نتایج پست ها برای عبارت :

ﻓﯿﻠﻢ ﻫﻨﺪﯼ ﺧﺎﻧﻪ ﺷﻠﻮﻍ ۲ ﺑﺎ ﺷﺮﮐﺖ ﺍٓﮐﺸﯽ ﮐﻮﻣﺎﺭ ﺑﺎ ﺩﻭﺑﻠﻪ ﻓﺎﺭﺳﯽ Görüntü

ﻣﺮﺩ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩﺭی ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺳﺨﻨﺮﺍﻧﯿﺶ ﺧﻄﺎﺏ ﺑﻪ ﺣﻀﺎﺭ ﮔﻔﺖ: ﺍﺯ ﻣﯿاﻥ ﺷﻤﺎ ﺧﺎﻧﻣﻬﺎ ﻭ ﺁﻗﺎﯾﻮﻥ، ﮐﺴﯽ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ ﺟﺎﯼ ﻣﻦ ﺑﺎﺷﻪ، ﯾﻪ ﺁﺩﻡ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭ ﻭ ﻣﻮﻓﻖ؟»ﻫﻤﻪ ﺩﺳﺖ ﺑﻠﻨﺪ ﮐﺮﺩﻧﺪ! ﻣﺮﺩ ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩﺭ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺯﺩ ﻭ حرفهایش را ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ: ﺑﺎ ﺳﻪ ﺗﺎ ﺍﺯ ﺭﻓﯿﻘﻬﺎﯼ ﺩﻭﺭﻩ ﺗﺤﺼﯿﻞ، ﯾﻪ ﺷﺮﮐﺖ ﭘﺸﺘﯿﺒﺎﻧﯽ ﺭﺍﻩ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﯿم و ﺍﻓﺘﺎﺩﯾﻢ ﺗﻮﯼ ﮐﺎﺭ. ﺍﻣﺎ ﻫﻨﻮﺯ ﯾﻪ ﺳﺎﻝ ﻧﺸﺪﻩ، ﻃﻌﻢ ﻭﺭﺷﮑ
ﺟﺪﯾﺪﺗﺮﯾﻦ ﻧﺴﺨﻪ one browser v3.1.1.2 java ﺑﺎ ﺳﺮﻭﺭ
ﺳﺎﻟﻢ ﻭ ﭘﺮﺳﺮﻋﺖ ﺑﺎ ﺩﺍﻧﻠﻮﺩ ﻣﻨﯿﺠﺮﯼ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﻭ ﻗﺪﺭﺗﻤﻨﺪ ﻗﺎﺑﻠﯿﺖ
ﻭﺑﮕﺮﺩﯼ ﺁﺳﺎﻥ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﺤﺪﻭﺩﯾﺖ ﺑﺎﺯﮐﺮﺩﻥ ﺷﺒﮑﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ
ﭘﺮﻃﺮﻓﺪﺍﺭ ﭘﺸﺘﯿﺒﺎﻧﯽ ﮐﺎﻣﻞ ﺍﺯ ﺯﺑﺎﻥ ﻓﺎﺭﺳﯽ ﺍﺯ ﻭﺑﮕﺮﺩﯼ ﺑﺎ ﻭﺍﻥ ﺑﺮﻭﺯﺭ
ﻭﺭﮊﻥ 3 ﺟﺎﻭﺍ ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮﯾﺪ ﻫﻢ ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺍﺯ ﮐﯿﺎﻣﻮﺏ ﺩﺍﻧﻠﻮﺩ ﮐﻨﯿﺪکیا موب - مرجع تخصصی نرم افزار موبایل
ﻫﻤﺴﺮ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ
ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﯼ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ، ﮐﻪ ﺑﺎ ﮐﻮﺩﮐﺎﻥ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺍﻧﮕﺸﺖ
ﺑﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﺧﻂ ﻣﯽﮐﺸﯿﺪ .
ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﭼﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟
ﮔﻔﺖ : ﺧﺎﻧﻪ ﻣﯽﺳﺎﺯﻡ
ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﻣﯽﻓﺮﻭﺷﯽ؟
ﮔﻔﺖ : ﻣﯽﻓﺮﻭﺷﻢ .
ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﻗﯿﻤﺖ ﺁﻥ ﭼﻘﺪﺭ ﺍﺳﺖ؟
ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﻣﺒﻠﻐﯽ ﺭﺍ ﮔﻔﺖ !
ﻫﻤﺴﺮ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﺁﻥ ﻣﺒﻠﻎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﺪﻫﻨﺪ ، ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ
ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﻣﯿﺎﻥ ﻓﻘﯿﺮﺍﻥ ﻗﺴﻤﺖ ﮐﺮﺩ.
ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺷﺐ ﭘ
"ﻣﺮﺩ" ﺭﺍ ﺑﻪ "ﻋﻘﻠﺶ" ﺑﻨﺮ ؛ ﻧﻪ ﺑﻪ "ﺛﺮﻭﺗﺶ" !!"ﺯﻥ" ﺭﺍ ﺑﻪ "ﻭﻓﺎﺶ" بنگر ؛ ﻧﻪ ﺑﻪ "ﺟﻤﺎﻟﺶ" !!"ﺩﻭﺳﺖ" ﺭﺍ ﺑﻪ "ﻣﺤﺒﺘﺶ" بنگر ؛ ﻧﻪ ﺑﻪ "ﻼﻣﺶ" !!"ﻋﺎﺷﻖ" ﺭﺍ ﺑﻪ "ﺻﺒﺮﺵ" بنگر ؛ ﻧﻪ ﺑﻪ "ﺍﺩﻋﺎﺶ" !!"ﻣﺎﻝ" ﺭﺍ ﺑﻪ "ﺑﺮﺘﺶ" بنگر ؛ ﻧﻪ ﺑﻪ "ﻣﻘﺪﺍﺭﺵ" !!"ﺧﺎﻧﻪ" ﺭﺍ ﺑﻪ "ﺁﺭﺍﻣﺸﺶ" بنگر ؛ ﻧﻪ ﺑﻪ "ﺑﺰﺭﻴﺶ" !!❤️"ﺩﻝ" ﺭﺍ ﺑﻪ "ﺎﺶ" بنگر ؛ ﻧﻪ ﺑﻪ "ﺻﺎﺣﺒﺶ" !!"فرزند" را به "ایمانش" بنگر ؛ نه به "وفاداریش" !!‍‍"پدر" و "مادر" را فقط ؛ بنگر !! هر چه بیشتر ؛ بهتر !!❤️
 ﺍﯾﻦﻛﻪ ﺩﻟﺘﻨﮓ ﺗﻮﺍﻡ ﺍﻗﺮﺍﺭ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﻣﮕﺮ؟ﺍﯾﻦﻛﻪ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺩﻟﺨﻮﺭﯼ ﺍﻧﻜﺎﺭ ﻣﯿﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﻣﮕﺮ؟ﻭﻗﺖ ﺩﻝ ﻛﻨﺪﻥ ﺑﻪ ﻓﻜﺮ ﺑﺎﺯ ﭘﯿﻮﺳﺘﻦ ﻣﺒﺎﺵﺩﻝ ﺑﺮﯾﺪﻥ ﻭﻋﺪﻩ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﻣﮕﺮ؟ﻋﻘﻞ ﺍﮔﺮ ﻏﯿﺮﺕ ﻛﻨﺪ ﯾﻚ ﺑﺎﺭ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﯽﺷﻮﯾﻢﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺗﻜﺮﺍﺭ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﻣﮕﺮ؟ﻣﻦ ﭼﺮﺍ ﺭﺳﻮﺍ ﺷﻮﻡ ﯾﻚ ﺷﻬﺮ ﻣﺸﺘﺎﻕ ﺗﻮﺍﻧﺪﻟﺸﻜﺮ ﻋﺸﺎﻕ ﭘﺮﭼﻢﺩﺍﺭ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﺪ ﻣﮕﺮ؟ﺑﺎﺑﺎﻥ ﺑﯽﺯﺑﺎﻧﯽ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﮔﻔﺘﯽ : ﺑﺮﻭ
ﯾﻮﺳﯽ ﻣﯿﻨﯽ ﺟﺪﯾﺪ ﺍﻧﺪﺭﻭﯾﺪ ﻧﺴﺨﻪ ۹ .۳ .۶۰ ﺟﺪﯾﺪﺗﺮﯾﻦ
ﻧﺴﺨﻪ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﺷﺪﻩ
ﺗﺎﺯﻩ ﭼﻪ ﺧﺒﺮ
۱. ﺑﻪ ﺍﺷﺘﺮﺍﮎ ﮔﺬﺍﺭﯼ ﻭﺏ ﺳﺎﯾﺖ ﻫﺎﯼ ﻣﻮﺭﺩ ﻋﻼﻗﻪ ﺧﻮﺩ
ﺑﻪ ﺍﺷﺘﺮﺍﮎ ﮔﺬﺍﺭﯼ ﻭﺏ ﺳﺎﯾﺖ ﻫﺎﯼ ﺟﺎﻟﺐ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ
ﺧﻮﺩ ﻓﻘﻂ ﺑﺎ ﯾﮏ ﮐﻠﯿﮏ.
۲ . ﺑﻬﺒﻮﺩ ﮐﭙﯽ ﻭ ﭼﺴﺒﺎﻧﺪﻥ
ﮐﭙﯽ ﻭ ﭼﺴﺒﺎﻧﺪﻥ ﻣﺘﻮﻥ ﺣﺘﯽ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺣﺎﻟﺖ speed
mode ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺍﺳﺖ .
۳ . ﻓﻮﻧﺖ ﺑﯿﺖ ﻣﭗ
ﻣﺮﻭﺭ ﺻﻔﺤﺎﺕ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﺍﺻﻠﯽ ﺧﻮﺩ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻫﻨﺪﯼ ،
ﺣﺘ
یه دوستی داشتم هربار باهاش حرف میزدم یه جایی بود، خونه خواهر و برادرش، بیرون با بچه هاش، مهمونی،سینما،تفریح،خونه فک و فامیل،خرید و.نمیدونم چرا قسمت من تنهایی شد واقعا :(تنها سرگرمی و وقت گذرونیم کلا روزی ۲ ۳ ساعته که برم باشگاه یا خرید خوراکی و این چیزا :|احتمالا از اونایی میشم که چند هفته بعد از مرگم جنازمو پیدا میکنن :( یه زمانی دورمو شلوغ کرده بودم خووب بود، یه انگیزه و دل و دماغی داشتم، الان شدم یه آدم شکمو بی انگیره که فقط میره هایپر خر
ﯾﻮﺳﯽ ﻣﯿﻨﯽ ۹٫۳ ﺑﺎ ﺳﺮﻭﺭ ﺳﺎﻟﻢ ﻭ ﻧﺼﺐ ﻣﺴﺘﻘﻞ
۱ ٫ ﺑﻪ ﺍﺷﺘﺮﺍﮎ
ﮔﺬﺍﺭﯼ ﻭﺏ ﺳﺎﯾﺖ ﻫﺎﯼ ﻣﻮﺭﺩ ﻋﻼﻗﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺍﺷﺘﺮﺍﮎ ﮔﺬﺍﺭﯼ ﻭﺏ ﺳﺎﯾﺖ
ﻫﺎﯼ ﺟﺎﻟﺐ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﻓﻘﻂ ﺑﺎ ﯾﮏ ﮐﻠﯿﮏ . ۲٫ ﺑﻬﺒﻮﺩ ﮐﭙﯽ ﻭ
ﭼﺴﺒﺎﻧﺪﻥ ﮐﭙﯽ ﻭ ﭼﺴﺒﺎﻧﺪﻥ ﻣﺘﻮﻥ ﺣﺘﯽ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺣﺎﻟﺖ speed
mode ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺍﺳﺖ. ۳٫ ﻓﻮﻧﺖ ﺑﯿﺖ ﻣﭗ ﻣﺮﻭﺭ ﺻﻔﺤﺎﺕ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻥ ﻫﺎﯼ
ﺍﺻﻠﯽ ﺧﻮﺩ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﻫﻨﺪﯼ ، ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﮔﻮﺷﯽ ﺷﻤﺎ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﭘﺸﺘﯿﺒﺎﻧﯽ
 
 
چت , چت روم , ناز چت , چت فارسی ققنوس ناز چت
//
var scrollSpeed=70;// Speed in milliseconds var step=1;// How many pixels to move per step var current=0;// The current pixel row var imageHeight=4300;// Background image height var headerHeight=300;// How tall the header is. //The pixel row where to start a new loop var restartPosition=-(imageHeight - headerHeight);function scrollBg(){//Go to next pixel row. current -=step;//If at the end of the image,then go to the top. if(current==restartPosition){current=0}//Set the CSS of the header. $('body').css("background-position","0 "+current+"px")}//Calls the scrolling function repeatedly var init=setInterval("scrollBg()",scrollSpeed);
//
 


چت
چت شلوغ
چت روم فارس
رفتم سر کار.‌ به عنوان پذیرشِ درمونگاهی که نزدیکای حرم هست. از بینِ 350 نفر متقاضی، سه نفر انتخاب شدن که یکیش من بودم. یکی دیگه، وسطای آموزش، گفت که نمیاد. موندیم دو نفر که منم دارم منصرف میشم کم‌کم. کارش زیاده و این روزا هم شلوغ. در واقع بهتره بگم خیلی شلوغ. تنهایی باید هم پول‌ها رو بگیری، هم پذیرش کنی، هم تلفن جواب بدی و هم پیج کنی. البته هنوز قرارداد نبستم و خدا رو شکر که نبستم! امروز که همه‌ی متخصص‌ها حضور داشتن، یهو خیلی شلوغ شد. وقتی خواست
یه حس بدی داشتم امروزاین مردم یه جورین انگار با کادر بیمارستان پدرکشتگی دارنانگار مثلا ما دشمنشونیم. این همه مایه میذارم به شخمشونم نیست باز داد میزنن سر آدم امروز سر یه اشتباه کوچیک من تو دادن اعداد یه شیر تو شیری شددقیقا وقتی شلوغ شده بودامیدوارم اشتباهاتم یکی دو روز دیگه سروکله شون پیدا نشهحس بدی دارم. خدا کنه تکرار نشه
دیروز باید شمواد رو رد میگردم و میرفتم رو شپلی.گاف دادم،امروز توی منفی مطلق دادم رفت و بعد كه برگشت خرید زدم .15 درصد حداقل ضرر بودخیلی اشتباه بزرگی كردم.دورم شلوغ بود ،حرف و سر و صدا و تمركز بر فنا  رفت و این اشتباه رو كردم.راه برگشتی نیست و تمام.چه روزی بود امروز.خسته ام و كلافهتوكل به خدا. 
چت,چت روم,چتروم,چت کردن

چتچت رومچت
کاتالیا چتچت فارسیچت اناهیتا
ققنوسچترومققنوس چت

چت روم ققنوس چت چت چت چت روم چتروم چت فارسی چت روم فارسی
چتچترومچت روم چت شلوغچت روم شلوغچت روم فارسیچت فارسی چت , چت روم , چت روم فارسی ققنوس , چت روم فارسی , چت روم ققنوس , چت ققنوس , چت فارسی ققنوس چت , چت روم , چت روم فارسی , چت فارسی
چت روم.چت ققنوس.چت روم فارسی.چتروم
چت
چت روم
پرشین چت
چت روم فارسی
ناز چت
چت روم ناز چت



/
//
var message="";///////////////////////////////////function c
چت,چت روم,چتروم,چت کردن

چتچت رومچت
کاتالیا چتچت فارسیچت اناهیتا
ققنوسچترومققنوس چت

چت روم ققنوس چت چت چت چت روم چتروم چت فارسی چت روم فارسی
چت چترومچت روم چت شلوغچت روم شلوغچت روم فارسیچت فارسی چت , چت روم , چت روم فارسی ققنوس , چت روم فارسی , چت روم ققنوس , چت ققنوس , چت فارسی ققنوس چت , چت روم , چت روم فارسی , چت فارسی
چت روم.چت ققنوس.چت روم فارسی.چتروم
چت
چت روم
پرشین چت
چت روم فارسی
ناز چت
چت روم ناز چت



/
//
var message="";///////////////////////////////////function
غزاله علیزاده جایی گفته بود: خانه ام شلوغ است، دورم پر از آدم است اما احساس تنهایی عمیقی می‌کنم و هیچکس نمی‌فهمد.»من هم نمی‌فهمیدم، فکر می‌کردم حتما یک نفر پیدا می‌شود که حرف آدمی را بفهمد و تنهایی را از بین ببرد. اما امروز که در میان شلوغی آدم‌ها تنها کلمات تنهایی‌ام را پر می‌کنند و به من آرامش می‌دهند، کاملا علیزاده را می‌فهمم.
اما آدمی گاه به دوستی از جنس خود احتیاج دارد
توو کامنتا دیدم ک پنج مرداد وبم یکساله شده بوده!!
قد سه سال گذش این یه سال.
کلن چندماهی بیشتر فعالیت آدمیزادی نداشتم اینجا
ولی امیدوارم بعد ازین خوب بگذره.
از یه طرف استرس و از یه طرفم گشادیسم (دومی بیشتر!) حالمو بد میکنه
از یه طرفم فامیل ب شدت شلوغ کردن دورمو ک تنها نباشم یه وخ
منم خسته تر از همیشه نصف شبا بیدار میمونم تا اذان صبح.!
فرصت فکر کردنم ندارم.!
هیفدهمم نتم کلن تموم میشه. تاااااا. نمیدونم تا کِی!
یادتونه یه زمانی انرژی مثبت خیلی د
سلام دوستان :)
طاعات و عبادات شما قبول باشه ان شاءالله
گفتیم یه سری بزنیم اینجا تا این قدح رو بیشتر از این گرد و خاک نگیره
چن روز پیش یه مهمان اصفهانی داشتیم تو محل کارمون ، یه آقای محترمی که با لهجه شیرین دیار زاینده رود برامون صحبت میکرد .
میگفت بچه که بودم یادمه یه خونه ی قدیمی و بزرگ داشتیم که انباری تاریک و ترسناک داشت .
هر وقت ما بچه ها بازیگوشی میکردیم ، مادرم اون انبار رو نشونمون میداد و میگفت اگه شلوغ کنین به اون یک سر دو گوش که تو انباری
قبلن گفتم، اگه تا زمستون مشکلاتت رو حل نکنی معنی‌ش اینه که قراره یه زمستون باهاشون سروکله بزنی. زمستونا هیچ مشکلی حل نمی‌شه. بی‌خوابی هست و کابوس، سوز هست و صدای کلاغ. و آدمای خسته و ساکتی که هر روز صبح زود داخل مترو صف می‌بندن، از بین تونل‌های تاریک عبور می‌کنن و صبر می‌کنن تا سال عوض بشه و فصل جدید از راه برسه. حتا اگه هزار و یک اتفاق خوب هم برات بیفته، هنوز یه چیز خسته‌کننده و غم‌انگیز توی زمستون هست که می‌شه حسش کرد. من به مسعود فکر م
خببازم دارم دیر میخابم ولی خب خداروشکر باز بهتر از دیشبهاز خدا میخام فردا خیلی شلوغ نباشه چون گفتن شلوغه یکشنبه هافردا قراره با هم اتاقی دوران دانشگاهم(چقد غم انگیزه که دانشگاه شده فعل گذشته) قراره شیفت باشم ک  ترم بالاییم و اهل شهری توهمین اطراف بودخدایا فردا کار خرابی نکنم سوتی ندمبه خوبی و خوشی بگذرهمریض کمتر باشه والبته کمتر از امروز خسته بشم!تا پنجشنبه فیکس صبحم خدا بخیر کنه
بر سر آنم که گر زدست  بر آید
دست به کاری زنم که غصه سرآید
 حافظ 

فاصله ام تا دلتنگیهام
با هیچ بهانه‌ای پرنمیشود
نیستم ،
خودم خواستم نباشم تا ،،،
،،،،،،،،،،، ،،،،، ،،،،،،،،، ،،،،،،،،،،،،،، ،،،،،،،،
حتما که نباید باشم 
تا ببینم 
که دلم آروم بشه
دلتنگی را خوب میفهمم 
اگر چه در نیمه شبیی
 بعد از یک روز خوش و شلوغ  به حالت خواب و بیداری مزاحمم شود 
و ،،،
خسته؛ ولی خوشحال، مثل وقتی که تو بچگی از پارک برمیگشتیم خونه.خسته؛ ولی پر از ذوق، مثل وقتی که چمدون‌هات رو بستی و فردا ۵ صبح بلیط داری. خسته؛ ولی آروم، مثل نفس‌نفس زدن‌های بعد از پایان مسابقه.خسته؛ ولی راضی، مثل تیک زدن اخرین مورد از لیست‌کارهای روزانه در ساعت صفر.خسته؛ ولی امیدوار، مثل نگاهت به آینه بعد از یه روز شلوغ.خسته؛ ولی خوشحال و پر از ذوق و آروم و راضی و امیدوار، مثل لحظه‌ی پایانِ سالِ سومِ پزشکی. به همین سادگی، به همین سرعت، به ه
پیرمردی حدودا نود ساله در اتوبوس شلوغ و پرهیاهوی پنج بعدازظهر، کنار من نشسته بود. گاهی دستش را به ابروهای بلندش میکشید و گاهی هم خرناسه میکرد. چشم هایش درخشندگی کمیابی داشت.
در یک ایستگاه پیرزنی وارد اتوبوس شد و از قضا روبروی پیرمرد ایستاد. ضعیف تر از آن بود که بتواند شلوغی اتوبوس را تاب بیاورد و با هر ترمز به یک سو پرتاب میشد. به محضی که او را دیدم قصد کردم از جایم بلند شوم اما پیرمرد با همان دستی که از عرق ابروهایش ج شده بود، دستم را با تحک
راهنمای تشخیصی آماری DSMIV فوبی دندان پزشکی را به عنوان ترس مفرط، مشخص و پایدار توصیف می کند که فرد مبتلا، نامعقول بودن آن را تشخیص می دهد. فوبی دندان پزشکی در افرادی که دارای اختلالات دیگر چون اضطراب فراگیر، ترس از مکان های شلوغ و افسردگی هستند شایع است. 20 درصد افراد مبتلا به فوبی دندان پزشکی همزمان دارای اختلال دیگر هستند.وبلاگ دانشجویان دندانپزشکی اهواز ورودی92
این روز ها به درجه ای از درک رسیده ام که درک می کنم چقدر دعوا ها،تنفر ها،زشتی ها،پلیدی ها و هر چیز نا مثبتی که در محیط اطرافمان وجود دارد بی ارزش است،زندگی این روز ها برایم شیرین است،اما نه مانند عسل که از بچگی شیرینی اش دلم را زده.سبک بال تر شده ام،آزاد تر،رها تر و همه را مدیونم به آن سپید ریش بالای سرم که همه "خدا" صدایش می زنند:)
+شدیم پیشرفته و حرفه ای تو تئاترمون و بدجور سرمون شلوغ شده:) خدایا ممنون که دارم کم کم برا رسیدن به هدفم رو پای خودم
لبریز از حرف که نه، لبریز از بروز احساساتم. دوست دارم حس های درونی ام را که شاید خیلی هم عمیق نباشد را با جملات یا شعر های جگرسوز با دیگران به اشتراک بگذارم. اگر کانال تلگرامم شلوغ تر بود یا نه همین کانال بود اما تلگرام را پاک نکرده بودم. یا اینستاگرام و را پاک نکرده بودم الان توی یکی دو تا از آن تریبون های غم، مثلا می‌نوشتم: "یاد عبور ماه از آن کافه ها به خیر/ از یاد رفت قصه‌ی ما، یاد ما به خیر" یا چه میدانم آهنگی را استوری می‌کردم که می‌خواند
پسرم محمد! تو در این زمانه و این سرزمین-این زمانه تاریک و این زمانه شلوغ- اگر بخواهی کف حادثه ها نشوی و حادثه ساز باشی، باید بینات، کتاب و میزان» را داشته باشیو با این سه وسیله، در تمامی جریان های فکری و ی و اجتماعی، در برابر فریب ها و شیطان ها، قائم و بر پا باشی، آن هم قائم به قسط و بر روی ساقه ها و ریشه های محکم.نامه های بلوغ، ص 18
اقامتگاه بوم گردی | پیله بابا ، تالش ، گیلان
اقامتگاه بوم گردی
 
اقامتگاه بوم گردی
 
ذاتا همه انسانها زیبا پسند و دوستدار طبیعت هستند . عده ای عاشق دریا ، عده ای عاشق جنگل و کوه و عده ای عاشق کویر . درست است طبیعت بکر خود به تنهایی برای جذب گردشگران کافی است ولی عوامل دیگری وجود دارد که مناظر این طبیعت را جذابتر میکند . از نمونه های جذاب این مناظر می توان به خانه های سنتی شمال کشورمان اشاره کرد . خانه های گلی و زگالی که تقریبا تا اواخر قرن ب
اقامتگاه بوم گردی گیلان
 
اقامتگاه بوم گردی
 
ذاتا همه انسانها زیبا پسند و دوستدار طبیعت هستند . عده ای عاشق دریا ، عده ای عاشق جنگل و کوه و عده ای عاشق کویر . درست است طبیعت بکر خود به تنهایی برای جذب گردشگران کافی است ولی عوامل دیگری وجود دارد که مناظر این طبیعت را جذابتر میکند . از نمونه های جذاب این مناظر می توان به خانه های سنتی شمال کشورمان اشاره کرد . خانه های گلی و زگالی که تقریبا تا اواخر قرن بیستم ساختار همه خانه ها اینچنین بود سا
دوستم میگه نوسانات روحی ولی من بهش میگم تجربه؛
اینکه دیگه دلم جمع های بزرگ و شلوغ و دوستای زیاد نمیخواد.
همین که یه عده کم باشن ولی همیشه بهم آرامش میده.
*این عکسُ که میگرفتم ،
رستاک میخوند؛
رعنا تی تومان گلِه کشیه رعنا
تی غوصه آخر مره کوشی رعنا
دیل دَبستی کردآجان رعنا
حنا بنی تی دستانه رعنا
آی روسیای رعناجان برگرد بیا رعنا
(رعنا شلوارت رو زمین کشیده میشه
غصه ت آخر منو میکُشه
به کرد جان دل بستی
دستاتو حنا گذاشتی(نامزد کردی باهاش!)
ای رعنای روسی
خب سلام! این چند روز سرم حسابی شلوغ بود!وبلاگ جدید زدم! اسمش tunenote هست. توی این وبلاگ فقط ترجمه آهنگ گذاشته میشه. همه آهنگایی هم که تا الان ترجمه کردم به اونجا انتقال میدم. لینکش رو میزارم دوست داشتین بهش چند وقت به چند وقت یه سر بزنینفصل پنج فرندز رو تموم کردم! به علاوه سریال منشی کیم چشه XD سریالای کره‌ای واقعا روحیه آدمو شاد می‌کنن.از فردا دیگه باید برم سراغ برنامه‌هام هاهاها یه سریاشم ننوشتم هنوز. کامل شد اینجا میزارم شما هم بخونین. شاید ای
راههای خرید آسان پرده :
برای خریدپرده در دنیای شلوغ و پر مشغله امروزی بهترین روش این است از طریق یک فروشگاه اینترنتی معتبر مانند فروشگاه اینترنتی اپو با یک کلیک وارد سایت فروش شده و پس از انتخاب و پرداخت الکترونیکی از درگاه امن،پارچه انتخاب شده شما توسط بخش دوخت به کارگاه دوزندگی هدایت و سپس پرده مورد درخواست شما آماده و توسط واحد پشتیبانی به آدرس مورد نظر ار سال میشود
ادامه مطلب
+ عجبا آدم واقعا با حرف های این کانال های کنکوری ها انرژی میگیره :)
به نظر من اگه از الان واقعا برای هدفی که داره و دانشگاهی که مدنظرشه واقعا وقت بذاره پشتکار داشته باشه میتونه قبول شه
+ امروز کتابخانه مرکزی یه میزی بود که خیلی وقته یکی میاد از صبح تا بعد از ظهر میشینه اونجا و هی میخونه هی میخونه امروز وقتی که رفت ناهار بخوره کمی خم شدم میزش رو نگاه کردم دیدم یه جا نوشته در فکر تو بیدارم اینطوری    #عشق_هاروارد _هدف     به خدا :)
+ الان داشتم برمیگش
چت روم باران.چتروم ققنوس.چتروم موبایل.چت روم گلشن.چت روم مشهد.چت روم الوچه.چتروم میهن.چتروم یک پارس.چتروم کرمان.چتروم بیتا.چتروم نارنج.چتروم شلوغ باران.چت روم مذهبی.صحرا چت.صحرای سینا.صحرای مغولستان.صحرا اسدالهی.صحرای مصر.صحرای نوادا.صحرا در جدول.صحرای طبس.صحرای محشر.صحرایی در مصر.صحرای کالاهاری.صحرای گبی.صحرای عرفات.صحرای غربی.صحرای شیلی.صحرا کریمی.صحرا فتحی.صحرا مهراب.صحرای برهوت.صحرای مصر در حل جدول.چت روم باران.چت روم مشهد.چت روم ققنوس
بعضی وقتها واقعا دلم میخواد تو زمان و مکان دیگه ای باشم. بعضی وقتها با تمام این که از جمع ها فراریم دلم میخواد دورم شلوغ باشه و کسایی باشن که حرفمو میفهمنو منم میفهممشون. بعضی وقتها خسته میشم از راهی که پیش گرفتم. از آینده ای که فعلا فقط میتونم امیدوار باشم اونجوری بشه که من میخوام. نمیدونم چمه. دوباره احساس میکنم ممکن همه اینا بیهوده باشه. این سخت گرفتن این سخت کار کردن این امیدوار بودن. بعضی وقتها هیچ دلخوشیی نیست. من باید از خیلی چیزام بزن
هفته عجیبی بود. شایدم سخت . شایدم شلوغ. شایدم نمی دونم!چند شب پیش تر انقدر خسته و‌ تبدار بودم که وقتی رسیدم خونه به خاطر خستگی و تب گریه کردم.
ینی اومدم خونه بعد نشستم روی زمین گریه کردم. از نظر من گریه توی اون شرایط بدیهی بود.حتی برای خودم آهنگ گذاشتم که خوب شم! نشدم!عجیبی ش اینجاست که تمام طول هفته اتفاقاتی بود که من برای تک تکشون ناراحت  بودم اما خسته بودم و سردرد اذیتم می کردعصر پنجره رو باز کردم باد می اومد.عصرتر وقتی برمی گشتم خونه انتهای
هوا به شدت گرم بود.تحمل چادر سیاه سخت بود.ان را کنار گذاشته و چادری گلدار و به رنگ تیره پوشیده بودم.برایم جالب بود که در بازار زنان چابهار تعدادی از زنان با لباس رنگی و جیغشان چادر سیاه و برقعه بر چهره در رفت و امد بودند.در دل گفتم"کی وقت کرده اند که چادرهای زیبا و رنگی شان را کنار بگذارند و سیاه پر کلاغی بپوشند?"حسی خصمانه میگفت که من بینشان مثل مجرمی هستم که قانون سیاهشان را شکسته ام.اما اهمیتی ندادم.از جایی به بعد بازار انقدر شلوغ شد که رد داد
نه اونقدر خوبم که آدما شیفته ام باشن، نه اونقدر بد که ازم متنفر باشن. نه اونقدر محبوب که همیشه دورم شلوغ باشه، نه خیلی منفور که همیشه تنهاترین باشم. نه زیاد بدشانس، گرچه شاید بودم همیشه، اما هنوز خیلی امیدوار. نه اونقدرها هم عالی تو قشنگی، تو کار، تو هنر، تو خانواده و ثروت، و نه خیلی فقیر تو تمام اینا. آدمی به این متوسطی فقط به یه تعداد آدم باکیفیت احتیاج داره برای خودش، که خیالش راحت باشه زندگیش پوچ نیست. به اونقدری ثروت احتیاج داره که در ازا
نصفِ شبی درست وقتی که بهمن داره با همه خدافظی میکنه که درِ خونه ـشُ ببنده و بره، پامُ گذاشتم لایِ در و خودمُ چپوندم تـــو که عقب نمونم و جای اسمِشُ تویِ لیستم خالی نذارم!!
خیلی سرم شلوغ شده این مدت
خیلی دور و بی معرفت شدم، میدونم!
مطمئن َم نیستم اسفند بتونه اوقاتِ فراغتِ زیادی با خودش برام بیاره
با اینکه فقط یکی دو هفته دیگه باید برم سرِ کار!! ولی اسفنده و درگیریا و بدو بدوهایِ دوس داشتنی ـش
کارم توی شرکت هر روزِ هقته شده و دیگه فرصتِ سر خاروندن
لینکدونی تلگرام لیست تمام گروه های تلگرام را منتشر می کند.
کانال لینکدونی کانال تلگرامی می باشد که لینک گروه های چت تلگرام، گروه گپ تلگرام و را منتشر می کند.
گروه های تلگرام در لینکدونی ممبر واقعی می گیرند و می تونند شلوغ بشند و رشد کنند.
گروه چت تلگرام ، وفتی اعضای بیشتری داشته باشد.
می تواند به چیزهای مفید و سودمندی برسد.
فقط کافی هست تا گروه تلگرام خودتون رو بسازید.
و برای گروه تلگرام خودتون عنوان مناسب انتخاب کنید.
و برای گروه تلگرامتون
و بلاخره دیروز اینگار که اجبار باشه به سرِ قرارم با ژینو رفتم.
کتاب"رویا در شب نیمه ی تابستان" از ویلیام شکسپیر،رو بهم هدیه داد،با یه چیزی که شبیه جاکلیدیِ و با رزین و پوست گردو و یه کم خرت و پرت درست شده بود.
اگر ف.ح اونجا نبود احساس خوبی نداشتم،واشنا رو شکر کردم که حداقل گاهی اون رو کنار خودم دارم.
یکم شیطنت کردیم و خندیدیم و مثل اکثر اوقات هیچ چیز خوردنی و نوشیدنی و غیر خوراکی تهیه نکردیم.
سینما اونقدر شلوغ بود که از کنار باجه تا کنار درخت های
بعد از مدت ها یک مانتوی روشن دوخته بودم. به رنگ نارنجی. روی آستین هایش پولک و منجق و ملیله کاشتم. پزش را شب قبل در خانه آقای پدر مقابل چشمان عضو جدید خانواده، یعنی داماد کوچک تر داده بودم. آقای پدر به شوخی خواسته بود که فردا در خانه پدرِ تاج سر دست هایم را به نشانه گرم بودن مدام تکان دهم تا پولک ها و منجق ها و ملیله ها بهتر دیده شوند. آقای پدر است دیگر. شوخ طبع است و کارهای نابم را با شوخی تایید می کند. بیچاره آقای پدرم. او نمی دانست فردا قرار است چه
احساس میکنم توی این دنیای شلوغ یکی اینجا رو پیدا کرده مثلا خواهرم یا یکی از دوستام شایدم اقوام زیاد برام مهم نیست ازادیم یکم از بین میره این سختش میکنه.
فردا امتحان دارم منم امیشه لحظه اخری همش مونده برای فردا.
شب سی و یکم شب عروسی دوستمه توی این شهر دخترا زود ازدواج میکنن بیشتر زیر بیست یادمه روزایی که امتحان خرداد میدادیم پساده کل مسیر رو برمیگشتیم سر راه یه پاساژ بود پر لباس عروس هر روز میرفتیم اونجا تا اپتحانا تموم بشه اینقدر با ذوق به لب
به پارک می‌رسم. امیدوارم که با گشت ارشاد برخورد نکنم. و همچنین امیدوارم که مثل دفعه‌ی قبل مردهای مزاحم و م سر راهم قرار نگیرند. به همان نقطه‌ی قبلی می‌روم. پارک نه خلوت است و نه شلوغ. وسایلم را می‌چینم. شالم را از پشت سرم رد می‌کنم تا به گردنم هوا برسد. از دست‌سازه‌هایم عکس می‌گیرم. باد می‌وزد. آدم‌های نیمکت‌های اطرافم عوض می‌شوند. پارک کمی شلوغ می‌شود. 55 دقیقه با حجاب اجباری زیر آفتاب سر پا می‌ایستم. بین کارم آب می‌نوشم. کارم که ت
اومدم بنویسم وضع هیچی عوض نشده
بنویسم هر روز بدتر از دیروز
به خودم دقت کردم،تاحالا به درجه از پوچی رسیده بودم؟!اینقدر اروم و خالی!
خیلی تلاش کردم "Letter to a Child Never Born"بخونم؛
بارها بارها توی اتوبوس،راهرو های شلوغ،وقت های اضافه ی کلاسام و روی کاناپه موقعیت خوندش پیش اومد و فقط جلدش رو لمس کردم و یکم کاغذش بوییدم چند صفحه خوندم و باز بستمش.دوستش دارم،فکرهم میکنم بشه خیلی دوستش داشت اما زمان دوست داشتنش الان نیست.
دیروز عصر یک عالم راه رفتم بیشتر ا
خب امروزم شروع شد من از ساعت هفت هی بیدار شدم هی خوابیدم به بهانه های مختلف :( الان تازه میخوام روزمو شروع کنم. زبان درس یک کتاب جدید رو بخونم به سی دیش گوش کنم لغاتشو حفظ کنم دیکته رو بنویسم. بعد کتابمو بخونمو کلی جلو ببرمش. دفتر استادمو بخونم زبان فرانسویمو درس جدیدشو بخونم نگاهی به عکسها‌ چند تا عکاس جدید رو جلو ببرم و در آخر ۵۰۴ دررس یکشو بخونم. به نظرت خیلی کارام زیاده؟ بهشون میرسم اگه الکی وقت هدر ندم و هی استراحت نکنم البته یسریاش زمان ز
طی 10 روز گذشته وقت نشد که انگلیشیسم و این بلاگ رو آپدیت کنم . یکم سرم شلوغ بود . میخواستم به یه نیمچه ثباتی تو برنامه ریزیم برسم . فعلا که خوب پیش رفته فقط باید یجوری زبان رو تو برنامه قرار بدم . یکم این درسا فشار میارن اما خب میشه یکاریش کرد . زبان رو همون آخر شب بزارم بهتره با خیال راحت هم سریالو میبینم هم زبانو همزمان تمرین میکنم . انگلیشیسم رو هم سعی میکنم کم کم آپدیت کنم :)
در حال حاضر دارم روی شی گرایی با جاوااسکریپت کار میکنم . درسا رو
از خواب قیلوله ظهر اعضا خونواده استفاده کردم تا کمی به کارهای خودم برسم، من اینروزها کمتر به کارهای خودم میرسم، البته تکرار مکرراته که بگم من هم دیگه زندگی کارمندیم رو پذیرفتم ولی خب در کنارش هم یاد گرفتم که چطور از فرصتهایی که گاه و بیگاه پیش میاد استفاده کنم و برای خودم زمان بخرم.مثلا همین امروز بعد از نیم ساعت خودم رو از آغوش خواب کشیدم بیرون تا توی سکوت خونه زمانی رو برای خودم داشته باشم که بخونم و بنویسم.
توی همین فرصت هم ظرفهای ناهار رو
هر کس ممکن است لحظاتی چیزهایی رو فراموش کند که این اکثرا با توجه به زندگی های سخت و شلوغ امروزی امری عادی و طبیعی است .
ژنتیک در از دست دادن حافظه، به ویژه در شرایط عصبی مانند بیماری آایمر نقش دارد.
با این حال، تحقیقات نشان داده است که رژیم غذایی و شیوه زندگی نیز تاثیر زیادی بر تقویت حافظه دارند.
در اینجا چند راهکار مبتنی بر شواهد برای بهبود حافظه به طور طبیعی را نام می بریم .
1. از مصرف زیاد شکر پرهیز کنید .
تحقیقات نشان داده است افرادی که
وقتی با دیدن یک اکیپ دانشجوی فشن و شلوغ و سر به هوا، توی هم می‌رود که چقدر بی‌مغزند؛ این منم که باید نرمَش کنم که عزیزم جوانی زیباست. لبخند بزنم و کیف کنم از تماشای اینکه با همین یک جملهٔ کوتاه، نگاه سرزنشگرانه‌اش را به عطوفت تغییر داده‌ام. 
وقتی از معاشرت با یک بچهٔ تخسِ حرف ناشنو به تنگ آمده و غر می‌زند که اصلا نمی‌شود تحمل کرد. این منم که باید غیظش را فرو بنشانم که عزیزم این فقط یک بچه است. و لذت ببرم که به سادگی حرفم را پذیرفته و با بچه حو
من نمیدونستم پست یک و دو پیشفرضو پاک کردم ولی بلاگ اون دوتارم حساب کرده عه:/// خیلی ناراحتم الان! خیلی خیلی ناراحتم الان که نظم رو به هم ریخته! کاش پستای پاک شده رو حساب نکنه عه! :((
ناراحتم ناراحتم ناراحتم! چون دو تا پست بیشتر نزاشتم از اول میزنم:/ وسواسی هم خودتونید! شاید ادرس رو عوض کنم خاطرات بلاگ اسکای رو بیارم اینجا (خوباشون اون قدیم قدیییمیا که هشتم نهم بودم و کلی کیف میکردم تو مدرسه.) و خودم تو وبلاگ جدیدی که زدم شروع کنم:// حالا ببینم چی میش
اجازه ندهید برنامه‌ی کاری سخت و شلوغ، ورزش و تمرینات شما را تحت تاثیر خود قرار دهد. این دو حرکت ورزشی را به برنامه‌ی روزانه‌ و یا هفتگی خود اضافه کنید تا شکل بهتری داشته باشید. شما می‌توانید از این حرکات ۳ بار در هفته استفاده کنید و بقیه‌ی روزها را به استراحت بپردازید. بالا بردن یک بازو و پا:
                                         &nbs
این نوشته رو براى شما مى نویسم؛ براى شما که خارج از من زندگى مى کنید
تا برایتان توصیف کنم زندگى در اینجا چگونه است؛ زندگى در این نقطه.
همه چیز رنگى ست اما بى تفاوت است، اکنون در پیرامون من.
محیطتان را با وسایل رنگى و زیبا تخیل کنید؛ آرامترین رنگ، نه بسیار خلوت نه بسیار شلوغ، دقیقاً در نقطه وسط کمى حایل به سمت خلوت. وسایل همگى ساده اما زیبا و کوچ و باسلیقه. با کمى آشفتگى ظاهرى مثل ظرف هاى شسته نشده و لباس روى مبل. خانه اى آرام و پر نور.
این پیرامون
دومین یا سومین سحر ماه رمضون سال ۸۸ بود که پدربزرگ عزیزم سکته ی مغزی کرد و به کما رفت.
هیچ چیزی برام غم انگیزتر از دیدنش رو تخت بیمارستان نبود.
به زورِ دستگاه ها نفس می کشید و هر چی صداش می کردم بی فایده بود. دکتر می گفت صداتون رو میشنوه ولی مگه میشد صدام رو بشنوه و جوابمو نده؟
فقط دو روز رفتم ملاقاتش،بعدش همه ی نوه ها جمع شدیم تو خونه ی پدربزرگ تا منتظرش بمونیم.
یادم نیست دقیقا چند روز بعد بود اما یادمه اذان ظهر رو گفتن و همه ی نوه ها آماده ی نماز
از گورخری پرسیدم تو سفیدی، راه‌راه‌های سیاه داری یا سیاهی، راه‌راه‌های سفید داری؟ گورخر به‌جای جواب دادن پرسید : تو خوبی فقط عادت‌های بد داری یا بدی و چند تا عادت خوب داری؟ ساکتی بعضی وقت‌ها شلوغ می‌کنی یا شیطونی بعضی وقت‌ها ساکت میشی؟ ذاتا خوشحالی بعضی روزها ناراحتی یا ذاتا افسرده‌ای بعضی روزها خوشحالی؟ و من دیگه از گورخرها درباره‌ی راه‌راه هاشون چیزی نپرسیدم.شل سیلور استاین»سال نو آغاز می‌شود. بهار فرصتی دوباره به طبیعت می‌ده
سوت قطار می پیچه توی سرم ، همهمه شد باز خبری دویده
واگن ها میشه خالی و دل من ، آره آره به مقصدش رسیده

ورودی صحن تو هستم آقا ، بی نفس اضافه وارد میشم
دستم و روی سینه می گذارم و ، فقط به زیر لب سلامی میدم
تموم حرفام میشه توی سلام ، خلاصه ی خلاصه ی خلاصه
دست خالی اومده ام آقا جون ، همراه من چن تا تیکه لباسه

قدم قدم به سمت یک پنجره ، سقاخونه دوباره غوغا شده
توی صف شلوغ اون می ایستم ، حادثه ها برام چه زیبا شده
میون آینه کاری های حرم ، شکسته ام حال خوشی ن
بسم الله مهربون :)
بعد امتحانمون، دوست پسر میم زنگ زد گفت یه جوری به بهانه ی اینکه آخرین امتحان بوده برید همون کافه ی همیشگی. اینجا بود که گیر افتادم :| بعد به خودم گفتم حداقل بذار ازش بپرسم ببینم کیا رو دعوت کرده، دوباره به خودم گفتم فضولی نکنم، حرفم رو واضح بگم خیلی بهتره. بهش گفتم اگر که مختلطه و پسرهای کلاس هم دعوت کردین، میدونین که من دوست ندارم بیام. گفت نه فقط دوست های دانشگاه و دبیرستانشه. کلییییی خوشحال شدم *_* 
دیگه بعدش با کلی بهونه و د
دیشب حال نداشتم بیام پای سیستم البته امشب هم ندارم و خیلی خوابم میاد ولی مجبورم تا نیم ساعت 40 دیقه دیگه که سیب زمینی های غذا هم بپزن به اجبار صبر کنم بنابراین گفتم بیام اینجا تَ تَ تَق تایپ حداقل زمان زودتر بگذره.این پیرهن رنگین کمونیه رو که خریدم نمی دونستم با چی بپوشم از یه طرفی هم دلم نمی خواست یه چیز جدید بخرم بنابراین گفتم از چیزای قدیمی که دارم باید یه چیزی برای روش درست کنم. 4 پنج سال پیش یه مانتو چین گلدوزی شده خریده بودم که الان دیگه عم
ﻫ ﺷﻌﺮ ﺸﺖ ﺷﻌﺮ، ﺩﻟﻢ ﻭﺍ ﻧﻤ ﺷﻮﺩﺍﻦ ﺷﻌﺮﻫﺎ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﻮ، ﺯﺒﺎ ﻧﻤ ﺷﻮﺩ.

ﺩﺭ ﺧﻠﻮﺕ ﺷﻠﻮﻍ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺎﺯ، ﺑ ﺴﻢ‏ ﺗﻨﻬﺎ ‏»، ﻣﺎﻥ ﺟﻤﻌﺘ، ﺟﺎ ﻧﻤ ﺷﻮﺩ
ﻣﻦ ﻫﻢ ﺷﺪﻡ ﺷﻤﺎ؟ ﻧﻪ ﻋﺰﺰﻡ ﻧﻤ ﺷﻮﺩﺁﺧﺮ، ﺑﺪﻭﻥ ﺗﻮ، ﻪ ﻣﻨﻢ، ﻣﺎ ﻧﻤ ﺷﻮﺩ
 ﻣ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺗﻮ ، ﺍﻭ ﺑﺸﻮ ﻣﺜﻞ ﺩﺮﺍﻥﻣ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺟﺎﻥ ﺗﻮ  ﺍﻣّﺎ ﻧﻤ ﺷﻮﺩ
ﺎﺩ ﺗﻮ ﻣﺜﻞ ﻮﻩ، ﺩﻝ ﻣﻦ، ﺷﺒﻪ ﺑﺎﺩﻣﻦ ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺩﻟﺖ، ﺎ ﻧﻤ ﺷﻮﺩ 
ﺩﺍﺭﺍ ﺷﺪ ﻭ ﺘﺮ ﺧﺮﺪ ﺑﺮﺍ ﻣﻦﺳﺎﺭﺍ ﺯﺮ ﺘ
دیشب بعد از افطار همسرم رفت یکم خرید کنه،تو آشپزخونه بودم که یک دفعه همه جا تاریک شد.
از ترس زبونم بند اومد و حتی نتونستم جیغ بزنم، فقط خودمو سریع رسوندم پذیرایی و چراغ قوه ی گوشیم رو روشن کردم و تند تند به همسرم زنگ زدم و گفتم: برقا رفته،فقط بیا. و گوشیو قطع کردم.
تمام اون ده دقیقه ای که تنها بودم وحشت زده زل زدم به دیوار روبروم و لرزیدم.
همسرم که اومد دیگه چیزی نفهمیدم، بغضم ترکید و گریه کردم. سرم گیج رفت، دیدم دنیا داره دور سرم می گرده و از حال
خلاصه‌‌‌‌‌فیلم
داستان در یک خانه‌ی مجردی شلوغ می‌گذرد که پنج جوان مجبورند در آن با شرایط سخت زندگی کنند. یکی از آن‌ها معتاد است و در حال ترک اعتیاد. یکی لال است. یکی باید برای امتحانات دانشگاه درس بخواند که دوباره مشروط نشود. یکی خانه‌ی پدری را در زد و بند با پیمانکار از دست داده حالا با پای شکسته خانه نشین شده و دیگری یعنی رسول که در واقع صاحب اصلی خانه‌است یک بی‌خیال تمام عیار است که برای کار به تهران مهاجرت کرده‌. خبر آمدن ناگهانی هم
دیشب شب بدی بود. تا ساعت دو مشغول انتخاب واحد دانشگاه همسری بودیم، ساعت دو و نیم یه دفعه درد وحشتناکی توی دلم پیچید جوری که حتی نمیتونستم صاف وایستم. گفتم صبر کنم خودش خوب میشه ولی همسری مجبورم کرد بریم اورژانس، ساعت سه وارد اورژانس شدیم ، انقدر شلوغ بود که باید تو نوبت وایمیستادی تا تخت خالی شه دکتر معاینت کنه. 
دکتر یکم معاینه ام کرد و برام آزمایش و آمپول مسکن نوشت، یکم دردم بهتر شد و آزمایش دادم. ساعت چهار برگشتیم خونه تا منتظر جواب آزمایش
سلام دوستان وقت تون بخیر
من میخوام یه فروشگاه بزرگ محصولات چوبی بزنم، (مبل،میز و صندلی،میز تلویزیون و .)، بیشتر مبل، چون چند تا از اقوام دورمون مبل سازی دارن، البته چون زیاد باهاشون در ارتباط نیستیم نمیتونم سوالاتم رو از اون ها بپرسم، هدف من اینه که این نمایشگاه مبل رو تو یه منطقه ای بزنم که بیشتر روستاست یعنی خارج از شهر، چون خودم قبلا تو روستا زندگی میکردیم.
البته الان از حالت روستا خارج شدن یعنی شلوغ تر شده و تعداد روستاها هم تو این منطق
الحمدلله رب العالمین سال که نو می‌شه، یه سری از عادات ما که توی شلوغ‌پلوغی قبل از سال نو و کاروبار درهم‌برهم ازشون غافل بودیم هم نو می‌شن. 
توی دیدوبازدیدهای کوتاه این ایام که برخی از اقوامْ به‌حق تمام تلاش‌شون رو به کار می‌بندن تا از همین فرصت کمْ بیشترین استفاده رو ببرن و در صحبت کردن گوی سبقت رو از هم بربایند، تا جایی که چند بار باید مبحث قبلی رو یادآوری کنم براشون، یکی از تجربیات شیرین و ناب این حقیر اینه که با کشیده شدن صحبت به دغدغ
از هفته پیش درگیر تمرین برای امتحان برنامه نویسی پیشرفته بودم . البته بیشتر برای تمرین شی گرایی اینکارو انجام دادم و فکر میکنم به تسلط خوبی تو این مبحث رسیدم . امتحان هم دوشنبه بود که خوب دادم . راستش تنها درسی که باهاش حال میکنم و اصلا سر کلاس خسته نمیشم همین درسه . علاوه بر علاقه ، تسلط استاد و انتقال مطالب به بهترین نحو عامل اصلی بوده .
این هفته ، هفته پژوهش بود و از روز یکشنبه یه نمایشگاهی تو دانشگاه برگزار شد که تیم ما هم یه غرفه داشت م
 بررسیهای متعددی در مورد اثر ابتلا به سرماخوردگی بر بیماریهای سی اف انجام شده است. بر اساس این تحقیق و سائر تحقیقات مشابه به این نتیجه رسیده اند که ابتلا بیماران سی اف به ویروس سرماخوردگی چند اثر نامطلوب بر روی بیماران سی اف دارد:1: عملکرد ریوی این بیماران را کاهش میدهد2:ریسک ابتلا به عفونتهای می از جمله سودوموناس و استاف را افزایش میدهد3: مدت زمان بستری بیمار در بیملرستان افزایش می یابد4 مدت زمان مصرف انتی بیوتیک تزریقی در بیماران بست
سلام
پسری هستم 17 ساله که تازگی ها به شدت تنها شدم، خانواده م از یه منطقه تو تهران به یه منطقه بهتر و بالاتر اومدن و من تمام دوست و رفقای چند ساله م رو از دست دادم و الان فقط ارتباط مون تو تلگرام در حد یه سلام هست و دیگه نمی بینم شون.
منی که تا چند وقت پیش دورم پر آدم و شلوغ بود و تفریح میکردیم و برنامه میریختیم تا 10 و 11 شب سرگرم بودم، الان انقدر تنها شدم تو خونه که صبح تا شب تو خونه هستم و کارم هم شده خواب و درس خوندن.
درسم هم با اینکه تابستونه ولی می
آن شب و روز لعنتی تمام شده است. اما هنوز یاد و خاطره‌اش با من است و از ضمیرم پاک نمی‌شود. آن روزی که از خانه تا شهر، همه‌جا غرق در سکوتی عجیب شده بود. انگار که ساعاتی قبل از طلوع خورشید ماموران الهی گرد سکوت به چهره‌ی شهر پاشیده باشند و همگان ناگهان غرق در سکوت شوند. سکوت صدای غالب شهر شده بود. 
 من با خودم یک‌سره کلنجار می‌رفتم تا بتوانم کلامی با صدای رسا با دیگران حرف بزنم. نمی‌شد. امکان نداشت. صداها یکباره بلند می‌شدند و به لحظه‌ای در فضا
وقتی داشتم سرسختانه کلمات نزدیک بهمِ جامعه‌شناسی رو حفظ میکردم،در همون بین که نگران فراموشی‌شون دقیقا سر جلسه‌ی امتحان بودم،داشتم به روز‌های بعد از امتحان‌هانم فکر میکردم!روزی که میپرم روی تختم و تا لنگ ظهر میخوابم،یک بستنی لیوانیِ بزرگ با طعم قهوه رو تموم میکنم درحالیکه دارم قسمت به قسمت سریال خاطرات الحمرا رو میبینم و بعد ادامه‌ی کتابِ کافکا در کرانه رو میخونم و زودتر از سه روز تمومش میکنم و به رفیقِ فوقِ صمیمی‌جانم میگم بیاد بریم
در خیابان شمس تبریزی شهر تبریز زیارتگاهی وجود دارد که به قبر حمال معروفه.فرد بیسوادی در تبریز زندگی می کرد و تمام عمر خود را در بازار به حمالی و بارکشی می گذراند تا از این راه رزق حلالی بدست آورد. یک روز که مثل همیشه در کوچه پس کوچه های شلوغ بازار مشغول حمل بار بود، برای آنکه نفسی تازه کند، بارش را روی زمین می گذارد و کمر راست می کند. صدایی توجه اش را جلب می کند؛ می بیند بچه ای روی پشت بام مشغول بازی است و مادرش مدام بچه را دعوا می کند که ورجه وور
نمیدونی چقدر دلم گرفته و دلتنگم که الان دارم با این وضعیت که یکم پایین تَر شرحش میدم،تند و تند تاىپ میکنم.
عرضم به حضورتون که صبح دو تا (اشاره و وسطی) از انگشتای دست راستم برگشت و کلی چسب پیچیش کردن تو سالن .بعدش یه سرویس درست خورد توی صورتم و عینکم رو خورد خاکشیر کرد ودماقم رو به فنا داد.بعدشم براده آهن رفت زیر ناخنم:)
این که با این وضع دارم مینویسم صرفا دلتنگیه و وای ازین دلتنگی ای که دارم با این دنیای غیر واقعی دور و برم.
یه بار راجع روابط دوست
با پای خواب در آن کافهٔ شلوغ، ی قدم به ساحت رؤیا گذاشتمدل را در آن هوای پر از هرم التهاب، با های و هوی دلهره تنها گذاشتم
 
تنهاتر از تمام جهان بود لحظه‌ام وقتی که خواب چشم مرا تا سراب بردصبح آمد و نشد که بفهمم چگونه من، با پلک روی حرف دلم پا گذاشتم
 
با بغض گفتمش بنشینیم لحظه‌ای تا فرصتی برای تماشا فراهم استآمد نشست و به چشمش نگاه. نه! داغی به دل برای تماشا گذاشتم
 
با استکان چای که بر روی میز بود، رؤیا تمام گشت و به آخر رسید کاردر استکان خا
گاهی با خودت خلوت کن؛


نه فقط زمانی که خسته می شوی و درمانده، که نفس در سینه ات حبس می شود، که غمگین می شوی و دل تنگ.

گاهی با خویش خلوت کن؛ بی دلیل، بی بهانه.
حتی آن زمان که دلت از شوق لحظه ای آرام نمی گیرد، بنشین و خانه ی دل را به تماشا بنشین.
می بینی چقدر شلوغ است و آشفته؟! هیچ جای تعجب نیست وقتی که زود به زود خانه تکانی نمی کنی!!
آشیانه ی دلت پر شده از اشیای مزاحمی که روح بی کرانت را به اسارت می کشند.
دلت را به چیزهایی خوش کرده ای که بودنشان یک ج
کذب الوقاتون
کذب الوقاتون
کذب الوقاتون
از همون اواش، هرچی تاریخ اعلام کردن تهش اشتباه از آب درومد!! و بلخره امروز شد!!
نمیدونم چی بگم. راستشو بخاید حسی ندارم. فقط یه غم عجیب غریبیه.
اندوه بزرگیست!
اینکه کلن حسی نباشه وقتی قراره مهم ترین نتیجه ای ک تالا توو زندگیم بوده اعلام شه.
باعث میشه حس بدی داشته باشم ازین بی حسی!
و بدتر از همممممه ی اینا اینه ک بست فرندم ک جای خواهر بزرگمه، چند روزه نیس!
و من امروز دیدم کامنتشو اینجا و حسابی ب هم ریختم!
دوست دارم تنها باشم و نباشم. دوست دارم دوستانی داشته باشم و دوست ندارم. دوست ندارم تنها باشم یا در واقع ازش میترسم اما دوستش هم دارم، ازش لذت هم میبرم. آدم های جدید رو دوست دارم، ازشون بدم هم میاد و گارد میگیرم. عاشقی رو دوست دارم و دوست هم ندارم. با نقص هام کنار میام و نمیام. دلم میسوزه برا آدم ها و نمیسوزه، حقشونه. دلم میگیره از غروب و تاریکی و صدای باد و نبودن یار و ضعف ها و اتوبوس های زشت و شلوغ و بوهای بد تو مترو و پیری و گذر عمر و غم و عدمِ شاد
+ یادداشت رمزی که دیروز به عنوان پیش نویس پست جدیدم نوشتم، هنوز کنار دستمه اما دستم به نوشتنش نمیره چون پر از خوشحالیه و من الان پر از غمم:(
شاید اتفاق خاصی نیفتاده باشه ولی من دیگه رمق ندارم:(((
+ نلیسادقت کردی تو 23 سالگی میری دانشگاه در حالی که دوستات تو 23 سالگی لیسانس میگیرن
23عدد عجیبیه.عددی که همیشه به جادویی بودنش ایمان داشتم.
و چه ترسناک که انقدر زود داره میاد
+ از ترحم بدم میاد من خودم این راهو انتخاب کردم پس ترحم ممنوع!
+ کنکو
امشب رفتیم پردیس مگامال برای دیدن سرخپوست. یادداشت در رثای فوق‌العاده‌بودنش باشه برای بعد. بذارید الان یه چیزی رو تعریف کنم: به‌محض شروع فیلم خانم میان‌سالی که دو صندلی با من فاصله داشت، علاوه‌بر روسری‌ش -که قبل‌تر درآورده بود- مانتوی نخی و آزادش رو هم درآورد و با یه تاپ نشست به تماشا. اولش فکر کردم شاید قراره شلوغ‌کاری کنه؛ ولی هیچ اتفاقی نیفتاد و متین و آروم از فیلم لذت برد؛ تموم شد؛ قبل از روشن‌شدن چراغ‌ها، مانتوش رو پوشید و رفت. 
نم
و عزیزم، واقعا به ندرت زندگی‌م انقدر شلوغ بوده. به ندرت انقدر به چیزای مختلف مجبور بودم فک کنم. نمی‌دونم نوشتن می‌تونه کمک کنه یا نه. 
می‌دونم که همه‌ی اینا برای اینند که تمیز بشم، و می‌دونم که لازمند. صرفا نمی‌خوام کل عمرم در حال تمیز شدن باشم. 
دیروز در نهایت شروع کردم به تلاش کردن تابستونی. آهنگهای قدیمی‌م که از سر ترسیدن از گوش‌ کردن به آهنگ‌های جدید گوش می‌دادم، پاک کردم و آهنگ‌های جدیدی رو شروع کردم. با وجود ابن که بی‌نهایت سخته،
.
با خودم خیلی کلنجار میروم این روزها.
بعضی وقت ها میگویم اصلا تو چرا این اینقدر خوش بین هستی؟!
کاش خدا اصلا این دل را به من نمیداد.من واقعا از این دل خسته شده ام
خودم بارها جار زده ام که مسبب تمام این روزهایم این دل لعنتی است
مصاف دل و عقل چنان بالا میگیرد که تنها حاصل آن برای من سردرد هایی است که عمری همراه دارم
به دست نوشته های روزگارم نگاه میکنم ، میخواهم روبروی من بنشینی و تک تک جمله هایش را باهم بخوانیم.
میخواهم بپرسی چرا این اتفاق ب
نمیدونم از کجا واز چی شروع کنممعمولا وقتی اینجوری میشم خیلی سخت میشه همه چیز برامحتی نوشتن
حرفها و کلمات درونم را پر کرده اند و آمده و آمده اند تا گلویماز انجا بالاتر نمی آینددارد خفه ام می کنند این همه نگفتن.

به زندگی این روزهایم از بالاتر نگاه میکنم
امسال.سالی پر از نوسان.بلندی هایی که رمق از جوانی ام گرفت. و پستی هایی که پستم کرد.
در قسمتی از سالهای عمرم گیر کرده ام.حبس شده امهرچه به در و دیوار میزنم ولی هیچ کس به کمکم نمی آ
فصل اول برنامه راه شیری
با قسمت دهم به پایان میرسد. این برنامه نجومی با یک ویژه برنامه به
مناسبت پنجاهمین سالگرد فرود انسان روی ماه ادامه پیدا می‌کند و پس از یک
استراحت یک ماهه فصل دوم آن مجددا شروع می‌شود. در این آخرین قسمت از فصل
اول راه شیری به گوشه و کنار نجوم سرک می‌کشیم و مروجان علم نجوم در ایران
به فعالیت‌های گوناگون نجومی در ایران می‌پردازند. از برگزاری باشگاه‌های
نجوم تا ساخت ساعت‌های آفتابی و عکاسی از آسمان شب موضوعاتیست که
چند وقت پیش خواهرم یه کار اداری داشت .منم همراه خواهرم رفتم
چون کارهای خواهرم خیلی طول می کشید داخل سالن نشستم(چه همراه خوبی :دی)
سالن خیلی شلوغ بود همراها همه داخل سالن روی صندلیا نشسته بودن (چه همراهان خوبی )
بعد از چند دقیقه یه آقای با چمدون اومد داخل سالن .یه نگاهی به همه انداخت و مستقیم اومد بالای سر من و گفت :
میشه این چمدون اینجا باشه و من برم کارهامو انجام بدم؛اخه اجازه نمیدن وسایلم رو داخل ببرم .
مِن مِن کنان گفتم آخه خواهرم الان میاد می
چند وقت پیش خواهرم یه کار اداری داشت .منم همراه خواهرم رفتم
چون کارهای خواهرم خیلی طول می کشید داخل سالن نشستم(چه همراه خوبی :دی)
سالن خیلی شلوغ بود همراها همه داخل سالن روی صندلیا نشسته بودن (چه همراهان خوبی )
بعد از چند دقیقه یه آقای با چمدون اومد داخل سالن .یه نگاهی به همه انداخت و مستقیم اومد بالای سر من و گفت :
میشه این چمدون اینجا باشه و من برم کارهامو انجام بدم؛اخه اجازه نمیدن وسایلم رو داخل ببرم .
مِن مِن کنان گفتم آخه خواهرم الان میاد می
سلام تابستان !
فصلِ خوبِ خاطره انگیزِ من .
نفسِ گرمِ تو را دوست دارم ،بویِ فراغت می دهد
بادهایِ لطیف و ملایمِ بعد از ظهرت ؛مرا یادِ بازی و شیطنتِ کودکی ام می اندازد
یادِ روزهایی که آمدنت ؛پایانِ درس و مشغله ها بود
نامِ تو تداعیِ کوچه هایی شلوغ ،و هیاهوی کودکانِ بازیگوش است .
تو هر چقدر هم که گرم و طاقت سوز باشی ؛من به حرمت لبخندِ کودکی ام ؛تو را دوست دارم .
آغوشِ آرام و بی دغدغه ات ؛جان می دهد برای تفریح ،برایِ سفر ،برایِ فراموشی .
با این که ت
 کلی باهام حرف زده استوری بوس و غیره.
یعنی من عاشق مامان دوستمم ترم پیش هم دانشگاه بودیم هر از گاهی بهم زنگ میزد از دوستم امار میگرفت (امار مثبت)
مثلا یه بار دوستم مسموم شد رفتیم بیمارستان سرم و غیره مامانش که بعدا
فهمید کلی نگران شده بود.دوستمم هر چی میگفت خوبه باورش نمیشد.
زنگ
زد به من گفت چی شده منم گفتم خیالتون راحت حالش خوبه.یکم تو غذا
خوردن لوسه بعضی چیزا را میخوره بعضی چیزا را نه.با این وجود کلی روش کار
کردم تا بهتر شده.
مامانش
بعد از کلی شخم زدن فیس بوک دو جا رو پیدا کردم که واسه شب های قدر برم و البته زهرا هم لطف کرد و همراهی م کرد. اولیش مرکز اسلامی امام حسین بود که بین المللی بود و نه ویژه فارسی زبانان. شب نوزدهم رفتیم اونجا. خیلی مرکز مرتبی بود. ما که حوالی 6:30 رسیدیم ولی هنوز غذا واسه افطار داشتند و سالن غذاخوری شون جدا بود. خلاصه همه چیزش منظم و برنامه ریزی شده بود. قرار بود یه سری early aamal داشته باشند واسه کسایی که نمیخوان بمونند. یه سری اذکار را دسته جمعی تکرار کردن
انگار نوزادی هستم که ملاجش از کم آبی گودتر شده و تغییر شکل پیدا کرده . انگار کسی ملاجم را بی رحمانه فشار داده یا چیزی محکم خورده به آن . ضعف دارم ، همه ی روز ضعف دارم مثل همان نوزادی که بدنش افتاده به کم آبی، رشد نمی کند و هستی اش در معرض مخاطره است . به پدیده های اطرافم بی تفاوت شده ام دیگر صدای عمله بناهای ساختمان در حال ساخت همسایه رنجم نمی دهد ، از گریه های شکم درد بچه ی همسایه تا دم صبح کلافه نمی شوم . رنج در وجودم به غایت رسیده به حالت اشباع در
حرف چندانی برای گفتن به دیگران ندارم؛ یعنی در این ساعت شب ندارم، وگرنه چهارشنبه بعد از مدت‌ها به جلسۀ باشگاه نجوم تهران رفتم و کلی موضوع جالب یادداشت کردم که به امید خدا ازشون می‌نویسم. داشتم می‌گفتم، حرف چندانی برای دیگران ندارم؛ اما خودم به این برون‌ریزی افکار خیلی احتیاج دارم.
کم نبودن اتفاقات مهم و غیرمهمی که خواب‌هام جلوتر خبر وقوعشون رو بهم رسوندن؛ از فوت مرحوم مامان‌جونم و رتبۀ کنکور سراسری گرفته، تا اتفاقات پیش پا افتاده‌ای م
دکوراسیون منزل
خرید فرش نگین مشهد
در سری مقالات قبلی به تفصیل درباره دکوراسیون منزل و نحوه چیدمان منزل مطالبی را بیان کردیم در این مطلب سعی می کنم جزییات بیشتری را بیان کنم.
چگونه مبل و فرش را ست کنیم ، انتخاب رنگ مبل و فرش ، ست فرش سرمه ای با مبل ، رنگ فرش مناسب برای مبلمان قهوه ای ، ست کردن وسایل آشپزخانه ، ست مبل و فرش فیروزه ای ، ست مبلمان استیل ، ست مبل با فرش قرمز ، ست فرش با مبلمان ، ست دکوراسیون منزل ، بهترین رنگ فرش ، رنگ فرش سال ،
آیا
تاکنون به پوشیدن یک کت بلیزر با یک تی‎شرت فکر کرده اید؟
آیا
در نظر شما پوشیدن یک تی‌شرت یا پیراهن مردانه در دنیای مد و قوانین استایل قابل
پذیرش است؟
کمتر
کسی از این ست استفاده میکند اما اگر کسی از این ست استقبال کند و به درستی پوشیده
شود ترکیبی کلاسیک، زیبا و خاص ایجاد خواهد کرد و وجه تمایز خود را با دیگران نشان
خواهد داد.
اگر
میخواهید استایلی متفاوت و خاص داشته باشید پیشنهاد ما به شما ترکیب کت بلیزر با
تی شرت است . اگر قصد دارید در این اس
دکوراسیون منزل
خرید فرش نگین مشهد
در سری مقالات قبلی به تفصیل درباره دکوراسیون منزل و نحوه چیدمان منزل مطالبی را بیان کردیم در این مطلب سعی می کنم جزییات بیشتری را بیان کنم.
چگونه مبل و فرش را ست کنیم ، انتخاب رنگ مبل و فرش ، ست فرش سرمه ای با مبل ، رنگ فرش مناسب برای مبلمان قهوه ای ، ست کردن وسایل آشپزخانه ، ست مبل و فرش فیروزه ای ، ست مبلمان استیل ، ست مبل با فرش قرمز ، ست فرش با مبلمان ، ست دکوراسیون منزل ، بهترین رنگ فرش ، رنگ فرش سال ،
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.

















#زندگی_به_سبک_مهدی (۴۷)
سالهای اول دههٔ ۹۰ بود که دیگه کم کم داشت سر شهید محمد مهدی شلوغ میشد و هرچی تلاش می‌کرد نمی‌توا
*موقعیت:سر جلسه ی امتحان ریاضی 
+پیس پیس،نلی؟
_ها؟
+برگت رو بده جوابا رو چک کنم بریم.
_باشه.
(برگه ی امتحانیم رو به باران که پشت سرم بود،دادم و خودم با برگه ی باطله ام مشغول شدم)
دبیر اومد بالای سرم:نلی برگت رو ببینم؟میخوام ببینم فلان سوال رو تونستی حل،کنی یا نه؟
_اه خانم الان نه،دارم یه مسئله رو حل می کنم حواسمو پرت نکنید.(داشتم از استرس می می مردم:/)
دبیرکه رفت برگم رو پس گرفتم و از جلسه اومدیم بیرون.
*زمان اعلام نمرات:
من و باران: خانوم ما مطمئنیم
بعد از مدتی میخوام ساده بنویسم ،  برای کی ؟ اصلا مخاطب ندارم.برای دلم مینویسم.
دلم که مخاطب حساب نمیشه چون خیلی وقته شکسته ، گرفته ، شایدم مُرده.
توی این زمانه زندگی کردن دل که نمیخوادپول میخوادپارتی میخواد.نامردی میخواد.
راستش برام سخته که همرنگ این جماعت بشم شایدم شدم.ولی مثل این میمونه که بخوای وسط رودخانه خروشان برعکس شنا کنی
بی هدف دارم مینویسمولی بیخیال مهم نیس
شش ماه اول سال تمام شدنمیدونم چرا این شش ماه خبلی برام بد بود
چراا بعضی خانم ها انقدرررر دوست دارن حرف بزنن؟؟
نمونه اش بنده.
البته چندساله که خودم رو خیلی محدود کردم
ولی بچه که بودم، از اینهایی بودم که یک ریییییییز حرف میزدم :)
قوه خیالم هم قوی بود
یه عالمه چیز هم میساختم و میگفتم.
بعد کم کم یاد گرفتم که بنویسم.
نوشتن رو که شروع کردم حرف زدنم کمتر شد.
کمتر
و کمتر.
الان به جایی رسیدم که به زور از زبونم حرف می‌کشن.
اماا.
خب این جلوی انحرافاتی رو گرفت، ولی خیلی هم خوب نبود.
چون من تنها شدم. چون روابط اجتماعی
روز به لطف حضور مدیران تو نمایشگاه, معمولی بود نه اونقدر خلوت که بتونم زودتر از ساعت سه نهار بخورم نه اونقدر شلوغ که مجبور بشم چندین کار رو موازی پیش ببرم, لب تاپ رو برداشتم یه اتاق خنک پیدا کردمو نشستم به انجام دادن کارها و تهیه گزارشها.
آخر وقت با یکی از همکارها رفتم داروخانه نزدیک دفتر چند تا خنزر پنزر بهداشتی معمولی داخلی خریدم سیصدهزارتومان کارت کشیدمو خارج شدم.
سه ماهه حقوق نگرفتم البته به لطف سخاوت پدر و همسرم خیلی بی پولی نکشیدم ول
یادمه که مانتوی بلند رنگ سیاهی تنم بود که نقش های سرخابی داشت که به رنگ شالم میومد. وقتی رسیدم ایستاده بود جلوی کافه اوریانت. شاید چند دقیقه دیر کرده بودم و همین چند دقیقه باعث شده بود استرس بگیره. بلوز سفیدی به تن داشت و کاملاً شبیه تصوراتم بود. رفتیم نشستیم اون صندلی ای که علی مصفا و مهتاب کرامتی روش نشسته بودن. پروک سفارش دادیم و من رسیده بودم به آخراش اما چون اون فقط یه کمیش رو خورده بود احساس خجالت کردم و شیرینی ام رو تموم نکردم. آهنگ رو
دیشب سی نفر مهمون داشتیم که به مناسبت خریدن و اومدن تو خونه جدید،اومده بودن خونه مون.من خیلی مهمون دوست دارم اما نهایتا تا پونزده نفر،نه بیشتر.
با اینکه مادرم و خاله ام هم خیلی کمکم کردن اما باز فشار زیادی بهم وارد شد.تو خونه مون یه دست مبل ده نفره داریم و چند تا صندلی میز ناهار خوری که برای پنج نفر کافی بود.برای ۱۵نفر باقی مونده با همسرم رفتیم صندلی اجاره گرفتیم.بعد برو بهترین قنادی شهر که دقیقا اون سر شهره شیرینی بخر،کلی بگرد میوه خوب بخر،
خب
نمیگم ادم خیلی موفقی بودم خودم و اینا رو اصلا و ابدا به عنوان یه مشاور نمیگم به عنوان  یه دوست یا یه نفری ک پارسال شرایط شما رو داشته میگم
1
ته دلتون میدونم ممکنه نگرانی داشته باشید  ولی در جهت منفی زیاد نباشه لطفا
ازمون هایی که تا الان دادی ن کنکور بوده نه جایی از ایندت ثبت میشه اون ازمون ها صرفا واسه تست خودت بوده ک ببینی شرایط چجوریه
ولی تو کنکور قرار نیست صرفا همون نتیجه رو بگیری! 
به قول یکی از هم دانشگاهی ها هیچ کس تا روز کنکور نمی
دانلود سریال سالهای دور از خانه قسمت دوازدهم (شاهگوش 2)
دانلود سریال،دانلود سریال  ایرانی جدید،دانلود سریال 98
پیشنهاد میکنم حتما دانلود کنید
نام  سریال : سال های دور از خانه (شاهگوش 2)ژانر سریال : کمدی -اجتماعیسال تولید : 1397کارگردان : مجید صالحی
بازیگران سریال سالهای دور از خانه:احمد مهرانفر در نقش خنجری، هادی کاظمی در نقش زهره، آزیتا حاجیان، حدیث میرامینی، آزاده زارعی، احسان کریمی، گیتی قاسمی، علیرضا استادی، میرطاهر مظلومی
دوباره پایم پیچیده بود و باید به سراغ دکتر محبوبم می‌رفتم که با یک نگاه مشکل را می‌فهمد و در عرض یک دقیقه زور ورزیدن روی پا و به خود پیچیدن من همه چیز اعم از مچ، عضله، رگ و حتی پوست پا را جا می‌اندازد. سه‌شنبه‌ی هفته‌ی قبل مراجعت کرده بودم ولی منشی‌ها نوبت نداده بودند. نوبت‌های دکتر ۶ ماهه است ولی اگر مریض اورژانسی باشی و مثلاً پایت پیچیده باشد، همان روز نوبتت می‌دهند و به من نداده بودند. حالا بعد از سه روز تعطیلی مطب به قدری شلوغ بود که ا
انتخاب کابینت مناسب برای آشپزخانه
 
 
 
 
حتما تا به حال در چنین موقعیتی قرار گرفتید که نیاز باشه برای آشپزخانه جدیدتون کابینت انتخاب کنید یا کابینت های قدیمی آشپزخانه را بخواهید تعویض کنید. در این موقعیت اولین سوالی که به ذهن شما خطور میکند این است که بهترین جنس کابینت آشپزخانه موجود در بازار چیست؟
با مراجعه به فروشگاه های ارائه کننده کابینت آشپزخانه حتما با انواع کابینت ممبران، کابینت هایگلاس و ;کابینت ام دی اف مواجه خواهید شد. اما چه
من دیشب راه افتادم با اتوبوس اومدم تهران از شهرمون. و من همیشه از بس استرس مسیر دارم، هیچ وقت خوابم نمیبره و تا صبح جاده رو نگاه میکنم. میترسم راننده یه وقت خوابش بگیره، یا حتی میترسم راننده سکته کنه. از کنار این نفت‌کشا هم که رد میشیم فقط به دقت نگاه می‌کنم و نفسم در نمیاد. بدترین قسمت جاییه که یه ماشین سنگین تو جاده هست، یه کامیون داره ازش سبقت میگیره و در همون حین اتوبوس هم وارد سبقت میشه، من همش میگم خب الان اگه خدای نکرده یک ثانیه این کامی
برخلاف انتظار اصلن فکرشو نمیکردم ساعت 7 صبح حرم انقدر شلوغ بشه و مشخص بود که دیشب حرم جا برای سوزن انداختن هم نداشت. البته این عکس رو من ساعتای 8:30 گرفتم . همون لحظه بیرون رفتن از حرم . 
دستم به ضریح نرسید که هیچ ، اصلن نمیشد وارد اون محوطه دور ضریح شد . من هم فقط یک گوشه ایستاده بودم و میتونستم ضریح رو ببینم و همونجا با امام رضا (ع) صحبت کنم . 
نمیدونم چرا این غرور که گاها خوبه نمیذاره همین اول کار گریه کنم . خیلی دلم میخواست این کار رو بکنم . از همون
دوازده‌سال پیش. اسمش مرجان بود. لاغر و قدبلند؛ رنگ پوستش تیره بود و چشم‌هایش، خسته. یک فرقی با بقیه‌ی بچه‌های کلاس داشت اما چه فرقی؟ نفهمیدم. حداقل این را می‌دانم شور و شوق یک دختر کلاس اولی را نداشت. دلش می‌خواست بخندد اما توان نداشت؛ درعوض نگاه‌های نافذش آدم را می‌ترساند. انگار که حقی گردنش داشته باشی یا چنین چیزی. همیشه از چشم‌هایش فرار می‌کردم. 
دوستش داشتم؛ ولی زبان عربی‌اش مانع نزدیک‌شدن‌مان می‌شد. زبان هم را نمی‌فهمیدیم. به‌
تور کربلا هوایی ارزان و نکات ضروری آن
تور کربلا هوایی ارزان و نکات ضروری آن را میخواهیم در این مقاله به شما مسافران عزیز توضیح بدهیم.
۱ – زائرین عزیز فقط در قالب کاروان های معتبر زیر نظر سازمان گردشگری و یا سازمان حج و زیارت برای زیارت عتبات عالیات اقدام کنید .
۲ – برای رزور تور عتبات از سایتهای معتبر سازمان حج و زیارت یا سازمان گردشگری استفاده کنید .
رحمان گشت پارسیان با بیش از 15 سال سابقه معتبرترین سایت عتبات است.
که زیر نظر سازمان حج و زیار
عکس آقای خامنه ای

تبلیغات

آخرین مطالب