نتایج پست ها برای عبارت :

يگان‌هاي نظامي عجيبي که واقعا وجود داشتند

یک لحظه دنیا روی سرم  خراب شد. همه به او نگاه میکردند. خودش هم نمیدانست چرا این دکمه را فشار داده است. مهندس کارخانه و استاد رنگشان عین گچ شده بود. من دست به سینه و به دیوار تکیه داده بودم. بدترین کلید ممکن را زده بود، کلید emergency ! مهندس این طرف و آن طرف میپرید و اضطراب عجیبی داشت. گفته میشد این خط 12 سال بدون توقف کار میکرده است. همه به ما دو نفر زل زده بودند و زیر لب می گفتند این دو مخابراتی این جا چکار دارند، اصلا همه چیز تقصیر اینهاست و کلی دری ور
تو دوران سربازی اموزشی که بودم لحظه شماری میکردبم که تموم شه و بریم یگانبهمون گفته بودن هشت هفته طول میکشهآخر هفته ها که میرفتیم مرخصی میگفتیم خب یه هفته اش گذشت ولی مگه تموم میشدخلاصه با همه سختی هاش تموم شد ولی نرفتیم یگان چون دوره کد خوردیمخیلی برامون زور داشتدو سه تا از بچه ها فرار کردندوره کد مثل این میموند که بهمون گفته باشن دوباره از اول بیاید آموزشیولی انقدر این دوره کد راحت گذشت که حد نداره اونم تو تیپ زرهییکی از دلایلی که دوره کد ب
تو روز بی‌نهایت سختی رو گذروندی، ولی من به خاطر این که در نهایت مامان و صبا با هم قهر نیستند و به خاطر این که با مهرسا قایم موشک بازی کردم و رفتم دنبالش و دیدم خودم رو روی تخت انداخته و چشماش رو محکم بسته و این که یه آهنگ بی‌نهایت زیبا و یه تصویر از آینده‌مون پیدا کردم، خوشحالم.
و در نهایت من می‌دونم که ما از اینا گذر می‌کنیم. چون به طرز واقعا احمقانه‌ای باور دارم که زیبام و با زیبایی من عمرا چیزی وجود نداره که ما نتونیم از پسش بر بیایم. حتی گ
آفتاب آب پخش، رئیس اداره حفاظت محیط زیست دشتستان روز دوشنبه در جمع خبرنگاران گفت: دراجرا طرح پایش بازارهای هفتگی یگان حفاظت محیط زیست این شهرستانبیش از ۲۷ قطعه انواع پرنده وحشی و پرورشی غیرمجاز را  جمع‌آوری کرد  که از این شمار ۱۶ قطعه قابلیت رهاسازی در طبیعت را داشتند.
پایگاه خبری تحلیلی آفتاب آبپخش
دیشب میل عجیبی پیدا کرده بودم تا با ابوالبشر نوین و جدیدی حرف بزنم . نمی دونم چرا فکر کردم چت روم می تونه جای خوبی باشه. تا لحظه آخر که عکس آلت تناسلی برام فرستادند سعی داشتم بمونم. آخر سر به همشون پورن هاب و پورن دات کام رو پیشنهاد کردم و اومدم بیرون.اما هنوز اون میل عجیب در من خیزابی به وجود می آورد که خودم داشتم غرق می شدم.رفتم توی تلگرام و لینک گروه پیدا کردم ؛ توی اولی دعوا بود ؛ سر چی ؟! هیچی . اون به اون گفته بود خفه شو (آن هم به دلیل نامعلوم)
احترام نظامی در کل دوره آموزشی یکی از مهمترین اصول محسوب میشه. در دوره آموزشی این احترام گذاشتن خیلی دشوارتر از دوره خدمت در یگان هست. در دوره خدمت در یگان (مخصوصا اگه در کلانتری باشید) سلام نظامی ممکنه به یک یا دو بار در روز محدود بشه ولی در آموزشی این مسئله خیلی سخت تره و شما باید انواع احترام نظامی رو بلد باشین . 
در چند روز اول شما توجیه نیستید و بنابراین ازتون احترام نظامی انتظار ندارند ولی بعد از آموزش ازتون انتظار دارن با دیدن هرکسی که د
اول از همه بگم که این عنوان رو از خودم درآوردم و بعد برای اطمینان گوگلش کردم، دیدم به! این کلمه واقعا وجود داره و معناش هم همونیه که من فکر میکردم. به همین علت نقطه نقطه ایش کزدم
واقعا علم و تحقیقات و اینا یه جوری دچار شده که هر چقدر هم فک کنی خلاقیت به خرج دادی و اینا، ممکنه یکی یه جای دیگه دنیا در حال پرورش دادن ایده تو تو ذهنش باشه!
چی میخواستم بگم به چی رسیدم!!!
میخواستم بگم چرا من قبل از پرسیدن هر سوالی اکثرا تا مرز کشتن خودم اون موضوع
سلام
وقتی حاج محسن در جلسه ی دیدار خصوصی اش با حافظ اسد حرف از موشک زد، چهره ی اسد در هم رفت و به لطایف الحیل بحث را عوض کرد.
حاج محسن هم صلاح ندید حرفش را پی بگیرد. بعد از جلسه، اسد همه ی ده دوازده نفر سران و بدنه ی دولت و ارتش را مرخص کرد. حتی دستور داد که مترجم ها هم بروند. آن وقت روبروی حاج محسن نشست و به عربی گفت: "مگه نمی دونید سوریه پر از جاسوسه که توی جمع عمومی حرف از موشک می زنین؟!"
و در ادامه توضیح داد که ما به دلیل شرایط جنگی فعالی که با اسرا
یه چیزی
این دنیا به طرز عجیبی همه چیزش به هم مربوطه!و هیچی ناآشنا یا غریب نیسهمه چی آشناسچرا به همه چی احساس نزدیکی میکنم و همه رو به همون اندازه واقعی بودنشون واقعا حس میکنم؟!
قضیه خیلی ترسناک تر از اونیه که همیشه فکرشو میکنید✋
فضای مجازی پر شده از این تیتر: فرزند رامبد جوان و نگار جواهریان به دنیا آمد
بعدشم ریز زیرش نوشت که اسمش گذاشتن نوردخت
از هر ده تا کامنتم یکی گفته چه اسم قشنگی نه تای دیگه به الفاظ مختلف گاهی محترمانه و اغلب با توهین هر چی فحش و نارواست حواله رامبد و نگار کردند
واقعا چرا انقدر بی شعوریم؟ نه واقعا چرا انقدر بی شعوریم؟
مامان بابای نگار کانادا هستند، موقعیت به دنیا آوردن بچه اش توی کشوری بهتر از ایران رو داشتند. بعدا که بچه بزرگ بشه همین( کانادا ب
دلم بسیااااارررر بسیااااااررررر مشهد و امام رضا میخاد:( واقعامحتاج زیارتم :( (ایموجی اشک و آه و ناله و شیون و غصه )دلم میخاد برم مشهد تو یکی ار حجره های روبه روی صحن بشیم فقط زل بزنم به گنبد،فکر نکنم،حرف نزنم،فقط با تمام وجود احساس امنیت کنم.من واقعا دلم صدای نقاره خونه میخاد ، بعد نماز صبح،وقتی تازه داره آفتاب میزنه ،یه هوای خنک،صحن خلوت یادمه یه بار با فضا سازی بالا که توضیح دادم یه اقاهه هم داشت بلند برا خودش آواز دستگاه دار:) میخوند سنتی
وی از خرید درمانی بازمی گردد نیشش تا بناگوش باز است و به ناله هایش فکر میکند یا در مواردی ازشان خجالت میکشد ک انقدر داغونند ک با خرید درمانی حل میشوند._ینی الان تو خوشحالیتم میتونی نکته منفی پیدا کنی؟+کجاشو دیدیپ ن:از اینکه میشود با چنتا وسیله نقاشی خریدن عقده ام را خر کرد میترسم!از اینکه واقعا دغدغه هام دغدغن؟از اینکه آیا واقعا من غم عظیمی دارم یا یه دختر لوسم؟واقعا اون چیزی که تو ذهنمه رو میخوام یا شرایطم باعث شدن فک کنم اون خواسته منه؟
بسم‌الله
کلاً بچه‌های دهه ۷۰، بعد از آن ۸۰، برایم خیلی ادم‌های جالب و عجیبی هستند. آدم‌هایی که خیلی زودتر از سنشان بزرگ شدن، فهمیدن و الان فکر می‌کنند همه چیز را می‌دانند.
بچه‌هایی که از اول یاد گرفتند هر چیزی را که نمی‌دانند از نت بپرسند، از اول در خانه‌هایشان کامپیوتر دیدند و نهایتا از ۱۵ سالگی موبایل شخصی داشتند و این روزها که گاهی فرصت می‌کنم و میان صفحات وبلاگ‌ها جست و جو می‌کنم، به وبلاگ‌هایشان می‌رسم و همیشه برایم سوال است که
یه روز یکی ممکنه ازم بپرسه برای رقص‌های محلی این سرزمین چیکار کردی؟
من می‌گم از ۱۰ روز مونده به المپیادم، شروع کرده‌بودم به رقصیدن. فقط رقصیدن. با قولِ ۵ دقه‌ای خودمو گول‌ می‌زدم و گول می‌خوردم واقعا. واقعا. و فرداشم خودمو گول می‌زدم.
ده‌دقیقه ترکی، چهل‌دقیقه غش. بیست‌دقه گیلکی، چهل‌دقیقه غش. استراحتا؟ لریِ یواش( که آره؛ واقعا رقص یواش هم دارن :)) ).
مابقی اوقات روز؟ ویدیوهای آموزش رقص کردی در یوتیوب.
بله. خواهش می‌کنم. آیندمو فدای این م
محسن یگانه دانشجوی رشته مهندسی صنایع گرایش تولید صنعتی بود که در دانشگاه آزاد تهران واحد جنوب تحصیل می‌کرد اما پس از گذراندن شش ترم به علت مشغله بسیار در حرفه موسیقی، از ادامه تحصیل انصراف داد.او فرزند یکی مانده به آخر خانواده است و دو خواهر بزرگترش هر کدام پزشک و دندان‌پزشک هستند.او فرزند یکی از شهدای جنگ ایران و عراق، محمدرضا یگانه است و مادرش استاد دانشگاه است.محسن یگانه موسیقی را با یک گیتار شروع کرد.میل به موسیقی و یک شنونده خوب ب
سلام خدمت استاد فرهیخته گرامی، شرکت در دوره های آنلاین زبان ایتالیایی واقعا به من کمک کرد تا زبان ایتالیایی را با کمترین هزینه و واقعا با بالاترین کیفیت یادبگیرم. من کسی بودم که با شرکت در کلاس های آنلاین با استاد خیلی مخالفت داشتم. اما ایشون خیلی زحمت کشیدند و با راهنمایی های واقعا مفیدشون من را در مسیر درست قرار دادند. باورم نمیشه که یکجا تونستم به معنای حقیقی کلاس های آنلاین را تجربه کنم. 
چند روز پیش داشتم با خودم فکر میکردم راجع به خیلی چیزا . چیزایی که همیشه یه نوع دغدغه بوده . خیلی از مفاهیمی که اطرافیان به ما خوروندنش . یکم بیشتر فکر کردم . از بیرون به قضیه نگاه کردم . و در نتیجه ردش کردم . وقتی که ردش کردم احساس آزادی داشتم . اون احساس این بود خودم خدای خودم بودم . همه چیز به خودمون بستگی داره واقعا کسی نیست که ما رو به جایی برسونه و بخوایم بر اون توکل کنیم . اون خودمون هستیم هیچکی جز ما نیست . فقط خود خودمون . من به این
تو وبلاگ گردی رسیدم به این پست.
واقعا نمیدونم چی باید بگم، فکرشم نمی کردم تو این زمونه بازم این تفکر باشه.
پ.ن: لطفا هیچ تلاشی برای اثبات خوب بودن طب اسلامی و سنتی نکنید،چون من این ها رو اصلا طب نمیدونم و صرفا یه راه برای پول درآوردنن.
همیشه و در همه حال خودتون باشین. اگه احساسی رو بروز میدین، همون احساسی باشه که واقعا دارین. اینطوری بعدش هرچی بشه، مجبور نیستین پای احساسی وایسین که مال خودتون نیست. مجبور نیستین بابت پیامد های احساسی که واقعا نداشتین جواب پس بدین. و شب تو رختخواب پهلو به پهلو نمیشین که یعنی اگه واقعا خودم بودم هم باز اینطوری میشد؟»برای همینه که من الان میام و بهتون میگم خوب نیستم. نگرانم. از خودم نامطمئنم. تنهام. و می ترسم. خیلی می ترسم. میام و بهتون میگم، با
توی دوران دبیرستانم هر قدر از دوست دورو و مسخره ام "ح"  ضربه خوردم
حالا توی دانشگاهم دیدم دوستی که انتخاب کردم "ی" همونقدر احمق و عوضیه ، همونقدر منفعت طلبببب و حریص ، حسود و واقعا غیردوست 
غیردوست
هرچی هست  ، دوست نیست واقعا ناراحتم که چرا این دو ترم توی اکیپ مسخره ای بودم که تمام گفته هاشون یا غیبت پشت همدیگه بود یا پشت پسرای مردم و واقعا متاسف شدم برا خودم ک اینجور ادمای چیپی دور و ورمن و من؟ من دو ترم دانشگاهمو با اینا گذروندم 
من اییینقد ب
این مطلب رو، تقریبا دو سال پیش و زمانی که هنوز مجرد بودم نوشتم، و الان که گاهی اوقات یادش می‌افتم واقعا بدنم می‌لرزه! از اینکه همسرم مدام باید در حال سفر باشه و گاهی اوقات موقع پروازهای هوایی، خودش و من می‌میریم و زنده می‌شیم تا فرود بیاد! به نظرم عشق سال‌های اول و روزهای اول زندگی مشترک رو کما بیش همه تجربه می‌کنند و اون چیزی که کمتر تجربه می‌شه، تداوم و استمرار عشقه! تعجب می‌کنم از خودم که با وجود خوندن کتابی مثل "یک عاشقانه آرام" باز هم
با خوشحالی زنگ زده میگه شنیدی هواپیما سقوط کرده؟ میگم آره بیچاره ها، دلم کباب شده واسشون:(
میخنده میگه سه نفرشون همشهری منن، دقت کردی همشهریام همه جا هستن هر اتفاقی میفته از همشهریای منم اونجان:/
+واقعا این حجم از حماقت رو نمیتونم درک کنم:/
+ چی میشه که الکی به شهر یا کشور یا هر چیز مزخرف دیگه ای که تو انتخابش نقش نداشتیم افتخار می کنیم؟!
+ واقعا خوشحالم که همشهریه این آدم که هیچ، حتی هم استانیش هم نیستم:)
* جدا عصبانیم:|
الان کهداشتم نظرات قدیمیمو نگاه میگردم ( ماله اواخر سال ۹۵،۹۶) وقتی وارد سایت چند نفر از قدیمیا شدم به طرز عجیبی همشون تبلیغاتی شده بودن !!! 
 گردشگری ، بازاریابی ، کامپیوتر ، جالبتر اونیه که نوشته بود برنج مرغوب!! 
مگه میشه یهو چند تا اینطوری بشه ؟ نکنه بلاگایی که بعد یه مدت خاک میخورن خود به خود میشن صفحه تبلیغاتی ؟:/ 
+ اعصابم خورده چون سهیل و برهان تو سریال بوی باران مردن + لیورپول باخت + فردا ساعت ۶ صبح کلاس دارم ! 
بای  
+ عجبا آدم واقعا با حرف های این کانال های کنکوری ها انرژی میگیره :)
به نظر من اگه از الان واقعا برای هدفی که داره و دانشگاهی که مدنظرشه واقعا وقت بذاره پشتکار داشته باشه میتونه قبول شه
+ امروز کتابخانه مرکزی یه میزی بود که خیلی وقته یکی میاد از صبح تا بعد از ظهر میشینه اونجا و هی میخونه هی میخونه امروز وقتی که رفت ناهار بخوره کمی خم شدم میزش رو نگاه کردم دیدم یه جا نوشته در فکر تو بیدارم اینطوری    #عشق_هاروارد _هدف     به خدا :)
+ الان داشتم برمیگش
همیشه و در همه حال خودتون باشین. اگه احساسی رو بروز میدین، همون احساسی باشه که واقعا دارین. اینطوری بعدش هرچی بشه، مجبور نیستین پای احساسی وایسین که مال خودتون نیست. مجبور نیستین بابت پیامد های احساسی که واقعا نداشتین جواب پس بدین. و شب تو رختخواب پهلو به پهلو نمیشین که یعنی اگه واقعا خودم بودم هم باز اینطوری میشد؟»
برای همینه که من الان میام و بهتون میگم خوب نیستم. نگرانم. از خودم نامطمئنم. تنهام. و می ترسم. خیلی می ترسم. میام و بهتون میگم، ب
باز هم جهانم تنگ شده، دلم یکی رو می‌خواد و عاشقی و اینها و چی تو این جهان کافیه و چی می‌تونه مرهم باشه؟ 
چرا ول نمی‌کنی این میل به خواستن و عاشقی رو 
خب تو این ملال فقط خواب دواست که متاسفانه قهوه خوردم و خوابم نمیاد.
چرا واقعا دارم ادامه میدم؟ هنوز نفهمیدم چرا واقعا تموم نمی‌کنم.
ملال نیست این، این خود واقعیت زندگیه. یک مزخرف بزرگ و بی‌پایان.
میل به دانستن ؟ نمی دونم شاید این بهونه‌ایا بدای ادامه .
بعضا دلم میخواد ذهنمو از سرم بکشم بیرون و باهاش یه گفت و گوی مسالمت آمیز داشته باشمبپرسمکه چرا این قدر درهمو برهمهچرا اینقدر چیزای ریزو بی محتوارو تو خودش جا میده و درگیرشون میشهبپرسمحتی دعوا کنمشبگم که خستم از دستتاز این درگیری های بی وقت و بی مناسبتتولی آیا واقعا مشکلم اونه؟!نه.مشکلم خودمممنی که این روزا به شدت درگیر کردم خودمومن که به طرز عجیبی تلاش میکنم از تنهایی فاصله بگیرم اما،هرچی بیشتر دستو پا میزنم،بیشتر خودمو تنها حس می
نمی‌دونم بعضی چیزا واقعا کوچیکن یا بزرگ. اگه کوچیکن و گوشه زندگیمون، اگه جایی توی زندگیمون ندارن، اگه واقعا مهم نیستن پس چرا انقدر توی قلبمون بزرگن. چرا با هر اتفاقی که میوفته -هر چقدر هم ممکنه برای بقیه کوچیک بنظر بیان- ما رو لبریز می‌کنن. چرا در عین کوچیکی، کوچیک نیستن؟نمی‌دونم. چی بزرگه چی کوچیک؟ قلب من یا دیگران؟مهساـا
سلام
- چرا وقتی که ما یک وسیله ی آهنی میخریم مثلا ماشین، باید حتما خون یه موجود زنده رو بخاطرش بگیریم؟ که چی؟ مثلا داریم خون میریزیم که ماشین و یا هر چیز دیگه ای بیمه بشه؟ صدقه ست؟ واقعا فکر میکنید که با ریختن خون یک موجود بی گناه و بی پناه دیگه اتفاقی برای اون وسیله نمیوفته؟ واقعا این کار خیلی بی رحمانه و احمقانه ست، خیلی راههای بهتری برای صدقه دادن وجود داره، این همه خانواده هستن که اگه شما بجای پول خرید و کشتن اون حیوون بی چاره اون پول رو بد
آنجا، هیچکس جز خدا - فقط خدا- سلطنت نخواهد داشتخوش دارم که در نیمه های شبدر سکوت مرموز آسمان و زمین به مناجات برخیزم . با ستارگان نجوا کنم و قلب خود را به اسرار ناگفتنی آسمان بگشایم .آرام آرام به عمق کهکشانها صعود نمایم .محو عالم بی نهایت شوم .از مرزهای علم وجود در گذرمو در وادی ثنا غوطه ور شومو جز خدا چیزی را احساس نکنم .
شهید دکتر چمران
+چقدر جالب چند روز پیش بود که یه پستی نوشتم ولی منتشر نکردم
که مضمونش قدرت مطلق خدا بود و رب العالمین بو
آچو گفت میدون حسن آباد سوخت. گفتم خب. گفت اون گنبد خوشگلا هم سوختن. گفتم خب میسوزن دیگه. مگه کلیسای نتردام نسوخت؟ مگه تخت جمشید نسوخت؟ همه چی یه روز میسوزه، یه روز داغون میشه، نابود میشه. چه فرقی میکنه حالا یا صد سال دیگه؟ آدما خیال میکنن اگه یه چیزی رو بسازن و تا ابد بمونه که تازه نمی مونه هم، در واقع خودشون باقی موندن. میگه خب همین مهمه دیگه. میگم کجاش مهمه؟ هزار سال نه، صد سال دیگه چه فرقی میکنه چی از کی مونده؟ هیچکس اون آدمای صد سال قبلو نمیش
آموزش های رزمی و نظامی به دختران پیشمرگه در یک اردوگاه در اربیل مرکز اقلیم کردستان عراق دهها دختر کُرد تحت آموزش نظامی قرار دارند.
به گزارش چفچفک، بیش از 300 داوطلب در این اردوگاه که در شرق اربیل قرار دارد آموزش های رزمی و نظامی می بینند.
یکی از فرماندهان پیشمرگه که مسئول آموزش این دختران است می گوید داوطلبان در چهار ماه انواع آموزش کار با سلاح های سبک و متوسط را می گذرانند و وظایفی که بر عهده آنان قرار داده می شود می پذیرند.
به گفته این فرماند
چرا مادر زن ها انقدر دومادشون رو دوست دارن؟ خیلی عجیبه ! یه ذوق و شوق عجیبی دارن برا دوماد، قبل از اینکه بخواد بیاد پا میشن با شوق همه جارو مرتب میکنن، غذاهایی که صد سال یبار میپزن بار میذارن، به دختر تشر میزنن که برو به خودت برس، هی میپرسن کجاست؟ پس چرا نمیاد؟احساس میکنم عقب گرد میزنن به دوران جوونی خودشون، شوق و ذوق های خودشون، یا شاید شوق و ذوق هایی که اون موقع تو دوران عقد کردگی خودشون از ترس چشم غره های باباها سرکوب میشد حالا میاد رو!
نمید
 از آبی که بیشتر سطح زمین را پوشانده تا قمری که به دور زمین می‌چرخد، چیز‌های عجیبی درباره سیاره‌مان وجود دارد که علم هنوز نتوانسته آن‌ها را حل کند.
این همه آب از کجا آمده؟
بزرگترین معما‌هایی از زمین که علم نتوانسته حل کند!
حدود ۷۰درصد از سطح زمین را آب پوشانده و به آن لقب سیاره آبی» داده است. اما این همه آب از کجا آمده است؟ چطور آب روی سیاره‌ی ما اینقدر فراوان است در حالی که در سایر سیاره‌های منظومه شمسی تقریبا وجود ندارد؟ بیشتر دانشمندا
چرا پادشاهان قدرتمند می‌شوند؟ چرا علمای مذهبی قدرتمند می‌شوند؟ چرا پولدارها قدرتمند می‌شوند؟ خُب، این آخری ساده‌‌تر به نظر می‌رسد اما کلا مسئله آنقدرها واضح نیست (یا دست کم برای ذهن کند من آنقدر واضح نست) همیشه این اطاعت ملت از سلسله مراتب قدرت برایم شگفت‌آور بود، چه ضمانتی وجود دارد که آدم‌ها فرمان پادشاه را اجرا کنند؟ شاید به سادگی پاسخ دهیم : پادشاه سرباز دارد و اگر ما فرمانش را اجرا نکنیم آنها ما را می‌کشند. ولی این فقط هُل دادن سو
رئیس اداره نظارت بر امور حیات وحش محیط زیست گلستان خبرداد: مشاهده پلنگ ماده در هزارپیچ/ خطری مردم را تهدید نمی کندمحمود شکیبا در گفتگو با خبرنگار مهر اظهار کرد: یکی از پاراگلایدر سواران گلستان در هزارپیچ در دو سه مرحله یک پلنگ ماده را به همراه دو توله اش مشاهده کرده است.وی افزود: این پلنگ ماده در ارتفاعات هزارپیچ که برای کوهنوردان هم قابل دسترسی نیست مشاهده شده است.رئیس اداره نظارت بر حیات وحش محیط زیست گلستان با اشاره به اینکه این ماده پلنگ
‏یه لحظه غفلت کنم و دلخوشیامو یاد خودم نیارم، همه ته دلم ته نشین میشن
شربت خاکشیریه زندگیم.
اینو دیشب نوشتم و توی دو سه تا از این شبکه های اجتماعی گذاشتمش! احتمالا کسایی که دو سه بار دیدنش بگن فک کردی چه جمله قصاری گفتی! ولی دلیل اصلیش اینه که واقعا این قضیه وجود داره. شیش ماهیه که همه چیز به هم ریخته و من. 
ادامه مطلب
دیروز دوتا مهمون داشتم که هردو آقا بودن از خیلی نظرا بهتر بود :))) 
مثلا نیاز به نظافت کاریایِ با ظرافت نبود 
چون من واااقعا سختم بود با وجود پسر
 همین که تونستم یه غذای خوب درست کنم و همه کارا رو (آشپزی و اماده کردن ظروف و میوه و فلان) در عرض یکساعت و ربع انجام بدم شاهکار کردم واقعا
ولی وقتی مامانم بخواد بیاد همه چی فرق میکنه D: 
 از آبی که بیشتر سطح زمین را پوشانده تا قمری که به دور زمین می‌چرخد، چیز‌های عجیبی درباره سیاره‌مان وجود دارد که علم هنوز نتوانسته آن‌ها را حل کند.
این همه آب از کجا آمده؟
بزرگترین معما‌هایی از زمین که علم نتوانسته حل کند!
حدود ۷۰درصد از سطح زمین را آب پوشانده و به آن لقب «سیاره آبی» داده است. اما این همه آب از کجا آمده است؟ چطور آب روی سیاره‌ی ما اینقدر فراوان است در حالی که در سایر سیاره‌های منظومه شمسی تقریبا وجود ن
غسانیان اعراب روم هستند.
منطقه غسانی برابر با اردن ، سوریه ، لبنان و پیرامون ، شبه جزیره سینا و تا اعماق بیابان نفوذ و از شرق تا رود فرات ، برابر بوده‌است و این اعراب هویتی رومی_عربی داشتند.
غسانیان در جنگهایی تنوانستند ساسانیان را بشکافند ولی بیشتر از ساحل رود فرات نتوانستند پیشروی کنند. بالأخره رومیان خود اقدام به پیشروی کردند و تا ساحل خلیج فارس پیش آمدند. کوههای زاگروس برای مدتی مرز میان روم با ساسانیان بود. غسانیان انتظار داشتند بخاطر
غسانیان اعراب روم هستند.
منطقه غسانی برابر با اردن ، سوریه ، لبنان و پیرامون ، شبه جزیره سینا و تا اعماق بیابان نفوذ و از شرق تا رود فرات ، برابر بوده‌است و این اعراب هویتی رومی_عربی داشتند.
غسانیان در جنگهایی تنوانستند ساسانیان را بشکافند ولی بیشتر از ساحل رود فرات نتوانستند پیشروی کنند. بالأخره رومیان خود اقدام به پیشروی کردند و تا ساحل خلیج فارس پیش آمدند. کوههای زاگروس برای مدتی مرز میان روم با ساسانیان بود. غسانیان انتظار داشتند بخاطر
خب بعد از مدتهای طولانی اومدم که چند خطی بنویسم. توی این مدت اتفاقات ریز و درشت زیاد بوده ولی خیلی خاص نبودن که الان به ذهنم مونده باشه. هرچند با این حافظه‌ی قوی اگر خاص هم بوده باشه من الان چیزی یادم نیست. از آریان بخوام بگم که الان یک سال و نیمه هست و شیطنت های خاص خودش رو داره. گاهی واقعا آدم رو ازپا پا درمیاره. ولی بیشترین چیزی که در مورد آریان منو حرص میده و خیلی عصبی میکنه غذا نخوردنشه. گاهی دو روز میگذره اما بچه به اندازه یک وعده هم غذا نخو
بسم الله مهربون :)
کیس امروز برای امتحان یه مریضی بود که کلی علائم مختلف داشت! یعنی یه جوری بود که دلم میخواست به جای جواب برای استاد بنویسم، واقعا همچین کیسی چطوری زنده ست اصن :| وجود خارجی داره جدا؟ :| انقدر که علائم و درد داشت!
تهش من که نفهمیدم چشه ولی خیلی با اعتماد به نفس ده تایی تشخیص افتراقی براش نوشتم d;
بچه ها. من واقعا دوست دارم در مورد زبان خوندن کمکتون کنم.
اما، واقعا کاری رو که خودم به سر انجام نرسوندم، نمی تونم راهنمایی در موردش داشته باشم.
اما بهتون این قول رو میدم که پاییز وقتی ازمونم رو دادم و نتیجه رضایتبخش بود، مو به مو با جزییات بهتون بگم.
تازه اولا که من زبانم "خیلی ضعیفه".
دوما ممکنه روش های من برای همه کاربردی نباشه.
سوما، بچه ها جوینده یابنده ست‌. اگه میخواین ریسرچر قوی ای باشین، اول از همه باید بدونین مشکلاتتون رو چطور با سرچ حل
از لحظه ای که روابط دیپلوماتیک ایران-آمریکا قطع شد شد، بعضی ها پیش بینی جنگ نظامی را بین ایران و آمریکا کردند، حتی تا امروز، اما هیچ جنگ نظامی اتفاق نیافتاده است. این درحالی بود که بسیاری از کشور ها، انقلاب اسلامی ایران را الگو قرار دادند و بسیاری از منافع آمریکا را به خطر انداختند. پایگاه های نظامی آمریکا در افغانستان و عراق و ترکیه و خاورمیانه به دور ایران چیده شده است، آمریکا همین طور با عراق و افغانستان نیز جنگ کرده است، بوش نیز ایران را
دانلود بازی Mob Enforcer دوبله فارسی – دسته اوباش ال کاپون نسخه فارسی برای PC
Mob
Enforcerدسته اوباش ال کاپون نسخه دوبله فارسی یک بازی اول شخص تیراندازی
می باشد. داستان در مورد گانگسترهایی می باشد که در دهه ۱۹۲۰ فعالیت
داشتند. در این دوره خلافکارهای مطرحی وجود داشتند که یکی از آنها Al
Capone است. آنها برای خود قلمروی ایجاد کردند و مالیات های خود را نمی
پرداختند. محل فعالیت آل کاپون خیابانهای شیکاگو بوده و شما در نقش یکی از
بهترین نیروهای این گروه به نا
سلام دوستان.
یه چند سالی بود در خدمت شما ها نبودیم ولی امروز دوباره با قدرت برگشتیم که مطالب جدید برای شما عزیزان بگذازیم.
واقعا از شما ها ممنونم که هنوز این سایت بازدید های خودش را دارد و شما ان را ترک نکردید واقعا ممنون و تشکرو
بی شک ما امده ایم که هر روز پست برای شما بگذاریم.
 
lets do thisهر چی بخوای اینجا هست
سلام. بعد از سال ها امروز اتفاقی به سایت سر زدم و تمام مطالب و عکس ها رو مرور کردم ، عکسای مدرسه ، عکس های دوستان و زحمتکشان مدرسه که چهار سال با اون ها زندگی کردیم، و با این مرور واقعا مفهوم اینپجنله برام پررنگ تر از قبل شد که تا چشم بهم بزنی همه چی تموم میشه. واقعا انگار دیروز بود که وارد دبیرستان شدم و وارد مدرسه شاهد شدم، ولی در حقیقت امسال ، سال هفتمی است که از آن روز می گذرد. قدر لحظه لحظه ی زندگیتون رو بدونید و نذارید از گذشته فقط ی انباشته
اول از همه ، از یارى ابیتان به شدت سپاس گرازم :))) خیلى خفنید وجدانا 
به امید خدا عربى خیلى سبزو گرفتم 
امار فعلا که میکرو رو گرفتم 
زبانم که شهاب انارى جان رو و واقعا کتابش خوبه  :))))
دیروز قرار بود من امروز مدرسه باشم و خب میشه گفت کل دیروزى دپرس بودم و اصلا توانایى این حجم از کنکورى بودن رو نداشتم و واقعا فکر کردن به ساختمون ' پیش ها ' خودش به تنهایى انگیزه ى کافى براى داغون بودن حال من رو ایجاد میکرد
که خب دوستم وسط سینما وسط فیلم بهم زنگ زد که ا
 از هر کسی برای کمک بهم، داره واقعا باورم
میشه، قسمتم اینه به هدفم نرسم!! خدایا کمک کن!!! نوکرتم کمک کن!! خرتم
کمک کن! واقعا احساس میکنم دارم سکته میکنم!!
خدایا خودت کمک کن! هر
روز اوضاع داره قاراشمیش تر میشه! سخت تر میشه! این همه رفتم تهراان دست از
پا دراز تر برگشتماگه قراره بقیه عمرم هم همین اوضاع بدبختی باشه، خیلی
ملو و اروم امشب تمومش کن راحت بشم!!!تمومش کن دمت!!!
خدایا مراقب ما که نبودی، مراقب خودت باش لااقل!
اقا دبیر گسستمون بود گفتم خیلى وحشتناکه و جلسه اى دو بار گند میزنه بهم جورى سر کلاسش قهقهه میزنیم که واقعا خطر از دل درد مردن کم کم تهدیدمون خواهد کرد :/
به این صورت که با اخم وحشتناک شروع میکنه به تعریف کردن خنده دار ترین چیز ممکن و ما رو به روش از خنده قشنگ میمیریم این حجم از مقاومت واقعا بعیدهههه  
بعد سر کلاس این من حالم بد شد اینقدر نگران شد ! اصلا توقع نداشتم ، بعد میخنده اینقدر گوگولى میشه ^_^ اخه دبیر محترم تو که اینقدر گوگولى میشى بخند هم
خب این رای گیری دیگه واقعا مهمه
https://namesns.com/m/entertainer/rank_list.html?cate=1&cate2=2&gender=1
تو این رای گیری هم تو قسمت گروه ها و هم در قسمت بازیگرا پسرا کاندید شدن
تو قسمت بازیگرا ته ته نامزد شده*_*
که متاسفانه کلا خیلیییی عقبیم
اینم یادتون باشه که هر سی ثانیه امکان رای دهی وجود داره
پس دست بجنبونین و پسرامونو ببرین بالا
آرمیفایتیییینگ!
عروسک آنابل در کدام کشور است | عروسک آنابل در چه موزه ای است
عروسک آنابل در کدام کشور است
عروسک آنابل در کدام کشور است
آنابل عروسک آدم ربایی است که توسط دو شیطان شناس، اد و لورن وارن ادعا شد که این عروسک تسخیر شده‌است. این عروسک در جعبه‌ای شیشه‌ای در موزه اسرارآمیز وارن در مونرو کانتیکت قرار و این داستان الهام بخش فیلم‌هایی مانند آنابل و آنابل:آفرینش بوده‌است. آنابل همچنین با عروسک رابرت مقایسه شد و بیوگرافی اِد و لورن،شیطان‌شناسی در مست
محققان در بررسی‌های خود اظهار داشتند: اضافه وزن و بالا بودن سایز کمر مغز را ضعیف می‌کند. در حقیقت، چاقی باعث می‌شود روند پیر شدن مغز 10 سال یا بیشتر تسریع پیدا کند.
به گفته محققان در افرادی که دور کمر و شاخص توده بدنی آنان بالاست قشر مغزی نیز باریک‌تر است که در گذشته ارتباط بین باریک بودن قشر مغزی با افت عملکرد مغز تایید شده است.
محققان آمریکایی اظهار داشتند: این ارتباط در افرادی که کمتر از 65 سال دارند بیشتر دیده می‌شود. در حقیقت، وضعیت بدن ب
اقتصادایران درگیرتعطیلی های فراوانی بود.این تعطیلی هابیش ازتعطیلات ایالات متحده بود.
نگاه بانک مرکزی درقالب نگاه هایی که مبنای خاصی رادنبال کندماننداین فرض که مداوم طلاراذخیره کندویامسکن راذخیره کند.پی ریزی شده بود.بازارارزرهابود.مثال ساده آن این بودکه بالاوپایین شدن نرخ سودسپرده دلاری درایالات متحده منجربه افزایش قدرت ریال شود.امادرایام نزدیک نوروزریال قدرت بیشتری ازدلارپیدامینمود.گویی دست بالای ریال درایام پیش ازنوروزازدلاربال
سرم گذاشتم روی بالشت اشکم اومد پایین دلم خواست میتونستم و میشد به ژینو پیام بدم و بگم امشب واقعا از ته دل برای اولین بار احساس دلتنگی شدیدی نسبت بهت کردم،اونقدر که اشکم ریخت بعد اون تابستون لعنتی امشب اولین بار بود که بغض کردم بابت اینکه دیگه دوست نیستیم و ازت بدم میاد.
واقعا چی میشه که این میشه؟دلم تنگ شده واسه خیلی چیزا خیلی چیزا هیچکس نمیتونه بفهمه چقدر اشک دلشون میخواد بریزن پایین از چشام،بچه شدم میبینین؟.من خیلی چیزا از دست دادم که هنو
همه آدما تا وقتی سرشون به سنگ نخوره انتخاب درست رو نمیکنن؟ واقعا نمیدونم چرا بعضی اوقات میگم ولش کن بزار تا تهش برم فوقش سرم میخوره ب سنگ میفهمم دیگه! آخه چرا باید یه همچین کاری بکنم تا موقعی که سرم بخوره به سنگ کاسه چه کنم به دست بگیرم؟ خب چرا همون اول مث آدم انتخاب درست رو نمیکنم؟ یا چرا وقتی انتخاب درست رو میدونم انجامش نمیدم؟ واقعا بعضی موقع ها به مزخرف بودن خودم پی میبرم، یه سری چیزا که حتی بعد اینکه سرم خورد به سنگ روم نمیشه به روی خودم ب
Federer و Djakovic (جاکویج) الان چهار ساعته دارن مسابقه میدن! همین الان و واقعا چهار ساعت طول کشیده بخاطر سطح بازی و نزدیک بودنشون.
حالا کار به این ندارم، تو کل زمین بازی بطور واضح صدای تشویق برای فدرر بیشتر از جاکویچه و چیزیکه برای من جالبه اینه خودشو از تک و تا ننداخته و همین سه دقیقه پیش نتیجه نزدیک به باختش رو به برد صد در صد اون ست تغییر داد!
تفسیری ندارم واقعا!
الان باز است ست رو برد شدن ۹-۸ به نفع جاکویچ و حالا این ست تعیین کننده س
ببینیم چی میشه!
ا
از صبح چند بار تلاش کردم که بنویسم، و نتونستم. امیدوارم که این بار بشه.
الان توی حیاط نشستم، که به لطف بازنشستگی مامان، سبز و پر از انواع گیاه‌هاس. روز نفس‌گیری داشتم. توش با هم‌اتاقی‌م حرف زدم و تلاش کردم روابط اجتماعی مناسبی داشته باشم. و چیزی که الان بهش رسیدم، اینه که روابط اجتماعی مناسب داشتن، با اعتقاد به اصول اخلاقی یکم سخت‌تر از حالت عادی‌ش می‌شه. نباید توی زندگی فردی که چندان باهاش مناسبتی نداری، دخالت کنی، نباید بهش توصیه‌ی خا
یه همکار داریم شیفتای ۲۴ ساعته وایمیسته (نه همیشه البته)، بعد فرداشم تازه پا می‌شه می‌ره سر کار دومش (کارای ساختمونی انجام می‌ده). بعد چند روز پیش گوشیش رو اتفاقی دیدم، از این گوشیای قدیمی دکمه‌ای بود که تازه نوشته‌های روی دکمه‌هاشم کلا محو شده بودن:)واقعا شدت تلاش و پرکاری این آدم و قناعتش برام جالبه. تجسم اون حدیثه که کار کردن مرد برای کسب رزق و‌ روزی خونواده رو مصداق جهاد می‌دونه. واقعا آدم می‌بینتشون یاد جهادگرا می‌افته^_^
+ ایشون با
نمی دونم چی میشه که گاهی دلم نمی خواد توی این وبلاگ بنویسم و مدتها بی خیالش میشم . ولی بعد یه موقعی هم هوس می کنم بیام اینجا بنویسم . 
مشغله های زندگیم خیلی زیاد شده . خیلی خسته میشم . توانم کم شده . دیگه انگار حوصله و توان روحی هم ندارم برای خیلی از مسائل . 
چند روزه که اصلا توی یه حال عجیبی هستم . از روز اخر خرداد ریختم به هم . هی سعی می کنم بی خیال باشم و غرق بشم توی همین روزمره های زندگی . ولی گاهی به خودم میام میبینم یه اندوه عمیق و عجیبی
چند روز که پیش که با همسر  رفته بودیم فروشگاه یکی از نیروهاشون که یه پسر جوونی هم بود داشت قفسه ها رو مرتب میکرد  دیدم دختری که تازه شده ارشدشون اومد و یه تذکری بهش داد و پسره گوش نداد رد شدیم و دوباره که از همین طرف برگشتیم دیدیم دختره با یه چیز خط کش مانند فی داره میزنه به پسره جدی نگرفتیم و بعد از یه مدت که مشغول بودیم دیدیم واقعا داره پسره رو میزنه من فقط نگاه میکردم باورم نمیشد بعد هم از سرو صدای اونا مدیرشون اومد و به پسره با تندی گفت
بنام خدا
گزارش جلسات دورهمی ارتباط
روز پنجشنبه 23 خرداد 98
 
روز پنجشنبه 23 خرداد دو جلسه دورهمی ارتباط داشتیم که یکی از آنها محفلی و فامیلی بود و دیگری جلسه آزاد دورهمی بود که ازطریق اطلاع رسانی ازطریق کانال مثنوی ارواح عده ای از دوستداران علوم روحی در آن شرکت داشتند.
در مورد جلسه اول که ساعت 14 تا 16 در خیابان آزادی تشکیل یافت، با دعوت یکی از دوستداران به این جلسه رفتم که اعضای حاضر در آن عموما قوم و خویش و دوستان خانوادگی میزبان جلسه بودند که د
بنام خالق هستی

مرحوم علامه کشمیری استاد شیخ جعفر ناصری نقل میکند که :

روزی در ایوان طلای امیرالمومنین مرحومامام را دیدم دستم را به سر شانه او زدم و به او گفتم:

اقا به جان این امیرالمومنین قسم من شما را خیلی دوست دارم

به من بگویید چه کرده اید که به این صمود و وجود و معنویت دست یافته اید؟؟؟

امام فرمودند:

قرآن آقا  قرآن قرآن که البته مراحی دارد و مرحله اول آن تلاوت و توجه است


شرح : همه کسانی که اهل  تلاوت قرآن هستند می دانند که تلاوت واقعا یک ح
چند ماه در انتظار رسیدن یه روز خاص باشی و وقتی داره می رسه همه برنامه ریزی هات بهم بریزی/: غم انگیزه
چرا هی نمیشه برم کربلا!؟
همه ی اینا یه طرف، ۳ تا کیک تولد قبول کردم برای تیرماه آماده کنم، غلط کردم غلط! (چاووشی طور) یکی نیست بگه آیا تو کیک پزی!؟ آیا اصن کارت اینه!؟ آیا بیکاری از این کارا می کنی!؟ |: اینهمه اعتماد به نفس و جراتو جای دیگه خرج کنی موفق تریا! حالا اصن چرا همه تیر به دنیا اومدن!؟
باز بین چند راهی موندم و هنگ کردم ینی واقعا می خوام هفت
یک بار هم به نرگس گفتم: اگر زمانی رسید که زندگیِ واقعیت مجازی1 برای مردم در دسترس قرار گرفت، احتمال میدم که از اولین نفرهایی باشم که امتحانش کنه و ازش بیرون نیاد. من که هیچ وقت دنیا رو طوری که هست ندیدم، لااقل جایی باشم که بیشتر به دنیای درونی من نزدیک باشه.
نرگس هم جواب داد: مسئله ای نیست واقعا. مگه نه اینکه دنیا چیزیه که توی ذهن تو تعریف میشه؟
1. زندگی واقعیت مجازی مرحله ای خیلی جلو تر از عینک های واقعیت مجازیه. به این صورت که میخوابی و به یک کام
    دو سه سال پیش بود که ششم رو درس می دادم. چند روز  مانده بود به امتحانـات خرداد و . بچه ها اصـرار داشتند که در کـلاس درسشـان رو دوره کنـنـد، چون خارج از کـلاس که تـنهـا  می شونـد، تمـایلـی به درس ندارنـد. از خود من مثل می زدند که گفته بودم: اشتها، زیر گاز است». می گفتنـد حالا که سر  سفره نشسته ایم اشتهای درس خواندن داریـم، بعدش معلوم نیست.   القصه چون اون زنگ ادبیات داشتیم، گفتم هر یک از شما توی  دفتر املاش 5 صفحه از کتاب بخوانیم» رو و
اینقدر گیر کردم روی مستقیم حرف زدن که جز مستقیم نمی تونم صحبت کنم انگار.
 
دارم یه چیز جدید می بینم. "گیر کردن توی ذهن".
قبلا می نوشتم اونچه رو که تو ذهنم بود. الآن خیلی وقته نمی نویسم "واقعا(به معنی با تمام وجود)".
نوشته هام نه "سفر کردنِ به ذهن"، پرتاب گیرکردگی های ذهنی شدن.
این روزا، یه سطح ضعیفتری از "ارتباطِ خودم با خودم توی نوشته هام"و توی "حرف زدنم با بعضی آدما" پیدا می کنم.
و این خوشاینده! چون راه ارتباطی هست به سمت مهسای گیرکرده پشت گرد و غبا
دیدین آدم یه وقتایی یه جاهایی گیر می‌کنه که نمی‌دونه اصن چی‌کار می‌شه کرد؟ انگار نه راه پیش براش مونده و نه راه پس. نه مقام ایستادن، نه گریزگاه دارم.»هی از خودش می‌پرسه حالا باید چی‌کار کنم؟ چی‌کار کنم؟ این فکر مثل خوره می‌شینه به جونش. با این فکر می‌خوابه و با این فکر بیدار می‌شه. همه‌ش با خودش می‌گه کاش اصلا دنیا توی همین روزاش می‌موند. یا همین‌جا تموم می‌شد. که من مجبور نباشم به این فکر کنم که بعدش چی می‌شه؟ وقتی ایده‌ای راجع به آ
یه پسر جوون و پدر تقریبا پیری یه خوونه قدیمی دارن، اینا میوه میفروشن جلو خونشون، فروششونم بد نیست امشب با مرده حرف میزدم ملکت چقد میارزه، میگه متری ۵۰ تومنم بخوان نمیدمش! آخرش گفت دو تومن میخواستنش ولی ندادم، منم دیگه چیزی نگفتم اما واقعا اینا دیگه کین ؟؟؟خونه کلنگی و داغون، خودت و پسرت تا صب بیدار باشی که میوه هاتو دزد نزنه (۲۴ ساعته بازه) آخرش که چی؟ این واقعا زندگیه؟دو تومن بگیر، با ۱۴۰۰ یه آپارتمان خووب بخر، ۱۰۰ تومن بده یه ماشین بنداز
اکثر آدما دچار نوعی مرضن
اصرار میکنن بیان تو زندگیت
اصرار میکنن که بمونن
و بعد مدام آزارت میدن
از مواضع خودشون بهیچ وجه حاضر نیستن پایین بیان اما انتظار دارن تو خیلی از ارزشهاتو زیر پا بذاری به خاطرشون!!
حالا این خاطر معلوم نیست تا کی قراره باشه اصلا؟؟!!
طوری وانمود میکنن که فقط خودشون درد کشیدن یا گرفتاری دارن و اون گرفتاریا هم خیلی بزرگن و میخوان تمام غم و غصه هاشونو رو سر شما خراب کنن و شما هم باید هرطوری و به هر قیمتی شده حالشونو خوب کنین.
1- بش گفتم چرا لست سینت هزاران سال پیشه؟ بعد از اینکه شمارشو گرفتم. بعد گفت چون کسیو ندارم باش حرف بزنم. گفتم خب واتساپم که همینطوره، گفت خب بالا نمیاد. انی وی، اصلا واقعا خسته شدم واقعا. آخه من چرا باید چک کنم؟ چیو چک کنم؟ لست سین ملتو؟ بعد از خودم میپرسم که واقعا چرا میخوام برم فلان جا؟ بعد به خودم میگم برای خودت دلیل میاری، وابسته به بقیه هم نباشه. بعد مثلا میخوام برم و واقعا دلیل دارم. ولی دلیلم اینطوری نیست که معنیش این باشه ساعتی ی
بهش گفتم : فکر کن اگه بچه دار نشیم چی؟
خیلی روال گفت: یه عالمه بچه تو دنیا هستن که دلشکن بخواد ما مامان باباشون بشیم.
گفتم: آخه اون جوری حس مادری به طور کامل اجابت نمیشه
گفت: خب آدم اینجوری بتونه مادر خوبی باشه هنره :) بعدشم انقدر مادر هست که واقعا مادر نیست! صرفا بچه رو به دنیا آورده
پ.ن: خدا کنه مامان بابای خوبی باشیم. به هر نحوی که خدا میخواد :) واقعا اون همه آن شرلی که تو پرورشگاه ها استعدادهاشون ندید گرفته میشه و بی مهر و محبت بزرگ می‌شن چه گن
گندم دیم در اسفاد قدیم
 تامین غذا در قدیم برای هر فرد و خانواده بسیار مشکل و پر زحمت بود . زندگی جهت بقا برای کسانی که حتی حاظر بودند یک روز پر مشقت کاری را سپری کنند در عوض لقمه نان روزمره شان محیا باشد .  زندگی با فرزند و خانواده که سختی خودش را در پی داشت .
طی روایات در سالهای قبل تر نان گندم نبود و مردم با نان ارزنی و جو اوقات خودشان را می گذراندند و انقدر مهم و با ارزش بود که همان را هم در بقچه و داخل چمدانی می گذاشتند . مثل اسناد و مدارکی
پیشنهاد هایی که باعث تقویت کار طراحی سایت خواهد شد
هر زمانی که بخواهید طراحی سایت را تقویت کنید :
خیلی مهم است در مورد فاکتور های مختلف خود فکر کنید .
شما می توانید کار های زیادی انجام دهید .
چیزی که مهم است این است که در آخر کار بدانید بازدیدکنندگان چه می خواهند ؟
پیشنهاداتی که در زیر به شما در مورد طراحی سایت ارائه می شود ، دقیقا به شما کمک می کند کاری که می خواهید را انجام بدهید .
برنامه ریزی داشته باشید
برای تازه کاران در طراحی سایت ، شما
بس کن رژیا. چقد میخوای گوشه اتاقت بشینی و زول بزنی به دیوار؟. چقد میخوای عزا بگیری واسه اینکه کنکور هیچی نشدی؟. شکست خوردی؟ باشه. اینهمه آدم دیگه هم شکست خوردن. اون شد ۱۶۱ و همه به به و چه چه، ولی کسی به تو نگفت خرت به چند؟ عیب نداره توهم خدارو داری. بلند شو از سر جات دختر. اینجوری بخوای ضعیف بازی دربیاری امسال که هیچ، سال دیگه هم قبول نمیشی.یک سال به خودت سخت بگیر. یکسال عاشقی تعطیل یکسال محمدو بیخیال شو. برات مهم نباشه که ناراحت بشه
باید برم دوره‌ کمک‌های اولیه، پایتون بخونم، شیمی عمومی بخونم تا از شیمی‌فیزیک ترم بعد جون سالم به در ببرم، شیمی تجزیه بخونم چون با وجود نمره‌ ۱۴ و شگفتی از این که واقعا محاسبات ارقام معنی‌دار چگونه صورت می‌گیرند، بعد از دوازده سال تحصیل در مدرسه و دو ترم از دانشگاه، از نظرم و از نظر بقیه احتمالا، زیاد قابل قبول نیست. ریاضی بخونم، چون به نظر می‌رسه دانشگاه تهران به طور کلی با مفهوم استاد ریاضی با زبان قابل فهم و کلاس قابل تحمل آشنا نیست‌
اسباب کشی برای خیلی هامون واقعا یه کابوس تمام عیاره، حتی فکر اینکه بعد از کلی دویدن دنبال خونه مناسب و دردسرهای مخصوص خودش اینهمه وسایلو باید بسته بندی کنی و یه شرکت خوبو پیدا کنی که کادر متخصص و خوش برخوردی داشته باشه و وسایلتو درست حسابی حمل کنه، واقعا عذاب آوره. اما صبر کنید، ما به این کابوس پایان میدیم، دیگه خیالتون از حمل مناسب وسایلتون راحت باشه چونکه باغمیشه بار با دونستن دغدغه های مشتریان خودش و داشتن راهکارهای مناسب مشقات و دردسر
یکی از واقعیت های دفاع مقدس بالا بودن قابل توجه آمار شهدای مجرد نسبت به شهدای متأهل است. رسیدن به مقام شهادت، نیازمند مقدماتی است که از جمله آنها قطع وابستگی به تعلقات مادی است. شهدای متأهل، امتحانی دشوار پیش رو داشتند. مطالعه خاطرات و نامه های این دست از شهدا نشان می دهد آنان نیز مانند همه مردم عادی –وگاه بیشتر- به زن و فرزند و خانواده خود علاقه داشتند. رمز سعادت این شهدا آن است که در بزنگاه سرنوشت خویش، محبت های دنیایی را فدای عشق حقیقی نمو
محسن یگانه دانشجوی رشته مهندسی صنایع گرایش تولید صنعتی بود که در دانشگاه آزاد تهران واحد جنوب تحصیل می‌کرد اما پس از گذراندن شش ترم به علت مشغله بسیار در حرفه موسیقی، از ادامه تحصیل انصراف داد.
او فرزند یکی مانده به آخر خانواده است و دو خواهر بزرگترش هر کدام پزشک و دندان‌پزشک هستند.
 او فرزند یکی از شهدای جنگ ایران و عراق، محمدرضا یگانه است و مادرش استاد دانشگاه است.
محسن یگانه موسیقی را با یک گیتار شروع کرد. میل به موسیقی و یک شنونده خ
سلام
نوشتارهایی که در اینجا قرار می دهم در وبلاگ قبلی من با عنوان "وبلاگ اشکان عباسی" قرار داشتند. از آنجایی که دیگر از آن وبلاگ پشتیبانی نمی کنم و از نوشتارها نیز به طور کامل پشتیبان گیری نکرده ام!! کم کم برخی از نوشتارها را در اینجا قرار خواهم داد. 
ادامه مطلب
دیدید میگن فحش هرچی رکیک تر دوستی صمیمی تر؟ من این مدلی نیستم اصلا! یعنی وقتهایی ک قرار باشه حرف بد بزنم خودم بیشتر از همه اذیت میشم و واقعا حالم بد میشه!!!مثلا با شقایق ک دیگه میگیم ما هیــــــــــــــچ رودروایسی ای با هم نداریم اصلا تو زبونم نمیچرخه حتی از کلمات کنایه ای استفاده کنم!!!مثلا با زهرا نهایتا تو اوج خنده و اینا بیشور تهشِ!!! مثلا پارسال ک گ**ه نخور 2 بار یهو بش گفتم بعدش واقعا ی جوری شده بودم:/ بیشتر از 2-3 بار پشت سر هم بهش بگم شفته !مع
محسن یگانه دانشجوی رشته مهندسی صنایع گرایش تولید صنعتی بود که در دانشگاه آزاد تهران واحد جنوب تحصیل می‌کرد اما پس از گذراندن شش ترم به علت مشغله بسیار در حرفه موسیقی، از ادامه تحصیل انصراف داد.
او فرزند یکی مانده به آخر خانواده است و دو خواهر بزرگترش هر کدام پزشک و دندان‌پزشک هستند.
 او فرزند یکی از شهدای جنگ ایران و عراق، محمدرضا یگانه است و مادرش استاد دانشگاه است.
محسن یگانه موسیقی را با یک گیتار شروع کرد. میل به موسیقی و یک شنونده خ
محسن یگانه دانشجوی رشته مهندسی صنایع گرایش تولید صنعتی بود که در دانشگاه آزاد تهران واحد جنوب تحصیل می‌کرد اما پس از گذراندن شش ترم به علت مشغله بسیار در حرفه موسیقی، از ادامه تحصیل انصراف داد.
او فرزند یکی مانده به آخر خانواده است و دو خواهر بزرگترش هر کدام پزشک و دندان‌پزشک هستند.
 او فرزند یکی از شهدای جنگ ایران و عراق، محمدرضا یگانه است و مادرش استاد دانشگاه است.
محسن یگانه موسیقی را با یک گیتار شروع کرد. میل به موسیقی و یک شنونده خ
محسن یگانه دانشجوی رشته مهندسی صنایع گرایش تولید صنعتی بود که در دانشگاه آزاد تهران واحد جنوب تحصیل می‌کرد اما پس از گذراندن شش ترم به علت مشغله بسیار در حرفه موسیقی، از ادامه تحصیل انصراف داد.
او فرزند یکی مانده به آخر خانواده است و دو خواهر بزرگترش هر کدام پزشک و دندان‌پزشک هستند.
 او فرزند یکی از شهدای جنگ ایران و عراق، محمدرضا یگانه است و مادرش استاد دانشگاه است.
محسن یگانه موسیقی را با یک گیتار شروع کرد. میل به موسیقی و یک شنونده خ
محسن یگانه دانشجوی رشته مهندسی صنایع گرایش تولید صنعتی بود که در دانشگاه آزاد تهران واحد جنوب تحصیل می‌کرد اما پس از گذراندن شش ترم به علت مشغله بسیار در حرفه موسیقی، از ادامه تحصیل انصراف داد.
او فرزند یکی مانده به آخر خانواده است و دو خواهر بزرگترش هر کدام پزشک و دندان‌پزشک هستند.
 او فرزند یکی از شهدای جنگ ایران و عراق، محمدرضا یگانه است و مادرش استاد دانشگاه است.
محسن یگانه موسیقی را با یک گیتار شروع کرد. میل به موسیقی و یک شنونده خ
محسن یگانه دانشجوی رشته مهندسی صنایع گرایش تولید صنعتی بود که در دانشگاه آزاد تهران واحد جنوب تحصیل می‌کرد اما پس از گذراندن شش ترم به علت مشغله بسیار در حرفه موسیقی، از ادامه تحصیل انصراف داد.
او فرزند یکی مانده به آخر خانواده است و دو خواهر بزرگترش هر کدام پزشک و دندان‌پزشک هستند.
 او فرزند یکی از شهدای جنگ ایران و عراق، محمدرضا یگانه است و مادرش استاد دانشگاه است.
محسن یگانه موسیقی را با یک گیتار شروع کرد. میل به موسیقی و یک شنونده خ
چقدر قیمت کتابا نجومى بالا رفته :/ 
همچنان دبیرامون رو بى اندازه دوست دارم فقط یه دبیرى هست که اگه زنگى دو سه بار بهم گند نزنه روزش روز نمیشه :/ راستش خیلى بهش فوش دادم تو دلم اما به نظرم اگه الان بهم گند بخوره خیلى بهتر از اینکه تو دانشگاه بین دانشجو هاى دختر و پسر گند بخوره یعنى راستش یه جورایى جلو سوالاى چرت و پرت و بى دقتى هاى چرت ترم رو میگیره
به شدت استرسم برگشته به شدتتتت جورى کل جلسه تقریبا دستام رو ویبرست :/ 
نامزدى دخترِپسرعمم دعوت شدم
محسن یگانه دانشجوی رشته مهندسی صنایع گرایش تولید صنعتی بود که در دانشگاه آزاد تهران واحد جنوب تحصیل می‌کرد اما پس از گذراندن شش ترم به علت مشغله بسیار در حرفه موسیقی، از ادامه تحصیل انصراف داد.
او فرزند یکی مانده به آخر خانواده است و دو خواهر بزرگترش هر کدام پزشک و دندان‌پزشک هستند.
 او فرزند یکی از شهدای جنگ ایران و عراق، محمدرضا یگانه است و مادرش استاد دانشگاه است.
محسن یگانه موسیقی را با یک گیتار شروع کرد. میل به موسیقی و یک شنونده خ
محسن یگانه دانشجوی رشته مهندسی صنایع گرایش تولید صنعتی بود که در دانشگاه آزاد تهران واحد جنوب تحصیل می‌کرد اما پس از گذراندن شش ترم به علت مشغله بسیار در حرفه موسیقی، از ادامه تحصیل انصراف داد.
او فرزند یکی مانده به آخر خانواده است و دو خواهر بزرگترش هر کدام پزشک و دندان‌پزشک هستند.
 او فرزند یکی از شهدای جنگ ایران و عراق، محمدرضا یگانه است و مادرش استاد دانشگاه است.
محسن یگانه موسیقی را با یک گیتار شروع کرد. میل به موسیقی و یک شنونده خ
خونه مادر بزرگه .
خونه ملت سه ساله داره چند تا نخاله .
ورژن جدید خونه مادر بزرگه . را از طریق اینجا مشاهده بفرمائید.
واقعا خیلی از نمایندگان زحمت میکشن تو خونه مادر بزرگه.
( اگه خونه ملت بود . والا که ملت راضی نیستن)
واقعا مدیونید اگه فکر کنید منظورم نمایندگان مجلسه.
راستش فکر میکرم وقتی برم سر کلاس پیش دانشگاهی  بشینم فقط قراره با انبوهی از معلم هایی رو به رو بشم که قراره یه عالمه مطلب بچپونن تو مخمون که چجوری تست بزنیم و این چرت و پرتا یا یه عالمه نکته های مزخرف و فرمول های مزخرف تر که  چجوری به جای ایکس ثانیه تست و حل کردن تو ایکس صدم ثانیه تست رو حل کنیم ، اما خب اینجوری نبود با انبوهی از معلم هایی رو به رو شدم که مشتاق بودن که بچه ها بفهمن ، معلم هایی که از این حجم از ذوقشون برای یاد دادن تو هم ذوق میکنی ،
بیست و دو سال و یک ماهه هستمبا کوفتگی هایی بیشتر از بیست و دو سال و یک ماهه بودناما با امید!امید به عشقعشق اگر عشق باشد مرده را هم زنده می کندحتی در صد و دو سال و یک ماهگی هم امید دارم به باز عاشق شدن و باز و باز . 
 
× این یه اعترافه برای من که همیشه از سنم فرار می کردم چون منم از ۱۵ سالگی عاشق آدم های دست نیافتنی شدم که از من بیشتر از ۱۰ سال بزرگتر بودن!
 
× یه وقتایی نمی دونم من کیم! کسی برای خودم یا کسی برای دیگران!! 
دوست دارم برای خودم باشم . 
 
مجوس» اثر جان فاو.
نیکلاس مرد انگلیسی جوانیه که هرگز توی روابطش با زن‌ها دچار وابستگی نمیشه و خیلی راحت اون‌ها رو رها میکنه. نیکلاس به عنوان معلم انگلیسی در مدرسه‌ای در یونان استخدام میشه و این آغاز حوادث پیچیده‌ایه که برای اون رقم میخوره.
با توجه به تبلیغات، حجم و البته قیمت کتاب که به طرز ناجوان‌مردانه‌ای گرونه، انتظار خیلی زیادی از این کتاب داشتم که براورده نشد. نیمه‌ی اول کتاب واسم جذاب بود و بنظر میرسید کتاب قراره خیلی هیجان‌ا
این موجودات ماقبل تاریخ، که اصطلاحا به دهشت مرغان نامیده می‌شوند، یک رسته‌ی منقرض شده از پرندگان بی‌پرواز گوشت‌خوار بودند که بزرگترین گونه‌ی درندگان صخره‌ای در آمریکای جنوبی و دوران نوزیستی، ۶۲-۲ میلیون سال پیش می‌زیسته‌اند. دهشت مرغان تا سه متر ارتفاع و وزنی به اندازه‌ی نیم تن داشتند و ظاهرا می‌توانسته‌اند به سرعت یوزپلنگ بدوند

.
روح‌الله تو مرام و معرفت یک بود.
جوری خودش رو برای دیگران خرج می‌کرد که انگار خودی وجود ندارد و تمام خودش برای دیگران است!
.
چنین آدمی می‌تواند شیرین‌ترین و با ارزش‌ترین سرمایه‌اش که جانش» است، برای نجات انسان‌ها فدا کند.
.
یک بار سر موضوعی با برادرم حرف می‌زدیم. به او گفتم:
من میدونم همه اطرافیانم اگر منافعشون تهدید بشه، من رو کنار می‌زارن و حاضر نیستند به خاطر من خودشون رو هزینه کنند. به جز دو نفر که واقعا با مرام هستند:
مادرم» و ر
میدونید وقتی کسی نباشه ک همرات باشه خیلی سخته 
تلخه ک باور کنی ک وقتی مسیریو اشتباه میری کسی نباشه بهت بگه 
میدونید امروز گم شم ، راهمو اشتباه رفتم 
حس تنهایی خفه کننده ای درونمو گرفته بود 
واقعا اذیت شدم 
وساطای مسیر بودم ک متوجه خطا رفتنم شدم
برگشتم ولی واقعا نگران بودم ک جا بمونم 
نگران بودم ک نکنه نشه ک برسم 
نگرانی و استرس خیلی بده بخصوص ک با تموم قوا بدویی
نمیدونم ترسیدنم خوب بود یا بد 
ولی میدونید ب حس خوبش می ارزید 
ب اینک تونستم با خ
من فک کنم هیچ وقت به این موضوع این جا اشاره نکردم، یا اگه اشاره کردم سطحی بوده، ولی پاییز امسال، کلش به دیدن How I met your mother گذشت. به شکل دقیق تر این که من هر روز از اون شکنجه گاه روحی که بقیه با عنوان "دانشگاه" ازش نام می برند، بر می گشتم. روی تختم که اون موقع تنها تخت تک طبقه اتاق بود (الانم تنها تخت تک طبقه است، ولی دیگه تخت من نیست) می نشستم و به دیوار تکیه می دادم و لپ تاپم که اون موقع هنوز کار می کرد و می تونستم از کیبردش جدا کنم، می ذاشتم روی پام و
همیشه بعد خوندن پستای بقیه یادم میاد چیزی واسه نوشتن دارم :)) مثل همین پست :دی
اصولا برای شاد شدن و حس خوب داشتن حتی با چیزای کوچیک من فکر میکنم باید کودک درون آدم فعال باشه.مثلا من هنوزم اگه برم اسباب بازی فروشی اسباب بازی بخرم واقعا خیلی خوشحال میشم یا مثلا کارتون نگاه کردن رو به فیلم نگاه کردن رو ترجیح میدم.قربونش برم،بچه درونمو اجازه ندادم بزرگ شه ^_^
زمانی که بچه بودم عادت داشتم روی مرغ و خروس هایی که مامانم داشت اسم بذارم.یه خروس داشتم اسم
 
می‌ترسیدم عاشقت شده باشممثل زمینکه می‌ترسید زیرِ برکۀ کوچکی غرق شودو آسمانکه می‌دانست یک شب، پرنده‌ایتمام بادهایش را به مسیرِ دیگری می‌بَردمی‌ترسیدمو عشق در تمامِ خواب‌هایم می‌غلتیدمی‌ترسیدمو ملافه‌ها حالتِ تهوّع داشتندگاهیبرای ترسیدن دیر می‌شودآنقدر که دست‌هایت رابا تمامِ پنجره‌ها باز می‌کنیو یادت می‌رود از هر زاویه‌ای پرت شویدوباره به آغوش خودت برمی گردی
 
لیلا کردبچه
من یادگرفتم هروز باترس زندگی کنم 
خدایا یه کم درد و دل کنیم خدایا از مهر79با من سر نساختن گذاشتییادته یادته چه بلاهایی سرم اوردی؟لازم نیست بگم خودت میدونی بهتراز منم میدونی بعد چندوقتتتتتتت داشتم ادم سابق میشدم که باز زندگیم از این رو به اون رو شدش اونم نمیگم چون خودت میدونی جه بدبختی هایی سرم اوردی کفتم اشکال نداره دوستمه ولی نذاشتی این حس مزخرفو به وجود اوردی واقعا نمیخام دیگه بسمه خدایا سنمو ببین یه نگاه به منو هم سنام بنداز این همه درد برام زیاد نیستش این همه بدبختی ا
درشهرتهران زیادرخ میداد.قتل های زنجیره ای که برپایه فقروخیانت همسران بودمداوم تکرارمیشد.پلیس اعصابش ازفولادنبودکه دنبال حل همه مسائل جنایی برود.ریشه آن چندچیزبود.عدم مسئولیت پذیری پسران ودختران جوان برای ازدواج باهمدیگروهمچنین ترس ازفرزندآوری موجب میشدنزاع های اعتقادی شکل بگیرد.جای همه چیزعوض شده بود.بعداززله وتحریم واختلاس بیشترمیشد.ازدواج افرادبی سرپناه تبدیل به قتل های زنجیره ای شده بود.شاهدین هم حاضربه شهادت نبودند.پرونده ها
یکی از رسم های قدیمی ایرانی ها خوردن ماهی در شب های عید و دیگر شب های مناسبتی سال است و از دغدغه‌های مهم افراد در این شب ها تشخیص ماهی تازه از کهنه است تا غذایی تازه و لذت بخش بخورند. اما واقعا چگونه می توان ماهی تازه را از کهنه تشخیص داد؟ نشانه های ظاهری در آن وجود دارد؟ با ما همراه باشید تا در ادامه نکات مهم در تشخیص ماهی تازه بیان کنید.
 
ادامه مطلب
انواع گن ساعت شنی لاتکس و معرفی بهتریت ندل این نوع گنگن ساعت شنی به تازگی به عنوان روش (به ظاهر) شگفت انگیز جدید برای شکل دادن به متوسطه خود و به نظر شگفت انگیز آورده اند.شما احتمالا همه نوع مشهور از Kardashians را به Snooky ورزشی برای مربیان، و همچنین تعداد زیادی از دختران جوان و قدیمی همه امیدوار به waistlines widespread.اول، فقط به این دلیل که یک شخص مشهور یک محصول را مورد استفاده و تایید قرار می دهد، به این معنا نیست که در واقع کار می کند. دوم، اگر کارداشیان چ
حامدوفائزه درحال کشیدن سیگاربرگ بودندهردوشیفته یکدیگربودند.ازنظرروانشناس حامدهمه خانم هاروانی بودنداوبه فائزه همچون یک بیمارروانی نگاه مینمود.درعین حال ازنگاه روانشناس فائزه همه مردهاخل وزن ودیوانه بودنداوهم چنین نگاهی رابه همسرش داشت.
هرپنج دقیقه یک سیگاربرگ میکشیدند.عادت به چاق کردن چپق یکدیگرراباماده مخدرقوی داشتند.
ساعت های زیادی راباهمدیگربودندمداوم قلیان وشیشه وکراک وهروئین مصرف میکردندوگهگاه روی هم میرفتندومیخوابیدند.
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب