نتایج پست ها برای عبارت :

يل يل ميدون شونه يل سيستان

، زیادی بزرگ و خشن بود ولی
به هر حال ازش استفاده میکردم. چند وقت پیش رفتم سفر، از سفر که برگشتم
دیدم شونه نیست. توو اتاق هتل جا گذاشته بودمش. رفتم یه شونه دیگه خریدم،
این یکی خیلی بهتر بود خوش دست بود اندازه اش مناسب تر بود خیلی از خریدش
راضی بودم.چند روز پیش که کوله پشتیمو می گشتم شونه قبلیم توو یکی از
جیباش پیدا شد، یه نگاهی بهش انداختم: بد شکل تر و نامناسب تر از قبل به
نظر میومد. با خودم فکر کردم اگر این شونه گم نشده بود ازش همچنان
استفاده
ونوشه گل بن، لیلی جانا خنده نکنده، لیلی جانا خنده نکنده
ته بوردن جا ممرض، لیلی جانا خشک هایته داره، لیلی جانا خشک هایته داره
گندم شه گیشه ره، لیلی جانا شونه نکنده، لیلی جانا شونه نکنده
برو برو بهار وارش
لیلی جانا راه دره مه چش
از صبح آهنگ " شونه به شونه " رضا صادقی رو گذاشتم رو دور تکرار. 
سردرگمم. رشته‌مو دوست دارم، ولی علایقم به این محدود نمیشه. نمیدونم باید صبر کنم دکترامو بگیرم بعد برم سراغ بقیه چیزا، یا اینکه از الان شروعشون کنم کم کم. 
دو تا زمینه‌ی اصلی علاقه‌م تدوین و طراحی صنعتیه. اگه بخوام تازه نویسندگی رو فراموش کنم. :((( پول ندارم اونقدی که بتونم کلاسای خصوصیشونو شرکت کنم، یا تجهیزاتشونو خودمو بخرم، و اصلاً زمان برای وقف کردن براشون ندارم. :( 
میم میگه کا
کتاب تو را خدا آفریده: بچه ها را با شگفتی های آفرینش آشنا کنیم.
 
کتاب تو را خدا آفریده : مهرانه جندقی شاهی، نشر زائر
معرفی:
تا حالا شده باد و آب و خاک و آتش و خورشید حرف بزنن و صداشونو بشنویم؟کتاب تو را خدا آفرید که بر اساس آیات قرآن کریم نوشته شده به توضیح و تشریح عوامل هستی و نقش و جایگاه آن ها در خلقت می پردازد آن هم از زبان خودشان، و در آخر هر موجود به اینکه آفریده شده توسط خداوند مهربان است اشاره دارد و در آخر آیه قرآنی در رابطه با آن مخلوق آو
اگر همایش ها و نوشته هایتان حمع شود زمین سیستان را فرش ی کند بسیاری از شما ادعا می کنید در سرزمین سیستان دانشمند شد ه اید اثر کارتان برای بهبود سیستان کجاست اگر هست رو کنید پس این نشان می دهد علم شما عملی نبوده و فاقد کاربر د است لذا بر همین اساس است که مردم به شما اعتماد ندارندابادی (روستا ) در سیستان ----نهور
بسم الله
مسواکشو زد
وضوشو گرفت
موهاشو شونه کرد
لباساشو پوشید
جوراباشو پاش کرد
انگشتر و ساعتشو انداخت
کیفش قرمزشم انداخت روی شونه اش
مقنعه یاسی اش رو سرش کرد
چادر گل گلیش رو هم سرش کرد
کتاب دعاشو گرفت دستش
انگار واقعا رفت مهمونی
پخش مستقیم حرم امام رئوف (ع)
از اول تا آخر دعا
تنها جمله ای که بلد بود رو زمزمه کرد:
سبحانک یا لااله الا انت
الغوث الغوث
خلصنا من النار یا رب.

پ.ن:
یا رازق طفل الصغیر
میدونم که این دستای کوچیکی که امسال سال اولی بود که ب
امون از چشم های تو از این زیبای خواب آلودندیدن کی تورو میخواست ندیدن عاشقت کی بودتحمل یعنی اینکه تو بفهمی معنی دردونمیدونی چه چیزایی بهم میریزه یه مردوتوی موهات غرقم کن تو این امواج طوفانیمن از تو عشق میخوام و نوازش های طولانیدوباره شونه های تو دوباره های های منچه جای خوبیه آغوش برای درد های مندوباره شونه های تو دوباره های های منچه جای خوبیه آغوش برای درد های من
تورو جای همه میخوام تورو جای همه دارم
شاید واسه همینه که من از تو واهمه دارممن
این ست که د ر راستای عدالت محوری و استفاده از ظرفیت و توانمندی اسطوره ها بهره بگیرند وجود حاج آقا کوهکن به عنوان یک نخبه و دلسوز برای جامعه کشاورزی سیستان شناخته شده است امید واریم از ایشان در پیشبرد اهداف تعریف شده کشاورزی منطقه سیستان کمک بگیرندابادی (روستا ) در سیستان ----نهور
در مدیریت سیستان متاسفانه این منطقه را عقب نگه داشت وبه  اهداف تعیین شده نرساند مدیران در این منطقه سعی در ابقاء  دائمی دارند نه تلاش برای تحول و جایگزینی نخبگان این درد ما مردم سیستان است این درد مزمن و کهنه ای است که تاریخ نویس سیستان آن را هزران سال پیش مایه نابودی سبستان می داند یعنی بند مفسدانابادی (روستا ) در سیستان ----نهور
دهنم مزه‌ی استفراغ و خون گرفته. مثل اون روز که محکم زدی تو دهنم. مثل اون روز که از درد بالا می‌آوردم. مثل اون روز که دستات شونه‌هامو ت میداد و اسممو صدا میزد و من تو رو دور و سیاه می‌دیدم. دورتر و سیاه‌تر. نقطه و سیاهی مطلق.
امروزم با دیدن آخرین پستت مزه‌ی خون پیچید تو دهنم. بیا یه بار دیگه در جواب حرفام با عشق بکوب تو دهنم.
هاجر آدم نمیشه.
فیلم سوفی و دیوانه رو دیدم و به این فکر کردم که آدم ها حق دارن از آخرین ها خبر داشته باشن. حق دارن که حداقل بتونن به چشمای کسی که خبر دارن قراره هیچ وقت نبیننش برای آخرین بار نگاه کنن یا حتی بغلش کنن.
یادمه یه نفر بهم گفته بود بازیگر خوبیم. خیلی خوب بلدم وانمود کنم آدما واسم مهم نیستن.بدم اومده بود از حرفش ولی راستش من بازیگر خوبیم. 
یه بازیگر که نقش اصلیش از الان شروع میشه.
 آغاز وانمود کردن.
+ ابتدای رقص با آهنگ های غمگین بود. باید روی ریتم حر
سلام
دلم می خواد برات بنویسم، قربون صدقه ات برم ، ثبت کنم این روزهای قشنگ رو . ولی هی نمیشه . نمی دونم چرا . ولی حالا بی خیال . الان اومدم بنویسم . بنویسم از این روزهای آخر فروردین . الان آخر شبه دوشنبه است . به عبارتی وارد سه شنبه ۲۷ فروردین شدیم،  شنبه و یکشنبه دو بار با هم مفصل حرف زدیم . از اقلیم حضور همدیگه لذت بردیم ، کلی کل کل کردیم و خندیدیم . از سفر اروپا گفتی که قراره به زودی بری. بعدش گفتم کی میای ببینمت؟ کلی مسخره بازی درآوردی و
روبه‌روی در ایستاده بودم و پیراشکی می‌خوردم. رو به خیابون. ارزون‌ترین چیزیه که می‌تونم بخورم تا هم قند بدنم تأمین بشه و هم معده‌م پُر. شاید داشتم زشت می‌خوردم که گاهی آدم‌های توی پیاده‌رو بهم خیره می‌شدند. شاید هم بین خوردن پیراشکی و هیکل چاق و بزرگم تناقضی می‌دیدند. ذهنیتی وجود داره که نمی‌تونه خوردن پیراشکی توسط یه آدم قد کوتاهِ چاق رو مجاز و موجه و زیبا بدونه. من به مردها و زن‌های زیبا و شیک‌پوشی خیره می‌شدم که شونه‌ به شونه
اونچه ک مسلمه همیشه سعی براینه که یه باری یا غمی رو از رو شونه کسی ک یتیم شده برمیدارن وبه قولی غمخوارش میشن .یا بهش سر میزنن و تنها نمی زارنش .بهش محبت میکنن براش دلسوزی میکنن و خلاصه کلام هواشو دارن

اما اینجا تودل خونه ما همه چیز جور دیگه اس باری رو ، رو دوشت میزارن غمهاشون رو باهات تقسیم میکنن وگلایه پشت گلایه که چرا محبت نمیکنید!! وباید براشون دل سوزوند و همه جوره حمایتشون کرد.
پس من کجای این جهان ایستادم .نقش من تو زندگی چیه چرا نمیزاری
یکی دو روز دیگه بر میگردم اونور .هم میرم پیش یلدا و مرگ باباشو تسلیت میگم.هم پرستو رو میبینم .هم چن تا کتاب درسی بلند میکنم میارم اینجا بخونم نمیدونم میتونم یا ن .نمیدونم میخوام یا ن .هیچی نمیدونم .دو روز پیش تولد دلارا بود و جوجه ی من یه سال بزرگ تر شد :)جوجهبدون که حتی اگه پدر و مادر روانیت گوشت به تنم نذارن حتی اگه تیکه تیکم کنن حتی اگه شبو روز نفرینم کنن :)بازم خواهرت پشتته :)همیشه اجیو داری .تا وقتی زندس حواسش بت هس .مهم نیس چن سالته 
مسافر تاکسی آهسته روی شونه‌ی راننده زد چون می‌خواست ازش یه سوال بپرسهراننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست دادنزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس…از جدول کنار خیابون رفت بالا…نزدیک بود که چپ کنه…اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شدبرای
چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد… سکوت سنگینی حکم
فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت
این کار رو تکرار نکن… من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!"مسافر عذرخواهی کرد
ما اهالی نهور سیستان بازدید شمارا از روستای نهور را به فال نیک گرفته و از جناب سرتیپ آب سالان و فرمانده بسیج مهندسین سیستان حاج آقا کوهکن بی نهایت از شما تقدیر و تشکر میشود انشاء الله با درایت و مسئولیت شما بزرگواران مشکلات  جانباز برادر شهید فرهنگی باز نشسته علی آزاد خواجه داد حل شود مطمئنا  با پگیریهای شما بزرگواران محرومیت از منطقه رخ بر بندد و متاسفانه سنگ اندازی های بانک کار آفرینان امید در منطقه رخ بر بندد
      &nbs
ولی در جای دیگر صدا دارد بحث دریافت وام هایی که که همین اقایان در بانک های زابل به مستحقین آن نمی دهند ولی جستجو نمائید ببنید به چه کسانی دادند و در کجا صرف شده است انتظار بر خورد قاطعانه و باز گشت وام ها به مستحقین آنها یعنی روستا زادگان و کشاورزان استابادی (روستا ) در سیستان ----نهور
یادمه وقتی پسرم نوزاد بود دعوایی کردم و خیلی دلم میخواست با پسرم درباره اش صحبت کنم تا سبک بشم. ولی میدونستم این کار روحی هست و گذاشتن بار به این سنگینی که خودم تحملش رو ندارم، رو شونه های ظریف اون طفل لطیف اشتباه جبران ناپذیری هست. خلاصه با اینکه میدونستم تو نوزادی متوجه حرف های من هم نخواهد شد، کار درست رو انجام دادم و از همون روزهای اول مشکلات رو به عشق کوچکم منتقل نکردم.
چندی پیش متوجه شدم برنا حتی اگه به ظاهر مشغول کاری هست، تک تک کل
به بدترین شکل ممکن خسته شدیم!دیروز با ف.ح همزمان رسیدیم دور میدون سرِ قرارمون یکم منتظر شدیم م.ش هم اومد راه افتادیم به طرف مقصدی که دقیق نمیدونستیم کجاس!اولین بارمون نبود که خربازی در میاوردیم اما این دفعه خیلی فرق داشت 12397 تا قدم :| نمیدونم از کجا تو مغزمون ثبت شده بود که نمایشگاه خیابون مدرس 46،درصورتی که تو این شهر اصلا مدرس تا 22 بیشتر نیست.
از میدونِ قرارمون تا اونجایی که پیاده رفتیم از سرما لرزیدم|ف.ح به زور سوییشرتم در آورد گفت روی مانتو
متاسفانه اکثر بجه های بومی را طرد و از محل ست و زادگاه خود به استان سیستان و بلو چستان نیرو وارد می کند این را ارگان های نظارتی و بازرسی دراستان سرچ و بررسی کنند نترسند هر مقامی است شما آن را در معرض جستجو قرار دهیدابادی (روستا ) در سیستان ----نهور
سلام
بالاخره بعد از مدت های مدید و کش و قوس‌های فراوان و سر و کله زدن با اساتید بی‌سواد و ابله و نادان و . دفاع کردم :)
انگار یه تریلی 18 چرخ از رو شونه ام برداشته باشند :):):):):)
به قول شاعر آوازه خوان و خوش نام و فرهیخته پارسی:
"دفاع کردم خوشحالم ننه / ایشاالله دفاع قسمت همه" :)

ادامه مطلب
تجربه‌ی عجیبی رو دارم زندگی می‌کنم.  نه می‌تونم یه دل سیر خمیازه بکشم، نه با خیال راحت و هر اندازه که می‌خوام قدم بردارم! نه می‌تونم غلت بزنم و نه می‌تونم بدون درد سرفه کنم یا حتا موهام رو شونه بزنم. دست اندازا و چاله‌های توی خیابون رو می‌فهمم! مثلن از خونه تا مطب ۷ مدل دست انداز داشت. اولی رو با درد عجیبی گذروندم و برای دومی یاد گرفتم با دستم گردنم رو محکم نگه دارم! از این که فعل هارو مجبورم از نو بچینم و برای هر حرکت از قبل فکر کنم انرژی کم
اکثر آدما دچار نوعی مرضن
اصرار میکنن بیان تو زندگیت
اصرار میکنن که بمونن
و بعد مدام آزارت میدن
از مواضع خودشون بهیچ وجه حاضر نیستن پایین بیان اما انتظار دارن تو خیلی از ارزشهاتو زیر پا بذاری به خاطرشون!!
حالا این خاطر معلوم نیست تا کی قراره باشه اصلا؟؟!!
طوری وانمود میکنن که فقط خودشون درد کشیدن یا گرفتاری دارن و اون گرفتاریا هم خیلی بزرگن و میخوان تمام غم و غصه هاشونو رو سر شما خراب کنن و شما هم باید هرطوری و به هر قیمتی شده حالشونو خوب کنین.
اصلا شرایط طوریه که نمیتونم بیان کنم!
بگم حالم بده؟دیگه تکراری شده.
مزخرف،دو روز از کلاسای هنرستان و یه جلسه کلاس زبان از دست دادم،سفر و گرما و حالِ بد.
واقعا از خورشید متنفرم خورشید باید وقتی من میرم خارج از خونه پشت کوه ها بمونه تا من کارم تموم شه بعد اجازه بگیره بیاد سرِجاش.
بابام دوست داشته اسم منو بذاره خورشید،اسم قشنگیه اما من گرما رو دوست ندارم.
دوتا کتاب خریدم که بعدا راجبشون حرف میزنم.
منو خاموش دنبال نکنین من میمیرم‌.
دلم میخواد با
کسانی را که از نظر فکر و اندیشه باهم تضاد دارند انتخاب نکنند تا دچار مشکل در بالادست و عقب ماندگی نشوید کاندیدا هایی که راه و تفکر آنها تجمیع برای حل مشکلات میشود را به مجلس بفرستید تا شما ضرر نکنیدابادی (روستا ) در سیستان ----نهور
آسیاب های آبی کمک زیادی به پسربیسوادسیستانی درکسب روزی مینمودند.امایک جادوگردرسیستان ازاومتنفربوداسم این جادوگرکه تن فروش هم بودنرگس قنفذالدوله بود.
درآمدپسرخرج کمک به یتیمان میشدوبخشی راهم صرف معیشت خودمینمود.این بخش بسیارناچیزبود.یتیمان بدست جادوگرکشته میشدند.همه آنهامیگفتندپسربیسوادسیستانی مهربان وبامحبت هست این حرف موجب آزارذهنی جادوگرنرگس قنفذالدوله میشد.
همه اهالی سیستان بیشتربادرآمدآسیاب های آبی وبادی کسب روزی میکردند.
ج
دانلود آهنگ علی عباسی غزل خانوم به همراه متن از رسانه رز موزیک با بالاترین سرعت و قابلیت پخش آنلاین در قالب mp3.
از بخش آهنگ های علی عباسی بازدید کنید.
Download Song Ali Abbasi–Ghazal Khanoom + Lyrics
میشینم فقط روبرو تو نفس می کشم عطر و بو تو
عسل تر شدی خرابتر شدم حالا که نشستم پهلو تو

متن آهنگ غزل خانوم از علی عباسی
میشینم فقط روبرو تو نفس می کشم عطر و بو تو
عسل تر شدی خرابتر شدم حالا که نشستم پهلو تو
نمیخواد بگی من میدونم غزل خانومِ مهربونم 
تو هیچی نگو ته قلبتو د
تا ساعت یک در مقابل شونه درد شدید مقابله کردم و کماکان گیتار زدم تا آهنگام رو برای فردا اماده کنم. بعد از حدود ۷ ماه اولین جلسه ی کلاسم با استاده و دوتا اتود نه چندان جذاب رو باید اماده کنم. البته یکیشون جذاب بود و اماده ست اما هیچ جوری نمیتونم‌ با اتود یک کارکاسی ارتباط برقرار کنم حالا این به کنار. چیزی که نمیتونم باهاش کنار بیام و اذیتم میکنه و باورش سخته اینه که من نسبت به سال گذشته خیلی پسرفت کردم تو موسیقی. دستم تحلیل رفته ،ظرافت نواختنم
یه دوستی دارم توی حوزه کاری ما و کلا تو زمینه کاری ترانسفرماتور غولیه برا خودش و همه به سرش قسم میخورن طوری که همه مدیرهای نیروگاهها شماره مستقیمشو دارن ،هم سن و سال خودمونه ولی یه استعداد ذاتی خاصی تو این زمینه داره و در رابطه با کارش همه نرم افزارهای مرتبط با کارشو بلده، چند روز پیش که باهاش سر یه پروژه بحث میکردیم بهم تعریف میکرد: یه وقتایی باید اینهمه مهارت و استعداد و دانش رو کنار بذاری و ادای گوسفند در بیاری تا بچه ت یه قاشق غذا بذاره ده
.
به یاد ندارم که هیچ وقت در زندگی‌ام تا این اندازه نامطمئن بوده باشم. یک گوشه از ذهنم گل‌های کاغذی زمستون، بالکن رو به دریا، میز و صندلی الهام‌بخش آشپزخونه آ، صدای موج پس‌زمینه آهنگ، دریاچه‌ی نور عارف، قایقی که آبی رو میشکافه و صدای بی‌رنگ رو محو می‌کنه، ناخن‌های آبی‌خاکستری عصر تهران و آبی پررنگ کاشی شب ِ شرجی.
یک گوشه از ذهنم گل‌های سفید پرده پذیرایی و ساقه‌های باریک گیاه که نقش زدن روی پس‌زمینه نور پنجره، پرحرفی‌های شب‌های گرم ت
رحلت حاجیه خانم اکبری همسرتان باعث تاثر و اندوه اقوام ووابستگان در نهور گردید ضمن عرض تسلیت به بازماندگان و طلب صبر و طول عمر برای آن خاندان همدردی خودرا در این مصیبت باشما ابراز داشته و برای آن مر حومه غفران الهی را مسئلت داریم
                                                                
توصیف سامانه های بارشی مورد انتظار:رشد ابر (1همرفتی وتوفان تندری همراه بارگبار رعدوبرق ووزش باد شدید مؤقت
زمان شروع:بعد از ظهر یکشنبه مؤرخ 98/4/30،
بعد از ظهر روز دوشنبه مؤرخ 98/4/31
نوع مخاطره:رگبار رعد وبرق ووزش باد شدید مؤقت منطقه ی اثر:
یکشنبه98/4/30 برخی مناطق هرمزگان بخصوص شمال، جنوب
سیستان وبلوچستانجنوب جنوب غرب کرمان، جنوب شرق کرمان
دوشنبه مؤرخ 98/4/31جنوب سیستان وبلوچستان جنوب شرق
فارس وبرخی مناطق هرمزکان بخصوص شمال استان زمان پایان تا
دیشب نوشتم و نوشتم.از حال و روز این روزام. از بلاتکلیفی و کنسرتی که بی نهایت روی دوشم سنگینی میکنه. از پسرفتی که در همه ی زمینه ها داشتم. از جواب کنکوری که میدونم چه خبره. از شونه درد و انگشت دردی که بعد گیتار زدن میاد سراغم. از گوشه گیریم تو کلاس رقص و وزنی که پایین نمیاد.  اما دستم خورد و همش پاک شد .
شنبه به ش گفتم احتمالا نتونم اجرا رو برسونم. اهنگم اماده نیست. دستم نمیکشه. هی نت ها میبرن از دستم. به شدت تحلیل رفته تکنیکم. و گفت تو بزن اگه نرسیدی
سلام
امیدوارم حالتون خوب باشه، پسری هستم 23 ساله، تازه لیسانس گرفتم، یه مشکل دارم امیدوارم راهنمایی های شما کمکم کنه. 
بنده همه چیز رو برای خودم بزرگ و  غول میکنم، هر چیزی که شما فکرش رو بکنید، پشت هر فکری که میکنم یه ترس پنهان خوابیده و از انجام هر کاری دلهره دارم، روابط عمومیم خوبه، خون گرم هستم، تو جمع که میشینم همه از حرفام میخندن، مسئولیت پذیرم، یعنی شونه خالی نمیکنم از کار.
اینا رو گفتم که بدونید گوشه گیر و درونگرا نیستم ولی این مشکل زن
+ این همه شهر ایران رو رفتم. تو چند تاشون زندگی کردم. تو نصفشون فامیل دارم. من گشتم، پیدا نکردم. شما هم نگردید، جایی مثل داش علی تو هیچ کجای ایران پیدا نمی‌شه. می‌دونم اسمش داداش علیه، اما من از بچگی گفتم داش علی و الان دیگه عوض نمی‌شه. اونایی که نمی‌دونن، یه بستنی‌فروشیه.
+ دیشب بعد از چهار سال دوباره تو اتاق خودم خوابیدم. ولی دیگه حس اتاق من رو نداشت، چون به جای فرشم و تختم و لباسام و استیکرام، وسایل دایی‌اینا توش بودن. هیچ حسی توم برنینگیخت
ما رو باش.
ما رو باش خیال می کردیم همیشه یکی رو داریم
یکی که به وقتِ گریه سر رو شونه هاش بذاریم
ما رو باش خیال می کردیم یکی به فکر ما هست
میون این همه وحشت؛‌توی این مردمون پست
ما که واسه تـو قــرصِ ماهـو می شکــستیـــم
ما رو بـاش چه ساده کی رو عاشق می دونستیـم
توی کوچـه بــاغِ دل واسه کـی شبـــا نشستیم
ما رو باش دل به کی بستیم؛ کی رو عاشق دونستیم
ما رو باش خیال می کردیم گلِ عشقی که شکفتی
راز شب هـــای بغــضمــو به قلبِ کسی نگفتی
ندونستم می گذری
روز اولی که وارد حرم شدم همه‌جا رو همین مدلی می‌دیدم چون اشکم بند نمی‌اومد چون تموم نمی‌شد و تموم ترسایی که تو ذهنم نگه داشته بودم هجوم آورده بودن و نمی‌تونستم آروم باشم.
ساعت‌ها بود هیچی نخورده بودم و با این حال کلی تو حرم راه رفته بودم و آروم نمی‌شدم و حالم بد بود.دست آخر تو صحن جامع نشستم.
خانمی که کنارم نشسته بود و حالم رو دید زد رو شونه‌م و با لهجه‌ی قشنگ یزدیش گفت دخترجون چیزی به اذون نمونده. موقع اذون که شد دو رکعت نماز بخون و منم دع
روز دختر مبارک. مبارک دخترهایی که خیلی روزها متهم شدن به نازک نارنجی بودن، ضعف داشتن و ضعیف بودن، اما تو سختی‌ها بزرگ‌ترین و قوی‌ترین همدم خانواده‌شون بودن. مبارک دخترهایی که تو روستا یا خانواده‌ای محروم به دنیا اومدن و حسرت خیلی از آرزوهاشون ممکنه تو دلشون بمونه. مبارک همه‌ی دخترهایی که وقتی به آینه نگاه میکنن، لبخند میزنن. مبارک دخترهایی که رانندگی میکنن تو شهری که مردها فکر میکنن اگه جلوی ماشین خانم‌ها بپیچن قوی‌ترن و درس میخونن ت
بعضی روزها کلا جمعه ان .
یعنی اصلا ربط نداره اول هفته باشه یا وسطش یا اخرش ، بعضی روزها کلا بوی جمعه میدن
روزهایی که مثلا اصلا انگار دلت نمیخواد از تختت کنده شی ، یعنی انگار دلت میخواد فقط تو تخت خنکت بمونیو از این پهلو به اون پهلو بری ، از اونایی که دلت میخواد ژولیده باشی موهاتو شونه نزنی ، اتاقتو مرتب نکنی . 
کلا بعضی روزها جمعه ان مثل او روزهایی که بدون دلیل کم حرف میشی ، غمگین میشی !
 نه اینکه واقعا ناراحت باشیا نه !
انگار دلیلی برای خندید
خیلی وقت بود از بیرون رفتنامون عکس نذاشته بودم!
هنوزم عاشق امتحان کردن غذای رستورانای جدیدم و ماشالا هنوزم که هنوزه مثه قارچ از کویر رستوران می زنه بیرون. امروز با دو تا از دوستای شیرینی پزی رفتیم یکی از رستورانای جدید رو افتتاح کنیم:
یه فضای قشنگ درست کردن با غذاهای خوشمزه. هنوز یکی دو قسمتش تکمیل نشده ولی تا همین جاشم رضایت بخش بود. البته به نظرم قیمت غذاهاش یه مقدار زیادی بالا بود که به کیفیت خوب غذا و اخلاق خوب کارکنان می بخشاییم!
الغرض ای
 
دلتنگمحالا که بارونه روگونه هام
تو نباشی زندگیم زندونه
دلتنگتمجوری که هیشکی نیست
کاش برگردی.دلتنگی شوخی نیست
تو نباشی دنیام زمستونه
دلم برات یه ذره شده
واسه دیدنت و شنیدن صدات لحضه شماری میکنم
و هر روز که میگذره نزدیک میشیم به روزی که سرتو بزاری رو شونه هام
عاشقتم همه ی زندگیمممممممم
پرم از حس خواستنت
همیشه
دوستت دارم
همه ی توانمو میزارم تا زودتر مال من بشی
 
میشه یه زنگ بزنی؟
اگه نمیزنی خودم میزنما
امیدوارم صبرم تموم نش
نوشتم که از بغض خالی بشم
که خون دلم، توی خودکار بود
درو باز کردم به تنهاییام
که پشتِ درِ خونه، دیوار بود!
 
سر کوه رفتم که خورشید رو
بیارم به رویای شهر سیاه
جنازه ش توی خواب، یخ بسته بود
نشستم به گریه پس از چند ماه
 
کشیدم توو هر کوچه عکس تو رو
که این شهر غمگینو عاشق کنم
دویدم به سمت زنی که نبود
که رو شونه ی باد، هق هق کنم
 
به سمت جهان باز شد پنجره
بپیچه توی خونه، کابوس و دود
به در زل زدم مثل دیوونه ها
به جز گریه هیچ کس به یادم نبود
 
کدوم دیو دزدید
بیست و دو سال و یک ماهه هستمبا کوفتگی هایی بیشتر از بیست و دو سال و یک ماهه بودناما با امید!امید به عشقعشق اگر عشق باشد مرده را هم زنده می کندحتی در صد و دو سال و یک ماهگی هم امید دارم به باز عاشق شدن و باز و باز . 
 
× این یه اعترافه برای من که همیشه از سنم فرار می کردم چون منم از ۱۵ سالگی عاشق آدم های دست نیافتنی شدم که از من بیشتر از ۱۰ سال بزرگتر بودن!
 
× یه وقتایی نمی دونم من کیم! کسی برای خودم یا کسی برای دیگران!! 
دوست دارم برای خودم باشم . 
 
چهلم مرحوم  کربلایی علی مهماندوست در نهور بر گزار میشود مراسم رفتن به آرمگاه -صرف شام
مراسم سال علی اکبر شهرکی ده اله ری رفتن به آرامگاه وصرف شما مسجد ده اله ری
برگزاری مراسم چهلم مرحوم حمزوی  داماد مهندس بهزادی ده ارباب
برگزاری مراسم ازدواج مهندس اسماعیل مهماندوست فرزند رضا بعد از ظهر شنبه زابل
 بر گزاری مراسم ازدواج حجت مهماندوست فرزند محسن با خاندان جهانتیغابادی (روستا ) در سیستان ----نهور
رفتم خونشون راستش اصلا نشد که نرم آخرین روزی بود که عموم تهرانه
حالم خیلی خوب نبود نمیدونم چرا!
رفتم تو اتاق داشتم با دلسا خونه سازی بازی میکردم مهدی اومد تو اتاق سطل خونه سازی رو برداشت باهاش اهنگ میزد به دلسا گفت :(دلسا بزن سارا برات برقصه!)
من قیافم شبیه علامت تعجب شد !○_
بعد شروع کرد شونه هاشو ت بده گفت اینجوری دیگه دوباره من:o_0 بعد پاشد رفت بیرون
دم رفتن عموم و زنموم و زهرا شروع کردن به خدافظی من زدن زیر گریه دست خودم نبود منم فقط گریه
ای کاش همیشه پیشم میموندیای کاش هیچوقت نمی رفتی.
هر دو اینو گفتیم .اون بلند.من تو دلم.
نمی دونم چطوری یاد گرفتی که بغضتو نگه دارینه نه چجوری یاد گرفتی اصلا بغض نکنی چرا هیچوقت نتونستم یاد بگیرم.خیلی لازم داشتم بلد باشم .ولی می  دونی ای کاش میشد از آقای دکتر تشکر کنم که خودشو برای بدرقه ام رسوندچقد خوب بود که بود، برعکس استقبالش ایندفعه ازش ممنونم که اومدکه یادم انداخت هست .وقتی اومد تونستم برم سوار تاکسی شمتا قبل اومدنش پام نمی ک
 
قبلا فکر میکردم پول درآوردن کار سختی هست، الان خیلی این حس رو ندارم، اگر ضریب سختی پول دراوردن مثلا ۱۰ باشه
 
ضریب سختی پیدا کردن
یک همدل یه شونه ى بى منتیک تکیه گاه همیشگی
یک معشوقیک عاشق
صد برابر سخت تر از ضریب سختی پول هست.
و البته فکر کنم نگه داشتن و حفظ یک معشوق سخت از پیدا کردنش باشه
 
من البته به کلمه سخت خیلی اعتقاد ندارم، منظورم از سخت در بعضی جاها این هست که نیاز به زمان بیشتری داره و در بعضی جاها منظورم این هست که نیاز به مهار
اعصاب نداشتم میخواستم بخوابم 
صدای لودر و کامیون از چند تا ساختمون اونورتر نمیذاره من بخوابم! 
چند تا خونه رو انگار دارن خراب میکنند میخوان مجتمع کنند چند شب بود سروضداشون نمیذاشت بخوابم
اعصاب خوردی امشب م نذاشت دیگه تحمل کنم 
زنگ زدم 137 و شکایت کردم!!! چه معنی داره اخه ساعت 3 نصف شب لودر و کامیون تو میدون کار کنه اونم تو منطقه کااااااااااااااااملا مسی!! 
خدا بخیر کنه فردا رو !!
عین بولدوزر میخوام جمع کنم همه رو :)))))))
لای کاغذ پاره ها و خرت و پرت ها داشتم دنبال چیزی میگشتم.نمیدونستم کجا گذاشتمشتازه از حموم اومده بودم بیرون.دستمال معطری بود که عطرشو دوستداشتم .زنگ آیفون خورد لباس نپوشیده
بودم.همینطور که تندی یه بلوز برداشتم و تندی یه شلوار پام کردم با موهای خیس پریدم پایین که برم ببینم آیفون کیه.
دیدم دوست همیشگی که گاهی سوالای درسی و حتی کاری خودمو ازش میپرسیدم اومده و برام یه نامه ای که قرار بود ویرایش و اداری بودنش رو بهم یاد بده،اورده بود با هم کار
دانلود آهنگ دم شاهچراغ علی عبداللهی
Ali Abdollahi - Dame Shacheragh
 
دم شاهچراغ زیر چهلچراغ وعده کردی
رفتی تو حرم پشیمون شدی توبه کردی
چشماتو سرمه کردی جونم خوب کردی
موهاتو شونه کردی جونم خوب کردی
ماره دیوونه کردی جونم خوب کردی
بی وفایی هم انداره داره کاکو دل گله داره
 
برای دانلود به ادامه مطلب برویددانلود آهنگ
سوار قطار.
در حال ترک شهری قدیمی و عجییییببببب در ایتالیا به سمت روم.
نمیتونم وصف کنم که چه حسی داشت اولین بار دیدن این شهر که دور تا دورش دیوار داره و اطرافش شهر جدیدو ساختن.
دقیقا همون میدون کارتون بچه های آلپ و هایدی.
حس میکردم تو دل تاریخ رها شدم و میترسیدم حتی.
مردم خوشحالاال.
حتی مردهای متلک گو.
سیاه پوستهای مهاجر.
گداهای سیاه پوست.
بی خانه های خوشگل و بلوند.
کارگرهای بور و زیبا و خوش تیپ.
دلم خیلی تنگه.
برای امنی و آرومی اتاقم
پنجشنبه هفته پیش رفتم آرایشگاه به این هدف که‌ موهامو یه حالتی بدم و بعد لایتشون کنم برای بار اول بصورت اصولی!
تو فاصله‌ای که منتظر بودم ارایشگر موی نفر قبل منو تموم کنه، مسئول سالن بردتم اونور که مشاوره رنگمم بگیرم. دختره که رنگ می‌کرد ازم پرسید چجوری میخوام، موهام که بلندی‌شون روی از استخون کتفم دو بند انگشت پایین تر بود رو نشون دادم بعد انگشتمو تا دو بند انگشت زیر شونه‌م نشون دادم گفتم میخوام قدشونو انقد کوتاه کنم و جلوی موهام که تا زیر
بچه ها سلام.
باورم نمیشه دوباره اینجام و مینویسم.از بسکه دور مونده بودم.
دلم تنگ شده بود.خیلی 
خوب خواهرم اومده ایران و تقریبا بیست و چهار ساعته کنار اونم.خصوصا از وقتی شوهرش رفته خونه ی مادر اینای خودش و باقی شوهر خواهرامم نیستن دیگه شبها هم خونه ی مامانم میخوابم.
جعبه ی سوغاتی هام خیلی پربار بود و موقع باز کردنشون خدا میدونه که جای همتون ذوق کردم.راستش ذوقم فقط بخاطر این بود میدونستم سیاوش برام هدیه فرستاده.
از سوغاتی های خواهرم که بگذری
بعضی روزا خیلی همه چی خراب میشه
به قول چاووشی
و مـن فرو رفتم به قعر دریـا ها
 به زمین و زمان گیر دادم ، حس کردم مـُردم حس کردم نفسی نیست برای ادامه دادن بیخود و بی جهت اشک می ریختم نگم از بعدش دنیا تیره شد تار شد من بودم و صورت قرمز گفتم تموم گفتم تمـوم شم باشه ؟ هیچ درکی نداشتم هیچ درکی تو این لحظه گفتم آخ که چقدر ضعیف شدی چقـدر من بودم من ِِ لِـه منی که بیخود قلبم رو به درد آورده بودم مَـنی که تحمل یک بچه رو هم نداشتـم دَرد هم
 
 
شادى امروز
چیزى که فهمیدم اینه که گاهى باید آگاهانه یه کارى بکنى که شاد شى، ممکنه شادى نیاد اون روز خونتون مهمون. 
امروز نشستم توى ماشین تپسى آقاهه گذاشته بود روى رادیو آوا ضبطش رو، ترکیب موسیقى و هواى خیلى خوبى که از پنجره میومد و سرعت مناسبش ترکیب قشنگى شده بود و لذت میبردم.
یا مثلاً رفتم حموم و اومدم تى شرتى که دوست دارم رو پوشیدم و آرایش کردم که برم خونه مادرشوهرم. این فرآینده آرایش کردن و شونه کردن موها خیلى لذت بخش بود. 
یا با یکى از د
در فضایی خلا مانند معلق در هوا بودم و سرگیجه وحشتناکی داشتم که یحتمل به خاطر چرخش های ناخواسته و بی هدفم بود. همه جا تاریک بود و هیچ صدایی هم به گوش نمیرسید.
دست هایی به سمتم آمد و شونه هایم را گرفت و در صحنه ی بعد از آب بیرون کشیده شدم. چنان نفس عمیقی کشیدم که وسط دم عمیقم احتیاج به دم دیگری پیدا کردم و در نهایت هم به سرفه افتادم. 
او مرا به کنار آب، جایی که امن بود، کشید و رهایم کرد. چشم باز کردم و لبخندش را دیدم.
صحنه ی بعد باز در همان فضایی که در
 

#گاندو تمساحی خاص است که در سد پیشین،در سیستان و بلوچستان زندگی می کند و در روستاهایی فاقد سیستم آب لوله کشی،کودکانی که برای برداشت آب از برکه ها میروند، قربانی گاندو می شوند. مناسب بود صداوسیما بجای ساخت گاندو در تخریب دکتر #ظریف،سریالی در مورد محرومیت در سیستان وبلوچستان میساخت
 

سد پیشین که هفته گذشته سرریز شد و آب این منطقه محروم را تامین می کند، در #دولت_سازندگی تکمیل شد. اگر شتابی که در عمران سیستان و بلوچستان ایجاد شده بود، تداوم م
در راس استفاده کند تا مشکلات حل شود متاسفانه اکثر مدیران شرایط مقابله با بحران ها را از جوانان مشاوره می گیرند آیا بهتر نیست همان مدیران دهه دوم راه را برای ابراز مدیران جوان باز کنند و از این خود بینی بپر هیزند تا کشور نجات کندابادی (روستا ) در سیستان ----نهور
از عفاف و حجاب اسلامی به سوی بی عفتی سوق می دهد در الگوی ارائه دشمن متاسفانه برخی آن را باور کرده و به آن تمسک می گیرند ازجمله پوشیدن لباس و پوشش ارائه شده در شبکه های بیگانه رواج شراب برای از بین بردن غیرت ابادی (روستا ) در سیستان ----نهور
+به وقت یکشنبه ۱۳ مرداد ماه
خودشُ مشتاق نشون داد که دوست داره کارگاه بیاد، همین اشتیاق باعث شد اختصاصی دعوتش کنم.
 جز تنها افرادی بود که از زمان کارگاه بهش گفتم ،یه جوری ۱۰۰ درصد مطمئن بودم که میاد اما ته دلم یه درصد منفی بافی میکرد که نمیاد ،اینبار هم همون ۱ درصد درست بود و نیومد.
سعی کردم از بودن در کارگاه لذت ببرم و خودمُ ناراحت نکنم، چون ناراحتی من هیچی عوض نمیکرد جز اینکه هیچی از مباحث  متوجه نمیشدم  .
جالب بود،  حتی خواهری هم متعجب بود
صبر پیروزی هست و ناشکیبایی خطرساز
سم مضاعف همین رفتن تو لاک خودمون هست

و دوری از حالت عادی که در ظاهر نگه داشته شده بود

که یک لحظه بریم در این وادی که زندگی و قدم برداشتن رو رها کنیم و بیفتیم .
سم مضاعف همین رفتن تو لاک خودمون هست و دوری از حالت عادی که در ظاهر نگه میداشتیم
با هم تا ظهور
چیزی نوشته بودم در مورد این ده روزی که عجیب گذشت و نمیدونم چرا دانسته
خواستم میدون بدم به این گرداب فکر وخیال  .
مگر تا اینجا همینطوری اتفاقی بود
فقط خدا می
_خاااااانوووم!+بعلهههههه؟
_نمیترسی تنهاااااییی سوار شددددییییی؟
+دیگه کاااارم از تررررس گذشته!
.
این مکالمه دیشب من با دو تا خانوم بود سوار تله سیژ.چالی دره مشهد!
حالا این که تله سیژ واقعا ترسناک بود یا نه .محل بحثه اما.یه چیز به وضوح مشخصه .اون اینکه وقتی زن داداشت زل میزنه تو چشمت که دفعه بعد که خواستیم بیایم مشهد سعی کن شوهر کرده باشی که بابا رو از مامان جدا نکنی .!و عددمون فرد نباشه .و تو علت فردی اعضای خونواده نباشی .!صدای شکستن دلت
جاده قبرستانی نهور تاگلستان شهدا امتداد دارد و اقدام عباس صابر در  جلوگیری از امتداد کار قانونی است و مورد حمایت مردم روستای نهور هر گونه ادعا مبنی بر باز بودن جاده بعد ازگلستان شهدا غیر قانونی استابادی (روستا ) در سیستان ----نهور
این روزها  از وظیفه مجلس که سوال و ارزیابی وظایف است ناراحت هستیم از ابتدای انقلاب تا کنون این وظیفه بر دوش نمایندگان ملت برای نظارت بر مسئولین است وملت هم راضی است   دور نگه داشت مجلس از جریان نظازت و ارزیابی مد نظر هیچ یک از مردم ایران نیستابادی (روستا ) در سیستان ----نهور
سلام بعد از
یه مدت بی مطلبی به این نتیجه رسیدم که به
بعضی از رذائل اخلاقی بپردازم و کمی جنبه
های این رذیلت ها را مورد بررسی قرار بدم!
اولین
موردی که به ذهنم رسید که بگم غرور»
است.
مغرور
بودن آفت بد هر انسان آزاده ای است اینکه
کسی خودش رو بالاتر از بقیه بدونه اینکه
فکر کنه من منم و همه هیچ اند و وقتی بهش
مسئولیت می دهی میگوید ال می کنم و بل
میکنم ولی فی الذات هیچ نمی کند و وقتی
کوچکترین کاری می کند با خوشحالی می گوید
من کردم و به همان افتخار می کند
 یکی از روزهای اسفند پارسال که تازه وارد کلاس شدم،همزمان که رفتم پالتوم رو آویزان کنم "س" اومد کنارمیواش حرف می زد گفت میخوام یه چیز بگم به کسی نگو!گفتم چی؟ گفت راستش نمی دونستم این رو به کی بگم؟
گفتم الان استاد میاد بیا بریم بشینیم. "س" روی صندلی رو به دیوار نشست و مثلا من را صدا زد که نگاه نقاشی اش کنم و جوری که تلاش می کرد لب هایش تکان نخورد حرف میزد و من با بدبختی می شنیدم گفت جلسه قبل که کلاس آمدم تنها بودم و استاد قصد داشته لپم را بکشد و اذی
از حوزه مدیریت سوء استفاده و گاها به نفع وحوزه خصوصی خود از سیستم بهره گیری می کنند و تا بخواهید دفاع قانونی انجام بدهید با استیلای مدیرتی با تبصره و قانون وارد میشوند ما امید واریم مسئولان ما متوجه این قسمت باشند که دستگاه قضایی می تواند به مشکلات رسیدگی کند و اجرای حد و حدود را معین کندابادی (روستا ) در سیستان ----نهور
صبح که اومدم خونه
دیدم عشقم خوابه .بی سرو صدا یه دوش گرفتم و رفتم تو تخت پیش عزیز ترین
موجود زندگیم.اول نشستم و یه دل سیر نگاش کردم آخه از دیشب تا حالا که ازش
دور بودم دلم براش تنگ شده بود. همه زندگیم بود.همه وجودم وقتی میرفتم سر
کار یا بیرون که خانمیم باهام نبود یه تکه از وجودم که نه همه قلبم پیشش جا
میموند.
دراز کشیدم رو تخت و نفسم رو بغل کردم . الهی قربونش برم
بیدار شد.همونجوری یه لبخند بهم زد.یه لبخندی که حاضر بودم همه جونمو براش
بدم.اصلا و
دانلود آهنگ جدید شهاب مظفری بنام خودت با بالاترین کیفیت










Download New Music Shahab Mozaffari – Khodet
ترانه و موزیک: علی ثابت قدم , تنظیم: امیر جمالفرد
برای دانلود آهنگ به ادامه مطلب مراجعه کنید …










 
متن آهنگ جدید شهاب مظفری بنام خودت :
بزن قیچی به عکسایی که برعکس تو خوشحالن به عکسایی که روی شونه هات دست منو دارن بزن بیرون برو اما نمیدونی کجا میری بکش کبریت زیر من خودت آتیش میگیری خودت این زندگی رو ساختی حالا خرابش کن اگه آوارگی رو دوست داری ا
همیشه وقتی میدونم تکلیفم چیه، حتی اگه اون تکلیف ناامیدکننده باشه، حالم بهتره. یعنی وقتایی که بین دو تا چیز گیر میکنم آشفته ترین میشم. مثل مثلاً بین دعوا و آشتی. بین موندن و رفتن. چون توی این شرایط درسته که آدم نصفش هنوز باور داره به اینکه درست میشه ولی نصفشم درگیر ترس و نگرانی ناشی از خرابی احتمالیه. برای همین به نظرم گیر کردن تو تاریکی مطلق، هر چند به اندازه یافتن روشنایی دل انگیز نیست، اما بهتر از اینه که نصف نصف از هر کدوم داشته باشی. چون
اما نباید این جمال و صورت مایه ایجاد تکبر شود متاسفانه برخی از جمال و صورت به عنوان برتری نژاد و قوم بهره گرفته و بازهم بازگشت به دوران و آثار جاهلیت هیچ جمال و زیبایی بدون چروک نمی ماند هیچ جمال و زیبایی از پیری فرار نمی کند و هیچ جمال وزیبایی جلوی مرگ را نمی گیرد به خود ائیم که تقوی معیار است نه رنگ و نزادابادی (روستا ) در سیستان ----نهور
اسمورودینکا، عزیزم
 مدتیه که مثل سگ ترسیده‌ام. از فردا و فرداتَر. از مسیر نامطمئن رو‌به‌رو. اینکه همه چیز روی هواست. هیچ اطمینانی به نتیجه نیست. هیچ اطمینانی به من نیست. اینکه من مال این حرف‌ها هستم یا نه. اینکه به فرض بودن اهل این حرف‌ها، این مسیر درست هست یا نه. اسمورودینکا، من همیشه بیرون رینگ لش بودم و فقط حرف می‌زدم. حالا اما یه سری هیولا و غول وسط رینگ می‌بینم که تو راند بعدی منتظر من‌اند.
اسمورودینکا، می‌ترسم. تو که می‌دونی، من قب
 
آقای هاشمی جهت یاد آوری: شما به عنوان یه مسئول اجرایی که دهه ها شما و آشنایانتان مسئولیت در نظام داشته اند و دولت و مجلس و شورای شهر در این ادوار هم از لیست شما و ابوی مرحومتان می باشد.
 
اما یک سوال ذهن من حقیر را درگیر کرده 
 
آیا واقعا شما وقوع چنین اتفاقاتی را در سیستان می دانید و اقدامی انجام نمی دهید؟؟؟
آقای هاشمی می دانی و کاری نمی کنی؟؟؟
آقای هاشمی شب می توانی راحت بخوابی؟؟؟
 
بخواب و بخواب بزن خودت را شاید آه بلندی دامن خیلی از شما را
همکاری است متاسفانه برخی از محققین  از نوشتن نام همکار خود داری می کنند ما از قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران استدعای ورود به این مسئله جقوق از دست رفته را داریم  یا اینکه یک سری طرح ها را بدون مجوز انجام می دهند در پایان تمام دست آوردها را بنام خود ثبت می کنند استدعا تدوین عدالت حقوقی را در این ارتباط مطالبه داریمابادی (روستا ) در سیستان ----نهور
توصیف سامانه ی بارشی مورد انتظار: رشد ابرهای همرفتی ورگبار رعد وبرق ووزش باد شدید مؤقتی در ساعات بعد از ظهر و أوایل شب زمان شروع:بعد از ظهر شنبه 98/5/5 نوع مخاطره رگبار رعد وبرق شدید وزش باد شدید منطقه اثر:نیمه ی جنوبی سیستان وبلوچستان شرق،وجنوب شرق فارس غرب استان کرمان وشمال شرق هرمزگان. زمان پایان:تا اواخر وقت امروز اثر مخاطره:وقوع صاعقه وبرق گرفتگی،سیلاب ناگهان در مسیلها ورود خانه های فصلی،ایجاد خسارت بر اثر باد شدید.www.Meteorolog/Iran.com
اگه این سوال رو ازم بپرسید میگم بستگی داره.
یه روزهایی که میری تو پیله ی تنهاییت و نمیخوای کسی کنارت باشه، غربت خوبه. روزهایی که با شهر و فرهنگش آشنا میشی خیلی خوبه، مثل یه دنیای جدیده که هی کشفش می کنی و تموم نمیشه.
اما نگم از بقیه ی روزها
روزهایی که مریض میشی و همسرت هم سرکاره و کسی نیست برات سوپ داغ بیاره و ازت پرستاری کنه روزهایی که دلت خونه ی بابا رو میخواد و نمیتونی بری، فقط زل میزنی به تقویم و روزهای ندیدنشون رو میشماری. روزهایی
مسئولان اجرایی با چرا ها و تعجب های زیادی روبرو شدند یادبگیرید از آقای دکتر جلیلی  سفر هایتان را محرمانه و سرزده داشته باشید تا واقعیت برشما آشکار شود و غده های فساد بیشتر برشما روشن شوند و مطمئنا اقدام محرمانه و سرزده بسیاری از مسئولان غافل را بیدار می کندابادی (روستا ) در سیستان ----نهور
ز هم واز پیچیدگی در هم جدا نشدیم و نمیدونم چطور شد که من از خستگی روزانه به خوابی شیرین به مثابه شیرین شدن بدنم رفتم
حس خنکی بین انگشتای پام حس کردم زیر ملافه و داشت بدنم خنک و خنک تر میشد چشمامو باز کرد و دیدم صبح شده کنارم نبود .درهم بودن دیشب دوباره به چشمام اومد و پلک زدم و حس شیرینی بهم دست داد که لذت آنی نداشت بلکه خوشحالی مدوام و خاطره رو از عشق دلم به یادگار گذاشته بود.ملافه رو کامل رو من کشیده بود که من سردم نشه .میدونست اگر تن گرمش رو
صب قرار گذاشته بودیم ساعت 12 پارک لاله
شدیم 4نفر(2 تا پسر 2 تا دختر)
رفتیم تو پارک جرعت حقیقت بازی کردیم
از بالا رفتم از درخت و جیغ زدن وسط اون میدون اصلی پارک تاااا بوس کردن رهگذر ها و این حرکتا
خعلی هم چسبید
بعدش رفتیم ناهار کجا؟
بعله درست حدس زدید پیروزی :|
ناهار رو خوردیم چون بخاطر تولد من جمع شدیم خواستم برم حساب کنم که دیدم بعله ناهار رو مهمون یکی از بچه هاییم که مرحله دو قبول شده و پسره هزینه رو تقبل کرد D:
همونجا دو تا دیگه از دخترا هم اومدنو
سپاه پاسداران در توقیف کشتی انگلیس تشکر و قدردانی میشود و مردم ایران  آن را مایه افتخارو غرور ملی می دانندو دشمنان بدانند که امروز آن روزی نیست که شما بزنید بروید بلکه با توان و تکنولوژی حاصل از تحریم ها بر شما پیروز خواهیم شد  انشاء الله ما با داشتن فرزندان غیور و توانمند بر شما فائق می آئیم و اگر راست می گوئید امتحان کنید ببنید بازنده کیست ابادی (روستا ) در سیستان ----نهور
انواع شیرینی خانگی عید، 40 سوغات ایرانی خوشمزه!
دسته: مناسبت ها
مناسبت ها: بوی عید و بهار و نوروز همه همراه با شادی و خوشی است. یکی از شادی های هر ساله خوردن شیرینی و خوراکی های خوشمزه ایرانی است که حتما همه با هیجان و ذوق زیادی آنها را نوش جان می کنند. در این مطلب از کمپین نوروزی انواع شیرینی ایرانی را برای شما معرفی می کنیم که در سرتاسر ایران پخته میی شود. با شناخت از انواع شیرینی خانگی مخصوص عید می توانید انتخاب های هیجان انگیزتری داشته باشید:
عصرها در مسیرم
پسر جوان قد کوتاهی رو میبینم که جلوی یک میوه‌فروشی نشسته و دست راستش رو روی یکی
از جعبه‌ها دراز کرده، ریش گذاشته جوری که انگار از تیپش خیلی مطمئنه، ولی خب، قدش
یک و نیم متر بیشتر نیست. سرش بالاست و به روبروش نگاه می‌کنه و آثار ترسش رو پنهان
می‌کنه و خودش رو نسبت به شروع یه مکالمه جدید بی‌علاقه نشون میده. دختر جوونی  هم هست که نزدیک میدون، دست‌فروشی می‌کنه و
صورتش رو با اخم از پسرهای جوون زشت میدزده تا خیال برشون نداره. اینجو
مکبّر گفت آخرین جمعه ماه رمضانه. تازه به خودم اومدم دیدم چی شده! انگار
همین دیروز بود که اومدم نوشتم منبر شب سوم رمضان و بعد دکمه ذخیره و
انتشار رو زدم. روزنامه همراهم داشتم. پهنش کردم. کف پام روی آسفالت داغ نزدیک میدون فلسطین، مثل زمینای صاحب اسمش میسوخت. نماز جمعه رو با جماعت با صفایی که توی خیابون نشسته بودن، خوندم. منتظرموندم تا نماز عصر رو بخونیم. به مصرف داخلی و تاثیر خارجی (داشتن یا نداشتن) این راهپیمایی فکر نکردم. امروز روز اسلام بود.
برتری و فخر بر سایرین قرار می دهند بدانند این مقایسه شما از نظر شرعی حرام است و آنچه می تواند باعث مقایسه در نظام آفرینش باشد تقوی است برخی موارد دیده میشود که مادیون و پول داران براساس نسبو دارایی خاندان کشاورز و پائین را به نگاه تبعیض آمیز کنایه می زنند و این مردود است و کاملا شرع مقدس مخالف مراقب جا نمایی این مقایسه مستهجن که متاسفانه از طرف استکبار و ایادی بر ما جاری شده است باشید ونتایج آن  ایجاد شکاف های بزرگ طبقاتی می تواند برای ما و
مکالمه ی اینجانب(اینترن اطفالی که فردا مورنینگ داره) با مجتبی اینترن طب اورژانس!
_سلاااام بر آقای دکتر خوشتیپ گرل کیلر!
+بگو?(به حالتی به تخمم وار)!
_میگم چیزه.خوبی?
+کاری داری بگو،میشنوم.
_مجتبی جون مادرت تا صبح برا اطفال ویزیت نذارین ما مورنینگ داریم.
+اوه،گرون تموم میشه.
_تو جون بخواه عزیزم.بعد اتمام کشیکت قرار دم بوفه:D
+حالا تا فکرامو بکنم.
_مجتبی لوس نشو خداوکیلی نذارینا.
+دیگه داری وقتمو میگیری خانم دکتر.
:////
*تو بیمارستان اصولا خر ا
+به وقت یکشنبه ۱۳ مرداد ماه
خودشُ مشتاق نشون داد که دوست داره کارگاه بیاد، همین اشتیاق باعث شد اختصاصی دعوتش کنم.
 جز تنها افرادی بود که از زمان کارگاه بهش گفتم ،یه جوری ۱۰۰ درصد مطمئن بودم که میاد اما ته دلم یه درصد منفی بافی میکرد که نمیاد ،اینبار هم همون ۱ درصد درست بود و نیومد.
سعی کردم از بودن در کارگاه لذت ببرم و خودمُ ناراحت نکنم، چون ناراحتی من هیچی عوض نمیکرد جز اینکه هیچی از مباحث  متوجه نمیشدم  .
جالب بود،  حتی خواهری هم متعجب بود
اما رسالت پیامبر چیز دیگری است شما از مبعوث شدن پیامبر تا انتخاب محل برای ساخت مسجد تاریخ را بررسی کنید ببنید پیامبر با این موضوع چگونه بر خورد کردآیا پیامبر بالا شهر برای تاسیس مرکز رشد و تعالی اسلام را بر گزید یا محله فقرا و مستضعفان را   اختلاف ونمایان شدن زندگی های با فاصله  طبقاتی با اصول و اهداف اسلام هم خوانی ندارد و ادامه آن از الگوهای یک زندگی اسلامی به دور استابادی (روستا ) در سیستان ----نهور
ایستاده و نشسته و لمیده و یا در کافه های سده بیستم میلادی،"خرد در تاریخ بشر نقشی بسیار مشکوک بازی کرده1".
همچون تخته سنگی رها شده از دستان سیزیف میغلطی و میغلطی و میغلطی و مهر تأییدی بر این دور باطل خواهی زد.کدام شکاکِ عصیانگری بر این حقیقتِ ناحقیقتِ ارسطویی چون خدایان لرزه بر پیکره این هستی خواهد انداخت؟
تو چون ققنوس از نو متولد خواهی شد.
***
امشب بعد مدتها رفتم بیرون که البته دوستم از کرج اومده بود (حدود سه هفته ای بود که از خونه بیرون نرفته ب
با دعواهای ی اوضاع کشورا متشنج نکنید به جای اینکه هنگ های تابعیت یکدیگررا پگیر هستید باید قانون را اجرامی کردیدکه از ورود این افراد جلوگیری می کردید حال که در اس امور هستید خجالت آور و شرمندگی دارد که یکدیگررا به نقض قانون متهم می کنید همین روزنه های اختلاف شما باعث اشاعه نا امیدی و آشفتگی اجتماعی است شمارا خدا دست بر دارید اگر تخلفی است ومستنداتی دارید قوه قضائیه می تواند مشکل شمارا حل کند چرا ارامش ی و اجتماعی کشوررا تحت شعاع خود
- سکانس اول داستان برمی‌گرده به
روزها قبل‌تر. مشغول صحبت با م. و پرسش از حال هم‌دیگه بودیم که بین خوب‌بودن و
خوش‌حال‌بودن تمایز قائل شدیم. امروز وقتی از یک نفر پرسیدم "خوبی؟" و
جواب‌ش این بود که "آره، خندون‌ام." یادم به‌ش افتاد.
ساعت بدن‌م رو با شروع‌شدن دانش‌کاه باید تغییر بدم، ولی دی‌شب
رو خواب‌م نمی‌برد و دیگه مثل قدیم توی تخت بی‌هدف غلت نمی‌زنم و سعی می‌کنم در
عوض کار مفیدی انجام بدم. چای-نسکافه درست کردم و رفتم توی کتاب‌خونه تا ک
توصیف سامانه های بارشی مورد انتظار :-1رشد ابر های همرفتی ورگبار رعد وبرق شدید ووزش باد شدید مؤقتی در ساعات بعد از ظهر زمان شروع: بعد از ظهر پنج شنبه مؤرخ،98/5/3 بعد از ظهر شنبه مؤرخ98/5/5 نورع مخاطره:رگبار رعد وبرق شدید وناگهانی منطقه ی اثر:جنوب سیستان و بلوچستان جنوب شرق فارس جنوب کرمان وبرخی مناطق هرمزگان زمان پایان: اوأخر همان روز اثر مخاطره :وقوع صاعقه وبرق گرفتگی، سیلاب ناگهانی در مسیلها ورود خانه ها
توصیه: هم وطنان عزیز از تردد وتوقف در کنار
حق الناس شبیه این میمونه که شما همه کارهاتون رو کرده باشید و در فکر رفتن هستید رفتن به طرف رستگاری به طرف هر چیزی که همیشه آرزوشو داشتید و فکر میکردیدهمیشه  اگه یه زمانی چنین روزی برسه و چنین دری باز بشه ما که عاشق چنین جانبازی  هایی هستیم بی درنگ و بی معطلی میریم و خودمونو میرسونیم به قافله عشق و سعادت مند میشیم، چون همیشه تشنه ی راه حق بودیم و دیگه به راحتی آخرین مرحله رو هم که دادن جان هست، فدا میکنید و چیزی نیست که میگذرونیم و تمام.
اما شا
صبح با سر و صدا و هیاهوی اهل خانه بیدار شدم، چند دقیقه‌‌ای طول کشید تا بتوانم به خاطر بیاورم این همه سر و صدا بخاطر چیست، قرار بود آن روز مادر و خواهر‌ها به دعوت‌ چند تن از اقوام راهی زیارت بی‌بی حکیمه شوند و این هیاهوی سرِ صبح هم برای جمع کردن بار و بندیل سفری یک روزه بود!
غرغرکنان از اتاق بیرون آمدم، ساعت دیواری حدود ۸ صبح را نشان می‌داد،‌ پایم که به حیاط رسید چشمم به برادرها که کنار هم وسط حیاط نشسته‌ بودند افتاد ؛ به شاخه‌ی بریده‌ی در
بودن توی یه اتاق متوسط رو به بزرگ با حدود 32 عدد بچه ی شیطون خوش میگذره یا نوعی شکنجه س‌؟
امروز منی که خاله نمیشم خاله ی همون سی و دوتا وروجک بلا بودم :d فقط دقت داشته باشید چه خاله ی خل و چلی رو گذاشته بودن مراقب اونا باشه.
یه جا من که خودمو روی صندلی های کوچیک بچه ها جا کرده بودم و داشتم به دختری که تازه اومده بود داخل نقاشی میدادم تا رنگ بزنه، یه دختر دیگه اومده بود پشت میزم و مدام یه جمله میگفت که به معنای واقعی یه کلمه شم نفهمیدم.
گفتمش:چی؟؟؟ ت
همه از اروپا وارد میشد در گوشه گوشه کشور اجانب مشغول استخراج و غارت بودند دریا در اختیار آنان بود ایرانی حق و عبور ومرور در آب های سرزمینی  خودش نداشت اما امروز قدرت و شجاعت ملت ایران به واسطه دفاع مقدس فرزندان نظامی مقتدر به قدرت بالاتراز زورگویان جهان مبدل شده است امروز رهبر ملت ایران از شاخص های جهانی است که همه همه به ایشان اخترام می گزارند حتی مردم آمریکاو مسئولان ایرانی از منادیان نجات و عظمت انسانی هستند که آمریکا با دیدن این حقیق
حضور ریاست محترم اداره مشاوره کرمان استاد مرتضوی و رئیس مرکز مشاوره راه نو دکتر شیخ پور در گرد همایی قطب چهار کشوری به میزبانی شهر یزد. در این جلسه تبادل نظر در خصوص مشکلات دانش آموزان و ارتقا کنکور با حضور رؤسای ادارات مشاوره و مراکز مشاوره استان‌های خراسان جنوبی ، سیستان و بلوچستان ، هرمزگان ، یزد و کرمان انجام گردید. 
یه گرامر زبان هست به اسم "گذشته در آینده". با دیدن اولین پستی که تحت عنوان چالش "تصور آینده" بود، ذهنم flashback زد به زمانی که کانون زبان میرفتم. عنوان پست من برگرفته از اون گرامره. :) خب دیگه بریم سر اصل مطلب!
 
 صدای گوشیم بلند میشه. یه چشمم بازه یکی بسته، نیمه هوشیارم. دست میبرم به سمت میز کنار تختم تا گوشیم رو جواب بدم.
+ سلام. صبح به خیر نفس مامان.
- سلام مامان. خوبی؟ بابا چطوره؟ صبح تو هم به خیر!
+ الحمدلله. ما خوبیم. بیدار شدی دخترم؟ الان بیداری کامل
های حاری مملکت دارند محدود یا منزوی کردن تلویزیون به نوعی اجحاف در حق مردم است و انتظار ملت ومردم بهتر شدن برنامه ها و روشن گری بیشتر از طریق تلویزیون هستیم و چنانچه اقدامی باعث شود نلویزیون را مشابه ت و خواسته های خود کنند مطمئنا اعتماد بین مردم و مسئولین ازبین می رود بگذارید واقعیتها و مستندات در راستای مدیریت عادلانه بیان شود اگر ریگی به کفش نداریم سانسور سازی نگنیم بگذارید واقعیت جاری بر مردم از نظر ی روشن باشد که تلویزیون این
 
واسه روزای بی دردی که دارممیون خون تو اوج درد بودیخدا میدونه که بی تو چی میشدتو تنهایی یه لشگر مرد بودیچقدر قدم زدی میدون مین وکه من هرجا قدم میذارم امنهچجوری خاکتو دیوار بستیکه حتی خونه بی دیوارم امنه
 
برای دانلود به ادامه مطلب مراجعه کنیدکافه رگا
آچو گفت میدون حسن آباد سوخت. گفتم خب. گفت اون گنبد خوشگلا هم سوختن. گفتم خب میسوزن دیگه. مگه کلیسای نتردام نسوخت؟ مگه تخت جمشید نسوخت؟ همه چی یه روز میسوزه، یه روز داغون میشه، نابود میشه. چه فرقی میکنه حالا یا صد سال دیگه؟ آدما خیال میکنن اگه یه چیزی رو بسازن و تا ابد بمونه که تازه نمی مونه هم، در واقع خودشون باقی موندن. میگه خب همین مهمه دیگه. میگم کجاش مهمه؟ هزار سال نه، صد سال دیگه چه فرقی میکنه چی از کی مونده؟ هیچکس اون آدمای صد سال قبلو نمیش
بزودی بزرگترین فروشگاه مچ بند و ساعت هوشمند سام دیجیتال در استان سیستان و بلوچستان شهرستان سراوان افتتاح خواهد شد.
بهترین ها را از ما بخواهید.
بهترین برندهای روز دنیا
کیفیت کالا + رضایت مشتریان عزیز = فروشگاه سام دیجیتال
منتظر ما باشید.
باتشکر سعید محمدی
تهمت و انتقام را شعله ور نکنید شما هم که امروز شعار می دهید در هنگام مسئولیت نمی توانید به آنچه قول می دهید عمل کنید بهتر است اهداف را واقع بینانه و مساوی با قدرت و شان قوه مقننه بیان کنید نه اینکه در هنگام تبلیغ وظایف قوه مجریه و قضائیه و مقننه را باهم یک جا یدک  میزنیم  لذا امروز مردم روشن و آگاهند بهتر است در مختصات همان وظایف تعریف شده یک نماینده صحبت کنید شمایی که چنین ادعاهایی فراتر ازقوه مقننه  دارید مطمئنا در انتخاب مردمن مورد
دانلود طنز صوتی " کلاس اولی "  نویسنده: زاغو برازجونی  چاپ اتحاد جنوب
  جهت شنیدن و دانلود ری لینک زیر کلیک کنین:شنیدن دانلود
  کانال طنز ما: https://telegram.me/deyzaghoo
زاغو برازجونی:
روز اول مهر بی، واخ واخ که چه بی مهر بی، ساعت هشت و نیم بی، مانیم خونه بی بیم بی، بوام رفته بی سر کار، منم خو یومی بیکار، سر نادِیدُم و راحت خـُو بیدم، خُول خاش خاش می دیدُم، وخت خور زنگ زدن، بیگین خو! وُ خُو تنگسم و منگ بیدم، صدا صِدِی زنگ بی ولی جون خـُم مال ما نبی، سرمه نادم
دانلود طنز صوتی " فِضِی مجازی و زنل خشم "  نویسنده: دی زاغو برازجونی  چاپ اتحاد جنوب
  جهت شنیدن و دانلود ری لینک زیر کلیک کنین:شنیدن دانلود
  کانال طنز ما: https://telegram.me/deyzaghoo
دِی زاغو برازجونی:
یکی از دلخاشیل ما زنل قدیمی (اصلی) ئی بی که پسین تا پسین دِمِ فِدَه یکی از هُمسادیل مینشِسیم و گپ و رواتی می کردیم و صَفه پس سر زنل خشم اوولی مینادیم به صرف چیی و قَیلون، انتظاری وُ زنل اُمروزی نی، از وختی که آپارتمان و پاساج اومَ ری کار، دِم در نشینی زنل جَ
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب