نتایج پست ها برای عبارت :

کد پیشوازمن گدای گدایان زهرام

فرقی نمیکند که چرا فرق میکند!شبهای جمعه کرب و بلا، فرق میکندبی شک گداي کرب و بلا، هر چه هم نداربا یک گداي بی سر و پا فرق میکنداصلا گداي شاه شدن، پادشاهی است!اینجا حساب شاه و گدا فرق میکندهر روضه خوان اهل دلی لمس کرده استدر این دیار، سوز صدا فرق میکندهر جای کربلا فوران اجابت استاما به زیر قبه دعا فرق میکند. .با مکّه و مدینه و مشهد ، قم و نجف.اینجا خلاصه با همه جا فرق میکند.

 شب اربعین و شب زیارتی،
صلی الله علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السل
گاهی گمان نمی کنی ولی خوب می شود
گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود
گاهی بساط عیش خودش جور می شود
گاهی دگر، تهیه بدستور می شود
گه جور می شود خود آن بی مقدمه
گه با دو صد مقدمه ناجور می شود
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود
گاهی گداي گدايی و بخت با تو یار نیست
گاهی تمام شهر گداي تو می شود
گاهی برای خنده دلم تنگ می شود
گاهی دلم تراشه ای از سنگ می شود
گاهی تمام آبی این آسمان ما
سر آن ندارد امشب که برآید آفتابیچه خیال‌ها گذر کرد و گذر نکرد خوابیبه چه دیر ماندی ای صبح که جان من برآمدبزه کردی و نکردند مؤذنان ثوابینفس خروس بگرفت که نوبتی بخواندهمه بلبلان بمردند و نماند جز غرابینفحات صبح دانی ز چه روی دوست دارمکه به روی دوست ماند که برافکند نقابیسرم از خدای خواهد که به پایش اندر افتدکه در آب مرده بهتر که در آرزوی آبیدل من نه مرد آنست که با غمش برآیدمگسی کجا تواند که بیفکند عقابینه چنان گناهکارم که به دشمنم سپاریتو به د
امروز روز اول بود. فردا روز مهمی ست. هفته ی پیش رو هفته ی مهمی ست. دارم مطیعی گوش می‌دهم. الهی العفو می‌دونم این صدای لرزونو دوس داری الهی العفو می‌دونم این گداي حیرونو دوس داری الهی العفو می‌دونم این دل پشیمونو دوس داری.

بعد از مدت ها توسل خواندم. الهی الهی بفاطمه . الهی بفاطمه . الهی بفاطمه . الهی بفاطمه . الهی بفاطمه . الهی بفاطمه . الهی بفاطمه . الهی بفاطمه . الهی بفاطمه . الهی بفاطمه . 
خدا کند که رضایم فقط رضای تو باشد  هوای نفس نباشد همه هوای تو باشد 
 خداکند که گزارت فِتد به منظر چشمم  که سجده گاه نمازم به جای پای تو باشد 
 خدا کند که اماما دلم برای تو باشد  کسی دراو ننشیند همیشه جای تو باشد 
 خداکند که نفروشم دِگر به غیر تو جان را  که جان و هر چه که دارم همه فدای تو باشد 
 منم مریض و توهستی طبیب درد درونم  عنایتی که شفایم فقط شفای تو باشد 
 فدای خاک ره تو وجود عالم و آدم  وجود عالم امکان به اِتکای تو باشد 
 خدا کند که بدانم
گریه کن بهرتقی روز عزای حضرت است/شیعه دائم افتخارش درولای حضرت است/اوجواداهل بیت و آشنای انبیاء/دین ما درسربلندی از صفای حضرت است/اوبود فرزند والابر امام دین رضا/کاظمینش معدنی بهرعطای حضرت است/همسرش مسموم کرده آن امام شیعیان/اشکها جاری چوزمزم از برای حضرت است/داغ جانسوز ولایت مثل عاشوراشده/برکت دنیا وعقبا دررضای حضرت است/میشود درمان درد و گلفشان عاشقی/قلبهاآرامش آن درشفای حضرت است/معدن جودالهی آسمان را اختراست/افتخار شیعانش که گداي حضرت
ای کرامت سائل صحن و سرایت یا جوادای سلام جود بر جود و عطایت یا جوادایکه بارد جود از دست گدايت یا جوادای صفای دل حریم با صفایت یا جوادای دوای دردمندان خاک پایت یا جواددوست و دشمن کنند مدح و ثنایت یا جوادای کرم داران درم داران گداي کوی توحسن کل انبیا در طلعت دلجوی توخوی احمد خوی حیدر خوی زهرا خوی تونخل طوبی سایه ای از قامت دلجوی توچشم خلقت دست خلقت سوی خلقت سوی توکعبه جان همه دارالولایت یا جوادای غبار کاظمینت آبرو را آبروای محمد هم بنام و هم به
من را نگاهی کن که محتاج نگاهم
غیر از تو را در این جهان هرگز نخواهم
بیچاره ای هستم که از تو دور ماندم
آقا ببین افتاده ای در عمق چاهم
خوبان همه خود را کنار تو رساندند
راهم بده آقای خوبم، روسیاهم
آلوده ای غرق گناه وشرمگینم
بی تو علی موسی الرضا من بی پناهم
من از گدايان در باب الجوادم
در انتظار لطف بی پایان شاهم
از زهر ، خیلی ناتوان گشتی بمیرم
تا صبح محشر از غم تو غرق آهم
خواهر نبود اما پسر آمد کنارت
باناله می فرمود : رفتی تکیه گاهم؟
اما نبودی کربلا ج
خیالم رفت تا دولت سرایت .
سفر کردم به صحن باصفایت
شدم وارد من از باب الجواد و
رسیدم زیر ایوان طلایت .
نهادم دست روی قلب زارم
سلام ای کل عالم مبتلایت
ببین آقا . "قدح" آمد دوباره
منم ! آن سائل یک لاقبایت
اگرچه صحنتان پر ازدحام است
رسد بر ما نسیم جانفزایت .
حقیرم بین عُشّاق حریمت
یقیناً کمترم از خاک پایت
ندارم جز حریمت من پناهی
فدای درگه بی منتهایت .
بکش دستی به روی سینه ی من
رسد بر سینه عطر آشنایت .
زبار معصیت پشتم خمیده
که هستم سائل پر مدّعایت.
در خیابان شمس تبریزی شهر تبریز زیارتگاهی وجود دارد که به قبر حمال معروفه.فرد بیسوادی در تبریز زندگی می کرد و تمام عمر خود را در بازار به حمالی و بارکشی می گذراند تا از این راه رزق حلالی بدست آورد. یک روز که مثل همیشه در کوچه پس کوچه های شلوغ بازار مشغول حمل بار بود، برای آنکه نفسی تازه کند، بارش را روی زمین می گذارد و کمر راست می کند. صدایی توجه اش را جلب می کند؛ می بیند بچه ای روی پشت بام مشغول بازی است و مادرش مدام بچه را دعوا می کند که ورجه وور
گاهی بزرگ شدن در کوچک شدن است، اگر می خواهی بزرگ شوی در صدر مجلس ننشین، صدر مجلس بزرگ را تعیین نمی کند هر جا بزرگ بنشیند آنجا صدر مجلس است. مثل آب باش به دور از تکبر، آب با اینکه می داند عنصر حیات است ولی هیچگاه بر طبیعت سخت نگرفت و به قله نرفت، همیشه سر به زیر انداخت و در پستی منزل کرد رود شد و به دریا رسید. انسان بزرگ این را می داند که اگر دنیا جاودانه بود مردان خدا به آن شایسته تر بودند. باور کن راه رسیدن به بزرگی سخت نیست، سخت آن ست که برای رسید
"من یک تبعیدی ام".
به جایی که.
به دنیایی که.
سکوت فریاد میزند آنقدر که حنجره اش خش برمیدارد
سرزمینی که صدا در آن جریان ندارد،هیچ چیزسکوت مطلق.
روحم در این بی رحمی عمیق زنجیر شده!!
صدایی که در گلو خفه میشود و گوشی که گداي کلمات میشود
بغضی که به خاک میسپرد شکستنش را.
دنیایی که نه چشم میبیند ونه نگاهی خوانده میشودمثل اینکه زل زده باشی به یک فصل نرسیده.وانتظاری که هیچ کس در آن سویش نیست،یک انتظار مطلقا یک طرفه‍‍.واشکی متبلور میشود اما به بل
جز شعر چه کردیم به امید ظهورت
ای ننگ بر این مدّعی عشق حضورت
یک بار نشد از سر اخلاص بخوانیم
یک ندبه به یاد دل بی تاب صبورت
کشکول گرفتیم و چونان هرزه گدايان
هر جای نشستیم به جز راه عبورت
خو کرده به تاریکی عصیان و شب جهل
خفاش صفت دور شدیم ازمه نورت
هر بار شما دیدی و بخشیدی و ای وای
ما توبه نکردیم پی رفع کدورت
ای وای اگر نامه اعمال من پست
لایق نشود لایق امضای طهورت
ای کاش که یک روز شوم آنچه تو خواهی
"یک روز" فقط محض دل پاک صبورت






                  
دانلود مداحی مجید بنی فاطمه بنده ام بنده ولای توام
شهادت امام جواد علیه السلام 98حسینیه ی ریحانه الحسیننوحه پیش زمینه
 
برای دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحیبنده ام بنده ولای توامعاشق صحن با صفای توامتو جوادی من گداي توامیا جواد الائمه ادرکنیقامت خم شد زغم بار بلاحاجتم از تو باشه یا مولانجف و کاظمین و کربلایا جواد الائمه ادرکنیمتن مداحی بنده ام بنده ولای توام مجید بنی فاطمهای که از زهر خون شده جگرمبه تو و جد و مادر و پدرممن بیچاره مر
 
دانلود پاورپوینت هم خوانی" مادرم زهرا"
 
دانلود پی دی اف هم خوانی " مادرم زهرا"
 
 
 
مادرم زهرا مادرم زهرا (2)
مادرم زهرا مادرم
دخترت هستم و مهربان مادری
دست من، دست تو، تو بهشت منی،جانم
مادرم زهرا مادرم زهرا (2)
مادرم زهرا مادرم
هستی­ام حسینو دل دهم دست تو
تا ظهور مهدی، مأنم هستی تو، جانم
مادرم زهرا مادرم زهرا (2)
مادرم زهرا مادرم
منصوره، معصومه، زکیه، حکیمه
دخترت هستم و مادری فاطمه، جانم
مادرم زهرا مادرم زهرا (2)
مادرم زهرا مادرم
ــــــــــــ
سلطنت جاوید

گفت ای گروه هرکه ندارد هوای ما
سر گیرد و برون رود از کربلای ما

ناداده تن به خواری و ناکرده ترک سر
نتوان نهاد پا به خلوت سرای ما

تا دست و رو نشست به خون، می نیافت کس
راه طواف بر حرم کبریای ما

هم راز بزم ما نبود طالبان جاه
بیگانه باید از دو جهان آشنای ما

برگردد آن که با هوسِ کشور آمده
سرناورد به افسر شاهی گداي ما

ما را هوای سلطنت مُلْکِ دیگر است
کاین عرصه نیست در خور فرِّهُمای ما

یزدانِ ذوالجلال، به خلوت سرای قدس
آراسته است بزم ضیا
دانلود مداحی جواد مقدم مجنون و مدهوش و مست و قلندرم
شب 23 رمضان 95هیئت بین الحرمیننوحه شور
 
برای دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحیمجنون و مدهوش و مست و قلندرمالحمدلله که گداي مادرممشمول الطاف خالق داورمشاهانه میگویم نوکر حیدرمعاشقی بی دل از تبار سلمانمبنده ی حیدر و شاه خراسانمسائلم سائلم سائل انگشترموَ تصدق علی شاه کریمانمعلی جانم علی جانم علی جانمولی الله ثارالله عشق الله علیاسدالله سیف الله ثارالله علیاُذُن الله وجه الله عین الل
آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
بر جای بدکاری چو من یک دم نکوکاری کند

اول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام وی
وان گه به یک پیمانه می با من وفاداری کند

دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او
نومید نتوان بود از او باشد که دلداری کند

گفتم گره نگشوده‌ام زان طره تا من بوده‌ام
گفتا منش فرموده‌ام تا با تو طراری کند

پشمینه پوش تندخو از عشق نشنیده‌است بو
از مستیش رمزی بگو تا ترک هشیاری کند

چون من گداي بی‌نشان مشکل بود یاری چنان
سلطان کجا عی
اون دختر ندید بدید که هیچی(البته خیلی هم بی تجربه بود)،
اون سلیطه هم؛
ولی ااون خانوم جاافتاده داشت حرف میزد. وسط حرفاش کلی از استقلال و حق انتخاب زنان میگفت. به شدت دوستش داشتم، نه به خاطر این حرفاش؛ به خاطر تمام حرف ها و رفتاراش. بعد آخرش گفت که مرد وظیفه داره خرج زن رو بده. من گفتم نه وظیفه نداره، اگر زن دنبال به دست آوردن استقلال خودشه و میخواد کار کنه، زن باید خرج خودش رو بده و مرد هم خرج خودش یجور شراکتی. گفت ببین، منطقی میگی، ولی یه چیزای
سلام
تابستان هشت
احتمالا نام کتاب شیخ بهایی را شنیدید همان کشکول. ظاهراً شیخ، دفتری همیشه همراه خود داشت که مطالب جالب و مفیدی را که می‌خواند یا می‌شنید، در آن ثبت می‌کرد و چون این مطالب، بدون هیچ نظم و ترتیبی و بدون فصل بندی در پی هم آمده است، نام آن را کشکول* گذاشت.
همطاف هم جسارت کرده قسمتی از دریافتی‌هایش را درهم و یک جا، کشکولی ارائه می‌دهد.

حال سخن ندارم  با اهل قال هرگز. گر خلوتی دهد دست هم صحبتم کتاب است
مرحوم محمد قهرمان
با پادکست
بسم رب القلم
- هیس!!!کمی آرام تربه دور از شلوغی های زندگیبه دور از ناراحتی هایی که بعضی ها برایمان میگذارندبه دور از چیزهایی که به دل گرفتمبیخیال.به دور از این دنیا، کمی گوش کنهیس!!!چیزی سکوت دنیا را شکسته است!نمیدانم چیستشاید هم میدانمصدایش را شنیدم یک بارشاید اما.+صدای چیه؟-یادته؟+چیو؟-گوش کنخیلی شبیه استشبیه صدایی که توی کوچه ای خلوت به گوش میرسید+وای! یادم آمد.اما آن که صدای خانومی جوان بود-هیس!!!یادت هست آن صدای ناله های آرام که از فرط کوچ
متن تبریک عید قربانمتن تبریک عید قرباندر این مطلب مجموعه ای از جدیدترین و زیباترین متن ها و اس ام اس های تبریک عید سعید قربان را جمع آوری کرده ایم ، برای مطالعه اس ام اس ، در ادامه با مجله پارسی سرا همراه باشید.متن تبریک عید قربانعید را بهانه کنیم تا به همه کسانی که دوستشان داریمسلامی بکنیم ، نام شما در اندیشه و مهرتان در قلب ماست . . .عید قربان بر شما مبارکعید قربان آمد و من هم شدم قربانیتگرچه من دعوت ندارم آمدم مهمانیتمفلسم آهی ندارم در بساطم
مدینه صحن و کبوتر دوس دارم


مدینه
صحن و کبوتر دوس دارم
بگن
بمیر واسه مادر دوس دارم
غلام
گل پسرای فاطمه ام
ولی
حسینشو بیشتر دوس دارم
دوس
دارم دوستای حسینو
این
بزم زیبای حسینو
رؤیای سیمای حسینو
حضرت
زهرایی حسینی ام
عمریه
بین الحرمینی ام
.
ثاراللّهیم ، اباعبداللّهیم .
یه دنیا توی دلم بی
تابیه
غمی که داره پُره از
شادیه
گداي این درم و دارم
یقین
نوکری واسه شما
اربابیه
آی دنیا اربابم حسینه
اربابم شاه عالمینه
دربارش بین الحرمینه
حضرت
زهرایی حسینی
پیچیده در
توده‌ای لباس پاره و پوسیده همین‌که پا به کلاس گذاشت، دانشجویان او را بیرون
انداختند. این اولین‌بار نبود. در کلاس‌های دیگر نیز چنین رفتاری با او داشتند.
تصورشان این بود که گداست. درهای دانشگاه سوربن در آن زمان به روی همگان باز بود و
گاهی گدايان پاریس وارد آن‌جا می‌شدند. اما او گدا نبود، بلکه با کارگری در یک
رختشورخانه امرار معاش می‌کرد. نامش لوسین بود.
پنجاه سال پس
از آن دوران، نه‌تنها مردم عادی، بلکه حتی دانشجویان هم ده‌ها بها
آموخت تا که عطر ز شیشه فرار راآموختم فرار ز یاران به یار رادل می کشید ناز من و درد و بار راکاموختم کشیدن ناز نگار راپس می کشم به وزن و قوافی خمار را گیرم که کرد خواب رفیقان مرا کسلگیرم که گشت باده ز خشکی ما خجلگیرم که رفت پای طرب تا کمر به گلناخن به زلف یار رسانم به فتح دلمطرب اگر کلافه نوازد سه تار را باید که تر شود ز لب من شراب خشکباید رسد به شبنم من آفتاب خشکدل رنجه شد ز زهد دوات و کتاب خشکاز عاشقان سلام تر از تو جواب خشکاز ما مکن دریغ لب آب دا
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب