نتایج پست ها برای عبارت :

پسرخاله پارت49

با پسرخاله کل انداخته بودم سر بازی! میگفت من و پسردایی همه رو میبریم. گفتم اگه من و پسردایی باهم تیم بشیم از تو و پسردایی قوی تر میشیم. گفت ما حتی از تو و داداشت هم میبریم! گفتم من بهت رحم کردم که اسم داداشمو نیاوردم! حالا که خودت خواستی پس مسابقه میدیم ببینیم کیا قوی ترن!
فکر میکنید چی شد؟
آخرش من و پسرخاله باهم گروه شدیم و از داداش و پسردایی بردیم! =))
تو این بیمارستان اغلب من رو نمیشناسن بچه هاش. 
اغلبم پسرن .
هیچی .
 روز اول نشسته بودم تو کافه ی بیمارستان ، داشتم قهوه میخوردم ، همکارام تو این گروه که آقان ، اومدن نشستن سر میز من راجع به کشیکا و شروع کردیم حرف زدن . 
من گفتم اره از این تاریخ تا اون تاریخ من نمیتونم کشیک وای سم ، شاید تو شهر دانشجویی نباشم اصلا .
این به اون نگاه 
اون به این نگاه 
یکیشون گفت امر خیره ایشالا ! 
منم فکر نمیکردم منظورش چی باشه گفتم خیره . 
هیچی گذشت . 
تا جمعه
امروز دخترعمو عروس میشه. الانا دیگه باید از آرایشگاه اومده باشه و در حال عکاسیش باشهفردا بلیط دارن برای ماه عسلشون و بعدش هم شروع زندگی مشترکشون
ان شا الله خوشبخت باشن کنار همدیگه.
کاش شده بود و جشن کوچیکشونو گرفته بودن باید یه متن تبریک خوشگل براش بفرستمبعد زنگ بزنم زن عمو برای عرض تبریک
.
دو شب پیش شب خیلی خیلی سختی بود برامون خاله کوچیکه ساعت 12 شب زنگ زد و بهم گفت اگ
دانلود فیلم سرکوفت
کارگردان: کریم رجبی
ژانر: کمدی، خانوادگی
سال تولید: 1397
تاریخ انتشار: زمستان 1397
مـدت زمان: 90 دقیقه
کیفـیت: WEB-DL
فرمت: MP4
تهیه کننده: سی من سینما
 
خلاصه داستان:
مجید (وحید رحمتی) برای خواستگاری از فرشته (ویدا جوان) منتظر بازگشت پدر او از سفر خارج است،‌در صورتی که بر خلاف تصور او مظفرخان (سید مهرداد ضیایی) از زندان آزاد شده و به خانه باز می گردد. از آنجا که خانواده مجید کاملا موجه و متشخص بوده و بر خلاف آنها پدر،‌برادر
پدربزرگم سال ۸۸ سکته کرد و سمت راست بدنش فلج/لمس؟! شد. سال های اخیر روز به روز ضعیف تر شده و رنجور تر. از آخرین بارز که دیدمش چندماه میگذره و قصد دیدنش رو ندارم چون حالم بد میشه از دیدن بدن ضعیفش. همین چند هفته ی اخیر کلا بیمارستان بود و مامانم هر روز میرفت دیدنش. حالش به شدت بده و دیگه امیدی هم نیست.
از پریشب بارون شدیده و کل شهر رو آب گرفته. شهر های بغل هم همینطوره.بعضی جاده ها مسدوده. احتمال پوکیدن سد رو داد و اعلام کردن خونه های بعضی مناطق تخلی
سلام.
جمعه ظهر ها همیشه برایم یادآور بوی غذای خونه ی مادربزرگم و سر و کله زدن با پسرخاله ها و خوراکی گرفتن از دست خاله هایم است.حالا که خیلی دور شدم از این فضا دلم میخواهد دوباره شروع کنم و هر جمعه یک آهنگ با حال و هوای خوش اینجا بگذارم و غرقش بشوم.به یاد روزهایِ سرخوشیِ بی انتها!
اگه عمری باشه میخوام مرتب تر بنویسم.یه روز از شعر یه روز از فیلم یه روز از کتاب و مجله یه روز از. و با هم بیشتر حرف بزنیم راجع بهشون!
امروز رویاها از مرجان فرساد
میتونی
قبلا خانم ها می گفتند دکتر محرم آدمه.
بعدش کم کم عکاس و فیلمبردار و عاقد و پسرخاله و برادر شوهر و شوهر خواهر و همکار و رئیس هم محرم شدن .
الان که فقط موقع نماز چادر می پوشند 
ظاهرا فقط خدا نامحرمه 





مورد داشتیم پسره رفته خواستگاری 
مامان دختررو دیده 
گفته من اینو میخوام





طرف با حشره کش مگس میکشته، زنش میگه تا حالا چند تا کشتی؟؟؟
گفت: 5 تا؛ 3 تا زن، 2 تا مرد
زنش میگه چجوری تشخیص دادی؟ 
مرده گفت: 2 تا به تلویزیون چسبیده بودن، 3 تاشونم به تلفن .
نماطنز | مهران مدیری در شرکتی مملو از دافارسال شده از سایت دیدچه نتایجی از دیگر سایت ها:تماشای آنلاین سریال هیولا قسمت اول و دوم و سومفروشگاه آنلاین بیمکث| شیطنت بازی های مهران مدیری در سریال هیولا از کانال خرید اینترنتی هود،سینک،فر و اجاق رومیزی بیمکث . فیلم سینمایی پیتزا مخلوط - نماشابازیگران[ویرایش] علی صادقی مجید صالحی لیلا اوتادی سعید آقاخانی مهران غفوریان محسن قاضی مرادی فرهاد بشارتی یوسف صیادی الیزابت امینی آتیلا پسیانی الناز حبی
گاهی این بزرگتر های اطرافم را درک نمی کنم ، آن زمان که بچه بودم عروسکی داشتم که بی اندازه دوستش داشتم و همه جا با خودم می بردمش مثلا کلاس دوم سوم ، اما همه اش مورد تهاجم بزرگتر ها قرار می گرفتم که تو آخر دیگر بزرگ شده ای چرا عروسک به دست می گیری خجالت نمی کشی؟؟ و من عمیقا به فکر می رفتم که آیا واقعا بزرگ شده ام؟؟ و به خاطر همین همیشه با خودم فکر می کردم پس دیگر به سنی که الان دارم برسم بزرگ بزرگ می شوم .اما حقیقت این بود که من هنوز آن زمان بچه بودم
قسمت ۵ :
محمدمهدی ۱۲ ساله آنقدر بامحبت و دوست‌داشتنی بود که هر کس او را می‌دید و می‌شناخت
عاشق‌اش می‌شد. در بازی‌های کودکانه روحیه مدیریت و رهبری داشت، هر چه خوراکی داشت
ابتدا بین هم‌بازی‌هایش تقسیم می‌کرد و حتی سهم خود را می‌بخشید. در دعواهایی که
بین بچه‌ها ایجاد می‌شد همیشه نقش واسطه را بازی می‌کرد و بچه‌ها را آشتی می‌داد. 

یک روز با پسرخاله‌اش[1] به
روستای پاریز ، خانه‌ی یکی از اقوامش می‌رود. در بین بازی‌‌ کردن با چوب، ناگهان
چ
جناب آقای ………
مسئول صدور ویزای سفارت ………
موضوع :نامه اشتغال به کار به سفارت
با سلام و احترام
بدینوسیله به استحضار می رساند اینجانب غریب چسان فسانیان به شماره ملی فلان به جهت کلاس گذاشتن نزد فامیل / گردشگری و جهانگردی / معالجه بیماری / ادامه تحصیل در رشته زبان و ادبیات چلغوزی تقاضای صدور ویزا جهت کشور متبوعتان از تاریخ فلان لغایت بهمان می باشم و به پیوست مدارک تحصیلی خود در رشته فلان و نامه پذیرش دانشگاه داغون را بحضور تقدیم می نمایم. ل
جناب آقای ………
 
مسئول صدور ویزای سفارت ………
 
موضوع :نامه اشتغال به کار به سفارت
 
با سلام و احترام
 
بدینوسیله به استحضار می رساند اینجانب غریب چسان فسانیان به شماره ملی فلان به جهت کلاس گذاشتن نزد فامیل / گردشگری و جهانگردی / معالجه بیماری / ادامه تحصیل در رشته زبان و ادبیات چلغوزی تقاضای صدور ویزا جهت کشور متبوعتان از تاریخ فلان لغایت بهمان می باشم و به پیوست مدارک تحصیلی خود در رشته فلان و نامه پذیرش دا
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب