده از آن می توانند به اطلاعات ارزشمندی از چگونگی وقوع جرم و مشخصات قاتل یا مقتول (یا هر دو) دست پیدا کنند. به تازگی پژوهشگران دانشگاه آلبانی توانسته اند به روشی سریع برای تعیین سن افراد بر اساس نمونه خون آنها دست پیدا کنند که ابزاری قوی در اختیار کارآگاهان قرار می دهد.
ادامه مطلب
هوالرئوف الرحیم
زیارت آقا شب تولد اتفاق افتاد.
همه کارهام رو تو صحن کوثر انجام دادم. نماز مغرب و زیارتنامه و نماز زیارت. 
وقتی وارد حرم شدیم به خودم و بچه ها و رضا نگاه کردم. که تنهایی آروم آروم تو اون جمعیت وارد صحنها می شدیم. اونم شب تولد. به رضا گفتم :
می دونی اینهایی که الان داره اتفاق می افته همه ی عمر آرزوم بوده؟
يه لبخند کجی زد و باز برگشت به رفتار اعصاب خرد کن قبلش.
تمام کارهام رو کردم. رضوان رو دستشویی بردم. بعد با ریحانه که رضوان دستش  بو
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب